<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا دهقانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ard24ir</link>
        <description>مدیر برنامه‌ی تکنولوژی در حوزه هوش مصنوعی و علم داده، منتور و کوچ حوزه علم داده و هوش مصنوعی، میزبان پادکست آدمهای معمولی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:50:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10777/avatar/k2tq7i.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا دهقانی</title>
            <link>https://virgool.io/@ard24ir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اهمیت و نقش تفکر نقاد در مسیرهای شغلی حوزه دیتا</title>
                <link>https://virgool.io/@ard24ir/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7-haunzaeiahti</link>
                <description>سال اول دوره دکتری در ایرلند روزی با یکی از دوستان آیریش سال بالاتری حرف می‌زدم که اشاره کرد در دوران کارشناسی در رشته مهندسی نرم‌افزار در ایرلند درسی درباره تفکر نقاد داشتند ... همزمان به این فکر می‌کردم ما کجای برنامه آموزشی‌مون در ایران در رشته‌های مهندسی چنین درس‌هایی داریم ... چیزی یادم نیومد ...الان رو نمی‌دونم ولی آن زمان چنین چیزی نداشتیم ...بعد از گفتگو با ایشان، کمی درباره تفکر نقاد مطالعه کردم و دیدم خوشبختانه روش فکری من با تفکر نقاد همخوانی داره ... بعدها، وقتی در بازار کارِ های‌تک در ایرلند مشغول به کار شدم و در فضاهای کاری مختلف از جمله استارتاپ‌ها، شرکت‌های بزرگ (شامل اینتل) و دانشگاه کار کردم دیدم چقدر آشنایی با تفکر نقاد می‌تونه در مسیر شغلی مهندسی نرم‌افزار و دیتاساینس موثر و ضروری باشه. در نتیجه تصمیم گرفتم در این ایمیل به موضوع اهمیت و نقش تفکر نقاد در مسیرهای شغلی فنی به‌خصوص حوزه دیتا بپردازیم.تفکر نقاد یا تفکر انتقادی به ما این امکان را می‌ده تا با قصد محک زدن مسئله یا مبحثی، در مورد اون پرسش‌های مناسب بپرسیم، اطلاعات مربوط به اون رو جمع‌آوری کنیم، در گام بعدی اون داده‌ها را دسته‌بندی و با منطق استدلال کنیم، و در پایان به یه نتیجهٔ قابل اطمینان درباره‌ی اون مسئله برسیم.در ادامه بیایید ببینیم چرا مجهز بودن به تفکر نقاد در مسیر شغلی حوزه دیتا مهمه:۱- قابلیت حل مسئله: در مشاغل حوزه دیتا، خصوصاً دیتاساینس، ما عموماً با مسايل پیچیده‌ای روبرو می‌شیم که باید با استفاده از دیتای موجود و الگوریتم‌های یادگیری ماشینی اونها رو حل کنیم. در این مسیر، تفکر نقاد کمک زیادی به ما در شکستن این مسایل به بخش‌های کوچکتر، آنالیزهای اون بخش‌ها و پیدا کردن راه‌حل براشون و نهایتاً سرهم کردنشون تا رسیدن به راه‌حل برای مسئله موجود می‌کنه. یک مثال عملی این موضوع، مسئله رایج در حوزه دیتا، مسئله تمیز کردن داده‌ها و پیش‌پردازش‌شون هست. تفکر نقاد به ما کمک می‌کند با تجزیه و تحلیل کردن روش‌های موجود بتونیم بهترین و موثرترین روش برای مسئله موجودمون رو انتخاب بکنیم.۲- تفسیر داده‌ها: همونطوری که می‌دونید داده یکی از ۳ ضلع مهم هوش مصنوعی یعنی داده، قدرت پردازش، و الگوریتم هست. بنابراین، یکی از کارهای مهم دیگه در حوزه داده تفسیر داده‌هاست تا بتونیم به درک درستی از مسئله و داده‌ها برسیم. تفکر نقاد کمک می‌کنه بتونیم فرضیات موجود رو به چالش بکشیم، بایاس‌های احتمالی در داده‌ها رو درک کنیم و مانع‌شون بشیم، و نهایتاً بتونیم به یک تفسیر درست از داده‌ها در مسئله برسیم.یکی از مثال‌های ساده در مورد بایاس وقتیه که داده‌های شما واقعیت موجود رو پوشش نمی‌دن، مثل اون سیستم تشخیص چهره‌ای که فقط سفید پوست‌ها رو می‌تونست تشخیص بده و بعد متوجه شدن داده‌هایی که باهاش سیستم رو آموزش دادند فقط تصویر چهره افرادسفید پوست رو شامل می‌شده.به عنوان یک مثال از تفکر نقاد در تفسیر داده تشخیص پیک‌های غیرمنطقی مثلاً در داده‌های فروش هست. به عنوان یک دیتاساینتیست، اول چنین پیک‌هایی رو به کمپین‌های موفق ممکنه ربط بدید … اما اگه مشکوک بودن، به عنوان یکی از المان‌های تفکر نقاد، رو همراه خودتون داشته باشید عوامل دیگه مثل ترندهای فصلی یا تغییراتی که در چشم‌انداز رقابت در بازار اتفاق می‌افته رو هم در نظر می‌گیرد … چنین نگاه نقادانه‌ای کمک می‌کنه درک درستی از داده پیدا کنید تا در نتیجه بتونید ماشین لرنینگ رو به خوبی به داده‌ها اعمال کنید و نتیجه خوب و درستی تولید کنید.۳- انتخاب و توسعه الگوریتم: به عنوان یک دیتاساینتیست یکی از کارهای مهم شما انتخاب الگوریتم درست و یا، اگه کار نوآورانه‌ای دارید انجام می‌دید، توسعه یه الگوریتمِ درستِ جدید هست. تفکر نقاد اینجا این قدرت رو به شما می‌ده تا بتونید تجزیه و تحلیل درستی انجام بدید و بهترین تصمیم در انتخاب الگوریتم رو بگیرید …اگه غیر این باشه کارتون میشه سعی و خطا کردن و یا کورکورانه انتخاب الگوریتم‌ها به این امید که یکی‌شون به خوبی جواب بدن … این یعنی صرف وقت و هزینه زیاد و ناامیدی از اینکه نتونستید خروجی خوبی تولید کنید و نمی‌تونید دیتاساینتیست قابلی بشید …به عنوان یک مثال، ممکنه در مسئله‌ای بین batch processing و یا real-time processing بخواید انتخاب کنید. تفکر نقاد به شما کمک می‌کنه بتونید اونا رو سبک و سنگین کنید و به مزایا و معایبشون وزن درستی بدید تا نهایتاً به بهترین انتخاب برسید. اینجا درباره Batch vs Real Time Processing می‌تونید بخونید.حالا که به اهمیت تفکر نقاد (که در هر مسیر شغلی و حتی زندگی مهم هست) واقف شدیم بیایید ببینیم چطور می‌شه اون رو تقویت کرد.۱- یادگیری مستمر: باید سعی کنیم دایم از نوآوری‌ها و اتفاقات جدید در حوزه کاری‌مون آگاه، و به روز باشیم. این کمک می‌کنه چشم‌اندازها و ایده‌های جدیدی در شما شکل بگیره که منجر به توسعه تفکر نقاد در ما خواهد شد.۲- تمرین حل مسئله: باید سعی کنیم به طور مستمر خودمون رو درگیر فعالیت‌های متمرکز حول حل مسئله کنیم. این می‌تونه شامل درگیر کردن خودمون در حل مسايل پیچیده حوزه دیتا، شرکت در چالش‌ها و مسابقات حوزه داده، و حتی درگیر شدن در حل پازل و کارهای فکری باشه.اینها مثل کار با وزنه برای بدنسازی و تقویت ماهیچه‌ها، قوت تجزیه و تحلیل ما و تفکر نقاد رو تقویت می‌کنند.۳- تفکر انعکاسی و بازتابی: وقت‌هایی که صرف فکر کردن به تصیم‌هایی که می‌گیریم یا فکرهایی که پشت مسايل هستند می‌کنیم می‌تونن کمک شایانی به تقویت تفکر انتقادی ما بکنند. این تمرین می‌تونه کمک کنه بایاس‌ها و پیش‌فرض‌هایی که در جریان فکر کردن و تجزیه و تحلیل‌مون اثر میزارن رو پیدا کنیم و بشناسیم‌شون … این تمرین رو هم در پروژه‌های تخصصی حوزه داده می‌تونیم انجام بدیم و هم در مسايل جاری زندگی … مثلا چرا فلانی این کار رو کرد … یا چرا فلان ورزشکار ۲۶ ساله تصمیم گرفت بره لیگ عربستان … یا چرا بازیکن ۳۷ ساله فلان پیشنهاد عالی عربستان رو رد کرد … یا چرا ایلان ماسک تصمیم گرفت توییتر رو بخره …در طول روز تا دلتون بخواد جا برای فکر کردن به فکرهای پشت مسائل هست … فقط کافیه قضاوت رو (که مثل سیستم ایمنی بدن کار می‌کنه و می‌خواد فکر کردن به چیزایی که مخالفشون هستیم رو متوقف کنه) خنثی کنیم و به فکرمون اجازه بدیم آزادنه به همه جا سر بکشه و بعد برگرده سرجاش با نتایجی که بدست آورده …۴- دنبال چشم‌انداز متنوع بودن: اگه با آدم‌ها با چشم‌انداز و مسیرهای فکری متفاوت و حتی متضاد در برخورد باشیم این کمک می‌کنه ذهن‌مون بتونه یاد بگیره از دیدگاه‌های مختلفی به مسائل نگاه کنه … مثلا تصور کنید در حوزه کاری دیتا روش و سبک خاصی رو می‌پسندید … اگه همیشه بخواید در حلقه افراد با همین سبک بمونید طبیعتاً چیز اضافه‌ای به شما اضافه نمی‌شه … اما اگه در معرض کارها و حرف‌های آدم‌های دیگری با روش‌های متفاوت دیگه باشید قوه تفکر انتقادی شما رشد می‌کنه و می‌تونید روش‌های جدیدی به کارهاتون اضافه کنید. فراتر از حوزه دیتا این مسئله در امور عادی زندگی هم مهم و کاربردی است … نیاز نیست کسانی را که نمی‌پسندیم آنفالو کنیم و حذفشون کنیم … شنیدن حرف‌هاشون می‌تونه مفید باشه …یاد دوران فوق‌لیسانس در خوابگاه می‌افتم که هم فلتی‌ها ما که دانشجوی دکتری بودند سقفشون چکه می‌کرد و یکشون موقتاً رفته بود فلت روبرو که آدم‌های خلاف‌تری بودن :). وقتی به ایشون گفتیم آقا مراقب اینا باش و بیا پیش ما اونجا برات مناسب نیست ایشون گفت گاهی باید پیش کسانی که مناسب نیست باشی تا یاد بگیری اون طرف جه خبره …۵- سوال پرسیدن: به ندرت باید همینطوری مستقیم چیزی رو قبول کنیم. همیشه خوبه که سوال بپرسیم و برای مسايل دنبال فکت و شواهد باشیم (البته با لحن و روشی درست). این کار خصوصاً در مشاغل داده که همه چیز داده-محور و فکت-محور هستند خیلی مهمه. برای خیلی از ما سوال پرسیدن شاید حس خوبی درست نکنه و فکر می‌کنیم اگه بپرسیم یا زیاد بپرسیم معنی بدی می‌ده (البته که سوال پرسیدن قبل از فکر کردن خوب نیست).تصویر بالا از ویدیوی معرفی سیستم EyeVision ایشون در مسابقات سوپر بول آمریکاست که به شکلی هیجان انگیز برای ما هم تعریف می‌کرد.  