<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرین افشار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ariyanafshar</link>
        <description>آرین افشار فعال حوزه سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر و مشاور محصول</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 05:07:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/38675/avatar/QC6UCB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرین افشار</title>
            <link>https://virgool.io/@ariyanafshar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نفس‌های آخر موج اول اکوسیستم استارتاپی</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-pepc9ll9rujv</link>
                <description>چندی پیش به دعوت دوستانم در افتتاحیه نمایشگاه اینوتکس در پنلی با نام نفس‌های آخر موج اول اکوسیستم استارتاپی حضور داشتم و صحبت‌های خوبی مطرح شد اما از اونجایی که همیشه فرصت در پنل‌ها برای گفتگو کم هست و نظرات افراد هم طبعا مختلف، من سعی کردم نظر شخصی خودم رو بیشتر بر پایه مشاهدات و تجربیاتم در این چند سال بنویسم، فکر میکنم این موضوع بسیار مهم هست که چرا در مورد نفس‌های آخر اکوسیستم استارتاپی صحبت میکنیم و آیا معنی این تیتر از بین رفتن فضای کارآفرینی است یا معنای دیگری دارد؟همیشه وقتی در فضای جدیدی شروع به فعالیت می‌کنیم، به بزرگان و افراد تاثیر گذار در اون صنعت نگاه می‌کنیم، از اون‌ها یاد می‌گیریم و سعی میکنیم مسیری که از نظر خود ما درست هست رو پیش ببریم تا هم اثری از خودمون در فضای حرفه‌ای کارمون به جا بزاریم هم به رشد صنعت و افرادی که با هم در حال همکاری هستیم کمک کنیم، وقتی بر میگردیم به گذشته نگاه می‌کنیم و این ده سالی که فضای کارآفرینی رنگ و بوی جدیدی به خودش در فضای تکنولوژی گرفته، می‌بینیم که بسیار از افراد موثر و قطعا سازنده اکوسیستم استارتاپی کشور در حال حاضر کنار ما نیستند، بسیاری از افرادی که معنی، مفهوم و اقتصاد فضای سرمایه‌گذاری خطرپذیر رو در کشور جا انداختند، کارآفرینانی که شروع به کار کردند و امروز کسب و کارهای به نام و بزرگی دارن و بسیاری از افرادی که به جامعه و شبکه‌سازی کارآفرینی در دانشگاه‌ها، فضای کارآفرینی کمک کرده‌اند (آرش برهمند در این مقاله به خوبی به این مورد اشاره کرده) و زمانی که می‌بینیم این افراد با چه چالش‌هایی دست و پنجه نرم‌ کردند، چه بذر‌هایی رو کاشتند و برای به ثمر رسیدن اهدافشون چالش‌ها و سختی‌های زیادی رو تحمل کردند، امروز یا نمی‌توانند در کنار کسب و کار خودشون حضور داشته باشند یا اینکه برای بسیار از افراد ادامه مسیر به علت‌های مشخص توجیه پذیر نبوده و امروز در جای دیگری از دانش و تجربه خودشون دارن استفاده میکنند. اولین سوالی که برای نسل جدید پیش آمده و خواهد آمد این هست که من چرا باید پا در مسیری بزارم که آینده کاملا مبهمی داره؟زمانی که از کارآفرینی صحبت می‌کنیم به صورت مشخص از معیار‌های بسیار مهمی صحبت می‌کنیم که عموما: امید و انگیزه برای رشد و توسعه امکان برنامه ریزی بلند مدتمنابع انسانی با ثبات و با انگیزهجزو مواردی هستند که برای شروع کار برای همه حائز اهمیت است. واقع‌بینانه به مسئله نگاه کنیم تا ببینیم کدوم از این موارد که دلیل اصلی جوان‌ها به فضای کارآفرینی هست وجود داره؟ در دانشگاه‌ها و فضای کارآفرینی امید و انگیزه افراد برای راه‌اندازی کسب و کار روز به روز کمتر میشه و دلیل اون هم بسیار مشخص هست، عدم امنیت اقتصادی و سیاسی در کشور که به صورت مشخص به تورم، عدم ثبات زیر‌ساخت‌های اینترنتی، جلوگیری از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی به عنوان ابزار‌های بازاریابی و کسب درآمد، غیرقابل پیش‌بینی بودن برنامه‌های مالی که نتیجه اون عدم توجیه پذیری برنامه‌های مالی و سرمایه‌گذاری خواهد بود و دلایل مرتبط دیگر. چالش در برنامه‌ ریزی‌های میان مدت و بلند مدت به دلایل مختلف، در حال حاضر در زمانی زندگی می‌کنیم برناممه ریزی بلند مدت تقریبا امکان پذیر نیست و هر قدمی که بر می‌داریم باید همگام با اتفاقات روزانه باشه و تصمیمات ما محدود به تصمیم‌های کوتاه مدت شده و این خودش در فضای کارآفرینی که نیاز داره تصویری از آینده داشته باشیم و بتونیم تصویری از آینده برای دیگران بسازیم اهمیت بالایی داره. همیشه در فضای سرمایه‌گذاری هم به اون اشاره می‌کنیم که کارآفرین‌های امروز، دستاورد‌های آینده خودشون رو میفروشن که این امر تا حد زیادی ناممکن شده. محدود شدن انتقال تجربه و دانش، قطعا از دیگر مواردی هست که در رشد فضای کارآفرینی اثر گذاشته، حتما می‌دونید که در همه جای دنیا افراد کارآفرین و به نام که دستاورد‌های خوب و مثبتی داشتند به نسل‌های بعدی خودشون کمک می‌کنند تا در مسیر درستی قدم بر دارند تا خطاهای کمتری رو انجام بدن، در شتابدهنده‌ها، فضاهای کار اشتراکی، رویداد‌ها و فضاهای مشابه، این اتفاق  همیشه در جریان بوده و امروز می‌بینیم که انتقال دانش کمتر و کمتر شده و شاید دوستانی که خارج از کشور در حال فعالیت هستند، اثر گذار‌تر عمل میکنند. قطعا برای رشد، ما باید از خطاهای دیگران یاد بگیریم و سعی کنیم در کنار افراد با تجربه مسیر موفقیت رو سریعتر طی کنیم، اما امروز واقعا چقدر در شتابدهنده‌ها و فضاهای مشابه دیگر، این انتقال تجربه و دانش اتفاق می‌افته؟جذب سرمایه روز به روز سخت‌تر شده، اما چرا؟  همه ما مدت‌‌هاست می‌شنویم که منتظر ورود به بازار سرمایه بسیاری از کسب و کارهای از جمله دیجی‌کالا، اسنپ، کافه بازار، دیوار و ... هستیم که مطمئن هستم به زودی این اتفاق خواهد افتاد اما آیا چالش امروز ما برای رشد فضای کارآفرینی فقط این موضوع هست؟ قطعا نه، شاید چند سال پیش مهمترین و بزرگتری دغدغه برای به جریان افتادن چرخش چرخ‌دهنده‌های فضای کارآفرینی این مورد بود اما امروز توجیه‌پذیر نبودن سرمایه‌گذاری خطر‌پذیر حتی در راند‌های پایینی قطعا پررنگ شده، بسیاری از شرکت‌های سرمایه‌گذرای امروز در حال فعالیت نیستند و تعداد بسیار بسیار کم شرکت‌های فعال در راند‌های بالا‌تر مثل راند‌های آ و ب قطعا از چالش‌های بزرگ هم برای استارتاپ‌ها و هم برای سرمایه‌گذاران راند‌های پایین‌تر هست و می‌بینیم که فضای سرمایه‌گذاری خطرپذیر هم در حرکت به سمت خصولتی شدن هست، تعداد پایین سرمایه‌گذار‌های راندهایی بالایی و همچنین خصولتی بودن اون‌ها هم انحصار در بازار ایجاد میکنه هم رقابت در فضای سرمایه‌گذاری رو بی‌معنی میکنه. هر چند که ممکن است ورود کسب و کارهای بزرگ به بازار سرمایه این امر رو تسهیل کنه اما روی دیگر سکه ممکن هست خروج سرمایه از کشور باشه که سناریو محتمل‌تری در فضای شرکت‌های خصوص فعلی هست. همچنین فرهنگ mergers and acquisitions تقریبا به اون اندازه‌ای که باید جا نیافتاده و همچنان تمرکز شرکت‌های بزرگتر بیشتر روی تولید هست تا خرید کسب و کارهایی که یک مسیری رو رفته و تجربه انباشته ایجاد کردن، البته مقصر قطعا شرکت‌های بزرگتر نیستن و استارتاپ‌ها هم بسیار در امر نقش دارن به این دلیل که در بسیار از موارد زیر ساخت‌های بی‌ثبات، حضور افراد غیر متعهد در تیم‌ها و موارد مشابه که نیاز به یادگیری دارند در استارتاپ‌ها کمرنگ شده و طبعا ریسک خرید محصول رو هم برای خریدار بالا می‌بره و قطعا لازم هست در این بخش کارهای جدی اتفاق بی‌افته. چالش‌های شرکت‌داری و قوانین حاکمیت شرکتی بسیار زیاد هست و هنوز بعد از گذشت یک دهه همچنان سرمایه‌گذاران و موسسان شرکت‌ها در ریسک بالای راه‌اندازی قانونی کسب و کار قرار دارند، قطعا در یک دهه رشد‌هایی هم داشتیم و تغییرات مثبتی هم انجام شده اما سوال این هست که آیا این تغییرات برای صنعتی که روز به روز در حال رشد هستش و روز به روز خودش رو تغییر میده آیا کافی هست؟ قطعا نه و همین موضوع هم دلیل دلسردی بسیاری از افراد شده و امروز با قطعیت میگم اگر کسی وارد فرایند جذب سرمایه و یا جذب شریک تجاری بشه باید بر قوانین جاری و حاکمیت شرکتی تسلط کافی داشته باشه تا بتونه از خودش، هم موسسانش و شرکاش به درستی محافظت کنه.مهاجرت و کم شدن نیروی متخصص و بالا رفتن هزینه تولید نسب به درآمد از عوامل مهمه دیگه‌ای هستش که ستون‌های فضای کارآفرینی رو ضعیف می‌کنه، قطعا همه قرار نیست کارآفرین بشن، هر شرکتی و هر کارآفرینی نیاز به نیروی متخصص و ماهر داره تا بتونه خودش رو در مسیر درست قرار بده و حفظ کنه و از طرف دیگه هم تمرکزش رو در جاهای لازم قرار بده و قطعا امروز این اتفاق نمی‌افته، نه تنها شاهد مهاجرت افراد متخصص و دانشجویان نخبه در این چند سال بودیم بلکه امروز شاهد مهاجرت کارآفرین‌ها و حتی کسب و کارها هستیم و وقتی با این افراد صحبت می‌کنم یک سوال درست رو مطرح میکنن، آیا اگر همین زمان رو در جای دیگری بگذارم رشد بیشتری نخواهم داشت و احتمال موفقیت بیشتر نیست؟ جواب این سوال با شما ...