<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های aseman</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arezoot7997</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:41:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1679612/avatar/tj4H3u.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>aseman</title>
            <link>https://virgool.io/@arezoot7997</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلخ اما واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-r9wk0hxo7lr0</link>
                <description>حس خوبی ندارم امشب زیادی رُک بودم ، خسته ام خیلی از این همه تلاش و نرسیدنمن آدم خوبی نیستم ، قبول ولی تحملم تمام شده از این زندگی الکی ، همه چی به مسخره بازی داره میگذره چرا این قدر پدر و مادر ها سطحی فکر می‌کنند چرا تفاوت نسل هیچ وقت درو نمیشه؟چرا ارزش های قدیمی منسوخ نمیشه؟دلم را شکستن دل شکستم زیباست همین دیروز یک استوری در رابطه با مرنج و مرنجان دیدم و در عرض کمتر از بيست و چهار ساعت انجامش دادم...وقتی محتاج صحبت کردن هستی اما خانواده از حرف های تو خستس، دنبال محبت هستی و پیدایش نمیکنی فکر نمی‌کنم بهتر از این بشود عمل کردکاش برادرم کاش خواهرم کاش مادرم و کاش پدرم می‌دانست چقدر زود دیر می‌شود حتی برای خود مندوست دارم بنویسم اگر مرگ من زودتر از انها بود برایم گریه نکنید هرگز نگویید خواهرم رفت چون آنقدر که باید وقت نگذاشتید اصلا دوست ندارم کسی به دیدنم بیاید، جسمم را توجه نکردید روحم مرد ، روح مرده ام خودش برای خودش یکاری می‌کند خدا رو چ دیدی شاید آنجا محبت پیدا کرد چیزی اینجا پیدا نشد.هر چه دوست دارم مفید تر باشم بدتر می‌شود انگار بازی دنیا همین است وقتی تصمیم به کاری میگیری کل کهکشان و جهان دست به دست هم می‌دهد تا از رسیدن باز بمانی، درجا بزنی ، نرسی ...چرا این قدر حرف زدن برای بعضی ها سختسباور کن یه چطوری؟ یه حالت چطوره؟ خوب از امروزت برام بگو؟ چه کار کردی به موقع شاید یک نفر را نجات دهد .همه میگن دختر باید سرسنگین باشه صداش بالا نرهمگه دختر آدم نیست ؟ مگه احساسات نداره؟سرکوب احساسات کنه؟ تبدیل بشه به اضطراب نهفته بعد مدتی شاید افسرده بعد احساس بی خاصیتی میکنه شاید پشیمان از زندگی نمی دونم هدف از آفرینش چی بوده سختی؟تحمل و صبر ؟تا کی ؟تا کجا!خستم همین دوست دارم همین الان رها بشم.....همین.</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 22:09:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثمره من</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%AB%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86-vdkl8tnsebtq</link>
                <description> فرزندم !واژه سنگینی ست ، شاید قبل تر ها زیاد برایم جدی نبود اما الان که احساس میکنم واقن مادری کردن مسولیت سختیه ، وقتی مربی بودم مسولیت نگهداری ۳۰ نفر باهام بود به معنای واقعی کلمه دیوانه میشدم گاهی ولی باز ادامه میدادم چون احساس پاکی اونا اجازه نمی‌داد اونا رو رها کنماما اینکه یک فرزند برای خودم باشد ۲۴ ساعت مسولیت ان با من باشد نمیدانم از پسش بربیایم یا نه؟پس شجاعتم کجا رفته؟گاهی احساس دیوانه بودن دارم؟ بنظرم زندگی در شرایط کنونی این رفتار رو می‌طلبد همه یک جور دیوانه هستیماما این را مطمئنم اگر فرزندی داشته باشم حتی شده برای ۲ ساعت برایش وقت کامل میزارم فقط برای او اختصاصی اختصاصیدر مدرسه  در خانه در بین فامیل و دوستان برخورد زیادی که از نوجوان ها و کودکان میبینم عدم گذاشتن وقت برای فرزندانشان هستش شاید این رقم از نظر آماری کم و اصلا معنادار نباشد اما واقن فاجعه هستش وقتی بچه به من می‌گوید وقتی مادرم را صدا میکنم حتی وقت ندارد صحبت کند و به زمان دیگر موکول می‌کند زیرا حوصله غر زدن های کودکش را ندارد و این خیلی بدست کاش اگر قرار باشد به نیاز فرزندانمان گوش ندهیم اصلا به فکر آوردن آن بچه نباشیم!!!</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 14:38:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-kb845bzhuqdv</link>