یه خاطره بگم … سال ۲۰۱۴ بود که پروفسور تاکئو کاناده ژاپنی که از خدایان بینایی ماشین هست و مشاور استارتاپ‌مون بود در دابلین برای یک هفته داشتیم. برای یک هفته ایشون کلی برنامه ریخته بودیم … یکیش این بود که پروژه‌هایی که تیم R&amp;D ما روشون کار می‌کرد رو یکی یکی ارايه بدیم و از ایشون فیدبک بگیریم … در همون یکی دو تا ارائه اول بود که متحیر و مبهوت از این همه سوالی که ایشون در هر ارائه می‌پرسید شدم … به شدت فعالانه گوش می‌داد (بعدا در این باره می‌نویسم)، خیلی سوال‌های خوبی و حتی گاهی پایه و باز هم حتی جاهایی که شک داشت رو می‌پرسید، … وقتی پرسیدن‌ها و گوش دادن‌هاش تموم می‌شد چیزی که می‌دیدید باورتون نمی‌شد … ایشون شروع به خلق می‌کرد … باید می‌نشستی و می‌دیدی که چطور با یه وایت‌بورد سفید شروع می‌کنه و نیم ساعت بعد حجم زیادی ایده رو پیرامون اون موضوع خلق می‌کنه … بهره‌ بردن از ایشون در اون اقامت یک هفته‌ای در دابلین بزرگترین کلاس درس زندگی من بود … یادمه بهشون گفتم کاش من چند سال پیش دکتری خونده بودم و دانشجوی شما می‌بودم …در پایان یادمون باشه که تفکر نقاد، مثل سیکس‌پک و ماهیچه‌های در هم پیچیده، قابل رشد و توسعه در گذر زمان هست و وقتی که صرفش می‌کنیم حسابی پربار بهمون برمی‌گرده.امیدوارم این پست براتون مفید بوده باشه. نوشتن این مطالب به طور روزانه در خبرنامه فراتر از الگوریتم از من وقت قابل توجهی می‌گیره اما با افتخار و خوشحالی انجامش می‌دم. سهم شما می‌تونه این باشه که با دیگران لطفا به اشتراک بزارید تا بتونیم به دست افراد بیشتری برسونیمشون.اگر در مسیرهای شغلی دیتا هستید  به خبرنامه فراتر از الگوریتم بپیوندید تا هر روز در یک ایمیل نوشته‌های من درباره موارد زیر در اینباکس تحویل‌تون بشه. ✅ مسیر شغلی علم داده (دیتاساینس) برای تازه‌کارها و حرفه‌ای‌ها،✅ مهارت‌های نرم لازم برای موفقیت در این حرفه،✅ تغییر مسیر شغلی به علم داده✅ نکات مدیریتی فنی و کسب و کار در حوزه علم دادهارادتمند - دکتر علیرضا دهقانی✨ مدیر برنامه‌ی تکنولوژی در حوزه هوش مصنوعی و علم داده در ایرلند</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 01:56:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماحصل ۲۰ سال تجربه‌ی تمام و کمال زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/ard24ir/httpsvirgoolioard24irabout-me-fvdg7p8vrxtf</link>
                <description>اگر کامپیوتری باشید در بحث سیستم‌های اطلاعات می‌دانید که داده آن چیزی است که ارزشی ندارد و فقط از مجموعه‌ای عدد و/یا کلمه تشکیل می‌شود، چیزی مثل اینها ۱۲۳، کتاب، ... اما اگر به این داده‌ها کمی زمینه افزوده شود آنگاه از داده به اطلاعات تبدیل می‌شوند، چیزی مثل نمرات دانشجویان یک کلاس ۱۴، ۱۷، ۹، ... حالا بیایید مجموعه‌ای از این اطلاعات را گرد هم بیاوریم و آنها را مورد تجزیه و تحلیل هم قرار دهیم، آن چیزی که شکل می‌گیرد دانش نامیده می‌شود. دانش آن چیزی است که برای تصمیم‌گیری استفاده می‌شود. اگر به زندگی روزمره ما انسان‌ها نگاه کنیم همین چرخه، از تولد برای ما هم شکل می‌گیرد، ابتدا با داده‌هایی روبرو می‌شویم که هیچ مفهومی برایمان ندارند. سپس کم‌کم به این داده‌ها زمینه اضافه شده و می‌فهمیم مثلاً یک بیسکوئیت یعنی چه. و بعد که به مدرسه می‌رویم و دانش می‌آموزیم همه این داده‌ها را کنار هم قرار می‌دهیم و علم تجزیه و تحلیل آنها را می‌آموزیم تا ناممان دانش‌آموز و سپس دانشجو شود و صاحب دانش شویم.اما گام بعدتر از دانش چیست؟ آن چیست که همواره آن را برایمان بالاتر از دانش می‌نامیدند؟ بله، تجربه بالاتر از دانش است. به همان اندازه که به دانش اهمیت داده شده، حتی بیشتر، به تجربه پرداخته شده است. دانش یافتنی است و می‌شود به دنبالش رفت، برایش هزینه مادی و زمانی کرد و آن را با مجاهدت و تلاش آموخت، اما تجربه گرانبها بدست می‌آید و گاهی برایش هزینه‌هایی فراتر از مادی بلکه جانی و معنوی باید پرداخت، برای همین است که تجربه این هم ارج نهاده شده است. حالا بیایید دانش و تجربه را با هم ترکیب کنیم، به نظر شما ترکیب حاصل چه چیزی می‌شود؟ تجربه وقتی بالی برای دانش شود حاصل آن موجودی قدرتمند است به نام خرد. خیلی‌ها را می‌شود دانشمند نامید، و خیلی‌ها هم می‌توانند صاحب تجربه شوند، اما خیلی کم هستند که بشوند آنها را انسان خردمند نامید. آیا شما کسی را می‌شناسید که او را خردمند بدانید؟ نه فقط با تعریفی که الان برایتان گفتم، بلکه ورای آن شنیده باشید. مثلاً بگویند فلانی خردمند است؟ حتما به ندرت، شاید هم علتش این باشد که این واژه را درست نمی‌شناسیم یا درک نمی‌کنیم. از روزی که متولد می‌شویم، اگر به دنبال یافتن خودمان و بیرون کشیدن تواناییهایمان باشیم، پس از نوجوانی دائماً به دنبال کسب دانش و تجربه می‌رویم تا هر روز بهتر شویم و انسانی بهتر، قوی‌تر، و موفق‌تری شویم. آرزویمان شاید این است که روزی خردمند نامیده شویم. نکته کلیدی در این فرآیند کسب تجربه است. همانطوری که گفتم تجربه ساده بدست نمی‌آید و باید برایش زمان و هزینه صرف کرد. گاهی هم به دلایل متعدد تجربه‌ای که دنبالش هستیم را نمی‌توانیم کسب کنیم، یا روحیه خودمان آنقدر قوی نیست که پای از ناحیه امن‌مان بیرون بگذاریم، و یا بودجه و وقت تجربه کردن را نداریم، و یا شاید حتی فرصت تجربه کردن برایمان وجود ندارد.هرچه و هر حالتی که باشد، باید تا می‌توانیم از تجربه دیگران استفاده کنیم تا اینکه بخواهیم خودمان تجربه کنیم. این سیستم و روش ما را در جوانی خردمند می‌سازد و خردمندی در جوانی یعنی ۲۰۰ سال عمر کردن حتی اگر شناسنامه‌ای زیر ۱۰۰ سال عمر کنیم. اینگونه هم زندگی برای ما ساده‌تر می‌شود و هم دیگران در کنار ما ساده‌تر و بهتر زندگی می‌کنند. اما من، از آن نوجوانی که در خانواده زندگی می‌کرد تا به امروز راه طولانی را آمده‌ام. تنها من نبوده‌ام که این راه را آمده‌ام، خیلی حتی بهتر و بیشتر از من این راه را رفته‌اند. با این حال، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم بارها پوست انداخته‌ام چون خوشبختانه نه اهل در ناحیه امن ماندن بودم و نه اهل ترس از ریسک کردن. دلیل دیگر این همه ماجراجویی و جستجو شور و شوق زندگی و تلاش برای بهتر شدن بوده‌ است. در نسل ما در رشته ریاضی امید و آرزوی همه کنکوری‌ها مهندسی برق الکترونیک بود که برای من حاصل شد و سپس ارشد مهندسی مخابرات. ان روزها فکر می‌کردم عاشق سخت‌افزار هستم. سال‌ها پس از کار در صنعت و دانشگاه، وقتی دکتری کامپیوتر را شروع کردم پی بردم که نرم‌افزار و برنامه‌نویسی را بیشتر از سخت‌افزار دوست دارم. وقتی وارد دنیال تکنولوژی و کمپانی‌های بزرگ دنیا چون اینتل شدم و سپس به سراغ استارتاپ‌ها رفتم فهمیدم کارآفرینی برایم بسیار جذاب‌تر از سخت‌افزار و نرم‌افزار است. روزها و لحطات لذت‌بخشی را در دنیای استارتاپ سپری کردم، از توسعه کسب و کار تا بازاریابی و تولید محتوا و مدیریت محصول را تجربه کردم و فهمیدم بی‌دلیل نبوده که در زنگ انشا در دوران دبیرستان پایه ثابت خواندن انشا سر کلاس بودم، چون خوب می‌نوشتم و از نوشتن لذت می‌بردم (مثل همین الان که دارم می‌نویسم). به همین دلیل سرگرم بازاریابی محتوایی شدم و بازاریابی شبکه‌های اجتماعی را یاد گرفتم و دوره‌های فیس‌بوک را گذراندم و چندین جلد کتاب پرفروش دنیا را ترجمه کردم. همه اینها و کار در کمپانی‌ها و استارتاپ‌های بزرگ را که تجربه می‌کردم، ضمن تلاش برای خودشناسی بیشتر، کم‌کم متوجه شدم اینکه خوشحال باشم از هرچیزی مهم‌تر است. اینکه در اینتل کار کنم اما خوشحال نباشم اصلا برایم دیگر اهمیتی ندارد. این که پول خوبی در بیاورم اما از کاری که می‌کنم لذت نبرم برایم دیگر جذاب نیست. اینها همه از تجربه گرانبهای همه این سال‌ها بدست آمده و برایش هزینه‌های مادی و معنوی زیادی داده‌ام. همه این تجربه‌ها، سخنرانی برای علاقه‌مندان شنیدن این تجربه‌ها و عشق و علاقه برای کمک به مشتاقان یادگیری و رشد من را بر آن داشت تا شروع به انتشار این تجربیات کنم. در کنار نوشتن در ویرگول و همچنین وبلاگ شخصی‌ام، چون جلوی دوربین رفتن برایم سخت نبود و نیست، یوتیوب را برگزیدم تا راحت‌تر بتوانم چهره به چهره با مخاطبان در ارتباط باشم. اینگونه بود که یوتیوب فارسی و یوتیوب انگلیسی‌ام را راه‌اندختم و شروع به انتشار تجربه‌هایم کرد. اگر می‌خواهید از این تجربیات استفاده کنید و با پیام‌های من همراه شوید شما را دعوت می‌کنم به همراه شدن با یوتیوب و اینستاگرام من و همچنین بازدید از وبسایتم. خوشحال می‌شوم نظراتتان را با من در میان بگذارید تا با هم درباره موضوعات بحث کنیم. دربرنامه‌ام هم هست تا زمان‌هایی را برای مشاوره رایگان در هفته در نظر بگیرم تا بتوانم با شما به صورت تک-به-تک صحبت کنم. همه اینها نه تنها به مخاطبان بلکه به من هم کمک می‌کند تا افکار و تجربیاتم را بیشتر رشد داده و غنی‌تر کنم تا برای آینده بهتر شوند. ویدیوی معرفی من را در یوتیوب ببینید.</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 18:59:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصویری بزرگ از ۴ مرحله یادگیری یک مهارت</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/httpsvirgoolioard24ir%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%DB%B4-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-tss6gcakxvsz</link>
