<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های arashsn</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arashtamizkar48</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:10:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1009438/avatar/dSHv9e.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>arashsn</title>
            <link>https://virgool.io/@arashtamizkar48</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقدی بر کانون فرهنگی آموزشی قلمچی</title>
                <link>https://virgool.io/@arashtamizkar48/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%82%D9%84%D9%85%DA%86%DB%8C-b7qkj1gaciww</link>
                <description>فکر کنم هرکسی که تا حالا سر و کارش به کنکور افتاده باشه یا حتی نیوفتاده باشه اسم موسسه قلمچی به گوشش خورده. موسسه ای که کارش رو با گرفتن آزمون های آزمایشی به هدف پاسخگویی بهتر در کنکور سراسری شروع کرد و در حال حاضر خدمات خیلی گسترده و متنوعی مثل کتاب، مشاوره، مدرسه و... رو ارائه میده. موسسه قلمچی خودش رو وقف عام خطاب کرده و مدعیه خدماتش در جهت بهبود آموزش در کشوره، اما وقتی نگاهی به دانش آموزان مختلف می اندازیم که در آزمون های کانون شرکت میکنند متوجه میشیم از پایین ترین تراز ها تا بالاترین اون ها درصد نارضایتی قابل توجهی نسبت به این موسسه دارند. این موضوع از کجا سرچشمه میگیره و چه چیزی باعثش شده؟ من امروز میخوام به عنوان کسی که در آزمون های کانون شرکت میکنه و از نزدیک با تمام این موارد در ارتباط بوده این موضوع رو از نگاه خودم بررسی کنم.قبل از هرچیزی لطفا بگذارید دانش آموزانی که در آزمون کانون شرکت میکنند رو به دو دسته تقسیم بندی کنیم تا بررسی ساده تر و راحت تر بشه. دسته اول دانش آموزانی هستند که به اجبار والدین یا فشار اطرافیان و بدون احساس نیاز شخصی به کانون یا خود کنکور، وارد قلمچی شده اند. دسته دوم دانش آموزانی هستند که با میل شخصی و به هدف رتبه خوب در کنکور وارد قلمچی میشوند. چه این میل منطقی باشد چه نباشد. از اونجایی که خودم دانش آموز دسته دوم هستم و این متن بر اساس دیدگاه خودم هستش، بنابراین صرفا به بررسی دسته دوم اکتفا میکنم. بزرگترین ایراد کانون، انحصاره. فکر کنم ما ایرانی ها با گوشت و خون معنی انحصار و تاثیراتی که روی کیفیت زندگی و خدماتی که دریافت میکنیم رو درک کردیم. بنابراین با توجه به اینکه کانون بزرگترین سهم آزمون های آزمایشی و خدمات آموزشی خصوصی رو بعد از آموزش و پرورش داره، فکر کنم بتونیم حدس بزنیم این موضوع چه پیامد هایی داره. بزرگترین پیامدی که داشته کیفیت بسیار پایین نمایندگی های کانون هستش. به واسطه عدم رقابت موجود در بازار آزمون های آزمایشی، تقریبا کانون به هیچکدوم از قوانین مشتری مداری ساده عمل نمیکنه. شما به عنوان یک مشتری در برخورد با یک موسسه (چه دولتی چه خصوصی) حداقل حقی که برای خودتون قائل میشوید حق احترام متقابله. که حتی این حق هم در یک بازار انحصاری بی معنا میشود. از جواب های سربالا که اپراتور های تلفن به شما میدهند تا برخورد های غالبا بی ادبانه و نگاه های متکبرانه ای که در کانون نسبت به دانش آموز و حتی والدینش دارند. این نگاه ها در حدی پیش رفتند که هیچ گونه نقطه ضعفی رو هم نسبت به خودشون نمی پذیرند. این پیام های من و یکی از پرسنل کانونه که در اینجا من میخواستم مشاوره خودم رو لغو کنم. طبیعتا به واسطه بار قانونی و حفظ آبروی اشخاص اسم ها سانسور شده اند.اگر براتون مهمه، مشکل برطرف شد (البته بدون عذرخواهی هیچکدوم از طرفین)
