<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عقیل بهرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aqilbahra</link>
        <description>معمار |  فعال در طراحی، بازسازی بناها، محوطه‌ها و بافت‌های تاریخی | علاقمند به سفر، عکاسی، ادبیات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:22:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/70723/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عقیل بهرا</title>
            <link>https://virgool.io/@aqilbahra</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چهره ایران و ایرانیان از امیل دوهوسه</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/duhousset-qbnhfkxreth3</link>
                <description>وقتی نتیجه مطالعات خود را که در حدود دویست صورت از چهره های مختلف رعایای پادشاه ایران بود به او نشان دادم و توجه و علاقه‌ی او را به این صورت‌ها مشاهده نمودم از فرصت استفاده کرده از او اجازه خواستم که صورت او را تهیه و سر آغاز این مجموعه قرار دهم، و وقتی اعلیحضرت ناصر الدین شاه بدین منظور مرا احضار کرد به هیچوجه مجلس صورت رسمی نداشت و شاه میخواست که من در این ملاقات از يك محيط خودمانی و بدون تشریفات برخوردار باشم. شاه با لطف و ظرافت خاصی خود را برای مواجهه با خواهش من آماده نمود و به من اجازه فرمود مانند او روی زمین بنشینم و این خود مرحمت استثنائی بود که ابراز داشت سپس شاه يك قلم آهنی و صفحه کاغذ برداشت و گفت خیال دارد در عین حال که من مشغول نقاشی چهره او می‌باشم او هم از من طرحی ترسیم نماید . خوانندگان میتوانند برای خود مجسم سازند که سه نفر از عمال عالی رتبه دربار که به حال احترام و سکوت کامل شاهد این محفل بودند با چه چشم شگفت باری پادشاه خود را می‌نگریستند که به يك نفر فرنگی اجازه داده است صورت او را نقاشی نماید و در عین حال خود او مشغول کشیدن چهرۀ این نقاش میباشد این طرح به سرعت کشیده شد و لازم به گفتن نیست که تا چه حد موجب تشویق و تمجید حضار واقع گردید مخصوصاً که شاه کلمه « دوهوسه » را به فرانسه نوشته بود شخصیتهای بزرگی که حضور داشتند طرح را مهر کردند و بدین وسیله لطف مخصوصی که شامل حال من شده بود تصدیق نمودند و من نیز از این مهربانی آنان محترمانه سپاسگزاری کردم.این بخشی از خاطرات امیل دوهوسه در کتابش با عنوان سفری به ایران بود. در مقدمه این کتاب می‌خوانیم که لوئی امیل دوهوسه در روز ۱۸ آوریل ۱۸۲۳ در زمان سلطنت لوئی هیجدهم در پاریس چشم به دنیا گشود و در ۱۹ سالگی وارد یکی از مدارس نظام گردید و در بيست و يك سالگی با درجه افسری وارد خدمت ارتش فرانسه شد. اطلاعات مختصری که از زندگی شخصی و اداری او در دست است معلوم می‌دارد که سربازی استثنائی بوده و مانند يك سرباز زندگی صحرائی را دوست می‌داشته و خشونت های اردو را با روح انضباط تحمل می کرده و از جنگ و شکار احساس لذت و نشاط می نموده است در علم اسب شناسی متخصص بوده و تا آخر عمر نسبت به این حیوان دوستی عمیقی داشته است.تصویری از دوهوسه در آرشیو کتابخانه ملی فرانسهدر ایام جوانی که دو هوسه به سمت ستوانی در لشکرکشی ناپلئون سوم به ایتالیا شرکت داشت به او مأموریت داده شد که در ترسیم جزئیات تابلوی یاد بود محاصره رم با اوراس ورنه كمك نمايد و بدین سان استعداد هنری او آشکار گردید و هنگامی که بنا به درخواست ناصر الدین شاه يك هیئت نظامی از افسران فرانسه تشکیل یافت که توپخانه ارتش ایران را به سبك فرانسه نوسازی نماید دو هوسه هم که در آن زمان درجه سروانی داشت به عضویت این هیئت انتخاب گردید .اضافه برسمت مشاور نظامی دوهوسه مأموریت داشت که راجع به اسب و شتر ایران هم بررسی‌هائی نموده یادداشت‌هائی بردارد و همچنین طرح نوینی برای لباس متحدالشکل ارتش ایران تهیه نماید.ولی دو هوسه دیدگاه وسیع تری داشت و خود را بخوبی آماده ساخته بود . از مدتی پیش اشتیاق دانش پژوهانه ای در رشته های علوم انسان شناسی (آنتروپلوژی) و قوم نگاری (اتنوگرافی) در او به وجود آمد که موجب گردید با مجامع علمی و آکادمی ها تماس گيرد و يك خط مشی بررسی و تحقیق اساسی پیشنهاد نماید و دانشمندان او را در ادامه‌دادن مطالعات رشته مردم شناسی که در آن زمان علم جدیدی شناخته میشد تشویق می‌نمودند و یکی از مدیران کارخانه های چینی سازی عضویت یکی از مجامع علمی راهم داشت از او خواهش كرد سبك سراميك سازی ایران را تشریح نماید همچنین با مشهورترین مجله مصور پاریس در آن زمان « ایلوستراسیون ژورنال اونی ورسل » روزنامه مصور جهانی تماس گرفت و قرار شد که خبرنگار خارجی او باشد و بدین سان دو هوسه وقتی رسماً به سمت يك افسر و معلم فنون نظامی عضو هیئت فرانسوی تحت ریاست ویکتور فرانسیس برونیار سرهنگ توپخانه به ایران آمد در واقع عنوان نقاش مردم شناس و نژادشناس و روزنامه نویس را هم داشت.بدین ترتیب او در روز ۲۹ سپتامبر ۱۸۵۸ برابر با  ۲۰ صفر ۱۲۷۵ قمری و هفتم مهر 1237 شمسی از مرز شمال غرب وارد ایران شد.تصویری که امیل دوهوسه از ناصرالدین شاه کشیدطرحی که ناصرالدین شاه به یادگار از دوهوسه کشید و مهر و امضا کرددو هوسه همواره دفترچه ای با خود داشت و برای آنکه یکنواختی سفر آسان بگذرد مداد او لحظه ای بیکار نمی‌ماند و گاه با شوق و گاه به اجبار نقاشی میکرد و هنوز به تهران نرسیده که تعداد طرحهای ترسیم شدۀ او به ۶۰۰ رسید. اوقاتی که به سواری و نقاشی نمی پرداخت مشاهدات خود را یادداشت می.کرد شاید کوه ها در پائیز تنها سنگ‌های لخت برافراشته به نظر می آمدند و جلگه ها در سفر جز خستگی چیزی نمی‌آوردند ولی مردمی که می‌دید همه به نظر او سحر انگیز بودند بالاخره در روز ۱۵ نوامبر ۱۸۵۸ هیئت فرانسوی به تهران رسید و دو هوسه با شگفتی مسرت آمیزی متوجه شد که عده زیادی از مردم شهر فرانسه حرف میزنند و در مجامع آنان از افسران فرانسوی به گرمی پذیرائی میشود .او که تا آن وقت با آذربایجان و مازندران آشنائی یافته بود بعد از بازدید از پایتخت به اصفهان و شیراز سفر کرد و از ایل‌های بختیاری و لر دیدن نمود سپس به خوزستان رفت و از آنجا عازم کرمان شد و بعد از آشنائی با بلوچ‌ها رهسپار خراسان گردید تا با ترکمن‌ها آشنائی پیدا کند . هرجا می‌رفت از مشخصات طبیعی یادداشت بر می‌داشت و جمجمه ها و نیمرخ ها را اندازه می‌گرفت و چهره افراد و نوع پوشش آن‌ها را ترسیم می‌نمود که از میان آنها دویست شکل را به عنوان نمونه مشخص و کامل انتخاب نمود. در پایان مسافرت دفترچه های او مملو بودند از صورتهای اشخاص و نقاشی‌های اماکن ایران و یادداشت‌هایی از عادات و آداب وفرهنگ و زندگی مردم .حال این یادداشتها کجاست؟ متأسفانه  از صدها نقاشی و طرح که دو هوسه از ایران کشیده فقط تعداد کمی بدست آمده است. بخش عمده ای از این تصاویر را منوچهر فرمانفرماییان به صورت اتفاقی در یک کتاب فروشی قدیمی در پاریس و میان برگه های خاک گرفته پیدا کرد و بعد به کوشش وی و پرویز ناتل خانلری کتابی از او شامل بخشی از نقاشی‌های که در ایران کشیده‌است، با عنوان «سفری به ایران: مجموعه‌ای از نقاشی‌های لویی امیل دو هوسه از مناظر و مردم ایران ۱۲۳۸–۱۲۳۵» ، توسط انتشارات بنیاد فرهنگ ایران در سال ۱۳۴۸ منتشر شد.کتاب سفری به ایران از انتشارات بنیاد فرهنگ ایراندوهوسه با ترسیم چهره و پوشش ایرانیان بدون توجه به طبقه اجتماعی و قومیت و منطقه زندگی آن‌ها با دقت خاص یک پژوهشگر مجموعه‌ای کم نظیر و آرشیو مهم برای مطالعات امروز ما فراهم آورده است . در همان زمان هم مطالعات وی به قدری مورد توجه قرار گرفت که طرح لباس متحد الشکل قشون ایران به وی سپرده شد.نمونه هایی از تصاویر باقی مانده و منتشر شده از مردم نکاری ایران اثر امیل دوهوسهنمونه هایی از تصاویر باقی مانده و منتشر شده از مردم نکاری ایران اثر امیل دوهوسهنمونه هایی از تصاویر باقی مانده و منتشر شده از مردم نکاری ایران اثر امیل دوهوسهنمونه هایی از تصاویر باقی مانده و منتشر شده از مردم نکاری ایران اثر امیل دوهوسهاو علاوه بر چهره و لباس ایرانیان و موضوع اسب‌ ها و شترها که به صورت تخصصی به آن می پرداخت تصاویر و مناظر تعدادی از اماکن و  دورنمای بعضی از شهرهای ایران را نیز با دقت خاصی ترسیم کرده استاز این میان می توان به منظره دروازه های شهر تهران پیش از تخریب حصار طهماسبی و ساخت حصار ناصری اشاره کرد :دورنمای دروازه دولاب، دروازه شمیران و دروازه دولت تهراندورنمای دروازه قزوین، دروازه نو، دروازه شاه عبدالعظیم و نیز مناظری از راه ها و شهرهای ایران به عنوان مثال از تبریز تا اصفهان  :منظره ارگ تبریز و میدان کورپی سی ( پل میدان ) در تبریزمنظره‌ی ارک و گوی مسجد ( مسجد کبود ) تبریزتصویری از عمارت باغ شمالپل قزل اوزن و میانج ( میانه )طبیعت قافلانکوهمناظر شهر زنجاندر میدان زنجانمقبره حسن کاشفی ( ملا حسن کاشی ) دورنمای سلطانیهکاروانسرای حوض سلطان در مسیر ری به قمشهر قمدورنمای حرم در شهر قمدورنمای قلعه مورچه خورت، کاروانسرای صدرآباد و مجموعه پل و کاروانسرای دلاک در نزدیکی قم کاشاندر تهیه این نوشتار از مقدمه کتاب سفری به ایران به قلم منوچهر فرمانفرماییان و منابع اینترنتی همچون دانشنامه آزاد ویکی پدیا استفاده شده است.اگر به سفرنامه های تاریخی و تصویری علاقمند هستید پیشنهاد می‌کنم این نوشته ها را نیز مطالعه بفرمایید:- نظرانداز- شهرها و بازارهایشان از نگاه فرد ریچاردز- پانورامای ایران- شهرها در نگاه مطراقچی- گشت و گذاری در الممالک و المسالک</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 23:14:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چنارستان تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/chenarestan-rkxsqmn3vkzj</link>
