<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارا آناهید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@anahid_sara</link>
        <description>اول نویسنده‌ام؛ دوم کپی‌رایترم و هویت کلامی برند هم طراحی می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:10:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/861964/avatar/SqMXoQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارا آناهید</title>
            <link>https://virgool.io/@anahid_sara</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی از یوایکس‌رایتینگ حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@anahid_sara/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%88%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-kbijhtyvtkwf</link>
                <description>راهنمای استفاده از یک محصول تازهبرای شما هم پیش آمده که یک محصول تازه بخرید و ندانید که دقیقاً چه‌طور از آن استفاده کنید؟مثلاً یک بازی فکری، یک ماشین لباس‌شویی یا حتی یک بسته کود مغذی برای گلدان‌ها.این‌جور وقت‌ها چه اتفاقی می‌افتد؟ خیلی وقت‌ها یک دفترچه‌ی راهنما کنار خرید تازه، به کمک ما می‌آید و راهنمایی‌مان می‌کند که چه‌طور از آن محصول استفاده کنیم. متن‌های این دفترچه همان یوایکس‌رایتینگ (UX Writing) است؛ یعنی متن‌هایی که کاربر را راهنمایی می‌کند تا از یک محصول تازه، استفاده کند.یوایکس‌رایتینگ چیست؟یوایکس‌رایتینگ در هر محصول رسالتی مخصوص به خود دارد و بسته به نوع محصول، ساختار متفاوتی خواهد داشت.مثلاً راهنمای کود شیمیایی باید بگوید که چه حجمی از کود با چه حجمی از آب مخلوط شود و چه زمانی از روز پای گلدان ریخته شود. حتی شاید لازم باشد هشدار بدهد که از دستکش یا وسایل مراقبتی دیگر استفاده شود که به پوست آسیبی نرسد.دفترچه‌ی راهنمای بازی فکری و ماشین لباس‌شویی هم کارکرد خودشان را دارند و نقطه مشترک همه‌ی این‌ها، راهنمایی است. یک نفر نشسته و با خودش فکر کرده که اگر مخاطب ما برای اولین‌بار با این محصول مواجه شود، چه پرسش‌هایی برایش مطرح می‌شود؟ این پرسش‌ها را دسته‌بندی کرده و یک متن راهنما نوشته که مخاطب بتواند با خیال راحت از محصول تازه‌اش استفاده کند.اما این راهنمایی‌ها تنها مختص محصولات فیزیکی نیست. ممکن است شما یک سایت را برای اولین‌بار باز کنید یا یک اپلیکیشن را برای اولین‌بار نصب کنید. در این‌صورت چه‌طور از آن استفاده می‌کنید؟یوایکس‌رایتینگ در محصول دیجیتالروزی را تصور کنید که برای اولین‌بار اپلیکیشن اسنپ را نصب کردید. احتمالاً به شما گفته بودند که از این به بعد می‌توانی به‌جای تاکسی تلفنی با این اپلیکیشن تاکسی بگیری اما هنوز به‌درستی نمی‌دانستید که این اتفاق چه‌طور می‌افتد؟ پس اسنپ را باز کردید و با جمله‌هایی مواجه شدید که توضیح می‌داد با این برنامه می‌توانید آدرستان را روی نقشه مشخص کنید، مبلغ سفر را ببینید و اگر مناسب بود، تاکسی بگیرید. خب چه چیزی بهتر از این ؟ بعد اسنپ از شما خواست که:· نام و شماره‌تان را وارد کنید· مبدأ و مقصدتان را مشخص کنید· دکمه‌ی «درخواست خودرو» را بزنیددر این مرحله هم متن‌هایی روی صفحه به شما می‌گفت که اسنپ دارد دنبال خودرو می‌گردد؛ پس می‌دانستید که فرایند را درست انجام دادید و بی‌دغدغه منتظر ماندید. درواقع تمام این متن‌ها، یوایکس‌رایتینگ محصول دیجیتالی به نام اسنپ است که همراه با تصویر، شما را راهنمایی کرد تا تجربه‌ی خوبی از اولین سفرتان داشته باشید. هر سایت یا اپلیکیشنی که تا امروز از آن استفاده کرده‌اید یا بعد از این استفاده می‌کنید، چنین متن‌های راهنمایی دارد وگرنه استفاده از آن خیلی سخت خواهد بود.به همین دلیل است که فکر می‌کنم یوایکس‌رایتینگ در جهان دیجیتالی امروز ما بسیار مهم است و بهتر دیدم که یادداشتی بنویسم و بگویم وقتی از آن حرف می‌زنیم، دقیقاً از چه حرف می‌زنیم؟</description>