همونطوری که مشخصه انحصار در هر بازار و هر صنعتی عدم انگیزه برای پیشرفت رو به همراه میاره. که کانون هم از این قضیه مستثنی نیست. عدم انگیزه برای پیشرفت، در تمام پرسنل کانون احساس میشه. هرچند این انحصار باعث درآمدزایی بسیار بالای قلمچی شده، (همونطوری که باعث درآمد بالای سایر شرکت هایی میشه که دارای انحصار در یک بازار هستند) اما باعث تنفر بسیار زیاد از این مجموعه چه پیش دانش آموزان و چه پیش والدین شده. همونطوری که در ابتدا بیان کردم قلمچی خودش رو وقف عام اعلام کرده. در صورتی که هرکسی که با کانون سر و کار داشته باشه میدونه که کانون بالاترین قیمت رو بین موسساتی داره که آزمون آزمایشی برگذار میکنند. به گفته خود آقای کاظم قلمچی موسس کانون، صرفا درآمد حاصل از آزمون ها و نمایندگی های کانون وقف شده اند و قسمت انتشارات وقف نشده. که همین باعث شده که وقتی شما میخواهید آزمون هارو ثبت نام کنید (با فرض وقف بودن درآمد آزمون ها) حداقل یک میلیون تومان از شما بابت کتاب ها میگیرند و در غیر این صورت از ثبت نام خودداری میکنند. که به گفته اکثر معلم ها و دانش آموز و این شخص حقیر:) کیفیت کتاب های کانون در حد سایر کتاب های موجود در بازار از سایر انتشارات ها نیست و کمتر کسی کتاب های کانون رو جدا از آزمون و اجبار تهیه میکنه. و اینکه کتاب ها به دانش آموز ها تحمیل میشوند، خودش میتونه نشون دهنده کیفیت پایین این کتاب ها در اکثریت موارد باشه. اگر خودتون یا کسی از اطرافیانتون آزمون های قلمچی رو ثبت نام کرده باشند، احتمالا کلمه پشتیبان رو زیاد شنیدید یا باهاشون ارتباط برقرار کردید. نقش پشتیبان در قلمچی نوعی واسطه بین دانش آموز و موسسه است. تا اینجا مشکلی وجود نداره و حتی اینکه شخصی وجود داره که شما میتونید به واسطه اون کارهاتون در کانون پیش ببرید برای یک دانش آموز میتونه آرامش بخش هم باشه. اما مشکل از جایی شروع میشه که پشتیبان ها درآمد های جانبی ای هم غیر از حقوقشون (که غالبا نسبت به زحمتی که داره رقم ناچیزیه) دارند. اگر دانش آموز با معرفی پشتیبان هر خدماتی از کانون دریافت کنه، پشتیبان پورسانت دریافت میکنه. که خود این میتونه انگیزه انحرافی در پشتیبان ها برای ارائه خدماتی که فایده ای برای اون دانش آموز ندارند ایجاد کنه (که متاسفانه در بسیاری از موارد ایجاد کرده). نقش یک مشاور اینه که مشکل دانش آموز رو شناسایی کنه و سعی کنه بهترین راه حل مناسب رو به دانش آموز ارائه بده. اما وقتی که خود پشتیبان از راه حل هایی که ارائه میده نفع میبره دیگه نمیشه به اون توصیه اتکا کرد (با احترام به تمام کسانی که با وجود بودن در سیستم ناکارآمد همچنان با وجدان کار میکنند) مشکل بعدی قلمچی عدم شفافیت در همه امور میشه. شما به عنوان یک مشتری از حق و حقوقی که دارید خبر ندارید. شرایط لغو بسیار غیر شفافه. به طوری که در نمایندگی من امکان لغو وجود داره اما در نمایندگی یکی از دوستانم به هیچ عنوان قبول نمیکردند که هزینه رو برگردونند. تقریبا هیچکدوم از تلفن هایی که در سایت کانون قرار داده شده اند پاسخگویی مناسبی ندارند. مثلا من خودم برای موردی که با یکی از پرسنل کانون پیش اومده بود با شماره مربوط به شکایات تماس گرفتم و در آخر گفتند که حتماااا پیگیری میکنیم اما حتی اسم اون شخص یا نمایندگی رو از من نپرسیدند!