<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرزو قندچی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arezoo.ghandchi</link>
        <description>دانشجو و پژوهشگر علوم شناختی در حوزه Social Cognition</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:33:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/405314/avatar/rR8rhN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرزو قندچی</title>
            <link>https://virgool.io/@arezoo.ghandchi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مغز تنها: تنهایی و گرسنگی در مغز شبیه به‌هم اتفاق می‌افتند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoo.ghandchi/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-o8a7klxns2s2</link>
                <description>اواخر تابستون بود که 4 نفر از دوستای نزدیکم تصمیم گرفتند از تهران به یکی از شهرهای شمالی مهاجرت کنند، تازه این همه ماجرا نبود. چند ماه قبلش 2 نفر دیگه از جمع 7 نفره‌مون از تهران به کرج نقل مکان کرده بودند و کمتر می‌تونستیم همدیگه رو ببینیم. به همه اینها ماجرای کرونا و قرنطینه و کم شدن رفت و آمدها رو هم باید اضافه کرد. دوری و دلتنگی از یه‌طرف، چیزی که من رو عمیقاً می‌ترسوند حجم تنهایی بود که قرار بود از این به بعد باهاش مواجه بشم. 6 نفر از 7 نفر رفته بودند و من وسط کرونا، تنها مونده بودم تهران. اما چی باعث می‌شد که تنهاییِ خودم در آینده رو پیش‌بینی کنم و اینقدر ازش بترسم؟ آیا تنهایی هم موضوعی مربوط به نوروساینسه و اتفاقاتی تو مغز ما باعث این احساس و در نتیجه احساس تهدید و اجتناب از این موقعیت‌ می‌شه؟قبل از هرچیزی باید به این سوال جواب بدیم که اصلا تنهایی یعنی چی؟ احتمالاً به نظرتون سوال بدیهی و واضحی میاد اما صبر کنید. فرض کنید به خاطر قرنطینه روزهاست که از خونه بیرون نرفتید و از هیچ‌کدوم از دوستان و فامیل‌تون هم خبری ندارید. در اصل دور و برتون چند وقته که خالیه. آیا شما تنها هستید؟ حالا موقعیت دیگه‌ای رو متصور بشید. کرونا تموم شده و یه مهمونی دعوت شدید که دوستانتون به علاوه پارتنرتون که دوستش دارید هم اونجا دعوتن، باهم می‌گید و می‌رقصید و می‌خندید. آیا شما تنها هستید؟ در هر دو وضعیت جواب هم آره است هم نه. از لحاظ علمی دو نوع تنهایی با دو تعریف مختلف داریم. اولی وضعیتیه که دور و برمون به صورت موقت یا دائمی خلوته و به زبون ساده‌تر خودمونیم و خدای خودمون و دومی وضعیتیه که ما با وجود حضور دوست، فامیل و یک کلام شلوغ بودن دور و برمون، احساس تنهایی می‌کنیم. پس اگه دیدیم یک نفر خیلی رفت و آمدی با دیگران نداره، نمی‌تونیم بگیم حتماً آدم تنهاییه. از اون طرفم اگه کسی رو دیدیم که همش مهمونی، کافه، سفر و خلاصه این‌ور اون‌وره، نمی‌تونیم بگیم تنها نیست. مهم اون احساسیه که آدم‌ها در درون خودشون فارغ از اتفاقات محیط بیرونی دارن تجربه می‌کنند و تا وقتی به زبون نیارنش ما نمی‌تونیم متوجهش بشیم. از نظر علمی تنهایی مهم‌تر -اون احساسی که برای اکثرمون آزاردهنده‌س- تنهایی نوع دومه، تنهایی ادراک شده یا سابجکتیو. من هم در این نوشتار هر جا از تنهایی صحبت کنم منظورم تنهایی نوع دوم خواهد بود.