<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آریا رادمند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aria</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 12:02:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4129/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آریا رادمند</title>
            <link>https://virgool.io/@aria</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زنانِ بن‌لادن - بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@aria/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-scd1njv49pew</link>
                <description>نجوى، خیاط ماهره وطراح ابتکاریدور از تنظیمات القاعدة وفعالیت‌های خشونت‌آمیز آن، ودور از حملات تروریستی که با نام رهبر تنظیم مرتبط شد، چگونه اسامه بن لادن این شخصیت بود که نام وی ترس و مرگ را در سراسر جهان ایجاد می‌کرد؟ چگونه با همسران و فرزندانش رفتار می‌کرد؟ چگونه وقت خود را با آن‌ها می‌گذراند؟ او با وجود تعقیب و گریز جهتی که سازمان‌های اطلاعات جهانی به وی داشتند، چگونه با آن‌ها زندگی می‌کرد؟دیان دوکره، نویسنده فرانسوی، این سوالات را طرح کرد. او تلاش کرد تا تصویری ناشناخته و کاملا متفاوت از آنچه که عموم مردم می‌شناختند، از این مرد را ترسیم کند. از زمان حمله یازدهم سپتامبر 2001 تا دستگیری و کشته شدن وی در دوم مه 2011 در خانه‌اش در آبوت‌آباد پاکستان.در این قسمت‌ها، دیان دوکره تصویر اسامه بن لادن به عنوان شوهر، پدر و سرپرست خانواده را به تصویر می‌کشد. این تصویر نسبت به آنچه که او به عنوان مردی که نام وی و تنظیم وی در قرن بیستم به یاد مانده، کاملا متفاوت است. این مقاله تا پایان مرداد در روزنامه القبس منتشر می‌شود.نجوى به سرعت توانست مهارت آماده‌سازی غذاهایی که اسامه دوست داشت را پیدا کند. اسامه که اغلب دوست داشت کوسه پر کن را بخورد، او برای تهیه غذاهایی که انرژی او را در طول روزها تأمین می‌کرد، تلاش می‌کرد. او هنوز در دوران دبیرستان بود و همه روزه صبح زود بیدار می‌شد تا لباس مدرسه بپوشد و به ثانویه الثغر برود. او همچنین در شرکت خانوادگی نیز فعالیت داشت و وظیفه مدیریت یک پروژه را که در جنوب جدة واقع شده بود، در سن 18 سالگی به عهده داشت. در سال 1976 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد.ترس از هواپیماامکان داشت اسامه با استفاده از هواپیما از مسافت‌های بلند دوری کند، اما او هرگز تمایلی به یادآوری هواپیما در مقابل خود نداشت، از زمانی که حادثه‌ای زندگی پدرش را گرفته بود... او سریعاً با سرعتی بالا ماشین خود را رانندگی می‌کرد و به نجوی می‌گفت: &quot;نگران نباش... مسیر آسان و بدون خطر است، و فراموش نکن که پدرم شخصاً این جاده را ساخته است، پس بهترین مسیر است.&quot;زنان حول چای جمع می‌شدند تا در مورد آخرین اخبار خاندان سلطنتی صحبت کنند، قرآن بخوانند و در مورد مد روز هم بحث کنند... و نجوی یک خیاط ماهر و طراح خلاق بود &quot;لباس‌های زیبا و ساده‌ای داشتم، معمولاً مدل‌ها را از مجلات انتخاب می‌کردم و سپس طراحی را روی کاغذ می‌کشیدم و سپس دوخت می‌کردم.&quot;اما مواد دوختن برای نجوی مشکلاتی بزرگ ایجاد می‌کرد، زیرا او نمی‌توانست به تنهایی به مغازه‌ها برود و آنها را بخرد، به همین دلیل از راننده یمنی خود خواستار خرید این اقلام می‌شد.روزها برای نجوی به همین شکل پیش می‌رفت تا زمانی که اسامه شب‌ها به خانه برمی‌گشت، آنها تا وقت شام با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند.بارداری اولتغییراتی زیادی در بدن نجوی پس از یک سال از ازدواج رخ داد. این نوجوان کنون منتظر اولین فرزند خود بود و همچنان در سن هفده سالگی بود. این خبر باعث خوشحالی دل اسامه شد و او امیدوار بود که پسری به او عطا شود، در حالی که نجوی رویاپردازی می‌کرد که خداوند به او دختری عطا کند. &quot;من می‌خواستم که یک دختر داشته باشم تا بتوانم برایش لباس‌های زیبا بپوشانم و موهایش را ببافم.