آموخته‌های من در این مدت نشون میده که مقیاس‌پذیری که درس اول فضای کارآفرینی هست در هیچ کشوری که تعامل سازنده‌ای با دنیای بیرون نداره و نمی‌تونه کسب و کارش رو در صورت فیت شدن با بازار اولیه خودش رشد و توسعه بده اتفاق نمی‌افته. حتی بزرگترین کسب و کارها مثل آمازون، علی بابا، اوبر، گوگل و ... برای اینکه توجیه پذیری اقتصادی کلان داشته باشن و نقش جدی در اقتصاد و تولید ناخالص ملی کشور خودشون ایفا کنن نیاز دارن از مرزهای خودشون بیرون برن و پا به مرزهای ناشناخته بزارن تا بتونن با سرویس‌های خودشون، توسعه درآمدی پایدار ایجاد کنن، آیا این اتفاق شدنی هست؟ آیا میتونیم برنامه ریزی کنیم که اگر روزی کسب و کار موفقی در داخل کشور داشتیم آیا الزاما یونیکورن‌های موفقی هم خواهیم داشت؟ دولت به عنوان یک نهاد رگولاتور نباید با کسب و کارها رقابت کنه و باید تمرکزش رو بزاره تا فرایند‌های راه‌اندازی کسب و کار، فرهنگ سازی مناسب، توجیه پذیری سرمایه‌گذاری، مدیریت و ارائه داده‌های لازم برای با ثبات بودن کسب و کارها به درستی شکل بگیره و رقابت سالمی در بازار ایجاد کنه اما امروز دولت خود یک رقیب بزرگ برای بسیاری از کسب و کارها هست، هر چند در بسیاری از کشور‌ها از جمله چین، روسیه، ونزوئلا گام‌های مشابهی برداشته شده اما آیا اونها گزینه مناسبی برای مقایسه هستند؟فرصت‌های سرمایه‌گذاری بهتر و با ثبات‌تر در بخش‌های مختلف به جای سرمایه‌گذاری خطرپذیر از چالش‌های دیگه فضای سرمایه‌گذاری در کشور هست، امروز هر سرمایه‌دار میتونه با تخصیص سرمایه خودش در بازارهای ساده‌ای مثل طلا، مسکن، ارز، خودرو، آهن و ... سرمایه‌گذاری با ثبات و بدون دغدغه‌ای داشته باشه و اگر ما هم جای این افراد باشیم و انگیزه و دانش کافی برای ورود به فضای سرمایه‌گذاری خطرپذیر نداشته باشیم چرا باید انگیزه ورود به این فضا را داشته باشیم یا حتی برای یک شرکت حوزه تکنولوژی که دانش سرمایه‌گذاری و شناخت از بازار رو داره در دنیای واقعی رقابتی چرا باید ریسک سرمایه‌گذاری خطرپذیر رو بپذیره و خودش رو از فرصت‌های سرمایه‌گذاری بهتر محروم کنه، واقعیت این هست که سرمایه گذاری خطر پذیر اهرم‌های تشویقی مشخص نیاز داره و این موضوع هم تا حد بسیار خوبی در دنیا مدلسازی شده که با یک جستجوی ساده میشه به اون رسید اما آیا واقعا در ایران ممکن هست این اتفاق بی افته؟ حدود ۳ سال هست بحث فعالیت در سرمایه‌گذاری خطرپذیر و تامین منابع از مالیات شرکت‌ها در حال بررسی هست، امروز کجای کار ایستادیم؟از بین رفتن رویداد‌ها و برنامه‌های خودجوش با هدف تیم‌سازی و ایجاد انگیزه کارآفرینی در دانشگاه‌ها از موارد مهمی هست که در پنج ساله گذشته با اون رو‌به‌رو بودیم، حالا چرا این برنامه‌ها مهم هستن؟ حتما میدونین که ما در دانشگاه هم شبکه (کامیونیتی) خودمون رو می‌سازیم هم در دانشگاه بهترین زمان هست برای تجربه کردن بسیاری از اتفاق‌های خوب یا بد، اما مهم این هست که در سنی تجربه می‌کنیم که می‌تونیم از این تجربه در گام‌های پیش رو استفاده کنیم و طبعا ساخته شدن این تجربیات، ساخته شدن شبکه‌های ارتباطی، دیده شدن، حضور در شتابدهنده‌های فعال برای کوتاه کردن مسیر و ... همه از مهترین دستاورد‌های ما در دوره طلایی دانشجویی هست، اما امروز متاسفانه نه برنامه‌های فعال در ابعاد بزرگ و با کیفیت مناسب برگزار میشه نه برنامه‌ای وجود داره که این مسیر دوباره به دوران طلایی خودش برگرده و همه اینها فاصله افراد (تیم‌ها و موسسان) و سرمایه‌گذاران رو هم دورتر میکنه و قطعا امروز در زمانی قدم بر میداریم که فاصله دانشگاه با صنایع و سرمایه‌گذاران بسیار فاصله گرفته و خود این امر باعث میشه چرخه اعتماد و اطمینان به درستی و اونجوری که باید شکل نگیره. شخصا اعتقاد دارم که اکوسیستم هیچوقت از بین نمیره فقط اثر اون در فضای کلان کشور متفاوت خواهد بود، عملکرد افراد متفاوت خواهد شد و کیفیت حضور افراد و آدم‌های تاثیرگذار هم همینطور، خیلی‌ها معتقد هستند که اصلا این عوامل مهم نیستن و باید این فضا مثل هرجای دیگری در دنیا که فراز و نشیب‌های خودش رو داشته پیش بره تا به نتیجه برسه و این هم نظر درستی هست اما فکر میکنم در فضای نوآوری مهم‌ترین چیزی که نباید از دست بدیم زمان هست و در فضای رقابتی سالم فعالیت کنیم، برنامه خوب، اجرای خوب بدون اهمیت دادن به زمان عملا نتیجه خوبی نخواهد داشت. شاید بهترین گزینه قابل لمس برای ما صنعت خودرو سازی کشور باشه.برای جمع‌بندی هم فکر میکنم با توجه به شرایط فعلی و کمرنگ‌تر شدن کارآفرینی در سطح کشور طبعا رقابت هم کمتر میشه و شاید فرصت مناسبی باشه برای راه‌اندازی کسب و کار برای افرادی که علاقه‌دارن با چالش‌های زیادی دست و پنجه نرم‌کنند یا با ارتباطات مسائل رو حل کنن باشه و تنها پیشنهادی که میتونم بدم این هست که رو مدل‌های کسب و کاری زمان بزاریم که که همگام سازی اون محصول و کسب و کار (Market fit) زمان زیادی  از تیم موسس نگیره و بتونن هر چه سریعتر به درآمد عملیاتی با ثباتی برسن تا هزینه‌های خودشون رو پوشش بدن یا اینکه در کنار کسب و کارهای تکنولوژی محوری بایستن که بتونه کمک کنه به رشد اونها با هزینه بازاریابی و جذب کاربر کمتر و همینطور تمرکز بر مسئله‌ای که نیازسنجی (Validation) بازرش انجام شده و میدونیم با مدل کسب و کار درست می‌شود به درآمد رسید. نیاز بازار امروز ما بازاری با مدل‌های کسب و کار مبهم نیست و زمان زیادی هم برای چرخش‌ها (Pivot) زیادی نداریم و طبعا امکان خطای کمتری داریم. ماهنامه پیوست هم گزارشی خوب از پنل‌های برگزار شده نوشته که در اینجا می‌تونید این مقاله رو مطالعه کنید، امیدوارم این پست برای شما مفید باشه و خوشحال میشم اگر نظرات شما رو هم در اینباره بدونم. </description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 10:47:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش اول از درس آموخته‌های من از چالش‌های امروز اکوسیستم استارتاپی</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-da3ease2f4wv</link>
                <description>دو، سه روز پیش یه روم کلاب هاوسی بود که به تلاش کاوه گودرزی عزیز مدیر عامل جهش برگزار شد و بعد از مدت‌ها تقریبا خیلی از مدیران ارشد سرمایه گذاری خطر پذیر حضور داشتن که تعدادیشون تو عکس بالا مشخص هستن. با توجه به داده‌های ارائه شده سال ۱۴۰۰ بیشتر ۱۰۰۰ میلیارد تومان توسط فقط همین شرکت‌ها سرمایه‌گذاری شد. قطعا این عدد در مجموع میزان سرمایه‌گذاری‌ها شاید عدد خیلی بزرگی نباشه ولی با توجه به اینکه این آمار فقط برای شرکت‌های حاضر در این روم بودن قطعا میزان سرمایه‌گذار‌های اتفاق افتاده خیلی بیش از این هست شاید تا ۲ برابر این عدد هم باشه، اما یه سری نکته بنظرم اومد که باید مفصل‌تر راجع بهش صحبت بشه و فکر میکنم این صحبت کردن‌ها میتونه خیلی از مشکل‌ها رو حل کنه و هم ما و هم استارتاپ‌ها هم در زمانمون صرفه جویی بشه. هم تجربه بهتری رقم بخوره و هم شاید بخشی از مشکلات اکوسیستم کمتر بشه.موضوع اول: اینکه چرا خیلی از این سرمایه گذار‌ی‌ها و اتفاقات خوبی که میتونه امیدبخش باشه رسانه‌ای نمیشه و اعلام نمیشه. حالا می‌تونه از خبر جذب سرمایه باشه تا میزان سرمایه‌گذاری و ارزشگذاری و حتی مطالب بیشتر مثل مدت زمان جذب سرمایه و موارد مشابه چون فکر میکنم میتونه خیلی انگیزه ایجاد کنه.موضوع دوم: همه شرکت‌های سرمایه‌گذاری با ورودی‌ تیم‌ها (منظورم درخواست‌های سرمایه‌پذیری هست) مشکل دارن، هم از جهت تعداد درخواست‌ها هم از کیفیت تیم‌ها و بنظرم این مسئله کم و بیش در دنیا هم وجود داره، چون نقش سرمایه انسانی خیلی مهم هست و اوضاع سرمایه انسانی تو ایران که فاجعه هست و توی دنیا هم سرش دعواست و به همین دلیل فکر میکنم به صورت جدی باید تعامل درستی بین شرکت‌های سرمایه‌گذاری، دانشگاه‌ها و نهادهایی مثل معاونت علمی و صندوق نوآوری شکوفایی شکل بگیره که بشه تو بخش‌های مختلفی مثل آموزش، ارائه فرصت‌های سرمایه‌گذاری به افراد کارآفرین شکل بگیره. عمده اشکال ما تو این بخش این هستش که دائما سعی میکنیم مدل‌های خارجی رو توی ایران کپی کنیم، این موضوعی به خودی خود اگر با هدف بررسی کردن مدل و دستاورد‌هاش باشه خیلی هم خوبه ولی نباید این موضوع رو یادمون بره که اصولا ما به دلایل زیادی نمی‌تونیم برنامه‌های بلند مدت بچینیم و واقعا مدلسازیمون باید طوری انجام بشه که هر ۶ ماه یکبار بتونیم عملکرد خودمون رو ارزیابی کنیم و در صورت نیاز مدل رو بهینه کنیم، تقریبا میتونم بگم خیلی‌ها این کار رو انجام نمی‌دن و صرفا مدل‌های خارجی رو کپی می‌کنن یا مدل‌هایی که بهینه میکنن امکان مقیاس نداره و احتمالا برای تیم‌های محدودی کار میکنه.موضوع سوم: اتفاقاتی مثل merger &amp; acquisition بسیار کم می‌افته و اون اتفاق‌هایی که چه مثبت چه منفی انجام میشه به عنوان یک کیس استادی بررسی نمی‌شه. من از گذشته تجربه ۲-۳ تا ادغام رو داشتم و یه نقطه ضعف مشترک بین همه اونها می‌بینم، شاید مهمترینش این باشه که در بخش فنی و زیرساخت تیم‌های استارتاپی ۲ اشتباه عمده انجام میدن:اشتباه اول این هست که زیر ساخت‌های یک محصول خیلی قابل انتقال به یک تیم فنی بیرونی نیست، یعنی زیر ساخت طوری طراحی و توسعه پیدا کرده که برای یه تیم فنی دیگه بسیار آنبرد شدن روی این زیرساخت‌ سخت، هزینه‌بر و زمانبر هستش و قطعا این چالش خیلی بزرگی هست، چرا چالش بزرگ؟ به این دلیل که عموما در بخش خرید زیرساخت یا استارتاپی که زیرساخت ارزشمندی داره، برای طرف دوم هدف تسریع در زمان توسعه بازار به جای زمان‌گذاشتن روی توسعه و از طرف دیگه پایین آوردن هزینه تولید فنی با حداقل بدهی فنی هستش و عموما اگر این ۲ تا هدف تحقق پیدا نکنه انگیزه‌ای هم برای خرید و ادغام نیستش مگر هدف حذف رقبا و یکپارچگی بازار باشه که اون هم اصول و قواعد خودش رو داره که شاید توی اون بخش چالش کمتر‌ باشه و در اون سطح اتفاق‌هایی مثل ادغام تخفیفان و نت‌برگ، بیمیتو و ازکی رو تجربه کردیم.اشتباه دوم تفکر کارآفرینان یا تولید کنندگان محصول با هدف فروش و رهایی از کار هست. عموما در زمان فروش یک محصول با هر هدفی، تیم فنی و مدیر محصول (صاحب محصول در آینده) تعهدی بر دوره خدمت و توسعه اون محصول بر اساس نیاز خریدار و یکپارچه سازی زیر ساخت بر اساس ترم قرارداد هست. خیلی از تیم‌ها رو دیدم که فقط و فقط به دنبال فروش و جدایی هستن و توی این حالت من ندیدم هیچ معامله و توافقی در نهایت اتفاق بی‌افته. در مورد این موضوع با توجه به اینکه اتفاق‌هایی که در چند سال گذشته افتاده کم نبوده واقعا تجربه ارزشمندی هست که از توافق‌ها و مدل‌های موفق، داستان‌هاشون رو بشنویم هم از سمت کارآفرین‌ها و هم از سمت‌سرمایه‌گذاران یا خریداران.فکر میکنم در حال حاضر اکوسیستم استارتاپی به این جنس داستان‌ها و انتقال تجربه‌ها زیاد احتیاج داره و میتونه این داستان‌های موفقیت و شکست هر کدوم انگیزه‌های جدی رو به افراد بده و جسارت خیلی از افراد رو بیشتر کنه.موضوع چهارم: این بخش شاید ادامه موضوع دوم باشه،‌تیم‌کم، جسارت و بلند پروازی کم بخشی از کارآفرین‌ها. عموما مدل‌های موفق رو که توی دنیا بررسی می‌کنی نقش دانشگاه‌ و اکوسیستم دانشگاهی بیش از اندازه پر رنگ، به اندازه‌ای که شاید اگر اکوسیستم‌های دانشگاهی نبودن احتمالا خیلی از استارتاپ‌ها هم نبودن. ایران هم از این بخش مستثنی نیست و خیلی از استارتاپ‌های امروز موفق از دل دانشگاه‌ها در اومدن، حالا چرا دانشگاه‌ها؟ به این دلیل که عموما دانشجو‌ها فرصت سعی و خطای بیشتر دارن و میتونن با توجه به زمان و دسترسی‌هایی که دارن سریعتر  محصولشون رو تولید کنن، سریعتر امتحان کنن، سریعتر اشتباهاتشون رفع کنن و نیاز مشتری رو پیدا کنن و درنهایت سریعتر رشد کنن، اما برای اینکه این اتفاق به درستی بی‌افته نقش خود دانشگاه‌ها خیلی خیلی پر رنگ و عموما خود مراکز رشد دانشگاهی نقش جدی تو این فرایند بازی میکنن. متاسفانه به هر دلیلی که خود این دلایل جای صحبت بسیار داره (کم بودن بودجه دانشگاه‌ها و بسیاری موارد دیگه) باعث این موضوع شده که بخش عمده‌ای از فضاهای مراکز رشد یا به اجاره شرکت‌های خصوصی در بیاد یا به صورت فضای کار اشتراکی به اجاره استارتاپ‌ها که البته این موضوع فواید خودش رو داره اما بزرگترین اشکال این فرایند این موضوع هستش جلوی مقیاس‌پذیری رو میگیره و در نهایت هر شرکت فقط به فکر برطرف شدن نیاز‌های خودش هست و طبعا چون به دنبال مدیریت ریسک هست فضای سعی و خطا برای دانشجو‌ها کمتر میشه. محیط دانشگاهی باید فضای ریسک کردن رو برای کارآفرین‌ها محیا کنه و بزاره اون انگیزه افراد تو محیط واقعی سرازیر بشه، با همه بحث‌های مهاجرت و چالش‌های این چنینی جدی معتقدم که اگر این فضا به درستی کار کنه میتونه این انگیزه رو برگردونه.در نهایت سر دیگه این طیف برمیگرده به شتابدهنده‌ها، یکی از مهمترین کارهایی که شتابدهنده در دنیا انجام میدن پیدا کردن آدم‌های مناسب برای کارآفرینی هست. خیلی از مواقع افراد ممکن تیم یا فرد خوبی باشن با ایده نه خیلی خوب ولی توانمندی این افراد رو شاید بشه در قالب مصاحبه و موارد این چنینی کشف کرد و خیلی مواقع هست ایده‌های خوب با تیم غیر متمرکز یا بلند پرواز و طبعا حالت‌های دیگه. یکی از مهمترین کارهای شتابدهنده‌ها پیدا کردن این افراد و هدایت به مسیر درست هستش، مسیر درست عموما به معنی نیازسنجی بهتر مخاطب برای طراحی بهتر محصول در دوره شتابدهی و تبدیل کردن مدل کسب و کار کشف شده به یه مدل کسب و کار مقیاس پذیر. در حال حاضر متاسفانه خیلی از شتابدهنده توی این مسیر فعالیت نمی‌کنن. بنظرم یکی از دلایل عمده بالا رفتن ریسک شتابدهنده با توجه به مدل کسب و کارشون هست که نهایتا تا الان خیلی‌هاشون نتونستن خروج داشته باشن و در نهایت برای تامین هزینه‌هاشون برای توسعه با چالش‌هایی روبرو بودن. به خصوص در حال حاضر تامین سرمایه بذری در مقیاس بالا با توجه به هزینه‌های جاری خیلی کار سخت، پیچیده و زمان‌بری در مقیاس بالا هستش و همینطور فرایند‌های شرکت داری برای شتابدهنده خودش کار خیلی سخت و زمانبری هست که واقعا نیاز با تغییر بخش از قوانین جاری به خصوص برای بخش قراردادی و قوانین حاکمیت شرکتی هست.از طرف دیگه تیم‌هایی که عموما خوب هستن بنابر دلایل مختلفی خیلی‌هاشون دیگه به شتابدهنده‌ها مراجعه نمی‌کنن و مستقیم خودشون یک مسیری رو طی میکنن و دنبال سرمایه‌گذار‌های خطر پذیر میرن و از طرف دیگه سرمایه‌گذارهای خطر پذیر هم خیلی‌هاشون دارن تو مرحله پیش بذری سرمایه‌گذاری میکنن که در نهایت یک موازی کاری پیش میاد بین فعالیت‌های شتابدهنده‌ها و سرمایه‌گذار‌ها که نتیجش نبودن تیم خوب برای شتابدهنده و از طرف دیگه بالا رفتن نرخ شکست سرمایه‌گذار‌هایی که تو پیش بذری سرمایه‌گذاری میکنن هست، به این دلیل که عموما خیلی از استارتاپ‌ها مسیرشون رو پیدا نکردن و پول سرمایه گذار رو هزینه میکنن که مسیرشون رو پیدا کنن و خیلی‌هاشون هم در نهایت پولشون تموم میشه بدون اینکه اهرم رشدشون رو پیدا کرده باشن و به همین دلیل سرمایه‌گذار‌های راند بعدی هم برای سرمایه‌گذاری مجدد ورود پیدا نمی‌کنن.این حرف‌ها خیلی ادامه دار هستش و بنظرم واقعا شاید صفحه‌هات زیادی بشه در این مورد نوشت یا ساعت‌ها صحبت کرد چرا که شاید بعد از سال‌های به اصطلاح این چرخ‌دنده‌های اکوسیستم شکل گرفته ولی به صورت درستی روی هم قرار نگرفتن. نوشتن این متن بهونه‌ای بود برای درس آموخته‌های خودم از صحبت‌های صورت گرفته و برداشت شخصی من و امیدواری این صحبت‌ها ادامه دار باشه و قطعا به همت خودمون هم احتیاج داره. تشکر میکنم از کاوه عزیز و امیدوارم بیشتر و موثرتر بتونیم این جلسات رو داشته باشیم.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Fri, 25 Feb 2022 13:50:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رشد اکوسیستم استارت‌آپی به چه عواملی نیاز دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/finnova/%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A2%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-qrkxdk3yywhm</link>
                <description>من این متن رو برای ماهنامه راه‌پرداخت نوشتم و در اینجا هم منتشر می‌کنم، این موضوع تجربه من در طی این مدتی هست که در حوزه‌های مختلف با تیم‌های استارتاپی از نزدیک کار می‌کنم و امیدوارم که مفید باشه. در حال آماده سازی چند پست دیگه هم هستم و خوشحال می‌شم اگر نکاتی هم به ذهن شما میرسه مطرح کنید تا بتونم محتوای دقیق‌تری در آینده آماده کنم. در طی دو سال گذشته شاهد افول شکل‌گیری استارت‌آپ‌ها و همچنین رشد سرمایه‌گذاری‌های خرد خطرپذیر در کشور بوده‌ایم و قبل از اینکه به تحلیل چرایی این عوامل بپردازم فکر می‌کنم لازم است تا یک‌بار عوامل و نیازمندی‌های رشد یک اکوسیستم را مورد بررسی قرار دهم.برای اینکه شاهد شکل‌گیری صحیح با امکان رشد در یک جامعه استارت‌آپی باشیم، باید زنجیره‌ای از منابع به درستی در کنار هم شکل بگیرند و این منابع در بخش استارت‌آپ‌ها شامل بخش‌های زیر است: بازار منابع انسانی پشتیبانی‌های عمومی از قبیل (حقوقی، دانشگاهی و …) فرهنگ و فرصت‌های کارآفرینی خدمات مالی از قبیل (وام‌دهی، سرمایه‌گذاری در سطوح مختلف، قوانین مالیاتی، بیمه‌ای و …) قوانین (زیرساخت‌های قانونی و سرعت وضع قوانین جدید بر اساس تغییر روندها)هر کدام از مشکلات مطرح شده را در دو بخش شکل‌گیری استارت‌آپ‌ها و همچنین عدم تمایل سرمایه‌گذاران به سرمایه‌گذاری تقسیم کرده و به بررسی آنها می‌پردازیم. به همین دلیل لازم است تا هرکدام از موارد مطرح شده را با نگاه دیگری مورد تحلیل قرار دهیم.بازاربسیاری از استارت‌آپ‌های تازه به بازار ورود پیدا کرده و همچنین در حال توسعه با بحث بازاریابی در کسب‌وکار با مشکلات جدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و این مشکلات در سطح کلان به دو بخش اصلی (ورود به بازار، جذب مشتری‌های جدید) و پایین آوردن نرخ جذب مشتری در هنگام توسعه تقسیم می‌شوند.بیشترین دلیل این مشکلات عدم وجود راهکارهای تبلیغاتی هدفمند و همچنین گرانی روش‌های تبلیغاتی سنتی ما هست؛ توجه به این مورد که هر کسب‌وکاری با هدف رشد سریع در اکوسیستم استارت‌آپی به بازار ورود پیدا می‌کند باید بتواند با استفاده از تبلیغات مبتنی بر تکنولوژی از قبیل شبکه‌های اجتماعی، ابزارهای بازاریابی و … در زمان کم با نرخ جذب معقول، رشد سریعی در جذب کاربر و تبدیل آن به مشتری داشته باشد اما در ایران با توجه به تحریم‌ها و عدم دسترسی صحیح به ابزارهای تبلیغاتی، تحلیلی و همچنین کارآمد نبودن ابزارهای بومی و در نهایت گرانی روش‌های سنتی بازاریابی در بسیاری از کسب‌وکارهایی که با سرمایه محدود به بازار ورود پیدا می‌کنند شاهد نرخ جذب بالای کاربر و در نهایت رشد بسیار کم در کسب‌وکارها هستیم.