<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرمین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@armin.mottaki</link>
        <description>می‌نویسم 
گاهی..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:02:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1691728/avatar/sMSpXT.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرمین</title>
            <link>https://virgool.io/@armin.mottaki</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این روزها درد میکند..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-eu3qd3zwow64</link>
                <description>مردم..ایران..گذشته..آینده..اینها درد میکنند.درد، اتاق آبیمن هم درد میکنمسرم..؛فکرامآرزوهامفردام اینهام درد میکند....امید اما.. پرنده ای کوچک؛ که به دست کودکی شکار شد. کودکان سالهاست که کمان بدست دارند و اینجا سدهاست که درد میکند</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 02:42:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%AC%D9%86%DA%AF-muzum8gea7fp</link>
                <description>غوطه ور در روزمرگی در خبر، در اطلاعات ، در سرگرمی..و سردرگمیاین جماعت کور اند و نمی‌شنوند صدای پای عمرشان که میدودمگر به جنگ، مگر به مرگ.. شاید فقط این دو بهانه ای شوند برای تفکربرای ایستادن در این دوی استقامت </description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 12:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>:)</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/-brzjkyinleuf</link>
                <description>مدتی است وسیع تر شده ام جای بیشتری اشغال میکنم گویی چیزی در من اشباع شده و من لبریزم لبریزم از تومنی که در دریای خود شناور بودم حال غرق تو ام چشم هایم تورا می‌بینند گوش هایم تو را میشنود و پنج حرف نام تو بر زبان من می‌رقصند چیزی بگو که من در سکوتت خم میشوم چیزی بگو بگذار در نگاهت غرق شومچیزی بگو که مندر رویایت پرواز میکنم و در چشمانت سقوط میکنمپروانه ای در سینه ام بال میزند و کلاغی بر سرم غار میکشدشعر های عاشقانه نامه های عاشقانه همه دروغ اندنوشتن ذهنی منسجم میخواهد عاشق که نمی‌تواند بنویسد در ذهن او فقط یک اسم میچرخدو یک جملهدوستت دارم</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 12:06:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهاد کوه کن</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D9%87-%DA%A9%D9%86-izixazwrrof7</link>
                <description>امشب فرهادی در سینه ام کوه میکندصدای تیشه هایش خواب را ازمن گرفتهغبار کندنش نفسم را بریده...بسه فرهاد.. بس کن که امشب وقت کندن نیست.‌.‌.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 12:04:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💬</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%F0%9F%92%AC-x9mvnhd7pshh</link>
                <description>در اتاقت نشسته ای آفتاب مختصری گل های قالی را نوازش میکند بازی پرده ها با نسیم خنک بهاری صدا میآید صدای صحبت پدر و رقص دستان مادر که حاصلش وعده غذایی ست لذیذ و نایاب وجودت غوطه ور میشد در معنای زندگی در آرامش :)</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 12:00:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غفلت</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA-oiowlkhxjaf0</link>
                <description>    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ          نگاهم را لحظه ای دزدیدمدر همین غفلت کوتاه فرصت خداحافظی را از دست دادمآه از حسرت، حسرت دیدن چشمان او..منم چشمان اشک آلود</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:57:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمعه ها عصر دارد‌‌..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-nzsnnzyocqeq</link>
