<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرمان حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@armanhosseini</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:50:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/39973/avatar/333UbB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرمان حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@armanhosseini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع استارت‌آپ شما را به رویایتان نزدیک می‌کند یا دور؟</title>
                <link>https://virgool.io/@armanhosseini/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D8%A2%D9%BE-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%9F-dvfqlhdtcdaf</link>
                <description>چند سالی است که موج استارت‌آپها به ایران رسیده و با رشد این فضا و ایجاد اکوسیستم، افراد زیادی به راه اندازی آن علاقمند شدند. از یک جوان ۱۷ ساله گرفته تا دانشجوی دکتری پلیمر می‌خواهند چیزی به اسم استار‌آپ داشته باشند چرا که می‌شود با‌‌ آن پولدار شد و یا حداقل کارهای شیکی را انجام داد که در لبه تکنولوژی قرار دارند، اما واقعیت این است که ماجرا به این زیبایی و سادگی که تعریف شده نیست. رسانه‌ها همیشه دفاتر رنگی و زیبایی را نشان می‌دهند که همه در آن مشغول میل کردن کافی (همان قهوه) و به شکل خیلی دموکراتیک در حال بحث روی چالش‌های کاری هستند و بعد از میل نهار رایگان شرکت هم یک دست فوتبال دستی یا پلی‌استیشن بازی می‌کنند و بعد از مدتی (چند ماه بعد)‌در پایان این قصه زیبا، به مبلغ ۴۰ یا ۴۵ میلیارد تومان توسط شرکتی خریداری می‌شوند و موسس آن با پول دریافتی تعطیلات را در هاوایی گذرانده و به فکر راه اندازی استارت آپ بعدی خود می‌افتد. کارخانه نوآوری آزادی تهران / عکاس: نامشخصیک لحظه اجازه دهید! همینجا باید از این رویای شیرین بیدار شویم و با واقعیت‌های جدی‌تری آشنا باشیم که شاید بر روی تصمیم‌های جدی کار ما تاثیر گذار باشند و مسیر زندگی را عوض کنند. واقعیت این است که یک دفتر شیک ۵۰۰ متری یا جذب سرمایه چند میلیاردی اتفاقی است که تنها نصیب تعدادی خاصی می‌شود و بقیه شکست می‌خورند، حالا اینکه دوباره ادامه بدهند یا نه صحبت دیگری‌ست اما واقعا شکست می‌خورند چرا که معادلات اجرایی به زیبایی و درستی معادلات فکری (رویای) ما عمل نمی‌کنند و قصه طور دیگری پیش می‌رود. اصلا برای همین است که در ابتدای راه اندازی استارت‌آپها می‌پرسند ریسک پذیر هستید یا خیر؟ یعنی اگر چند ماه معادلات کار شما بهم خورد و حتی توان پرداخت اجاره محل را نداشتید یا دلار سه برابر شد و خیلی اتفاقی فیلتر شدید، می‌توانید آن را مدیریت کنید یا شروع به ناله از زمانه می‌کنید و انگشت اتهام خود را به سوی هزاران نفر نشانه می‌گیرید؟به نظر نویسنده این متن، استارت‌آپ زدن (راه اندازی) بیشتر از اینکه سرمایه‌گذار و یا دولوپر Full Stack دانشگاه صنعتی شریفی بخواهد، به جرات پذیرش یک فرهنگ خاص نیاز دارد در صورتی که به آن فرهنگ واقعا علاقمند هستید و صرفا از روی رسانه‌ها و خواندن گزارش‌های زیبا به آن علاقمند نشده‌اید. شخصی که تن به پذیرش راه اندازی یک استارت‌آپ می‌دهد معمولا دچار اشتباهاتی می‌شود که در ادامه چند مورد از مهمترین‌های آنها را می‌نویسم و واقعیت‌هایی که باید روبرو شد.