<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرمحمد پیرشاه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ampirshah</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 02:39:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/69180/avatar/HkFLm4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرمحمد پیرشاه</title>
            <link>https://virgool.io/@ampirshah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی مغز من آخر یک چاه گیر می‌افته ...</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%A7%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-zmtv4zlwgjij</link>
                <description>امشب دلم گرفته. همین بهانه‌ای شد برای این‌که دست به قلم بشم و در مورد موضوعی که زمان زیادیه ذهنم رو به خودش درگیر کرده بنویسم.پ.ن.۱: داستان بدبختی آدم‌های زیادی رو می‌شنوم. آدم‌هایی که ورشکست شدن، بیکار شدن، کسی رو از دست دادن، شکست عاطفی خوردن و ... همیشه با خودم می‌گم خب به درک، دستت رو بذار رو زانو‌هات و بلند شو. مگه دنیا به آخر رسیده؟ پاشو برای زندگی خودت یه داستان جدید بنویس و شروع کن به تلاش و ساختن. به نظرم هیچ چیزی انقدر بزرگ و پیچیده نیست که آدم بخواد خودش رو ببازه. هر آدمی یک‌بار به دنیا اومده و باید حداکثر استفاده‌ از این دنیا و زندگی رو ببره. پس هر اتفاقی که افتاد، بازم باید براش تلاش کنی.پ.ن.۲: پادکست رختکن بازنده‌ها رو گوش می‌کنم. آدم‌هایی که هرکدوم به شکلی فکر می‌کنن بازنده شدن درصورتی که به نظر من اغلب فقط ادای بازنده بودن رو در میارن. توی این ۴ قسمت که گوش دادم به غیر از بازنده شماره ۲، نگار قربانی (کسی که تو پارک ارم از بالای ترن هوایی به زمین پرت شد) که واقعا دچار یه باخت بزرگ شده، باقی آدم‌ها باخت عجیبی نداشتن و دوست دارن ادای بازنده‌ها رو در بیارن. درصورتی که نگارقربانی بازنده واقعی بود. با این وجود حتی اون هم تونست باخت خودش رو به برد توی زندگیش تبدیل کنه.پ.ن.۳: امشب دلم گرفته. دلایل زیادی براش پیدا می‌کنم. ممکنه هرکدوم از اینها واقعا دلیل باشن یا نباشن. شاید هیچ کدوم یا شاید همش. ولی یه چیزی رو می‌دونم. اینکه وقتی دلم می‌گیره، وقتی حالم انقدر بد میشه، دیگه نمی‌تونم ... نه اینکه نخوام، اصلا نمی‌تونم. حتی نمی‌تونم که بخوام، چه برسه به این‌که کاری کنم ...پ.ن.۴: میگن مغز ما طراحی شده برای بقا. برای کسی که هیچ دانشی از کامپیوتر نداره، اینکه آینده دست هوش‌مصنوعیه و اگه الان واردش نشی بدبخت میشی و می‌میری به اندازه خبر خرس بیرون غار برای آدم ۱ میلیون سال پیش نگران کنندس، هرچند هر ۲ خبر دروغ باشه یا این‌که ۱ ساعت بعد از مراسم دفن عزیزترین آدم زندگی‌ش، ۱ ساعت بعد از کلی گریه و شیون و زاری، نگران رنگ نوشابه‌ای است که می‌خوره یا از لباس مسخره یکی از مهمان‌ها خندش می‌گیره. اینها نمونه‌هایی از تلاش مغز برای بقاست.پ.ن۵: دلیلش رو نفهمیدم. دیگه نیست که از خودش بپرسم دلیل کاری که کرده چی بوده. تو زندگی چی کم داشته؟ چرا دستش رو نذاشته رو زانو‌هاش و بلندشه؟ چرا اون مغز لعنتیش برای بقا تلاش نکرده؟ مگه برای همه آخرش همین شکلی نیست؟ مگه تهش هممون همین شکلی نمی‌شیم؟ چرا زودتر خودش همه چیو تموم کرده؟ چرا اون مغز لعنتیش برای بقا تلاش نکرده... ؟امشب دلم گرفته. همین بهانه‌ای شد برای این‌که بعد از مدت‌ها دوباره دست به قلم بشم و موضوعی که خیلی زیاد ذهنم رو درگیر خودش کرده و خیلی وقته دلم می‌خواست راجع بهش بنویسم رو بالاخره مکتوب کنم. ۵ تا پیش‌نویس نوشتم و الان دیگه به نظرم نیازی به نوشتن اصلش نیست. خلاصه حرفم این‌ است که آدم وقتی حالش خوب باشه، می‌تونه بلند بشه و وایسه و زندگی‌ش رو بسازه. اما وقتی حالش بد باشه، وقتی حال دلش بد باشه، فلج میشه. دقیقا به این معنی که دیگه نمی‌تونه بلند بشه و روی پاش وایسه. پا داره، پاش تکون می‌خوره، ولی مغز فرمان حرکت نمی‌ده.یادمه یه بار حمیدرضا جوادی زاده توی جمع خودمونیمون از بالا و پایین‌های زندگیش می‌گفت و گفت که یه نتیجه مهم گرفته.