                <description>هعی سلام ، دلم برایت تنگ شده خیلی وقت هست برای خودت وقت نمیگذاری !خسته نشدی از این همه وقت گذاشتن برای دیگران وقت تلف کردن ؟امروز بهش تبریک گفتم روزش را اما اون مثل همیشه خیلی سرد برخورد کرد و تو باز به خودت قول دادی که دفعه دیگر برایت مهم نباشد شاید هم نگفتی ، فکر می‌کنم دیگر عادت کرده ای به این رفتار نمی دانم خستم ، قرار بود امشب مسافر باشم اما مثل اینکه قسمت نیست و هنوز مثل هر روز دیگر وقتم صرف فیلم دیدن و بطالت می‌گذرد پشه دوباره به اتاقم حمله کرده و من بدون توجه به آن در حال تایپ هستم .نگران نباش بعد از تایپ به سرعت جوابش را می‌دهم .چندین کتاب رمز موفقیت خواندم چندین فیلم انگیزشی دیدم چندین کارگاه شرکت کردم اما به هیچ کدامش عمل نمیکنم بنظرم واقعا به اراده فولادین نیاز دارد چطور یک آدم می تواند اینقدر با اراده باشد؟شاید در ۳۶۵ روز از سال ۱۰ روز ، شاید هم کمتر اینطور باشم . شاید سختگیری میکنم ولی کمترسزندگی در حال برنامه ریزی برایم هست روزهای تکراری ، آدم های بیخود و پوچ ، سمت هایی که از آن فراری هستم .چرا دیگر کسی نظر من را نمی خواهد؟خیلی دوست دارم این جهان رو تصویرسازی کنم با آدم هایش ، با طبیعتش ، با آلودگی هایش ، با حسرت هایش ، با غم ها و شادی هایش شاید یک روز موفق به انجام این کار شدم شاید خدا را چه دیدی :)در کل حرفم با تو هستش ای من بی اراده یکم بهت برخورد !به خودت رحم نمیکنی به چشم هایت رحم کنلباس ها رو بشورجدیدا خیلی چاق شده ای حواست هست دیگر هیچ لباسی اندازت نیس ؟خداروشکر میبینی و به روی خودت نمیاری .راستی چمدانت را هم صبح ببند‌.آخرین روز مرداد ماه ۱۴۰۱ در یک روز نیمه گرمایی</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Tue, 23 Aug 2022 00:18:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایست</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hhwqfspxiqeg</link>
                <description>یه جا خونده بودم وقتی میخوای چیزی رو تغییر بدی باید از همون لحظه شروع کنی حتی کوچک ...از دیروز یه بازی خیلی پوچ وقتم رو گرفت پشیمونم برای عمری که براش گذاشتم ، پشیمونی سودی نداره پاکش میکنم همین الان...امروز کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی جان کری رو تموم میکنم و آخر شب خلاصه ای ازش مینویسم?</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 19:24:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امواج افکار</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-ot0z0p94z8qr</link>
                <description>کلمات در ذهنم پنهان شده اند نمی توانم احساسم رو بگویم، انگار خالی ست ....شاید خسته ام شاید... نمی دانم . از نگاه اطرافیان پر انرژی از نظر خودم منفی 100موج زندگی دارد من رو همراه خودش به جاهایی میبرد که اصلا بهش فکر نمی کردم شاید هم خبر داده و من توجه نکرده بودم.. شاید و این بی خبری چه بد حالی ست.تصمیم گرفته ام همراه این موج سوار شوم ، دیگر نه اعتراض می کنم و نه غر می زنم، دچار بی حسی ممتد شده ام.چند ماه پیش به درس و کتاب پناه آورده بودم اما الان کتاب هم آرامم نمی کند.از موج بعدی زندگی کمی میترسم، یعنی بیش تر از ترس ، دلشوره و وحشت دارم.امیدوارم خیلی سریع تر از این امواج خودم را پیدا کنم.1401/5/12</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 23:25:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس معیوب</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%AD%D8%B3-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%88%D8%A8-y9jhhegbqehb</link>
