<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احمدرضا رحمانیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ar_yavar</link>
        <description>یه دانشجو و عاشق مطالعه فرهنگ ها!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 22:55:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/180143/avatar/f5FLmG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احمدرضا رحمانیان</title>
            <link>https://virgool.io/@ar_yavar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند نکته در مطالعه ی «تفاوت ها»</title>
                <link>https://virgool.io/@ar_yavar/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7-wfpreehhjiqe</link>
                <description>در ادامه مطلب قبلی. مشتاق هستم که در مورد برخی از تفاوت های مهم چند کلمه ای را بنویسم ولی لازم میدونم قبلش این متن را به عنوان مقدمه مطرح کنم و چند تا پیش نیاز برای بهتر فهمیدم مطالب را بگم تا بعدش برویم به سراغ تفاوت ها.توصیه میکنم قبل از مطالعه این نوشته، مطلب قبل را بخوانید: فهمیدم همینطوری الکی هم که شده باید سفر کرد!اولا، تفاوت یعنی ؟خوب وقتی میخواهیم در مورد تفاوت صحبت کنیم باید بدانیم به چه چیزی می گوییم تفاوت.فکر نمیکنم نیاز به توضیح مفصلی داشته باشد؛ خیلی روشن هست، تفاوت نسبتی است میان آن چیز هایی که متفاوت اند. (چشم بسته غیب گفتم)در حقیقت تفاوت یعنی نوعی دو یا چندگانگی یعنی وجود دو یا چند امر که از جهت یا جهاتی دارای اختلافند. بنابراین در تفاوت ها ما همیشه حداقل با دو امر مواجهیم و تفاوت ها همیشه در نسبت با امر دیگر، و در مقایسه است که معنا پیدا میکند.پس فهم و پذیرش وجود تفاوت نیازمند به پذیرش امور متفاوت و پذیرش وجود چندگانگی است پذیرش این چندگانگی مستلزم آگاهی از پیرامون خود است، گاهی در مواجه با موضوعات دچار خطای هاله می شویم و فقط تا فاصله نزدیک خود را می بینیم؛ همین خطا باعث میشود به سختی به وجود اموری متفاوت با آنچه در پیرامون ماست، معتقد شویم.ثانیا، شباهت ها را هم ببینمیم!همانطور که گفتم تفاوت ها همیشه در جایی وجود دارند که چند موضوع باهم مقایسه می شوند.باید این را هم بدانیم که تفاوت ها آنجا بیشتر و بهتر خود را نشان میدهند که در کنار شباهت ها قرار می گیرند. در حقیقت شباهت ها باعث می شود که تفاوت ها بیشتر به چشم بیایند و از این مهم تر، شباهت ها باعث می شوند که مقصود از تفاوت را بهتر متوجه شویم (تعرف الاشیاء باضدادها).ثالثا، تفاوت مهم...شاید از مهم ترین نکاتی که باید حتما قبل از مطالعه تفاوت ها در نظر داشته باشیم این است چه چیزی تفاوت مهم است.میزان تفاوت ها گاهی آنقدر زیاد می شود که برخی از آنها خواه نا خواه از دامنه توجه ما خارج می شوند و گاهی نیز این گستردگی تفاوت ها باعث سردرگمی ما می شود آنقدر که قدرت مقایسه و دیدن شباهت ها، و به تبع آن قدرت فهم تفاوت ها را از ما می گیرد. به همین منظور بسیار مهم است که بتوانیم تصمیم بگیریم که کدام تفاوت ها مهم هستند و به کدام یک باید توجه کنیم.نمیشود یک خط کش برای اندازه گیری میزان اهمیت تفاوت ها قرار داد زیرا هر کدام از تفاوت ها در حوزه ای معین و با موضوعی معین و برای شخصی معین با هدفی معین است که معنی پیدا میکند. بنابراین اهمیت تفاوت وابسته به شرایط مکانی و زمانی و از همه مهم تر وابسته به اهداف شخص است. اما به طور کل می توان گفت تفاوت های مهم در حقیقت تفاوت های اثرگذار هستند، تفاوت هایی که نقش های کلیدی ایفا می کنند، تفاوت های کلانی که معمولا باعث ایجاد تفاوت های کوچک تر میشوند.و در آخر، شجاعت در فکر داشته باشیدبزرگ ترین مانع در مطالعه ی هر آنچیزی که تفاوتی با ما دارد ترس است. ترس باعث می شود که ما به خود اجازه ی فهم امر متفاوت را ندهیم.نکته ای که باید همیشه به هنگام مطالعه امر متفاوت به آن دقت کرد این است که تا جایی که میتوانیم بدون عینک به امور نگاه کرد (گفتم «تا جایی که میتوانیم» چون هرگز نمی شود صد در صد بی طرف بود).