<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Alireza Ranjbar Hassani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arh1377</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:11:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2385799/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Alireza Ranjbar Hassani</title>
            <link>https://virgool.io/@arh1377</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: ساعت پنج عصر خیابان گاندی</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-vrvl4etosc1x</link>
                <description>برای این ماه بایستی یک کتاب با موضوع جامعه شناسی می‌خوندم. با شک و تردید بسیار داشتم لیست کتاب‌ها را بررسی می‌کردم که یک عنوان آشنا به چشمم خورد. مدتی قبل‌تر از این داشتم در یک شعبه نشر چشمه قدم می‌زدم که یک عنوان چشمم رو گرفت خیابان گاندی ساعت ۵ عصر کتاب رو برداشتم و مطالعه پشت جلدش که داستان قتلی هولناک در دهه ۷۰ رو روایت می‌کنه. چون من خودم متولد اواخر دهه ۷۰ هستم قبل از آشنا شدن با این کتاب چیزی از داستان شاهرخ و سمیه نمی‌دونستم. وقتی کتاب صوتی خیابان گاندی ساعت ۵ عصر رو در طاقچه دیدم مطمئن شدم که این کتابیه که برای این ماه می‌خوام بخونم. نسخه صوتی کتاب خیابان گاندی ساعت ۵ عصر با صدای نویسنده اون یعنی محور فردوسی منتشر شده و البته اگر اشتباه مهرواره صدای اشکان عقیلی پور هم در اون به گوش می‌خوره.طبق عادت همیشگی اول از کیفیت کتاب صوتی بگم که، اجرای مهروار فردوسی بسیار دلچسب بود و لحن روایی خوبی داشت در عین حال فضاسازی کتاب و روایت ماجرا ها از سوی راوی این کتاب صوتی رو به یک تجربه بی‌نظیر تبدیل کرد.اما از خود کتاب بگم. برام خیلی جالب بود که حتی امروز در سال ۱۴۰۲ خوانش‌های بسیار متضادی از این داستان می‌شه. محور فردوسی در این کتاب به جای صرفاً روایت کردن ماجرای قتل و داستان‌های حول اون به ابعاد جامعه شناسی این پدیده هم پرداخته و در جستارهای مختلفی در مورد وقایع حکمفرما بر جامعه اون زمان هم صحبت کرده. این خیلی حیرت انگیزه که همونطور که در دهه ۷۰ مردم نظرات متفاوت و حتی بسیار رادیکالی در مورد این داستان داشتند و واکنش بسیار تندی نسبت بهش نشون میدن امروز هم چنین نظرات رادیکالی وجود داره و با مراجعه به بخش نظرات این کتاب در اپلیکیشن‌های کتابخوان مختلف می‌تونید تقابل این اندیشه‌ها رو به چشم ببینید. این مسئله به خودی خود نشون میده که جامعه ما اساساً دچار تحول عجیب غریبی از اون زمان تا به امروز نشده حداقل جامعه‌ای که در این فضا حضور دارن و این کتاب‌ها رو مطالعه می‌کنن. داستان عشق سمیه و شاهرخ و قتل خواهر و برادر سمیه در آغاز تحولات فرهنگی در ایران پیامد هایی رو با خودش داشت که ردپای اون رو تا همین امروز هم در جامعه میتونیم ببینیم. همون طور که در یکی از جستار های کتاب درباب فضیلت فقر و تقبیح ثروت و زندگی تجملاتی صحبت شده. برخلاف شاید خیلی از خواننده های کتاب و کساتی که در سایت ها و اپ های مختلف نظرات خودشون رو بیان میکردن، من از دید سیاسی اجتماعی به داستان دو نوجوانی که تدبیری برای عشقشون نشد و نهایتا خواهر و برادر خردسال دختر قربانی این داستان شدن، استقبال میکنم. داستان های جنایی این چنینی در سراسر دنیا فراوون هستن و شاید هر روز و هر هفته در گوشه ای از همین سرزمین هم اتفاقی اینچنینی در شرف رخ دادن باشه. چیزی مه رویکرد مارو میتونه بهتر بکنه درک بیشتر از ابعاد کلان ماجراست.به نظر من ما هنوز درگیر تعصباتی هستیم که از دهه هفتاد در عقاید و باور های خودمون داریم و شاید هنوز هم حاضر نیستیم بپذیریم که ایدئولوژی خودمون ممکنه نقایصی داشته باشه.پیشنهاد میکنم بدون بررسی کردن نظرات مخاطبان کتاب رو مطالعه بکنین و بعد از مطالعه سراغ نظرات برین.شباهت ها شمارو شگفت زده میکنه</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 21:35:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: اصل گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-c7kt2synjqlt</link>