منابع انسانیمهاجرت، مهاجرت و مهاجرت یکی از عوامل بسیار مهم در جذب منابع انسانی کارآمد به شمار می‌آید. این امر در سه یا چهار سال گذشته آسیب جبران‌ناپذیری هم به کسب‌وکارهای اینترنتی ما و هم به کسب‌وکارهای سنتی ما زده است و افراد توانمند و جوان با موج به وجود آمده مجدد مهاجرت، از ایران می‌روند و با توجه به این موضوع که مهمترین دلیل موفقیت استارت‌آپ‌ها تیم و نیروی انسانی آن کسب‌وکار است، به شدت با خروج افراد توانمند روبرو هستیم.دلیل دیگر در این بخش، فقدان تخصص و عدم توانمندی عموم خروجی دانشگاه‌ها بر اساس نیاز کسب‌وکارهاست، این امر دلیلی شد تا عموم استارت‌آپ‌های بالغ به جذب دانشجویان توانمند در سال‌های ابتدایی دوران دانشگاه و پرورش استعدادهای آنها در خود کسب‌وکار باشند و این امر پیچیدگی‌هایی در رشد کسب‌وکارها بویژه در بخش منابع انسانی ایجاد می‌کند.پشتیبانی‌های عمومیدر هر بخش از شکل‌گیری کسب‌وکار، دولت وظیفه‌ای مشخص دارد و قبل از ورود به بخش‌های دیگر باید سعی کند ابتدایی‌ترین وظیفه خود را جهت ایجاد پله‌های شکل‌گیری و رشد برای کسب‌وکارها انجام دهد و این وظایف به دو بخش پشتیبانی‌های عمومی و بخش قوانین تقسیم می‌شود.هر کسب‌وکار برای اینکه بتواند یاد بگیرد، تجربه کند و موفق شود به عوامل مختلفی نیاز دارد که از ابتدایی‌ترین عوامل آموزش صحیح است، در بالا نیز به این موضوع اشاره شد و با توجه به اهمیت این امر لازم است با دقت بیشتری به آن پرداخته شود. با توجه به این موضوع که آموزش‌های داده شده در عموم دانشگاه‌های ما با نیازهای بازار چه در بخش کارآفرینی و چه در بخش‌های تخصصی هماهنگی ندارد، نیاز به برگزاری رویدادها، دوره‌های آموزشی و خدماتی از این قبیل پررنگ‌تر می‌شود.رویدادهایی از قبیل استارت‌آپ ویکند و … در سطحی با فرهنگ خاص خودش که به دانشجویان و افراد علاقه‌مند به کارآفرینی این فرصت را می‌داد تا علاوه بر آموزش‌های پایه، تجربه کار تیمی و همچنین راه‌اندازی کسب‌وکار را تجربه کنند، هر روز کمتر شده و با توجه به کم‌تجربگی افراد علاقه‌مند به کارآفرینی شاهد این هستیم که ورودی مراکز نوآوری و شتابدهنده‌ها بسیار پایین و با کیفیتی ضعیف‌تر از قبل روبرو شده و همین امر باعث شده تا ریسک سرمایه‌گذاری در بخش خصوصی تا حد زیادی بالا رفته و علاقه‌مندی سرمایه‌گذارها به خروجی شتابدهنده کم شود و در نهایت مدل کسب‌وکار شتابدهنده‌ها با چالش جدی روبرو شد. به همین دلیل توازن شکل‌گیری کسب‌وکارها و سرمایه‌گذارهای انجام شده با نیاز و پتانسیل بازار همخوانی درستی ندارد. در نتیجه بسیاری از تیم‌ها موفق به جذب سرمایه‌گذار نمی‌شوند و از سوی دیگر سرمایه‌گذارها به دنبال تیم‌های توانمند می‌گردند.فرهنگ و فرصت‌های کارآفرینیاز دیگر عوامل مهم رشد اکو سیستم، خود استارت‌آپ‌ها هستند. فرهنگ جذاب ایجاد شده در بخش مدیریت کسب‌وکار و شرایط جذب نیروهای انسانی تا تغییرات سریع بر اساس فرصت‌های موجود. همان‌طور که مشاهده می‌کنیم، بسیاری از کسب‌وکارهایی که با تیم درستی شکل گرفتند و در حال رشد هستند این دو مورد را در کنار هم به خوبی مدیریت کرده‌اند.یکی از عواملی که استارت‌آپ‌ها در یک سال گذشته آن را نادیده گرفته‌اند، رشد تکنولوژی‌های زیرساختی و اهمیت آن نسبت به چند سال گذشته است. رشد تکنولوژی و اهمیت نوآوری در کسب‌وکارهای مبتنی بر تکنولوژی یکی از عوامل ایجاد ارزش‌افزوده و همچنین تبدیل فرصت‌های بازار به فرصت‌های سرمایه‌گذاری است، در ایران همچنان شاهد این هستیم که کسب‌وکارهایی شبیه به هم و تکراری با ارزش‌افزوده بسیار کم، دائماً در حال ورود به بازار هستند و روزبه‌روز نیز شاهد شکست آنها هستیم، اما کسب‌وکارهایی که به ترکیب نیاز بازار و همچنین پاسخگویی تکنولوژی‌محور با خدمت نوآورانه پاسخ می‌دهند عموماً هم برای سرمایه‌گذارها جذاب‌تر هستند و هم در بخش رشد بازار از رقبای خود پیشی خواهند گرفت.خدمات مالیبرای رشد کسب‌وکارها همیشه خدمات مالی از مهمترین عوامل رشد بوده است. چه در بازارهای سنتی و چه برای استارت‌آپ‌ها، خدمات مالی را می‌توان به  دو بخش خدمات عمومی بانکی مانند وام و خدمات سرمایه‌گذاری تقسیم کرد. با توجه به این موضوع که خدمات استارت‌آپ‌ها با بازگشت سرمایه بلندمدت روبه‌روست، اغلب خدمات وام‌دهی بسیار پیچیده و غیرمنطقی خواهد بود. به همین دلیل این بخش برای سرمایه‌گذاری بلندمدت جذاب‌تر است. طرح‌های بسیاری از سوی دولت ارائه و به کمک استارت‌آپ‌ها آماده شده است اما پیچیدگی فرایندها و عدم بلوغ استارت‌آپ‌ها، شرایط سرمایه‌گذاری خطرپذیر را بیش از این طلب می‌کند.به نظرم با توجه مسائلی که بیان شد می‌توان نقاط ضعف و چالش‌های به‌وجود آمده برای شکل‌گیری و رشد استارت‌آپ‌ها را بهتر و موشکافانه بررسی کرد تا شاید به کمک همدیگر بتونیم این زنجیره به هم متصل را روزبه‌روز بهتر و محکم‌تر کنیم. امیدوارم در مقاله بعدی با توجه به موضوع انقلاب صنعتی چهارم بتوانیم نگاه دقیق‌تری به چرایی اهمیت رشد در اکوسیستم استارت‌آپی کشور داشته باشم.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 22:15:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه‌ای از نقشه اصلی محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-ap0wpsqeekzp</link>
                <description>برای ساخت یک شهر یا یک خانه یا یک محصول نرم‌افزاری، نقشه یا فرآیند یکی از مستندات کلیدی است که بسیاری از تصمیمات در کوتاه مدت یا بلند مدت بر اساس آن گرفته می‌شوند. برای نمونه، جزئیات و تصمیمات مرتبط بسیاری در ساخت یک شهر دخیل هستند؛ از ساختمان‌ها و معماری، مدیریت، حمل و نقل، سلامت، سیستم‌های آموزشی و بسیار موارد دیگر. در مورد محصولات نرم‌افزاری نیز همین گونه است، چون چرخه عمر یک محصول نرم‌افزاری می‌تواند از چند ماه تا چند دهه به طول انجامد. بسیاری از امور نقش دارند که ممکن است طی سال‌ها فراموش شوند یا از آن‌ها برداشت نادرست شود. نقشه اصلی محصول نقشی کلیدی ایفا می‌کند.نقشه محصولنقشه محصول می‌تواند به عنوان سندی از مستندات کلیدی که به عنوان مرجع برای مدیران محصول، مهندسان نرم‌افزار، توسعه دهندگان کسب و کار، فروشندگان و بازاریابان محصول، پشتیبانی و دیگر تیم‌ها یا دپارتمان‌هایی که به عملکردهای مرتبط با محصول در سراسر چرخه عمر محصول در ارتباط می‌باشند استفاده شود. اتفاق‌های زیادی می‌تواند در چرخه عمر یک محصول رخ دهد:مدیران محصول تغییر کنند.شرکت‌های جدیدی می‌توانند خریداری و جذب شوند.مدل‌های کسب و کار می‌توانند تغییر پیدا کند.ممکن است معماری نرم‌افزار نیاز به تغییر داشته باشد تا بتواند مدل‌های کسب و کار جدیدتر و… را پشتیبانی کند.مدیران میانی در بین دپارتمان‌های شرکت جا‌به‌جا شوند و …بسیاری از داده‌ها اگر مستندسازی نشوند، می‌توانند به صورت بالقوه از چنگ ما فرار کنند. نقشه محصول همانگونه که نام آن گویا است، یک نقشه اصلی‌ است که به آن رجوع می‌شود و همچنین طی چرخه حیات محصول به روز رسانی می‌شود. در این پست به چرایی نقشه محصول می‌پردازیم و اگر علاقه‌مند به بررسی مدل‌های مختلف نقشه راه محصول در مدیریت محصول هستید پیشنهاد می‌کنم نوشته شروین مشایخ رو در این خصوص مطالعه و دنبال کنید.نقشه اصلی محصول شامل چه چیزهایی است؟نقشه اصلی محصول به طور ایده‌آل باید شامل تمامی جنبه‌های کلیدی محصول مانند موارد تجاری، راهبردهای محصول، نقشه‌ها و راهبردهای بازاریابی، اطلاعات فنی محصول همانند معماری و فرایند سازی فنی نرم‌افزار ، چرخه عمر محصول (چه زمانی تصمیم به پایان دادن به یک محصول یا یک بخش از محصوب گرفته می‌شود) و دیگر موراد کلیدی است. نقشه اصلی محصول باید حداقل شامل مستندات زیر باشد:مورد تجاریبرنامه بازاریابیاطلاعات رقابتیامور مالی محصولبرنامه‌های حمایت عملکردیفرایند‌های اصلی معماری نرم‌افزارارجاع با داکیومنت‌های اصلیچه کسی نقشه اصلی محصول را در اختیار دارد و استفاده‌های آن چیست؟نقشه محصول معمولاً در اختیار مدیر محصول است و به عنوان تنها منبع  برای دیگر ذینفعان کلیدی محصول قابل دسترسی است. نقشه محصول به تصمیم‌گیری طی چرخه حیات محصول کمک می‌کند و همچنین منبع آموزش به اعضای جدیدتر گروه است. نقشه محصول منبعی بسیار کامل است که به عنوان منبع حقیقت برای گروه‌های بازریابی و فروش عمل می‌کند. همچنین به عملکردهای پشتیبانی کمک می‌کند تا تصویر شفافی از ارزش مرکزی و جهت محصول داشته باشند و به مکالماتی با معنی بین مشتریان و گروه‌های تولید کمک می‌کند.نقشه محصول را چه کسی آماده می‌کند؟این امر بسیار متغییر بوده، اما به صورت کلی، سه گروه از افراد نقشه اصلی محصول را آماده می‌کنندصاحبان محصولطراحان محصولمدیران محصولحالا نکته مهم آن است که کدامیک از افراد این کار را در ابتدای امر انجام می‌دهند! به صورت معمول اولین افرادی که بر روی یک محصول کار می‌کنند یا ایده اولیه را اجرا می‌کنند، نقشه محصول رو آماده می‌کنند. دقت کنید که نقشه محصول یا نقشه اصلی محصول با نقشه راه محصول بسیار متفاوت است، به همین دلیل نقشه اصلی محصول به صورت کلی از ابتدای راه اندازی و تولید محصول آماده خواهد شد و در ادامه مسیر به نقشه راه محصول تبدیل خواهد شد.تفاوت نقشه اصلی محصول و نقشه راه محصول در چیست ؟همانطور که در بالا نوشتم، نقشه اصلی محصول در ابتدای فعالیت و بر اساس تصمیم‌ها یا موارد بررسی شده طراحی و اجرا می‌شود و به گونه‌ای فرایند تولید محصول را در بخش فنی و ایجاد بازار را در بخش غیر فنی ایجاد می‌کند. اما نقشه راه محصول پس از تولید محصول و در فاز توسعه محصول مورد استفاده قرار خواهد گرفت و بیشتر بر اساس آمار‌های به دست آمده از بازار و بخش مشتریان طراحی می‌شود که این بخش به صورت مستقیم توسط مدیر محصول طراحی، اجرا و مدیریت می‌شود</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2019 17:52:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سند نیازمندی های کاربر</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-wrkoly25wgal</link>
