<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ارسطو عباسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arastoo</link>
        <description>هر آنچه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 05:17:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4267719/avatar/Cvc5Xk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ارسطو عباسی</title>
            <link>https://virgool.io/@arastoo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از پاسکال تا اینستاگرام - صنعتی‌سازی سرگرمی و رویای نیاندیشیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-mzkltoqnqbtf</link>
                <description>«تمام بدبختی انسان از یک چیز ناشی می‌شود: اینکه نمی‌تواند آرام در اتاقی تنها بنشیند.»این جمله مشهور از بلز پاسکال، فیلسوف و ریاضی‌دان فرانسوی قرن هفدهم، در زمانه ما بیش از هر زمان دیگری معنای خود را آشکار می‌کند. در نگاه نخست، این سخن اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. چگونه ممکن است جنگ‌ها، شکست‌ها، اضطراب‌ها، رقابت‌ها، حرص و آز، جاه‌طلبی‌ها و بحران‌های انسانی، همگی به ناتوانی در تنها نشستن در یک اتاق مربوط باشند؟اما پاسکال در پی توضیح یک مسئله روان‌شناختی ساده نبود. او به یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های وضعیت انسانی اشاره می‌کرد. انسان موجودی است که به دشواری می‌تواند با خودش تنها بماند. هنگامی که هیاهوی جهان فرو می‌نشیند و هیچ کاری برای انجام دادن باقی نمی‌ماند، پرسش‌هایی سر برمی‌آورند که زندگی روزمره معمولا آن‌ها را پنهان می‌کند. پرسش‌هایی درباره مرگ، معنای زندگی، شکست، آینده، تنهایی و سرنوشت.از نظر پاسکال، انسان برای فرار از این مواجهه دائما خود را سرگرم می‌کند. او این وضعیت را divertissement یا «سرگرم‌سازی» می‌نامید. مکانیزمی که انسان را از رویارویی با حقیقت وجود خود منحرف می‌کند. شکار، قمار، جنگ، معاشرت‌های اشرافی و انواع تفریحات، در تحلیل پاسکال صرفا فعالیت‌هایی برای لذت بردن نبودند: آن‌ها ابزارهایی برای فرار از سکوت بودند.سه قرن بعد، شاید بتوان گفت پیش‌بینی پاسکال به شکلی تحقق یافته که حتی خود او نیز قادر به تصور آن نبود. اگر در زمان او انسان برای فرار از خویشتن نیازمند شکار، سفر، مهمانی یا میدان‌های نبرد بود، انسان امروز تنها کافی است تلفن همراه خود را از جیب بیرون بیاورد.اما تفاوت فقط در ابزار نیست. تفاوت در مقیاس است.سرگرمی در جهان مدرن دیگر یک فعالیت انسانی نیست، به یک صنعت تبدیل شده است. در گذشته انسان سرگرمی تولید می‌کرد. امروز سرگرمی انسان را تولید می‌کند. میلیاردها دلار سرمایه، هزاران شرکت فناوری، میلیون‌ها ساعت برنامه‌نویسی و پیچیده‌ترین پژوهش‌های روان‌شناختی و علوم شناختی به کار گرفته شده‌اند تا یک هدف محقق شود: تصاحب توجه انسان.اقتصاد معاصر بیش از آنکه اقتصاد کالا باشد، اقتصاد توجه است. شرکت‌های بزرگ فناوری عملا بر سر زمان زندگی انسان رقابت می‌کنند. هر ثانیه‌ای که فرد روی یک ویدئو مکث می‌کند، هر بار که صفحه را به سمت بالا می‌کشد و هر لحظه‌ای که در انتظار محتوای بعدی باقی می‌ماند، بخشی از سرمایه اصلی او مصرف می‌شود، سرمایه‌ای که هیچ‌گاه قابل بازگشت نیست: زمان.از این منظر، شبکه‌های اجتماعی صرفا ابزارهای ارتباطی نیستند. آن‌ها کارخانه‌های سرگرمی‌اند. کارخانه‌هایی که ماده خام آن‌ها توجه انسان و محصول نهایی آن‌ها مشغولیت دائمی است.در نظام‌های صنعتی کلاسیک، کارخانه‌ها مواد اولیه را به کالا تبدیل می‌کردند. اما در نظام جدید، خود انسان به ماده خام تبدیل شده است. توجه او استخراج می‌شود، زمان او مصرف می‌شود و داده‌های رفتاری او به سرمایه اقتصادی بدل می‌گردد.شاید مهم‌ترین ویژگی این صنعت آن باشد که برخلاف صنایع سنتی، کالای خود را برای رفع یک نیاز مشخص تولید نمی‌کند. صنعت سرگرمی مدرن در بسیاری موارد نیاز را خودش می‌آفریند. کاربر وارد شبکه اجتماعی نمی‌شود چون چیزی ضروری لازم دارد، او وارد می‌شود زیرا نمی‌خواهد با لحظه‌ای خالی روبه‌رو شود.در واقع، آنچه به فروش می‌رسد سرگرمی نیست؛ فرار از ملال است.ملال یکی از آخرین تجربه‌های انسانی است که هنوز می‌تواند انسان را به سوی تفکر سوق دهد. هنگامی که هیچ چیز برای جلب توجه وجود ندارد، ذهن ناچار می‌شود متوجه خودش شود. به همین دلیل ملال همیشه آستانه‌ای برای اندیشیدن بوده است. بسیاری از ایده‌های بزرگ، بسیاری از آثار هنری و بسیاری از تاملات فلسفی نه در میان انبوه محرک‌ها، بلکه در لحظات خلأ و سکوت متولد شده‌اند.