<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Anahita Moaddab</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@anahitamoaddab</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:56:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/21805/avatar/iLuRo9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Anahita Moaddab</title>
            <link>https://virgool.io/@anahitamoaddab</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آدم‌ها از دور و نزدیک</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamoaddab/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-qcmdktgffdhe</link>
                <description>چند وقت پیش قرار بود با چند تا از همکارها به یه مقصدی بریم، چند نفر ماشین داشتن و بالطبع ما بی‌ماشین‌ها قرار بود بین اون‌ها تقسیم بشیم. من با یکی از همکارها رفتم که احتمالا در حالت عادی ایشون رو انتخاب نمی‌کردم، چون می‌ترسیدم در راه حرفی برای صحبت کردن نداشته باشیم. البته اینکه نهایتا در راه خیلی صحبت کردیم و همدیگر رو بهتر شناختیم و با ابعاد جدیدی از شخصیت و زندگی همدیگه آشنا شدیم به خاطر خوش‌مشربی و قدرت ایشون در بحث باز کردن و صحبت کردن بود. چند وقت پیش با افرادی که در زندگی من حضور پررنگ نداشتن سفر رفتم و صحبت کردیم، با ابعاد جدید و بعضا به طرز عجیبی مشابه از زندگی هم آشنا شدیم. اینقدر حس صمیمیت زیاد بود که من حس کردم به یکباره دوست جدیدی پیدا کردم. قبل از اون سفر هم از حرف مشترک نداشتن نگران بودم. امروز که روز تعطیل هست، آمده‌ام سر کار تا به یک سری از کارهای عقب‌مانده برسم. چند نفر از همکارها هم اتفاقا امروز آمده بودند، کسانی که احتمالا در حالت عادی حرف مشترکی برای گفتن نداریم و با هم هم‌کلام نمی‌شویم. یا اگر قرار به انتخاب از بین همکاران برای معاشرت باشد، این‌ها افرادی نیستند که در لیست من جای داشته باشند، نه به خاطر اینکه دوستشان ندارم، به خاطر اینکه نمی‌شناسمشان. امروز اما موقع ناهار بحث باز شد، با هم صحبت کردیم. من با افراد جدیدی آشنا شدم، فهمیدم که ایشان به شدت اهل مطالعه هستند، صبح قبل از اینجا کوه بوده‌اند و تنها 3 روز کافی است تا کتابی را که من چند ماه است تمام نکرده ام و ناتمام به سراغ کتاب دیگر رفته‌ام را بخوانند. امروز حس مفید بودن دارم از اینکه در روز تعطیل به شرکت آمده‌ام، نه برای کارهای عقب‌افتاده‌ای که در دفترم تیک می‌‎خورند، بلکه برای شناختن بیشتر همکارم، برای اینکه یادم بیاد باید از comfort zoneمون بیرون بیاییم و نترسیم از معاشرت و شناخت آدم‌ها. برای اینکه یاد بگیریم قضاوت نکنیم، به آدم‌ها برچسب نزنیم و آدم‌هارو راحت‌تر راه بدهیم. برای اینکه بعضی وقتا خوبه به جای انتخاب کردن ماشین دوستی که با او راحت هستیم، با ماشین همکاری برویم که او را نمی‌شناسیم چرا که ممکن است به یکی از دوستان خوب ما و تجربه‌های خوب ما تبدیل شود. </description>
                <category>Anahita Moaddab</category>
                <author>Anahita Moaddab</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2019 14:55:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بو</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamoaddab/%D8%A8%D9%88-vgpe2kfxddod</link>