                <description>سند نیازمندی های کاربر (The user requirements document ) یا مشخصات نیازهای کاربر، سندی است که معمولا در مهندسی نرم‌افزار استفاده می‌شود.و مشخص می‌کند که کاربر از نرم‌افزار انتظار دارد که چه کارهایی انجام دهد.زمانی که اطلاعات مورد نیاز کاملا جمع‌آوری شود، در یک user requirements document مستند می‌شود که کاملا توضیح می‌دهد که نرم‌افزار باید چه کاری بکند و بخشی از موافقت‌نامه‌ی قرارداد می‌شود.یک مشتری نمی‌تواند امکاناتی را بخواهد که در سند نیازمندی‌های کاربر نیست و اگر یک مورد از URD محقق نشده باشد، توسعه‌دهنده نمی‌تواند ادعا کند که محصول آماده است.سند نیازمندی‌های کاربر می‌تواند به عنوان مرجعی برای برنامه‌ریزی هزینه‌ها، جداول زمانی، گام‌های مهم، آزمایش محصول، نقشه راه محصول، تجربه کاربری و … استفاده شود.هسته و بنیاد صریحسند نیازمندی‌های کاربر به مشتریان اجازه می‌دهد که بتوانند آن را به ذینفعان مختلف نشان دهند تا مطمئن شوند که تمام امکانات موردنظر در آن تعریف شده است.تنظیم کردن یک URD نیاز به مذاکره‌ دارد تا آنچه از نظر فنی و اقتصادی عملی باشد، تعیین شود. آماده‌سازی یک URD یکی از آن‌ مهارت‌هایی است که بین یک دانش و یک هنر محسوب می‌شود و به مهارت‌های فنی نرم‌افزاری و مهارت‌های فردی نیاز دارد.معمولا یک URD شامل رتبه‌بندی اولویت‌ها برای هر نیاز است. برای یک سیستم معمولی ممکن است به شرح زیر باشد:نیاز اجباری؛ «این امکان باید در سیستم نهایی وجود داشته باشد.»نیاز مطلوب؛ «این امکان بهتر است در سیستم نهایی وجود داشته باشد مگر آنکه هزینه‌ی آن بسیار بالا باشد.»نیاز اختیاری؛ « این امکان می‌تواند در هر سیستمی که ما داریم وجود داشته باشد.»بهینه‌سازی احتمالی در آینده؛ « این امکان ممکن است در سیستم نهایی استفاده شود، در هر صورت، ما فقط این امکان را به خودی خود می‌خواهیم.»</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2019 11:40:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/irpms-ir/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-mdffo3d4ymu1</link>
                <description>مدیر محصول به صورت مستقیم هیچ یک از افراد تیم را مدیریت نمی‌کند. در اکثر ساختارهای سازمانی هر یک از اعضای تیم زیر نظر مدیر قسمت خود فعالیت می‌کنند. مانند توسعه‌دهندگان که زیر نظر مدیر فنی یا طراحان  که زیر نظر مدیر طراحی هستند. مهمترین وظیفه یک مدیر محصول افزایش ارزش و اعتبار محصول است. مدیران محصول برای تحقق این اتفاق باید شناخت خوبی از کاربران، تکنولوژی‌های توسعه محصول و مدل کسب‌وکار محصول داشته باشند.مدیریت محصول یکی از عوامل چرخه‌ی عمر درون یک شرکت با برنامه‌ریزی، پیش‌بینی، و تولید یا بازاریابی یک یا چند محصول است که در تمام مراحل چرخه‌ی عمر محصول جریان دارد. به همین نحو، مدیریت چرخه‌ی عمر محصولات (PLM) افراد، داده‌ها، فرآیندها و سیستم‌های کسب‌وکار را ادغام می‌کند. این کار برای شرکت‌ها و زنجیره تأمین و فرصت‌های سرمایه‌گذاری وسیع آن‌ها اطلاعات محصول را فراهم می‌کند.این وظایف ممکن است شامل توسعه محصول و بازاریابی محصول باشد و هدف از آن انجام کارهای متفاوت و درعین‌حال مکمل جهت به حداکثر رساندن درآمد فروش، سهم بازار، و حاشیه سود خواهد بود.مدیر محصول اغلب مسئول تجزیه‌ و تحلیل شرایط بازار و ویژگی‌های تعریف یا توابع یک محصول می‌باشد. مدیریت‌محصول بسیاری از فعالیت‌های استراتژیکی و تاکتیکی متفاوتی بر اساس ساختار سازمانی شرکت را برعهده دارد.مدیر محصول با به حداکثر رساندن تأثیر و مزایای یک محصول برای سازمان، مجزا و مستقل  بودن خود را ثابت می‌کند. در بسیاری از شرکت‌ها یا کسب و کار‌های نوپا مدیر محصول نقش مدیر عامل شرکت یا موسس رو ایفا می‌کند و همچنین مدیر سعی بر همخوان سازی محصول با بازار دارد. درحالی‌که مدیریت محصول با چرخه‌ی عمر محصول در ارتباط است، تمرکز اصلی آن بر روی توسعه‌ی محصول جدید است.با توجه به بزرگی شرکت و سابقه آن، مدیریت محصول دارای توابع و کارهای متفاوتی است.برخی اوقات یک مدیر محصول وجود دارد، ولی گاهی نقش مدیر محصول توسط نقش‌های دیگر انجام می‌شود. اغلب برآورد سود و زیان (P&amp;L) به‌صورت یک معیار کلیدی جهت ارزیابی عملکرد محصول انجام می‌شود. در بعضی از شرکت‌ها کار مدیریت محصول، مرکز بسیاری از فعالیت‌های دیگر در پیرامون محصول است.در بعضی دیگر، مدیریت محصول یکی از کارهای بسیاری است که باید برای ورود یک محصول به بازار انجام شود و به‌طور فعال آن محصول را در بازار نظارت و مدیریت کند.در شرکت‌های بسیار بزرگ، وقتی‌که خصوصیات سیستم برآورده نشود، مدیر محصول کنترل مؤثری بر تصمیم‌گیری‌های ارسال به مشتریان دارد، مدیریت محصول غالباً نقش چند شاخه‌ی عملی را دارد و شکاف داخل شرکت بین تیم‌ها با مهارت‌های مختلف، به خصوص بین تیم‌های مهندسی محور و تیم‌های تجاری محور را پر می‌کند.برای مثال، مدیران محصول اغلب اهداف تجاری تنظیم شده برای یک محصول توسط بازاریابی یا فروش را به الزامات مهندسی تبدیل می‌کنند، بر عکس ممکن است قابلیت‌ها و محدودیت‌های محصول نهایی را دوباره به بخش بازاریابی و فروش توضیح دهد (که مشخصات تجاری نامیده می‌شود).مدیران محصول همچنین ممکن است یک یا چند گزارش مستقیم از مدیر وظایف عملیاتی یا مدیر تغییرات که بر ابتکارات جدید نظارت دارد، داشته باشند. تولید محصولات از عملکرد بخش تحقیقات فاصله دارد و مدیر محصول در صورت وجود هرگونه شکافی بین این دو، مسئول پر کردن آن است.وظایف اصلی مدیر محصول:تکنولوژی (Technology): یک مدیر محصول نرم افزاری بیشترین زمان خود را در بین تیم توسعه‌ می‌گذراند، او نیازی ندارد که حتما به یک زبان برنامه‌نویسی تسلط داشته باشد، بلکه با دانش و آگهی از بستر تکنولوژی مرتبط (موبایل، وب) می‌تواند تصمیمات درستی را در بهینه‌سازی سیستم بگیرد.کسب‌وکار (Bussiness): مهم‌ترین قسمت مدیریت محصول، تمرکز بر روی رسیدن به اهداف کسب‌وکار خواهد بود. در آخر هر روز شما به عنوان یک مدیر محصول می‌بایست KPI های محصول خود را اندازه‌گیری و اطمینان پیدا کنید که روند رشد محصول خود را پایش می‌کنید. یک مدیر محصول خوب باید اهمیت تمام تصمیمات مرتبط با کسب‌وکار بداند و متوجه باشد این تصمیمات چه تغییراتی بر روی محصول خواهد گذاشت.تجربه کاربری (User Experineces): شما باید صدای مشتریان خود را بشنوید و از همه مهمتر صدای آنها در مجموعه خود باشید، نیازهایشان را کشف کنید تا بتوانید یک محصول خوب را برایشان تولید کنید. این بدین معنا نیست که شما حتما با یک طراح حرفه‌ایی باشید. ولی به بیرون سازمان خود بروید و نظر مشتریان محصول خود را جویا شوید.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2019 11:14:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه‌عمر محصول و نقش آن در مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-qrn82lrrl7by</link>
