<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های برنامه نویس پیر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arashss77</link>
        <description>برنامه نویس از سال 1370 - متخصص و علاقه مند به بانکهای اطلاعاتی مخصوصا MS SQL Server - علاقه مند به بلاک چین(بی سواد علاقه مند)-مدیر فنی و عضو هیات مدیره بامداد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:52:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/13905/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>برنامه نویس پیر</title>
            <link>https://virgool.io/@arashss77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اولین تجربه ساخت یک قفل نرم افزاری ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@arashss77/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%81%D9%84-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-yjl6k5exvke8</link>
                <description>در دورانی که من برنامه نویسی رو شروع کردم مهمترین وسیله انتقال اطلاعات فلاپی دیسک بود. هر حافظه جانبی به بخش های کوچکی به نام سکتور تقسیم بندی می شد که این سکتور ها یک جا خوانده می شد و نوشته می شد. این فلاپی ها ظرفیت های محدودی داشتند و بسیار آسیب پذیر بودند. اما چون این آسیب گاهی جزئی بود سکتوری که دچار خرابی می شد بعنوان بد سکتور علامت گذاری می شد. بر اساس نوع و اندازه فلاپی ها به شکل ها و اندازه های مختلف سکتور بندی می شدند و این سکتور بندی را فرمت کردن می گفتیم.حافظه های جانبییک جورایی مثل خط کشی دفتر. حالا اگر ما یکی از سکتور ها رو با یک ظرفیت دیگه فرمت می کردیم کامپیوتر نمی تونست اون رو بخونه مگر اینکه با روش هایی زمان خواندن فرمت رو مشخص می کردیم.یک فلاپی بصورت عادی فرمت می شد و بعد با یک برنامه خاص که نوشته بودم یک یا چند تا از سکتور ها رو با یک روش دیگه فرمت می کردم مثل یک دفتر تک خط که قسمتی از یک صفحه دوخط باشه.برای جلوگیری از خطا هم اون بخش رو به عنوان بد سکتور مشخص می کردیم. حالا یکسری اطلاعات نرم افزار رو در این بخش با فرمت مشخص شده می نوشتیم این اطلاعات قابل کپی نبودند و خوانده نمی شدند بجز توسط برنامه خود ما که فرمت رو می دونستیم.اطلاعات مربوط به فارسی کردن چاپگر (نوشته قبلی) و یکسری کد مثلا امنیتی رو اینجا می نوشتم و توسط برنامه این ها رو می خوندم و به چاپگر می فرستادم.این فارسی ساز با قفل نرم افزاری رو من تونستم چند نسخه بفروشم یادم میاد که هر نسخه رو ۱۱ هزار تومان قیمت گذاشتم. برای چند نسخه هم به یکی از هم دانشگاهی ها پورسانت دادم. در کل تجربه جالبی بود.اما بعدا فارسی ساز های این چاپگر ها زیاد شد و البته رایگان کسی دیگه از من نمی خرید.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 11:05:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش فارسی سازی چاپگر های لیزری در سیستم عامل Dos</title>
                <link>https://virgool.io/@arashss77/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%BE%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-dos-ymdmi55qnfsu</link>
                <description>اگر سیستم Dos را به خاطر داشته باشید، اکثر گزارشات بصورت فایل های متنی آماده می شد و به چاپگر ارسال می شد.اکثر چاپگر های آن زمان چاپگر های سوزنی پر سرو صدا بودند با کیفیت های پایین که برای چاپ فارسی مانند صفحه نمایش باید یک برنامه فارسی ساز برای آنها اجرا می کردیم.چاپگر سوزنی 24 پین اپسونکند بودن پر سرو صدا بودن همراه با تکان خوردن و گران بودن از مشخصات این چاپگر ها بود.چاپگر ها یک زبان مربوط به خودشون داشتند که با کد های خاصی مشخص می کردید مثلا چه کاراکتری را می خواهید تعریف کنید و بعد یک ماتریس از شماره سوزنهایی که باید برای فونت فعال می شدند را ارسال می کردیم.به مرور چاپگر های لیزری به بازار آمدند و قیمت آنها ارزانتر شد. HP Laserjet 4L و 5L از اولین نسخه هایی بود که متداول شد.LaserJet 5Lاین چاپگر ها هنوز فارسی ساز نداشت. زبان آنها با چاپگر های سوزنی متفاوت بود. مدتی درگیر فارسی کردن این ها بودیم با نمایندگی HP تماس گرفتیم شرکت خیابان حافظ و نزدیک یکی از ساختمان های دانشگاه ما بود.مسئول فنی شرکت گفت هنوز فارسی ساز نداریم اما چند شرکت برای خودشان فارسی ساز نوشتند. کتابی هم داشتند از زبان PCL5 مربوط به همین چاپگر ها که اگر می خواستیم باید از آن کپی می گرفتیم چون فقط یک نسخه موجود بود.رفتم شرکت کتاب رو گرفتم و از قسمتهایی که لازم داشتم کپی گرفتم زبان این چاپگر ها از چاپگر سوزنی سخت تر بود امکانات خوبی اضافه شده بود اما کار پیچیده بود.بعضی از این امکاناتامکان تعریف کردن فونت برداری(vector) داشتسایز کاراکتر ها متفاوت بود مثلا &#x27;الف&#x27; می توانست عرض کمتری از &#x27;سین&#x27; این امکان بود به عقب برگردید و از هر جای کاغذ می خواید مجدد شروع به چاپ یا کشیدن گرافیک کنید(چون صفحه اول در حافظه چاپگر ایجاد می شد و بعد کاغذ برای چاپ کشیده می شد داخل چاپگر)با پیگیری چند نرم افزار که اینها رو فارسی کرده بودند هم شناسایی کردیم برای بررسی هم با بعضی از صاحبان نرم افزار هم هماهنگ کردیم. یکی از این نرم افزار ها همان کاری را که ما می خواستیم کرده بود و چندین فونت زیبا هم طراحی کرده بود اما متاسفانه از داخل برنامه فارسی سازی را انجام می داد فایل جدایی برای فارسی کردن چاپگر نداشت.یک راهی به ذهن من رسید توضیحات یک کم فنی میشه اگر سخت بود این بخش رو نخونید.در DOS ارسال هر داده ای به چاپگر باعث صدا کردن یک وقفه می شه که شماره خاصی داره، کافی بود اون وقفه باز نویسی بشه ما دیتای ارسالی رو بجای چاپگر دریافت کنیم و به برنامه پیامی بدیم که فکر کنه چاپگر دستور رو درست اجرا کرده و دستور بعدیی رو ارسال کنه و در نهایت این دیتا ها را در فایل ذخیره و برای چاپگر دیگر در برنامه خودمان ارسال کنیم.مشکل دوم کمی سخت تر بود زمانی که ما برنامه رو اجرا می کردیم کنترل دست اون برنامه بود و ما نمی تونستیم همزمان برنامه خودمون رو اجرا کنیم.(DOS سیستم عامل مولتی تسک نیست)برای این مورد هم راه حلی داشتم برنامه رو بصورت مقیم در حافظه بنویسم و فعال شدنش رو به اون وقفه مربوط کنم(برنامه های مقیم در حافظه: بطور معمولی خاتمه پیدا نمی کنند و در واقع در بخشی از حافظه داس خودشون رو پنهان می کنند تا در زمان لازم فعال بشن)بالاخره راهکار تو ذهنم شکل گرفت و برای برنامه نویسی رفتم سراغ زبان اسمبلی یک برنامه آماده کردم و به دوستی که در اون شرکت کار می کرد دادم و با یک فلاپی که قرار بود دیتای مورد نیاز من روی سکتور های اون بشینه البته نه بصورت فایل چون در برنامه رزیدنت با ایجاد فایل کمی مشکل داشتم.فلاپیکاری که خواستم رو انجام داد و برای من فلاپی رو آورد. داده ها رو استخراج کردم یک برنامه کوچک با پاسکال نوشتم که این داده ها رو به چاپگر می فرستاد و در کمال تعجب چاپگر فارسی شد.(برای من موفقیت بزرگی بود اون زمان هنوز شاغل نبودم) به فکر کسب در آمد از این فارسی ساز افتادم اما مساله این بود که می تونه کپی بشه. به اولین قفل نرم افزاری که می تونستم بسازم فکر کردم.داستانی بعدی نحوه ساخت این قفل رو می گم.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 13:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۴-شبکه های کامپیوتری در عصر DOS</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%DB%B1%DB%B4-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-dos-xewci0jyq6ga</link>
