<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آنوشکا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@anoshka</link>
        <description>☘میخوانم تا بدانم ، مینویسم تا بدانند☘  اثر چاپ شده کتاب مشترک &quot;کافه کاغذی&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:24:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/215598/avatar/pUIwKS.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آنوشکا</title>
            <link>https://virgool.io/@anoshka</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگاهی نو به یک پدیده روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-rvsha90wqfpn</link>
                <description>دیدی چطور مُردم؟یکهو ...وسط مسخره ترین روزمرگی ها.اصلا کسی نفهمید!یا شاید اصلا اهمیت نداد!؟یا که کاری نمی توانست بکند!؛باید می دانستم بالاخره کار خودش را می کند؛گلویم را میگیرد و سفت می فشارد؛آنقدر نگه می دارد تا ته مانده های اکسیژنم تمام شود.تا مُردم نشناختمتش!فکر میکردم همان لحظه اول که از در وارد شود؛تا چشمم به چهره کریه اش بیفتد میشناسمش.میگفتم چه آدم های احمقی؛چطور او را با این چهره زشت تشخیص نمی دهند!؟و خود را در دامش می افکنند!غافل بودم از اینکه وقتی بیاید مثل یک دوست می آید؛از در مهربانی ، دلسوزی ، همدلی.بعد کم کم جایش را توی دلت محکم میکند؛آنقدر که می بینی اصلا بی او حالت خوش نیست؛خوشحالی ولی دنبال بهانه ای میگردی که برگردی پیشش.انگار جادویت کرده باشد!و شب ها ، امان از شب های دراز بی سحرتا خود صبح دَرِ گوشت نجوا میکند.بغلت میکند و اشک هایت را با لبخند پاک میکند.هر چقدر بیشتر کنارش بمانی سلطه اش ، این سلطه لعنتی اش خطرناک تر می شود.وقتی خوب رفیقت شد ، خوب رازهایت را فهمید؛تازه روی اصلی و زشتش را نمایان میکن.اما دیگر دیر شده؛صورتک زشتش را به هر چه زیبایی است ترجیح می دهی.فقط میخواهی شب برسد و خودت را در آغوشش بی افنکی.همین موقع هاست که کم کم صدای بقیه را میشنوی؛میگویند : این مسخره بازی چیست؟&quot;افسردگی&quot; دیگر چه کوفتی است!؟بازی جدید است.خودش دوست ندارد از زندگیش لذت ببرد.مَرَضش چیست ، کنج اتاقی ، توی لحافی ، گوشه کمدی کِز میکند؟توجه میخواهد!قاه قاه خنده...شاید هم خوشی دلش را زده...نگاه های خیره...حالا ته مانده باقیمانده وجودت نعره میزد:تو را به خدا کسی مرا از دست این هیولا نجات بدهد!میخواهم دوباره بخندم؛دلم لک زده برای یک جمله امید بخش؛یک دست گرم واقعی؛که بیاید و پس بزند این چهره کریه را.اما صدای نعره اش را فقط تو میشنوی!و بقیه یک جهان سکوت می بینند.</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 00:32:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای هزارمین بار ، بیا دوباره بلند شویم.</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-r7du0fvqjhej</link>
                <description>برای هزارمین بار ، بیا دوباره بلند شویم.اصلا بیخیال همه چیز ، به جهنم که هیچ چیزی سر جای خودش نیست !می خواهم از اولِ اول شروع کنم ؛ من و منِ دیگرم .من حرف بزنم و تو ، منِ قلبی من ؛ تو گوش کن!تو بگو چه کنم ؟ همان را انجام می دهم .به من تشر بزن ؛ سرم داد بکش؛ اما امید بده ؛ دستم را بگیر ، پشتم باش.بگذار سرت غر بزنم.عقده های دلم را پیش چشمت وا کنم .بِگریم و حِق حِق زار بزنم.کنارم بمان و مرا محکم در آغوشت بفشار .نگذار عقب بکشم ؛ تحت هیچ شرایطی.</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 10:56:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند خط حرف دل</title>
                <link>https://virgool.io/HeartWrittenNote/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-attkdaj9vyvt</link>
