<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های anahitamahmoudi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@anahitamahmoudi</link>
        <description>آناهیتا محمودی؛ نویسنده و کوچ ارتباطات کسب و کار .                                                    هیجان،لبخند،سفر،دوچرخه سواری، نوشتن،کوچینگ، کتاب،گفتگو و برابری مهم ترین چاشنی های زندگی من هستند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:07:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/24016/avatar/rhqHGw.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>anahitamahmoudi</title>
            <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از فمنیسم تا کوچینگ (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-1-shlb06onmpdu</link>
                <description>راستش خودم هم نفهمیدم که چطور یا بهتر است بگویم چرا به دنیای کوچینگ کشیده شدم. نه حالا آنقدرها هم که الان دارید تصور می‌کنید ناآگاهانه نبود.بگذارید کمی فکر کنم. حالا که یکم فکر می‌کنم خب من خیلی پرستیژ فمنیستی داشتم نه اینکه فکر کنید من از آن دسته آدم‌های خودساخته ای بودم که از پدر یا مادرشان پول نمی‌گیرند؛ نه. من متاسفانه یا شاید هم به قول بعضی ها خوشبختانه از آن مدل‌هایش نبودم. ولی در کنارش از آن مدل‌هایی بودم که عصبانی می‌شدم وقتی می‌فهمیدم فقط و فقط به خاطر یک مقدار تفاوت فیزیولوژیکی درباره ما خانم‌ها چیزهایی می‌گویند و  نسبت می‌دهند و البته نمی‌دهند که منطقی نیست.یعنی این منطق من بنده خدا همیشه از اینکه یک سری چیزها را می‌دید شوکه می‌شد، نه اینکه الان نمی‌شود، ولی الان بیچاره آنقدر دیده و شنیده که بی حس شده ولی متوجه نیست.ولی منطق من آنجایی بیشتر شوکه شد که یک بار سر کلاس عربی دبیرستان، دبیرمان در پاسخ به سوال من که « چرا مردها حق دارند چهار زن داشته باشند؟» گفت: « محمودی، حرص نخور مردها در همین یکی اش هم مانده اند تو نگران چهارتا هستی؟» و اینجا بود که  منطق بدبخت من فهمید تازه حالا حالاها باید در این فضای شش در چهار دوام بیاورد. و این تازه شروع داستان بود.من بدم نمی‌آمد رشته حقوق بخوانم اما این منطق فلان فلان شده دوباره آمد وسط بازی و گفت:« تو چجوری می‌خواهی مداف جنس خودت باشی در جایی که حقوقی برایش در نظر گرفته نشده» و من ساده هم دوباره گولش را خوردم و گفتم: « بله، حق با شماست»و به حرفش گوش دادم.به سمت رشته حقوق نرفتم چون حس می‌کردم که با منطقم نمی‌خواند و به جایش به سمت رشته علوم ارتباطات رفتم. و دانشگاه رفتن همان و ادامه گوش دادن به منطق همان. منطق جان می‌گفت همه چیز باید برابر باشد، و مدام تلاش میکرد تا برای رسیدن به این برابری مرا از این سمت به آن سمت بکشد. از خواندن مجلات فمنیستی گرفته تا شرکت در اجتماعات برابری خواه.و سپس با ورود به دنیای کوچینگ بود که تازه زبان منطقم را فهمیدم و با او به یک زبان مشترک رسیدم. با خودشناسی مرتبط با کوچینگ بود که فهمیدم آنچه در زندگی برای من مهم بوده برابری است و این برای من یک ارزش است. و دلیل اینکه من در نهایت بین رشته های تحصیلی، رشته علوم ارتباطات را انتخاب کرده ام به این دلیل بوده که من هوش کلامی بالاتری دارم. (برای کسانی که شاید کمتر آشنایی داشته باشند هوش کلامی یکی از دسته های هشت گانه هوش گاردنر است) و اکنون انتخاب کوچینگ به عنوان یک حرفه نیز جایگزینی برای ارضای ارزش برابری من است.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 12:12:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک زندگی (چتری برای سه نفر!!!)</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1-fa3c2ptgftgz</link>
