<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا پدرپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@apedarpour</link>
        <description>راهنمای گردشگری، برا خواسته ها هستم نه بایدها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:51:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/18269/avatar/0RxRx6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا پدرپور</title>
            <link>https://virgool.io/@apedarpour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مخزن اسرار...</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/%D9%85%D8%AE%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-d3koqitffzj2</link>
                <description>فکر می کردی که یه روزی قم، مقصد گردشت باشه...؟؟منم فکر نمی کردم. تو همین فکرا بودم و در حال قدم زدن تو بازار قم که پیچیدم سمت قیصریه و منظره متفاوت بازار قم رو بالاخره دیدم...نشستم تا کمی خستگی در کنم و منظره جذاب و متفاوت گنبدهای قیصریه رو تماشا میکردم.تو همین حین خانومی که داشت از کنارم رد می شد همینجوری پرسید: اینا رو گذاشتن اینجا هرکی خواست یه دونه برداره..؟! سوالش من رو که در گیر تماشای معماری زیبای گنبد قیصریه بودم، متوجه قالی و قالیچه های تا شده مقابل حجره تعطیل کرد.حجره ای در تیمچه قیصریه بازار قماز ذهنم گذشت اینا که روی هم تلبار شده، چقدر خیلی شبیه مموری کارت هام هستند که تو کشوی میزم هست. با اینکه کلی از سن و سال شون گذشته ولی تو قلب تار و پودشون با همه پوسیدگی هایی که قسمتی از وجودشون رو کم کرده بازم یه خاطره قدیمی و جذاب برای گفتن دارن. این ها مخزن اسرار خاطرات هستند... نبودنشون همون قدر حال من رو میگیره که وقتی مموری عکس های سفرم بالا نمیاد...کاش وسیله ای اختراع می شد که به کمکش، دنیایی که این قالی و قالیچه ها با وجودشون درک کردن رو میشد تماشا کرد، شنید و خلاصه مرور کرد. مثلا قصه، شعر و حرف هایی که موقع بافته شدن بافنده ها برای هم میزدن... یا نگاه ذوق زده دختر دم بختی که برای جهیزیه اش قالی رو بافته بود، یا خانه نویی که با وجود اون قالی، فرش شده بود... حتی خواستگاری ها و جشن عقد، عروسی و عزایی که این قالی ها شاهدش بودن... بعضی چیزها رو هم دیدن و شنیدن که نمی شه و نمی تونن روایت کنن.این روزها خونه های ما کمتر توش قالی پهن میشه و خاطره هامون هم توی گوشی موبایل و مموری کارت دوربین دیجیتال مون ذخیره شده و چه ساده خاطره هامون می تونه به باد بره... من نمی گم درگیر خاطره ها باشیم، که اگه باشیم آینده از دست میره. ولی مخزن الاسراری که در گذشته زینت خونه بود و کمک می کرد خونمون زیباتر به چشم بیاد و حتی اولین مسیر دور دور ماشین بازی بچگی خیلی از ما روی اون بوده، امروز کمتر بهش توجه میشه... آدم بدون مخزن الاسرار خاطرات بی هویت میشه، آلزایمر میگیره، عاقبت هم می میره، از صفحه روزگار پاک میشه، محو میشه، فراموش میشه ...یادمه با رفقا سفری رفته بودیم به روستای کویری، پیرزنی میزبانما شد، یادمه برای پذیرایی از ما یه قالیچه دست بافتی پهن کرده بود که نشانی از مهمان نوازی اش بود. با استادمون گرم صحبت شده بود یه جایی از حرفاش با سادگی که به دور از تکلف گفت: این قالی رو به نیت حسنم بافته بودم ولی خب رفت و سال هاست که نیومده و اشاره به عکس پسر شهیدش که رو طاقچه بود کرد... یه مدت توی احوالات خودش غرق شد و بعدش گفت: هر روز صبح که از خواب پا می شم، به خودم میگم پاشو... یه چایی برای حسن بذار... که شاید امروز بیاد... بعد با کمی بغض گفت: یهو یادم می افته که نیست... خیلی وقته که نیست... استاد ازش پرسید: چطور فراموش کردی؟  گفت: آدم به از دست دادن عادت می کنه، ولی فراموش نمی کنه... عاقبت هم صبح روز بعد قالیچه یادگاری رو زد زیر بغلمون که یادگاری باشه از اون سفر. فکر می کنم شاید اون ارزشمندترین دارایش رو به ما سپرد که هروقت نگاهش می کنیم یاد اون سفر و خوشی هاش، حسن و قصه نیومدنش باشیم...</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jul 2025 01:18:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی من در این مسیر بال کشیدن بود</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post-20-l6zefnrgr7ha</link>
                <description>عکس از آرشیو مهراد ابوالقاسمی (واتسون)                                                      در آتش هوای تو خاکستری شدم                                                      شاید که باد سوی تو آرد غبار من                                                      می افکنم به راه تو تا خاک ره شود                                                        باشد قدم نهی بسر مهرآباد منپیش از دوره ناصری، جایی دور از حصار آن روزهای تهران و در میسر راه تهران به قزوین روستایی به نام حسین آباد وجود داشت که به روایتی مالکش حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار بود. در گذر زمان صد و اندی ساله این روستا ماجراهایی را به خود دیده است. حاجی میرزا آن را به ناصرالدین شاه هدیه کرد و ناصرالدین شاه هم به دخترش عصمت الدوله بخشید. بعد از آن نامش مهرآباد شد. در دوره پهلوی هم دوستمحمدخان معیر الممالک همسر عصمت الدوله به دلیل بدهی های بسیاری که داشت، روستا را از دست داد و هر چه پسرش، دوستعلی خان تلاش کرد نتوانست آن را از رضا شاه پس بگیرد.عکس از آرشیو مهراد ابوالقاسمی (واتسون)
سال 1317 درست بعد از 14 سال که از قرارداد ایران با شرکت آلمانی یونکرس می گذشت، این شرکت در زمین های روستای مهرآباد مسیری را احداث کرد که اسمش را باند هواپیما گذاشتند. جایی در حاشیه تهران دوره پهلوی اول.توسعه صنعت هوایی که در ایران سرعت گرفت، ساختمان های مورد نیاز یک فرودگاه در کنار باند هواپیما مهرآباد بنا شد تا در سال 1337 ترمینال شماره یک مهرآباد افتتاح شود و تهران صاحب یک فرودگاه بین المللی بشود. البته مهرآباد چهارمین فرودگاه ایران است و تا قبل از آن شرکت یونکرس در مسجد سلیمان و بندر لنگه باند هواپیما برای انجام اموری که با دولت ایران قرارداد بسته بود و هم کمک به هواپیماهای عبوری تاسیس کرده بود. سومین فرودگاه ایران هم در جنوب تهران با نام قلعه مرغی تاسیس شده بود و پایگاه نیروی هوایی ایران در تهران محسوب می شد.عکس از آرشیو مهراد ابوالقاسمی (واتسون)
به مرور مهرآباد توسعه یافت و به بزرگترین فرودگاه اتصالی در خاورمیانه تبدیل شد. اما امروز که از مهرآباد صحبت می کنیم، یکی از نقاطی است که در غرب شهر تهران و واقع شده است و پرواز های داخلی و اختصاصی در آن انجام می شود ضمن اینکه پایگاه یکم شکاری نیروی هوایی هم در کنارش قرار دارد. و فضای اطراف این فرودگاه محلی است برای تماشای نشستن و برخواستن هواپیما های متفاوت و در این بین عکاسانی هستند که از این نشست و برخواست ها عکس می گیرند و علاقه مند صنعت هوایی هستند. و اما فرودگاه قلعه مرغی هم که روزی فرودگاه مهمی در تهران به شمار می رفت، به مرور متروک شد و عاقبت به پارک بزرگی تبدیل شده است.عکس از آرشیو مهراد ابوالقاسمی (واتسون)
۱۴ مرداد سالروز احداث باند فرودگاه مهرآباد است و این مسیر هر روز یکی از بزرگترین آرزوی انسان را محقق شده است را به نمایش می گذارد. این داستان ادامه دارد...پی نوشت: از مهراد واتسون متشکرم که اجازه استفاده از تصاویر آرشیوی خودش رو به من داد برای دنبال کردن صفحه های مهراد کافیست به آدرس های زیر مراجعه کنید. https://www.instagram.com/mehradwatson/  https://www.instagram.com/iranianmarcopolo/ </description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 01:57:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لاله دیدم روی زیبای تو آمد به یاد...!</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post9904-pk5jjevavbxt</link>
                <description>پرسه زنی نشانه ای از زیستن در شهر و تجربه سازی در شهر به شمار می رود و یک نوع پدیده اجتماعی محسوب می شود که البته برای بعضی ها با ابهامات و تردیدهایی همراه است. در برخی نظریه ها پرسه گرد را فردی متمول و از طبقه بالای جامعه قلمداد میکنند که از روی آسایش و بدون هیچ دغدغه ای به دنبال ورانداز کردن فضاهای اطراف خود است. برخی از نظریه پردازان معتقد اند که پرسه زن، فردی بی ثبات است و بدون هیچ تفکر و اهداف خاصی یکباره تصمیم به تماشای جامعه پیرامون خود می گیرد. اما در شهری مثل تهران پرسه زنی می تواند با نگاه هایی از روی کنجکاوی همراه باشد، یعنی پرسه زن به دنبال پاسخ سوالاتش است و اهداف مختلفی را دنبال می کند و در گشت و گذار به دنبال یافتن پاسخ است. در این میان می تواند به سوالی در مورد مشکلات ترافیک تهران پاسخ بدهد، یا معماری نقاط مختلف تهران ببیند و تفاوت های آنها را از هم تشخیص دهد، حتی می تواند جدید ترین خودروهای شهر را در حال تردد تماشا کند.از همین روی پلت فرمی با نام پرسه گرد برپا کردمدر همین پرسه زنی تجربیات جالبی برایم به وجود آمده. برای نمونه در خیابان لاله‌زار، با اینکه چندین مرتبه در این خیابان پرسه زده ام با ساختمانی مواجه شدم که روزگاری یکی از ساختمان های مجلل این شهر بوده و اتفاقات مختلفی در آن رخ داده و خاطرات فراوانی را در خودش جای داده است اما امروز مانند بعضی از ساختمان های این خیابان به انبار فروشگاه های اطرافش بدل شده و همنشین لوازم الکتریکی گردیده است.