<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی مومن دوست</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amomendoost</link>
        <description>کارآفرین، جستجوگر، معناگرا و به دنبال ناشناخته‌ها ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:26:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22996/avatar/7r3ZF8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی مومن دوست</title>
            <link>https://virgool.io/@amomendoost</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما برای &quot;خلق کردن&quot; به این دنیا اومدیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@amomendoost/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%85-kpjnu7gsc306</link>
                <description>حدود چهار سال پیش، وقتی زندگی برام بی‌معنی شد، به یه نقطه رسیدم که احساس می‌کردم فقط دارم توی یه چرخه تکراری زندگی می‌کنم. صبح از خواب بیدار می‌شدم، کارهای همیشگی رو انجام می‌دادم، شب می‌خوابیدم، و باز روز از نو. انگار یه جایی توی این روزمرگی، معنای واقعی زندگی رو گم کرده بودم. همه چیز مثل یه پترن تکرار شونده شده بود که نه لذت داشت، نه هیجان. من نمی‌دونستم باید چیکار کنم، ولی یه چیز مشخص بود: این چرخه باید شکسته می‌شد.تصمیم گرفتم از این مسیر بیرون بیام و خودمو بیشتر بشناسم. روزهایی که می‌گذشت، پر بود از سردرگمی‌ها و چالش‌هایی که باید باهاشون روبه‌رو می‌شدم. اما چیزی که توی این سفر درونی کشف کردم، برام مثل یه روشنایی توی تاریکی بود: &quot;خلق کردن.&quot;اینکه ما فقط مصرف‌کننده نباشیم. اینکه بتونیم چیزی خلق کنیم، هرچند کوچیک، انگار زندگی یه جور معنای جدید پیدا می‌کنه. خلق کردن می‌تونه یه لحظه خوب برای دوستامون باشه، یه ایده تازه که حال یه نفر رو بهتر کنه، یا حتی یه پروژه‌ای که باعث تغییر در دنیای اطرافمون بشه. وقتی چیزی رو خلق می‌کنی، انگار از مرزهای خودت فراتر میری. حس می‌کنی که بخشی از چیزی بزرگ‌تر شدی.از نظر علمی هم، این موضوع قابل توضیحه. پژوهش‌های روانشناسی نشون می‌ده که وقتی انسان‌ها خلاقیت به خرج می‌دن و چیزی رو خلق می‌کنن، مغز دوپامین ترشح می‌کنه. دوپامین همون ماده شیمیایی‌ایه که باعث حس رضایت و شادی می‌شه. به عبارت دیگه، خلق کردن به طور مستقیم روی سلامت ذهنی و روحی ما تاثیر مثبت داره. مغز ما طوری طراحی شده که وقتی کاری نوآورانه و خلاقانه انجام می‌دیم، به ما پاداش می‌ده. این پاداش همون احساس خوشحالی و رضایت درونی هست که شاید از هیچ چیز دیگه‌ای نتونیم به دست بیاریم.خلق کردن مثل یه جرقه است توی روزمرگی. ما رو از اون لوپ تکراری و بی‌معنا نجات می‌ده و بهمون کمک می‌کنه که حس کنیم وجودمون ارزشمنده. حتی ساده‌ترین چیزها، مثل نوشتن یه جمله، نقاشی کردن یه تصویر، یا ساختن یه لحظه شیرین برای دیگران، می‌تونه زندگی رو پرمعنی‌تر کنه.حالا چطوری می‌تونیم این خلق کردن رو به زندگی‌مون اضافه کنیم؟