                <description>بالاخره برای دومین بار که درخواست دادم، آمد. البته من مجبور شدم از پل عبور کنم اما ارزشش را داشت. منتظرم ایستاده بود. موهایش نصفه و نیمه ریخته بودند سنش بیش از سن واقعی اش نشان می داد. کلی عذرخواهی کرد برای اینکه مرا به اینور پل کشانده است.از من پرسید از کجا آمده ام؟ گفتم از اصفهان البته نه خود اصفهان. شهرضا. همیشه قبل از گفتن شهرضا عادت کرده ام می گویم اصفهان. گفت می شناسم همان شهری که به شیراز نزدیک است . گفتم بله. و سپس پرسیدم شما کجایی هستید؟گفت من کرمانشاهی ام. دلم نمی خواست اینجا باشم. تهران فقط در این سالها در ترافیک بوده ام و چیزی از زندگی ام نفهمیدم.گفت تو از کی تهرانی و چرا به اینجا آمده ای و شهر زیبایتان را ترک کرده ای؟گفتم: از سال 88 و الان کار می کنم. البته هرجایی خوبی و بدی دارد و البته من هم از تهران به شهرضا در رفت و آمدم.گفت به هرحال مگر ادم چقدر عمر می کند و اه بلندی کشید. در ادامه گفت:البته من هم سالها در کاشان بودم. شهر خوبی بود. بدون دود و ترافیک. ارام. اما روزگار که همیشه بر وفق مراد ادم نمی ماند.در ادامه گفت راستی من هم یکی از زنانم شیرازی است. من اول درست نشنیدم ولی یک لحظه به خودم امدم و گفتم: یکی؟؟؟گفت: داستانش مفصل است.یک لحظه انگار در این کشور زندگی نمی کنم و حس فیمنیستی ام شدید بالا رفت، گفتم مگه میشه؟گفت: معلوم است که می شود اما در صدایش در عین غرور یک پشیمانی عظیم هم موج می زد. کمی بغض کرد و گفت غرور جوانی چیز بدی است. من هم اسیرش شدم.گفتم: یعنی چی؟گفت: الان من را نبین. ان زمان ها من وضعی و برو بیایی داشتم. مدیرمالی کارخانه بودم. همین هم باعث شد فکر کنم می توانم زود ازدواج کنم و زن بگیرم آن هم نه یکی.خلاصه این غرور باعث شد سه زن بگیرم از سه نژاد. یکی شیرازی، یکی کرمانشاهی و یکی هم کرجی.ازش پرسیدم: هر سه تاشون از وجود هم خبر دارن ؟گفت : متاسفانه اره و مشکلی هم ندارن.ان لحظه یک مقداری حس فمینیستی ام کم تر شده بود و پرسیدم فرزند هم دارید؟گفت اره از زن اولم دو تا دختر یک پسر از زن دوم دو فرزند 7 و 10 ساله و از زن سومم فرزندم نشد. یعنی به دنیا امد اما دوام نیاورد.بعد از این گفتگو سکوت خاصی ایجاد شد تا اینکه دوباره شروع به صحبت کرد و گفت:من آدم کم حرفی هستم. راستی شما سیگار می کشید؟گفتم : نهگفت:آخر خیلی مسافرا روشون نمیشه و نمیگن.من گفتم: شما خودت می کشی پس؟گفت: آره سه تا زن داشتن و رعایت عدالت خیلی سخته.من با خنده گفتم: سیگار به عدالت کمک می کنه؟گفت: نه، اما تنشم رو کم می کنه.توی دلم گفتم: اما تو تنش را دوست داری.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Wed, 06 Nov 2019 20:51:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عزت نفس یا افتخار به نفس؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-im6pljqhydwm</link>
                <description>من در بیمارستانی به نام حافظ در شهر شیراز به دنیا امده ام. این مهم نیست. من در خانواده ای به دنیا آمده ام که پدرم پزشک بودن آن هم در تخصص اطفال را به عنوان حرفه خود انتخاب کرده است. تازه من در خانواده ای به دنیا امده ام که پدربزرگ مادری ام هم معلم بوده و پدر بزرگ مادرم هم اولین طبیب شهر بوده است.اینها که چیزی نیست. از همه این‌ها مهمتر اینکه من قدم موقع تولد 51 بوده یعنی جزو دخترهای قد بلند بوده ام. تازه این را هم باید بگویم که موقع تولد چشمانم آنقدر درشت بوده اند که هرکسی به مادرم می رسیده می گفته وای چشمانش را.ولی واقعا همه اینها چقدر اهمیت دارند؟