                <description>سیستم عامل مرسوم آن دوران MS-DOS بود. کسانی که این سیستم عامل را ندیدند محیطی شبیه ‌CMD در ویندوز های XP محیط کاملا متنی یک صفحه مشکی با نوشته های خاکستری روشن، که البته با برخی ابزار ها و کد ها می توانستیم کمی رنگ و لعاب به آن اضافه کنیم.شبکه های کامپیوتری به مفهوم امروز خیلی در دسترس نبود و این سیستم عامل برای یک دستگاه نوشته شده بود.برای اینکه بتوانید از امکانات شبکه در محیط DOS استفاده کنید باید سراغ سیستم عامل NOVELL می رفتید. این سیستم عامل یک محیط به اشتراک گذاشتن فایل بود با تعیین سطوح دسترسی و قابلیت هایی به آن اضافه شده بود مانند بانک اطلاعاتی تحت شبکه که همان بانک اطلاعاتی Btrieve بود. البته سیستم عامل یونیکس هم در دسترس بود که قابلیت های شبکه را داشت اما هرکسی سراغ یونیکس نمی رفت و عموما در دسترس نبود.Novell NetWareاین سیستم عامل بطور مستقل قادر به نصب روی کامپیوتر نبود، برای راه اندازی سرور Novell ابتدا باید سیستم عامل داس را در یک پارتیش کوچک برروی هارد نصب می کردیم در حدی که فقط سیستم با داس بوت شود. بعد از آن Novell نصب می شد. بقیه هارد توسط Novell پارتین بندی می شد و مدیریت فایل خود Novell کار را بر عهده می گرفت.وضعیت کلاینت ها هم به همین شکل بود ابتدا با سیستم داس بوت می شدند، سپس با اجرای درایور کارت شبکه با سرور ارتباط می گرفتند و با اجرای فایل login می توانستند از مدیریت فایل سرور بهره ببرند.برخی کارت شبکه ها بوت رام داشتند، یک IC بود شامل یک بخش برنامه داس که برای بوت شدن سیستم به آن نیاز می باشد و درایور خود کارت شبکه، سیستم هایی که از این کارت شبکه استفاده می کردند دیگر نیاز به هارد یا فلاپی درایو برای راه اندازی نداشتند و بطور کامل از طریق سرور راه اندازی می شدند.دونوع کارت شبکه داشتیم که برای شبکه های باس یا ستاره استفاده می شد.شبکه باس با کابل کواکسیال(همان سیم آنتن باکیفیت) کار می کردند. محل اتصال این کابل به کامپیوتر یک T Connector نصب می شد.T Connectorاگر کابل با سیستم فاصله داشته با یک کابل کواکسیال به کامپیوتر متصل می شد و در انتها نیز یک سوکت  BNC وصل می شد.BNCاین ها نر و ماده داشت یکی برای اتصال به T Connector و دیگری برای اتصال به کامپیوتر.BNC Terminator ته خط شبکه BUS هم باید با یک مقاومت 50 اهم بسته می شد، به این هم می گفتیم ترمینیتور، اما اگر مشکلی در این شبکه با کابل بوجود می آمد کل شبکه قطع می شد.این نوع شبکه از شبکه های ستاره ارزانتر بود هم قطعات ارزانتر بود هم نیاز به HUB/Switch نداشت. اما سرعت  کند تری داشت. اما به مرور بخاطر نواقصی که داشت کنار گذاشته شد.اما شبکه های استار (ستاره) هنوز هم استفاده می شوند.این هم یکی از اولین بازی هایی بود که تحت شبکه بازی کردم NetWarsNetWarsهر کسی یک سفینه داشت و در یک فضای سیاه باید به دنبال هم می گشتیم و بقیه را شکار می کردیم. آخرین نفر برنده بود.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 16:50:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۳-کل کل با تیم برنامه نویسی CPP(خاطرات برنامه نویس پیر)</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%DB%B1%DB%B3-%DA%A9%D9%84-%DA%A9%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-cpp%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-ju68mouf20wx</link>
                <description>همزمان با تغییرات ما در بخش قفل برنامه شرکت به زبان پاسکال تیم CPP هم بخشی از ایده ها رو که قابل انجام بود براشون پیاده کردند.البته چون خودشون رو تیم اصلی میدونستن و براشون کسر کلاس بود از ما کمک بگیرند بطور کاملا خود جوشش راهکارهایی رو پیدا و اجرا کردند، ما هم کمکی نکردی طبیعتا.شکستن قفل نرم افزارییک باگ در سیستم یکی از کاربران برنامه CPP گزارش شد. که واحد نرم افزار و پشتیبانی در شرکت نمی تونستند اون مورد رو پیدا و شبیه سازی کنند.یک نسخه از EXEمشتری در دسترس بود و مدیر تولید(مدیر تیم نرم افزار و پشتیبانی) که دفترچه قفلها رو در اختیار داشت ماموریت بود و امکان ساخت قفل نبود.من گفتم خب بدید من قفل رو بردارم، بچه های تیم CPP با یک پوز خند که نمی تونی ما الگوریتم رو چنین و چنان کردیم(همراه با ترس و ناراحتی که نکنه بشکنه) برای من ژست گرفتند. چه راحت شکست.البته یکی از بچهای تیم CPP که معرف من به شرکت بود هم از این اتفاق خوشحال بود.من حس غرور رو تو چشم مدیر نرم افزار می دیدم که خودش برنامه نویس سابق پاسکال شرکت بود، اینکه ببیند ما پاسکالی ها چه هستیم.و اینطوری شد که کمی جای پای من محکم شد. دیگه یک برنامه نویس تازه کار نبود در خیلی از جلسه ها شرکت داده می شدم و مدیر ارشدمون هم من رو قبول داشت.حالا کمی از پشتیبانی های اون زمان بگم واقعا پشتیبانی در اون دوران خیلی پیچیده تر و زمانبر بود. چرا؟چون اینترنت وجود نداشت. نه اینکه وجود نداشته باشه اما کلا در دسترس نبود.کامپیوتر هایی که مودم داشته باشند خیلی کم بود، مودم ها هم همه dial up با اون سر و صدای کانکت شدن عجیب. کارشناس پشتیبانی با یک فلاپی حاوی آخرین نسخه برنامه و تغییرات میرفت محل مشتری برنامه رو نصب می کرد و تحویل می داد. اگر ایرادی بود باید بر می گشت و مجدد این فرایند تکرار می شد.فلاپیاین کار حتی برای شهرستان ها هم انجام می شد. البته گاهی در ماموریت شهرستان مودم همراه کارشناس بود که روی یک کامپیوتر وصل کنه و با برخی نرم افزار ها فایل ها رو منتقل کنیم. یعنی ایمیل هم در دسترس نبود. یکجوری مستقیم دو مودم به هم وصل می شدند و فایل ارسال می شد. با سرعت های 4800kb/s و بعد ها این سرعت تا 28800kb/s هم رسیده بود.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 11:25:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲-کاربا btrieve و نوشتن ابزار</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%DB%B1%DB%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7-btrieve-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-w4baxnv1pdck</link>
