<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arf1372</link>
        <description>یه برنامه‌نویس، عاشق گنو(لینوکس) و طرفدار آزادی (مخصوصا از جنس نرم‌افزار آزادش) مشغول به سخره گرفتن امنیت سیستم‌ها و دیوانه شعر و ادبیات. ؛) (پایتون و گو هم دوست!) در یک کلام یه علوم کامپیوتری دیوانه!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:02:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6810/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</title>
            <link>https://virgool.io/@arf1372</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@arf1372/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-ehuhlvqvcnyt</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۵ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۲۶ مرتبه لایک شدند و ۱۶ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۲۲ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۴۸۵ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۲۶,۹۴۴ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۰۳۳۷ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/hpd2gewbte5q-ruUm.mp4 </description>
                <category>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</category>
                <author>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</author>
                <pubDate>Mon, 01 Apr 2019 00:10:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌توانم بهتر باشم! می‌خواهم ممتاز باشم! :)</title>
                <link>https://virgool.io/@arf1372/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-oykgpksvxwze</link>
                <description>سلام این متن دوم (البته بخوام راستش رو بگم متنِ اوّل! :)) چون متن قبلی دویست و خورده‌ای کلمه بیشتر نبود ؛) ) من برای چالش هزار کلمه هست. :) من یه برنامه‌ننویس هستم امّا نه از اون برنامه‌نویس‌ها که خیلی فعّال و کاری و همیشه شلوغن! بالکه از نوعِ به شدّت بدبرنامه و تنبلش!! خب البته راستشو بخوایین فکر کنم همه برنامه‌نویس‌ها (لیترالی همه! بدونِ هیچ استثنائی!!) یه زمانی بدبرنامه و تنبل بودن! اصلاً مگه می‌شه بدبرنامه و تنبل نبود و برنامه‌نویس شد آخه؟؟ :)) فقط یه سری‌شون تونستن از این دور باطل بیرون بیان و در کنار برنامه‌نویسی کمی هم برنامه‌ریزی و نظم و اینا به خودشون اضافه کنن. اصلاً من فکر می‌کنم آدما هم مثلِ کامپیوتران! مغز که همون CPUعه … کدهاشم فکرها و تصمیماتشن!! در حقیقت من عملِ آدما رو نتیجهٔ کدِ ران‌شده توی سرشون می‌دونم. (حقیقتاً چقدر دارم چرندیات جنریت می‌کنما … =))))) ) خب شما نگاه کن! شبکه‌عصبی رو دیدی؟؟ (البته شبکه‌های عصبی مصنوعی رو دارم می‌گما! همونایی که تو هوش‌مصنوعی و اینا کلّی داره استفاده می‌شه) یه ذقّله پیشرفته‌ترش می‌شه همین مغزِ ما!! حجم عظیمی از nodeها که به هم دارن یه سری سیگنال و پالس می‌فرستن. خب حق بدید که آدم هم بخواد رؤیاپردازی کنه که آدما هم کامپیوترن دیگه!! یعنی شما تصوّر کن زمانی برسه که بشه برای آدما کد نوشت و برنامه‌نویسی‌شون کرد!! 3&gt; … واییییییی! من عاشقِ اون دنیایی هستم که همه چیز توش کامپیوتری باشه … :)) حالا دیگه خیال‌پردازی رو فعلاً بی‌خیال شیم … بیاییم تو دنیای واقعی …. فکر کنین یه ماشینی بسازن که عین آدما بتونه کار کنه و فکر کنه و اینا … آدم‌مصنوعی!! :)) حتّی تصوّرشم برام شیرینه! تازه منِ تنبلِ برنامه‌نویس امنیت هم دوست دارم … (با دستِ چپ سر را در وضعیتی مناسب قرار داده و با کفِ دستِ راست پیشانی را هدف می‌گیرد!) آخه یکی هم نیست بگه تو رو چه به امنیت؟؟ آدمِ تنبلم مگه می‌ره سراغِ امنیت آخه؟؟ :/ (لازم به توضیحه که توی دنیای امنیت برنامه‌ریزی و سر تایم بودن اوّلین واجبِ شرعی است) بعد تازه یه سال هم نه … ده ساله دارم امنیت کار می‌کنم!! (همون دست راست و چپ و پیشونی و اینا … =)) ) فکر کنم خیلی جدّی وقتش شده دورهٔ Learning how to learn رو یه دور برم!! :) دیگه این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست … وقتی چهارتا تکلیف انجام نداده داشته باشی و دوتا مقالهٔ نخونده و دوتا پروژهٔ پیاده‌سازی نکردهٔ زمین مونده و تازه تِزِت هم باشه (در کنار این‌ها دوره‌ها و کلاس‌هایی که می‌ذارم و کارهای دیگه‌ای هم هستن) می‌فهمی که تنبلی چقدر بده!! وقتی یه ترم مشروط می‌شی و یه ترم هم مرخصی می‌گیری و اوّل ترمِ سه ارشد حتّی از یه سال اوّلی هم عقب‌تری اون موقع می‌فهمی که برنامه‌ریزی نداشتن چه ضررایی داره … :/من می‌خوام تغییر کنم! و این یعنی «انتخاب کردم» تا بهتر باشم! می‌خوام! می‌تونم! و انجام می‌دم!اوّلین قدم رو هم همین امشب بر می‌دارم! قبل از خواب برنامهٔ فردام رو می‌چینم. :)دیگه وقتِ تغییر و ممتاز شدنه! وقتِ شاگرد اوّل شدن و زدن تو گوشِ درس! آها! راستی تا یادم نرفته حتماً حتماً فردا پی‌گیری نوبت‌های پزشکی‌ام رو هم بکنم … روان‌پزشک بالینی روان‌شناس بالینی چشم‌پزشکی بالینی چندتا برنامه و قرار هفتگی رو هم فردا تنظیم کنم: آماده کردن و اجرای «لینوکس از بیخ» زمانِ ثابت برای حلّ تمرینات و دورهٔ درس‌ها (دستِ کم دو ساعت به ازای هر درس در هفته) برنامهٔ یادگیری زبانِ اسمبلی (و احتمالاً مهندسی معکوس) یه سری کار و هم تو اوقات فراغت و زمان‌های تلف‌شده بهشون می‌رسم: مطالعهٔ جنبی و پیش‌خوانی درس‌ها یاد گرفتنِ یه زبان جدید (در حالِ حاضر عبری) حفظِ قرآن فکر کنم هر چی لازم بوده رو نوشتم! راستی اینا رو نوشتم تا هم خودم داشته باشمشون هم برای این که ثبت بشه تا هر کسی بتونه ازم پی‌گیری کنه. ؛)یه سری کار هم هست که در کنارِ همه اینا می‌خوام انجام بدم: راه‌اندازی وب‌سایت شخصی راه‌اندازی وبلاگ شخصی راه‌اندازی یه سیستم calendar روی سایت که با Microsoft Calendar یا Google Calendar هم همگام بشه (ممکنه به nextCloud البته تغییر موضع بدم! ? بستگی داره که اوضاع چطوری پیش بره؟؟) راه‌اندازی سیستم رزرو وقت و درخواستِ مشاوره و آموزش نوشتنِ یه GAN روی قرآن: قراره متنِ قرآن رو ورودی بگیره ببینیم چی جنریت می‌کنه؟؟ راه‌اندازی یه سیستم پیام‌رسانِ امن و بومی شبیه تلگرام کانال، گروه و فضای ذخیره‌سازی ابری داشته باشه. همهٔ چت‌ها امن باشن (به صورتِ end-to-end رمزنگاری بشه): احتمالاً برای ین قسمت از پروتکل سیگنال استفاده بشه. قابلیت اصلاح یا حذف پیام داشته باشه. پیامِ صوتی، تصویری، عکس و استیکر رو پشتیبانی کنه (منطقاً ارسالِ فایل رو هم داشته باشه دیگه) یه چیزی مثل بات‌های تلگرام داشته باشه. ترجیحاً توزیع‌شده و federated باشه. حتماً حتماً حتماً نرم‌افزارِ کاملاً آزاد باشه! (حتّی وابستگی غیرآزاد هم نداشته باشه) ایجاد مجموعه‌ای از پیکره‌های فارسی عمومی با کیفیت پیکرهٔ واژگانی و نحوی که از اوجب واجباته پیکره واژگانی شامل: ریشهٔ کلمه و نقشِ کلمه در جمله پیکره نحوی: نقش‌های نحوی و گروه‌های دستوری قواعدِ نگارشی هم توش وارد بشه. :) بعدش پیکرهٔ موازی در سطح جمله بین فارسی و انگلیسی و ترکی/آذری و عربی هم به نظرم لازم داریم. پیکرهٔ آوایی (کلمه رو به تلفّظش تبدیل کنه و بالعکس) لیست کلماتِ هم‌خانواده و هم معنی و متضاد درخت مفاهیم و آنتولوژی واژگانِ فارسی لیستی از اسامیِ خاص (Named Entities) تو فارسی راستی! نوشتنِ همین هزارکلمه‌ها هم هست! ؛)خب دیگه … کم کم بخوابم وگرنه فردا یا به کلاس اوّل صبحم نمی‌رسم یا سر کلاسای بعدی با چُرتَکی قالب پنیری و اینا … =))))) امّا قبل تموم کردنِ نوشتهٔ امروز می‌خوام یه خواهشی از شما خوانندهٔ فرهیخته بکنم! این که هر جایی دیدین دوستتون داره برنامه‌ریزی و انگیزه‌اش رو از دست می‌ده شارژش کنید … :) باور کنید راست می‌گم! هیچ چیزی به اندازهٔ یه همراه و دوستِ خوب نمی‌تونه موفّقیت رو آسون کنه … ؛)منم قول می‌دم از این به بعد حواسم بیشتر به خودم باشه … به زندگی و به سلامتم … به برنامه‌هام و آرزوهام! شما هم مراقبِ خودتون باشید! :)اگر آهسته آهسته رسید آوازی از مشرق طلوعِ شمسِ اقبالت نسیمِ صبحگاهانت بگیر آن را به بر کاو بر نیاید تا دگر گاهت به سقفِ آسمان سوگند به گهوار زمین سوگند تو را فرصت فقط این بار خواهد بود … برایت فرصتی بر کار خواهد بود … :)یا علی! </description>
                <category>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</category>
                <author>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</author>
                <pubDate>Sun, 07 Oct 2018 01:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواعِ تیپ‌های شخصیتی</title>
                <link>https://virgool.io/@arf1372/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9%D9%90-%D8%AA%DB%8C%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%DB%8C-t1xmknzfyx5c</link>
                <description>سلامنمی‌دونم تا حالا سایت «شانزده شخصیت» رو دیدین و آزمون شخصیت‌شناسی‌اش رو دادین یا نه؟ اگه این آزمون رو داده باشین (یا نتایجش رو دیده باشین) این سایت بعد از یه سری پرسش با یه توالی پنج‌تایی از حروف لاتین تیپ شخصیتی شما رو مشخّص می‌کنه.این سایت برای هر تیپ شخصیتی توضیحات مفصّلی داره امّا هیج کجا توضیح روون  و همه‌فهمی برای معنای اون پنج‌تا حرف نداده. (البته بخواییم دقیق‌تر باشیم توضیح داده ها ... امّا توضیحاتش کاملاً انگلیسی هستن و البته خیلی هم خلاصه تشریف دارن! ؛) )تو این نوشته می‌خوام معنای اون پنج حرف رو براتون به زبون خیلی ساده بگم.