<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آنا توکلیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ana.tavakolian2006</link>
        <description>یه دخترِ شیعهٔ ولاییِ ایرانیِ دانشجوی مهندسی کامپیوترِ کتابخونِ به شدت مهربون✨🌱</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:19:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1754189/avatar/DC7I8c.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آنا توکلیان</title>
            <link>https://virgool.io/@ana.tavakolian2006</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آرتانِ قشنگم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@ana.tavakolian2006/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF%D9%85-qaa6yukhx197</link>
                <description>میم دی‌کاپریو:)من زیاد بلد نیستم متن بنویسم.ولی الان ساعت ۳:۱۸ بامداد یهویی دلم خواست این رو بنویسم و اینجا آپلود کنم.داداش قشنگم!پونزده سالگیت مبارک باشه.❤️میدونید چیه؟من وقتی معنی «کسی رو با تمام بدی‌هاش دوست داشتن» رو درک کردم که خدا با اختلاف سنی تقریباً ۴ سال بهم یه برادر داد.یهو به خودت میای می‌بینی یک انسان بی‌ریختِ رومخِ مسخره رو انقدر دوست‌ش داری که اگه فقط یه روز نباشه انگاری که دنیا کدر و بی رنگه.وقتی معنی «تلپاتی» رو درک کردم که متوجه شدم لازم نیست با کلمات با هم حرف بزنیم؛کافیه فقط به هم نگاه کنیم و یکم لبخند چاشنی‌ش کنیم تا جفتمون از خنده منفجر بشیم.وقتی معنی «خواهر بزرگه بودن» رو درک کردم که دیدم یه پسربچه دوساله مثل جوجه‌ها هر جایی که می‌رم دنبالم میاد، هر کاری که می‌کنم تکرار می‌کنه و تنها کلمه‌ای که یاد گرفته، اسم منه:)و در نهایت وقتی «میم دی‌کاپریو» رو درک کردم که دیدم هر موقع از یه صحنه ای یاد چیزی میوفتم، آرتان هم همون لحظه یاد همون چیز افتاده و همزمان با هم داریم بهش اشاره می‌کنیم:)قرآن نگه‌دارت باشه حافظ کوچولو❤️</description>
                <category>آنا توکلیان</category>
                <author>آنا توکلیان</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 04:16:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره من، آنا توکلیان.</title>
                <link>https://virgool.io/@ana.tavakolian2006/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%D8%AA%D9%88%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86-zmqwm47xgyrg</link>
                <description>سلام!امروز که دارم این متن رو می‌نویسم، دقیقاً ۱۸ سال و ۸ ماه و ۸ روزمه. این تصویر من از خودم، توی همین مقطع از زندگیه. شاید چند ماه یا چند سال بعد، آنا اینطوری نباشه.من، آنا توکلیان‌ ، دانشجوی مهندسی کامپیوتر (و انشالله در آینده طلبه) ، انیماتور و تدوین‌گر ویدیو ام.یه دختر شیعه، با اعتقادات جدی، ولی لبخند رو لب. اهل فکر، اهل خنده، و همیشه در مسیر رشد.اگه بخوام خودم رو تو یه جمله خلاصه کنم، شاید این باشه:یه دختر کتاب‌خونِ مذهبی با ذهنی فنی، قلبی هنری و روحی سرشار از عشق حضرت علی (ع).شیعه بودنم فقط یه برچسب نیست، ریشه‌ی خیلی از انتخابامه؛ از موضوع انیمیشن‌هایی که می‌سازم گرفته تا نگاهم به زندگی.تو دنیایی که پر از صدای بلند و شلوغیه، من دنبال معنا می‌گردم؛ گاهی تو یه کتاب، گاهی تو سکوت یه جنگل، گاهی تو یه پلانِ ساده‌ی انیمیشن.شوخ‌طبعی برام یه نعمت الهیه (و البته یه راه نجات از باگ‌های زندگی!)خانواده‌ام رو خیلی دوست دارم، با طبیعت آروم می‌گیرم، با کتاب خوندن حال می‌کنم و با نوشتن زنده می‌شم.همیشه دنبال تجربه‌های تازه‌ام؛ از یاد گرفتن یه مهارت جدید گرفته تا حرف زدن با کسی که دنیای متفاوتی داره.خلاصه اینکه زندگیم رو دوست دارم، با همه بالا و پایین‌هاش.همیشه دلم می‌خواد طوری زندگی کنم که خدا ازم راضی باشه، چون این رضایت برای من یعنی همه چیز.راستی، عاشق رهبر کشورمم و امیدوارم بتونم در مسیری که ازمون انتظار دارن به درستی حرکت کنم.✨</description>
                <category>آنا توکلیان</category>
                <author>آنا توکلیان</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 20:21:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>