اما صنعت سرگرمی دقیقا علیه این خلا عمل می‌کند. هدف آن پر کردن تمام فواصل خالی زندگی است. زمانی که در صف ایستاده‌ایم، زمانی که در مترو نشسته‌ایم، زمانی که منتظر دوستی هستیم، زمانی که پیش از خواب دراز کشیده‌ایم: هیچ فاصله‌ای نباید خالی بماند. هر لحظه باید با تصویری تازه، ویدئویی تازه، خبری تازه یا پیامی تازه اشغال شود.در چنین جهانی، سکوت به کالایی کمیاب تبدیل شده است.انسان مدرن شاید بیش از هر نسل دیگری در تاریخ اطلاعات در اختیار داشته باشد، اما این بدان معنا نیست که بیشتر می‌اندیشد. برعکس، ممکن است یکی از ویژگی‌های دوران ما این باشد که حجم بی‌سابقه‌ای از اطلاعات، امکان تامل را کاهش داده است. اطلاعات جای تفکر را نگرفته‌اند، بلکه اغلب مانع آن شده‌اند.این وضعیت پارادوکسی عجیب ایجاد کرده است. ما در عصری زندگی می‌کنیم که همه‌چیز برای دانستن فراهم است، اما کمتر از گذشته فرصت مواجهه عمیق با آنچه می‌دانیم وجود دارد. انسان مدام مصرف می‌کند، اما کمتر هضم می‌کند. مدام می‌بیند، اما کمتر تأمل می‌کند. مدام واکنش نشان می‌دهد، اما کمتر می‌اندیشد.شاید به همین دلیل باشد که جمله پاسکال امروز همچنان طنین‌انداز است. مسئله این نیست که انسان نمی‌تواند در اتاقی تنها بنشیند. مسئله این است که تمدن معاصر تمام توان خود را به کار گرفته تا مطمئن شود او هرگز مجبور به چنین کاری نشود.سرگرمی دیگر یک انتخاب نیست: به محیط زیست روانی انسان تبدیل شده است. ما در اقیانوسی از محرک‌ها زندگی می‌کنیم، اقیانوسی که پیوسته ما را از ساحل سکوت دورتر می‌کند.با این همه، شاید مقاومت در برابر این وضعیت از جایی بسیار ساده آغاز شود: از توانایی تحمل چند دقیقه سکوت. از لحظه‌ای که فرد تلفن همراه خود را کنار می‌گذارد، صفحه نمایش را خاموش می‌کند و اجازه می‌دهد پرسش‌های فراموش‌شده بار دیگر به سطح بیایند.زیرا آنچه پاسکال چهارصد سال پیش فهمیده بود، هنوز حقیقتی بنیادین درباره انسان است: گاه بزرگ‌ترین فرار، فرار از خویشتن است؛ و بزرگ‌ترین شجاعت، ماندن با خویشتن.</description>
                <category>ارسطو عباسی</category>
                <author>ارسطو عباسی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 14:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فلسفه می‌خوانم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-zclk7pknkrla</link>
                <description>هفت سال است که در جامعه مهندسی کامپیوتر فعالیت می‌کنم، و در تمام این سال‌ها به ندرت کسی را دیده‌ام که به خواندن فلسفه یا حتی ادبیات علاقه داشته باشد. این موضوع همیشه برایم جالب بوده؛ نه از این جهت که دیگران باید مثل من باشند، بلکه از این جهت که چطور ممکن است دنیای کتاب‌ها برای بسیاری از افراد فقط محدود به حوزه کاری‌شان بماند. البته این کاملاً طبیعی است—هرکسی مسیر خودش را دارد، دغدغه‌های خودش را، و چیزهایی که برایش اولویت دارند. اما من همیشه به خودم اجازه داده‌ام از مرزهای آشنا عبور کنم و از طریق کتاب‌ها وارد جهان‌هایی شوم که هیچ ارتباط مستقیمی با شغلم ندارند.فلسفه برای من نقطه آغاز این سفر بود. در ابتدا فقط یک سرگرمی بود؛ راهی برای اینکه ذهنم را فعال نگه دارم و از روزمرگی فاصله بگیرم. اما کم‌کم فهمیدم که این سرگرمی ساده دارد تبدیل می‌شود به چیزی عمیق‌تر—به نوعی شیوه نگاه کردن به جهان.وقتی وارد فلسفه شدم، ناگهان خودم را در میان پرسش‌هایی دیدم که قبلاً حتی به آن‌ها فکر نکرده بودم: از زندگی چه می‌خواهم؟ چه چیزی برای من ارزش اخلاقی دارد؟ وقتی از آزادی حرف می‌زنم، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنم؟ چرا آن را می‌خواهم؟ اصلاً آزادی چیست؟ این پرسش‌ها فقط سؤال نبودند؛ دروازه‌هایی بودند که مرا به کتاب‌های جدید، فیلسوف‌های تازه و ایده‌های ناشناخته هدایت می‌کردند.اما یک اشتباه بزرگ داشتم: عجله.به‌عنوان کسی که از دنیای مهندسی آمده بود، همیشه با رویکرد «انجام بده و یاد بگیر» پیش می‌رفتم. اما فلسفه این‌طور نبود. فهمیدم که برای درک واقعی‌اش باید از ابتدا شروع کنم؛ باید ریشه‌ها را بشناسم، زمینه‌ها را بفهمم و مسیر شکل‌گیری اندیشه را دنبال کنم.به همین دلیل خودم را در فلسفه یونان باستان غرق کردم. تجربه‌ای بود کاملاً متفاوت. فهمیدم اولین فیلسوف‌ها چگونه از دل اسطوره‌ها بیرون آمدند، چگونه انسان‌ها برای اولین بار تلاش کردند جهان را بدون تکیه بر روایت‌های اسطوره‌ای توضیح دهند، و چگونه همین «نه گفتن به اسطوره» تبدیل شد به یکی از پایه‌های تفکر فلسفی. این مسیر برایم مثل کشف یک تاریخ پنهان بود؛ تاریخی که نه فقط درباره جهان، بلکه درباره ذهن انسان حرف می‌زد.و حالا برگردم به سؤال اصلی: چرا فلسفه می‌خوانم؟چون فلسفه کمکم کرد چیزهایی را ببینم که در زندگی روزمره دیده نمی‌شوند. کمکم کرد از سطح عبور کنم و به لایه‌های زیرین فکرها، ارزش‌ها و انتخاب‌هایم برسم. بعضی‌ها می‌گویند این کار «امن» نیست؛ می‌گویند آدمی که بیش از حد سؤال می‌پرسد، مثل کسی است که به جاهای خطرناک سفر می‌کند. شاید حق داشته باشند. اما من همیشه گفته‌ام که دوست دارم جهان مفاهیم را کشف کنم—جهانی که به اندازه هر سفر واقعی، ناشناخته، پرخطر و البته شگفت‌انگیز است.</description>
