<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آریستوماخه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aristomache</link>
        <description>من اینجا گزارش‌های روزانه و روزمره مینویسم تا از بین اونا خودم رو پیدا کنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 22:29:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2174669/avatar/aeuBAA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آریستوماخه</title>
            <link>https://virgool.io/@aristomache</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز ۱۰ | ۳۰ بهمن ۱۴۰۱ (فقر!)</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B1%DB%B0-%DB%B3%DB%B0-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D9%81%D9%82%D8%B1-ers7d3ttsoom</link>
                <description>امروز کدر و ترسیده  و ناامیدم. از وضعیت مالی ترسیدم. خیلی ترسیدم. فقط این رو نوشتم که چرخه نوشتن خراب نشه. همین.نمیخوام حال بد به اشتراک بذارم. حجم اضطرابم باور نکردنیه. حقیقتا میگم. نمیدونم واقعا حس میکنم نیاز دارم به این رفتار تا هضم کنم انچه که اتفاق میافتد رو. کثافت برنه به این حال من. نمیخوام اینجوری باشم. اصلا نمیخوام.</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 23:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ۹ | ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ (مسیر روشن میشود)</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B9-%DB%B2%DB%B8-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-n0wpbcg334n0</link>
                <description>وای خدایا، باورم نمیشه چجوری پشتم وایسادی. خدایا شکرت، شکر. واقعا جوری میچینه برای ادم که میمونم! یادتونه گفتم موندم بین تصمیم‌های مهم و بزرگ؟ امروز خیلی خیلی عجیب راه اون تصمیم جلوم باز شد. اصلا عجیب عجیب. شبیه به قصه‌ها! خیلی خوشحالم ، هیجان دارم. خیلی زیاد. باور کنین، انقدر حالمون بده که اصلا قدرت تصور و رویا کردن رو هم نداریم. باور کنین که میشه. تصورش کنین. خودتون رو بی واسطه با ارزوتون ببینین. خدا خیلی بزرگه بچه‌ها. واقعا از راه‌های عجیبی جوابت رو میده.</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Feb 2023 22:56:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ۹ | ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ (غروب در جاده‌ی برفی)</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B9-%DB%B2%DB%B8-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C-ru4m0aalzkuu</link>
                <description>من دیوانه‌ی سرما و برفم. امروز با دوستان قدیمیم، تو یه غروب خوشگل با هوای خیلی تمیز زدیم به جاده‌ی برفی. چای سماور ذغالی خوردیم و خندیدم، گریه کردیم، دعوا کردیم !عجب کیفیتی اضافه میکنه این رواب به زندگی. عجب دلگرمی قشنگیه حضور ادم‌های امن کنارت. خیلی خیلی موهبت بزرگیه. خوشحالم. من امروز اونقدری که میخواستم اصلا پروداکتیو نبودم ولی وقتی اون غروب فوق خوشگل تو جاده‌ی برفی رو دیدم و دوستام کنارم داشتن میخندیدن و تو سر و کله‌ی هم میزدن همه‌ی غصه‌هام شسته شد! باید تصمیم دیگه‌ای بگیرم. امکانش هست چند وقت دیگه تا فروردین به شهر دیگه‌ای برم. اونجا فرصت دارم که حسابی با خودم خلوت کنم. عالیه عالی.نمیدونم. این نوشتنه و همین ادامه دادنه خیلی کیف میده! خیلی...</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Feb 2023 01:35:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ۸ | ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ (بلاتکلیف ولی امیدوار)</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B8-%DB%B2%DB%B7-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-frfw9xnr1efi</link>