(قبل از اون هم بهتون توصیهٔ شدید می‌کنم اگه تا حالا آزمونش رو ندادین یا بیشتر از شش ماه از آخرین باری که آزمون رو دادین گذشته برین و آزمون رو بدین! :) )خب اوّل از همه باید بگم که این آزمون، بر خلاف تفکّر اکثریت، با آزمون تعیین شخصیت مایر-برگر (MBTI) متفاوته و فقط داره از همون واژگان و مفاهیم برای سهولت تو رسوندن مهفوم نتیجه استفاده می‌کنه.و نکتهٔ دوم هم این که تو ترجمهٔ فارسی این سایت سؤالات آزمون به خوبی ترجمه شدن امّا تو ترجمه عباراتی که تعیین کنندهٔ تیپ شخصیتی هستن اشکالاتی وجود داره. تو این نوشته هم معادل صحیح و هم چیزی که توی ترجمهٔ سایت هست ذکر می‌شه.خب این آزمون پنج حوزهٔ شخصیتی رو بررسی می‌کنهدریافت انرژی: از درون خودشون انرژی می‌گیرن (Introvert) یا از اجتماع و افراد دور و برشون (Extrovert)؟؟آدم‌های درون‌گرا ترجیح می‌دن تنها باشن و با خودشون خلوت کنن و تنهایی کار انجام بدن.آدم‌های برون‌گرا دوست دارن تو جمع باشن و راحت‌ترن که یه کار رو با یه گروه انجام بدن.یه مثالِ واضحش اینه که وقتی قراره یه پروژه شروع بشه درون‌گرا می‌ره یه گوشه می‌شینه و بسم الله می‌گه و شروع می‌کنه امّا برون‌گرا دنبال هم‌تیمی می‌گرده و تنهایی سختشه کار رو شروع کنه.شیوهٔ دریافتِ اطّلاعات: با مطالعه و بررسی شهودی و abstracted اطّلاعات به دست میارن (iNtuitive) یا با تجربه کردن و ساختن و امتحان کردن (Sensing/ObServation)؟؟آدم‌های شهودی (رؤیاپرداز) نگاهِ کل‌نگر و تفکّر جزء به کل دارن و ترجیح می‌دن اوّل اطّلاعات به دست بیارن بعد برن توی گود.آدم‌های حسّی (واقع‌بین) دوست دارن هی با همه چی ور برن و به جزئیات علاقه دارن و نگاهِ جزء به کل دارن و دوست دارن بیشتر خودشون تجربه کنن تا این که بشینن اطّلاعات رو از یه منبع خارجی به دست بیارن.مثال این می‌شه این که اگه یه دوربین خفن کادو بگیره اونی که شهودی هست اوّل دفترچه راهنماش رو قشنگ می‌خونه و کار با دوربین رو یاد می‌گیره بعد می‌ره سراغش امّا حسّیه همون اوّل دوربین رو باز می‌کنه و شروع می‌کنه باهاش کار کردن و حتّی ممکنه خرابش هم بکنه! ولی این طوری راحت‌تره و بهتر یاد می‌گیره.شیوهٔ پردازش اطّلاعات: بر مبنای منطق و قوانین و قواعد نتیجه‌گیری می‌کنند (Thinking) یا بر اساسِ احساسات و غرایز (Feeling)؟؟آدم‌های متفکّر (منطقی) شیوهٔ نگاهشون به دنیا یه قالبِ منطقی داره و دوست دارن تا همه چیز به صورت ضابطه‌مند پیگیری بشه.آدم‌های احساسی (عاطفی) بیشتر نگاهِ احساساتی و شخصی به دنیا دارن و مسائل رو از نگاهِ احساسات مورد بررسی قرار می‌دن.یه مثالِ عالی برای این: یه بنده خدایی زده عمداً قتل کرده حالا می‌خوان قصاصش کنن. اونی که متفکّره می‌گه خب زده آدم کشته باید تاوون بده امّا احساسیه می‌گه آخی ... این الآن خانواده داره و اینا ....شیوهٔ تعامل با محیط: انتظار دارند محیط مطابق میلشان باشد و برای محیطشان تصمیم‌گیری می‌کنند (Judging) یا خودشان را با محیط وفق می‌دهند و با این که دیگران تصمیم‌ها را بگیرند راحت‌تر اند (Prospecting)؟؟