                <description>برای این ماه برخلاف روال همیشگی خودم سراغ نسخه متنی کتاب اصل گرایی اثر گرگ مک کئون، ترجمه بهنام شاهنگیان از انتشارات آموخته رفتم. برای من همیشه، تنظیم درست اولویت ها در زندگی حرفه‌ایم چالش بزرگی بوده و با این هدف سراغ اصل گرایی رفتم تا بتونم تصمیمات بهتری بگیرم. اصل گرایی میتونه قطب‌نمایی برای پیمایش در پیچیدگی‌های زندگی مدرن باشه. مک کئون در این کار روشنگر از پیگیری منظم کمتر اما بهتر دفاع می کند. به واقع بایستی کمتر انتخاب کنیم و بیشتر تمرکز و تلاش کنیم. مک کئون با ترکیبی از روایات شخصی و توصیه‌های عملی، مخاطب رو تشویق می‌کنه تا اون چیزی رو که واقعاً مهم هست تشخیص بده و موارد غیر ضروری رو کنار بگذاره.فلسفه مک کئون حول مفهوم اصل گرایی، رویکردی آگاهانه و روشن نسبت به تصمیم گیری و انتخاب های زندگی داره. ما بایستی به قدرت و توانایی «نه» گفتن به افراد و کارهای کم اهمیت برای تمرکز بر تعداد محدود کار های حیاتی موجود توجه داشته باشیم. این کتاب به عنوان یک نقشه راه برای بازپس گیری کنترل ما بر زمان، انرژی، توجه و تمرکز ما عمل می کنه و مخاطب رو ترغیب می کنه تا روی فعالیت هایی سرمایه گذاری کنیم که با ارزش های اصلی و اهداف بلندمدت ما هماهنگ باشهسبک نگارش نویسنده در نوع خودش هم جذابه و هم تفکربرانگیزه و اصل گرایی نه تنها یک کتاب خودیاری و موفقیت خوب میتونه باشه بلکه الگویی برای تغییر رفتار مخاطب هم هست. مک کئون این تصور رایج رو به چالش می کشه که مشغله و گرفتاری مترادف با بهره وری بیشتر هستش و چشم انداز تازه ای برای رسیدن به یک زندگی معنادار و هدفمند ایجاد میکنه.همونطور که در طول صفحات با کتاب پیش میریم، مک کئون از ما میخواد که اولویت های خودمون مجددا را ارزیابی کنیم، حواس پرتی ها رو کنار بذاریم و نسخه ای قویتر و رضایت بخش تر از خودمون رو پیدا کنیم. اصل گرایی راهنمای کسانی هست که به دنبال فرار از هرج و مرج تعهد های بیش از حد هست و با تمرکز تلاش خودشون رو بر اونچه واقعاً مهمه بگذارن. اینجوری افراد میتونت تأثیر مهم تری بر دنیای اطراف خودشون داشته باشن.درنهایت، اصل گرایی نوشته گرگ مک کئون به شکل قانع کننده ای مارو به ارزیابی مجدد رویکرد و نگرش ما به زندگی، کار و موفقیت دعوت میکنه. اصل گرایی نشون میده که برای دستیابی به چیزهای بیشتر باید کارهای کمتری انجام بدیم که این مفهوم در تضاد با فرهنگ مدرن انتخاب های زیاد و مشغله مداوم هست. خوندن این کتاب میتونه برای هر کسی که در تلاش برای زندگی با هدف، تمرکز و دستاوردهای واقعی هست، ضروری باشهوقتی درباره اینکه انرژی و زمانمان کجا صرف شوند آگاهانه و هدفمند انتخاب نکنیم دیگران یعنی رئیسمان همکارانمان مشتریان مان و حتی خانواده هایمان این انتخاب را میکنند و طولی نمیکشد که هر چیز معنادار و مهمی را فراموش میکنیم میتوانیم یا آگاهانه انتخاب کنیم یا بگذاریم زندگی مان در جهت اهداف دیگران کنترل شود. وقتی به وضوح نمیدانیم در زندگی هدف واقعی مان چیست یعنی وقتی درک واضحی از اهداف و فرضها و ارزشهایمان نداریم بازیهای اجتماعی خودمان را ترتیب میدهیم در تلاش برای خوب به نظر رسیدن نسبت به رقبا وقت و انرژی مان را هدر میدهیم. بیش از حد به چیزهای غیر ضروری مانند اتومبیل یا خانه بهتر یا حتی موضوعهای غیرعینی مانند تعداد دنبال کنندگان فیس بوک یا توئیترمان یا اینکه در عکسهای فیس بوک چطور به نظر میرسیم اهمیت میدهیم در نتیجه از فعالیتهایی که واقعاً ضروری اند مانند وقت گذراندن با عزیزانمان یا پرورش روح یا مراقبت از سلامت مان غفلت میکنیم</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 23:41:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: سقوط</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-ksnueu1jfttl</link>