                <category>سارا آناهید</category>
                <author>سارا آناهید</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 11:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا خواستم که یوایکس‌رایتر باشم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@anahid_sara/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D9%88%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-vnn6qhyyqeqe</link>
                <description>شهریور پارسال برای حضور در یک پروژه‌ی کارآموزی یوایکس‌رایتینگ درخواست داده بودم و درست یک هفته بعد از کشته‌شدن مهسا امینی، ازم خواستند که انگیزه‌نامه‌ای بنویسم و بگویم چرا می‌خواهم یوایکس‌رایتر شوم؟ نامه‌ی من این‌طور پیش می‌رفت:چرا خواستم که یوایکس‌رایتر باشم؟نوشتن انگیزه‌نامه در این روزهای به‌غم‌آغشته، شبیه آن است که در مراسم ختم دنبال چیزکیک بگردی.از روزی که فراخوان همکاری شما را دیده‌ام، هرجا چشم می‌دوانم خرما پخش می‌کنند و من مدام از خودم می‌پرسم چیزکیک من کجای این قصه می‌تواند باشد؟من سارا آناهیدم. چون داستان کوتاه می‌نوشتم، در کپی‌رایتینگ خانه کردم. به‌گمانم نویسندگان داستان کوتاه، نقطه‌زن‌های کاربلدی‌اند چون به‌قول جاناتان فرنزن نمی‌شود توی داستان کوتاه الکی فک بزنی و از مخمصه در بروی؛ خواننده دو دقیقه‌ای می‌رسد به صفحه‌ی آخر و اگر حرف حسابی برای گفتن نداشته باشی، دستت رو خواهد شد.با این‌همه کپی‌رایتینگ، تمام چیزی که می‌خواهم نیست. هفته‌ی پیش در یک مصاحبه‌ی کاری ازم پرسیدند: «برنامه‌ی سه سال آینده‌ات چیست؟»(به گمانم پرسیدن این سؤال به نوعی آیین مقدس میان منابع انسانی تمام شرکت‌ها بدل شده و اگر انجامش ندهند، رستگار نخواهند شد.)گفتم احتمالاً یوایکس‌رایتر (UX Writer) خواهم بود؛ چون من آدمِ ساختنم. اگر دو خودنویس قدیمی و نو داشته باشم، آنی را انتخاب می‌کنم که با او خاطره ساخته‌ام. اگر جوهر پس بدهد، تلاش می‌کنم که درستش کنم و زمان می‌دهم تا اگر او هم به ادامه‌ی معاشرت مایل است، جوهر را درون خودش نگه دارد. دارم از این‌جور ساختنی حرف می‌زنم: تلاشی پیوسته برای ترمیم و مراقبت از رابطه.به‌علاوه، حرف‌زدن توی بوق و کرنا خیلی از جنس من نیست. من آدمِ پشت صحنه‌ام. همین که بدانم چیزی می‌نویسم که در جایی از این جهان درندشت، پیمایش مسیری را برای کسی ساده‌تر می‌کند، برایم خوشایند است. یک‌جور «دهندگی» که در فرایند آموزش هم یافته‌امش و از نظرم ابدیتی در آن مستور است.به‌خاطر همین فکر می‌کنم در میان شغل‌های مرتبط با کلمه‌چینی، یوایکس‌رایتینگ خانه‌ی مطلوبی برایم باشد: ساختن یک تجربه، به دور از سر و صدا.کنار همه‌ی این‌ها می‌خواهم تا سه سال آینده خانه‌ای از آنِ خود داشته باشم و یاد بگیرم هنگ‌درام بزنم.برنامه‌ی دیگری هم که می‌توانم عملی کنم، این است که بمیرم! چون مردن، از تقلا برای همه‌ی این کارها راحت‌تر است. من وقت‌های زیادی درگیر این جدال درونی‌ام که چرا از خانه بیرون بروم و این‌همه تلاش کنم وقتی می‌توانم بمیرم؟پرواضح است که تا امروز کدام نسخه‌ام برنده‌ی این مصاف بوده‌. همین نسخه‌ای که در روزهای به‌غم‌آغشته‌ی کنونی، دنبال چیزکیک می‌گردد تا سنگ بنای سه ساله‌ی آینده‌اش را بگذارد.چون برای مردن، همیشه وقت هست.چند و چون آن پروژه این‌جا چندان اهمیتی ندارد. شاید بعدتر درباره‌اش نوشتم.بخش مهم ماجرا این است که حالا، بعد کمتر از یک‌سال، من خانه‌ای از آنِ خود دارم، در میانه‌ی یک پروژه‌ی یوایکس‌رایتینگم و هنوز بنا ندارم که بمیرم!</description>