آدم‌ها وقتایی که پایین‌ هستن قرار نیست مغزشون کار بکنه. وقتی بیکار میشن، وقتی ورشکست میشن، وقتی شکست عاطفی می‌خورن، وقتی همه دنیا بی هیچ دلیلی روی سرشون خراب میشه. تو همه این شرایط تنها کاری که نمی‌کنن استفاده از مغزه. نه اینکه نخوان. باید پذیرفت که چیزی وجود نداره که بخوان تو اون حالت ازش استفاده کنن. برای همین خوبه که وقتی تو قسمت بالایی نمودار زندگی هستیم به فکر پایینش باشیم. شاید بیمه‌ها نوعی از این آینده نگری‌ باشن. شاید پس‌انداز کردن ما به شکلی از این نوع نگاه باشه. به همین شکل یک نوع بیمه عاطفی یا برنامه ریزی ذهنی برای وقتیی که ذهنمون به هر دلیلی خاموش شده می‌تونه کمک کننده باشه.نمودار زندگیخود من قرار نیست این‌کار رو فردی انجام بدم. ذهن من هنوز برای اینکه بتونه خودش رو از خودش نجات بده آمادگی نداره. برای همین از یک نفر که فکر می‌کنم می‌تونه نزدیک‌ترین آدم زندگیم بشه کمک گرفتم و براش توضیح دادم که زمان‌هایی که از نظر ذهنی آخر چاه افتادم چه شکلی‌م و به چه کمک‌هایی نیاز دارم و باید برام چیکار کنه. یه جور چک لیست هم می‌خوام بهش بدم که بتونه طبق اون‌ها من رو از آخر این چاه نجات بده. احتمالا زمانی که چک‌لیستم آماده شد انتهای این پست اضافش کنم.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 19:09:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت چگونه کار می‌کند (اینترنت به زبان ساده)</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/how-does-the-internet-works-ggjvdmmu8dm0</link>
                <description>سلاممن، امیرمحمد پیرشاه، قصد دارم توی این مطلب به زبان خیلی ساده بگم که اینترنت چیه و چه طوری کار می‌کنه. برای خوندن این مقاله تقریبا نیاز به هیچ دانش پیش‌زمینه‌ای ندارید.مقدمهاگه دارید این مطلب رو می‌خونید یعنی به طور کلی می‌دونید که اینترنت چیه. چون بهش وصل شدید و از یه طریقی رسیدید به این پست، پس نیازی به تعریف‌های اولیه نیست و می‌تونیم سریع بریم سراغ حرف‌های مهم‌تر و اصلی.بیاید از اول شروع کنیم. زمانی که شما با یه دستگاه به اینترنت وصل می‌شید (فرض کنیم گوشی موبایلتون)، اون دستگاه میشه جزوی از اینترنت و می‌تونه شروع کنه به ارسال و دریافت اطلاعات. درست مثل بقیه دستگاه‌های متصل به این سیستم. پس دنبال یه چیز خاص به اسم اینترنت نباشید. اینترنت یعنی همه این دستگاه‌هایی که بهم دیگه وصل شدن و دارن برای همدیگه پیام می‌فرستن و پیام‌های همدیگرو می‌گیرن. فقط بعضی از دستگاه‌ها به جز فرستادن و گرفتن پیام‌ها یه پردازش‌های اضافه‌ای رو هم انجام میدن که جلوتر باهم صحبت می‌کنیم در موردشون.اولین مثال: وصل کردن ۲ تا دستگاه۲ دستگاه که به یکدیگر متصل شده‌اندفرض کنید قصد دارید یه پیامی رو از گوشی خودتون به یه گوشی دیگه بفرستید. باید این ۲ تا گوشی رو بهم وصل کنم و یعد پیام رو ارسال کنم. این‌که چه‌طوری بهم وصل می‌شن اهمیتی نداره. ۲ تا لپ‌تاپ ممکنه با سیم بهم وصل بشن و ۲ تا گوشی بدون سیم به صورت دایرکت بهم وصل بشن بدون هیچ مودم یا تجهیزات دیگه‌ای (احتمالا تجربه SHAREit رو داشتید)دومین مثال: وصل شدن بیش از ۲ دستگاه به یکدیگروقتی می‌خواهیم بیش از ۲ دستگاه بهم متصل باشندکمی سیستم رو بزرگ‌تر کنیم. فرض کنید توی یک خانه ما قصد داریم یه سری پیام جداگانه برای هرکدوم از تلفن‌همراه‌های دیگر خانه بفرستیم. دیگه منطقی نیست که ما بیام دونه دونه به هر گوشی وصل بشیم و پیام بفرستیم. اینطوری توی یک شبکه با ۴ تلفن باید ۶ بار ۲تا ۲تا قطع و وصل بشیم تا هر تلفنی ۱ بار به همه تلفن‌های دیگه وصل شده باشه. برای حل این مشکل ما یه واحد مرکزی مثل مودم می‌ذاریم و همه به اون وصل می‌شیم. این مودم هم دقیقا مثل هرکدام از گوشی‌ها کارش فرستادن و گرفتن اطلاعات است. فقط برنامه‌ریزی شده که یکم هوشمندتر این کار رو انجام بده. وقتی هرکسی به این مودم وصل میشه از مودم یه عدد می‌گیره و بعد از اون کافیه بهش بگیم که این فیلم رو برای فلان عدد (که مثلا گوشی شماره ۳ هست) بفرست. و مودم این کار رو برای من انجام می‌ده.تا اینجا ما یه شبکه داخلی راه انداختیم که می‌تونه جدا از هر سیستم دیگه‌ای اطلاعات بفرسته و بگیره.