                <category>ارسطو عباسی</category>
                <author>ارسطو عباسی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 00:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرکت‌ها کارکنان را نه به دلیل عملکرد واقعی هوش مصنوعی بلکه به خاطر ظرفیت بالقوه آن تعدیل می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo/%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%84%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%88%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-slbbzvlty9y3</link>
                <description>آیا هوش مصنوعی به تعدیل نیرو منجر خواهد شد؟ آیا افراد در حال حاضر شغل‌های خود را به هوش مصنوعی از دست می‌دهند؟ در حالی که نرخ بیکاری در ایالات متحده هنوز نسبتا پایین است، گمانه‌زنی‌های قابل توجهی وجود دارد مبنی بر اینکه پذیرش هوش مصنوعی مولد یکی از عوامل تعدیل نیروهای اخیر و کند شدن روند استخدام بوده است، به‌ویژه در صنعت فناوری، برای نیروهای تازه‌کار و همچنین در مشاغل خدمات مشتری و برنامه‌نویسی. احتمال وقوع موارد بیشتری نیز وجود دارد: مدیران عامل برجسته، از جمله مدیران شرکت‌های فورد، آمازون، سیلزفورس و جی‌پی‌مورگان چیس، اعلام کرده‌اند که بسیاری از مشاغل اداری در شرکت‌هایشان به‌زودی از بین خواهند رفت. با این حال، منتقدان استدلال کرده‌اند که مدیران از هوش مصنوعی به‌عنوان بهانه‌ای برای کاهش تعداد کارکنان به دلایلی کاملا نامرتبط استفاده کرده‌اند.برخی حتی استدلال می‌کنند که بسیاری از شرکت‌هایی که به دلیل هوش مصنوعی نیرو تعدیل کرده‌اند، اکنون از این تصمیم پشیمان هستند و بخشی از آن نیروها را دوباره استخدام کرده‌اند. روایت واقعی را به‌سختی می‌توان با دقت مشخص کرد. در حالی که پرسش درباره اینکه هوش مصنوعی چگونه می‌تواند شغل‌ها را ایجاد، نابود یا دگرگون کند یکی از مهم‌ترین پرسش‌های زمان ماست، بسیاری از پیش‌بینی‌ها درباره وضعیت کنونی ما تا حد زیادی نادرست از آب درآمده‌اند، چه در مورد حجم مشاغل از دست‌رفته که بیش از حد بدبینانه بوده، چه در مورد تعداد مشاغل جدید که بیش از حد خوش‌بینانه برآورد شده، و چه در مورد بازه زمانی وقوع تغییرات عمده در بازار کار که بسیار کندتر از پیش‌بینی‌ها بوده است.برای روشن کردن اینکه واقعا چه اتفاقی در حال رخ دادن است، ما در دسامبر ۲۰۲۵ از ۱۰۰۶ مدیر اجرایی در سطح جهانی نظرسنجی کردیم تا بدانیم آن‌ها فکر می‌کنند هوش مصنوعی چگونه ممکن است کسب‌وکارشان را تغییر دهد و تصمیم‌هایشان درباره تعداد کارکنان را شکل دهد. آنچه دریافتیم این است که هوش مصنوعی در حداقل بخشی از تعدیل نیروها نقش دارد، اما این نقش تقریبا به طور کامل در قالب پیش‌بینی اثرات آینده هوش مصنوعی است. به بیان دیگر، کاهش شغل‌ها و کند شدن روند استخدام واقعی است، هرچند شرکت‌ها هنوز در انتظار آن هستند که هوش مصنوعی مولد به وعده‌های خود عمل کند.هوش مصنوعی چگونه ممکن است شغل‌ها را بگیرد و چگونه احتمالا این اتفاق نخواهد افتاد؟ هنوز در مراحل ابتدایی هوش مصنوعی مولد هستیم. فناوری‌های پیشین، از برق تا اینترنت، سال‌ها زمان بردند تا اثراتشان بر نیروی کار آشکار شود.شواهد قابل توجهی وجود دارد که نشان می‌دهد هوش مصنوعی مولد در بسیاری از سازمان‌ها هنوز به ارزش اقتصادی قابل توجهی منجر نشده است، که این موضوع نشان می‌دهد کاهش هزینه‌ها از طریق تعدیل نیرو در مقیاس گسترده رخ نداده است. استخدام در ایالات متحده کند شده است، اما دلایل زیادی غیر از هوش مصنوعی می‌تواند برای آن وجود داشته باشد، مانند ترس از رکود اقتصادی یا استخدام بیش از حد در دوران همه‌گیری کووید، که ممکن است این وضعیت را توضیح دهد.وقتی می‌گوییم هوش مصنوعی نیروی انسانی را جایگزین می‌کند، این موضوع چگونه رخ می‌دهد؟ این فرایند آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد ساده نیست. برای مثال، هوش مصنوعی معمولا وظایف مشخص را انجام می‌دهد، نه کل یک شغل را.