                <description>چه رویاهایی که شبانه می بافیم و آینده ای درخشان رقم می زنیم ؛ اما ، با پشت پا زدن به تلاشی عمیق ، از کسبِ واقعی آن رویا ، در واقعیتِ خویش عاجزانه می مانیم . ☘ آنوشکا ☘.................................................................................برای اوج گرفتن لازم نیست بال داشته باشی! تجربه آموخته است ؛ ماهرانه ترین پروازها رهاورد قوی ترین ذهن هاست !☘ آنوشکا ☘...............................................................................صبح با تردید برخاستن و شب با یاس آرمیدن ، جانِ زندگی را از وجودت بر می چیند . دنیا هزار تویی پیچ در پیچ است اسیر پستوهای انحرافی اش نشو☘ آنوشکا ☘.................................................................................اکثر مردم ترجیح می دهند هم مسیر آب شنا کنند نه اینکه مسیر درست باشد صرفا به این خاطر که راحت تر است☘ آنوشکا ☘.................................................................................یک  بار خواستم ادای آدم های بی خیال را در بیاورم؛ پس تمام روز فقط نگاه کردم و گوش دادم! شب که شد ، دیدم با اینکه دارم نفس می کشم ، اما مرده ام.☘ آنوشکا ☘.................................................................................امید ! روح زندگی است ؛ اگر نباشد ؛ مرگ در قامت افسردگی ، به سراغت می آید !☘ آنوشکا ☘.................................................................................یک روز باید تمام دلخوشی های دور و برم را در بقچه ای بپیچم و دوره گرد شهر شوم ؛ میخواهم داشتنی هایم را به همه نشان دهم تا بدانند چقدر ثروتمندم.☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 17:00:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;و قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D9%88-%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%82%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dv4yliwau56u</link>
                <description>گاهی سکوت پر واژه تر از رمانی از کلمات است؛سخن میگوید بی آنکه به حرف آید!فریاد می کشد بی آنکه آوایی تولید کند!انعکاس آینه ای دنیای درون است که خواندنش تبحر ذهن می خواهد و شنیدنش تیزی گوش دل.☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 16:18:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگو چه کسی گفته بنگر چه گفته !</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D9%86%DA%AF%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%DA%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-g3u58bkgxcpc</link>
                <description>چه سخن های نغزی که در گوش زمان نجوا میگردد و ناشنیده در غرش تندباد هیاهوهای پوشالی گم می شود. گمان میکردم مردم &quot;حرف های زیبا&quot; را می پسندند؛ سال ها گذشت تا فهمیدم: اغلبِ مردم صاحبِ &quot;حرف زیبا&quot; را می پسندند نه خود &quot;حرف&quot; را! آنان خیال میکنند یک نوشته زیبا را بر قاب خانه شان آویخته اند؛ چه دروغِ بزرگی! در واقع آنان شخصِ مشهورِ &quot;صاحبِ حرف&quot; را قاب کرده اند نه خود &quot;حرف&quot; را. باور نداری؟ همان نوشته را بی ذکر نویسنده اش بر تکه کاغذی بنویس و در دستانشان قرار ده. حال بنگر چند تن از آن خود فریبانِ کتاب دوست شایسته تمجیدش می دانند☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 16:09:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ وقت کم نیار</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B1-tyvgsmumdmzt</link>