                <description>برای آشنایی با بانک اطلاعاتی btrieve یک کتاب به زبان انگلیسی بود، که باید کپی می گرفتیم.خود برنامه یکبار اجرا می شد و در حافظه جا خوش می کرد. یک فایل obj داشت که باید در پروژه cpp اضافه می کردی و با بانک اطلاعاتی ارتباط می گرفتی، کد خیلی پیچیده و مبهمی داشت برای هر کاری باید کلی کد نا خوانا می نوشتی و در دسر های زیاد واقعا شاید یک گزارش ساده که الان با یک دستور select نوشته میشه هزار خط کد می شد.خب یک جوجه برنامه نویس پر ادعا تصمیم گرفت یک کلاس یا object برای این بنویسه.بامفاهیم نیم بندی که از کلاس ها یادگرفته بودم با کمک چند دوست شروع کردیم، این شد یکی از ابزارهایی که خیلی کمکمون کرد و تازمانی که با DOS برنامه می نوشتیم هم ازش استفاده کردیم.این کلاس یک structure داشت که در اصل همون فیلد های جدول رو شامل می شد. و برای هر جدول از کلاس اصلی یک فرزند می ساختیم که این structure در فرزند متفاوت بود.بعد یکسری متد داشت مثل insert و get_first و get_next و ... که می شد اطلاعات رو از جدول استخراج کرد.وجودش لطف بزرگی بود چون دیگه لازم نبود با آدرس اطلاعات کار کنی در انتخاب ایندکس ها محاسبات عجیب و غریب به خرج بدی و ...در همین دوران با چند نفر از هم دانشگاهی ها که شروع کرده بودن به نوشتن یک برنامه برای دفاتر اسناد رسمی هم تیم شدم، به ظاهر تحلیل خوبی هم داشتند که این مجموعه ها هنوز نرم افزار ندارند و هیچ گروهی هنوز برای دفاتر اسناد رسمی برنامه ننوشته. البته ما از این مساله اطلاع نداشتیم که کلا این مراکز باید همه چیز را در دفاتر و با دست خط ثبت کنند وسیستم قضایی کشور هیچ نرم افزاری رو قبول نمی کرد، در نتیجه این نرم افزار هم هیچ مشتری نداشت.تلاش هایی هم خودم کردم جهت تولید نرم افزار معاملات املاک،دفترچه تلفن و... که یا درحد یکی دوجا نصب شد یا بی مشتری ماند.با معرفی یکی از همکلاسی ها در یک شرکت نرم افزاری استخدام شدم در ابتدا بعنوان پشتیبان برنامه پاسکال.بعنوان کار آموز من و یک نفر دیگه پیش یکی از کارکنان شروع کردیم به آموزش دیدن نرم افزار حسابداری شرکت و بعد از دو سه هفته اون شخص از شرکت رفت تازه من و کارآموز دوم متوجه شدیم جایگزین شخصی شدیم که از شرکت رفته و هنوز کار باسیستم و مطالب اولیه رو نفهمیدیم باید بریم محل مشتری رفع ایراد کنیم و به مشتری آموزش بدیم.واحد پشتیبانی شرکت به تعداد کارکنان کامپیوتر نداشت و یک یا دو کامپیوتر بود که نوبتی کار می کردیم و اگر باگی گزارش می شد باید اول تست می کردیم و به واحد نرم افزار گزارش می دادیم.اون زمان شرکت قفل های سخت افزاری داشت که بر روی پورت پارالل نصب می شد در واقع قبل از کابل چاپگر.قفل سخت افزارییک همچین چیزی بود. با آشنایی که با اسمبلی و نرم افزار debug داشتم در وقت اضافه نرم افزار رو باز کردم و روال های کنترل قفل رو پیدا کردم با چند تغییر کوچیک در کد ماشین فایل های exe قفل ها رو شکوندم و برنامه رو بدون قفل اجرا کردم.مدیر پشتیبانی که با مدیر نرم افزار رقابت داشت و آدم زیرآب زنی هم بود رفت این رو به عنوان یک دست آورد به مدیرعامل گفت، که دیدم مدیر عامل توی یک جلسه با مدیر نرم افزار من رو صدا کرد و مساله رو مطرح کرد.این قضیه باعث شد یک کامپیوتر مستقل در واحد نرم افزار به من بدن که روی این مساله کار کنم و به قوی شدن قفل ها کمک کنم.یک مشکل دیگه هم نرم افزار های پاسکال شرکت داشت که بدلیل حجم زیاد مجبور شده بودند نرم افزار رو تبدیل به چند فایل اجرایی بکنند تا حافظه کم نیاد. من یک راهکار داشتم که هر دو مشکل رو حل کنم استفاده از فایل های overlay.پاسکال برای رفع این مشکل یک راهکار عالی داشت شما می تونستی برنامه رو به بخش های کوچکتر تبدیل کنی و اونها رو در فایلهایی با پسوند ovr ترجمه کنی هر زمان به یکی از این ovr ها نیاز داشتی اون رو در حافظه بار می کردی برنامه رو اجرا می کردی و بعد دوباره می بستی و می رفتی سراغ بعدی. مشکل ققل چطور حل شد اینکه روتین قفل رو به یکی از ovr ها منقل کردم زمان کنترل قفل بار می شد و قفل رو چک می کرد این عملکرد برنامه رو در دیباگ پیچیده می کرد و البته کمی هم بازی در الگوریتم در آوردم که کار رو پیچیده کنم. یک فلگ وجود داره به نام t کارش این هست که به پردازنده می گه برنامه داره trace می شه پس هر دستور رو جداگانه اجرا کن حالا بین کد ها یک کد اسمبلی اضافه کردم که این فلگ رو چک کنه وقتی با debug برنامه اجرا می شد این flag کد یک بود و من کاربر رو می فرستادم تو یک روتین غیر واقعی و پیام قفل موجود نیست یا همچین چیزی می دادم اگر هم کسی به این روتین دست میزد روتین اصلی کارش رو می کرد.بعد از حل این مشکل رفتم سراغ exe های جدا شده و هرکدوم رو تبدیل به ovr کردم و یک برنامه ایجاد کردم که اونها رو اجرا کنه.برنامه کلا متحول شد و من شدم یکی از برنامه نویس های شرکت.یک بخش از برنامه های شرکت با CPP بود که اتفاقا بخش بزرگی بود و درآمد شرکت هم از اون بخش بیشتر بود و برنامه نویس های سی همیشه احترام بیشتری نسبت به ما داشتند. قدم بعدی نشون دادم خودم به برنامه نویس های C بود که در قسمت بعد می گم چطور موقعیت فراهم شد. </description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 16:48:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱-می خوام باز ادامه بدم و از خاطرات برنامه نویسی بگم</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%DB%B1%DB%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%85-wc8ahm3ygkew</link>
                <description>یک مدتی ننوشتم اما باز اینجا رو دیدم و دلم خواست ادامه بدم.یک پسر بچه بودم که از دوره دبیرستان با برنامه نویسی آشنا شدم، به سختی مطالب و کتاب در مورد کامپیوتر برای خوندن پیدا می کردم و همه رو می خوندم. چرا به سختی منابع فارسی خیلی کم بود اینترنت به این شکل اصلا وجود نداشت، منابع زبان اصلی هم کم گران و دور از دسترس بود و زبان من هم خیلی خوب نبود.با منابع موجود زبان های بیسیک و پاسکال رو یادگرفتم. بعد رفتم سراغ زبان C بعنوان برنامه نویسی پیشرفته در دانشگاه درس داده می شد. یک کتاب معروف داشت نوشته آقای جعفر نژاد قمی با همون هم شروع کردم. اما یک چیز هایی بود که هنوز متوجه نمی شدم و باید یاد می گرفتم. بعضی برنامه ها کارهایی می کردند که من نمی تونستم با برنامه نویسی مشابه اون کار رو انجام بدم. می دونستم که بیشتر باید به سخت افزار نزدیک شد.بین آشنایی با بانک اطلاعاتی و آموزش CPP و برنامه نویسی شی گرا زبان اسمبلی هم شروع کردم. برنامه نویسی رو خیلی کند می کرد عملا هیچ امکانی نداشتی اما یک دنیای جدید رو تو دل خودش داشت. دیگه همه چیز دست خودت بود، چطور حافظه بگیری کجای حافظه رو بگیری و مورد جالبش اینتراپت ها یا وقفه ها بود. اتفاقاتی که روی کامپیوتر باعث می شد یک روال خاص اجرا بشه مثلا زدن یک کلید که یک وقفه ایجاد میکنه و کد این وقفه کلید رو تشخیص میده و به برنامه مورد نظر می رسونه. حالا می تونستم من این وقفه رو با کد خودم عوض کنم و قبل اجرا شدن کار اصلی خودم کاری دیگه انجام بدم.برنامه ای بنویسم که از حافظه خارج نشه و در سیستم عامل داس در پس زمینه اجرا بشه خیلی برام جالب بود و خیلی چیز های دیگه تغییر فونت های سیستم عامل داس و تغییر پالت های رنگ در محیط متنی داس و خیلی چیزای دیگه.تقدم و تاخر این قضایا دقیق یادم نیست ما در یک دوره زمانی یک یا دوساله اتفاق افتاد. یک جور ولع برای یادگرفتن یک دنیای جذاب که در جامعه نو بود. حس متمایز بودن به من می داد اینکه یک دانشی که خیلی نو و جدید هست و من هم باید همه اون رو یادبگیرم. همه چیز رو می خوندم و تمرین می کردم. بالاخره خانواده هم برای من یک کامپیوتر خرید. خودم قطعاتش رو جمع کردم هارد ۴۰ مگابایت رم یک مگابایت که داس ۶۴۰ کیلوبایت رو مستقیم استفاده می کرد و با یکسری درایور ها مازاد رو به عنوان حافظه فوقانی می شناخت.اینکه فایل های اجرایی چطور اجرا میشن برام جالب بود و با دستور debug سیستم عامل داس خیلی از برنامه ها رو باز میکردم و سعی می کردم بفهمم چه می کنند.امیدوارم خیلی زود مجدد ادامه رو بنویسم.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 18:20:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت بزرگترین دروغ است.</title>
