<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آزی نعمتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@anmty1989</link>
        <description>محقق و طراح محصول، یک نیمچه مدیر محصول :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:02:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/538495/avatar/Pqldlo.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آزی نعمتی</title>
            <link>https://virgool.io/@anmty1989</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا کسی پرسشنامه ما را پر نمی کند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-szgdrlqlmzcl</link>
                <description>این متن را وقتی دارم می نویسم که واقعا کسی پرسشنامه خودم را پر نمی کند! و همین باعث شد تا یک جستجو کنم.معمولاً پایین بودن نرخ پاسخ به پرسشنامه فقط یک علت ندارد؛ ترکیبی از چند عامل است. حتی در تحقیقات دانشگاهی هم اگر هیچ اقدام خاصی نشود، نرخ پاسخ خیلی وقت‌ها ۵ تا ۱۵٪ بیشتر نیست.چند عامل رایج در پر نکردن پرسشنامه ها1. خستگی از پرسشنامه (Survey Fatigue)این روزها افراد به طور مداوم با فرم‌ها و نظرسنجی‌ها روبه‌رو می‌شوند. وقتی لینک پرسشنامه می‌بینند اغلب فکر می‌کنند: «باز هم یک فرم دیگر»... «وقت ندارم» ... «فایده‌ای برای من ندارد» .... در نتیجه بدون باز کردن رد می‌کنند.2. نبود انگیزه برای پاسخ‌دهندهبیشتر افراد می‌پرسند: «پر کردن این پرسشنامه چه نفعی برای من دارد؟»اگر پاسخ مشخصی نباشد، انگیزه کم می‌شود. برای همین در خیلی از تحقیقات، قرعه‌کشی، کارت هدیه، دسترسی به نتیجه تحقیق ، به عنوان بخش مهمی از پرسشنامه ها در نظر گرفته می‌شود.3. طول و سختی پرسشنامهاگر افراد احساس کنند طولانی است، سوال‌ها تکراری‌اند، یا فکر کردن زیادی می‌خواهد، خیلی سریع منصرف می‌شوند.به عنوان یک قاعده تجربه‌ای در پژوهشهای UX ، زمان پر کردن با نرخ پاسخدهی چنین رابطه ای دارد:۵–۷ دقیقه → نرخ پاسخ خوب۱۰ دقیقه → قابل قبولبیش از ۱۵ دقیقه → ریزش شدید4. متن دعوت ضعیفخیلی وقت‌ها مشکل خود پرسشنامه نیست، بلکه پیام دعوت است. اگر پیام عمومی و غیرشخصی باشد، اهمیت پژوهش را توضیح ندهد، و یا زمان مورد نیاز را نگفته باشد افراد بی‌تفاوت رد می‌شوند.5. اعتماد و امنیت داده هابعضی افراد نگرانند که داده‌ها کجا استفاده می‌شود، آیا ناشناس است، و چه کسی پشت تحقیق است. در نتیجه اگر این موارد واضح نباشد، پاسخ نمی‌دهند.6. کانال انتشار پرسشنامهتجربه نشان می‌دهد نرخ پاسخدهی در کانال های زیر دارای این الگو است:گروه‌های تلگرام → پاسخ بسیار کمپست لینکدین عمومی → معمولاً کمدعوت شخصی (DM / ایمیل شخصی) → خیلی بهتریعنی هرچه دعوت شخصی‌تر باشد، نرخ پاسخ بالاتر است.7. موضوع تحقیقبله، موضوع هم مهم است. افراد بیشتر پاسخ می‌دهند اگر:موضوع به کارشان مربوط باشداحساس کنند نظرشان اثر داردمسئله واقعی را حل می‌کنداگر موضوع خیلی انتزاعی یا آکادمیک باشد، مشارکت کمتر می‌شود.8. شرایط روحی افراد / جامعهعامل‌هایی مثل فشار اقتصادی، خستگی ذهنی،و اخبار منفی می‌تواند باعث شود افراد تمایل کمتری به مشارکت‌های داوطلبانه داشته باشند. اما معمولاً عامل اصلی نیست؛ و طراحی دعوت و پرسشنامه اثر بیشتری دارد.کارهایی که میتواند نرخ پاسخ را زیاد کندنوشتن زمان تکمیل «کمتر از X دقیقه» در متن دعوت نامهتوضیح اینکه «نتایج این پژوهش منتشر می‌شود و برای کامیونیتی xyz مفید است»نوشتن اینکه «پاسخ‌ها کاملاً ناشناس است»دعوت شخصی از افراد، مثلا ارسال به ایمیل شانیک قرعه‌کشی کوچک (حتی کارت هدیه کوچک)ارسال یک یادآوری چند روز بعدحالا اگه این متن برات مفید بود و جزو بچه های IT و یا محصولی هستی:ازت دعوت میکنم تا این پرسشنامه من که راجع &quot;تفکر محصول محور&quot; هست را پر کنی:https://forms.gle/nn789TnkorNxwC7e7</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 10:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مورد اعتیاد به کار</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-tbhjxvz4etwy</link>
                <description>«اعتیاد به کار» (Workaholism) یک پدیده‌ی روان‌شناختی جدی است و فقط «زیاد کار کردن» نیست...✅ اعتیاد به کار دقیقاً چیست؟در ادبیات علمی، «اعتیاد به کار» معمولاً این‌طور تعریف می‌شود:تمایل وسواسی و غیرقابل‌کنترل به کار کردن که با ناراحتی در زمان بیکاری همراه است.این پدیده دو مؤلفه‌ی اصلی دارد:کار زیاد (Working excessively)کار وسواسی/اجباری (Working compulsively)یعنی فرد نه‌فقط زیاد کار می‌کند، بلکه نمی‌تواند کار نکند.✅ چرا بعضی افراد به کار اعتیاد پیدا می‌کنند؟پژوهش‌ها چند دسته عامل را دخیل میدانند:1️⃣ فرار از هیجانات منفی (Avoidance Coping)مطالعات نشان می‌دهند اعتیاد به کار با سبک مقابله‌ی اجتنابی مرتبط است. یعنی فرد از کار برای فرار از:احساس پوچیاضطرابافسردگیاحساس شکستتعارضات رابطه‌اییا حتی مواجهه با خودِ واقعیاستفاده می‌کند.📚 پژوهش‌ها نشان می‌دهند که «اعتیاد به کار» با اضطراب و افسردگی همبستگی مثبت دارد. درواقع، کار تبدیل می‌شود به یک مکانیسم تنظیم هیجان. مثل اعتیاد به الکل یا شبکه‌های اجتماعی — فقط socially acceptable تر است.2️⃣ عزت‌نفس وابسته به عملکرد (Contingent Self-Worth)خیلی از افراد معتاد به کار ارزش خودشان را این‌گونه تعریف می‌کنند:ارزش من= f(دستاورد و موفقیت)اگر موفق باشند → احساس ارزشمندی .... و اگر بیکار باشند → احساس بی‌ارزشیتحقیقات نشان می‌دهد «اعتیاد به کار» با perfectionism maladaptive و self-esteem ناپایدار مرتبط است. یعنی فرد مدام باید خودش را اثبات کند.3️⃣ نیاز شدید به کنترلبعضی مطالعات نشان می‌دهد افراد معتاد به کار:تحمل ابهام پایین دارندنیاز بالایی به کنترل دارندسخت می‌توانند رها کنندکار کردن برایشان احساس ساختار و تسلط می‌آورد.4️⃣ فرار از خلوت با خودتحقیقات روی «Intolerance of Solitude» و «Experiential Avoidance» نشان می‌دهد برخی افراد:نمی‌توانند با افکار درونی‌شان تنها بمانندوقتی بیکارند، rumination (نشخوار فکری) بالا می‌رودبا بیکار بودن، خاطرات شکست یا ترس‌ها فعال می‌شوددر نتیجه کار تبدیل می‌شود به:یک بی‌حسی روانی سالم‌نمااما نکته مهم:همه‌ی افراد معتاد به کار لزوماً از شکست‌های گذشته فرار نمی‌کنند. اما در بسیاری از موارد، کار ابزار تنظیم اضطراب درونی است.✅ تفاوت «اعتیاد به کار» با اشتیاق سالم به کار (Work Engagement)پژوهش های روانشناسی تأکید می‌کند که &quot;اشتیاق سالم به کار&quot; با سلامت روان مثبت مرتبط است، ولی «اعتیاد به کار» با فرسودگی و مشکلات رابطه‌ای. همچنین مطالعات نشان می‌دهد:&quot;اشتیاق سالم به کار&quot; با شادی و سلامت روان مرتبط است.«اعتیاد به کار» با اضطراب، بی‌خوابی، فرسودگی و تعارض رابطه‌ای مرتبط است.افراد با perfectionism ناسازگار بیشتر در معرض «اعتیاد به کار» هستند.در اشتیاق به کار سالم:سیستم پاداش (dopamine) فعال می‌شود → احساس رضایت → ریکاوری → دوباره انرژیدر «اعتیاد به کار»:سیستم تهدید و اضطراب فعال است → کار برای کاهش اضطراب → آرامش موقتی → دوباره اضطرابتفاوت های کلیدی این دو مفهوم در جدول زیر آمده است:✅ آیا &quot;افراد معتاد به کار&quot; از شکست‌هایشان فرار می‌کنند؟گاهی بله، اما نه همیشه. پژوهش‌ها نشان می‌دهد عوامل زیر شایع‌ترند:ترس از بی‌ارزشیکمال‌گرایی ناسازگاراضطراب پایهوابستگی هویت به موفقیتسبک دلبستگی ناایمن (در برخی مطالعات)یعنی موضوع بیشتر درباره‌ی احساس ارزش شخصی است تا فقط خاطره‌ی شکست.✅ آیا این یک اعتیاد واقعی است؟«اعتیاد به کار» در ادبیات علمی هنوز به عنوان اختلال رسمی DSM ثبت نشده، اما بسیاری آن را behavioral addiction می‌دانند چون ویژگی‌های زیر را دارد:اشتغال ذهنی مداومتحمل (نیاز به کار بیشتر برای همان حس)علائم شبه‌ withdrawal در زمان بیکاریتداخل با روابط و سلامت✅ پیامدهای علمی اثبات‌شدهتحقیقات نشان داده «اعتیاد به کار» می تواند پیامدهای زیر را داشته باشد:فرسودگی شغلی (Burnout)مشکلات خوابمشکلات قلبی‌عروقیتعارضات زناشوییکاهش رضایت از زندگی✅ جمع‌بندیدر بسیاری از موارد «اعتیاد به کار» می‌تواند نوعی فرار از مواجهه با خود، احساس شکست یا اضطراب باشد.اما ریشه‌ی عمیق‌تر معمولاً این است:«من فقط وقتی ارزشمندم که در حال تولید و موفقیت باشم.»وقتی فرد بیکار می‌نشیند، ممکن است با خلأ هویتی روبه‌رو شود.پینوشت: این متن توسط هوش مصنوعی(و با الزام استفاده از منابع معتبر علمی) تهیه شده بود.منابع:·        Oates, W. (1971). Confessions of a Workaholic: The Facts about Work Addiction.·        Spence, J. T., &amp; Robbins, A. S. (1992).Workaholism: Definition, measurement, and preliminary results. Journal of Personality Assessment.Crocker, J., &amp; Wolfe, C. T. (2001). Contingencies of self-worth. Psychological Review.·        Schaufeli, W. B., Salanova, M., González-Romá, V., &amp; Bakker, A. B. (2002). The measurement of engagement and burnout. Journal of Happiness Studies.·        Schaufeli, W. B., Salanova, M., González-Romá, V., &amp; Bakker, A. B. (2002). The measurement of engagement and burnout. Journal of Happiness Studies.·        Schaufeli, W. B., Taris, T. W., &amp; Bakker, A. B. (2008). It takes two to tango: Workaholism is working excessively and working compulsively. The Long Work Hours Culture.·        Andreassen, C. S. (2014). Workaholism: An overview and current status of the research. Journal of Behavioral Addictions.·        Schaufeli, W. B., Shimazu, A., &amp; Taris, T. W. (2009). Being driven to work excessively hard: The evaluation of a two-factor measure of workaholism (DUWAS). Journal of Occupational Health Psychology.Flett, G. L., &amp; Hewitt, P. L. (2002). Perfectionism and maladjustment. </description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 16:58:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیرمحصول هوش مصنوعی (AI Product Manager)</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-ai-product-manager-d5iudoy2nfdd</link>
                <description>موقع جستجو بین اگهی های مدیرمحصولی، به &quot;مدیرمحصول هوش مصنوعی&quot; برخوردم و برام سوال شد واقعا تفاوتی هست؟... متن پیش رو، پاسخ سوالم از هوش مصنوعی کوپایلوت هست:تفاوت اصلی بین یک مدیر محصول معمولی و یک مدیر محصول هوش مصنوعی در نوع محصول، نیاز به دانش تخصصی، فرآیند تصمیم‌گیری و سبک همکاری با تیم‌های فنی نهفته است. اجازه بده تفاوت‌ها را مرحله‌به‌مرحله باز کنم:🤖 مدیر محصول هوش مصنوعی: ویژگی‌هادانش تخصصی در یادگیری ماشین و داده‌ها: باید درک خوبی از الگوریتم‌ها، مدل‌های یادگیری، دیتاست‌ها، ارزیابی مدل، و چالش‌های مربوط به دقت، سوگیری و تعمیم‌پذیری داشته باشد.تعریف موفقیت پیچیده‌تر: موفقیت محصول معمولاً وابسته به معیارهای مانند دقت مدل، نرخ خطا، تجربه کاربری در تعامل با سیستم هوشمند و تبعات اخلاقی محصول است.ارتباط با تیم‌های داده‌محور: بیشتر با دیتاساینتیست‌ها، مهندسین یادگیری ماشین، متخصصان ethical AI، و مهندسان پلتفرم تعامل دارد.مدیریت عدم قطعیت و رفتار غیرقطعی سیستم‌ها: به جای قوانین مشخص، با خروجی‌های احتمالاتی و غیرقابل پیش‌بینی کار می‌کند، که نیازمند مهارت در ارزیابی ریسک و طراحی تجربه کاربری منعطف است.📱 مدیر محصول معمولی: ویژگی‌هاتمرکز بر تجربه کاربر و نیازهای بازار: نیاز ندارد الگوریتم‌ها را درک کند؛ بلکه بیشتر به تحلیل رفتار مشتری، طراحی تجربه کاربری، و ویژگی‌های قابل استفاده توجه دارد.مدیریت چرخه توسعه سنتی: محصول‌ها معمولاً به‌صورت مشخص تعریف شده‌اند و خروجی‌ها قابل کنترل‌تر هستند (مثل اپلیکیشن‌ها، پلتفرم‌های تجارت الکترونیک، یا ابزارهای SaaS).تعامل گسترده‌تر با تیم طراحی و توسعه: بیشتر با توسعه‌دهندگان نرم‌افزار، طراحان UI/UX و مارکتینگ تعامل دارد.⚖️ تفاوت کلیدی: تفکر الگوریتمی vs تفکر کاربرمحورمدیر محصول هوش مصنوعی باید به مدل فکر کند—چگونه آموزش داده می‌شود، چگونه ارزیابی می‌شود و چگونه بر رفتار محصول تأثیر می‌گذارد. در حالی که مدیر محصول معمولی بیشتر به تعامل انسان با سیستم توجه دارد.از نظر مهارت های تخصصی، مهارت های نرم، طراحی استراتژی، چشم انداز و رودمپ، مدیرمحصول هوش مصنوعی باید چه مهارت های اضافه تری داشته باشد؟طراحی استراتژی و رودمپ برای یک محصول هوش مصنوعی، بسیار متفاوت‌تر و پیچیده‌تر از محصولات سنتی است چون با تکنولوژی‌ای سروکار داریم که ذاتاً آزمایشی، تکاملی و گاهی غیرقابل پیش‌بینی است.در حوزه محصولات هوش مصنوعی، طراحی استراتژی و چشم‌انداز نیازمند نگاهی چندلایه، آینده‌نگر و هم‌زمان فنی و انسانی است. یک مدیرمحصول در این فضا باید علاوه بر مهارت‌های عمومی مدیریت محصول، موارد زیر رو به شکل عمیق‌تری بلد باشه:💡 مهارت‌های تخصصی مورد نیازدرک مفاهیم هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و اینترنت اشیا (IoT): باید بدونه این فناوری‌ها چطور کار می‌کنن و چطور می‌تونن در محصول اعمال بشن.تحلیل داده و تصمیم‌گیری داده‌محور: محصولات هوشمند معمولا براساس داده رفتار می‌کنن، پس توانایی تحلیل داده‌ها و استفاده از شاخص‌های عملکردی ضروریه.درک معماری فنی نرم‌افزار و سخت‌افزار: برای تعامل مؤثر با تیم فنی و درک محدودیت‌های توسعه.مدیریت پیچیدگی‌های محصول پویا: چون رفتار محصول ممکنه با گذر زمان (مثلاً با یادگیری داده‌های جدید) تغییر کنه، باید توانایی مدیریت این پویایی رو داشته باشه.تفکر چندرشته ای و ترکیبی: استراتژی باید با فهم عمیق از قابلیت‌های فنی و نیازهای واقعی کاربران شکل بگیره.🔍 درک عمیق‌تر از کاربر و بازارطراحی تجربه کاربری (UX) مبتنی بر هوش مصنوعی: باید درک کنه که تعامل کاربر با محصولات هوشمند متفاوت از محصولات سنتیه و نیاز به طراحی خلاقانه و تطبیقی داره.درک رفتار غیرخطی کاربران: چون کاربران در مواجهه با تصمیمات خودکار محصول ممکنه واکنش‌های متفاوتی نشون بدن.دانش اخلاقی و حقوقی مرتبط با داده و هوش مصنوعی: باید بدونه چطور از داده‌ها استفاده کنه و خطرات مربوط به حریم خصوصی یا تبعیض الگوریتمی رو بشناسه.🧠 مهارت‌های نرمتوانایی هماهنگی بین تیم‌های چندرشته‌ای: مثل تیم‌های AI، UX، داده، سخت‌افزار و مارکتینگ.تفکر آینده‌نگر و نوآوری: باید بتونه روندهای تکنولوژیک رو بشناسه و محصولاتی طراحی کنه که چند سال بعد هم ارزشمند باشن.ارتباط موثر با ذینفعان فنی و غیر فنی: ترجمه مسائل پیچیده فنی به زبان ساده برای تصمیم‌گیران تجاری.🌐 چشم‌اندازپردازی در محصولات هوشمنددرک تحول بازار توسط هوش مصنوعی: توانایی شناسایی روندهای آینده AI، شناخت فناوری‌های نوظهور مثل GenAI، AGI، و تخمین تاثیر اون‌ها بر رفتار کاربران و فضای رقابتی.توانایی تعریف چشم‌انداز ترکیبی انسان–ماشین: مثلاً درک اینکه چطور تعامل انسان و سیستم‌های هوشمند باید تکامل پیدا کنه و آینده‌ی &quot;هوش انسانی افزوده‌شده&quot; چطوری می‌تونه باشه.🛤 طراحی رودمپ AI-محورشناخت بلوغ مدل‌های هوشمند: توانایی تخمین اینکه چه الگوریتم یا تکنیکی در چه مرحله‌ای از بلوغ است و آیا برای استفاده در محصول مناسب است یا نه.... رودمپ نباید صرفاً تحویل فیچر باشه؛ باید شامل مراحل آموزش مدل، تست عملکرد، کنترل تعصبات، و بهینه‌سازی هم باشه.درک چرخه زندگی داده‌ها و تاثیرش بر محصول: چون داده مثل خون در بدن محصول هوشمنده، رودمپ باید به تأمین، پاک‌سازی، و محافظت داده توجه ویژه داشته باشه.درک چرخه عمر توسعه مدل های AI: از ایده تا جمع‌آوری داده، آموزش، آزمایش و نگهداری: رودمپ باید منعکس‌کننده مراحل مدل‌سازی باشد، نه فقط توسعه نرم‌افزار.طراحی رودمپ براساس داده و نه فقط قابلیت ها: AI بدون داده مناسب بی‌معنیه. بنابراین رودمپ باید اولویت‌هایی مثل تهیه داده، بهبود کیفیت، یا بازبینی منابع داده‌ای رو در نظر بگیره.توانایی طراحی آزمایش‌های یادگیری تدریجی (Progressive Learning): برای ویژگی‌هایی که با رفتار کاربر در زمان یاد می‌گیرن، مثل شخصی‌سازی‌های پویا.🎯 مهارت‌های طراحی استراتژیاستراتژی سازی براساس ارزش واقعی: گاهی ممکنه استفاده از AI جذاب باشه، اما ارزش واقعی نداشته باشه؛ توانایی تفکیک این دو بسیار مهمه.طراحی MVP در حوزه AI: در محصولات AI، تعیین حداقل محصول پذیرفتنی نیازمند تعریف دقیق از سطح دقت، عملکرد مدل، و قابلیت تعامل با کاربره.مدیریت عدم قطعیت در خروجی مدل ها: استراتژی محصول باید سناریوهای مختلفی برای برخورد با ناکارآمدی احتمالی مدل‌ها یا تغییر رفتار آن‌ها داشته باشه.تعریف KPIهایی که مناسب هوش مصنوعی باشن: مثل دقت مدل، recall، latency در inference و میزان اعتماد کاربر به خروجی مدل.هم‌تراز کردن قابلیت‌های AI با اهداف کسب‌وکار: مثلاً مدل NLP قوی چه ارزشی تجاری ایجاد می‌کنه؟ صرفاً “باحال” بودن کافی نیست.ارزیابی ریسک‌های اخلاقی و فنی در استراتژی: مثل خطر تصمیم‌گیری اشتباه، تبعیض الگوریتمی، یا اتکای بیش‌ازحد به مدل‌های پیش‌بینی.آشنایی با فریمورک‌های استراتژیک AI: مثل AI Canvas، Responsible AI Guidelines، یا AI Product Lifecycle برای تصمیم‌گیری ساختاریافته.تاثیر شناخت تصمیمات مدل بر ترجبه و رفتار کاربر: گاهی یک تغییر کوچک در مدل می‌تونه رفتار کلی سیستم رو تغییر بده؛ پیش‌بینی این آثار بسیار مهمه.اینها نظرات هوش مصنوعی بود... نظر شما چیه؟! :)</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 10:08:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماشین حساب ها و آزمون ها: انتظارات کاربر و انواع آن</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%A2%D9%86-bv8lpn40aiy0</link>
                <description>ماشین حساب ها و آزمون ها، اطلاعات اشخاص را گرفته و بر اساس شرایط آنها خروجی‌های شخصی‌سازی شده ای را فراهم می‌کنند. کاربران با یک ذهنیت اکتشافی به این ابزارها نزدیک می شوند و هنگام تصمیم گیری از آنها استفاده می کنند.تعریف ماشین حساب ها و آزمون هاماشین‌حساب‌ها(calculator) عموماً ابزارهای مستقلی هستند که به کاربران اجازه می‌دهند تا تعدادی ورودی‌ را برای کشف خروجی‌های حاصل دستکاری کنند. این ابزارها اغلب در یک صفحه وب تعبیه شده اند و تعداد محدودی ورودی را می پذیرند(2 الی 7 ورودی).آزمون‌ها(quiz) معمولاً بیش از چند ورودی کاربر (بیش از 5 ورودی) را در قالب یک فرم می‌پذیرند و نتایج شخصی‌سازی می‌کنند. آنها اغلب به شکل یک ویزارد (wizard) هستند.این ماشین حساب زمان پخت 3 ورودی ساده را می پذیرد: نوع گوشت، نحوه پخت و وزن، سپس برای تولید زمان پخت توصیه   هایی را ارائه میکند.stacart:  FitnessPal:  این مسابقه 15 ورودی یا بیشتر در مورد عادات و اهداف سلامت شخصی را میپذیرد و در طی 12 مرحله یک برنامه بهداشتی شخصی سازی شده را ایجاد میکند
