<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arastoo.ajorian</link>
        <description>دانشجوی دکتری- دانشگاه بازل</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:06:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/60046/avatar/FlpDYM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی</title>
            <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من می یا نمی فهمم پس می میرم</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%81%D9%87%D9%85%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85-dyguklsc15nl</link>
                <description>مرگ در هر صورت پدیده ای مطلوب است، یا می میریم و هستی مان به پایان می رسد که مطلوب ترین حالت ممکن است و یا می میریم و پاسخ یکی از اساسی ترین پرسش های مان را در می یابیم که بعد از مرگ چه می شود؟به هر صورت مسئله ی اساسی ای که نتیجه ی مردن را صورت بندی می کند، آگاهی است. در واقع معادل مسئله ی «بودن یا نبودن ذیل هست بودن»، «دانستن یا ندانستن ذیل نیست بودن» است. من می یا نمی فهمم پس می میمیرم.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jul 2025 15:08:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماشینِ زیستی- یک آزمایش فلسفی ذهنی</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-ship1d1dgvwa</link>
                <description>می دانیم که هر نوزاد حاصل لقاح جنسی است که بین سلول های اسپرم و تخمک صورت می گیرد. در واقع تمامی ویژگی های این نوزاد از اطلاعات وراثتی ای که تقریبا نیمی از آن را اسپرم حمل می کند و نیم دیگر در تخمک قرار دارد بدست می آید. این اطلاعات با الگوهای جالبی در یک رشته ی بسیار طویل مولکولی به نام DNA کدگذاری شده است . در واقع هر قسمت از این رشته ی طولانی جزیی از این اطلاعات را در بر دارد و یک ویژگی خاص از آن نوزاد را توصیف خواهد کرد . به هر یک از این اجزای اطلاعاتی اصطلاحا یک ژن گفته می شود . از این رو می توان گفت که DNA شامل ژن های متعددی است که هر یک یا چند تا از آن ها یک ویژگی خاص از کودک را تعین می کند.شرایطی را تصور کنید که توانایی تکنولوژیک ما به حدی زیاد باشد که بتوان از لحظه ی نخست لقاحِ اسپرم و تخمک رفتار سلول حاصل که اصطلاحا به آن &quot;گامت&quot; گفته می شود را تحت کنترل گرفت . بدین معنا که بتوان ژن های مختلف را تحت تاثیر قرار داده و ویژگی های کودک را به دلخواه تغییر داد. با اتکا به چنین توانایی هایی می خواهم در یک آزمایش ذهنی کودکی به دنیا بیاورم که هیچ سنسور حسی ای نداشته باشد! حس لامسه، بویایی، چشایی، شنوا یی، بینا یی، گرسنگی و ... همگی از لحظه ی نخست لقاح و با یک دستکاری ژنتیکی کور شده باشند . با به دنیا آمدن این کودک در واقع ما موجودی زنده ایجاد کرده ایم که از محیط اطراف خود و جهان غیر از خود ایزوله است. به عبارت دیگر هیچ تجربه ای از محیط پیرامون خود نخواهد داشت.دو سوال اساسی در اینجا مطرح کرده و سعی می کنم در قسمت های بعدی به پاسخ آن ها نزدیک شوم:1. آیا این کودکِ بدون حس تجربی که هیچ درکی از محیط پیرامون خود ندارد، به مرحله ی انتزاع هستی غیر از من می رسد؟ آیا می داند که جهان غیر از من هم وجود دارد؟2. آیا اصلا متوجه وجود خودش و هست بودنش می شود؟ما در کجای این گرداب عظیم ندانسته ها پرتاب شده ایم؟به لحاظ بیولوژیکی و به منظور ادامه ی حیات ماشین زیستی ای که ساخته ایم باید به نحوی انرژی مورد نیاز چرخه ی شیمیایی سلول های بدنش را تامین کنیم.  این کار را از طریق تزریق سرم انجام خواهیم داد . حال کودکی داریم که زنده می ماند و رشد می کند اما هیچ سنسور سالمی ندارد و لذا هیچ گونه اطلاعاتی از محیط پیرامون خود دریافت نمی کند. از این رو اجازه می دهیم تا زمان به اندازه ی کافی بگذرد و کودک ما نیز به رشد کافی برسد. پس از 15 سال، عملا ما یک ماشین بیولوژیک 15 ساله داریم که هیچ تجربه ای از جهان غیر از خود نداشته است . او هیچگاه سرما، گرما، زبری، نرمی و ... را تجربه نکرده است و هیچ درکی از مفاهیم آنها ندارد، چرا که اساسا به مرحله ی انتزاع این مفاهیم نرسیده است. اکنون مجددا او را به آزمایشگاه مان باز می گردانیم. اما این بار و باز هم با اتکا به قدرت تکنولوژیک فراوان مان، یک مسیر بسته ی عصبی شامل اعصاب لامسه را تا مغز او ایجاد می کنیم. با این مسیر عصبی از این پس او قادر خواهد بود تا سیگنال های مشخصی را از محیط پیرامون اش دریافت کرده و به مغزش مخابره کند . مغز نیز با دریافت و پردازش این سیگنال ها، پس از مدتی موفق به تکفیک آن ها خواهد شد و میان شکل موج های مختلف تمایز قائل می شود. به عبارت بهتر او موفق می شود تا مفاهیمی همچون سردی، گرما، زبری و ... را یاد بگیرد.اما در همین جا باید قدری تامل کرد: آیا تا پیش از دریافت این سیگنال ها ماشین بیولوژیک ما اصلا می دانست که وجود دارد؟ با دریافت این سیگنال ها و شروع فرآیند یادگیری چگونه اتفاقی رخ داد؟اساسا آیا جهانی که این موجود بیولوژیک برای خودش تعریف می کند و در آن به زیست خودش ادامه می دهد تابع مختصات سنسورهای خودش نیست؟! اگر چنین است جهان مستقل از او چگونه جهانی است و چطور می تواند به فهم معنا داری از آن نایل شود؟آیا جهان غیر از من را من نساخته است؟! ما به هستی ای پرتاب شده ایم که محصول خودمان است!