به عنوان یک مثال، جفری هینتون، برنده جایزه نوبل، در سال ۲۰۱۶ بیان کرد که «کاملا بدیهی» است که هوش مصنوعی ظرف پنج سال از رادیولوژیست‌های انسانی عملکرد بهتری خواهد داشت. یک دهه بعد، هیچ شواهدی وجود ندارد که حتی یک رادیولوژیست شغل خود را به هوش مصنوعی از دست داده باشد، تا حدی به این دلیل که رادیولوژیست‌ها علاوه بر خواندن تصاویر اسکن، وظایف متعددی انجام می‌دهند. در واقع، کمبود قابل توجهی از آن‌ها وجود دارد.در ادامه، واقعیتی وجود دارد که تعیین اینکه کدام مشاغل انسانی می‌توانند توسط هوش مصنوعی انجام شوند، فرآیندی دشوار و زمان‌بر است. برای درک اثرات بهره‌وری هوش مصنوعی مولد، به آزمایش‌ها و اندازه‌گیری‌های منظم و دقیق نیاز است، که تعداد کمی از سازمان‌ها چنین کاری انجام داده‌اند.در حالی که شواهد اولیه‌ای از افزایش بهره‌وری فردی در برخی مشاغل وجود دارد، برای مثال بهبود ۱۰ تا ۱۵ درصدی در عملکرد برنامه‌نویسی، شرکت‌ها دریافته‌اند که تبدیل این بهبودهای فردی به یک فرایند کاری سازمانی که به طور معنادار کارآمدتر و باکیفیت‌تر باشد، کار دشواری است. برای یک سازمان بزرگ، تعیین دقیق اینکه چه تعداد نیروی انسانی و چه قابلیت‌های هوش مصنوعی برای انجام مشاغل در یک فرایند بهینه لازم است، دست‌کم کار ساده‌ای نیست.و یک نظرسنجی اخیر نیز نشان داده است که کارکنان معتقدند افزایش بهره‌وری ناشی از هوش مصنوعی بسیار کمتر از چیزی است که مدیران ارشد اجرایی انتظار دارند.یک نظرسنجی از مدیران اجرایی نشان می‌دهد که اثرات پیش‌دستانه در حال وقوع استبرای درک آنچه در حال حاضر در حال رخ دادن است، ما در پایان سال ۲۰۲۵ از ۱۰۰۶ مدیر اجرایی در سطح جهانی نظرسنجی کردیم. این نظرسنجی که توسط خود ما طراحی شد و شرکت Scaled Agile، یک شرکت فعال در حوزه هوش مصنوعی و روش‌های چابکی کسب‌وکار، از آن حمایت مالی کرد، دیدگاه‌ها درباره ارزش اقتصادی هوش مصنوعی را از مدیرانی بررسی کرد که با ابتکارات هوش مصنوعی در شرکت‌های خود آشنا هستند. ما از آن‌ها پرسیدیم که کدام نوع از فناوری‌ها بیشترین ارزش را ایجاد می‌کنند، از چه رویکردهایی برای اندازه‌گیری و گزارش ارزش استفاده می‌کنند و آیا ارزش هوش مصنوعی از طریق کاهش تعداد کارکنان حاصل می‌شود یا نه.از آنجا که بسیاری از مدیران تمام توجه خود را در زمینه هوش مصنوعی معطوف به هوش مصنوعی مولد و توانایی آن برای جایگزینی نیروی کار اداری و دانش‌محور کرده‌اند، ممکن است انتظار داشته باشیم که ارزش اقتصادی از افزایش بهره‌وری این کارکنان و در ادامه کاهش تعداد آن‌ها حاصل شود. اما داده‌ها چنین روایتی را نشان نمی‌دهند. این نظرسنجی نشان داد که سازمان‌ها در تعیین ارزش اقتصادی هوش مصنوعی مولد با دشواری مواجه هستند. ۴۴ درصد از پاسخ‌دهندگان اعلام کردند که این نوع از فناوری هوش مصنوعی، از نظر ارزیابی ارزش، دشوارترین نوع است، دشوارتر از هوش مصنوعی تحلیلی، هوش مصنوعی قطعی و هوش مصنوعی عامل‌محور.به طور کلی، ۹۰ درصد از پاسخ‌دهندگان به نظرسنجی اعلام کردند که سازمان‌های آن‌ها از هوش مصنوعی یا به مقدار متوسط یا به میزان قابل توجهی ارزش دریافت می‌کنند. با این حال، در موضوع از دست رفتن شغل و کاهش تعداد کارکنان، نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که شرکت‌ها پیش از آنکه مزایای واقعی اثر هوش مصنوعی را مشاهده کنند، در حال تصمیم‌گیری برای کاهش نیرو هستند. اکثریت سازمان‌های مورد بررسی تاکنون یا کاهش‌های کم تا متوسط تعداد کارکنان (۳۹ درصد) یا کاهش‌های گسترده (۲۱ درصد) را در پیش‌بینی اثرات هوش مصنوعی انجام داده‌اند. همچنین ۲۹ درصد دیگر نیز در انتظار اثرات آینده هوش مصنوعی، تعداد استخدام‌های خود را کمتر از حالت معمول کرده‌اند. تنها ۲ درصد از سازمان‌ها تاکنون کاهش‌های گسترده در تعداد کارکنان را که مستقیماً ناشی از پیاده‌سازی واقعی هوش مصنوعی باشد، تجربه کرده‌اند.در مقابل، درصد نسبتا قابل توجهی (۹ درصد) از پاسخ‌دهندگان مطمئن نیستند که میزان یا علت کاهش نیروی انسانی مرتبط با هوش مصنوعی تا چه حد بوده است. این یافته‌ها نشان می‌دهد که پدیده از دست رفتن شغل‌ها و کاهش استخدام به دلیل هوش مصنوعی تا حدی مصنوعی است. مدیران شرکت‌هایی که چنین تصمیم‌هایی می‌گیرند ممکن است واقعا باور داشته باشند که هوش مصنوعی در نهایت به اتوماسیون در مقیاس گسترده منجر خواهد شد، حتی اگر هنوز چنین اتفاقی رخ نداده باشد. ما اصلا مطمئن نیستیم که این اتفاق به زودی رخ دهد، اما قطعا پیش‌بینی‌های زیادی در این باره وجود داشته است. گزینه دیگر این است که این تصمیم‌ها صرفا نوعی نمایش مدیریتی هستند و هوش مصنوعی بهانه جذاب‌تری برای اعلام تعدیل نیرو نسبت به صرفاً کاهش هزینه‌ها محسوب می‌شود.