هم ماشین حساب ها و هم آزمون ها، به کاربران بی تجربه کمک می کنند تا تصمیمات پیچیده ای بگیرند. از آنجایی که هر دو نوع ابزار اهداف کلی یکسانی دارند، اما در ارائه رابط کاربری متفاوت هستند، این مقاله به هر دو به عنوان ماشین حساب اشاره می کند. تحقیقات ما نشان می دهد که خروجی های ماشین حساب کورکورانه به عنوان حقیقت پذیرفته نمی شوند: آنها تنها بخشی از فرآیندهای تصمیم گیری کاربران هستند.کاربران تعهد کمی به خروجی های اولیه دارندکاربران ابزارهای ماشین حساب را راهی برای جمع آوری اطلاعات و ساختن یک مدل ذهنی در مورد فضای مشکل می دانند. هنگامی که کاربران یک ابزار ماشین حساب را پیدا می کنند که مفید به نظر می رسد، در ابتدا اطلاعات تخمین زده شده را وارد می کنند. آنها سعی می کنند ارزش ابزار را با آزمایش کردن آن قبل از صرف تلاش برای اطمینان از دقیق بودن همه اطلاعات مشخص کنند. کاربران می دانند خروجی های اولیه تا حدودی نادرست هستند و بنابراین تعهد کمی به نتایج دارند.کاربران نمی خواهند اطلاعات تماس را به اشتراک بگذارندکاربران می خواهند ماشین حساب ها را بدون نیاز به تعهد به یک سازمان امتحان کنند. آنها نمی خواهند اطلاعات تماس خود را به اشتراک بگذارند یا حساب کاربری بسازند، وقتی که به طور تصادفی گزینه های خود را ارزیابی می کنند. آنها دوست دارند این تعامل ناشناس باشد زیرا اغلب در این مرحله اکتشافی ناآگاه و نامطمئن هستند و نمی خواهند شرکت ها آنها را با پیام هایی بمباران کنند؛ فقط به این دلیل که به دنبال کمی راهنمایی هستند.مردم به خصوص زمانی که باید اطلاعات تماس را ارسال کنند تا نتایجِ یک ماشین حساب نمایش داده شود، آزرده می شوند. آنها زمان گذاشته اند و انتظار نتایج فوری را دارند. در حالی که این الگو معمولا برای وارد کردن کاربران به قیف خرید(purchasing funnel) استفاده می شود، مردم اغلب احساس می کنند فریب خورده و اذیت می شوند.❌ مراقبت از موی Prose: پس از مجموعه ای بسیار دقیق از 28 سوال در مورد نوع مو، مراقبت و عادات، این آزمون به اطلاعات تماس کاربر قبل از اینکه بتواند نتایج خود را ببیند نیاز دارد. تحت تاثیر قرار دادن کاربران با تجربه تر سخت تر استهر چه کاربر تجربه بیشتری در یک فضای مشکل داشته باشد، احتمال کمتری دارد که خروجی های یک ابزار ماشین حساب را ارزش گذاری کند. هنگامی که خروجی ها با تجربه قبلی یا انتظارات موجه آنها مطابقت ندارد، کاربران به سرعت از آنها دست می کشند.به عنوان مثال، یکی از شرکت کنندگان در تحقیق اطلاعات بیمه خود را در یک ابزار چکاپ بیمه وارد کرد، که به او توصیه می کرد یک حساب پس انداز سلامت(HSA) دریافت کند و بیمه حیوان خانگی خود را لغو کند. او با تردید اظهار داشت:&quot;HSAs - به نظر من آزاردهنده است. من هرگز آنها را درک نمی کنم. [... و] من در مورد آن نمی دانم. [بیمه حیوانات خانگی] قطعاً چندین بار به من کمک کرده است.»وارد کردن جزئیات بیشتر، باید به نتایج بهتری منتج شودهرچه کاربران اطلاعات بیشتری را به یک ابزار وارد کنند، انتظار دارند که خروجی ها شخصی سازی تر شده باشند. این انتظار با مدل های ذهنی کاربران برای تعامل با متخصصان واقعی مانند پزشکان مطابقت دارد. هر چه جزئیات بیشتری بتوانید ارائه دهید، از نظر تئوری باید تشخیص دقیق تر باشد.ابزارهای ماشین حساب می توانند در این زمینه به دو صورت شکست بخورند: جمع آوری نکردن جزئیات کافی یا عدم استفاده از جزئیات ارائه شده.جمع‌آوری نکردن جزئیات کافی: وقتی ابزاری تمام جزئیاتی را که کاربران آماده ارائه آن هستند نمی‌پذیرد، افراد تصور می‌کنند که ابزار نمی‌تواند به طور کامل شرایط آنها را در نظر بگیرد، مانند این است که یک پزشک قبل از اینکه بیمار توصیف علائم خود را تمام کند، دارو تجویز می کند.استفاده نکردن از جزئیات ارائه شده: ابزارهایی که جزئیات زیادی را می پذیرند اما فقط اطلاعات کلی را ارائه می دهند به همان اندازه بی فایده اند، زیرا به نظر نمی رسد قابلیت شخصی سازی داشته باشند. برای مثال، یکی از شرکت‌کنندگان در یک مسابقه آزمون مسیر شغلی به 24 سؤال درباره خود پاسخ داد، اما خروجی‌ها به قدری گسترده بودند که او متعجب شد که آیا از داده‌هایی که ارائه کرده بود استفاده شده یا خیر.❌ آزمون آپرینستون: با دریافت این لیست از مسیرهای شغلی پیشنهادی، یکی از شرکت‌کنندگان اظهار کرد: «من انتظار دارم که فهرستی به این طولانی نداشته باشم. می دانید، این چیزی را که به دنبالش هستم به من نمی دهد. این باید دقیق تر باشد، کمی خاص تر.»تحقیق را با استفاده از روش هایی مانند نظرسنجی یا مصاحبه انجام دهید تا کشف کنید که کاربران چه نوع اطلاعاتی را در اختیار شما خواهند گذاشت. ابزارها باید از اطلاعاتی پرسش کنند که اکثر کاربران مایل به اشتراک گذاری هستند. با کارشناسان موضوع کار کنید تا بفهمید چگونه از این ورودی ها برای ایجاد خروجی های شخصی سازی شده به بهترین شکل استفاده کنید.مردم از ابزارهای ماشین حساب، به شیوه جلو و عقب(Forward and Backward) استفاده می کنندگاهی اوقات، کاربران مانند یک فالگیر با ماشین حساب برخورد میکنند: آنچه را که می دانند وارد می کنند و منتظر می مانند تا ببینند چه چیزی بیرون می آید. به عنوان مثال، کاربری که به دنبال وام مسکن است ممکن است پیش پرداخت، امتیاز اعتبار فعلی و کل مبلغ وامی را وارد میکند تا میلغی که باید ماهانه بپردازد را ببیند. به نظر می رسد که استفاده از ماشین حساب در این روش &quot;به جلو&quot; (“forward” manner) به گونه ای است که اکثر چنین ابزارهایی برای استفاده طراحی شده اند.گاهی اوقات، کاربران طوری با ماشین‌حساب‌ها برخورد میکنند که گویی در حال کوک کردن یک گیتار هستند: آنها در مورد خروجی مورد نظر خود تصمیم می‌گیرند و به طور مکرر ورودی‌ها را تغییر می‌دهند تا به نتیجه دلخواه برسند. برای مثال، همان متقاضی وام مسکن از قبل می‌داند که چه مبلغی را می‌تواند پرداخت کند (خروجی)، بنابراین مقادیر مختلف پیش‌پرداخت (ورودی) را آزمایش می‌کند تا زمانی که به پرداخت ماهانه مورد نظر خود برسد. ماشین‌حساب‌ها باید ساخته شوند تا این شیوه «رو به عقب» (“backward” manner) را تسهیل کنند.کاربران به هر دو صورت از ماشین حساب استفاده می کنند تا در مورد رابطه بین ورودی ها و خروجی ها بیاموزند. آنها حتی ممکن است ورودی های جعلی را برای کاوش در فضا وارد کنند - و این دلیل دیگری است نشان میدهد که آنها لزوماً به خروجی هایی که دریافت می کنند متعهد نیستند.انواع ماشین حساب و آزمون آنلایناکثر ابزارهای ماشین حساب و آزمون حداقل یک یا چند مورد از خدمات زیر را ارائه می دهند: تبدیل ورودی ها، پیش بینی آینده یا ارائه پیشنهادات.برای سادگی، ما در سراسر این مقاله به ماشین‌حساب‌ها و آزمون‌ها به عنوان «ماشین حساب» اشاره می‌کنیم.ابزارهای ماشین حساب و آزمون به طور کلی در یکی از سه دسته قرار می گیرند: تبدیل، پیش بینی یا توصیه.ماشین حساب های تبدیلگرماشین حساب های تبدیلگر، ورودی های کاربر را از یک فرمت به فرمت دیگر ترجمه می کنند. این ابزارها به تنهایی سعی نمی کنند به کاربر بگویند چه کاری باید انجام دهند یا خروجی ها را برای آنها تفسیر کنند، بلکه به کاربران کمک می کنند تا وظایف خود را انجام دهند یا وضعیت خود را بهتر درک کنند.به عنوان مثال، یک ماشین حساب ردپای کربن(carbon-footprint calculator) از کاربران یک سری سوالات در مورد عادات روزانه آنها می پرسد. سپس، اطلاعات را به امتیاز ردپای کربن تبدیل می کند.Carbonindependent.org: این ماشین حساب ردپای کربن مستقر در بریتانیا سوالات زیادی در مورد عادات مصرف روزانه پرسیده و اطلاعات را به امتیاز ردپای کربن تبدیل میکند که می تواند با میانگین امتیازات سایر نقاط جهان مقایسه شود.ماشین حساب های تبدیلگر می توانند مقایسه بین گزینه ها را با تبدیل ورودی ها به اصطلاحات رایج تسهیل کنند. آنها به کاربران امکان می دهند دو آیتم را با هم مقایسه کنند(“apples to apples”). به عنوان مثال، یک ماشین حساب مقایسه وام، می تواند جزئیات چندین وام را که به تنهایی مقایسه آنها دشوار است، بپذیرد و آنها را به شرایط یکسان، مانند کل مبلغ و پرداخت های ماهانه برای مقایسه کردن تبدیل کند.NerdWallet: این ماشین حساب مقایسه وام، جزئیات دو وام مانند مبلغ کل، مدت وام و نرخ بهره را به هزینه های ماهانه و کل قابل مقایسه تبدیل می کند تا مقایسه با شرایط معنی دار را تسهیل کند.


نکته طراحیخروجی‌های یک ماشین‌حساب تبدیل را به گونه‌ای تنظیم کنید که برای کاربر منطقی باشد. وظایفی که کاربران سعی می کنند با ماشین حساب انجام دهند باید نحوه ارائه خروجی ها را نشان دهند. به عنوان مثال، ماشین حساب زیر مناطق زمانی را در سراسر جهان مقایسه می کند. ساعات کاری عادی با رنگ زرد، ساعات صبح و عصر با آبی روشن و ساعات شب با رنگ آبی تیره مشخص شده است. این نکات برجسته، یافتن یک زمان ملاقات مناسب برای افراد در مکان‌های مختلف را آسان می‌کند.World Time Buddy: ساعات روز در هر منطقه زمانی با رنگ های مختلف مشخص شده است. این طراحی، پیدا کردن زمان ملاقات برای افراد در مکان های مختلف را آسان می کند.
ماشین حساب های پیش بینیماشین حساب های پیش بینی به کاربران کمک می کند آینده را تخمین بزنند. اگر کاربران به وب سایت ارائه دهنده ماشین حساب اعتماد داشته باشند، عموماً صحت پیش بینی ها را زیر سوال نمی برند. (آنها نمی دانند چگونه الگوریتم ماشین حساب را زیر سوال ببرند زیرا آن را درک نمی کنند).ماشین حساب تخمک گذاری نمونه ای از ماشین حساب پیش بینی است. کاربران می توانند زمان شروع آخرین قاعدگی و میانگین طول چرخه قاعدگی را برای دیدن پیش بینی باروری وارد کنند.این ماشین حساب تخمک گذاری، باروری را بر اساس آخرین دوره و میانگین طول چرخه کاربر پیش بینی می کند.هرچه ماشین حساب ساده تر باشد، احتمال بیشتری برای به چالش کشیدن خروجی ها توسط کاربران وجود دارد. هنگامی که کاربران در مطالعه ما با ابزارهای پیچیده، مانند ماشین حساب های سرمایه گذاری -که با توجه به الگوهای سرمایه گذاری سفارشی، میانگین بازده بازار را در طول زمان پیش بینی می کنند- تعامل داشتند، کاربران خروجی ها را به چالش نکشیدند.نکته طراحیطراحان بهرحال مسئول ارائه اطلاعات دقیق به کاربران هستند، تا به کاربران کم اطلاع، یا آسیب پذیر در تصمیم گیری کمک کنند.ماشین حساب های پیشنهاددهندهکاربران برای مشاوره به ماشین حساب های پیشنهاددهنده مراجعه می کنند. آنها می دانند که توصیه های ماشین حساب کاملاً نوع دوستانه نیستند. با این حال، ریختن اطلاعات خام در ماشین حساب و دریافت یک توصیه شخصی آنقدر جذاب است که کاربران عموماً خروجی ها را جدی می گیرند.وقتی از آنها خواسته شد طرحی را پیدا کنند که نیازهای آنها را برآورده کند، کاربران به سرعت از آزمون آنلاین برای توصیه برنامه‌های تلفن در صفحه اصلی وب‌سایت استفاده کردندMint Mobile: به عنوان مثال، از شرکت کنندگان تحقیق خواستیم بررسی کنند که آیا Mint Mobile برنامه های تلفن وایرلس متناسب با نیازهای آنها دارد یا خیر. شرکت‌کنندگان به سرعت وارد مسابقه‌ای در صفحه اصلی شدند تا بر اساس شرایط خود توصیه‌هایی برای بهترین طرح دریافت کنند. آزمون سوالاتی از قبیل:در حال حاضر چند خط دارید؟به طور کلی از چه مقدار داده استفاده می کنید؟آیا تلفن شما پرداخت شده است؟چندوقت یکبار به وای فای متصل میشوید؟به طور کلی، به نظر می‌رسید شرکت‌کنندگان به خروجی‌های آزمون به همان اندازه، اگر نه بیشتر از، به قضاوت خودشان اعتماد داشتند.نکته طراحییک ماشین حساب پیشنهاددهنده را در مرحله ای از جریان کار قرار دهید که پس از آن کاربران باید تصمیماتی بگیرند. این ماشین‌حساب‌ها زمانی که کاربران احساس می‌کنند گیر کرده‌اند و نمی‌دانند چه گزینه‌هایی به بهترین وجه نیازهای آن‌ها را برآورده می‌کنند، به‌عنوان یک راهنما تلقی می‌شوند.ماشین حساب های ترکیبیتبدیل‌ها و پیش‌بینی‌ها می‌توانند راه را برای توصیه‌ها هموار کنند زیرا کاربران اغلب پس از دیدن این نوع نتایج باید تصمیم بگیرند. به عنوان مثال، یک ماشین حساب بازنشستگی می تواند به کسی کمک کند تا در صورت ادامه مسیر مالی فعلی، میزان پولی که در دوران بازنشستگی خواهد داشت، پیش بینی کند. این خروجی فرصت مناسبی را برای سازمان ایجاد می کند تا روش هایی را برای دستیابی به اهداف مورد نظر بازنشستگی توصیه کند.ماشین حساب بازنشستگی AARP هم پیش‌بینی می‌کند که فرد تا زمان بازنشستگی چه چیزی پس‌انداز خواهد کرد و هم تغییراتی را در عادت‌های خرج کردن و پس‌انداز برای رسیدن به هدفی که توضیح داده‌اند توصیه میکند.
نکته طراحینحوه استفاده کاربر از خروجی ماشین حساب را تعیین کنید: تصمیماتی که باید گرفته شود، اقداماتی که احتمالاً در پی خواهد بود، و سوالات بعدی - به ویژه در مورد ماشین حساب های تبدیل و پیش بینی. این اطلاعات فرصت‌هایی را برای توصیه یک مسیر عملی که هم برای کاربر و هم برای کسب‌وکار مفید است را نشان می‌دهد. این ماشین حساب به دانش آموزان کمک می کند تا نمرات آزمون پذیرش دانشگاه خود را از یک نوع آزمون به نوع دیگر (ACT یا SAT) تبدیل کنند و به آنها پیشنهاد میدهد که با توجه به نمره خود کدام آزمون را در اولویت قرار دهند. ترکیبی از تبدیل و توصیه به سؤالات اساسی می پردازد که احتمالاً بسیاری از دانش آموزان را به سمت این ماشین حساب کشانده است.Compass Education Group: نتیجه گیریکاربران به روشی معمولی و اکتشافی با ماشین حساب درگیر می شوند. آنها لزوماً متعهد به خروجی های ماشین حساب نیستند و همچنین نمی خواهند به چیزی متعهد شوند تا آنها را دریافت کنند. به کاربران اجازه دهید تا با ماشین حساب ها مطابق با شرایط خود تعامل داشته باشند تا اعتمادشان به محتوا و پیشنهادات شما ایجاد شود.ماشین‌حساب‌های تبدیل، پیش‌بینی و پیشنهادهنده به کاربران بی‌تجربه‌ای خدمات می‌دهند که احساس می‌کنند گم شده‌اند و به دنبال راهنمایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. خروجی ها و توصیه های ماشین حساب را ساده، خنثی و در دسترس نگه دارید. کاربران را مجبور به خرید اشتراک برای دریافت اطلاعات مفیدی که پس از استفاده از ماشین حساب به دنبال آن هستند، نکنید. منابع استفاده شده:https://www.nngroup.com/articles/calculator-expectations/?lm=sludge-decisions&amp;pt=articlehttps://www.nngroup.com/articles/3-types-calculator/</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2024 17:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جداول مقایسه ی محصولات، خدمات و فیچرها</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%81%DB%8C%DA%86%D8%B1%D9%87%D8%A7-yfhhtzyfk49x</link>
                <description>از این ابزار رابط کاربری گرافیکی در زمانی که کاربران نیاز به تصمیم گیری دارند استفاده کنید، که لازم است به ویژگی های کلیدیِ دسته ای از محصولات و خدمات اشاره گردد. سازگاری محتوایی، قابلیت اسکن و چیدمان ساده برخی از مهم ترین ویژگی های جداول مقایسه ای موفق هستند.جداول مقایسه (comparison table)مقایسه یکی از حیاتی ترین فعالیت هایی است که کاربران در وب انجام می دهند. در بسیاری از موارد، قبل از اینکه بازدیدکنندگان سایت شما اقدام مورد نظر خود را انجام دهند یک مرحله ضروری محسوب میشود، مانند خرید محصول شما، ثبت نام برای عضویت، تماس با شما یا درخواست قیمت.با این حال، این اطلاعات ضروری اغلب در صفحات جزئیات قرار داده می شود، که کاربران را مجبور می کند اطلاعات را به خاطر بسپارند یا چندین صفحه یا تب را باز کنند. اینجاست که جدول مقایسه وارد می شود: جدولی که از ستون ها برای محصولات (یا خدمات) و ردیف ها برای ویژگی ها استفاده می کند و امکان مقایسه سریع و آسان بین ویژگی ها و مشخصات هر کدام را فراهم می کنند.یک جدول مقایسه اولیه در رایج ترین شکل خود: یک ستون مجزا برای هر محصول و یک ردیف مجزا  برای هر مشخصه محصول است.چه زمانی به جدول مقایسه ای نیاز دارید؟جداول مقایسه اغلب، تنها به عنوان ابزاری برای تجارت الکترونیک(ecommerce) درک می شوند. درست است که رایجترین نمونههای جداول مقایسه برای کالاهای مصرفی متوسط   تا گران قیمت، بهویژه لوازم الکترونیکی (میکروویو، ردیابهای تناسب اندام، جاروبرقی یا خودرو) هستند. اما، علاوه بر این محصولات، جداول مقایسه به همان اندازه برای موارد زیر هم مناسب هستند:خدماتسطوح عضویت(Membership levels)بسته های قیمت گذاری(Pricing packages)ویژگی های ایپلیکیشن ها(App features)نرخ های شهریه(Tuition rates)مکان هااین جداول می توانند برای مقایسه اقلام مشابه از یک سازمان، یا برای مقایسه محصولات یک سازمان با محصولات یک رقیب استفاده شوند. جدول مقایسه بسیار پرکاربردتر از آن چیزی هستند که برای آن مشهور شده اند.انواع تصمیم گیری: جبرانی در مقابل غیر جبرانی(Compensatory vs. Non-compensatory)هنگامی که مردم مجبورند از بین گزینههای متعدد انتخاب کنند، مقایسه مزایا و معایب هر یک از جایگزینها دشوار است. در نتیجه، مردم در تصمیم گیری غیر جبرانی شرکت می کنند - به عبارت دیگر، از یک عامل به عنوان مبنای تصمیم گیری استفاده می کنند. برای مثال، کاربری که به دنبال خرید یک خودروی جدید است، ممکن است تمام خودروهایی را که گرانتر از 20000 دلار هستند فیلتر کند، حتی اگر برخی از آنها فقط کمی بالاتر از بودجهشان باشند. این فیلتر غیرقابل مذاکره به کاربر کمک می کند مجموعه نتایج را تا حد معقولی محدود کند.اما هنگامی که افراد مجبورند از میان مجموعه کوچکی از گزینهها (معمولاً زیر 5 تا 7 سال) انتخاب کنند، معمولاً در تصمیمگیری جبرانی شرکت میکنند: به شایستگیهای هر مورد نگاه میکنند و مزایا و معایب آنها را بر اساس تعدادی معیار (متریک) مقایسه میکنند. به عنوان مثال، کاربری که در حال تحقیق در مورد یک لپتاپ جدید است، ممکن است مایل باشد کامپیوتری سنگینتر را در نظر بگیرد که عمر باتری و قدرت محاسباتی بهتری داشته باشد.فیلترها و جنبه های مقایسه ای(Filters and facets) از تصمیم گیری غیر جبرانی پشتیبانی می کنند. در مقابل، تصمیم گیری جبرانی به بهترین وجه توسط جداول مقایسه ارائه می شود. آنها به کاربران این امکان را می دهند که به راحتی چندین ویژگی مهم را در یک نگاه ببینند و مقایسه کنند.چه زمانی به جدول مقایسه نیاز ندارید؟مطمئناً مواردی وجود دارد که جدول مقایسه غیر ضروری است. علاوه بر وضعیت تصمیم گیری غیر جبرانی که در بالا مورد بحث قرار گرفت، احتمالاً به جدول مقایسه ای نیاز ندارید اگر شامل موارد زیر هستند:عدم انحصار متقابل(Not mutually exclusive)(توضیح در زیر)سادهارزان یا قابل تعویضمنحصر به فرد، یا برای مقایسه کردن سخت استخارج از این استثنائات، کاربردهای جدول مقایسه فقط با تخیل شما محدود می شود. هر زمان که کاربران شما بخواهند از بین پیشنهادات مشابه انتخاب کنند، فرصتی برای استفاده از یک جدول مقایسه است - به خصوص اگر عوامل متعددی در تصمیم گیری نقش داشته باشند.عدم انحصار متقابل(Not mutually exclusive)آیتم های مشابه، لزوماً متقابل نیستند(و میتوانند باهم خریداری شوند). یک خریدار ممکن است فقط نیاز به خرید یک مایکروویو یا لپتاپ داشته باشد، اما این مورد برای اقلامی مانند پیراهن، اسباببازی یا لامپ صدق نمیکند. به عنوان مثال، یک مصرف کننده احتمالاً به جدول مقایسه برای کمک به انتخاب لباس نیاز ندارد، زیرا آنها به یک جدول محدود نمی شوند.❌ amazon.com: جدول مقایسه لباس های مشابه ضروری نیست.✅ amazon.com: به جای جدول مقایسه، این صفحه محصول لباس آمازون راهی سریع برای اضافه کردن لباس مشابه به سفارش شما ارائه می دهد.آیتم های سادههنگامی که یک محصول یا خدمات بسیار ساده است، کاربران نیازی به تجزیه و تحلیل ویژگی های آن ندارند. به عنوان مثال، یک لیوان قهوه ویژگی های معنی دار و قابل مقایسه زیادی ندارد. شخصی که به صورت آنلاین یک لیوان قهوه خرید می کند ممکن است به سبک (و احتمالاً اندازه) علاقه مند باشد، اما احتمالاً مایل نیست بسیاری از ویژگی های چندین لیوان قهوه را با هم مقایسه کند.جداول مقایسه برای آیتم هایی که عمدتاً برای زیبایی شناسی انتخاب می شوند، مانند مبلمان، دکوراسیون منزل، لباس یا لوازم جانبی، غیرضروری هستند.اقلام ارزان یا قابل تعویضهنگامی که یک محصول یا خدمات ارزان است یا به راحتی قابل تعویض است، کاربران احتمالاً رفتار رضایت بخشی دارند و زمان زیادی را صرف تجزیه و تحلیل گزینه های جایگزین نمی کنند. برای مثال، مردم نیازی به مقایسه رول های مختلف دستمال کاغذی ندارند.❌ jetpens.com: مردم نیازی به مقایسه این عوامل برای یک کالای ساده و ارزان مانند یک خودکار پلاستیکی ندارند.