به کودک آزمایشگاهی مان 10 سال دیگر نیز فرصت می دهیم تا به زندگی اخیرش عادت کند. از این رو تا 25 سالگی فرصت خواهد داشت تا به فهم نسبی اش از خود و جهان غیر از خودش تعمق ببخشید. لذا در پایان این دوره جهان و شخصیتی متناسب با درکی که از عالم داشته و آن هم متناسب با حس لامسه اش بوده است نایل خواهد شد. اکنون و با پایان سال بیست و پنجم وقت آزمایش مجدد فرا رسیده است. این دفعه همان آزمایش پیشین را برای سنسورهای صوتی اش انجام خواهیم داد. یعنی قصد داریم حس شنوایی اش را فعال کنیم. مجددا به مدد قدرت تکنولوژیک مان یک مسیر بسته ی عصبی از اعصاب گوش تا مغز او را فعال می کنیم. از این رو کودک ما قادر خواهد بود تا سیگنالهای صوتی را از محیط دریافت کرده و به مغزش مخابره کند. در اینجا نیز این سیگنال ها در ابتدای کار کاملا بی معنا و نویز گونه خواهد بود و صرفا تجربه ای عجیب و ترسناک را برای او رقم خواهد زد. یعنی چیزهایی را حس می کند که تا پیش از این هیچ درکی از آن ها نداشته و تو گویی توهمات نامانوسی را درمی یابد که به شدت رعب آور خواهد بود؛ مثل اینکه کسی در ذهن خود جن و پری دیده باشد! اما خیلی نگران نباشید. پس از مدتی مغز او متوجه الگوهایی خاص در این سیگنال های جدید شده و معانی مشخصی از آن ها به دست می آورد. به عبارت دیگر کودک ما قادر خواهد شد تا صدای محیط اطراف خود را بشنود و بین صوت های مختلف تمیز قائل شود. حالا تفاوت صدای باد و زوزه و اصوات حیوانات و ما را خواهد فهمید. طبیعی است که در چنین شرایط جدیدی دچار یک انقلاب درونی شود و به باز تعریف مفاهیم &quot;من&quot; و &quot;غیر من&quot; بپردازد. او خودش را متفاوت از گذشته اش خواهد یافت و جهانی به مراتب پیچیده تر و گسترده تر از فهم قبلی اش خواهد ساخت!بگذارید قدری عمیق تر شویم: گویا ماشین بیولوژیک ما خودش را و جهان غیر خودش را متناسب با سنسورهای محیطی اش انتزاع می کند. گویا اوست که خودش و جهانش را از پس پشت عینک های حسی اش می سازد. انگار او و جهانش در نزد خوش محصول تجربیات محدودش هستند و با کم و زیاد شدن جنس این تجربیات مفاهیم من و غیر من برای او معانی متفاوتی خواهد داشت.اگر آزمایش را قدری امتداد دهیم به کجا خواهیم رسید؟ شاید به پاسخی در باب ماهیت خودمان نزدیک شده باشیم اما دعوای من با خودم قدری عمیق تر است، وجود مستقل از ماهیت من چه خواهد بود و حیات احتمالی پس از مرگم در یک چارچوب کاملا متافیزیکی به چه صورت رخ خواهد نمود؟احتمالا آزمایش بعدی مان را خودتان حدس زده اید ! ده سال دیگر به او فرصت می دهیم و سپس سیستم بینایی اش را فعال می کنیم . اگر او از شدت ترس نمیرد و زنده بماند، مفاهیم بسیار متفاوتی مانند طول، عرض، عمق، رنگ و ... را با گذر زمان در خواهد یافت و متناسب با سطح شعور و درک جدیدش مجددا مفاهیم &quot;من&quot; و &quot;دنیای غیر از من&quot; را باز تعریف خواهد کرد. مفاهیمی که حالا کاملا متفاوت از درک و تلقی قبلی اش خواهند بود.اکنون یک سوال مهم دیگر برایمان پیش می آید. آیا روند آزمایشگاهی ای که پیش گرفته ایم مرز و محدودیتی دارد؟ به عبارت بهتر آیا این رویکرد قابل تعمیم نیست؟ به نظر می رسد که پاسخ این سوال مثبت باشد و با فرض وجود سیگنال های متفاوتِ محیطی، بتوان این آزمایش را گسترش داد. به عنوان مثال شرایطی را تصور کنید که کودک ما ( در اینجا نوع انسان ) گیرنده های بیولوژیکی داشته باشد که به کمک آن ها بتواند سایر طیف های موج الکترومغناطیس و یا حتی امواج گرانشی را دریافت و پردازش کند. مثلا عضو جدیدی که امواج گرانشی را از محیط دریافت کرده و اطلاعات مشخصی را از آن ها استخراج کرده و به مغز مخابره کند! با چنین تصویر جدیدی واقعا دنیا چگونه خواهد بود؟البته امروزه در عمل و به مدد تکنولوژی های مدرن گیرنده هایی ساخته ایم که توانایی آشکار سازی این سیگنال ها را دارند و درک بسیار جدیدی از جهان هستی را برایمان به ارمغان آورده اند. اما تعبیر و تفسیر این داده ها معمولا به صورت شهودی نبوده و با دشواری همراه است. این در حالی است که اگر عضو مشخصی در بدنمان وجود داشت که این وظیفه مندی را به انجام می رساند بداهت این نگاه جلوه ای دیگر داشت و جهان بدیهی دیگری را می شناختیم!باز هم عرض می کنم که تعبیر و تفسیر ما از خودمان و جهان غیر از خودمان محصول اندازه گیری هایمان است. ما در حصار سنسورهای بیولوژیک مان جهان را تعبیر و تفسیر می کنیم. تفسیری که قدیمی هایمان آن را به صورت یک قاعده ی فلسفی تئوریزه کرده بودند: «من فقد حسا فقد علما».در پایان می توان این بحث را از یک زاویه ی دیگر نیز دنبال کرد و آن هم &quot;آپلود مغز بر روی سیلیکون&quot; است. در آینده در این مورد خواهم نوشت. اما عجالتا بحث را با این پرسش خاتمه می دهم که:اگر پیش از مردنم مغز من بر روی سیلیکون آپلود شود در ادامه ی حیاتم چگونه جهانی را خواهم شناخت؟ کدام سنسورها سیگنال های محیطی را به تراشه ی مغزی ام خواهم رساند و اساسا تعبیر من از &quot;من&quot; و &quot;غیر من&quot; چگونه خواهد بود؟</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 07:51:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ پاییزی</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%85%D9%86%D9%90-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%DB%8C-hlzpjwjatatj</link>