خیلی ساده! نیازی به پروژه‌های بزرگ نیست، با چیزهای کوچیک شروع کنیم:یه چیز جدید یاد بگیریم: می‌تونه یه مهارت مثل نقاشی، نوشتن، یا حتی یه سرگرمی کوچیک مثل عکاسی باشه.از روتین خارج شیم: هر روز یه تغییر کوچیک توی برنامه‌مون ایجاد کنیم، مثلاً یه مسیر جدید برای رفتن به محل کار یا امتحان کردن یه غذای متفاوت.مشکلات رو خلاقانه حل کنیم: اطرافمون همیشه مشکلات کوچیکی هست که می‌تونیم برای حلشون یه راه خلاقانه پیدا کنیم.توی لحظه زندگی کنیم: گاهی نیازی نیست منتظر یه اتفاق بزرگ باشیم. تو همون لحظه‌ها می‌شه چیزی خلق کرد، مثل گفتن یه حرف قشنگ به یه دوست یا ایجاد یه لحظه شیرین.یادداشت‌های روزانه بنویسیم: نوشتن ایده‌ها و فکرها روی کاغذ کمک می‌کنه ذهنمون بازتر بشه و به خلاقیت عادت کنه.با بقیه همکاری کن: وقتی ایده‌ها و دیدگاه‌های مختلف با هم ترکیب می‌شن، نتیجه‌های خلاقانه‌تری به دست میاد. توی کار یا زندگی، از همکاری‌های تیمی و مشورت با بقیه استفاده کن تا چیزای جدید خلق بشه.چالش‌های روزانه برای خودت بذار: هر روز یه چالش کوچیک تعریف کن، مثلا یه راه جدید برای انجام یه کار قدیمی پیدا کن. این باعث می‌شه ذهنت همیشه توی حالت خلاقیت بمونه.محیط اطرافت رو تغییر بده: محیط تاثیر زیادی روی خلاقیت داره. با تغییرات ساده مثل جابجایی وسایل، استفاده از رنگ‌های جدید، یا اضافه کردن یه گیاه، فضای خلاقانه‌تری بساز. این کارا می‌تونه جرقه‌های جدیدی به ذهنت بیاره.زمان برای ایده‌پردازی بذار: یه تایم آزاد توی روزت پیدا کن که فقط برای فکر کردن باشه، بدون استرس و بدون عجله. بهترین ایده‌ها معمولا وقتی میان که ذهنتو آزاد بذاری.از منابع الهام‌بخش استفاده کن: هر روز سعی کن خودتو در معرض منابع الهام‌بخش قرار بدی. کتاب بخون، پادکست گوش بده یا یه سخنرانی TED ببین. این کارا باعث می‌شه ذهنت همیشه آماده باشه برای خلق چیزای جدید.نوآوری توی کارهای کوچیک: حتی توی کارهای روتین هم می‌تونی خلاق باشی. مثلا یه روش جدید برای ارائه گزارش پیدا کن یا یه سبک متفاوت توی نوشتن ایمیل‌ها به کار ببر. این نوآوری‌های کوچیک باعث می‌شه ذهنت همیشه تمرین کنه و توی کارای بزرگ‌تر هم خلاقانه‌تر عمل کنه.در نهایت، &quot;خلق کردن&quot; همون چیزی هست که می‌تونه زندگی رو از چرخه تکراری و بی‌معنا نجات بده. خلق کردن نیازی به کارهای بزرگ نداره؛ می‌تونه از ساختن یه لحظه خوب برای اطرافیان شروع بشه و تا خلق چیزی که دنیا رو بهتر کنه ادامه پیدا کنه. با روش‌های ساده‌ای مثل یاد گرفتن چیزهای جدید، خروج از روتین، حل خلاقانه مشکلات، ایجاد تغییرات کوچیک در محیط و اختصاص زمان به ایده‌پردازی، می‌تونیم خلاقیت رو به زندگی و محل کارمون اضافه کنیم. هر چی بیشتر سازنده باشیم، زندگی‌مون پرمعناتر و جذاب‌تر می‌شه. پس بیایم به جای اینکه فقط مصرف‌کننده این زندگی باشیم، سازنده باشیم. هر چیزی که خلق می‌کنیم، نه تنها به خودمون انرژی و روحیه می‌ده، بلکه می‌تونه دنیای اطرافمون رو هم یه ذره بهتر کنه.</description>
                <category>علی مومن دوست</category>