&quot;ماه‌های نه ماهه‌ی بارداری سپری شد و زمان زایمان در خانه خانواده فرا رسید، اما درد‌های شدیدی که نجوی تحمل کرد، اسامه را مجبور کرد که پیش‌بینی کند که او دیگر در خانه زایمان نخواهد کرد. &quot;در آینده، نجوی بچه‌ها را در بیمارستان به دنیا خواهد آورد.&quot;عبدالله بن لادن در سال ۱۹۷۶ متولد شد و تنها چند ماه بعد، برادر دوم او نیز به دنیا آمد. در حالی که فرزند سوم بن لادن در سال ۱۹۷۹ به دنیا آمد. در آن زمان، پدر جوان تنها بیست و دو سال داشت و در حال تحصیل در رشته مدیریت و اقتصاد در دانشگاه عبدالعزیز بود. او به نجوی پرخوری و تمام نیازهایش را تامین می‌کرد، که این امر باعث مطمئن شدن نجوی شد که او انتخاب خوبی با قبول کردن او به عنوان همسر داشته است. &quot;چقدر دلم می‌خواست که این خوشبختی همیشگی باشد.&quot;رویداد‌های مهمخیلی از رویدادهایی رخ داد که تأثیر عمیقی بر رابطه اسامه با ایالات متحده داشتند، زیرا در هنگام ترک فرودگاه توسط زوج و همسر، یکی از افراد به سمت نجوى نگاه کرد و او را از سر تا پایین با لباس سیاه پوشیده دید... او با نگاهی جذاب و جلب‌کننده به او خیره شده بود و درباره این موضوع نجوى می‌گوید: &quot;در خودم تأمل کردم که شوهرم در فکر چه چیزی است؟ او را به چشمانم نگریستم و دیدم که او با نگاه‌های کنجکاوانه‌ای من را دنبال می‌کند.&quot;صدیقه‌اش خالد بطرفی می‌گوید که خیلی از افراد عکس‌های زوجین گرفتند، اما واکنش اسامه هیچ‌گاه پیش‌بینی نشده بود. زوج و همسر در مورد اتفاقاتی که رخ داده بود و عدم آگاهی دیگران از فرهنگ آن‌ها صحبت می‌کردند.همچنین افغانستان... تجاوز شورویبعد از ازدواجی‌شان، اسامه و نجوى تصمیم می‌گیرند در خانه به موضوعات سیاسی پرداخت نکنند، در حالی که نجوى قول می‌دهد سوالی از شوهرش نپرسد. اما وقایع به سرعت تغییر می‌کنند و پس از اینکه اتحاد شوروی در دسامبر همان سال به افغانستان حمله کرد، وضعیت به طور ترسناکی تغییر کرد.از لحظه‌ای که این حمله آغاز شد، اسامه بن لادن به دنبال یافتن اطلاعات جدید در مورد جبهه افغانستان بود. رفتار و رویه‌های وی تغییر کرد و او با بی‌خوابی مواجه شد. نجوى درباره این دوران می‌گوید: &quot;هیچ اطلاعی از آنچه در این کشور دورافتاده ممکن است اتفاق بیفتد نداشتم، اما همچنان هم شوهرم تحت تأثیر بود.&quot; &quot;اسامه بسیار مضطرب و تحت تأثیر قرار گرفته بود و من قبلاً همچین وضعیتی را در او ندیده بودم.&quot;جمع‌آوری پول و خرید سلاحاسامه مجبور بود به حرکت بزند، بنابراین او شروع به جمع‌آوری پول از خانواده‌اش کرد و خواهرش شیخه او را در این کار خیرکاری کمک کرد. در این مدت، نجوى تنها شب‌ها با شوهرش دیدار می‌کرد. در این زمان، جنگ افغانستان شروع به تأثیرگذاری بر زندگی زوجین کرد، به خصوص بعد از آنکه اسامه تصمیم به پیوستن به پاکستان گرفت و در آنجا تعداد زیادی از مسلحان جمع‌آوری شده بودند.اسامه قول داده بود نجوى را حفاظت کند، اما او به طور روزانه در مورد خرید غذا، تجهیزات پزشکی و سلاحی که از پاکستان می‌آورد و با کامیون‌ها توزیع می‌کند، صحبت می‌کرد. عبدالله عزام، که به زودی به جبهه افغان ملحق شد، اسامه را به پیوستن به شهر پیشاور فراخواند. این شهر مرزی به عنوان پایگاه پشتیبانی برای مقاومت ضدشیوعی به شمار می‌آمد.اسامه دیگر به خانواده‌اش و فرزندانش توجه نمی‌کرد. اما نجوى به عنوان دلیلی شخصی، ایده مبارزه شوهرش در افغانستان را حمایت می‌کرد. او می‌خواست که جنگ تمام شود و شوهرش به خانه بازگردد تا زندگی‌شان مثل گذشته ادامه پیدا کند.اما پیش از اینکه اسامه به مدت سه ماه برود، تمام نیازهای خانواده‌اش را تأمین کرد. وی یک ساختمان ۱۲ واحدی در جده نزدیک به خانه مادرش خرید که نجوى درباره آن می‌گوید: &quot;من از اندازه این ساختمان شگفت‌زده شدم و در آن لحظه به این فکر افتادم که شاید قادر به داشتن فرزندان بیشتری نباشم، تا زمانی که شوهرم در آن ساختمان سکونت می‌کند.&quot;اتاق‌ها خالی و تاریک بودند و برخی از آن‌ها با قطعاتی از فرش‌های سنتی فارسی و چند تا مخدات مبله شده بودند که روی دیوارها قرار گرفته بودند...نجوى احساس ناامیدی عمیقی داشت چون به این خانه جدید نقل مکان می‌کرد. او می‌گوید: ...این متن ترجمه‌ای از روزنامه القبس کویت است و ویرایش و تکمیل و تصحیح آن ادامه دارد. لینک منبع اصلی در ادامه ذکر شده است https://www.alqabas.com/article/3274142-undefined</description>