اقلام منحصر به فرد و سخت برای مقایسهدر نهایت، محصولات یا خدماتی که منحصر به فرد هستند و مقایسه آنها با دیگران دشوار است، برای جداول مقایسه مناسب نیستند. برای مثال، ارائه مجموعهای از ویژگیها برای مقایسه ی آثار هنری دشوار است.انواع جداول مقایسهدو نوع جداول مقایسه وجود دارد:جداول مقایسه ایستا(Static comparison tables): شامل محصولات از پیش انتخاب شده است و بهترین استفاده را برای &quot;انتخاب محصول کوچک (زیر 5 مورد)&quot; دارد.جداول مقایسه پویا(Dynamic comparison tables): به کاربران این امکان را می دهد که تصمیم بگیرند کدام اقلام را می خواهند مقایسه کنند و برای &quot;انتخاب محصولات بزرگ&quot; مناسب هستند.جداول مقایسه ایستااگر تعداد کمی محصول دارید که کاربران شما نیاز به مقایسه دارند، ممکن است بخواهید جداول مقایسه ایستا و از پیش ساخته شده ایجاد کنید. به عنوان مثال، آخرین نسخه اپل تنها دارای سه مدل مختلف اپل واچ است، بنابراین یک جدول مقایسه آماده برای کاربرانی که سعی در تصمیم گیری دارند ارائه می دهد.✅ apple.com: با تنها 3 مدل از آخرین اپل واچ موجود، اپل جدول مقایسه ای ارائه کرده که همه آنها را شامل می شود.یک قانون سرانگشتی خوب این است که اگر 5 پیشنهاد یا کمتر دارید، از این رویکرد استفاده کنید، اما در ادامه این مقاله به محدود کردن تعداد موارد مقایسه شده خواهیم پرداخت. جداول مقایسه ایستا، معمولاً برای انتخاب &quot;سطوح عضویت&quot; یا &quot;بسته های قیمت گذاری&quot; خوب عمل می کنند.با این نوع اجرای جدول مقایسه(یعنی ایستا)، میتوانید نحوه نمایش اطلاعات در صفحه را کنترل کنید. به عنوان مثال، میتوانید کپی(copy) را برای تناسب با محدودیتهای فضای یک سکشن تغییر دهید. با این حال، توجه داشته باشید که این پیاده سازی، به آسانیِ جداول مقایسه پویا نیست. در صورت ارائه محصول یا خدمات جدید، باید جدول مقایسه را آپدیت کنید.✅ apple.com: میتوانید با قرار دادن یک سکشن در معماری اطلاعات خود در کنار منوی محصول خود، یک جدول مقایسه ایستا ایجاد کنید. اپل لینکی به جدول مقایسه ایستا خود را در منوی ناوبری ثانویه ساعت در کنار لینک های مدل های مختلف اپل واچ قرار داد. جداول مقایسه پویاجداول پویا به کاربران این امکان را می دهد که انتخاب کنند کدام موارد را می خواهند در جدول مقایسه ببینند، و زمانی که شما بیش از 5 محصول یا خدمات ارائه می دهید مناسب هستند.در حالی که جداول مقایسه پویا به خوبی مقیاس میشوند و مجموعه پیشنهادات شما افزایش یا تغییر مییابد، معمولاً با استفاده از یک لی اوت انعطافپذیر پیادهسازی میشوند و ظاهر آنها را نمیتوان به دقتِ ظاهری جداول استاتیک کنترل کرد.✅ tesla.com: سایت تسلا به کاربران اجازه می دهد مدل های مختلف تسلا را با استفاده از جدول پویا مقایسه کنند.انتخاب آیتم ها در یک جدول مقایسه پویادو روش رایج برای اجازه دادن به کاربران برای انتخاب مواردی که به جدول اضافه شوند عبارتند از: مقایسه دکمه ها یا چک باکس ها و دستکاری مستقیم آیتم های مورد علاقه.دکمه های مقایسه یا چک باکسدکمه های مقایسه یا چک باکس ها مستقیماً در صفحات فهرست ظاهر می شوند. با استفاده از این روش، کاربران می توانند موارد مورد علاقه خود را انتخاب کنند و سپس به یک صفحه مقایسه پویا منتقل شوند.چک مارک ها (چپ، homedepot.com) و دکمهها (راست، lowes.com) دو روش رایج هستند که به کاربران اجازه میدهند موارد را برای جدول مقایسه پویا انتخاب کنند.صفحات فهرست محصولات(Product listing pages) معمولاً بیش از حد شلوغ هستند، بنابراین یکی از چالشهای اصلی برای این پیادهسازی، قابل شناسایی کردن دکمههای مقایسه(Compare buttons) بدون دادن فضای زیادی در صفحه است. امنترین گزینه این است که دکمههای مقایسه را بهعنوان دکمههای عمل ثانویه(secondary action buttons)، در بالا و پایین صفحه یا در زیر تمام توضیحات محصول درج کنید.دستکاری مستقیم اقلامبا این روش، کاربران می توانند محصولاتی را که می خواهند به جدول مقایسه اضافه کنند، کلیک کرده یا بکشند. معمولاً این عمل به این دلیل امکان پذیر است که مانند مثال گارمین در زیر، یک حالت Compare ویژه معنای عادی کلیک کردن روی یک محصول را غیرفعال می کند. این حالت را می توان با افزودن یک صفحه مقایسه جداگانه، که در گوشه سمت راست پایین مثال مشاهده می کنید، به دست آورد.❌ garmin.com: اگرچه دکمه ارواح خاکستری در رابط کاربری محو شده بود و به راحتی قابل مشاهده نبود، این مثال از گارمین خیلی بد نبود. هنگامی که دکمه مقایسه(+) را در بالای صفحه فهرست محصولات فشار داده می شود، به جای اینکه به صفحه جزئیات هدایت شود، محصول را به جدول مقایسه اضافه می کند. یکی از مزیتهای این رویکرد دستکاری مستقیم برای انتخاب، امکان جداسازی فعالیت مقایسه از صفحه فهرست محصول است، و این دیدگاه از نظر بصری تمیزتر باقی میماند. یک صفحه مقایسه جداگانه (مانند Fitbit&#x27;s) تنها زمانی که محصولات یا پیشنهادات کافی برای توجیه یک صفحه فهرست معمول را در وهله اول ندارید، گزینه خوبی است.بهترین نمونه های جداول مقایسهصرف نظر از اینکه کدام نوع جدول مقایسه را انتخاب می کنید، تعدادی از بهترین نمونه ها را برای حمایت از تصمیم گیری کاربران خود بررسی کنید:از جداول مقایسه برای حداکثر 5 مورد استفاده کنیدجداول مقایسه از تصمیم گیری جبرانی پشتیبانی می کنند، که در آن افراد تنها زمانی درگیر می شوند که گزینه های نسبتا کمی برای بررسی داشته باشند. هنگامی که بیش از 5 مورد نیاز به مقایسه دارند، مکانیسم های دیگری مانند فیلترها را اضافه کنید تا به کاربران کمک کنید تا مجموعه بزرگتر احتمالات را به 5 یا کمتر کاهش دهند.برای جداول مقایسه ایستا، اگر نمیتوانید یک جدول ثابت را حداکثر تا 5 گزینه قابل مقایسه نگه دارید، در مورد اینکه آیا اصلاً باید جدول مقایسه ایستا باشد، تجدید نظر کنید. بسته به پیچیدگی اطلاعاتی که ارائه می کنید، حتی 5 گزینه ممکن است بسیار زیاد باشد.برای جداول پویا، در نظر بگیرید که اگر کاربران، آزادی انتخاب این 5 مورد را داشته باشند، لی اوت تا 5 مورد مقایس پذیر است یا خیر(در صفحه به خوبی جای داده میشوند یا خیر). اکثر جداول مقایسه پویا فقط 3-4 مورد را می پذیرند. در نظر بگیرید که چه مقدار متن باید برای ویژگی ها گنجانده شود، و چگونه این موضوع بر لی اوت و خوانایی تأثیر می گذارد.همچنین اندازه دیوایس یا مرورگر کاربر را در نظر بگیرید. ممکن است لازم باشد تعداد آیتم ها را برای نمایش بهتر در موبایل به دو مورد کاهش دهید. از سوی دیگر، اگر فضای بیشتری برای نشان دادن بیشتر دارید، کاربران را مجبور نکنید که در آنِ واحد فقط دو مورد را با هم مقایسه کنند.❌ جدول مقایسه پویا اپل برای رایانههای مک خود، کاربران را به مقایسه دو مورد، حتی در اندازههای صفحه نمایش بسیار بزرگ، بیرویه محدود میکرد (در اینجا در یک مانیتور با وضوح 3008x1692 نشان داده شده است.)محدودیت شما هرچه که باشد، مطمئن شوید که آن را به طور واضح به کاربران خود اطلاع دهید تا از سردرگمی و خطا جلوگیری کنید. و فراموش نکنید که به کاربران اجازه دهید آیتم ها را از مقایسه حذف و مجددا مقایسه کنند.پیوستگی ایجاد کنیدبزرگترین مشکل با اکثر جداول مقایسه طراحی نیست، محتواست. هنگامی که اطلاعات آیتم ها ناموجود، ناقص یا ناسازگار باشد، جداول مقایسه به سرعت بی فایده می شود. این به ویژه برای جداول مقایسه پویا مشکل ساز است، زمانی که شما با آیتم های زیاد اما با ابرداده های تقریبا مشابه /خالی روبرو می شوید(در این حالت شاید اصلا نیازی به جدول مقایسه ای نباشد).❌ bestbuy.com: این جدول مقایسه ویژگی های 2 دوربین مختلف فروخته شده توسط Best Buy را نشان می دهد. ابرداده برای دوربین سونی آلفا 7 بسیار غنی تر بود. ثابت نگه داشتن ابرداده ها و به روز نگه داشتن آنها می تواند چالش برانگیز باشد، به خصوص زمانی که شرکت ها محصولات زیادی را از تولیدکنندگان مختلف می فروشند. با این حال، اگر اطلاعات برای همه محصولات مقایسه شده کامل نباشد، ممکن است اصلاً نیازی به جدول مقایسه نباشد.❌ smugmug.com: این جدول ویژگیهای چهار سطح عضویت را شرح میدهد که هر ستون دارای ارزش متفاوتی برای ویژگی Ads و spam است: Zip، Zero، Zilch و Nada. مقادیر جدول مقایسه مکان مناسبی برای نشان دادن شخصیت سایت شما نیست – بهتر است برای این مقادیر معادل بگذارید و حواس کاربران را در حین بررسی تفاوت ها پرت نکنید.به قابلیت اسکن توجه کنیدمقایسه مزایا و معایب محصولات مختلف یک فرآیند شناختی است. باید مطمئن شوید که کاربران شما می توانند روی موارد ضروری تمرکز کنند. یک راه موثر برای انجام این کار، اسکن کردن آسان جدول برای درک سریع تفاوت ها، شباهت ها و کلمات کلیدی است.به لی اوت یک جدول استاندارد وفادار بمانید: آیتم ها به عنوان ستون، ویژگی ها به عنوان ردیف، برچسب های ردیف در سمت چپ و برچسب های ستون در بالا. در هر ستون از تراز متن(text alignment) ثابت استفاده کنید.❌ williams-sonoma.com: ویلیامز سونوما در دسته بندی تابه ها برای این جدول مقایسه ایستا کار خوبی انجام داد. متأسفانه، هدر ردیف افقی غیر استاندارد بودند و مانع از قابلیت اسکن شدند. پاراگراف های باریک زیر ویژگی های متمایز قابل اسکن یا خواندن آسان نیستند.هنگام استفاده از متن در جداول مقایسه، آن را کوتاه نگه دارید. تا حد امکان از جملات کامل خودداری کنید.کد رنگ نیز می تواند کمک کند - یا به آرامی پس زمینه هر ستون را سایه بزنید، یا متن سلول ها را رنگ آمیزی کنید. فقط مطمئن شوید که کنتراست کافی را حفظ کرده اید و خوانایی را قربانی نمی کنید.✅ FitBit.com از رنگ متفاوتی برای چک مارک های هر ستون استفاده میکند تا به کاربران کمک کند به وضوح بین ویژگیهای هر محصول تمایز قائل شوند. این رویکرد کدگذاری رنگ برای مشخصات پیچیدهتر که نمیتوانند با چک مارک بیان شوند، به خوبی کار نمیکند✅ techsmith.com از ستونهای رنگی برای نشان دادن ویژگیهای مختلف موجود در نرمافزارهای خود و همچنین پلتفرمهایی که میتوان از آنها استفاده کرد، بهره برده است.همچنین مهم است که ردیف ها را به وضوح نشان دهیم تا کاربران بتوانند به راحتی تشخیص دهند که یک سلول به کدام ویژگی اشاره دارد، به خصوص در هنگام استفاده از نمادهایی مانند چک مارک(checkmarks) که نمی توانند به تنهایی معنا دهند. حاشیههای ردیف، سایهزنی ردیف یا فاصله اضافی میتواند به متمایز و مجزا ماندن ردیفها کمک کند.هدرهای ستون هابهویژه وقتی با فهرستهای طولانی از ویژگیها سر و کار دارید که چندین صفحه را اشغال میکنند، هدرِ ستونها را در حین اسکرول کاربران ثابت نگه دارید. حافظه کوتاه مدت انسان محدود است و کاربران به راحتی فراموش می کنند که کدام ستون برای کدام محصول است.❌ adobe.com: Adobe یک جدول مقایسه ایستا ارائه کرد تا به مشتریان خود در مقایسه برنامه های سالانه مختلف کمک کند. متأسفانه، هدر ستون ثابتی نداشت، بنابراین کاربران مجبور شدند نام ستونها را به خاطر بسپارند یا صفحه را به بالا اسکرول کنند تا بفهمند کدام ستون برای چه چیزی است.مشخصات معنادارجدول مقایسه شما باید شامل ویژگی هایی باشد که کاربران شما واقعاً به آنها اهمیت می دهند. هر تکه ابرداده ای را که دارید در جدول قرار ندهید، زیرا کار را برای کاربران سخت تر می کند.تا آنجا که ممکن است، سعی کنید اصطلاحات ناآشنا را تعریف کنید و ویژگی های مبهم را به چیزی ملموس متصل کنید. به عنوان مثال، جدول مقایسه Anker دارای ویژگی هایی است که در حوزه مقایسه پاوربانک های قابل حمل مفید هستند: ظرفیت باتری در میلی آمپر ساعت، سرعت شارژ و وزن. چیزی که واقعاً این جدول را به یک جدول مقایسه خوب تبدیل میکند، این واقعیت است که ویژگیها را به چیزهایی تبدیل میکند که برای مصرفکننده معمولی معنادار (و قابل فهم) است. ظرفیت باتری 3350 میلی آمپر ساعت است که تقریباً 1.2 شارژ آیفون 6 است. اندازه آن 3.5 x 0.9 x 0.9 اینچ است - تقریباً به اندازه یک لوله رژ لب! وزن آن 2.7 اونس است که مشابه وزن تخم مرغ است. مصرف کننده معمولی ممکن است در تصور 2.7 اونس مشکل داشته باشد، اما احتمالاً می تواند وزن یک تخم مرغ را متصور شود!✅ amazon.com: جدول مقایسه محصول سازنده، ویژگیهای فنی را به زبانی که برای مصرفکننده عادی قابل درک بوده ترجمه کرده است.یکی دیگر از راههای مؤثر برای معنیدار کردن ویژگیهای مبهم، شامل لینک هایی به اطلاعات بیشتر یا استفاده از توضیحات درون متنی (tooltips) با تعاریف یا شفافسازی اطلاعات است.✅ dropbox.com:تولتیپ فعال شده با نشانگر موس، معنای ویژگی آیتم ها را بدون افزودن متن اضافی به صفحه مشخص می کند.به کاربران حس کنترل بدهیدحتی اگر طرح خوبی داشته باشید که ورودیها را قابل اسکن و هدرها را ثابت نگه میدارد، مقایسه محصولات با ویژگیهای زیاد هنوز برای کاربران دشوار است، به خصوص زمانی که این ویژگیها چندین صفحه نمایش را شامل میشوند. در چنین شرایطی، کاربران ممکن است مجبور شوند هنگام مقایسه مزایا و معایب محصولات مختلف، بین ردیفهای مختلف حرکت کنند.برای اینکه کار را مدیریت کنید، به کاربران اجازه دهید انتخاب کنند کدام ویژگی ها در جدول نمایش داده شود. آکاردئون ها، یا ردیف های جمع شونده(Collapsible rows) یک راه حل قابل پیاده سازی آسان برای این حالت هستند. از طرف دیگر، به کاربران اجازه دهید ردیفهایی را که در همه آیتم ها مشابه هستند پنهان و فقط تفاوتها را نشان دهند.✅ bestbuy.com: کاربران به راحتی میتوانند تفاوت بین محصولات (که به رنگ زرد دیده میشوند) را با انتخاب سوئیچ بالایی در این جدول مقایسه شناسایی کنند.برای جداول مقایسه ایستا ساده، یک جدول ساده با ویژگی هایی که انتظار میرود برای کاربران بسیار مهم باشد را در نظر بگیرید، اما همچنین اجازه دسترسی به جدول دقیق تری را بدهید.✅ smugmug.com: برای سه گزینه طرح خود، یک جدول مقایسه بسیار ساده &quot;در یک نگاه&quot; ارائه کرده است.جدول مقایسه کامل بسیار دقیق تر در صفحه دیگری موجود بود.مقایسه کردن را در موبایل ساده کنیدبرخی از وب سایت ها عملکرد مقایسه خود را برای دستگاه های کوچک به طور کلی حذف می کنند. در صورت امکان، باید سعی کنید سطحی از مقایسه را در تلفن همراه پشتیبانی کنید، اما بعید است که بتوانید همزمان بیش از 2 مورد را در جدول مقایسه نشان دهید. به یاد داشته باشید که در صفحه نمایش های کوچکتر، ردیف های کمتری در یک زمان قابل مشاهده است و فشار بیشتری بر حافظه کوتاه مدت کاربر وارد می شود. بنابراین، پیروی از توصیههای قبلی (به ویژه اسکن کردن ورودیها و دادن کنترل به کاربران برای انتخاب آنچه میخواهند نمایش داده شود) در موبایل اهمیت بیشتری خواهد داشت.اگر یک جدول مقایسه کامل در دستگاه های تلفن همراه برای پیشنهادات شما غیرعملی است، ممکن است به جای آن جدول را به تب، کارت، یا لیست هایی برای صفحه نمایش های کوچک تبدیل کنید. فقط به یاد داشته باشید که این قالبها از تصمیمگیری جبرانی نیز پشتیبانی نمیکنند، زیرا کاربران باید ویژگیهای هر محصول را به خاطر بسپارند تا مزایا و معایب را بسنجید.✅ shopify.com: یکی از استراتژیهای کارآمد کردن جداول مقایسه در موبایل، تبدیل ستونها به تب است. این به این معنی است که کاربران نمیتوانند مانند یک جدول کامل مقایسههای کنار هم را انجام دهند، اما حداقل میتوانند راحتتر از زمانی که مجبور به پیمایش یا تغییر برگههای مرورگر تلفن همراه باشند، بین محصولات جابهجا شوند.قانون طلایی جداول مقایسهبرای جمعبندی بسیاری از دستورالعملهایی که در اینجا فهرست کردهایم: مهمتر از همه، کار را برای مصرفکننده انجام دهید. با جداول غیر استاندارد یا بیش از حد طولانی با اطلاعات مکرر سرعت آنها را کاهش ندهید. از آنها نخواهید چیزهایی را در حافظه خود نگه دارند. و آنها را با آوردن اصطلاحاتی که با آنها آشنا نیستند مجبور به گوگل کردن نکنید.تصمیمات گیری را برای کاربران خود را تا حد امکان آسان کنید: شما خوشحال خواهید شد و آنها نیز خوشحال خواهند شد.منابع استفاده شده:https://www.nngroup.com/articles/comparison-tables/</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2024 11:42:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت &quot;معماری اطلاعات&quot; با &quot;نقشه سایت&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-giwbsokpfjqm</link>
                <description>خلاصه: معماری اطلاعات برای ساختاردهی، سازماندهی و برچسب گذاری محتوای وب سایت است. نقشه سایت ابزاری تجسمی است که عمدتاً برای اهداف برنامه ریزی استفاده می شوند.طراحان گاهی اوقات، ناخواسته، مفهوم معماری اطلاعات (IA) را با نقشه سایت(Site Map) اشتباه می گیرند. در حالی که این دو مفهوم گرچه به هم مرتبط هستند، اما یکسان نیستند. نقشه سایت تنها بخشی از معماری اطلاعات سایت است.نقشه سایت چیست؟نقشه سایت یک نمایش بصری از سازماندهی محتوای سایت شما است. نقشه سایت سلسله مراتبی از گره هاnodes (که معمولاً به صورت مربع/باکس نمایش داده می شود) است که نشان دهنده صفحات اصلی و فرعی یا محتوای وب سایت شما است، و برای نمایش ارتباط یین این صفحات، از فلش ها یا خطوط ارتباطی استفاده میشود.این نقشه سایتی است که سلسله مراتب و سازماندهی قطعات محتوا را در nngroup.com ترسیم می کند. باکس های آبی اطلاعات لایه اول را نشان می دهند، باکس های سبز اشیاء درجه دوم و باکس های زرد اشیاء درجه سوم هستند.برخی از نقشه‌های سایت دارای حاشیه‌نویسی هستند که عملکرد هر صفحه وب یا محتوایی را بیشتر توضیح می‌دهند. به عنوان مثال، آنها ممکن است نشان دهند که آیا هر برچسب فقط یک دسته است یا یک صفحه مستقل در وب سایت. پیوندهای مستقیم(Direct links) به صفحات وب مربوطه نیز ممکن است در نمودار گنجانده شود. به طور کلی، هدف اصلی نقشه سایت نمایش جریانِ معماری اطلاعاتِ وب سایت است. نقشه‌های سایت معمولاً به عنوان یک سند برنامه‌ریزی یا ابزاری مرجع برای تجسمِ نحوه تناسب صفحات و بخش‌های مختلف ناوبری (navigation fit) با یکدیگر و شناسایی شکاف‌های محتوایی(gaps in content) استفاده می‌شوند.آیا نقشه های سایت همیشه برای کاربران قابل مشاهده است؟نقشه های سایت معمولاً به کاربران نشان داده نمی شوند و فقط برای اهداف برنامه ریزی داخلی استفاده می شوند. برخی از وب سایت ها نقشه سایت را برای تکمیل ویژگی های ناوبری اولیه نمایش می دهند. در این شرایط، نقشه سایت به عنوان یک لیست سلسله مراتبی از پیوندها به تمام صفحات سایت نمایش داده می شود. نقشه‌های سایت که به این روش نمایش داده می‌شوند با گذشت زمان کاهش یافته است، زیرا با سایر ویژگی‌های ناوبری پیشرفته‌تر جایگزین شده‌اند.Thegoodguys.com.au: نقشه سایت از فوتر سایت در دسترس است و فهرستی از پیوندها را به تمام صفحات محصولات سایت نشان می دهد. برچسب هایی که پررنگ هستند نشان دهنده دسته بندی های سطح بالاتر هستند.معماری اطلاعات چیست؟در طراحی UX، معماری اطلاعات (IA) یک وب سایت به دو چیز اشاره دارد:کمک به تصمیم گیری در مورد نحوه سازماندهی و نگهداری محتوای سایت، چه روابطی بین هر قطعه از محتوا و نحوه نمایش قابل مشاهده محتوا در ناوبری وب سایت شما چگونه است.ساختار وب سایت، سازمان آن، و نامگذاری عناصر ناوبری آن. معماری اطلاعاتِ وب سایت به نحوه سازماندهی، ساختار و ارائه اطلاعات در آن وب سایت اشاره دارد.هدف اولیه ساختن معماری اطلاعاتِ وب سایت، ایجاد یک سیستم دانش منطقی و شهودی است که محتوا را برای کاربران قابل یافتن و قابل کشف کند.معماری اطلاعات، یک فایل تحویل دادنی نیست: هیچ سند واحدی وجود ندارد که شما آن را &quot;تمام&quot; کنید و لیست خود را بررسی کنید. این یک فرآیند مداوم مدیریت وب سایت است که شامل به روز رسانی و سازماندهی محتوا بر اساس سیستمی است که ایجاد کرده اید. هنگام تکمیل کارهای مربوط به IA، بسته به آنچه می‌خواهید انجام دهید، ممکن است طیف وسیعی از موارد قابل تحویل داشته باشید. در اینجا برخی از فعالیت های درگیر در یک پروژه IA و نتایج مربوط به آنها آورده شده است(جدول زیر):https://www.nngroup.com/articles/information-architecture-sitemapsمعماری اطلاعات و نقشه سایت چگونه متفاوت هستند؟