<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های amir ytr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirytr</link>
        <description>هیج و هیچ و هیچ و هیچ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:10:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/13840/avatar/jQaJYJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>amir ytr</title>
            <link>https://virgool.io/@amirytr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاید شما بتونین کمک کنین پس کپشنو بخونین</title>
                <link>https://virgool.io/@amirytr/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%DA%A9%D9%BE%D8%B4%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-rafqj52qw3yy</link>
                <description>سلام!چند وقتیه میخوام یه کسب و کار مجازی راه بندازم تو چیزی ک حس میکنم تخصص دارم ازتون برای ایده کمک میخوام...چه ایده ای دارید برای یه کسب و کار مجازی که ابزار کارش عکاسی و گرافیک باشه ...شاید فکر کنین خب چرا اینجا اومدم و دنبال ایده میگردم؛ بخاطر ایمکه حس میکنم آدمایی که تو ویرگول فعالیت میکنن آدمای خاصین با ذهنای فعال و پررررر از ایده های نو و آدمای بخیلی هم نیستن و حتما میتونن کمکم کنن...اگه دوست داشتید ایده خودتونو کامنت کنین یا اگه دوست نداشتین کامنت بزارین میتونین ایمیل کنین آدرس ایمیلمم: amirytr@gmail.com ایده هایی که میاد تو ذهنتونو برام بفرستین تا یه جوونو که تو هنر عمرشو گذاشته و  الان داره از خیلیا سرکوفت مسخوره رو راهیه بازار کار کنین ممنووونم از همتون...اگه شما هم مشکل منو دارین و هنر و توانایی خاصی دارین میتونین از طریق ایمیل یا تلگرام (@amirytr )باهام در ارتباط باشین تا شاید به یه کسب و کار خوب رسیدیم...ممنونم از همه ویرگولیای عزییییز...</description>
                <category>amir ytr</category>
                <author>amir ytr</author>
                <pubDate>Tue, 30 Oct 2018 15:53:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و بازم من...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirytr/%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%85%D9%86-tbabremhikqx</link>
                <description>به نام خودش...سلام من باز اومدم وشروع کردم به نوشتن...دیشب کمی از فواید نوشتن و تخلیه شدن ذهن گفتم و اثری که روی خودم داشت گفتم و با نوشتن محتویات ذهنیم تونستم راحت بخوابم و صبح هم تا ظهر که دفتر مشغول کار بودم حدودا ذهنم آروم بود و داشتم به کارای عقب موندم رسیدگی میکردم که...خدا ازش نگذره کسی که یهو وسط کارم و اووووج فعالیت ذهنیم اومد و گفت تمرین های 3D رو انجام دادی؟و ذهنم رو که متمرکز به کارم بود رو بررررد به یه دنیای دیگه و همینطوررر به پرانکندگی ذهنیم اضافه شد تا الان...الان خواستم یکم بنویسم بلکه یکم ذهنم متمرکز شه و بتونم برم و به ادامه کارم برسم...سرخوشی و بیکاری مفرط بعضی آدمای دور و برم رو که میبینم گاهی وقتا بهشون حسودیم میشه که چرا من نمیتونم اینقدر راحت مثل اونا از پشت میزم بلند شم و چند دقیقه وقتمو به بطالن بگذرونم...ولی باز با خودم میگم امیرحسین بشین سرجات و به کارات برس وقت برای به بطالت گذروندن زیاده ولی نمیدونم چرا اون وقت برای به بطالت گذروندن  که از قضا به خیال خودم زیاد هم هست نمیادنمیدونم...چه باید کرد؟الهی خودت راهنماییم کن...</description>
                <category>amir ytr</category>
                <author>amir ytr</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 16:16:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیدانم چه بنویسم...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirytr/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-sntxfihv7kjm</link>