البته من در خانواده ای هم متولد شده ام که در این خانواده نتوانستم یاد بگیرم چطور مدیریت مالی داشته باشم. در این خانواده یاد گرفتم که همه چیز را نباید گفت برای مثال رفتن به سفرهای خارجی را. چرا که ممکن است بقیه دلشان بخواهد و نتوانند و دلشان بسوزد.واقعا چقدر همه این‌ها اهمیت دارند. اهمیت دارند اما اهمیتشان انقدر نیست که من را درگیر خود کنند. مادر و پدر و خواهر و برادر ما قبل از اینکه این نسبت‌ها را با ما داشته باشند انسان هستند پس من هم مثل آن‌ها یک انسان هستم و وجودم فارغ ازهمه صفتها و تجربیات شخصی و نسلی ام از همه اینها مهمتر است.چیزی که از آن با عنوان عزت نفس یاد می کنیم. منِ آناهیتا دلم می خواهد من را تایید کنند و خودم نیز خودم را تایید کنم. فارغ از اینکه ادامه اسمم چه صفتی می آید. آناهیتای پرانرژی، آناهیتای درسخوان، آناهیتای زیبا، مهربان و هزاران صفتی که یکسری را خودم به خودم داده ام و یکسری را دیگران در من تشخیص داده اند.شاید انتظار داشتید در پایان مقاله به شما بگویم بله هیچ کدام از این ها اهمیتی در ایجاد عزت نفس ما ندارند اما این طور نیست. دقیقا برعکس خانواده تاثیر بسیار عمیقی بر عزت نفس و خود ارزشمندی ما دارد، اما نکته ای که وجود دارد این است که ما قرار نیست تا ابد قربانی باقی بمانیم. نه قربانی اتفاقاتی که شاید خوشایندمان نبوده و بر عکس درگیر پز دادن به افتخاراتی شویم که گذشتگان و اطرافیان ما برایمان ایجاد کرده اند.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2019 22:54:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچینگ و موج سواری بر فراز آن</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-jm9ruh84dmos</link>
                <description>دقت کرده اید بعضی ها چقدر قشنگ موج سواری می کنند. موج سواری واقعی منظورم نیست، منظورم سوار بر موج رویدادهای پولساز شدن است بله دقیقاً هنر یک سری از افراد همین است. این افراد منتظر نشسته اند ببینند چه چیزی مد می شود و از آن پول در بیاورند. ظاهراً آدم های زرنگی هستند و خیلی هم به خیال خودشان هنرمندند.موج ها مدام تغییر می کنند اما برای این موج سوارها فرقی نمی کند که قرار است سوار کدام موج بشوند.اکنون یکی از این موج ها کوچینگ است که عزیزان موج سوار می دانند که اگر یک برچسب کوچ یا کوچینگ به ادامه کارگاه یا برندشان بچسبانند خیلی موج سوار قابلی هستند. هیچ وقت راه بر هیچ موج سواری بسته نیست اما موج سواران عزیز یادتان باشد که گاهی امواج سهمگین فقط تا مقداری از مسیر را با شما همراهی می کند و از جایی به بعد زمینتان می زند.من که خودم دارم کار کوچینگ انجام می دهم شاید برایتان عجیب باشد که چرا اینگونه صحبت می‌کنم ولی یادمان باشد که ما اگر کاری را صرفاً برای اینکه مد شده و یا موجش آمده انجام دهیم، تنها چیزی که به دست می آوریم پول است اما به این هم فکر کنیم که بعدها از ما چه نامی به یادگار می ماند؟ احتمالا یک موج سوار قابل؟؟</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2019 00:05:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرتمیس؛ شبکه ای برای دیده شدن خانم‌های موفق</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B3%D8%9B-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-yoqmhzajvl0z</link>