میزان خلق ثروت خود را با سایر امکانات مقایسه نمی‌کننداگر از دنیای استارت‌آپی به دنبال پول و یا مدیرعامل شدن هستید، یک حساب سرانگشتی کنید و ببینید اگر کارمند باشید چقدر درآمد دارید. به طور مثال شما یک برنامه‌نویس خبره هستید که ماهیانه ۲۰ میلیون تومان حقوق دریافت می‌کند و ماهی یک پروژه ۱۰ میلیون تومانی هم انجام می‌دهد با این حساب شما در یکسال ۳۶۰ میلیون تومان و در دوسال ۷۲۰ میلیون و نزدیک به ۸۰۰ میلیون (با احتساب پاداش و عیدی و غیره) دریافت می‌کنید. برای اینکه صرفا به حالت کارمندی خود در دوسال زندگی استارت‌آپی برسید باید شرکتی تاسیس کنید که حداقل ۵ میلیارد تومان در دوسال درآمد ایجاد کند که سود و حقوق شما نزدیک به ۸۰۰ میلیون تومان برسد و تازه با زندگی کارمندی قبلی‌تان برابری کند. البته اگر خوش شانس باشید و مالیات + بیمه را به درستی کنترل کنید، پس مدیرعاملی ممکن است خیلی هم جذاب نباشد. کما اینکه مدیرعاملی یک شرکتی که به زور خرج خودش را می‌دهد و سرپا مانده شاید خیلی هم دلنشین شما نباشد. حالا ممکن است نکته‌ای مطرح شود که ارزش شرکت را محاسبه نکرده‌ای و خود شرکت ۱۰ میلیارد تومان می‌ارزد و سهم فاندر آن خیلی با ارزش است اما این موضوع را در نظر داشته باشید سرمایه تزریقی معمولا برای رشد شرکت استفاده می‌شود و کسی برای شادی شما یک سوییچ مرسدس بنز هدیه نمی‌دهد تا وارد هیت مدیره استارت‌آپ شود مگر اینکه مدیر بسیار توانمندی باشید و بتوانید از استارت‌آپ خروج کرده و تبدیل به پول کنید (واقعا چند نفر می‌توانند به پول نقد برسند؟). کلا با این فکر که شرکتی تاسیس می‌کنم تا به زودی آن را بفروشم و پولدار شوم را از ذهنتان خارج کنید چون معمولا ذهنیت خطرناکی است.شبیه فیلم‌ها فکر می‌کنند و منطقی تصمیم نمی‌گیرندکاملا درست است که سرمایه‌گذاری در استارت‌آپها رو به رشد است و فولان شرکت هم ۱۰۰ میلیارد دلار ارزش گذاری شده و اسنپ هم کلی پول درمی‌آورد اما خواهشا اقتصاد پاریس را با تهران مقایسه نکنید. سری به آمار سرمایه‌گذاری‌های واقعی در استارت‌آپهای تهران در سال گذشته بزنید و تعدادش را مشاهده کنید. قطعا آمار انگشت شماری را می‌بینید که بر اساس اقتصاد فعلی کاملا طبیعی است و ریسک سرمایه‌گذاری بسیاری بیشتر از حالت عادی است. پس در نظر داشته باشید برای استارت‌آپها سرمایه‌گذارها دم در صف نکشیده‌اند و چالش‌های بسیاری وجود دارد.بیشتر به دنبال پول راحت هستند و مسیر را اشتباه آمده‌اند در شروع کار تعارف را با خودتان کنار بگذارید و ببینید که دنبال پول هستید یا از رشد و بزرگ شدن یک کسب و کار با عدم قطعیت فراوان لذت می‌برید؟ اگر جواب‌تان پول است واقعا استارت‌آپ زدن کار سختی برای این موضوع است و با راه‌های فراوانی می‌توانید در مدت زمان کمتر پول بیشتری بدست بیاورید اما اگر واقعا خلق محصول و ارزش برایتان مهم است که دیگر مشکلی نیست.می‌خواهند مثل گذشته تفریح و استراحت کنندبا پذیرش این مسئولیت شما قبول کرده‌اید که اولویت اصلی زندگی خود را (حداقل در بخش کاری) به استارت‌آپ تازه تاسیس خود بدهید و مانند فرزندی که تازه متولد شده‌، قطعا در ماه‌ها و حتی سال‌های آغازین ممکن است شما را با اتفاق‌های مختلف سورپرایز کند (هر چند فرزند همیشه و در هر سنی سورپرایز دارد) و وقت‌های خالی و خانوادگی شما را هم ازتان بگیرد، پس اگر ساعت ۲ نصفه شب یک موضوع غیر منتظره پیش آمد و یا یک هفته مجبور شدید تا پاسی از شب کار کنید، از کسی شاکی نشوید.