                <description>جمعه ها افتضاح استمخصوصاً وقتی هیچ کس تلفنش را جواب نمیدهدانگار همه کاری برای انجام دادن دارند و تو جزوشان نیستی ، هیچکس وقتی برای تو نداردمیدونم کمی بی انصافیه ولی دل گرفته که اینها را نمی‌فهمند...هر چه زنگ زدمگوشی را برنداشتی کاری نداشتم فقط خواستم بگویم امروز جمعه است و جمعه ها عصر دارد فقط همین</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روز هام..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7%D9%85-abrsbp69owgo</link>
                <description>حالم خوب است.و این عجیبه، جدیده و نگران کننده عادت ندارمآدمیزاد خیلی پیچیدست.و ما فقط صحبت ها و دیدگاههایشان را داریم هیچ نمی‌دانیم در پس آن دیواری از استخوان چه میگذرد!؟میترسمبه آن پرنده که هر صبحبر شانه است می‌نشستچگونه بگویمکه هرگز نبوده ای؟ولیشاید، شاید..</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:47:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۰سالگی..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%DB%B2%DB%B0%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-jyztybjc4ypg</link>
                <description>این احساس عدم تعلق داره منو می‌کشه اینکه می‌دونی نمیتونی برگردی به چیزی که بودی که حتی اگه بتونی هم دیگه چیز خوبی نیست و یه عقب گرد محسوب میشه از اون فضا خارج شدی و دیگه به اونجا تعلق نداری ولی اینجا هم جایی نداری و باید چیزی برای خودت بسازی چیزی که تا بحال نساختی و نمیدونی چطوری چرا بیست سالگی پر از نمی‌دونم هاست پر از علامت سوال مشکل اما اونجایی که بقیه انتظار پاسخی رو از تو دارن که تو توی سوالش موندی...</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💬 :/</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%F0%9F%92%AC-ped7tpxnecl3</link>
                <description>یه نگاه عمیق تر بهت نشون میده که همه تو دنیای خودشون غرقن و طنابی هم برای نجات تو ندارن البته همین که از تو درخواست طنابی ندارن هم کفایت می‌کنه ولی..این تنهایی خیلی بزرگ تر از چیزیه که فکر میکردم میدونستم همه تنهاییم و در نهایت خودتی خودت ولی این دیگه ظلمهکورسوی امیدی هم اگر باشه اینکه هم مسیری برای خودت پیدا کنی که اصلا کار راحتی نیست اینجا هرکسی داره به مقصدی متفاوت و نامعلوم می‌ره اینکه هم مسیری پیدا کنی هم ملال اوره فکر کن توی که نقشه مسیر خودت رو سرو ته گرفتی باید نگاهی به نقشه دیگری بندازی و مقصدی رو توش ببینی که خودش هم نمیدونه کجاست.آدما خیلی پیچیده اندزندگی هم سخت تر از چیزی بود که ما رو براش آماده کرده بودن</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:44:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💬</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%F0%9F%92%AC-eba0vbtwhjei</link>
                <description>بعد از ظهر تا عصر بشینی یه فیلم/کتاب رو ببینی/بخونی و این بین برق رو روشن نکنی آروم نور اتاق کم میشه غروب که نزدیک میشه آخرین تلاش های خورشید واسه روشن نگه داشتن اتاق ستودنیه و درست اونجا که دیگه توانی واسش نمونده فیلم/کتاب تموم میشه:)اخ... که چه حالیه </description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:42:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت رفتنه..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-nna1vbq9tlwp</link>
                <description>همیشه از خداحافظی بدم میومده از رفتن؛ رفتن از یه مکان رفتن آدما، رفتن آدما مثل مرگشونه وقتی یکی می‌ره دیگه چشماشو نمی‌بینی که بهت می‌خنده دیگه صداشو نمی‌شنوی که اسمتو میگه دیگه عطرشو نمی‌شنوی. دیگه حضورشو کنارت حس نمیکنی. دیـگه رفـتـهحالا ولی بهتره، دنیا عوض شده ولی چه فایده این حضور نصفه نیمه مجازی حکم همون نامه های تو گنجه که بعد مرگت ازت پیدا میکنن رو داره</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💬</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%F0%9F%92%AC-dqvklgdvzhtd</link>