                <author>علی مومن دوست</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2024 23:54:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورود ‌‌NFT به اینستاگرام چه تاثیری خواهد گذاشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/hamyar-instagram/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-nft-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA-htl8vwpjatlv</link>
                <description>اگر اخبار رو دنبال کردید متوجه شدید که اینستاگرام قصد داره ان‌اف‌تی رو به پلتفرم خودش اضافه کنه!استیو میتوب (Steve Mitobe) مدیرعامل و بنیانگذارِ WestCoastNFT که یه شرکت در زمینه توسعه ان‌اف‌تی هست با مجله فین‌تک در رابطه با گسترش این فناوری به شبکه‌های اجتماعی صحبت کرد.Steve Mitobe, CEO and Founder of WestCoastNFTاستیو در بخش اول مصاحبه در مورد فعالیت‌هایی که خودش انجام داده صحبت کرده، سال ۲۰۱۵ شرکت Hexbite Labs رو تاسیس کرد و هدفش وارد کردن کریپتو به زندگی مردم بود. سال ۲۰۲۰ با ان‌اف‌تی آشنا شد و انقدر مجذوب امکانات و پتانسیل‌های این فناوری جذاب شد که تصمیم گرفت شرکت دیگه‌ای به نام WestCoastNFT رو که فقط در زمینه ان‌اف‌اتی تمرکز کرده بود، تاسیس کند. هدف‌اش از تشکیل این تیم رفع مشکلات تازه‌واردان و دموکراتیزه کردن این صنعت بود. در حال حاضر هم رهبری این تیم رو بر عهده گرفته.Instagram, NFT MarketPlaceاز نظر استیو، بزرگترین چالش ان‌اف‌تی سخت بودن فرایند فعالیت در ان‌اف‌تی است مثل درک فناوری‌های مورد نیاز، فرایند اتصال کیف پول متامسک و ... اینستاگرام محلی‌ست که حدود یک میلیارد کاربر فعال داره و اگه بتونه این فرایند رو ساده کنه می‌تونه به راحتی افراد زیادی رو جذب این فناوری کند و حجم به نسبت بزرگی از بازار ان‌اف‌تی رو بدست آورد.NFT Communityاجازه دادن به کاربران اینستاگرام برای خرید و فروش ان‌اف‌تی یکسری معایب و مزایا دارد، این امکان رو می‌تونه اینستاگرام فراهم کنه که فناوری ان‌اف‌تی رو به راحتی همگیر کنه و میلیون‌ها نفر رو وارد این حوزه کنه و این واقعا عالیه و حتی برای هنرمندان هم خیلی راحت می‌تونه کانالی مناسب جهتِ نمایش و امکان فروش آثار باشه. اگر اینستاگرام اقدام به اینکار کنه قطعا شبکه‌های اجتماعی دیگر هم این امکان رو فراهم خواهند کرد. ولی چه خوب چه بد تازه اول راه ان‌اف‌تیه.NFT Scamsاین بازار درحال حاضر مملو از NFTهای مسخره است حالا فرض کنید اینستاگرام دسترسی رو هم آسون کنه حجمش چندبرابر می‌شه و باتوجه به اینکه بازار NFT از لحاظ کسب درآمد هم عالیه، این امکان وجود داره افراد نادرستی جذب‌اش شوند و تعداد پروژه‌های اسکم، کلاهبرداری و تقلبی زیاد شود.در رابطه با آینده NFT هم صحبت کرده و از نظرش آینده بسیار روشنی داره، هرروز هم هنرمندان و کاربران زیادی جذیش می‌شوند. انتظار می‌رود در سال 2022 ان‌اف‌تی و تلفیقش با ابزارهای  web3، طبق رود مپی که براش متصور می‌شه به بالاترین سطح خواهد رسید، ما شاهد ورود هنرمندان جدید و حتی سبک‌های جدید هنری به صنعت خواهیم بود و به طبع اون کلکسیونرهای بیشتری اضافه خواهد شد. Digital assets ان‌اف‌تی سبک جدیدی از دارایی رو وارد جهان کرد و در همین زمان کمی که وارد صنعت شده بسیار با سرعت پیش رفته و قطعا می‌شه آینده خیلی خوبی براش در نظر گرفت ولی بدون دانش نباید پیش رفت هر فناوری که تازه شکل می‌گیره دارای نقص های زیادیست که فعالیت در بسترش رو بسیار پرریسک می‌کنه. </description>