                <description>در بازاریابی برای هر محصول جدیدی که وارد بازار می‌شود، یک چرخه‌عمر محصول قائل می‌شوند که محصول در طول عمرش مراحل مختلف آن را طی می‌کند.مراحلی که هر کدام ویژگیهای خاصی دارند و نیازمند اقدامات ویژه‌ای هستند تا سازمان را قادر سازد که به بهترین شکل از آن محصول سود ببرد. این مراحل عبارتند از دورهٔ معرفی، دورهٔ رشد، دورهٔ بلوغ و دورهٔ افول.طبیعتاً هر کدام از این دوره‌ها نیازمند استراتژی بازاریابی به خصوص، ترکیب ویژه‌ای از آمیختهٔ بازاریابی و مدیریتی ویژهٔ همان دوره است.بنابراین باید بپذیریم که شناسایی این چرخه اهمیت ویژه‌ای دارد. برنامه‌های بازاریابی و تبلیغات بیشتر بر ایجاد آگاهی از وجود محصول تاکید دارند تا بتوانند برای محصول مورد نظر بازار را ایجاد نمایند.از نگاه ۴p بازاریابی یا همان آمیخته بازاریابی می‌توان این گونه مرحلهٔ معرفی را تحلیل نمود:محصول (product):توصیه می‌شود در این مرحله، مالکیتهای فکری محصول نظیر نام تجاری و ثبت اختراع، برند و غیره حفظ شوند. در دوره جدید مواردی همچون برند سازی، استاندارد سازی برند و کتاب برند جزو مواردی است که باید به آن اهمیت بسیاری داد، در گذشته این امر در دوره فعالیت به وجود می‌آمد در صورتیکه در حال حاضر اهمیت این موضوع در زمان شروع فعالیت امری بسیار مهم است.قیمت (Price):دو استراتژی کاملاً متفاوت را در این مرحله در پیش می‌گیرند که هر کدام بستگی به محصول مورد نظر دارد. اگر محصول شما دارای رقیبی در بازار نیست و یک محصول خلاقانه یا جدید با ویژگیهای منحصربه‌فرد را به بازار معرفی کرده‌اید، می‌توانید به منظور پوشش هزینه‌های تحقیق و توسعهٔ محصول، قیمت بالا را در نظر بگیرید و دست کم تا زمان حضور رقبای جدید این استراتژی را ادامه دهید. اما اگر وارد بازار محصولی شده‌اید، که رقبای زیادی در شبکه توزیع و فروش دارید، بهتر است قیمتهای نفوذی پایین را در نظر بگیرید.توزیع (Place):در مرحلهٔ معرفی توزیع به صورت انتخابی می‌باشد به این معنا که در مکانها و فروشگاه‌های مشخصی توزیع می‌شود. این روند تا زمان پذیرفته شدن محصول توسط مشتریان و بازار هدف ادامه خواهد داشت. در بسیاری از حوزه‌ها به خصوص حوزه استارت‌آپ‌ها شروع فعالیت در یک بازار خاص یا محدود که اصطلاحا آنرا nich market می‌نامند شروع بسیاری خوبی برای بررسی محصول و همچنین ایجاد تغییرات برای بازار بزرگتر می‌باشد.ترفیع (Promotion):آگاهی از نحوهٔ عمل و ترکیب آن با بازاریابی برای مرحلهٔ معرفی بسیار حائز اهمیت است. در این مرحله، هدف برنامه‌های بازاریابی می‌بایست افراد تازه کار یا گیک‌های تکنولوژی (آنها که به دنبال استفاده از محصولات جدید و نوآورانه هستند) باشد. می‌بایست در این مرحله افراد Innovators را که معمولاً تمایل به استفاده از محصولات جدید دارند را با محصولمان آشنا کنیم و از طریق آنها به سایر مشتریان نیز استفاده از محصول را آموزش دهیم.طبیعتاً فروش محصولات در مرحلهٔ معرفی پایین خواهد بود و تا زمانی که محصول برای مشتریان شناخته شده تلقی گردد، سطح پایین فروش و سود طبیعی است.برخی تولید کنندگان و فروشندگان برای کوتاه کردن زمان معرفی، پیش از ورود محصول به بازار، مشتریان را از ورود محصول جدیدشان به بازار طی روزهای آینده مطلع می‌کنند.اما مشکل این روش آن است که اثر غافلگیر کنندگی محصول را از بین می‌برد.در این قسمت مدیران محصول یا مدیران بازاریابی با توجه به بازار هدف و همچنین جامعه مخاطبان می‌توانند تصمیمات درست و بهتری نسبت به دیگر افراد فعال در تیم بگیرند که نحوه ورود به بازار چگونه مشخص کنند.رشدباید گفت که در مرحلهٔ رشد ایجاد ترجیح برای برند و برتری برای برند و در ادامهٔ آن افزایش سهم بازار از اهداف اصلی است.در این مرحله انتظار رشد سریعتری برای فروش محصول می‌رود. ممکن است در قسمتهای پایانی این مرحله با ورود رقبای دیگر به بازار این محصول، رقابت در قیمت ایجاد شود!محصول: ویژگیهای جدیدی برای محصول باید ایجاد کرد ! بهبود کیفیت از اقدام‌های لازم در این مرحله است ! در بسیاری از محصولات همانند محصولات تولیدی می‌توان عرضه یک بسته بندی جدید باشد یا در استارت‌آپ‌ها اضافه کردی مواردی که مشتریان از قبل به آن اعلام نیاز کرده‌اند.قیمت: با توجه به استراتژیهای شرکت، می‌توان قیمت بالا را در نظر گرفت و یا با ارائهٔ محصول در قیمت پایین، احتمال ورود رقبا را کاهش داد. ابن امر با توجه به مدل درآمدی شرکت‌ها و یا مدل کسب و کار استارت‌آپ‌ها متفاوت است و با توجه به نقشه راه توسعه محصول، قیمت یکی از عوامل رقابتی و انگیزشی در عملکرد محصول می‌باشد.توزیع: با توجه به بازخورد محصول در صورتیکه توسعه بر اساس نیازسنجی کاربران انجام شده باشد، گسترش بازار یکی از عوامل بسیار مهم در برنامه بازاریابی خواهد بود، توسعه محصول شامل گسترش بازار، چه در حوزه‌های خاص، چه از منطقه جغرافیای با توجه به نوع محصول می‌باشد.ترفیع: همان طور که اشاره شد، ایجاد ترجیح برای برند از اهداف ما در این مرحله است، پس افزایش تبلیغات از اقدام‌های لازم در این مرحله است، که با توجه به برنامه برندینگ هز کسب و کار این موضوع از زوایای مختلف قابل بررسی و تغییر است.بلوغبیشترین سود را در این مرحله کسب خواهید کرد!احتمالاً در این مرحله کالاهای مشابه زیادی در بازار وجود دارد.هر چند احتمال رشد در فروش هنوز هم وجود دارد، ولی به هر حال با توجه به آن که برند قوی است و هزینه‌های تبلیغات را کاهش خواهیم داد.نمی‌توان انتظار سریع در فروش را داشت. باید تلاش کنیم تا با ایجاد تفاوت و تمایز بین محصولات خودمان و محصولات رقیب موجود در بازار، طول دورهٔ بلوغ را افزایش دهیم.افزایش میزان مصرف از محصول در مشتریان فعلی، ترغیب مشتریان محصولات رقیب به خرید محصول ما و پیدا کردن مشتریان جدید از جمله اهداف ما در این مرحله است.محصول: اشاره شد که محصولات مشابه در بازار وجود خواهند داشت و ما باید محصولمان از رقبا متمایز سازیم. پس اضافه کردن امکانات جدید و نوآوری در محصول از اقدام‌های لازم است.قیمت: کاهش قیمت احتمالاً یکی از راه حل‌های موجود و موثر برای مقابله با رقبا خواهد بود. توجه داشته باشید که کاهش قیمت با توجه به نوع کسب و کار و در بسیاری مواقع اندازه بازار بستگی دارد، در بعضی از مواقع کاهش قیمت سیاست گذاری درستی نیستتوزیع: شاید یکی از ابزارهای کلیدی موفقیت در این مرحله، توزیع باشد. افزایش امتیازات برای فروشنده‌ها، و پیدا کردن کانالهای جدید توزیع و فروش می‌تواند نقش کلیدی در افزایش دوران بلوغ محصول و جلوگیری از ورود آن به فاز افول بازی کنید!ترفیع: ما باید مشتریان وفادار خود را افزایش دهیم! این کار را می‌توان با promotionها انجام داد. همچنین تبلیغات و ترفیعات مناسب می‌تواند مشتریان را قانع کند تا از مصرف محصولات رقیب به مصرف محصولات ما تغییر دهند!افولخب اکنون به دوران افول در چرخه‌عمر محصول رسیده‌ایم! این دوران چندان مطلوب نیست و مدیریت محصول در این دوران احتمالاً برای شما بسیار سخت خواهد بود. بازار اشباع شده است، فروش روند نزولی خود را آغاز نموده است.کاهش میزان تولید، موجب شده است، هزینه‌های تولید هر محصول افزایش یابد حاشیهٔ سود شما را کاهش داده است.شبکهٔ توزیع و فروش احتمالاً تمایل گذشته را برای فروش محصولات شما نداشته باشد!اما واقعاً این شرایط سخت چرا رخ داده است؟ ما پیشتر اقداماتی را برای پیشگیری از ورود به این دوران کرده بودیم.اما خب به هر حال اجتناب ناپذیر است.ممکن است سلیقهٔ مشتریان تغییر کرده باشد، یا از لحاظ تکنولوژیکی این محصول دیگر فایده گذشته را نداشته باشد.که هر دوی این موضوعات کم و بیش خارج از دست مدیر محصول است. خب با این شرایط شرکت سه گزینهٔ زیر را پیش روی خود می‌بیند:ادامهٔ تولید محصول و پافشاری برحضور در بازار این محصول به امید خروج سایر رقبا است.و در ادامه افزایش فروش و بازگشت به دوران سودآوری، کاهش هزینه‌های بازاریابی را در پی دارد .و تامین نیازهای مشتریان فعلی و وفادار، توقف تولید برای زمانی که دیگر سودی عاید نمی‌شود و محصول موفق دیگری برای جایگزین کردن داریم.از نگاه ۴p بازاریابی یا همان آمیخته بازاریابی می‌توان این گونه مرحلهٔ افول را تحلیل نمود:محصول: ایجاد تغییراتی در محصول به گونه‌ای که آنها را محصولاتی جدید نشان دهد.قیمت: کاهش قیمت محصولات به منظور ایجاد نقدینگی.توزیع: شبکه توزیع جدید و یا گسترش بازار.ترفیع: هزینه‌های ترفیع کاهش پیدا می‌کند و سعی کنیم برند را برای محصولاتی  فعلی را حفظ کنیم.نکاتی دیگر پیرامون چرخه‌عمر محصولProduct Life Cycle – PLCچرخه‌عمر محصول کمک شایانی را می‌تواند به مدیران بازاریابی کند تا از طریق آن استراتژیهای مختلف خود پیرامون متغیرهای مخالف بازاریابی اتخاذ کنند.اما به نظر می‌رسد که این مفهوم کاستیهایی را هم دارد.این چرخه‌عمر محصول نباید به تنهایی به عنوان ابزاری برای تصمیم گیری انتخاب شود.در حقیقت می‌بایست برای تصمیم گیری از نمودار عمر محصول در کنار بسیاری دیگر از ابزارهای تحلیلی مدیریت بازاریابی بهره گرفت تا به نتیجهٔ مطلوب برسیم.نکته دیگر که به نظر می‌رسد پیرامون چرخه‌عمر محصول، لازم به توضیح باشد، طول زمانی این چرخه است.چرخه‌عمر محصول می‌تواند برای محصولات مختلف کاملاً متفاوت باشد.مثلاً طول عمر یک فیلم سینمایی (به عنوان یک کالا) با یک لپ تاپ یا وسیلهٔ کامپیوتری می‌تواند کاملاً متفاوت با یک ابزار صنعتی در نتیجه این مورد برای کسب و کارهای نوپا هم می تواند متفاوت باشد.این طول عمر می‌تواند برای محصولاتی کمتر از یکسال و برای برخی دیگر بسیار بیشتر باشد. این موضوع بستگی به نوع محصول شما دارد.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 09:52:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر سیستمی و مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-qeprfxk1yfqo</link>
