<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا فراهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ar.d.farahani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 04:07:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/81626/avatar/nly2TZ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا فراهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@ar.d.farahani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هشت کتاب | بهترین رمان‌هایی که اخیرا خوانده‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-zwgaaopkfftf</link>
                <description> لیست کتاب‌هایی که در پنج سال گذشته‌ خوانده‌ام را نگاه می‌کردم و تصمیم گرفتم که چندتا از بهترین‌هایشان را به اختصار معرفی کنم. در بینشان «سمفونی مردگان»، «بیگانه» و «جنایت و مکافات» هم بود که برای مخاطبین ایرانی شناخته‌شده هستند و نیازی به معرفی ندارند. در نتیجه اولویت را به رمان‌هایی دادم که حدس می‌زنم کمتر خوانده شده‌اند. برای هر کتاب لینک معرفی‌ کامل‌تر آن را هم گذاشته‌ام.عکس از lume.irدرمان شوپنهاور - اروین یالوم - سپیده حبیب:دکتر ژولیوس هرتزفیلد، روان‌درمانگر موفقی است که متوجه می‌شود به خاطر سرطان تنها یکسال از عمرش باقی مانده. در حالی که به بیمارانی که در درمان آنها ناموفق بوده فکر می‌کند، یاد فیلیپ اسلیت می‌افتد که اعتیاد به رابطه جنسی داشت. ژولیوس، فیلیپ را دعوت به یک دیدار می‌کند و از فیلیپ می‌شنود که زندگی‌اش دگرگون شده و او هم قصد دارد یک روان‌درمانگر شود. فیلیپ این تحول را مدیون آرتور شوپنهاور (فیلسوف بزرگ آلمانی قرن ۱۹) است که به عنوان الگوی زندگی‌اش قرار داده است. ژولیوس اما بر این باور است که فیلیپ مناسب روان‌درمانگری نیست و با او معامله‌ای می‌کند: فیلیپ باید شش ماه در جلسات روان‌درمانی گروهی ژولیوس شرکت کند و اگر آن را به انتها رساند، ژولیوس در ماه‌های باقی مانده سرپرست او خواهد شد.درمان شوپنهاور رمان دوم از سه‌گانه‌ی رمان‌های اروین یالوم است که بر محور زندگی و اخلاقیات یک فیلسوف نوشته شده اند. من دو رمان دیگر (وقتی نیچه گریست و مسئله‌ی اسپینوزا) را هم خوانده‌ام اما به نظرم درمان شوپنهاور از نظر کشش و جذابیت داستانی از دو اثر دیگر قوی‌تر است.معرفی کامل‌تر ۱معرفی کامل‌تر ۲دنیای قشنگ نو - آلدوس هاکسلی - سعید حمیدیان:پادآرمان‌شهر سبکی است که بعید است یک رمان از آن را نخوانده و یا یک فیلم از آن را ندیده باشید! رمان‌های «۱۹۸۴»، «هرگز رهایم مکن»، «محاکمه» و فیلم‌های «تیغ رو» (Blade Runner)، «ماتریکس» و «فرزندان بشر» (Children of Men) برای عموم افراد آشنا هستند. با این وجود دنیای قشنگ نو، که در بسیاری از لیست‌ها و نظرسنجی‌ها جزء بهترین رمان‌های قرن و بلکه تاریخ قلمداد می‌شود، آنچنان که باید در بین خوانندگان ایرانی شناخته‌شده نیست.داستان در سال ۲۵۴۰ میلادی (یا ۶۳۲ بعد از فورد) اتفاق می‌افتد. بچه‌ها در رحم‌های مصنوعی بزرگ می‌شوند و طبقه‌ی اجتماعی، علایق و سلایق آنها از ابتدا برنامه‌ریزی می‌شود. افراد از نظر روابط جنسی کاملا آزادند و خبری از اختناق حاکم در رمان ۱۹۸۴ نیست. هاکسلی رمان را در سال ۱۹۳۱، بین دو جنگ جهانی و در زمان اوج خوشبینی نسبت به پیشرفت فناوری نوشت و در آن، دنیایی را متصور می‌شود که با پیشرفت چشمگیر فناوری، ایده‌آل‌های بشری به دست آمده است.معرفی دیگری به همراه بخش‌هایی از متن کتابکاندید - فرانسوا ولتر - جهانگیر افکاری:کاندید یکی از معروف‌ترین آثار ولتر، نویسنده، نمایش‌نامه‌ نویس و فیلسوف مشهور فرانسوی قرن هجده است. در کاندید، ولتر طعنه به اندیشمندان مکتب خوش‌بینی (مانند لایبنیتس) که اعتقاد دارند «خیر در همین بوده» و «همه‌ چیز در بهترین فرم و حالت خودش است» می‌زند و دنیا را از چشم کاندید، جوان با بصیرتی که تحت تعلیمات خوش‌بینی بوده است و دچار سختی‌های فراوان می‌شود نگاه می‌کند.جنبه‌ی داستانی کاندید که ۱۷۵۹ منتشر شده است نکته‌ی بارز آن نیست. بلکه نگاه مترقی و زبان طنز و صریح آن است که این اثر را ارزشمند می‌کند. این کتاب را از تاثیرگذارترین آثار ادبی فرانسه می‌دانند. ولتر یک کتاب دیگر به اسم «ساده دل» دارد که با ترجمه‌ی محمد قاضی به چاپ رسیده است. از قضا درون‌مایه‌ی آن کتاب نیز شباهت زیادی با کاندید دارد اما کاندید اثر پخته‌تر و معروف‌تر است. در هنگام خرید اشتباه نکنید!معرفی کامل‌تر کاندید آشنایی با ولترکشتن مرغ مقلد - هارپر لی - فخرالدین میررمضانی:آتیکوس فینچ وکیل میان‌سال سفیدپوستِ ساکن آلاباما است. او دفاع از یک مرد سیاه‌پوست را بر عهده گرفته است که متهم به تجاوز به یک دختر سفیدپوست است؛ در زمان و منطقه‌ای که سیاه‌پوستان اعتباری ندارند و دفاع از آنها هم به مذاق ساکنین سفیدپوست خوش نمی‌آید. اسکات، دختر شش ساله‌ی آتیکوس راوی داستان است و ماجرای اصلی کتاب را به همراه شیطنت‌های دوران کودکی که با برادرش جِم و پسر همسایه‌شان دیل انجام می‌دهد روایت می‌کند. هارپر لی و بازیگر نقش اسکات در فیلم کشتن مرغ مقلد (۱۹۶۲)در این رمان مسائلی مانند نژادپرستی، تجاوز و عدالت مطرح می‌شوند اما در پوششی از خلوص کودکانه‌ی اسکات و سایر بچه‌ها. شخصیت‌ها و ماجرای این رمان الهام گرفته از زندگی شخصی خود هارپر لی هستند که در ایالت آلابامای آمریکا - یکی از نژادپرست‌ترین و فقیرترین ایالت‌های آمریکا - متولد و بزرگ شده است. این رمان بلافاصله به شهرت رسید و مورد اقبال عموم مخاطبین و منتقدان واقع شد. جایزه‌ی پولیتزر سال ۱۹۶۰ را برد و از کتاب‌هایی است که بسیاری از دانش‌آموزان آمریکایی در دوران تحصیل آن را می‌خوانند (اگر چه کمپین‌هایی برا حذف آن به دلیل ناراحت‌کننده بودن(!) و وجود لفظ‌های نژادپرستانه به راه افتاده است! دنیا جای عجیبی است!). هارپر لی دیگر کتابی ننوشت.معرفی kafebook به همراه خلاصه‌ی کتاب به خونسردی - ترومن کاپوتی - باهره راسخ:چنل‌بی گوش می‌دهید؟ نظرتان راجع به «عصر وحشت در اوکلاهاما» چه بود؟ اگر شما هم به این سبک (یعنی جنایت واقعی یا True Crime) که در آن یک جنایت که در واقعیت اتفاق افتاده با استفاده از تکنیک‌های داستان‌گویی روایت می‌شود علاقه‌مند باشید، به خونسردی حتما نظر شما را جلب خواهد کرد. این کتاب را نمی‌توان رمان محسوب کرد ولی شباهت آن به رمان خیلی بیشتر از یک کتاب علمی یا تاریخی یا یک گزارش است.در این کتاب کاپوتی ماجرای قتل چهار عضو خانواده‌‌ی کلاتر در کانزاس را روایت می‌کند و آن را مانند یک رمان جلو می‌برد. او شما را با قاتلین و مقتولین و اطرفیان آنها همراه می‌کند و همدردی شما را با شخصیت‌ها بر می‌انگیزد.  به خونسردی دومین اثر پرفروش سبک True Crime و یکی از مهمترین آثار ادبی تاریخ آمریکاست. البته بعدها حواشی‌ای هم به دنبال این کتاب و نقش ترومن کاپوتی در پرونده‌ی قضایی دو محکوم آن مطرح شد. فیلم ارزشمندی با عنوان Capote از این بازه‌ی زندگی ترومن کاپوتی و حواشی نگارش این کتاب با بازی فیلیپ سیمور هافمن در سال ۲۰۰۵ اکران شد که اسکار نقش اول مرد را برای هافمن به ارمغان آورد.