                <category>علی مومن دوست</category>
                <author>علی مومن دوست</author>
                <pubDate>Mon, 09 May 2022 16:04:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویایی تلخ به نام غیرمتمرکز</title>
                <link>https://virgool.io/@amomendoost/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-kknjfogeqdcl</link>
                <description>وقتی حرف از غیرمتمرکز می‌شود اولین چیزی که به ذهن یک آدم می‌رسد بیت کوین یا بلاکچین هست، این هنرِ ساتوشی بود که این مفهوم را به زیبایی عملیاتی کرد. باهم شهری را در نظر بگیریم که تمام مالکیت و حاکمیت‌اش با مردمانی‌ست که در آنجا زندگی می‌کنند، به نظرت این همون آرمان شهرِ افلاطون و مقصد قایقِ سهراب می‌باشد؟ یا شهری‌ پر از هرج و مرج که آمار تخلف و جنایتش سر به فلک کشیده شده؟اینترنت متمرکزبا یک مثالِ تکنولوژی محور داستان را ادامه بدیم، قطعا همه اینترنت را می‌شناسند (حداقل شمایی که در این فضا هستی و داری این مقاله را می‌خوانی باهاش آشنا هستی ) درحال حاضر تمام ارتباطات و داده‌های خصوصی ما توسط یک واحد مرکزی وارد و خارج می‌شوند. این واحدِ مرکزی توسط واسطه‌هایی مانند دولت‌ها، بانک‌ها، ارائه دهندگان خدمات اینترنتی و شرکت‌های تکنولوژی محور، کنترل می‌شوند. خوب قاعدتا این واسط‌ها کنترل و دسترسیِ کامل به داده‌های خصوصیِ ما دارند و خودتون بهتر می‌دانید که از این داده‌ها چه سوء استفاده‌هایی می‌شه کرد و اینجاست که اینترنت متمرکز به‌ جای اینکه صرفا ‌خدمت برای مردم باشه تبدیل به وسیله‌ای برای کنترل می‌شه.اینترنت متمرکز و غیرمتمرکزخوب، غیرمتمرکز چه کمکی به ما می‌کند؟اینترنت غیرمتمرکز با اینترنت متمرکز از لحاظ فنی و نحوه شبکه، بسیار متفاوت می‌باشد؛ افراد مستقیما و بصورت همتا به همتا (peer to peer) بدونِ هیچ واسطی با یکدیگر تعامل دارند. مهمترین چیزی که تمرکززدایی ‌می‌تونه فراهم کنه آزادیه، آزادیٍ استفاده از اینترنت بدون نگرانی از اینکه اطلاعات شخصی‌مان به دست افرادِ نادرست بیافتد. امروزه استریم ویدیو‌ بسیار در میان مردم رواج پیدا کرده است ولی در آینده نزدیک آیا استریم ویدیو‌های با کیفیت فوق بالا مثل 32k در بستر اینترنت متمرکز امکان پذیره؟ جوابش درصورتی که افراد زیادی در حال مشاهده این دسته از ویدیو‌ها باشند، خیر است و این مشکل را پروژه‌ای به اسم تتا (Theta) در بستر غیرمتمرکز بلاکچین حل کرده است؛ یک مثال دیگر در رابطه با ذخیره سازی داده‌ها بگویم که روز به روز دیتاهای ما در بستر اینترنت افزایش پیدا می‌کند، حفظ و نگهداری حجم زیادی از اطلاعات در بستر متمرکز در حال حاضر مشکل ساز خواهد شد ولی در دنیای غیرمتمرکز این مشکل توسط تکنولوژی ipfs حل خواهد شد.