                <description>اشکالی ندارد که گاهی کم طاقت شوی؛ آنقدر کم طاقت و شکستنی که یک حرفِ ساده ، بهانه شود برای سُر خوردن اشک چشم هایت. عیبی ندارد اگر گاهی بخواهی از همه چیز دل بکنی؛ دوست داشته باشی فرار کنی و دور خودت یک حصارِ تنهایی ، بکشی. مسئله ای نیست اگر آنقدر خسته شوی که با یک حرکتِ خاصِ ناخواسته ، عصبی شوی و از کوره در بروی. این ها هیچ کدام نشانه ضعف تو نیست! تو یک انسانی با تاب تحملی خاص ؛ اگر اتفاقی افتاد ، تاب نیاوردی و در لحظه شکستی ، این به معنای قوی نبودن نیست ! معنی مقاوم بودن این نیست که خم نشوی ، ترک بر نداری یا به خود نلرزی ؛ قوی بودن یعنی در برخوردهای سخت ، وقتی خم شدی ، وقتی ترکی بر پیکرت افتاد ، وقتی لرزی بر جانت نشست ؛ اسیر مشتِ محکمِ آزمونِ سختِ دنیا ، نگردی! بلند شوی بایستی و دست هایت را مقابل مشت های دیگر بگیری . نگذاری زیر ضربات سهمگینِ سختی خرد وله شوی! نگذاری اهریمنِ یاس بر فرشته ی امیدت غلبه کند . تو قوی هستی! حتی اگر چند گام به عقب برداری و بر زمین بیفتی. آنچه اهمیت دارد این است که پس از یک تجدید قوای کوتاه شاید کمی طولانی برخیزی و مقابل این طوفان سخت بایستی ، مبارزه کنی و پیروز شوی .☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 15:58:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>1 درصد بزرگ تر از 99 درصد</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/1-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-99-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-lnpgjidf7a1n</link>
                <description>وقت هایی هست که تنها ۰/۱احتمال دارد چیزی که میخواهی محقق شود ؛ با این حال یک بارقه ی امید ، می گوید : &quot; گاهی ۰/۹۹ درصد میتواند کمتر از ۰/۱ شود اگر استادِ ریاضیِ هستی اراده کند قوانین دنیا را به چالش بکشد.&quot; قشنگ ترین حس آرامشی که می شود تجربه کرد همان لحظه ایست که در یک ثانیه خاص ورق برمی گردد و ۹۹&lt;۱ میشود . خدایا اراده کن ۰/۱ های حساس زندگی مان بزرگتر از ۰/۹۹ ها شود .☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 15:56:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه رویایم را به هدفی تصاحب شدنی بدل کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D9%86%D9%85-uc6dqqxkabac</link>
                <description>صبح که بر خاستی یادت باشد اولین جمله ات خطاب به او &quot;صبح بخیر &quot; باشد ؛ طی روز مدام نگاهش کن ، صدایش بزن ، برایش دست تکان بده ؛ و شب هنگامی که پلک هایت سنگین شد آخرین کلامت &quot;شب بخیر&quot; به او باشد! بگذار با هدفت دوست شوی ؛ رفیق که شدی ، برای سریع تر رسیدن ، بی قرار می شوی! پس جهشی عجیب در تلاشت رخ می دهد ، عزمت راسخ تر و توانت بیشتر می شود . به هدف و آرمانت فکر کن ؛ آنقدر بیاندیش که خواسته ات جزئی از وجودت شود! حال می بینی چطور این سوال را مکررا از خود می پرسی : &quot; آدم که از خودش دل نمی کند ، می کند ؟&quot;☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 15:54:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه را صدا بزن</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D9%86-yoarvjlnv4lo</link>
                <description>فکرش را بکن ؛ نشسته ای بغل پنجره !چشم دوخته ای به آخرین شراره های باقیمانده خورشید ؛لحظه ای چشم بر هم نهی و آن محالِ درونی را بخواهی؛یک آن با صدای زنگ در یا تلفن همراهت پلک بگشایی ؛و معجزه را بشنوی !☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jan 2022 15:52:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذشته هنوز در ذرات ذهنت جریان دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%87%D9%86%D8%AA-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fnvdmermiesf</link>