                <link>https://virgool.io/@arashss77/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yygqmesze9nn</link>
                <description>آیا توانایی تشخیص حقیقت یا دروغ رو داریم.حتی چشم و گوشمان به ما دروغ می گویند.آنچه حکومت ها می خواهند را باور می کنیم.(فرقی نمی کند کدام حکومت، دوست یا دشمن، حق یا باطل و ...). یاشایدفراتر آنچه بازیگران جهان می خواهند را حکومت ها بازی می کنند. (ما عروسکهای دست چندم بازیگران هستیم؟)یقین دارم چیزی که می بینیم، می شنویم، حتی آنچه بر خلاف این اطلاعات تحلیل می کنیم واقعیت نیست.بنزین گران شد، مردم به خیابان ریختند، اینترنت قطع شد، امنیت از هر چیزی مهم تر است؟ آیا جور دیگر هم میشه به مسئله نگاه کرد؟دلایلی که خواندیم و شنیدم مهم نیست، آنچه اتفاق افتاد استفاده از زیر ساخت شبکه ملی اطلاعات بود. عده ای کشته شدند. تعدادی ساختمان سوخت. بخشی از کسری بودجه دولت پوشش داده شد. عکس العمل جامعه جهانی چیزی نبود جز چند پیام شامل آه و ناله.شبکه ملی اطلاعات : در کل موفق بود، بسیاری از زیرساخت ها کار کردند، در بخش جستجو هنوز مشکل هست که یا رفع می شود، یا بهتر از آن مردم با همین جستجوی ناقص هم سازگار می شوند.عده ای کشته شدند و چند ساختمان سوخت:در خاورمیانه چیزی که ارزش ندارد جان آدم است. اصلا چیزی که زیاد داریم آدم. شاید عده ای بودند که باید کشته می شدند اما دلیل و بهانه ای وجود نداشت. حالا چند نفرم هم بیشتر یا کمتر. به هر حال امنیت مهم تر از هر چیز دیگری است. ساختمان هم چه بود و چگونه سوخت و چه سودی داشت نمی دانم.تامین کسری بودجه دولت:یا باید مالیات اضافه می شد، یا نفت می فروختیم، یا از جیب مردم بر می داشتیم. دو تا اولی که قابل انجام نبود، می ماند مردمی که برای انقلاب و نظام جان دادند، پس حتما کسری بودجه را هم تامین می کنند.حالا ممکن است عده ای از این فدا کاری مردم سو استفاده کنند و اغتشاش کنند.حتما حساب آنها از مردم جداست.عکس العمل ها چه بود:هیچکس برای ما کاری نمی کند، حتی خودمان.پس هنوز می توانیم تحمل کنیم. سخت تر می شود اما قابل تحمل است.حتی این برداشت هم ممکن است دور از حقیقت باشد. آنچه من درک می کنم تحت تاثیر حواس بینایی و شنوایی من است که به من دروغ می گویند و آموزه های کودکی من که پوشیده از خطا ست.تحلیل ها و برداشتهای خودتون رو بنویسید.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 22:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@arashss77/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-cmrhhazdfkhy</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۳۱ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۱۷۱ مرتبه لایک شدند و ۷۰ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۷۴ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۲,۵۶۴ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۱۷۰,۹۸۱ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۲۱۳۷ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/k7sqxtuzaurs-Qoqx.mp4 </description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Tue, 09 Apr 2019 08:00:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش آموزان کلاس بازی سازی</title>
                <link>https://virgool.io/@arashss77/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-akkxsso7ytuq</link>
                <description>من و سه نوجوان باهوش در بامدادپنجشنبه در بامداد سه مهمان عزیز داشتم. این دوستان دانش آموزان کلاس برنامه نویسی و بازی سازی هستند. بنا به علاقه خودم و کار شرکت که تولید نرم افزار حسابداری است دوست داشتم در مورد بانک اطلاعاتی حرف بزنم.اما این عزیزان چیزی فراتر از هم سن و سالهای خودشون از کامپیوتر می خوان و خیلی علاقه مند به یادگیری هستند، یک سری مطالب آماده کرده بودم که در مورد اون مطالب با مهمان های خودم حرف بزنم، اما اونها من و جلسه رو اداره کردند و با پرسشهای خوب و هوشمندانه باعث شدن جلسه هم برای من و هم برای خودشون جذاب بشه. از سیستم عامل، بانک اطلاعاتی، زبان برنامه نویسی و حتی روشها و انواع هک کردن صحبت شد.کامپیوتر روخوب می فهمند و ارتباطات سیستمها و مدلها رو خوب کشف می کنند. مثلا من در مورد بانکهای اطلاعاتی که صحبت کردم &quot;سام هنرکار&quot; سریعا به استفاده بانکهای اطلاعاتی در برخی از بازیها اشاره کرد و کاربرد بانک در بازی رو کشف کرد، این در حالی بود که در مورد بانک اطلاعاتی دانشی نداشت.اینکه بتونیم ابزاری رو جای درست استفاده کنیم هنره.من بسیار بسیار لذت بردم.(یاد خودم افتادم)</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sat, 17 Nov 2018 08:13:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه های آموزشی این هفته آبان ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@arashss77/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-avyekhrytgag</link>
                <description>این هفته پنجشنبه دو برنامه آموزشی داریم، اولی وبیناری هست که برای مشتریان نرم افزار شرکت توسط همکارم خانم مهندس خالقی قراره اجرابشه، مطالب رو بصورت پاورپوینت آماده کرده با هم یک جلسه داشتیم و پاور پوینت رو مرور کردیم. قرار شد یک مبحث رو اضافه کنند.وبینار خوبی خواهمی داشت نزدیک 40 نفر ثبت نام کردند.مجری دومی من هستم تعدادی دانش آموز که در دوره بازی سازی و برنامه نویسی شرکت کردند و مجری دوره هم یکی از دوستان جوان ما هست برای بازدید و آشنایی با کار ما پنجشنبه تشرف می آورند.یک پاورپوینت هم من دارم می سازم، جهت آشنایی این نوجوانان با ابعاد دیگه برنامه نویسی، بیشتر به مبحث بانک اطلاعاتی خواهم پرداخت، امیدوارم این مباحث مورد توجه بازدید کننده ها قرار بگیره.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sun, 11 Nov 2018 08:03:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10-برنامه نویسی بانک های اطلاعاتی در عهد حجر</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/10-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%AD%D8%AC%D8%B1-vqwduovdirju</link>