مرحله سوم: اتصال چند شبکه داخلی به یکدیگروصل کردن چند شبکه کوچک به یکدیگرتو این مرحله می‌خوایم چند تا خونه(شبکه داخلی) رو بهم وصل کنیم. باتوجه به راه‌حل مرحله قبلی دور از ذهن نیست که این بار هم باید از یه مودم بزرگ‌تر استفاده کنیم، یه مودمی که همه خونه‌ها رو بهش وصل کنیم. الان هر دستگاهی که به مودم بزرگتر وصل میشه یه عدد می‌گیره. حالا دستگاه‌های توی خونه‌ها می‌تونن باهم حرف بزنن. آیا باید هرکدوم از گوشی‌هامون رو به اون مودم بزرگ‌تر وصل کنیم؟ منطقا نه. ما نه می‌تونیم سیم به این بزرگی از هر دستگاه بکشیم و نه وای‌فای با این میزان فاصله ،پس کاری که می‌کنیم اینه که مودم‌هایی که تو خونه گذاشتیم رو با سیم وصل کنیم به اون مودم بزرگ بعد خودمون با وای‌فای وصل بشیم به مودم توی خونه. ما به این دستگاه بزرگ‌تر می‌گیم ISP یا همون سرویس دهنده اینترنت (مثل مخابرات، شاتل، پارس‌آنلاین و ...)با همین مدل منطقه‌ها توی یک شهر، شهرها توی یک استان، استان‌ها توی یک کشور، کشور‌ها توی یک قاره‌ و در نهایت هم قاره‌ها بهم وصل میشن و اینجاست که ما چیزی ساخته‌ایم به اسم اینترنت.فرق مدلی که گفتیم با واقعیت چیه؟ما به یک سرور بزرگ وصل نیستیم، بلکه به کشور‌های اطرافمان وصلیمدر واقعیت کمی تفاوت وجود داره بین چیزی که ما گفتیم و چیزی که واقعا هست. در واقعیت لزوما هر سیستمی از اتصال چند زیرمجموعه به یک واحد بزرگ‌تر تشکیل نشده. مثلا نیومدن همه استان‌هارو به یه مرکز خیلی بزرگ‌توی تهران وصل کنن. احتمالا تهران به کاشان وصل شده و کاشان به اصفهان و اصفهان هم به شیراز و یزد. از اون‌طرف شیراز به کرمان وصل شده و کرمان هم به یزد یعنی برای رسیدن از یک نقطه به نقطه دیگه فقط ۱ راه وجود نداره و ما مرکز بزرگی که همه چیز رو کنترل کنه نداریم. هر قسمتی می‌تونه به هر قسمت دیگه‌ای متصل بشه و یه راه جدید برای ارسال پیام ایجاد کنه. از زاویه نگاه کشورها هم همینه. کشور خود ما در سال ۱۳۸۵ از ۹ طریق به کشور های اطرافش وصل بوده (عکس بالا).قوانین و پروتوکل ها:وقتی قراره میلیارد‌ها میلیارد دستگاه بهم دیگه وصل بشن و باهم صحبت کنن مهمه که بینشون یک قانون واحد باشه. حتی اگه قانون واحدی هم نبود هرکدوم از اون‌ها قوانین دستگاه‌های دیگه‌ای که بهشون وصله رو بلد باشن. اینجاست که پروتوکل‌ها (قوانین) میان وسط.دسته‌اول، پروتوکل‌های ارتباطی هستن. به دستگاه‌هایی که کارشون مسیریابی توی شبکه هست میگن روتر. هر کدوم از روتر‌ها ممکنه به چند روتر دیگه وصل باشند. چیزی که مهمه اینه که پیام من از سریع‌ترین راه ممکن به مقصد برسه. پس لازمه که اینا باهم تبادل اطلاعات داشته باشن و به قولی باهم حرف بزنن. در مسیر فرستادن یه داده مثلا از تهران به نیویورک، لزوما همه روتر‌ها برای یک شرکت نیستن و از یه قانون پیروی نمی‌کنن، ولی لازمه که زبون هم‌دیگرو بلد باشن و باهم حرف بزنن و بتونن تصمیم‌گیری کنن.دسته دوم از قوانین هم مربوط به خود ارتباط و ارسال اطلاعات هست. وقتی شما به یه دستگاهی می‌گید که بهتون فیلم نشون بده، مهمه که داره این فیلم رو با چه قوانینی و در چه بستری برای شما می‌فرسته تا شما هم با همون قوانین رفتار کنید و بتونید فیلم رو بگیرید.این کلیت اینترنت و نحوه کارش بود. توی مطالب بعدی، هرکدوم از چیزایی که گفتم رو باز می‌کنم و بیشتر و دقیق‌تر در موردشون صحبت می‌کنم. فعلا مطمئنم که توی مطلب بعدی قصد دارم بگم وقتی توی مرورگر یه آدرس رو وارد می‌کنید، دقیقا چه اتفاقی می‌افته تا اون سایت رو ببینید.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Sun, 28 Nov 2021 05:51:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک تجربه، یک تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-vaktawwtdprm</link>
                <description>سلام. می‌خوام یه تجربه و درسی که از اون تجربه گرفتم رو بگم.چیزی که امروز می‌نویسم اول و آخر نداره. وسطه...وسطش از اونجایی شروع شد که ما دیدیم با یه آدمی دیگه نمی‌تونیم کار کنیم. درواقع با کسی که داشت رو پروژه‌مون توی شرکت سرمایه‌گذاری می‌کرد دیگه آبمون تو یه جوب نمی‌رفت. دیدگاه‌ها نسبت به ادامه کار به شدت متفاوت بود.