                <description> این روزها فضای تعامل کم نیست.به خصوص فضای تعامل مجازی  که بسیار باز است و از زنان و مردان هرکدام آزادند که درباره هرچه که دوست دارند بگویند و نظر بدهند ولی از آنجایی که حضور رو در رو یکی از اولین و موثرترین نوع ارتباطات است، معتقدم که هنوز که هنوز است هیچ گروه مجازی ای نتوانسته که جای حضور فیزیکی را بگیرد.  در ارتباط با این موضوع، هفته گذشته بود که یکی از دوستان عزیزم جناب آقای خسرو اصلانی خانمی توانمند را به بنده معرفی کردند که کار بسیار ارزشمندی را در باب تعامل حضوری انجام داده اند آن هم از نوع گردهمایی کارآفرینانه و آن هم از آن نوعی که همیشه دلم می خواسته در ایران از نزدیک ببینم یعنی شبکه ای از زنان موفق و دارای داستان های شکست و موفقیت که همه از هم بیاموزند و چون خودم می شناخته ام و می شناسم زنانی که خودشان نمی دانند که چقدر داستان زندگی و کسب و کارشان می تواند برای بقیه همجنسانشان آموزنده و جذاب باشد. و اکنون باشگاه آرتمیس (http://artmiss.club)به سرپرستی خانم شادی پناهی این فضا را ایجاد کرده که خانم ها بتوانند در هر فضایی که کار می کنند در کنار یکدیگر بنشینند و بشنوند از تجربیاتی که بی شک با سال‌ها کتاب خواندن یا تجربه منفردانه نمی توانسته اند به آن‌ها دست یابند. شبکه ای از زنان موفق که روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود و اکنون دو دوره از این گردهمایی می گذرد و فضا باز  است برای خانم هایی که به هر شکلی دلشان می خواهند که در کنار سایر همجنسانشان شبکه ای بسازند برای توانمندی و موفقیت بیشتر و بهتر.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 11:58:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچینگ؛ بهترین گزینه برای اینکه با خیال راحت شنیده شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%9B-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-v9kw5lb93831</link>
                <description>کوچینگ؛ بهترین گزینه برای اینکه با خیال راحت شنیده شویدقدیم ترها که خبری از گوشی همراه و رسانه های اجتماعی به شکل امروزی نبود، افراد خانواده و فامیل دور هم جمع می شدند و برای هم از اتفاقات پیرامونشان می گفتند. از اینکه چه کسی ازدواج کرده بود یا چه کسی کسب و کار تازه ای راه انداخته بود و خلاصه از هر دری حرف می زدند، ولی امروزه که به زحمت می توانیم چشم افراد را از مانیتورهای گوشی فقط کمی به سمت بالا منحرف کنیم خیلی سخت می توانیم افرادی را پیدا کنیم که به صحبت ها و درد دل های ما گوش دهند. درست است که عصر ارتباطات است و یک سری کانال های ارتباطی برای رفاه ما اضافه شده اند ولی مسائل مختلف و پیدا کردن راه حل ها هنوز بزرگترین دغدغه ما آدم هاست. فرقی هم نمی کند که شما یک خانم یا آقای خانه دار باشید و یا یک مدیر عامل و صاحب شغلی در یک اداره یا دفتر، به هرحال موضوعاتی برای شنیده شدن دارید.و به هرحال برای اینکه مشکل خود را حل کنید یا بخواهید تصمیمی بگیرید نیاز دارید تا با کسی صحبت کنید و احتمالاً کسی که بتواند به شما به صورت دقیق گوش دهد و شما در نهایت به حس خوبی برسید یا وجود ندارد یا او هم گرفتار کارهای خودش است و زمان کمی را به شما اختصاص می دهد.حالا تصور کنید که در این شرایط کسی پیدا شده که کارش این است که به صورت دقیق به شما گوش دهد. نه برای اینکه به محض تمام شدن صحبت هایتان، تجربه های خودش را به شما تحویل دهد یا اینکه شما را بابت اشتباهاتتان سرزنش کند و یا اینکه فقط به صورت ظاهری از شما تعریف و تمجید کند. نه؛ او در کنار شماست تا شما را کاملاً بدون قضاوت بشنود و حتی وادارتان کند که موضوع و دغدغه ذهنی تان را بیشتر و بیشتر باز کنید.در ضمن او در کنار شما است تا به شما زوایایی پنهان از موضوع تان را که نمی بینید نشان دهد و فقط و فقط شما را به خاطر ارزش ها و کارهای ارزشمندتان و نه از روی ریا تشویق کند و دست شما را بگیرد تا به بهترین شکل شنیده شوید.او کسی نیست جز یک کوچ(رهیار).</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2019 22:28:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصای معجزه گر کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%B9%D8%B5%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-g86ftbt1v2pe</link>