                <description>با کتاب خانه و ابزار مختلفی اشنا شدم که کار بانک های اطلاعاتی رو انجام می داد.استفاده از دیتابیس در پاسکال و CPP برای من یک دنیا بود. یاد زمانی می افتادم که برای یک کلاس بندی یک شب تا صبح برنامه من کارکرد تا موفق شد اطلاعات رو مرتب کنه، اما با استفاده از این کتابخانه ها در کسری از ثانیه خیلی از این اتفاق ها می افتاد.یکی از این بانکها بیتریو(btrieve) بود. البته این بانک اطلاعاتی که من دارم درموردش می نویسم خیلی با چیزی مثل SQL Server متفاوت هست. اگر بخوام مثال بزنم تقریبا مثل دوچرخه می مونه در مقابل سانتافه.اما برای کسی تا حالا پابرهنه داشته راه میرفته دوچرخه هم خیلی عالیه. البته در اون زمان هنوز کسی سانتافه که هیچ پیکان هم نساخته بود. همین دو چرخه هم عالمی داشت. چند مثال از این تفاوتها میزنم تا کسانی که با این قبل بانک ها کار نکردن متوجه بشن.مثلا دستور برای نمایش اطلاعات یک جدول کافیه select * from Table در اسکیوال سرور را به یک گرید وصل کنید، اما در btrieve شما باید ابتدا دستور get_first را اجرا می کردید که اولین رکورد را پیدا کنید بعد این رکورد را در جایی که لازم بود نگهداری یا چاپ می کردید، بعد در یک حلقه while تا زمانی که به اخر فایل می رسیدید دستور get_next را اجرا می کردید و داخل حلقه داده های خارج شده از فایل را برای خروجی نمایش می دادید.این نمونه تهیه یک گزارش ساده بود. حالا در این میان جمع کردن اطلاعات ستونها و محاسباتی هم اگر بود باید کد می نوشتید. گاهی برای نوشت یک گزارش ساده 1000 خط کد یا بیشتر لازم بود، تازه خروجی یک مت ساده و حجیم و غیر جذاب بود.در آن دوران که تب برنامه نویسی شی گرا همه رو فرا گرفته بود، برنامه نویسان بسیار خوبی در اطراف من بودند که می گفتن پاسکال به این دلیل بد هست که شی گرا رو پوشش نمیده. اما پاسکال هم از برنامه نویسی شی گرا پشتیبانی می کرد.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sun, 04 Nov 2018 15:14:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9-برنامه نویسی شی گرا یا oop</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-oop-snqhgqhtgdht</link>
                <description>برنامه نویسی شی گرا از حدود سال 1960 مطرح شد، اما زمانی که من با این مفهوم آشنا شدم سال 73-74 شمسی بود. خیلی منبع و کتاب خوبی در دسترس نبود.در اون زمان یک کتابخانه قوی برلند بصورت شی گرا تولید کرده بود و سورس اون رو هم در اختیار برنامه نویس ها گذاشته بود هم به زبان پاسکال هم به زبان CPP.این کتاب خانه به نام توربو ویژن بود، که ویرایشگر برلند هم با همین ابزار نوشته بودند.و تقریبا همه چیز داشت ولی به زبان انگلیسی.برای آشنای با مفهوم شی گرا سراغ چند تا کتاب رفتم، البته چون مفهوم تازه بود بیشتر منابع خوب ترجمه نشده بود، حتی مترجم ها هم در حد فاجعه ترجمه می کردند،(یکی از ترجمه ها شی گرا را به &#x27;برنامه نویسی موضوعی&#x27; ترجمه کرده بود).با کلیات مفهوم آشنا شدم اما واقعیتش کاربرد مفهوم شی گرا برای من جا نیفتاده بود. نه برای من بلکه برای خیلی از برنامه نویس های اون دوران این مسئله وجود داشت. می دونستم که کاربرد خوبی داره و این رو هم می دونستم ساختار ذهن ما با این نو برنامه نویسی اشنا نشده و راه درست رو نمی ریم.در همین دوران با معرفی یکی از دوستان در شرکتی که کار برنامه نویسی و بانک اطلاعاتی می کرد مشغول شدم. اونها هم از توربو ویژنی استفاده میکردن که خودشون فارسی کرده بودند.و می گفتند که شی گرا کار می کنند اما مسیر را بکلی اشتباه رفته بودند.این دوران باعث آشنایی من با بانک های اطلاعاتی معتبر زمان دایناسور ها هم شد. یکی از این بانک های اطلاعاتی Btrieve بود، این بانک اطلاعاتی مربوط به شرکت ناول بود و تحت شبکه ناول هم خوب کار می کرد.البته مشکلاتی هم داشت.در قسمتهای بعد بیشتر می گم</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sat, 27 Oct 2018 08:24:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>8-دنیای جذاب CPP</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/8-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-cpp-k6wuybchqnfp</link>
                <description>زبان C واقعا زبان جذابی بود، هر چند من پاسکال رو بیشتر دوست داشتم.بعضی از دستوارت و نحوه نگارش اونها این امکان رو می داد که یکسری کل کل های برنامه نویسی راه بندازید، مثلا یکی از این کل کل ها نوشتن برنامه ای با حداقل:&quot;;&quot; یک دوره ای با این کل کل ها معما ها و انواع برنامه نویسی ها خوش بودم و مهارت خودم رو افزایش می دادم.نگارش برخی دستورات رو خیلی دوست داشتم مثل :for(;;)x=(a?b:c);با این دستورات می تونستی حداکثر خلاصه نویسی رو بکنی و هیچ زبانی هم سراغ ندارم با این توانتایی ها، البته اون زما همینکه می گفتی C می نویسم هم کلی کلاس داشت.اما یک چیز هایی می خواستم که نمی تونستم با C به اونها برسم، برای همین با اسمبلی رو هم خیلی دوست داشتم و پیگیری میکردم.یک دستور توی C و پاسکال داشتیم با نام asm که بعدش می تونستی هر چی می خوای با اسمبلی بنویسی، این دیگه فوق العاده بود، دوستام می گفتن هرجا کم میاری یک asm می نویسی و کار خودت رو شروع میکنی. از این تیکه کد های وسط برنامه من همه شاکی بودند، چون خوانایی برنامه رو کم می کرد.اون زمان ما به خوانایی و داکیومنت و این چیز ها فکر نمی کردیم، فقط می خواستیم کد بنویسیم.با چند تا از بچه ها آشنا شدم که ورودی 72 بودند یک سال از من جلو تر، برنامه نویس های خوبی بودند، و با C برنامه می نوشتند. بانک اطلاعاتی هم کار می کردند.شروع کرده بودن به برنامه نویسی برای دفاتر ازدواج و طلاق و در همین حین نیز یک ابزاری هم برای برنامه نویسی داشتند تکمیل می کردند، شامل فیلد های ورود اطلاعات، پنجره، منو و ...یکی از توابعی که خیلی مشکل داشتند تابه ورودی فارسی بود، یکی از دوستای مشترک من رو معرفی کرد که این تابع رو با پاسکال نوشتم، از من خواستن برای اونها هم با CPP بنویسم.اون زمان مفهومی تازه شکل گرفته بود به نام object oriented programming یا oop من هنوز با این داستان آشنا نبودم و ابزار دوستان نیز بر همی اساس نوشته شده بود.موقعیت خوبی برای آشنایی با این روش برنامه نویسی بود، کتاب تهیه کردم و موضوع رو شروع به خوندن کردم.یکسری مسائل برام روشن شد البته باید بگم که ما با روش شی گرا برنامه می نوشتیم اما خیلی روال های ما شی گرا نبود. مفهوم شی و شی گرایی خیلی خوب جا نیفتاده بود و مسیر رو با اشتباه دنبال می کردیم در بعضی موارد.این کار رو من انجام دادم اما بجای دستمزد قرار شد یک نسخه از این ابزار در اختیار من قرار بگیره، اسم  این ابزار هم گذاشته بودیم NTools چون یک از دوستان که نسخه اولیه رو شروع کرده بود ابزارش رو با نام tools اورده بود و برای تغییر اسمش رو با یک N مخفف New جمع کرده بودن و شده بود NTools.دو تا از بچه ها یک مغازه نزدیک دانشگاه اجاره کردند، که کار خرید و فروش و بستن سیستم کامپیوتری رو انجام می دادند. از من هم خواستن برم براشون کار کننم من هم قبول کردم و رفتم شروع به کار کردم.بقیه باشه بعد</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sat, 20 Oct 2018 13:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>7-شروع مجدد برنامه نویسی CPP</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-cpp-ap5zirx9ecfe</link>