به‌نظرتون کدوم یک از شخصیت‌های دو نقاشی بالا از هاپر، احساس تنهایی داره؟بریم سراغ بحث اصلیمون. جالبه بدونید که سال 2016 آزمایشی روی موش‌ها انجام شد که نشون داد نورون‌های (سلول‌های عصبی) بخش‌هایی از مغز میانی یا Midbrain (دقیق‌ترش می‌شه نورون‌های دوپامینرژیک بخش‌های قدامی هسته رافه) مسئول ایجاد احساس تنهایی در موش‌ها هستند. برای این آزمایش، پژوهشگران اومدن موش‌هایی رو که از اول زندگیشون کنار موش‌های دیگه بودند و اجتماعی محسوب می‌شدند، 24 ساعت ایزوله کردند. بعد از 24 ساعت اون‌ها رو دوباره در بین هم‌نوعانشون قرار دادند و دیدند این موش‌ها به شدت دنبال برقراری ارتباط هستند و فعالیت اون بخش از مغز که قبلا اشاره کردم، افزایش پیدا کرده. برای اینکه مطمئن بشن این قسمت از مغز مسئول تنهاییه آزمایش دیگه‌ای طراحی کردند و این دفعه بعد از 24 ساعت ایزوله، در حالیکه Midbrain مغز موش‌ها رو با ابزار آزمایشگاهی تحریک می‌کردند، اون‌ها رو در دو وضعیت قرار دادند. بعضی‌هاشون رو در جمع سایر موش‌ها قرار دادند و بعضی‌شون رو به یک قفس دیگه که هیچ موشی داخلش نبود منتقل کردند. نتیجه اینکه موش‌هایی که بعد از ایزوله در کنار سایر موش‌ها قرار می‌گرفتند، از تحریک مغزشون استقبال می‌کردند در حالیکه موش‌هایی که می‌رفتند در قفس خالی، سعی می‌کردند از وضعیت تحریک مغزی اجتناب کنند چون افزایش فعالیت قسمت‌هایی از Midbrain همانطور که گفتم باعث می‌شه موش به دنبال برقراری روابط اجتماعی بگرده در حالیکه با قفس خالی روبه‌رو می‌شه و ناکام می‌مونه. این ناکامی همون وضعیتیه که بهش می‌گیم تنهایی. بنابراین تا اینجا فهمیدیم اولاً نورون‌هایی در Midbrain موش‌ها مسئول ایجاد احساس تنهایی هستند. دوماً چیزی که باعث ایجاد احساس تنهایی می‌شه، تجربه قبلی روابط اجتماعی، خواست مجدد و ناکامی در برقراری مجدد این روابطه. سوماً موش‌ها به شدت از تجربه احساس تنهایی اجتناب می‌کردند که این یعنی این وضعیت به اندازه کافی ناخوشاینده. حالا اصلاً همه این‌ها چه ربطی به ما آدم‌ها داره؟ در مغز ما چه اتفاقی می‌افته؟فرض کنید به خاطر کاری بیرون رفتید و چند ساعتی چیزی نخوردید و ترجیحتون هم این بوده که به خاطر کرونا بیرون غذا نخورید. الان شدیداً گرسنه‌اید و قابل پیش‌بینیه که وقتی برسید خونه اولین کاری که می‌کنید خوردن غذا باشه. نورولوژیستی به اسم کاسیوپو از همین ایده گرسنگی -یا نیازهای دیگه‌ای مثل تشنگی یا نیاز به خوابیدن- و به‌دنبالش میل به غذا، استفاده کرد و تنهایی رو به اون شبیه دونست. یعنی گفت ما وقتی احساس تنهایی می‌کنیم، به شدت تمایل داریم تا روابط اجتماعی برقرار کنیم و نیازمون رو برطرف کنیم. بنابراین رفتارهایی در این راستا انجام خواهیم داد. این ایده کاسیوپو و آزمایش موش‌ها باعث شد که