                <description>سلام! این ماه برای کتابی برای آشنایی با فلسفه به سراغ کتاب صوتی «سقوط» نوشته آلبر کامو و با صدای علی دنیوی ساروی رفتم. طبق معمول اول از اجرای کتاب میگم که نسبتا خوب بود. اجرای صوتی برام جاهایی خسته کننده میشد و تعقیب داستان رو هم برام سخت می‌کرد. نمیدونم که این مسئله مربوط به خود کتاب هستش یا اجرای جناب آقای دنیوی ساروی چنین بوده، علی ایحال در مجموع تجربه بدی نداشتم با این کتاب. و اما خود کتاب... «سقوط» به بررسی طبیعت انسان و اخلاق می‌پردازه. کامو در قالب شخصیت ژان باپتیست کلمانس، ما رو با پی پیچیدگی‌های احساس گناه، مسئولیت، و جستجوی معنا مواجه میکنه؛ اون هم در دنیایی که به نظر میاد کاملا بی‌اعتناست. «سقوط» در کنار خیابان‌های زنده  ولی تاریک‌ آمستردام، داستان کلمانس، یک وکیل پاریسی موفق که حالا گذشته‌اش رو برای یک شنونده ناشناس اعتراف می‌کنه، رو دنبال می‌کنه. در عمق شخصیت کلمانس، رمان به بررسی عمیقی از وضعیت انسانی پرداخته.کامو، خواننده رو به سفر متفاوت و چالش برانگیزی می‌بره و اون رو مجبور به مواجهه با نظریات اخلاقی‌ خودش می‌کنه. در واقع بنیان فکری و اندیشه‌ای توسط کامو ایجاد می‌شه که به خواننده احساس تنش و میده و اون رو تشویق به کشف خود می‌کنه. این جدال و نبرد داخلی کلمانس، سوالات بنیادی بزرگتری رو در ذهن خوانند ها ایجاد و برجسته میکنه. ما به فکر فرو میریم که کجای جامعه ایستادیم و چه نقشی در اون داریم.  «سقوط» مارو را به چالش می‌کشه تا باورها، اعمال، و ارزیابی‌هایی که در مورد دیگران داریم رو بازنگری کنیم. این یک رمان تاریک و الهام‌بخش هست که در ذهن ها باقی‌می‌مونه و مارو ترغیب میکنه که در مورد انتخاب‌هایی که می‌کنیم و بارهای اخلاقی که به‌دوش می‌کشیم خیلی خیلی بیشتر فکر کنیم. اثر کامو نمایی از پیچیدیگی سرشار روح و ذهن ما انسان هاست. چه کتاب‌هایی که نیمه‌خوانده کنار گذاشتم، چه دوستانی که نیمه‌دوست‌شده رها کردم، چه شهرهایی که نیمه دیدن کرده از آن‌ها گذشتم و چه زن‌هایی که نیمه‌آشناشده، ترک‌شان کردم. کارهایی که انجام می‌دادم از روی بی‌حوصلگی بود یا تفریح. آدم‌ها از من پیروی می‌کردند یا می‌خواستند به‌من بیاویزند، اما چیزی در کار نبود، مگر بدبختی و ناکامی. البته برای آن‌ها. چون برای من، فراموش‌شان می‌کردم، هرگز جز خودم کس دیگری به‌یادم نمی‌ماند.دربارهٔ مردی با من حرف زدند که دوستش زندانی شده بود و او هر شب برای همدلی و ابراز همدردی با او که رفاه و آسایشش را گرفته بودند، در اتاقش روی زمین می‌خوابید؛ چه کسی، چه کسی آقای عزیز، به‌خاطر ما روی زمین خواهد خوابید؟</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2023 00:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: دوباره فکر کن</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86-ebuchaq7teqo</link>
                <description>سلام! این ماه که باید یکی کتاب های پرفروش پارسال رو میخوندیم با شک و تردید کتاب هارو بررسی کردم و خوشبختانه یکی از کتابایی که همیشه دوست داشتم بخونم رو بینشون پیدا کردم. چالش شهریور ماه بهانه خوب بود برای گوش دادن کتاب صوتی دوباره فکر کن نوشته آدام گرانت با صدای تایماز رضوانیاز نسخه صوتی اول بگم که کیفیت بسیار خوبی داشت و صدای آقای رضوانی هم بسیار دلنشین بود از دیگر نکات مهم برای من انتخاب موسیقی هستش که در این کتاب قطعات مناسبی انتخاب شده بود. فقط موردی هستش که کتاب هایی با این سبک و سیاق معمولا تصاویر جالب توجهی دارن که واقعا انتقال مفهوم اون ها با صوت خیلی میسر نیست و خیلی وقت ها لاز میشه به نسخه متنی گریز زد تا بتونیم مطالب رو به خوبی دریافت کنیم اما درباره خود کتاب باید بگم که این اولین کاری بود