                <description>بچه‌ها، اگر شما بدونین من در چه موقعیت پیچیده‌ای هستم. تمام جنبه‌های زندگیم بهم گه خودره و انقدر انقدر باید تصمیمات سخت بگیرم که باورم نمیشه خودم! ولی امیدوارم. به روزای خوب. امیدوارم به خودم. من یه قطره‌ام. من یه نقطه تو این نقاشی بزرگم که فقط میخوام نقش خودم رو خوب اجرا کنم. خیلی حس خوبیه این درد کشیدن. من هنوز هیچی نیستم. من اول راه هم نیستم حتی. ولی پشت خودم رو خالی نمیکنم. من تنها کسی هستم که تا اخرین لحظه‌ی زندگی کنارم خواهد موند.</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Fri, 17 Feb 2023 01:28:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ۷ | ۲۶ بهمن ۱۴۰۱ (آدم‌ها، سرمایه‌ای که نمیبینیم)</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B7-%DB%B2%DB%B7-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-n357phgjvbjs</link>
                <description>وقتی یکی برات یه چیزی میفرسته که فکر میکنه خوشت میاد، وقتی یکی با سردرد قرص میخوره و میره برات غذایی که دوست داری درست میکنه، وقتی یکی بدون اینکه بهت بگه برات چیزایی که دوست داری میخره، یه تکست بی موقع از یه دوست. همه اینا انقدر برام باارزش شده که نمیتونم بگم. جدیدا انقدر به اطرافیانم میگم (( خیلی دوست دارم))‌که حس میکنم الان فکر میکنن الکیه:) نمیتونم بگم چقدر خوشحالم از اینکه یاد گرفتم از این چیزای کوچولو لذت ببرم. باور نکردنیه تاثیرش روی حالت. یه نمه بارون، یه لیوان قهوه، اینا الکی نیستا! واقعا و عمیقا کیف میکنم باهاشون. اینجوری انگار به صلح بیشتری رسیدم، انگار عمیقا از شادی و موفقیت دیگران هم خوشحال‌ میشم، انگار تازه مغزم باز میشه برای فکر کردن. بعضی وقت‌ها به دوستام و خانواده نگاه میکنم در حال انجام ساده ترین و روزمره‌رین کار و تو دلم اون قاب رو نگه میدارم و با خودم میگم چقدر خوشبختم!‌من با سختی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد کشیدن در حد و اندازه‌ی خودم به این نتیجه رسیدم! من ادم غر غرو و بی تفاوت به بهترین چیزها، منی که از همه شاکی بودم، منی که هیچ چیز دیگ خوشحالم نمیکرد، منی که دائم خودم رو مقایسه میکردم. حالا میتونم اتفاقات بزرگتری رو رقم بزنم، بخاطر اینکه از احمقانه‌ترین چیزها هم لذت میبرم. واقعا شبیه شعاره، واقعا شبیه مطالب زرده ولی راستش رو بخواین تمام این کلیشه‌ها یه جایی درست هستن! همین نظم داشتن، رسیدگی به خودت، ورزش گردن و خواب منظمی که ما مسخره میکنیم به طرز شگفت‌اوری نصیحت‌های درستی هستن، فقط مشکلش اینه که تا تجربه نکنی نیمتونی بفهمی چقدر عمق به فنا رفتن و سرعتش میتونه سریع باشه. نمیتونم بگم امیدوارم حال الان من رو تجربه گنین چون پشتش یه کوه رنجه، ولی امیدوارم واقعا از من کوچکترین بپذیرین که اکثر ما مهمترین و ارزشمندترین دارایی‌هایی که یه ادم میتونه داشته باشه رو داریم. خلاصه حواستون به قبیله‌تون باشه:)</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Thu, 16 Feb 2023 03:05:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ۶ | ۲۵ بهمن ۱۴۰۱ ( خبر خوب! )</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B6-%DB%B2%DB%B6-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-f4ukzwvdtfhg</link>