به هر حال این بود کوتاهی از نقد های من بر کانون. شاید خیلیا با بورسیه های کانون تونسته اند وارد رشته های خیلی خوبی بشوند و حتی آینده خودشون رو تغییر بدهند. شاید هم نتونستند. شاید بعدا در مورد ادعای بورسیه هم مطلبی نوشتم اما فکر کنم تا اینجا کافی باشه. امیدوارم روزی رقیب جدی برای هر سازمانی به وجود بیاد تا دیگه شاهد این موارد در هیچ کجا نباشیم. ممنونم که وقت گذاشتید و تا اینجا مطالعه کردید.</description>
                <category>arashsn</category>
                <author>arashsn</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 18:30:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دست دادن مادر. چند سطری درد و دل از دیدگاه یک نوجوان</title>
                <link>https://virgool.io/@arashtamizkar48/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-ufwee1pfmvpf</link>
                <description>بی مادر... کلمه ای که شاید اول شبیه یک فحش به نظر برسه، غافل از اینکه چیزی نیست که کنترلش دست کسی باشه. نمیدونم چرا دارید این مطلب رو میخونید. من نه نویسنده هستم نه چندان آشنا به فن نوشتن، اما خواستم به هر طریقی که میتونم و در حد توانم هست به کسی که احتمالا به خاطر از دست دادن فرشته ای که سایه اش بزرگترین خورشید زندگی هرکسیه، کمک کنم. این مطلب رو دارم تو سن 17 سالگی مینویسم. طبعا با خیلی از سردی و گرمی ها و شیرینی و تلخی های زندگی آشنا نشدم و حداقل امیدوارم که راه زیادی برای طی کردن داشته باشم. لطفا این رو به چشم یک تجربه نگاه کنید نه دیدگاه حرفه ای یک کارشناس. حدودا 4 ماه از اون شب میگذره. اون شب و اون غروب و طلوع فرداش تلخ ترین اتفاقی بود که توی زندگی من تا الان افتاده. حس ناراحتی، غم، ترس، تنهایی و شاید هم عذاب وجدان بیشترین چیزی بود که کل وجودم رو درگیر کرده بود. بیشتر از هرچیزی از آینده میترسیدم. از اینکه قراره چه اتفاقی بیوفته، از اینکه قراره از این به بعد چطوری زندگی کنم. این حس غالب من تو 3 روز اول بود. بعد از اون وارد یک دوره کوتاه بی حسی نسبت به هرچیز و هرکاری شدم تا حدی که حتی احساس ناراحتی هم نمی کردم و متعجب هم بودم که چرا اینطوریم. بعد از اون دوره وارد دردناک ترین قسمت ماجرا شدم و رسیدم به الان که اون دوره هم تموم شده و احساس بهتری دارم. بیشترین کاری به خودم کمک کرد این بود که خودمو مجبور کنم به زندگی عادی برگردم. سطح دغدغه هام رو به اینکه نمره هام چقدر میشه کاهش بدم. حداقل برای یک مدت کوتاه اولیه خیلی کمک کرد که افسردگی نگیرم. در ضمن اینکه هفته اول خونه یک نفر دیگه موندم خیلی بهم کمک کرد. نمیدونم گفتن این موضوع به کسی که دچار همچین غمی شده درسته یا نه. یا حتی اگر کسی به من میگفت، نمیدونم که گوش میکردم یا نه. اما سعی کنید تو وقت هایی که اشک هاتون خشک شدن یا دیگه توانایی ناراحت بودنتون به آخرش رسیده یکم به اطرافیانتون عمیق نگاه کنید. با خودتون فکر کنید کاری که داره میکنه منطقیه یا نه؟ حرف هایی که میزنه واقعا از روی نگرانی به خاطر شماست یا هدف دیگه ای داره؟ دردناکه اما ما آدم ها به سادگی هرچه تمام تر میتونیم رنگ عوض کنیم. اگر در سن این دوران من هستید و شخص دیگه ای قیم شماست پروسه تقسیم اموال غیر پولی رو حداقل یک هفته عقب بندازید تا ذهنتون درست کار کنه. شاید الان حاضر باشید تمام اموالتون رو آتیش بزنید و بتونید مادرتون رو برگردونید. ای کاش همچین گزینه ای بود ولی با اینکار مادرتون بر نمیگرده و بعد از مدتی دوباره دل به مال دنیا می بندید که البته اشکالی هم نداره. حداقل سعی کنید میراثی که مادرتون تمام زندگیش رو با اون ها سر کرده و دستاورد هایی بودن که بعد از مرگش در این دنیا می مونند رو حفظ کنید. میتونه کتابی باشه که نوشته، انگشتری باشه که همیشه دستش میکرده، لباسی بوده که می پوشیده، کفشی باشه که با اون ورزش میکرده، خونه ای که داخلش زندگی میکرده یا هر چیز دیگه ای. اگر مثل من نمیتونید لباس های مادرتون رو استفاده کنید، میتونید چندتا از اون هایی که براتون خاطره انگیز هستند رو نگه دارید و بقیه رو به کسانی بدید که بضاعت خرید لباس رو ندارند. پیشنهاد خیلی اساسی که دارم اینه فلسفه رو دنبال کنید. شاید با شنیدن کلمه فلسفه کمی گارد بگیرید یا به نظرتون بی ربط بیاد، اما به شدت کمکتون میکنه که در برابر خرافات بیمه بشید. افراد وقتی در شرایط سخت قرار دارن خیلی راحت تر خرافات رو می پذیرند. در ضمن بهتون کمک میکنه بتونید بهتر فکر کنید و تصمیم بگیرید. منبعی که خودم معرفی میکنم کانال sound of philosophy در یوتیوب هستش که زبانش هم فارسیه.به هیچ عنوان با خودتون فکر نکنید که من دیگه نمیتونم خوشحال باشم یا من حق خوشحالی ندارم! شما حق دارید که شاد باشید همونطور که حق دارید ناراحت باشید. مطمئن باشید با ناراحت کردن خودتون فقط مسیر رو سخت تر میکنید. سعی کنید همونطور که مادرتون آرزو داشت شاد و با عزت زندگی کنید. همزمان میتونید عزادار باشید و به زندگی ادامه بدید هرچند که دیگه شبیه قبل نیست. میتونید هر وقت دلتون خواست یادش رو در دلتون زنده کنید و با اشک ریختن خودتون رو خالی کنید. از گریه نترسید که جمله &quot;مرد که گریه نمیکنه&quot; بزرگترین خیانت در حق خودتونه! شاید تصور زندگی کردن بدون الهه روشنی بخش زندگی براتون سخت باشه. در حقیقت آسون هم نیست. اما برای هرچیزی شروعی وجود داره. این شروع هرچقدر زودتر باشه به نظرم بهتره. میتونید فقط یک ساعت در روز برید دوچرخه سواری. میتونید کاردستی درست کنید. یک دوره آموزشی بگذرونید. درس بخونید یا هرکاری که به نظرتون دوست دارید و مفیده رو انجام بدید. فقط شروع کنید به انجام دادنش. مهم نیست که چقدر توش مهارت دارید.فقط در همین حد به ذهنم میرسید. به هر حال امیدوارم شمایی که داری این مطلب رو میخونی همیشه رو به جلو حرکت کنی و روز به روز در هر زمینه ای تو زندگیت پیشتاز باشی. همه میرند و ما ایم که میمانیم/ ما میریم و دیگران میمانند</description>
                <category>arashsn</category>
                <author>arashsn</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 20:03:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>