سال 2019 گروهی (تقریبا همون گروه پژوهش موش‌ها) در دانشگاه ام‌آی‌تی  آزمایشی در مورد جایگاه تنهایی در مغز انسان و مقایسه اون با وضعیت گرسنگی طراحی کنند. نتایج حیرت‌انگیز بود، علاوه بر اینکه بخش‌هایی از Midbrain افراد شرکت‌کننده در شرایط تنهایی و میل به برقراری ارتباط، افزایش فعالیت نشون دادند به‌نظر می‌اومد مناطق مغزی فعال در وضعیت گرسنگی و تنهایی، هم‌پوشانی زیادی با هم دارند. انگار تنهایی و گرسنگی مکانیزم‌های عصبی یکسانی در مغز ما دارند و وقتی تنهاییم داریم نوعی گرسنگی رو تجربه می‌کنیم. حالا کاملاً قابل درکه که چرا پیش‌بینی تنهایی ترسناک و تهدیدآمیزه. کیه که از همچین وضعیتی استقبال کنه؟ از گرسنگی برای یک لبخند یا یک آغوش!بخش‌هایی از ‌Midbrain که در تنهایی و گرسنگی نقش دارندبعد از دو مطلب قبلی در مورد طرد از دیدگاه عصب‌شناسی و روانشناسی، به نظرم رسید که اول حتماً در مورد تنهایی هم صحبت کنیم و بعد بریم سراغ راه‌کارهای برخورد با احساسات ناخوشایندی که قرار گرفتن در این وضعیت‌ها بهمون می‌دن. پس نوشتار بعدی حتماً در این مورد خواهد بود. پست‌ قبلی:دردِ طرد شدن: دنیایی که دیگر شگفت‌انگیز نیست. علوم اعصاب چه می‌گوید؟پیشنهادهای مرتبط:اخیراً کتاب فلسفه تنهایی از لارس اسوندسن رو تموم کردم که به نظرم اومد توصیفات ساده و خوبی در مورد تنهایی و طرد ارائه می‌ده. به علاوه اینکه اکثر مواردی که در کتاب ارائه می‌شن مبتنی بر شواهد علمی هستند که در انتهای کتاب به اونها اشاره می‌شه. اگر این کتاب رو خوندید یا بعد از خوندن این نوشتار می‌خونیدش، حتماً نظرتون رو راجع بهش و برداشتتون رو تو کامنت‌ها بنویسید. بیشتر بخوانید:من برای نوشتن این مطلب از  منابع زیر استفاده کردمDorsal Raphe Dopamine Neurons Represent the Experience of Social IsolationAcute social isolation evokes midbrain craving responses similar to hungerو شما می‌تونید برای مطالعه بیشتر این مقاله رو هم بخونیدhttps://www.theguardian.com/science/2016/feb/28/loneliness-is-like-an-iceberg-john-cacioppo-social-neuroscience-interview</description>
                <category>آرزو قندچی</category>
                <author>آرزو قندچی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 22:50:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مالیخولیای یک ذهن تنها: گم‌شدن در هزارتوی طرد. روانشناسی چه می‌گوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoo.ghandchi/%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%AF-wvifbqbo9e7l</link>