                <description>دوست داشتم این روایت از چناری تنومند در سعدآباد ورامین شروع شود، چناری سرسبز که در آن نوروز و اول بهار سرسبزتر و زیباتر هم شده بود. درختی که گفته‌ می‌شود رییس ایل قاجار که حالا مردی میانسال بود که بعد از نزدیک به نیم قرن تلاش و جنگ‌های خونین و سخت در سایه‌اش دستار همیشگی خود را درآورد و تاجی مسی بر سر نهاد و قول داد تا تمام ممالک ایران را تحت اختیار خود نیاورد نام شاهی بر خود نگذارد و دست آخر در حالی که آماده ی تحت فرمان درآوردن بخشی از گرجستان آن زمان در شهر شوشی بود کشته شد و هم در تاریخ نامش به آقا محمدخان قاجار موسس حکومت قاجار مشهور شد. به هیچ وجه شگفت آور نخواهد بود که یکی از شاهدان آن تاج‌گذاری هنوز زنده باشد اگر بدانید که چنار این درخت زیبا و تنومند می تواند چقدر عمر کند.چنار سوخته سعد آباد ورامین که مشهور است آقامحمدخان در زیر ان تاجگذاری کرده است.شاید تهران هم این روایت را برای شروع دوست داشته باشد. چرا که نه، همه جا خود را به پایتخت جوان، متجدد و پایگاه نوزایی و دگردیسی و تحول این سرزمین کهن معرفی می‌کند و سعی دارد گذشته‌اش را زیاد به رخ نکشد. اما چنارهایش چیز دیگری می‌گویند.اما اگر تصور می‌کنید تهران پیش از این نامی و وسعتی نداشته می توانم شما را به گنسالس کلاویخو ارجاع دهم که چهارصد سال قبل از این ماجرا و در قرن هشتم هجری در حال سفر از اسپانیا به بارگاه تیمور که آوازه‌ی فتوحات وی اروپا را پر کرده بود از تهران گذشت و در سفرنامه اش نوشت :« تهران محل بسیار پهناور و برگرد آن دیواری سفت و جایگاهی خرم و فرح‌زا می‌باشد که در آن همه‌ی وسایل آسایش یافت می‌شود اما آب و هوایی ناسالم دارد و در تابستان گرمای آن بسیار زیاد است.»نزدیک به دو قرن بعد شاه طهماسب پسر ارشد شاه اسماعیل و دومین پادشاه سلسله صفوی، به دو دلیل توجهی ویژه به تهران داشت. نخست به خاطر باغات و درختان آن که می‌شد در میان آن به استراحت و شکار پرداخت و دیگری بقاع متبرکه و امام‌زاده های این شهر که برای مردم و این حاکم شیعه منزلت و احترامی خاص داشتند از سوی دیگر نگران این شهر بود چرا که جلگه تهران به سبب گستردگی و برخورداری از آب، سبزه، درخت و مزرعه، هدف مهاجمانی بود که به دنبال تأمین آذوقه و علوفه بودند و می‌توانستند از تهران به عنوان پایگاهی برای حمله به قزوین پایتخت آن زمان حکومت صفوی استفاده کنند.شاه طهماسب که در لشکرکشی‌هایش برای مقابله در برابر تهاجمات ازبک‌ها گاه از تهران به عنوان اردوگاه استفاده می‌کرد بی‌تردید به اهمیت این شهر واقف بود از این‌رو وجود شهری محصور با برج و باروی استوار در این ناحیه از نظر وی ضروری می‌نمود. در این صورت تهران به صورت دژی درمی‌آمد که هم سپر دفاع از قزوین بود و هم انبار تدارکات برای لشکرکشی به مازندران و خراسان، از این‌رو به دستور او در بارویی بزرگ بر گرد شهر کشیدند که منابع آب و درختان و برخی باغات آن را در بر می ‌گرفت. این بارو ۱۱۴ برج به عدد سوره‌های قرآن کریم داشت که در هر برجی یک سوره از قرآن مجید را نهاده بودند و بر گرد آن نیز خندقی حفر کرده و برای ورود به آن چهار دروازه ترتیب داده بودند.نقشه تهران دوره طهماسبی که بخش زیادی از آن‌را باغات تشکیل می‌داداما هنوز تهران پایگاه حکومتی و محل استقرار حاکمان ایران نبود. یک قرن بعد پیترو دلاواله سیاح ایتالیایی به همراه شاه عباس صفوی به نزدیکی تهران رسید. شاه که دل خوشی از این شهر نداشت و آب و هوای آن را پیشتر تجربه کرده تمایلی به ورود به شهر نه چندان مشهور آن زمان نداشت حتی دور از جان شما «به روح پدر هر كس كه وارد اين شهر شود لعنت فرستاده» گویا مردم این شهر آن طور که باید استقبال خوبی از وی نداشته اند.اما دلاواله با تمام اين لعن و نفرين ها به ديدن شهر می رود و در یکی از باغات آن ساکن می‌شود. او تهران را این‌گونه توصیف می‌کند :«تهران شهر بزرگی است كه از قزوين وسيع تر است، ولی عده كمی در آن ساكن هستند، تمام اين شهر از باغ های بسيار بزرگی پوشيده شده و همه رقم ميوه در آن يافت می شود. تهران پايتخت ايالتی است كه به همين نام معروف است و مقرخان می باشد. اين شهر بر سر راه فيروزكوه واقع شده و خيابانهای آن از نهرهای پهن و باريك و كوتاه و طويلی كه تعداد آنها فوق العاده زياد است و برای آبياری باغات مورد استفاده قرار می گيرد. خيابان‌های تهران پر از درخت چنار است كه همه پربرگ و قطور و زيبا هستند و بايد بگويم كه در تمام مدت عمر خود هيچوقت تعداد به اين زيادی چنارهای تنومند زيبا نديده ام . تنه اين درختان به اندازه ای قطور است كه اگر دو مرد دست به دست يكديگر بدهند باز هم نمی توانند يكی از آنان را در بغل بگيرند و من بايد واقع تهران را شهر چنار بنامم. »این شرح دلاواله از چنارهایی با عمر بیش از دویست سال در این شهر آن هم به تعداد زیاد، خود نشانی از قدمت این شهر است و از پیوند دیرینه تاریخ این‌ شهر با چنار ها می‌گوید و البته که توصیفی است که من بسیار دوست دارم.عکسی از سوروگین احتملا در سفارت انگلیسخوشحالم که هنوز می توان از خیابان‌هایی از تهران نوشت که نهرهایی پر آب و چنارهایی تنومند دارند. چنارهایی که شاهد وقایع بسیاری در این شهر بوده اند.اما اینکه چرا چنار در تهران اینقدر محبوب بوده شاید به همین آب و هوای شهر برگردد. ژان شاردن جهانگرد فرانسوی که او نیز در دوران صفویه به تهران سفر کرده بود اینگونه می‌گوید که :«ایرانیان بر این باورند که وجود درختان چنار آنان را از مبتلا شدن به بیماری کشنده طاعون مصون می‌دارد. برای من حکایت کرده‌اند که خلیفه سلطان صدراعظم شاه صفی اول بارها به شاه گفته است از وقتی به دستور پدر تاجدار او در اصفهان و آبادی‌های پیوسته به آن درختان چنار بسیار نشانده‌اند پایتخت از بیماری خطرمند طاعون مصون مانده است.»این باور درمانگری حضور درختان و توجه به همزیستی با طبیعت در سلامت، بسیار پیش تر از این هم قابل رهگیری است. در روایت‌های کهن آیینی ایرانی آمده آشیانه سیمرغ در بالای درختی در میان آب قرارداشت. درختی که ترجمه‌ی نام آن درخت دورکننده غم است و سیمرغ با همزیستی گیاه و آب و حیوان نیرویی درمانگر و خردورز یافت. اصلا لازم نیست راه دوری برویم و چرا تا قله قاف، همین کلمه دارو از دار ریشه گرفته و به معنای درختی است که خاصیت درمانی دارد.با پایتخت شدن تهران و در دوران فتحعلیشاه دومین پادشاه سلسله قاجار، رشد و توسعه تهران سرعت گرفت و دیگر تهران مرکز تحولات ایران بود. به همان نسبت هم باغات جدید در این شهر چه به دست شاه و اطرافیانش و چه به دست مردم احداث شدند در حدی که بارون فیودورکوف، جهانگرد روس در آن روزها می‌نویسد :« شهری که از هر سو به‌ وسیله کوه‌ها و تپه‌های نسبتا دور و نزدیک احاطه شده است، کاملا در گودی قرار دارد؛ به‌طوری‌که اگر به هر طرف شهر روی آورید و به اندازه پنج یا شش روستا دور شوید، خود را با اوج درختانی که در شهر روییده است، هم‌سطح خواهید یافت. »جمعیت شهر تهران در دوران ناصرالدین شاه به قدری زیاد شد که لازم شد حصاری جدید پیرامون آن کشیده شود و با یان اقدام وسعت آن چند برابر شد و لازم نیست اشاره کنم که این توسعه شهر هم با محوریت باغ‌ها بود.دیگر آوازه چنارهای تهران جهانی شده بود یاکوب ادوارد پولاک که به دعوت امیر کبیر برای تدریس در دارالفنون به تهران دوره ناصری سفر کرده بود نه تنها متوجه رشد سریع شهر بلکه رشد عجیب چنارهای تهران و تعجیل مردم برای باغسازی می‌شود:«پیترو دلاواله تهران را شهر چنار می‌نامد. اما سلیقه جدید مردم بیشتر متوجه درختانی است که ارتفاع زیاد پیدا می‌کنند. درختی را که طبق قوانین طبیعی تکامل می‌خواهد شاخ و برگ خود را به صورت افقی بگستراند با بریدن تمام شاخه‌های آن، به استثنای یکی از کاکل‌هایش، وادار می‌کنند از طول به رشد خود ادامه دهد.