بدون عینک بودن این امکان را می دهد که ابتدا امر متفاوت را آنگونه که صاحبان آن می فهمند و درک می کنند، بفهمیم و درک کنیم و نه آنگونه که خودمان می فهمیم (یا دقیق تر بگویم، میخواهیم که بفهمیم).اما برای اینکه عینک خود را کنار بگذاریم باید شجاع باشیم. شجاع باشیم تا به خود اجازه دهیم که فارغ از آنچه که ما را ساخته است با امر متفاوت رو برو شویم، به خود اجازه دهیم تا برخی از موانع نگاه از طرف مقابل، را کنار بگذاریم. این موانع گاهی جایگاه اجتماعی ماست، گاهی پیش فرض هایی است که از مطالعات قبلی حاصل شده است، گاهی برخی عقاید دینی و علمی است، گاهی برخی عادات سنتی و اخلاقی است و...برای اینکه خدای نکرده کج فهمی در این موضوع حاصل نشود لازم میدانم که دوباره تاکید کنم این عبور از موانع در مرحله «فهم مسئله» و به منظور «فهم مسئله، آنگونه که صاحبش می فهمد» است، اما در مرحله توصیف و تحلیل نیاز به همه آنچه که گفته شد وجود دارد و اصلا بدون داشتن یه عینک مشخص نمیشود هیچ امری را تحلیل و توصیف کرد.</description>
                <category>احمدرضا رحمانیان</category>
                <author>احمدرضا رحمانیان</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2020 02:51:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهمیدم همینطوری الکی هم که شده باید سفر کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@ar_yavar/%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-qf0gfwu9hjkm</link>
                <description>اواسط شهریور سال گذشته بود که یکی از دوستان دانشگاهم زنگ زد و گفت که در تدارک یک سفر علمی هستیم به کشور جمهوری آذربایجان و از من دعوت کرد که همراهی شون کنم. منم که در گیر کار ساخت و ساز ساختمانمان بودم، الکی برای اینکه تو ذوقش نخورد، چند تا سوال در مورد چگونگی شرایط سفر و همراهان و هزینه ها و... ازش پرسیدم، آخرش هم بابت تماسش تشکر و کردم و گفتم که بعدا بهش خبر میدم.موزه حیدر علی اف-باکوواقعیتش یکم رفتم تو فکرش اما از آنجایی که نه شرایطم چه از نظر مالی و چه از نظر کار و مشغله ساختمان مساعد نبود، و از طرفی هم نه جمهوری آذربایجان را میشناختم و نه زبانشان را بلد بودم و هزاران《نه》دیگر، خیلی جدی نگرفتم.خلاصه سرتون را درد نیام، نمیدونم چی شد که همینجوری موضوع را به بابام گفتم و ایشون هم بدون سوال یا مقدمه ای گفتند که &quot;خوب برو!&quot; من که نمیدم چرا، ولی انگار فقط منتظر همین یک جمله بودم سریع تماس گرفتم و گفتم که منم میام.قصه ی هماهنگ کردن کار ها و گرفتن ویزا و حرکتمان به سمت باکو و اینها خیلی مفصل هست، با اجازتون فاکتور می گیرم تا برسم به آن جایی که مهم هست.پنج نفر دانشجو بودم و پنج نفر استاد، هر کسی به یک منظوری آمده بود. یکی برای مطالعه ی نظام آموزشی، یکی برای مطالعه ی رسانه های آنجا، اساتید هم اکثرا به منظور پیدا کردن ارتباط علمی با همتایان خود. انگار تنها کسی که بدون هدف و فقط برای داشتن آپشن «سفر خارجی» آنجا بود من بودم. هر روز فقط استوری اینستاگرام را پر میکردم از عکس.فکر میکنم روز دوم یا سوم بود که داشتیم توی خیابان های بزک کرده و تر و تمیز باکو قدم میزدم که یک چیزی خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرد،《تفاوت》. چیزی که تا آن روز کمتر بهش توجه می کردم -و شاید هم اصلا نمیدیدم که البته ناشی از نابینایی خودم بود-.همه چیز فرق میکرد، از صدای خیابان ها و رنگ درختان گرفته تا طعم چای و بوی دریا. اما از همه مهم تر مردم بودند. مردمی که شاید از حداقل امکان ارتباط و شناختی که میتوانستم باهاشون داشته باشم ،یعنی سخن گفتن، محروم بودم، اما تفاوت رفتارشان و تفاوت زبانشان و حتی تفاوت شیوه بودنشان من را به سمتشان جذب میکرد.خلاصه اینکه شاید تنها چیزی که از کل سفر پنج روزه ما به باکو دستگیر من شد «وجود تفاوت ها» میان انسان ها و جوامع مختلف بود. چیزی که شاید بزرگ تر از آن در سفر وجود نداشت تا به دستش بیاورم. چیزی که بعد از آن باعث شد عمیقا به مطالعه فرهنگ های مختلف و یادگیری زبان های متفاوت مشغول شوم.