                <description>بیایید به تصویری بزرگ و دیدی کلی از فرآیند یادگیری یک مهارت نگاه کنیم. این تصویر بزرگ و کلی مثل نقشه راهی می‌ماند که به ما نشان می‌دهد از کجا باید شروع کنیم و به کجا باید برسیم. متری است که با آن می‌توانیم مسیر یادگیریمان را اندازه‌گیری کنیم و ببینیم کجای کار هستیم.پله اول آنجایی است که مهارتی هست و ما از وجودش بی‌خبریم. اینجا شاید مهمترین بخش داستان باشد. خیلی از ما خصوصاً نسل جوانتر در این جایگاه هستیم. دايم به دنبال این هستیم که آن مهارت پولساز و به به قول دن لاک مهارت با دست‌مزد بالا چیست؟ نشانه بودن در چنین مرحله‌ای روبرو شدن با پرسش معروف «چه مهارتی یاد بگیرم که ...» است. کسانی پله اول را به خوبی طی می‌کنند و وارد بازی یادگیری مهارتی جدید می‌شوند که کنجکاو باشند، جستجوگر باشد، تشنه تغییر باشند، و در یک کلام طالب باشند. شاعر برجسته ما حافظ این حالت را به خوبی اینچنین تصویر می‌کند وقتی می‌گوید:دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآیدبگشای تربتم را بعد از وفات و بنگرکز آتش درونم دود از کفن برآیدحالا در پله دوم هستیم. الان می‌دانیم چنین مهارتی هست که جالب است یادش بگیریم اما ما آن را بلد نیستیم. بازهم در این پله کسی رو به جلو حرکت می‌کند که تشنه باشد و بخواهد برای یادگیری مهارت جدید وقت بگذارد. بله، تقریباً بیشتر ما گرفتاری‌های زیادی داریم و وقت و بودجه نداریم صرف یادگیری مهارت جدیدی کنیم، اما تنها کسانی که زمان را بچلانند و برای مهارت جدید وقت آزاد کنند موفق می‌شوند از این پله هم عبور کرده و بالاتر روند.حالا به خانه سوم می‌رسیم، جایی که مهارت را یاد گرفته‌ایم اما در آن تیز و بز نشده‌ایم. خیلی‌ها فکر می‌کنند اینجا پایان کار است، اما اینطور نیست، اینجا هنوز کار تمام نشده است. باید آنقدر ادامه دهیم و تمرین کنیم و تکرار تا در آن مهارت خبره و کار درست شویم، مثلاً مثل استاد کلهر که الان در حین نوشتن این مقاله دارم کمانچه زدنشان را می‌بینم و می‌شنوم. حتماً سال‌های زیادی تمرین کرده‌اند که به چنین مهارتی رسیده‌اند، مگر نه ...و اما برجستگان دنیا پای به پله چهارم می‌گذارند. آنها خود سند و نمونه زنده مهارتهایی هستند که بلدند. آنها همان‌هایی هستند که کار دنبالشان است و نه آنها دنبال کار. آنها همان‌هایی هستند که حرف‌شان سند است. آنها، در اوجش استاد شجریانند، کمال‌الملکند، حافظند، حسابی‌اند، حسن یزدانی‌اند، علی کریمی‌اند، و هزاران چهره درخشان دیگر دنیا.عزیزانم، فرمول دنیا و شدن آن چیزی که باید بشویم ساده و مشخص است. تنها باید آن را ببینیم. نیاز نیست حتماً استاد دانشگاه یا فلان تحصیلات را داشته باشیم تا برجسته باشیم و دنیا ما را روی سرش بگذارد. می‌شود حتی کوزه‌گر بود اما دنیا به داشتنمان به خود ببالد. می‌شود مایه مباهات دنیا بود … می‌شود دنیا را خوب زندگی کرد و آن را جای بهتری برای مردمان کرد.ارادتمند شما علیرضامن را می‌توانید در اینستاگرامم دنبال کنید. گاهی کپشن پست‌های نورندبوک را هم می‌نویسم. اگر خواستید آنجا را هم دنبال کنید.</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 05:28:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه خداحافظی من به استاد عزیزم استاد محمدرضا شجریان</title>
                <link>https://virgool.io/@ard24ir/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-nvrqjoosn8ze</link>
                <description>دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکردعزیزم، استاد جان، فدای وجود عزیزتان بشوم، ای دوست داشتنی‌ترین.می‌دانی که در نوجوانی، وقتی خبری از دنیای دیجیتال نبود، هر هفته به درب کاست‌فروشی چهارراه دکترای مشهد می‌رفتم و می‌پرسیدم کاست جدید از استاد شجریان ندارید؟ هر هفته، باورت می‌شود؟ تا اینکه مرد کاست‌فروش گفت مگر می‌شود هر هفته یک آلبوم بیرون داد؟استاد جان در نبود صدای جدید و اجرای جدیدی از تو با آلبوم‌های دیگران سر می‌کردم و صد البته هزار بار آلبوم‌های قدیمت را گوش می‌دادم.استاد عزیزم، وقتی اولین بار یک ویدیو از اجراهای ویدیویی‌ات را در سال ۷۳ پیدا کردم تازه فهمیدم دیدن اجرای تو با شنیدن صدایت چقدر تفاوت دارد.استاد جان، سالی که در لحظه تحویل سال در تلویزیون در برنامه زنده بودی و &quot;زکوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی&quot; را خواندی بهترین سال نوی من بود و هست.استاد جان آن روز که آلبوم سروچمان تو را گرفتم و در مسیر خانه با پدر و برادرم نتوانستم تا خانه صبر کنم و در مسیر آن را گوش دادم آنچان تحت تاثیر قرار گرفتم که با رسیدن به حیاط خانه آنها ماشین را ترک کردند و من ماندم و در آن موقع شب یک بار دیگر آن را کامل گوش دادم.استاد جانم آلبوم آرام جان‌ت دوره تحصیل فوق لیسانس مرا در ذهنم تداعی می‌کند. آلبوم دود عودت‌ات هر بار غوغای تازه‌ای در من به پا می‌کند. با قاصدک هزار بار گفتم &quot;چه خبر هان&quot;، ... با بیداد، با آستان جانان، با نسیم خیال، با آسمان عشق، با دلشدگان، با بوی باران، با شب سکوت کویر، با شب وصل، با جان عشاق، با نوا، با خلوت گزیده، با دستان، با دل مجنون، با خراسانیات، با … با … با …استاد عزیزم، وقتی از مردمت بارها و بارها دفاع کردی بیشتر مطمئن شدم که نه تنها صدایت در دل و جانم است بلکه مهرت تا جان در بدن دارم در روح و جانم است.استاد عزیزم، هرگز در عمرم طرفدار شخصی نبودم و نخواستم عکس کسی را بر اتاقم نصب کنم اما تصویر زیبای تو را با تمام وجود برای همه عمر در جلوی دیدگانم می‌گذارم.استاد جان، هرگز در عمرم برای فوت کسی جز مادرم و برادرم نگریستم حتی نزدیکترین کسانم، اما برای تو می‌گریم و می‌نویسم، نه از سر ناراحتی، که از سر عشق.امروز صبح با دیدن خواب مادرم بیدار شدم در حالیکه در خواب گریه می‌کردم گویا از رفتن تو خبر داشتم. تو شمس بودی و هستی و ما مولانای تو.خدا را شکر که همایون را برای ما باقی گذاشتی تا صدایش را بشنویم و یاد تو کنیم. گوارایت باد چنین زندگی پرمعنایی و روحت در آسمان‌ها شاد و همراه همه ما ایرانی‌ها استاد جان.- عاشق و دوست‌دار تو علیرضا</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Oct 2020 19:33:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در هر مشارکتی مسئله این است، خوک یا مرغ؟</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/httpsvirgoolioard24%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%BA-xppsvafddcdg</link>
                <description>استارت‌آپ در مسیر شکل‌گیریش، عبورش از دره مرگ و پشت سر گذاشتن نقطه سر به سر، و تلاشش برای رشد و بالندگی با چالشهای بسیار زیادی روبرو بوده و برای عبور از این چالشها به افرادی مختلف و با نقشهایی متنوعی نیاز دارد. فارغ از اینکه این نقشها از نظر جنس به کدامیک از دسته‌های فنی، مالی، بازاریابی، مدیریتی، و غیره مربوط بوده و از چه اهمیتی برخوردار باشند، میزان تعهد و از خودگذشتگی که افراد در این نقش‌ها ایفا می‌کنند خود مقوله مهم دیگری است که بنیانگذاران استارت‌آپ‌ها باید آن را به خوبی درک کرده و به ضرورت آن واقف باشند.ممکن است درک این موضوع کمی سخت بوده و در نگاه اول به نظر برسد همه کسانی که در هر کاری وارد شده و درگیر آن می‌شوند می‌بایست در موقعیت‌شان و در وظایف محوله از خود تعهد و تلاش نشان دهند. اما موضوع بحث این مقاله کمی متفاوت با آن چیزی است که در این نگاه اول به نظر می‌آید. برای روشن شدن موضوع به افسانه معروف مرغ و خوک که در کسب و کار و تجارت افسانه شناخته شده‌ایست می‌پردازم. داستان از این قرار است که روزی مرغی و خوکی از راهی می‌گذشتند. مرغ به خوک می‌گوید: &quot;ببین خوک، من داشتم به این فکر می‌کردم که ما باید با هم رستورانی راه بندازیم.&quot; خوک پاسخ می‌دهد: &quot;بزار ببینم، شاید، اما اسمش را چه بزاریم؟&quot; مرغ می‌گوید: &quot;به نظرت هَم-و-تخم‌مرغ چطوره؟&quot; [توضیح: در زبان لاتین به گوشت خوک هَم گفته می‌شود]. خوک برای لحظه‌ای فکر می‌کند و پاسخ می‌دهد: &quot;از پیشنهادت ممنونم، اما نه، اونطوری که تو می‌گی (و از اسم پیشنهادیت بر میاد) تو این کار من باید تعهد به خرج بدم (از جون مایه بزارم) و تو فقط درگیر کار می‌شی (وقت صرفش می کنی).&quot;همانطوریکه از این افسانه پرمعنی در دنیای کسب و کار بر می‌آید، برخی موقعیت‌ها و وظایف در یک استارتاپ (و حتی در هر کاری) نیازمند آنقدری از ایثار و از خودگذشتگی است که ممکن است افراد حتی زندگی‌شان و متعلقاتش (شامل اموال، خانواده، وغیره) را برای آن با خطر روبرو کنند. در حالی که موقعیت‌هایی هستند که در آنها به چنین سطحی از فداکاری و وقف شدن نیاز نیست و تنها  اختصاص زمانی مشخص و انجام وظایف محوله در آنها کفایت کند. همانطوریکه در داستان هم چنین بود، یعنی برای آماده کردن غذایی که در رستوران‌شان می‌خواستند سرو کنند خوک باید از جانش گذشته تا گوشت برای آن خوراک فراهم شود، حال آنکه مرغ برای تولید تخم‌مرغ به چنین خطری نیاز ندارد. حال که با روایت این افسانه، به مفهوم تعهد و از خودگذشتگی مورد نظرمان پی بردیم، پرسش این است که چگونه و در کجا باید و می توانیم آن را به کار بندیم. آیا از این درس می‌توان برای تشخیص اینکه چه کسانی در یک تیم استارت‌آپی باید هم‌بنیانگذار باشند و حتی از بین اولین نفرات استخدام شده در استارتاپ چه کسانی شایسته دریافت سهام از استارتاپ هستند استفاده کنیم؟ پر واضح است که این می‌تواند راهکاری مفید و موثر باشد، زیرا آنان که تعهد و نه فقط وقت صرف استارت‌آپ و پیشبرد اهدافش می‌کنند قطعاً شایسته دریافت سهام از استارتاپ می‌باشند. در استخدام چطور؟ یقیناً چنین است. اگر موقعیتی که برای آن نیرو استخدام می‌کنیم نیازمند چنین سطحی از تعهد هست (یا نیست) باید هم تعاریف شغلی مرتبط با آن و هم حقوق و مزایایش به درستی تعریف شده و بهترین فرد را برای آن استخدام کنیم. استخدام کسی با ویژگی مرغ برای نقش خوک و حتی بالعکس اشتباهی خواهد بود که بار سنگینی را به کسب و کار وارد می کند. فراتر از این مثال‌ها، گاهی دانستن این موضوع حتی برای تصمیم‌گیری پیرامون پذیرفتن پیشنهادی برای مشارکت در یک استارت‌آپ و کسب و کار هم می‌تواند مفید باشد. با بررسی جوانب آن پیشنهاد می‌توان دریافت خواسته بنیانگذاران از این دعوت به همکاری چیست و آیا ما توان، آمادگی، و حتی علاقه لازم برای برآورده کردن آن نیازها را داریم یا نه. به این لیست و موقعیتهایی که از این افسانه در آنها می‌شود استفاده کرد همچنان می‌توان افزود. اگر مواردی در ذهن دارید و تجربه کرده‌اید لطفاً در زیر این مقاله بیافزائید.مرا می‌توانید در توئیتر، اینستاگرام، و تلگرام با آی‌دی ard24ir@ دنبال کنید.   </description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Oct 2018 00:27:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل این است: در ایران همه می‌خواهند استیو جابز باشند!</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/httpsvirgoolioard24%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86-w9wnnkqzge0p</link>