هنگامی که یک ایرانی باغ تازه‌ای احداث می‌کند درحالی‌که زودگذری مالکیت را در مد نظر دارد می‌کوشد هرچه زودتر درختان تناور سایه‌افکنی بپروراند و این کار با وجود تابستان گرم طولانی و نه ماه مدت رویش، کاری است که به سهولت عملی می‌گردد؛ در مدت پنج تا شش سال- که در نظر ما مدت رشد فوق العاده کوتاهی است- درختان یک باغ کاملا رشد کرده و بالیده‌اند. البته آبیاری مدام آن را هم نباید فراموش کرد؛ اما باید دانست با این کار گیاه را بد عادت می‌کنند به صورتی که مقاومت طبیعی خود را از دست می‌دهد و به محض اینکه کمتر از مقدار معهود آب به آن برسد خشک می‌شود. حال چون از اولین عواقب کم شدن نفوذ یک خانواده آنست که آب را به روی املاک آنها می‌بندند، پس در نتیجه می‌بینیم که عمر این باغ‌های مصنوعی بیش از عمر مالکان آنها نمی‌پاید.»دیگر همه به دنبال کاشت چنار و فراهم آوردن باغ بودند. دونالد ویلبر که در خصوص باغ‌های ایرانی پژوهش کرده می نویسد:«شکل زیبای درخت چنار و سایه‌گستری آن سبب استقبال فراوان از کاشت آن در کاخها، باغهای سلطنتی، خانه‌ها و سراهای بزرگان شده است و چه‌بسا، نهال و قلمه‌ي آن را از نقاطی دور به سختی فراهم می‌آوردند.»درختان سرسبز و سرکشیده‌ی این باغ‌ها علاوه بر تشخص برای ساکنین جدید پایتخت مصالح مورد نیاز برای ساخت و توسعه شهر را نیز فراهم می‌کردند.چنانچه ارنست هولتسر نیز که در آن همان زمان به تهران سفر کرده بود در مورد این چنارها و چنارهایی که مورد احترام مردم هستند می نویسد :«شاخه‌ها تا تاج درخت همه ساله هرس می‌شوند که راست بزرگ شوند و سایه نیندازند. از این چوب باارزش برای ساختن پنجره، در، ستون و ابزار دیگر استفاده میشود. درخت‌های بسیار کهنی که شاخه‌های آنها هرس نمی‌شوند، به شرط اینکه خوب نمو کرده باشند مورد احترام و ستایش قرار می‌گیرند و آنها را با زیورآلات و لباس می‌آرایند. از همه بیشتر این عادت دهقانانی است که به شهر می‌آیند و اشخاصی که میل دارند دعاهایشان برآورده شود.»این احترام و ستایش به درختان از جمله درخت چنار که بر سرسبز و طول عمر مشهور بود، باعث می‌شد که در کنار اغلب مساجد قدیمی و امام‌زاده‌ها و اماکن متبرکه‌ی شهر تهران چنارهایی تاریخی به چشم بخورد.از اشارات به این درختان پایتخت که این‌بار منحصرا مربوط به یک درخت چنار آشنا بود، وصفی است که مادام ژان دیولافوا در سفرنامه‌ی خود از چنار امام‌زاده صالح تجریش دارد:«در مسجد تجریش چنار عجیب و غریبی است که کمتر نظیر آن در دنیا پیدا می‌شود. قطر فوق‌العادۀ آن را نمی‌توان دقیقاً با رقم معین کرد، اما تقریباً محیط آن به ۱۵ متر می‌رسد و هر یک از شاخه‌های آن مانند تنۀ درختی کهن‌سال در بالای مسجد و اطراف، سر به آسمان کشیده است. این درخت عده‌ای زیاد را در سایۀ خود پناه می‌دهد؛ مؤمنان در زیر سایۀ آن نماز می‌خوانند؛ مکتب‌دار، اطفال را در آنجا جمع کرده و درس می‌دهد؛ قهوه‌چی سماور و استکان و لوازم خود را روی آن قرار داده است؛ و سقا هم کوزه‌های پر از آب خود را در گوشه‌ای از تنۀ آن گذارده است»توصیف جالبی است که می‌تواند تصویری نمادین تهران آن زمان برایمان بسازد. گویی تمام شهر از معلم و دانش آموز و فروشنده و سقّا، از زائر تا محلی‌ها همه و همه در زیر سایه‌ی یک درخت تنومند گرد آمده و روزگار می گذراندند.تصویری از چنار مشهور امامزاده صالح تهرانبعدتر در ابتدای دوره‌ی پهلوی باز هم نام سعدآباد با چنار پیوند خورد این بار اما روستایی در شمال تهران و منطقه شمیران،رضاشاه قصبه‌ای با نام سعدآباد را که در شمال تجریش واقع شده بود از دختر ناصرالدین شاه خرید و کاخ تابستانی خودرا در آن بنا کرد. البته کاخ مرمر،کاخ زمستانی‌اش که آن هم در میان باغی تاریخی بنا شده بود، همچنان در خیابان سپه باقی ماند و از آن جایی که شاه برای رفتن به شمال تهران باید از مسیرهای پر از پستی و بلندی عبور می‌کرد، تصمیم گرفت این دو کاخ را از طریق جاده‌ای به نام پهلوی به هم پیوند دهد.عبدالله مستوفی در کتاب خاطراتش درباره ساختن جاده پهلوی در سال ۱۳۰۶ می‌نویسد: «روزی رضاشاه تصمیم می گیرد که کاخ تابستانی اش را در سعدآباد یک جوری به کاخ زمستانی اش کاخ مرمر وصل کند. مهندس فردوسی از مهندسان شهرداری که خیابان‌های بسیاری را در تهران ساخته بود، را برای این کار انتخاب می‌کند. رضاشاه مهندس را سعدآباد آورده و گفته این جا را سنگ بگذار، مهندس هم گذاشت. پایین‌تر رفتند باز گفت یک سنگ بگذار، گذاشت. همین طور می‌رفتند تا به قنات باغ فردوس رسیدند. آن جا دیگر شاه گفت :حالا همین را بگیر وبرو تا تهران.»بخش جنوبی خبایان اما پیشتر شکل گرفته بود جایی‌که چند باغ مهم دوران قاجار فضایشان را در اختیار عموم گذاشته بودند و خیابان که پیشتر عبارتی بود برای مسیر پر درخت میان باغ دیگر تبدیل به مسیری عمومی و جایگزین نام‌هایی همچون گذر، کوچه و .. شده بود. از ترکیب خیابان‌های باغ انگوری، خیابان باغ امیریه، خیابان باغ جنت گلشن کم کم خیابان امیریه و بعدتر خیابان پهلوی شکل گرفت. عبور از جاده پهلوی نیز سال‌ها بعد برای مردم آزاد شد و خیابان پر چنار و طولانی پایتخت که امروز خیابان ولیعصر می خوانیمش شکل گرفت.ستون فقرات تهران مدرن که گسترش تهران به سمت رشته کوه البرز و باغات شمیران را سرعت بخشید و بسیاری از نهادهای مدرن پیرامون آن شکل گرفت.یکی از چنارهای زیبای تهراناما داستان‌ چنارهای پایتخت روی تاریکی هم داشت. بسیاری از چنارهای تاریخی در آتش سوزی‌های از بین رفتند. این آتش سوزی چنان محتمل بود که در ادبیات برآمدن آتش از چنار تمثیلی بود از رخ دادن امری غریب و شگفت ولی ممکن، چیزی شبیه به دگردیسی، چه باور بر این بوده که هر هزار سال یک ‌بار از چنار آتش می جهدکفن بر تن کند هر کرم پیله برآرد آتش از خود هر چناریو این بیت عطار مثلی شد که آتش چنار از خود چنار است به معنای آنچه از بدی که به ما می‌رسد نتیجه کارهای ما یا کسان ماست.آتش سوزی چنار ها گاه به خاطر بی احتیاطی مثلا به خاطر روشن کردن شمع پای آن ها و گاه از روی عمد برای تعریض راه‌ها و به دست ‌آوردن زمین‌ها بود و نتیجه آن اینکه بسیاری از چنارهای تاریخی کهنسال شهر امروزه یا مانند چنار امام‌زاده صالح تجریش از بین رفته‌اند و یا همچون چنار امام‌زاده یحیی عودلاجان داغی بر سینه دارند. حتی همان چنار تاریخی سعدآباد پیشوای ورامین که داستان ما از آنجا شروع شد نیز این‌روزها به چنار سوخته معروف است.وضعیت چنار تاریخی امامزاده یحییاز چنارهای باغ‌های تاریخی همچون چنارهای کهن باغ فردوس تعداد کمی باقی مانده و شمار چنارهای خیابان ولیعصر در طمع سوداگران ساخت و ساز و رسیدگی نامناسب مسئولین شهری در حال کاهش است و از بسیاری چنارهای تاریخی شهر تنها نام یا تنه‌ای رنجور باقی مانده است:چنارهای گود زنبورک خانه، پاچنار، چنار عای عباسی ارگ، چنار مسجد و چنار قنات جماران، چنار امامزاده اسماعیل چیذر، چنار رستم آباد، چنار باغ فیض، چنار مسجد دزاشیب، کوچه سیزده‌چناراوین، چنار دوشاخه سرآسیاب، چهل‌چنار تکیه بالون، هفت‌چنار بریانک، چندچنار سنگان، چنار هفت‌شاخه سوهانک، چنار سیزده‌شاخه یکه‌باغ کنیکی از چنارهای خیابان ولیعصر که پس از قطع مجددا جان گرفته استای کاش فراموش نکنیم این چنارها نه تنها بخشی از آوازه و هویت شهر تهران و شاهد رویدادهای تاریخی و نشانی از قدمت سکونت در این سرزمین بلکه پیام آوران سلامت برای این شهر هستند و زندگی در این جلگه و آب و هوای آن تنها در سایه‌ی این چنارها ممکن است چنانچه نظام گنجوی این حکیم فرهنگ فارسی گفته :درخت افکن بود کم زندگانییک مینیاتور تاریخی از باغ ایرانی با محوریت درخت چنار</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 00:20:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرزا یوسف‌خان مستوفی الممالک</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/mostof-kgfbepqqgdey</link>