و امروز هرقدر که بیشتر پیش میروم بیشتر به عمق تفاوت ها و اهمیت آنها پی میبرم.یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ(سوره حجرات آیه ۱۳)ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قراردادیم تا یکدیگر را بشناسید. (اینها ملاک برتری نیست، ) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. به یقین خداوند دانا و آگاه است.وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ(سوره روم آیه ۲۲)و از نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهای شماست. در این نشانه هایی است برای اهل دانش.</description>
                <category>احمدرضا رحمانیان</category>
                <author>احمدرضا رحمانیان</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2020 12:28:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استغنا و ما ادراک ما استغنا</title>
                <link>https://virgool.io/@ar_yavar/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%BA%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%BA%D9%86%D8%A7-zivosi3ifgto</link>
                <description>انسان معمولا زمانی احساس «استغنی» می کند که میخواهد یک کار بزرگ را شروع کند و به سمت یک هدف عالی برود. یعنی دقیقا آن جایی که باید این حس را کنار بگذارد.استغنی، کبر یا غرور نیست و همینطور استغنی اعتماد به نفس هم نیست، استغنی «من می توانم» هم نیست، استغنی هیچ کدام از این ها نیست اگر چه به همه این ها شبیه است، تفکیک استغنی از این امور تفکیک سختی است و اگر سعی کنیم آنرا تعریف کنیم ممکن است با یکی از این خلقیات اشتباه شود، استغنی را فقط باید حس کرد و این حس را تنها می توان توصیف کرد.حس استغنی یعنی &quot;من یک راهی دارم، راهم را خودم می روم، به هیچ کس هم نیاز ندارم، نیاز ندارم که هیچ، اهمیتی هم به کسی نمیدهم، دیگران هستند که باید به من نیاز داشته باشند چون من مرکز حرکت هستم، من هستم که اتفاقات را رقم میزم&quot; و از این دست افکار.شاید استغنی را بتوان نوعی جمود دانست...اما استغنی زمانی که در یک جامعه رخنه می کند، هر چقدر هم که آن جامعه مبانی مستحکم و اهداف والا داشته باشد، حرکت جامعه را کند و متوقف می کند.استغنی در جامعه به نوعی خود مرکز بینی منجر می شود یعنی من مسیرم را می روم دیگران هم بیایند از من یاد بگیرند! من نیازی به آنها ندارم.استغنی باعث می شود اتفاقات اطرافمان را نبینیم، و اگر هم ببینیم با نوعی خود مرکز بینی با آنها مواجه شویم و همین امر باعث می شود اگر چیزی را در مسیر حرکت خود دیدیم آنرا مصادره کنیم.استغنی باعث میشود اگر عملی را از دیگران دیدیم که در مسیر حرکت ما بود، آن حرکت را میراث خود بدانیم.استغنی باعث می شود اتفاقات دور و برمان را نبینیم و آنها را نفهمیم...تذکر1:احساس استغنی در جامعه به این معنی نیست که من هستم که بر روی جوامع دیگر و مسیر آنها اثر می گذارم و آنها باید بیایند از من یاد بگیرند بکه به این معنی است که من کاری به کار جوامع دیگر ندارم، من هیچ اهمیتی به اهداف و مسیر آنها و اعمالشان نمی دهم و همینطور هرگز نیاز ندارم که از آنها چیزی یاد بگیرم.تذکر2: استغنی ربطی به حقانیت یک جامعه، یک حرکت و یک هدف ندارد چون اگر جامعه ای دچار استغنی شود عملا خودش را زندانی کرده، یا زندانی مرز های خویش و یا زندانی افکار خویش، و یا هر دو!پی نوشت: من معتقدم جامعه ی ما به سمت «استغنی» حرکت می کند(اگر تا الآن آنرا دچار این عارضه ندانیم!)، اگر هم با این عقیده مخالف باشیم باید از حرکت به سوی آن جلوگیری کنیم.</description>
                <category>احمدرضا رحمانیان</category>
                <author>احمدرضا رحمانیان</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2020 21:53:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>