                <description>جالبه نوشته هام رو خوندم اینکه خود گذشته ام رو به این شکل ببینم جالبهپس از من الان به توی فردااین روزها.. نمی‌دونم خوبم یا بد نمی‌دونم درسته یا غلطاز عواقب تصمیمم باخبر نیستممی‌خوام بهتر باشم تو همه چیز چون اون چیزی که باید رو پیدا کردم و دیگه وقت تمومه باید همه چیز رو پیش ببرم زندگیم علایق و مهارت ها و ...به واقع چیه این وقت ؟وقتم تمام شد، وقت نمیکنم، حالا وقت زیاده و...داره حالم از این واژه بهم میخورهسردرگمم از پیدا کردن نقطه شروع سردرگمم اینستا رو حذف کردم که شاید از این بردگی نوین آزادشم هنوز در خماریش هستم ولی از همین الان میبینم تاثیرش رواوقات خوشی هم دارم ساعاتی از روز یا شب (بستگی دارد) روی این خاک سیر نمیکنم تو گویی تو آسمان هام ..امیدوارم سقوط نکنم :)دیگر در نوشتن سختگیر نیستم رها تر می‌نویسم چیه این قدرت تکرار چیزی که هنوز ایمان نیاوردمبهش،عجیبه</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:38:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-uda0xfjrbfqh</link>
                <description>وقتی اتاق تنگ میشه طبقه کارگر جمع تر مینشینهولی طبقه متوسط از در خارج میشه واتاقش رو عوض میکنه......و من..در سوز سرمای زمستان به دنبال لکهِ آفتابی بر این پهنه وسیع تا گریزی باشد از کرختی تن منم آفتابگردانی سرگردان </description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:35:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتوبوس..</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-bvkzffqxtomj</link>
                <description>خیابان قفل است از مسابقه صندلی ها جامانده ام ، به میله زرد بسنده میکنم پسری که رو تک صندلی نشسته ، مضطرب و حول با چشم هایی نگران افراد بی تاب پشت فرمون را زیر نظر گرفتهپیرمردِ کنار پنجره ، با صبر و حوصله ای که از توانِ افراد پشت فرمون اون بیرون خارجه، سعی در گره زدن بندِ ماسک در دستش دارد تا پناهی شود از حاله خاکستری شهرجوان خسته ، کفش و لباس هایش به کهنگی سال هایست که کار میکند ، کار ؛ از آن کار ها که مزدش به عملش نمی ارزد..ترافیک باز شد..</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقر عینک و فیلتری که نگاهت و سبک زندگیت رو دگرگون می‌کنه</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%B9%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%87-njqfohcryzy2</link>
                <description>اقتصاد این جامعه رو طوری در عمق گرفتار کرده همه سطح زمین رو فراموش کردنددربین ظواهر خالی از معنا پرسه می‌زنیم دربین افرادی که به کلی معنا را از یاد بُرده و بَرده همین ظواهر شدند و درگیر جنگی هستند که تنها بازنده های آن کسانی اند که در اون شرکت میکنند ، هرچه زره براق تر شمشیر خونیین تر ، خون هایی که نمیشود پاکشان کرد برای جنگی باطل</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:26:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزایی که قفل نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D9%81%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kgxjoeqd6fni</link>
                <description>دیدی چجوریاست !!؟داری زندگیتو می‌کنی و درگیری با خودت و افکار اعمالت و با خودت کلنجار میری و روحتم خبر نداره از یکسری موضوعات بعد یهو یه آدمایی رو میبینی که یه کارایی رو دارن انجام میدم که از تصور تو هم خارجهبعد تو اینجوری که آقا اینا مگه قفل نبود اصلا اینا مگه واسه این مرحله از زندگیه؟؟؟کاری که تو لنگ شروع اونی رو یکی تموم کرده گذاشته کنار الان مرحله بعد ولی با همین لول با همین سن !!عجیبه نه!احساس میکنم طرز تفکر همه آنچیزیست که انسان دارد تمام آن چیزیست که انسان باید داشته باشد..تا حالا شده چونین مکالمه ای رو داشته باشی؟ـ چرا فلان کار رو نکردی برای اون موضوع؟+ اووممم، خب به فکرم نرسید.دقیقاً همچین چیزی رو باهاش مواجه شدمتو یه کارایی رو انجام نمیدی حتی نمیری پی اون چون حتی به فکرتم خطور نکرده یا خودت رو در این حد نمیدیدی و جرات این چونین کاری رو در خودت نمیدیدی و اون مسئله رو برای آینده ای دور میپنداشتیدرصورتی که هیچ کاری واقعا قفل نیست..و تنها قفل و مانع خودتی</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:23:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💬</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%F0%9F%92%AC-vfdzkkjuieki</link>