                <description>مشکل اینه همه در ایران می‌خوان #استیو #جابز باشن. هیچکس حاضر نیست استیو #وازنیاک باشه.استیو وازنیاک کارآفرین #خلاق و درجه یکی بود که در مقوله فنی هیچ‌وقت جابز #دانش او را نداشت. بی‌شک نقش بسزایی در آنچه امروز از #اپل می‌بینیم داشته است. اما همیشه با #فروتنی می‌گفت من کاری نکردم. می‌گفت نمی‌دونم چرا مردم با چند کاری که کردم فکر می‌کنن من آدم مهمی هستم.امروزه ما بچه‌های فنی بسیار زیادی رو داریم که می‌تونن کارهای بی‌نظیری انجام بدن، اما از نبود استیو جابزی در کنارشون رنج می‌برند و ندارند کسی رو که ایده پردازی کنه، جسارت داشته باشه، به دنبال مشتری بره، بازار رو بگیره و خلاصه کارهایی رو بکنه که جابز کرد.نه اینکه جابزها در ایران  نباشن. درسته زیاد نیستند اما مطمئنم به قدر کافی هستند که کارهای بزرگی  اتفاق بیوفته. اما متاسفانه وازنیاک نداریم. انبوهی از مهندسانِ با قابلیتی  رو داریم که فکر می‌کنن هم جابز هستند و هم وازنیاک. هم می‌خوان جابز باشن  و هم وازنیاک. اما اونها تنها وازنیاکی هستند که باید جابزی باهاشون ترکیب بشه تا اون نتیجه بزرگ اتفاق بیوفته. ولی متاسفانه حاضر نمیشن در کنار  جابزها کارهای بزرگی بکنن. و نهایتش این میشه که از این در به اون در و از  این شغل به اون شغل می‌رن. سالها فریلنسری می‌کنن و استعداد فراوانشون رو  میسوزونن.</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Fri, 28 Sep 2018 11:35:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج راه‌کار برای تیم‌سازی در آغاز راه یک استارتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/httpsvirgoolioard24%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-uo06wrvbmmbf</link>
                <description>شاید شما خودتون حاضر باشید هفت روز هفته و 24 ساعته بدون دریافتی و چشم‌داشت مالی آنچنانی روی استارت‌آپتون کار کنید. اما نمی‌تونید از کارمندان‌تون انتظار داشته باشید همین کار رو براتون بکنند. پس چه باید کرد برای مسئله؟ با پنج روش زیر می‌تونید نیروهای با استعدادی رو جذب کنید:1- بهشون سهام شرکت رو پیشنهاد بدید. به این ترتیب می‌تونید حقوق کمتری رو که می‌دید جبران کنید. اگر کارمنداتون به آینده استارتاپ ایمان داشته باشند (اگه ندارند نباید به کار گیریشون کنید)، اینجوری حاضر می‌شن با حقوق کمتر و پذیرش سهامی از استارتاپ با شما کار کنند.این روش برای استارت‌آپ‌هایی که سرمایه‌گذار بهشون وارد میشه و یا در آینده قصد دارن استارت‌آپ‌شون رو به کمپانی‌های بزرگتر بفروشن بهتر جواب میده و نه در استارت‌آپ‌های کوچکتر.برای این استارت‌آپ‌ها نوع دیگه ای از سهام هست به نام سهام فانتوم که یه جورایی سهام مجازی محسوب میشه اما مثل سهام واقعی قیمتش بالا پایین میره و کارمندانتون می‌تونن اون‌ها رو به پول تبدیل کنند. اگه ارزش استارت‌آپ‌‌تون رشد کنه ارزش این نوع سهام هم افزایش پیدا می‌کنه  (اینجوری اونا برای اینکه به پول بیشتری برسند تلاش می‌کنند استارتاپ رو رشد بدن). و نکته مهم دیگۀ این نوع سهام اینه که در طول پنج سال سرمایه‌گذاری می‌شه. یعنی کارمندتون نمی‌تونه کل سهام رو یکجا نقد کنه.2- با حقوق کمتری در مقایسه با نُرم بازار شروع کنید اما حقوق کارمندان‌تون رو در مقاطع زمانی و با رسیدن به اهداف مشخصی در شرکت رشد بدید. (مثلا 60% حقوق استاندارد رو بدید و بگید اگر به مثلا فلان نقطه برسیم حقوق رو می‌کنیم 80% و به همین ترتیب رشد بدید.)3- کارآموز استخدام کنید. از استعدادهایی که در دانشگاه‌ها هستند استفاده کنید و با حقوق کمتری که به اون‌ها می دید ازشون استفاده کنید، و برای آینده شرکت رشدشون هم بدید (تا به محض فارغ‌التحصیلی جذب‌شون کنید). این توی کمپانی خودمون زیاد اتفاق می‌افته.4- افرادی که ذخیره مالی دارند را استخدام کنید. در شرایطی که بیکاری در جامعه زیاد هست می‌تونید افراد با‌تجربه و خوب رو با حقوق پائین‌تری استخدام کنید (با این شرط که مطمئن بشید اونا بتونن از پس هزینه هاشون بر بیان). اونا متوجه می‌شن که استارت‌آپ‌‌ پتانسیل رشد داره برای همین حاضر می‌شن برای شما با حقوق پائین‌تر کار کنند. در آینده با رشد شرکت حقوق‌شون رو افزایش می‌دید.5- از استخدام نیروهای تمام وقت پرهیز کنید. اگر پول کافی ندارید افراد نیمه وقت استخدام کنید. مثلاً به جای استخدام یک مدیر فروش از ویزیتورها استفاده کنید. به هر حال در این موارد مراقب روال قانونی کار با افراد نیمه وقت هم باید باشید.منبع: کانال کارآفرینی با دکتر دهقانی نوع محتوا: ترجمه و نگارشتولید کننده کانون محتوا، به سفارش کانال کارآفرینی با دکتر دهقانی&quot;استفاده از این محتوا با ذکر منبع بلامانع است.&quot;</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jun 2018 16:10:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از کافی‌شاپ کار کنیم و بازده‌مان را هم بالا نگه داریم</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%BE-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-dzhyy3zpihrt</link>
                <description> به عنوان یک دورکار، سختی‌های پیدا کردن یک جای عالی (با دسترسی به پریز برق، نزدیکی به مودم، صندلی و میز راحت و غیره) برای کار کردن در یک کافی‌شاپ شلوغ، تازه اینکه باید دستشویی هم برم، رو می دونم. در این پست میخوام به دورکارها کمک کنم وقتی از کافی‌شاپ کارهای دورکاری‌شون رو انجام میدن بهتر بتونن لیست کارها، زمان بندی، و حتی سفارش دادن نوشیدنی‌شون رو بهینه کنند. انتخاب کافی شاپ قصه از زمانی که پاتون رو توی کافی‌شاپ می‌زارید شروع نمیشه. در حقیقت از زمانی شروع میشه که کافی‌شاپ رو انتخاب می کنید.یکی از چیزهایی که وقتی میخوام تصمیم بگیرم از کجا کار کنم، محل کافی‌شاپ هست. اگر کافی‌شاپ در مرکز خیابون اصلی هست احتمالاً خیلی شلوغه. این یعنی، آدمهای بیشتر در کافی‌شاپ و سر و صدای بیشتر، صندلی و پریز برق در دسترس کمتر، و صف طولانی‌تر برای دستشویی. حتی این یعنی سرویس گرون‌تر که در طول زمان بیشتر خودش رو نشون میده. من ترجیح میدم کافی‌شاپی که انتخاب می‌کنم مکانش کمی پرت‌تر باشه، اما به هر حال به امکانات هم نزدیک باشه که وقتی خسته می‌شم بتونم بپرم بیرون از کافی‌شاپ و قدمی بزنم و خستگی در کنم. در حالت ایده آل، نزدیکای خونه هم باشه که بشه راحت قدم زد و به اونجا رسید.به امکانات کافی‌شاپ هم باید به هر حال توجه کرد. به اندازه کافی پریز برق اونجا هست؟ اونقدری هست که قبل از اینکه شارژ لپ‌تاپتون تموم بشه، حتی زمانهایی که شلوغه، بتونید یک پریز خالی پیدا کنید؟نکته: من سعی می‌کنم قبل از رفتن به کافی‌شاپ شارژ لپ‌تاپم کاملاً پر باشه که تا قبل از آزاد شدن یه پریز بتونم به کارم ادامه بدم.آیا سرویس‌های بهداشتی‌شون جوری هست که بشه وسایل‌تون رو همراه خودتون ببرید داخل تا امنیت‌شون حفظ بشه؟ من ترجیح می‌دم این‌جوری باشه.درباره استفاده از وای‌فای هم بپرسید. آیا برای استفاده از وای‌فای هم ازتون پول می گیرن؟ آیا هر کاربری زمان محدودی برای استفاده از وای‌فای داره؟ آیا حتماً یه مقدار حداقلی باید خرید کنید تا بتونید به وای‌فای دسترسی داشته باشید؟ حتی اگر به سرویس‌های اینترنت شخصی مثلاً روی موبایل یا مودم همراه دسترسی دارید هم خوبه برای مواردی که ممکنه اینترنت‌تون کند باشه یا کار کنه درباره وای‌فای کافی‌شاپ پرس و جو کنید. کافی شاپ ایده آل اونیه که: به خونه نزدیک باشه؛ خیلی شلوغ نباشه؛ سرویس‌هاش گرون نباشه؛ پریز برق به اندازه کافی داشته باشه؛ و وای‌فای سریع و رایگان داشته باشه. چی سفارش بدیم؟  یادتون نره که شما دارید الکتریستیه و اینترنت مصرف می کنید و یک صندلی رو اشغال کردید که هر مشتری دیگه‌ای می‌تونه از اون استفاده کنه. پس یادتون نره به ازای هر یک‌ساعتی که اونجا هستید چیزی سفارش بدید وقتی هم که دارید کافی‌شاپ رو ترک می‌کنید انعام بدید.من سعی می کنم در یک روز تنها یک فنجون قهوه و یک مورد سالم از منو سفارش بدم. بنابراین چون حدوداً چهار ساعت از کافی‌شاپ دورکاری می‌کنم، معمولاً با یک کافی‌لاته شروع می‌کنم، یک ساعت بعد سالاد سفارش می‌دم، یک ساعت بعد از اون چایی و عسل، و در آخر هم می‌رم سراغ کیک.