متاسفانه نسخه‌ای که من خواندم تعداد قابل توجهی ایرادات ویراستاری و ترجمه داشت که بر تجربه‌ی خوانش اثر منفی گذاشتند. ممکن است ترجمه‌های جدیدتری که از این کتاب شده باکیفیت‌تر باشند. راستی ترومن کاپوتی همان دیل است در کتاب کشتن مرغ مقلد که بالاتر معرفی کردم! او و هارپر لی در کودکی و بزرگسالی دوست یکدیگر بودند.آشنایی بیشتر با ترومن کاپوتی معرفی کامل‌تر از به خونسردیبازمانده‌ی روز - کازوئو ایشی گورو - نجف دریابندری:این رمان را در پست ویرگولِ دیگری جداگانه معرفی کرده‌ام. این کتاب معروفترین اثر آقای ایشی‌گورو است که در ایران بیشتر با اثر معروف دیگرش، هرگز رهایم مکن، شناخته شده است. داستان در مورد استیونز، پیش‌خدمتی انگلیسی‌‌ است که بیش از سی سال را در سرای دارلینگتون پیش‌خدمت بوده است و حالا در جریان سفری که برای دیدن خانم کنتن، همکار قدیمی‌اش می‌رود، خواننده را با داستان زندگی و عقایدش آشنا می‌کند. متقابلا خواننده متوجه می‌شود که در پوشش این صحبت‌ها و لفاظی‌های استیونز، چه مسائلی نهفته است و چه چیزهایی در زندگی او گم شده است. https://vrgl.ir/XAhGC فرزندان هورین - جی.آر.آر تالکین - رضا علیزاده و سید ابراهیم تقوی:همگان با ارباب حلقه‌ها و هابیت آشنایی دارند. تالکینِ بزرگ در زمان حیاتش تنها این دو کتاب از کتاب‌های سرزمین میانه را منتشر کرد. بعد از مرگش، پسرش کریستوفر اقدام به جمع‌آوری نوشته‌ها، یادداشت‌ها و نامه‌های او کرد و بر اساس آن‌ها کتاب‌های دیگری را منتشر کرد که یکی از آن‌ها فرزندان هورین است. فرزندان هورین به همراه «برن و لوتین» و «سقوط گوندولین» سه داستان بزرگی هستند که در کتاب حماسی سیلماریلیون نسخه‌ی خلاصه‌ای از آنها گفته می‌شود و تالکین بزرگ قصد داشته است که آنها را در قالب کتاب‌های جداگانه منتشر کند که فرصتش را نکرد. (البته با میزان وسواس و کمال‌گرایی آن مرحوم، احتمالا اگر زنده بود هنوز هم منتشر نشده بودند!)ماجرای این کتاب در دوران اول سرزمین میانه اتفاق می‌افتد (ارباب حلقه‌ها و هابیت در دوران سوم رخ می‌دهند) و خبری از سائورون در این کتاب نیست بلکه ارباب سائورون یعنی مورگوت شخصیت پلید اصلی این کتاب است. هورین، از انسان‌های پاکِ دوران اول به اسارت مورگوت در می‌آید و مورد نفرین او قرار می‌گیرد و زندگیش از آن پس یک تراژدی کامل می‌شود.از آنجا که این کتاب بخشی از روایت‌های کتاب سیلماریلیون است، اکیدا توصیه می‌کنم که بعد از خواندن سیلماریلیون سراغ فرزندان هورین بروید.راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها - داگلاس آدامز - آرش سرکوهی:اگر عبارت&quot; answer to life the universe and everything&quot; رو در گوگل جستجو کنید، از صدقه سر این کتاب جوابی که دریافت می‌کنید عدد ۴۲ه! فکر می‌کنم همین یک مورد در نشون دادن شهرت و اثرگذاری این کتاب کافی باشه. در این رمان همون ابتدا کره‌ی زمین برای ساختن یک بزرگراه بین کهکشانی نابود می‌شه! از آدم‌ها فقط آرتور دنت جان سالم به در می‌بره و به همراه دوستش فورد پرفکت - یک موجود فرازمینی که برای تحقیقات ساکن زمین بوده - در ادامه‌ی داستان به صورت مجانی از سفینه‌ها سواری می‌گیرند و درگیر ماجراهای بین کهکشانی می‌شوند.این کتاب رمانی طنز با کنایه‌های فلسفی است. حتی نسخه‌ی ترجمه شده هم برای من بسیار جذاب و خنده‌دار بود اما قطعا بخش بزرگی از طنز این اثر در ترجمه از بین رفته است. اگر تسلطتان به زبان انگلیسی خوب است،‌ این کتاب را به زبان انگلیسی بخوانید. عنوان اصلی کتاب A Hitchhiker&#x27;s Guide to The Galaxy است.تاریخ تکامل هر تمدن مهمی تو کهکشان از سه مرحله‌‌ی مشخص و مجزا می‌‌گذره: زنده موندن، دانش اندوختن و تکمیل کردن دانش. به این مراحل می‌‌گن مراحل «چه جوری، چرا و کجا». برای مثال مهم‌‌ترین سوال مرحله‌‌ی اول اینه «چه جوری غذا پیدا کنیم که از گشنگی نمیریم؟» مهم‌‌ترین سوال مرحله‌‌ی دوم، «چرا غذا می‌‌خوریم؟» و مهم‌‌ترین سؤال مرحله‌‌ی سوم، «خوشمزه‌‌ترین کباب رو از کجا می‌‌شه خرید؟»معرفی کامل‌تر از این کتابمعرفی kafebook به همراه بخش‌هایی از متن کتاب</description>
                <category>علیرضا فراهانی</category>
                <author>علیرضا فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 03 Apr 2022 18:57:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگاتا کریستی | بهترین‌ها کدامند؟ از کجا شروع کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ar.d.farahani/%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-qosbcx5hq2mm</link>
                <description>چند وقت پیش یکی از دوستام در مورد اینکه از چه کتاب‌های آگاتا کریستی شروع کنه و بهترین‌هاش کدومن  از من راهنمایی خواست. از اونجا که آگاتا کریستی نویسنده‌‌ای بسیار محبوبه و ملکه‌ی سبک جنایی محسوب می‌شه، این سوال می‌تونه برای افراد دیگه‌ای هم مطرح باشه. در مورد بهترین آثار آگاتا کریستی، حتی به فارسی هم چندین مقاله‌ی اینترنتی وجود داره (برای نمونه مقاله‌‌های ۱، ۲، ۳). اما از اونجا که در ویرگول مطالب زیادی در مورد آگاتا کریستی نیست، لیست بهترین‌ها هم تا حدی سلیقه‌ایه و منم حرف‌های متفاوتی داشتم برای گفتن، تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم.من از بچگی عاشق معما و پازل بودم و داستان‌های پوآرو رو به همین دلیل و علاوه بر اون به خاطر جذابیت ذاتی که داستان‌های جنایی برام دارن خیلی دوست دارم. با آگاتا کریستی از سریال‌های پوآرو که از تلویزیون پخش می‌شد آشنا شدم و تا الان بیشتر داستان‌های بلند مارپل، پوآرو و همین‌طور چندین کتاب مستقل دیگه‌ی آگاتا کریستی رو خوندم و اقتباس‌های تلویزیونی پوآرو (با بازی دیوید سوشی) و خانم مارپل (با بازی جوآن هیکسون) رو کامل دیدم. پس شاید اشتباه نباشه که خودم رو آشنا با آگاتا کریستی بدونم.از راست به چپ: دیوید سوشی (بازیگر نقش پوآرو در سریال هرکول پوآرو)، آگاتا کریستی، جوآن هیکسون (بازیگر نقش مارپل در سریال خانم مارپلِ BBC)درباره‌ی آگاتا کریستیآگاتا کریستی در طول عمر بابرکتش، ۷۴ رمان،‌ ۲۸ مجموعه داستان کوتاه، ۳ کتاب شعر، ۱۶ نمایشنامه و ۲ خودزندگی‌نامه و چند اثر دیگه منتشر کرد. مجموعه‌ی کتاب‌های اون، با چیزی بین ۲ تا ۴ میلیارد نسخه‌ی فروش رفته، کریستی رو بعد از شکسپیر دومین نویسنده‌ی پرفروش تاریخ می‌کنه! همچنین آثار اون بیش از هر کس دیگری به زبان‌های مختلف ترجمه شده.آگاتا کریستی چند شخصیت داستانی درست کرده که معروفترین اون‌ها هرکول پوآرو و خانم مارپل‌ ان که به واسطه‌ی پخش مکرر سریال‌های تلویزیونیشون خیلی‌ها باهاشون آشنان. البته شخصیت‌های دیگه‌ای مثل تامی و تاپنس، سربازرس بَتِل و کلنل رِیْس هم در چند کتاب ظاهر می‌شن. از این بین، سهم هرکول پوآرو، کارآگاه محبوبِ کله‌تخم‌مرغیِ بلژیکی با سبیل منحصر به فردش، ۳۳ رمان و ۵۱ داستان کوتاه و ۱ نمایشنامه‌ اس. سهم خانم مارپل، پیردخترِ باهوش و خاله‌زنک، ۱۲ رمان و ۲۰ داستان کوتاه و سهم تامی و تاپنس هم ۴ رمان و ۱۴ داستان کوتاهه.