ساختمان مهمان پذیر لالهاسمش مهمان‌پذیر لاله است، ساختمانی بزرگ که حد فاصل خیابان های منوچهری و تقوی در قسمت شمالی لاله زار قرار دارد. هیچ نسبتی هم با مجموعه هتل های لاله که این روزها اسم و رسمی برای خودش رقم زده است ندارد، معمارش وارطان هوانسیان بوده، کسی که در کارنامه اش ساختمان های مختلفی در تهران بنا کرده است مانند سینما دیانا که بعد به سینما سپیده تغییر نام داد، ساختمان جیب در خیابان اکباتان، ساختمان مرکزی بانک سپه و مهمان پذیر فردوسی واقع در میدان توپخانه (امام خمینی). یکی دیگر که در آن فیلمی هم ساخته شده سینما متروپل است که بعدها به رودکی تغییر اسم داد و بناهای دیگری که اگر بخواهیم نام ببریم از حوصله خارج است.نمای روبه رو از مهمان پذیر لالهساختمان مهمان پذیر در بین سال های 1320 تا 1324 ساخته شد، قرار بود به عنوان مهمان‌پذیری در محدوده مرکز شهر بازگشایی شود اما به یکی از ادارات دولتی واگذار می شود. کمی بعد به عنوان خوابگاه مورد استفاده قرار میگیرد تا اینکه در سال 1347 با نام مهمان‌پذیر لاله شروع به فعالیت می کند، دوران افول این مهمان پذیر با ظهور هتل های جدید در تهران از راه می رسد و رفته رفته استقبال از آن کم شد تا اینکه تعطیل گشت و مدتی متروک ماند، و صاحبانش با تغییر کاربری آن سرگذشتی متفاوت را برایش رقم زنند.تصویری از روزگار دور سالن های تئاتر لاله زارسرگذشت این مهمان‌پذیر و ساختمان آن با همه فراز و نشیب هایش شبیه برخی از ساختمان های تاریخی باقی مانده در خیابان لاله‌زار است، مانند گراند هتل، سینما فردوسی، تئاتر نصر، تماشاخانه تهران و ساختمان های دیگر که در طول خیابان لاله زار حضور داشتند و به مرور تعطیل و متروکه شده اند یا تغییر کاربری پیدا کرده و تنها اسمی از خود به یادگار گذاشته اند.پ.ن: وقتی در حال ارسال متن بودم به دنبال اسمی برای پست بودم که یاد شعری از رهی معیری افتاد و اینگونه این پست &quot;لاله دیدم روی زیبای تو آمد به یاد...!&quot; نام گرفت.لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیادشعله دیدم سرکشی های توام آمد بیادسوسن و گل آسمانی مجلسی آراستندروی و موی مجلس آرای توام آمد بیادبود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیملرزش زلف سمنسای توام آمد بیاددر چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفتبا حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاداز بر صید افکنی آهوی سرمستی رمیداجتناب رغبت افزای توام آمد بیادپای سروی جویباری زاری از حد برده بودهایهای گریه در پای توام آمد بیادشهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهیاز تو و دیوانگی های توام آمد بیاد</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 14:07:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای گردشگری به روایت تیریون لنیستر</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post17-t1nsg7jkjiho</link>
                <description>شخصیت های بازی تاج و تختتقریباً یک سال از پخش آخرین فصل سریال بازی تاج و تخت گذشته، این سریال در زمان پخشش طرفداران پروپاقرص بسیاری داشت که حتی بعضی از این طرفداران با گذشت زمان هنوز فصل ها و قسمت های مختلف این سریال یا موسیقی متن این سریال و ... برایشان جذابیت دارد و فراموشش نکردند. البته این سریال یادگاری هایی از خودش به جای گذاشته است، مقاصد گردشگری که در کشورهایی مانند ایرلند، اسپانیا، ایسلند و کرواسی تحت تاثیر پخش این سریال درجهان به وجود آمدند و یا تقویت شده اند، یادگاری است که به کمک آن طرفداران این سریال به کشورهای مقصد سفر می کنند تا فضاهای فیلم برداری را از نزدیک تماشا کنند و تجربه های را برای خود بسازند. بسیاری از این طرفداران این بازدیدها را از کلیساهای مربوط به قرن دهم میلادی که در منطقه باسک اسپانیا شروع کرده اندبسیاری از این طرفداران این بازدیدها را از کلیساهای مربوط به قرن دهم میلادی که در منطقه باسک اسپانیا واقع شده اند شروع کرده اند. در این فضا ها بخشی از داستان های سریال بازی تاج و تخت فیلم برداری شده است. این روزها گردشگران از آنها بازدید کرده و تجربه پوشیدن لباس هایی شبیه به لباس های نشان داده شده، یا به دست گرفتن سلاحی شبیه آنچه در سریال نشان داده شده، نشستن پشت میزها و حضور در اتاق های فیلم برداری شده را برای خودشان به ارمغان می آورند. به دست گرفتن سلاحی شبیه آنچه در سریال نشان داده شدهاما آنچه که دلیل نگارش این متن شد، آخرین قسمت نمایش داده شده از این سریال (قسمت 6 از فصل 8) بود. در آخرین صحنه های سریال تیریون لنیستر (پیتر دینکلیج) در مورد آینده سرزمین های پادشاهی و انتخاب یک پادشاه و همچنین ویژگی وی صحبت می کند. دقیقا در همان لحظه ویژگی های یک راهنمای گردشگری را به مخاطبانش معرفی می کند. یک راهبر و سرگروه باید این ویژگی ها داشته باشد...می پرسد ویژگی یک شاه (راهنما) چیست؟ قدرت؟ ثروت؟ برتری؟ قصه؟ آری قصه، یک قصه خوب و قوی می تواند قدرت بیاورد و در پی آن ثروت و برتری می آید. قدرت یک قصه خوب باعث می شود راهنما در ذهن مسافران حافظه تاریخی فرهنگ و ملت خودش باشد، وی باید قصه های مختلف را بداند و برای خودش از آنها کمک بگیرد و قصه های خودش را بسازد... از جنگ ها، عروسی ها، تولد، قتل و کشتار بداند از دلیل شکست ها آگاه باشد و خلاصه از گذشته سرزمین خود به خوبی آگاهی داشته باشد و این آگاهی هرگز کامل نمی شود مگر اینکه راهنما با جمع آوری این اطلاعات فعالیت خود را معنا ببخشد و مسافران او و فعالیتش را محترم خواهند شمرد. یک واقعیت است که مسافران این روزها به دنبال شنیدن تاریخچه و ویژگی های یک جاذبه یا یک اثر نیستند. از راهنما انتظار روایتی نشنیده دارند که آنها را بعد از ترک جاذبه به فکر وادار کند و سوالاتی برایشان در ذهن به وجود بیاورد. اینگونه برایشان یک جاذبه معنا می یابد و یک قصه خوب می تواند راهنما را در میان مسافرانش به صاحب تخت آهنین بدل سازد.تیریون لنیستر (پیتر دینکلیج)در ادامه قرار است پادشاه گروهی را رهبری کند که هیچ کدام به حق خود راضی نیستند و سهم خواهی می کنند. راهنما همیشه با مسافرانی یکسانی برخورد نمی کند و گاهی اوقات گروه هایی هستند که اعضایش با هم متفاوت هستند. این هنر راهنما می باشد که بتواند گروه را مدیریت کند و به هر یک از مخاطبان توجه کافی کند، صحبت هایش وحدتی در میان مسافران به وجود آورد. در همه شرایط یک پادشاه باید از قلمرو و مشروعیت خود دفاع کند و نباید بگذارد مردمان در برابر قدرت بیرونی آسیب ببینند. راهنما باید به درستی از مسافران حفاظت کند و نگذارد حقی پایمال شود. اما مهم ترین چیزی که باید یک راهنما بداند این است که شاه وقتی به مشکلی بر می خورد باید برای آن راه حل پیدا کند، او باید برای مشکلاتی که ممکن است رخ بدهد قدرت تصمیم سازی و تصمیم گیری داشته باشد و در آخر هم تجربه یک سفر ناب را برای مسافران بسازد.راهنما باید به قدر نیاز از سیاست کشورش بداند، فرهنگ های اقوام مختلف کشورش را بشناسد، ویژگی های فرهنگی مسافرانش را بداند، از اوضاع و احوال روز جهان آگاه باشد و همیشه به دنبال تحقیق و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز خود باشد و نقاط قوت خود را تقویت کند. اطلاعات جدید را پیدا و از آنها استفاده کند. که این یادآور بِرن، یکی از شخصیت های سریال بازی تاج و تخت است. برن از برج افتاد، اما زنده ماند در تمام هشت فصل تلاش کرد، پرواز را یاد گرفت و در زمان سفر کرد و تبدیل به کلاغ سه چشم شد و به تخت آهنین تکیه زد.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 22:13:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمبر پست و داستان هایش...</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post113-n8bsqlmhtzlm</link>
                <description>شاید برای بعضی ها مهم نیست که تمبر اولین بار در چه تاریخی و در کجا استفاده شده و در چه زمانی وارد ایران شده و استفاده از آن مرسوم شده. تمبر به طور رسمی اولین بار در انگلستان به نشانه پرداخت هزینه پست بطور رسمی برروی بسته های پستی نصب گردید و از آنجایی که برای انگلیسی ها ملکه شخصیت مهمی محسوب می شد، تصویر ملکه ویکتوریا روی آن نقش بست و با این حرکت رونالد هیل اولین تمبر را چاپ کرد و مخترع آن شد. در حدود 30 سال بعد در دوره قاجار و زمامداری ناصرالدین شاه تمبر به ایران رسید و برای صدا کردنش اسمش از واژه فرانسوی Timbre وام گرفته شد. طرح اولین تمبر ایرانی نشان شیر و خورشید در یک دایره بود که در اطرافش بهاء آن نوشته و همه اینها داخل کادر مستطیل شکلی بود.تمبر نشانی شد که هزینه بسته پستی، پرداخت شده محسوب گردد. و حتی تا امروز هم که فناوری های متعددی تقریبا جای پست را گرفته، چسباندن تمبر یا به عبارتی تمبر باطل کردن به معنی پرداخت هزینه ی بسته پستی می باشد.تمبر نوروزی سال 1344 به همراه بیت شعری از سعدی -طراحی شده توسط خودم!-در دوران معاصر اواخر سال که نزدیک می شد، مردم برای آشنایان و دوستان خود نامه و کارت پستال می فرستادند (دقیقا زمانی که تلفن در ایران یک وسیله خیلی خاص محسوب می شد و موبایل هنوز وجود نداشت.) و از این طریق سال نو را به هم تبریک می گفتند. این امر باعث می شد دفاتر پستی در هفته ها و روزهای آخر سال شلوغ باشند و پذیرای پاکت های پستی باشد که باید به نقاط ارسال می شدند.یکی از ویژگی های تمبر، مناسبتی بودن آن بوده و هست،. هنوز هم ادارات پست در نقاط مختلف دنیا به واسطه ی مناسبت های مختلف تمبر یادبود چاپ می کنند. این روزها تمبر کاربرد خیلی زیادی ندارد اما هستند افرادی که علاقه مند به تمبر هستند و این علاقه باعث جمع آوری و آرشیو کردن این برچسب به شکل خاص شده است. ما می توانیم در آلبوم های آرشیوی آنها انواع مختلف تمبر را مشاهده کنیم، گاهی در نقاط مختلف دنیا چاپ شده و یا در دوره ای خاص چاپ شده اند. و این خود باعث ارزشمند شدن آن شده و برچسبی که روزگاری بها اندکی داشته را قیمتی کرده است.سالن اصلی موزه پستدر تهران ساختمان قدیمی پست و تلگراف، چند سالی است که موزه پست و تلگراف شده است و در بخشی از این موزه می توانیم تقریباً تمامی تمبرهایی که در ایران چاپ شده اند را به همراه بعضی از تمبرهای اهدایی دیگر کشورهای دنیا را مشاهده کنیم.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 21:39:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ای از قصه دومینو...</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post112-ywyadn2li3oa</link>