                <category>آریا رادمند</category>
                <author>آریا رادمند</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 23:42:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح / Rectify</title>
                <link>https://virgool.io/@aria/rectify-zjyvelheahev</link>
                <description>‌دانیال هولدن در نوجوانی با اتهام اثبات نشدهٔ تجاوز و قتل آزاد می‌شودیک سریال آمریکایی درام درباره زندگی مردی است که بعد از ۲۰ سال زندانی محکوم به اعدام بخاطر یک اتهام به رابطه نامشروع آزاد می‌شود.در سال ۱۳۹۲ فصل اول آن با شش اپیزود پخش شد. دانیال هولدن در نوجوانی با اتهام تجاوز و قتل دوست‌دختر ۱۶ ساله‌اش (هانا) زندانی می‌شود. بعد از ۱۹ سال انتظار اعدام آنالیز DNA از دادگاه بدوی با پرونده دادستان مغایرت دارد و دادگاه تجدیدنظر حکم دادگاه اصلی را نقض می‌کند.دانیال اجازه پیدا می‌کند که به زادگاه خود «پائولی در ایالت جورجیا» برگردد.وقایع زندگی دانیال، خانواده‌اش بعد از ۱۹ سال و رفتار مردم شهر آرام آرام داستان‌های جدیدی برای دانیال ایجاد می‌کند.</description>
                <category>آریا رادمند</category>
                <author>آریا رادمند</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 23:34:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنانِ بن‌لادن - بخش یک</title>
                <link>https://virgool.io/@aria/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-l4ydysya0xnn</link>
                <description>بسیاری از زنان بن‌لادن در دام سحر اسامه افتاده‌اند؛ نجوا وعده داده بود که «عشق تا مرگ» را به اسامه بن‌لادن خواهد داشت.نجوای بن‌لادن با وعده «عشق تا مرگ» زندگی خود را به خطر انداخته، از حجاب انصراف داده و به مد روز ترجیح داده، زندگی‌اش را از سوریه به سمت عربستان تغییر داده است. پدر بن‌لادن بیش از ۲۰ بار ازدواج کرده و ۵۵ فرزند به دنیا آورده است، تا امپراتوری او بزرگ‌تر شود. او روسری را به عشق اسامه پوشیده، نجوا همه چیز در اسامه را دوست داشته: ظاهرش، آرامشش، روش برخورد و همچنین قدرت شخصیت او.دور از سازمان القاعده و فعالیت‌های خونین آن، و دور از حملات تروریستی که به نام رهبر این سازمان منتشر شده، اسامه بن‌لادن چه آدمی بود که نام او ترس و وحشت در دنیا ایجاد می‌کند و سازمانش در هر جا وحشت و مرگ را منتشر می‌کند؟ چگونه با همسران و فرزندان خود رفتار می‌کرد؟ چگونه اوقات خود را با آن‌ها سپری می‌کرد؟ چه چیزهایی به آن‌ها آموخت و در کجا؟ و چطور با وجود تعقیب‌های سازمان‌های اطلاعاتی جهانی با آن‌ها زندگی می‌کرد؟چند سؤال مهم از جمله اینها توسط نویسنده فرانسوی دیان دوکریه مطرح شده است که سعی دارد تصویری ناشناخته و متفاوت از این مرد را به تصویر بکشد، تصویری که کاملاً با تصویری که همهٔ ما داریم تفاوت دارد. از لحظهٔ حملهٔ یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ تا گرفتاری و ترور او در دوم ماه مه ۲۰۱۱ در خانه‌اش در ابوت‌آباد پاکستان، دیان دوکریه تلاش می‌کند تا شخصیت اسامه بن‌لادن را به تصویر بکشد. او این داستان را به‌صورت واقعی و پیچیده روایت می‌کند که تا حد زیادی با سیاست و جنگ ترکیب شده است.بروکسل در سال ۲۰۰۰ملیکه و شوهرش عبدالستار در آپارتمان خود تلویزیون تماشا می‌کردند. ناگهان تصویری نشان داده شد که به‌شدت تأثیرگذار بود و احساسات غیرمنتظره‌ای را در آن‌ها ایجاد کرد. این تصویر عبدالستار را آن‌قدر جذب خود کرده بود که او با صدای بلند فریاد زد: به چهره‌اش نگاه کن، آیا باور می‌کنی؟و بعد از مدت کوتاهی، عبدالستار احساس عشق و علاقه‌اش به این مرد چهرهٔ زیبا را بیان کرد و همسرش نیز جواب داد: من هم او را دوست دارم.