                <description>من خودِ پاییزم، بی بهارم و گریزان از تمام سردی و گرماهادلم چون کفش هایم خاکی و کهنه استو چشمم قهوه ای بر سان پیراهنکه پوشیده است پنهانی تنِ تناز یارم رافکرم رهرو و بی هوش چون پایمبه سان پوشش نیلیِ آبی گون شلوارم به دل ره می روم هر روز با پایم بیاندیشم و با پیراهن رنگین کمتر از سیاهم آن چه را گردم به پرواز است می بینمچشم غمگینم نمی خواهد تمام آبی و سبز بهاران راو رنگارنگ آتش زای تابستان، سپیدک های بی وزن زمستان راتمام سالیانم فصل کمرنگی هاستفصل افتادن هاو صدای خش خش پوسیدن هاستمن خود پاییزمبی بهارم و ...گریزان از تمام سردی و گرماهامن از آن روز که در بند بهار افتادملحظه هایم یکتاستنه خطا می خوانم ...لحظه ام یک رنگ استمن در این باغ پلاسیده ی زیبای حضورتشنه ی آمدن فصل گل مینایمتشنه ی لمس دو چشمان نبینای ترمتشنه ی سوختنمو بهاران انگارموسم مرگ من است، چه که من پاییزم، خالی و پرتکرارای بهاران برسان قامت زیبای گل مینا رابر سر پیکر آغشته به خون من پاییزی بی نای و نوای نالان</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 07:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت علیت با همبستگی</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-xdgaqaicbhdi</link>
                <description>همبستگی بین دو پدیده به معنای وجود رابطه ی علیتی نیست!انسان دچار خطاهای شناختی متعددی می شود، یکی از این خطاها اشتباه گرفتن علیت با همبستگی است. علیت یا causation موضوع چندان غریبی نیست و تقریبا همه ی ما با آن آشنا هستیم. در سقوط یک سنگ همگی متفق هستیم که علت سقوط سنگ وجود جاذبه ی زمین است. یا علت سیر شدن مان خوردن غذا است. اما توضیح دقیق مفهوم همبستگی یا correlation قدری پیچیده تر است و شاید بیان آن در قالب مثال ساده تر و راه گشا باشد:فروشنده گان کفش به خوبی می دانند که در تابستان  میزان فروش صندل به شدت افزایش می یابد. همچنین بستنی فروش ها نیز به شدت از تابستان راضی هستند زیرا باعث افزایش میزان فروششان می شود. شخصی فرضی را تصور کنید که از علت واقعی این دو پدیده یعنی گرمای هوا بی خبر باشد (مثلا یک فضایی هوشمند!)، او یک دانشمند است و قصد دارد تا یک مدل ریاضی از مسئله ی ما بسازد از این رو در هر روز داده هایی را جمع آوری کرده و ثبت می کند. سپس آن ها را در یک فضای دو بعدی (فضای میزان فروش بستنی-میزان فروش صندل) رسم می کند و متوجه یک ارتباط جالب خطی بین این دو متغیر می شود. او در می یابد که با افزایش میزان فروش بستنی، میزان فروش صندل ها هم افزایش پیدا کرده است! از این رو یک مدل خطی ساده در خواهد یافت که در آن فروش صندل ها تابع میزان فروش بستنی ها  خواهد بود (چیزی شبیه مدل خطی قانون اهم یعنی V=RI)! و می تواند به غلط نتیجه بگیرد که علت تغییر در میزان فروش صندل ها، تغییر میزان فروش بستنی ها بوده است. دقت کنید که اینجا یک خطای مهم شناختی یعنی عدم درک تفاوت علیت با همبستگی صورت گرفته است.  این شخص از هم فاز بودن تغییرات دو متغیر یک رابطه ی علت و معلولی مجعول را بنا نهاده است. در واقع علت هر دو پدیده، پدیده ی دیگری است اما چون هر دو پدیده تحت تاثیر آن رخ داده اند این طور برداشت شده که یکی علت دیگری است!دیروز با یکی از دوستان قدیمی صحبت می کردم! بحثمان بر سر یک موضوع ساده ی همیشگی بود. او با آوردن چند نمونه می خواست به من نشان دهد که #ازدواج می تواند باعث #رشد_اقتصادی افراد شود. اتفاقا مثال های متعددی هم بیان کرد (از جمله خودم را) و فکر می کرد که روشی علمی را پیشه کرده! برایش توضیح دادم که اینجا صرفا و صرفا یک رابطه ی همبستگی ساده داریم و هیچ علیتی در کار نیست! در واقع وقتی فرد به سنین جوانی می رسد از سن مصرف کنندگی صرف به سن مولد بودن اقتصادی پای می گذارد. طبعا او شروع به درآمدزایی کرده و پس از چندسال می تواند ملک و ماشین بخرد و پس انداز کند و به رشد اقتصادی برسد. همزمان در این برهه وارد سن ازدواج نیز شده و متاهل می شود از این رو عده ای ممکن است به غلط این طور برداشت کنند که علت رشد اقتصادی همان ازدواج بوده است که کاملا غلط است. اینجا صرفا ما همزمانی و هم فازی دو متغیر تصادفی را داریم که نمی توان از آن یک رابطه ی علی انتزاع کرد.البته در پایان به شوخی به او گفتم چرا فقط نمونه های موید نظریه ات را می بینی و موارد بسیار زیادی که به طلاق و نابودی کامل فرد منجر شده است را از صورت مسئله پاک می کنی؟!</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 22:44:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تالار سهم</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%84-knh4mjfbktud</link>
                <description>چند وقتی بود که می خواستم یک کانال بورسی متفاوت بسازم، کانالی که آموزش های کاملا متفاوت و سیگنال های کاملا معقول و منطقی بده! اما بالاخره قرنطینه و کرونا این فرصت رو بوجود آوردند و کانال #تالار_سهم رو افتتاح کردم.آدرس تلگرام: @TalarSahmخوشحال می شم یه نگاه بندازید و فیدبک بدید.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 15:35:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دخترم- نور</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B1-dyo2sijxploa</link>
                <description>آدم ها عجیبند. همه شان فکر می کنند چشم چیز خوبی است٬ با آن می توان جهان را دید! آنها فکر می کنند نور به چشمشان کمک می کند تا حقایق را درک کنند. ولی بین خودمان باشد بابایی خیلی ابلهند! بیچاره ها هنوز نفهمیده اند که همه اش هیچ چیز بیشتر نیست. نمی دانند که همه چیز قاطی است! نور فقط جداشان می کند و تازه سایه ها را هم اضافه می کند! بابایی نور چیز خوبی نیست جدایی می آفریند، جدایمان می کند. نور زمین یا آسمان ها فرقی نمی کند، فرار کن.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 09:17:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارغوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%A7%D8%B1%D8%BA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-qqsum5pqltrr</link>