این رویکرد هزینه‌هایی دارددر حالی که اعلام تعدیل نیرو یا کاهش تا توقف استخدام به دلیل هوش مصنوعی ممکن است برای رسانه‌ها یا تحلیل‌گران سرمایه‌گذاری جذاب به نظر برسد، این کار پیامدهای منفی مهمی دارد. برای مثال، ممکن است به کارکنان باقی‌مانده این پیام را منتقل کند که آن‌ها نیز به زودی شغل خود را از دست خواهند داد. شاید این اثر به صورت عمدی مدنظر باشد، اما در عمل احتمالاً باعث می‌شود کارکنان کمتر به دنبال بهبود کار خود با استفاده از هوش مصنوعی بروند. ادعای نادرست اینکه هوش مصنوعی دلیل تعدیل نیرو است، همچنین می‌تواند در میان کارکنان نوعی بدبینی نسبت به هوش مصنوعی و پیامدهای آن ایجاد کند.حتی در سطح جامعه نیز ممکن است نگرش منفی‌تری نسبت به هوش مصنوعی شکل بگیرد، بیش از آنچه اکنون وجود دارد. یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۵ نشان داده است که نیمی از آمریکایی‌ها بیش از آنکه نسبت به افزایش استفاده از هوش مصنوعی در زندگی روزمره هیجان‌زده باشند، نگران آن هستند. افزایش این نگرانی می‌تواند باعث شود مصرف‌کنندگان از محصولات و خدماتی که از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند فاصله بگیرند. برخی شرکت‌ها که کاهش گسترده نیروی انسانی را به هوش مصنوعی نسبت داده بودند، بعدها استراتژی‌های نیروی انسانی خود را بازنگری کرده‌اند یا با انتقاد عمومی مواجه شده‌اند.برای مثال، شرکت کلارنا، یک فین‌تک سوئدی که خدمات وام «الان بخر، بعدا پرداخت کن» برای تجارت الکترونیک ارائه می‌دهد، بین دسامبر ۲۰۲۲ تا دسامبر ۲۰۲۴ نیروی انسانی خود را ۴۰ درصد کاهش داد، در حالی که در هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری می‌کرد. این شرکت برای رسیدن به این کاهش از استخدام‌نکردن نیروی جدید و خروج طبیعی کارکنان استفاده کرد، نه از طریق تعدیل نیرو. با این حال در سال ۲۰۲۵ مدیرعامل این شرکت به بلومبرگ گفت که کلارنا در حال سرمایه‌گذاری دوباره روی پشتیبانی انسانی است و توضیح داد که اولویت دادن به هزینه‌های پایین‌تر به «کیفیت پایین‌تر» نیز منجر شده است. یک سخنگوی شرکت به HBR گفت که این شرکت حدود ۲۰ نفر را برای رسیدگی به موارد خدمات مشتری استخدام کرده است که دستیار هوش مصنوعی قادر به حل آن‌ها نیست و اینکه استفاده از هوش مصنوعی «نوع نیروی انسانی مورد نیاز در نقش پشتیبانی مشتری را تغییر می‌دهد». شرکت آموزش زبان دولینگو اعلام کرد که از هوش مصنوعی برای جایگزینی بسیاری از پیمانکاران انسانی استفاده خواهد کرد و این موضوع با انتقاد قابل توجهی در شبکه‌های اجتماعی مواجه شد.چه باید کرد به جای آنبه جای اینکه پیش از مشخص شدن اثر واقعی هوش مصنوعی بر مشاغل، کاهش نیروی انسانی ناشی از آن اعلام شود، گزینه‌های جایگزینی وجود دارد که می‌توان آن‌ها را با هم ترکیب کرد تا رویکرد موثرتری برای پیاده‌سازی هوش مصنوعی به دست آید. کاربردهای سازمانی هوش مصنوعی مولد که یک مسئله یا مشکل مشخص کسب‌وکار را هدف قرار می‌دهند، هم احتمال بیشتری دارند که برای سازمان‌ها ارزش ایجاد کنند و هم تعیین اثر آن‌ها بر مشاغل را در آن حوزه ساده‌تر می‌کنند. این نوع کاربردهای محدود اما عمیق معمولاً شامل یک یا چند شغل مشخص هستند و بنابراین امکان اندازه‌گیری دقیق و منظم اثر هوش مصنوعی بر مشاغل و بهره‌وری را فراهم می‌کنند. بهترین راه برای انجام این کار، اجرای یک آزمایش کنترل‌شده با و بدون استفاده از هوش مصنوعی است.در رابطه با تعدیل نیروهای مرتبط با هوش مصنوعی باید به صورت تدریجی عمل کرد و تا حد امکان از خروج طبیعی کارکنان استفاده کرد. تعدیل‌های گسترده‌ای که با استناد به هوش مصنوعی توجیه می‌شوند این ریسک را دارند که شغل‌ها و کارکنان مهمی را حذف کنند که به سادگی قابل جایگزینی نیستند. بسیار بهتر است از خروج طبیعی کارکنان استفاده شود یا نیروهایی تعدیل شوند که مشکلات عملکردی دارند. باید فرآیند بازطراحی کسب‌وکار را با هوش مصنوعی به عنوان عامل توانمندساز جریان‌های کاری جدید آغاز کرد.این بهترین راه برای تعیین این است که هوش مصنوعی چگونه می‌تواند از شیوه‌های جدید انجام کار پشتیبانی کند. در حالت ایده‌آل، شرکت‌ها باید کارکنان فعلی خود را در این فرایند درگیر کنند تا درباره روش‌های بهتر انجام کار خود فکر کنند. نقش مثبت هوش مصنوعی باید به صورت شفاف بیان شود. سازمان‌هایی که از ابتدا اعلام می‌کنند هدف از به‌کارگیری هوش مصنوعی آزاد کردن کارکنان برای انجام وظایف با ارزش‌تر است، معمولاً موفق‌تر از سازمان‌هایی هستند که در ابتدا تعدیل نیروهای گسترده را اعلام می‌کنند. اگر کارکنان احساس کنند که تعدیل نیرو آخرین گزینه مرتبط با هوش مصنوعی است، احتمال بیشتری دارد که با این فناوری برای بهبود کار خود درگیر شوند.