بیشتر از این کش نمیدم. اول لیست بهترین آثار رو می‌آرم و بعد در مورد اهمیت ترتیبِ خوندنِ آثار می‌گم.سطح ۱ یا S یا شاهکارها یا «آگاتا کریستی و این کار‌هاش»تقریبا در مورد بهترین آثار آگاتا کریستی اتفاق‌نظر وجود داره و این آثار، به حق، در تسخیر کتاب‌های پوآروئه. اگر کتابای زیر رو بخونید، بیشترِ لذتی که می‌تونستید از کتاب‌های پوآرو و حتی کل آثار کریستی ببرید رو بردید! تمام اعضای این سطح معماهای جنایی بسیار درخشانی دارن و یا آشکار شدن قاتل برابر با ریخته‌شدن برگ‌های شماست(!) که در زمان حیات آگاتا کریستی یکی از مهمترین مولفه‌ی داستان‌های جنایی هم بوده. البته همون طور که شوکه کردن مهم بوده، منطقی بودن ماجرا هم مهم بوده و ارزش داستان معمایی-جنایی به این بوده که سرنخ‌ها در طول کتاب به خواننده داده بشن و به اصطلاح معماها قابل حل شدن باشن.* اگر کتابی چند اسم داشته، اسم‌های مختلفش رو ذکر کردم.ده سرخپوست کوچک / سپس هیچ‌کدام باقی نماندندتنها کتاب این سطح که پوآرو در اون حضور نداره. ششمین کتاب پرفروش تاریخ با بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه‌ی فروش رفته. یک شاهکار جنایی با یک ایده‌ی بسیار زیبا. البته شاید شما داستان رو بخونید و بعدش بگید اینکه خیلی ایده‌ی تکراری و لوسی داشت! ولی حقیقتش اینه که آثار ادبی و سینمایی بعدا از ایده‌ی این داستان خیلی الهام گرفتن. خود کریستی در مورد این کتابش می‌گه از نظرش بهترین کارش یا کاری که بیشترین لذت رو در نوشتنش برده باشه نیست، اما بیشترین سختی رو در نوشتن این کتاب کشیده و استادانه‌ترین کارشه. ‌‌BBC سال ۲۰۱۵ اقتباس سه قسمتی قابل قبولی از این اثر ساخت.خلاصه داستان: هشت نفر به خونه‌ای در یک جزیره‌ دعوت می‌شن و به همراه دو مستخدمِ خونه منتظر میزبان هستند که خبری ازش نیست. بعد از شام نواری پخش می‌شه و تک‌تک افراد رو به دست داشتن در جنایت‌های مختلف محکوم می‌کنه. حالا این ده نفر هستند و یک جزیره که نمی‌تونن ازش خارج بشن…قتل راجر آکرویدسومین رمان هرکول پوآرو و منتشر شده در سال ۱۹۲۶. در بین بهترین رمان‌های پوآرو، همین رمانه که بیشترین بار، عنوان بهترین اثر رو به خودش می‌گیره. پوآرو اینجا خودشو بازنشسته کرده و به روستا پناه برده تا از قتل و جنایت دور باشه و به سبزی‌کاری بپردازه (کریستی بعدها از اینکه از ابتدا پوآرو رو خیلی پیر خلق کرده ابراز پشیمانی می‌کنه و مایه‌ی کلافگیش بوده). اما هر جا پوآرو باشه، قتل هم خودشو می‌رسونه! کتاب بسیار شوک‌آوریه و متاسفانه توضیح بیشتر ممکنه باعث لو رفتن داستان بشه. بخونید و از نبوغ آگاتا کریستی لذت وافر ببرید.قتل در قطار سریع‌السیر شرقیکی دیگه از رمان‌های پوآرو، نوشته شده به سال ۱۹۳۴. از این کار بیشتر از سایر کارهای کریستی اقتباس ساخته شده. در محبوبیت این اثر همین بس که دو اقتباس سینمایی معروف داره. اولی رو کارگردان شهیر، سیدنی لومت در سال ۱۹۷۴ ساخت که بازیگرانی مثل شان کانری، اینگرید برگمان، لورل باکال و آلبرت فینی (پوآرو) در اون بازی می‌کنند. فیلم دوم رو کنت برانا در سال ۲۰۱۷ ساخت و جدا از خودش که نقش پوآرو رو داره، جانی دپ، پنه‌لوپه کروز، میشل‌ فایفر، جودی دنچ و ویلم دفو هم ایفای نقش می‌کنند.قتل در قطار سریع‌السیر شرق (۲۰۱۷) با بازی کنت برانا (پوآرو) و جانی دپعلاوه‌ بر ایده‌ی بسیار زیبای معمای داستان، بن‌مایه‌های اخلاقی داستان فراتر از سایر آثار کریستیه و این ارزش‌های این کتاب رو بالاتر می‌بره. خرده اشاراتی هم که به تفاوت فرهنگ اروپاییان با هم و با آمریکایی‌ها در اون زمان می‌شه در نوع خودش جالبه.خلاصه‌ی داستان: پوآرو در حال برگشت از یک ماموریت از شوروی به خونه‌اس و قصد داره تو استانبول بمونه که برنامه‌اش به هم می‌خوره و باید سریعتر برگرده اما قطار سریع‌السیر شرق پره و جایی نداره. رئیس خط که پوآرو رو از جای دیگه‌ای می‌شناخته پارتی‌بازی می‌کنه و پوآرو رو در قطار جا می‌ده. قطار در مسیر به علت برف سنگین متوقف می‌شه و یکی از مسافرین هم همچنین از ادامه‌ی زندگی متوقف می‌شه(!) تا پای پوآرو به یکی از سخت‌ترین پرونده‌هاش باز بشه و مجبور شه برای حلش حسابی به سلول‌های خاکستری مغزش فشار بیاره.مرگ روی رود نیلخلاصه‌ی داستان: پوآرو برای تعطیلات به مصر و تور نیل‌پیمایی با یک قایق بزرگ رفته. در قایق یک دختر جوان ثروتمند به اسم لینت از پوآرو درخواست می‌کنه که از شر دوستش جاکلین که سایه به سایه تعقیب و اذیتش می‌کنه خلاصش کنه. لینت با نامزد سابق جاکلین ازدواج کرده و اون هم بابت این قضیه به شدت ناراحته و تصمیم به کوفت کردن زندگی و ماه‌عسل اون دو تا گرفته (مثلث عشقی به صورت خلاصه). در نهایت هم لینت به قتل می‌رسه و همه‌ی نگاه‌ها متوجه جاکلین می‌شه که تمایلش برای کشتن لینت رو حتی به زبون هم آورده بوده. اما چند نفر در بازه‌ی وقوع قتل پیش جاکلین بودن. پس کی لینت رو کشته؟همین یک ماه پیش هم فیلم سینمایی این کتاب اکران شد که کارگردان و بازیگر نقش پوآرو مجددا کنت برانا است و گل گدوت هم در فیلم بازی می‌کنه.این داستان هم متعلق به دوران طلایی آگاتا کریستیه و سال ۱۹۳۷ منتشر شده. جنبه‌های درام این داستان از عموم داستان‌های کریستی پررنگ‌تره،‌ کاراکتر پردازی‌ها قوی‌تره و البته معمایی پیچیده و چند داستان فرعی داره.قتل‌های الفباییخلاصه‌ی داستان: همون‌طور که احتمالا از عنوان کتاب حدس زدید، مقتولین این داستان بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌ان. پوآرو نامه‌ای از کسی که خودشو A.B.C معرفی می‌کنه دریافت کرده که نویسنده در اون خبر از یه قتل در آینده‌ی نزدیک می‌ده. از همون ابتدا پوآرو قضیه رو جدی می‌گیره اما هیچ سرنخی هم نداره. پرونده با هر قتل معروف‌تر و حساس‌تر می‌شه اما پلیس و پوآرو نمی‌تونن کاری پیش ببرن و انگیزه‌ای پشت قتل‌ها نیست. اما پوآرو چطور باید این قاتل روانی رو پیدا کنه؟قتل‌های الفبایی یکی از دیگه از آثار برجسته‌ی کریستی در دوران طلایی‌اش و منتشر شده در سال ۱۹۳۶ است. در این داستان کاپیتان هستینگز و سربازرس جپ هم حضور دارن و راوی بخش‌هایی از داستان کاپیتان هستینگز مظلومه که از دست کنایه‌ها و فخرفروشی‌های پوآرو در طول داستان بی‌نصیب نمی‌مونه. اگرچه در خیلی از کارهای کریستی تعداد قتل‌ها بیشتر از یک مورده، اما قاتل سریالی پدیده‌ایه که این داستان رو خیلی جذاب می‌کنه. در بین ایده‌های عجیب و غریب کریستی، شاید ایده‌ی این داستان قابل اجرایی‌ترین در زندگی واقعی باشه!سطح ۲ یا A یا «شاید خواستیم به جز پوآرو یه چیز دیگه بخونیم!»