                <description>گذشته کابوس کریهی است که هر صبح و شام تصویر شومی می نگارد. گاهی بر روان و گاه پیش چشم. به خودت که میرسی همه اش رد کودکی است خجول و شرمسار، بی بنیه با خواهشی عمیق. اما آینده هم همان است؛ دختر بچه ای حیران شاید با حسرت یک آغوش گرم. وای از تاریخی که برایم ساخت آن روز آن دختر ارغوانی! آن که آمدن و رفتنش کابوس کریهی بود صبح و شام مقابل چشم هام و حالا میانه خوابیدن های اجباری!</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2020 13:47:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آماره تابعی از متغیر تصادفی</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C-ipc76uh5lfnf</link>
                <description>هر متغیر تصادفی مثل X دارای یک توزیع احتمال است. هر توزیع احتمال دارای یک سری پارامتر است که توزیع با آن ها مشخص می شود (مثلا میانگین و واریانس و ...). وقتی یک متغیر تصادفی اندازه گیری می شود (نمونه گیری صورت می گیرد)، اندازه ها از آن توزیع پیروی می کنند. پس می توان با داشتن نمونه ها مقادیر پارامترهای متغیر تصادفی را تخمین زد. بسته به اینکه چند بار اندازه گیری صورت بگیرد و در هر بار اندازه گیری چه نتیجه ای حاصل شود، مقادیر تخمین مان متفاوت خواهد بود. از این رو خود مقادیر تخمینی نیز تصادفی خواهند بود. اگر هر یک از موجودیت هایی که تخمین زده می شوند را با یک متغیر نشان دهیم این متغیر یک متغیر تصادفی خواهد بود که به آن یک آماره گفته می شود. از این رو معادل هر پارامتر یک آماره وجود خواهد داشت که یک متغیر تصادفی با توزیعی مشخص خواهد بود که تخمینی از پارامتر را بیان خواهد کرد. دقت کنید که مقادیر مختلف متغیر تصادفی آماره در واقع تابعی از همان مقادیری است که از اندازه گیری استخراج می شوند (مثلا میانگین مقادیر اندازه گیری شده). همچنین می دانیم که مقادیری که برای هر اندازه گیری بدست می آید از تابع توزیع متغیر اصلی ما یعنی X پیروی می کنند. لذا هر آماره تابعی از متغیر اصلی ما یعنی X خواهد بود و از این رو تابع توزیع آن نیز تابعی از تابع توزیع X می باشد.به طور کلی وقتی تابعی را بر روی مدلی fit می کنیم به دنبال آن هستیم تا پارامترهای آن مدل را تخمین بزنیم. مثلا در مدلسازی رگرسیون می خواهیم با استفاده از مقادیر داده های اندازه گیری شده پارامترهای مدل که همان ضرایب ابر صفحه ی ما هستند را تخمین بزنیم. لذا هر یک از این تخمین ها در واقع یک متغیر تصادفی خواهد بود که دارای یک تابع توزیع می باشد. از این رو دقیق ترین مدل مدلی است که ضرایب را نه تنها به صورت اعدادی ثابت بلکه به صورت چند تابع توزیع تخمین می زند.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 21:22:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آماره و پارامتر!</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%B1-kfrfbtn8dghr</link>
                <description>یک جامعه ی آماری به وسیله ی یک تابع توزیع احتمال مدل می شود. هر تابع توزیع دارای پارامترهای مشخصی مثل میانگین و واریانس است که برای هر جامعه اعدادی ثابت و مشخص اند. می توان این پارامترها را به کمک آماره ها یا statistics تخمین زد. به این صورت که با عمل نمونه گیری تخمینی برای آن پارامتر خواهیم داشت. از آنجایی که میزان تخمینی که برای هر پارامتر می زنیم کاملا وابسته به نمونه ی انتخابی خواهد داشت، در واقع ما با یک تابع توزیع برای آماره مواجه خواهیم بود. مثلا در یک جامعه صدهزار عضوی مقدار میانگین عدد ثابت و مشخص 132 است. برای محاسبه ی این عدد باید همه ی 100 هزار عضو جامعه را بررسی کرده و از آن ها میانگین گیری کنیم. در عمل انجام این کار ممکن نیست و عملا عدد 132 برای ما معلوم نخواهد بود. به جای آن سعی می کنیم تا مقدار آن را تخمین بزنیم. مثلا یک نمونه ی 50 عضوی از جامعه را انتخاب کرده و میانگین آن را (مثلا 135) که یک آماره خواهد بود، به عنوان تخمینی از میانگین جامعه در نظر می گیریم. طبیعی است که اگر به جای این نمونه ی 50 عضو نمونه ی 50 عضوی دیگری انتخاب می شد این تخمین عدد دیگری می بود و مثلا به تخمین 134می رسیدیم. پس در عمل آماره ی میانگین 50 عضوی این که بیان کردیم یک عدد ثابت نبوده و بلکه خودش یک متغیر تصادفی با یک تابع توزیع احتمال خواهد بود. از این رو به جای بیان نقطه ی آماره که به point estimation معروف است، عملا به بیان بازه ای آماره که به confidence interval است نیاز خواهیم داشت. در متد دوم میزان اعتماد یا confidence ما به تعلق داشتن پارامتری که با آماره تخمین زده می شود، در یک بازه ی مشخص بیان می شود. دقت کنید که confidence interval تنها برای پارامتر معنا دار است و بیان آن برای آماره کاملا بی معناست.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2019 21:11:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شانس چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jxjkwqq5pfyk</link>