خیلی راحت پول خرج می‌کنندوقتی به سراغ سرمایه‌گذارهای مختلف می‌روید و نمی‌توانید پولی جذب کنید و  از طرفی حقوق کارمندتان عقب افتاده، یاد روزهایی خواهید افتاد که به جای دو میز معمولی ۴ میلیون تومانی دو میز ۴۰ میلیون تومانی (برای زیبایی هر چه بیشتر و گرفتن تصاویر بهتر) خرج کرده‌اید و حالا همان ۳۶ میلیون تومان اختلاف می‌توانست یک ماه شما را بیشتر زنده نگه‌دارد و تازه در این شرایط متوجه می‌شویم تمام پس‌انداز خود را به امید فروش بالا و سرمایه‌گذاری سریع خرج ‌کرده‌اند اما حالا مانده‌اید با حوض‌تان و کمی بدهی مالیاتی.توجه به جذاب‌بودن تا درآمدزا بودنقطعا ایده تولید دستگاه‌هایی که زباله‌های خشک را به شیوه‌ای مدرن و بدون آسیب به محیط زیست از بین ببرد  جذاب است اما واقعا چه مقدار از این دستگاه می‌توان فروخت؟ آیا یک سرمایه‌گذار در قامت فرشته ظاهر می‌شود و شما ۱۰.۰۰۰ عدد از این دستگاه تولید می‌کنید و خوشبخت می‌شوید؟ جواب شاید خیر باشد و بعد از تولید ۲ دستگاه با سرمایه‌گذاری شخصی همان مقدار سرمایه اولیه خود را هم از دست بدهید و تعطیل کنید اما همه برایتان دست می‌زنند چونکه ایده‌تان ارزشمند بود اما کسی بابتش پول پرداخت نمی‌کرد یا لااقل الان زمانش نبود. خیلی‌ها در دام زیبایی استارت‌آپ گیر می‌کنند و فکرشان به این نمی‌رسد که در وهله اول باید درآمد داشته باشند تا بتوانند زنده بمانند و نه یک مانیفست جذاب. قطعا هستند استارت‌آپ‌هایی که بعضا ۵ سال هم طول می‌کشد به سوددهی برسند و قابل درک است اما درآمد پایین و گشتن به دنبال ناجی بسیار تئوری ضعیفی است.در این دورانی که ما نیاز به تشویق جمعیت جوان برای ارائه راهکارهای خلاقانه و ایجاد ثروت از طریق پاسخگویی به یک مشکل به شیوه خلاقانه هستیم، این پست من شبیه آیه ناامیدی بود اما دانستن آن لازم است. راه‌اندازی ایده‌های نو و پیاده سازی آن در شکل یک سیستم تکرار شونده مقیاس پذیر بسیار جذاب و خوب است اما باید بدانیم اول از همه، همه افراد قرار نیست کارآفرین و استارت‌آپی شوند. شاید شادی که به دنبال آن هستید از طریق یک شغل مناسب در یک سازمان مدرن پاسخگوی شما باشد و اصلا روحیات شما به خیلی از چالش‌های استارت‌آپی که به چند مورد آن اشاره کردیم و بسیار زیاد است نمی‌خورد. لزوما کارمندی و یا مهاجرت بد نیست اما ندانستن و تصمیم گیری بر اساس یک موجه رسانه‌ای بدون تحقیق بد است.ما می‌توانیم در قالب یک مدیر هنری، برنامه‌نویس، کپی‌رایتر و حتی نیروی پشتیبان به خلق ارزش کمک کنیم و بخشی از یک زنجیره بزرگتر باشیم و در زمان ارزشمند خود صرفه جویی کنیم و از کار لذت ببریم و پله‌های ترقی را طی کنیم (اگر خواستیم طی کنیم، اگر نه که هیچ)، تا اینکه بدون آگاهی تصمیم بگیریم و بعدها پشیمان شویم که چرا چند سال عمر خود را تلف کردیم و یا حتما من مشکلی دارم که نتوانستم کسب و کاری را راه انداخته و مدیریت کنم. عناوین بزرگ و گرفتن چک سرمایه‌گذار جذاب است اما بهترین شدن در حوزه مورد علاقه خود و پیشرفت در آن می‌تواند جذاب‌تر هم باشد، مخصوصا اینکه روحیات خاص خود را بشناسید و بدانید که چه کاری برای شما مناسب‌تر است و ماموریت زندگی خود را در چه چیزی می‌بینید؟ ما بیشتر از اینکه دنباله رو یک موج باشیم می‌توانیم عمیق‌تر فکر کنیم و ببینیم که واقعا به دنبال چه هستیم، بدون تعارف.</description>
                <category>آرمان حسینی</category>
                <author>آرمان حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 23:09:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبل از مطالعه این نکات، قرارداد کاری را امضا نکنید</title>