نکته مهمی که وجود داره و باید بهش دقت بشه اینه که، اصولا توی هر رابطه شراکتی، طرفین یک‌سری از نیاز‌هاشون رو برطرف می‌کنن. یعنی شراکت بر مبنای رفع نیاز شکل می‌گیره. برای مثال زمانی که من به بانک درخواست وام برای راه‌اندازی یک کسب و کار می‌دم، نیاز به مبلغی پول در مدت زمان کم دارم و روی اون ریسک زیادی می‌کنم. اما بانک، بدون ریسک سرمایه‌گذاری می‌کنه به امید پول بیشتر. شما پول لازم دارید و قدرت ریسک دارید. بانک سود لازم داره ولی قدرت ریسک نداره. همین اختلاف نیاز‌ها باعث ایجاد یک رابطه مالی میشه. پس قابل حدس است که شما با درآمد ماهی ۱۰ میلیون تومن در ماه درخواست وام ۱۰۰هزار تومنی به بانک نمی‌دید. هرچند اون ۱۰۰ هزارتومن هم ریسک به حساب بیاد ولی خودتون تحمل اون میزان از ریسک رو توی زندگی دارید.سرمایه‌گذارهای ماهم این موضوع رو در نظر نداشتن. شرایطی که برای ادامه همکاری در نظر گرفته بود، برای مجموعه ما آوردی بیشتر از چیزی که ما خودمون می‌تونستیم تامین کنیم نداشت. چند باری هم براشون قضیه رو توضیح دادیم ولی همچنان بر مبنای ریسک حداقلی می‌خواستن پیش برن. مشکل این‌جا بود که میزان ریسک مالی که مدنظر داشتن دقیقا همون میزان ریسکی بود که ماهم می‌تونستیم از پسش بر بیایم و برای ما آورد اضافه‌تری محسوب نمی‌شد. این شد که از همدیگر جدا شدیم.درسی که این داستان برای من داشت این بود که بعضی وقتا توی مذاکرات، شراکت‌ها، روابط با آدم‌ها و ... خوب است که از زاویه طرف مقابل نگاه کنم و ببینم آیا من هم دارم نیاز‌های طرف مقابل رو برطرف می‌کنم یا نه؟ ما معمولا به برعکسش نگاه می‌کنیم و حواسمون به نیاز‌ها و آورد‌های طرف مقابل هست و بر اساس اون رابطه رو شکل می‌دیم. ولی بعضی وقت‌ها هم باید از زاویه دیگه‌ای نگاه کنیم و ببینیم آیا ماهم نیاز‌هایی که طرف مقابل داره رو داریم رفع می‌کنیم یا این‌که مثل سرمایه‌گذارهای ما، فکر می‌کنیم چیزهایی که آورد داریم خیلی هم زیادی مناسبن و جایی برای شکایت و ناراحتی وجود نداره :)))موضوع دوم این‌که ما از زمانی که فهمیدیم این رابطه ایراد داره، به دلایلی ۴ ماه ادامه دادیم تا به نقطه جدایی برسیم. اتفاقی که می‌تونست همون ۴ ماه قبل بیافته و هزینه به مراتب کم‌تری رو به هر ۲ طرف تحمیل کنه. زمانی هم که به سرمایه‌گذارهامون گفتیم خیلی جا خوردن و اصلا انتظارش رو نداشتن. تلاشهایی هم برای درست شدن اوضاع کردن ولی ما تصمیم قطعی‌مون رو گرفته بودیم. نکته‌ای که برای خود من جای سوال شد این بود که چه تعداد از روابطی که توش هستم عملا تو نقطه پایانی قرار گرفته ولی هنوز به دلایلی داره ادامه پیدا می‌کنه؟ چقدر من به این قضیه علم دارم و چقدر قراره از رخ دادنش جا بخورم؟ شاید فکر کردن منصفانه به آورد‌هایی که در روابطمون برای بقیه داریم بتونه بهمون تو این موضوع کمک کنه.خوشحال می‌شم اگه شماهم تجربیاتی که از این دست دارید رو توی کامنت‌ها به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 18:26:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته اول تجربه نگهداری از گربه</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/first-week-with-cat-pkqjedpa8ukv</link>
                <description>اگه قسمت قبلی این داستان رو خونده باشید، می‌دونید که درباره تصمیم من برای انتخاب گربه بود. و الان می‌خوام اتفاقی که این هفته افتاد رو بگم.قضیه از اونجایی شروع شد که یه خانمی داشته تو اتوبان رانندگی می‌کرده و یه بچه‌گربه رو وسط اتوبان می‌بینه که از هفت دولت آزاد گرفته وسط اتوبان نشسته. ایشون هم میزنه رو ترمز و داشته تصادف می‌کرده و به هزار بدبختی یه کاری می‌کنه که به این گربه برخورد نکنه. بعدش کنار اتوبان پارک میکنه و میره گربه رو برمی‌داره و تحویل نگهبان پارک کنار اتوبان می‌ده. نگهبان بهش می‌گه که این گربه ۲۰ روزشه و مادرش معلوم نیست کجاست و ماهم از این‌که هرروز از وسط اتوبان جمعش کنیم خسته شدیم. این شد که این خانم گربه رو برد خونشون و بهش رسیدگی کرد. ۱۵ روزی به همین شکل گذشت تا این‌که کم کم از نگهداری گربه خسته شدن و دنبال صاحب جدیدی براش گشتن و این شد که این گربه رسید به ما.سنجاب بنرمن اسمش رو گذاشتم بنر. همون سنجاب معروف کارتونی. برا منی که هیچ وقت تجربه نگهداری از گربه نداشتم هفته اول خیلی هفته عجیبی بود و قصد دارم توی این نوشته خاطرات هفته اول رو بگم.