یادتون باشه که در بین سفارش‌ها به اندازه کافی آب بنوشید. اگه می‌تونید تا ۳ فنجون قهوه در یک بار کافی‌شاپ رفتن بخورید، حواس‌تون باشه بینشون آب هم بنوشید، یا اینکه چایی و آب میوه بینشون سفارش بدید. با این حال به حجم نوشیدنی هم حواستون باشه چون زود سر و کارتون به دستشویی می افته. دستشویی رفتن بعضی از دورکارها دوست دارن دونفری کار کنند، چون اینجوری مشکل دستشویی رفتن کاملاً حل میشه. در حالیکه یکی از دو نفر میره دستشویی، اون یکی می‌تونه حواسش به لپ‌تاپ و وسایل نفر دیگه هم باشه. با این حال اگه کسی همراه‌تون نباشه، یا باید دردسر دستشویی رفتن (و جمع کردن وسایلتون) رو تحمل کنید و یا اینکه با ریسک رها کردن وسایلتون سر میز کنار بیایید.اگه تنها هستید وقتی میرید دستشویی باید وسایل با ارزشی که راحت میتونه برداشته بشه مثل کیف پول، تلفن، رو با خودتون ببرید. اگه کافی‌شاپ نسبتاً خلوته، شاید بتونید لپ‌تاپتون رو سر میز بزارید و سریع برید و بیایید. در روزهای شلوغ بعضی از دورکارها ممکنه از آدمهای میز کناریشون بخوان که حواسشون به وسایل اونها هم باشه (من این رو توصیه نمی‌کنم)، اینجوری جاشون رو هم از دست نمیدن.من توصیه می‌کنم یه قفل لپ‌تاپ تهیه کنید. اینطوری میتونید لپ‌تاپتون رو سر میز بزارید و فقط کیف‌تون رو با خودتون ببرید دستشویی، جاتون رو هم از دست ندید.من معمولاً وقتی تازه وارد کافی‌شاپ میشم از دستشویی استفاده می‌کنم. در پایان کار وقتی که می‌خوام کافی شاپ رو ترک کنم وسایلم رو جمع می‌کنم و دوباره میرم دستشویی. نوع کار چه نوع کاری رو می تونید در کافی‌شاپ انجام بدید؟ اگه به یک میز کار بزرگ و وایت‌بورد نیاز دارید و یا تماسهای زیادی باید بگیرید برای شما کافی‌شاپ محل خوبی برای کار کردن نیست. در عوض یک محل کار گروهی شاید برای شما مناسب‌تر باشه.اگر می تونید بیشتر کارتون رو با لپ‌تاپ و بدون اشغال میز نفر کناری‌تون انجام بدید، کافی‌شاپ جایی رویایی برای دورکاری براتون هست. من برنامه‌نویس‌ها و نویسنده‌هایی رو می‌شناسم که عاشق کافی‌شاپ ها هستن، و طراحانی که عاشق کار کردن از منزل هستن چون وسایل زیادی برای کارشون نیاز دارن.کار کردن از کافی شاپ برای کارهایی که سر وصدا تولید نمی کنه، فضای زیادی نمیخواد، و وسایل جانبی زیادی نیاز نداره خیلی خوبه. اگه مطمئن نیستید که کافی شاپ برای کار شما مناسب هست یا نه، یکی-دو کافی شاپ در نزدیکی‌تون رو امتحان کنید ببینید چجوریه. اجتناب از حواس‌پرتی بوی قهوه و کیک بیشتر از همه حواس رو پرت می کنن، با این حال در کافی‌شاپ عوامل حواس‌پرتی دیگه‌ای هم هست. یکی ممکنه در میز کناری‌تون یه تماس تلفنی بگیره، یه زوج چند میز اون‌طرف‌تر در حال بحث روی موضوعی باشن، حتی ممکنه سگ ملوسی نزدیکتون باشه که هوس کنید باهاش بازی کنید.اولین راه پیش‌گیری از حواس‌پرتی اینه که جای خوبی رو در کافی شاپ انتخاب کنید. باید یه جای پرت باشه اما به هر حال به پریز برق هم دسترسی داشته باشید. اگه بتونید یه گوشه رو پیدا کنید که حرف نداره.می‌تونید با دنبال کردن زمانی که صرف کارها می کنید، بازده کارتون رو بالا نگه دارید. من از هاب‌استاف برای این کار استفاده می‌کنم. به این ترتیب وقتی کاری رو شروع می‌کنم به خوبی روی کارم تمرکز می‌کنم چون می‌دونم زمان‌سنج برای اون کار داره زمان سپری شده رو ثبت می‌کنه.از هدفون استفاده کنید و به یه سری اصوات نویز محیطی گوش بدید تا نزارید صداهای خود کافی‌شاپ و افرادی که در نزدیکی‌تون دارن بلند صحبت می کنند مزاحم‌تون بشن. من استفاده از نویزلی برای تولید نویز محیطی رو توصیه می کنم. از کافی‌تیفای که صدای نویز کافی‌شاپ رو براتون شبیه‌سازی می‌کنه هم می‌تونید استفاده کنید. نکات شما برای کار از کافی‌شاپ چی هستن؟  سعی کردم نکات به درد‌بخوری رو برای کار از کافی‌شاپ بهتون معرفی کنم. آیا نکته ای رو از قلم انداختم که بخواهید به این لیست اضافه کنید؟منبع:   hubstaffنوع محتوا: ترجمه تولید کننده کانون محتوا، به سفارش بوکینگ‌ما&quot;استفاده از این محتوا با ذکر منبع بلامانع است.&quot;</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 16:59:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده مشخصه کسب و کاری با رشد بالا</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-jutxf9bfrrei</link>
                <description> در این مقاله به ده مشخصه کسب و کاری با رشد بالا برگرفته از کتاب ماشین محتوا می پردازیم.پس از ۹ سال کارآفرینی، پَستی و بلندی‌‌های بسیاری را پشت سر گذاشته‌‌ام. کسب و کاری کاملاً شکست‌‌خورده داشته‌‌ام، به مدت هفت سال کسب و کاری راکد داشته‌‌ام، و همچنین کسب و کارهای دیگری که در کمتر از یک سال به رشدی چندین میلیون دلاری رسیدند. من آموخته‌‌ام که برخی از کسب و کارها اساساً ایجاد شده‌‌اند که رشد کنند و برخی دیگر نه. من توجه ویژه‌‌ای به دنیای استارتاپ داشته‌‌ام، جایی که در آن رشد ستایش می‌‌شود درحالی‌که اجتناب از پذیرفتن کسب و کارهای کوچک توصیه می‌‌شود.به‌‌واسطۀ تجربیات شخصی و مشاهداتم از شرکت‌‌های موفق -به ویژه آن‌‌هایی که در اولین کتابم استارتاپ هفت روزه به آن‌‌ها پرداخته‌‌ام- این ویژگی‌‌ها را به ده مشخصۀ شرکت‌‌های با رشد بالا محدود کرده‌‌ام. اگر این‌‌ها در کسب و کار شما موجود نیستند، شما با اَشکال مختلفی از بازاریابی دست و پنجه نرم خواهید کرد.وقتی فردی قادر به رشد دادن کسب و کار خود از طریق بازاریابی محتوایِ مقیاس‌‌پذیر، متمایز، و باکیفیت نیست، حتماً در مسیر طراحی کسب و کار، مشکلی اساسی وجود دارد. کسب و کارهایی از این دست، یک یا همۀ این مشخصه‌‌ها را ندارند.من این ویژگی‌‌ها را در کسب و کارهایی دیده‌‌ام که طراحی ‌‌شده‌اند تا بدون حضور بنیان‌‌گذارانشان در جهت رشد گام بردارند. اگر قصد دارید بر روی ساخت یک ماشین محتوا تمرکز کنید، نیاز به چیزی دارید که بدون حضور و توجه مداوم شما رشد کند.ممکن است بعضی از این ویژگی‌‌ها شما را به چالش بکشد. ضرورتاً، همه به دنبال ساخت استارتاپی با رشد بالا نیستند. با این وجود، به جای چشم‌‌پوشی بی‌‌درنگ از این ویژگی‌ها، تشویقتان می‌‌کنم کمی زمان برای مرور پیامدهای احتمالی کسب و کارتان اختصاص دهید. اگر فکر می‌‌کنید چیزهایی هستند که با اِعمال آن‌‌ها می‌‌توانید کسب و کار بهتری راه‌‌اندازی کنید، منطقی است که آن‌‌ها را هم‌‌اکنون پیاده‌‌سازی کنید تا بدین ترتیب با شروع بازاریابی محتوای خود، نتیجۀ بهتری از آن بگیرید.۱- آن‌‌ها اساساً سودآور هستند.چنانچه در یک کسب و کار توسعه‌‌یافته، بنیان‌گذار قادر به انجام همۀ کارها نباشد چه اتفاقی می‌‌افتد؟اگر در کسب و کار شما حاشیۀ سود طوری تعیین شده باشد که نتوانید با جایگزین کردن کسی به جای خود همچنان سود کنید، به دردسر افتاده‌‌اید. برخلاف آنچه که می‌‌شنوید، حل این مشکل اصلاً ساده نیست. شاید فکر می‌‌کنید تنها کاری که می‌‌شود کرد افزایش قیمت‌‌هاست، اما این کار مشتری‌‌های شما را به سمت رقبایتان -با قیمت‌‌های پیشنهادی مناسب‌‌تر- سوق می‌‌دهد. ممکن است کسب و کار شما اساساً سودآور نباشد.در اینجا یک محاسبۀ کاملاً ساده آورده شده است که توصیه می‌‌کنم صاحب هر کسب و کاری آن را انجام دهد: هرچه را که صرف خدمت‌‌رسانی به مشتری می‌‌شود مشخص کنید. کارکنان x، y و z چند ساعت باید کار کنند تا وظایفشان را انجام دهند، و هزینه برای هر نفر چقدر است؟ فرض کنید کسب و کارتان در حد و اندازۀ معقولی است، و همۀ ابزارها و فن‌‌آوری‌‌های لازم برای مدیریت تعداد مناسب و منطقی از مشتریان را هم در اختیار دارید. هزینه‌‌ها را بین این مشتریان تقسیم کنید تا به تخمینی از هزینۀ خدماتتان دست یابید. این عدد را در نظر گرفته، و حداقل آن را دو برابر کنید. این عدد، قیمت شماست.این میزان را از مشتری طلب کرده و ببینید آیا کسب و کارتان رشد می‌‌کند یا خیر. اگر این اتفاق نمی‌‌افتد، مشکلی وجود دارد و هیچ مقداری از محتوا نمی‌‌تواند مشکل کسب و کاری را که اساساً سودآور نیست برطرف کند.قیمت‌‌گذاری به خودی خود مقوله‌‌ای پیچیده است، اما بسیاری از کسب و کارها این محاسبۀ ابتدایی را انجام نداده، و نهایتاً یک کسب و کار بدون سود را پیش می‌‌برند. بنابراین نمی‌‌دانند که چرا بازاریابی محتوا برایشان کسب و کاری سودآور نمی‌‌سازد.۲- آن‌‌ها در بازاری بزرگ فعالیت می‌‌کنند.توصیه‌‌ای رایج در کسب و کار به شما می‌‌گوید یک گوشۀ‌‌ موفقِ کوچک پیدا و آن را دنبال کنید. من این توصیه را دوست ندارم، و نمی‌‌بینم که شرکت‌‌های موفق با رشد بالا چنین کاری بکنند.تفاوت اصلی بین اولین و سومین کسب و کارم در بازاری بود که در آن قرار داشتیم. اولین کسب و کارم -یک آژانس وب شکست‌‌خورده- کسب و کارهای محلی در منطقۀ جغرافیایی خودم را هدف قرار می‌‌داد. در‌حالی‌که، سومین کسب و کارم -یعنی وردپرس‌کِرو- برای همۀ افراد در سرتاسر دنیا که از وردپرس استفاده می‌‌کنند در دسترس است (هفتاد میلیون وب‌‌سایت).قرار داشتن در یک بازار بزرگ منجر به رشد ثابت بالا و در بعضی مواقع غیرقابل مدیریت است. همچنین این بدان معناست که ما می‌‌توانیم با محتوایمان توسعه پیدا کرده و از یک جامعۀ وسیع یک پشتیبانی عظیم ایجاد کنیم.بازاریابی محتوایِ شما کم ‌‌و ‌‌بیش در دسترس کل مردم دنیاست. اگر راهی پیدا کنید تا کسب و کار شما را هم در دسترس همگان قرار دهد، آن‌‌گاه محتوای شما به مراتب توان بیشتری خواهد داشت. ۳- آن‌‌ها به طور طبیعی در طول زمان دارایی تولید می‌‌کنند.