                <description>از دیروز تا الان زیاد حال خوبی ندارم ، نه اینکه بد باشم نه ، هیچ حسی ندارم، خیلی خسته م اما کاری انجام ندادم. روحم خسته ست دیروز خبرهایی شنیدم که ازش میترسیدم.همیشه میگن از چیزی که میترسی سرت میاد، اره درسته، دیروز سر من هم آمد بعد از آن خبر تب کردم و کل بدنم لرزید، حس تنهایی آمد سراغم . همه تبریک می گفتند اما انگار با هر تبریکشان از من دورتر می شدند.دورم یک حصار نامرئی کشیده شد ... به همین سادگی ، تنها شدم.چندبار اهدافم را نوشتم بعد پاک کردم چندبار رویاپردازی کردم بعد پاک کردم حالا میخوام در این صفحه هم امتحان کنم و امیدوارم هرگز پاکش نکنم و تنها کاری که براش انجام بدم عمل باشد، فقط فقط فقط عملکتاب اثر مرکب را خیلی وقت پیش خوانده بودم اما چند سالی میشه که دیگر نوشته هایش یادم نیست یادم هست آن زمان ها که می خواندمش خیلی بهم انرژی می داد و قشنگ یک ماه پر انگیزه بودم.دوست دارم دوباره بخوانمش البته نه فقط خواندن انجامش بدهم.قسمت هایی از کتاب را  قرار می دهم.دنیا جای خطرناکیست، هر لحظه در حال آزمایش ماست.امیدوارم کمربندهامون را سفت بسته باشیم گردباد آن ما را با خود نبرد!</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 16:14:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد</title>
                <link>https://virgool.io/@arezoot7997/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-zkiajqacs05m</link>
                <description>امروز 27 خرداد 1401 تولد من است. یک سال هم به سرعت برق و باد گذشتحال به من بگو چه تغییری کرده ای؟ آیا خوش اخلاق تر شده ای؟ آیا پیشرفت کرده ای؟ عاشق شدی؟کمی به من زمان بده فکر کنم.اووووم خداروشکر سال خوبی بود البته سختی و دل نگرانی های زیادی را هم تحمل کردم. تجربه های زیادی کسب کردم اما احساس می کنم در قسمت اخلاق کمی لنگ میزنم . اخلاق خوبی با خانوده ام نداشتم و از این بابت ناراحتم.در حالیکه در روابط خارج از منزل رفتار نسبتا خوبی دارم اما در خانه خیر.تصمیم دارم در سال جدید از زندگی ام بیشتر در مسئله اخلاق کار کنم.یک لحظه صبر کنید...دوست دارم سال جدید بیشتر مطالعه کنم، ورزش کنم شعار نمیدم ان شاء الله عمل خواهم کرد.در رابطه با سوال آخرتون.خیر عاشق نشده ام. بعد از آن عشق یک طرفه نتوانسته ام کسی را در قلبم جای بدهم ، نمی دانم اصلا قبلا عشقی بوده یا ن اما نبودش اذیتم می کند. شاید خیلی ناپخته عمل کردم که کسی را بدون اینکه از طرف مقابل مطمئن باشم وارد این قلب کوچکم کردم. شاید ...آری ، زندگی بسیار کوتاه است. کوتاه تر از آنچه تصورش را بکنی پس سعی کن قدر لحظه ها ، خانواده ات و عمرت را بدانی!خدایی مهربانم دوستت دارم تو تنها کسی هستی که در هر لحظه از زندگیم بهش احتیاج داشتم در کنارم بودی بدون منت، بدون چشم داشتمن را ببخش بعضی زمان ها تو را از یاد می بردم. خدای عزیزم همیشه در قلب من هستی .دستم را رها مکن من بدون تو هیچم....</description>
                <category>aseman</category>
                <author>aseman</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 20:46:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>