آدم‌های تصمیم‌گیر (برنامه‌ریز) خیلی منظّم و دقیق هستن و اگه جایی چیزی مطابق با نظم ذهنی‌شون نباشه به شدّت اذیت می‌شن و حتّی ممکنه تلاش کنن تا محیط رو تغییر بدن.آدم‌های منعطف (بداهه‌پرداز) خیلی نظم و انضباط محیط براشون مهم نیست و بیشتر می‌خوان که کار انجام شه. از اون طرف هم با تغییرات محیط راحت‌تر خودشون رو وفق می‌دن و خیلی نیازی به تغییر محیط نمی‌بینن.مثالش هم زمانی هست که مادر گرامی اومده in behalf of فرزند شیرین‌تر از قندش اتاق رو مرتّب کرده ... اونی که تصمیم‌گیره کلّاً اتاق رو دوباره می‌ریزه به هم و مطابق نظر خودش می‌چینه و حتّی ممکنه با خانواده هم دعواش بشه سر این قضیه امّا شخصیت منعطف سریع سعی می‌کنه جای جدید چیزها رو یاد بگیره و به نظمِ جدید عادت کنه.شیوهٔ تعامل با محیط: به راحتی نظراتشان را ابراز می‌کنند (Assertive) یا ترجیح می‌دهند در جمع خودشان را بروز ندهند و بعداً کارِ خودشان را بکنند (Turbulent)؟؟آدمِ ابرازگر وقتی حرفِ اشتباهی زده بشه یا چیزی بر خلاف نظراتش باشه دوست داره تا این موضوع رو بیان کنه و  به بقیه مخالفت خودش رو اعلام کنه. همین موضوع وقتی که اوضاع بر وفق مرادش هست هم صادقه.آدم محافظه‌کار (محطاط) ترجیح می‌ده کلّاً نظرش رو پیش خودش نگه داره و ابرازش نکنه (چه موافق و چه مخالف) امّا کارِ خودش رو بکنه.مثال برای این هم تو دوتا جمله نهفته هست: شعار آدم در برخورد با محیطش برای یه ابرازگر «خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو!» هست و برای یه محافظه‌کار «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!» ؛)امیدوارم که از این نوشته استفاده ببرین و بتونین بهتر خودتون رو بشناسین که خودشناسی اوّلِ همهٔ شناختن‌ها است.تا یه نوشتهٔ ویرگولی دیگه شما رو به خدا می‌سپرم و براتون آرزوی بهترین‌ها رو دارم.یا علی!</description>
                <category>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</category>
                <author>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</author>
                <pubDate>Fri, 05 Oct 2018 21:22:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از کالی استفاده می‌کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arf1372/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-muup6dmb3m1r</link>
                <description>سلام، دنیا! :))اینم از یه نوشتهٔ ویرگولی دیگه!ولی چرا برای نوشته‌ام چنین عنوانِ عجیبی انتخاب کردم؟؟ همراهم باشید تا قسمتی از عقایدِ یک دیوانهٔ کامپیوتر رو باهاتون به اشتراک بذارم! (اسمِ کتابِ عقایدِ یک دلقک رو شنیدین؟؟ ؛) )حالا من کی هستم اصلاً؟؟خب اوّل از همه من یه دانشجوی نرم‌افزارم که امنیت و حریم‌خصوصی براش از نون شب هم واجب‌تره، عاشقِ دنیای کامپیوتر و ریاضی و محاسبه و شبکه است، طرفدار آزادی دانشه و کارش رو هم خوب بلده!بالای ده ساله که تو دنیای شبکه و امنیت‌سیستم داره ول می‌چرخه و هی چیز جدید یاد می‌گیره و یاد می‌ده (و باز هم یاد می‌گیره! حتّی وقتی داره یاد می‌ده! ؛) )و خب این دانشجوی دیوانهٔ قصّهٔ ما، دستِ بر قضا، طرّاحی شبکه و امن‌سازی سرویس هم انجام می‌ده ...