                <link>https://virgool.io/@armanhosseini/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-fpqbjapdvv2c</link>
                <description>وقتی می‌خواهید با شرکتی قرارداد ببندید، قبل از امضا به این نکات توجه کنید تا بعد از بروز مشکل، کارفرما آن قرارداد را اهرمی نکند برای ماندن شما و بعدها موجب پیشمانی شود.۱- گرفتن سفته برای بستن قرارداد در هیچ کجای قانون کار نیامده و اگر مجبور نیستید به هیچ عنوان سفته امضا نکنید. اما اگر به هر دلیلی خواستید این کار را انجام دهید حتما شماره سفته‌ها و دلیلش را در قرارداد ذکر کنید و سفته سفید امضا به کارفرما ندهید.۲- روی بند فسخ قرارداد و لغو یکطرفه قرارداد به خوبی دقت کنید، بعضی شرکت‌ها با غفلت کارمند، بند را طوری تنظیم می‌کنند که فقط با تایید کارفرما امکان پایان همکاری وجود داشته باشد و در این مواقع از ترس سفته احتمالی یا عدم آگاهی، ممکن است ماه‌ها تحت فشار به کار ادامه دهید.۳- مدت زمان منطقی برای فسخ قرارداد و تحویل کارها یک ماه است (به جز مشاغل خاص و بعضا مدیریتی) و اگر موارد مثل توافق طرفین و غیره نوشته شد، حتما به عدد تغییر بدید و هیچ چیزی را مجهول و منوط به توافق طرفین نگذارید چونکه اگر به نتیجه مطلوب نرسید، دچار مشکل خواهید شد.۴- نهاد قانونی و یا وکیل مورد تایید طرفین باید به عنوان داور و ناظر قرارداد قرار بگیرد و اگر کارشناس مورد تایید شما نیست، قرارداد را امضا نکنید.۵- دقت کنید حقوق و مزایایی که در ابتدای مصاحبه توافق کردید به همان شکل در قرارداد با ذکر کسری‌های قانونی نوشته شود و اگر صحبت‌هایی مثل «حالا اوکی می‌کنیم»«مابقی رو بهتون پاداش می‌دیدم» انجام شد، زیر بار نروید چونکه امضای قرارداد یعنی شما تمامی بندها و حقوق‌های داخلش را پذیرفتید.۶- اگر مواردی مثل On Call بودن یا رفتن به سفر شهرستان در قرارداد ذکر شده و شما راجع به آ« صحبت نکردید، حتما شفاف سازی را انجام دهید و از سر هیجان و صحبت‌های مابقی افراد قرارداد را امضا نکنید. موقع امضا قرارداد با هیچکس تعارف نداشته باشید، هنگام بروز مشکل فقط خودتان هستید، تنها.۷- قرارداد «عدم افشا اطلاعات یا NDA» که جدیدا در شرکت‌ها رایج شده ممکن است موارد مجهول زیادی داشته باشد و یا خسارت‌های سنگین بابت موارد پیش پا افتاده، به همین جهت بهتر است قبل از امضای آن با یک وکیل مشورت کنید و بند به بند آن را با دقت مطالعه کنید.۸- عین حقوق دریافتی شما باید در اداره بیمه رد شود و اگر فقط حقوق پایه شما در بیمه ثبت می‌شود، می‌توانید از کارفرمای خودتان شکایت کنید. همچنین کار بدون بیمه (حتی ساعتی و نیمه وقت) خلاف قانون است و در صورت اطلاع بیمه، کارفرما جریمه می‌شود.در آخر باید گفت که در حالت صلح کسی سراغ قرارداد نمی‌رود و وجود قرارداد برای آن یک درصد حالت بعید است و در اصل برای مواقع دعواست! پس دقت کنید چیزی را امضا کنید که بعدا بابت عدم مطالعه دقیق آن و یا وجود یک بند کمتر توجه شده، غبطه و افسوس نخورید. هر زمان هم که احساس کردید مورد ظلم واقع می‌شوید و شرایط کاری طبق قرارداد و یا طبق قانون وزارت کار نیست، می‌توانید با مراجعه  به نزدیک‌ترین اداره کار و مشورت از وکیل مربوطه و تنظیم شکایت، از حق خودتان دفاع کنید.</description>
                <category>آرمان حسینی</category>
                <author>آرمان حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 21:24:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تگ استار، دو روی سکه یک استارت‌آپ</title>