با این حال، اگرچه هنوز نمی‌دانیم میزان کاهش نیروی کار ناشی از هوش مصنوعی تا چه حد خواهد بود، به نظر می‌رسد که وقوع برخی کاهش‌ها اجتناب‌ناپذیر است. امیدواریم که این کاهش‌ها با ایجاد مشاغل جدید مرتبط با هوش مصنوعی که امروز به طور کامل قابل پیش‌بینی نیستند، جبران شوند. در عین حال، مفید نیست که هوش مصنوعی به عنوان توجیهی برای تعدیل نیروهای گسترده‌ای معرفی شود که در واقع صرفاً تلاش‌های شتاب‌زده برای کاهش هزینه‌ها هستند.این مطلب با عنوان اصلی: Companies Are Laying Off Workers Because of AI’s Potential—Not Its Performance در مجله Harvard Business Review منتشر شده است. (لینک مطلب اصلی رو نذاشتم چون ویرگول پست رو به‌صورت تبلیغاتی تشخیص میده!)</description>
                <category>ارسطو عباسی</category>
                <author>ارسطو عباسی</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 11:41:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با  AI کنار نیاییم!</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo/%D8%A8%D8%A7-ai-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-xhiwkudnpfkl</link>
                <description>از روزی که OpenAI با معرفی ChatGPT همه دنیا را شوکه کرد، همواره با یک چیز در اخبار (چه فنی و چه غیرفنی) بسیار روبه‌رو می‌شدم و آن هم اصطلاح «حباب هوش مصنوعی» بود: اینکه هوش مصنوعی تنها یک تبِ زودگذر است و تعدیل نیرو به‌واسطه هوش مصنوعی توهمی بیش نیست و حرف‌هایی از این دست. آیرونی قضیه در این بود که دقیقا من یک سال پس از ابداع چنین موجودیتی، بخاطرش کارم را در یک شرکت از دست داده بودم. حتی مدیر بخش مستقیم به من گفت که نه فقط ما، جهان به سمت کم کردن کارهایی مانند کار شما می‌رود. البته من مجددا کار پیدا کردم اما در یک زمینه دیگر!پس همانطور که جهان پیش می‌رفت و همگی سرمست بودند (البته پروپاگاندای شرکت‌ها را هم از یاد نبریم) از اینکه هوش مصنوعی حبابی بیش نیست، هوش مصنوعی ذره ذره به مغز استخوان خیلی جاها نفوذ کرد و حال بجای اینکه عبارت «تب هوش مصنوعی» را در اخبار ببینم، بیشتر چشم و مغزم با عبارت‌هایی مانند «تعدیل‌هایی در راستای بازسازی ساختار شرکت برای ورود به آنچه «عصر هوش مصنوعی عامل‌محور» نامیده می‌شود» تصادف می‌کند!اما این تمام ماجرا نیست، می‌خواهم متنی از دفتر یادداشتم را در اردیبهشت ۱۴۰۴ به شما نشان دهم. در آن موقع به تازگی قصد کار جدی با هوش مصنوعی را گرفته بودم و تصمیم گرفتم به عنوان یک سوژه، به‌صورت روزمره درباره تجربه خودم از کار با آن بنویسم. در بخشی از یکی از یادداشت‌های‌م به تاریخ نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ (بیستمین روز از شروع کار با AI) نوشته شده است:لعنتی! احساس می‌کنم نوشتن درست و حسابی کلمات یادم رفته، چرا همچی شدم؟! احساس می‌کنم تبدیل به یه میمون عقب افتاده شدم که یاد گرفته یه دکمه رو بزنه و بعد دستگاه عریض و طویلی به‌صورت خودکار همه کارها رو براش انجام بده. خب اینکه نشد کار!دقیقا یا تقریبا یادم هست که از آن روزها بود که کم کم احساس به تنبلی کردم و نوشتن حتی گزارش یک صفحه‌ای کار برای‌م سخت بود. داشتم به این فکر می‌کردم که کارها را به صورت موردی به ChatGPT بگویم و ازش درخواست کنم که گزارش کاملی براساس نوع شغل و چیزی که صاحب کار ازم خواسته بود را برای‌م بنویسد! رقت‌بار نیست؟!اما وقتی از ساید بیزینس (و از این دست خزعبلات) به قضیه نگاه می‌کردی دنیا چندان هم تاریک نشده بود! کارها پیش می‌رفت و همه چیز سرعت بیشتری پیدا کرده بود. خیلی از کارهایی که قبلا یک ساعت طول می‌کشید حالا با چند پرامپت انجام می‌شد و همزمان حتی می‌شد بجای فکر کردن به کار، روی جدول سودوکویی که روی میزم بود برای اوقات استراحت تمرکز داشته باشم! با درک به این موارد شد که یک روز یادداشت تند و تیزی نوشتم، به تاریخ اول خرداد ماه:نه این شکل از کار کردن را دیگر دوست ندارم! مضحک‌تر اینکه حال به جای اینکه ضرورت شغلی بطلبد که شما چیزی را بلد باشی، تنها نیاز است یک چیز بدانی و استاد همه فن حریف هستی: این عجوزه‌های کارآفرین بهش می‌گن Prompt Engineering. یعنی اینکه یاد بگیری با یه هوش مصنوعی حرف بزنی. حرف دلتو بهش بزنی و اونم متوجهت بشه و کم کم یاد بگیره که تو اون قلب صاف و مهربون‌ت تنها یک چیز می‌خوای: هیچ کاری نکنی و همه چیز رو چت‌جی‌پی‌تی برات انجام بده! عجب داستان رقت‌انگیز و عاشقانه‌ای!