                <description>چه حس قشنگی است!وقتی ناگهان چشمت می افتد به صحنه ای آشنا که یک آن تو را می کشاند و می برد به سال های دور ؛ به روزهای خوبِ محض .و تو بی هیچ مقاومتی در آغوش اش فرو می غلتی و آرزو می کنی کاش دنیا با  تمام ذرات جنبنده هستی اش بایستد و ساکن شود تا تو بتوانی یک ابدیت محض از  خاطره ات را برداری و در چشم هات بریزی.☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jan 2022 15:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخر قصه را خودت رقم بزن</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-mpjjlfybd3tm</link>
                <description>شاید اشتباه مان این بود؛تصور میکردیم؛پایان تمام قصه ها، به خیر و خوشی ختم می شود.پس پای غصه ها نشستیم به امید آنکه آخر قصه غافلگیر شویم؛دست از تقلا برداشتیم! زل زدیم به آینده!و در راه این امید واهی موی سفید کردیم!به صفحات آخر که رسیدیم؛وقتی خبری از شگفتانه هستی ندیدیم؛موی سپید چنگ زدیم و از جفای آسمان گریستیم!و تمام عقده ها را سر تقدیر ظالمانه خالی کردیم!در حالی که از خودمان غافل شده بودیم!از قوی بودن ، از تلاش دوباره ، از جا نزدن.می توانستیم قصه تلخ گذشته را رها کنیم و برای روزگار آینده داستانی نو تعریف کنیم!کتابی که آخرش را با اراده ، استقامت ، پشتکار و ایستادگی باب میل مان تمام کنیم اما افسوس نخواستیم یا کاهلی کردیم در خواستن مان. ☘&quot;آنوشکا&quot;☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 16:54:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو غنی تر از آنچه می پنداری هستی</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D8%AA%D9%88-%D8%BA%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ftmpoaoethul</link>
                <description>نه اینکه الزاما همه چیز وفقِ مرادمان باشد اما ، دریغ کردن لبخند -این حسِ خوبِ خدایی- از روحِ در قبضه ی قضای بیرحم سنگدلی نیست؟بگذار بابت تمام حس های خوبِ ساده انگار گونه ، وجودت شادی را مزه مزه لمس کند.کمی از آنچه قیاس بین من و او می گویند فرار کن؛دستِ  روحِ خسته ات را بگیر و گوشه ای از ذهنت - این انباری پر شده از خرت و پرت  های بیخود حرص آور را - برای تماشای داشته های خاک گرفته در بی توجهی هایت  خالی کن.دقیق شو ، آن ته وجودت را ببین ! برقِ داشته هایت را -این  نور واقعی ندیده انگاشته در سایه پر فروغ نورهای خیالی لامپ های رنگین  آرزوها و قیاس ها.باور کن تو بیش از آنچه می پنداری غنی از ثروتی ، فقط کافی است ببینی.پس پیش از آنکه در سیلابِ سختِ آرزوی نداشته هایت غرق شوی بر قایق داشته هایت سوار شو .☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 20:00:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمان کتاب زندگی ات باش</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%AC-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-swzid5fa2xjl</link>
                <description>دلم دوباره یک شاعرانگی زیبا میخواهد؛بیخیال همه دنیا بنشینم کنج اتاق،کتاب های قدیمی رمانم رابردارم و لای زندگیهای رویایی شان غرق شوم. خودم را جای تک تک قهرمانها بگذارم فصل به فصل با غمهایش غصه بخورم وبا شادیهایش لبخند بزنم؛ترس هایش را لمس کنم و با موفقیتهایش احساس غرور کنم.قهرمان دنیای کوچک خودم شوم.  نه از جنس آن ابرقهرمانهای خیلی خیالی بانیروهای عجیب و غریب که یک هو ظاهر میشوند و دنیا را مبهوت میکنند.همان ها که فقط در کتابهای خیالی قدرت دارند و برای اینجا این حقیقت واقعی فقط سرابن. نه قهرمان #قصه های من قدرت جادویی ندارند،از یک دنیای عجیب زاده نشده اند و با هیولاهای رعب انگیز افسانه ای نمی جنگند.  