                <description>نمی‌دونم چقدر اهل فیلم و سریال هستید و سریال Dark رو دیدید یا نه، اما اگر دیده باشیدش شاید به‌خاطر بیارید که به شخصیتی اسطوره‌ای به نام آریادنه چندین‌بار اشاره می‌شه. به‌علاوه اینکه هزارتو یا لابیرنت هم یکی از نمادهای اصلی سریاله. حالا ببینیم اصلا آریادنه کیه و چرا من در این نوشته بهش اشاره می‌کنم؟آریادنه در ناکسوس اثر جان اتکینسون گریمشاوآریادنه یکی از شخصیت‌های اسطوره‌ای یونان باستانه، دختر ماینوس پادشاه جزیره کریت. پادشاه، هیولایی به اسم ماینوتور که نصف آدم و نصف گاو بوده، در یک هزارتو که نقشه‌اش رو فقط معمار اون و آریادنه بلد بودند، مخفی می‌کنه. خوراک ماینوتور از گوشت افراد جوان بوده (چیزی شبیه به ضحاک خودمون) و پادشاه هر سال دستور می‌داده 7 زن و 7 مرد جوان از آتن واسه تغذیه هیولا قربانی بشن. با ادامه قربانی شدن جوانان، تسوس قهرمان آتِنی تصمیم می‌گیره ماینوتور رو از بین ببره پس به سمت جزیره کریت حرکت می‌کنه. آریادنه با دیدن تسوس عاشقش می‌شه و کمکش می‌کنه تا بتونه وارد هزارتو بشه و هیولا رو از بین ببره. بعد از کشته شدن ماینوتور، آریادنه و تسوس از کریت فرار می‌کنند و به جزیره‌ای به اسم ناکسوس می‌رن اما یک روز صبح که آریادنه هنوز خواب بوده، تسوس اون رو در جزیره رها می‌کنه و با کشتی‌اش به آتن برمی‌گرده. هرچند منظور سریال Dark و اکثر روایت‌هایی که در اونها به آریادنه اشاره می‌شه، تاکید بر هزارتو و پروسه نجات از اونه اما از طرفی هم می‌تونیم بگیم آریادنه یکی از نمونه‌های اولیه و سمبلیک  ترک‌ شدن و طرده که البته در عالم هنر افرادی بودند که به این جنبه از داستانش بپردازند. مثلا جورجیو دی کریکو، نقاش ایتالیایی یک مجموعه نقاشی به اسم آریادنه داره که تمرکزش بر روی مسئله ترک‌شدن و تنها ماندن در فضایی غریب و بیگانه‌س. یکی از کلیدواژه‌های دی کریکو در مجموعه آریادنه، واژه ملانکولیاس (مالیخولیا) که البته این‌رو از وضعیتی که آریادنه بعد از رفتن تسوس -به نقل از متون و داستان‌ها- تجربه کرده، برداشته. احتمالاً این کلمه رو در توصیف وضعیت‌های عجیب و غریب ذهنی شنیده باشید، مثلاً فلانی مالیخولیایی شده یا افکار مالیخولیایی پیدا کرده. اما اصلا مالیخولیا چیه و چه ربطی به مسئله طرد داره؟مالیخولیای یک روز زیبا اثر جورجیو دی کریکو از مجموعه آریادنهمالیخولیا در روانشناسی یکی از انواع افسردگی محسوب می‌شه که با احساس غم عمیق و از دست دادن لذت همراهه. اما چیزی که برای ما در این نوشته مهمه، خوانش فروید از مالیخولیاس. فروید مالیخولیا رو در کنار اصطلاح ماتم (سوگواری) می‌آره و هر دو رو وضعیت‌هایی در واکنش به از دست دادن چیزی می‌دونه که فرد میل زیادی به اون داشته، مثل شخص مورد علاقه یا یک آرمان و ایده. البته تفاوت‌هایی برای این دو وضعیت قائل می‌شه، مثلاً اینکه در سوگواری در واقع شخص مورد علاقه از دنیا رفته و دیگه در این دنیا وجود فیزیکی نداره، بنابراین فرد نسبت به چیزی که از دست داده - یعنی یک عزیز- و دلیل از دست دادن اون – یعنی مرگ - کاملا آگاهه اما در وضعیت مالیخولیا، از دست دادن از این جنس نیست و در نتیجه‌یِ طرد شدن اتفاق می‌افته. یعنی شخص مورد علاقه از دنیا نرفته و زنده‌اس، صرفاً فرد رو ترک کرده که به اعتقاد فروید، فرد ترک شده در واقع نمی‌دونه چه چیزی رو از شخص مورد علاقه‌ش از دست داده و اساساً چرا از دست داده؟ همین ناآگاهی باعث می‌شه فرد تمام سرزنش، خشم و انتقادهاش نسبت به مسئله‌ی از دست دادن و شخصی که ترکش کرده رو معطوف به خودش کنه و به دنبال دلیل در وجود خودش بگرده. این جریان تا جایی ادامه پیدا می‌کنه که فرد ترک شده دیگه احترامی برای خودش قائل نیست و به گفته فروید به صورت وسواس‌گونه خودش رو مورد نقد و سرزنش قرار می‌ده. جالبه که پژوهش‌های حال حاضر حوزه طرد که برخلاف تئوری‌های فروید همه مبتنی بر روش‌های علمی و آزمایشی هستند، از دست دادن عزت‌نفس رو یکی از اولین پیامدهای طرد می‌دونند. از طرف دیگه فروید معتقده از دست دادن شخص مورد علاقه بر اثر مرگ باعث می‌شه تا مدتی، جهان بیرونی برای فرد تهی از معنا بشه در حالیکه طرد شدن، جهان درونی فرد یا چیزی که بهش &quot;خود&quot; گفته می‌شه و به بودن فرد معنا می‌بخشه رو تهی از معنا می‌کنه. پژوهش‌های حوزه طرد در این مورد هم نشون دادند که تجربه طرد علاوه بر عزت‌نفس، معناداری وجودی رو هم کاهش می‌ده. همچنین فروید از نوعی بی‌توجهی، بی‌علاقگی و در نهایت ناتوانی در مهرورزی به ابژه‌های بیرونی (غیر از ابژه اصلی مورد علاقه) در مالیخولیا صحبت می‌کنه که این‌رو هم شاید بشه با کاهش احساس تعلق بعد از تجربه طرد مقایسه کرد. در نهایت اینکه به اعتقاد فروید، اتفاقاتی که در وضعیت مالیخولیا رخ می‌دن احتمالاً مثل &quot;زخمی دردناک&quot; عمل می‌کنند و ما حالا می‌دونیم درد اجتماعی چیه و چطور طرد شدن می‌تونه مسئله‌ای دردناک باشه.با تمام چیزایی که گفتم، به‌نظر می‌رسه طرد از ابتدای تاریخ مسئله‌ای آزاردهنده و قابل بحث بوده. انگار مهم نیست که دختر پادشاه کریت در یونان باستان باشی یا یه آدم معمولی امروزی تا طرد شدن رو تجربه کنی. چیزی که مهمه جهان جدید و ناشناخته و همینطور نشانه‌های نسبتاً مشترکیه که داری تجربه‌ش می‌کنی. شاید در داستان آریادنه، قرار گرفتن دو مفهوم هزارتو و طرد کنار هم، خیلی هم بی‌ارتباط نباشه. انگار که تجربه طرد مثل قرار گرفتن ناگهانی و ناخواسته در یک هزارتوی پیچیده باشه و پیدا کردن &quot;خود&quot; جدید در مرکز این هزارتو، ماموریت فوق سخت ما.در نوشتار بعدی در مورد راه‌کارهای مواجهه و گذروندن تجربه طرد صحبت خواهم کرد اما قبلش برام از تجربه‌ها و دنیایی که بعد از ترک شدن تجربه کردید در بخش کامنت‌های این پست بنویسید.پیشنهادهای مرتبط:به ‌نظرم جالب اومد پیشنهاد این دفعه‌مون کمی متفاوت از طرد و روانشناسی باشه. ویدیو کوتاهی که لینکش رو می‌گذارم، مجموعه آریادنه جورجیو دی کریکو به ‌همراه آثاری که ازشون برای کشیدن این مجموعه الهام گرفته رو نشون می‌ده، البته اگه دوست داشته باشید در مورد دی کریکو بیشتر بدونید کلی ویدیو در مورد زندگینامه و تفکراتش در یوتیوب هست که دیدنشون خالی از لطف نیست.https://youtu.be/hbMGYMidPhgبیشتر بخوانید:من برای نوشتن این مطلب از منابع زیر استفاده کردمMourning and MelancholiaChapter 6 Ostracism: A Temporal Need‐Threat Modelhttps://www.press.umich.edu/16583/melancholy_love_and_timeو شما می‌تونید برای مطالعه بیشتر این مقاله رو هم بخونیدhttps://www.theguardian.com/theobserver/2003/jan/26/1</description>