                <description>مدیریت محصول نقشی تسهیل‌کننده است که مسئولیت تجارت محصول را بر عهده دارد. مدیران محصول با کارکنانی از طراحی، توسعه، برنامه‌ریزی، تولید، بازاریابی و فروش یک محصول در تمامی مراحل چرخه حیات محصول سر و کار دارند. از سر و کله زدن با کارکنان بخش‌های مختلف تا ساخت محصولاتی که در یک زیست بوم حضور خواهند داشت. تفکر سیستمی نقشی حیاتی در مدیریت محصول ایفا می‌کند و این مقاله به صورت سطحی جهت کسب اطلاعات عمومی به آن می‌پردازد.همانطور که دان نورمن می‌گوید، یک محصول فراتر از یک محصول است. آیپاد (iPod) برای عاشقان موسیقی لذت موسیقی را فراهم می‌کند، Kindle به عاشقان کتاب، انتخاب کتاب و لذت مطالعه را به عنوان یک خدمت ارائه می‌دهد. محصول شما تنها یک موجودیت نیست، بلکه سیستمی از موجودیت‌ها است. برای نمونه، آیپاد تنها به دلیل طراحی فیزیکی موفق نیست، بلکه به دلیل تجربه‌ای که به کاربر نهایی به عنوان یک سیستم متشکل از یک سیستم DRM (مدیریت حقوق دیجیتال)، مجموعه iTunes و موارد بسیار زیاد دیگری که برای کاربر نهایی قابل مشاهده نیستند می‌بخشد، محبوب است.تفکر سیستمی – مروری سریعاول از همه، یک سیستم چیست؟ سیستم مجموعه‌ای از اجزا است کهرفتار هر جزء بر رفتار کل سیستم تاثیر می‌گذارد.رفتار اجزا با هم وابستگی متقابل دارد.هر زیرگروه بر رفتار کل تاثیر دارد و هیچ کدام تاثیری غیر وابسته بر کل ندارد.عملکرد سیستم مجموع اجزائش نیست، بلکه محصولی از تعاملات آن‌ها است.تفکر سیستمی فرآیند درک این موضوع است که چگونه آن چیزهایی که ممکن است به عنوان سیستم در نظر گرفته شوند، داخل یک موجودیت کامل یا سیستم بزرگ‌تر بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. تفکر سیستمی چارچوبی نظری و مجموعه‌ای از ابزارها است که طی ۵۰ سال گذشته برای کمک به درک بهتر سیستم‌ها و مهم‌تر از آن درک الگوها برای کمک به ایجاد تغییرات به معنی، در حال توسعه بوده است. الگوی تفکر سیستمییکی از رشته‌های کلیدی یادگیری و درک سیستم‌ها، مدل‌های ذهنی است. مدل‌های ذهنی فرض‌ها، تعمیم‌ها، عکس‌ها یا تصاویر عمیقی هستند که درک ما از جهان و عملکرد ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند.  این مدل‌های ذهنی وابسته به کلمات یا زبان نیستند. شما چیزی را مشاهده می‌کنید و بر اساس تجربیات پیشین خود به گونه‌ای خاص عکس‌العمل نشان می‌دهید. مدل‌های ذهنی بسیار قدرتمند هستند چون احساس شما نسبت به چیزی و عملکردتان را تعیین می‌کنند. ما دائماً در حال ساخت مدل‌های ذهنی هستیم و به صورت ناخودآگاه از ۴ الگو برای ساخت آن‌ها استفاده می‌کنیم:ایجاد تمایزاتسازمان‌دهی جهان در سیستم‌هامرتبط کردن چیزها به یکدیگرتشکیل چشم‌اندازهاایجاد تمایزاتما بین چیزهایی که می‌شناسیم و چیزهایی که نمی‌شناسیم تمایز ایجاد می‌کنیم. هنگامی که برای رفتن به محل کار از منزل خارج می‌شوید، اتومبیل خود را مشاهده می‌کنید و آن را از دیگر اتومبیل‌های پارک شده در کنار آن تمییز می‌دهید.سازمان‌دهی جهان در سیستم‌هاما همواره دنیا را با اجزا و کل‌ها سازماندهی می‌کنیم. شما در خانه‌ای در ونک که در تهران است که در نتیجه در ایران است زندگی می‌کنید.ربط دادن چیزها به یکدیگرما بر اساس علت و معلول بین چیزهای مختلف روابط برقرار می‌نماییم. هنگامی که پدال گاز خودروی خود را فشار می‌دهید، خودرو حرکت می‌کند. شما در را فشار می‌دهید و در باز می‌شود و به شما اجازه دسترسی می‌دهد.تشکیل چشم‌اندازهاما همواره به چیزها از یک چشم‌انداز و از یک منظره نگاه می‌کنیم. صبح از خواب بیدار می‌شوید و از پنجره بیرون را نگاه می‌کنید تا تپه زیبای پوشیده شده با ابرها را ببینید. آخر هفته به یک سفر به همان تپه می‌روید تا آن را از چشم‌اندازی متفاوت مشاهده کنید.تفکر سیستم و مدیریت محصولچرا مدیران محصول به سیستم‌ها و تفکر سیستم اهمیت می‌دهند؟ مدیران محصول در کسب و کار موظف به کار کردن با سیستم‌ها، درک سیستم‌ها، تفسیر سیستم‌ها، تشریح سیستم‌ها و تنظیم دقیق آن‌ها هستند. اگر مشغول توسعه یک محصول جدید هستید، با درک زیست بومی که محصول جدید در آن حضور خواهد داشت، افرادی که با محصول سر و کار خواهند داشت و چرخه حیات محصول سر و کار خواهید داشت. مدیریت محصول درباره مدیریت سیستم‌هایی است که با تکامل یافتن، پیچیده‌تر و پویاتر می‌شوند.الگوهای دخیلتفکر سیستمی به مدیران محصول کمک می‌کند تا محصولات را به اجزای کوچک بشکنند و روابط متقابل بین این اجزا را درک نمایند. این امر به درک و نوآوری کمک می‌کند. مثال خوبی در این زمینه این است که چگونه شرکت اپل، مک (Mac) یا آیفون (iPhone) را تکمیل کرده است. خارج کردن دیسک سخت در مک یا جایگزینی شیشه با آلومینیوم در آیفون بدون درک مناسبی از قطعات نمی‌توانست رخ دهد.نگاه به مشتریانی که از محصولات استفاده می‌کنند به مدیران محصول چشم‌اندازی متفاوت و بسیار ضروری نسبت به محصولات ارائه می‌دهد. این امر کمک می‌کند تا بهتر با مشتریان همدردی کنیم و مشکلات سیستمی که در تجربه مشتری نقش ایفا می‌کنند را درک کنیم. برای نمونه، یک نوآوری بزرگ برای iPad Air ۲ روکش ضد بازتاب روی قاب شیشه‌ای است که بازتاب نور محیط را کاهش می‌دهد. این امر ثمره درک مدل‌های ذهنی کاربران است.تجربه کلیتفکر سیستمی برای مدیران محصول ضروری است تا به طور موثر ذینفعان محصول و دیگر متغیرهای سازمانی که بر کسب و کار محصول تاثیر می‌گذارند را درک کنند. یک محصول وابسته به تجربه آن است. مشتریان چگونه با محصول شما آشنا می‌شوند، چگونه آن را خریداری می‌کنند، چگونه خرید خود را دریافت می‌کنند، اولین استفاده (که شامل خروج از جعبه می‌شود)، استفاده پایدار، ارتقا، بازگرداندن محصول، تعویض محصول و… همگی به  بخش‌های مختلفی از یک شرکت مرتبط هستند. اما مدیر محصول مسئول کل تجربه است و به همین جهت برای مدیران محصول مهم است تا از وجود این سیستم‌های مختلف و تعاملات آن‌ها مطلع باشند.جدای از استفاده از تفکر سیستمی و نمونه‌های اولیه سیستم‌ها، ابزارهای تفکر سیستمی دارایی‌های بزرگی برای مدیران محصول برای تحلیل سلامت محصول، برنامه‌ریزی انتشار محصول، تحلیل تاثیر رقابت یا تغییرات ناگهانی بر کسب و کار محصول می‌باشند. در جهانی که وابستگی شدید همه چیز با سیستم‌های آشکار و پنهان به یکدیگر رو به افزایش است، نقش تفکر سیستمی در مدیریت محصول، کلید موفقیت کسب و کار محصول است.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2019 22:47:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدماتی بر نقشه‌های راه محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-w5cqjmsy15wf</link>
                <description>نقشه‌ه راه محصول به قدری در مباحث مدیریت محصول مطرح می‌شود که نمی‌توانم درباره آن صحبت نکنم.  چرا مدیران محصول به این اندازه درباره نقشه‌ راه محصول کنجکاو هستند؟ این نقشه‌ راه، واقعاً چه هست؟ چه کسی باید مخاطب آن باشد؟ نقشه‌های راه ابزار هستند یا جزئی از مستندات کسب و کار؟ چگونه این نقشه‌های راه را می‌سازیم؟ این‌ها برخی از بسیاری از سوالاتی هستند که سعی می‌کنم در این مقاله پاسخ دهم.«نقشه راه» یعنی چه؟مدیریت محصول امری است که طی سالهای اخیر رشد بسیار زیادی پیدا کرده است. «نقشه راه» یکی از این کلمات پر استفاده و طراحی آن جزئی از وظایف مدیر محصول است. فرهنگ لغات Merriam-Webster می‌گوید که «نقشه راه» «نقشه‌ای است که راه‌ها را به ویژه برای عبور اتومبیل نشان می‌دهد» و «نقشه‌ای با جزئیات برای رسیدن به یک هدف».من به عنوان فردی که گاهی مسافرت می‌کند از نقشه‌ها و ابزار‌های مکان یابی یا همان GPS بسیار استفاده می‌کنم. به سه دلیل از نقشه استفاده می‌کنم:برای رسیدن به مقصدبرای پیدا کردن محل‌های جدیدبرای پیدا کردن مسیر، هنگامی که گم شده‌امبا توجه به سفرم، از نقشه‌ها به یکی از دلایل بالا استفاده می‌کنم، فکر می‌کنم شما هم همینطور باشید. همچنین به لطف GPS، مسیرها را تحلیل می‌کنم، به شاخص‌هایی مثل سرعت  نگاه می‌کنم، موانع و مشکلات راه را بررسی می‌کنم و همچنین به ترافیک نگاه می‌کنم تا سفر بهینه‌تری داشته باشم.چرا محصولات نیاز به نقشه راه دارند؟در حالی که مطمئن هستم «نقشه‌ راه» برای همه ما مفید است، محصولات چقدر به آن‌ها نیاز دارند؟ این موضوع نیاز به مقداری شفاف‌سازی دارد. ابتدا بیایید بپذیریم که محصولات در حقیقت خدمات هستند.ذینفعان وارد می‌شوند…کاربران زمان یا پول یا هر دو را برای استفاده از این محصولات/خدمات می‌پردازند. شرکت‌ها یا سرمایه‌گذارانی که برای ساخت محصول پول سرمایه‌گذاری می‌کنند، انتظار بازگشتی بر سرمایه خود دارند. گروه محصول که شامل مدیران محصول، مهندسان و فروشندگان است، به این موضوع علاقه دارند که این محصولات در دست کاربران باشد و مورد استفاده قرار بگیرند و از طرف دیگر این محصولات برای سرمایه‌گذاران بازگشت سرمایه دارند. تمامی این افراد ذینفعان هستند.این ذینفعان هستند که به نقشه راه نیاز دارند. ذینفعان از نقشه راه محصول چه انتظاراتی دارند؟ طبق بررسی ما از بحث‌ها، این عقیده رایجی است که نقشه راه در برقراری ارتباط در جهتی که محصول حرکت می‌کند و پیشرفت‌های صورت گرفته مفید است. این عقیده صحیح است، اما تا حدودی. نقشه راه محصول همان نقشی را برای ذینفعان ایفا می‌کند که یک «نقشه راه» برای یک مسافر ایفا می‌کند (همانطور که بالا مطرح شد). نقشه راه محصول به ویژه برای گروه محصول مفید است تا:به سمت چشم‌انداز محصول پیش روند (برای رسیدن به مقصد)ایده‌های تازه برای ویژگی‌ها، محصولات جدید و… داشته باشند (برای اکتشاف محل‌های جدید)مجدداً با چشم‌انداز محصول و اهداف همسو شوند (برای پیدا کردن مسیر هنگامی که گم شده‌ام)محصول نیاز به نقشه راه دارد تا پیشرفت آن پیگیری و تحلیل شود، راه‌هایی که رفته‌ایم مجدداً اعتبارسنجی شود، ایده‌های جدید برای رسیدن به چشم‌انداز محصول کشف شوند و طی چرخه عمر محصول به چشم‌انداز محصول و جهت آن متعهد باقی ماند.