نقشه سایت تنها بخشی از معماری اطلاعات است، چراکه معماری اطلاعات شامل موارد زیر نیز هست:معماری اطلاعات، شامل نامگذاری تمام عناصر وب سایت که از کاربران در یافتن و کشف اطلاعات پشتیبانی می کند نیز هست. این نامگذاری ها شامل برچسب برای ناوبری جهانی سایت(global navigation)، پیمایش محلی(local navigation)، ناوبری بخشها(section navigation)، پیوندهای لنگر(anchor links)، پیوندهای بیشتر بدانید(Learn more links) و غیره است. اما نقشه سایت، تنها یک نمایش بصری از سلسله مراتب و سازماندهی محتوای شما است، یک ابزار مرجع برای برنامه ریزی سازمان و ساختار وب سایت شما استفاده می شود و بر نامگذاری خاص تمرکز نمی کند.معماری اطلاعات شامل اجزای رابط کاربری ناوبری وب سایت نیز هست.این اجزا شامل قرار دادن فیلد جستجو(search field) می‌شود، خواه از بردکرامب(breadcrumbs)، صفحه‌بندی(pagination)، تگ ها(tags)، کروسل ها(carousels) هم استفاده کند یا نه. اما نقشه سایت فقط شامل سطح وسیعی از جزئیات در مورد چگونگی ساختار کلی محتوا است و روی اجزای رابط کاربری ناوبری کوچکتر تمرکز نمی کند.در نتیجه، ایجاد نقشه سایت تنها بخشی از ایجاد یک IA بزرگتر بوده و بسیاری از فعالیت های دیگر در ایجاد یک IA گنجانده شده است.https://www.nngroup.com/articles/information-architecture-sitemaps/معماری اطلاعات در ابتدا می آید، نقشه سایت در ادامه می آید.معماری اطلاعات، پایه ای است که ساختار کلی و سازماندهی محتوا را تعریف می کند. هنگامی که IA به خوبی ایجاد شد، نقشه های سایت برای نمایش بصری آن ایجاد می شود. نقشه سایت، همانند نمای پرنده ای از تمام محتوای سایت شما و نحوه انتقال آن از یک صفحه به صفحه دیگر است.معماری اطلاعات یک مفهوم انتزاعی است، در حالی که نقشه سایت یک مصنوع است.معماری اطلاعات، سازماندهی مفهومی محتوا را نشان می دهد. این نتیجه یک فرآیند درگیر تعریف روابط بین محتوا، درک اینکه چگونه محتوا باید گروه بندی شود و اینکه چگونه این گروه بندی بر ناوبری در سایت تأثیر می گذارد است. از سوی دیگر، نقشه سایت یک نمودار بصری ملموس است که می تواند با ذینفعان به اشتراک گذاشته شود تا سازماندهی محتوا را به اشتراک بگذارد.نقشه سایت به اندازه معماری اطلاعات،جامع نیست.نقشه سایت شامل تمام جزئیات جمع آوری شده از کارهای مرتبط با IA نمی شود. اگر نقشه‌های سایت به اندازه IA جامع و دقیق بود، ذینفعان تحت تأثیر حجم اطلاعات قرار می‌گرفتند و گیج می شدند. نقشه‌های سایت عمداً به گونه‌ای طراحی شده‌اند که فقط جزئیاتی را که ذینفعان برای مکالمات سازنده و تصمیم‌گیری گروهی باید بدانند، شامل شود.نه نقشه سایت و نه IA موجودیت های ثابتی نیستند.نقشه سایت و IA هر دو می توانند در طول فرآیند طراحی تکامل یابند. ابعاد هر دو ممکن است بر اساس تحقیقات کاربر تغییر کند. همانطور که گفته شد، برخی از جنبه های IA وجود دارد که اغلب تغییر نمی کنند. به عنوان مثال، در توسعه طبقه بندی(taxonomy development)، واژگان کنترل شده (لیست از پیش تعریف شده از برچسب های دسته بندی که محتوای شما را طبقه بندی می کند) از پیش تعیین و در نظر گرفته شده است، تا برای مدت بسیار طولانی ثابت باقی بمانند.کلام پایانینقشه سایت و IA هر دو برای یک وب سایت خوب طراحی شده و ساختار یافته مهم هستند. طراحان عادت دارند برای هر فعالیت مرتبط با UX که انجام می‌دهند، یک فایل قابل تحویل داشته باشند، و ممکن است به اشتباه تصور کنند که نتیجه نهایی کار مرتبط با معماری اطلاعات، یک نقشه سایت است. اما معماری اطلاعات، خیلی بیشتر از یک نقشه سایت است، فرآیندی برای تصمیم گیری در مورد نحوه سازماندهی و نگهداری محتوای شما است.ترجمه شده از:https://www.nngroup.com/articles/information-architecture-sitemaps/</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 11:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی با &quot;ضرر گریزی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B6%D8%B1%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-fnkzwghc4tky</link>
                <description>برای از دست ندادن ویدئوی ساخته شده، وارد اکانت خود شوید...طراحی محصول، مانند هر رشته ای، دارای اصول روانشناختی مختلفی است که موجب بهبود طرح ها خواهد شد. این تصویر به روشی اشاره میکند که از طریق آن طراحان میتوانند از روانشناسی ضرر گریزی(loss aversion) یا ترس از دست دادن، برای طراحی تجربیات بهتر برای کاربران و تقویت تعامل مشتری برای کسبوکارها استفاده کنند.ضرر گریزی (Loss Aversion) چیست؟ضایعه {فرآیند از دست دادن چیزی} + بیزاری {بیزاری یا عدم تمایل شدید} = بیزاری یا بی میلی شدید برای از دست دادن چیزی.اصطلاح &quot;ضرر گریزی&quot; اولین بار در مقاله ای در سال 1979 توسط روانشناسان دانیل کانمن(Daniel Kahneman) و آموس تورسکی(Amos Tversky) ظاهر شد. کانمن و تورسکی در نوشتههای آکادمیک خود توضیح میدهند که چگونه حتی در چیزی تصادفی مانند پرتاب سکه، ممکن است تاثیر عاطفیِ بیشتری نسبت به ترس از دست دادن (و پیامدهای منفی مرتبط با آن) نسبت به نتایج مثبت مرتبط با سود وجود داشته باشد.زیان گریزی در تعداد بیشماری از فیلدها از فینتک تا وب 3، گیم و موارد مشابه استفاده می شود.یک سوگیری شناختی که توضیح می دهد که ترس از دست دادن، در واقع، دو برابر قویتر از لذت به دست آوردن است، و آن را به عنصری حیاتی برای طراحان UX تبدیل میکند که در رابط های خود در نظر بگیرند. این روزها، محصولات و معماری اطلاعات به گونه ای طراحی میشوند که چنین سوگیری ای را برای اقدام به خرید از یک برند یا اشتراک در یک سرویس ایجاد کنند. در نتیجه، در حین طراحی، احتمال انتخاب یک گزینه یا تکمیل خرید توسط کاربران به شیوه ی توصیف ضرر یا سود احتمالی در طراحی ما بستگی خواهد داشت. قدرت ضرر گریزی در UXبیزاری از دست دادن به روش های مختلفی در طراحی UX ظاهر می شود. سناریویی را در نظر بگیرید که در آن کاربران اطلاعات شخصی را در یک فرم وارد می کنند. تردید در کلیک کردن روی دکمه «بازگشت» از ترس از دست دادن دادههای وارد شده ناشی میشود - نمونهای عالی از قدرت این اثر. این پدیده به شدت بر تصمیمات کاربر تأثیر می گذارد و منجر به تردید در انجام اقدامات «خطرناک» و ایجاد تعهدات اساسی، مانند ساین آپ برای پلن های بلندمدت می شود.ضرر گریزی در بازاریابی در مقابل طراحی محصولشرکت های بیمه از استفاده کنندگان دیرینه ی این سوگیری هستند: &quot;بیمه بخرید تا از احتمال اندک یک رویداد پرهزینه دور شوید&quot;. ما ترجیح می دهیم با یک ضرر کوچک و مطمئن (پرداخت ماهانه) کنار بیاییم تا اینکه در نهایت یک هزینه بزرگ را به جان بخریم. درحالی که من هیچ خاطرهای از استفاده از بیمه مسکن خود ندارم، اما می بینم که چگونه شرکتهای بیمه فهرست بلندبالایی از رویدادهای غیرمحتملی که ممکن است پیش بیاید را در بوق و کرنا میکنند، تا من طرح بیمه را خریداری کنم.ببینید که چگونه این شرکت - به جای بازاریابی مستقیم- صورتحسابهای گرانقیمت دامپزشکی (با آمار) را برای متقاعد کردن کاربران به حمایت از طرح بیمه ی گربه استفاده کرده است.در بازاریابی، این اصل روانشناسی را از طریق کپی رایت هایی مانند «بزرگترین کنسرت سال را از دست ندهید» در مقابل «بیا از بزرگترین کنسرت سال لذت ببر» را میبینیم. در طراحی محصول، همه چیز کمتر بولد می شود زیرا از Loss Aversion در موارد ناشناخته و در عین حال آشنا استفاده می شود مانند:وقتی میخواهم به کاربران انگیزه بدهم تا «ادامه دهند»وقتی میخواهم به کاربران انگیزه بدهم تا «شروع کنند»زمانی که می توان یک تصمیم، مشخصا «دارای سود یا زیان» است.مزایای استفاده از سوگیری Loss Aversion در طراحی برخی محصولات از افزایش تعامل تا حفظ کاربر متغیر است. در اینجا یک نمونه آشنا از Spotify با استفاده از Loss Aversion  واقعی است! 😅این مثال واضحی از چیزی است که کاربر به طور بالقوه باید از دست بدهد تا به دست آورد. در اینجا، Spotify به استفانی یادآوری میکند که اقدامی انجام دهد - مشترک شدن در سرویس Premium آن - با استفاده از &quot;به زودی موسیقی آفلاین خود را از دست خواهید داد&quot; به جای چیزی مانند &quot;اشتراک برای لذت بردن از موسیقی&quot;.مهم است که بدانید چه زمانی و کجا باید با استفاده از Loss Aversion خط کشی کنید تا خطر گیجکردن، گمراه کردن یا بیگانگی کاربران را نداشته باشید. من نمونههای عملی را لیست کردهام که در آنها میتوان از سوگیری Loss Aversion برای بهبود تجربه کاربر و تقویت پذیرش و حفظ برخی محصولات استفاده کرد:نسخه آزمایشی رایگان (Free Trial)به طور معمول، در هنگام مواجهه با یک محصول، ما به سمت دورههای آزمایشی رایگان جذب میشویم تا ثبتنام یا پرداخت. به عنوان مثال، کاربران می توانند قبل از اینکه هزینه انتشار در اینترنت را دریافت کنند، وب سایت هایی را بر روی Webflow و Squarespace بسازند. به این ترتیب، کاربران با محصول غوطه ور می شوند و بعد از آن هم، احتمالاً نمی خواهند آنچه را که ساخته اند یا زمان سرمایه گذاری شده در ساختن ش را از دست بدهند. بدین ترتیب، قضاوت کاربران از &quot;پرداخت مستقیم برای محصول&quot; به سمت &quot;جلوگیری از از دست دادن سرمایه گذاری خلاقانه و زمان خود&quot; تغییر می کند. این به موازات &quot;اثر پیشرفت وقف شده&quot;(Endowed Progress Effect) است که مبتنی بر این ایده است که وقتی افراد احساس میکنند در جهت هدف خود پیشرفت کردهاند، نسبت به ادامه و دستیابی به آن تعهد بیشتری دارند. چراکه دور زدن و برگشتن هزینه ی زمانی و روانی دارد.دولینگو: Duolingo یک برنامه یادگیری زبان رایگان است، اما یک سطح اشتراک ممتاز با یادگیری بدون آگهی و سایر مزایا را ارائه می دهد. Duolingo اغلب از ضرر گریزی استفاده می کند تا کاربران را تشویق به ارتقاء به طرح حق بیمه کند. مثلا ممکن است اعلانی را به کاربران نشان دهند که می گوید: «شما فقط 25٪ تا پایان درس بعدی خود فاصله دارید! برای تکمیل آن اکنون به Premium ارتقا دهید.&quot;چگونه Duolingo از Loss Aversion در رابط کاربری خود استفاده می کندتخفیف ها (Discounts)ما اغلب بخاطر ترس از دست دادن فرصت خرید مجدد همان محصول با آن قیمت پایین، محصولات را با تخفیف خریداری می کنیم. البته، طراحان با تجربه در طراحی محصولات ای-کامرس با این موضوع آشنا هستند، اما اغلب قادر به توجیه یا بیان چرایی نیستند. با آگاهی از سوگیریهای خاص، میتوانید همه چیز را منطق دار کنید - از رنگ ظاهراً بیاهمیت و عدد خط خورده گرفته تا هر چیز دیگری. اینجا جایی است که UI و UX به هم می رسند.😉طراحی: توچی لوئیس - قیمت کاهش یافته را در محصولات اول و سوم قرار دهید. چراکه کاربر تقریباً بلافاصله برای خرید اقدام نمی کندکمبود/تعداد محدود (Scarcity/Limited Product)نحوه ساختاردهی محتوا می تواند بر آنچه کاربران روی آن تمرکز می کنند، یا آنچه که نادیده می گیرند تأثیر بگذارد. در ای-کامرس، اصل کمیابی برای تحریک فروش با استفاده از تکنیک FOMO استفاده می شود. در اینجا نحوه استفاده Jumia از ضرر گریزی برای تحریک کاربران به خرید آمده است:فقط 5 تا باقی مونده !معمولا یک کاربر ممکن است بخواهد عبور کند، به امید بازگشت به محصول، اما با اعمال اصل &quot;ترس از دست دادن&quot; (فقط 5 تا باقی مانده)، احتمالاً وارد عمل می شود. آنها احساس می کنند که اگر به محصول یا اطلاعات محدود برنگردند، آن را از دست خواهند داد. نمونه دیگر رزرو بلیط هواپیما است که در زیر طراحی کرده ام.طراحی: توچی لوئیس - حتی اگر کاربران دقیقاً آماده خرید نباشند، احتمالاً با دیدن این که فقط چند بلیط باقی مانده است، بلیط بخرند.طراحی: توچی لوئیس - نکته مهم: تمام نشانه های &quot;ترس از دست دادن&quot; نباید در یک کارت استفاده شودسوگیری موقعیت کنترلی (Controlling Position Bias)در برخی از سایت های ای-کامرس، لیست اقلام با رضایت متوسط   مشتری نمایش داده می شوند(با 5 ستاره یا درصد رضایت). رتبه بالای ستاره باعث تعصب موقعیتی می شود و می تواند منجر به تصمیم گیری های کورکورانه بدون کاوش دقیق تر شود. تعصب موقعیتی، زمانی است که افراد ترجیحاً روی مواردی با رتبه بالاتر در لیستی از نتایج جستجو کلیک (و سپس خرید) می کنند. ایده &quot;ترس از دست دادن&quot; در اینجا، مبتنی بر تشویق کاربران به توجه بیشتر به گزینه های کمتر محبوب است. در اینجا، کاربران در صورت عدم بررسی دقیق سایر گزینه ها، خطر از دست دادن مزایای خاصی را دارند.بیایید طراحی یک وب سایت رزرو هتل را بررسی کنیم.یک هتل ممکن است رتبه ستاره ای عالی داشته باشد، اما با تگ /توضیحاتی از آنچه کاربران از آن شکایت کرده باشند و بالعکس. باید به کاربران کمک کرد تا بدون تأثیر سوگیری موقعیتی، تصمیمات بهتری متناسب با ترجیحات خود بگیرند. با این نشانگر ها(تگ یا چیپس ها)، درحالیکه کاربران ترجیحات خود را از دست نمی دهند، مجبور میشوند تا هر گزینه را با دقت بیشتری بررسی کنند. به عنوان مثال، اینکه یک غذا مورد علاقه شماست، می تواند برای شما مهمتر از رتبه بندی 3.2 شرایتون باشد، زیرا نمی خواهید یک صبحانه خوب را از دست بدهید.گرچه من هنوز در مورد این ایده در حال فکرم: که این نشانگرها فقط برای محصولات عالی با امتیازات کمتر صدق میکند، یا وقتی امتیازات بدی به محصولات برتر داده شده است. باید بعد از تحقیق و تست به نتیجه برسم. اما این بخش حداقل برای انتخاب های کمتر محبوب در یک دسته از محصولات اثرگذار است. طراحی: توچی لوئیسمنبع:https://bootcamp.uxdesign.cc/my-experience-designing-with-loss-aversion-5439207c267bhttps://medium.com/@sabbiromy2017/loss-aversion-and-its-influence-on-user-experience-design-unraveling-the-psychology-behind-c81c976912d2#:~:text=This%20psychological%20phenomenon%20reveals%20that,to%20consider%20in%20their%20interfaces.</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2024 11:03:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر &quot;بنر کوری&quot; (Banner Blindness) و سیب زمینی داغ (Hot Potato)</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-banner-blindness-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-hot-potato-jc6hqqp4mhvv</link>
                <description>کاربران روزانه در معرض آلودگی های بصری زیادی قرار می گیرند. &quot;بنر کوری&quot; زمانی است که کاربران آگاهانه یا ناخودآگاه بخش هایی از یک صفحه وب را که به نظرشان مرتبط نیستند نادیده می گیرند. تحقیقات نشان می‌دهد در حالی که الگوهای صفحه وب و انواع تبلیغات تکامل یافته‌اند، بنر کوری هنوز رایج است.معمولاً وقتی کاربران در حال جستجو در وب هستند هدفی دارند. مثلاً من می خواهم اطلاعاتی پیدا کنم، می خواهم چیزی بخرم، باید وضعیت چیزی را بررسی کنم. این چشم انداز تونل به این معنی است که کاربران بر روی تکمیل کار متمرکز هستند و بنابراین تمام اطلاعاتی را که فکر نمی کنند برای دستیابی به هدف مفید باشند فیلتر می کنند. بنر کوری نمونه‌ای از توجه انتخابی(selective attention) است: افراد توجه خود را فقط به زیر مجموعه‌ای از محرک‌های موجود در محیط معطوف می‌کنند - معمولاً محرک‌هایی که با اهدافشان مرتبط هستند. این رفتار، نتیجه ی ظرفیت توجه محدود ماست. اگر بخواهیم به جریان عظیم صداها و الگوهایی که ما را احاطه کرده اند توجه کنیم، غرق می شویم و رفتار ناکارآمدی از خود نشان می دهیم.&quot;بنر کوری&quot; چیست؟در وب، عناصر UI و محتواهای مختلف همگی برای جلب توجه کاربران درحال رقابت اند. در مقابل، افراد برای انجام کارآمد وظایف خود، یاد گرفته‌اند که به عناصری که معمولاً مفید هستند توجه کنند (مانند نویگیشن بار، سرچ باکس، هدلاین ها) و مواردی را که معمولاً فاقد اطلاعات هستند نادیده بگیرند. تبلیغات شاید برجسته ترین عضو این دسته آخر باشد. یکی از دلایل این امر این است که از آنجایی که افراد یک مدل ذهنی از نحوه درک ساختار یک طرح‌بندی(layout) وب دارند، بر روی بخش‌هایی تمرکز می‌کنند که بیشترین ارتباط را با آنها و نیازهایشان دارد. گاهی اوقات نیز، کاربران اشتباهاً محتوایی را به عنوان یک تبلیغ اشتباه می گیرند که به دلیل نزدیک بودن آن به یک تبلیغ است، و گاهی عناصر محتوایی درست هم که دارای ویژگی‌های تبلیغاتی خاصی هستند نیز نادیده گرفته می‌شوند. بنر کوری یک مکانیسم دفاعی است که به دلیل روش های سنتی بازاریابی در کاربران ایجاد شده است. یعنی از نظر تاریخی، بازاریابی B2B و B2C از ارتباطات یک طرفه استفاده می‌کرد: کسب‌وکاری که با مخاطب برای رسیدن به هدف کسب‌وکار صحبت می‌کرد و تا حد زیادی هدف خواننده را نادیده می‌گرفت.در اینجا ویژگی هایی وجود دارد که یک محتوا را به عنوان یک تبلیغ نشان می دهد:مکان مخصوص آگهی، مانند بالای صفحه یا نوار سمت راست صفحه(Location)رفتارهای بصری تبلیغاتی مانند انیمیشن(Visual Treatment)مجاورت با تبلیغات یا آلوده شدن به تبلیغات واقعی(Proximity to Ads: Ads Poison )1. مکاننادیده گرفتن تبلیغات یک رفتار آموخته شده است - مانند بسیاری از رفتارهای دیگر کاربر در وب (نمونه های معروف شامل جستجوی لوگوی شرکت در گوشه سمت چپ بالای صفحه، یا جستجوی نویگیشن بار در بالای صفحه است). در آخرین مطالعه ردیابی چشم (eyetracking study)، مشاهده کردیم که برخی از شرکت‌کنندگان یاد گرفته‌اند که از تبلیغات ارائه‌شده در بالای نتایج جستجوی Google عبور کنند، حتی اگر طراحی بصری آن با تبلیغات بنری سنتی فاصله زیادی داشته باشد(تصویر پایین).This gaze plot shows that on a Google search-engine results page (SERP), the user did not look at all the first “result”, the advertisement. (Each red dot represents an eye fixation from a single user; the lines connecting them represent fast eye movements, or saccades, during which the user can’t see anything.)از آنجایی که تبلیغات دسکتاپ معمولاً در بالای صفحه یا در نوار کناری سمت راست ظاهر می شوند، کاربران وب گاهی اوقات محتوای قرار داده شده در این بخش هارا نادیده می گیرند. در جدیدترین مطالعه ردیابی چشم، 26 شرکت‌کننده در آزمون از همان صفحه وب بازدید کردند که روی یک تسک کار می‌کردند(یافتن بهترین روش برای پاک کردن برچسب از شیشه). این صفحه شامل مقدار کمی متن، تعدادی تصویر و تبلیغات هم در بنر بالا و هم در نوار کناری سمت راست بود. کاربران متن صفحه را می خوانند، اما همانطور که در زیر نشان داده شده است، به تبلیغات بسیار کم (یا حتی اصلاً) نگاه می کردند(تصاویر پایین).The heatmap aggregates the fixations of the 26 people who used this page on www.apartmenttherapy.com. The text was read a lot, but the ads in the top banner and right rail got little attention. (The color red represents the areas that got the most fixations; yellow stands for a moderate number of fixations; and blue for the fewest fixations. Areas with no overlay coloring received no fixations.)In this gaze plot from www.thekitchn.com, the participant didn’t look at ads in the top banner or right rail as he researched organizing his kitchen.2. رفتارهای بصری لازم نیست یک تبلیغ در بالای صفحه یا در نوار کناری سمت راست ظاهر شود تا نادیده گرفته شود. چراکه تبلیغات امروزی می توانند در هر جایی از یک صفحه وب ظاهر شوند و کاربران از این واقعیت آگاه هستند. بنابراین، آنها مراقب هستند که وقت خود را برای تبلیغات تلف نکنند، حتی زمانی که تبلیغات در قسمت های محتوایی ظاهر می شوند.