تو این سطح اصل رو بر تنوع گذاشتم. یعنی آثار برتر رو  بر اساس کاراکتر اصلی تفکیک می‌کنم و داستان‌های خوب هر کدوم رو می‌آرم. هرکول پوآروپنج خوک کوچک / قتل در گذشتهخلاصه‌ی داستان: دختر جوانی به نام کارلا به پوآرو مراجعه می‌کنه که شانزده سال پیش، مادرش رو به جرم کشتن پدرش که نقاش معروفی بوده محکوم کرده بودن. کارلا نامه‌ای رو به پوآرو نشون می‌ده که مادرش در اون خودشو بی‌گناه معرفی می‌کنه و کارلا هم به اون باور داره اما از پوآرو می‌خواد که در مورد این قتل تحقیق کنه. کارلا می‌ترسه که اگر حقیقت کشف نشه، نامزدش اونو ترک کنه. پوآرو هم قبول می‌کنه و حالا باید به دنبال پیدا کردن حقیقت، از بین صحبت‌های پنج فرد دیگه که در ماجرای کشته کردن کارلا حضور داشتن باشه. اما از صحبت‌هایی که گَردِ شانزده سال فراموشی روشون نشسته چه چیزی می‌شه فهمید؟منتشر شده در سال ۱۹۴۲. اگر بخوام کاملا سلیقه‌ای عمل کنم، جای این داستان رو با قتل روی رود نیل عوض می‌کنم. در زمان آگاتا کریستی، پیچیدگی ماجرا و اینکه چقدر می‌تونه خواننده رو غافلگیر کنه مهمترین رکن داستان‌های جنایی محسوب می‌شدن اما الان جنبه‌های دیگه مثل شخصیت پردازی و زیبایی خود داستان - و نه صرفا معمای جنایی اون - نقش پررنگ‌تری گرفتن. داستان فقط پنج مظنون داره که به نسبت بسیاری از آثار کریستی کمتره و معمای ساده‌تری از داستان‌های دیگه‌ی پوآرو که در سطح یک آوردم داره. پیچیدگی در صحبت‌های افراد، از زاویه‌های مختلف به یک اتفاق واحده.اقتباس تلویزیونی این کتاب با بازی دیوید سوشی، اولین قسمت این سریال بود که ظاهر مدرن به خودش گرفته بود و به نظر من با اختلاف بهترین قسمت سریال پوآرو هم هست. از نظر فیلم‌برداری، تدوین، موسیقی و قوتِ فیلم‌نامه، یک سرو گردن از سایر قسمت‌ها بهتره.تصویری از اقتباس تلویزیونی پنج خوک کوچک. بازیگر مرد برایتان آشنا نیست؟ورق‌ها روی میزخلاصه‌ی داستان: پوآرو و ۷ نفر دیگه توسط یک فرد ثروتمند و مرموز به مهمانی دعوت می‌شن. وقتی بعد شام در حال بریج بازی کردن (بازی ورق، تا حدی شبیه به حکم و شلم) بودن قتلی اتفاق می‌افته. پوآرو هم‌میزی‌های خودشو از قبل می‌شناخته و البته مطمئنه که در طول بازی شرایط ارتکاب قتل رو نداشتن، در نتیجه فقط چهار نفرِ اون یکی میز می‌تونن قاتل باشن…ورق‌ها روی میز از چند جهت اثر جالبیه. در رمان‌های آگاتا کریستی نقش روان‌شناسی در کشف جنایت خیلی مهمه و این داستان یکی از بهترین نمونه‌هاشه. تاکید زیاد پوآرو روی اتفاقاتی که در بازی بریج اون چهار نفر افتاده و این که از سیاهه‌ی امتیازات بازیشون چه اطلاعاتی به دست می‌آره خیلی زیباست. از طرفی این داستان اولین حضور خانم اولیور، یکی دیگه از کاراکترهای اساسی داستان‌های پوآرو رو رقم می‌زنه که دیگه تا داستان‌های آخر پوآرو ظاهر نمی‌شه. خانم اولیور نویسنده‌ی رمان‌های جناییه و نماد خود آگاتا کریستیه و بعضی از عقاید کریستی از زبون خانم اولیور بیان می‌شه.خانم مارپلاولین تصویرسازی از چهره‌ی خانم مارپلرمان‌های خانم مارپل سبک متفاوتی از رمان‌های پوآرو دارن. قتل‌ها در فضاهای روستایی اتفاق می‌افتن و خانم مارپل نقش کاتالیزور رو در حل ماجرا داره. با فضولی و زرنگ بازی‌ اطلاعات جمع می‌کنه و از روی اونا راهنمایی‌هایی به پلیس یا سایر افراد می‌ده. بعضی موقع‌ها هم جون افراد رو در بوته‌ی آزمایش می‌ذاره که پیشنهاد می‌دم این کار رو تو خونه یا روی دوستاتون انجام ندید!جسدی در کتابخانهدومین داستان بلند مارپل، منتشر شده در ۱۹۴۲. بعد از کتاب «قتل در خانه‌ی کشیش»، خانم مارپل در این داستان شخصیت متفاوت و دوست‌داشتنی‌تری پیدا می‌کنه که تا دیگه تا آخر باهاش می‌مونه. یکی از جنبه‌های جذاب داستان‌های مارپل نسبت به پوآرو، توصیفاتیه که از تغییرات جامعه‌ی انگلیسی در طول سال‌های بعد از جنگ‌ جهانی اول صورت می‌گیره.خلاصه‌ی داستان: جسد یک دختر جوان تو خونه‌ی دوست خانم مارپل پیدا می‌شه. بعد از تحقیقات پلیس مشخص می‌شه دختر، رقاصه‌ی یک هتل بوده و خانم مارپل و دوستش هم می‌رن در همون هتل برای فضول بازی. اما جنازه‌ی دختر دیگه‌ای هم پیدا می‌شه…قتل اعلام می‌شوددر این داستان که سال ۱۹۵۰ منتشر شده، روابط عجیب و غریب و اتفاقاتِ غیرِ قابلِ انتظار حرف اولو می‌زنن! مناسب برای کسایی که معماهای پیچیده و غیرقابل حدس رو دوست دارند.خلاصه‌ی داستان: در روزنامه‌ی محلی آگهی عجیبی منتشر می‌شه که اعلام می‌کنه در ساعت ۶.۵ عصر ۲۹ اکتبر در منزل لتیشا بلک‌لاک قتلی صورت می‌گیره. خانم بلک‌لاک فکر می‌کنه قضیه مسخره‌بازیه و فقط از حضور همسایه‌های فضول و هیجان‌زده و پذیرایی از اونا نگرانه. ۲۹ اکتبر فرا می‌رسه و ساعت ۶.۵ برق می‌ره و…تامی و تاپنساولین تصویرسازی از تامی و تاپنس. سال۱۹۲۳ در مجله‌ی Grandتامی و تاپنس حتی برای بعضی از کسانی که کارهای کریستی رو خوندن هم ناشناخته ان. تامی و تاپنس یک زوجن که بر حسب علاقه، نیاز مالی و هیجان، دست به کارهای کارآگاهی می‌زنن و خصوصیات متفاوت اخلاقیشون در این راه همدیگه رو تکمیل می‌کنه. تامی و تاپنس برخلاف پوآرو و مارپل با خود آگاتا کریستی بزرگ می‌شن. از بیست و چند سالگی در کتاب اول که منجر به ازدواجشون می‌شه تا هفتاد و چند سالگی در کتاب آخرشون. من متاسفانه فقط کتاب «اِن یا اِم؟» رو از داستان‌های تامی و تاپنس خوندم و اطلاعاتم کافی نیست. این کتاب در سال ۱۹۴۱ نوشته شده در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم نوشته شده و موضوعش نفوذ اطلاعاتی آلمان در انگلیسه و تامی و تاپنس باید در ماموریتی جلوی جاسوس آلمان رو بگیرن. تا حدی حال و هوای متفاوتی با سایر کارهای کریستی داشت اما معماش انقدری راحت‌تر بود که من به درستی حلش کردم.من داستان‌های تامی و تاپنس در هیچ‌کدوم از لیست‌های برترین آثار کریستی ندیدم. اقتباس جالبی هم ازشون ساخته نشده تا حالا.سایر کتاب‌هاتله‌موشمعروف‌ترین نمایشنامه‌ی آگاتا کریستی. تله‌موش از سال ۱۹۵۲ تا به حال برای مدت بیش از ۶۸سال(!) بدون توقف در لندن در حال نمایشه و از این نظر رکوردداره. بیش از ۲۵هزار بار اجرا و توسط بیش از ۱۰میلیون نفر دیده شده.خانه‌ی وارونهرمانی که آگاتا کریستی نگارشش رو لذت خالص عنوان می‌کنه. واقعا داستان عجیبیه و بی‌رحمانه تموم می‌شه!و سرانجام مرگیکی از رمان‌های متفاوت آگاتا کریستی که ماجراش در مصر باستان اتفاق می‌افته. کریستی به واسطه‌ی ازدواج دومش که با یک باستان‌شناس بوده، سفرهایی به مصر، سوریه، عراق و حتی ایران داشته و آشناییش با تاریخ خاورمیانه در آثارش مشهوده. این رمان رو هم به پیشنهاد و با کمک یکی از دوستان مصرشناسش می‌نویسه. متاسفانه این داستان رو هنوز خودم نخوندم. نکته‌ی جالب در مورد این کتاب اینه که کریستی پایان داستان رو به اصرار همون دوستش عوض کرده. اما گویا بعدا پشیمون می‌شه و به نظرش کیفیت پایان‌بندی خودش بهتر بوده.ترتیب خواندن آثاردر این مورد باید بگم که ... اهمیتی نداره! یعنی نه اینکه تفاوتی نباشه اما اهمیتی نداره! به طور کلی داستان‌های آگاتا کریستی مستقل از هم هستن و اتفاقات ماجراهای پیشین، نقش خاص و محوری در ماجرای یک داستان ندارن. از طرفی آگاتا کریستی چندان در مورد زندگی شخصی کاراکترهای داستان‌هاش صحبت نمی‌کنه در نتیجه هر کتابی‌اش رو که شروع کنید، کاملا گویا خواهد بود.در مورد پوآرو اگر بخواید وسواس بیشتری به خرج بدید، می‌تونید با اولین داستانش یعنی «ماجرای اسرار آمیز در استایلز» شروع کنید که ماجرای اومدن پوآرو به انگلیس و به سرانجام رسوندن اولین پرونده‌اشه. داستان «پرده» هم آخرین کتاب پوآروئه که واقعا قسمت آخره. اما در هر صورت نباید به کارهای مارپل و پوآرو به چشم ماجرای دنباله‌دار نگاه کنید.منابعدر نوشتن این مقاله از اطلاعات موجود در لینک‌های زیر استفاده کردم.https://en.wikipedia.org/wiki/Agatha_Christie_bibliographyhttps://www.agathachristie.com/en/theatre/agatha-christie-and-theatre-the-factshttps://crimereads.com/death-on-the-nile-is-one-of-agatha-christies-most-insightful-mysteries/https://en.wikipedia.org/wiki/Tommy_and_Tuppencehttps://en.wikipedia.org/wiki/List_of_best-selling_fiction_authors</description>