                <description>در این روزها فعالان اقتصادی دچار آسیب های زیادی از جمله رکود و کسادی بازار شده اند که بخشی از آن به واسطه شیوع ویروس (کووید-19) در ایران و توصیه های بهداشتی پیرامون آن است که روزهای پایانی سال را متفاوت از سال های گذشته کرده است.در شرایط حال، کار و کسب هایی که از ساختار سنتی تجارت پیروی نکرده اند و صاحبانشان تلاش کردند تا در حوزه تجارت به روز باشند و ارائه خدماتشان متفاوت و همراه خدمات الکترونیک می باشد در رکود و مشکلات اقتصادی حال حاضر کمتر دچار مشکل شده اند. چند سالی هست که از تغییر مسیر کار و کسب های موجود از شکل سنتی به مدرن و ارائه خدمات آنلاین صحبت به میان آمده است، این روزها فروشگاه های آنلاین توانسته اند با ارائه خدمات مختلف و خلق راهکارهای نوین تا حدودی موفق باشند و این روزها به واسطه خدمات غیر حضوری و الکترونیکی که به مشتریان ارائه می دهند سود دو طرفه را برای خود و مشتریانشان به وجود می آورند.بعضی از این فروشگاه ها از ابتدا به صورت غیر حضوری خدمات ارائه می دادند و توانسته اند اطمینان از خرید را برای مخاطبان خودشان به وجود بیاورند و بعضی دیگر در تلاش هستند که مخاطبان خود را ترغیب به خرید غیر حضوری کنند.گاهی باید مسیری متفاوت را برای رسیدن پیمود...شاید شما بگویید این روزها راهکارهای جلوگیری از ابتلا به کرونا ویروس 0کووید-19) دغدغه همه جامعه می باشد و این صحبت ها را وقتی دیگر باید مطرح کرد، باید بگویم کاملاً حق با شماست اما بگذارید در این مورد صحبت کنیم و ادامه حرف هایم را با یک مثال پی بگیرم.پیتزا دومینو در سال 1960 میلادی (1339شمسی) در میشیگان ایالات متحده شروع به کار کرد و در ابتدای سال 2018 (1397شمسی) از نظر زنجیره خدماتی و فروش بزرگترین فروشنده پیتزا در جهان شد. قصه این مجموعه از آنجایی به ما ربط پیدا می کند که مانند خیلی از کار و کسب های مختل شده امروزی، تلاش بسیاری در ارائه خدمات متفاوت به مشتریان خود داشت، مانند کیفیت یکسان محصولات و خدمات در تمامی شعب، ارسال سریع سفارش به مخاطبان و خدمات دیگری که وجود داشت. مشتریان این خدمات را یک ارزش محسوب می کردند اما با تمام این ویژگی ها رشد کار و کسب دومینو در سال های منتهی به 1996 میلادی (1375شمسی) با رکود و کاهش تقاضا مواجه شده بود، تلاش های بسیاری برای تغییر صورت گرفت و راهکارهای متفاوتی اجرا شد اما راهکاری که باعث تغییر مسیر این برند شد، تشکیل تیم تحقیق و توسعه بازار بود و نتیجه اش شکل گیری وب سایت پیتزا دومینو شد (www.dominos.com). فضای وب و اینترنت در آن زمان باعث کمک به رشد سفارش و تقویت کار و کسب دومینو شد و به شکلی راه ارتباطی با مشتریان را گسترده تر از قبل ساخت و بازاری جدید برای دومینو به وجود آورد. (این سبک از تغییر در چند سال اخیر در ایران مرسوم شده است)در ایران خیلی از فعالیت های اقتصادی هستند که می توانند با یک تغییر ساده تهدید حال حاضر را به فرصتی برای خلق موقعیت های جدید تبدیل کنند. نمی توان یک شبه این تغییرات به مخاطبان القا کرد، اما می توان با تکیه بر ویژگی ها و امتیازاتی که برای مخاطب در نظر گرفته می شود وی را به تغییر ترغیب کرد. (ارائه خدمات به مشتریان یک شرکت فروش تلفن همراه، ارسال هدیه در خرید برای مشتری از یک فروشگاه آنلاین، تخفیفات فصلی در صورت خرید از یک سوپرمارکت به صورت آنلاین و...)مجموعه های مختلفی این روزها تعطیل شدند. به عنوان مثال مجموعه های آموزشی هستند که برای جبران، فرصت کلاس های آنلاین دارند... بعضی از این مجموعه ها تولید محتوای هدفمندی را برای همچین روزهایی تهیه کرده بودند و امروز از آنها بهره می برند.مجموعه های فرهنگی برنامه هایشان تعطیل شده است اما در شبکه های اجتماعی این روزها در حال ارائه کارهای خود هستند. مجموعه های ورزشی از طریق تولید محتوا برنامه های وزرشی مخاطبان خود را پی گرفته اند حتی بعضی از متخصصان جلسات گفتگوی خود را در شبکه های عمومی به صورت آنلاین برگزار می کنند تا با مخاطبانشان ارتباط داشته باشند و از خانه با آنها گفتگو می کنند. حتی بعضی از مجموعه های گردشگری هم برنامه های خاص خود را که محدود به فضای فیزیکی شان بود به صورت آنلاین پخش می کنند و یا گاهی در قالب گردشگری مجازی برای مخاطبان خود لحظات خاص خلق می کنند و کمک به شادی مردمی می کنند که مایل به سفر بوده و این روزها در خانه می مانند تا در شرایط عادی به سفر بروند.تمامی این فعالان بعد از گذر از تمامی تهدیدهای بیماری کرنا ویروس (کووید-19) شاید به این شکل که گفته شد خدماتی را ارائه ندهند، ولی در روزگار رونق فعالیتشان بهتر از قبل خواهد بود به همراه درس هایی که از تبدیل تهدید به فرصت فراگرفته اند. در مقابل گروهی که نگران از تهدید کار و کسب خود را کاملا تعطیل کرده اند باید شروع به جبران خسارات کرده و با مقاومت در مقابل تغییر مانند دایناسورها روزی در صفحات کتاب ها دنبال قصه آنها گشت.&quot;در دنیای سرشار از رقابت و پر از به هم ریختگی، آرام و بی خطر کار کردن پر خطرترین و پر ریسک ترین نحوه عملکرد است&quot;. باید ریسک و خطر را بپذیریم تا دایناسور نباشیم، باقی داستان بقایتان.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 21:42:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می نویسم برای شخصیت سیاسی مورد علاقه خارجی ام احمد شاه مسعود</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/ahmad-shah-masoud-kkop7iglt9vz</link>
                <description>چند سال پیش که تلفن هوشمند تازه باب شده بود دوستی از طریق تلفن من عکس احمد شاه مسعود رو ذخیره کرد، برای من جالب شد که در مورد شخصیتش مطالعه کنم، شاید برای من که زمان مرگش 14 ساله بودم جالب باشه مطالعه در مورد این شخصیت ...یکی از این عکس ها توسط رضا دقتی گرفته شده که در حال بازی شطرنج هستبعد از سال ها امروز برای شخصیت سیاسی مورد علاقه خارجی ام نوشتمشطرنج، خانواده، کتاب و صلح اینا علایق مردیه که به شیر پنجشیر مشهوره. وقتی قرار شد در موردش بنویسم، توصیه ها و یادداشت های زیادی پیدا کردم و آخرش به این رسیدم که مسعود روزی چشم و چراغ کشور همسایه بود. اون کسی بود که مادران افغان به خود افتخار می کردند که فرزندشان در رکاب چنین مردی به جنگد و برای کشورش جان بدهد.احمدشاه مسعود از سن و سال کم می شناختم از تصویر تلویزیونی و عکس های روزنامه ها، درست 48 ساله بود که دوربین دو تروریست خبرنگارنما منفجر شد و افغانستان یکی از قهرمان بزرگش رو از دست داد. می گفتند به فارسی حرف می زد، دلبسته سعدی و حافظ و ... بود و سی سال اسلحه اش را زمین نگذاشت. روایت هست مسعود از جنگ بیزار بود. سی سال تفنگت را به دوش بکشی، بشوی وزیر دفاع، در سرما و یخبندان دره پنجشیر مانند یک شیر بجنگی، بعد از جنگ و اسلحه ات بیزار باشی؟ پری گل، همسرش می گوید اغلب اوقات مسعود نا امید به خانه می آمد و می پرسید: «پری آیا فکر می کنی من جنگ را دوست دارم؟ من از جنگ متنفرم» غریب موجودی است انسان به ویژه اگر خواستگاهش شرق پر رمز و راز باشه. شرقی ها قهرمان پروند اما حالا که 17 سال از کشته شدن احمد شاه مسعود گذشته، کیه که نداد فرمانده کم اشتباه نکرده با این حال چه کسی می تواند بگوید او وطنش را، زبانش و فرهنگش را دوست نداشته و جانش را بر سر آزادی افغانستان نگذاشته است؟دو عکس معروف از شیر پنجشیر باقی مانده یکی از این عکس ها توسط رضا دقتی گرفته شده که در حال بازی شطرنج هست و عکاس پرسیده آینده افغانستان چه می شود؟ چهره مصمم و جدی اش را می بینیم که در عکس نگران آینده افغانستان است عکس بعدی را نمی دانم چه کسی گرفته که از جنگجو معروف چهره ای آرام با چشمانی بسته و قلمی در دست ثبت شده. مردی که در سایه مبارزات و تلاش هایش متفکر و نرم خو با آرزوهایی دور و دراز و دوستدار ادب دیده می شود. جالب است که تمامی این عکس ها اون کلاه معروف افغانی (پکول) خود را به سر دارد و آماده است. پکول و کلاشینکف مشخصه های یک مجاهد افغان هست.می گویند شب آخر فرمانده در محل اقامتش تفعلی به حافظ می زند. تصورش را بکنید که مرد جنگجویی که 48 سال دارد با چشمان تیزبین و صورتی لاغر و سرخ دست می برد و دیوان حافظ را باز می کند و می خواند:حجاب چهره جان می‌شود غبار تنمخوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنمچنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیستروم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 23:27:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنز کادیلاکی قرمز کرم و یادش</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/httpsvirgoolioapedarpourpost13-r5pter2obxi8</link>