ملیکه العرود می‌گوید:در آن لحظه، تصویر چهره‌های شوهرم و اسامه بن‌لادن در ذهنم ترکیب شد. خطوط چهره‌شان عبور از صفا و نجابت درونی آن‌ها را نشان می‌داد. چشمانم از چهره عبدالستار به سمت چهره رهبر اسلامی متمایل شد، او که پشت دوربین ایستاده بود و جمیع مردم را به مبارزه با فقر و ستم که بیشتر فقرا و ضعیف‌ترها را هدف قرار می‌دهد، فرامی‌خواند. این دو زن و شوهر درحالی‌که در بلژیک اقامت داشتند، به‌شدت تحت‌تأثیر این مرد قرار گرفتند. در کمتر از یک سال، یعنی در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۰۱، عبدالستار دحمان خود را در افغانستان منفجر کرد. وی که با عنوان یک خبرنگار وارد افغانستان شده بود، بدون تردید به سمت احمدشاه مسعود یعنی «شیر پنجشیر» رفت و او را با یک عملیات انتهاری به قتل رساند. کمتر از یک ماه بعد، اسامه بن‌لادن دوباره در تلویزیون ظاهر شد و مسئولیت حملات ۱۱ سپتامبر که در ایالات متحده انجام شده بود را به عهده گرفت.او در این زمان نیز مردم مسلمان را به جهاد علیه غرب فراخواند. در کمتر از یک ماه، این مردِ تقریباً ۴۰ساله و ناشناس به یکی از معروف‌ترین مردان جهان تبدیل شد. بااین‌وجود، او همچنان مبهم و پیچیده بود. این تنها ملیکه و شوهرش عبدالستار نبودند که تحت‌تأثیر اسامه قرار گرفته بودند. بسیاری از زنان و مردان جهان در دام جذابیت جادویی و عمیق او افتادند. گرچه بسیاری از زنان با هدف‌ها و جنگ مقدس او همفکری نمی‌کردند و اعتقادی به جنگی که او در خاورمیانه علیه آمریکا آغاز کرده بود نداشتند، اما هنوز به طور قابل‌توجهی تحت‌تأثیر این تکیه‌گاه جذابیت عمیق قرار می‌گرفتند.در جستجوی مادرِ اسامه بن‌لادنAlia Ghanem at home in Jeddah, Saudi Arabia.در شهر لاهه، دختران جوان شبکه اسلامی «هوفستاد» به رقابت می‌پرداختند تا به‌عنوان «مادر اسامه» شناخته شوند ، این عنوان در آن زمان بسیار محبوب بود. جانی گروون در کتاب خود با عنوان «شبکه اسلامی هلند» نوشته: از زمانی که اسامه بن‌لادن برای اولین‌بار در تلویزیون ظاهر شد، همه زنان تمایل داشتند که عنوان مادر اسامه داشته باشند، این عنوان برای ایشان بسیار جذاب بود.در این زمینه عبدالجابر وان دی فان در کتاب خود «نامه‌های منفجر» نوشته:یک دختر نوجوان تصریح کرد که داشتن تصویر اسامه بن‌لادن در پس‌زمینه رایانه شخصی‌اش بسیار جالب است. والدینم اجازه می‌دادند که ویدئوها و تصاویرش را تماشا کنم و در اتاقم بچسبانم. معلم مدرسه ابتدایی تعریف کرده بود که چگونه نوارهای ضبط شده از رهبر جدید را به اشتراک می‌گذاریم و ما زنان در مورد تصمیمات قاطعانه و نگاه محکم او بحث می‌کردیم.اما قبل از اینکه اسامه به «بن‌لادن» تبدیل شود، یک زن وجود داشت که در او مردی را می‌بیند که می‌تواند بهترین‌ها را برای او به ارمغان بیاورد. او نجوا غانم است که هنوز نوجوان بوده و قول داده بود تا زندگی‌اش را تا مرگ با مرد جوان عربستانی به نام اسامه بن‌لادن بسپردند.در مدرسه برمانا (Brummana High School)نجوا هنوز جوان بود و احساساتش نسبت به اسامه را کشف نکرده بود: من نمی‌فهمیدم چه اتفاقی می‌افتد، اما می‌دانستم بین ما رابطه‌ای خاص وجود دارد. اسامه هرگز با من در مورد این موضوع صحبت نکرده بود، اما هر وقت وارد اتاق می‌شد، چشمانش می‌درخشید. وقتی می‌بینم که به من توجه می‌کند، می‌لرزم.نجوا برای ازدواج مناسب نبود و بهتر بود به تحصیلات خود ادامه دهد. اکثر اعضای خانواده بن‌لادن فرزندانشان را به مدرسه برمانا در بیروت می‌فرستادند.مدرسه برمانا که در قرن نوزدهم توسط یک کشیش پروتستانی تأسیس شده بود، یکی از مدارس معتبر منطقه بود که اعضای خانواده‌های معروف در خاورمیانه برای تحصیل فرزندان خود به آن می‌فرستادند. افراد مشهوری نظیر پادشاه لیبی ادریس و رئیس‌جمهور لبنان امیل لحود و اعضای خانواده سعودی در این مدرسه تحصیل کرده‌اند. این مدرسه مختلط بوده و از نظام تدریس غربی استفاده می‌کرد. هدف اصلی این مدرسه آماده‌کردن دانش‌آموزان خانواده بن‌لادن برای تحصیل در مقاطع بالاتر در محیط‌های معتبر بود، اما جوانان این خانواده به زندگی لوکس در پایتخت لبنان علاقه‌مند بودند. یک معلم ورزشی که پس از افتتاح یک فروشگاه مقابل مدرسه، نوارهای موسیقی پاپ را برای آنها تهیه می‌کرد، هنوز به خاطر دارد که پنج نفر از فرزندان خانوادهٔ بن‌لادن دوست داشتنی به موسیقی علاقه‌مند بودند، به ویژه ترانه‌های گروه بیتلز، شیکاگو، جیمی هندریکس و مایک گیجر. آنها اوقاتی به‌منظور تماشای فیلم‌های الویس پریسلی و بروس لی به سینماهای بیروت می‌روند، نه فیلم‌های عربی. در آن زمان، آنها لباس‌های مد را می‌پوشیدند، از جمله شلوارهای گشاد، پیراهن‌های باز با طرح گل و آرایش موی آفریقایی.Osama bin Laden (second from right) on a visit to Falun, Sweden, in 1971.