که آدام گرنت میخوندم و انتظارات بالایی داشتم بنا به تعاریفی که از این نویسنده شنیده بودم. میتونم بگم که از مطالعه این کتاب تجربه بسیار خوبی داشتم. گرنت در این کتاب درباره اهمیت تفکر صحبت میکنه، اما نه هر تفکری! تفکری باز و تحول پذیر که از اون رو در این کتاب با عنوان تفکر علمی میشناسیم. به نظرم خیلی مهم هستش در دوران کنونی که افراطی شدن و متعصب شدن در هر ایده ای تنها چند اشاره انگشت ازمون فاصله داره، مهارت چنین تفکری رو در خودمون پرورش بدیم و بتونیم شجاعانه باور ها خودمون رو در زمان درست اصلاح کنیم و تغییر بدیم. کتاب گرنت به شما کمک میکنه تا رفتار ها و تعاملات روزمره خودتون رو بازنگری کنید و این امکان رو براتون فراهم میکنه تا بتونید در محیط های مختلف نتایج بهتری رو از این تعاملات حاصل کنین. این مسئله مهمیه که ما بتونیم از  «روشی که همیشه برای انجام کار ازش پیروی میکنیم» فاصله بگیریم و ساختار هایی که باعث ایجاد خطا های بعضا حاد در زندگی شخصی  و کارمون میشن رو بشکنیم. دوباره فکر کن شاید ایده هایی رو در خودش داشته باشه که ردپای اون هارو جاهای دیگه ای هم دیده باشین اما قطعا ارزش مطالعه رو داره و صد البته که میشه در مورد مطالب اون بسیار عمیق تر هم مطالعه کرد. جهل و نادانی عموماً بیشتر از علم و آگاهی موجب اعتمادبه‌نفس می‌شود.وقتی متوجه می‌شویم که ممکن است در اشتباه باشیم، یکی از دفاع‌های رایج این است: «حق دارم نظر خودم رو داشته باشم.» می‌خواهم این جمله را اصلاح کنم: بله، ما حق داریم نظراتی را در ذهن‌مان داشته باشیم، اما اگر تصمیم داریم آن‌ها را بیان کنیم، به‌نظرم وظیفه داریم عقایدمان بر اساس منطق و شواهد باشند، استدلال خود را با دیگران در میان بگذاریم و اگر شواهد بهتری پیدا شد نظرمان را تغییر دهیم.ما از افرادی که روند فکری ما را به چالش می‌کشند بیشتر یاد می‌گیریم تا از افرادی که نتایج‌مان را تأیید می‌کنند. مدیران قدرتمند با منتقدان خود بحث کرده و این‌گونه خودشان را قوی‌تر می‌کنند. مدیران ضعیف منتقدان خود را ساکت می‌کنند و این‌گونه خودشان را ضعیف‌تر می‌کنند.</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 18:08:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: خوشه های خشم</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-sem1wynigvj3</link>
                <description>ابتدای این ماه چند روز عجیب رو گذروندیم، چند روزی که هرچی طاقچه را بازمیکردیم به یک صفحه خالی میرسیدیم... به امید روزی که از سر های خالی رها شیم... این ماه سراغ کتاب صوتی خوشه های خشم اثر جان اشتاین بک و با صدای آرمان سلطان‌زاده رفتم. انتظاری بجز بی‌نقص بودن کار نداشتم و صدالبته انتظاراتم برآورده شد. تقریبا شکی ندارم آرمان سلطان‌زاده، به‌حق بهترین راوی کتاب صوتی ایران هست. خوشه های خشم داستانی عمیق و پرمعناست خواننده رو به قلب آمریکای دوران Great Depression می‌برد. این اثر جان اشتاین‌بک شمایی از قدرت و بزرگی روح انسان‌ها در مقابل سختی‌هاست. درعین حال این کتاب نمایشی از یک جریان و مبارزه اجتماعی هم میتونه باشه که تا امروز هم میشه اتفاقات اینچنینی رو شاهد بود. در حاشیه طوفان‌های گردوغبار و نابرابری‌های اقتصادی، این رمان داستان سفر خانواده جود رو دنبال میکنه. جود ها مجبور به ترک مزرعه‌شون در اکلاهما شدن و اون‌ها راهی سفری پرچالش به بهشتی موعود یعنی کالیفرنیا می‌شن. جسارت اشتاین‌بک در روایت داستان ستودنی بود و با ذکاوت تمام داستان خانواده جود رو با بی‌عدالتی های اجتماعی اون دوره زمانی ترکیب کرده. صبر و تحمل خانواده جود در برابر سختی ها هم‌زمان هم الهام‌بخش بود و هم بسیار دلخراشه. این سفر نمایی از وضعیت اسفبار یک مملکته و تصمیم این آدم ها برای رسیدن به زندگی بهتر، روحیه قوی خودشون رو برای بقا را به رخ می‌کشن. در کنار این داستان در فصول مختلفی در طول کتاب روایت متفاوتی از حقیقت تاریک رویای آمریکایی رو میبینیم. نگارش اشتاین‌بک واقعا ستودنیه. تجسم زنده و حقیقی از مناظر، احساسات و چالش هایی که هرکدوم از شخصیت‌ها تجربه می‌کنن، همه چیز بسیار قابل لمس و ملموسه. بسیار از مفاهیم عمیق کتاب مثل نابرابری‌های اقتصادی، کرامت انسانی و اختلاف میان دارا و ندار همچنان امروز هم مفهوم دارن و قابل لمس هستن.