                <link>https://virgool.io/@armanhosseini/tagstar-idg3qbzxlzwa</link>
                <description>اواخر دی‌ماه ۱۳۹۶ بود که خبر راه‌اندازی یک استارت‌آپ با حمایت «رامبد جوان» و با نام «تگ استار» تبدیل به تیتر یک رسانه‌ها شد و بسیاری از افراد در نقد آن و عده کمی در حمایت از آن نوشتند. پلتفرمی که با برگزاری یک رویداد در باغ کتاب تهران و دعوت از اینفلوئنسرهای ایرانی، جنجال‌ به پا کرد و از خبرگزاری‌های سرشناس گرفته تا روزنامه‌ها و هفته‌‌نامه‌ها درباره آن نوشتند. حالا بعد از گذشت نزدیک به ۲ سال از لانچ تگ‌استار و متوقف شدن فعالیت آن از تابستان سال گذشته و با نرسیدن به هدف اولیه خود - ارتباط موثر بین اینفلوئنسرها و برندها- فرصت را مناسب دیدم تا کمی از تجربیات خود از راه اندازی این پلتفرم به عنوان کوفاندر، عضو هیت مدیره و مدیر اجرایی بنویسم. امیدوارم این نوشته برای فعالان اکوسیستم و کسانی که رویای راه اندازی یک استارت‌آب با سروصدای زیاد را دارند مفید باشد و اشتباهاتی که در تگ‌استار رخ داد را کمتر تکرار کنند. مشخصا این یک پست شخصی است و بازتاب دهنده نظر سایر اعضای تگ‌استار نیست و آنها می‌توانند نظرات خود را به صورت مستقل و جداگانه منتقل کنند. عکس از: امیرعلی آدم‌های بزرگتر از محصولاولین اشتباهی که در راه اندازی تگ‌استار رخ داد، جمع آوری افراد بزرگتر از محصول بود. فرض کنید شما یک مغازه کوچک ۶ متری در گوشه‌ای از شهر دارید و طبعا برای چنین مغازه‌ای نیاز به مدیرمالی، یک سفیر و چند مدیر ندارید. منطقا ابتدا باید مغازه کوچک خود را بزرگ کنید و با افزایش ظرفیت‌های داخلی و سودهی و بزرگ شدن برند و سواد مدیریت کسب و کار، به سراغ قدم‌های بعدی بروید. من در تگ‌استار و فکر خود به سراغ بهترین گزینه‌های ممکن رفتم اما از این غافل بودم که اشخاص بزرگ لزوما به معنای بهترین انتخاب نیستند، حتی اگر شما بتوانید اشخاص بزرگی را راضی کنید که با شما شراکت کنند. اگر نتوانید پاسخگوی اعتماد افراد  باشید، دیگر کسی به شما اعتماد نمی‌کند. پس باید در زمان مناسب به سراغ هر شخصی رفت. تصویر برند مهم‌تر از نان ‌شبقطعا یکی از مهلک‌ترین اشتباه‌ها در شروع کار تگ‌استار، عدم نظارت دقیق روی افراد دعوت شده به مراسم رونمایی بود به طوری که خبرگزاری‌ها گراهای بدی از مدل فعالیت پلتفرم گرفتند و احساس کردند که فضای زرد موجود بین برخی از اینفلوئسرها قرار است با این پلتفرم تشدید شود و تگ‌استار آمده است که از این فضای گل‌آلود ماهی بگیرد اما واقعیت ماجرا این نبود. دیدگاه من به عنوان بنیانگذار، پروموت اینفلوئنسرهای کار درست در پلتفرم و فراهم آوردن بستر مناسب آموزشی برای سایرشان بود اما این رسالت در خبرهایی با تیر «ارتش دلقک‌ها» و «رقیب تبلیغات صدا و سیما» و غیره گم شد. هر چند در آن موقع بهتر بود که با خبرنگاران ارتباط موثرتر برقرار می‌شد و مدل کسب و کار با حوصله و زمان بیشتری توضیح داده می‌شد. در هر حال همین موضوع باعث شد «تصویر برندی» که از تگ استار بین فعالان صنعت شکل گرفت بسیار ناقص و با کج‌فهمی همراه شود. یکی نبودن دغدغه‌های شرکاما خوش‌شانس بودیم که رامبد جوان را به عنوان شریک در کنار خود داشتیم و شاید تعداد سلبرتی‌های ایرانی که درک کافی از فضای کسب و کاری مدرن داشته باشند به تعداد انگشتان دست باشد. این موضوع را من که سال‌ها به واسط کارم با سلبرتی‌های مختلف کار کرده‌ام و به عنوان مشاور رسانه‌ای کنارشان بوده‌ام به خوبی درک می‌کنم. با اینکه شخص رامبد جوان تا آخرین مرحله حامی بود و به شیوه‌های مختلف کمک حال ما در شرایط مختلف بود اما از آنجا فضای فکری تمام شرکا یکی نبود، ما شاهد چند دستگی در برخی موضوعات بودیم و این موضوع باعث می‌شد که نتوانیم به خوبی کسب و کار را پیش ببریم. منطقا در حال ایده آل باید همه اعضای اصلی باید ماموریت و چشم‌انداز یکسانی را از کسب و کار انتظار داشته باشند.