اول از همه اینو بگم که اصلا ۲ روز اولش شبیه ۵ روز بعدیش نبود. ۲ روز اول خیلی حیوان آروم و کمی بازیگوش بود. بردمش دامپزشکی برای آزمایش‌های مختلف که خداروشکر گفتن هیچ بیماری‌ای نداره. بعدشم اومدیم خونه و کمی باهاش بازی کردم و کمی می‌خوابید و غذا می‌خورد. از روز ۳وم به بعد ولی داستان به کلی عوض شد. فکر کنم ترسش ریخت یا همچین چیزی. به شدت شیطون و پر جنب و جوش شده. تقریبا دیگه قابل کنترل نیست. کل طول خونه رو میدوعه و برمی‌گرده و همش دلش بازی می‌خواد.برنامه کلیش این شکلیه که ساعت ۵:۳۰ بیدار میشه و ۱ ساعتی تلاش می‌کنه که من رو هم بیدار کنه. از هیچ تلاشی هم برای رسیدن به هدفش دریغ نمی‌کنه. از پنجول کشیدن و میو میو کردن تا اینکه میاد روم راه میره. من که ساعت ۶:۳۰ ساعتم زنگ میزنه کمی براش غذا میریزم و آبش رو عوض میکنم و شروع میکنم باهاش بازی کردن. بعد از یک ربع بازی کردن خسته میشه و منو ول میکنه و من میتونم به بقیه کار هام برسم اونم میره می‌خوابه تا حدود ساعت ۱۲ ظهر که بیدار میشه و دیگه اجازه نمی‌ده من کار کنم. انقد میو میو میکنه که باید غذاشو بدیم. بعدش هم میاد منو نگاه می‌کنه دارم کار میکنم یا اینکه میاد رو لپتاپم میشینه و نمی‌ذاره من باهاش کار کنم(خیلی حسوده) بعدش کم کم خوابش می‌بره تا ساعت ۶ که اوج فعالیت و انرژیش به حساب میاد. کلی باهم بازی می‌کنیم و بعد ۱ ساعت دوباره خسته میشه و لش میکنه یه گوشه. شب‌ها هم بسته به اخلاقش یا میاد رو تخت من می‌خوابه یا تو جای خواب خودش. البته که این جای من خوابیدنش به خاطر این‌که من خودم زیاد غلت میزنم و ممکنه  بهش آسیب برسه.  وقتی جای من می‌خوابه :)))برخلاف تصورم نگهداری ازش مشکلات هم کم نداره. مثلا اگه بیدار باشه و بخواد بازی کنه تقریبا امکان نداره که بتونید کار کنید. یا اگه بخواد کنارتون بخوابه تقریبا اینکه جای دیگه بذاریدش غیر ممکنه. بیشتر هر کاری دلش می‌خواد میکنه. این منم که باید شرایطم رو باهاش وفق بدم. رسیدگی بهش تقریبا به روزی ۱ ساعت زمان نیاز داره و خلاصه باید خیلی حواستون بهش باشه. البته الان که دارم این نوشته رو می‌نویسم ۴۸ روزشه و به عنوان یه بچه ازش توقع زیادی نباید داشت. ولی خب بسیار موجود باهوش و مهربونی هست و تلاش میکنه مهربونیش رو بهتون نشون بده. البته که در نهایت ارباب ایشونه و همه چی باید باب میلش باشه اگرنه خونه رو میذاره روی سرش. ولی بازهم چیزی از بامزه بودن و علاقه من بهش کم نمیشه.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jun 2021 23:49:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبل از گربه</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/cat-adoption-1-j7wakhpxv4h4</link>
                <description>سلام. قضیه اینه که من تصمیم گرفتم یک گربه بگیرم و می‌خوام داستان گرفتن گربه و خاطرات و اتفاقاتی که ممکنه از الان رخ بده رو اینجا بنویسم. اینکه چند قسمت ممکنه بشه یا اصلا من گربه دار می‌شم یا نه رو نمی‌دونم. ولی می‌نویسم و می‌رم جلو تا ببینم چی میشه.اول از همه اینکه من عاشق گربه‌هام. خیلی زیاد. تو خیابون هروقت گربه می‌بینم سعی میکنم باهاشون ارتباط برقرار کنم. خانواده خیلی موافق گرفتنش نیستن. یعنی اصولا اعتقاد دارن که جای حیوان توی خونه نیست و مسولیت داره و نمی‌شه ازش نگه‌داری کرد. یا همون به قول معروف &quot;تو خودت حیونی!&quot;بگذریم. من بعد از ۲۶ سال تصمیم گرفتم که یه گربه داشته باشم. رفتم و توی اینترنت دنبال گربه‌ها، نژادهاشون و انواع‌شون گشتم. به شکل خلاصه هر نژاد گربه‌ یه قیافه‌ای داره، یه سری اخلاق خاص داره و یه سری بیماری. توی گرفتن گربه‌ها باید به این نکته‌ها و تفاوت‌هاشون دقت کنید، مخصوصا تفاوت‌های رفتاری گربه‌ها. این‌هارو با سرچ کردن توی اینترنت می‌تونید راحت پیدا کنید. برای من که هرروز سر کار می‌رم و خانواده‌هم همینطور کلا این موضوع که گربه چقدر می‌تونه توی خونه تنها باشه و از پس کارای خودش بر بیاد مهمه. البته که در نهایت بازهم ظاهرا گربه می‌تونه از پس کارای خودش بر بیاد ولی خوب نیست که تنها بمونه. مخصوصا وقتی صاحب داره و به صاحبش وابسته میشه.از نظر قیافه خود من گربه اسکاتیش رو دوست دارم. گوش‌های خوابیده. قیافه مظلوم و کمی هم اسکل طور :) عکس گربه اسکایتشالبته رفتارهای بانمکی هم دارن. مثلا این‌که به خاطر یه سری داستان توی این نژاد این‌ها میتونن روی مبل مثل انسان بشینن و پاشون رو بندازن پایین. که خب این چیزها خیلی جذابش میکنه. خلاصه این نژاد گربه دل من و برد. و من تصمیم گرفتم که یه گربه از همین نژاد بگیرم.