اگرچه خوشه های خشم واقعیت‌های سخت زندگی در دوران Great Depression رو به تصویر می‌کشه، اما نشانه‌های امید و همدلی هم به وفور در کتاب دیده میشه. روابطی که خانواده جود با مهاجران همسفر خودشون دارن، تاکید کتاب به اهمیت همبستگی رو در مواجهه با سختی‌ها روشن می‌کنه. شایده ویژه ترین صحنه این رمان برای من آخرین صحنه اون باشه که به مخاطب نشون میده در تاریک‌ترین لحظه‌ها، همدلی و مهربانی می‌تونه راه رو روشن کنه... «بعد دیگه هیچ مهم نیس. بعد دیگه تو تاریکی می‌گردم، همه‌جا می‌گردم ـ هرجا که نیگاه کنی. هرجا که مبارزه هس، تا آدمای گشنه بتونن شکمشونو سیر کنن، من‌ام اون‌جام. هر وقت یه پلیس یه نفرو کتک می‌زنه، من‌ام اون جام. کاش کیسی می‌دونس که من مثل همون بچه‌ها که وقتی عصبانی می‌شن و هوار می‌کشن شده‌ام عین همون بچه‌هایی که وقتی گشنه‌ان چون می‌بینن شام حاضر شده از خوشحالی می‌خندن و هر وقت که مردم ما همون چیزایی‌رو بخورن که خودشون بار آورده‌ان و تو خونه‌هایی زندگی کنن که خودشون ساخته‌ان. بله، من اون‌جام، می‌بینی؟ خدایا، من‌ام دارم عین کیسی حرف می‌زنم. خیلی بهش فکر می‌کنم، گمونم بالاخره یه روز می‌بینمش.»</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 23:03:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: اتحادیه ابلهان</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%86-pfw3gg9b0ewc</link>
                <description>تیرماه و کتابی که برنده شدن را بلد است! اولین بار که عنوان کتاب اتحادیه ابلهان رو دیدم بنظرم خیلی جالب اومد. یکم بیشتر دقیق شدم و دیدم ترجمه پیمان خاکسار هستش و علاقم دو چندان شد. طبق معمول فرصتی دست نمیداد که کتاب رو بخونم برای همین تا نسخه صوتی رو با صدای اشکان عقیلی پور دیدم کار تموم شده بود. این کتاب یکی از بهترین تجربه های شنیدن کتاب صوتی بود برام و خیلی خیلی ازش لذت بردم. هر بار که کتابی با خوانش یک کتابخوان واقعی مثل اشکان عقیلی پور یا آرمان سلطان زاده می شنوم حقیقتا یه جون به جون هام اضافه میشه. «اتحادیه ابلهان» یک رمان طنز و فوق‌العاده خلاقانه بود که من رو غرق در دنیای غریب ایگنیشس جی رایلی کرد. خیلی معروفه که در زمان حیات نویسنده، جان کندی تول، هیچ ناشری زیر بار چاپ اون نرفت و تنها بعد از مرگش کتاب به چاپ میرسه. یک نقل قول درخشان دیده بودم از یکی از منتقدین که گفته بود:  اتحادیهٔ ابلهان در حقیقت ناشرانی بودند که با نپذیرفتن کتاب ما را از مجموعه آثار یکی از بزرگ‌ترین نوابغ ادبیات محروم کردند.داستان در نیواورلئان میگذره و روایت بی‌نظیر تول ما رو در  ماجراجویی‌های جذاب اما بسیار غریب ایگنیشس فرو می‌بره. این شخصیت، با اعتقادات و نظریات عجیب، اشتباه و زیادی که داره، هم‌زمان هم آزاردهنده و هم دوست داشتنی بود. تعامل ایگنیشس با مجموعه‌ای از شخصیت‌های غیرعادی و جذاب دیگر خیلی کار رو جذاب میکنه، از هر طیفی شما میتونید کاراکتری رو ببینید که بهش پرداخته شده و این هم از جذابیت های کاره.ایگنیشس جهان بینی بسیار غریب و اشتباهی داره و این جهان بینی اینقدر نادرسته که به باور من به شکل دلچسبی مضحک میشه و از دنبال کردن عقایدش حقیقتا لذت میبردم. در دل عقاید و نظریات مضحک و اشتباه ایگنیشس و پافشاری اون بر این ایده ها طنز تیز و بینظیری خوابیده که پشت خودش نقد های تندی رو داره و حقیقتا افسوس میخورم که از مطالعه داستان های دیگه ای به قلم جان کندی تول مخروم شدیم. اگرچه روال و فرم کلی داستان بنظر ثابت میاد و جنجال هایی که ایگنیشس در هر بخش از داستان به پا میکنه حقیقتا غیرقابل پیش‌بینی و حتی دوست داشتنی بود. اونقدر که از دست کشیدن از مطالعه (در مورد من گوش دادن!) کتاب واقعا سخت میشد.  «اتحادیه ابلهان» بیشتر از اون چیزیه که میشه پیش‌بینی کرد و مباحث عمیقی می‌پردازه. زیر پوسته طنز، موضوعات انسانی مثل تنهایی، عدم امنیت و آرزوهای محقق نشده که درون عجیب ترین شخصیت های ممکن جا گرفته، به تصویر کشیده شده. سفری که در طول کتاب ما رو همراه ایگنیشس کرده ابعاد مختلفی از شخصیت اون برامون آشکار میکنه و در انتهای کتاب اون چیزی بیشتر از یک ابله تن پرور متوهم خواهد بود.در عین حال شهر نیواورلئان هم نقش یک شخصیت زنده و فعال رو در داستان ایفا می‌کنه. توصیفات تول از فرهنگ نیواورلئان، ساکنان جورواجور ، و حال و هوای شاداب این شهر، از جذابیت های این رمان هست. خصوصا که محتوای کتاب صوتی و موسیقی متن هم کمک زیادی به انتقال این حال و هوا کرده بود. این اتفاق مرا یاد وقتی انداخت که هنگام غذا دادن به یک سنجاب در پارک پو ناگهان متوجه شدم که دارم به یک موش غذا می‌دهم. موشی که در نگاه اول سنجاب به‌نظرم آمده بود. باید از اشتباهات درس گرفت. این حقه‌باز فکری به سرم انداخت. از آدم‌های رذل هم می‌شود چیز یاد گرفت.</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 21:51:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ملکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA-qkuso31itvqk</link>
                <description>سلام...اول از همه میخوام بگم خیلی خوشحالم از اینکه دارم با چالش پیش میرم و برای اولیم بار یک فصل رو تموم کردم.این ماه سراغ کتاب صوتی ملکوت اثر بهرام صادقی و با صدای بهنام تشکر رفتم. ملکوت رو چند سال پیش درقالب نسخه کاغذی خوندم و برای بسیار جالب بود. اول درباره نسخه صوتی بگم که تقریبا ناامیدم کرد. ملکوت داستانی هراس انگیز داره و طبعا شنیدن نسخه صوتی چنین اثری بایستی مخاطب رو غرق تعلیق و هراس بکنه اما نهایتا نسخه صوتی با صدای آقای تشکر چنین کاری رو نکرد. انتظارم خیلی بیشتر بود و از جنس صدای آقای تشکر هم برمیومد که کار با کیفیت خوبی دربیاد اما در نهایت برای من چنین نشد.اما خود کتاب، نکته اول اینه که بسیار دیدم که این کتاب با بوف کور مقایسه شده و ظاهرا حال و هوایی مثل اون داره. من هیچوقت بوف کور رو نخوندم (بخاطر وسواسم نسبتا به سانسور هنوز نتونستم نسخه کاملی پیدا کنم)، البته قصد داشتم این ماه هر دو رو بخونم که فرصت نشد، برای همین احساس میکنم این یادداشت متفاوت از چیزی باشه که کتابخوان های حرفه ای بنویسند.داستان فضایی سسوررئال داره و نمادگرایی در اون بسیار به چشم میاد. ایده نهایی کتاب به نظر من اینه که انسان در هر شرایطی به گناه آلوده میشه و نهایت همه چیز رنج و عذابه. انسان در ملکوت سیری ناپذیره و بیشتر میخواد، بیشتر و بیشتر و نهایتا هیچ حد و مرزی نمیشناسه. لذا همه اسیر دام دکتر حاتم میشن و در سودای زندگی جاودانه و سراسر لذت چشم خودشون رو بر خیلی از نشانه های خطر میبندن. کسی به شمار بسیار شاگردها و همسران کشته شده توجه نمیکنه چون فکر لذت بی نهایت عقل آدمی رو زایل میکنه. ملکوت داستانی بود که بنظر من قهرمانی نداشت و هر شخصی که بنظر میرسید میتونه ردای یک قهرمان رو بر تن کنه نهایتا در دام دکتر حاتم گرفتار میشد.دکتر حاتم در ملکوت تجسمی از شیطانه که انسان هارو بخاطر دل بستن به زندگی مجازات میکنه و زندگی از دید حاتم پوچ ترین و بی ارزش ترین مفهوم هستی میدونه. این با دیدگاه یک قاتل روانپریش متفاوته چرا که حاتم افرادی در هم باقی میگذاره تا در رنج و عذاب بسوزند.م.ل برای من به عنوان یک مخاطب این پیام رو داشت که اگرچه زندگی پوچ و احمقانه هست اما زندگی کردن و باقی موندن خودش میتونه یک ارزش باشه و پوچی رو کمرنگ تر کنه.