روال همکاری گنگ و مجهول با توجه به اینکه تگ‌استار اولین تجربه جدی من در اشل بزرگ و همکاری چند جانبه بود، یک سری موضوعات را  جدی نگرفتم که بعدها باعث ایجاد مشکل شد. عمده‌ترین آن مشخص و مکتوب کردن مدل جذب سرمایه، افزایش سرمایه، شیوه تخصیص سهام، تعهدهای کاری و غیره بود. یک تعهد کلی در ابتدای شکل با کوفاندرها و سایر اعضای تیم شکل گرفت و هفته‌های بعد مشکلات یکی یکی خودشان را نشان داد. هر کسی تعریف خودش را از کار و مدیریت و توزیع سرمایه داشت و می‌بایست دائما همه چیز را کنترل می‌کردی و اگر چیزی خارج از قاعده اعضای اصلی تیم یا حتی اعضای کوفاندر قرار می‌گرفت، باعث ایجاد و بروز مشکل می‌شد. در صورتی  که با مکتوب کردن کل پروسه در ابتدای کار و تشریح کامل آن این مشکلات کاملا قابل حل بود.سروصدای بالاتر از ظرفیتفردا روزی که ما مراسم باغ کتاب را برگزار کردیم، حدود ۴.۰۰۰ نفر درخواست استفاده از نسخه دموی پلتفرم را داده‌اند و صاحبان کسب و کار به خوبی می‌دانند این عدد لید برای رویداد یک آمار فوق‌العاده‌ست، هر چند نباید از نقش و تاثیر بالای رامبد جوان در دیده شدن آن مراسم غافل شد. چیزی که قبل مراسم به فکر من رسید این بود که برای جلوگیری از مشکل احتمالی یک لیست انتظار شکل بگیرد و به صورت محدود به افراد لینک ثبت‌نام بدهیم که استراتژی درستی هم بود، چرا که اگر آن ۴.۰۰۰ نفر با محصول ناقص و باگ‌هایی مواجه می‌شند باعث بدنامی و یک شکست بزرگتر می‌شد. این راهکار جواب داد اما برای کاربر نهایتا می‌توانست چند روز صبر کند و بعد از گذشت این مدت، دوباره همان موضوع تکرار می‌شد. بعد از باز کردن لینک ثبت‌نام کاربران گزارش‌های مختلفی از باگ در پلتفرم به ما دادند که چابک نبودن باعث تجربه بد کاربر شد. تصمیم درست‌تر در آن مقطع (برای ما که می‌خواستیم یک رویداد بزرگ اینچنین را رقم بزنیم) انجام تست‌های بیشتر و برطرف کردن باگ‌های واضح قبل از برگزاری رویداد بود. تغییر فرهنگ کاربر زمان می‌بردروزی که پلتفرم راه‌اندازی شد،نمی‌خواستم هیچ کاری دستی انجام شود. همه چیز باید در سایت به صورت آنلاین ثبت‌ می‌شد و پروسه همکاری برند و اینفلوئنسرها باید روی پلتفرم انجام می‌شد اما این نکته را فراموش کرده بودم که پروسه تغییر فرهنگ کاری یک کاربر زمان‌بر است و نمی‌توان در یک شب مدل کاری همه را عوض کرد و جدا از آن، بازار تبلیغات به گونه‌ای است که کارفرما با مشورت از کارشناس کار خود را پیش می‌برد و به سادگی خرید یک آبمیوه از فروشگاه نیست که کالاها مشخص باشند و اینجا با فرم جدیدی از تبلیغات مواجه هستیم که افراد سوال‌های زیادی در ذهن خود دارند و نمی‌توانند به سادگی خرید یک بیمه یا گرفتن یک تاکسی اینترنتی برخورد کنند و نیاز به مشورت بیشتری دارند. نگهداری پول هنر استاین مورد را شاید بارها بین موسسین استارت‌آپ‌های مختلف شنیده باشید که نگهداری از پول و خرج نکردن آن هنر است و اما افراد زیادی باز هم به این دام افتاده‌اند. با اینکه درآمد اولیه ما در شرکت خوب بود به جای برنامه‌ریزی