                <category>علیرضا فراهانی</category>
                <author>علیرضا فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 17:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نارستگاری در دارلینگتون | معرفی کتاب بازمانده‌ی روز</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-hbesr2lkncbw</link>
                <description>«تشخص» مربوط است به این که یک نفر پیش‌خدمت بتواند از جلد حرفه‌ی خودش خارج نشود. پیش‌خدمت‌های معمولی به محض کمترین موجبی جلد حرفه‌ی خودشان را ترک می‌گویند و به جلد خصوصی خودشان پناه می‌برند. برای این گونه اشخاص پیش‌خدمت بودن مثل نقشی است که در نوعی نمایش لال‌بازی بر عهده گرفته‌اند. به محض کوچک‌ترین تکانی یا کمترین حرکت غلطی نقاب می‌افتد و چهره‌ی بازیگر ظاهر می‌شود. بزرگی پیش‌خدمت‌های بزرگ در این است که می‌توانند نقش خودشان را بازی کنند و در این نقش باقی بمانند؛ وقایع خارجی آن‌ها را از جا در نمی‌برد، هر قدر که این وقایع ناگهانی یا هولناک یا ناراحت کننده باشند. این‌ها نقش حرفه‌ی خودشان را همان‌طور بازی می‌کنند که یک نفر آقای محترم لباسش را به تنش دارد؛ یعنی اجازه نمی‌دهد که اوباش یا اوضاع نامساعد این لباس را در انظار مردم از تن او در آورند؛ این لباس را او فقط وقتی که خودش اراده کند از تنش در می‌آورد، و این اراده همیشه وقتی است که آن آقا کاملا تنها باشد. این، همان طور که عرض کردم، به «تشخص» انسان مربوط می‌شود.این‌ها از زبان استیونز، پیش‌خدمت‌ِ راوی داستان «بازمانده‌ی روز» بیان می‌شود. بخش عمده‌ای از کتاب نیز به همین سبک و سیاق است و شاید به نظر برسد که داستان خسته‌کننده‌ای پیش روی شماست اما ابدا این طور نیست. پیام‌ها و بن‌مایه‌های داستان، در زیر همین صحبت‌های خسته‌ کننده‌ی استیونز پنهان شده است.رمان «بازمانده‌ی روز» (با عنوان انگلیسی The Remains of The Day) سومین اثر کازوئو ایشی‌گورو، نویسنده‌ی انگلیسی و ژاپنی‌ الاصل و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل سال  ۲۰۱۷ است. ایشی‌گورو در ایران بیشتر با رمان «هرگز رهایم مکن» شناخته شده است اما عموما «بازمانده‌ی روز» به عنوان قوی‌ترین اثر او شناخته می‌شود. این کتاب جایزه‌ی بوکر سال ۱۹۸۹ را برای او به ارمغان آورد. داستان در مورد استیونز، یک پیشخدمت (Butler) کهنه‌کار است که نزدیک به چهل سال از عمر خود را در یک عمارت بزرگ به اسم سرای دارلینگتن به پیشخدمتی گذرانده است. داستان در سال ۱۹۵۶ روایت می‌شود و اربابِ پیشینِ استیونز یعنی لرد دارلینگتن سه‌ سال است که فوت کرده و فردی آمریکایی به نام آقای فارادی عمارت را خریده و استیونز اکنون می‌بایست در دوره‌ای که فرهنگ ارباب و پیشخدمتی تا حد زیادی رخت بسته، با خدمه‌ی بسیار کمتری خانه را اداره کند. همین موضوع و بالا رفتن سن استیونز موجب شده که از نظر خودش اشتباهاتی از او سر بزند که سابقه نداشته است. در این میان استیونز نامه‌ای از خانم کنتن - که در دهه‌ی بیست چندین سال را در سرای دارلینگتن سرخدمت‌کار (House keeper) بوده - دریافت می‌کند و از آن نامه برداشت می‌کند که شرایط زندگی و ازدواج خانم کنتن مساعد نیست و شاید حضور مجدد او بتواند از رخ دادن اشتباهات بیشتر جلوگیری کند. این است که استیونز پیشنهاد مرخصی آقای فارادی را قبول می‌کند تا ضمن مسافرت، خانم کنتن را ببیند و او را برای کار به سرای دارلینگتن دعوت کند.داستان در خلال سفر شش روزه‌ی استیونز به محل زندگی خانم کنتن روایت می‌شود. در این روایت‌هاست که ما با دنیای استیونز - که در خدمت‌رسانی به اربابش خلاصه شده است - آشنا می‌شویم. بخش بزرگی از این دنیا نظریه پردازی در مورد این است که «پیش‌خدمت بزرگ کیست؟» و «تشخص» (ترجمه‌ی واژه‌ی dignity) در کار پیش‌خدمتی چگونه معنا می‌شود. این بخش‌ها به عمد حوصله‌ سر بر هستند و این ضعف نویسنده یا مترجم نیست، بلکه دنیای حوصله سر بر و افق دیدِ محدودِ استیونز را ترسیم می‌کنند. زندانی که استیونز با بخشیدن معنایی بسیار فراتر از آنچه که باید به وظایفش، برای خودش ساخته است. طرز بیان استیونز هم که با درازگویی و واژگان نامانوس همراه است بر این حس می‌افزاید.البته هر پیش‌خدمتی در طراحی نقشه‌ی وظایف کارکنانِ زیر دستش نهایت سعی خودش را مبذول می‌دارد. خدا می‌داند که به واسطه‌ی قصور یک نفر پیش‌خدمت در طراحی صحیح نقشه‌ی وظایف خدمه چه مرافعات و اتهامات و چه اخراج‌های غیرلازم که واقع نمی‌شود و چه آینده‌های درخشان که به باد فنا نمی‌رود. در حقیقت می‌خواهم عرض کنم حق به دست کسانی است که می‌گویند قابلیت طراحی نقشه‌ی صحیحِ احاله‌ی وظایفِ خدمه از اهّمِ صفاتی است که هر پیش‌خدمت کاردانی باید به آن‌ها متّصف باشد. خود من نقشه‌های زیادی را در طول این سال‌ها طراحی کرده‌ام و اگر بگویم کمتر یکی از این نقشه‌ها نیازی به جرح و تعدیل داشته است گمان نمی‌کنم سخنی به گزاف گفته باشم...در حین نظریه‌پردازی‌ها، استیونز گریز‌هایی به خاطرات خدمتش در سرای دارلینگتن می‌زند و از میان این خاطرات است که ما پی به روابط و احساسات متقابل استیونز و خانم کنتن - که استیونز مذبوحانه تلاش می‌کند تا آن‌ها را زیر لایه‌هایی از وراجی‌های مربوط به کارش پنهان کند - می‌بریم و شخصیت استیونز را خارج از نظریه‌پردازی‌هایش می‌شناسیم. در یادآوری این خاطرات است که مشخص می‌شود استیونز تا چه حد بروز ندادن احساسات و از دست‌دادن فرصت‌هایش (فرصت‌هایی از جنس خانم کنتن) را با بی‌خدشه نگه‌داشتن «تشخصش»  توجیه کرده است. لایه‌ی دیگری از داستان نیز در این خاطره‌ها نهفته است؛ تلاش لرد دارلینگتن به عنوان نمادی از محافل اشرافی انگلیس بعد از جنگ جهانی اول برای برقراری آشتی بین آلمان نازی و سایر دولت‌های اروپا و برداشتن پیمان‌نامه‌ی ورسای. تلاش نافرجامی که پس از وقوع جنگ جهانی دوم موجب تضعیف همین محافل که استیونز تمام عمر خود را در خدمت به آن‌ها صرف کرده است می‌شود. استیونز این رویدادها را از نزدیک می‌بیند اما بخشی از درست انجام دادنِ کار خود را در این می‌بیند که هیچ تحلیلی از آن‌ها نداشته باشد و صرفا اعتماد کامل به قضاوت‌ها و اعمال ارباب خود داشته باشد. اما همچنان خود را در این وقایع مهم، با خوبْ «برق انداختن» قاشق‌ و چنگال‌ها سهیم می‌داند.