                <description>بو خیلی مفهوم جالبیه، با هیچ کلمه‌ و جمله‌ای نمی‌تونی یه بو رو وصف کنی، حتی نمی‌تونی توی ذهنت بازسازی‌ش کنی. اما وقتی یه بوی قدیمی و خاطره‌‎انگیز رو بعد از چندین سال بو کنی، یه فضاسازی ذهنی برات پیش میاد که در هیچ وصفی نمی‌گنجه. بو یه مورد دیگه هم داره، میشه با بو عاشق شد، می‌شه بویید و به یک بو حس پیدا کرد. می‌شه بو رو شناخت و از میون کلی بو پیداش کرد و کلی حس وصف نشده باهاش به همراه بیاره. حقیقتا حس بویایی و اتفاقات شیمیایی که در مغز در اثر بو کردن می‌افته حیرت‌انگیزه، خوشحالم از اینکه از این نعمت بی‌دریغ نیستم. می‌تونم بدون هیچ کلامی با یه بو کلی حس خوب، حس عشق و اطمینان بگیرم. خوشحال باشم از اینکه بعضی لباس‌ها تو کمدمه یا این‌که ناراحت باشم از اینکه بوی یه لباسی داره می‌پره. یادمه یه دوستی داشتم که شال گردنش پیش من جا مونده بود، چقدر لذت می‌بردم از بو کردن اون شال گردن، الان بعد از سالها اون شال‌گردن هنوز پیشمه ولی بوش رفته و این ناراحت کننده‌ست. آهنگ هم این حس مشابه رو به من میده، می‌تونم با یه آهنگ برم تو حس و حال یه دوره‌ی خاص -چه خوب و چه بد- و کاملا اون حس رو بازسازی کنم. واسه همینه که سعی میکنم آهنگ‌هایی که برام یادآور یه دوره خاصی هستند رو زیاد و مکررا گوش ندم که اون حس نابش بمونه. از طرفی سعی می‌کنم جدیدا یه مدت یه آهنگی رو گوش بدم که حس این مدت رو ثبت کنم. (یه جور تقلب در &quot;خاطره‌سازی&quot; که باید بیشتر در موردش فکر و تحقیق کنم. )خلاصه که اینکه بو خیلی خوبه. از اینکه می‌‌تونم با بعضی بوها کلی حس عظیم رو داشته باشم، بدون بیان کردن حتی کلمه‌ای، خیلی خوشحالم. بوی لباس، بوی فضا، بوی آدما، بوی گل، بوی یه خونه یا ماشین ... </description>
                <category>Anahita Moaddab</category>
                <author>Anahita Moaddab</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2019 00:20:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Pilot</title>
                <link>https://virgool.io/@anahitamoaddab/pilot-bi0i4hdtjjzh</link>
                <description>چند روز پیش با دوستی صحبت می‌کردم، در خصوص نوشته‌ها، چیزایی که می‌نویسم. به خودم اومدم دیدم به لطف اینستاگرام نزدیک 2 ساله که هیچ جا جز اون‌جا ننوشتم و این نشونه‌ی خوبی نبود. گاهی سعی می‌کردم‌ روی کاغذ بنویسم، گاهی هم نوت گوشی، جدیدا هم نوشته‌هایی بود که هیچ‌‎جا جز توی مغزم نمی‌تونستم جاشون بدم، می‌ترسیدم از از اینکه به احتمال کمی کسی بشنوه یا بخونه و این ترسناک بود. امشب اما تصمیم گرفتم بیشتر بنویسم، هرچند یکی از مهم‌ترین مشکلاتم با نوشتن مخاطبمه که چه کسی هست و چه قضاوتی می‌کنه. اما می‌خوام آزادتر و رهاتر بنویسم به چند دلیل: - تمرین اینکه بیشتر خودم باشم و بفهمم خودم چی می‌خوام. - پیدا کردن آدم‌ها و دوستای جدید، چون خیلی وقتا ظاهرمون با فکرمون یکی نیست و باعث می‌شه شانس هم‌صحبتی و دوستی با یک سری رو از دست بدیم. - مرتب کردن ذهنم و تمرینی برای اینکه احوالم یادم بمونه. می‌دونم که سخته، اما امیدوارم مستدام باشه. دوست دارم فیدبک بگیرم، دوست دارم با آدم‌های جدید دوست شم و زندگی‌م پویا باشه. امسالی که گذشت این رو زیاد تجربه کردم، پویا بودم، آدم‌های جدید رو به زندگی راه دادم و راضیم از این اتفاق. امیدوارم امسال بهتر از این هم باشه :) </description>
                <category>Anahita Moaddab</category>
                <author>Anahita Moaddab</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2019 23:32:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>