صحیح برای توسعه، درگیر چیزهای روتین مثل دفتر مستقل و جذب نیروهای مختلف برای بهبود کارایی شدیم که از اساس اشتباه بوده و می‌توانستیم با بیست درصد آن هزینه‌ها همان خروجی را داشته باشیم و کارهای جذاب‌تری را با پول خود کنیم اما خب اینگونه پیش نرفت و بخش زیادی از پول‌ها حیف و میل شد. در نهایت باید گفت روال رشد کسب و کار و متمایز شدن آن چیزی نیست که در یک روز و یک ماه و یک سال اتفاق بیافتاد و در اصل یک ایدئولوژی قدرت گرفته از موسسین و اعضای اولیه آن است. درست همان وقتی که فکر می‌کنید بازار را فتح کردید و همه چیز وقف مراد است، همان لحظه مقدمات شکست شما در حال فراهم آمدن است. در ضمن اگر به آنچه که انجام می‌دهید اعتقاد قلبی نداشته باشید و خودتان نباشید، خیلی زود از بین میروید. </description>
                <category>آرمان حسینی</category>
                <author>آرمان حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 21:23:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا دهه هفتادی‌ها را استخدام نکنید</title>
                <link>https://virgool.io/@armanhosseini/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-nt4oszqrx1t6</link>
                <description>چند روز پیش عکسی در توییتر دیدم که شخصی به نقل از رفقایش در رابطه با معایب کار کردن با متولدین دهه هفتاد نوشت و با ذکر کردن دلایلی مثل «عدم احترام به بزرگتر، اعتماد به نفس کاذب، توقع رفتن راه چند ساله در چند روز، سرپیچی از دستورها، کار نکردن طبق روال سیستم و بازیگوشی»، این نکته را یادآور شد این ويژگی عمده این دهه است و در بسیاری از متولدین آن مشاهده می‌شود. با دیدن این کپشن سطحی و بی‌منطق و سیل نظرها در لینکدین و توییتر، لازم دانستم نکاتی را در رابطه با این موضوع در ویرگول بنویسم تا هم اولین پست وبلاگم بعد از سال‌ها باشد و سبب خیر شود و هم به عنوان یک دهه هفتادی، یک سری موارد بدیهی را توضیح دهم تا اگر با این موارد مخالف بودید، دهه هفتادی‌ها را استخدام نکنید. نکته اول: روال تکامل و مدل زیستی انسان‌ها در طول تاریخ فعلا به گونه‌ای است که «همه» بعد از گذشت چند سال طی کردن کودکی-نوجوانی-جوانی به میان‌سالی و بعد از آن به پیری و کهن‌سالی می‌رسند و یک سازمان نمی‌تواند با اکسیر جوانی همه را در یک رده سنی نگه دارد و یا با تکنیک‌های مدیریتی، میزان انرژی یک آدم ۴۰ ساله را همانند یک آدم ۲۴ ساله کند. از همین رو اینکه در را بر روی متولدین یک دهه ببندیم و نگاه سن محوری داشته باشیم، بسیاری از وجه‌های ابتدایی انسانی یک آدم بالغ را زیر سوال میبریم و لاغیر.نکته دوم: من جزو آن دسته از آدمهایی بوده‌ام که از سن کم (۱۵ سالگی) کار را شروع کرده‌ام و به لطف همین موضوع همیشه در محیط‌های کاری کوچک‌ترین شخص بوده‌ام اما این موضوع هرگز هیچ ارتباطی با روحیه کاری من و سایر صفت‌های ذکر شده در پاراگراف اول نداشته. شاید برخی همکاران ناخودآگاه و به صرف یک شوخی ساده و یا عدم آگاهی، گاهی موضوع دهه‌ شصت و هفتادی بودن را مطرح کرده‌اند اما هر چه آدم کار درست در این سال‌ها دیده‌ام کوچک‌ترین اشاره‌ای به سن و سال نداشته و موضوع مهمتر در این بین برای همه آنها، پشتکار، روحیه کار تیمی، استعداد و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده سازمان بوده است. نکته سوم: بله همه ما قبول داریم که دهه شصت پر از سختی و کاستی برای متولدین آن دوره و قبل از آن بوده است. دوران