                <description>سلام بر استمرار!  میدونی چیه؟‌همینکه میام اینجا و چند خط ناشناس مینویسم یه تیکی تو مغزم میزنه که اها این انجام شد. میدونی چیه؟‌اون زندگی ایده ال من از همینجا شروع میشه. ریز ریز با قدم‌های خنده دار. درس گرفتم که همین قدم‌های کوچیک رو ثابت قدم بردارم!‌امروز یه خبر خیلی خوب بهم رسید. کمی خیالم راحت شد. حالم خوب شد و دلم اروم گرفت. واقها واقعا واقعا هیچ دشمنی رو بزرگتر از ذهن خودم در زندگیم نشناختم. قشنگ مغز ادمیزاد ساخته شده که با تک تک جنبه‌های زندگی مدرن مخالفت داشته باشه و به سخت‌ترین حالت ممکن همه چیز اتفاق بیوفته.هرچی واست خوبه سخته هرچی واست بده خوبه!‌واقعا مسخره است. ولی ،قتی بازیش رو یاد بگیری، وقتی بدونی این الان ثدای مغزمه که میگه بخواب، نخون، ول بچرخ، وقتی بدونی صدای مغز انسان اولیه است که میگه تا میتونی چربی و قند ذخیره کن، صدای مغز انسان اولیه است که همه چیز رو سریع سیاه سفید و دوست و دشمن و صفر و صدی میبینه که بتونه برای فرار و موندسریع انتخاب کنه. چون این مغز ابله هنوز خطر رو شکل ببر دندان خنجری میبینه. اخ اگه میتونستم این مغز عقب افتاده از رشد بشری رو عوض کنم... اشکال نداره. میخوام بگم هرچی جلوتر میرم تصویرم از اینده واضح تر میشه، انگار این امیدواریه، نظمه با خودش یه ارامش میاره که مثل برف پاک کن شیشه رو پاک میکنه که بتونی ببینی. به هر صورت  خلاصه بگم که بیشتر لذت خواهم برد از زندگی. از خدا بیشتر خواهم خواست. زیبایی‌ها رو بیشتر خواهم دید و عاشقانه اطرافیانم رو دوست خواهم داشت. باورش سخته ولی امروز من خوشبختم، خدایا شکرت، با تک تک سلولام شکرت، بعد این همه سختی، بالاخره حس درونیم با همه موانع و مشکلات پیش رو خوب شد. چقدر این مسیر سخت بود، چقدر زخمی شده روح و تنم، چقدر خودم رو ندیده بودم، چقدر نخواستنی بود زندگی برام. خدایا، مرسی برای زندگی. شکرهزار بار شکر</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Wed, 15 Feb 2023 02:46:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز ۵ | ۲۴ بهمن ۱۴۰۱ (محیط منظم=ذهن منظم)</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B5-%DB%B2%DB%B4-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%85%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%85-gxaurojatflf</link>
                <description>تو انتخاب شدی! من؟‌بیخیال من که نمیتونم...خب خب، امروز کمی سربلندم چون  تسک اصلی، طاقت فرسا و سخت امروزم رو به خوبی تموم کردم. اون تسک چیزی نبود جز مرتب و تمیز کردن و خلوت کردن کل محیط اطرافم. از توی کوله و کیف گرفته تا لباس و یادداشت‌ها و فولدرهای لپ تاپ و عکس‌های گوشی!‌این ویژگی من و احتمالا خیلی از افراد دیگه است که وقتی ذهنم شلوغ میشه محیطم هر روز اشفته‌تر و نامرتب‌ر میشه و وقتی تمرکز بالایی دارم محیطم مرتب و منظم و خلوته. خب همیشه قبل شروع هر کاری دلم میخواد این نظم بصری رو فراهم کنم واسه خودم. چون حتی پنج دقیقه هم تو اتاق نامرتب و داغون نمیتونم کار مفیدی بکنم. در حقیقت خود این مرتب کردن هم انگار یه ارامشی به ذهنم میده. به شدت بهتون پیشنهاد میکنم محیطتون رو منظم کنین، یه دوش بگیرین، یه نوشیدنی داغ مورد علاقه‌تون رو درست کنین و با ماگ گنده و دفتر و قلم و کاغذ بیوفتین به جون ذهنتون. هر چی توش هست رو خالی کنین. کارهایی که باید انجام بدین و مدتهاست که عقب افتاده، از دندون پزشکی و بانک و دیدار با دوست قدیمی بگیر تا کلاس‌ها و پروژه‌ها و روتین ها و عادتهایی که مدتهاست میخوای بهشون برسی ولی تو ذهنت گیر کردن و رم مغزت رو الکی مصرف میکنن و بهت