بلاکچین، دروازه ورود تمرکززداییدروازه غیرمتمرکزمفهموم غیرمتمرکز از ایام بسیار دور توسط فلاسفه مختلفی بیان شده بود و نظریات مختلفی از جمله عدم وجود دولت مرکزی در آینده مطرح شده، اما در سال ۲۰۰۸ که بحران مالی سراسر جهان را فرا گرفت، سهام‌ها در ۱۸ ماهِ گذشته ۴۰ درصد کاهش یافته بود و وام‌های مسکن درحالت نکول قرار داشت (به تعویق افتادن بازپرداختی‌ها و عدم توان در پرداخت)، غول های صنعتی مانند Lehmann Brothers و Bear Sterns به شکلی چشمگیر از هم پاشیدند. اعتماد به موسسات و آژانس‌هایی که وظیفه تضمین ثبات مالی و حمایت از مصرف‌کننده را بر عهده داشتند به پایین‌ترین حد خود رسیده بود و در زمانی که بیشترین پس زمینه‌ی سرخوردگی از ساختارِ‌مالی موجود بود، شخصی یا گروهی با اسم مستعار ساتوشی ناکاموتو فناوری بلاکچین را معرفی کرد که تحولی در زمینه فناوری ارتباطات و اجرای بسیار زیبای فلسفه غیرمتمرکز در جهان شد. در واقع ساتوشی یک جنبشی رو به عنوان جنبشی برای دموکرات کردن اطلاعات در جهان آغاز کرد و این فناوری به کمک قراردادهای هوشمند (Smart Contract) می‌توانست در استقلال سیستم‌های مالی و دنیای دیجیتال نقشِ بسیار پررنگی را ایفا کند. اگه بخوایم منطقی فکر کنیم برای اینکه فلسفه تمرکززدایی در سطح جهانی طرفداران خودش رو کسب کند و فقط مختص به جامعه کوچکی نباشه باید موانع فنی‌ برای بلاکچین برداشته شود تا برنامه‌‌های غیرمتمرکز شکوفا بشوند و میلیون‌ها کاربر به آن‌ها دسترسی داشته باشند.غیرمتمرکز و دردسرهاشمعایب غیرمتمرکزتا الان همه چی گل و بلبل بود ولی باید بخش تاریک قضیه هم درنظر بگیریم که زیاد درموردش صحبت نمی‌شود؛ اگر فرایند تمرکززدایی گسترش پیدا کند و در زمینه‌هایی علاوه بر اقتصادی ادامه پیدا کند، حال ما یکسری مجموعه‌های خودمختار داریم که هر کدوم برای خود تصمیمی می‌گیرند؛ درحال حاضر به چه صورتی میان این مجموعه‌ها هماهنگی ایجاد کنیم؟ فعلا راه حلی براش نیست و یه جورایی مثلِ لباسِ وصله پینه‌ای می‌شه و شاید تداخلات بدی با یکدیگر داشته باشند. در تمرکز زدایی هر کارمندی مسئولیت بهتر شدن سازمان را بر عهده می‌گیرد، بنابراین برای رسیدن به تمام اهداف سازمانی باید سخت تلاش کند و قاعدتا باید زمان بیشتری هم بگذارد برای همین حقوق زیادتری در مقابل سازمان متمرکز باید در نظر گرفت. وقتی صحبت از استخدام پرسنل آموزش دیده و دردسترس بودن امکانات فیزیکی به میان می‌آید، هر بخش چون غیرمتمرکز هست سعی می‌کند که خودکفا باشد؛ این به نوبه خود منجر به استفاده ناکافی از امکانات و تکرار کارکرد‌ها می‌شود، برای همین ویژگی‌ها فقط فعلا امکان طراحی تمرکززدایی برای سازمان‌ها بزرگ عاقلانه‌تر به نظر می‌رسد. در کنار همه‌ی این معایب عوامل خارجیِ دیگه‌ای هم از جمله جنبش اتحادیه‌های کارگری، عدم قطعیت‌های بازار و مداخله‌های دولت باعث می‌شود این امکان وجود نداشته باشد که بیشترین سود را از تمرکززدایی برد.