در دسکتاپ، نادیده گرفتن تبلیغات درون متنی نسبتاً آسان است زیرا بسیار متفاوت از عناصر اطراف صفحه هستند. به عنوان مثال، در مطالعه اخیر ما، 26 شرکت کننده که در تلاش بودند در مورد آموزش رقص میخائیل باریشنیکوف بیاموزند، تبلیغاتی را که در متن ظاهر می شد نادیده گرفتند. دلیل اصلی که آنها توانستند این کار را انجام دهند؟ تبلیغات، با متن و عکس موجود در سایت متفاوت به نظر می رسید. خصوصا، این تبلیغ به دلیل چندین ویژگی برجسته بود: شکل کوچک و مستطیلی در وسط متن، فرمت فانتزی، پس زمینه رنگی (آبی) در برابر صفحه سفید، متن تعبیه شده در تصویر..... هر یک از این رفتارهای بصری به کاربران هشدار می داد که این مستطیل یک تبلیغ است، بنابراین آنها می توانستند با اطمینان از آن چشم پوشی کنند(تصویر پایین).Most users totally ignored the blue rectangular promotion that appears after the first text block on a page on bacnyc.org.هنگامی که یک عنصر متفاوت از بقیه صفحه است(تفاوت در استایل)، می تواند به عنوان یک تبلیغ تلقی شود. استایل می تواند تفاوت در رنگ، تایپوگرافی، تصاویر یا استفاده از انیمیشن باشد. به طور خاص انیمیشن‌ها می‌توانند آزاردهنده باشند، زیرا گاهی اوقات به طور عمدی سعی می‌کنند تمرکز را از محتوای اصلی منحرف کنند. از ویژگی های یک عنصر برای شناخته شدن به صورت یک تبلیغ این است که، معمولاً در قالب باکس، با تصویر پس زمینه و سپس متن در بالای صفحه قرار می گیرد. هنگام طراحی یک طرح بندی وب، توصیه می شود از این ویژگی ها اجتناب کنید تا کاربران تصاویر مفید را به عنوان یک تبلیغ درک نکنند.3. نزدیکی به تبلیغات: تبلیغات، عناصر مجاور خودش را آلوده میکندمحتوایی که در همان قسمت از صفحه نمایش قرار می گیرد که تبلیغ قرارگرفته، خودش نیز اغلب به عنوان یک تبلیغ در نظر گرفته می شود و همچنین نادیده گرفته می شود. این یک نتیجه ساده از اصول شناخته شده است:قانون مجاورت گشتالت: اقلامی که به یکدیگر نزدیک هستند، بخشی از یک گروه فرض می شوند و بنابراین از نظر عملکرد، به صورت مرتبط درک می شوند.هنگامی که افراد آیتم های مختلف را در یک منطقه از صفحه نمایش می بینند، یک مدل ذهنی (mental model ) از محتوای موجود، و بر اساس چیدمان اطلاعاتی مواردی که به آنها توجه می کنند، تشکیل می دهند. بنابراین، اگر یکی از موارد کاملاً نامربوط به نظر برسد، اغلب تصور می‌کنند که کل آن بخش، مربوط به هدف آنها نیست و اسکن بقیه موارد را متوقف می‌کنند.در مطالعه ما، یکی از شرکت‌کنندگان که داشت یاد می‌گرفت چگونه برچسب شیشه را حذف کند، فقط یک بار به نوارکناری سمت راست نگاه کرد و احتمالاً تصمیم گرفت که این صفحه فقط حاوی تبلیغات است. نوارکناری سمت راست، در واقع حاوی مطالب دارای اسپانسر بود، اما حاوی ویدیوهای مفید و سرگرم‌کننده هم بود که نحوه انجام پروژه‌های مختلف صنایع دستی، مانند قلاب بافی کردن فرش یا ساخت قاب مغناطیسی را نشان می‌داد. کاربر با تبلیغی که در همان صفحه قرار داده شده بود  منصرف شد و هیچ محتوای دیگری را در نوار سمت راست بررسی نکرد.When the user saw the sponsored stories in the right rail of www.apartmenttherapy.com, she assumed everything in that section was advertisement, and didn’t look at it again.پدیده سیب زمینی داغ (Hot Potato)همانطور که در مثال بالا مشاهده شد، تبلیغات می تواند باعث شود که کاربران از یک منطقه عبور کنند و دوباره به آن برنگردند. چنین تجربه ای ممکن است نه تنها رفتار آنها را در آن صفحه ی خاص تغییر دهد، بلکه می تواند بر رفتار عمومی وب(general web behavior) آنها نیز تأثیر بگذارد: آنها ممکن است به همان منطقه در صفحات دیگر یا حتی در سایت های دیگر هم نگاه نکنند. این نمونه‌ای از پدیده سیب‌زمینی داغ است که من و یاکوب نیلسن(Jakob Nielsen) در کتاب قابلیت استفاده در وب از طریق ردیابی چشم(Eyetracking Web Usability) تعریف کردیم. استعاره سیب زمینی داغ از یک بازی گرفته شده که در دوران دبستان انجام می دادم: در این بازی بچه ها به صورت دایره ای می نشستند و توپی را به سمت یکدیگر پرتاب می کردند، در حالی که معلم موسیقی می نواخت. معلم به یکباره موسیقی را متوقف می کرد، در این هنگام هر بچه ای که توپ را در دست داشت از بازی خارج می شد. بنابراین، هر کسی که توپ را به دست گرفت، می خواست در اسرع وقت از شر آن خلاص شود و سریع به نفر بعدی دهد.تعریف: در وب، الگوی اسکن سیب زمینی داغ(hot-potato scanning pattern) زمانی اتفاق می‌افتد که کاربران به آیتمی که علاقه‌ای به آن ندارند، نگاه می‌کنند و سپس رو برمیگردانند و از آن صفحه عبور میکنند، و گاهی اوقات در صفحات دیگر همان وب‌سایت، و حتی در وب سایت های کاملا متفاوت نیز از آن خودداری می‌کنند.رفتار سیب زمینی داغ یک مکانیسم دفاعی برای جلوگیری از اتلاف وقت و خیره بر روی عناصر نامربوط است. همچنین نمونه ای از سوگیری در دسترس بودن (availability bias) است: بر اساس یک یا چند تجربه، کاربران وب فرض می کنند که این نوع از محتوا همیشه در همان مکان در صفحات دیگر ظاهر می شود. اما، این فرض همیشه درست نیست. به عنوان مثال، اگرچه در روزهای اولیه وب، نوار کناری جای مناسبی برای تبلیغات بود، عملکرد آن بعداً تغییر کرد و لینک های مرتبط /محصولات مرتبط را نیز در بر گرفت. امروزه می توان از نوار کناری صفحات برای تقریباً هر چیزی استفاده کرد.بهرحال، هنوز وقتی محتوا شبیه تبلیغات است و در نوار کناری سمت راست ظاهر می شود، کاربران تمایل دارند آن را نادیده بگیرند. در مثال زیر، کاربر به دنبال پیاده روی در کوه های آند بود. این اطلاعات در سراسر سایت، از جمله در نوار سمت راست ظاهر شده بود. او یک بار روی نوار سمت راست ثابت ماند، و از آنجایی که به نظر می رسید آیتم های آنجا تبلیغاتی بودند، دیگر هرگز به آنجا نگاه نکرد.بیایید برای لحظه ای فقط بر روی قسمت محتوای صفحه تمرکز کنیم - ناحیه ای که هیرو (hero) را شامل نمی شود. 148 توقف (fixation) در صفحه وجود دارد که از این تعداد 132 مورد در منطقه محتوا هستند. از این 132 توقف، تنها یک مورد در نوار سمت راست قرار دارد که 0.8٪ از توجه کاربر در 25٪ از منطقه محتوا است. تفاوت بسیار زیاد بین این دو درصد تأثیر سمی پدیده سیب زمینی داغ را نشان می دهد.(تصویر پایین).The gaze plot shows that the user looked once at the right rail of www.cascada.travel/en, then never looked at the right rail again.A zoomed in image of the right rail shows that it contains not only promotions, but also content elements related to what the user was researching.تبلیغات درون محتوایی در موبایلهمانند کاربران دسکتاپ، کاربران موبایل سعی می کنند از تبلیغات اجتناب کنند. اگرچه در تلفن همراه مکان های استانداردی برای قرار دادن تبلیغات وجود دارد (به عنوان مثال، بالای مقاله، پایین صفحه)، بسیاری از صفحات وب تبلیغات را درون محتوا جاسازی می کنند. به دلایل متعدد اجتناب از تبلیغات درون خطی در تلفن همراه دشوار است:هر زمان اطلاعات کمتری قابل مشاهده باشد، شناسایی عناصری که با محتوای اصلی متفاوت به نظر می رسند دشوارتر میشودیک تبلیغ درون محتوایی در موبایل(به علت ریسپانسیو شدن محتواها)، به نسبت اندازه صفحه نمایش آنقدر بزرگ است که کاربران نمی توانند با کشیدن انگشت خود به سمت پایین(swipe down) چشم خود را از آن منحرف کنند. بنابراین، آگهی، اغلب نگاه‌ها را به خود جلب می‌کند، درحالیکه مردم می‌دانند که این یک تبلیغ است و نخواهند به آن نگاه کنند.چگونه از آلوده کردن محتوای خود با تبلیغات جلوگیری کنیم؟ما برای اولین بار در سال 1997، از طریق تست قابلیت استفاده(usability testing)، &quot;بنر کوری&quot; را در بین کاربران وب مستند کردیم. سپس، در سال 2007 زمانی که یک مطالعه ردیابی چشم انجام دادیم، این یافته ها با جزئیات بیشتری تکرار شد. ما به‌تازگی یک مطالعه بزرگ جدید برای ردیابی چشم را تکمیل کردیم و متوجه شدیم که بنر کوری همچنان یک رفتار رایج است، و در طول 3 دهه ثبت شده است. این یک پدیده قوی و فراگیر است و مانند خود تبلیغات، احتمالاً به این زودی ها از بین نمی رود.تبلیغات یک مکانیسم بقا در وب است: بسیاری از مشاغل بدون درآمد تبلیغات یا تبلیغات خود دوام نمی آورند. و تبلیغات گاهی اوقات می تواند به نفع کاربران باشد. بنابراین، خلاص شدن از شر آنها به هیچ وجه توصیه من نیست. اما طراحان باید در مورد نحوه ارائه محتوای سایت هوشمندانه عمل کنند. به طور خاص، این دستورالعمل ها را دنبال کنید:1. محتوای اصلی را شبیه تبلیغات نکنید: رنگ ها، فونت، پس زمینه و سبک کلی محتوا را با دقت انتخاب کنید. ممکن است فکر کنید که متفاوت جلوه دادن آن نسبت به سایر قسمت‌های سایت، برجستگی آن را افزایش می‌دهد، اما اغلب تأثیر معکوس دارد.2. تست‌های قابلیت استفاده را اجرا کنید: تا مطمئن شوید که کاربران واقعاً محتوای مهمی را می‌بینند که در بنر بالایی یا نوار کناری سمت راست قرار گرفته است.3. از ترکیب محتوا و تبلیغات در یک بخش بصری خودداری کنید: هنگام ساختاردهی یک صفحه وب، از قرار دادن عناصر کلیدی مانند دکمه فراخوانی به اقدام (CTA) اصلی یا شماره تلفن مورد نیاز برای رزرو، در نزدیکی آگهی خودداری کنید. نمونه ای از این دست که در الگوهای تاریک یوایکس “dark UX” استفاده می شود، وب سایت هایی هستند که هنگام دانلود فایلی، اغلب تبلیغات زیادی را در نزدیکی دکمه دانلود قرار میدهند یا تبلیغاتی قرار می دهند که دکمه های &quot;دانلود&quot; نیز درون خود دارند و کاربر را فریب می دهند تا روی دکمه اشتباه کلیک کند. و از این طریق درآمد تبلیغاتی برای وب سایت ایجاد می کند.منابع:https://www.nngroup.com/articles/banner-blindness-old-and-new-findings/https://mgearon.com/ux/banner-blindness/https://medium.com/@sabbiromy2017/understanding-banner-blindness-enhancing-user-experience-in-digital-design-0b148e75f4c6 در نهایت، پیشنهاد میکنم این کیس استادی را که بر بنر کوری (banner blindness) تمرکز دارد مطالعه نمایید.https://growth.design/case-studies/apple-sleep-notification</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2024 17:08:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماتریسی برای اولویت بندی تحقیقات کاربر</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-zw8jstkgizzk</link>
                <description>راهنمای تمرکزکردن بر تلاش‌های تحقیقاتی در موقعیت‌های مختلف.&quot;... با زمان و منابع محدود، چگونه باید تصمیم بگیریم که چه اقدامی را در اولویت قرار دهیم؟&quot;به صورت ایده آل، باید بین تقاضا و توانایی انجام درخواست های پژوهشی تعادلی وجود داشته باشد. با این حال، گاهی اوقات تقاضاها خیلی زیادند، یا محققان منابع کافی ندارند. اگر در این وضعیت نه چندان ایده آل قرار بگیریم چه باید کرد؟ژانت فوچلا، مدیر تحقیقات و بینش در Pendo.io، ایالات متحده در مقاله خود در سال 2021 به این مسائل پرداخته است. او یک ماتریس 2x2 پیشنهاد داده که می تواند محققان را به تمرکز بر زمان و انرژی خود در زمینه های مختلف راهنمایی کند. من برداشت خودم را در مورد چارچوب اصلی او خلاصه می کنم، و فکر میکنم میتواند برای بسیاری از افراد مفید باشد. این ماتریس شامل 4 بخش است:The original prioritization framework, as developed by Jeanette Fuccella (2021)ای- فاز &quot;انجام بده، سپس اندازه گیری کن&quot; (شفافیت مساله بالا، ریسک پایین)زمانی اتفاق می افتد که:شما و ذینفعانتان از قبل فرضیه ها و داده های پشتیبان (مثلا: فکت های حاصل از تحقیقات قبلی یا مطالعات اخیر در مورد ترندها، رفتار کاربر، تحلیل قیف مشتری) در مورد مشتریان و مشکلات آنها را دارید،خطرات ناشی از &quot;تفسیر نادرست موقعیت&quot; چندان قابل توجه نیست، زیرا احتمالاً مشکل شناخته شده و در نتیجه مورد انتظار است.این بیشتر زمانی اتفاق می‌افتد که یک راه‌حل مشخص برای مشکلات گفته شده، از قبل موجود است و آماده آزمایش/اجرا است.کلیدواژه اصلی: تحلیل محورچه باید کرد:از تحقیقات اولیه کاربران صرف نظر کنید.یک فرضیه آگاهانه بسازید، سپس برای اجرای یک فیچر/دیزاین جدید شهامت به خرج دهید (این می تواند ابتدا از طریق تجربه ورزی یا یک A/B تست باشد، نه یک لانچ کامل)سپس نتایج را اندازه گیری کنید.داده ها را رصد کنید و از تجربه ورزی خود درس بگیرید.بی- فاز تحقیقات سبک (شفافیت مساه پایین، ریسک پایین)زمانی اتفاق می افتد که:شما و ذینفعانتان از آنچه در حال وقوع است (یعنی کمبود داده و دانش در مورد موضوع) بی اطلاع هستید طوری که حتی نمی توانید فرضیه های منسجمی در مورد وضعیت ایجاد کنید،سؤالات پژوهشی در این فاز اغلب مبهم هستند، اما ریسکی مشابه با فاز «تحقیقات سنگین» ندارند. از آنجایی که ریسک کم است، نیاز به دقت (در تحقیقات) کاهش می یابد.کلیدواژه اصلی: پشتیبانی از تحقیقات ناب - که افزایش وضوح مشکل - ضمن کاهش سرمایه گذاری در منابع را - در پی دارد.چه باید کرد:با تیم نسبتا بزرگتری برای شناسایی و آزمایش فرضیه‌ها از طریق تحقیقات سریع (مثلا آزمون گوریلا، تحقیقات اینترنتی، نظرسنجی سریع، پرسش و پاسخ آنلاین) همکاری کنید تا وضوح مشکل را بهبود بخشد و تیم بتواند به سمت طراحی و راه‌حل حرکت کند.با یافته‌های کافی از این فاز، تیم داده‌های کمی و کیفی برای کمک به اصلاح &quot;فضای مشکل&quot; خواهد داشت.سی- فاز طراحی سنگین(شفافیت مساله بالا، ریسک بالا)زمانی اتفاق می افتد که:شما و ذینفعانتان از قبل یک فرضیه مشخص و داده های پشتیبان (مثلا: فکت های حاصل از تحقیقات قبلی یا مطالعات اخیر در مورد ترندها، رفتار کاربر، تحلیل قیف مشتری) در مورد مشتریان و مشکلات آنها را دارید،ریسک ناشی از نساختن راه حل مناسب برای رسیدگی به مشکل بسیار مهم است و می تواند اشکالات بزرگی را برای شرکت به همراه داشته باشد.کلیدواژه اصلی: طراحی مبتنی بر تحقیق - این فاز برای توانمندسازی و الهام بخشیدن به طراحان استچه باید کرد:برای یافتن و دیزاین راه حلی که نماینده پاسخگویی به مشکل اساسی سازمان تلقی می شود، با دپارتمان های دیگر همکاری کنید. این را می توان به روشهای مختلفی انجام داد (مثلا: با استفاده از یافته های تحقیقات اولیه - به عنوان مثال: مصاحبه عمیق، تست کاربردپذیری، پرسشنامه ها، ثبت خاطرات روزمره، به عنوان مبنایی برای ورکشاپ ایده پردازی).برای کسانی که درگیر همکاری هستند، &quot;اعتمادبنفسِ تصمیم گیری&quot; فراهم کنید تا مطمئن شوید که کار طراحی می تواند به طور موثر انجام شود و به مشکل سازمان پاسخ مناسب دهد. نتیجه مورد انتظار شامل پروتوتایپ های طرح خواهد بود.دی- فاز تحقیقات سنگین (شفافیت مساله کم، ریسک بالا)زمانی اتفاق می افتد که:شما و ذینفعانتان از آنچه در حال وقوع است (یعنی فقدان اطلاعات و دانش در مورد موضوع) بی اطلاع هستید طوری که حتی نمی توانید یک فرضیه منسجمی در مورد وضعیت ایجاد کنید،ریسک ناشی از نساختن راه حل مناسب برای رسیدگی به مشکل بسیار مهم است و می تواند اشکالات بزرگی را برای شرکت به همراه داشته باشد. راه حل ها، با خود، ریسکِ حل مشکل اشتباه را به همراه دارند - یا اصلاً مشکلی ندارند.کلیدواژه اصلی: تحقیقات مولد، پژوهش محور - سوالات در این فاز، باعث کاهش سرعت و سرمایه گذاری در تحقیقات، و در نهایت منجر به صرفه جویی در زمان خواهند شد.چه باید کرد:برای انجام دقیق تحقیقات اولیه وقت بگذارید. این به تیم کمک می کند تا ناشناخته ها را کشف و دانسته ها را واضح تر کند. سپس تیم می‌تواند با استفاده از یافته‌ها، خروجی هایی مانند لیست خواسته های مشتری، نقشه سفر کاربر یا سرویس بلوپرینت ایجاد کرد.نرخ بازگشت سرمایه (ROI) متعاقباً در همه ی بخش های تیم محصول تجربه خواهد شد، زیرا آنها  به دلیل عمق درک خود از مساله، می توانند فرضیات دقیق تری ایجاد کنند.مشخص است که تیم های محصول اغلب تحت فشار کار می کنند. از آنها انتظار می رود که به طور همزمان سرعت کار خود را متناسب با نیاز به ارائه فیچرهای جدید و نیاز به آزمایش فرضیه ها و کشف بینش کاربران، متعادل کنند. اینجاست که محققان نقش کلیدی را در هدایت تیم در مورد تحقیقات قابل اجرا، ایفا می‌کنند. با استفاده از این ماتریس اولویت‌بندی 2×2، امیدواریم که افراد بتوانند موقعیت کنونی خود را شناسایی و در مورد نوع تحقیقی که بر اساس آن اولویت‌بندی کنند، تصمیم‌گیری کنند.منبع:https://uxdesign.cc/a-matrix-for-prioritizing-user-research-e2f76386c879</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2024 12:53:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراح جونیور، سینیور، لید و... سطوح شغلی</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%AC%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%AD-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-gtwubuq12eq9</link>
                <description>در شرکت ما سینیور جونیور مطرح نبود. یک روز مدیر اعلام کرد در نظر دارد تا از این به بعد، پروژه ها با تمرکز بر مهارت های هر فرد/نقش پیش برود تا سرعت و بازدهی پروژه ها بیشتر شود. ما هم به تعاریف و سطوح شغلی در یک تیم طراحی نیاز داشتیم، هم به یک مدل از جریان کاری پروژه ها در شرکت، تا این دو را برهم منطبق کنیم. گذشته از این، تهیه یک مدل میتوانست به عنوان چارچوبی برای رشد شغلی (Career Plan)، شناسایی گپ های مهارتی اعضای تیم، ساختار بخشی به پروژه ها و حتی به عنوان مبنایی برای استخدام افراد جدید استفاده شود.https://www.behance.net/gallery/60779483/Designers:   منبع  عکس   لازمه ی ورود به چنین مباحثی:بزرگ بودن سازمان (و صدالبته تیم طراحی)، فرهنگ سازمانی منعطف، و بالغ بودن محصول شرکت (یا پروژه های ورودی زیاد به شرکت) است.روش شناسی:مطالب این مقاله، حاصل بررسی منابع اینترنتی و آنلاین، تفکر و تحلیل است. در طراحی ورک فلو و نقش ها، از تحلیل مفاهیم، و بررسی نمونه های قبلی فرآیندهای طراحی و سطوح شغلی استفاده شده است.ماشالله که همه در لینکدین سینیور هستند!!!تعریف نقش ها و سطوح در یک تیم طراحیبرای سطوح شغل طراحی محصول، شرکت Intercom فایلی منتشر کرده که مراحل زیر را نشان میدهد. این فایل مهارت های (اغلب نرم) مختلف را بر مبنای هر سطح، دسته بندی کرده است.در فایل دیگری، در مقاله ای از Medium، سطوح طراحی محصول را به همراه مهارت های کلیدی بررسی شده است.این فایل، مهارت های سخت و نرم را برای سطوح مختلف طراحان محصول (در شرکت Unacademy) نشان میدهد. نکته جالب، تقسیم بندی سطوح براساس نیاز به راهنمایی گرفتن است.در نردبان شغلی که در شرکت فیگما ارائه شده، هم تفاوت سطوح براساس مهارت های حول محور فیگما است(6 levels as a Product Designer at Figma)در فایل مسیر شغلی که آقای امیرحسین شاملو(سرپرست طراحی اوراسپورتس اتریش) تدوین کرده، مهارت های هر سطح بهتر بیان شده است. ایشان انواع &quot;مهارت های فنی&quot; یک طراح محصول را به فیگما، دیزاین سیستم، پروتوتایپینگ، یوزبیلیتی تست، یوزر ریسرچ، و داکیومنتیشن دسته بندی کرده است. &quot;مهارت های سیستمی&quot; را به دو دسته ی دانش از مشتری و دانش از بیزنس تقسیم کرده است. &quot;مهارت های&quot; اجرایی را به دو دسته ی استخدام و با اطمینان روانه بازار کردن تقسیم بندی کرده است. &quot;مهارت های انسان محور&quot; را به به دو دسته ی همکاری و رهبری تقسیم کرده است. و در نهایت، یک بخش هم برای مسئولیت های روزانه در نظر گرفته است.جونیور، سینیور، و غیرهپس از بررسی منابع مختلف میتوان چنین سطوح را در بین انها مشترک یافت:جونیور:میدلول:سینیور:لید:منیجر:هد:تسک ها/مهارت ها در یک تیم طراحیهنوز تسک /متدهایی که هر نقش باید انجام دهد به صورت قطعی بیان نشده، مگر در آگهی های شغلی….به هرحال، برای بررسی تسک / متد های محول شده باید توجه کرد کهسه نوع Method وجود دارد:متدهای جمع آوری اطلاعاتمتدهای تحلیل/ترکیب اطلاعات (حل مساله)متدهای نمایش خروجی مرحله قبلیو هر کدام از سطوح شغلی، درجه مهارت متفاوتی در هر مهارت دارند.در حال تکمیل، اگر مایل به تکمیل این مقاله اید بهم پیام بدید :)</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jan 2024 14:15:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت های طراحان جونیور و سینیور</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1-qknqkyylycya</link>