خب برو سرِ اصلِ مطلب! چرا کالی؟؟ :/مگه کالی چشه؟؟ =&gt; بیماری‌ای به نامِ آقای روبات ....یادِ مرحوم BackTrack به خیر ... روحش شاد ... هر کی که جوگیر می‌شد و فکر می‌کرد با یه BackTrack دیگه می‌تونه NSA رو هم کِرَک کنه تا بالا میاورد سیستم رو همون اوّل توی یه ترمینالِ خشک و خالی می‌افتاد و از اون جایی که بلد نبود startx چیه ( =)) ) همون جا زمین‌گیر می‌شد و دیگه حوصله نمی‌کرد و جوّ و آتیشش خاموش می‌شد ... اونی هم که پی‌گیرتر بود می‌رفت جست و جو می‌کرد می‌فهمید بابا ... کسی با یه BackTrack دست گرفتن «هکرِ ناسا» نمی‌شه و کلّی چیز هست که قبل از این ماجراها نیازه تا یاد بگیره ...گذشت و گذشت و پروژهٔ BackTrack به ملکوت اعلی پیوست ... :&#x27;( یک سال بعدش چند نفر از همون گروهی که BackTrack رو توسعه می‌دادن آخرین code base رو برداشتن و شروع کردن به توسعهٔ یه توزیعِ جدید به نامِ کالی (Kali Linux) - که الحقّ و الإنصاف هم چیز خوبیه!! ولی برای اهلش ... با ما باشید! ؛)من بگم خدا اون رامی‌مالیک رو چی کارش نکنه که از وقتی آقای روبات رو بازی کرد همه جوانکانِ خام این مرز و بوم پر گهر جو برشون داشت و تصمیم گرفتن خودشون واسه خودشون یه پا آقای ربات بشن ... و خب طبعاً می‌تونید تصوّر کنید که چه فاجعه‌ای رخ داد .... ملّت پا شدن رفتن سراغِ کالی بازی و از اون جایی که دیگه کالی مثلِ مرحوم BackTrack نبود و خیلی هم شیک یه محیط گرافیکی بالا میاورد همه دیگه فکر کردن هکر شدن و رفت و اینا .... :((خب دردِ تو چیه این وسط؟؟ مگه به تو کاری دارن؟؟آخه کاش کار داشتن .... :// زدن بازار رو خراب کردن دیگه ... الآن جلو هر کی می‌گیم امنیت کار می‌کنیم یا می‌بینه کالی هم داریم موج خنده‌ها و تیکه‌ها و ... شروع می‌شه و باید برای کارِ نکرده جواب پس دیم و برای آش نخورده هم دهنمون بسوزه ....حالا خب ... نمی‌خواد ننه من غریبم بازی در بیاری!اگه واقعاً همین قدری که می‌گی بارته پس چرا کالی؟؟ =))در ابتدا باید بگم که: (-___-)! شما هم که به جرگهٔ سخره‌کنندگان پیوستید ... :( علی ایّ حال ... به یک دلیل خیلی واضح! شما چندتا استادکارِ مکانیکی می‌شناسین که خودش جعبه‌ابزارِ خودش رو «ساخته باشه از بیخ»؟؟ طبیعتاً ملّت می‌رن ابزار رو می‌خرن و می‌زارن تو جعبه ابزار! اونایی هم که وقت، پول یا حوصله بازارگردی رو ندارن به یه جعبهٔ خوب و آماده بسنده می‌کنن و فوقش اگه چیزی کم و کسر بود بهش اضافه می‌کنن. :)حالا منم به عنوان یه متخصّص امنیت جعبه‌ابزارم رو دارم استفاده می‌کنم؛ فقط فرقِ جعبه‌ابزارِ من با مالِ اون اوستا مکانیکیه اینه که مالِ من رایگان قابل دانلود و استفاده است (و باز هم از مزایای نرم‌افزار آزاد و اینا ... ؛) ) امّا مالِ اون اوستا مکانیکیه یه چند میلیونی ناقابل قیمتشه احتمالاً! ؛))خب اوکی! :/ کالی جعبه ابزارت!چرا پس هر کی ادّعاش می‌شه یه کالی می‌گیره دست و ... ؟؟دیگه ابیلفضلی من توانایی پاسخ‌گویی برای عمل نکرده و آش نخورده و اینا رو ندارم! =))در هر حال اگه شما هم دنبالِ یه متخصّص امنیت بودین (چه برای مشاوره و چه برای آموزش) شاید منِ به جرمِ استفاده از کالی محکوم‌شده (:دی) بتونم کارتون رو راه بندازم. ؛)موفّق باشید و ایمن :)</description>