                <description>دانشگاه ثبت نام کردیم و سال تحصیلی شروع شد، اون موقع به دانشگاه ما می گفتن دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران سوله. چند تا سوله بود تو شهرک غرب درست پشت پاساژ میلاد نور (میلاد نوری هم وجود نداشت زمین خاکی بود) که اونجا رو کرده بودن محل تشکیل کلاس های دانشگاه فنی بدلیل کمبود جا.ترم یک که شروع شد هیچ نشانی از دروس کامپیوتری نبود. ریاضی بود و فیزیک انواع و اقسام و معارف.با بچه ها که صحبت می کردم می دیدم یکسری بودن که اصلا از کامپیوتر سر در نمی آوردن و همینطور چون همه می گفتن کامپیوتر خوبه اومده بودن، چند نفری هم بودن که خیلی ادعا داشتن، یک بود که سابقه خودش رو به تعداد خط هایی که کد زده بود بیان میکرد مثلا 20000 خط کد نوشتم.من هم گفتم پاسکال رو که تقریبا کامل کردم برم C بخونم(تا از این جماعت که ادعای C دارن جا نمونم)، کتاب برنامه نویسی C نوشته آقای قمی انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد خیلی معروف بود و دانشگاه هم تدریس می شد کتاب رو گرفتم و شروع کردم به خوندن.زبان cppخیلی خوب پیش رفتم، اما ذهن من بدون کامپیوتر دائم این دو زبان رو مقایسه می کرد و بدون کامپیوتر برنامه ها رو ترجمه می کردم. خیلی از C خوشم نیومده بود.(برنامه نویس های C اینجا نیاید دعوا) نمی گم زبان بدی بود اما ذهن من با پاسکال و چهار چوب های اون شکل گرفته بود C مثل بیسیک بی در و پیکر نبود و قانون داشت، اما مثل پاسکال هم خیلی سفت و سخت نبود.خوب تقریبا همه چیز رو از زبان C یاد گرفته بودم، اما دو چیز بود که خیلی علاقه داشتم بدونم چطور میشه نوشت اول برنامه های مقیم در حافظه بود، دوم ویروس های کامپیوتری و نحوه انتشار اونها.راهی خیابان انقلاب شدم و شروع کردم دنبال کتاب گشتن و سه کتاب خریدم. یکی در مورد برنامه های مقیم در حافظه، یکی در مورد ویروسها و سومی زبان اسمبلی.این سومی رو هم دوست داشتم، هم برای کار با دو مورد اول لازم داشتم. اول اسمبلی رو شروع کردم. خوب دنیای عجیبی داره زبان اسمبلی شاید اصلا به درد برنامه نویسی نخوره اما می دونید که خیلی نزدیک CPU هستید و مستقیم دارید هرچی می خواید رو به خودش می گید.ترم دوم زبان برنامه نویسی پاسکال داشتیم استاد ما خانم مهندس هیوند بود. خانم هیوند واقعا آموزگار بودند با اینکه مطالب رو می دونستم از کلاس ایشون و نحوه تدریس استفاده می کردم. در همین حین هم اسمبلی رو خوندم و با نحوه برنامه های مقیم در حافظه نحوه نگهداری حافظه و ... آشنا شدم (برنامه هایی مثل فارسی ساز سپند و سایه از این دسته برنامه ها بودند). با نحوه trace کردن برنامه های exe و com  آشنا شدم و تونستم کد های exe و com رو بخونم.روی ویروس های کامپیوتری هم کار کردم و نحوه عملکرد و اجرای اونها رو فهمیدم.اگر اجازه بدید بقیه باشه برای بعد</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Thu, 18 Oct 2018 09:32:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6-امتحان نهایی کنکور و خداحافظی با دبیرستان</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/6-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-xjhifcrwa0hk</link>
                <description>سال سوم دبیرستان زبان رو تجدید شدم، و تابستان قبول شدم.سال چهارم زبان رو 8 و عربی رو 9.5 گرفتم اما قبول شدم. من یک مدرسه نمونه مردمی میرفتم که مثلا مدرسه خوب منطقه بود. اما تقریبا همه مسئولین مدرسه مثل سایر مسئولین نا آگاه بودن (خاصیت مسئولیت نا آگاهی ست، اصلا چیز عجیبی نیست یعنی تا نا آگاه نباشی که مسئولیت قبول نمی کنی).یکسری تنش ها استرس هایی بود که فقط به دانش آموز وارد می شد، الان یادش می افتم خنده داره.یک مدیر دیکتار بد اخلاق و ... که گاهی خودش با ماشین اصلاح روی سر بچه ها چهارراه باز می کرد. امتحانی داشتیم به نام امتحان معرفی که مدیر ما خیلی این رو جدی می گرفت. نه اینکه معرفی نکنه بچه ها رو ولی مجبور میکرد هرکی نمره نیاره از مدرسه بره مدارس دیگه، براش خیلی مهم بود که امار قبولی مدرسه در نهایی 100 درصد باشه و امار قبولی در دانشگاه هم بالا باشه همیشه این آمار هم پارچه نوشته می کرد تو ورودی مدرسه می زد.پاسخ نامه کنکوروالدین هم واله و شیدا میشدن که بچمون چه مدرسه خوبی میره. حتما یک گ.. می شه.(ببخشید)یکی نیست بگه اگر قرار بود با این روش کسی گ.. بشه چرا خود مدیر نشده بود، اگر شده بود که مدیر نبود.سال چهارم با درس نخوندن توی دانشگاه سراسری قبول نشدم. دانشگاه آزاد اینبار نرم افزار قبول شدم. حالا دو رشته جلوم بود که هر دو رو دوست داشتم.هیچ کس هم نمی تونست راهنمایی کنه که سخت افزار بهتره یا نرم افزار. من هم که نه دنبال درس خوندن بودم نه مدرک نه بفکر کار(همچین تنبلی بودم من) فقط کامپیوتر رو دوست داشتم.پیش خودم گفتم نرم افزار رو که خودم از روی کتاب می خونم برم سخت افزار ببینم چه خبره.(چه استدلال قوی و محکمی داشتم من ایکون خنده)در طول سال تحصیلی که با کامپیوتر مدرسه دسترسی داشتم بخشی از ابزار های برنامه نویسی پاسکال خودم رو کامل کردم، با نوشتن unit های پاسکال آشنا شدم و اونها به unit تبدیل کردم، دیگه هم منو داشتم، هم پنجره، هم انواع تابع های ورود اطلاعات با ساختار مناسب و بدون باگ، حتی کار با موس هم یاد گرفتم و موس هم روی اونها راه انداختم.ادامه رو بعدا میگم</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Wed, 17 Oct 2018 09:25:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5-سال تحصیلی 73-72</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/5-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C-73-72-nxjhfc7bullt</link>
                <description>خوب سال تحصیلی شروع شد.ما (من و حمید رحیمی) سال آخر بودیم و در ضمن نوچه ناظم مدرسه هم شده بودیم. مدرسه هم روی کمک ما تو کامچیوتر حساب می کرد، و گاهی ناظم می پرسید مثلا امروز چی داری ما می گفتیم فلان درس (اسم نمیارم) می گفت بیا تو سایت با معلمت صحبت می کنم.خیلی از کلاس ها اینجوری پی چونده می شد. دیگه از سرایدار تا معلم و مدیر هم با ما راه میومدن. من هم که کلا درس نمی خوندم دانشگاه رو که داشتم. دیپلم هم که میگرفتیم بالاخره. اون موقع نمره قبولی هر درس 8 بود و می تونستی یک درس هم زیر 8 بگیری(تک ماده) به شرط بالاتر بودن معدل از 12.یک سری از درس ها رو من هیچ وقت نمی خوندم و همیشه نمره خوب هم می گرفتم، مثل ریاضی جدید، هندسه، مکانیک. یکسری هم خیلی می خوندم و هیچ وقت نمره نمی گرفتم،مثل عربی، زبان، ادبیات، دینی ... خوب چه فرقی می کرد بهتره عشق و حالمون رو بکنیم.چند ماهی که از سال تحصیلی گذشت چون بیشتر معلمها فهمیده بودن ما توی کارای کامپیوتر مدرسه کمک می کنیم. خودمون هم راه پیچوندن رو یاد گرفته بودیم، خودمون می گفتیم باید بریم اتاق کامپیوتر و می رفتیم از مدرسه بیرون.(چند تومان هم رشوه گاهی به سرایدار می دادیم که گیرنده).یک باشگاه ورزشی نزدیک مدرسه بود که میز پینگ پونگ اجاره می داد، گاهی اونجا می رفتیم.عکس صرفا نمایشی استسال چهارم دبیرستان در زمان ما 6 ماه درس می خوندیم و بقیه رو می رفتیم خونه که برای کنکور بخونیم.