                <description>میرزا یوسف خان مستوفی الممالک در ایام کهولتمیرزا یوسف فرزند میرزا حسن آشتیانی، از معتبرترین و محترم‌ترین رجال عصر ناصری در سال 1227ق در آشتیان بدنیا آمده بود. خاندان وی از مستوفیان عظام بودند و پدربزرگ وی از دوران کریمخان زند منصب استیفای کل را به عهده داشت. میرزا یوسف برادر همسر میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی بود و در جوانی، در تبریز و در دستگاه قائم مقام حضور داشت. با فوت میرزا حسن مستوفی الممالک در سال 1261ق، محمدشاه این منصب و لقب را به میرزا یوسف اعطاء کرد. با رسیدن ناصرالدین شاه به سلطنت و صدارت میرزا تقی خان امیرنظام، میرزا یوسف مستوفی الممالک در مقام خود باقی ماند و مورد توجه و تفقد شخص امیرنظام بود. اما با آغاز صدارت میرزا آقاخان نوری اعتمادالدوله، رقابت بین وی و میرزا یوسف مستوفی الممالک بالا گرفت. سرانجام میرزا آقاخان برنده این نبرد بود و میرزا یوسف ضمن استعفاء از منصبش، راهی آشتیان شده و کنج عزلت برگزید.پس از عزل میرزا آقاخان از صدارت، مستوفی الممالک به تهران فراخوانده شد و مجدداً به منصب استیفای کل منصوب شد و در سال 1276ق به عضویت مجلس شورای دولتی درآمد. در سال 1283ق که ناصرالدین شاه عازم سفر خراسان گردید و کامران میرزای نوجوان را به عنوان نایب السلطنه معرفی کرده بود، اداره امور تهران را به میرزا یوسف مستوفی الممالک سپرد. این اتفاق یک بار دیگر در سال 1286ق و هنگام سفر عتبات ناصرالدین شاه اتفاق افتاد و بار دیگر کامران میرزا اسماً و میرزا یوسف مستوفی الممالک رسماً در غیاب شاه مسئول اداره امور مملکت بودند.در سال 1288ق و با رسیدن میرزا حسین خان سپهسالار به صدارت، میرزا یوسف مستوفی الممالک یک بار دیگر از مناصب خود کناره گرفت و مجدداً راهی آشتیان شد. اما عداوت و دشمنی با سپهسالار را فراموش نکرده و در ماجرای عزل سپهسالار در هنگام بازگشت ناصرالدین شاه از سفر اول فرنگ، یکی از عاملین اصلی بود. پس از عزل سپهسالار، میرزا یوسف مستوفی الممالک به تهران بازگشت و کار خود را از سر گرفت و وزارت داخله، ریاست کل دفاتر و محاسبات، ریاست خزانه، ریاست دارالشوری، حکومت تهران و خالصجات به وی سپرده شد. در سال 1291ق ناصرالدین شاه امور مملکتی را به دو بخش تقسیم نمود؛ امور داخله و مالیه با مستوفی الممالک و امور خارجه و وزارت جنگ با میرزا حسین خان سپهسالار. بدین ترتیب میرزا یوسف مستوفی الممالک رسماً وزیر اعظم ایران شد.تصویر مستوفی الممالک به قلم ابوالحسن غفاریناصرالدین شاه در سال 1295ق و هنگام سفر دوم اروپا، یک بار دیگر مستوفی الممالک را در غیاب خود مسئول امور مملکت کرد و پس از بازگشت، این بار کارها را میان سه نفر تقسیم کرد؛ کامران میرزا نایب السلطنه، میرزا حسین خان سپهسالار و میرزا یوسف مستوفی الممالک.میرزا یوسف مستوفی الممالک بسیار مورد توجه و احترام ناصرالدین شاه بود. شاه در تمام نامه‌ها و فرامین رسمی، صدراعظم‌ها را با عنوان «جناب» خطاب می‌کرد، اما از سال‌ها پیش برای میرزا یوسف از خطاب «جناب آقا» استفاده می‌کرد و به همین سبب مستوفی الممالک در میان تمام مردم به جناب آقا معروف گردیده بود. همچنین در سال 1299ق به درخواست وی منصب مستوفی الممالکی به فرزند 7 ساله وی میرزا حسن‌خان تفویض گردید.با عزل میرزا حسین خان سپهسالار در سال 1297ق، اگرچه تمام امور مملکت و ریاست وزرا در اختیار میرزا یوسف مستوفی الممالک بود و عملاً صدراعظم به شمار می‌رفت و شاه نیز تمایل داشت که وی را بدین سمت منصوب نماید، اما وی از قبول این عنوان خودداری می‌کرد. در نهایت در سال 1301ق این منصب را پذیرفت و طبق فرمان ناصرالدین شاه، تمام امور کشوری و لشکری در ید قدرت مستوفی الممالک قرار گرفت. ناصرالدین شاه تاکید کرد که هیچکس جز خطاب صدراعظم، لقب دیگری برای میرزا یوسف به کار نبرد و تمامی نامه‌ها و عریضه‌های خطاب به شاه، ابتدا به نظر صدراعظم برسد. همچنین بیان داشت که پس از میرزا تقی خان امیرنظام و میرزا آقاخان اعتمادالدوله، میرزا یوسف تنها صدراعظم واقعی اوست.اما عمر صدارت میرزا یوسف مستوفی الممالک چندان دراز نبود و وی در ماه رجب 1303ق درگذشت و به حکم شاه، منصب استیفاء همچنان در اختیار میرزا حسن خان مستوفی الممالک 12 ساله باقی ماند و میرزا هدایت الله وزیر دفتر پیشکار وی گردید.میرزا یوسف توجه و اهتمام ویژه‌ای به آبادی ده‌ها و املاک خود داشت و محلات کنونی تهران از جمله حسن آباد، بهجت آباد، یوسف آباد و ونک از جمله یادگارهای او هستند.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:38:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدالحسین میرزا فرمانفرما</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/abdol-ax8drbeuje0q</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویر عبدالحسین میرزا فرمانفرماشاهزاده عبدالحسین میرزا از رجال شهیر دوران قاجار، پسر دوم شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله فرمانفرما و حاجیه هما خانم فرزند بهمن میرزا بهاءالدوله فرزند فتحعلی شاه، در سال 1274ق در تبریز بدنیا آمده بود. وی پس از تحصیلات مقدماتی، در سال 1295ق با شروع آموزش قشون به شیوه اتریشی وارد این دوره شد و ظرف 3 سال توانست به درجه نایب سرهنگی و فرماندهی یک دسته از فوج دوم برسد. در همین سال به ریاست قشون کرمان منصوب شد و بدان دیار عازم گردید تا فوج هفتم قدیم کرمان را به شیوه جدید آموزش داده و سازماندهی کند. عبدالحسین میرزا یک سال بعد به تهران بازگشت و ابتدا به منصب سرتیپی و عضویت در مجلس شورای عسکریه رسید و سپس درجه سرتیپ اولی و لقب نصرت الدوله که لقب پیشین پدرش بود را دریافت کرد.پس از آن، عبدالحسین میرزا نصرت الدوله به آذربایجان اعزام شد تا زیر نظر مظفرالدین میرزای ولیعهد حاکم و حسنعلی خان امیرنظام گروسی پیشکار آذربایجان، به تنظیم و ترتیب امور قشون آذربایجان بپردازد. وی در آذربایجان توانست پیشرفت و ترقی کند تا جایی که علاوه بر سر و سامان دادن به قراولخانه‌های تبریز و راه‌های آن خطه، ریاست فوج ششم و فوج امیریه و قراولان مخصوص ولیعهد و ریاست قراسوران آذربایجان نیز به او سپرده شد. پس از چندی به همراه ولیعهد به تهران آمد و درجه امیرتومانی دریافت کرد و پس از بازگشت به آذربایجان، ریاست فوج چهارم و دوم خاصه و سیصد سواره به او محول شد. هنگامی که ناصرالدین شاه عازم سفر سوم فرنگستان بود، نظم و ترتیب امور قشونی آذربایجان را پسندید و پس از چندی به تهران احضار شد و ضمن دریافت لقب سالار لشکر، ریاست کل قشون آذربایجان بدو محول گردید.در سال 1309ق که برادر ارشدش عبدالحمید میرزا ناصرالدوله فرمانفرما حاکم کرمان فوت کرد، وی که پیشتر با دختر مظفرالدین شاه و نوه دختری میرزا تقی‌خان امیرنظام به نام فاطمه خانم عزت السلطنه (بعدها عزت الدوله) ازدواج کرده و صندوقدار ولیعهد نیز شده بود لقب فرمانفرما گرفت و حکمرانی ایالت کرمان و بلوچستان به او محول شد. سال 1311ق وی بار دیگر به آذربایجان فراخوانده شد و علاوه بر ریاست کل قشون آن ایالت، حکومت خوی و ارومیه را نیز به عهده گرفت و پس از چندی، حمومت کردستان نیز ضمیمه حکومت او شد. در اوایل سال 1312ق مجدداً به حکومت کرمان و بلوچستان منصوب شد. بعد از ترور ناصرالدین شاه و به تخت نشستن مظفرالدین شاه، فرمانفرما در سال 1314ق به تهران احضار شد تا ضمن ادامه حکومت کرمان، حکومت تهران و توابع را نیز در اختیار داشته باشد. بعد از عزل میرزا علی اصغرخان امین السلطان و رسیدن میرزا علی خان امین الدوله به صدارت، شاهزاده فرمانفرما وزیر جنگ شد. اما در سال 1315ق فرمانفرما از این منصب عزل شد و در سال 1317ق مورد غضب شاه قرار گرفت و به عراق امروزی تبعید شد.دوران تبعید فرمانفرما تا اواخر دوران سلطنت مظفرالدین شاه ادامه یافت. در حقیقت اگرچه فعالیت سیاسی شاهزاده فرمانفرما از دوران ناصرالدین شاه آغاز شد، اما با شروع سلطنت محمدعلی شاه بود که نقش وی در سپهر سیاسی ایران پررنگ گردید و به یکی از چهره‌های شاخص و تاثیرگذار ایران بدل شد. در اولین کابینه‌ای که پس از انقلاب مشروطه در دوران محمدعلی شاه تشکیل شد، سلطانعلی خان وزیرافخم رئیس الوزرا عبدالحسین میرزا را به عنوان وزیر عدلیه معرفی کرد و پس از آن تا زمان کودتای سوم اسفند 1299، فرمانفرما در دولت‌های مختلف حضور داشت و چندین بار به عنوان وزیر عدلیه، داخله و جنگ انتخاب شد. علاوه بر این، فرمانفرما در این دوران چندین بار برای حکومت ولایت‌های کرمانشاه، کردستان و فارس انتخاب شد و در هر کدام از آنها با چالش‌هایی از قبیل نبرد با نیروهای عثمانی، درگیری با سالارالدوله برادر کوچکتر محمدعلی شاه که داعیه سلطنت داشت و همچنین احداث پلیس جنوب توسط بریتانیا در جنوب ایران روبرو بود.عبدالحسین میرزا فرمانفرما در عمر سیاسی پر فراز و نشیب خود، تنها یک بار در سال 1294ش به نخست وزیری رسید که آن نیز بیش از یک و ماه و نیم دوام نیاورد و مجبور به استعفاء شد. با کودتای سوم اسفند 1299، فرمانفرما و دو فرزند ارشدش یعنی فیروز میرزا نصرت الدوله و عباس میرزا سالار لشکر دستگیر شد و حتی بیم کشتن آنها نیز می‌رفت. اما به هر روی پس از عزل سید ضیاءالدین طباطبایی از صدارت، آنها نیز از زندان آزاد شدند. پس از آزادی از زندان اگرچه رضاخان در زمان خدمت در فوج قزاق از ابوابجمعی فرمانفرما بود و این دو با یکدیگر رابطه نسبتاً صمیمانه‌ای داشتند، اما هیچ شغل و منصب دولتی‌ای به فرمانفرما رجوع نشد و وی تا زمان فوتش در سال 1318ش خانه‌نشین بود.