حال موارد بیشتری هم هست اما در آخر می‌خواهم به یادداشتی که بعد از مدت‌ها ننوشتن هیچ چیز نوشته شد اشاره کنم: شهریور بعد از ۵ ماه کار کردن با چت‌جی‌پی‌تی:بذار یک چیز را واضح بهت بگم ارسطو! دیروز یادته که می‌خواستی کتاب بخونی و حوصله‌ت بعد پونزده دقیقه سر رفت؟ این یعنی اینکه چت‌جی‌پی‌تی کُندذهن‌ترت کرده، بی سلیقه‌ترت کرده، خلاقیت رو ازت گرفته و دیگه از این به بعد تنبون مغزت رو هم نمی‌تونی بکشی بالا! ول کن این کارها رو مرد بشین کارها رو خودت انجام بده و اگه کمک کوچولویی نیاز داشتی در حد ریسرچی چیزی از چت‌جی‌پی‌تی کمک بگیر! از انسان بودن دستی دستی خودت را دور کردی و شدی اپراتور یه آدم فضایی! یک چیز را به خوبی می‌دانم و آن اینکه هوش مصنوعی خطر جدی نه فقط برای بازار کار و آینده حوزه‌های کاری که برای شخص انسان و قدرت اندیشیدن وی به حساب می‌آد. در آخر دعوتتون می‌کنم به مطالعه گزارشی که مجله WIRED از نتیجه یک تحقیق راجع به هوش مصنوعی تهیه کرده است.https://www.wired.com/story/using-ai-negative-impact-thinking-problem-solving-study/</description>
                <category>ارسطو عباسی</category>
                <author>ارسطو عباسی</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 22:40:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه سه ماه بیکاری!</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-lsmyl1v2abob-lsmyl1v2abob</link>
                <description>ده سال از اولین روز شروع به کار کردنم می‌گذرد و تا به حال نبوده و نشده بیشتر از یک ماه بیکار بمانم! اما این بار فرق می‌کند. سه ماه است که بیکار شده‌ام و بدتر از بیکاری‌های قبلی، امیدم را برای پیدا کردن کار هم از دست داده‌ام.خانه‌ اجاره‌ای‌ام را تحویل دادم و وارد کابوسی عمیق شده‌ام: زندگی با خانواده‌ای که ده سال پیش آنجا را ترک کردم. همه چیز غیرقابل تحمل و وحشتناک شده و به ناشناس‌ترین شکل ممکن غمگین و در حالتی دست از پا درازتر مانده‌ام!قصد دارم این مطلب را به عنوان یادداشتی طولانی در نظر بگیرید از آنچه در این سه ماه بر من گذشت. سعی می‌کنم از همه چیز بگویم و اگر هم چیزی جا ماند یا نخواسته‌ام بگویم و یا نادانسته نوشته نشده است، همانطور که گفتم در حالتی هستم که جوانب ناشناس خیلی زیادی از وضعیت کنونی خودم در آن باقی مانده.چرا بیکار شدم؟پاسخ به این سوال چندان سخت نیست: اینترنت! از آنجایی که من توان کار کشاورزی و کارگری‌های روزمزد را در شهرستان نداشتم، ۱۰ سال پیش تصمیم گرفتم تا بعد از کمی تجربه دستفروشی و کنار پیاده‌روها، لیف و صابون و ژیلت فروختن، وارد دنیای کامپیوترها و دیجیتال و برنامه‌نویسی و... شوم. حقیقتا برای‌م مهم نبود که چطوری و در چه حوزه‌ای، تنها چیزی که برای‌ام مهم بود این بود که بتوانم گوشه‌ای بنشینم و با کامپیوتری کار کنم.پس شروع به ترجمه کردن مقالات و بلاگ‌پست‌های مختلف کردم تا بتوانم چندرغاز پول در بیاورم. کم کم پیش رفت و کمی برنامه نویسی یاد گرفتم، بعد سئو یاد گرفتم، با وردپرس آشنا شدم و تولید محتوا و از این چیزها را پیش بردم و در نهایت شدم یه آچارفرانسه‌ای که بتوانم برای چندین فرصت شغلی با نیازمندی‌های مختلف آمادگی خودم را اعلام کنم.می‌دانید، بیشتر از اینکه علاقه باشد، فرار از وضعیتی بود که توضیح دادم. به همین دلیل تمام تمرکزم را روی یادگیری هر چه بیشتر در حیطه اینترنت و کارهای مرتبط قرار دادم و کابووووم! اینترنت قطع شد!اینترنت که قطع شد عملا به useless بودن خودم در این جهان بدون اینترنت پی بردم. پدرم میگه با پس اندازی که داری یه سری گوسفند بخر بچرون تا پاییز ازش پول درمیاد. خب من آدم این کار نیستم. دوستم ندارم. رفیقم میگه مسافرکشی کن، کردم و فهمیدم استهلاک پراید مدل ۸۴ رو هیچ تعداد مسافری نمی‌تونه دربیاره. از مرز جنس بیار ببر تهران: ریسک‌ش زیاده و بازم مشکل نبود ماشین سر حال. خلاصه پیشنهادها اینه و منم که برای هیچکدوم بدرد نمی‌خورم.آخر سر چند هفته پیش رفتم سراغ کار توی فروشگاه افق کوروش. یه موقعیت شغلی بود که وقتی رفتم متوجه شدم ۲۰ نفر سر وقت‌ش رفتن و مدیر اونجا بعد یه سری حرف زدن تقریبا به همه گفت زنگ می‌زنه و به من که زنگ نزده و معلوم نیست اون خوشبختی که کار رو گرفته کدوم از اون ۲۰ نفر بوده. شاید باید یه سری به افق کوروش شهرستان بزنم!وضعیت مالی‌ت چطوره؟قبل از اینکه بیکار بشم یه مقدار پس انداز داشتم که البته پس انداز که چه عرض کنم: ودیعه مسکنی بود که داده بودم و حالا پس‌ش گرفتم. ۱۱ میلیون ماهیانه قسط بانکی دارم (بیشتر برای همون ودیعه مسکن) و خورد و خوراکی که تقریبا نصف شده. هر چند که خرج شهرستان به نسبت تهران کمتره ولی بازم مفت نیست. به خاطر اینکه پول ذخیره کنم سیگار رو از پاکتی یه روز به پاکتی دو روز و نیم و حتی سه روز رسوندم و که اینم یه جورایی خوبه.