                <description>یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردبه وداعی دل غم دیده ما شاد نکردمطربا پرده بگردان و بزن راه عراقکه بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد همه بخش های یک سفر جزئی از تجربیات ماست، حتی زمان سپری شده در وسیله نقلیه ای که با آن به سفر می رویم. گاهی مسیری که می پیماییم خودش یک مقصد به حساب می آید و دارای جذابیت های خاص خودش است. همه ی ما سفر با اتوبوس را ممکن است سالی چند بار تجربه کنیم و یا حداقل یک بار با اتوبوس به سفر رفتیم و خاطره اش برایمان باقی مانده است. پیمودن مسیر، رد شدن از پیچ و خم های جاده و رسیدن به مقصد شاید در همان لحظه جذابیتی برایمان نداشته باشد اما باید ده سال بعد از خودمان بپرسیم آیا آن سفر برایمان جذابیتی داشت؟اتوبوس، وسیله نقلیه ای است که با اختراع موتور درون سوز دیزل سروکله اش پیدا شد، به لطف ویژگی های منحصرش توانست به هر نقطه که مسیر دسترسی داشت برود و با خود مسافر حمل کند. بنز یکی از تولیدکنندگان مشهور اتوبوس در دنیا به شمار می رود یکی از معروف ترین محصولاتش اتوبوسO302 بود که در سال 1965 در کارخانه ماینهام تولیدش آغاز شد. این محصول خیلی زود تولیدش در ایران ناسیونال (ایران خودرو) شروع شد و در مدل های مختلفی تولید و مونتاژ می شد که تا اوائل دهه 70 شمسی تولیدش ادامه داشت. این اتوبوس به لطف تیراژ تولیدش در ایران یکی از خاطره انگیز ترین وسایل نقلیه عمومی در بین دهه های 40 تا 70 شمسی می باشد. این اتوبوس محبوبیت و جایگاهش مانند خودرو پیکان برای خانواده های ایرانی است. این اتوبوس افتخار جابجایی شرکت کنندگان در بازی های جام جهانی ۱۹۷۴ آلمان غربی را در کارنامه خود دارد، در ایران دهه ۶۰ نیز این اتوبوس افراد زیادی را بین مناطق جنگی و نقاط مختلف کشور در روزگاران جنگ جابجا کرده است. ایران پیما که یکی از شرکت های حمل نقل مسافر با قدمت بالا در ایران است در روزگاری که ایران ناسیونال اتوبوس O302 را در ایران مونتاژ می کرد، به کمک اتاق سازان متفرقه ای که در تهران بودند اتاقی خاص از این اتوبوس را تولید می کرد و روی شاسی و موتور تولیدی ایران ناسیونال سوار می کرد (یعنی سفارشی سازی در ایران آن روز هم وجود داشته است). ویژگی این اتاق آن بود که کمی از اتاق استاندارد کشیده تر بود و به همین دلیل فاصله بین صندلی ها کمی بیشتر بود که باعث راحتی مسافران بود به همین دلیل روی بدنه اتوبوس کلمه سوپر دولوکس هک شده بود. ویژگی بعدی رنگ آمیزی متفاوت بدنه بود رنگ های قرمز کرم باعث ایجاد تمایز بین تولیدات ایران پیما و ایران ناسیونال بود. استفاده از وسایل تزیینی طرح چوب در جلو داشبورد این اتوبوس که به تزیینات سواری های کادیلاک شبیه بود، آن را بنز کادیلاکی نیز معروف کرده بود. در زمینه امکانات رفاهی به جز فاصله صندلی ها که گفت شد، در اتوبوس های ایران پیما برای اولین بار از مسافرین با آب آشامیدنی پذیرایی می شد جالب است که در تابستان برای خنکی آب، یخ به ان اضافه می شد تا از مسافران با آب خنک پذیرایی شود. آب آشامیدنی هایی که امروز در اتوبوس های بین شهری با آن از مسافرین پذیرایی می شود کاملا متفاوت از آب آشامیدنی هایی است که آن روزها در اتوبوس های ایران پیما وجود داشت. آن روزها آب داخل یک پارچ پلاستیکی قرمز ریخته می شد و به وسیله یک لیوان پلاستیکی آب بین مسافران توزیع می شد. شاید این مورد امروز غیربهداشتی تلقی شود اما در آن روزگار به قدری جذاب بود که کم کم در دیگر شرکت های حمل و نقل مسافر نیز رایج شد. چیدمان صندلی این اتوبوس ها به ۲ صورت چهار ردیف و سه ردیف بود که به مرور ۳ردیفه ها به چهار ردیفه تبدیل شدند.ایران پیما های قرمز کرم معروف، سالیان دراز در جاده های مختلف ایران تردد می کردند و زمانی برای خودشان شاه جاده های ایران بودند اما امروز به خاطر تغییر فضای حمل و نقل مسافر در جاده ها و ظهور اتوبوس های مدرن که مجهز به انواع وسایل رفاهی هستند استفاده از این اتوبوس ها دیگر مرسوم نیست و تنها خاطره ای از آنها به جامانده و وقتی از جاده های مختلف رد می شویم صدای بوق های خاص آنها طنین انداز خاطرمان است و اگر از آنها خاطره ای نقل شود حس نوستالژیی به سراغمان می آید که می گوییم یادش بخیر آن روزها ...پ.ن: عزیزی وقتی متوجه موضوع نگارش من شد گفت: یادش بخیر این اتوبوس ها اگر هیچی نداشتند ولی سالم به مقصد می رسیدیم، نه مثل این اتوبوس جدیدا که یک روز کولرش خرابه یا آبسردکن خرابه و یا هوا نداره، گاهی هم آتش میگره و همه اینا رو که به جون بخریم با سلام و صلوات  به مقصدت میرسی.عزیز دیگری هم می گفت یادش بخیر صندلی این اتوبوس ها اینقدر راحت بود که ساعت ها در مسیر بودی اما استراحت خوبی می تونستی داشته باشی.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2019 20:38:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب به سبک قُدما</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post12-tqifdu3rk4ap</link>
                <description>  حکایتی می گوید، ساکنان کویر بهتر از هرکس دیگری قدر آب را می دانند، راست و درستش با توجه به ویژگی های مناطق کویری غیر از این نیست. کافی است برای فهمیدن این موضوع سری به موزه ی آب شهر یزد سر بزنید تا سند این مدعا را ببینید. جایی که اشیاء موزه اش و خود ساختمان موزه، سازه ی هنری شگفت آوری است که در سال 1266 خورشیدی به دستور حاج سید علی اکبر کلاهدوز از تجار معروف یزد ساخته شد. خانه 5طبقه دارد که در آن هوش مردمان کویری را برای استفاده بهینه از آب و سایه برای فرار از گرما و آفتاب نشان می دهد. از پایین ترین طبقه ی خانه، انشعاب دو کاریز رحیم_آباد و زارچ می گذرد که یکی از این دو قنات همچنان فعال است. طبقه ی بعدی در عمق ده متری و به شکل هشت ضلعی و به دلیل خنکایش محل مناسبی برای نگهداری خوراکی ها بوده. طبقه ی بعدی یا همان زیر زمین خانه با اتاق و دالان هایش محل سکونت اهل خانه در روزهای گرم تابستان بوده. طبقه ی همکف هم با اتاق های مختلف محل زندگی زمستانی و پشت بام هم با چاه خانه اش محل استفاده ی عملی از آب قنات برای اهالی خانه بوده است.  موزه آب در هسته مرکزی شهر و در نزدیکی دیدنی هایی مثل مجموعه امیر چخماق و بافت تاریخی یزد و زیبایی های بی مثالش قرار دارد. این خانه ی زیبا در جنوب بافت تاریخی فهادان در ابتدای خیابان قیام واقع شده است پس برای رفتن به موزه ی آب بهتر است اول به میدان امیرچخماق برسید.موزه ی آب که همان خانه کلاهدوزهاست در روی زمین یک حیاط مرکزی دارد با اتاق هایی که دورتادور قرار دارند. حیاط با دو حوض در میان باغچه می باشد. می توانید در کنار اتاق هایی با شیشه هایی رنگی و گچبری شده، عکس بگیرید.خانه ی کلاهدوز ها سرداب و پایابی دارد که مسیر دسترسی ساکنان شهر به آب قنات را به نمایش می گذارد. بخشی از اتاق های خانه که در زیر زمین قرار دارند، محل نگهداری اشیاء موزه هستند. اولین قسمتی که به تماشایش می روید، محل قرار گرفتن ماکت موزه است؛ ماکتی که چگونگی حفر قنات را از سر چشمه و مادر چاه تا مسیر قنات، انتقال به آب انبارها، سرداب ها و پایاب ها و همچنین آسیاب ها را نشان می دهد. در ادامه در اولین اتاق عکس هایی از مقنیان در حال حفر قنات و قنات های شاخص استان از جمله قنات زارچ به نمایش در آمده است.   در اتاق دوم موزه ی آب، لوازم مختلف حفر قنات، ابزار و ادوات اندازه گیری حجم آب، وسایل تامین روشنایی در قنات، ظروف نگهداری و حمل آب و بسیاری لوازم و اشیاء مرتبط دیگر را پشت ویترین ها می توانید تماشا کنید. این اتاق همچنین محل نمایش عکس هایی از قدیمی ترین سد ایران به نام سد قوسی کریت در شهرستان طبس هم هست.قبل از آنکه وارد اتاق سوم شوید، می توانید از پایاب بازدید کنید. پایاب با پله های محدود تری نسبت به سرداب، امکان برداشت آسان تر از آب قنات را فراهم کرده است. اتاق سوم محل نمایش ادوات بزرگ حفر قنات است. ابزاری شامل کلنگ های ویژه ی کندن کاریز، چرخ چاه، لباس مقنی، انواع شیرهای برداشت آب از آب انبارها، ظرف های سفالی و شیشه ای ویژه ترابری و نگهداری آب، یک رشته مشک سقایی و ماکت چگونگی گردش آب در قنات ها و اسناد و مدارک و وقف نامه هاست که تعدادی از این اشیاء به دلیل قدمت بالا، منحصر به فرد هستند. در اتاقی در کنار اتاق سوم یک چرخ آسیاب بزرگ قرار گرفته که می توانید در اینجا شیوه ی کار آن و استفاده ی آن را ببینید.بین اتاق چهارم و پنجم، پنجره ای قرار دارد که از آنجا می توانید سرداب را تماشا کنید البته امکان رفتن به سرداب را هم دارید، اما چون پله ها زیاد است ممکن هست بعضی ها تمایل به پایین و بالا رفتن از پله ها نداشته باشند. آخرین اتاق این موزه محل نگهداری و نمایش اسناد و مدارک مربوط به قنات ها و سایر سازه های آبی است. اسناد و مدارک خرید و فروش آب و وقف نامه های قدیمی، کتابچه ی معروف و اسناد توزیع آب و غیره هم جزئی از تاریخ کاریز به شمار می روند.موزه ی آب هر روز از هشت صبح تا 7:30 بعدازظهر باز است. البته موزه برای ناهار و استراحت کارکنان میان روز تعطیل می باشد. برای گرفتن اطلاعات بیشتر با تلفن03536268340 تماس بگیرید.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Mon, 13 May 2019 19:56:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بادگیر، چشم اندازی به بلندای یک معماری</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/post11-mitqcplp1aht</link>