در انتهای داستان، بعد از دیدار استیونز با خانم کنتن، او که غرق در افکار خود در یک سکوی ساحلی به انتظار شب نشسته است، متوجه حضور پیرمرد دیگری در کنار خود می‌شود. پیرمردی که او هم مانند استیونز بیشتر عمر خود را خدمت‌کار بوده است. گفتگوی بین استیونز و پیرمرد شاید مهمترین بخش داستان و حامل پیام نویسنده باشد.لرد دارلینگتن آدم بدی نبود. به هیچ وجه آدم بدی نبود. دست‌کم در آخر زندگی‌اش این حق را داشت که بگوید چه اشتباهاتی مرتکب شده. جناب لرد آدم شجاعی بود. در زندگی برای خودش راهی که انتخاب کرد؛ بعدا معلوم شد راه درستی نبودهِ، ولی آن راه را خودش انتخاب کردِ، دست‌ِ کم این را می‌توانست بگوید. خود من حتی این را هم نمی‌توانم بگویم. من اعتماد کردم، به عقل و درایت جناب لرد اعتماد کردم. همه‌ی آن سال‌هایی که به ایشان خدمت می‌کردم، اعتماد داشتم که دارم کار مهمی انجام می‌دهم. حالا از خودم می‌پرسم در این طرز کار چه حیثیتی هست؟گوش کن، همکار. من یقین ندارم که همه‌ی حرف‌های تو را می‌فهمم. ولی اگر از من می‌پرسی، روش تو پاک غلط است. این قدر به گذشته نگاه نکن، حالت بد می‌شود. خیلی خوب، حالا دیگر نمی‌توانی کارت را به آن خوبی انجام بدهی. ولی همه‌ی ما همین طوریم. بالاخره همه‌ی ما باید یک وقتی پای‌مان را دراز کنیم. به من نگاه‌ کن. از وقتی که بازنشسته شده‌ام برای خودم خوشم. بله خوبِ هیچ کدامِ ما دیگر در عنفوانِ جوانی نیستیم، ولی باید نگاهت به آینده باشد...باید برای خودت خوش باشی. بهترین قسمت روز شب است. تو کارِ روزت را انجام داده‌ای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من این جوری می‌بینم. از هر کس می‌خواهی بپرس. بهترین قسمت روز شب است.استیونز با خودش تصمیم می‌گیرد که طرز نگاه مثبت‌تری اتخاذ کند، اما اینکه این نگاه جدید چقدر مثبت‌تر است بسته به نظر خواننده دارد.به جز خود اثر و محتوای آن، ترجمه و کیفیت چاپ هم نقش موثری در تجربه‌ی خوانش ایفا می‌کنند. من ترجمه‌ی شادروان نجف‌دریابندری از نشر کارنامه را مطالعه کردم. دریابندری مقدمه‌ی بسیار زیبایی برای کتاب نگارش کرده که خود از عوامل هر چه بیشتر دلچسب‌شدن این رمان برای من بود. در این مقدمه دریابندری مقداری در مورد ایشی‌گورو، پیچیدگی‌های ترجمه، مفاهیم و لایه‌های داستان و فرهنگ ارباب و خدمتکاری انگلیسی و جایگاه آن در ادبیات انگلیسی صحبت می‌کند. به طور مثال عنوان می‌کند که چرا از ادبیات قاجاری برای ترجمه‌ی صحبت‌های استیونز استفاده کرده است. نشر کارنامه هم در چاپ اثر کم‌نقص عمل کرده است. کاغذ سفیدِ مرغوب و سبک به همراه جلد سخت و قطع ربعی باعث می‌شود که کتاب به خوبی در کف یک دست باز شود.از این کتاب یک اقتباس سینمایی معروف با همین عنوان به سال ۱۹۹۳ ساخته شده است که نقش استیونز را آنتونی هاپکینز و نقش خانم کنتن را اما تامپسون ایفا می‌کنند. این فیلم در ۸دسته (شامل بهترین فیلم، کارگردان، نقش اول مرد، نقش اول زن، فیلم‌نامه‌ی اقتباسی و موسیقی متن) نامزد جایزه‌ی اسکار شد. در این فیلم حضور خانم کنتن و به تبع آن رومنس ماجرا پررنگ‌تر است و نظریه‌ پردازی‌های استیونز در مورد پیش‌خدمت بزرگ نیز به سبب ذات رسانه‌ی سینما کم‌رنگ‌تر شده است. شاید تنها، جای گفتگوی استیونز با پیرمرد خدمت‌کار در انتهای داستان در فیلم خالی باشد. اما در مجموع این اقتباس بسیار به کتاب پایبند است و از نظر من روح کتاب در آن جریان دارد و فیلمی است که آزمون زمان را با موفقیت پشت سر گذاشته است. من فیلم را قبل از خواندن کتاب تماشا کردم و به نظرم تاثیر بسیار مثبتی روی درک رمان و لذت بردن بیشتر از آن داشت.پوستر اقتباس سینمایی بازمانده‌ی روز به کارگردانی جیمز ایوری  و با نقش‌آفرینی آنتونی هاپکینز و اما تامپسون«بازمانده‌ی روز» اثری است که از خواندن آن پشیمان نمی‌شوید. داستان دارای بن‌مایه‌های حسرت، فقدان، سیاست، روابط عاطفی، وفاداری و اثر ژرفی است. به نقل از  گاردین:بازمانده‌ی روز به بهترین وجه آنچه که یک اثر ادبی می‌تواند انجام دهد را انجام می‌دهد؛ به شما این حس را می‌دهد که یک زندگی انسانی را در دستان خود گرفته‌اید. وقتی به انتهای آن می‌رسید، به راستی به نظر می‌رسد که یک دوست را از دست داده‌اید.با توجه به ترجمه، چاپ و اقتباس عالی‌ای که از این اثر انجام شده، بازمانده‌ی روز می‌تواند به یکی از بهترین تجارب خوانش‌ شما تبدیل شود.</description>
                <category>علیرضا فراهانی</category>
                <author>علیرضا فراهانی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 18:03:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب سختی‌های جذب نیرو در یک تیم نوپا</title>
                <link>https://virgool.io/@ar.d.farahani/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%88%D9%BE%D8%A7-mlgtn1lgbybs</link>
                <description>روز برنامه‌نویس ۲۵۶=۸^۲امین روز سال تقویم میلادیه که برای ما می‌شه ۲۲ شهریور. به این مناسبت و به دعوت داتین می‌خوام اینجا چند مورد از تجربیات مربوط به استخدام نیروی برنامه‌نویس که در یکی از کارهام به دست اوردم رو بنویسم.من به عنوان مشاور جذب نیروی اندروید به یک شرکت تازه تاسیس اضافه شدم. سابقه‌ی برنامه‌نویسی اندروید داشتم و مصاحبه‌ی فنی هم انجام داده بودم. قرار بود در این شرکت با برنامه‌نویسای اندروید مصاحبه‌ی فنی کنم که از صفر، یک تیم  اندروید شامل حداقل یک نیروی سنیور رو تشکیل بدیم. در این فرآیند با چالش‌های زیادی رو‌به‌رو شدیم و اشتباهاتی کردیم که چند تا از اونا رو اینجا مطرح می‌کنم، شاید از تکرارش برای شما جلوگیری کنه!نمی‌دونم کی هستی، اما پیدات می‌کنم و استخدامت می‌کنم!خیلی لفتش ندهید!به طور کلی جذب نیرویِ کاربلدِ برنامه‌نویسی در ایران سخته اما در مورد برنامه‌نویس اندروید کاربلد، مصیبته! به پایان سال نزدیک می‌شدیم و همچنان نیرویی استخدام نکرده بودیم و با توجه به شرایط کار، به شدت به نیرو نیاز داشتیم. بلاخره در یکی از آخرین مصاحبه‌های پایان سال، در حضور یک جمع چهار نفره‌ی متشکل از من، یک مشاور نرم‌افزاری، مدیر محصول و مدیرعامل، بر سر مصاحبه‌شونده توافق کردیم. اسم این فرد رو که دیگه عضوی از تیم ما شده بود رو می‌ذاریم GPlus. (قصد داشتم اسم‌گذاری رو بر اساس آلفا، بتا، ... انجام بدم که به علت تشابه با سویه‌های ویروس کرونا پشیمون شدم و به برند‌های موبایل بسنده کردم. :))نشونه‌هایی از ضعف GPlus از همون ابتدا در کارهای روزمره دیده می‌شد، اما هنوز خروجی‌ فنی‌ای برای قضاوت وجود نداشت و ددلاین‌ها هم از نزدیک سلام می‌کردند...