اجاره خونه ندارم و تو روستا پیش پدر و مادر زندگی می‌کنم که هم خوبه و هم فاجعه‌ست! واقعا موندم توی روستا چطور میشه زندگی کرد؟! البته روستا که می‌گم یاد کلبه‌های دورافتاده‌ای که توی فیلم‌ها می‌بینید یا ویلاهای شمال نیفتید! روستای ما پنجره رو که باز می‌کنی اتاق خواب همسایه رو می‌بینی، در رو که باز می‌کنی طویله خونه اینطرفی به روت باز میشه. مطلقا سکوت تو طول روز وجود نداره. بچه‌های همسایه‌ها خیلی زیادن. آدم نمی‌دونه چی تو سر این مردم می‌گذره که مثلا تو یه خانواده ۶ تا بچه دارن. نیرو کار حساب می‌شن البته بیشتر!الا ایحال طبق پیش‌بینی‌هایی که داشتم تا دو ماه دیگه اگه ماشینم رو نفروشم کل موجودی‌م صفر خواهد بود و طبیعتا اون موقع باید ماشینم رو هم بفروشم و توی روستا فاجعه بارتر از قبل زندگی کنم. چون حداقل داشتن ماشین این مزیت رو داره که اگه بزنه به سرت و بخوای تا شهر بری می‌تونی سوار ماشین‌ت بشی و بری. اما نداشتن‌ش وحشتناک خواهد بود.بیماریمن کلا توی زندگی‌م به این معروفم که خیلی دیر به دیر مریض می‌شم اما هر بار که مریض میشم معمولا یه چیز عجیب و غریب و دردناکیه. آخرین باری که مریض شدم (حتی سرماخوردگی هم نگرفتم) سه سال پیش بود که یه سر برگشتم روستا تا سری به خونواده بزنم و دو هفته بعد در تهران، در حالی که از کمر به پایین فلج شده بودم داشتم توی تب می‌سوختم و بعد از چند روز بستری بودن و کلی هزینه معلوم شد تب مالت گرفتم و اون هم داستانی عجیبی داره که حوصله گفتن‌ش نیست.بعد از اون دیگه مریضی نگرفتم تا یک ماه پیش که بیکاری و بی پولی کم بود اینم اضافه شد. به شدت اسهال بودم و استفراغ می‌کردم. بعد از چند بار مراجعه به اورژانس گفتن یه سر برو پیش متخصص. رفتم یه سری آزمایش نوشت. همه رو انجام دادم و هیچی مشاهده نشد و گفت اندوسکوپی بده و اونم انجام شد و مشکلی مشاهده نشد و مجددا یکی از آزمایش‌ها رو نوشت و گفت تکرار کن و انجام شد و مجددا هیچی مشاهده نشد و در تمام این مدت من همچنان مریض بودم. آخرین باری که مراجعه کردم گفتن تنها یک دلیل دیگه می‌تونه این بیماری داشته باشه: اضطراب و مشکل اعصاب! اینو که گفت بیشتر از هر موقعی عصبانی شدم. چرا که تا همون جلسه آخر من نزدیک به ۷ میلیون پول خرج کرده بودم و الان به من میگه ولبان ۷۵ و سرترالین و کلرودیازپوکساید مصرف کن! خلاصه که بهتر شدم و اینم ماجرای بیماری عجیب و غریب!زندگی با خانواده چطوره؟!در یک کلمه: دشوار! از موقعی که نبودم خیلی چیزا عوض شده. پدر و مادر پیرتر شدن و ناتوان‌تر دارن به سمت ۷۰ سالگی می‌رن و انجام کارها براشون سخته. مدام صحبت از فامیله و پسر فلانی اینطوریه و دختر فلانی اینطوریه و کی چیکار کرده و کی چیکار نکرده و کی چی گفته و... . کلا زندگی اسفناکیه حقیقتا.آدم نمی‌دونه چطور باید با این قضایا مواجه بشه و امیدوارم درک کنید که بیشتر ماهایی که سرمون تو زندگی خودمونه و کاری به کسی نداشتیم، دریافت این حجم از اطلاعات راجع به زندگی دیگران برامون آشوب برانگیز و آشفته کُنه! (حتی نمی‌تونم با ادبیات دقیق و درستی این رو بنویسم). برام قابل درکه که چرا اونا اینطوری‌ان ولی درک کردن منجر به تحمل کردن نمیشه، حداقل برای من اینطوریه.چیکارا می‌کنی؟ حالت چطوره؟حقیقت‌ش رو بگم: هیچ! هیچ کاری نمی‌کنم و حالم هم از این وضعیت بهم می‌خوره. انگیزه‌ای برای هیچ چیزی ندارم. نه می‌تونم کتاب بخونم، نه ورزشی بکنم، نه پیاده‌روی و نه هیچ چیز دیگه‌ای. خیلی زیاد می‌خوابم (شاید روزی ۱۴ ساعت)، یه سری فیلم‌ها و سریال‌های مزخرف قدیمی نگاه می‌کنم و همین شده کار هر روزم. تایم زیادی رو هم می‌شینم یه جایی و به دیوار خیره می‌شم و همین! فقط اضطراب دارم و ترس! رفلاکس معده‌ام غیر قابل کنترل هستش و هر روز داره اذیتم می‌کنه. غذا خوردنم خیلی کم شده و نمی‌دونم دقیقا با چه هدفی هر روز یه بازی رو نصب می‌کنم روی لپ‌تاپم و یکمی بازی می‌کنم و بعد حذف‌ش می‌کنم.کتاب تاریخ اندیشه‌های مدرن رو از روز اول جنگ شروع به خوندن کردم و شاید روزی بتونم دو تا صفحه بخونم و بعدش ولش می‌کنم و حقیقتا نه کتاب خوندن به حساب میاد و نه ارزشی هم داره و نه چیزی که دیروز خوندم رو یادم می‌مونه.خلاصه که داغون‌ام!اینم از یادداشت و خلاصه‌ای از سه ماه بیکار شدن و فقدان هرگونه تقلا و یا یافتن دریچه‌ای برای رهایی!</description>
                <category>ارسطو عباسی</category>
                <author>ارسطو عباسی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 20:31:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>