این شد که با خانواده مطرح کردم و بهشون گفتم. اون‌ها هم مخالفت کردن طبق معمول و این شد که من هنوز نمی‌دونم بالاخره می‌تونم یه گربه خوشگل داشته باشم یا نه.اگه تونستم گربه رو بگیرم حتما تجربه‌های بعدیم در این مورد رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 21:15:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه درز اطلاعات ۳۳ میلیون مشتری بانک ملت</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/information-leak-of-33-million-bank-subscribers-qxs7nht4pjjw</link>
                <description>حتما خبرهایی که در مورد درز اطلاعات مشتریان بانک ملت هست رو خوندید. اگه نخوندید از این لینک می‌تونید اخبار رو دنبال کنید.نکته مهمی که توی متن خبرها بود این بود که از طرف بانک ملت اعلام شد که مشتریان نگران نباشن و به شایعات توجه نکنن، چون اطلاعات هویتی درز کرده و نه اطلاعات مالی. جدای از این‌که چه مقدار اطلاعات مالی ما امن هستن و در آینده قرار نیست اون‌ها هم درز کنن، این نکته مهم وجود داره که اطلاعات هویتی هم چیز بی ارزشی نیست که از بابت لو رفتنش نگران نباشیم. اطلاعاتی که درز کرده شامل نام و نام‌خانوادگی، نام پدر، شماره ملی، شماره تماس، تاریخ و محل تولد و آدرس محل سکونت می‌باشد.قصد دارم توی این نوشته کمی در مورد میزان اهمیت این اطلاعات، نحوه سو استفاده از اون‌ها و اقدام مقابلی که باید باهاش داشته باشیم بنویسم.اول از همه این‌که اطلاعات هویتی ما به چه دردی می‌خوره؟ جواب سادس. ما با استفاده از اون‌ها خودمون رو به بقیه اثبات می‌کنیم. وقتی بانک می‌ریم با استفاده از اطلاعات هویتی حساب باز می‌کنیم. وقتی سیم‌کارت می‌خریم با اطلاعات هویتی ثبت سفارش می‌کنیم. وقتی به بانک زنگ می‌زنیم، برای پشتیبانی در موارد اضطراری با استفاده از سوالاتی در مورد اطلاعات هویتی، مارو تایید می‌کنن و کم‌کم سرویس‌های جدیدی نیز به صورت مجازی و تنها با پرسیدن این اطلاعات اقدام به شناسایی و ثبت‌نام شما می‌کنند مثل (بلوبانک). پس متوجه باشیم که این اطلاعات، با این جزئیات و در کنارهم بسیار اهمیت دارن و انقدر که مسئولین میگن هم بی‌اهمیت نیستن.حالا نحوه سو استفاده از این اطلاعات به چه شکل می‌تونه باشه؟ به جز مواردی که بالا ذکر کردم یعنی اینکه: افراد دیگری می‌تونن با هویت شما فعالیت‌هایی رو انجام بدن، موارد دیگری‌هم هست که باید خودمون مراقب باشیم. برای مثال فرض کنید شما دانشجوی دانشگاه آزاد هستید و توی دوران کرونا که همه چیز مجازی شده از طرف دانشگاه با شما تماس گرفته می‌شه برای پرداخت وجه اضافه به شماره کارت مسئول معاونت فرهنگی یا برای مثال، از طرف یکی از کلاس‌ها یا وب‌سایت‌هایی که ثبت‌نام کردید برای پرداخت وجه مورد نظر با شما تماس گرفته بشه. شما از کجا مطمئن می‌شید که اون فرد واقعا از طرف دانشگاه تماس گرفته؟ احتمالا با دادن اطلاعات هویتی شما به شکل ریز شامل نام پدر و آدرس و تاریخ و محل تولد توسط تماس‌گیرنده شما اطمینان حاصل می‌کنید که این تماس از طرف دانشگاه هست. یا یک نفر تماس بگیره و بگه که از طرف فلان وزارت‌خونه یا فلان سازمان تماس می‌گیرم، آیا شما آقای فلانی هستید که نام پدرتون این هست و آدرستون این هست؟ وخب اینجا ما اطمینان پیدا می‌کنیم از هویت تماس گیرنده.خب حالا متوجه شدیم که با لو رفتن این اطلاعات، دیگه نباید به کسانی که تماس می‌گیرن و اطلاعات شخصی ما رو می‌گن اعتماد کنیم. یعنی برای اطمینان از هویت تماس‌گیرنده، اراعه اطلاعات ما نمی‌تونه روش صحیحی باشه. بهترین کار ممکن در این زمان‌ها اینه که سعی کنیم درخواست‌های غیر معمول مثل پرداخت به کارت غیر از کارت اون سازمان یا انجام کارهایی که به صورت دقیق اطلاع از نحوه و دلیل انجامش نداریم خودداری کنیم به علاوه خودمون با روش‌هایی که اطلاع داریم با اون فرد تماس بگیریم. برای مثال خودمون با شماره‌ای که از دانشگاه داریم یا اون سازمان و شرکت داریم تماس بگیریم که مطمئن بشیم تماس از شماره دیگری گرفته نشده.و در نهایت حواسمون باشه که اطلاعات هویتی ما دست افراد دیگری نیز هست که می‌تونن هر سو استفاده‌ای از اون بکنن. بهش فکر کنیم و حواسمون باشه که اطلاعات هویتی ما اطلاعات پنهانی و یا خاصی نیست که کسی در جریانش نباشه.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Fri, 28 May 2021 12:48:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حریم شخصی یا حریم نیمه‌شخصی!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/privacy-or-semi-privacy-veepptkyei0w</link>