                <description>شانس از آن دسته کلماتی است که در جوامع مدرن کاربردهای فراوانی پیدا کرده است. از یک گفتگوی ساده ی  روزمره تا یک سخنرانی رسمی، از یک حدس اولیه تا یک نظریه ی منسجم علمی و بالاخره از یک حوزه ی انتزاعی (ریاضیات) تا حوزه های مختلف علوم همگی از این واژه استفاده کرده و مفهومی را منتقل می کنند. اما شاید پر بیراه نباشد اگر ادعا کنیم که این واژه علیرغم کاربرد فراوان و بداهت عامیانه ای که دارد یکی از پیچیده ترین و مجهول ترین کلمات دنیای مدرن باشد.در یک استعمال عامیانه، شانس را می توان مرادف با یک امر &quot;غیر قابل پیش بینی&quot;، &quot;الله بختکی&quot; و یا &quot;رفتاری که به هیچ روی انتظار آن نمی رفت&quot; در نظر گرفت. از این روی شاید کمیت پذیر بودن آن و انتظار اندازه گیری اش قدری بی معنا به نظر برسد، اما می دانیم که حتی در عامیانه ترین بحث ها هم عموما از درصد شانس سخن می گوییم. لذا انتظار معرفی اصول ریاضیاتی برای اندازه گیری شانس یک انتظار معقول و معمول به حساب می آید. در بیان ریاضیاتی این مفهوم و در &quot;تئوری اندازه&quot; شانس در واقع یک تابع است که بر روی یک &quot;سیگما جبر&quot; از یک مجموعه پایه تعریف می شود. این تابع اعدادی را تحت یک سری اصول موضوعه (اصول موضوعه کولموگروف) به زیر مجموعه های مجموعه ی مورد بحث نسبت می دهد که به عنوان یک اندازه برای هر زیرمجموعه مطرح می شوند. بدیهی است که در این رویکرد ریاضیاتی به قدری انتزاعی عمل کرده ایم که بیان یک تفسیر فلسفی از شانس تقریبا امری محال جلوه می کند. اما اگر پا را کمی فراتر نهاده و مسائل عملی تر این شاخه را بررسی کنیم، در واقع محل و ماوایی را برای تفلسفی شیرین پیدا کرده ایم. بگذارید بحث را با ارائه ی مثال معروف پرتاب سکه ادامه دهیم. حتما شما هم در دوره ی دبیرستان این مسئله را به عنوان مثالی از یک پدیده ی تصادفی یا شانسی بررسی کرده اید. احتمالا با این تعریف که &quot;پدیده ی تصادفی پدیده ای که نتیجه ی وقوع آن پیش از انجام معلوم نبوده ولی تمام حالات ممکن برای رخداد نتیجه معین باشد&quot; آشنا هستید. احتمالا در همان دوران دبیرستان برایتان بدیهی بوده است که این آزمایش یک آزمایش تصادفی است زیرا که طبق تعریف فوق نتیجه ی آزمایش قطعا قبل از آزمایش معلوم نیست ولی مجموعه ی نتایج ممکن معلوم است و سکه یا پشت یا رو می آید. اما بگذارید گذری هم به فیزیک مسئله بیاندازیم. از فیزیک نیوتنی آموخته ایم که برای هر ذره می توان معادلات نیوتن را به کار گرفته و دینامیک و سینماتیک آن را تحلیل نمود. می دانیم که سکه نیز از این قاعده مستثنی نبوده و قاعدتا اگر تمامی نیروهای وارد بر آن، شرایط اولیه مسئله اعم از جرم، زاویه ی پرتاب، سرعت اولیه، تکانه ی اولیه و ... را در قالب یک دستگاه معادلات بیاوریم آنگاه نه تنها می توان مسیر آن را پیش بینی کرد بلکه حتی می توان تعداد گردش های آن، فرکانس صوتی که ایجاد می شود و بالاخره وجهی از سکه که ظاهر می شود را پیش بینی کرد. به عبارت بهتر می توان پیش از انجام آزمایش نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کرد و یا به تعبیر بهتر سکه را از حوزه ی شانس و رفتار شانسی خارج کرده و یک دترمینیسم خشک برای آن متصور شد. به راستی شانس در این مسئله کجاست و تکلیف آن چیست؟در پست های بعدی شانس را قدری بیشتر باز کرده و آن را در دو حوزه ی اپیستمولوژی (معرفت شناسی) و آنتولوژی (جهان شناسی) تحلیل می کنم.ادامه دارد...</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2019 00:42:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این ها که توست</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-nj6b8poastxx</link>
                <description>این تمنا که دست بر نمی دارد از سرماین خاطره که خشکیده- مدام مرور می شودو این صحنه که منجمد شده مقابل چشم هاماین رنگ بی رمقاین شبه شعراین ها همه نبض ساکنی است که حیات را می جریاند به جهان و تراوشی است که بعد نبودنت احساس را می نشاند بر لباناین ها خودت هستندگریخته در ناکجا و آویخته در کالبد محزونم</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2019 07:55:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-btbqlt1mioho</link>
                <description>زندگی درست مثل مردن می ماند، اول همه دوستت دارند! کنارت می نشینند و با تو حرف می زنند. برایت گریه می کنند و گاه دعا می خوانند؛ نگرانت هستند مبادا که تو &quot;تنها&quot; باشی. بعد آرام آرام همه چیز شروع می شود. یواش یواش فراموشت می کنند و تو در گور تنهایی خودت قد می کشی. لابه لای همه ی گیج و ویج های بودنت می پوسی و تا عمق استخوان زندگانی ات درد می کشی. اینجاست که تمام تاریخ زندگانی ات آغاز می شود. آغاز راه بی پایان تنهایی! و تو باید تمامی این مسیر را با آینه ی سیاه مقابلت هم آغوش باشی.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2019 07:19:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصب درایورهایی که نصب نمی شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-vrcqsitgsyka</link>