                <description>عمارت باغ دولت آباد یزدبادگیر، تهویه هوای سنتی ایرانی و یکی از اجزای معماری سنتی ایرانی که در نواحی گرمسیر ایران هنوز قابل مشاهده است. نماد معماری کویری ایران است و چشم انداز شهرهای این منطقه را جذاب کرده است. بلندترین بادگیر ساخته شده هم متعلق به باغ دولت آباد در یزد است.ظاهر و عملکرد بادگیرها در هر نقطه متفاوت است. به عنوان مثال در شهر یزد به خاطر واقع شدن شهر در میان دو کوه و کم بودن میزان گرد و خاک، بادگیر چند وجهی است اما در شهرهای میبد و اردکان به خاطر وجود دشت در اطراف شهر، برای جلوگیری از ورود گرد و خاک به داخل خانه، بادگیر را یک طرفه و پشت به باد می ساختند، یا در شهر کرمان معمول است در انتهای بادگیر باغچه ای وجود دارد تا باد بعد از برخورد به آن رطوبت و خنکی بیشتری را جذب نماید و به اینصورت هوای داخل ساختمان را خنک نماید.دهانه بادگیر در اتاق بادگیرچند وجهی ساختن بادگیر به علت ویژگی شهر یزد باعث می شد از وزش باد در جهت های مختلف استفاده شود و باد به داخل خانه هدایت شود ساختمان بادگیر از آجر بوده و کانال های هوا درون آن ایجاد می شد. تمامی این کانال ها در تمام مدت باد را به داخل هدایت نمی کردند فقط کانالی هایی که در مسیر باد قرار داشتند باد را به داخل هدایت می کردند و کانال مقابل باد را به بیرون بر می گردانده است ( اگر در زیر دهانه بادگیر بایستید و دستمالی نازک زیر دهانه بگیرید به سادگی متوجه ورود باد از یک دهانه شده و در دهانه مقابلش خواهید دید که دستمال به سمت بالا کشیده خواهد شد) و این چرخش هوا در پایین بادگیر و در داخل اتاقی از عمارت که به اتاق بادگیر معروف بود انجام می شد (جالب است بدانید سقف این اتاق از دیگر اتاق های عمارت کوتاه تر بوده است و گاهی مواد غذایی فساد پذیر را در این اتاق نگهداری می کردند که خنک باقی بمانند). معمولا حوض آبی در پایین دهانه بادگیر قرار داشت که در تابستان درون آن آب جریان داشته و باد در برخورد با آب مرطوب و خنک می شد و هوای فضای داخلی خانه را خنک می کرد. اتاق بادگیر به سرای اصلی راه داشت و از اتاق های کناری نیز راه دسترسی به آن وجود داشت و اتاق های دیگر به وسیله درب و پنجره هایی که در بالای سردرشان قرار داشت تهویه می شدند.برش عمودی عمارت باغ دولت آباددر زمستان برای جلوگیری از ورود سرما به داخل ساختمان عمارت ابتدا آب حوض داخل اتاق را خالی می کردند و درب های دسترسی به اتاق بادگیر را هم بسته نگه می داشتند و همینطور پنجره های سردر اتاق ها را می بستند تا هوای گرم را در خانه حفظ نمایند.شاید برای شما سوال پیش بیاید که اگر سازه بادگیر آسیب ببیند چطور ترمیم می کنند؟ یعنی اگر سازه بادگیر اسیب دید آن را تخریب می کردند و از نو می ساختند؟ خب باید به بدنه سازه نگاه کنید که و جای تیرهای چوبی که بعد از ساخت سازه بریده شده است و اگر سازه بادگیر نیاز به ترمیم و بازسازی داشت با کمک گرفتن از آن باقی مانده تیرهای چوبی مجدد داربست بسته می شد و روی سازه قبلی ترمیم یا تعمیر انجام می شد.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 00:01:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبز به رنگ برگ حنا</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/pedari10-z7bwsxpfbkmt</link>
                <description>اگر مقاومت حنا در برابر حرارت، بالا بود تا به حال اثری از کارگاه های مازاری یزد بر جا نمانده بود. کارگاه های مازاری که امروزه به آنها را حناسایی می گویند، در گذشته ی نه چندان دور محصولات متنوعی را راهی بازار های آسیا می کردند. روناس، سدر، وسمه و انواع ادویه جات رنگارنگ از محصولات این کارگاه ها بود اما با آمدن آسیاب های صنعتی، بازار مازاری ها از رونق افتاد. امروزه مازاری ها با گردونه های بزرگ سنگی شان تنها برگ های سبز حنا که تحمل حرارت آسیا های صنعتی را ندارند، می سایند. محصول نهایی مازاری ها کیسه های کتانی پرشده از پودر سبز رنگ حناست که تنها در مراسم حنابندان بر دست و پای عروس و داماد می نشیند که به خاطر مقاوم کردن پوست در برابر آب، بر دست و پای نانوایان، رنگرزان و شالیکاران شمالی و ماهیگیران جنوبی هم می نشیند. با گشت و گذار در فضای اسرار آمیز گذر مازاری های شهر یزد عطر حنای پراکنده شده در فضا را می توانید استشمام کنید و در بازدید از کارگاه های مازاری گردی از حنای سبز که فضا را احاطه کرده اند را ببینید، همینطور مرغوب ترین نوع پودر حنا نیز می تواند نصیب تان شود.در چند سال اخیر دو کارگاه مازاری تبدیل به رستوران های سنتی شدند و غذای گرم و مطبوع ایرانی را به مشتریان ارائه می دهند. برای صرف یک وعده غذایی و چشیدن طعم منحصر به فرد شیرینی ها و نوشیدنی های یزدی می توانید در کوچه ی مازاری ها سر سفره ی یکی از رستوران های این گذر بنشینید.کمتر از 100سال پیش بیشتر مازاری های یزد در نزدیکی میدان امیر چخماق شهر یزد قرار داشتند. اما امروز دو یا سه کارگاه در نزدیکی این میدان قرار دارند. امروز بزرگترین اجتماع کارگاه های حناسابی را باید در راسته ی کوچه مازاری ها پیدا کرد. این کوچه در خیابان آیت الله کاشانی و در نزدیکی تقاطع این خیابان با خیابان مجاهدین قرار دارد. در درازای این کوچه می توانید به 12 کارگاه مازاری سرک بکشید و مرغوب ترین حنای ساییده شده را با نازل ترین قیمت ها تهیه کرد؛ اگرچه این کارگاه ها در حاضر تنها برگ حنا می سایند اما در کنار بسته های حنا، وسمه، سدر و ادویه هم به مشتریان عرضه می کنند. در کارگاه حنا سابی می توانید از ابتدا تا انتهای کار تهیه ی حنای سابیده را به شیوه ی سنتی ببینید. مرغوب ترین برگ سبز حنا از مزارع حنا در استان کرمان و منطقه ایرانشهر در سیستان و بلوچستان به دست می آید. برگ های حنا بر درخت هایی به ارتفاع 5تا7 متر می رویند و در سه نوبت چیده و جمع آوری می شوند. چین اول در تیر ماه انجام می شود. برگ هایی که از این چین به دست می آیند با آنکه کم رنگ تر از برگ دیگر چین ها هستند اما رنگ دهی بهتری دارند. چین های بعدی در شهریور و آبان انجام می شود. نخستین ابزار مازاری که انتظار برگ های چیده شده ی حنا را میکشد، گردونه ی بزرگ سنگی است. هر گردونه 6 تا 10 تن وزن دارد. برگ های سبز به وسیله کارگران پاسنگی روی سکوی آسیا پهن می شوند و موتورهای برق به راه می افتند و گردونه های سنگی را به حرکت در می آورند. پیش از این که موتورهای برقی پا به مازاری ها بگذارند، چرخاندن سنگ های آسیا وظیفه ی اسب، شتر یا گاوهای مازاری بود. وقتی موتورهای برقی پا به مازاری ها گذاشتن، هم سرعت کار بالا رفت و هم کیفیت محصول. موتورهای برق باید چهار ساعت دور سکو بگردند تا کیفیت پودر حنا به حد مطلوب برسد. البته برای بالا بردن کیفیت رنگ دهی و تاثیرات تقویتی محصول نهایی در این مرحله تخمه ی آفتاب گردان یا کرچک هم به برگ های حنا اضافه و زیر گردونه های سنگی می رود.   محصولی که از سکوهای مدور مازاری به دست می آید، الک می شود تا ساقه و اضافات از پودرهای سبز رنگ جدا شوند. وقتی الک ها شروع به کار می کنند تمام فضای مازاری را غبار سبزی پر می کند. حنای الک شده در بسته های کتانی آماده فروش می شود. بسته بندی حنا به باسابقه ترین کارگر مازاری که خلیفه نام دارد، سپرده می شود تا در کیسه ها دوخته شود و نام و نشان کارگاه به کمک مهرهای چوبی بر آن نقش ببندد.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sun, 30 Dec 2018 18:43:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بلندی یک تمدن با یلدا</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/pedarpour9-difboj4ewvp9</link>
                <description>در ایران کهن، در دی ماه چهار جشن برگزار می شد، نخستین جشن در اولین روز ماه دی که یلدا بود برگزار می شد، جشن های بعدی در روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، زمانی که که نام ماه و نام روز یکی بود برگزار می شدند. امروزه از این چهار جشن فقط نخستین روز دی ماه که شب یلدا می باشد را جشن می گیرند، یعنی آخرین شب پاییز، نخستین روز زمستان و بنا به روایتی طولانی ترین شب سال. یلدا واژه سریانی و به معنی  ولادت است. یلدا روز ولادت خورشیدِ مهر یا میترا است و رومیان آن را ناتالیس انویکس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند. بنابر باور پیشینیان، در پایان این شب دراز، که اهریمنی و نامبارکش می دانستند، تاریکی شکست می خورد، روشنایی پیروز و خورشید زاده می شود و روزها رو به بلندی می گذارد. نام این روز میلاد بزرگ است و مقصود از آن انقلاب زمستانی است. یلدا را در ایران بنا به روایت های موجود از زمان پرستش آیین میترا گرامی داشته اند و بعد از آن زرتشتیان این شب را گرامی داشته و به نشانه ایستادگی در مقابل تاریکی و پلیدی ها تا بامدادان زنده نگه می داشتند. از ویژگی های این شب می توان به گرد آمدن خانواده ها در منزل بزرگترین فرد خاندان و پرداختن به دید و بازدید به همراه میل کردن تنقلات و میوه های مرسوم این شب و روایت قصه های اساطیری ایرانی اشاره کرد.یکی از رسوم جالب و مرسوم شب یلدا در میان زرتشتیان مراسم &quot;چک و دوله&quot; که در بین سایر اقوام به فال کوزه شهرت دارد و در هر منطقه از ایران سبک و سیاق خودش را دارد که به زودی در مورد این رسم در منطقه یزد به شما خواهیم گفت.معاشران گره از زلف یار باز کنید  ****************************** شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید ««««««««««««««««««««««««««««««&quot;یلدایتان مبارک&quot;»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Wed, 19 Dec 2018 17:56:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربارگاه راش ها</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D9%87%D8%A7-d1vrkyogbabh</link>