                <category>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</category>
                <author>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</author>
                <pubDate>Sun, 09 Sep 2018 00:00:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کیست این ... ؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arf1372/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-grczwbqcwfou</link>
                <description>من کیستم؟ من کیستم؟ این جا بگویم کیستم! :)سلام و عید همه‌تون هم (با تأخیر) مبارک باشه! ؛)واقعاً من کی‌ام؟؟ این سؤالیه که خیلی‌هامون باید از خودمون بپرسیم ... کلّاً به نظرم مقدّمهٔ شناخت، خودشناسیه ... بعد حالا قسمتِ جالبش کجاست؟ این جا که اگه به خودشناسی برسیم به معرفت هم می‌رسیم گویا ....«أتَزعَمُ أنّکَ جِرمٌ صَغیر؟ وَ فیکَ انطَوی العالَمُ الأکبَرُ!»آدم هر وقت خودش رو بشناسه جهانِ بزرگ رو هم می‌تونه بشناسه ... :)وی از وقتی به خاطر دارد دنیا را از پشتِ دو قابِ عینک مشاهده کرده است. همچنین مورّخین نقل کرده‌اند که ناف این مولود را با کامپیوتر بریده‌اند! از این سو وی از سه‌چهار سالگی با این موجود غریب و عجیب عجین بوده و هر گاه در مکانی یکی از این موجودات محاسبه‌گر را می‌دیده دیگر عنان ز کف می‌داده و از خود بی‌خود می‌گشته و دامن از دست می‌داده و اختیار گم می‌کرده و .... در نهایت به سراغِ آن موجود نازنین صفر و یکی می‌رفته و عوالم انسانی را از یاد می‌برده و در عوالم دیجیتالی به کشف و شهود می‌پرداخته .... :))از همین حیث کاتبانِ مادرِ تاریخ چنین گفته‌اند که ایشان تا قبل از سنهٔ دوم از دورهٔ راهنمایی خود مالکیتی از جنس این موجود ناشناختهٔ دودویی نداشته فلذا در تمام افلاک به «ویروس متحرّک» مشهور بوده!! از آن حیث که اگر از ده کیلومتری یک عدد رایانه گذر می‌نموده و نگاهی ز رأفت بر آن مفلوک می‌انداخته ایشان هاردها و سی‌پی‌یوها و رم‌ها دریده و فدای نگاهِ زیبای وی می‌نموده است فلذا دفعاتِ بعدی که کسی قصد در روشن نمودن ایشان داشته ناز نموده و می‌گفته «تا زمانی که فلانی را برایم نیاورید روشن نمی‌شم!!»و از عجایب خلقت آن بوده که هر گاه وی اراده می‌نموده هر کدام از این موجودات دیجیتال را که می‌خواسته تیمار می‌نموده و ز مادر نزاییده رایانه‌ای که وی آن را درمان ننموده باشد ... :))))در هر حال از دورانِ طفولیت وی بیشتر از این اطّلاعات موجود نیست و همان هم معلوم نیست که سندش به کجا می‌رود «و الله اعلم» :دیوی از سه سالگی به کلاس زبان قدم رنجه می‌نموده و فی‌الحال با آن که فارسی را نمی‌دانسته به زبانِ فرنگیان بلبل‌زبانی می‌نموده و خواندن و نوشتن در زبانِ روباهِ پیر را فراگرفته بوده. پس از عبور هفت بهار از تولّد این عالمِ کامپیوتر و عارفِ دنیای دیجیتال و سالکِ راهِ محاسبه وی به ادبستان پای می‌نهد تا زبانِ شیرینِ پارسی را ز معلّمانِ دلسوز فرا گیرد