                <description>احتمالا تا به حال با این موضوع برخورد کرده اید که ماژولی را به پورت های کامپیوترتان نصب کرده باشید ولی ویندوزتان درایورهای آن را نمی شناسد. طبیعی است که اولین کاری که به ذهن می رسد این باشد که با یک جستجوی ساده در اینترنت سعی کنید درایور آن را پیدا کرده و بر روی سیستم تان نصب کنید. معمولا درایوری که پیدا می کنید، به سادگی نصب شده و همه چیز ختم به خیر می شود. اما مواردی هم هست که ماژول شما یک ماژول استاندار نبوده و درایوری که برای آن می یابید توسط ویندوز به رسمیت شناخته نمی شود و اجازه ی نصب آن را به شما نمی دهد. در واقع از آنجایی که درایور مستقیما با کرنل سیستم عامل در ارتباط است، ویندوز به درایورهایی اجازه ی نصب می دهد که شرکت سازنده ی آن، محصولش را برای ماکروسافت sign کرده باشد. به عبارت دیگر باید VID و PID که به ترتیب مخخف Vendor ID و Product ID هستند توسط ماکروسافت verify شده باشد. طبیعی است که این ملاحظه یک ملاحظه ی امنیتی و مثبت خواهد بود و در واقع ویندوز سعی در جلوگیری از خرابکاری های احتمالی را دارد. اما به هر ترتیب ممکن است شما اصرار داشته باشید که به هر نحوی درایور sign نشده را بر روی سیستم تان نصب کنید. در این حالت چگونه باید این مطلب را به ویندوز فهماند؟پاسخ خیلی ساده است، کافی است ویندوزتان را در مودی قرار دهید که ویندوز verification مربوط به درایور را انجام نداده و بدون ملاحظات امنیتی آن را نصب کند. برای این کار سه راه حل وجود دارد که در مقاله ی زیر می توانید با آن ها آشنا شوید.http://www.supportrix.com/kb/how-to-install-unsigned-drivers-in-windows-10/</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 14:38:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو نکته از احتمال</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%AF%D9%88-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-ukowfeomahcr</link>
                <description>بدون هیچ مقدمه ای به سراغ بحث می روم. دو مفهوم داریم:1- مقادیری که یک متغیر تصادفی می تواند به خود بگیرد: یک متغیر تصادفی دامنه ی مشخصی دارد، به ازای هر مقدار از این دامنه، احتمال اخذ چنین مقداری برای متغیر مطرح خواهد بود. مثلا P(X=1)دقت شود که مجموع احتمال مقادیر مختلف X باید برابر با یک بوده و اصول موضوعه ی کولموگروف را ارضا کند. همچنین باید دقت کرد که در صورتی که متغیر تصادفی ما پیوسته باشد، احتمال اخذ یک مقدار مشخص برای متغیر صفر خواهد بود، اما چگالی احتمال برای هر نقطه معنا دار است. 2- ممکن است برای یک مقدار مشخص از متغیر تصادفی ما، اخذ این مقدار خود تابعی از یک متغیر (تصادفی یا غیرتصادفی) دیگر باشد. مثلا در پرتاب یک سکه، برای ظاهر شدن وجه رو (اخذ مقدار رو برای متغیر تصادفی X) ممکن است که احتمال، تابع هیچ امر متغیر دیگری نباشد و همواره شانس رو آمدن 50 درصد باشد، یا اینکه خود این عدد تابع پارامتر دیگری مثل شتاب گرانش باشد. در حالت اخیر می توان نوشت:P(X=رو | g=a)در این نگارش a عددی است که گرانش به خود گرفته است. از این رو می توان با توجه به مقادیر مختلف a مقادیر متفاوتی برای احتمال رو آمدن سکه در بدست آورد (دقت کنید که تمامی اعداد باز هم احتمال هستند و باید بین صفر و یک باشند). در این حالت خاص ما نمودار احتمال رو آمدن را بر حسب مقادیر مختلف شتاب گرانش رسم کرده ایم و لذا نباید آن را با تابع توزیع احتمال اشتباه گرفت. به عبارت دیگر شروط کولموگروف نیازی به ارضا کردن این نمودار نخواهند داشت، بلکه هر نقطه از آن باید به تنهایی این شروط را ارضا کند چرا که هر نقطه خود یک احتمال است.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Sep 2019 11:52:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنگی است در دستان من</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-fsmgxfxiodtc</link>
                <description>در من آینه ای است که شکستو خدایی که گریستتو کودکی که آسمان را ربودو پیامبری که شعر می سرودما فضایمان را آفریدیمو زمان را که از ابتذال زمانه خمیددر تو انسان عظیمی استو من لای چکمه های تو در زیر زیرزمین هفتم ات پوسیده امتو نور زمینی و آسماندر تو اراده ای است که در ورای قاعده معجزه می کندو در من هراسی است در سرزمین مرگ و توهمی است در ماورادر تو آینه ای است و سنگی است در دستان مندر من جسارتی است!</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 14:36:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژ،مُرد</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%BE%DA%98%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%AF-h3ke4ewjw732</link>
                <description>عشق در اندیشه ام پژمردمهربانی در دلم خشکیدو از صدای سایش تردیداشک تا مژگان سرخم بی امان تازیدشور از تنهایی ام ترسیدغصه بر یک رنگی ام خندیدشوقِ در لبهای برماسیده ی خورشیدبا طلوع مشق خود ارضایی ام گندیدکینه در پیرایه ام پرچیدخشم از خونابه ام خلسیدبا ظهور انقلاب نازمینی ها طبل تن تو خالیِ رسوایی ام نالیدعشق بازی های تنهایی فروکاسیدپرده ی پندار لالایی به پا خاسیدباز آن روحانی عریان سمنانی بر تمام قصه های آدمی شاشید*ظهر با آدینه ام جنگیدآن امام واپسینم ناگهان لرزیددر میان رازهای نورانی یک غزلواره شادمان به من خندیدتار با ضجه های من رقصیدچنگ از گونه های من ترسیدحس آسمانی از سر لختیش سر به سوراخ خشتکم مالید*صبر در جان خاطرم پالیدشهوت از اجتهاد من پاشیدتا که بیدار شود نخوت تن منپدر از شدت کفر من باریدآسمان نقش سایه را گاییدمادرم هستی مرا پاییدتا که اسپرم من ترانه شودهمسرم جان و بچه را زاییدذهنِ دیوانه، مرا خدا نامیدبدن از شدت هرزگی فروکاهیدهمچو اشعار کودکانه ی منکفن از حرص پارگی نالید</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 14:30:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت حافظه ی EEPROM و FLASH</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%DB%8C-eeprom-%D9%88-flash-alt0hiomcxgg</link>