                <description>کوچینگبا هر کسی که با دنیای کوچینگ آشنایی ندارد، درباره کوچینگ صحبت می کنم همه در برخورد اول گویا با یک واژه ای ژاپنی برخورد کرده اند.(البته فرض می کنم شما ژاپنی نمی دانید) ولی کم کم که کوچینگ را باز می کنم و از مزایایش می گویم همه خیلی ذوق زده می شوند و می گویند:چه جالب!!بعد از گفتن این عبارت انتظارشان از من این است که من یک عصای جادویی در بیاورم و آن ها را در عرض یک هفته شاید کمتر به اهداف دست یافتنی و نایافتنی زندگی شان برسانم. درباره معجزه بودن کوچینگ شکی نیست اما خب این معجزه در دستان من نیست. اول از همه در درون شما این معجزه اتفاق می افتد. همین جاست که مرز بین کوچینگ و روانشناسی و مشاوره مشخص می شود. من و همکارانم تاکیدمان بر این است که شما خودتان یک معجزه اید و به حرکت رو به جلوی خودتان نیز باور دارید فقط نمی دانید که چطور این معجزه را واقعاً عملی کنید.اینجا است که من به کمک شما می آیم.البته باز هم به شما حق می دهم که هنوز کمی شگفت زده باشید.خود من تا قبل از اینکه تصمیم بگیرم که یک کوچ حرفه ای باشم و دوره کوچینگ را بگذرانم، هیچ گونه اطلاعاتی درباره کوچینگ نداشتم و همیشه فکر می کردم یک مشاور یا روانشناس بهترین گزینه ها برای باز کردن کلاف های سردرگم زندگی ام هستند اما بعد از آشنایی با این حرفه و مهارت و گذراندن جلسات کوچینگ بود که فهمیدم که کسی که در بهترین حالت می تواند برای مسیریابی به من کمک کند خودم هستم و خب من چون یک نفرم همه چیز را نمی توانم به خوبی ببینم و  کمتر دلم می آید خودم را به چالش بکشم، اینجا است که یک کوچ حرفه ای برای مدت 6 الی 12 جلسه همسفر من می شود و به من چیزهایی را نشان می دهد که واقعا باور کنم که معجزه منم و کوچ تسهیلگر  سفر من در زندگی و کارم است.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Wed, 19 Dec 2018 20:24:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان من و عمو موئی</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%A6%DB%8C-m7wcpsntos36</link>
                <description> حدس می زنم همه ماها توی زندگیامون درد داشتیم. درد روحی،جسمی شایدم دردی که خودمون می دونستیم چیه ولی بقیه ازش هیچ سر در نمی آوردن. خب من هم یک آدمم و طبیعیه درد سراغ من یکی هم بیاد. البته منظورم درد غیر از عادت ماهیانه(عمه پری) هستش چون اون دیگه عمه جونه که هر ماه مهمونمونه. بگذریم. دردی که من در حقیقت می خوام ازش صحبت کنم اسمش عمو موئیه. این اسم بامزه رو سوسن(دوست صمیمی ام) روش گذاشته. اصلا من عاشق این اسم بازی های بین خودم و سوسن هستم. انگار که یک عضو جدیدی به خانواده دو نفرمون اضافه شده. خب این عمو موئی عضو جدید جدیدی هم که نبود. عمو چند سال پیش هم اومد به من سر زد و پدر خیلی از عمو خوشش اومد. نمی دونم چرا ولی حس می کنم به دلش نشست رفتاراش. ولی خب عمو داشت من رو اذیت می کرد و من دوست داشتم از شرش راحت می شدم قبلش هم یه مقدماتی رو فراهم کرده بودم اما خب این اتفاق نیفتاد و فقط عمو دیگه خیلی خیلی کم پیشم اومد ولی خب دلش با من بود با وجود اینکه خیلی دوستش نداشتم .