و امیدی باشد برای امام راحل که فرموده‌اند «امید من به شما دبستانی‌هاست» تا مرزهای علم و قلّه‌های فهم و معرفت را درنوردد و دانشمندی وارسته گردد که ... که وی از ابتدا تنها به همان شیء بی‌جانِ جان‌دار علاقه نشان دادی و از درس و مدرسه گریزان بودی و از هیچ فرصتی برای مصاحبت با محاسبه‌گران و رایانگان دریغ ننمودی تا آن که ایشان را خانواده کتابی خریدندی که وی به آن طرّاحی وب و HTML/CSS یاد گرفتندی و پای به عرصهٔ پر خطر وب و برنامه‌سازی گذاشتندی!! :)))پس از سالیانِ سال، با گذشت یازده بهار در آستانهٔ میلادِ دوازدهم از عمر پر صفر و یک این عالمِ نرم‌افزاری یکی از مشفقان درگاه و استادان کبار برای این نونهالِ نوجوانِ خام دنیاندیده کتابی با عنوانِ «آموزش گام به گام Visual Basic 6» هدیّت آورد تا راهنمای وی باشد دز سلوک و چراغی باشد در تاریکی و وانفسای برنامه‌نویسی! پس دستِ این بزرگوار به کدهای VB6 آلوده گشته و زین پس مگر دیگر می‌شد این ویروس متحرّک را متوقّف نمود؟؟ ... =))سالیان متمادی گذشتند و کار به دبیرستان رسید که در آن مقال دیگر جایگاهِ کنکور (لعنة الله علیه) بود و این دلباختهٔ طریقت رایانش بالاجبار مجبور به ترکِ یار گشته و دراستِ کتبِ درسی نموده تا در کنکور موفّق گشته در رشتهٔ «علوم‌کامپیوتر» دانشگاه تهران ورود پیدا کند.پس به قولِ معلّم راهنمای وی «بالأخره به وصال یار رسید» استه و از آمال و آرزوهای روزگار تنها تلخی آن دوران بر دلش مانده که دو سال از یارِ جانی به دور بوده .... :((پس چون دوران گذر کرده و ایشان پنج سالِ آزگار در دانشسرای علومِ تهران به ریاضیات و محاسبات مشغول بوده، به آغوشِ مهندسی شتافته و حال در مهندسی نرم‌افزار دانشگاه تهران مشغول به تحصیل می‌باشد.آقا من که از حرف‌های نویسنده نفهمیدم بالأخره من کی‌ام؟؟ :)) شما بگید! ؛)تا نوشتهٔ بعدی خداحافظ! 3&gt;</description>
                <category>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</category>
                <author>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</author>
                <pubDate>Fri, 07 Sep 2018 16:30:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام، دنیا!</title>
                <link>https://virgool.io/@arf1372/11-11-hello-dvzr3ajm3qyq</link>
                <description>بعدِ عمری عاشقی دستم قلم بوسیده استگوشهٔ دِنجی گرفتم تا نویسم حالِ خویشهیچ می‌دانی چرا در ویرگول جا کرده‌ام؟چون که پول هاست را باید دهم از جیب ریشتَجرُبَت‌ها را نویسم تا بماند بعدِ مناین چنین باید بمانی در FSF GNU کیش!!ماتِ یک contribution مانده‌ایم امّا دِگَربایدَش تا یک شروعی را کنیم از کارِ پیشپس مخاطب جان به گوشِ خود بِگوش این پندِ منعاشق این جا می‌بگوید سرِّ کُدهای پَریش!!</description>
                <category>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</category>
                <author>علیرضا فریدونی - AliReza Fereydouni</author>
                <pubDate>Fri, 24 Aug 2018 17:21:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>