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:33:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیروز میرزا نصرت الدوله</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/farman-dwl1o4xlllok</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویری از فیروزمیرزا فرمانفرما به قلم ابوتراب غفاریشاهزاده فیروز میرزا پسر شانزدهم عباس میرزا نایب السلطنه در سال 1233ق بدنیا آمده بود. مادرش عزت نساء خانم دختر حاجی میرزا صادق کلانتر محله باغمیشه تبریز بود. در سال 1250ق که برادر بزرگترش محمدشاه غازی به تخت سلطنت نشست، یکی از فرزندان فتحعلی شاه به نام حسینعلی میرزا فرمانفرما در شیراز ادعای سلطنت کرد و حتی سکه به نام خود ضرب نمود. محمدشاه برای سرکوب عمویش، فیروز میرزا را به همراه سپاه با پیشکاری منوچهرخان گرجی معتمدالدوله روانه شیراز کرد. در نبردی که بین دو طرف رخ داد، سپاه فیروز میرزا پیروز شد و به عنوان والی فارس منصوب گردید و لقب نصرت الدوله گرفت.هنگامی که آقاخان محلاتی امام اسماعیلیه و حاکم کرمان از حکومت عزل و نسبت به دولت مرکزی یاغی گردید، فیروز میرزا مأموریت یافت تا به کرمان رفته و ضمن سرکوب وی، حکومت کرمان را در اختیار گیرد. فیروز میرزا که لقب نصرت الدوله دریافت کرده بود، بار دیگر در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه به سال 1266ق به حکومت فارس رسید و توانست شورش بابی‌ها در نیریز را سرکوب نماید و تا سال 1269ق در این مقام باقی ماند. یک سال بعد در سال 1270ق، وی مأمور شد تا به نیابت از معین الدین میرزای ولیعهد راهی آذربایجان شود و حکومت آن خطه را بر عهده گیرد. پس از عزل از حکومت آذربایجان، فیروز میرزا در سال 1274ق به حکومت عراق عجم منصوب شد و در سال 1275ق حکومت تهران نیز مضاف بر حکومت عراق بدو سپرده شد و در سال 1276ق به عضویت دارالشوری دولتی درآمد.در سال 1277ق کامران میرزا به جای فیروز میرزا نصرت الدوله حاکم تهران شد و فیروز میرزا علاوه بر حکومت عراق، ریاست قشون آن منطقه را نیز به عهده گرفت. با مرگ میرزا محمدخان سپهسالار در سال 1284ق و انتقال عزیزخان مکری سردار کل از پیشکاری آذربایجان به وزارت جنگ، فیروز میرزا بار دیگر به حکومت آذربایجان مأمور شد. البته این حکومت عمر چندانی نداشت و در مدت زمان کمی، نصرت الدوله به عنوان حاکم قزوین انتخاب شد. هنگامی که ناصرالدین شاه در سال 1285ق عزیزخان مکری را از وزارت جنگ عزل و این وزارتخانه را به کامران میرزای نوجوان سپرد، معاونت و در اصل اداره امور آن را ابتدا به حمزه میرزا حشمت الدوله و یک سال بعد به فیروز میرزا نصرت الدوله که ریاست توپخانه را نیز در عهده داشت محول ساخت و وی به مدت 3 سال در این منصب باقی ماند.فیروز میرزا در اولین سفر ناصرالدین شاه به اروپا همراه وی بود و هنگامی که شاه بعد از بازگشت از سفر، میرزا حسین خان سپهسالار را عزل و تغییراتی در ساختار دولت داد، وزارت جنگ و قورخانه و توپخانه به فیروز میرزا محول گشت. البته این وزارت عمر چندانی نداشت و یک سال بعد با عزل از این مناصب، حکومت عراق و بروجرد به او سپرده شد. وی پس از یک دوره کوتاه انفصال از خدمت، در سال 1293ق لقب فرمانفرما دریافت کرد و به حکومت ایالت مرکزی (عراق عجم، همدان، ملایر، تویسرکان، نهاوند، گلپایگان، خوانسار و بروجرد) رسید. 3 سال بعد فیروز میرزا فرمانفرما برای بار دوم به حکومت کرمان و سیستان منصوب شد و تا سال 1298ق که فرزند ارشدش عبدالحمید میرزا ناصرالدوله والی کرمان شد، حاکم آن خطه بود. پس از آن تاریخ، فیروز میرزا به تهران بازگشت و در سال 1300ق بانی احداث قناتی در منطقه غربی تهران شد که به نام او قنات فرمانفرما نامیده شد. شاهزاده فیروز میرزا فرمانفرما سرانجام در سال 1303ق درگذشت.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:29:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منیرالسلطنه</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/monir-f3caofae1mr5</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویر بازسازی شده از منیرالسلطنهمنیرالسلطنه دختر محمدتقی‌خان معمارباشی، همسر صیغه‌ای ناصرالدین و مادر کامران میرزا نایب السلطنه امیرکبیر بوده است. با توجه به تولد کامران میرزا در سال 1272ق (هشتمین سال سلطنت ناصرالدین شاه)، مشخص است که منیرالسلطنه از جمله زنانی بوده که ناصرالدین شاه در جوانی اختیار کرده است. منیرالسلطنه مورد تفقد و توجه شاه بوده و با بدنیا آوردن فرزند پسر، این توجه بیشتر نیز شده بود. به همین دلایل، او از جمله زنان نسبتاً قدرتمند و محترم حرمسرای ناصرالدین شاه به شمار می‌رفته است.تا پیش از سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا، ملک جهان خانم مهدعلیا مادر قدرتمند شاه همه ساله در روز بیستم جمادی الثانی جشن زنانه بزرگی به مناسبت تولد حضرت فاطمه زهرا (س) برگزار می‌کرد. پس از آنکه مهدعلیا فوت می‌کند، مسئولیت برگزاری این جشن به منیرالسلطنه یا آنگونه که شاه بعضاً در خاطراتش ذکر کرده است، والده آقا محول می‌شود. وی که زنی معتقد و مومنه بود، از جمله زنان اندرونی بود که پس از انتشار فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی، از استعمال قلیان خودداری نمود. همچنین گفته می‌شود که مراسم نماز جماعت اندرونی همواره به همت وی برقرار بود. خانم منیرالسلطنه در سال 1300ق عَلَمی را به بارگاه حضرت ابوالفضل العباس (ع) اهداء کرد. علاوه بر اینها، وی بنای تیمچه مجمع الصنایع را نیز خریداری کرده و آن را به مکانی برای برگزاری عزاداری ماه محرم و صفر اختصاص داده بود که به تیمچه حسینیه معروف شد.منیرالسلطنهپس از فوت محمدابراهیم خان وزیر نظام برادر منیرالسلطنه، اموال وی به خواهرش رسید و وی نیز که فردی خیر و نیکوکار بود، بخشی از این اموال را صرف امور خیریه و موقوفات کرد؛ از جمله ساخت مدرسه و مسجد منیریه در جوار امامزاده سید نصرالدین. طبق وقفنامه باقی مانده از منیرالسلطنه، وی املاک متعددی در مازندران داشته است که عواید آنها را وقف روضه‌خوانی در عتبات عالیات و تهران و مشهد، اعانه به فقرا و زوار و مجاورین قبور ائمه اطهار، درمان بیماران و برگزاری عروسی برای مستمندان کرده است. همچنین وصیت نموده است که درآمدهای حاصل از اجاره مستغلاتش در تهران صرف تعمیر و نگهداری و پرداخت مخارج مدرسه منیریه گردد.پس از گسترش شهر تهران در دوران ناصرالدین شاه و خرید باغ و ملکی بزرگ در محدوده غربی شهر جدید توسط کامران میرزا (باغ امیریه)، منیرالسلطنه نیز باغی در جوار آن خریداری کرد که به نام وی، منیریه نامیده شد. هنگامی که پس از ترور ناصرالدین شاه مظفرالدین شاه بر تخت نشست و زنان قدیمی اندرون را اخراج نمود، منیرالسلطنه نیز به منیریه نقل مکان کرد و تا پایان عمر در آنجا زندگی کرد. پس از فوت وی، پیکرش به نجف اشرف منتقل و در جوار بارگاه امام علی (ع) دفن گردید.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:24:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرزا عباس خان قوام الدوله</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/ghavam-lkfrzwivp88n</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویر میرزا عباس خان قوام الدوله به قلم ابوتراب غفاریمیرزا عباس خان فمی تفرشی که پدرش اصالتاً افغانی بود، در دوران محمدشاه از تفرش به تهران آمد تا در زمره مستوفیان به خدمت بپردازد. وی در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه از منشیان مخصوص دولت و منشی اول وزارت امور خارجه بود. میرزا عباس در سال 1267ق مأمور رساندن اعتراض رسمی دولت ایران به دربار روسیه شد. وی که در سال 1272ق خطاب خانی و نشان و حمایل سرهنگی اول دریافت کرده بود و رابطه نزدیکی با میرزا آقاخان صدراعظم داشت و به نوعی محرم خاص او به شمار می‌رفت، در سال 1273ق به نیابت وزارت خارجه و سال 1275ق معاونت وزارت خارجه منصوب شد و در همان سال، به عنوان کارگزار وزارت خارجه راهی آذربایجان شد. وی که در سال 1276ق به نشان و حمایل سرتیپی دوم نائل شده بود، در سال 1278ق از سمت خود استعفاء داد و به تهران بازگشت. با بازگشت میرزا عباس‌خان به تهران، لقب معاون الملک و منصب استیفاء درجه اول بدو اعطا شد و وارد دستگاه محرران و مستوفیان جناب آقا میرزا یوسف خان مستوفی الممالک گردید و در سال 1286ق محاسبات و استیفای تهران و توابع به او سپرده شد و پس از چندی استیفای ولایت یزد و محاسبه خزانه و برخی دیگر از ادارات دولتی نیز به او محول گشت. میرزا عباس خان در سال 1293ق خطاب جنابی گرفت و به عضویت دارالشوری دولتی درآمد و در سال 1295ق، وزیر رسائل خاصه دولتی شد.