قهرمان کتاب های من،آدم هایی هستند شبیه خودم،مادرم،پدرم ،دوستم،همکارم،استادم،همسایه ام،آشنای دورم.  یک آدم معمولی مثل همه معمولی هایی که دور و برم هستند. به دنیا می آید،  کودکی هایش را با بازیهای بچه گانه و خیالات شیرین پر میکند، نوجوانی اش پر است از اسطوره هایی که آرزو میکند کاش یک بار از نزدیک ببیند، جوانی که آرزوهای بزرگ دارد و شبانه روز میدود تا به رویایش حقیقت ببخشد، به میانسالی که می رسد می ایستد خودش را برانداز میکند،کوله بارش را نگاه میکند و اندوخته هایش را میشمارد. ، به یاد بچگیهایش حسرت می خورد از لجبازی های نوجوانی اش خنده اش میگیرد از حرص خوردن های بیخود جوانی اش عصبانی میشود و از زندگی ساده پر از پیچ و خم اش خاطره میسازد.  به صفحات آخر کتاب که میرسی هم خوشحالی هم نه و دوست داری بدانی آخر زندگی این شبیه تو چه میشود؟  همین که داستان کتاب تمام میشود چند لحظه مکث میکنی،لبخند میزنی و سپس یک غم کوچک درونت حس میکنی،انگار گوشه ای از وجودت کنده شده و این ناراحتت میکند.  با خودت فکر میکنی چه کتاب خوبی،چه نویسنده حاذقی،دلم برای قهرمانش تنگ میشود. و بی آنکه بفهمی داری کسی راتحسین میکنی که همین حوالیت زندگی میکند.  یک قهرمان معمولی،کسی که ادعایی ندارد. فقط یاد گرفته است کارش رادرست انجام دهد، هرجا که باشد. برای هدفش میجنگد، شکست که میخورد غمگین میشود،اشک می ریزداما،سرخورده نمیشود. به هدفش که رسید خوشحال میشود اما،غرور اسیرش نمیکند در همان باقی سطح بماند. از من بپرسی افسانه ها حقیقت دارند،آن بهترینهایی که آرزو میکنیم کاش جایشان بودیم یا از نزدیک می دیدمشان. کافی است چشم هایمان راکمی بیشتر باز کنیم وحقیقت های ساده دور و برمان راببینیم. خوب که نگاه کنیم،قهرمان های قصه ها را میبینیم. ☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 10:12:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>☘تا که سر رفت حوصله از روزگارم قلب من دل به دریای عمیق هر چه بادا باد زد☘</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-fytricbknh02</link>
                <description>می شود کمی بی خیال شوم؛بنشینم روی قالیچه رنگین اتاق؛پنجره را باز کنم؛به آسمان لاجوردی بی پایان زل بزنم؛عطر اطلسی های باغچه را بو بکشم؛و در غیاب دغدغه هایم،فنجان چای عطر آگین شده ی هل و دارچین را آرام سر بکشم !☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 11:22:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختی واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@anoshka/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-qmna7nyggyhs</link>
                <description>حقیقت دارد که انسان بی نهایت طلب است؛هر چیزی را در حد کمالش می خواهد؛سیری ناپذیر و همواره در طمع آرزوهای جدید ، از سویی به سویی در تکاپو است؛و جز لحظاتی بسیار اندک، همواره حس می کند هنوز تمام آنچه می خواهد فرسنگ ها از او دور است.باید قبول کرد این دویدن ها هرگز تمامی ندارد مگر آنکه بپذیری:ارزشمند ترین دارایی هستی بیکرانِ این خدای سخاوتمند؛نه آن بهترین های دنیای مادی که هر چه به دست آوری بهترینش را در جستجویی؛که آرامش محض یک قلب بزرگ دست کشیده از این رقابت های نفس گیر است .بپذیر یک ذهن خالی از مشغله ، تشویش ، نگرانی ؛یک قلب مملو از عشق ، محبت ، مهربانی ؛یک بدن سالمِ به دور از هر ناخوشی ؛این ارزنده ترین ارمغان هستی است . که می توانی با داشتنش از جهانی بی نیاز ، احساس خوشبختی تمام کنی.☘ آنوشکا ☘</description>
                <category>آنوشکا</category>
                <author>آنوشکا</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 00:56:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>