<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا انصاری زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ansarizadezahra26</link>
        <description>✍️نویسنده/مربی/مدرس/معلم.?«نویسندگی خلاق/داستان نویسی/انشانگارش»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:59:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2364161/avatar/P0fGKo.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا انصاری زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خسارت قلم</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D9%84%D9%85-m8osvyghhway</link>
                <description>«دلم می‌خواهد بنویسم... ساعت‌های متوالی...روزها، پشت هم...آن‌قدر که ذهنم خالی شود و برای یک خطایده‌ی ناب ناچار شوم پیاده سنگفرش خیابان ها را گز کنم.اما روزگار یک نویسنده همیشه اینطور پیش نمی‌رود!!! گاهی آن‌قدر ایده‌ها در ذهنت قطار می‌شوند که  غبار می‌گیرند و دیگر بکر نیستند....این همان لحظه‌ی خسارت قلم است.»</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 16:56:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه‌شب های نوشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-kspardpsrocg</link>
                <description>«نشسته‌ام..خیره به برگ‌های پرحرف کتاب.می‌خوانَدَم...من نیز.اما پیشتر، شوق نوشتن از دریچه‌های قلبم می‌جوشد.همانگونه که واژه‌ها از پس پرده‌های ذهن،پر التهاب می‌بارند.در نوشتن لذتی دیگرست....»✨شب‌تان پر از واژه‌های نوشتنی?https://eitaa.com/Writingskills</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2023 00:40:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطر خاطره</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%D8%B9%D8%B7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-trds3sbxfqk9</link>
                <description>عطر خاطره«بیرون از اینجا، آفتاب از لابه‌لای برگ‌ها سرک می‌کشد. منتظر است تا پهن شود روی فرش یادگار مادربزرگ...تار پودش را نفس بکشد، شاید گل‌های خشک شده‌اش در پرتوی آفتاب ظهر، جان بگیرند.آن‌گاه بوی عطرش می‌نشیند بر سلول های یخ‌زده اتاق... و من آهسته، نجوای ذکر گفتن‌ش را از میان ریشه‌های مخملین فرش می‌شنوم....انگار همین دیروز بود..»https://eitaa.com/Writingskills</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Mon, 18 Sep 2023 02:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-d7jtwcfbcdam</link>
                <description>واژه‌ی روز: «زنده»بعد از دو هفته هنوز زنده بود. مامان گفته بود: جوجه‌های رنگی زود می‌میرن، چون مامان ندارن.اما جوجه‌ی من هنوز داشت آب و دان می‌خورد. روزها هرچه پیدا می‌کردم برایش می‌ریختم از دانه‌های برنج ته سفره، از نان خشک‌هایی که به سختی در هاون می‌کوبیدم، گاهی هم ماکارونی یا آشغال سبزی‌های داخل سطل زباله.همسایه مان می‌گفت:« من خوب بهش می‌رسم.» من هم نظرم همین است. غذایش را که خوب می‌خورد شب‌ها قفسش را کنار خودم می‌گذارم و با او حرف می‌زنم تا بخوابد، او هم یکسره و آهسته جیک‌جیک کنان جوابم را می‌دهد. دیروز خیلی بو می‌داد فهمیدم باید حمامش کنم، شیر آب را باز کردم و شیلنگ را رویش گرفتم. خیس که شد تازه فهمیدم چقدر لاغر است. حوله آشپزخانه را دورش گرفتم و سعی کردم خشک‌ش کنم که مامان رسید. با چشم‌های گرد شده گفت:« داری چکار می‌کنی؟ حیوون زبون بسته داره می‌لرزه!» اما مگر مامان جوجه‌ها، بچه‌هایشان را حمام نمی‌برند؟! من فقط خواستم مادرش باشم...!؟</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Sun, 17 Sep 2023 18:17:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلی بنویس..</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-foj6wf5hhtt9</link>
                <description>❤️دلی بنویس❤️خواندنم که نمی‌آید، اما نوشتن همیشه می آید. انگار جویباریست که جوشش آن دست خودم نیست. خواندن را هم دوست دارم اما نه آواز خواندن! اینکه فقط کتاب بخوانم بنشینم یک جای کاملا ساکت و غرق در خطوط کتاب ها بشوم. کتاب‌هایی با ورق های کاهی رنگ، فونت ریز و رقصان، با جلدی نرم و طرحی برجسته که راحت بتوان با دو انگشت آن را نگه داشت. خواندن درست مثل خوردن است، چراکه انگار ظرف غذای روحت لبریز می شود و تو اقناع می شوی، به ویژه که اگر کتابش مانند قرمه سبزی مامان پز خوب جا افتاده و به روغن آمده باشد. آن طور است که مزه اش زیر زبانت تا روزها باقیست و بازهم هوس می کنی از همان کتاب ها میل کنی. اما نوشتن....نوشتن چیز دیگریست. نوشتن زادن است، تو خالق آن می‌شوی. اینجا دیگر تو آشپزی یا همان مادری که قرمه سبزی هایش هیچ جای دیگر پیدا نمی‌شود‌. نوشتن، همان جویباریست که هر روز صبح آفتاب نزده باغبان، دریچه فلزی زنگ زده را از جلوی راهش برمی دارد تا آب های پشت آن سد کوچک که بی‌تاب موج می اندازند، با شتاب سرعت بگیرند و بدوند در کوچه باغ های پر درخت و هرچه سر راهشان هست سیراب کنند. نوشتن همان نرمه رودیست که در کشتزار ذهن تو پهن می شود و بذرهای آماده را به جوانه زدن وامی‌دارد...</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 19:18:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیس..فقط گوش کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%D9%87%DB%8C%D8%B3%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86-lxpj8uhr544d</link>
                <description>درختان جنگلی خوب گوش کن!چه می‌شنوی؟! من صدای سکوت، صدای هرم گرمایی که میان شاخ و برگ درختان می‌لغزند، صدای پچ‌پچ برگ‌ها را می‌شنوم...روی تخته سنگی کنار جاده‌ی خاکی می‌نشینم. گرمای مردادماه پوست صورتم را می‌سوزاند. شرجی هوا را حس می‌کنم اما چه حس خوبیست. همین که از گرمای واقعی تابستان عرق می‌ریزم و گرمم می‌شود نه از گرمای ذوب کننده‌ی وسط شهر!!!اینجا روحم آرام می‌گیرد. جایی میان همهمه‌ی درختان جنگلی.</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 18:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@ansarizadezahra26/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-qyngiqenvzu3</link>
                <description>مربی نویسندگی هستم. امروز یک چالش جدید نوشتن رو در کانالم شروع کردم.تصمیم گرفتم تمرینش رو اینجا هم بذارم.یک چالش خیلی ساده اما دوست داشتنی ?بسم الله الرحمن الرحیم...?روال باشگاه نوشتن روزانه مون، کلمه‌نویسی هست.اینطور که هر روز زوج یک کلمه در کانال قرار داده میشه و شما خودتون رو موظف می‌کنید که ۱۵۰ تا ۲۰۰ کلمه، درباره‌ی اون بنویسید.فقط مهم نوشتن هست.پس اینکه چی بنویسید یا در چه قالبی باشه مهم نیست.داستان، دلنوشته، شعر، گزارش خبری، انشا، متن توصیفی و.... مهم اینه که درباره‌ی اون کلمه بنویسید.بریم برای اولین کلمه امروز:                «درختان جنگلی»#باشگاه_نوشتن#جلسه_اولhttps://eitaa.com/Writingskills</description>
                <category>زهرا انصاری زاده</category>
                <author>زهرا انصاری زاده</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 17:46:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>