                <category>آرزو قندچی</category>
                <author>آرزو قندچی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 14:03:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دردِ طرد شدن: دنیایی که دیگر شگفت‌انگیز نیست. علوم اعصاب چه می‌گوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D8%B7%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-eifylgdqrf0k</link>
                <description>چند وقت پیش کتابی از یاسمینا رضا به اسم خوشا خوشبختان رو به پیشنهاد یکی از دوستانم شروع کردم. اوایل کتاب و به نقل از یکی از شخصیت‌های داستان، بخش ابتدایی شعری از بورخس آورده شده: &quot;دنیا دیگر شگفت‌انگیز نیست، آنگاه که ترک شده باشی&quot;. با خودم تکرار می‌کنم: دنیا دیگر شگفت‌انگیز نیست، آنگاه که ترک شده باشی .... دوباره و دوباره. به عنوان یک پژهشگر حوزه طرد، کسی که دو ساله در این مورد مطالعه می‌کنه حیرت‌زده شدم. چطور بورخس چکیده این‌همه سال پژوهش علمی رو به این زیبایی در قالب کلمات بیان کرده؟ چطور اینقدر ساده، منظر دید فردی که طرد شده رو نشونمون می‌ده؟ زبان و به طبع اون ادبیات واقعاً که معجزه‌ هستند. اما آیا واقعاً ادراک ما از جهان پیرامونمون بعد از تجربه طرد تغییر می‌کنه؟ آیا واقعاً اتفاقاتی در سطح نورونی و داخل مغزمون می‌افته و باعث می‌شه دیگه دنیا رو جایی شگفت‌انگیز – اونطور که بورخس می‌گه – نبینیم؟فرض کنید آنفولانزا گرفتید (راستش هنوز خودم از کرونا می‌ترسم تا بخوام اون رو به عنوان مثال بیارم) و تمام بدنتون درد می‌کنه. این درد احتمالا اینقدر زیاده که مجبورید چند روزی فقط استراحت کنید و توان و تمرکز انجام کارهای جدی‌تر مثل تکالیف دانشگاه یا وظایف کاری‌تون رو ازتون گرفته. در واقع نه حوصله دارید نه اگه به زبان خودمانی بگم مغزتون کشش داره که به مسائل جدی‌تری مثل اوضاع بورس یا تصمیم‌گیری در مورد خرید خونه یا برنامه‌ریزی یک سفر و مهمونی یا حتی دیت کردن با یه آدم جذاب که تازه باهاش آشنا شدید فکر کنید. انگار که زمان هم دیرتر می‌گذره و تنها چیزی که این وسط به‌صورت واقعی و جدی دارید تجربه می‌کنید درده. خلاصه هر فعالیت ذهنی و جسمی سخت‌تر از همیشه به نظر ‌می‌رسه. اما تمام این مدت آیا واقعاً مغز هم داره استراحت می‌کنه و تواناییش کم شده؟ پژوهش‌های تصویربرداری مغزی به ما نشون دادند که فعالیت قسمت‌هایی از مغز به صورت همزمان، در مواجهه با درد افزایش پیدا می‌کنه (که بهش میگیم شبکه عصبی یا ماتریکس درد در مغز). این افزایش فعالیت رو شاید بشه با اعلام وضعیت آماده باش مقایسه کرد، انگار نیروها باید متحد بشن و فعالیت‌های غیرضروری رو تا حد ممکن پایین بیارن تا بتونند مشکل اصلی که درده رو حل کنند. اما همه اینها چه ارتباطی به مسئله اصلی ما یعنی طرد داره؟