خلاصه کل سال چهارم برای ما عشق و حال بود و بازی و کامپیوتر.پرینس پرشیا دو رو هم تموم کردیم. البته با کمی کلک یادمه یک ابزاری بود به اسم PCTOOLS که می تونستی فایل ها رو بصورت هگز ویرایش کنی، فایل های سیو شده برنامه رو با این باز می کردیم و جون رو زیاد می کردیم تا راحتتر مرحله رو رد کنیم.برای ویروس یابی یک نرم افزار ساده بود به اسم SCAN که فایل ها رو چک می کرد. و تقریبا هر ماه ورژن جدید می داد. اینترنت هم نبود برای ویروس یابی یک مغازه بود که دیسکت می بردیم و هر چند وقت یک بار با گرفتن چند تومان برامون اخرین نسخه رو کپی می کرد. تا یاد گرفتیم ورژن رو با PCTOOLS عوض کنیم یکبار یکی از این ورژن های دستکاری شده رو بردیم و به خود این مغازه فروختیم.(امیدوارم اینجا رو نخونه).بقیه داستان رو بعدا می گم</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Tue, 16 Oct 2018 08:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4-مشکلات برنامه پاسکال من در عمل</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%84-qxbcuu0merft</link>
                <description>تابستان سال 1372 من یک برنامه کاربردی با پاسکال نوشتم. این برنامه برای نوشتن این برنامه چندین تابع خوب و کاربردی برای خودم ایجاد کردم که می تونستم همیشه و در برنامه نویسی های بعدی از اونها استفاده کنم.مثلا تابع readf که یک رشته حرف رو بصورت فارسی می خوند و کلیدهای حرکتی روی اون کار می کردن میتونستی رنگ زمینه و رنگ متن رو برای اون مشخص کنی و ...، یک تابع window هم نوشته بودم که در محیط داس یک پنجره باز میکرد درست مثل پنجره های فاکس پرو حتی با اون سایه ای که زیر پنجره تو محیط text انداخته می شد. مثل عکس زیر:سایه زیر پنجره منوبرای این قسمت سایه ساختن پنجره خیلی ذوق کرده بودم، کلی گشتم یک کتاب پیدا کردم که توضیح میداد چطور می تونی حافظه تصویری رو بخونی و تغییر بدی ساده بود اما برای من خیلی مهم بود چون همین پنجره ها مایه افتخار فاکس پرو کار ها بود.هنوز برنامه من منو نداشت و برای این منظور که پنجره عمودی آبی رنگ سمت چپ باز کرده بودم که منو ها رو داخل اون نوشته بودم و با یکسری عملکرد های غیر حرفه ای و ابتدایی وانمود میکردم منو هست. فرصت نمی شدکه منو ها رو تکمیل کنم، رفع بعضی باگ های برنامه که توسط دوست فاکس پرو کار با تمسخر گفته می شده اولویت یک من بود بعد کار های اپراتوری مدرسه مثل نوشتن نامه، واردکردن اطلاعات پرونده ها و ... البته باید بگم دوست من خیلی زحمت می کشید و بار یک سری از این کارها رو به دوش می کشید تا من بیشتر روی برنامه کار کنم. و یک چیز دیگه که وقتمون رو می گرفت بازی &quot;پرینس اف پرشیا دو&quot; بود، با گرافیکی که برای زمان خودش فوق العاده بود.یکی از بچه های مدرسه که قرار بود بیاد کلاس سوم دبیرستان و یکسال از ما کوچکتر بود هم به جمع ما اضافه شد و پدرش هم که کارمند ایران ارقام بود یک کامپیوتر به مدرسه هدیه داده بود که باعث شد سرعت کار بره بالا و من بیشتر برای برنامه نویسی وقت داشته باشم.در اون دوران بچه های کلاس سوم دبیرستان می تونستن کنکور دانشگاه آزاد بدن و اگر قبول می شدن یکسال مرخصی میگرفتن و سال بعد همون رشته رو میرفتن.من هم قبول شدم کامپیوتر سخت افزار واحد تهران تصمیم گرفتن که رزرو کنند برام، که باعث شد خیالم راحت بشه فقط باد دیپلم بگیرم و دیگه برای دانشگاه نمی خواد درس بخونم.آخرای تابستان بود که ناظم گفت می خواد این برنامه کلاس بندی هم انجام بده، تمام اسامی بر اساس نام مرتب بشه و بعد مثلا در سه لیست تقسیم بشه، اینجا ست که دیگه من آماتور هیچ جوری زورم به فاکس پرو نمیرسه آخه من که بانک اطلاعاتی ندارم یک فایل دیتای ساده به دسترسی ترتیبی این داستان ها براش فاجعه هست.اون هم برای سه پایه و هر پایه 150 نفر...همینکه تونسته بودم اطلاعات رو ذخیره کنم و بعد مجدد بخونم رو صفحه و ویرایش کنم یا گزارش بسازم فکر می کردم هنر کردم. نه ایندکس می شناختم نه بانک اطلاعاتی و نه حتی روش های مرتب سازی، حالا هم برای شناخت خیلی دیر بود (از این شکلکای گریه) یک راه حل احمقانه ولی اجرایی به نظرم رسید. می تونستم از دو فایل کمکی استفاده کنم و به روش من در آوردی فایل خودم رو مرتب کنم بر اساس پایه تحصیلی و نام خانوادگی اما خیلی کند بود با ایندکس گذاری فاکس پرو در چند ثانیه قابل مقایسه نبود.نمی دونم واقعا چرا اصلا به این فکر نکردم اسم ها و شماره رکورد ها رو می تونم مرتب شده در فایلی دیگه ذخیره کنم و یک فایل ایندکس بسازم و این راه احمقانه رو پیش گرفتم. برای یک لیست 10-15 نفره امتحان کردم جواب داد و خوشحال که انجام دادم اما برای لیست واقعی با روش وحشتناک من و کامپیوتر های اون زمان 4 ساعت طول می کشید.(باز هم شکل گریه)قرار شد روز اخر تابستون صبح زود بزنیم کلاس بندی انجام بشه و اخر وقت لیست رو بدیم به ناظم. اما وسط کلاس بندی ما یکسری اصلاحات لازم شد و این تغییرات تا ساعت 2 عصر طول کشید. گفتیم می زنیم کارش رو بکنه صبح زود میای چاپ می گیریم. ناظم هم قبول کرد ولی گفت وای بحالتون این لیست صبح دست من نباشه.البته صبح لیست آماده شد. فقط یک نفر جدید داشتیم که ناظم دستی اسم اون رو زیر یکی از کلاس ها نوشت.ادامه دارد</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Mon, 15 Oct 2018 09:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3-من و مشکل فارسی سازی کامپیوتر</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-fmxiaw7nlgnk</link>
                <description>یکی از مشکلات ما در سیستم عامل داس دریافت ورودی حرفی بود.توابع استاندارد دریافت رشته حرف در بیسیک و پاسکال و بیشتر زبان های برنامه نویسی آن زمان حتی برای زبان انگلیسی هم بسیار ساده و ابتدایی بود شما نمی توانستی با کلید های حرکتی بین رشته حرف ها جابجا بشی چیزی اضافه یا حذف کنی فقط میشد از کلید backspace استفاده کرد. زمینه سیاه و ساده و کاملا غیر قابل کنترل.فارسی نویسی که دردسر های خودش را داشت. بعد از زدن فاصله باید آخرین حرف بزرگ می شد بعضی حروف باید تشخیص داده می شد کجای کلمه هستند مثل &#x27;ع&#x27; که چهار شکل رایج دارد البته چطور این حروف هم در کامپیوتر تعریف شود خود مساله ای بود. که یک فارسی ساز فونت ایران سیستم برای آن تعریف شده بود.(vegaf و egaf).در زمان شروع همکاری با مدرسه از یک ویرایشگر ساده استفاده میکردیم به نام pe2ویرایشگر pe2این نسخه فارسی اون ویرایشگر هست با نام fpe ساده ولی کاربردی مثل ورد زمان ما بود. البته ویرایشگر های قویتری هم بعدا آمد اما خیلی کاربردی نشد مثل زرنگار که گرون بود و قفل داشت.در فاکس پرو تکست باکس های خوبی دیده شده بود که برای اون ها فارسی ساز  وطنی هم نوشته بودند. این باعث شده بود فاکس پرو کار ها خیلی پز بدن.مگه می شد یک پاسکال کار نوجوان کم بیاره از یک هم مدرسه ای دیگه، این انگیزه باعث شد شروع به نوشتن یک برنامه برای این منظور بکنم. خیلی با مشکل موجه شدم خواند کلید های کیبورد، تشخیص حرف فارسی معادل، مشخص کردن شکل حرف در کلمه، تشخیص فاصله و تغییر حرف قبلی تازه بعد از انجام اینها مشکل فعال کردن فلش های حرکتی(arrow keys) اضافه کردن backspace و del همه اینها باید انجام می شد. خوب سخت بود اما نوشتم.