شیرلی بومان، یک بریتانیایی که با یکی از برادران اسامه بن‌لادن در مدرسه مشغول به تحصیل بود، می‌گوید:آنها واقعاً عجیب بودند، برخی از آنها حتی با دختران اروپایی که در مدرسه حضور داشتند، رابطه داشتند و با آنها خارج از مدرسه ملاقات می‌کردند.اما از زمانی که اسامه در اواخر سال 1966 وارد مدرسه شد، علاقه داشت به درس خواندن و به طور کمتری وقت خود را با اعضای خانواده‌اش سپری می‌کرد. مادرش درباره تحصیلات او می‌گوید: او در ردهٔ اولین‌های کلاس نبود، اما معمولی بود.اسامه به موسیقی غربی علاقه زیادی نداشت، اما به فیلم‌های وسترن (رعاة بقر/Cowboys) و فیلم‌های کاراته چینی (بروس‌لی) علاقه داشت و آنها را در سالن‌های سینمای بیروت تماشا می‌کرد. با این حال، یک حادثه‌ای به طور ناگهانی او را از بیروت و لذت‌های زندگی‌اش در آنجا دور کرد.فقدان پدردر تاریخ سوم سپتامبر سال ۱۹۶۷، هواپیمایی که پدر بن‌لادن را به خود می‌برد، سقوط کرد و پدر را از خانواده جدا کرد. این واقعه برای افراد خانواده بن‌لادن بسیار تلخ و سخت بود. پدر بن‌لادن یکی از قدرتمندترین مردان در سرزمین عربستان سعودی بود و به لطف دوستی‌ای که با ملک عبدالعزیز بن‌سعود داشت، به موقعیت مرموزی دست‌یافته بود. او در کودکی به دلیل خرید اسباب دام‌ها با دین به عربستان کوچ کرده بود و پس از مشکلات مالی، به‌عنوان کارگر در بندر جدة به کار افتاد.تدابیر و مسئولیت‌های او باعث شد که در سال 1930 شرکت ساختمانی خود را تأسیس کند و به‌تدریج نقش بزرگی در توسعه زیرساخت‌های این کشور داشت. عربستان کشف کرد که در زمینه نفت دارای ذخایر بی‌نظیری است و به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین منابع نفتی جهان شناخته شد.پدر بن‌لادن توانست با تشکیل تحالف‌های مختلف و توسعه امپراتوری خود، نقش مهمی در صنعت ساخت‌وساز کشور ایفا کند. او بیش از بیست بار ازدواج کرد و بیش از پنجاه و پنج فرزند به دنیا آورد. در زمان درگذشت پدر، هر یک از این فرزندان حدود ۳۳۰ میلیون دلار ارثیه به ارث بردند و طبق قوانین اسلامی، دختران نیز نصف این مبلغ را به ارث می‌بردند.زندگی زناشویی محمد بن‌لادن با علیاء بسیار کوتاه بود. علیاء بلافاصله پس از تولد تنها فرزندش، یعنی اسامه، درخواست طلاق کرد. یکی از اعضای نزدیک خانواده به نام خالد به‌طرفی می‌گوید:به نظر می‌رسید همه چیز برای اسامه بود و او کاملاً به مادرش اطاعت می‌کرد.علیاء به‌عنوان مادر محافظ از پسر یتیمش مراقبت کرد و او را با عشق و محبت بزرگ کرد. علیاء بعداً به دست خود ازدواج دوباره کرد، این بار با یکی از کارمندان گروه بن‌لادن به نام محمد العطاس. او با تمام دقت و احترام به خانواده و پسر مرحوم علیاء مراقبت می‌کرد، اما نمی‌توانست حنان پدر را در زندگی اسامه جایگزین کند. اسامه به خانه خاله‌اش آل غانم رفت و در اینجا دو سال تحصیل کرد. اسامه همیشه به یادگاری از پدرش، از خواب‌های خود یاد می‌کند و معلم زبان انگلیسی او می‌گوید: او بسیار تحت‌تأثیر ازدست‌دادن پدرش قرار گرفتمنبع اصلی این متن ستونی در روزنامه القبس کویت بوده که از لینک زیر در دسترس است: https://www.alqabas.com/article/3273839-undefined</description>
                <category>آریا رادمند</category>
                <author>آریا رادمند</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 23:28:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌فایده بودن انتقاد - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@aria/criticism-g8lv2jmqnhlw</link>