                <description>تفاوت های طراحان جونیور و سینیور، از موضوعات پر بحثی هست که ذهن من را هم درگیر خودش کرد. در ادامه مقاله ای که داشتم میخوندم را ترجمه سریعی کردم. امیدوارم مفید باشه!تفاوت های طراح ux جونیور و  سینیور، در چند مورد  است:دانش، تجربه و طرز فکری که یک طراح سینیور و جونیور ممکن است با خود بیاورد، می تواند تأثیر قابل توجهی در سراسر فرآیند طراحی و تصمیم گیری ها داشته باشد. در این مقاله، ما این 7 تفاوت اساسی بین طراحان جوان و ارشد را از نظر رویکرد حل مسئله برای مشکلات پیچیده، توانایی داشتن دید کل نگر به پروژه و نیازهای مشتری، و ارائه ایده‌ها و مهارت‌ها، طرز فکر و توانمندی برای ایجاد راه‌حل‌های تأثیرگذار بررسی خواهیم کرد.توجه داشته باشید که با مقایسه طراحان ارشد در مقابل طراحان جوان، ما ادعا نمی‌کنیم که طراحان ارشد و با تجربه ذاتاً بهتر از همتایان جوان خود هستند. در واقع، برخی از دانش‌آموزان ما در ابتدای کارشان نسبت به طراحان UX با سال‌ها تجربه، صلاحیت بیشتری دارند. ما صرفاً قصد داریم به تفاوت‌های رایج مشاهده شده و نحوه عملکرد آن طراحان اشاره کنیم.تفاوت بین یک طراح ارشد و یک طراح جوان در عنوان شان نیست. سالهای کاری، طیف گسترده تجربیات عنوان شما را مشخص نمی کند، بلکه کیفیت آن تجربیات و چگونگی تبدیل آن به ویژگی های شما به عنوان یک طراح است که اهمیت دارد.تفاوت بین یک طراح UX جوان و ارشد فقط به تعداد ابزارهای مختلفی که شما می شناسید نیست. بلکه به دست آوردن یک طرز فکر(mindset) منحصر به فرد، مجموعه ای از فیلدها، و عمق خاصی در شما است که برند حرفه ای شما را شکل می دهد. و این همان چیزی است که یک طراح ارشد تجربه کاربری را از یک طراح UX جوان (به طور متوسط) متفاوت می کند.قبل از اینکه ادامه دهیم، بیایید مفهوم یادگیری T-Shaped را مرور کنیم: افراد T شکل استعاره ای است که برای توصیف توانایی های افراد در نیروی کار استفاده می شود. نوار عمودی روی حرف T نشان دهنده عمق مهارت ها و تخصص های مرتبط در یک زمینه واحد است. در حالی که نوار افقی توانایی همکاری در رشته‌ها با متخصصان سایر حوزه‌ها و به کارگیری دانش در زمینه‌های تخصصی غیر از تخصص خود است.» (ویکیپدیا)افراد با مهارت های T-شکل چیزی که ما اغلب مشاهده می کنیم این است که یک طراح ارشد به مهارت های تخصصی (نوار عمودی) مختلفی تسلط دارد و مهارت های نرم خود (نوار افقی) را تا سطحی توسعه داده است که می تواند تیم ها و پروژه ها را رهبری و مدیریت کند. بنابراین، به عنوان یک طراح تجربه کاربری جوان، باید سعی کنید مجموعه مهارت های خود را در زمینه های مختلف، به عنوان مثال، تسلط بر تحقیقات کاربر، طراحی تعامل، و طراحی رابط کاربری، عمیق تر کنید. علاوه بر این، پس از تسلط در زمینه‌های عمودی تخصصی، پیشرفت شخصی خود را دوچندان کرده و مهارت‌های نرم خود را گسترش خواهید داد.مهارت های کلیدی طراحان:1. ارائه ایده ها و توانمندی ها:اگر تنها یک چیز وجود داشته باشد که به عنوان معیار دقیق بلوغ یک طراح UX در نظر گرفته شود، آن مهارت های ارائه و بیان ایده ها است. توانایی بیان تصمیمات طراحی چیزی است که جهان را میچرخاند.طراحان جونیور تمایل دارند ایده ها را به صورت پراکنده بیان کنند، که اغلب به دلیل استرس و فشار غیر ضروری و ناامنی های شغلی است. ایده هایی که ارائه می کنید در همه جا وجود دارند (و این اشکالی ندارد).ارائه بی رویه و نامنظم ایده ها، فرآیند تصمیم گیری شما را آشکار می کند و این می تواند برای شما دلسردکننده باشد. اشتباه تصور نکنید!، گاهی اوقات ایده های خوب و خام صرفاً به دلیل تفکرات پراکنده شما مطرح می شود، اما این همیشگی نیست.سینیورها ایده ها را به طور منسجمی در میان می گذارند. آنها می توانند یک مکالمه را از ابتدا تا انتها پیش ببرند و اغلب با مجموعه ای از انتظارات و داشتن یک دستور کار مشخص وارد یک جلسه می شوند. شما مسیر را خوب کنترل می کنید زیرا جاده را ساخته اید و نقشه را در اختیار دارید. همچنین، شما می توانید ایده های خود را به صورت بصری انتقال دهید، وقتی خروجی کارمان بیشتر بصری است، نباید فقط به کلمات تکیه کنیم.تفاوت در ارائه ایده و توانمندی هایشان2. ذهنیت &gt; ابزارابزارهای مختلفی برای تسلط به عنوان یک طراح وجود دارد. به عنوان مثال، شما باید حداقل به Sketch، Adobe XD و Figma تسلط داشته باشید، که رایج ترین ابزارهایی هستند که طراحان UX از آنها استفاده می کنند. هر کسی که ماه ها را صرف هر ابزاری کند می تواند در آن واقعا عالی شود. اما این تنها بخشی از کاری است که شما انجام می دهید. &quot;ذهنیت حل مسئله خلاق&quot;(creative problem-solving mindset) چیزی است که توسعه آن بیشتر طول می کشد و باید در خلال پروژه ها و کار با افراد مختلف توسعه یافته شود.طرز فکر شما (چگونه هر مشکلی را به طور سیستماتیک حل کنید) و شخصیت شما (چگونه به عنوان یک فرد در نظر گرفته می شوید) و رفتار (نحوه واکنش شما در مواقع فشار) اساساً شما را از دیگرانی که کم و بیش ابزارهای مشابه شما را می شناسند متمایز می کند.تفاوت در طرزتفکر و ابزار3. ایجاد راه حل های تاثیرگذارطراحی UX می تواند به تنهایی یک سمت شغلی باشد. بیش از 60 درصد از دانش آموزان ما به تنهایی اداره یک بخش را به عهده گرفته اند. بیشتر آنها تحت فشار قرار می گیرند تا وظایف مختلفی را در یک جدول زمانی نامعقول انجام دهند. این اغلب طراحان UX جوان را در دوراهی سختی قرار می دهد. از یک طرف، آنها مایلند تحقیقات کافی انجام دهند و راه حل های ماندگار ارائه دهند، اما باید آنچه را که از آنها خواسته شده است، ارائه دهند. این اغلب باعث می‌شود که طراحان UX راه حل هایی را که جواب میدهد، کپی پیست کنند؛ همانطور که در گذشته کار می کردند و اغلب از روندهای جدید فرهنگی و فناوری غفلت می کنند.با این حال، اگر در یک سازمان بزرگ‌تر کار می‌کنید که در آن بخش طراحی مستقر وجود دارد، و زمان کافی برای تحقیق و توسعه ایده‌ها به شما داده می‌شود، یک نکته شغلی خوب برای شما وجود دارد: در ابتدای کار خود به یک سازمان بزرگتر بپیوندید تا بتوانید از دیگر طراحان ارشد یاد بگیرید و خودتان به سفر خود برای تبدیل شدن به یک طراح ارشد UX کمک کنید.متأسفانه اکثر طراحان UX قربانی چنین شرایطی هستند (به تنهایی کار می کنند) و در نتیجه ناآگاهانه برای ارائه نتایج سریع آموزش دیده اند، که اغلب منجر به عدم تاثیرگذاری می شود. و این چیزی است که یک طراح بزرگ را از یک طراح معمولی متمایز می کند، یعنی &quot;توانایی طراحی تجربیاتی که مخاطبانش را شگفت زده کند&quot;.تفاوت در راه حال های ارائه داده شده4. تفکر سیستمی در مقابل بهبود یک بخشاین اشکال به شما مربوط نیست، این به ذهنیت جمعی فرهنگ ما بر میگردد. ما تمایل به بهبود بخشی به جای نگاه کردن به کل سیستم داریم. و اغلب به عنوان یک طراح UX جونیور، در نهایت یک بخش -مانند فرآیند ثبت نام- را بهبود می بخشیم.ممکن است شما یک بخش را رهبری کنید و در نهایت همه کارها را انجام دهید، اما احتمالاً زمانی برای بررسی عمیق‌تر &quot;چگونگی تأثیر بخش‌های مختلف بر تجربه کلی کاربران&quot; ندارید.و هر چه از طریق پروژه های مختلف تجربه بیشتری کسب کنید، بیشتر متوجه می شوید که چقدر مهم است که به &quot;کل تجربه کاربران&quot; با یک دید از بالا نگاه کنید. بهبود بخشیدن بیش از حد و نادیده گرفتن کلیت سیستم، ممکن است به قیمت آینده کسب و کار شما تمام شود.تفاوت در تفکر سیستمی 5. تکیه بر مفروضات در مقابل تکیه بر تستیکی از تمایزهای اساسی که مسیر شما را از دیگران متمایز می کند، توانایی حل سیستماتیک مشکلات با استفاده از داده های بازار(و کاربران) است. به عنوان یک قانون برای حرفه ای شدن، شما باید تمام مفروضات را اعتبارسنجی کنید و این همان چیزی است که اغلب در اوایل حرفه خود کمتر به آن توجه می کنید.همانطور که تجربیات خود را رشد می دهید، متوجه می شوید که تکیه بر ساختارهای تأیید نشده چقدر پرهزینه است. هر چه بیشتر تجارب کسب کنید، کمتر فرض می کنید، بلکه آزمایش هایی را برای تأیید همه فرضیات طراحی می کنید و بیش از طراحی نهایی، نمونه سازی می کنید.تفاوت در میزان فرضیه / تست 6. شهود در مقابل تحقیقاین نقطه، امتداد نقطه قبل است. شهود ما یک موهبت ارزشمند است که می توانیم به وسیله آن حرکت کنیم. اما، باید در نظر داشته باشیم که شهود ما اغلب اشتباه است. جهان به طور مداوم در حال تغییر و تحول است و آنچه که شهود شما واقعی می داند منعکس کننده تجربیات گذشته شما است.یک طراح ارشد با شهود خود رابطه سالمی ایجاد می کند و می داند چه زمانی از آن استفاده کند و چه زمانی نه. هنگام رویارویی با چالش‌های جدید، اغلب باید بیشتر به تحقیق متکی باشید تا شهود. شهود، دری را به گذشته باز می کند و تحقیق، اکنون جدیدی را کشف می کند.تفاوت در تکیبه بر شهود7. شعاع فعالیت شما مهم استهنگامی که کار خود را به عنوان یک طراح UX شروع می کنید، اغلب در تیم طراحی و اغلب با همکاری توسعه دهندگان کار می کنید. این محدوده فعالیت شماست. با کسب تجربه، به جلسات مختلف دعوت می شوید و با بخش های مختلف کار می کنید. و این نشانه ای بدان معنی است که شما ارزش زیادی دارید.اگر چند سالی است که در سمت شغلی خود هستید و هنوز &quot;فقط&quot; با تیم طراحی خود معاشرت می کنید، ممکن است یک سیگنال هشدار دهنده باشد. البته ممکن است برای شما یک مورد متفاوت باشد. من طراحان رابط کاربری را می شناسم که در کار خود فوق العاده هستند اما لزوماً تمایلی به توسعه ایده ها ندارند. آنها ترجیح می دهند تنها رابط ها را طراحی و توسعه دهند.اگر می خواهید یک طراح UX شوید که در تحقیقات UX و طراحی UI به همان اندازه خوب باشد، در نهایت با افراد بیشتری از بخش های مختلف ملاقات خواهید کرد و بیشتر روی ایده ها کار خواهید کرد تا پیکسل پرفکت. این مسیر شغلی تدریجی است که در بین طراحان ارشد می بینیم.تفاوت در شعاع فعالیت هاپایان مقالهمنبع:https://www.bonanza-studios.com/blog/7-key-differences-between-a-junior-designer-vs-senior-designer-in-ux</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 17:57:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاب آفر، با ریلوکیشن پکیج</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-p6xla3b70unx</link>
                <description>پس از مدت ها سلام به اهالی ویرگولخلاصه که: خواهشمندیم اگر سایت یا پلتفرمی میشناسید(غیر از لینکدین و ایندید و گلسدور)که تمرکز داشته باشه بر انتشار موقعیت های کاری خارجی، که ویزا اسپانسرشیپ یا ریلوکیشن پکیج دارند(تفاوت شونو حتما می دونید دیگه !)، ضمنا کشور خاصی مد نظر نیست، فقط همین ویزا کردن مهمه،  به منم معرفی کنید لطفا https://siaexplains.github.io/visa-sponsorship-companies/ فعلا این وب اپ هست که دوستان دولوپر ایرانی جمع آوری کرده اند و ظاهرا با دقت بالایی همه کمپانی های لیست شده قادر به ویزااسپانسرشیپ کردن متقاضیان هستند.اگر چیز دیگری میشناسید لطفا معرفی کنید </description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 23:49:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحقیق و توسعه؛ سهلِ ممتنع</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%B3%D9%87%D9%84%D9%90-%D9%85%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%B9-ul9rwlva8tfp</link>
                <description>تحقیق و توسعه از پر کاربردترین واژگان تخصصی و البته متاسفانه در حال تبدیل شدن به دم دستی ترین هم است. بدتر از اینها این است که شخصا وقتی در مصاحبه ها از تحقیق و توسعه نام می برم، گویی واژه ای جدید به کار برده ام... ظاهرا وقتی تعداد کارمندان شرکت ها از حدی بیشتر میشود، نام اتاقی که مزین به چند میز و صندلی و کامپیوتر بوده را واحد تحقیق و توسعه میگذارند؛ غافل از اینکه افزودن چنین واحدی، نیازمند تغییرات اساسی در سیاست های کاری، استخدامی و اجرایی است. در ادامه برخی از این مبانی تحقیق و توسعه ای را قرار داده ام، شاید کمکی در جهت آگاهی بخشی عمومی کرده باشم:چرایی نیاز به تحقیق و توسعهنیاز به محصول جدید به علت از دور خارج یا فراموش شدن/ ضعف تکنولوژی در قیاس با محصول رقبا و یا انحصارنیاز به دانش فنی طراحی و ساخت این محصولات جدیدنیاز به رصد مستمر در بخش های مرتبط با این محصولاتماهیت تحقیق و توسعهخود فعالیت های تحقیق و توسعه، زیر مجموعه ای از فعالیت های جاری یک کسب و کار (یک سیستم بزرگ تولیدی یا خدماتی مثلا) است... هر بخش از این مجموعه میتواند یک واحد تحقیق و توسعه مجزا داشته باشد(تحقیق و توسعه بازار، تحقیق و توسعه محصول، تحقیق و توسعه تولید،....)، اما در نگاهی کلی تر، میتوان خود تحقیق و توسعه را هم به عنوان یک سیستم -دارای ورودی و خروجی- دانست (شکل زیر).منبع: خودمانواع خروجی های متصور برای واحدهای تحقیق و توسعه (ی محصول)پیشنهاد بازار یا شیوه توزیع جدیدپیشنهاد کاربرد جدید برای محصولات جدید (از طریق ترکیب جدید یا تغییرات جزیی در فرآیندساخت یا قالب ها)پیشنهاد برای بهبود قابل توجه محصولات فعلی از نظر ارگونومی، فرم یا حتی بسته بندیپیشنهاد برای طراحی محصولات کاملا جدید (متریال، روش ساخت، نگرش طراحی) احتمالا با مهندسی معکوسپیشنهاد برای صورت مساله های جدید و نیازهای پنهان کاربرانپیشنهاد برای شاخه های پژوهشی جدید (منجر به تکنولوژی یا محصولات جدید)پیشنهاد برای نوآوری های سازمانیویژگی افراد شاغل در بخش تحقیق و توسعهخلاق و نوآورحساس، زودرنج (و بعضا مغرور !)دارای دید جزیی نگر و سیستماتیکچندپتانسیلی (غالبا دارای روحیه پژوهشی + اجرایی)تخصص گرایی (علیرغم آشنایی با فیلدهای متعدد، خود را تنها در 1 حیطه متخصص میدانند) انواع نوآوری های متصورچرا یکباره رفتیم سراغ نوآوری؟!... چون نوآوری با آن گره خورده استرادیکالتدریجیترکیب رادیکال-تدریجیچالش های تحقیق و توسعهاصل عدم قطعیت (احتمال شکست 40 درصدی پروژه ها) و تحمیل هزینه هاپیچیدگی، عوامل تاثیرگذار متعدد و امکان تغییر مسیرنیاز به مستندسازی، و مدیریت دانش (در مراحل بعدی)نیاز به مدیریت فرآیند (و فعالیت ها)نیاز به استفاده از جدیدترین تکنیک های حل مساله (بخوانید دیزاین تینکینگ)طراحی فرآیند تحقیق و توسعه، بستگی به چرخه عمر محصول/تکنولوژی مدنظر داردالگوی توسعه محصول جدیدبسته به نوع محصول (فیزیکی و غیرفیزیکی) میتوان فرآیندهای مختلفی را برای تحقیق و توسعه اشاره کرد. اما فرآیند محور بودن فعالیت های تحقیق و توسعه ای، قطعی است.اگر تا اینجا آمدید، ممنون میشم راجع الگوی زیر که شخصا آنرا تدوین کرده ام نظر تخصصی خود را کامنت کنید!منبع: خودماحتمالا ادامه دارد....</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Nov 2021 22:44:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چک لیست طراحی داشبورد (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%DA%86%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF-olqmrlmyjjev</link>
                <description>در کتاب The Big Book of Dashboards آمده است: &quot;داشبورد، نمایش بصری داده هایی است که برای نظارت بر شرایط و یا تسهیل درک آنها استفاده می شود.&quot; این تعریف به ما یادآوری می کند که قرار دادن خود بجای کاربران چقدر مهم است.ما از داشبورد برای نظارت بر شاخص های کلیدی مهم برای رشد تجارت یا محصول خود استفاده می کنیم. وقتی روی محصولی کار می کنید که اطلاعات زیادی را در خود جای داده است - اعم از KPI تجاری ، داده های مالی یا هر نوع معیار دیگر - داشبورد شما مانند ستون فقرات است. این یکی از اولین چیزهایی است که کاربران شما می بینند. طراحی ضعیف داشبورد ممکن است کاربر را گیج کرده و تمام اطلاعات ارائه شده را غیرقابل درک کند.   ایجاد داشبوردی که اهداف و معیارهای اصلی شما را به وضوح بیان کند کار ساده ای نیست. این کار نیاز به ترکیب &quot;طراحی مینیمال&quot;، &quot;فضای سفید&quot;،  &quot;یکپارچگی در نمایش اطلاعات&quot;، &quot;ناوبری روان&quot; با &quot; UI جذاب&quot;، برای سهولت در خواندن و &quot;فهم شهودی&quot; داده های تحلیلی زیاد و خسته کننده دارد.اول از همه اینکه انواع مختلفی از داشبورد وجود دارد که برای موارد زیر استفاده می شوند:ثبت نام کورس های انلاینتجارت دیجیتالمدیریت مالیپنل وظایف در سامانه های مدیریتیمدیریت کارفرمامدیریت حساب بانکی شخصیمدیریت وظایف روزانهمانیتورینگ سلامتی / تله مدیسینمانیتورینگ پروازمدیریت ساختمان های هوشمندمدیریت جلسات/ ملاقات های خانوادگیمدیریت پروژهمدیریت فروش/ مشتریان CRMپیش بینی آب و هوانمایشگرهای جریان Flow builderمانتیورینگ ترافیک سایتداشبورد گیم Flow builder داشبورد نمایشگر جریان وقایع در یک سامانه اتوماسیون Health tracker Dashboardآیا طراحی داشبوردها اصولی دارد؟ بله!داشبوردهای مختلف دارای طراحی های نسبتا مشابهی هستند که اغلب این موارد در انها رعایت میشود:1) مشخص کردن اهداف و پاسخ دادن به این سوالات:چه سنجه هایی( KPI) قطعا باید نمایش داده شوندتعامل کاربران شما با داشبورد چگونه است؟(یوزرفلو) و چه فعالیت هایی که از کاربر انتظار میرود؟  (CTA) آنها معمولاً ابتدا به دنبال چه اطلاعاتی هستن؟ بخش عمده ای از نقش یک طراح، بررسی نیازهای واقعی افرادی است که داده ها را مصرف می کنند.کاربر با استفاده از چه دستگاه هایی به داشبورد دسترسی پیدا می کند؟ (طراحی ریسپانسیو)A successful dashboard design is a KPI (Key Performance Indicator) dashboard design.یک طراحی داشبورد موفق، طراحی داشبورد سنجه ها(شاخصهای اصلی عملکرد) است.2) مشخص کردن نوع داشبورد (تحلیلی، عملیاتی، استراتژیکی، تاکتیکی)، چراکه هرکدام ویژگی های خاص خود را می طلبد:تحلیلی - داشبورد تحلیلی دارای ویژگی هایی است که امکان مطالعه عمیق تر داده های ارائه شده را فراهم می کند. آنها معمولاً شامل دوره های زمانی طولانی تر، و همچنین عملکردهای تحلیل های عمیق تر هستند. آنها همچنین به کاربران امکان می دهند داده های خام را برای تجزیه و تحلیل بیشتر دانلود کنند (مانند گوگل انالیتیکس)Google Analytics is a great example of an analytical dashboard, as it provides long-term views, customization options, and advanced data visualization. Image credit Google.عملیاتی - داشبوردهای عملیاتی بیشتر روی به روزرسانی های آنلاین تمرکز می کنند. به عنوان نمونه می توان به تیم پشتیبانی مشتری اشاره کرد که به اطلاعات مشتری و تغییرات در لحظه، مانند خریدهای اخیر یا به روزرسانی اطلاعات ثبت نیاز دارد( مانند جت).This example from Jet shows an operational dashboard, featuring real-time data about a specific customer’s orders and credit card information. Image credit Jet.