جنگ و سهمیه‌ کالای مصرفی و نبود بسیاری از امکانات و حتی محیط‌های کاری متفاوت و جمعیت زیاد در سودای رسیدن به دانشگاه برای یک زندگی بهتر. اما بیایید  واقع بین باشیم و این موضوع را یکبار برای همیشه حل کنیم. «هر نسل دغدغه‌ها و مشکلات مربوط به زمان خود را دارد» و یک سبک زندگی در دوره‌ای خاص  و شرایط جامعه در آن دوره، دلیل بر برتری و یا ابزار انتقاد شخصی نمی‌شود. دهه هفتاد و هشتاد هم با چالش‌های خاص خود مواجه است و اگر بخواهیم کمبودهای خود را مانند چکش به سبب تحقیر و یا بیان برتری بیان کنیم، بهتر است از کمک یک تراپیست بهره‌مند شویم.نکته چهارم: تکنولوژی به سرعت در حال پیشرفت است و سرانه درآمد کشورها در ۱۰۰ سال گذشته نشان می‌دهد سطح رفاه عمومی مردم عموما در حال افزایش است. اینکه در دهه ۶۰ شمسی پیدا کردن یک کتاب در نوجوانی گاها سخت بود اما الان یک آدم ۱۲ ساله با آیپدش می‌تواند کل ویکیپدیا و یوتیوب (با VPN مرغوب) را ببیند و یا با دوستانش چیکن برگر با سیب‌زمینی فراوان سفارش می‌دهد، امکانی است که حالا در اختیار او و هم نسل‌هایش قرار گرفته است و نمی‌توانید بابت این موضوع از کسی شکایت کنید و اگر این کار را می‌کنید می‌توانید دوباره رجوع کنید به راهکارم در انتهای پاراگراف قبلی. همچنین اینکه شما «اوشین» دیده‌اید و آنها ندیده‌اند صرفا برای مرور خاطره و نوستالژی کفایت می‌کند و نه بیشتر. نکته پنجم: موضوعاتی مثل بازیگوشی و یا احترام به بزرگتر، به لحاظ فرم موضوع و ماهیت آن، یک چیز کلی است و نمی‌توان با آن برای یک دهه و یا چند دهه نسخه پیچید. احترام‌ها دستخوش تغییر زیادی نشده بلکه مدل آن عوض شده است. شاید شما ۱۰ سال بیش به نشانه احترام، پدرتان را از یک نقطه به نقطه دیگر می‌بردید اما حالا برایش اسنپ می‌گیرید. حالا روزهایی که وقت و انرژی داشته باشید هم با او همراه می‌شوید و از این موضوع لذت میبرید. همانطور که می‌بینید اسنپ گرفتن بی‌احترامی نیست و صرفا یک راهکار مناسب برای حل موضوع است. همچنین بعضی آدم‌ها بنا به مشخصات فردی خود، بازیگر و کنجکاو هستند. مگر اردوی کار اجباری است که همه ساعت‌ها سرشان را در مانیتور بکنند و «بله قربان» گویان به کارشان ادامه دهند؟ اگر احترام بله گفتن و اطاعت بدون قید و شرط است که دیگر تکلیف مشخص است و نیاز به توضیح نیست. اما همه ما میدانیم گذشت آن دورانی که برای دیدن یک مدیرعامل باید هفته‌ها زمان می‌گرفتی و ترسان و لرزان به دیدارش می‌رفتی و خواسته‌ها را با سری کج بیان می‌کردی. حالا فرهنگ سازمان و کاری هم عوض شده و شما ممکنه است قهوه‌ سر صبح را  کنار مدیرعامل خورده و یا مستقیما در توییتر به رفتار سازمانش انتقاد کنید. این پست صرفا یک یادآوری بود برای نکاتی بدیهی و در حال حاضر کلی آدم دهه هفتادی وجود دارند که در حال حاضر جزو نیروهای کلیدی استارپ‌آپ‌های بزرگ ایران هستند و یا سرویس‌هایی راه انداخته‌اند که شما در حال حاضر کاربر آن هستید، پس هر چقدر زودتر نگاه «سنی» را در راستای سنجش آدم‌ها کنار بگذاریم به پیشرفت خود و جامعه کمک کرده‌ایم. در ضمن کم نیستند دوستان صمیمی و اساتید من که متولد دهه پنجاه و شصت هستند و تجربه‌های بی‌نظیر آنها، همیشه کمک راه من بوده اما این جدا و آن جدا. </description>
                <category>آرمان حسینی</category>
                <author>آرمان حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Apr 2019 11:04:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>