                <description>در گذشته مفهومی داشتیم به اسم حریم‌شخصی یا حریم‌خصوصی. یعنی یه چیز‌هایی داشتیم که می‌تونستیم از بقیه مخفیش کنیم. یا اگه با کسی به اشتراک می‌ذاشتیم می‌تونستیم طرف رو از منتشر کردنش به صورت عمومی منع کنیم. ولی امروز حتی اگه بخوایم هم دیگه نمی‌تونیم این کار رو بکنیم. چرا؟42 million Iranian “Telegram” user IDs and phone numbers leaked onlineاحتمالا شماهم خبری که این روز‌ها منتشر شده رو شنیدید.لو رفتن اطلاعات ۴۲ میلیون کاربر ایرانی تلگرام. قصد شرح فنی قضیه رو ندارم. اگه دونستنش براتون جالب بود، جادی توی اینستاگرامش توضیح داده. اون قسمتی از قضیه که به نوشته من مربوط می‌شه اینه که اطلاعات شخصی کاربران ایرانی تلگرام که از نسخه‌های غیر رسمی استفاده می‌کردن داره به فروش می‌رسه و الان سوالی که مطرحه اینه که آیا اطلاعات کسی مثل من که فقط از نسخه‌رسمی استفاده می‌کنم هم نشت کرده یا نه؟ جواب راحته. &quot;به احتمال بالایی بله!!!&quot;فرض کنید شما خونتون رو عوض کردید و شماره جدیدتون رو به هیچ‌کسی به جز ۱ دوست صمیمی‌تون نمی‌دید و به دوستتون تاکید می‌کنید که شماره رو به کسی نده. حالا با شماره خونتون به یکی از همکاراتون زنگ می‌زنید و وقتی جواب می‌ده بهتون می‌گه &quot;سلام امیر. خوبی؟!!!&quot; چی شد؟ شماره منو از کجا داشت؟قضیه اینه که الان دیگه ما چیزی به اسم حریم‌شخصی نداریم. بلکه حریم‌مون شده نیمه‌شخصی. یعنی اطلاعاتی رو که داریم در اختیار بقیه قرار می‌دیم، دیگه قرار نیست شخصی باشه. کسی که تلگرام غیر رسمی نصب می‌کنه، تمام اطلاعات تلگرامش رو به سرور تلگرام‌های غیر رسمی ارسال می‌کنه و اگه اطلاعات از اونجا نشت کنه، اطلاعات شماهم توی اونا هست. اطلاعاتی شامل شماره تلفن‌تون، اسم‌تون، عکس‌هاتون، گروه‌هایی که با اون فرد مشترک دارید و هرچیز مشترکی که بین شما و اون فرد توی تلگرام وجود داره. این اطلاعات در واقع دیگه خصوصی نیست بلکه شده عمومی.یا فرض کنید برنامه‌ای باشه(هست!!!) که شما روی گوشیتون نصب کنید و همه شماره‌های شمارو همراه با اسم مخاطب توی سرورش ذخیره‌کنه و در مقابلش وقتی کسی به شما زنگ می‌زنه از سرورش بگرده و بهتون بگه کسی که با شما تماس گرفته کیه.توی هردوی مثال‌های بالا و خیلی مثال‌های دیگه‌ای که برای برنامه‌های دیگه وجود داره حریم‌شخصی شما توسط اشخاصی (به عمد یا غیر عمد) داره از بین می‌ره. این‌که از نظر حقوقی، اخلاقی، قانونی یا شرعی اون فرد مسؤل هست یا نه رو نمی‌تونم اظهار نظر کنم، ولی چیزی که می‌دونم اینه که وقتی اطلاعات وارد اینترنت میشه دیگه مال شما نیست و دنبال حریم‌شخصی یا اینطور چیزها بودن خیلی سخت میشه.از طرف دیگه حواسمون باشه. افزایش ارتباطات بین افراد باعث میشه که ما هرروز مسئولیت بیشتری در مقابل افراد داریم. کی فکرشو می‌کرد خورد و خوراک یه نفر دیگه، یه گوشه کره زمین، باعث بشه کسب و کارهامون حداقل برای ۱ ماه بره رو هوا؟ دیگه همه ۹ میلیارد نفرمون بهم وابسته شدیم. چه دوست داشته باشیم چه نه.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 21:52:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی رترو در زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ampirshah/retro-vacancy-menz8119w3tf</link>