شما یا استانداردهای مشخصی برای نیرویی که می‌خواهید دارید، که باید بهشون پایبند باشید (و باید حاضر باشید یه مقدار سر کیسه رو برای اون نیروها شل کنید)، یا اینکه زمان را از دست ندید! در مورد ما اگرچه تمایل بالا به جذب نیروی سنیور وجود داشت، اما فاکتور اصلی ما زمان بود. ما نزدیک به دو ماه زمان از دست دادیم و در  نهایت به علت فشاری که بابتِ نبودِ نیرو احساس می‌کردیم، در یک قضاوت اشتباه، نیروی ضعیفی رو با دستمزدِی که شایستگی‌اش رو نداشت استخدام کردیم. در حالی که نیروهای بهتری رو با دستمزدی پایین‌تری رد کرده بودیم.در تصمیم‌گیری صریح و شفاف باشیدفقط GPlus رو جذب کرده بودیم و همچنان به نیروهای دیگری نیاز داشتیم. GPlus  قطعا نیروی سنیور مورد علاقه‌ی ما نبود اما ما نیاز‌ داشتیم ارزیابی  دقیق‌تری از توانایی‌هاش داشته باشیم. بلاخره شرایط استخدام یک نیروی  باتجربه و با دانش - از این به بعد بهش می‌گیم HTC - و یک نیروی کار  بااستعداد اما کم‌تجربه - بهش می‌گیم GLX - برامون پیش اومد. به نظرم با  استخدام هر دو نفر، موقعیت خوبی برامون پیش می‌اومد. HTC با توجه به  تجربیاتش می‌تونست تیم اندروید رو به خوبی مدیریت کنه و علاوه بر اون  می‌تونست GPlus رو به سرعت ارزیابی کنه که اگر لازم بود باهاش خداحافظی  کنیم. من هم زمان کافی پیدا می‌کردم که GLX رو آموزش بدم. (چون آموزش دادن  یک نیروی کم‌تجربه بسیار انرژی‌بر و زمان‌بره). در نتیجه با استخدام هر دو  نفر موافقت کردم اما متاسفانه برای HTC مشکلی پیش اومده بود و انصراف داده  بود و شرکت هم فقط GLX رو گرفت...در بیان خواسته‌ها دقیق و صریح باشید و فرض نکنید سایرین فکر شما را می‌خوانند!  من در ارزیابی GLX گفته بودم که در حضور یک نیروی سنیور می‌تونه مفید باشه برامون اما باید خیلی صریح می‌گفتم که GLX رو به تنهایی نمی‌خوام.از  طرفی در شرکت ما که فرآیند مصاحبه مانند شرکت‌های بزرگ جزء‌به‌جز و  ساخت‌یافته نبود، مسئولین استخدام، باید قدم نهایی رو  مجددا با من چک می‌کردند. صریح باشید و اگر به چیزی شک داشتید مجددا بپرسید تا اطمینان کامل حاصل بشه. (در واقع دستمزد بالای  GPlus هم نتیجه‌ی ناهماهنگی و ارتباط نادرست بین دو نفر دیگه بود)تمام زمان من به آموزش و پاسخ دادن سوالات GLX و تسک‌های خودم می‌گذشت و من  به طور کامل از GPlus غافل بودم. کارا عقب مونده بود و فشار کاری روی GLX و  GPlus زیاد بود و همه می‌دونیم که GPlus و GLX کارایی سامسونگ و HTC و  شیائومی رو ندارن! GLX بعد از یه مدت زیر فشار کاری - که به حق براش زیاد  بود -  کم اورد و استعفا داد. بعد یه مدت یه نیروی خوب - سامسونگ - استخدام  کردیم و با صحبت با سامسونگ (که ماجرای استخدامش رو تو بخش بعدی اوردم)  متوجه شدیم که کیفیت کار GPlus خیلی پایینه و باهاش خداحافظی کردیم.آزموده را آزمودن خطاست!ما همچنان در جذب یک نیروی ایده‌آل خودمون ناموفق بودیم تا اینکه در یک روز  دو رزومه‌ی خیلی خوب دریافت کردیم! - سامسونگ و LG. بدمون نمی‌اومد که هر  دو رو جذب کنیم. اما من از جایی شنیدم که سامسونگ و LG میونه‌ی خوبی با هم  ندارند. پیگیری کردم و دیدم اصلا  میونه‌ی خوبی ندارند! انقدر در خماری نیروی خوب مونده بودیم که از رد کردن  یکی از این دو تا می‌ترسیدیم. تصمیم گرفتیم دوتاشونو استخدام کنیم و فرض رو  بر این گذاشتیم که اگر درگیری کاری زیادی نداشته باشن، دلیلی هم بر پیش  اومدن تضاد نیست و می‌شه ارتباط این دو نفر رو مدیریت کرد. ریسک فضایی‌ای بود چون ممکن بود هر دو رو از دست بدیم، اونم بعد این همه وقت که حتی یک  نیروی سنیور هم نتونسته بودیم جذب کنیم.اما شرکت کوچیک بود و نَه در باب کُد، و نه در باب مجاورت فیزیکی، نمی‌شد خیلی جداسازی کرد. مشکلات و گیر و گورها شروع شدن. تو جلسات مخالفات‌ها به  نوعی بود که دو همکار عادی به ندرت این طور با هم مخالفت می‌کنن و آثار  کدورتای قبلی مشخصا پیدا بود. خیلی تلاش کردیم حضور همزمان سامسونگ و LG رو  داشته باشیم اما نشد. سامسونگ از شرکت رفت و LG هم گفت که قصد مهاجرت داره و چند ماه بعد از کشور می‌ره! در نهایت با توجه به اتفاقاتی که افتاد و  انرژی‌ای که صرف مدیریت این تضادها شد، که توضیحش از حد این مقاله خارجه،  اگر تنها با همون سامسونگ که زودتر استخدامش کرده بودیم ادامه می‌دادیم، برامون بهتر می‌شد.نکنید آقا! وقتی چیزی امتحانشو پس داده شما مجددا امتحان نکنید! این تیپ رفتارای افراد رو شما نمی‌تونید به این راحتیا کنترل کنید یا تغییر بدید. ناراحتی‌های افراد از کارهای قبلشون یا حتی خارج از فضای کاری، خودشو به  کار جدید سرایت می‌ده. ما یا نباید یکی از این دو فرد رو استخدام می‌کردیم،  یا با دیدن اولین نشونه‌ها، تصمیم قاطع به پایان همکاری با یکی‌شون می‌گرفتیم.امتحان یا گپ و گفت؟همون‌طور که گفتم من در کارهای قبلی‌ام، تجربه‌ی برگزاری مصاحبه‌ی فنی رو داشتم و می‌دونستم که برای ارزیابی مصاحبه‌شونده به سوالات فنی نیازه. اما میزان اهمیتش در این تجربه‌ی کاری برام بیشتر روشن شد. در شروع مصاحبه‌های فنی،‌ من لیستی از سوالات نداشتم و روال معینی رو برای مصاحبه‌هامون نچیده بودم. مصاحبه‌های فنی ما بیشتر شبیه به گپ و گفت بود.گپ و گفت برای مصاحبه‌ی فنی کافی نیست. سوالات و روال مشخص بچینید. اگر نه، معیار دقیقی برای مقایسه‌ی نتایج مصاحبه‌ها نخواهید داشت. اگر بتونید نتایج رو به صورت کمّی در بیارید خیلی خوب می‌شه.  بازخورد مصاحبه‌ها رو ثبت کنید. سوالات و روال مشخص، باعث می‌شه این بازخوردها معنی‌دارتر بشن و در آینده که بهشون رجوع می‌کنید خیلی مفیدتر باشن. اگر این توصیه رو از اول به کار بسته بودم، در ارزیابی GPlus دچار اشتباه نمی‌شدم و نیروی بهتری رو در اون بازه‌ی آغازین کار استخدام می‌کردیم.در عین حال از اون ور پشت‌بوم هم نباید افتاد. ما اسنپ و بازار نبودیم که سه مرحله‌ی مصاحبه‌ی فنی داشته باشیم و می‌خواستیم در اون مقطع تنها یک مصاحبه‌ی فنی بگیریم. تبدیل کردن مصاحبه به یک امتحان، مصاحبه رو تا حدی شانسی می‌کنه و اجازه نمی‌ده شما با نوعِ نگاهِ مصاحبه‌شونده به چالش‌ها و مسائل فنی آشنا بشید. برای نمونه اینکه: چطور خودشو به‌روز نگاه می‌داره؟ به چه نوع چالش‌های فنی علاقه‌منده؟ نقاط ضعف خودش رو چی می‌دونه.بخشی از توانایی‌های فنی یک فردِ، خارج از پرسش‌ و پاسخ فنی مشخص می‌شه. اگر فقط یک مصاحبه‌ی فنی دارید، بخشی از زمانش رو به گپ و گفتِ فنی اختصاص بدید که مصاحبه شونده اونجا مجال داشته باشه خودشو ابراز کنه. اگر بیش از یک مرحله مصاحبه‌ی فنی دارید، می‌تونید مرحله‌ی اول رو امتحان بگیرید و در مراحل بعدی گپ و گفتِ فنی هم وارد مصاحبه کنید.سخن آخریادداشت من فقط شامل اشتباهات  بود اما جدا از این اشتباهات که اوردم، تصمیمات خیلی خوبی هم گرفته شد و نیروهای توانمندی هم استخدام شدند و اون شرکت با قوت در حال ادامه دادنه.این‌ها رو به چشم تجربه‌ی شخصی من بخونید. حاصل موشکافی و تایید سایر اعضای شرکت  که در این ماجراها دخیل بودند، نیستند. از بابت کوتاه موندن مقاله از گفتن  جزئیاتی که به نظر خودم کم ارتباط با تجربیات بودن صرف نظر کردم، اما ممکنه  نتیجه‌گیری‌ها از نظر شما منطقی نباشند. چنانچه سوالی بود و پاسخش در  توانم بود، از پاسخگویی خوشحال خواهم شد.</description>