در سال 1297ق که میرزا حسین خان سپهسالار با توطئه برخی از رجال، از جمله میرزا یوسف خان مستوفی الممالک از صدارت برکنار شد، میرزا عباس خان قوام الدوله مسئول محاسبه امور مالیاتی سپهسالار شد تا در صورت بروز تخلف، مغایرت‌ها را محاسبه نماید. پس از انجام این خدمات بود که در سال 1299ق لقب معتبر قوام الدوله به میرزا عباس خان اعطاء گردید. هنگامی که جناب آقا در سال 1301ق به صدارت عظمی رسید، میرزا عباس خان قوام الدوله را به عنوان نایب صدارت برگزید و علاوه بر وزارت رسائل، این منصب نیز در اختیار او قرار گرفت. پس از فوت میرزا یوسف خان مستوفی الممالک در سال 1303ق که همزمان منصب صدراعظمی و وزارت داخله را عهده دار بود، میرزا عباس خان قوام الدوله به عنوان وزیر داخله انتخاب شد و تا سال در این سمت باقی ماند. در سال 1304ق که یحیی‌خان مشیرالدوله از وزارت امور خارجه برکنار شد، قوام الدوله بار دیگر و این بار به عنوان وزیر، به وزارت امور خارجه بازگشت.قوام الدوله اگرچه از علم سیاست و روش تصدی وزارت خارجه آگاه نبود و در دوران وزارتش شاه و صدراعظم مسئول مستقیم سیاست خارجه بودند، اما به دلیل درستکاری تا پایان عمرش در محرم 1314ق در این سمت باقی ماند و بدین ترتیب، آخرین وزیر امور خارجه دوران ناصرالدین شاه شد.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:18:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقابالاخان معین نظام</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/moin-xekt4yij7hjp</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویری از آقا بالاخان سردار افخممحمدعلی خان معروف به آقابالاخان از رجال نظامی و سیاسی عهد ناصرالدین شاه بود که از کودکی و نوجوانی وی اطلاعاتی در دسترس نیست. وی در جوانی به نظام پیوست و مورد توجه کامران میرزا نایب السلطنه وزیر جنگ قرار گرفت و به خاطر همین رابطه، خیلی زود مدارج ترقی را طی کرد. وی در سال 1303ق سرتیپ و رئیس فوج اول مخصوص کامران میرزا شده بود و کامران میرزا از پدرش برای وی درخواست لقب صارم السلطنه کرد. اما این درخواست به مذاق شاه خوش نیامد تا جایی که اعطای القاب را برای مدتی به کل موقوف کرد. اما نهایتاً در سال 1304ق ناصرالدین شاه به این درخواست تن داد و لقب معین نظام را به آقابالاخان اعطاء کرد. معین نظام که در واقع دست راست کامران میرزا شده بود، توانست در سال 1308ق میرزا نصرالله‌خان منشی سفارت اتریش که مسئول چاپ و توزیع روزنامه قانون میرزا ملکم خان در ایران بود را دستگیر کند و به پاس این خدمت، به منصب امیرتومانی نائل شود و در همین سال، ریاست مخزن نظامی (تدارکات ارتش) را نیز تصاحب کند. یک سال بعد در سال 1309ق پس از فوت رئیس قورخانه، آقابالاخان لقب وکیل الدوله گرفت و جایگزین جهانگیرخان رئیس سابق قورخانه شد.آقابالاخان که پیشتر در سال 1308ق مأمور دستگیری و تبعید سید جمال الدین اسدآبادی بود، در سال 1309ق نیز که مردم در اعتراض به قرارداد رژی (تنباکو) ارگ سلطنتی را محاصره کرده بودند، مأمور سرکوب مردم شد و با اعمال خشونت و تیراندازی به سمت معترضین، توانست آنها را پراکنده نماید. در همین سال هنگامی که ناصرالدین شاه دستور داد تا مردم در قهوه‌خانه‌ها قلیان بکشند، آقابالاخان مسئول نظارت و اجرای این حکم گردید و در سال 1310ق به پاس این خدمات، لقب سرداری گرفت.آقابالاخان که در سال 1313ق لقب سردار افخم گرفته بود، در دوران مظفرالدین شاه نیز همچنان در دستگاه کامران میرزا فعال بود و مدتی به عنوان رئیس نظمیه فعالیت کرد که در این مدت توانست یک انجمن سرّی که به پخش توزیع شبنامه علیه دستگاه حاکمه اقدام می‌کرد را کشف کند و حتی موقر السلطنه داماد مظفرالدین شاه که مسئول رساندن این شبنامه‌ها به دربار بود را دستگیر و مجازات کند. در این دوران وی چندین بار با وساطت کامران میرزا، به حکومت شهرهای مختلف فرستاده شد. اما مهمترین حکومت او، حکومت رشت در دوران استبداد صغیر بود. وی در این مأموریت نیز مانند دفعات پیشین سختگیری و خشونت به خرج داد تا آزادی‌خواهان و مشروطه‌خواهان را سرکوب کند.کمیته انقلابی ستار که از مشروطه‌خواهان و آزادی‌خواهان گیلانی و قفقازی و ... مانند عبدالحسین‌خان معزالسلطان سردار محیی و یپرم‌خان ارمنی تشکیل شده بود، نقشه قتل آقابالاخان سردار افخم را در 16 محرم 1327ق اجرا کرد و توانست وی را در باغ مدیریه رشت به قتل برسانند. بدین ترتیب گیلان از زیر یوغ استبداد خارج شد و آزادی‌خواهان برای فتح تهران و برانداختن سلطنت محمدعلی شاه راهی تهران شدند.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:13:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محمدحسین میرزا میرآخور</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/akhor-s12jnva393vf</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندعکسی از اصطبل سلطنتی در دوران قاجارمحمدحسین میرزا پسر محسن میرزا پسر عبدالله میرزا دارا پسر یازدهم فتحعلی شاه قاجار بود. وی که همچون پدر و پدربزرگ و نیای تاجدارش شعر می‌سرود، نوه دختری عباس میرزا نایب السلطنه نیز بود. محسن میرزا که در سال 1271ق به ریاست اصطبل سلطنتی (میرآخوری/امیرآخوری) رسیده بود، در سال 1288ق از ناصرالدین شاه درخواست کرد تا این منصب به فرزندش محمدحسین میرزا که پسرعمه شاه هم بود برسد و ناصرالدین شاه نیز با این درخواست موافقت کرد. محمدحسین میرزا تا سال 1296ق عهده‌دار این منصب بود تا اینکه در این سال مهدیقلی‌خان مجدالدوله پسردایی و داماد شاه به عنوان امیرآخور انتخاب شد. اما در سال 1301ق مجدالدوله از این منصب عزل شد و بار دیگر محمدحسین میرزا به سمت میرآخوری رسید. اما باز در سال 1310ق این تغییر تکرار شد و مجدالدوله بار دیگر جایگزین او گردید.محمدحسین میرزا در سال 1314ق و در دوران سلطنت مظفرالدین شاه، لقب یمین السلطان گرفت و به منصب صاحب جمعی یعنی ریاست تمام چهارپایان و ستور دیوانی رسید. همچنین در سال 1315ق ایلخانی و رئیس ایل قاجار شد و تا سال 1320ق در این سمت باقی ماند. محمدحسین میرزا پس از آن در سال 1323ق به حکومت همدان رسید که تا دوران مشروطه ادامه داشت.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاجی سرورخان اعتماد الحرم</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/haji-lfyni6iacq0f</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویری از خواجه های حرم در دوران قاجارحاجی سرورخان از جمله خواجه‌های سیاهی بود که در مکه خریداری شده و به ایران آورده شده بود و به همین علت حاجی خطاب می‌شدند. وی در ابتدا از خواجگان دوستعلی‌خان معیرالممالک نظام الدوله بود که توسط وی به ناصرالدین شاه هدیه داده شد. وی در اندرون ناصرالدین شاه ترقی و پیشرفت کرد و هنگامی که در سال 1305ق حاج آغا جوهر معتمدالحرم خواجه‌باشی درگذشت، حاجی سرورخان با دریافت لقب اعتمادالحرم و منصب سرتیپی اول جایگزین او شد. وی که از متمولین دربار بود و خود دستگاه مستقلی از منشیان و فراشان و ... داشت، تا زمان ترور ناصرالدین شاه منصب ریاست خواجگان اندرونی شاه را عهده‌دار بود و پس از به تخت نشستن مظفرالدین شاه، به عنوان خواجه‌باشی محمدعلی میرزای ولیعهد (شاه بعدی) راهی تبریز شد. وی سرانجام در سال 1324ق درگذشت.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 21:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرزا ابوالقاسم لشگرنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/lashg-vao91t2ijqsp</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندمیرزا ابوالقاسم پسر دوم حاج میرزا عباسقلی بود در وزارت لشگر مشغول و در زمره لشگرنویسان قرار داشت. وی که لقب مشیرلشگر دریافت کرده بود، عازم سفر حج شد اما در بازگشت، سفری هم به اروپا داشت. وی بخاطر این سفر بدون اجازه، مورد مواخذه و غضب ناصرالدین شاه قرار گرفت اما توانست با پرداخت مبلغ سه هزار تومان، از مجازات رهایی یابد. وی در اواخر دوران مظفرالدین شاه مدتی عهده دار وزارت تهران بود.پدر وی حاجی میرزا عباسقلی، در ابتدای دوران ناصرالدین شاه از صرافان تهران بود و رابطه نزدیکی با میرزا آقاخان نوری صدراعظم پیدا کرده بود به حدی که میرزا آقاخان وی را به عنوان لـله فرزندش میرزا داوودخان انتخاب کرده بود. وی به دلیل داشتن ارتباط گسترده، کاردانی و حسن شهرت در میان مردم، به نوعی رابط میان صدراعظم و طبقات مختلف جامعه شده بود. با عزل میرزا آقاخان از صدارت، حاجی میرزا عباسقلی نیز گوشه‌نشین شد تا آن زمان که میرزا حسین‌خان سپهسالار به صدارت رسید و وی مجدداً مونس و همنشین صدراعظم شد. اگرچه رابطه او با صدراعظم جدید مانند سابق نبود، اما با عزل میرزا حسین‌خان از صدارت و اعزام او به حکومت خراسان، حاج میرزا عباسقلی نیز همراه او به خراسان رفت. پس از مرگ سپهسالار در سال 1298ق، وی به تهران بازگشت و مورد تفقد و توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت و با گرفتن خطاب جنابی و عصای مرصع، به عضویت دارالشوری درآمد. وی سرانجام در سال 1310ق فوت کرد.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:56:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاندان وزیری</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/vazir-ledd7uttzdxc</link>