                <description>همه چیز از ROM شروع شد. شرکت های تولید کننده ی قطعات نیمه هادی به دنبال حافظه ی غیرفرار و کوچکی بودند که بتوان داده هایی را بر روی آن ها ذخیره کرد. دستگاه های ذخیره ساز دائمی موجود در آن زمان بسیار بزرگ و بدقلق بودند. با معرفی ROM حافظه های دائمی الکترونیکی ای بوجود آمد که می توانست داده ها را ذخیره و نگه داری کند. این پیشرفت بسیار بزرگ و چشم گیر بود اما مشکل اصلی آن این بود که حافظه باید در حین پروسه ی ساخت پُر می شد، بدین معنا که داده ی هدف باید در حین پروسه ی ساخت حافظه معلوم باشد و همان لحظه و توسط شرکت سازنده ی چیپ حافظه بر روی آن ها نوشته شود. عملا این محدودیت این نوع حافظه را محدود به استفاده در محصولاتی می کند که اولا نهایی شده باشند، در ثانی تعداد بسیار زیادی از آن ها تولید شود و ثالثا به هیچ وجه قصد بازنویسی در آن حافظه را نداشته باشیم. (مثلا یک اسباب بازی)طبیعی است که با پیشرفت تکنولوژی، مهندسین الکترونیک به این فکر افتادند تا به نوعی مشکل نوشتن در این نوع حافظه را حل کنند. آن ها حافظه های PROM را ساختند. در این نوع حافظه نوشتن در حافظه دیگر در مرحله ی تولید چیپ صورت نمی گیرد و شرکت مصرف کننده می تواند این حافظه را خریداری کرده و به کمک دستگاه Programmer ای که در اختیار دارد، در کمپانی خود حافظه را به دلخواه خودش پُر کند. اما به محض نوشتن بر روی آن دیگر هیچ تغییری نمی توان در آن ایجاد کرد.نسل بعدی از حافظه های ROM این مشکل را نیز حل کردند. این نسل EPROM ها بودند که این توانایی را داشتند که با استفاده از نور ماورای بنفش بتوان محتوای آن ها را پاک کرده و مجددا در آن ها نوشت. این حافظه ها یک قطعه ی شیشه ای تمیز بر روی خود داشتند که نور ماورا بنفش با عبور از آن ناحیه حافظه را پاک می کرد. طبیعی است که برای جلوگیری از ورود ناخواسته ی اشعه های فرابنفشی که از خورشید به سطح زمین می رسد باید پس از پاک کردن حافظه و نوشتن بر روی آن این قطعه ی شیشه ای را با چیزی پوشاند.نسل بعدی حافظه های ROM، حافظه های EEPROM بود. این حافظه ها می توانستند با استفاده از الکتریسه (به جای نور ماورای بنفش) پاک شوند. لذا استفاده از آن ها بسیار راحت تر شد. اما این خانواده نیز مثل نسل های قبلی خود گران قیمت و کُند بود. در 1984 توشیبا حافظه ی جدیدی به اسم Flash را معرفی کرد که مشکلات ROM را بهبود داد و به سرعت به حافظه ای فراگیر تبدیل شد. این حافظه در واقع گونه ی خاصی از EEPROM است با این تفاوت که به جای این که حافظه را بایت به بایت در دسترس قرار دهد به صورت بلوکی با آن برخورد می کند. (دقیقا مثل هارد دیسک ها)به طور خلاصه می توان گفت:1- حافظه ی Flash نوع خاصی از EEPROM است.2- حافظه ی Flash از نوع حافظه ی NAND است ولی EEPROM از نوع NOR است.3- حافظه ی Flash به صورت بلوکی به حافظه ارجاع می دهد ولی حافظه ی EEPROM به صورت بایتی.4- حافظه ی Flash بسیار ارزان تر از EEPROM است و لذا مواقعی که حافظه ی اندکی مورد نیاز است از EEPROM استفاده می شود. (در حد چند بایت یا چند کیلو بایت)</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2019 10:34:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فضا چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%81%D8%B6%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ozygqao9ajq3</link>
                <description>در ابتدا عدد فقط مفهومی برای شمارش بود. اما با گذر زمان سطح انتزاع بالا و بالاتر رفت و اعداد صحیح و گویا و حقیقی و موهومی همگی عدد خطاب شدند. اکنون و با گذر از قرن بیست شاهد وجود انواع فضاهای تجرید شده شده هم هستیم. مثلا فضاهای خطی، فضاهای متریک، فضاهای نرمیک، فضاهای قابل اندازه گیری، فضای هیلبرت و ... .به طور غیر رسمی فضا، مجموعه ای از نقاط است (یعنی یک مجموعه) که دارای ساختار مشخصی باشند. مثلا فضای خطی را در نظر بگیرید، این فضا مجموعه از نقاط (بردارها) است که ساختار زیبای ترکیب خطی را داراست.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 18:51:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروژه ی دکارت</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-okl3ivvlwmue</link>
                <description>چندی پیش از یکی از کاربران ویرگول متنی را مشاهده کردم سراسر مملو کج فهمی و بدفهمی در باب یکی از بزرگترین فلاسفه ی تاریخ فلسفه یعنی رنه دکارت. این موضوع مرا بر آن داشت تا هرچند مختصر اندکی در باب اهمیت پروژه ی دکارت در فلسفه بنگارم.