استراتژیک - مدیران مشاغل سطح بالاتر ممکن است به یک داشبورد استراتژیک تر برای برجسته کردن معیارهایی که برای آنها مهمترین است نیاز داشته باشند. به عنوان مثال، ممکن است بخواهند روزانه یا هفتگی از شاخص های اصلی عملکرد شرکت (KPI) یا اهداف و نتایج کلیدی (OKR) شرکت دیدن کنند. این نوع داشبورد باید از حالت های نمایش در چندین دستگاه پشتیبانی کند  تا بتوان اطلاعات را برای گروه های بزرگ پرزنت کرد، مانند یک بخش از لابی هتل یا بخشی از دفتر محل کار تیم فروش.Analytics Dashboard UI concept. Image credit Johnny Kyorov.3) نمودارهای مناسب را انتخاب کنید. با در نظر گرفتن طراحی داشبورد کلی، در مرحله بعدی باید نحوه تجسم داده ها را تعیین کنید. کلیشه های طراحی به ما میگوید که داشبورد سازمانی با رنگ های جسورانه، نمودارهای خیره کننده، سایه های رنگارنگ و ریز تعاملات مختلف انجام شود. اما در واقعیت، از نظر یک تحلیلگر داده، برخی از نمودارها و رابط های بصری باعث تحریف داده های اساسی میشود، بنابراین مهم است که براساس منطق و اهداف،نوع نمودار را  انتخاب کنید.مثلا برای نشان دادن روابط بین پدیده/سنجه، نمودارهای پراکندگی می تواند مفید باشد، اما اگر شما نیاز به نمایش مجموعه ای با ابعاد داده بیشتر دارید، از حباب ها یا نمودارهای شبکه مانند تصویر زیر استفاده کنید.Example of a phrasal analysis bubble chart. Image credit Gregory Muryn-Mukha.برای مقایسه داده ها - میله ها و ستون های کلاسیکbars and columns این کار را به خوبی انجام می دهند. برای موارد خاص که می خواهید چندین پارامتر را به طور همزمان مقایسه کنید، رادارها یا مناطق قطبیradars or polar areas به خوبی کار می کنند. برای برجسته سازی پیشرفت زمان - نمودارهای خطیLine charts مستقیماً مارا به اصل موضوع می رسانند. یک روش خوب علامت گذاری تکامل زمان در محور افقی است. همچنین می توانید روندها را با استفاده از آیکون ها، رنگ ها و نسخه های ساده شده خط نشان دهید. برای به نمایش گذاشتن بخشهایی از یک کل - نمودارهای دونات و پای شکل Donuts and pie charts  گزینه های خوبی است اگر نیاز دارید که نشان دهید چگونه گروه های کوچک، یک مجموعه بزرگتر را تشکیل می دهند. اما مواظب تعداد قطعات باشید. در یک مرحله خاص، تشخیص حجم زیادی از محتوای گروه بندی شده به این روش دشوار است.گزینه های جایگزین، نقشه های درختی یا ستون های انباشته شده treemaps or stacked columns هستند.Example of a treemap dashboard. Image credit Jamie Fang.برای نمایش موارد خاص - گاهی اوقات منطقی است که از نمودارهایی که کمتر معمول هستند استفاده کنید. به عنوان مثال، بسیاری از تجسمی سازی های اخیر داده های کرونا، از نقشه های حرارتی برای نشان دادن داده های مکان جغرافیایی استفاده کرده اند. از آنجا که اکثر داشبوردها حاوی داده های جدول بندی شده هستند، می توانید با افزودن کارتهای دارای متن اضافی یا میانبرها به نقاط دیگر سیستم ، بستر اطلاعاتی بزرگتری را برای یک داشبورد فراهم کنید(شکل زیر).The Johns Hopkins COVID-19 Dashboard aggregates data from various sources, including the World Health Organization, the U.S. Centers for Disease Control and Prevention, and the European Center for Disease Prevention and Control. Image credit John Hopkins.4) گمراه نکنید. نمودارها باید حقیقتِ مجموعه ای از داده ها را بیان کنند. بنابراین، انتخاب روش صحیح برای نمایش اطلاعات برای درکِ درست بسیار مهم است. از اعوجاج های نوری و انیمیشن های بیش از حد که حتی با داشتن داده های صحیح، می توانند منجر به تفسیر غلط برای چشم های بی توجه باشند، پرهیز کنید. حتی انتخاب بین نحوه ارائه داده ها در محورهای افقی یا عمودی و حتی رنگ آنها می تواند بر نحوه خواندن کاربران شما تأثیر بگذارد.Be careful not to mislead your user; darker shades on a map typically refer to volume concentration, but the map on the left reverses this. Image credit Venngage.5) عمل به قانون سلسله مراتب بصری(visual hierarchy) البته پس از مشخص کردن معماری اطلاعات (Information Architecture). به ایجاد یک طرح واضح و منطقی پایبند باشید. همه اطلاعات را به ترتیب اهمیت به صورت نزولی به سه قسمت تقسیم کنید. مهمترین شاخص ها را در بالا قرار دهید، سپس طوری ادامه دهید که قانون فوق رعایت شده و به سمت جزئیاتی حرکت کنید که به شما امکان می دهد موضوع را سریعتر بفهمید. این کار را می توانید با تراز کردن بصری مجموعه های مشابه اطلاعات و گروه بندی و تقسیم اطلاعات ثانویه انجام دهید. تایپوگرافی، اندازه عناصر، طراحی بوردها، حاشیه ها و سایه ها برای کمک به کاربران در درک مطالب بسیار مهم هستند.6) به قانون پنج ثانیه پایبند باشید. نباید بیش از پنج ثانیه طول بکشد تا کاربر بتواند مهمترین اطلاعات را بر روی داشبورد پیدا کند. اگر برای جستجوی نمایه مورد نیاز برای مدت طولانی تری به داده ها نگاه کند، به این معنی است که چیدمان بصری به اصلاحاتی نیاز دارد، و البته میتواند دلیل نرخ ماندگاری پایین کاربران تان باشد!7) فقط معیارها و سنجه های اصلی (metrics) را نشان دهید. کاربر را غرق در جزئیات بیش از حد نکنید. حافظه انسان به ما این امکان را می دهد که همزمان حدود هفت تصویر را درک کنیم. یک داشبورد خوب باید از پنج تا نه مورد ارائه شود. این مقدار تجسم کاربر را از هدف خود منحرف نمی کند.  داده ها را به روشی مناسب تجسم کنید. به عنوان مثال،  پای چارت برای مقایسه چندین شاخص مناسب هستند، درحالی که گراف ها برای پیگیری تغییرات روند در یک بازه زمانی مناسب هستند.چالش این است که تعادلی بین داده هایی را که می توانیم نمایش دهیم و داده هایی که باید در داشبورد نمایش دهیم، پیدا کنیم. به قول آلبرت انیشتین : &quot;همه چیزهایی که قابل شمارش هستند به حساب نمی آیند و همه چیزهایی که به حساب می آیند قابل شمارش نیستند.&quot; ساخت هر کارت، نمودار و فیلتر ممکن وسوسه انگیز است، اما بهتر است مینیمال بمانید!“Not everything that can be counted counts and not everything that counts can be counted.” یک داشبورد آب و هوا، که سنجه های کمتری دارد و هیچ ایرادی هم ندارد!8) بستر ارائه اطلاعات را از طریق طراحی بصری مناسب ایجاد کنید:هر متریک/سنجه را میتوان در یک کادر مجزا (blocks) با رنگ مجزا قرارداد تا اطلاعات به خوبی تفکیک شودآیکون های موجود در نوارکناری (sidebar) نقش ناوبری در بخش های مختلف سیستم را دارند.درنظرگرفتن تِمِ دارک برای استفاده در شب، که چشم را کمتر اذیت میکند.درنظر گرفتن فیچرهای لازمی همچون لاگین، پروفایل (و شخصی سازی)، نوتیفیکیشن، سرچ، چت/ یادداشت گذاشتن، آلارم، تقویم، ددلاین، گراف های پیشرفت کار، امتیازها، to-do list ، تنظیمات، ... به فراخور (و نه اسراف!).نام آیکون ها در کنارشان نوشته شود تا سریعتر خوانده شود.امکان اتصال به سایر دستگاهها بررسی شود. مثلا اتصال به موبایلامکان تحلیل عمیق تر داده ها با ارائه گزینه هایی مانند فیلتر کردن، مکان نما breadcrumbs، داده کاوی drill-downs و توابع خروجیexporting functions برای داده های خام فراهم شودشخصی سازی و سفارشی سازی محیط یا آیکون های داشبورد، که البته نباید بر الگوهای ناوبری یا پیوستگی های بصری ایجاد شده در سیستم تأثیر بگذارند(شکل زیر).An example of a task manager concept using drag and drop for organizing elements. Image credit: Anton Mikhaltsov.منابع:https://uxplanet.org/10-rules-for-better-dashboard-design-ef68189d734chttps://www.eleken.co/blog-posts/dashboard-design-examples-that-catch-the-eyehttps://uxdesign.cc/9-best-practices-when-designing-a-dashboard-ae79fe182b68https://xd.adobe.com/ideas/process/ui-design/dashboard-ui-ux-design/</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Tue, 25 May 2021 12:56:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی بیشتر؛ طراحیِ گرید !</title>
                <link>https://virgool.io/wptips/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%AF-ef4wuspz6bsl</link>
                <description>سلام.  قرار نیست از مزایای شبکه بندی بگویم، دنبال اصول ها هستم.داشتم منابع مرتبط با اصول طراحی شبکه بندی(گرید) برای طراحان تجربه کاربری را می دیدم، یک منبع خوب ترجمه شده در اینجا یافتم. بعد دیدم نسبت به متن اصلی چندتا نکته دیگر جامانده که باید اضافه شود:نکته 5اگر به علل زیبایی شناختی، قرار است تصویر در محل خاصی قرار گیرد(تصویر به صورت کامل بکگراند را پوشانده یا حتی از فریم بیرون زده)، دیگر نیازی نیست که در پروتوتایپینگ، تصویر را دقیقا روی ستون ها قرار دهید!خود توسعه دهنده بعدا میفهمدد که این تصویر فول وایدث هست.در عکس بالایی، نوع لی اوت به گونه ای است که از ستون های شبکه بندی بیرون زده است و اصلا هم طوری نیستهدر و فوتر (سرورقی و پاورقی) استثناهایی هستند که قواعد حاکم بر محتوا و عکس ها، بعضا بر آنها اعمال نمیشود. در بعضی از طرح ها، آنها را به لبه های مرورگرها می چسبانند، بعضی دوست دارند آن را هم عرض محتوا نگه دارند. واقعاً به خود شما و شرایط شما بستگی دارد. مزیت نگه داشتن آنها به صورت هم عرض محتوای شما این است که وقتی کاربر در حال مشاهده سایت شما در یک مانیتور بسیار گسترده است، گیج نمی شود(چون معمولا اطلاعات و تب منو در هدر قرار میگیرد). مزیت نگه داشتن آنها به مرورگر پین شده این است که فضای بیشتری برای عناصر ناوبری دارید.اینهم یک لی اوت دلبخواهی که تعمدا تصویر را از کادر بیرون زدانده ! چپ: ابسترکت: هدر را به بالای گرید چسبانیده!، راست: گوگل فلایت، که هدر را کمی پایین و به بروزر چسبانیده!نمونه هاسایت Invision’s Genome Projectیک نمونه گرید خلاقانه که گاترها تعمدا حذف شده اند و یکچارچه بنظر میرسد(تنها 8 ستون عریض دارد). گاتر صفرسایت ورد پرس Wordpressروش استفاده از شبکه بندی به خود شما بستگی دارد. می توانید از آن برای قسمت اصلی استفاده کرده و نوار کناری را کنار بگذارید. در وردپرس، بیشتر مطالب در مرکز صفحه است و یک نوار کناری در سمت چپ وجود دارد.شبکه بندی در سایت ورد پرسسایت ماکاپ کلاب The Mockup Clubمحتوای و شبکه بندی شما همیشه نباید از مرکز شروع شود! برای Mockup Club، محتوای اصلی، دورتر و به سمت چپ رفته!سایت آتلاسوننوعی از شبکه بندی نامتقارن که با موشن همراه شده استاینستاگراممن کاملا مطمئنم که اینستاگرام می تواند با این 6 ستون عریض روی دسکتاپ برود(ریسپانسیو شود).6 ستون، در سمت چپ قابل دیدنهشیوه ی محاسبه ی گریدها1) طبق متریال دیزاین گوگلموارد بالا، نمونه هایی بود که نشان میداد میتوان قواعد قبلی( از جمله اصول متریال دیزاین گوگل راجع گریدها)  را شکست. متریال دیزاین مثلا میگوید برای یک گوشی با عرض 360 dp باید چهارعدد ستون درنظر گرفت و برای یک تبلت با عرض 600 dp باید هشت عدد ستون را داشت:تعداد ستون های نمایش داده شده در شبکه بندی، با توجه به محدوده نقطه شکست (طیف وسیعی از اندازه های صفحه از پیش تعیین شده) که در آن یک صفحه مشاهده می شود، تعیین می شود. خواه نقطه شکست برای تلفن همراه ، تبلت یا اندازه های دیگر باشد.از آنجایی که طبق متریال دیزاین گوگل، میتوان گریدهارو شخصی سازی کرد Grid customization(تغییر گاترها و حاشیه ها و یکسان نبودن شان نسبت بهم مثلا)، ماهم میتونیم یه سبک طراحی پیشنهاد بدیم، طراحی براساس گریدها. اصلا خیلی از طراحها با همین قیدهای افقی-عمودی کار میکنند و چیز عجیبی هم نیست!البته شخصی سازی زیادی هم خوب نیست! اگر گریدها زیادی عریض باشند، جایی برای اضافه کردن متن ها نمانده و تازه عناصر هم از یکدیگر جداگانه و غیرمرتبط دیده میشوند!در شخصی سازی حاشیه ها، زیاده روی نکنید!2) محاسبه گریدها با نرم افزارهابهترین شان را حتما میشناسید: adobe xdیکی از استانداردهای مورد استفاده در طراحی وب سایت با استفاده از شبکه بندی، شبکه  ۹۶۰px  است. این شبکه بر مبنای عرض استاندارد ۹۶۰px  برای طراحی وب سایت، طراحی شده است .با استفاده از این سیستم می توان به ساختارهای ۱۲ ستون ،  ۱۶ ستون  و ۲۴ ستون  رسید.می توانید تمامی اجزاء تشکیل دهنده وب سایت خود را مانند ( Side Bar  ,  Header , Content , Footer ) با استفاده از این سیستم طراحی کنید ، کاربرد  margin ها و Padding  ها با استفاده از این سیستم بسیار راحت و ساده  و درصد اشتباهات بسیار  پایین. است . در تصویر زیر می توانید نمونه از layout  ساخته شده با استفاده از سیستم  شبکه بندی را ملاحظه نمائید . 3) الهام گرفتن از گریدهای خلاقانه صنعت چاپیک راه برای رسیدن به خلاقیت، توجه به مبانی هنرهای بصری و خصوصا مبحث انواع تعادل بصری است که در ادامه با نمونه های تصویری، شرح میدهیم: در یک نگاه کلی، دو نوع گرید متقارن و غیرمتقارن داریم.گرید متقارنگرید نامتقارنحالا یکی از راههای خلق گرید این است که مثل یک کادر به artboard  نگاه کنید که از جهات افقی، عمودی و مورب، میتواند به دو بخش تقسیم شده و میتوان وزن بصری (از طریق میزان فضای مثبت/منفی، تعداد و ابعاد عناصر و همچنین رنگ ها) را کنترل نمود. این نکته با چشم و ذهن قابل درک است!ابتدا یک عنصر در گوشه ای از صفحه بگذارید، بعد سعی کنید در سمت دیگر، چیزی اضافه کنید. با همین دیدگاه میتوان به بی شمار طرح و شبکه بندی خلاقانه رسید.  از شر طراحی ابزارمحور هم خلاص میشوید!البته این روش برای وقتی است که خلق یک گرید جدید (و در نتیجه حس) در اولویت است و نه چیز دیگری!https://ui-ux.org/balance-principles-of-design/تعادل متقارن. منبع https://ui-ux.org/balance-principles-of-design/تعادل نامتقارن. منبع https://ui-ux.org/balance-principles-of-design/تعادل شعاعی. منبع https://ui-ux.org/balance-principles-of-design/تعادل موزاییک. منبع بخواهیم بقیه مبانی هنرهای تجسمی را بگوییم به درازا میکشد...بگذریم...خب در این سایت انواع این گریدهای هنری طور که با css شده را میتونید ببینید و اینجا هم دموی گریدهای نسبتا خلاقانه 12 ستونه را دارید که با css اجرا شده اند4) سفارشی سازی کنیدهنگام طراحی با شبکه بندی، طراحان بصری معمولاً سوالات زیر را می پرسند:  چند ستون و ردیف باید استفاده شود؟  کدام عرض ستون و ارتفاع ردیف را باید انتخاب کنم؟  آیا لازم است اندازه بلوک یا عرض گاتر تنظیم شود؟ قبل از شروع کار با شبکه ها، همه این سوالات باید پرسیده شوند. بهترین کار این است که همیشه این ویژگی ها را بر اساس نیازهای خود تنظیم کنید. اگر نمی خواهید یک طرح شبکه سفارشی ایجاد کنید، می توانید با یک شبکه 12 ستونی شروع کنید.اما از کجا بفهمیم هر دستگاهی با کدام شبکه بندی، ریسپانسیو میشود؟باید شبکه بندی را پیداکنید که برای اهداف تیم شما مناسب است:1) خود شبکه بندی و نوع فریمورک استفاده شده توسط توسعه دهنده از جمله بوت استرپ، یکی از راههای ریسپانسیو شدن است، اما کدام ابعاد ستون و گاتر، مارا بهتر به این مقصود میرسانند؟برای اطمینان از اینکه طرح شبکه  بندی شما در اندازه های مختلف صفحه نمایش نیز کار خواهد کرد، از مقادیر درصدها و نسبت ها به جای پیکسل ها استفاده کنید. آنهم با استفاده از گرید ژنراتور! (منکه نفهمیدم!)طراحی ریسپانسیو با نسبت درصدی ینی چی؟برای انکار میتوانید از ژانراتور گرید grid layout tool/generator استفاده کنید. مثلا در سایت Mockplus   میتوانید برای شخصی سازی طرح بندی شبکه برای پروژه خود استفاده کنید.این یک پلت فرم آنلاین طراحی یک مرحله ای است که به کاربران یک طرح شبکه بندی خودکار را ارائه می دهد تا تمام ستون ها ، ردیف ها ، گاترها و بلوک ها را به راحتی تنظیم کنند. شما می توانید این راهنماهای شبکه را بر اساس نیاز خود نشان داده یا پنهان کنید. این طرحهای ریسپانسیو خودکار به شما کمک می کند با سهولت یک وب سایت یا برنامه تلفن همراه پاسخگو ایجاد کنید.یا اینکه از سایت layoutit  کُدهای سازنده گرید با فریمورک css را دریافت کنید CSS grid generatorhttps://app.mockplus.com/rp/ CSS grid generator 2) استفاده از جدول های تبدیل در متریال دیزاین گوگلایشان میفرماید: ابعاد مرجع دستگاههای مختلف، با مرزهایی از هم جدا می‌شوند که به آنها Breakpoint گفته می‌شود.طراحی مطابق با این سیستم نقاط شکست Breakpoint  (درواقع مبتنی بر عرض صفحات نمایش/دستگاهها) میتواند طرح های ریسپانسو را بر اساس ساختار ستون ها فراهم کند. لی اوت ها با استفاده از شبکه های 4 ستون ، 8 ستون و 12 ستون برای استفاده در صفحه های مختلف در دسترس هستند ، و طرح های ریسپانسیو را بر اساس ساختار ستون زیر و برای استفاده در صفحه های مختلف، دستگاه ها و جهت گیری های مختلف فراهم می کند. هر محدوده نقطه شکست تعداد ستون ها، حاشیه و گاترهای توصیه شده را برای هر اندازه صفحه نمایش تعیین می کند.سیستم نقاط شکست در متریال دیزاین گوگلتوی این جدول ها، لطف کردن و تعداد ستون هارو پیشنهادداده3) بنظرم باید روش قابل اطمینان تری دیگری هم باشد. بذارید یکبار دیگه بپرسم:از کجا بفهمیم هر دستگاهی با کدام شبکه بندی، ریسپانسیو میشود؟در مرحله طراحی البته. نه برنامه نویسی... هرکی میدونه لطفا در کامنت ها بگه. متشکرم!منابع:https://www.mockplus.com/blog/post/ui-grid-layout-designhttps://ui-ux.org/balance-principles-of-design/</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Apr 2021 00:50:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسراری راجع لباسهای فضانوردی (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-1-ag1mhamhna0e</link>