اینها همه گذشت تا همین دو هفته پیش که عمو دیگه خیلی جدی اومد و نمی دونم چرا خیلیم عصبانی بود. نمی دونم موضوع مربوط به چی میشد. گاهی اوقات فکر می کنم شاید بین عمو موئی و عمه پری تشابهاتی وجود داره اما نمی دونم وجه تشابهشون چی می تونه باشه. خلاصه عمو این دفعه منو کاملا زمین گیر کرد به طوری که مجبورم می کرد فقط دراز کش اونم دمرو باشم. سوسن اوایل چیزی از عمو نمی دونست اما خب چیزی بود که بالاخره می فهمید . البته نگفتم که این کیست مویی دقیقا چیست؟ یا همون عمویی که داشتم دربارش بهتون می گفتم. عمو موئی یک مو یا چندتا مو هستش که در انتهای قسمت کمر یا همان قسمت پایینی ستون فقرات داخل پوست فرو میره و بعد از مدتی به دلیل نشستن طولانی یا رانندگی و ... به شکل یک کیست در میاد و کم کم اگر بهش توجه نشه و موهای بیشتر در اون ناحیه وجود داشته باشه بزرگتر و دردناکتر میشه و البته عموی من اینبار حتی از این مرحله هم رد کرد و به مرحله آبسه همراه با تب و لرز رسید. اون روز حتی سوسن هم پیشم نبود و من حواسم نبود و بهش پیام دادم و اون هم یه عالمه نگران شد و خودشو سریع از خونشون به تهران رسوند. الان که دارم از عمو می نویسم عمو هنوز هستش اما خیلی خشونتش کمتر شده فکر کنید مثل یک آتش فشانه که فوران کرده ولی هنوز خاموش خاموش نشده. با هرکی صحبت می کنی همه میگن عمو رو باید از بین برد اما جالبیش اینه وقتی پیگیری می کنی می بینی عمو به این راحتیا کسی رو ترک نمی کنه. من از این تریبون که دارم با شما صحبت می کنم هنوز کاملا تصمیم نگرفتم که عمو رو اینبار با عمل از بین ببرم یا نه. عمل باز یکی از رایج ترین عمل های کیست موییه اما زمان بسته شدن و نقاهتش چندماه طول میکشه و خب این خیلی وحشتناکه. امیدوارم بتونم به زودی یک نتیجه درست بگیرم. راستی الان فهمیدم شباهت عمو موئی و عمه پری چیه. هردوتاشون باهات می مونن. عمو هم هر چند وقت یک بار میاد بهت سر میزنه اما نه به اندازه عمه. اینجاس که میگن دخترا وفاشون بیشتره.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Fri, 14 Dec 2018 12:24:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچینگ توانمندسازی</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-l1zg4wcdppdc</link>
                <description> قبل از اینکه ببینیم کوچینگ توانمند سازی چیست باید ببینیم واژه توانمندسازی چه معنایی دارد. فکر نمی کنم هیچ کدام از ما بدمان بیاید که کنترل و قدرت زندگی در دستانمان باشد و خود مراقبتی را به بهترین شکل بیاموزیم و  یاد بگیریم. بعد از این مرحله، ما اعتماد به نفس بیشتری هم پیدا خواهیم کرد و  توانمندی ما دیگران را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد و آن ها نیز مانند ما از منابع و توانایی هایی که دارند به بهترین شکل کمک خواهند گرفت .تعریف های موجود از توانمندسازی متنوع و زیاد هستند اما یکی از جامع ترین آنها عبارت است از:یک فرایند عمدی و مستمر در راستای جامعه که شامل احترام متقابل، بازخورد منتقدانه، مراقبت و مشارکت گروهی است که از طریق آن افرادی که از داشتن سهم مساوی برای بهره مندی منابع محروم هستند، دسترسی بیشتری به این منابع و کنترل آنها داشته باشند.وظیفه کوچینگ توانمندسازی در این میان چیست؟مراجعی که در سطح پایین آگاهی یا توانمندی است در کوچینگ توانمندسازی به سطحی از آگاهی عاطفی می رسد که می تواند همه چیز را از دیدگاه بالا و جامع درک کند و گزینه های مختلفی که در دسترس او قرار دارد را کشف کند تا بتواند بهترین خودش باشد.خب چه چیزی می تواند بهتر از این می تواند باشد که بتوانیم بهترین نسخه خودمان باشیم؟منبع: https://www.crystalandrusmorissette.com/what-is-empowerment-coaching/https://en.wikipedia.org/wiki/Empowerment</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Thu, 13 Dec 2018 19:56:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام ما را لو می دهد...</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamahmoudi/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-di3b5fz8v7um</link>