                <description>در سرزمین نسبتاً خشک ایران، مناطق جنگلی از جمله ی محبوب ترین مقاصد برای سفر هستند و به همین دلیل است که مناطق جنگلی ایران، خیلی زود اسم و رسمی میان طبیعت گردان پیدا می کنند. جنگل های منطقه ی سنگده را خیلی ها به اسم درختان راشش می شناسند. منطقه ای جنگلی که در همسایگی روستای سنگده که بخاطر راش های قطور و بلندش (ارتفاعات سرد منطقه، محل مناسبی برای سبز شدن این درختان است) این طور نامیده می شود. این درختان 30 میلیون سال از عمرشان می گذرد و خوب در برابر یخچال های طبیعی مقاومت کرده اند. سنگده از توابع دودانگه شهرستان ساری در استان مازندران است و در 240 کیلومتری تهران قرار دارد. اگر می خواهید یک جنگل بکر و منحصر به فرد و البته بسیار کهنسال را ببینید باید وارد جاده فیروزکوه و دامنه های شمالی البرز شوید. بسیاری از گردشگران پاییز این جنگل را می پسندند اما سنگده در خرداد ماه که درختان طیفی از رنگ های سبز را به خود می گیرند هم تماشایی است.این جنگل بسیار بکر و زیباست، اگر به ایم منطقه سفر کردید لطفاً هیچ زباله ای حتی زباله های قابل بازیافت در آن نریزید. در محوطه ی جنگل آتش روشن نکنید و اگر قصد دارید کبابی بخورید، منقل را فراموش نکنید و در محوطه ی بدون درخت این کار را انجام دهید از خرید ازگیل_شور و رب_ازگیل که از سوغاتی های سنگده است، غافل نشوید. از سمت تهران وارد جاده فیروزکوه که می شوید و به سمت قائمشهر حرکت کنید، بعد از حدود 190 کیلومتر و حدود 2 ساعت و اندی رانندگی، نرسیده به پل سفید به پمپ بنزین این شهر می رسید. در سمت راست جاده از کنار پمپ بنزین یک جاده ی فرعی آسفالت منعشب می شود. در این مسیر به یک دوراهی می رسید که در ابتدایش یک تابلو نصب شده که یکی مسیر&quot;دهمیان&quot; و دیگری &quot;سنگده&quot; را نشان می دهد. به سنگده که رسیدید، بعد از عبور از روستا باید جاده را ادامه دهید تا به جنگل برسید. اگر هم از ساری راه افتاده اید، باید وارد جاده ی کیاسر شوید اما همان اویل جاده به دوراهی تاکام می رسید که باید مسیر سمت راست را انتخاب کنید تا به سد شهید رجایی برسید. بعد از سد، محمدآباد را می بینید و بعد از آن هم به یک چهارراه می رسید که دوباره باید مسیر سمت راست انتخاب کنید تا به فریم برسید. از آنجا به بعد هم تا سنگده مسیر مستقیم است.اگر هم از تهران قصد سفر با اتوبوس دارید باید از راننده بخواهید، که شما را کنار پمپ بنزین پل سفید پیاده کند. تاکسی های خطی سنگده هم از کنار پمپ بنزین شما را تا روستا می برند، البته می توانید تا سنگده دربست هم بگیرید. اگر هم از ساری راه افتاده اید، مینی بوس های سنگده در میدان امام ساری هستند.در منطقه­ی جنگلی راشستان یا سنگده، جنگلی به جا مانده از روزگاران کهن در دامنه ی شمالی البرز است و یکی از زیباترین مناطق جنگلی استان مازندران، غیر از درختان بلند و کهنسال این جنگل، چشمه های فراوان و گونه های مختلف گیاهی سرما پسند زیبا در این جنگل فراوان است، البته بیشتر درخت ها در این جنگل رنگارنگ از نوع راش است، چرا که ارتفاع این منطقه از سطح دریا زیاد است و گونه ی راش هم از جمله درختان مقاوم در برابر سرماست.بعد از روستای سنگده، کمی قبل از جنگل، به روستای لَمرِز می رسید. بعد از روستا، برج زیبایی را در سمت چپ جاده در میان درختان بلند تپه می بینید که تاریخش به قرن پنجم قمری می رسد. این برج به پیر شهریار معروف است و اهالی منطقه آن را به برج لمرز می شناسند.جنگل سنگده پر از چشمه و رودخانه است، یکی از آنها رودخانه ی کِسلیان است که مردم منطقه به هفت لول می شناسندش. روی رودخانه یک پل ساخته شده که هفت لوله از زیر آن آب رودخانه را منتقل می کند، احتمالاً به خاطر همین لوله هاست که اسم رودخانه هم هفت لول شده.  وقتی از میان درختان بلند بگذرید و جنگل را طی کنید به چشمه ای می رسید که به تلار سربَند معروف است. بعضی از مردم سنگده، از همین چشمه آب نوشیدنی شان را تامین می کنند؛ پس آب را آلوده نکنید. آب از پلکانی سرازیر می شود و در یک حوض سنگی جمع می شود، نزدیک این حوض سنگی هم یکی آلاچیق بزرگ ساخته شده که می توانید آنجا استراحت کنید.هر قدر نقاط مرتفع جنگل و درختان راش را که پشت سربگذارید، هوا سردتر می شود و به رودخانه ای می رسید که به اَشِک اودره یا یخ اودره معروف است. آب این رودخانه چون از چشمه ارتفاعات تامین می شود، خیلی سرد است.                      &quot;وقتی به این جنگل و یا شبیه آن سفر کردید لطف کنید زباله را در فضای باز رها نکنید&quot;</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sun, 16 Dec 2018 18:41:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یزد و آب انبارهایش</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/pedarpour7-ivg3ifkhufj9</link>
                <description>   وقتی آب در مسیری جاری شد رود را می سازد و می تواند آبادانی و زندگی را شکل بدهد، اما هدایت و بهره گیری از آب هنری بود که در سالیان دراز مردم تمدن های گوناگون از آن استفاده کردند تا بتوانند به زندگی خود ادامه دهند.یکی از کارهایی که در روزگاران دور جهت حفظ و مدیریت مصرف آب انجام می شد، ساخت منبعی بزرگی به نام آب انبار بود که در ادامه قنات بود و در تابستان و زمستان محلی بود برای تهیه آب تا مردم به زحمت آب به دست نیاورند، هزینه ساخت این بنا مانند قنات، توسط بزرگان و اعیان شهر تقبل می شد و وقف عام می شد. آب انبار در نواحی مختلف ایران به اشکال مختلف ساخته شده که روش ساخت آن و مصالح به کار رفته در آن بسته به موقعیت مکانی متفاوت بوده است.در شهر یزد 75 آب انبار ثبت شده وجود دارد. اصل سازه آب انبار در زیر زمین قرار دارد و یک طاق گنبدی شکل نمایان گر وجود آب انبار در فضای بیرون است. آب انبار از اجزای مختلفی تشکیل شده که شامل: مخزن اصلی، طاق گنبدی شکل، بادگیرها، سردر، راه ورودی،پاشیر می شد. در ساخت آب انبار از مصالحی استفاده می شد که در برابر رطوبت و آب مقاوم بودند. برای ساخت آب انبار ابتدا زمین را به مقدار مشخص حفر می کردند، پی سازه را با شفته های آهک پایه ریزی می کردند و با سنگ، آجر و ساروج بقیه بنا را احداث می کردند، فضای بیرونی آب انبار که شامل سردر، پلکان دسترسی، نمای بیرونی طاق گنبدی شکل، بادگیرها و ... می شد، با توجه به محل احداث و متولی ساخت آب انبار ساخته و تزیین می شد.پس از اتمام مراحل ساخت آب انبار، راه آب برایش ایجاد می شد که واسط قنات و آب انبار بود و از طریق دریچه ورودی آب انبار آب وارد مخزن اصلی آب انبار می شد و پس از پر شدن مخزن، دریچه ورودی بسته می شد. این کار معمولاً توسط فردی به نام میرآب انجام می شد که مسئول تقسیم آب بود، در زمان مشخص کار باز کردن دریچه تکرار می شد. آب در آب انبار راکد می ماند پس بادگیرها وظیفه تهویه هوای داخل مخزن را داشتند و سقف گنبدی شکل باعث به چرخش درآمدن هوای داخل مخزن می شد و در نتیجه آن آب خنک می شد و از گندیدن آب جلوگیری می شد. علاوه بر این در داخل آب انبار سنگ نمک و یا آهک وجود داشت که از گندیدن آب جلوگیری می کرد، ماهی را هم در آب انبار رها می کردند تا باکتری های مضر در آب را از بین برد، زغال نیز در آب انبار وجود داشته که بوی نامطبوع آب را از بین می برده است، خشت نیز در آب انبار نقش رسوب گیر داشته است، همه اینها به نوعی عمل تصفیه آب را انجام می دادند. مردم برای تهیه آب رجوع می کردند و از طریق پلکان دسترسی که از تعداد زیادی پله تشکیل می شده پایین می رفتند و آب تهیه می کردند.   نحوه نگهداری آب انبار از مواردی بوده که از ابتدا به آن توجه شده است، در فاصله زمانی مشخص یا موراد ضروری، آب موجود در آب انبار را تخلیه می کردند و بعد از آن دیواره ورودی که در انتهای پلکان دسترسی با آجر پوشیده شده بود را تخریب می کردند و وارد مخزن می شدند، نظافت داخل مخزن یا احیاناً تعمیر لازم را انجام می دادند و دوباره دیواره را می پوشاندند و مجدد از آب انبار استفاده می کردند.آب انبارها معمولا در مناطق مرکزی شهر و نزدیک محل زندگی مردم وجود داشتند، و یا آب انباری شخصی بود در داخل ملک افراد و کاخ ها احداث می شد. در دوره پهلوی اول استفاده از آب انبار کم کم از رونق قبلش کاسته شد و لوله کشی و استفاده از شیر آب در خانه ها مرسوم شد. امروز بنای آب انبارهای یزد وجود دارند، برخی از این آب انبارها برای بازدید عموم باز هستند و بعضی از آنها تغییر کاربری داده شده اند و در حال استفاده های گوناگون هستند.*موارد گفته شده در مورد ساختمان آب انبار با توجه به آب انبارهای شهر یزد گفته شده است و این سازه کاربردی در نواحی مختلف تفاوت ساختاری دارد.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Wed, 12 Dec 2018 22:39:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهایی در، دربند</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/apedar006-pduhcqdyg14j</link>