                <description>[پرده اول - روز هفتم ماه مه ۱۹۳۱]کرولی دوطپانچه‌ایروز هفتم ماه مه ۱۹۳۱ شهر نیویورک شاهد مهیج‌ترین صحنه شکار آدمی که تا آن تاریخ در این شهر قدیمی دیده شده بود، گردید.پس از هفته‌ها جستجو کرولی قاتل که به نام کرولی دوطپانچه‌ای معروف بود و نه سیگار میکشید و نه مشروب مینوشید، در آپارتمان معشوقه‌اش در خیابان وست اند به دام افتاده بود.یکصد و پنجاه پلیس و کارآگاه طبقه فوقانی مخفیگاهش را محاصره کرده بودند. آنها با سوراخ کردن سقف سعی میکردند کرولی پلیس‌کش را با گاز اشک آور از مخفی‌گاه خود خارج سازند.آنگاه آنان مسلسلهای خود را در بناهای اطراف آن محل نهادند و برای بیش از یک ساعت یکی از آبرومندانه‌ترین محلات سکونت در شهر نیویورک آرامش خود را با صدای تق تق تیرها و صفیر مسلسلها از دست داد، کرولی که پشت صندلی انباشته‌ای می‌خزید، دائم به طرف پلیس تیر خالی می‌کرد. ده هزار نفر از مردم تهییج شده این نبرد را تماشا می‌کردند زیرا هرگز چنین چیزی در پیاده‌روهای نیویورک دیده نشده بود.وقتی کرولی دستگیر شد، مولرونی رئیس‌پلیس اظهار داشت:این قاتل جانی دو طپانچه‌ای یکی از خطرناک‌ترین جنایتکارانی است که تاکنون در تاریخ نیویورک دیده شده. به طوری که او حتی وقتی ببیند پری سقوط می‌کند تیر خالی می‌کند.ولی خود کرولی درباره خود چگونه فکر می‌کرد؟ ما از این موضوع خبر داریم زیرا موقعی که پلیس به طرف اتاقش تیر خالی می‌کرد وی نامه‌ای تحت عنوان «به هر کسی که ممکن است برایش مهم باشد» نوشت.وی در حالیکه این نامه را می‌نوشت با خونی که از جراحات وارده جریان داشت علامت قرمزی روی صفحه گذاشت. در این نامه کرولی نوشته بود:زیر کت من دلی است خسته ولی مهربان، دلی که قصد آزار کسی را ندارد.چند روز قبل از این واقعه کرولی در یک جاده خارج از شهر در لانگ‌آیلند با معشوقه‌اش بود که ناگهان پلیس به طرف اتومبیل پارک شده او آمد و گفت: «لطفا گواهینامه‌تان را نشان بدهید.» بدون اینکه حرفی بزند تفنگش را بیرون آورد و با فشنگ‌های سربی بدن پاسبان را سوراخ سوراخ کرد. در حالیکه پاسبان جان می‌سپرد از اتومبیل خود بیرون آمد و اسلحه پاسبان را برداشت و گلوله دیگری در جسد او خالی کرد.این است همان قاتلی که اظهار کرد: «زیر کت من دلی است خسته ولی مهربان، دلی که قصد آزار کسی را ندارد.»کرولی محکوم به اعدام در صندلی الکتریکی گردید. موقعی که در زندان سینگ سینگ وارد اتاق اعدام شد آیا فکر می‌کنید او گفت: «این است سزای کسی که مردم را می‌‌کشد»؟خیر. او گفت:این است نتیجه‌ای که در اثر دفاع از خود عایدم می‌شود.نقطه‌ی حساس این داستان همینجاست. کرولی دوطپانچه‌ای خودش را به هیچ وجه مقصر نمی‌دانست. آیا فکر می‌کنید این طرز سلوک بین جنایتکاران غیرعادی است؟ اگر چنین فکر می‌کنید پس به این قصه هم گوش دهید.[پرده دوم - آلفونسه گابریل کاپون]آلفونسه گابریل کاپون مشهور به آل‌کاپونمن بهترین سنوات زندگی خود را صرف برخورداری مردم از لذت‌های لطیف و شیرین نموده‌ام و سعی می‌کرده‌ام اوقاتشان خوش بگذرد. با این وصف آنچه نصیبم می‌شود فحش و ناسزاگوئی است و دائم تحت تعقیب هستم.این آلفونسه گابریل کاپون مشهور به آل‌کاپون است که سخن می‌گوید - آری دشمن شماره یک سابق جامعه آمریکا و معروف‌ترین رهبر گانگستری که در شیکاگو به قتل رسید.آل‌کاپون خود را محکوم نمی‌کرد. او واقعا خود را خدمتگزار مردم می‌دانست منتهی خدمتگزاری که کسی قدرش را نمی‌داند![پرده سوم - شولتز هلندی]شولتز هلندیشولتز هلندی قبل از اینکه به ضرب گلوله گانگسترهای نیوآرک کشته شود نیز همینطور فکر می‌کرد. شولتز که یکی از بدنامترین جنایتکاران آمریکایی بود در طی مصاحبه‌ای که با یک روزنامه‌نگار نمود گفت وی خدمتگزار مردم است و به آنچه می‌گفت ایمان داشت.بین من (نویسنده اصلی: دیل کارنگی) و واردن لاوس مدیر زندان سینگ سینگ نامه‌های جالب توجهی راجع به این موضوع رد و بدل شده است. لاوس می‌گوید:در بین جنایتکاران سینگ سینگ بسیار کم هستند افرادی که خود را بد و تبهکار می‌دانند. آنها با استدلال ادعا می‌کنند مانند من و شما دارای خوی و سجایای انسانی هستند. آنها دلیل می‌آورند چرا گاوصندوقی را شکسته‌اند و یا انگشت خود را به سرعت روی ماشه تفنگ نهاده‌اند. اغلب آنها با نوعی استدلال اعم از منطقی یا غیرمنطقی می‌کوشند حتی برای نفس خودشان اعمال ضد اجتماعی خود را توجیه نمایند و بدینوسیله با سماجت ادعا می‌نمایند که بی‌گناه بوده و هرگز نبایست زندانی شوند.