تمامی کمپانی‌‌های با رشد بالا دارایی‌‌هایی دارند که آنها را از کمپانی‌‌های دیگر مجزا می‌‌کند. این دارایی می‌‌تواند مالکیت معنوی نرم‌‌افزار؛ افراد آنها؛ و یا حتی برندشان باشد. این چیزی است که کسب و کارهای کوچک معمولاً به آن فکر نمی‌‌کنند، اما سرمایه‌‌گذاران کمپانی‌‌های بزرگ شدیداً روی آن متمرکز هستند.پرسش آن‌‌ها این است که: “چه چیزی باعث می‌‌شود که شخصی از همراه شدن با شما و دریافت چیزی که ارائه می‌دهید خودداری کند؟” برای کسب و کارهای کوچک -که تازه آغاز به کار کرده‌‌اند- دشوار است بر این اساس موفقیتشان را بنا نهند، اما این پرسش، ارزش  فکر کردن در آینده را دارد. آیا کسب و کار شما طوری ساخته شده است که کار را برای رقبا بسیار ساده کند؟ به طوری که با شما همراه شده و کارتان را انجام دهند؟ آیا مشتریان می‌‌توانند به راحتی شما را ترک  کرده و به سراغ دیگران بروند؟اگر چنین است، راه حلتان برای این مشکل چیست؟ آیا می‌‌توانید بر روی برند، افراد، یا موضوعات دیگر سرمایه‌‌گذاری کنید؟ آیا می‌‌توانید حفاظت‌‌های قانونی مانند علامت تجاری را در اختیار داشته باشید؟ آیا قادرید تخصصی فنی یا چیزی فیزیکی و واقعی ایجاد کنید؟ ۴- آن‌‌ها یک متمایز کنندۀ ربط‌‌‌‌پذیر ساده دارند.من متوجه شدم که کمپانی‌‌هایی با رشد بالا گرایش به دنبال کردن مشکلات موجود داشته و آن‌‌ها را با روش های منحصربه‌‌فردی حل می‌‌کنند. به این معنا که آن‌‌ها مجبور نیستند مردم را متقاعد کنند که مشکلی اساسی وجود دارد و سپس راه حل آن را ارائه دهند. مردم (مشکلات اساسی را می‌‌دانند و) پیشاپیش حاضرند برای راه‌‌حلشان پول پرداخت کنند. کمپانی‌‌هایی با رشد بالا تنها باید بر روی یک عامل متمایز کننده تأکید داشته باشند، که در حالت ایده‌‌آل چیزی است که مردم در مورد آن صحبت می‌‌کنند، چرا که آن مسئله برایشان مهم است.مثال‌‌هایی از این دست عبارتند از:وردپرس‌کِرو: مشابه یک توسعه‌‌دهندۀ وب است با این تفاوت که هفت روز هفته و ۲۴ ساعته مشکلات وب را حل می‌‌کند.اوبر: شبیه تاکسی است، با این تفاوت که تمیزتر، امن‌‌تر، ارزان تر، و خوش‌‌بوتر است، و واقعاً به محض فراخوانی سر می‌رسد.اِیر‌بی‌اَند‌بی: شبیه هتل است با این تفاوت که شما در قبال پرداخت هزینه کمتر، خدمات بیشتری دریافت می‌‌کنید.تِرِلو: شبیه کاغذهای یادداشت چسبان است با این تفاوت که می‌‌توانید در کامپیوترتان از آن به صورت نرم‌‌افزار استفاده کنید.اِوِرنوت: شبیه به مغز شماست با این تفاوت که با آن هرگز مطالب را فراموش نمی‌‌کنید.اگر جملۀ بعد از “با این تفاوت که”، چیزی باشد که مشتریان را ترغیب به گفتگو دربارۀ آن کند، پس شروع خوبی در حال وقوع است. اگر کسب و کار شما جنبۀ متمایزی ندارد، یا جنبه‌‌ای دارد که مشتریان به آن توجه نکرده و دربارۀ آن صحبت نمی‌‌کنند، در مخمصه گرفتار شده‌‌اید. ۵- آن‌‌ها بر افزایش مداوم درآمد، با یک میزانِ رو به‌‌ رشد تمرکز می‌‌کنند.همۀ درآمدها یکسان نیست. قابلیت پیش‌‌بینی در کسب و کار به شدت دست‌‌‌‌کم گرفته می‌‌شود. به طور کلی کسب و کارهایی که در درازمدت موفقند، دارای یک مدل پیش‌‌بینی درآمدی هستند. شرایط برای کسب و کارهایی که افت ‌‌و ‌‌خیزهای شدید دارند، آن‌‌هایی که با مشتریانشان پروژه‌‌ای کار می‌‌کنند، و آن‌‌هایی که ماه‌‌های بالا و پایین دارند بسیار سخت‌‌تر است.اگر کسب و کاری با درآمد ثابت ماهیانه دارید، در این صورت کار ساده‌‌تر خواهد بود. شما می‌‌توانید بر روی ابزارها، فن‌‌آوری، و نیروی کار موردنیاز برای رشد سرمایه‌‌گذاری کنید، چرا که مطمئنید قادر به تأمین هزینه‌‌های ماه بعد هستید. می‌توانید مشتریان یا پروژه‌‌های مشخصی را رد کنید، زیرا از قبل درآمد پایۀ خوبی دارید. همچنین می‌توانید حاشیۀ سود و جریان گردش مالیتان را با دقت تخمین بزنید.اگر درآمد حاصل از کسب و کارتان تناوبی و متغیر است، به این فکر کنید که چطور می‌‌توانید آن را ثابت‌‌تر کنید. درآمد کمتر -اما ماهیانه و تکرار شونده- مادامی‌که حاشیۀ سود قابل قبولی دارید می‌‌تواند در درازمدت انتخاب بهتری باشد.همچنین مهم است که در طول زمان، از هر مشتری درآمدی منطقی داشته باشید (این، ارزش مادام‌‌العمر نامیده می‌‌شود). ایجاد کسب و کاری با فروش محصول بیست دلاری برای یک بار، به مراتب دشوارتر از کسب و کاری است که عضویت ماهیانۀ هشتاد دلاری می‌‌فروشد. اگر شما ارزش مادام‌‌العمر معقولی نداشته باشید، بابت سخت کار کردنتان برای جلب توجه و اعتمادسازی، پاداش شایسته‌‌ای نصیبتان نخواهد شد. ۶- آن‌‌ها در یک برند به یاد ماندنی سرمایه‌‌گذاری می‌‌کنند.طراحی و اجرای کلی از ناچیز‌‌ شمرده شده‌ترین راهبردهای بازاریابی در کسب و کارند. من دریافته‌‌ام که بیشتر شرکت‌‌های تازه‌‌تأسیس موفق، دارای برندهای جمع و جور، به یاد ماندنی، و خوب اجرا شده‌‌اند. آن‌‌ها در محاوره‌‌ها راحت استفاده شده و مانند مواد اشتعال‌‌زا دهان به دهان می‌‌چرخند.به عباراتی مثل “ما یک اوبر گرفتیم”، “در اسلک قرارش بده”، فکر کنید.اطمینان حاصل کنید که به ساختن یک برند واقعی در کسب و کارتان فکر کرده‌‌اید، نه فقط یک وب‌‌سایت با مجموعه‌‌ای از کلمات کلیدی، بلکه یک برند قوی -کاملاً کوتاه و به خاطر سپردنی- که با یک طراحی در سطح جهانی به خوبی اجرا شده و معرفِ ارزش مشخصی باشد. مردم دوست دارند عاشق برند شوند، بنابراین به این جنبه از کسب و کارتان بها دهید. اگرچه کسی به شما نمی‌‌گوید که به دلیل عدم اعتماد به طراحی برندتان تصمیم دارد شما را ترک کرده و مشتری رقیبتان شود، اما در عمل، پیوسته این اتفاق می‌‌افتد.به خاطر داشته باشید که شما طراح نیستید. به محض اینکه کسب و کارتان را راه‌‌اندازی و اجرا کردید، این موردی است که باید آن را جدی گرفته و از کمک واقعی دیگران -و نه فقط دوستان فیس‌‌ بوکی‌‌تان- بهره‌‌مند شوید.طراحی را پیدا کنید که بتواند کاری با کیفیت بالا برایتان انجام دهد. در این صورت می‌‌توانید واقعاً رقابت کنید و یا حتی در بین رقبا عالی باشید. بهترین بخش کار این است که محتوا یک برندسازی بزرگ است. اگر بتوانید بر روی طراحیتان متمرکز شده و محتوایی در همان سطح تولید کنید، ارسال پیام‌‌هایی مشابه -توأمان در طراحی و محتوا- به صورت انفجاری عمل خواهد کرد.  ۷- آن‌‌ها گروهی آغاز می‌‌شوند نه انفرادی.بسیاری از کارآفرینان تک‌نفره با این مشکل مشابه دست و پنجه نرم می‌‌کنند: بنیان‌‌‌‌‌‌‌‌گذار مسئول امور مختلف زیادی است. این امر تا زمانی جواب می‌‌دهد که بنیان‌‌گذار قابلیت انجام آن کارها را داشته باشد.بسیار بعید است که یک کمپانی قابل قبول تنها توسط یک نفر -و نه یک تیم بنیان‌‌گذار- ایجاد شده باشد. اگر نگاهی به دنیای کسب و کارهای نوپا بیندازید متوجه این موضوع می‌شوید.تقریباً تمامی استارتاپ‌‌هایی که به ذهنم می‌‌رسند یک تیم بنیان‌‌گذاری داشته‌‌اند.پاول گراهام، بنیان‌‌گذار وای‌کامبینیتر و یکی از متخصصان پیشتاز جهانی در استارتاپ، از “بنیان‌‌گذار یک‌‌نفره” به عنوان اصلی‌ترین دلیل شکست استارتاپ‌‌ها یاد می‌‌کند.مراکز رشدی که به دنبال یافتن استارتاپ‌هایی با بالاترین پتانسیل، سرمایه‌‌گذاری بر روی آن‌‌ها، و رشدشان هستند، بندرت شرکت‌‌های بدون تیم بنیان‌‌گذاری را می‌‌پذیرند.سرمایه‌‌گذاران بندرت در استارتاپ‌‌هایی با یک بنیان‌‌گذار سرمایه‌‌گذاری می‌‌کنند.یک شخصِ تنها -حتی با داشتن همۀ مهارت‌‌های لازم برای راه‌‌اندازی یک کسب و کار خوب- مانند اسبی تک‌‌شاخ است.شاید موجود باشند؟ شاید هم نه؟ من که تا به‌‌حال یکی از آن‌‌ها را هم ندیده‌‌ام.مثل هر کارآفرینی، دوست دارم فکر کنم که همۀ کارها را خودم انجام می‌‌دهم و از همه‌چیز سر در می‌‌آورم.اما من هیچ موفقیتی به‌‌ دست نیاوردم، تا اینکه کسب و کار را با شخص دیگری راه‌‌اندازی کردم.راه‌‌اندازی یک کسب و کار، فراز و نشیب های بسیار زیادی دارد. به تنهایی از عهدۀ آن برنمی‌‌آیید، حتماً یک نفر را با خود همراه کنید.به این پرسش بیشتر و عمیقاً فکر کنید. آیا شما حقیقتاً یک کارآفرین بسیار خوب و یک بازاریاب محتوا در سطح جهانی هستید؟ وقتی که وردپرس‌کِرو را راه‌‌اندازی کردم، پذیرفتم که از نصف شرکت چشم‌‌پوشی کنم تا بتوانم کار را با فرد دیگری شروع کنم. در عرض دو سال، شرکت پنج برابر بزرگ‌تر از آخرین کسب و کارم بعد از هفت سال شد. ترجیح می‌دهم صاحب نیمی از یک شرکت میلیون دلاری باشم تا صاحب کل شرکتی ۱۵۰ هزار دلاری.  ۸- آن‌‌ها نه گفتن را بلد هستند، و گاهی این کار را می‌‌کنند.کسب و کارهای بزرگ، انتخاب می‌‌کنند که قصد انجام چه کاری را دارند و آن را بی‌‌نهایت عالی انجام می‌‌دهند. رسیدن به “سطح جهانی” عموماً بسیار زمان‌‌بر بوده، و به افراد زیاد و میزان قابل توجهی پول نیاز دارد. اگر کسب و کار شما به جای یک وظیفۀ اصلی بر روی چندین موضوع تمرکز دارد، می‌‌تواند نشانۀ آن باشد که شما به دردسر افتاده‌‌اید. ممکن است اعتماد لازم به توانایی‌‌های خود برای قرار گرفتن در کلاس جهانی و جذب مشتری‌‌های لازم را نداشته باشید.ربط دادن راه‌‌حل‌‌های بی‌‌ثمر به خدمات اصلیتان مشکلی را حل نمی‌‌کند. این امر تنها کسب و کار شما را پیچیده‌‌تر کرده و احتمال وارد شدن به یک مدل کسب و کار اساساً غیرسودآور را افزایش می‌‌دهد.“نه” گفتن را یاد بگیرید. در عوض، در یک موضوع خاص به سطح “کلاس جهانی” برسید. مطمئن شوید که می‌‌توانید با استفاده از مهارت‌‌های بازاریابی محتوای خود، توجه بسیار زیادی را جذب آن موضوع کنید، به گونه‌‌ای که تقاضای زیادی برای آن وجود داشته باشد. ۹- آن‌‌ها قدرت رشد ماهیانه را درک می‌‌کنند.