                <description>  وقتی که صحبت از غار نوردی می شود، ممکن است مسیرهای کوهستانی صعب العبور و کوهنوردی سنگین با تجهیزات حرفه ای به ذهن مان برسد. در حالی که بعضی غارها هستند که در عین زیبایی و بزرگی، مسیر دسترسی ساده ای دارند. یکی از این غارهای آسان دربند در استان سمنان است که حدود 20کیلومتری شمال سمنان ودرنزدیکی مهدیشهر یا سنگسر قرار دارد. .  این غار بزرگ و آهکی که بیش از 100میلیون سال پیش تشکیل شده، در دامنه ی کوهی شیبدار است، اما می توان با استفاده از پله ها راحت به آن صعود کرد و از چشم اندازهای زیبای مناطق کوهستانی شمال سمنان را دید. با وجود فاصله ی کم تا شهر سمنان، آب و هوای مهدیشهر و شهمیرزاد قابل مقایسه با سمنان نیست و سفر به آن منطقه به عاشقان طبیعت گردی و جویندگان ییلاقات خاص توصیه می شود. سفر شما می تواند یک روزه باشد و یا برای تجربه هوای خاص شب های کوهستان می توانید در منطقه مهدیشهر یا شهمیرزاد می توانید اقامت داشته باشید. غار دربند بین مهدیشهر و شهمیرزاد است. مهدیشهر در 15 کیلومتری سمنان واقع شده و فاصله مهدیشهر و شهمیرزاد هم پنج کیلومتر است. از هر کدام از جاده های تهران-گرمسار-سمنان یا مشهد-شاهرود-سمنان که به سمنان برسید باید وارد کمربندی شهر بشوید که در شمال شهر قرار دارد. دراواسط کمربندی، تابلوهای جاده مهدیشهر و شهمیرزاد راخواهید دید بعد از 15کیلومتر به مهدیشهر می رسید و در اویل مسیر به سمت شهمیرزاد، غار دربند در دل کوه کوچکی در کنار جاده و در سمت چپ تان است وتابلوهایش را خواهید دید. اگر از سمت ساری راهی شده اید، جاده ی ساری-کیاسر-فولاد محله را انتخاب کنید و در سه راه فولاد محله به راست بپیچید تا به شهمیرزاد برسید. کمی بعد از شهمیرزاد به سمت سمنان، غار دربند در سمت راست تان است. اگر وسیله نقلیه شخصی ندارید میتوانید از اتوبوس ها و قطارهایی که از مسیرتهران-مشهد عبور میکنند و در سمنان توقف دارند استفاده کنید همینطور در تهران به پایانه ی سفر سازان در سه راه افسریه بروید و از آنجا سوار تاکسی هایی بشوید که مستقیم به مهدیشهر و شهمیرزاد می روند.  لطفاً از ریختن زباله و روشن کردن آتش در داخل غار دربند خودداری کنید. لطفاً رعایت کنیم در هر جا که هستیم در شهرمان و چه در سفرهایمان زباله ها را به محل های مشخص جمع آوری زباله انتقال دهیم.وقتی به محوطه ی پایین غار می رسید، میتوانید ماشین شخصی خود را پارک کنید و از پله های موجود برای صعود به غار استفاده کنید. پله ها را آرام آرام بالا بیایید تا در اواخر مسیر نفس کم نیاورید. بعدازحدود 30 تا40 دقیقه پله پیمایی و 300 متر اوج گرفتن از پای مسیر، به غار خواهید رسید و با عبور از دالان ورودی، وارد غارشوید. از ابتدا تا انتهای غار حدود 100متر طول دارد و برای رفتن به انتهای غار باید پستی و بلندیهایی را طی کنید. علاوه بر کفش خوب و آجدار، چراغ قوه یا هدلایت هم داشته باشید. از جلوی دهانه ورودی غار هم می توانید نمای زیبایی از مهدیشهر و هتل دربند را در زیر پایتان ببینید.  غار دربند در دامنه ی کوه لهر درجنوب رشته کوه البرز میانی واقع شده و زمین شناسان قدمت آنرا حدود 120 تا 140 میلیون سال برآورد کرده اند. یافته هایی هم چون سکه و ظروف سفالی و لعابی کشف شده در آن نشان می دهد که تا قرن هفتم احتمالا هم زمان با حمله ی مغول ها این غار به عنوان پناهگاه مردم مورد استفاده قرار میگرفته. این غار آهکی در دوران میانه زیستی مزوزوییک تشکیل شده، یک حوضچه کوچک آب دارد و چکیده ها و چکنده های بلند و فراوانی هم در آن دیده میشود. دمای هوا در داخل این غار با بیرون بسیار متفاوت است که یکی از دلایلش هم ارتفاع دو هزار متری از سطح دریاست. رطوبت موجود در غار باعث لغزنده شدن کف آن شده و در هنگام راه رفتن باید مراقب باشید سُر نخورید. دوده های چسبیده به برخی دیواره ها و ستون های غار، حاصل بی مبالاتی گردشگرانی است که در قدیم، درون غار آتش روشن کرده اند. البته خوشبختانه چند سالی است که غار نگهبان دارد و از آسیب رسانی به غار ممانعت می شود. اگر عصر به غار می روید باید بدانید که در فلزی دهانه ی غار، هنگام غروب قفل می شود. ضمناً از کندن و برداشتن تکه های سنگی وآهکی، حتی سنگ های به زمین افتاده اکیداً پرهیز کنید.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sun, 09 Dec 2018 15:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موزه آب یزد... و دیگر هیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/httpsvirgoolioapedarpourm8frmqonidcp-m8frmqonidcp</link>
                <description>  آب، آبادانی، این دو کلمه در کنار هم تاثیر آب را در زندگی انسان نشان می دهد و هرکجا رودی گذشته تمدنی شکل گرفته است، مانند شکل گیری تمدن های ابتدایی در منطقه بین النهرین. اما دستیابی به آب در مناطق کویری قصه متفاوتی دارد که موزه آب یزد آن را به تصویر کشیده است.موزه آب یزد در محل خانه تاریخی کلاهدوز واقع شده که زمان ساخت آن به دوره قاجار باز میگردد. این خانه به دستور سید علی اکبر کلاهدوز از تجار معروف یزد در سال 1266 ه.ش ساخته شده است و دارای ویژگی های خاص معماری منطقه کویری و خاص شهر یزد است و به دلیل آنکه خانواده کلاهدوز یکی از خانواده های بزرگ و صاحب قدرت در شهر یزد بوده است، بنابراین انشعابی از دو قنات رحیم آباد و زارچ از زیر آن می گذشته است. هنوز محل دسترسی به آب جهت استفاده یا برداشتن آب برای مصارف گوناگون در پایین ترین طبقه این خانه وجود دارد و یکی از جاذبه های خانه کلاهدوز است.موزه آب یزد در حاشیه بافت تاریخی شهر و در محدوده میدان امیرچخماق و نزدیک راسته ی بازار زرگرهای یزد واقع شده است، پس از گذر از ورودی خانه کلاهدوز و رسیدن به حیات خانه از راه پله ای که در دست راست شما واقع شده است به طبقه زیر زمین می رویم تا از موزه بازدید کنیم.شاید برای شما ماکتی که در ابتدای ورودی زیر زمین قرار دارد چندان مهم نباشد اما باید بدانید که ماکت یکی از داستان های مهم روزگاران گذشته شهر یزد را روایت می کند، ماکت نمایی کلی از شهر یزد و مناطق اطرافش را نشان می دهد و قصه رسیدن آب به شهر را در روزگاری که آبرسانی به سادگی و سهولت امروز نبود را به تصویر می کشد.  در مناطق کویری به دست آوردن آب به راحتی میسر نبود و مردم تلاش بسیاری می کردند تا آب پیدا کنند تا به واسطه آن زندگی در شهر جریان داشته باشد، تکنولوژی که مردم ایران زمین آن را احیا کرده بودند و در مناطق مختلف رواجش دادند قنات بود که از تمدن بین النهرین برگرفته شده بود. یکی از شگفت انگیز ترین و طولانی ترین قنات ها در ایران واقع شده است. جالب است بدانید که در سال 2016 قنات ایرانی تبدیل به یک میراث جهانی شد.اما قصه رسیدن آب به شهر از زمانی شروع شد که بارش های فصلی در ارتفاعات به صورت باران و برف، پس از جاری شدن در پایین دست و دشت ها به لایه های زیرین سطح خاک نفوذ کردند و رفته رفته سفره های آب زیر زمینی را تشکیل دادند و مردمان که به دنبال آب بودند اقدام به حفر چاه می کردند تا به منبع اصلی آب دست یابند. اما یافتن آب در دشت و هدایت آن به شهر چگونه ممکن بوده است؟ مهمترین مسئله ای که باعث جذابیت قنات می شود همین بحث انتقال است که ابتدا با فاصله های معینی اقدام به حفر چاه می کردند و هر چاه با توجه به شیب سطح زمین ارتفاع خاص خودش را داشت. در لایه زیرین تونلی حفر می شد و چاه ها را به هم ربط می داد و دارای شیب مشخصی بود که باعث حرکت آب در تونل می شد. در فاصله های مشخصی شیب تند تر می شد تا جریان آب شتاب پیدا کند و آب مسیر دشت تا شهر را طی نماید. پس از رسیدن به شهر بناهایی به نام آب انبار ساخته شده بود که آب مصرفی مورد نیاز در آن ذخیره می شد و این آب انبارها در نواحی مختلف شهر وجود داشت در کنار مسجد جهت وضو گرفتن و مصارف مسجد یا در جاهای مختلف شهر که توده مردم حضور داشتند. (آب انبار خودش قصه مفصلی دارد که باید با هم مرور کنیم)هزینه ساخت قنات معمولا توسط بزرگان شهر تامین می شد و قنات را وقف عام می کردند و مسیر قنات نیز از زیر خانه این افراد می گذشت و درب منزلشان به روی مردم باز بود تا بتوانند آب تهیه نمایند. آب پس از عبور از شهر به سمت باغات و زمین های کشاورزی می رفت تا به مصرف کشاورزی برسد و اینگونه سفر قطره آب از آسمان تا به شهر و دشت و پای درخت طی می شد و یک نمونه توسعه پایدار سنتی را شکل می داد.نکته ای که در مورد قنات شاید دانستنش خالی از لطف نباشد این است که حفر قنات توسط افرادی به نام مقنی انجام می شد این افراد لباس و وسایل مخصوص حفر قنات داشتند و با تجربه ای که داشتند در زیر زمین اقدام به حفر تونل می کردند و مسیر را برای رسیدن آب به وجود می آوردند، گاهی در این راه نیز جانشان را از دست می دادند. در اتاق های موزه نمونه ای از لباس ها و وسایل حفر و ابزار تقسیم آب را مشاهده می کنید و حتی نمونه وقف نامه های آب نیز در این مجموعه وجود دارد. خود خانه کلاهدوز هم می تواند به شما یادآور شود که آب چه تاثیری در زندگی مردم یزد داشته است. </description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Wed, 05 Dec 2018 22:26:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لقانطه... تجربه غذای فرنگی در تهران قاجاری</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%86%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fsh8zuqynnwa</link>