                <category>علیرضا فراهانی</category>
                <author>علیرضا فراهانی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 09:45:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب صلحی که همه‌ی صلح‌ها را به باد داد</title>
                <link>https://virgool.io/@ar.d.farahani/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%84%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-g49no819if0n</link>
                <description>بزرگ شدن در یک کشور خاورمیانه‌ای و بمبارون شدن با انبوه خبرهای ناگوار که سرنوشت این روزهای خاورمیانه‌ست،‌ باعث شده بود نسبت به خاورمیانه و تاریخش بی‌میل باشم. می‌دونستم که تا پایان جنگ جهانی اول بسیاری از کشورهای فعلی وجود نداشتن و امپراطوری عثمانی به‌جاشون بود، اما دانشم به همین جا ختم می‌شد. تا اینکه با پادکست بسیار خوب بی‌پلاس آشنا شدم و از قضا اولین قسمتی که شنیدم مربوط به این کتاب بود. علی بندری به خوبی تو اون قسمت تونست کنجکاوی منو برانگیزه تا برم و کتاب رو تهیه کنم.عثمانی زمان جنگ جهانی اول چه‌جور کشوری بود؟ چرا پای عثمانی به جنگ کشیده شد؟ سیاست قدرت‌های بزرگ اون روزها در قبال عثمانی و خاورمیانه چی بود و برای بعد از جنگ چه تصمیماتی داشتند؟ آیا همه‌ی اتفاقات هوشمندانه و بر اساس برنامه‌ریزی‌های قبلی صورت می‌گرفت؟ (خطر لو رفتن داستان! اصلا این طور نبوده! حقیقت مسخره‌تر از آن‌ چیزی‌ است که به شما نشان می‌دهند!). جواب این سوالات و سوالات مشابه دیگری رو می‌تونید تو این کتاب پیدا کنید.چهار بزرگ در مذاکرات صلح، ۱۹۱۹. از راست به چپ: ویلسون رئیس جمهور آمریکا، کلمانسو نخست‌وزیر فرانسه، لویدجورج نخست‌وزیر انگلیس و اورلاندو نخست‌وزیر ایتالیا. عکس از ویکی‌پدیااین کتاب به تعبیر خودش داستان شکل گیری خاورمیانه‌ی امروزی در قالب اتفاقاتِ حین و پس از جنگ‌ جهانی اوله و علاوه بر اون به تعبیر من داستان اشتباه‌ها و حماقت‌هاست. حماقت‌های سرونوشت‌سازی که بیش از اینکه سرنوشت خود قدرت‌ها رو تحت متاثر کنه،‌ شاید سرنوشت شهروند خاورمیانه‌ای رو دگرگون کرده باشه. نویسنده در مقدمه کتاب عنوان می‌کنه:ضمن مطالعه‌ی کتاب خواهید دید که در داستان خاورمیانه اشخاص و شرایط و فرهنگ‌های سیاسی چندان اهمیتی پیدا نمی‌کنند، جز آن‌جا که من به خطوط و ابعادی اشاره می‌کنم که سیاستمداران اروپایی در تصمیماتشان نادیده می‌ گرفتند. کتاب حاضر به روند تصمیم‌گیری می‌پردازد؛ و در سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۲، تنها کسانی که دور میز می‌نشستند و تصمیم می‌گرفتند اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها بودند.در این دوره، کشورها و مرزهای خاورمیانه را در اروپا پدید می‌آوردند. مثلا عراق و کشوری را اکنون اردن نام دارد انگلیسی‌ها اختراع کردند؛ مرزها را سیاستمداران انگلیسی بعد از ج.ج.ا، در نقشه‌ای خالی کشیدند. حدود عربستان و کویت و عراق را یک کارمند دولت انگلیس در سال ۱۹۲۲ تعیین کرد و مرزهای میان مسلمانان و مسیحیان را فرانسه بین سوریه و لبنان، و روسیه بین ارمنستان و آذربایجان شوروری، کشید.یک تِم پررنگ در کتاب، تصمیم‌گیری‌های اشتباه و نتایج فاجعه‌بار اوناس. تصمیمات اشتباه بر اساس فقدان اطلاعات دقیق، عدم تخصص یا منافع شخصی. یک ماجرا که به تفصیل در کتاب آورده می‌شه درباره‌ی اینه که چطور کارشناس انگلیسی به اشتباه (فراتر از اشتباه!)، حزبِ تازه قدرت گرفته‌ی «اتحاد پیشرفت و ترقی» یا همان ترک‌های جوان در عثمانی رو تحت نفوذ یهودیان تصور می‌کنه و بعد از اون دولت انگلیس یهودیان رو بیش از اندازه قوی و تاثیرگذار فرض می‌کنه و سیاستش رو در جلب حمایت اونها (از جمله ایده‌ی صهیونیسم) می‌ذاره! به عنوان یک نمونه‌ی دیگه در مورد فقدان اطلاعات دقیق و به‌روز، در صفحه‌ی ۸۰ کتاب گفته می‌شه که زمان ورود انگلیس به جنگ با عثمانی:حتی یک تاریخ معتبر به زبان انگلیسی درباره‌ی امپراتوری عثمانی وجود ندارد. ... وقتی ارتش بریتانیا قصد حمله به سوریه را داشت و خواستار اطلاعاتی درباره‌ی اوضاع منطقه شدِ، اداره‌ی اطلاعات گزارش داد که مطلقا کتابی به هیچ زبان اروپایی درباره‌ی شرایط اجتماعی و سیاسی آن منطقه وجود ندارد. ... یکی از علل پرشمار شکست بریتانیا در حمله به قلمرو عثمانی در ۱۹۱۵ این بود که نیروی مهاجم تنها یک نقشه از شبه‌جزیره داشت که معلوم شد آن هم غلط بوده است.به نوعی از کتاب برداشت می‌شه که در زمان جنگ جهانی اول اگرچه ادوات جنگی پیشرفت چشمگیری کرده بودند و ابعاد نبرد فراتر از هر نبرد دیگری در تاریخ بود، اما تکنیک‌های جنگی و اطلاعاتی بسیار قدیمی و ناکارآمد بوده که نتیجه‌ی نامطلوبش رو هم به جای گذاشته.این کتاب در عین حالی که کتابی تاریخیه و جا به جای متنْ ارجاع به متون دیگه مشاهده می‌شه، یک داستان هم هست و نویسنده به خوبی تونسته چیزی فراتر از جمع‌آوری مقداری حقیقت تاریخی انجام بده و شما رو با روایتی که می‌خواد همراه کنه. خوندن این کتاب برای من که به تاریخ علاقه‌مندم اما اولین کتاب تاریخی‌ام رو می‌خوندم بسیار لذت‌بخش بود و کیفیت عالی ترجمه و ویراستاری کتاب (که توسط نشر ماهی منتشر شده) رو هم نباید از قلم انداخت. اگرچه من این کتاب رو پسندیدم و خوندنش رو به سایرین توصیه می‌کنم اما می‌دونم که در تاریخ خوندن مطلقا نباید به یک منبع بسنده کرد. این کتاب اگرچه کتاب معروفیه اما قضاوت در مورد ارزش و اعتبار اون در حوزه‌ی اطلاعات و سواد من نیست. اما از نظر من کتاب بیش از اندازه از دید انگلیس روایت می‌شه. پیشنهاد من اینه که شما هم اول برای آشنایی بیشتر،‌ ابتدا قسمت مربوط به این کتاب رو از پادکست بی‌پلاس گوش بدید ولی دقت کنید که معرفی و نه خلاصه‌ی کتاب رو گوش می‌دید. همچنین نسخه‌ی الکترونیکی کتاب رو هم می‌تونید از سایت طاقچه تهیه کنید. طاقچه سایت و اپلیکیشن خرید یا دانلود قانونی کتاب‌های الکترونیکی و صوتیه. با خرید نسخه‌ی الکترونیکی، می‌تونید در دستگاه‌های متفاوتی اون رو مطالعه کنید،‌ اندازه‌ی و نوع خط رو تغییر بدید،‌ نشانک بذارید و کتاب رو حاشیه‌نویسی کنید. در حال حاضر ۸۰هزار کتاب در طاقچه وجود داره و شما می‌تونید اونا به عنوان بهترین هدیه به دوستانتون هدیه بدید. https://taaghche.com/book/54967/%D8%B5%D9%84%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF  https://bpluspodcast.com/podcast/first-season/a-peace-to-end-all-peace/ </description>
                <category>علیرضا فراهانی</category>
                <author>علیرضا فراهانی</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 14:33:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>