تفاوت فعالیت مغز در وضعیت درد و وضعیت سلامت (بدون درد)مناطق مغزی که در هنگام درد فعال‌تر می‌شوندحیرت‌انگیزه که پژوهش‌های تصویربرداری مغزی نشون دادند که مغز تفاوتی بین درد جسمانی و تجربه طرد یا نادیده گرفته‌شدن یا پس‌زده شدن قائل نیست. یعنی اگر کسی که دوستش داریم، دوستان یا خانوادمون ما رو ترک کنن یا پس بزنن، یا در یک جمعی در مدرسه، دانشگاه یا محل کار قرار بگیریم که مارو نادیده می‌گیرند، از برنامه‌ها کنار ‌می‌گذارند یا اطلاعاتی که بقیه اعضا می‌دونند رو با ما به اشتراک نمی‌گذارند، دقیقاً همون شبکه عصبی درد در مغزمون شروع به فعالیت می‌کنه. عجیبه نه؟ مغز داره پیام درد رو مخابره می‌کنه و به حالت آماده باش دراومده اما درد جسمانی که بتونیم بهش اشاره کنیم وجود نداره! تو حوزه علوم اعصاب این درد رو به واسطه شواهد عصب‌شناختی به رسمیت می‌شناسیم و بهش &quot;درد اجتماعی&quot; یا &quot;درد احساسی&quot; می‌گیم. درد اجتماعی همون کاری رو با مغز ما می‌کنه که درد جسمانی، یعنی توجه و تمرکزمون رو پایین میاره، قدرت تصمیم‌گیری‌مون رو کم می‌کنه، احتمالا حوصله‌مون رو ازمون می‌گیره و حتی درکمون از زمان رو تحت تاثیر قرار می‌ده. به عبارتی درست مثل وقتی که آنفولانزا گرفتیم و با بدن درد و سر درد شدید روی تخت دراز کشیدیم و تنها چیزی که می‌خواهیم تموم شدن دردهامونه. حالا با خودتون فکر کنید تو این شرایط دنیا می‌تونه برامون چه معنی داشته‌باشه؟ آیا مثل روزهای قبل از درد، شگفت‌انگیزه؟در نوشتار بعدی قصد دارم بیشتر به جنبه‌های روانشناختی و اسطوره‌شناختی طرد بپردازم و تمرکزم بر روی دیدگاه فروید روی این موضوع خواهد بود. و در نهایت حتماً با هم به این مسئله می‌پردازیم که با احساس ناخوشایند طرد چطور مواجه بشیم و براش چه‌کار کنیم.پیشنهادهای مرتبط:در پایان هر نوشتار  کتاب، فیلم، سریال و مقاله مرتبط در مورد موضوع بحث پیشنهاد خواهم داد و از شما هم می‌خواهم حتما در بخش کامنت‌ها برای من و سایرین بنویسید تا با هم بیشتر ببینیم، بخوانیم و رشد کنیم. برای این بحث پیشنهاد می‌کنم کتاب &quot;سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش&quot; از هاروکی موراکامی رو بخونید. یک داستان روان و جالب از روزگار پسری که از طرف دوستان صمیمی‌اش طرد شده و باید زندگی رو با این حس بدمزه ادامه بده.بیشتر بخوانید:من برای نوشتن این مطلب از این منابع استفاده کردمhttps://www.springer.com/gp/book/9783319330310https://www.scientificamerican.com/article/the-battle-over-pain-in-the-brain/و شما می‌تونید برای مطالعه بیشتر این مقاله رو هم بخونیدhttp://tarjomaan.com/neveshtar/9446پست جدید:مغز تنها: تنهایی و گرسنگی در مغز شبیه به‌هم اتفاق می‌افتند؟ مالیخولیای یک ذهن تنها: گم‌شدن در هزارتوی طرد. روانشناسی چه می‌گوید؟</description>
                <category>آرزو قندچی</category>
                <author>آرزو قندچی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 16:49:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>