اگر آل‌کاپون، کرولی دو تفنگه و یا شولتز هلندی که زندانیان ناامیدی بیش نبوده‌اند پشت دیوارهای زندان خود را هرگز مقصر نمی‌دانند، عقیده‌ی افرادی که من و شما روزانه با آنها برخورد می‌کنیم چه خواهد بود؟جان وانامیکر مرحوم یک دفعه اعتراف کرد: سی سال پیش دریافتم که ناسزا گفتن کار احمقانه‌ای است. من خود به اندازه کافی برای غلبه بر محدودیت‌های خود در زحمت هستم و دیگر وقت آن ندارم خود را ناراحت کنم که چرا خداوند موهبت عقل و شعور را به طور مساوی بین آدمیان تقسیم نکرده است.وانامیکر خیلی زود این درس را فراگرفته بود.ولی خودم شخصا می‌بایست برای سی سال در این جهان کهن در اشتباه باشم تا اینکه بالاخره به این نکته پی ببرم که در بین صد بار، نود و نه بار هیچ فردی هر قدر هم خطاکار باشد از خود خرده‌گیری نمی‌نماید. انتقاد و خرده‌گیری فایده ندارد زیرا شخص را مجبور می‌کند حالت دفاعی به خود گیرد و غالبا باعث می‌شود که بکوشد اعمال خود را توجیه نماید. انتقاد خطرناک است زیرا به غرور گرانبهای فرد گزند می‌رساند و حس مهم بودنش لطمه می‌زند و کینه و عداوتش را بر می‌انگیزاند.در ارتش آلمان نمی‌گذارند یک سرباز بلافاصله پس از وقوع اهانتی به شکایت اقدام کند. او باید اول کظم غیظ کند و پس از اینکه آرام شد به شکایت بپردازد. اگر فورا به شکایت اقدام کند مجازات می‌شود. ما باید چنین مقرراتی در زندگی عادی خود داشته باشیم - مقرراتی که جلوی غرغر و نق‌زدن و ناسزا گفتن را بگیرد.[پرده چهارم - دعوای معروف تئودور روزولت و پرزیدنت تافت]شما نمونه‌هایی از بی‌فایده بودن انتقاد به طرز درخشان در صفحات تاریخ می‌بینید. مثلا دعوای معروف تئودور روزولت و پرزیدنت تافت را در نظر بگیرید. این دعوا در حزب جمهوری‌خواه اختلاف بوجود آورد و ودرودبلسن را در کاخ سفید نشاند و خطوط درخشانی در جنگ جهانی اول پدید آورد و مسیر تاریخ را عوض کرد.بگذارید به سرعت حقایق را مرور کنیم: موقعی که تئودور روزولت در سال ۱۹۰۸ از کاخ سفید رفت و تافت را رئیس‌جمهور کرد و خود به آفریقا عزیمت کرد تا شیر شکار کند موقع مراجعت وی سخت برآشفت و تافت را بخاطر محافظه کاریش محکوم کرد و خود سعی نمود برای بار سوم رئیس‌جمهور شود. حزب بول‌موز را تشکیل داد و G.O.P را منحمل نمود. در انتخاباتی که بعمل آمد ویلیام هوارد تافت و حزب جمهوری‌خواه در فقط دو ایالت ورمون و یوتاه طرفدار داشت. و این مفتضحترین شکستی بود که بر حزب قدیمی جمهوری‌خواه آمریکا وارد شد.تئودور روزولت تافت را مقصر می‌دانست؛ ولی آیا تافت خودش را مقصر می‌دانست؟البته که نه! در حالیکه اشک در چشمش جمع شده بود، تافت اظهار داشت:من نمیفهمم چگونه می‌توانستم کاری غیر از این بکنم؟تقصیر از که بود؟ روزولت یا تافت؟ حقیقت این است که من نمی‌دانم و میل هم ندارم بدانم. نکته‌ای که می‌کوشم ثابت کنم آن است که انتقادات تئودور روزولت نتوانست تافت را قانع کند که وی مقصر است. یگانه اثری که این انتقاد داشت آن بود که تافت سعی کرد عمل خود را توجیه کند و در حالیکه اشک چشمانش را فرا گرفته بود این جمله را تکرار نماید:من نمیفهمم چگونه می‌توانستم کاری غیر از این بکنم؟[همچنان پرده چهارم - آلبرت فال و اسکاندال نفت شرکت تیپوت دوم]کارآفرین نفتی ادوارد ال. دوهنی (در میز، دوم از راست) در حال شهادت در مقابل کمیته سنا است که در سال ۱۹۲۴ به تحقیق در مورد اجاره‌های نفتی تیپوت دوم اختصاص داشت.و یا اسکاندال نفت شرکت تیپوت دوم را در نظر بگیرید. آیا این اسکاندال بخاطرتان هست؟ اسکاندال باعث شده بود روزنامه‌ها برای سالیان دراز مقالات غضب‌آلود بنویسند. این واقعه ملت را تکان داد.هرگز کسی در آمریکا به یاد نداشت چیزی مانند آن در زندگی مردم آمریکا رخ داده باشد. اسکاندال بطور پوست‌کنده بشرح زیر است:آلبرت فال وزیر کشور در کابینه‌هاردینگ مأمور شده بود ذخائر نفت دولتی واقع در «الک‌هیل» و «تیپوت دوم» را اجاره دهد.ذخائر نفتی مزبور همان ذخائری بود که برای استفاده نیروی دریایی در آینده تخصیص داده شده بود. آیا وزیر کشور فال هیچ اقدامی برای به مزایده گذاشتن کرد؟ خیر. او قرارداد پرمنفعت مزبور را با دوستش ادوارد دوهنی بست. دوهنی چه کرد؟ او به فال مبلغ صد هزار دلار بعنوان وام داد. آنگاه فال به سربازان نیروی دریایی ایالات متحده دستور داد به محل مزبور بروند تا رقبا را که به وسیله چاه‌هایشان از ذخائر نفت «الک‌هیل» نفت بیرون می‌کشیدند بیرون رانند. رقبای مزبور هم که به زور سرنیزه و توپ بیرون رانده شده بودند، به دادگاه‌ها هجوم آوردند تا سوء استفاده صدمیلیون دلاری را برملا سازند.در نتیجه گندش بلند شد - آنچنان گندی که حکومت هاردینگ متزلزل شد و حال همه را بهم زد. حزب جمهوری‌خواه بخطر افتاد و آلبرت ب. فال به پشت میله‌های زندان رفت.فال بطرز بسیار بدی محکوم شد - آنچنان محکومیتی که کمتر کسی بمانند آن دچار گردیده. آیا وی از کرده خود پشیمان شد؟ هرگز! سالها بعد هربرت هوور در طی یک نطق اظهار داشت مرگ پرزیدنت هاردینگ بعلت ناراحتی فکری و تشویش ناشی از خیانت یک دوست بوده است. موقعی که همسر فال این نطق را شنید از صندلی برخاست و زار زار گریست و در حالیکه مشت‌های گره کرده بر سرنوشت خود لعنت می‌فرستاد فریاد زد: چه! فال به هاردینگ خیانت کرده است؟ خیر! شوهر من هرگز به کسی خیانت نکرده است. اگر تمام این خانه را پر از طلا کنید شوهرم هرگز دست از پا خطا نخواهد کرد. کسی که مورد خیانت قرار گرفته و بطرف دار رفته و اعدام شده شوهر من است.ملاحظه می‌کنید؟ این است طبیعت بشر در حین عمل: خطاکار همه را مقصر می‌داند غیر از خودش! ما همه چنین هستیم. لذا وقتی که شما و یا من میل پیدا می‌کنیم فردا از کسی انتقاد کنیم باید آل‌کاپون، کرولی دوتفنگه و آلبرت فال را بیاد داشته باشیم.ادامه دارد...- نسخه انگلیسی این نوشتار از این آدرس در دسترس است The Pointlessness of Criticism — Part One - این نوشته حاوی بریده‌هایی از آثار دیل‌کارنگی با ترجمه مهرداد مهرین بود.</description>
                <category>آریا رادمند</category>
                <author>آریا رادمند</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 21:25:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسافرخانهٔ بِیتز</title>
                <link>https://virgool.io/@aria/bates-motel-ojewnd2biax3</link>
                <description>مسافرخانهٔ بِیتز سریال مسافرخانه بیتز (Bates Motel) که با الهام از داستان فیلم روانی (Psycho) آلفرد هیچکاک ساخته  شده، از حدود فروردین ۱۳۹۲ شروع به پخش کرد و ۵ فصل ۱۰ اپیزودی از آن پخش شده است.A contemporary prequel to Psycho, giving a portrayal of how Norman Bates&#x27; psyche unravels through his teenage years, and how deeply intricate his relationship with his mother, Norma, truly is.داستان روایت زندگی دو عضو از خانواده بیتز به نام‌های «نورمَن بِیتز» و مادرش «نورما بِیتز» بعد از مرگ پدر خانواده است. شروع مجموعه مثل برخی دیگر از سریال‌ها نیست که از همان آغاز داستان تماشاچی را پای تلویزیون میخ‌کوب می‌کنند. اتفاقا شاید حتی موقع شروع حس کنید که با یک سناریو متوسط طرف هستید و کمی هم فضای دبیرستانی ابتدای سریال حالتان را بگیرد. اما کمی صبر کنید.سناریوی این سریال بر مبنای رمان مشهوری نوشته شده است.آلفرد هیچکاک سال ۱۳۳۸ از همین رمان یک فیلم ساخته است که امروز امتیاز آن در سایت IMDB حدود ۸٫۵ است.این سریال در ژانر‌های درام، رازآلود، ترسناک، هیجان‌آور و روانشناسی دسته‌بندی شده است.پس حتما ارزشش را دارد که حداقل فصل اول آنرا تماشا کنید.این بهترین سریالی نبوده که تابحال دیده‌ام. اما به غیر از بازی خوب و باورپذیر نورمن و نورما بیتز، مهمترین چیزی که از نظر من جذاب به نظر می‌رسید این بود که بخوبی نشان می‌دهد که قضاوت کار ساده‌ای نیست. تعادل به حدی رعایت شده که ممکن است قضاوت شما در مورد اینکه بیماری چه کسی منجر به بدبخت شدن چه کسی شده است، با کسی که در کنارش این سریال را می‌بینید فرق بکند!-- نسخه انگلیسی این نوشتار از این آدرس در دسترس است The Bates Motel --</description>
                <category>آریا رادمند</category>
                <author>آریا رادمند</author>
                <pubDate>Tue, 20 Feb 2018 12:27:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>