در بالا به درآمد ثابت اشاره کردم، اما اجازه دهید قدرت رشد ماهیانه را با یک مثال شرح دهم. فرض کنید در حال حاضر کسب و کار شما ماهیانه شش‌‌هزار دلار درآمد دارد، و هر ماه این درآمد پانزده درصد افزایش می‌‌یابد.پس از دو سال، شما صاحب کسب و کاری با سود سالیانۀ دو میلیون دلار هستید.پس از سه سال، دارای کسب و کاری با سود سالیانۀ ده میلیون دلار هستید.البته، رشد از دو به ده میلیون دلار در یک سال اصلاً ساده نیست. با این وجود، این مثال قدرت رشد ماهیانه را نشان می‌‌دهد. کسب و کارهای بزرگ این امر را درک می‌‌کنند و عمیقاً به آن توجه دارند.زیاد به این فکر نکنید که در سال چقدر پول در می‌‌آورید. در عوض، به این فکر کنید که هر یک ماه چقدر رشد خواهید کرد. با درک این موضوع، می‌بینید کسب و کارتان رشد چشمگیری داشته است.به‌‌علاوه، این راه خوبی برای فکر کردن به معیار سنجش محتوایتان است. من متوجه شدم نرخ بازدید از وبلاگ ما در روزهای اولیۀ راه‌‌اندازی ماهیانه حدود پنج درصد رشد داشته است. اگرچه در نگاه اول زیاد به نظر نمی‌رسد، اما با رشد ماهیانۀ ثابت -قبل از اینکه متوجه بشویم- ماهیانه ده‌ها هزار بازدید کننده داشتیم. ۱۰- آن‌‌ها “درازمدت” می‌‌اندیشند.کسب و کارهای بزرگ از رویۀ “سریع پولدار شدن” و “فرابهینه شدن” پرهیز می‌‌کنند. آن‌‌ها بر روی راهبردهای منسجم و درازمدت تمرکز می‌‌کنند.وارد شدن به رسانه‌‌ها، پیدا کردن وجهۀ عمومی، نشر محتوای سودمند، پرورش ارتباطات مهم، و توسعۀ یک فرهنگ شرکتیِ قدرتمند، همه مثال‌‌هایی از راهبردهای منسجم و درازمدت بوده و قرار نیست در کوتاه‌‌مدت منجر به کامیابی شوند، اما عوامل سازندۀ یک شرکت قدرتمند هستند.از روزی که کسب و کار خود را راه‌‌اندازی می‌‌کنید به این عوامل فکر کنید و به شیوه‌‌ای عمل کنید که گویی در حال ساختن برندی هستید که می‌‌توانید آن را به فرزندانتان منتقل کنید. این شما را به تعالی رهنمون شده و از آخرین شیوه‌‌های ناکارآمد بازاریابی که احتمالاً سودی برایتان نخواهد داشت دور نگه می‌‌دارد.به همۀ این ویژگی‌‌ها و اینکه چطور می‌توانید آن‌‌ها را در کسب و کارتان نهادینه کنید فکر کنید. اگر محتوای شما چیزی را که می‌‌خواهید به شما نمی‌‌دهد، ببینید آیا مشکلی اساسی وجود دارد که باید آن را حل کنید؟فراموش نکنید این ویژگی‌‌ها را باید گام ‌‌به ‌‌گام مرور نموده و اطمینان حاصل کنید کسب و کاری که می‌‌سازید این ارزش را دارد که مشتریان به آن ارجاع داده شوند. منبع: کتاب ماشین محتوا نوع محتوا: اقتباسیتولید کننده محتوا: کانون محتوا به سفارش کانون ترجمان&quot;استفاده از این محتوا با ذکر منبع آن بلامانع است.&quot;</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jun 2018 19:40:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج ویژگی شخصیتی که هر کارآفرینی باید داشته باشد</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-elathvbp5akm</link>
                <description>کارآفرینانی که به دنبال اشتیاق خود می‌روند، موفق‌تر از کارآفرینانی هستند که صرفاً برای پول وارد این عرصه شده‌اند (می‌شوند).موفقیت به این معنا نیست که چقدر در مدرسه دانش‌آموز خوبی بودید، یا تا‌کنون چه تعداد مدرک تحصیلی دریافت کرده‌اید. موفقیت بر اساس جایی که در آن بزرگ شده‌اید، یا اینکه والدین‌تان چه کسانی هستند نیز نیست. این امر به شخصیت شما، ذهنیت‌تان، و نگاه‌تان به زندگی مرتبط است.بر خلاف باور مرسوم، لزوماً نیازی نیست شخصی تمام عیار باشید تا بتوانید کارآفرینی موفق باشید. در واقع، گاهی حتی اگر اینگونه هم نباشید بهتر است. کارآفرینان، معمولا افرادی هستند که تجربیات عملی بیشتری در زندگی کسب کرده‌اند، تا اینکه تحصیلات دانشگاهی داشته باشند.بر اساس مطالعات اخیر از سوی مؤسسه سی‌سی‌پی، دو ویژگی شخصیتی مهم که کارآفرینان از آنها برخوردارند، ادراک و بینش هستند. چراکه موفقیت ضرورتاً از آن کسانی نمی‌شود که باهوشترند. موفقیت  متعلق به کسانی است که موقعیت ها را دیده و از آنها نهایت استفاده را می‌ببرند.فکر می‌کنید که آیا ویژگی‌های یک کارآفرین را در خود دارید؟ در اینجا پنج ویژگی شخصیتی که هر کارآفرینی آن را داراست آمده است:۱- اشتیاقکارآفرینان برای پول وارد این عرصه نشده‌اند. هرچند پول یک امتیاز محسوب می‌شود، اما سود اصلی در انجام کاریست که عاشقش هستند. ساختن یک کسب‌و‌کار زمان و رنج بسیار می‌برد. این یعنی گذاشتن وقت بیشتر و انجام کار بیشتر. اگر به کاری که انجام می‌دهید عشق نمی‌ورزید، بنابراین به پرداخت هزینه‌های آن برای رسیدن به موفقیت اشتیاقی نخواهید داشت.کارآفرینان از سخت‌کوشی هراسی ندارند، چراکه آنها کاملاً بر رؤیا و دیدشان متمرکزند. آنها در رویاروی با چالش‌ها پا پس نمی‌کشند. آنها اشتیاقشان را رها نکرده و آن را همیشه در ذهنشان تصور می کنند. به گفته مؤسسه اسمیت‌سونیان، استیو جابز می گوید، ” معتقدم، تقربیاً نیمی از آنچه که کارآفرینان موفق را از کارآفرینان نا موفق جدا می‌کند  پشت کار مداوم است.”۲- انگیزهکارآفرینان خود را وقف کارشان می‌کنند. آنها نیازی به یک مدیر یا همکار که آنها را به سمت اهداف‌شان هل دهد، و یا کارهایشان را انجام دهد ندارند. نیرو محرکه آنها از خودشان است که به آنها اجازه می‌دهد دیگران را هم به انجام کار تشویق کنند.سایمون سینِک سخنگوی انگیزشی در کتاب خود، “رهبران نفر آخر غذا می‌خورند: چرا بعضی تیم‌ها دور هم جمع شده و بعضی دیگر نه” می‌نویسد، “اگر فعالیت‌هایتان دیگران را به آرزوی بیشتر، یادگیری بیشتر، انجام فعالیت بیشتر و بهتر شدن تشویق می‌کند، می توان شما را یک رهبر دانست.”کارآفرینان می‌دانند که چگونه با رویایشان رابطه برقرار کرده و دیگران را در پیوستن به آنها در سفرشان برای رسیدن به آن انگیزه بدهند.۳- خوش بینیوقتی که تازه شروع به کار کرده‌اید، با خود فکر می‌کنید که این کسب‌وکار هیچ‌گاه از جا بلند نخواهد شد. اما کارآفرینان اینگونه نمی‌اندیشند. آنها به آینده خوشبین بوده و همیشه به جلو نگاه می‌کنند.جاناتان سویفت در یادداشت خود “افکار مختلف در مورد موضوعات مختلف” می نویسد، “بصیرت، هنر دیدن چیزهای نامرئی است.” کارآفرینان بصیرتی دارند که آن را با دیگران به اشتراک می‌گذارند. اعضای تیمشان دقیقا می‌دانند که چه کاری را برای چه انجام می‌دهند، هدفشان چیست، و نقش‌شان در مسیر موفقیت چه باید باشد.برای اینکه کارآفرینی موفق باشید، می بایست هدف-محور عمل کنید. اما هدف‌گذاری به تنهایی کافی نیست. باید برنامه‌ریزی کرده و هرآنچه را که می‌توانید انجام دهید تا به اهداف‌تان برسید. هرچه انجام می‌دهید باید هدفمند باشد.۴- خلاقیتکارآفرینان همانند دیگران فکر نمی‌کنند. آنها دنیا را جور دیگری می‌بینند و باز فکر می‌کنند. کسب‌و‌کارهای بزرگ از ایده‌های بزرگ ساخته می‌شوند، و آن ایده‌های بزرگ از خلاقیت، و از  بینش‌های متفاوت نشات می‌گیرد.جفری م.الیوت در کتاب “گفتگویی با مایا آنجلو” از مایا آنجلو نقل‌قول می کند: “شما نمی‌توانید خلاقیت را مصرف کنید. هرچه بیشتر از آن استفاده کنید، خلاقیتتان بیشتر می‌شود.”کارآفرینان همیشه بدنبال راهی جدید برای انجام کارها و بهتر کردن آنها هستند. آنها از وضع موجود راضی نمی‌شوند. با داشتن شخصیتی خلاق، آنها به ایده‌هایی می‌رسند که دنیا را تغییر می‌دهد.۵- ریسک پذیریریسک کردن در شروع یک کسب‌و‌کار جدید امری عادی بشمار می‌رود. اما این نباید شما را بترساند. رسیدن به اهداف الزامی بوده، و کارآفرینان موفق آن را درک می‌کنند.کارآفرین و مؤلف تیم فِریس در کتابش  با عنوان “کار هفتگی چهار-ساعته” می‌نویسد، “کاری که از انجامش می‌ترسیم معمولاً همان کاریست که باید آن را انجام دهیم”.اگر از جرات پریدن ندارید، به هیچ جا نخواهید رسید. رضایت از وضع موجود، شما را از رسیدن به اهداف بزرگ باز می‌دارد. کارآفرینان اجازه نمی‌دهند شک، تردید، و ترس از شکست احتمالی، آنها را از انجام کاری -که باید انجام شود- باز دارد. در عوض، به چالش‌ها و ریسک‌ها به چشم موقعیت -و نه به چشم مشکلات- نگاه می‌کنند.رابرت کیوساکی در توییترش می‌نویسد، “همه می‌توانند موقعیت‌های ریسک را به شما نشان دهند. اما تنها یک کارآفرین می‌تواند در ریسک پاداش را ببیند.”برگرفته از: Entrepreneur.comنوع محتوا: ترجمهتولید کننده محتوا: کانون محتوا به سفارش کانون ترجمان&quot;استفاده از این محتوا با ذکر منبع آن بلامانع است&quot;.</description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jun 2018 02:24:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بازاریابی محتوا راه‌حل غلبه بر هزینه‌های تبلیغات است؟</title>
                <link>https://virgool.io/noorandbook/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-eigubszktwc4</link>