                <description>تاحالا به خراب شدن چیز‌های مهم زندگی فکر کردید؟ قهر کردن و جدا شدن از دوست صمیمی، ورشکست‌شدن یک شرکت، شکست‌خوردن در ازدواج و منجر شدنش به طلاق، حتی فروپاشی بزرگترین امپراتوری‌ها. همه این اتفاقات به‌صورت‌رسمی در یک لحظه انجام می‌شه، اما می‌شه ردپاشون رو در زمان گذشته هم پیدا کرد. درواقع می‌تونیم در زمان عقب بریم و اتفاقاتی رو پیدا کنیم که هرکدوم درصد کمی (ولی در کنارهم) موجب رخ‌دادن اتفاق نهایی یا همون تیر‌خلاص شدن. و به طرز عجیبی اکثر افراد تو هیچ کدوم احساس خطر نکردند و بعدا با خودشون می‌گن &quot;اگه تو فلان نقطه می‌فهمیدم که مشکلی وجود داره و سعی میکردم حلش کنم این اتفاق امروز نمی‌افتاد&quot;. رترو همون چیزیه که به شکلی می‌تونه از این موضوع جلوگیری کنه و جای خالیش تو زندگی هامون به شدت حس می‌شه.سوالات مهم رترو رترو (Retrospective) یکی از قسمت‌های روش اجایل در مدیریت یک روند یا محصول توی تیم‌هاست. توی تیم هر هفته جلسه‌ای تشکیل میشه به اسم رترو و توی اون هر فرد از مشکلات و مسائلی که در طول هفته باعث شده نتونه کارش رو به &quot;بهترین&quot; شکل انجام بده صحبت می‌کنه. در واقع، ما توی رترو سعی می‌کنیم که &quot;بهترها رو تبدیل به بهترین کنیم&quot;.من ۸ ماه تجربه مدیریت جلسات رترو توی شرکت رو دارم. توی این مدت، افراد از مسائل مختلفی که تمرکزشون رو بهم زده، ساعت کاری، دل‌خوری و دل‌گیر شدن از بقیه اعضای تیم، حقوقشون، طولانی بودن مسیر رفت‌و‌آمدشون تا شرکت و مشکلاتی که در پیش داره صحبت‌کردن. در واقع هر‌کسی هر‌چیزی رو که باعث می‌شد محیط کارش از بهترین چیزی که باید باشه ۱درصد کمتر بشه رو مطرح می‌کرد.تو زندگی عادیمون چه طور این مشکلات مطرح‌می‌شه و حل‌می‌شه؟ چقدر وقتی که مشکلات‌مون در خانه رو به پدر و مادرمون منتقل می‌کنیم احساس می‌کنیم که براشون اهمیت داره و سعی می‌کنن با روی باز از گفتن مشکلات‌مون استقبال‌کنن و حلش‌کنن؟ چقدر تو دوستی با دوستامون ناراحتی هامون رو می‌گیم؟ و چقدر وقتی ناراحتی دوستمون رو متوجه می‌شیم (بدون توجه به منطقی بودن یا نبودنش) به عنوان یه مشکل که داره اون فرد رو آزار می‌ده (۱ درصد از اون ۱۰۰ درصدی که برای بهم خوردن دوستی لازمه) بهش نگاه می‌کنیم؟ و در کل چقدر به ناراحتی‌ها و دلخوری‌های اندکی که آدم‌ها از ما دارن اهمیت می‌دیم و اون‌ها رو مهم می‌دونیم؟تجربه من از جلسات رترو فوق‌العاده بود. بعضی وقت‌ها آدم‌ها با عصبانیت تمام حرف‌هایی رو زدند که به نظر من، نه منطقی پشتش بوده و نه در جایگاهی بودن که بتونن در رابطه با اون موضوع اظهار نظر کنند. حتی مشکلاتی که شاید هیچ ارتباطی با من نداشت ولی روی عملکرد اون فرد تاثیر می‌گذاشت.چندتا سوال: چه چیزی مشخص می‌کنه جایگاه اون آدم کجاس؟ چه چیزی مشخص می‌کنه که منطق چیه؟ چه چیزی باعث می‌شه که اون فرد با اون لحن صحبت کنه؟ و چرا مشکلاتی که ارتباطی به من نداره باید گفته بشه؟- منطق اون چیزیه که اون فرد داره به خاطرش ناراحت می‌شه و مهم نیست به نظر ما چقدر درست باشه یا غلط.- جایگاه اون آدم به میزان اهمیتی است که اون آدم برای من داره، جایگاه اون آدم همون قدریه که با نبودش خیلی از اتفاقات خوبی که رخ داده به خاطر اون فرد بوده.- اون چیزی که باعث می‌شه فرد با عصبانیت حرفش رو بزنه دقیقا همون اعتمادیه که به من می‌کنه و می‌دونه بابت انتقادش از سمت من قضاوت نمی‌شه، ترد نمیشه، اخراج نمی‌شه یا هرجایگاه دیگه ای که داره می‌تونه با امنیت کامل حرفش رو بزنه.- اصولا مشکل بدون ارتباط وجود داره؟ آیا اگه کسی به شدت از موضوعی ناراحت باشه روی تعاملش با شما تاثیر نمی‌گذاره؟یک‌بار دیگه سوالات بالا رو ببینید. چه مقدار در روابط روزانمون هرکدوم‌مون بدون توجه به حاشیه‌ها می‌تونیم به آدم‌های اطرافمون (چه بالاتر و چه پایین‌تر از خودمون) انتقاد‌کنیم و حس مهم‌بودن و مورد‌ پذیرش‌بودن کنیم؟ چه مقدار آدم‌های دور و برمون حرف‌هاشون رو بهمون زدن و از جانب ما نسبت به گفتن حرف‌هاشون احساس امنیت می‌کنن؟شاید وقتش باشه هرکدوم از ما یک زمان اختصاصی تنظیم کنیم(هرهفته یا هر‌ماه) و خانواده، دوستان، و اطرافیان‌مون (کسایی که ممکنه تو گفتن مشکلاتشون به شکل عادی راحت نباشن) رو مجبور کنیم که توی اون جلسه مشکلاتی که با ما دارن و مسائلی که پیش میاد رو مطرح کنند و ما هم روی خودمون کار‌کنیم تا به بهترین شکل با مشکلات و مسائل برخورد کنیم و بفهمیم که فارغ از طرز فکرمون آدم‌ها ممکنه از چه چیزهایی ناراحت شده باشند.</description>
                <category>امیرمحمد پیرشاه</category>
                <author>امیرمحمد پیرشاه</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 19:30:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>