                <description>کلمه ای به نام رستوران، تاریخی چندان دور و دراز ندارد؛ یعنی آنچه مسلم است جزو پدیده های نوظهور در اواخر عصر قاجار است. تا پیش از آن، قهوه خانه بود، چلویی و کبابی بود و چیزی به نام رستوران و کافه که در آن اغذیه و اشربه ی فرنگی مورد نظر مشتریان عرضه شود وجود نداشت. به نظر می رسد نخستین بار کسی به نام میرزا غلامحسین خان که بعدها شهرت لقانطه را برای خودش برگزید، ابتدا کافه و سپس رستورانی به سبک فرنگی با غذاهای اروپایی در تهران به وجود آورد. لقانطه در معنی کلمه، نام است یونانی که سپس در فرهنگ لغات عثمانی جای گرفت و به معنی آن چیزی است که ما آن را امروز رستوران می نامیم.میرزا غلامحسین خان ابتدا در نزدیکی باب همایون، کافه ای درست کرد که در آن میز و صندلی به شیوه ی اروپایی آراست و سپس با خریداری بخشی از عمارت های زیبای نظامیه، از ورثه ی میرزا آقاخان نوری، دومین صدراعظم ناصرالدین شاه، رستوران لقانطه را با شیوه ای نوین و اروپایی آراسته و مبله کرد. عمارت های ناصری تو در تو با تالارهای زیبا و فضای سبز بیرونی مفرح و دلباز که در بخش جنوبی میدان بهارستان واقع شده بود، کم کم محل دیدار اهل مجلس و رجال سیاسی طراز اول کشور شد. در تابستان ها نیز در محوطه ی بیرونی آن صندلی و میزهای لهستانی با روکش های مخمل قرمز تند و گلدان های گل نرگس چیده می شد که مکانی بود برای تفریح و تفرج و تبادل افکار روشنفکران و فرنگیان مقیم دارالخلافه تهران. کافه لقانطه که بخشی از رستوران فرنگی آن بود، با چای های دمی مخصوص و قهوه های متعدد و انواع شربت ها و فالوده با لیمو و بستنی های زعفرانی سنتی و فرنگی پسته پوش، از مشتریان پذیرایی می کرد.در آن زمان، یعنی در دوران انتقال سلطنت از قاجاریه به پهلوی، چند کافه ی دیگر نیز در تهران ساخته شد اما تنها این کافه و رستوران لقانطه بود که در تمام سال بستنی فرنگی داشت. این رستوران در حقیقت نخستین جایی بود که برای خودش ظروف بلور و چینی آلات با آرم و نام رستوران به سبک فرنگی سفارش داد و در این ظروف غذاها را سرو می کرد. در این رستوران، علاوه بر خود میرزا غلامحسین خان که مدتی را در استانبول در یکی از لقانطه های مشهور کار کرده بود، گروهی از آشپزان ارمنی و ایرانی و گروهی از قهوه چیان حرفه ای ترک نیز همکاری میکردند.کافه رستوران لقانطه در حقیقت با ایجاد محیطی شبیه به مکان های تفریحی اروپایی در تهران، نقش مهمی در ایجاد فضای روشنفکری در ایران بازی کرد. در این رستوران برای اولین بار بود که افراد بر سر یک میز می توانستند درباره ی آراء و عقاید خود به گفتگو بپردازند و طعم غذای فرنگی و دسرهای اروپایی را بچشند.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sun, 02 Dec 2018 15:23:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین قرینه، اولین پیتزا در تهران ... و دیگر هیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/httpsvirgoolioapedarpour34cer3xgb-srg34cer3xgb</link>
                <description> محله های تهران هر کدام قصه پدید آمدن جذاب و متفاوت خودشان را دارند. شکل گیری محله های شهر تهران مانند خیابان جمهوری (خیابان شاه) و کوچه پس کوچه هایش تقریبا به دوره پهلوی اول بر میگردد. کوچه لولاگر هم که در خیابان نوفل لوشاتو (خیابان چرچیل) بعد از خیابان حافظ واقع شده است.ساخت خانه های این کوچه به سال 1317 برمیگردد که حاج محمد باقر لولاگر خیر تهرانی بعد از ساختن بناهای عام المنفعه لولاگر، در شراکتی با برادرش اکبر لولاگر خانه های این کوچه را بنا کرد. ساکنین این کوچه همه نسبت فامیلی داشتند و کوچه خصوصی بود پس این کوچه یکی از کوچه های درب دار تهران شد. آنچه که باعث شهرت این کوچه شده است، دو ساختمان واقع شده در وسط این کوچه است که به شکل قرینه سازی بنا شده و جذابیتی را پدید آورده، حاج محمدباقر لولاگر وکیل و نماینده برادرش بود و برای اینکه رعایت برابری را در شراکت کرده باشد این دو خانه را قرینه یکدیگر ساخت. خانه های کوچه لولاگر همگی از آجر ساخته شده اند و دو خانه ی قرینه دارای بهار خواب و حیاطی بزرگ هستند. هنوز هم بازماندگان لولاگر در کوچه ساکن هستند و یکی از این خانه های قرینه در حال بازسازی و مرمت است.اما ساختمان های قرینه تنها جاذبه این کوچه نیستند، وقتی به انتهای کوچه می رسید می توانید یکی از اولین پیتزا فروشی های تهران و ایران را ببینید که در سال 1340 افتتاح شده است و به پیتزا داوود معروف است وارد مغازه که می شوید پشت پیشخوان فردی ایستاده است که شما سفارش خود را به او می گویید و وظیفه اش نوشتن اسم شماست که در زمان آماده شدن صدایتان می کند. بعد از سفارش، در یک فویل آلومینیومی مقداری کالباس خرد شده مارتادلا به شما می دهند با چاشنی آویشن و سس قرمز، پیتزا های این مغازه محدود به چند نوع است و ساندویچ در آن فروخته نمی شود. ساختار فضا و نوستالژی خاص این مغازه مشتریان را به پیتزا داوود می کشاند. اگر مسیرتان اینجا باشد می بینید که صندلی های محدود داخل مغازه پر است و بیرون از مغازه هم مشتریان مشغول خوردن پیتزا هستند. چند سالی است که صاحب این پیتزا فروشی، آقا داوود به خاطر کهولت سن قادر به حضور در مغازه نیست و شاگردان ایشان مشغول به اداره این مغازه هستند. یادگاری های مشتریان پیتزا داوود برروی درب خانه مقابل مغازه به یادگار مانده است.چند سالی است که بنای ابتدای کوچه توسط یکی بازماندگان از فرنگ برگشته لولاگر بازسازی شده و به عنوان کافه گالری استفاده می شود. کافه گالری ری را، از یک ساختمان قدیمی و سنتی یک استفاده مدرن می نماید و این خودش به جذابیت این بنا افزوده است و نفسی تازه در جان کوچه است.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Mon, 26 Nov 2018 14:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه پای یک زن در میان است...</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jgqps4ubryoy</link>
                <description>شما وقتی به تاریخچه ساخت یک کاخ مراجعه می کنید متوجه می شوید که بخاطر یک زن ساخته شده و یا دلیل ساختش به هر نوع به یک زن می رسیده و یا قتل بزرگی در تاریخ رخ نداده که رد پای یک زن در میان نبوده باشد. در تاریخ هرچه بگردی نمونه های بسیاری پیدا می شود. اما همیشه اینگونه نبوده و بنا ها و اتفاقات خوب برای زنان نبوده و گاهی هم برای زنان زندان هم ساخته اند... .موزه عبرت ایران امروز یا کمیته مشترک ضد خراب کاری دوره پهلوی دوم و یا زندان نسوان شهربانی در دوره پهلوی اول فضایی هست که نقطه مرکزی تهران واقع شده و در دوره پهلوی اول به عنوان زندان نسوان (زنان) برای شهربانی با نقشه آلمانی ها در سال 1311 ساخته شد. از ویژگی های این بنا می توان به کاربرد آجر در بنا، ضخامت دیوارها، تبادل هوایی بسیار کم و عدم نفوذ صدا از داخل بنا به بیرون و بلعکس اشاره کرد. در دوره پهلوی دوم و بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تغییراتی در ساختار امنیتی کشور ایجاد شد که از مهمترین آن می توان به تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) و در کنار این سازمان تشکیل کمیته مشترک ضد خرابکاری متشکل از ساواک، شهربانی، ژاندارمری و ضد اطلاعات ارتش، جهت هماهنگی های بیشتر اشاره کرد. و محل این کمیته در زندان شهربانی که از آن پس محل کمیته ضد خرابکاری نامیده می شد واقع بود. کسی از اتفاقات این ساختمان تا بهمن 1357 اطلاعی نداشت تا اینکه پس از انقلاب اسلامی در بهمن 1357 مردم و زندانیانی که به این مجموعه آورده شده بودند متوجه شدند که زندان شهربانی همان محل بازجویی های ساواک بوده و پس از باز شدن دربهایش اطلاعات بسیاری منتشر شد و لایه های پنهانی افشا شد. در سال 1382 و در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی این مجموعه با عنوان موزه عبرت ایران بازگشایی شد و قابل بازدید برای عموم می باشد. بعضی از راهنمایان موزه عبرت از میان کسانی هستند که دوره ای در این ساختمان زندانی بوده اند و بازدید کنندگان را همراهی می کنند. یکی از ویژگی های جالب این زندان حضور زندانیان سیاسی با تفکرات مختلف در کنار هم بود.</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Tue, 20 Nov 2018 14:41:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*روحیات ملل ...</title>
                <link>https://virgool.io/@apedarpour/%D8%B1%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%84%D9%84-h4q9nq0zj22q</link>
                <description>نظرات شما شنیدنی هست پس برای من بنویسید...سلام من علیرضا هستم و اینجا یک جای جدید برای نوشته های من هست و دلیلم برای نوشتن در ویرگول ، مخاطبانش هست فارغ از سلیقه و نظر و ... روحیات ملل چیست؟کلاس درسی در مورد روحیات ملل خواهم داشت و حاضرین این کلاس قراره راهنمایان فرهنگی گردشگری آینده ایران باشند (خدا کنه ماکه بخیل نیستیم) پس حرف ها و حدیث های این کلاس رو بطور خلاصه اینجا یادداشت می کنم. به شرط حیات و همتپس همراه باشید</description>
                <category>علیرضا پدرپور</category>
                <author>علیرضا پدرپور</author>
                <pubDate>Sat, 20 Oct 2018 23:03:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>