                <description>آیا کسب و کار شما سنتی است و نمی‌تواند به اندازه قبل، توجه مشتریان و مخاطبان را به خود جلب ‌کند؟ آیا به دلیل همین سنتی بودن، تنها به مشتریان محلی دسترسی دارید و در نتیجه شانس دیده شدن توسط جامعه بزرگتری از مشتریان را نداشته و فرصت رشد کسب و کارتان را از دست داده‌اید؟ برای غلبه بر این مشکلات، احتمالاً سعی کرده‌اید اطلاعیه‌ها و آگهی‌های تجاری در مناطق مختلفی از شهر توزیع کنید و یا حتی برای ساعاتی و یا روزهایی از هفته و ماه بیلبورد کرایه کنید، درست است؟ اگر بله، نتیجه چطور بوده است؟ آیا به اندازه‌ای که هزینه کرده‌اید برای شما بازده داشته است؟ آیا امروزه مردم واقعاً توجهی به این روش‌های سنتی جذب مخاطب می‌کنند؟ صادقانه خدمت‌تان عرض کنم، آن‌ها گاهی حتی حاضر به گرفتن آگهی تبلیغاتی شما -وقتی در ماشین‌شان پشت چراغ راهنمایی منتظرند- هم نیستند. به تیزرها و بیلبوردها هم آن‌چنان توجهی نمی‌کنند. چراکه اساساً این روزها توجه مردم بیشتر به فضای جدید مجازی معطوف است.امروزه، احتمالاً متوجه کسب و کارهای آنلاین جدیدی ‌شده‌اید که از بستر اینترنت و اَپ‌های موبایل برای جلب مشتری بیشتر و فروش بیشتر استفاده می‌کنند. سفارش غذا از اسنپ‌فود (+)؟ عالیه، دیگر نیاز نیست حضوری غذا سفارش دهید. گرفتن تاکسی از اسنپ (+)، چه از این بهتر. ارزانتر، بهتر، و سریعتر از تاکسی‌ها و تاکسی تلفنی‌ها. خرید کالا از دیجی‌کالا (+)، دیگر حرفش را نزنید. نیازی نیست حتی برای خرید از منزل هم خارج شوید. تصور خرید چیزی با تخفیفی نود درصدی؟ وای خدای من، یعنی شدنی است؟ بله، تخفیفان (+) آن‌را در اختیار شما قرار می‌دهد. دسترسی به محتوا و دوره‌های آموزشی از هر نقطه‌ای از ایران؟ چراکه نه، سری به فرادرس (+) بزنید. آنجا آموزش‌های زیادی با کیفیت‌های عالی و قیمت‌هایی بسیار مناسب می‌توانید تهیه کنید. با تهیه بلیط هواپیما چه می‌کنید؟ من که واقعاً از مراجعه به آژانس‌های هواپیمایی برای خرید بلیط هواپیما خسته شده بودم. یک صندلی روبروی اپراتور برای شما در نظر گرفته‌اند که باید مدت‌ها منتظر بنشیند تا بلکه جواب درخواستت را بدهند. اگر از خارج از کشور بخواهی بلیطی برای داخل تهیه کنی که بهتر است از خیر آن بگذری. اما حالا با علی‌بابا (+) این یکی هم شدنی است. من یکی که چند بار امتحانش کرده‌ام و از آن راضی هستم.این قصه تمامی ندارد. حالا حالاها باید درباره این راه‌حل‌ها حرف بزنیم. صبر کنید، این که چیزی نیست. از هر راه‌حلی هم ممکن است چندتایی برای شما موجود باشد. در واقع جا برای همه هست. مثلاً با وجود اسنپ، تپسی (+) هم به شما تاکسی می دهد. بامیلو (+) هم در کنار دیجی‌کالاست، نت‌برگ (+) هم در کنار تخفیفان و بسیاری نمونه‌های موازی دیگر. اصلاً خوبی این کسب و کارهای اینترنتی و نوپا همین است که انحصار در بازار را از بین برده‌اند و مشتریان به‌راحتی می‌توانند انتخاب کنند. گویا عبارت “حق با مشتری است” که سالها آن‌را شنیده‌ایم دارد رنگ واقعیت به خود می‌گیرد. هیجان‌انگیز است، اینطور نیست؟ مشتریان‌ این کسب و کارها خیلی بیشتر از مشتریان کسب و کارهای سنتی است. هر روزه هم در حال توسعه کسب و کارشان به شهری جدید در کشور هستند. معرکه است.آیا شما هم به فکر استفاده از روش‌هایی مشابه در کسب و کارتانید؟ خیلی خوب است، درود به شما. بابت بینش روشن‌تان به شما تبریک می‌گویم. در واقع مجهز شدن به فروش اینترنتی بسیاری از موانع فروش در کسب وکارهای سنتی را برای شما برطرف کرده و درهای جدیدی را به روی کسب و کارتان می‌گشاید. اما فکر می‌کنید اینکار آسان است؟ آیا دیده شدن و جلب توجه در فضای پر هیاهوی آنلاین آسان است؟ شاید همه مثل شما می‌اندیشند، فکر رقابت با انبوهی از افراد حاضر در فضای آنلاین را کرده‌اید؟ اگر با همه این‌ها باز هم در فروش و دیده شدن در میان رقبایتان به مشکل برخوردید چه؟ آیا برای حل این مشکل و ارتقاء فروشتان، دوباره به سراغ تبلیغات می‌روید؟ اگرچه روش‌های سنتی تبلیغات با هزینه زیاد ممکن است جواب دهند، اما آیا از پس هزینه‌های آن بر می‌آئید؟ به راستی که تبلیغات بسیار پر هزینه است. آیا آنقدرها موثر هم هست؟ فضای کسب و کارهای جدید راه‌حل های بازاریابی جدیدی هم می‌طلبند. آیا روش جایگزینی برای تبلیغات که کم هزینه‌تر و حتی موثرتر هم باشند می‌شناسید؟اگر فقط یک نسل قبل‌تر به دنیا آمده بودید و به شما گفته می‌شد روشی به نام “بازاریابی محتوا” وجود دارد که با آن می‌توانید کسب و کاری چندمیلیاردی بدون پرداخت حتی تومانی برای تبلیغات راه انداخته و همزمان به هزاران انسان هم کمک کنید، آیا باور می‌کردید؟ بی‌شک کسی که این‌را به شما می‌گفت دیوانه خطاب می‌کردید. اما خوشبختانه امروزه این واقعیت دارد. شکی نیست “بازاریابی محتوا” ابزاری بسیار قدرتمند برای این کار است که بزرگان زیادی آن‌را آزموده‌اند و کسب و کارهای بزرگ و موفقی با آن خلق کرده‌اند. به این ترتیب، قدرتمندترین و باارزشترین روش تبلیغات، بسیار موثرتر از قبل، در نوک انگشتان شما آزادانه آن هم  به‌طور رایگان در اختیارتان است، فقط باید راه استفاده از آن را بلد باشید.نیل پاتل (+)، یکی از بزرگان استفاده از محتوا، کسی است که او هم نتوانست از پس هزینه تبلیغاتش بر‌آید. او به دنبال یافتن راه حلی برای این مشکل، استفاده از بازاریابی محتوا را آغاز کرد. اکنون به عنوان یک خالق محتوا، هشت سال است که فعالانه در حال تولید محتوا برای کسب و کارهایش است و از این استراتژی برای ساخت چهار کسب و کار چندمیلیون دلاری‌اش بهره می‌گیرد. هیجان انگیزاست، اینطور نیست؟ دَن نوریس کارآفرین سریالی مشهور و نویسنده کتاب ماشین محتوا (+) هم یکی دیگر از آنهاست. او هم از محتوا برای خلق چندین کسب و کار موفقش استفاده کرده است. او از این نظر عالی است، چون دریافته است برای دیده شدن در بین رقبایش، باید در بازاریابی محتوا فراتر از بقیه باشد. دَن معتقد است تنها ایجاد محتوا و کمیت آن به تنهایی مهم نیست. او معتقد است، نه تنها محتوا باید عالی باشد بلکه باید به مراتب بهتر از محتوای تولیدی رقیبان باشد تا به معنای واقعی دیده شود. به قول خودش، “مثل نیل پاتل به این نتیجه رسیدم که یک محتوای جذاب از صد محتوای غیر قابل توجه باارزشتر است”.دَن در کتابش ماشین محتوا (+) بازاریابی محتوا را اینگونه تعریف می‌کند: “بازاریابی محتوا عبارت است از انتشار چیزی جالب که باعث جلب توجه و اعتمادسازی در مورد یک کسب و کار می‌شود“. او تأیید می‌کند: “اگرچه تولید محتوا هم‌اکنون بسیار ساده‌تر از همیشه است، اما به هرحال رقابت هم بیشتر شده است”. به اعتقاد او، باید با مشتریان بالقوه‌تان به گفتگو بنشینید و ببینید آنها چه می‌خواهند. او می‌گوید نوشتن محتوا یک مکالمۀ دوطرفه است، نه فقط یک سخنرانی صِرف که تنها خودتان باشید و طوری وانمود کنید که انگار با مردم همراهید. او آنقدر به محتوا و نقشش در بازاریابی محتوا ایمان دارد که می‌گوید “نگاهی به سه-چهار تا از بهترین رقبایتان بیندازید و ببینید که با چه سطحی از کیفیت، محتوا منتشر می‌کنند. حاضرم شرط ببندم که کیفیت محتوای آنها عالی نیست. اگر اینطور باشد، فرصت بی‌نظیری در انتظار شماست”. دَن در کتابش ماشین محتوا، راه ساختن ماشینی برای تولید محتوایی کارآمد و پیشی گرفتن در کسب و کار را به شما می آموزد.شکی نیست که بازاریابی محتوا ابزاری قدرتمند است، اما انجام آن آسان نیست. پیامها، دستورالعملهای ویژه، و منابع مرتبطی که دَن در کتاب ماشین محتوا آورده است به شما کمک می‌کنند تا در بازاریابی محتوا موفق شوید. او با بیان تجربیات عملی‌اش در ساختن کسب و کارهایی موفق و تجربیات دیگر کارآفرینان مشابه خود، این کار را برای شما ساده‌تر کرده است. به جای طی کردن همه مسیری که او برای موفق شدن رفته است، تجربیاتش را در کتاب در اختیار شما قرار داده است تا در کوتاهترین زمان ممکن به کمک جادوی بازاریابی محتوا موفقیت در ساختن کسب و کاری میلیاردی را تجربه کنید.کتاب ماشین محتوا به شما کمک خواهد کرد چند دستاورد داشته باشید: نخست اینکه، به‌طور کامل می‌آموزید بازاریابی محتوا چیست و چگونه یک راهبرد کارآمدِ بازاریابی محتوا ساخته می‌شود. ممکن است به این نتیجه برسید که این موضوع به درد شما نمی‌خورد، یا از آن سرسری رد شوید، یا با هیجان فریاد بزنید. به هر حال، قبل از هر تصمیمی ابتدا باید آن را بفهمید؛ دوم، یک چهارچوب سادۀ سه-مرحله ای برای یک بازاریابی موفق فرا می‌گیرید. این به شما کمک می‌کند به جای اینکه صرفاً “هر روز بنویسید” بر روی موضوعات درستی تمرکز کنید؛ سوم و مهمتر از همۀ اینها، با فراهم آوردن یک سری چهارچوبها و موارد قابل دانلود (+)، کار را برایتان ساده‌تر میکند تا با اعمال سریع آنها در کسب و کارتان، مطمئن شوید راهبرد بازاریابی محتوای شما مؤثر است.دَن در مقدمه کتابش می‌گوید: “می‌خواهم این کتاب عملگرایانه‌ترین کتاب جهان در بازاریابی محتوا باشد. می‌خواهم مثالهای ویژه‌ای از کارآفرینانی را که سبب شده‌اند بازاریابی محتوا مؤثر واقع شود به شما نشان دهم، و ابزاری در اختیارتان قرار دهم تا شما هم بتوانید این کار را برای خودتان انجام دهید. به‌طور خلاصه -فارغ از تجربیات کنونی شما دربارۀ محتوای آنلاین- هدف من این است که این کتاب را تمام کرده و در موقعیتی قرار گیرید که کسب و کاری با رشد بالا، بدون پرداخت حتی تومانی برای تبلیغات، راه‌اندازی کنید”.دَن که خود استاد دست به‌کار شدن است از همه ما می‌خواهد شروع کنیم.در کتاب ماشین محتوا، اثر دن نوریس و ترجمه شده در نورندبوک میتوانید با چگونگی استفاده از بازاریابی محتوا در پیش برد کسب و کارتان آشنا شوید. &quot;استفاده از این محتوا با ذکر منبع آن بلامانع است&quot;. </description>
                <category>علیرضا دهقانی</category>
                <author>علیرضا دهقانی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jun 2018 01:01:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>