به طور خلاصه معایب‌اش را ذکر کردیم ولی بهتر است یک دسته‌بندی در این رابطه داشته باشیم:یک سازمان متمرکز را در نظر بگیرید که قصد دارد غیرمتمرکز شود، تمرکززدایی باعث می‌شود که اختیارات مدیران رده بالا بین مدیران بخش‌ها و سطوح پایین‌تر پخش شود حال به مشکلاتی که سر راه این سازمان هست می‌پردازیم.اختیارات مدیران رده بالا بین مدیران بخش‌ها و سطوح پایین‌تر پخش ‌می‌شودبارِ مالیِ بیشترتمرکززدایی نیازمند مدیران واجد شرایط، شایسته و ماهر در سطوح متوسط و پایین است. بر اساس صلاحیت و تجربه به آنها حق الزحمه پرداخت می شود. علاوه بر این، ممکن است کار‌های غیرضروری چندبار تکرار شود و به طور غیرضروری هزینه‌های تولید را افزایش دهد. تمرکززدایی مستلزم استخدام پرسنل آموزش دیده است، بار مالی بیشتری را به همراه دارد و یک سازمان کوچک توان انتصاب کارشناسان در زمینه‌های مختلف را ندارد.امکان تعیین سیاست‌های یکسان نیستتحت تمرکززدایی، پیروی از سیاست های یکسان و رویه های استاندارد امکان پذیر نیست. هر مدیری با توجه به استعداد  و تصمیمات خود، کار می‌کند و خط مشی‌ها را تنظیم می‌کند.باعث ایجاد تضاد می‌شوددر تمرکززدایی، مدیران سطح بالا فشار بیشتری بر مدیران بخش‌ها و سطح‌های پایین‌تر وارد می‌کنند تا بازده و درآمد را افزایش دهند. در چنین شرایطی، هر بخش به جای اهداف سازمان، بر اهداف بخش خود تأکید بیشتری دارد. این ممکن است منجر به درگیری بین بخش‌های مختلف شود و پراکندگی بیش از حد باعث ایجاد مشکلاتی در هماهنگی و کنترل می‌شود.بخش‌های مختلف مدیریتی بصورت غیرمتمرکزبرای شرایط اضطراری نامناسب استدر تمرکززدایی، مدیران سطوح پایین و متوسط فقط برای تصمیم گیری های معمولی اختیار دارند. هر زمان که با مشکلات پیچیده و برنامه ریزی نشده مواجه می شوند به دلیل محدودیت اختیار نمی‌توانند تصمیم بگیرند.ریسک را به حداکثر می‌رسانددر تمرکززدایی، اختیار تصمیم گیری به سطح زیردست واگذار می شود. در صورتی که مدیران سطح پایین و متوسط، فاقد مهارت و تخصص باشند، ممکن است تصمیمات اشتباهی اتخاذ کنند که خطرات را افزایش داده و منجر به زیان شود.برای بعضی خدمات تخصصی مناسب نیستمفهوم تمرکززدایی در برخی از انواع خدمات قابل اجرا نیست. برای خدمات تخصصی‌ای مانند حسابداری، منابع انسانی، مهندسی، پزشکی و ... مناسب نیست.ایجاد تعارضتمرکززدایی فشار بیشتری را بر سران بخش‌ها وارد می‌کند تا به هر قیمتی سود کسب کنند. اغلب در برآوردن سود‌های جدید سازمان، درگیری‌هایی را بین مدیران ایجاد می‌کنند.و در نهایت ...تمرکززداییدر این مقاله سعی شد بخش عمیق‌تر بلاک‌چین یعنی فلسفه ایجاد این فناوری از ابعاد مختلف بررسی شود و علاوه بر مزیت‌هایی که غیرمتمرکز شدن برای جامعه و سازمان دارد و بیشتر مقالات هم روی این مورد مانور می‌دهند، باید گوشه چشمی به معایب این مفهوم داشت. حالا بنظرتان شهری که غیرمتمرکز شود تبدیل به مدینه فاضله می‌شود یا شهری پر از آشوب؟</description>
                <category>علی مومن دوست</category>