                <description>  این روزها داستان زندگی شخص به شخص ما آدم ها در هر گوشه از کرۀ زمین چقدر ملموس و شاید جالب توجه تر از گذشته شده است که البته به برکت وجود شبکه های اجتماعی نو است که یکی از فراگیرترین آن ها اینستاگرام است که در این نوشته نمی خواهم وارد دلایل محبوبیت جهانی آن بشوم و این که مزایا و معایبش چیست.فقط می خواهم چندتا از تجربیاتم در این فضا را بیان کنم.یکی اینکه اولین باری که وارد فضای اینستاگرام شدم فکر نمی کردم که تصاویر،جملات و هرچه که درآنجا قرار می دهم چقدر می تواند در ساخته شدن برند من در نظر بقیه اهمیت داشته باشد اما الان می بینم که چقدر باید در گذاشتن عکس و پست و نوشته ها دقت کنیم. اینستاگرام اکنون دقیقاً چیزی است مکمل شناسنامه شما در محیط واقعی اما یک تفاوت عمده با آن دارد و آن این است که افراد در آن فارغ از جنسیت،نژاد،دین و وابستگی هایشان ،بیش از همه خودشان را به نمایش می گذارند.و البته با توجه به تجربه شخصی خودم اوایل کمتر این آزادی در صفحه افراد دیده می شد و از جمله در صفحه خودم. ولی کم کم ایسنتاگرام فضایی شد برای اینکه بگویی چه چیزی از خودت و از دیگران برایت در صدر اولویت های تو هستند.قدرت، شغل،خانواده،سفرهایت،ورزشکار بودنت، فداکاری ات و هرچه که می تواند از تو یک هویت بسازد. هویتی که تو می پسندی اش و ممکن است خیلی ها منتقد آن باشند.مثلاً من که خودم یک دختر هستم  و در بین همجنسانم گزینه های متفاوتی را در نمایش هویت های آنها دیده ام.مثلا آنهایی که ازدواج و شوهر برایشان اهمیت بیشتری دارد، بیشتر از هرچیزی این هویت خود را در اینستاگرام به نمایش می گذارند، یعنی تصاویری که در آن ها شوهرشان در اکثر تصاویر درکنارشان است و این قضیه در صورتی که فرد احساس بسیار خوبی درباره شوهرش چه در زمینه قیافه،پول و ...داشته باشد برجسته تر هم می شود.گاهی دخترانی هستند مثل خود من که یکی از مهارت هایشان که از نظر خودشان برجسته تر است را اولویت می دانند و صفحه پروفایلشان را براساس آن به نمایش می گذارند مثل الان که من عکس های دوچرخه سواریم بیش از همه دیده می شود.دسته ای هم هستند که فرزندشان همه زندگی شان است و مادر بودنشان را بیش از همه به بقیه نشان می دهند یعنی تصاویرشان یا اکثراً از فرزندانشان و یا موفقیت های آن هاست.به طور کلی امروزه برای شناخت افراد مثل گذشته لازم نیست به نزد دوستان یا نزدیکانش برویم که ممکن است حقیقتی را درباره فرد کم یا زیاد کنند ،بلکه بهترین راه سر زدن به صفحه اینستاگرام و قبل تر فیس بوک اشخاص است (البته به استثنای کسانی که هیچ پست و عکسی نمی گذارند و بهتر است بگویم خنثی هستند به هر دلیلی) .نگاهی اجمالی به صفحه های اجتماعی می تواند کلیتی از هویت افراد را به ما بنمایاند. و در مرحله بعدی هرچقدر اشخاص با لایک و نظر در آن هویتشان به نظر خودشان تایید شد باز هم بیشتر و بیشتر آن بعد خود را به نمایش می گذارند. همه اینها را گفتم که بگویم در هر زمانی که زندگی می کنیم یکی از لذت بخش ترین تجربیات دنیا تایید شدن است حالا این که به چه شکلی انجام شود خیلی مهم نیست.</description>
                <category>anahitamahmoudi</category>
                <author>anahitamahmoudi</author>
                <pubDate>Wed, 12 Dec 2018 12:43:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>