                <description>میرزا موسی خان وزیراین متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندمیرزا موسی مستوفی از سادات تفرش و زاده سال 1198ق است. در هنگام ولایتعهدی ناصرالدین میرزا (شاه بعدی)، میرزا موسی سمت مستوفی کل آذربایجان را عهده دار بود و هنگامی که ناصرالدین شاه به تخت نشست و عمویش اسکندر میرزا را به حکومت قزوین فرستاد، میرزا موسی وزیر و پیشکار وی گردید. در سال 1269ق ناصرالدین شاه قصد سفر داشت و معین الدین میرزای ولیعهد را با وزارت میرزا موسی به حکومت تهران گمارد. پس از این میرزا موسی به وزیر معروف گشت. همچنین در سال 1277ق که حکومت تهران به محمدتقی میرزا رکن الدوله برادر ناتنی ناصرالدین شاه محول شد، میرزا موسی همچنان به عنوان پیشکار او خدمت کرد. اندکی پس از انتصاب فیروز میرزا نصرت الدوله عموی شاه به حکومت تهران، میان او و میرزا موسی اختلافی پدید آمد و میرزا موسی استعفا داد، پس از بروز قحطی و بلوای نان در تهران، وی مجدداً به عنوان وزیر تهران منصوب گردید. میرزا موسی وزیر در سال 1282ق درگذشت و در حرم امام حسین (ع) دفن شد.میرزا عیسی فرزند میرزا موسی وزیر پس از مرگ پدر در سال 1282ق به وزارت تهران رسید. در سال 1283ق که ناصرالدین شاه عازم سفر خراسان شد، وی به همراه میرزا یوسف مستوفی الممالک (برادر همسرش) اداره امور تهران را عهده‌دار بود و به ریاست خالصجات رسید. در سال 1288ق و با بروز قحطی، میرزا عیسی وزیر از سمت خود برکنار شد. پس از فوت محمدابراهیم خان وزیر نظام در سال 1309ق، میرزا عیسی وزیر بار دیگر به وزارت و پیشکاری حکومت تهران رسید، اما عمر وی و منصبش چندان ادامه نیافت. در سال 1310 با شیوع گسترده وبا در تهران، وی که حاضر به ترک شهر نبود بدین مرض دچار گشت و در 22 صفر 1310ق درگذشت.میرزا عیسی خان وزیرمیرزا سید عبدالله خان فرزند دیگر میرزا موسی وزیر بود. در ماه رجب سال 1309ق که پیرو حوادث پیش آمده از عقد قرارداد رژی و جنبش تنباکو کنت آنتوان دومونت فرت از ریاست نظمیه برکنار شد، عبدالله‌خان به جای او بدین سمت منصوب شد و لقب انتظام السلطنه گرفت. اما وی تنها 5 ماه رئیس نظمیه بود و در ذیحجه همان سال درگذشت. وی جد پدری عبدالله و نصرالله انتظام از رجال سرشناس دوره پهلوی بوده است.میرزا سید احمد فرزند میرزا موسی وزیر، از جمله مستوفیان دوره قاجار بود که در سال 1277ق به سمت استیفاء منصوب شد. وی مدتی نایب حکومت ساوجبلاغ بوده و بعدها به حکومت قزوین رسیده است.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:52:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فتح الله خان شیبانی</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/fath-prjcucj7gboe</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده انددیوان اشعار فتح الله خانابونصر فتح الله خان شیبانی کاشی شاعر و ادیب عصر قاجار حدود سال 1243ق در کاشان بدنیا آمد. پدرش محمدکاظم خان در مشاغل دولتی از جمله استیفاء مشغول به خدمت بوده است. فتح الله خان در جوانی به دربار محمدشاه راه پیدا کرد و اشعاری در مدح وی گفت و پس از مرگ محمدشاه، مدتی جایگاه خود را در دربار ناصرالدین شاه حفظ کرد اما پس از مدتی از دربار رانده شد. پس از آن فتح الله خان مدتی را به سفر در خراسان بزرگ و رفتن به هرات و بلخ گذراند و پس از بازگشت، در یکی از روستاهای نطنز سکنی گزید. وی در اواخر عمر مجدداً به تهران بازگشت و تا آخر عمر در آنجا ماند. فتح الله خان اگرچه در ابتدا اشعار متعددی در مدح شاه و شاهزادگان داشت، اما در بازه‌های به انتقاد از اوضاع و شرایط پرداخت که بدین ترتیب وی را می‌توان یکی از نخستین شاعران منتقد به شمار آورد.فتح الله خان شیبانی برادر همسر هاشم‌خان امین الدوله و دایی محمدخان اقبال الدوله و غلامحسین‌خان امین خلوت بوده است. فتح الله خان که در اواخر عمر در باغ و عمارت خود در محله امیریه ساکن بود، در سال 1308ق درگذشت و در همان باغ دفن شد و میرزا رضاخان ارفع الدوله در آنجا آرامگاهی برای وی تدارک دید.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:47:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرزا فضل الله خان مبشر السلطنه</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/fazl-fjrd2ow3sh8z</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویری تاریخی از تلگراف‌خانهاز زندگی میرزا فضل الله خان مبشر السلطنه اطلاعات زیادی در دسترس نیستوی مدتی در اواخر عهد ناصری ریاست تلگراف تبریز را به عهده داشته است و در دوران مظفرالدین شاه به تلگرافخانه مشهد منتقل گردید. فرزندان او در دوره پهلوی نام خانوادگی مهرپور را برگزیدند.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدالغفار نجم الدوله</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/najm-rfpgcdkxoylq</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویر میرزا عبدالغفار نجم الدولهمیرزا عبدالغفار متولد 1255ق، فرزند آخوند ملا علی‌محمد معلم ریاضی اصفهانی است. آخوند ملا علی‌محمد به ریاضیات و نجوم مشرق زمینی تسلط داشت و شاهزاده علیقلی‌میرزا اعتضادالسلطنه وزیر علوم وی را از اصفهان به تهران فراخواند تا علاوه بر تلمذ نزد او، در مدرسه دارالفنون و وزارت علوم نیز مشغول به کار باشد. میرزا عبدالوهاب منجم باشی فرزند ارشد آخوند ملا علی‌محمد و منجم باشی مهدعلیا بود که در سال 1289ق فوت کرد.میرزا عبدالغفار در سنین کودکی همراه پدر و برادر از اصفهان به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون به تحصیل پرداخت و خیلی زود به سمت معلمی مدرسه مبارکه رسید و بعدها معلم کل علوم ریاضی دارالفنون شد. در سال 1290ق که میرزا رضا نجم الملک منجم باشی دربار فوت کرد، میرزا عبدالغفار لقب نجم الملک گرفت و به جای او به سمت منجم‌باشی‌گری منصوب شد. وی یک سال بعد به سفر حج رفت.میرزا عبدالغفار نجم الملک از چهره‌های شاخص علمی دوران قاجار به شمار می‌رود که آثار علمی متعددی را تألیف، ترجمه و تصحیح کرده است. وی اولین کسی است که گاهشماری هجری خورشیدی را بر اساس تقویم جلالی استخراج کرد. همچنین به فرمان ناصرالدین شاه، استخراج و انتشار تقویم در انحصار نجم الملک قرار گرفت تا از بروز ایرادات ناشی از وجود تقاویم متعدد جلوگیری شود و بدین ترتیب او مجری اولین تقویم رسمی ایران است. از آنجایی که نجم الملک با هندسه نیز آشنایی داشت، دو بار (1299ق و 1306ق) مأمور تعمیر سد اهواز شد.از حاج میرزا عبدالغفارخان که در اواخر دوران ناصری لقب نجم الدوله گرفت، علاوه بر تألیفات علمی، آثار متعدد دیگری نیز برجای مانده است. وی مسئول اجرای اولین سرشماری جمعیت تهران (تشخیص نفوس دارالخلافه) و همچنین تهیه اولین نقشه از تهران ناصری بود و علاوه بر این موارد نقشه قم، کاشان، بروجرد، خرم آباد، شوشتر، دزفول، فلاحیه و نقشه توپوگرافی تهران تا عراق [عجم]، خوزستان، اروندرود، بختیاری و اصفهان را نیز تهیه و طبع کرد.نجم الدوله سرانجام در سال 1326ق درگذشت و در صفائیه شهر ری به خاک سپرده شد.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:36:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وزیرنظام</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/vazir-bt02ieov7rjm</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندمحمد ابراهیم خان پسر محمدتقی خان معمارباشی و خواهر منیرالسلطنه همسر ناصرالدین شاه بود. محمدتقی‌خان از اهالی آذربایجان بود و از دوران سلطنت محمدشاه، منصب معمارباشی‌گری و ریاست اداره کل تعمیرات عمارات سلطنت را به عهده داشت. پس از فوت وی، پسرش محمد ابراهیم خان بدین سمت نائل آمد و چندین سال این منصب را در اختیار داشت. ساخت میدان توپخانه و عمارت جدید جاجرود از جمله اقدامات وی است. همچنین محمد ابراهیم خان تکیه‌ای در جوار امامزاده سید نصرالدین (در خیابان خیام امروزی) بنا کرده بود که همه ساله در ایام محرم، کامران میرزا در آنجا به عزاداری می‌پرداخت.