                <author>علی مومن دوست</author>
                <pubDate>Sat, 05 Mar 2022 23:50:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رویا تا حقیقت ، از خوابیدن تا جنگیدن</title>
                <link>https://virgool.io/oxygen/httpsvirgoolioamomendoostdreamtruth-antvz9a85wqm</link>
                <description>سلام ;))) ، می دونم توی این وضع جامعه زیاد حوصله ندارید پس زود میرم سر اصل مطلب ...قبل از شروع این رو هم بگم این مطالب نظر شخصی خودمه و ممکنه بعضی ها با اون مخالف باشند.خوب کلا سه دسته آدم داریم :هدایت گران :  به گروهی می گن که به یسری از افراد وظایف می دن و اون ها رو هدایت می کنند.کارکنان : گروهی هستند که از هدایت گران وظایف دریافت می کنند.استفاده کنندگان محض : گروهی که عشق و حال می کنند ؛)) و از ماحصل هدایت گران استفاده می کنند.گروه اول حدودا ۱۰ درصد جامعه رو شامل میشه و ۹۰ درصد دیگه جامعه تحت تأثیر همین گروه اولن ، یعنی خلاصه بگم هر اتفاقی که توی دنیا می افته ، می شه گفت زیر دست این گروهه ؛ چه جنگ هایی که شروع شد ، چه خوراکی هایی که اختراع شد ، چه تکنولوژی هایی که عرضه شد و چه نگرش هایی که باور شد :D همین هدایت گران هم باز به دو دسته یک درصدی و نه درصدی تقسیم می شند. کل جهان با تصمیماتی که یک درصدی ها می گیرند ، می چرخه . خوب من که توی این مقاله باهاشون کاری ندارم :| ، شما هم کلا کار به کارشون نداشته باشید بهتره :))) تفاوت های گروه یک درصدی و نه درصدی خیلی زیاده ولی بارز ترین تفاوتش که توی این مطلب هم باهاش کار دارم اینه که هیچ فرد عادی ای اصلا نمی تونه وارد گروه یک درصدی بشه ولی درِ گروه نه درصدی ها همیشه به روی شما بازه مثل خیلی های دیگه که واردش شدن از هنری فورد و جان دیویس راکفلر گرفته تا مارک زاکربرگ ....الان با خودت می گی من توی ایرانم شرایطم فرق می کنه ، آره قطعا خیلی فرق می کنه ، ولی یادت باشه گرافیت توی سختی و فشاره که تبدیل به الماس می شه مثل خیلی هایی که الان داخل ایران حرف هایی برای گفتن دارند مثل احد عظیم زاده ، بهروز فروتن ، برادران محمدی و خیلی های دیگه ... همه چی به خودِ آدم بستگی داره.این بحث خیلی مهمه که واقعا هرکسی نمی تونه جزء گروه نه درصدی (هدایت گران) باشه در واقع اگه هرکسی می تونست جزء این گروه باشه باید ۵۰ ، ۶۰ درصدی رو براش در نظر می گرفتیم :)))) باید توی خونِت باشه ؛ یه مثال بزنم تا بهتر حق مطلب ادا بشه ، استیو جابز رو با استیو وزنیاک در نظر بگیرید ، وزنیاک از نظر فنی فوق العاده عالی بود ولی خونِ کارآفرینی و مدیریتی نداشت ولی در دسته کارکنان بی نظیر بود. ولی برعکس وزنیاک ، استیو مهارت فنی آنچنانی نداشت ولی از نظر مدیریتی حرف نداشت جدا از شخصیتش :(( فقط اینطوری هم برداشت نکنید که هرکسی که هدایتگره پس دانش فنی پایینه هم داره چه بسا خیلی ها بودن و هستند که هم از نظر فنی و هم از نظر مدیریتی بی نظیر بودند و هستند.