نقشه راه محصول چیست؟حال که به بررسی «چرا» پرداختیم، با شفافیت بیشتری می‌توانیم به این موضوع بپردازیم که یک نقشه راه محصول «چیست». طی ۴ سال فعالیت و کار کردن با تیم‌های تولید و توسعه محصول، مشاهده اینکه مدیران محصول و گروه‌ها با نقشه راه به عنوان یک مستند و یک فعالیت یک باره (تشریفاتی) زمانی که با یک مشتری یا با یک سرمایه‌گذار ملاقات داشتند رفتار می‌کردند، دردناک بود این مورد بیشتر در گروه‌های تولید محصولات مالی و اداری برای من اتفاق می‌افتاد. گاهی مدیران محصول با نقشه راه به عنوان نوشته‌ای روی یک طومار رفتار می‌کنند و آن را در ابتدای هر جلسه یا رویداد به مهندسان نشان می‌دهند. نقشه راه همچین چیزی نیست.نقشه راه محصول به عنوان یک ابزارنقشه راه محصول ابزاری است که به عنوان تیم محصول با آن تعامل داریم تا درک مشترکی نسبت به چشم‌انداز و اهداف محصول ایجاد کنیم. نقشه راه محصول ابزاری برای یادگیری است. تیم‌ها از نقشه راه محصول استفاده می‌کنند تا سوال بپرسند و درباره مشتری و بازار یاد بگیرند و در مورد بهترین راه حل مسائل کسب و کار بحث کنند.ناراحت کننده است که نتیجه کشیدن نقشه راه تنها مستنداتی است که پیش‌نویس می‌شوند و برای ماه‌ها کنار گذاشته می‌شوند. نتیجه مورد انتظار کشیدن نقشه راه محصول رسیدن به چشم‌اندازی مشترک و حس مالکیت مشترک آن چشم‌انداز است. تنها هنگامی چشم‌انداز مشترک بین ذینفعان محصول و تیم محصول برقرار می‌شود، که نقشه راه محصول در جهت پیشبرد اهداف کسب و کار در یک هدف مشخص در می‌آید.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2019 13:20:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک نقشه راه محصول را می‌سازید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ariyanafshar/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AF-rtznmgp7awil</link>
                <description>قشه‌های راه محصول خوب همه جوانب را پوشش می‌دهند. به صورت شفاف عرضه‌ نسخه‌های متفاوت یک محصول را در برابر یک خط زمانی که در مجموع برخلاف چشم‌انداز محصول است را ترسیم می‌کنند. در برخی سطوح بالاتر، مسائل کسب و کار را که در عرضه محصول پیش خواهد آمد که به علت عدم برنامه ریزی صحیح است، حل خواهد کرد و ویژگی‌های آن بخش از محصول را بدون جزئیات ترسیم می‌کند تا به بیان ارزش محصول کمک کند. نقشه‌های راه درست، تعادل خوبی بین تیم‌ها و ذینفعان ایجاد خواهد کرد. تیم‌ها یک سری موارد مرتبط با محصول که به خوبی ترسیم شده‌اند و بسیار متمرکز هستند را مرتب‌سازی می‌کنند اما تعادل مناسبی بین قسمت‌های بازار، ویژگی‌های اولیت‌بندی شده محصول و ارتقای فناوری برقرار می‌کنند.ایجاد نقشه راه محصول فعالیتی یکباره نیست، بلکه در سراسر چرخه عمر محصول رخ می‌دهد. کلید ساخت نقشه‌های راه محصول این است که در بازه‌های زمانی منظم، ذینفعان در آن مشارکت داده شوند. این امر به ایجاد مالکیت مشترک آن‌ها کمک می‌کند و به تعهد ذینفعان قدرت می‌بخشد که خود امری بسیار مهم در نتیجه گرفتن از نقشه راه محصول است. بدون این امر، نقشه‌های راه محصول بایگانی می‌شوند و مورد استفاده قرار نمی‌گیرند. به طور منظم جلساتی با ذینفعان داخلی و خارجی در رابطه با نقشه راه محصول برنامه‌ریزی کنید. پیش از موعد تاریخ‌ها را انتخاب کنید. این امر به جدی شدن این موضوع و تبدیل آن به یک عادت کمک می‌کند. ایرادی ندارد که برخی از تاریخ‌ها با نزدیک شدن جلسه تغییر کنند. مکالمه با ذینفعان دارای اهمیت است. شاید یکی از کلیدی‌ترین عملکرد‌های نقشه راه محصول ارتباط صحیح و هدفمند با ذینفعان خارجی باشد.طراحی نقشه راه محصولنقشه‌های راه خوب محصول باید بر اساس آگاهی نسبت به ۴ ناحیه کلیدی زیر باشند:بازاررقابتمشتریفناوریگروه‌های محصول که توسط مدیران محصول رهبری می‌شوند، باید آگاهی و درک مشترکی نسبت به چهار ناحیه فوق به دست بیاورند. این بحث من را به سوی مبحثی مهم‌تر یعنی سه‌گانه محصول هدایت می‌کند.سه‌گانه‌ی محصولنسبت سه‌گانه محصول به محصول مانند نسبت سه تفنگدار و پادشاه است. سه‌گانه محصول ترکیب مدیر محصول، طراح و مهندس است. چرا به آن‌ها سه‌گانه گفته می‌شود؟ چون همکاری آن‌ها با یکدیگر مانند باقی گروه توسعه محصول نیست. آن‌ها بیش از دیگران برای اطمینان یافتن از اینکه نقشه راه محصول پایدار و واقعی است تلاش می‌کنند.بسیاری از اوقات نقشه راه محصول شامل ویژگی‌های محصول، فناوری و رسیدگی به مسائل کسب و کار است که نیاز به اعتبار سنجی خواهد داشت. این اعتبار سنجی می‌تواند در رابطه با فناوری، تجربه کاربر، بازار، ویژگی یا… باشد. سه‌گانه محصول به عنوان یک واحد عمل می‌کند و به صورت منظم با باقی گروه‌های محصول داخلی و خارجی جهت تایید اعتبار نقشه راه محصول همکاری می‌کند. هر کدام از این اعتبار سنجی‌ها کمک می‌کنید تا نقش این پروژه‌ها در محصول بزرگ‌تر و اهداف کسب و کار را درک نمایند. همچنین توصیه می‌کنم که از برچسب‌ها و دیگر ارتباطات با معنی بین این پروژه‌ها و اهداف پروژه استفاده نمایید.ساخت نقشه راه محصولاگر نمی‌دانید کجا می‌خواهید بروید، فرقی ندارد که در کدام جهت حرکت کنید. اگر مانند من با این جمله موافقید، کار خود را با تعریف اهداف محصول خود آغاز کنید. تعیین اهداف محصول مانند مجهز شدن به یک قطب‌نما پیش از دریانوردی است. اهداف محصول را با در نظر داشتن مشتریان تعریف کنید. D.N.F.C (امیال، نیازها، ترس‌ها و نگرانی‌ها)گام بعدی قرار دادن ویژگی‌هایی برای پیشران‌های نسخه‌های محصول است. به عنوان یک مدیر محصول دوست دارم که به نسخه‌های محصول مانند روزهایم موضوع ببخشم. همچنین دوست دارم که در صورت مناسب بودن، به نسخه‌های محصول برچسب‌هایی با نام‌ مشتری و نام رقیب بچسبانم. این امر هنگامی که باید نقشه راه را به یک مشتری خاص نشان دهید کمک می‌کند تا نشان دهد که نقشه راه محصول شما چقدر متعادل است.سرانجام کارهای عقب افتاده نسخه محصول را الویت‌بندی می‌کنید. معمولاً این امر را با نزدیک شدن به شروع انتشار محصول یا طی انتشار آن انجام می‌دهید. ویژگی‌های محصول را در برابر درخواست‌های مشتری و پیشرفت‌های فناوری الویت‌بندی می‌نمایید.نقشه راه خارجی محصول در برابر نقشه راه داخلی محصولنقشه‌های راه داخلی معمولاً برای الویت‌بندی توسعه و به روز رسانی اطلاعات مدیران ارشد به کار می‌روند. نقشه‌های راه داخلی همچنین برای تامین بودجه به مدیران اجرایی و سرمایه‌گذاران ارائه می‌شوند. این نسخه از نقشه راه محصول شما، دارای ویژگی‌های محصول نیست و تنها دارای موضوع‌ها و اهداف کسب و کار است. از نقشه راه داخلی برای برقراری ارتباط بین اهداف، ابتکارهای هر نسخه محصول برای رسیدن به این اهداف و موضوع‌های هر پیشران نسخه محصول استفاده کنید. هنگام ارتباط با گروه‌های توسعه، نقشه‌های راه داخلی دربرگیرنده ویژگی‌های محصول همراه با اولویت‌های مربوطه هستند.در مقابل نقشه‌های راه خارجی، برای برقراری ارتباط با مشتریان، شرکای تجاری، تحلیل‌گران و مطبوعات مورد استفاده قرار می‌گیرد. این نسخه نقشه راه محصول سطح بالایی دارد و اغلب محدود به اهداف کسب و کار، ابتکارها و موضوع‌ها است. بر اساس کسی که نقشه راه را به او ارائه می‌دهید (تحلیل‌گران، مطبوعات) تاکیدهایی خاص در رابطه با رقابت و فناوری لازم است.لازم است که از جلسات برنامه‌ریزی شده نقشه راه محصول با ذینفعان خود برای روایت و ساخت داستان نقشه راه محصول استفاده کنید. این امر فعالیتی بسیار قدرتمند است و همانطور که پیشتر گفتم، در سراسر اجتماع ذینفعان احساس شدید تعهد ایجاد کنید.همیشه نقشه راه محصول را به روز نگه دارید!چه نقشه راه داخلی چه خارجی، ضروری است که شما به عنوان مدیر محصول همیشه نقشه راه محصول را به روز نگه دارید. به یاد داشته باشید که نقشه راه محصول بخشی از نقشه اصلی محصول شما است که همیشه در جایی روشن و در دسترس تمام ذینفعان قرار دارد. اطمینان حاصل کنید که به روز رسانی‌ها همیشه در قالب نوشته‌ها یا نظرات، به همان آشکاری هستند.نقشه راه محصول یک داستان استمحصولات مانند انسان‌ها دارای چرخه حیات و هدف هستند. محصولات برای انجام یک ماموریت که در راستای چشم‌انداز شرکت است ساخته می‌شوند. اما بیشتر اوقات مدیران محصول را می‌بینیم که زمان بسیاری را با به صف کردن ویژگی‌های محصول برای ۶ ماه، ۱ سال، ۲ سال یا بیشتر برای نقشه راه صرف می‌کنند. این نقشه راه با توجه به تغییرات بازار، تغییر نیازهای مشتریان و گاهی تغییر جایگاه محصول در چرخه حیات خود چه فایده‌ای دارد. نقشه راه محصول یک داستان است و بهتر است که بیشتر بر داستان محصول تمرکز کرد تا نقشه راه ویژگی‌های محصول.</description>
                <category>آرین افشار</category>
                <author>آرین افشار</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2019 13:17:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>