پس از عزل میرزا محمود وزیر از وزارت تهران در سال 1297ق و وزارت کوتاه مدت میرزا رضاخان صدیق‌الدوله، وزارت تهران و پیشکاری کامران میرزا نایب السلطنه به محمد ابراهیم خان معمارباشی دایی وی محول گردید.در سال 1299ق محمد ابراهیم خان به ریاست اداره خزانه نظام و لقب وزیر نظام مفتخر شد. وزیر نظام مردی عامی و بی‌سواد بود اما با عرضه و با کفایت بود و تا زمان فوتش در سال 1309ق، عهده‌دار این مناصب بود. محمد ابراهیم خان وزیر نظام بلااولاد بود و پس از مرگش، اموال فراوانش به خواهرش منیرالسلطنه و خواهرزاده‌اش کامران میرزا رسید. منیرالسلطنه از ماترک برادر در جوار امامزاده سید نصرالدین مدرسه‌ای ساخت که منیریه نام گرفت. همچنین محل بیمارستان رازی در خیابان وحدت اسلامی نیز محل عمارت و باغ وزیر نظام بوده است.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:30:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاجی سقاباشی</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/sagha-hg057ln0qfl1</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندباغ حاجی سقا باشی در نقشه دارالخلافه تهرانآقا اسکندر پسر زال بیک ارمنی بوده و بدین ترتیب برادر آقا ابراهیم خان امین السلطان و عموی میرزا علی اصغرخان امین السلطان اتابک اعظم می‌شده است. وی در دوران محمدشاه مسئول آبدارخانه سلیمان‌خان اعتضادالدوله (دایی ناصرالدین شاه) بود و هنگامی که در سال 1263ق ناصرالدین میرزای ولیعهد به عنوان حاکم آذربایجان راهی آن دیار شد، آقا اسکندر به سمت آبدارباشی ولیعهد منصوب شد. با مرگ محمدشاه و به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، آقا اسکندر نیز به تهران آمد و اداره آبدارخانه و سقاخانه شاهی به او محول گشت.در حدود سال 1285ق، آقا اسکندر راهی مکه معظمه شد و پس از بازگشت از سفر حج، درگذشت. پس از درگذشت وی، سقاخانه به پسرش آقا یوسف و آبدارخانه به آقا ابراهیم امین السلطان محول گردید. آقا یوسف سال‌ها عهده‌دار این منصب بود و اگرچه سال‌ها بعد ریاست مخصوص کل آبدارخانه و سقاخانه در اختیار میرزا علی اصغرخان امین السلطان قرار گرفت، اما حاجی آقا یوسف همچنان با لقب سقاباشی عهده‌دار این منصب بود. همچنین وی چند سالی ریاست اداره انبار غله دارالخلافه را نیز به عهده داشت. میرزا علی اصغرخان امین السلطان در طول عمر تنها یک بار ازدواج کرد و همسرش خانم اعظم دختر حاجی آقا یوسف سقاباشی بود.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:27:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غلامحسین‌خان امین خلوت</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/amin-ofhssbhzpifj</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندغلامحسین‌خان غفاری کاشی فرزند هاشم‌خان امین خلوت و برادر کوچکتر میرزا محمدخان اقبال الدوله، در سال 1276ق بدنیا آمد. وی به سبب نسب خانوادگی، از اوان جوانی در زمره عمله خلوت و پیشخدمتان ناصرالدین شاه بود. پس از آنکه در سال 1298ق برادرش میرزا محمدخان به اقبال الدوله ملقب شد، لقب سابق او (و همچنین پدرشان) یعنی امین خلوت به غلامحسین‌خان اعطاء گردید و منصب ریاست تفنگداران خاصه و ریاست خلوت همایونی نیز به او محول شد. غلامحسین‌خان فارسی و عربی را خوب می‌دانست و خطی خوش داشت و به همین مناسبت، به سمت منشی حضوری شاه نیز منصوب شده بود و در سال 1309ق لقب وزیر مخصوص دریافت کرد. در ابتدای سلطنت مظفرالدین شاه مدتی وزیر دربار بود و سپس به مدت 3 سال منصب وزارت عدلیه را در اختیار داشت. غلامحسین در سال 1325ق و اوایل سلطنت محمدعلی شاه، به صاحب اختیار ملقب شد و پس از آن بود که دو مرتبه والی فارس، یک مرتبه حاکم کرمان و یک بار والی خراسان شد و مدت کوتاهی حکومت تهران را نیز در اختیار داشت. وی در دوران احمدشاه و در کابینه میرزا حسن‌خان مستوفی الممالک به وزارت جنگ منصوب شد و به مدت ده سال رئیس دفتر مخصوص سلطان احمدشاه بود. غلامحسین‌خان صاحب اختیار سرانجام در سال 1326ش و در سن 88 سالگی درگذشت و در مقبره خانوادگی خاندان غفاری در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:16:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرزا محمدخان اقبال الدوله</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/eghbal-rmbb2zc6nv1t</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندباغ اقبال الدوله در نقشه دارالخلافه تهران در مجاورت خیابان امیریهمیرزا محمدخان غفاری کاشی پسر ارشد میرزا هاشم‌خان امین خلوت و برادرزاده فرخ‌خان امین‌الدوله، متولد سال 1264ق بود. وی از ابتدای جوانی و از سال 1283ق پیشخدمت و از عمله خلوت ناصرالدین شاه بود و پس از مرگ فرخ‌خان در سال 1288ق و رسیدن لقب امین‌الدوله به میرزا هاشم‌خان، وی نیز به امین خلوت ملقب گردید و ریاست تفنگداران خاصه و اسلحه‌خانه و کتابخانه مبارکه و سایر مخازن سلطنتی به او محول شد. وی در سفر اول ناصرالدین شاه از ملتزمین رکاب شاه بود و پس از فوت پدرش در سال 1294ق، به جای او به ریاست عمله خلوت منصوب شد. میرزا محمدخان در سال 1298ق لقب اقبال الدوله گرفت و حکومت کاشان نیز به او سپرده شد. اقبال الدوله در سال 1311ق به وزارت خالصه‌جات دیوانی رسید و تا سال 1316ق در این منصب باقی ماند تا اینکه در این سال به جای شاهزاده ابوالفتح میرزا سالارالدوله پسر مظفرالدین شاه، به حکومت کرمانشاه و سرحدداری عراقین منصوب شد. اگرچه پس از این مأموریت مدتی مغضوب و به کاشان تبعید گردید، اما در سال 1322ق به تهران فراخوانده شد و وزارت قورخانه به او محول شد. میرزا محمدخان اقبال الدوله در دوران استبداد صغیر حاکم اصفهان بود و همو بود که با آزادی‌خواهان به جنگ پرداخت. اما با ورود سواران بختیاری تحت فرماندهی نجفقلی‌خان صمصام السلطنه و ابراهیم‌خان ضرغام السلطنه به اصفهان، وی به سفارت انگلیس پناهنده شد و با گرفتن تأمین جانی، به تهران بازگشت. میرزا محمدخان اقبال الدوله سرانجام در سال 1302ش درگذشت و در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:12:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغ جنت گلشن</title>
                <link>https://virgool.io/@aqilbahra/jannat-gzordq8dfqwv</link>
                <description>این متن معرفی مختصری است از رجال و اماکن تاریخی دوره قاجار که با باغات پیرامون خیابان امیریه آن زمان و ولیعصر فعلی مرتبط بوده اندتصویر باغ جنت گلشن در نقشه دارالخلافه تهران 1305 هجری قمریحدّ فاصل دروازه قدیم و دروازه جدید قزوین، جایی که امروز از بین خیابان‌های بشیری و شیخ بهایی و قزوین از سمت شمال، خیابان فروزش و مدرس از جنوب، خیابان وزیری از شرق و خیابان برادران جوادیان از غرب محصور شده است، باغ بزرگی وجود داشته است به نام جنت گلشن. پیش از گسترش و امتداد یافتن خیابان ولیعصر (عج) کنونی تا میدان راه آهن، باغ جنت گلشن حد جنوبی این خیابان بوده و خیابان به ورودی باغ منتهی می‌شده است. در حقیقت آن بخش از خیابان ولیعصر (عج) که مابین پل امیربهادر و چهارراه معزالسلطان واقع شده است، زمانی خیابان اصلی باغ جنت گلشن بوده و حدّ فاصل پل امیربهادر تا میدان منیریه نیز خیابان باغ جنت نام داشته است.اگرچه امروزه هیچ اثری از این باغ باقی نمانده است، اما با مراجعه به نقشه عبدالغفار می‌توان مشاهده کرد که باغ جنت گلشن حوض بزرگی داشته که به گواه دوستعلی‌خان معیرالممالک «حوض وسیعی و مثمن با لبه مرمر» بوده و «پیوسته دو سنگ آب زلال از دهانه سنگی وسط آن می‌جوشید و چهار فواره دور آن به آسمان می‌جهید». اطراف این حوض سروهای نسبتاً کهنسالی وجود داشته است و یک ردیف از این درختان، در اطراف خیابان منتهی به عمارت اصلی کاشته شده بودند؛ درخت‌هایی که بعدها با چنارهای معروف خیابان ولیعصر (عج) جایگزین شدند. باغ جنت گلشن در روزگار اوج خود از زیباترین باغ‌های شهر تهران بوده که «آن قدر انواع گل و از هر نوع آن به حد وفور در این باغ بود که صحن آن را می‌توان گلباران گفت». این باغ که در ابتدا به شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله تعلق داشته است، بعد از مرگ وی به فرزندش عبدالعلی میرزا احتشام الدوله می‌رسد.</description>
                <category>عقیل بهرا</category>
                <author>عقیل بهرا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2024 20:05:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>