جایی که تمام آدم های &quot;ملکوت&quot; تلاش میکردند سال های بیشتری رو زندگی کنن، پیام نهایی اینه که باید سال های بهتری رو زندگی کرد.این زمین بی‌گناه نیست و مادر گناهکاران است و گاهوارهٔ همهٔ آتش‌ها و گلوله‌ها و خون‌ها و شلاق‌ها است و من او را نمى‌بخشم زیرا ریشه‌هاى درخت من از خاک سیاه او غذا مى‌گیرند و از چشمه‌هاى زهرآلود او آب مى‌نوشند و سرانجام در بستر او خواهند پوسید و من شکایت زمین را به آسمان‌ها و به ملکوت‌ها خواهم برد.</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 13:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: اضطراب موقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@arh1377/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-tqxsdymqgdzj</link>
                <description>مدت ها بود دوست داشتم این کتاب رو بخونم و از طریق دوستان بهم توصیه شده بود. نهایتا چالش کتابخوانی طاقچه باعث شد که این ماه سراغ اضطراب موقعیت برم. من ترجمه این کتاب رو از نشر ملیکان، که در طاقچه بینهایت بود، مطالعه کردم. &quot;اضطراب موقعیت&quot; اثر آلن دو باتون، بررسی مقوله ای جذاب در زندگی مدرن بود که اغلب نادیده گرفته می‌شه. برام جالبه که آلن دوباتون تقریبا درخصوص هر معضل ویژه دنیای مدرن نوشته ای داره و شنیده های من حاکی از اینه که صحبت های خوب و منسجمی هم در هر مورد داره. این اولین کتابی بود که از دوباتون مطالعه کردم و واقعا برای من تاثیر گذار بود. دو باتون بسیار زیرکانه کتاب رو با ترکیب منحصر به فردی از تحلیل تاریخی و بینش فلسفی، ساختار پیچیده اضطراب موقعیت رو که احتمالا خیلی این روز ها مارو درگیر خودش کرده (حداقل من که این روز ها واقعا درگیر این مقوله هستم.)، تجزیه و تحلیل می‌کنه.کتاب به شکل عمیقی به منشأ و عواقب تلاش بی‌وقفه‌ی ما برای رسیدن به موقعیت بهتر در اجتماع پرداخته. دو باتون به طور قانع‌کننده‌ای ادعا می‌کنه که خواستن بی‌وقفه‌ی ما برای تأیید بیرونی باعث مقایسه مستمر با دیگران می‌شه و سبب احساس ناکافی بودن و نارضایتی دائمی می‌شه. در هنگام مطالعه، مدام به یاد شرایط مشابهی میوفتادم که خودم یا دوستام درگیرش بودیم و تمام تجربه ها به نوع دیگه ای برام مرور شد.اونچه &quot;اضطراب موقعیت&quot; رو از دیگر کتاب ها متمایز می‌کنه، توانایی دو باتون در برملا کردن نقص های ساختاری درک ما از موفقیت است. دو باتون مارو قانع میکنه که تعریف ماهیت موفقیت در فرهنگ ما، که بیشتر مبتنی بر کسب موقعیت های بالاتر مالی، شهرت و قدرت هستش، باعث افزایش اضطراب ما می‌شه و مانع می‌شه تا زندگی معنادار و رضایت‌بخش‌تری رو تجربه کنیم. کتاب با به چالش کشیدن این عوامل و تشویق خواننده به ارزیابی تعریف خود از موفقیت، راه‌های متفاوتی رو برای رسیدن به رضایت از زندگی پیشنهاد میکنه. از طریق شکرگزاری، خودبازنگری و افزایش ارتباطات معنادار،  ما می‌تونیم از تعقیب سطحی موقعیت فرار کنیم و به طور واقعی در زندگی احساس رضایت داشته باشیم.قبل تر اشاره کردم که این اولین کتابی بود که از دو باتون خوندم، اگرچه موضوع  و مطالب موجود در کتاب بسیار برام جذاب و مفید بود ولی احساس میکنم شاید میشد تخصصی تر و حتی عمیق تر به این مقوله پرداخت و خب بنظرم زمانی که یک نویسنده در خصوص موضوعات مختلفی مینویسه این میتونه یک آفت باشه که بهرحال قابل اغماض هست.نهایتا، &quot;اضطراب موقعیت&quot; یک کتاب مهم میتونه باشه برای هر کسی که به دنبال درک بهتری از فشارهای اجتماعی هستش که زندگی‌های ما رو شکل می‌ده. بنظرم هر فردی که علاقه داره در زندگی خودش رشد کنه و پیشرفت داشته باشه بایستی از مفهوم صحبت شده در این کتاب آگاه باشه.به نظر می‌رسد که زندگی روند جایگزینی یک اضطراب با اضطرابی دیگر و یک خواسته با خواسته‌ای دیگر است. این به این معنی نیست که نباید تلاش کنیم تا بر اضطراب‌هایمان چیره شویم یا خواسته‌هایمان را برآورده سازیم؛ بلکه به این معنی است که شاید بهتر باشد تلاش‌هایمان را با آگاهی از این مسئله پیش ببریم که اهدافمان نمی‌توانند موبه‌مو عملی شوند</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 19:40:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: مردی به نام اُوِه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%8F%D9%88%D9%90%D9%87-dltsabpwqnil</link>