حس بد میدن چون انجامشون نمیدی. همه رو بدون جینگول بازی خاصی بیار رو کاغذ. بعد مرتبشون کن. پیشنهاد شدید میکنم گوگل کلندر رو باز کنی و یه دفتر برنامه ریزی کاغذی هم داشته باشی کنار دستت. روتین‌های ساده، تسک‌های یک روزه و غیره رو مینویسی. بعدش پروژه‌های بزرگ رو ارزیابی میکنی که کدومش واقعا به مسیرت کمک میکنه و کدوم نمیکنه. بعد اونایی که میخوای انجام بدی رو به ترتیب زمانی میچینی و به قسمت‌های خیلی کوچیک و روزانه تقسیم میکنی. اینجوری روزهات یه شکل کلی میگیرن. من الان همه چیز رو مرتب و تمیز کردم و وسط این پروسه هستم که روتین و برنامه رو درست کنم. ولی واقع بینانه و راستش مدل تنبلی. چون قبلا یکی از ایراداتم این بود که به خودم شکل ربات نگاه میکردم! ولی خب الان دیگه اینجوری نیست! باید از کم شروع کنم. و میدونم همین دوپامین‌های کوچک و ریز چقدر تاثیر مثبت خواهد داشت روی حال و احوالاتم. راستی! تا یادم نرفته بگم که برای خودتون یه قمقمه یا بطری کنار بذارین. همراهتون باشه و مرتب اب بخورین. نتیجه‌اش واقعا به طرز ترسناکی خوبه!‌ یهو میبینین نصف مشکلات جسمیتون رفع شد:)‌ حالا نصف که نه ولی واقعیت اینه که نود درصد ما دچار کم ابی جدی هستیم و اصلا بهش توجه نمیکنیم. خلاصه که از امروز خودم راضیم. فردا میخوام بعد مدتهاااا صبح زود بیدار بشم و برم بیرون چندتا کار صبح زودی دارم! انجام بدم و برگردم.امشب ولی برنامه ریزی هدف اصلیه. در ضمن یه پیشنهاد هم دارم براتون، از یوتوب یا هرجای اینترنت که دستتون رسید صدای یک ساعت یا نیم ساعته‌ی بارون و اتیش دانلود کنین و بذارین پس زمینه‌ی کاراتون!  اگر مثل من عاشق بارون باشین خیلی بهتون خوش میگذره و حالتون چند لول بالاتر میره!‌دیگه چی؟‌دیگه اینکه خوشحالم. وقتی تو مسیر خوبی هستم خوشحالم. من انقدر درد تنبلی رو کشیدم که دوست دارم درد رشد و با تمام وجود به جون بخرم.  تا فردا اگر زنده بودم! </description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 23:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز چهارم | بیست و سوم بهمن هزار و چهارصد و یک</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-ctrizfhpif6z</link>
                <description>خب خب، چهار روز از وعده‌ی دوباره من برای تغییر زندگی گذشته. بیاین یه مرو کنم ببینیم چه کارهایی کردم. خب، خب، هیچ کار:)‌من میخواستم شجاعت این رو داشته باشم که بگم من فرار کردم. از خودم فرار کردم. با تمام توان فرار کردم. مثل هر بار دیگه. ولی این بار شجاعتش رو داشتم که بیام و بگم من هنوز دلم تغیر میخواد. با تمام وجود. چند وقت دیگه تولدمه و واقعا از عدد سنم ناراحتم و این نشون دهنده‌ی زندگی نزیسته است. اصلا نمیخوام اجازه بدم غم و سختی بهم فائق بشه. وضعیت من این روزاوضعیت خوابم فاجعه است، فاجعه. کلا گند زدم به زندگیم و دارم دوباره فرصت سوزی میکنم. نمیدونم واقعا. شاید این راحت طب بودن و تنبلی رو دارم با حرف های قشنگ کاور میکنم. بیشتر مینویسم ازش. قول میدم. </description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 22:25:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز اول |‌ بیست بهمن هزار و چهارصد و یک</title>
                <link>https://virgool.io/@aristomache/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-vjunljyp7lnk</link>