می خواهم از یک فرد انسانی، یعنی یک موجودیت تاریخ مند، سخن بگویم. طبیعی است که شخصیت و روان ناخودآگاه هر فرد انسانی در قالب تاریخ زیست اش شکل می گیرد. رنه دکارت فیلسوف قرن 16 و 17 فرانسوی نیز از این قاعده مستثنی نیست. لذا برای درک بهتر موضوع از مقتضیات زمانه ی او شروع می کنم. دکارت در برهه ای از تاریخ اروپا زیست که چند مولفه ی تاریخی مهم را نصیب وی کرد:1- این برهه از تاریخ اروپا زمان تدوین و تکوین اندیشه ی پروتستانتیزم مسیحی و در نتیجه جدال ها و جنگ های ممتد، هولناک و خونین در اروپاست به طوری که درصد قابل توجهی از جمعیت آن در این درگیری ها کشته می شوند.2- جریان نوزایی علمی در اروپا اندکی قبل تر آغاز شده و کپرنیک، کپلر و گالیله میراث گران مایه ای به ارث نهاده اند.3- تقریبا همزمان با دکارت و حدود 10 سال قبل تر از او، فرانسین بیکن اندیشه های نوینی در باب فلسفه بیان داشته و جریانی تحت عنوان تجربه گرایی یا امپریسم را بنیان نهاده است. بدین ترتیب ضربه های مهلکی بر پیکر جریان فلسفی غالب در هزاره ی سیاه اروپا (یعنی تسلط کلیسا و دین بر تمام شئون اندیشه ی اروپا) که به آن جریان فلسفه ی مَدرَسی یا اسکولاستیک گفته می شود وارد آمده است.4- یک جریان شک گرایی اگزیستانسیال در اروپا شکل گرفته است و اندیشمندانی ظهور کرده اند که تحت تاثیر مقتضیات زمانه، خود را در یک منجلاب تاریک از تردیدها یافته اند.5- تحت تاثیر شکل گیری جریان پروتستانتیزم و جنگ های ممتد، قدرت و اوتوریته ی امپراطوری مقدس در حال تضعیف بوده و عملا نظام فئودالیته ی موجود در حال تغییر آرایش در قدرت بوده و کشورهای جدید اروپایی در حال شکل گیری هستند. می دانیم که ماحصل شرایط فوق و به تعبیر دیگر یکی از محصولات شرایط فوق رنه دکارت است. او یکی از تاثیرگذارترین اندیشمندان تاریخ بشری است، هم به لحاظ محتوای کاری که انجام داده و هم به لحاظ حجم آن. او تحت تاثیر شرایط زمانه اش پروژه ای را در فلسفه آغاز کرد که پیامدهای آن تمام تاریخ پس از او را تحت تاثیر قرار داد، به گونه ای که وی را بنیان گذار فلسفه ی مدرن می دانند.همچنان  که عرض کردم هر شخصی محصول زمانه ی خویش است. آن چنان که در بالا اشاره کردم، زمانه ی  متشتت دکارت به گونه ای بود که دعوای اندیشه از یک دعوای آکادمیک فراتر رفته و به یک دعوای همه گیر مبدل شده بود که کل اروپا را تحت تاثیر خود قرار داده بود. هر شخص یا جریانی در یک چارچوب و یک پارادایم مشخص که در تضاد یا تقابل با جریانات دیگر بود می اندیشید. ذهن ریاضیات خوانده ی دکارت، وی را بر این داشت که اگر بتوان به مانند هندسه از یک سری اصول موضوعه ی بدیهی که مورد توافق همگان است آغاز کرده و سپس با اسلوبی منطقی و در قالب استدلال هایی استنتاجی (deductive) از این اصول موضوعه، قضایایی فلسفی را اثبات نمود و سپس باز این چرخه را ادامه داد، می توان اولا به معرفت هایی یقینی نایل آمد و در ثانی به این نزاع ها نیز پایان داد. لذا پروژه ی دکارت، هندسه کردن فلسفه است!!!. مسئله ی فرعی ای که اینجا مطرح می شود این است که در این پروژه اصول موضوعه کدامند و قضایا چه خواهند بود؟ احتمالا باید حدس زده باشید که شک کگیتو (من فکر می کنم، پس هستم) اصل موضوعه ی اول دکارت است. همچنان که گفتم وی به دنبال اصول موضوعه ی همه فهم، بدیهی و اولیه ای بود (معرفت پیشنی ای که تمامی انسان ها بداهت آن را نزد خود حس می کنند و صحت آن را تایید می کنند) که بتوان چهارچوب فلسفی خود (هندسه ی خود!!) را بر پایه ی آن ها بکوبد. یکی از این گزاره ها این است: &quot;در این که من شک می کنم، هیچ شکی ندارم&quot;! در این نوشته قصد پرداختن به کگیتو را ندارم. لذا به همین مقدار کفایت کرده و به اصل ماجرا یعنی پروژه ی دکارت باز می گردم. روش و اسلوب دکارت در فلسفه بسیار مهم است و عبارت مشخصی را نیز به آن اطلاق می کنیم. این روش در فلسفه به راسیونالیسم (rationalism) یا عقل گرایی مشهور است. روشی که پس از او توسط فلاسفه ی زیادی دنبال، تکمیل و نقد شد. (نظیر اسپینوزا، کانت، جریان ایده آلیسم آلمانی و ...). دقت کنید که عبارت عقل گرایی پتانسیل بدفهمی را دارد. شاید اولین مطلبی که از این عبارت مستفاد شود، با عنایت به معنای ظاهری آن، مراجعه به عقل در نتیجه گیری و استفاده از منطق باشد. ولی باید توجه داشت که در هر شاخه ای از فلسفه و اصولا در تمامی علوم این وجه معنایی صورت می پذیرد. لذا منظور از راسیونالیسم یا عقل گرایی این وجه از معنا نیست. بلکه منظور روش و اسلوبی است که در آن می خواهیم با متدولوژی اصول موضوعی (هندسه وار) تفلسف کنیم. یعنی از اصول بدیهی عقلی شروع کنیم و خود و جهان را مورد شناخت قرار دهیم.یکی از نتایج جانبی پروژه ی دکارت تغییر مسیر فلسفه در آغازیدن تفلسف است، دکارت با ارائه ی مفاهیم سوژه و آبژه عملا خاستگاه فلسفه را از جهان به انسان تغییر داد و لذا محل شروع حرکت را از آنتولوژی (هستی شناسی) به اپیستمولوژی (معرفت شناسی) منتقل کرد. در پست بعدی به این مفاهیم خواهم پرداخت.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Aug 2019 22:21:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arastoo.ajorian/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ugwckkcuwgk1</link>
                <description>پیشترها- منظورم دوره ی دبیرستان و دانشگاه است- فکر می کردم پشت آنچه حس می کنم، تصورش را در ذهن دارم و یا باورش را به دوش می کشم باید حقیقتی نهفته باشد. مدام دوگانه ی نومن و فنومن جلوی چشمانم بود. همه اش فکر می کردم کدام مسیر است که مرا تا ماورای حقیقت پنهانی عالم می کشاند؛ فلسفه، عرفان، دین ورزی، فیزیک و مشتقات آن و یا ریاضیات! تنم را به هم خوابگی با تمامی شان آلودم تا شاید دمی خوش باشی نصیبم آید، اما هرچه پیشتر رفتم تنها یک چیز عایدم گشت: &quot;حقیقت فاحشه ای است، بعضی دامنش را پیشتر آلوده اند؛ آن ها که ادعای وصالش را فریاد می کنند؛ و برخی در راه هم خوابگی اش؛ آن ها که نوعا با مدعیان هم نشین بوده اند.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Aug 2019 10:55:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>