                <description>ما داریم چی کار میکنیم.  «به دنیا اومدیم»  اصلا جمله رو ببین به دنیا اومدیم مگه ما اومدیم اصلا کجا بودیم که اومدیم حالا اصلا چرا اومدیم!!!اوایل رو که دیگه یادم نیست درست مثل کسی که از تپه ای پایین میاد و دیگه نمیتونه روی تپه رو ببینه یادم نمیاد اوایل رو جلوتر ها رو چرا یادمه توی خونه بودم عرفان نبود بابا نبود  و فقط مامان  اون هم مثل عکسی روی بکگراند که درحال انجام کاریهاون خونه چهارتا اتاق بزرگ داشت با یه آشپزخونه بزرگ یکی از اتاق ها یه نور گیر داشت درست کنج سقف سمت چپ وقتی از در چوبی با شیشه های طرح دار به رنگ های سبز و آبی نفتی که میومدی تو متوجه نورش میشدی نورگیر مکعب فلزی بود که از سقف بیرون زده بود و پنجره اش باز میشد و رنگ ضدزنگ قرمزی بهش بود دیوار این اتاق و اتاق اصلی طاقچه های گچی داشت که زمین خیال پردازی های من بود اتاق مجاور خیابان دو پنجره بزرگ داشت که یکی روبه خیابان بود که جلوی اون رو شاخه های درخت و سیم برق پوشانده بود و دیگری به حیاط کوچک موزاییک شده باز میشد پنجره های خونه همه کشویی و طرح دار بودن این اتاق دو تا پرده کرکره ای فلزی سنگین داشت که سنگسنیشون هنوز میتونم حس کنم صدا و تکون خوردنشون شبا کابوس من بود مخصوصا که عرفان اونها رو از دور با نخ تکون میداد تا بترسوندتمآشپزخونه اما.. خنکی موزاییک های قرمزش با خال های سفیدشون هنوز رو پوست پاهام هست وقتی توی اون مستطیل کشیده بزرگ که فضای خالی زیادی داشت اون انتهای انتها زیر پنجره کنار یخچال که به دیوار چسبیده بود می‌نشستم و صدای آشپزی و حرکات مامان نگاه میکردم از پنجره آشپزخونه حیاط موزاییک دار و درختی که پنجره اون اتاق رو پوشونده بود و اگر قد الآنم رو داشتم مطمئنم تمام خیابان هم معلوم بود اون روزا خوب بود هرچی که از این تپه پایین میام بیشتر یادم نمیاد ولی حسش رو فراموش نکردم اون روزام زندگی رنگ داشت خیلی چیزها بو داشت حتی خیابون، آدما، اون خونه </description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 11:18:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عید</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D8%B9%DB%8C%D8%AF-civajbvd9d7c</link>
                <description> سلام هایی به سردی زمستانی که گذشتاز پشت نقابی به اسم خویشاوندی؛چشم های آشنا، با نگاهی غریبهبا کلماتی پوچ و توخالیبه بهانه بهاری که هیچ تازگی ندارد                                                                                                                      </description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Mon, 25 Mar 2024 22:49:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و دیوان من های متفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/@armin.mottaki/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-vvhenhyijwwj</link>
                <description>+ موضوع امروز چیه؟- تا حالا توجه کردی!؟ تو دقیقاً کی هستی؟ چی تورو تعریف میکنه؟ میگن کار هایی که تکرار میکنیم هویت ما رو میسازه ولی ..‌.+ خب تو چی رو تکرار میکنی؟- خب من میبینم: فیلم ،سریال، انیمه، یوتوب و... میخونم: کتاب، مطلب های توی وب، رمان، مقاله، مانگا و... میشنوم: اهنگ، پادکست، صحبت و... ولی ...+ خب الان مشکلت چیه؟- خب من فیلم میبینم ولی یه فیلم بین واقعی نیستم، کتاب میخونم ولی یه کتاب خون واقعی نیستم، دستی بر هنر دارم و با اینکه رشته و آینده رو روی همین بستم ولی خودم رو به هنرمند نمی‌دونم ؛ من همه این کارا میکنم ولی نه به اندازه کافی، من اینقدری دیدم که دیگه یه بیننده صفر نباشم اینقدری خوندم که یه خواننده صفر نباشم اینقدری کار کردم که انسان بی هنری محسوب نشم ولی از مرز هیچ کدوم رد نشدم انگار همه رو یه پله خاص موندن نه اینقدری کم هستند که حساب نشن نه اینقدری خوبن که چیز خاصی به حساب بیان حالا اینا یه بخشی بود از کوه یخ بقیش زیر آبه، این مسئله رو توی تمام جوانب حس میکنم اخلاقم، رفتارم، بیانم، منطقم، احساساتم، تصمیماتم ... همه چیم.......+ خب بنظرت اینها تاثیر کمالگرایی نیست! که داره به پایه های سست هویتت لگد میزنه؟!        (دیوان من های متفاوت را ترک می‌کند)</description>
                <category>آرمین</category>
                <author>آرمین</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2024 03:16:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>