                <description>نزدیک به ۷ سال پیش، بعد از اینکه وارد دانشگاه شدم اولین کتابی که خریدم نسخه چاپی مردی به نام اوه بود اما زمان زیادی گذشت تا بالاخره امسال هم نسخه صوتی رو با صدای آرمان سلطان زاده گوش دادم.اول درمورد کیفیت نسخه صوتی بگم که نسبتا قدیمی هست و مخصوصا در بخش آهنگسازی خیلی قوی نبود اما صدای آرمان سلطان زاده همه چیز رو جبران میکنه و تجربه خوبی داشتم از این نسخه صوتی...اما کتاب...اوه شاید در ابتدا شخصیتی دوست نداشتنی دیده بشه و صرفا یک پیرمرد مقرراتی غرغرو بنظر بیاد اما با گذشت زمان و پیشرفت داستان رفته رفته دوست داشتنی میشه و در فصول آخر نمیشه عاشقش نبود.اوه خیلی چیزها از دست داده، چیز هایی که هر کدوم به خودی خود میتونستن زندگیش رو به بحران بکشه اما نهایتا اتفاق دیگه‌ای در زندگیش افتاده و به اون امید و انگیزه ادامه دادن بخشیده. اوه هیچوقت کوتاه نیومد تا زمانی که همسر و شغلش رو از دست داد. و دقیقا زمانی که حس میکنه چیزی براش نمونده و به آخر خط رسیده اتفاقات جدیدی رخ میده.سعی میکنم چیزی رو فاش نکنم از داستان و به همین بسنده میکنم که عمیق شدن رابطه اوه و دخترای پروانه کلید نهایی داستان هست و بنظرم به مثابه رستگاری بود برای اوه هر اونچه توی زندگیش از دست داده.کتاب مردی به نام اوه در حقیقت یک سفره؛ سفری برای اوه و هر اونچه که در اطرافش هست. این سفر به خواننده‌ای که با داستان همراه میشه عشق واقعی رو نشون میده، عشقی شاید به ظرافت در کلمات پیدا نشه اما در کار های کوچک و بزرگی که اوه برای اطرافیانش به نمایش در میاد. پیرمرد تلخ گوشت اخموی ابتدای کتاب، در اخر قلب بزرگ خودش رو به ما نشون میده قلبی که شاید &quot;خیلی بزرگ&quot; باشه. مردی به نام اوه احساسات مختلفی رو در شما ایجاد میکنه، ممکنه بلند بخندید، لبخند بزنید و گاهی هم اشک از چشماتون جاری شه. از زاویه ای دیگه این کتاب میتونه وجهی از زندیگه یک سالمند رو نشون بده؛ مشکلات، دغدغه ها و نحوه تقابل این فرد با اندوه و سوگواری برای از دست عزیزترین فرد زندگیش. در کنار این میتونید ببینید که اطرافیان و محیط چقدر میتونه در زندگی این افراد نقش بازی کنه و چطوری میتونن اون رو به جامعه برگردونن و به نوعی ازش حمایت کنن.&quot;&quot; وقتی عاشق کسی می‌شی، مثل اینه که به یه خونهٔ جدید نقل مکان کردی. اولش همهٔ چیزهای تازه برات دوست‌داشتنی‌ان، هر روز صبح از اینکه همهٔ اون‌ها متعلق به تو هستن شگفت‌زده می‌شی، و مدام می‌ترسی یکی از راه برسه و بگه یه اشتباهی پیش اومده و قرار نبوده تو توی چنین خونهٔ باحالی زندگی کنی. بعد در طول سال‌ها نمای خونه از ریخت می‌افته، چوب‌ها ترک می‌خورن، و کم‌کم شروع می‌کنی به دوست داشتن خونه‌ات نه به‌خاطر بی‌نقص بودنش که به‌خاطر نقص‌هایی که داره. همهٔ گوشه‌ها و سوراخ‌سنبه‌هاش رو می‌شناسی. یاد می‌گیری که وقتی هوا سرده چطور باید کلید رو توی قفل بچرخونی که گیر نکنه، کدوم‌یک از کف‌پوش‌ها تاب برداشته و وقتی روش پا می‌گذاری لق می‌زنه، یا اینکه چطور باید در کمدها رو باز کنی که جیرجیر نکنن. این‌ها همه ریزه‌کاری‌هایی هستن که باعث می‌شن حس کنی اون خونه متعلق به توئه. &quot;&quot;</description>
                <category>Alireza Ranjbar Hassani</category>
                <author>Alireza Ranjbar Hassani</author>
                <pubDate>Tue, 11 Apr 2023 23:14:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>