این دو گروه یعنی هدایت گران و کارکنان خصوصیات جالبی دارند :خصوصیات کارکنان کلا اهل ریسک نیستند دوست دارند که یه حقوق ثابتی داشته باشند و بدون حاشیه زندگیشون رو سپری کنند ، ایده خاصی مدنظرشون نیست و به زندگی خطی عادت کردند، منتظرند یه نفر بهشون دستور و یا کاری رو واگذار کنه و اون ها هم انجام دهند ،البته باید این رو هم متذکر بشم که بعضی از این افراد به ناچار این گروه رو پذیرفتن ، بالاخره زندگی هم خرج داره :)و اما خصوصیات هدایت گرانبر خلاف کارکنان تا دلتون بخواد اهل ریسک اند البته از نوع منطقیش ؛) ناامید نمی شند ، یه بار شکست خوردند دو بار ، سه بار ... این رو می دونند که بالاخره به موفقیت می رسند مثال دمه دستی هم جناب استیو جابز که بعد از اینکه از اپل اخراج شد (حالا بعضی ها هم می گن که خودش استعفا داده) نا امید نشد و یه شرکتی رو از اول بنا کرد و با فروش سهام اون شرکت دوباره به اپل برگشت. افراد موقعیت شناسی اند می دونند که الان جامعه به چی نیاز داره و برای حل اون مشکل روز ها حتی سال ها فکر می کنند برای مثالش هم می شه از فیسبوک نام برد ،ایده اش از یه نیاز ساده آدم گرفته شده ، انسان ها آدم هایی اجتماعی اند دوست دارند همیشه از حال هم با خبر باشند ، مطالبی از خودشان برای دوستانشان به اشتراک بگذارند پس این نیاز فرصتی شد برای هدایت گران تا اون رو برطرف کنند ، البته نا گفته نماند که ایده فیسبوک برای خوده مارک زاکربرگ نبوده. و آخر هم بیشترشون ثروت کلان رو دوست دارند (البته کیه که بدش بیاد).و در پایان استفاده کنندگان محضهرکسی که به دنیا می آید ناخواسته جزء این گروه از انسان ها هست و رفته رفته با اختیار می تونه جایگاه خودش رو مشخص کنه ، این گروه افراد ارزشمندی اند ؛) آره درسته ! اگر این افراد نباشند هدایت گران چه کسانی رو هدایت کنند و در ارتباط با این ، کارکنان برای چه کسانی کار کنند ؟؟ در کل اگر این افراد نباشند هیچ گردش مالی ای رد و بدل نمی شه ... پس خیلی مهمند ، خوب یه گریزی به بحث فلسفی بزنیم :))) می شه گفت حتی خوده هدایت گران هم بخشی از استفاده کنندگان هستند مثلا هر روز صبح جف بزوس با ماشین هوندای خود که توسط یک هدایت گرِ دیگه ای ساخته شده به سر کار می ره همین بحث رو هم برای کارکنان می شه تعمیم داد ، خوب یذره پیچیده شد :)))) برای همین اسم بخش رو گذاشتم استفاده کنندگان محض.خوب با این تفاسیر فکر کنم گروه خودتون رو پیدا کردید ؟ از گروهتون راضی هستید؟ اگه نه ، با خودت تصمیم بگیر از همین الان به بعد هر روز یه قدم نزدیک تر بشی به اون گروه مد نظرت هر چند قدمات هزارم میلیمتری باشه ، حالا بعضی از دوستان هم گروه هدفشون استفاده کنندگان محضه :) خوب اشکال نداره شما نمی خواد قدم برداری همین سرِ جات بشین تا خدایی نکرده خسته نشی.و این هم تمام شد و رفت ... خودت موندی و رویاهات، بلندشو براشون بجنگ ...</description>
                <category>علی مومن دوست</category>
                <author>علی مومن دوست</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 02:40:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>