                <description>باز هم به نام او...چند جلد کتاب جلوم گذاشتم تا بخونم...هر کدوم از یه طرز فکر و یه دین و مذهب و عقیده و موضوع و...هیچ کدوم چنگی به دلم نزد...دوست دارم بخونمشون ولی نمیدونم چند وقته چه مرگم شده دست و دلم به خوندن نمیره عجیبه اون امیرحسینِ معتادِ کتاب چش شده یعنی؟...خدا میدونه درد کجاست و درمانش چیه...ولی یه کتاب هست که ازش سیر نمیشم...یه کتاب گلچین اشعار فاضل جان نظری یکی از اشعارشو نمیدونم برای چندهمین بار ولی شروع کردم به خوندن...درراه رسیدن به توگیرم که بمیرم اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرمیک قطره آبم در اندیشه دریاافتادم و باید بپذیرم که بمیرمیا چشم بپوش از من از خویش برانم...یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانیستمن ساخته از خاک کویرم که بمیرمخاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...ساعت یک و هجده دقیقه نیمه شب 28 مرداد ماه 1397و همچنان به وقت دوری و دلتنگی...آه و دیگر هیچ...</description>
                <category>amir ytr</category>
                <author>amir ytr</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 01:19:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین کامنت...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirytr/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-xdf15vkqwdgm</link>
                <description>یکی برای پست قبلیم کامنت گذاشت...با دیدن و خوندن اون کامنت حس یه ادم تنها توی فضا رو داشتم که یه پیام رو رها میکنه و منتظر جواب موجودی میمونه که نمیدونه چیه و ناگهان پاسخی دریافت میکنه...گاهی وقتا این سکوت و خلوتی بیش از حد اینجا یکم وحشتناک میشه...خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم...واقعا به یه همچین کنج خلوت و دنجی برای نوشتن هرچی که بخوام و تخلیه شدن ذهنم نیاز داشتم...خیلی وقتا از هجمه چیزایی که تو ذهنمه حس میکنم الاناس که مغزم منفجر بشه و تیکه ی متلاشی شدش مانیتور و کتاب ها و سقف و در و دیوار اتاقو رو خون آلود کنه...کتابام... به خون آلود شدن اونا که فکر میکنم انگار مغزم دلش براشون میسوزه و یکم آروم میگیره...امروز ظهر همینطور که مغزم در آستانه انفجار بود یاد یه پیشنها یه دوست افتادم که میگفت: دفعه بعدی که اینطور شدی یه کاغذ و قلم بردار و بنویس هرچی تو ذهنت میگذره و بعد معجره نوشتن رو تماشا کن...باور نداشتم حس میکردم خرافاته تا اینکه امروز کاغذ و قلم به دست گرفتم و نوشتم هرچی تو اون خراب شده میگذشت شاید باورتون نشه اما تا کاغذ و خودکار رو زمین گذاشتم یه حس سبکی عجیبی بهم دست داد حسی که مدتها نداشتمش و دنبالش میگشتم... اینجا بود که به قدرت نوشتن پی بردم...با خودم گفتم بیام مثل قبلنا تو پیج اینستاگرامم بنویسم ولی یه نگاه به پیج انداختم و دیدم نچ اینجا جای نوشتن نیست...تا به ویرگول سر زدم و الانم اینحام...ساعت 1 نیمه شب 28 مردادماه...به وقت دلتنگی و پر از حرف های ناگفته...</description>
                <category>amir ytr</category>
                <author>amir ytr</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 01:03:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمده ام که بنویسم...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirytr/%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-educqdyy0afy</link>
                <description>به نام او...چند وقت پیش کاملا اتفاقی با ویرگول آشنا شدم...تونگاه اول برام جالب بنظر اومد یه فضای متن محور به دور از  هیاهوی خیلی از اپلیکشن های مجازی که حس کردم کلی آدم دوست داشتنی و خوش فکر که عاشق خوندن و ازون بیشتر عاشق نوشتنن دور هم جمع شدن و از محتویات ذهنیشون برای هم دیگه مینویسن...امروز فرصت کردم و برای اولین بار چند ساعتی رو تو ویرگول گشتم و نوشته های جذابتون رو خوندم طرز فکرم درست بود...خیلی از فضای اینجا خوشم اومد نمیدونم با وجود شبکه های اجتماهی مثل اینستاگرام و... نوشته هام چقدر اینجا خونده میشه...ولی مهم نیست مینویسم از هرچی که به ذهنم برسه برای هرکی که بخونه...خداروچه دیدی شاید یه نفر از نوشته هام خوشش اومد...اینجا هسم تا خودم باشم و از هرچی درونم میگذره بنویسم بیخیال بقیه شبکه های اجتماعی شلوغ و پرسروصدا و لایک و کامنت و ... هستم تا بنویسم مهم نیست چقدر بازخورد داشته باشه...توکل به خودش...</description>
                <category>amir ytr</category>
                <author>amir ytr</author>
                <pubDate>Sat, 18 Aug 2018 23:51:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>