                <description>تقریبا بر کسی پوشیده نیست که طراحی یک لباس فضانوردی، به گستره بزرگی از رشته ها و مهارت ها نیاز دارد. برای تولید هر لباس جدید، مهندسان ناسا باید به دو سوال پاسخ دهند تا به آنها کمک کند ساختار لباس را تعیین کنند: کجا می روید و چه کاری انجام می دهید؟ اگر از جایی که فضانورد می رود شروع کنیم، مساله به دو دسته تقسیم می شود: یک مکان با جاذبه کم یا صفر، یا یک محیط سیاره ای، جایی که آنها مجبور به راه رفتن هستند (که تعیین می کند چه مقدار تحرک را با توجه به لباس خود داشته باشند). مهندسان همچنین مواردی از قبیل میزان تشعشع بالا، دامنه دمایی را که یک فضانورد تجربه می کند و خطرات میکرو شهاب سنگ ها را در نظر می گیرند.در مرحله بعدی، باید به این فکر کنیم که فضانوردان در مأموریت خود چه خواهند کرد: آیا آنها با دستان خود راه خواهند رفت یا همانند یک سطح سیاره ای روی پاهای خود خواهند رفت؟ آیا قرار است با ابزار حفاری کنند، یا همه چیز را روی کمربند ابزار حمل می کنند و با بالاتنه خود کارهایی را انجام می دهند؟ یا اینکه نیاز به اتوماسیون دارند؟ ...(1) چه کسی باید طراحی کند!دانشمندان ناسا این لباسها را طراحی کرده و الزامات فنی را مینویسند، اما شرکتهای خصوصی آنها را میسازند.ایلان ماسک، که معتقد است ایجاد تعادل بین زیبایی و عملکرد &quot;فوق العاده سخت&quot; است، برای طراحی لباسهای فضانوردی SpaceX، یک طراح لباس  هالیوودی - خوزه فرناندزJose Fernandez- را استخدام کرده است. وی طراح لباس های برخی از بزرگترین فیلم های هالیوودی از جمله انتقام جویان، مرد آهنی و بتمن علیه سوپرمن است، اما هرگز لباس های او توسط فضانوردانی که برای بقا در اعماق فضا روی آنها حساب می کنند، پوشیده نشده بود. پ.ن: حتی اگر سایت ها چنین چیزی را نمیگفتند، میشد از نوع برش های روی لباس نیز این نکته را پی برد!(2) سردخانه یا گورستان لباسهای فضانوردی!اینجا ساختمان اسمیتسونیان Smithsonian’s spacesuit collection در حوالی واشنگتن و در حکم موزه ای برای نگهداری از لباسها و اکسسوری های استفاده شده در ماموریت های پیشین، و همچنین لباسهایی همچون EX-1A suit و AX-5و AES هست که بعضا هرگز به فضا نرسیدند...اکثر مجموعه 300 تایی از موزه فضایی موزه ملی هوا و فضا در اینجا وجود دارد که در قفسه های فولادی در یک اتاقِ تحت کنترل آب و هوایی قرار گرفته اند. هر یک از آنها با یک روکش از جنس پارچه متقال muslin محافظت می شود، و به اتاق وحشتناک سردخانه یا محل استراحت نهایی اعضای یک فرقه فضایی عجیب و غریب می مانند!(3) هر ماموریت نیازمند لباس خاص خود است!پیش از همه، باید دانست که لباسهای فضانوردی به صورت یک سیستم مدولار ساخته میشود، طوری که یک نسخه برای تعداد زیادی از فضانوردان قابل پوشیدن باشد و همینطور تعمیرات و جایگزینی قطعات نیز آسانتر شود، و این یکی از دلایل حجیم بودن انهاست.مساله اول، ایجاد فشارهوای کنترل شده در لباس برای جلوگیری از تورم ریه ها و سریان خون به صورت حداقل 2.5 PSI است. مورد دیگری که شما باید نگران آن باشید این است که مطمئن شوید در تمام قسمت های مختلف به سطح پوست فشار آورده اید.مکانهایی که مقعر هستند، یا از صاف به مقعر تغییر می کنند - کف دستان، پشت آرنج، زانو، کشاله ران، چراکه هنگام حرکت، شکل آنها تغییر می کند. شما باید مطمئن شوید موادی را تولید می کنید که به آن خطوط می چسبد و با تغییر شکل حرکت می کند.لباس خنک کننده در مدل EMUپس از مساله تحت فشار بودن لایه اول و لایه خنک کننده دوم که با عبور لوله های نازک پلاستیکی در محل های منتخب صورت میگیرد، یکی از مهمترین مسائل، انعطاف در اتصالات (جوینت) های مربوط به محل بازو، شانه، زانو است که از طریق چین خوردگی های آکاردئونی مانند به نام convolute  در ترکیب با چند سیم و کابل پاسخ داده شده است.بعلاوه، هنگامی که در میدان های مختلف جاذبه ای -ماه یا مریخ- قدم می زنید، علاوه بر وزن (مثلا لباس های ماموریت آپولو، در زمین 180 پوند و در کره ماه فقط 30 پوند وزن داشتند)، نحوه راه رفتن شما نیز تغییر می کند و در نتیجه به کفش، تحرک و اتصالات لگنی متفاوتی نیاز هست. وقتی تحرک را اضافه می کنیم، در مورد اضافه کردن عناصر سختی مانند بلبرینگ صحبت می کنیم که کار با یک لباس تحت فشار را بسیار آسان می کند، اما تبعات گسترده ای دارد. یکی از راه حل های کم کردن جرم این عناصر سخت، استفاده از تیتانیوم است زیرا با این کار حدود 30 درصد از جرم بلبرینگ ها صرفه جویی می شود.در هرصورت، تست ها بخش جدایی ناپذیر همه مدلها هستند؛ تست میزان انعطاف لباس فضانوردی Mark IV در دهه شصت میلادیبعضی موضوعات مثلا سایزبندی و دوخت، در ظاهر ساده اند اما برای رسیدن به آن به تمهیدات مهندسی پیشرفته نیاز دارد. مثلا برای یافتن سایز مناسب برای فضانوردان در لباس ماه پیمای Z-2 suit، از اسکن های سه بعدی  بدن 3D human laser scans استفاده میشود و نه داده های آنتروپومتریک عمومی. در لباسهای تحت فشار، گرچه لباسهای فضانوردی باید آب بندی شوند، اما هر لباس مجاز است حداکثر 100 سانتیمتر مکعب در دقیقه 100 SCCM (standard cubic centimeters per minute). نشت هوا داشته باشد. اگر گفتید چرا :)برخی جزییات نیز میتواند تاثیرات بزرگی ایجاد کند... مثلا داشتن 2 تا میکروفون در هدست که برای noise cancellation است (بنظرم حتی در صورت قطع شدن یکی از میکروفون ها، دیگری بتواند ارتباطات را پشتیبانی کند!)...یا سجاف داشتن زیپ های فلزی در پشت لباس نسخه مرکوری، میتوانست از گرم شدن پشت بدن جلوگیری کند... یا در نسخه چینی لباس فضانوردی(اورلانOrlan suits نسخه 2009)، به علت یکپارچه و سخت بودن بدنه ی لباس و نبودن امکان گردش گردن، آینه ای روی مچ دست قرار میگرفت تا وضعیت قطعات روی سینه یا برخی مانیتورها را با آن ببینی و چک کنی و حتی برای اتصال کانکتورهای اکسیژن نیز کاربرد داشت...قرارگرفتن دوربین و آینه روی دستکش های لباس اورلان در ایستگاه میرادامه دارد!</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 09:10:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اینترفیس های دراگون، تِم آبی دارد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%90%D9%85-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-vhof17juvccj</link>
                <description>تمام رابط های استفاده شده در SpaceX dragon دارای پنل های کنترل با تم آبی هستند. کنجکاو شدم که چرا؟ به غیر از اینکه رنگ آبی رنگ آسمان و نشانه اعتماد است، چه عوامل دیگری  از نظر UI / UX دخیل بوده است؟ دلایل روانشناختی و همچنین جلوگیری از خستگی چشم با درخشندگی بیش از حد؟SpaceX dragonدر مورد حالت تیره dark mode:محققان شواهدی در مورد نازک تر دیده شدن متن ارائه شده در حالت روشن light mode و ضخیم تر دیده شدن قابل توجه در هنگام خواندن متن ارائه شده در حالت تاریک dark mode را یافتند. نازک تر بینی، در شرکت کنندگانی که از قبل نزدیک بینی داشته اند، بارزتر بود. به نظر می رسد این نتیجه نشان می دهد حتی اگر عملکرد در حالت روشن در کوتاه مدت بهتر باشد، ممکن است در طولانی مدت هزینه داشته باشد. به هر حال، ممکن است از گایدلاین های هوانوردی نیز گرفته شده باشد. دربرخی تحقیقات، بحث در مورد موثر بودن نمایشگرهای سفیدرنگ بر دید در شب وجود دارد. دستورالعمل های FAA دارای یک بخش مختصر در مورد درخشندگی (3.2.3) است: اطلاعات باید در طیف وسیعی از روشنایی محیطی، تحت هر شرایطی و قابل پیش بینی نسبت به محیط کار قابل خواندن باشد.  همچنین به سختی میتوان گفت که این نمایشگرها آبی هستند. چراکه ممکن است به دلیل زاویه عکس و ترکیب صفحه نمایش باشد. عکس هایی وجود دارد که در آن رابط کاربری خاکستری تیره/سیاه به نظر می رسد. علاوه بر این، ما نمی دانیم که آیا رابط تنظیمات کنتراست دیگری برای محیط های مختلف نور دارد یا خیر.اینترفیس دراگون از روبرو</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 19:31:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده ی UI : ساده و تعاملگرا</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-ui-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7-p9q0tkvrkjq6</link>
                <description>اینترفیس های SpaceX در پرتاب اخیر، یک موفقیت بزرگ در کاهش پیچیدگی ها بود!اینترفیس های کنونی توسط من اصلاح شده ، زیرا من تحمل گزینه های قبلی تایپوگرافی/ فاصله گذاری ها را ندارم ؛) عکسی در اینترنت پخش شده که نشان می دهد فضای داخلی فضاپیمای جدید Dragon با شاتل فضایی متفاوت است. تفاوت حیرت انگیز است، اما زیاد تعجب آور نیست. چراکه شاتل در سال 1981 کار خود را آغاز کرد، در حالی که Dragon 2 ، یک سال هم نیست که کارش را شروع کرده است. تکامل رابط کاربری روی صفحه مکینتاش - 1984 بیایید کمی به زمان گذشته برگردیم، به اولین مکینتاش. البته، گرچه مشخص نیست &quot;اپل&quot; چقدر از طراحی های &quot;زیراکس&quot; Xerox Parc وام گرفته، باید از آن یاد کرد. هنوز هم، آن رابط های بسیار ساده و مبتنی بر متن ، همراه با یک دسکتاپ &quot;مجازی&quot; همچون یک انقلاب بود.اپلقبل از اینکه افراد  GUI قادر به انجام کارهای مشابه شوند - پردازنده های کلمه، صفحه گسترده و سایر ابزارهای دفتر وجود داشت. استفاده از آنها به سختی کمی سخت تر بود و به دانش خوبی راجع میانبرهای صفحه کلید  نیاز داشت. همه رابط های کاربری سخت افزاری بنابراین به جای یک رابط قابل مشاهده، رابط کاربری از نوع سخت افزاری بود. مکینتاش از طریق پارادایم skeuomorphic (استعاره دسکتاپ و بعداً سطل آشغال) رابط کاربری خود را به ترکیبی از سخت افزار و نرم افزار منتقل کرد. انقلاب بعدی من می خواهم از دکمه های چرخان click-wheel صرف نظر کنم ، زیرا این یک وسیله تک کاره بود ، و در حالی که من عاشق iPod هایم هستم (و هنوز هم از آنها استفاده می کنم)، این رابط کاربری یک تغییر به بزرگی صفحه bitmap و موس نوری mouse combo نبود.استیو جابز با نشان دادن تلفن های محبوب سال 2007 ، گام بعدی را برداشت. آنها دارای دکمه های بسیار زیاد و یک رابط سخت افزاری-بصری بودند. وی همچنین گفت آنچه که فکر می کنم مهمترین اقدام باشد مساله کلیت رابط کاربری است.  و چه اتفاقی می افتد اگر 6 ماه دیگر ایده ای عالی به بازار بیاید؟ نمی توانید راه را دور بزنید و یک دکمه به این موارد اضافه کنید. آنها از قبل تدارک دیده شده اند!آیفون آمد و روند UI صفحه لمسی را سرعت بخشید. در حال حاضر نمی توانیم خود را بدون آن ساندویچ های فلزی و شیشه ای در جیب مان تصور کنیم. و برای انجام بیشتر کارها به سخت افزار اضافی نیاز نداریم. فقط استفاده از انگشتان، تبدیل به نورم جدید شد.تصور کنید شخصی در سال 2006 در قطار با گوشی در دست با قابلیت لمس اولیه نشسته است و فقط انگشت خود را بالا و پایین می برد. بالا و پایین. بالا و پایین. اکثر مردم فکر می کنند که آنها دیوانه هستند. در حال حاضر، سوییپ عمودی محبوب ترین حرکتی است که اکثر مردم در طول روز انجام می دهند. حتی محبوب تر از پیاده روی. برخی صنایع از وضعیت موجود راضی بودنددرست مثل تلفن ها، کسی می بایست یک گام جسورانه بردارد و کل صنعت را دوباره تعریف کند. در غیر این صورت ما هنوز &quot;اسبهای سریعتر&quot; و &quot;صفحه کلیدهای پلاستیکی&quot; در تلفن های خود داشتیم. و ما همچنان از آن دیکشنری T9 برای تایپ پیام کوتاه (سرویس) استفاده می کردیم. بله، نام اس ام اس از آنجا آمده است. وارد میشود: تسلا در حالی که بیشتر اتومبیل ها شروع به اضافه کردن نمایشگر می کردند، اما بیشترشان به کنترل های فیزیکی متکی بودند. این در یک وسیله نقلیه منطقی است، زیرا شما باید چشم خود را به جاده بدوزید. بنابراین &quot;احساس&quot; یک دستگیره فیزیکی یا یک سوئیچ در حالی که هنوز به جلو نگاه می کنید، بهترین گزینه ممکن است.Tesla Model 3 Dashboardاما با استفاده از فن آوری های کمک رانندگی، اکنون همه چیز می تواند خیلی ساده شود. یک صفحه لمسی می تواند یک روش عالی برای نشان دادن هر رابط کاربری روی آن باشد، چراکه می تواند منجر به ویژگی های جدید خودرو شود، چیزی غیر قابل تصور در آن صنعت. و در حالی که خود را با فناوری ها عادت می دهیم، بسیاری از افراد می توانند از صفحه نمایش لمسی اتومبیل بدون نگاه کردن به آنها استفاده کنند (برای مثال جریان هوا را تغییر دهند). ما همچنین به همه آن شماره گیرها و ساعتهای فیزیکی احتیاج نداریم. در حال حاضر، آنها کاملا یک انتخاب زیبایی شناختی هستند. فقط نگاه کنید که داشبورد تسلا مدل 3 چقدر تمیز و ساده است. بدیهی است که برخی از افراد از آن بیزار هستند، اما عملکرد آن کاملاً مشابه (و بیشتر) نسبت به اتومبیل های سنتی است. و می تواند ویژگی های جدیدی را به همراه بیاورد.و دوباره به فضا برگردیم! با نگاهی به دستگیره ها، شماره گیرها و کلیدهای اولین فضاپیماها و سپس مشاهده صفحه نمایش های لمسی عظیم Dragon2، همان مسیری را که در کامپیوترها و تلفن ها به جلو مشاهده کردیم، مشاهده می کنیم. همچنین به جای یادآوری توالی های سوئیچ B13 ، B16 ، C9 و Dial A1 تا 75 ، برچسب زدن روی صفحه نیز آسان تر است. در فضا، کارهای زیادی برای انجام و فکر کردن وجود دارد، بنابراین فضانوردان می توانند از این قدرت مغز در جای دیگری استفاده کنند. و به خصوص در یک فضاپیما کمی بیشتر وقت دارید تا عکس العمل نشان دهید، میتوانید به راحتی چشم خود را به جاده (منظور اطراف) بگردانید!من هنوز فکر می کنم قبل از اینکه کاملاً &quot;اتوماتیک&quot; شویم، رابط کاربری بصری با انواع مختلف ورودی ها، مسئله اصلی خواهد بود. دستورات صوتی برای تغییر تِرک آهنگ ها در اسپیکرهای الکسا Alexa خوب است، اما هدایت یک سفینه فضایی یا ماشین از طریق صحبت کردن، هنوز غیر طبیعی و ناجور به نظر رسیده و پس زده خواهد شد.30 ماه مه گذشته از جذابیت کاوش مجدد در فضا که از دیروز آغاز شد، من خوشحالم که می بینم چگونه رابط های در حال تکامل (با پشتیبانی مهندسی ای عالی تر) همه ما را به جلو سوق می دهند. حالا این ما هستیم که می خواهیم برای آن صفحه های لمسی چند رابط جالب بسازیم!این متن ترجمه ای بود از:https://uxdesign.cc/simple-beautiful-interfaces-are-the-future-9f77e33af5c4</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 01:40:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاربرد قوانین UX در طراحی</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-ux-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-hbypfkgs6byu</link>
                <description>قانون هیک Hick’s Law زمان لازم برای تصمیم گیری کاربر با تعداد و پیچیدگی انتخاب موجود افزایش می یابد. بنابراین اساساً هرچه انتخاب شما بیشتر باشد، یا هرچه انتخاب سخت تر باشد، مدت زمان بیشتری برای تصمیم گیری کاربر لازم است. به همین دلیل است که ما به عنوان طراح باید اطلاعات را تلفیق کرده و آنها را به گونه ای ارائه دهیم که کاربر را تحت فشار قرار ندهد - از این گذشته، یک ارتباط خوب، همیشه برای شفافیت تلاش می کند.حالا، چگونه قانون هیک را در طراحی خود اعمال می کنید؟  -شکستن فرآیندهای طولانی یا پیچیده به صفحه هایی با گزینه های کمتر (به عنوان مثال فرآیند پرداخت&gt; جزییات سبد خرید&gt; جزئیات تحویل &gt; اطلاعات پرداخت)  -استفاده از صفحات ورود پیش رونده، برای به حداقل رساندن بار شناختی برای کاربران جدید.  -دسته بندی گزینه ها در قالب یک سیستم ناوبری (منوی کشویی، فیلترها و غیره)  -کاهش تعداد انتخاب در یک سایت تجارت الکترونیکی با نشان دادن &quot;آخرین نسخه&quot; یا &quot;خریدهای محبوب&quot; به جای لیست کردن تک تک محصولاتقانون میلر  Miller’s Lawبیان می کند که یک فرد عادی فقط می تواند مقدار محدودی از اطلاعات (5-9) را در یک بازه زمانی نگه دارد. این نظریه، منجر به سو تعبیرهای زیادی شده است، مانند محدود کردن تعداد آیتم ها در یک منوی رابط کاربری، به هفت مورد. تکه تکه کردن/ گروه بندی  Chunking گروه بندی اطلاعات مربوط به واحدهای کوچکتر را توصیف می کند تا پردازش و درک آن را آسان تر کند.  ساده ترین مثال تکه تکه را می توان با نحوه قالب بندی شماره تلفن ها پیدا کرد. بدون تکه تکه کردن، شماره تلفن یک رشته طولانی از ارقام خواهد بود که این امر پردازش و به خاطر سپردن آن را افزایش می دهد.  این شبیه اصول گشتالت است که جزیی از قانون ادراک بصری است. به همین دلیل، وب سایت ها از محتوای قالب بندی شده خوبی برای اطمینان از زمان اسکن یا جستجوی کوتاهتر برای کاربران استفاده می کنند تا رابط بصری شهودی تر و یک تجربه کاربری بهتر ایجاد کنند. تفسیر محل تماس گیرنده، در کدام یک از موارد بالا آسان تر است؟ حالا، چگونه قانون میلر را در طراحی خود اعمال می کنید؟  یک روش مفید برای استفاده از chunking در طراحی، دسته بندی اطلاعات در گروه بندی های منطقی است. این روش اجازه می دهد تا کاربر به راحتی اطلاعات نمایش داده شده را پردازش و درک کند و به ویژه هنگامی مفید است که شما یک پلت فرم با تعداد زیادی آیتم (Youtube ، Netflix ، Amazon ، ASOS و غیره) داشته باشید. با دسته بندی و گروه بندی اطلاعات با هم، به کاربر این امکان را می دهید تا به راحتی آنچه را که می خواهد پیدا کند.نتفلیکسقانون جیکوب  Jakob’s Law می گوید کاربران بیشتر وقت خود را در سایت های دیگر می گذرانند، از این رو ترجیح می دهند سایت شما همانند سایر سایت هایی که از قبل می شناسند کار کند. در سال 2000، این مورد توسط کارشناس کاربرد Jakob Nielsen مطرح شد. وی توضیح داد که کاربران تمایل دارند انتظاراتشان از الگوهای طراحی(design patterns) را براساس تجربه قبلی خود از وب سایت های دیگر توسعه دهند. این اصل برای جلوگیری از سردرگمی کاربر، طراحان را تشویق می کند که از الگوی معمول طراحی پیروی کنند. مدل های ذهنی  اگر همه وب سایت ها از الگوی طراحی یکسانی پیروی کنند، آیا همه آنها یکسان به نظر نمی رسند؟  پاسخ مثبت و احتمالاً تا حدی درست است.  اما یک چیز فوق العاده ارزشمند برای آشنایی کاربران وجود دارد که ما را به سمت مفهوم اساسی دیگری در روانشناسی سوق می دهد که برای طراحان ارزشمند است: مدل های ذهنی.  مدل ذهنی همان چیزی است که فکر می کنیم درباره یک سیستم می دانیم. به عنوان مثال، در اتومبیل، پدال گاز همیشه در سمت راست است درحالی که پدال ترمز در سمت چپ است. این صرف نظر از برند، اندازه، رنگ یا نوع اتومبیل یکسان است(حداقل در انگلستان) و به ما امکان می دهد بدون نیاز به یادگیری مجدد همه چیز از ابتدا، بین اتومبیل ها سوییچ کنیم!به عبارت دیگر، ما در تعامل با چیزهای جدید، از دانش قبلی خود استفاده می کنیم.  وظیفه کاهش فاصله بین مدلهای ذهنی ما و کاربران یکی از بزرگترین چالشهای ماست و برای دستیابی به این هدف از روشهای مختلفی استفاده می کنیم: مصاحبه با کاربر، پرسونا، نقشه سفر، نقشه همدلی و غیره. هدف همه اینها نه تنها دستیابی به بینش عمیق تری نسبت به اهداف و اهداف کاربران ماست، بلکه یافتن مدلهای ذهنی موجود آنها و نحوه استفاده از آن برای محصول یا تجربه جدیدی است که ما در حال طراحی آن هستیم.اسنپ چتبه عنوان مثال اسنپ چت را در نظر بگیرید، که در اوایل سال 2018 یک بازطراحی عمده انجام داد. طرح دوباره طراحی شده کاربران را گیج کرد زیرا آنها در دستیابی به ویژگی هایی که قبلاً به طور روزانه استفاده می کردند مشکل پیدا کردند. این امر باعث عدم تایید و ناراحتی کاربران فعلی آن شده و در نهایت منجر به مهاجرت گسترده کاربران به سمت رقیب خود، اینستاگرام شد. این نتیجه عدم توجه به مدل ذهنی کاربران آنها هنگام طراحی مجدد برنامه آنها است. اما لزوماً طراحی مجدد عمده باعث واکنش شدید نمی شود - فقط از Google سوال کنید. گوگل سابقه ای دارد که به کاربران اجازه می دهد تا از میان نسخه های جدید طراحی شده محصولاتی مانند Google Calendar ، YouTube و Gmail انتخاب کنند. هنگامی که آنها نسخه جدید یوتیوب را در سال 2017 -که سالها طراحی اش را حفظ کرده بود- راه اندازی کردند، به کاربران دسکتاپ اجازه دادند بدون نیاز به تعهد، به راحتی در رابط کاربری از Material Design جدید استفاده کنند. کاربران می توانستند از طرح جدید پیش نمایش داشته باشند، کمی آشنا شوند، بازخورد ارسال کنند و حتی اگر ترجیح می دهند به نسخه قدیمی بازگردند. در نتیجه، صرفاً با اجازه دادن به کاربران برای سوییچ کردن در هنگام آمادگی، از ناهماهنگی مدل ذهنی جلوگیری شد.یوتیوبمنبعی که ازش ترجمه شده است:https://uxplanet.org/using-ux-law-in-design-500fe0c783f2</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 23:10:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کسی برای وبینار من ثبت نام نمیکند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@anmty1989/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-arlliyowhh5r</link>
                <description>اگر چنین سوالی داری، احتمالا مثل من نامت پر آوازه نیست!قبول کن که فقط به رزومه نیست! اینجا شهرت حرف اول را میزند!هرچقدرهم که وبینار پرمحتوایی تدارک دیده باشی، اصلا از چند کتاب معتبر خارجی برای درست کردن اسلایدها بهره برده باشی، قبلا برای دانشجویانت آنرا تدریس کرده باشی، و... باید بپذیری که عموم مردم برای چیزهای ناآشنا دست به جیب نمی شوند، حالا هرچقدر هم قیمت را تا 45 هزارتومان پایین بیاوری!برای چندنفر که هم رشته ی تو نیستند، غریبه اند اصلا، لینک وبینار را بفرست... اصلا کسی، از بیرون، می فهمد قرار است چه چیزهایی آموزش دهی؟ همه چیز واضح است؟ضمنا، هرچقدر هم که موضوعت جدید باشد، پوسترت را خوب طراحی کرده باشی، تاچند وبینار اولت، باید قید کسب درآمد را زده باشی و و با استراتژی آتیش زدم به وقت گرانبها و دانشم!، فقط دنبال اعتمادسازی باشی.راه دیگر اینست که باید به طور مشترک با فردی نام آشنا به عنوان دستیار همکاری کنی، یا با سازمانی یا مرکز آموزشی خاصی صحبت کنی تا اجازه دهند به عنوان حامی نام شان را بیاوری. اینجاهم هنوز خبری از پول نیست!</description>
                <category>آزی نعمتی</category>
                <author>آزی نعمتی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 07:57:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>