سال تحصیلی تموم شد ناظم ما که خیلی روی علاقه ما حساب کرده بود پیشنهاد داد که یک برنامه برای کلاس بندی بچه ها بنویسیم و من هم قبول کردم. اینجوری می شد فارسی ساز خودم رو تست کنم. این بین هم یک سری تابع برای ساختن پنجره و منو نوشتم هرچند ساده ولی برای من خیلی بود. فاکس پرو همه اینها رو خودش داشت.شروع به برنامه نویسی کردم با اطلاعات ناقص و کم خودم یادگرفته بودم چطور فایل بسازم و داده در اونها ذخیره کنم با رشته ها چطور کار کنم و ...در همین موقع ناظم ما گفت اداره آموزش و پرورش نیاز به کمک داره برای کار کامپیوتری برید اونجا پیش آقای ذوقی من و حمید رحیمی رفتیم فکر کنم سه شنبه رفتیم لیست کل معلم ها رو می خواستن وارد کامپیوتر کنند و اپراتور می خواستن، چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه ما رفتیم آموزش و پرورش تا اطلاعات تموم شد.از شنبه هم ادامه کار خودمون و شروع کردیم به ورود اطلاعات بچه دار نرم افزار من. یک روز ناظم گفت برید اداره آقای ذوقی شما رو کار داره ما هم رفتیم گفتیم باز اپراتوری حتما رسیدیم آقای ذوقی یک برگه دریافت به ما داد و هفت هزار تومان پول، نفری سه هزار و پانصد تومان اولین کسب درآمد من از کامپیوتر که فراموش نمی کنم.طی تابستان هرکی ثبت نام میکرد پرونده اش می آمد و ما اطلاعات رو میزدیم رو دو تا کامپیوتر.یک روز رضا رحیمی اومد مدرسه و گفت یک بازی اومده که خیلی باحاله &#x27;پرینس پرشیا 2&#x27; خود بازی به تنهایی پنج تا فلاپی هست ما هم کپی کردیم روی کامپیوتر واقعا برای آن زمان فوق العاده بوده همش فکر میکردیم آخه چطور میشه همچین چیزی نوشت.ادامه داره</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sun, 14 Oct 2018 08:21:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>2-ماجرای من و پاسکال</title>
                <link>https://virgool.io/Old-programmer/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%84-ffynzwg5tpxd</link>
                <description>بعد از آشنایی با زبان بیسک و کمی تمرین در محیط گرافیک بیسیک که برای سیستمهای اون زمان دنیایی بود، شروع به آموزش دیدن سیستم عامل داس و همزمان زبان پاسکال کردم.سیستم عامل داس یک محیط مشکی ساده بود که در ابتدای خط دستور مسیری که در اون هستید رو نمایش می داد.C:\&gt;و شما می تونستید دستورات سیستم عامل رو اینجا بنویسید، یکسری دستورات داخلی و همینطور فایل های اجرایی شامل exe و com.یک ابزار قوی هم روی این سیستم عامل تازه اومده بود به نام نورتن کامندر یا nc که کار رو خیلی راحت می کرد. این محیط ها خیلی با ویندوز های الان متفاوت بود.اما از زبان برنامه نویسی پاسکال اگر بخوام بگم دنیایی بود آن زمان، به پدر زبان های ساخت یافته مشهور بود، بسیار قانونمند و مرتب هرچیزی برای خودش جای مشخصی داشت و هر بلاک کد رو باید begin شروع می کردی و با end می بستی.برای تعریف متغییر باید در ابتدای برنامه یا فانکشن این کار رو می کردی. این همه سختگیری برای یک نفر که با بیسک بی در و پیکر کار کرده شاید مسخره بیاد. اما بعد متوجه شدم که این قوانین خوانایی کد رو زیاد می کنه.یکی از مزایای پاسکال این بود که برای شما خروجی exe می ساخت، شاید مسخره بنظر بیاد یا بخندید اما بیسیک این کار رو نمی کرد.کتاب پاسکال رو من خیلی سریع خوندم با توجه به اینکه سال داشت تموم می شد و دیگه من به کامپیوتر برای سه ماه دسترسی نداشتم. هر چی تونستم خوندم و کد زدم.مابقی هم موند برای سال بعد اما تابستان من کتاب رو خوندم چندین بار.سال سوم دبیرستان قرار بود درس کامپیوتر داشته باشیم. کتابی هم برای دبیرستان چاپ شد که gw basic یاد بدن. طرح کاد معلوم نبود باقی بمونه یا نه به هر حال اول که گفتند برید و هماهنگ کنید با یک مرکز. من هم رفتم همون مخابرات چند هفته میرفتم بعد می گفتند نرید بیاید مدرسه باز می گفتن حالا هفته بعد رو برید تا ببینیم چی میشه. تا بالاخره وسط سال کلاس تشکیل شد.در همین حین هم مدرسه مشغول تهیه تجهیزات و تشکیل اتاق کامپیوتر بود. سه نفر بودیم که طرح کاد کامپیوتر کارکرده بودیم: من، حمید رحیمی، رضا رحیمی دوتا رحیمی که هیچ نسبتی با هم نداشتن.یک ناظم هم داشتیم که جوان بود و مسئول اینکار شد و به کامپیوتر هم علاقه داشت از ما سه تا کمک می گرفت.ما بودیم و اتاق کامپیوتر گاهی تا 4 و 5 عصر می موندیم مدرسه که با کامپیوتر کار کنیم و یک کمکی هم بدیم، بابای رضا براش کامپیوتر خرید و خونه سیستم داشت اما من و حمید عشقمون رفتن تو اتاق کامپیوتر بود.بقیه داستان رو در قسمت بعد می گم.</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Sat, 13 Oct 2018 08:49:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>1-شروع و آشنایی من با برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%88-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-ewiphqbecaxx</link>
                <description>در دوران تحصیل من در مقطع دبیرستان درسی بنام طرح کاد وجود داشت که باید یک روز خارج از مدرسه یک شغل رو بصورت عملی یاد می گرفتیم. سال دوم دبیرستان بواسطه یک آشنا در مخابرات من برای طرح کاد به واحد کامپیوتر مخابرات معرفی شدم.آقای مشایخی یکی از کارمندان اون واحد بود که در ابتدا مسئولیت من رو پذیرفت و یک دستگاه کامپیوتر 386 (هنوز از کامپیوتر های 8088 و 8086 استفاده میشد در اون دوران) برای روز های یکشنبه من آزاد کرد.چند کتاب معرفی کرد یکی آشنایی با مبانی کامپیوتر بود و یکی آموزش بیسک نوشته دکتر نیکخواه بهرامی که من خیلی علاقه مند شدم و خودم شروع به خواندن این کتابها کردم.آقای مشایخی هم گاهی مسئله های برنامه نویسی مطرح میکرد که من سعی میکردم سریع انجام بدم و خیلی کمک می کرد بعد از مدتی اتاق آقای مشایخی عوض شد و آقای محمدی که هم اتاق من بود مسئولیت من رو به عهده گرفت. کمک این دو استاد تو علاقه مندی من خیلی موثر بود.تصویری از محیط GWBasicطی چند ماه با کلیه دستور های بیسک آشنا شدم و بعد از مختصر کاری با qBasic با راهنمایی آقای محمدی پاسکال رو شروع کردم. آقای محمدی برنامه نویس cobol و پاسکال بود. در اون زمان اکثر دوستان بعد از خواند بیسیک میرفتن سراغ فاکس پرو که برای من اینطور نشد. توربو پاسکال رو برای شروع در اختیار من گذاشتن و خودم هم رفتم کتاب برای یادگیری اون زمان یک کتاب دوجلدی خوب پیدا کردم اسم نویسنده یا مترجم یادم نیست اما من این دو جلد رو بلعیدم. جوری که طی چند هفته جلد یک تموم شد و اکثر مسائل رو رو کاغذ تو خونه کد زده بودم که یکشنبه فقط تایپ کنم و چند مورد رو نتیجه بگیرم.این هم محیط توربو پاسکالکار با فایل های متنی و داده رو که یاد گرفتم خیلی ذوق کرده بودم.بقیه داستان باشه برای بعد</description>
                <category>برنامه نویس پیر</category>
                <author>برنامه نویس پیر</author>
                <pubDate>Thu, 11 Oct 2018 12:30:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>