                <description>وضعیت من هنوز شروع نکرده! این انیمیشن رور حتما ببینید! سلام دنیا!‌من تصمیم گرفتم بعد سال‌ها دست دست کردن وبلاگ نویسی رو شروع کنم. اون هم وقتی که دیگه حتی شبکه‌های اجتماعی هم از تازگی درومدن و بازه‌ی توجه ادم‌ها به زور ۱۰ ثانیه هم نمیشه(لعنت بر تو زاکربرگ!)اما اشکال نداره! من برای بار هزارم تصمیم گرفتم زندگیم رو جمع و جور کنم، به سلامت ذهن و جسمم برسم و روابط و شغل و مسائلم رو بهبود بدم. آره شاید شبیه کتابهای زرد روانشناسی باشه. خب کمی هم هست. ولی این شبیه امادگی برای رفتن به جنگه!من برای اینده‌ی خودم برنامه‌ای ریختم که شبیه اعلان یه جنگ تمام عیار بر علیه اریستوماخه‌ی(اسم مستعار من!) امروز هست. هیچ کدوم از راه و روش‌ها و عادتها و کارهایی که الان انجام میدم در جهت ارزوها و برنامه‌ی اینده‌ی زندگیم نیست و انقدر مدت طولانی شده وا دادم که دیگه اصلا باورم نمیشه بتونم از پس یه تسک ساده تو دفتر برنامه ریزیم بر بیام!اره درسته، من بعد از فارق التحصیل شدن از رشته و دانشگاهی که دوست داشتم زندگی رو ول کردم چون شاید دچار افسردگی شده بودم، شاید خودم رو پدا نکرده بودم و شاید لوس بودم!زندگی یه جاهایی بهم سخت گرفت و یه جاهایی نه. خانواده‌ام همیشه ساپورتم کردن و شاید زیادی!نمیدونم!‌ولی تنها چیزی که میدونم اینه که من باید مسئولیت زندگی خودم رو به عهده بگیرم. هیچ راهی جز این نیست. این سالهای گذشته هر بلایی که میخواستم و میتونستم سر جسم و روانم اوردم و از همه بدتر خودم پیش خودم بی اعتبار شدم. انگار اولین و اصلی ترین هدف من اینه که خودم رو دوست داشته باشم. بدون توجه به نتایجی که میگیرم و دستاوردهام در زندگی.ولی من باید به خودم ثابت کنم که میتونم. وگرنه این لوپ بی انتها خواهد بود ، من در بزرگترهای خودم دیدم که اگر زندگی رو رها بکنی یه روزی به خودت میای و میبینی روی تخت بیمارستان افتادبی و هیچ کاری نکردی!غر زدن بسه، سربار دیگران بودن بسه، بی پولی و نگرانی دائمی از شرایط مالی بسه. واقعا بسه، همش بسه.من باید و باید باید مسئولیت زندگی خودم رو به عهده بگیرم.دوست دارم اینجا از فلسفه‌ي رواقی یادی کنم که احتمالا ازش بیشتر خواهم خوند و درباره‌اش بیشتر حرف خواهم زد. حرف این فلسفه‌ هم همین چیزهایی هست که گفتم.من میترسم و حق هم دارم ولی باید انجامش بدم.باید ورزش کنم، خواب منظم داشته باشم، مطالعه کنم، فعلا دور اخبار و سوشال مدیا رو خط بکشم، غذای درست بخورم، ادم‌های سمی رو حذف کنم و رفتارهای سمی خودم رو کنار بذارم. من دیگه نباید غر بزنم، غیبت کنم و بحث‌های هزار باره‌ی تکراری و پیش بکشم.من باید زبان انگلیسیم رو به حد عالی برسونم و مدرک ایلتس بگیرم. باید وب دیزاین رو کامل بلد باشم و پروژه فریلنس دلاری باهاش بگیرم، باید وزنم و بیارم پایین و عادت به سبک زندگی سالم داشته باشم، باید ژورنالینگ کنم و اینجا گزارش کارم رو بنویسم.من باید دنبال دانشگاه و رشته‌ی خوب برای مهاجرت باشم. من باید برم و دنیا رو بگردم. باید !هیچ نشدنی وجود نداره، هیچ ناامیدی وجود نداره، هیچی!من باید از محتوای بد، موسیقی بد، فیلم بد و ... دوری کنم!باید!هیچ راه دیگه‌ای وجود نداره.من باد عادتهای بدم رو کنار بذارم.امشب ۲۱ بهمن ۱۴۰۱ میخوام بشینم و برنامه‌ي دقیق بریزم. اول دونه دونه میوفتم به جون دوره‌هایی که خریدم و همه نصفه نیمه مونده. همه رو تموم میکنم و ازشون استفاده میکنم. بعد برنامه ریزی میکنم برای کارهایی که باید بکنم و کم کم روتینم رو درست میکنم.هیچی نباید جلوی راه من رو بگیره. هیچی!همت بلند دار که نزد خدا و خلقباشد به قدر همت تو اعتبار تو</description>
                <category>آریستوماخه</category>
                <author>آریستوماخه</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 01:02:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>