                <category>سارا آناهید</category>
                <author>سارا آناهید</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jul 2023 21:47:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من، دیگرانم! تحلیلی بر داستان زخم شمشیر</title>
                <link>https://virgool.io/@anahid_sara/%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85-pudveyaiollp</link>
                <description>هشدار: محتوای این یادداشت، داستان زخم شمشیر را افشا می‌کند.یک.در آیه‌ی 107 سوره‌ی نساء در وصفِ خائنان آمده «الذّینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُم»؛یعنی کسانی که نه به دیگران بلکه به خودشان خیانت می‌کنند، به روح خود.زخم شمشیر قصه‌ی زخم یک صورت که نه، ماجرای روح زخمی وین‌سنت‌مون است. زخمی که از شب لو دادن رفیقش پدید آمد؛ آن‌هم نه با شمشیر، که با تجسم صحنه‌ی تیرباران همان رفیق، به‌دست یک جوخه سرباز مست. زخمی که طی سال‌ها بزرگ و بزرگ‌تر شد و تمامِ مون را گرفت. در حقیقت می‌توان گفت مون حالا وجود خارجی ندارد، نه نام حقیقی‌اش مهم است و نه رگ‌و‌ریشه‌اش. به انگلیسی‌بودن شهره بود و بعد کشف شد ایرلندی‌ست، لهجه‌اش ترکیبی از انگلیسی و اسپانیایی و پرتقالی‌ست، چون مون دیگر متعلق به هیچ‌جا نیست. بریدنِ کامل از خود یا همان ازخودبیگانگی. ازخودبیگانگی‌ای که سال 1922 در دفاع از فسلفه‌اش متهورانه بحث‌وفحص می‌کرد و در رفیقش اثر می‌گذاشت.مونِ سال 1922 که بود؟ کسی که با خشم و تحقیر خودش را مقدس جا می‌زد.و حالا کیست؟ مردی که قادر نبود حقیقت را از زبان خودش روایت کند، در کالبد دیگری پنهان شده و سرِ آخر می‌گوید اکنون تحقیرم کن.تو گویی این عمل به‌قدری برایش سنگین بود که باید از آن دور می‌شد. آن‌قدری که باور کند کسی که خیانت کرده دیگری بوده. البته که کماکان در طول داستان با این تغییر هویت در چالش است، مثل جایی که از زبان شوپنهاور نقل می‌کند یا جایی که از ترسش حرف می‌زند: «به اندازه‌ای از ترس او متنفر شده بودم که گمان می‌کردم این منم که می‌ترسم و نه وین‌سنت مون.»و به این‌ترتیب این‌طور به مخاطبش، که بورخس باشد، کد می‌دهد: «من، دیگرانم!» یعنی که یک لحظه پیش خودت فکر کن کسی که مقابلت ایستاده، دیگری است. «عمل یک انسان چنان است که گویی همه‌ی انسان‌ها مرتکب آن شده‌اند.» اگر انسان دیگری به‌جای من بود، چه می‌کرد؟ آیا خیانت می‌کرد؟بله این داستان، داستان خیانت است و  انحطاط تدریجی انسانی که این رنج را نه بر دیگری که بر خود تحمیل می‌کند.دو.اما بپردازیم به زاویه‌ی دید داستان (همان گزاره‌ای که بورخس حسابی با آن بازی کرده.)یک منِ روایت‌گر، از ابتدا تا انتها داستان می سراید اما این من‌های راوی در حال تغییراند: آغاز قصه را راویِ ناشناسی که بعد می‌فهمیم خود بورخس بوده، تعریف می‌کند و راوی دوم، مرد انگلیسی است که در پایان می‌فهمیم وین‌سنت‌مون بوده.عجیب نیست؟ بورخس کاری کرده که همه‌چیز طوری به‌نظر برسد که حقیقت ندارد. مثل القای تجسمِ یک سراب. در اصل رکبِ اصلی را نه از وین‌سنت‌مون، که از بورخس خوردیم. بورخس می‌توانست از اول خودش را معرفی کند یا قصه‌ای که شنیده به‌زبان خود بگوید اما ترجیح داد خواننده را بگذارد توی تاریکی، دستش را بگیرد و قدم‌قدم همراهش باشد و بعد در پایان داستان، نور بتاباند و بگوید این منم و اصل ماجرا چنین بود.و این همان اثرِ انگشت بورخس است در پیچیدگی‌های روایت‌گری‌اش.</description>
                <category>سارا آناهید</category>
                <author>سارا آناهید</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 04:01:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>