<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیتکا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@armineftekharii77</link>
        <description>دانشجوی کارشناسی مهندسی کامپیوتر - علاقه مند به دنیای تکنولوژی، برنامه نویسی، وبلاگ نویسی،فوتبال، موسیقی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:14:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سیتکا</title>
            <link>https://virgool.io/@armineftekharii77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطرات اولین تجربه مصاحبه کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@armineftekharii77/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-urcb0sdqsd9k</link>
                <description>سلام! اول از هرچیز دو تا مطلب رو بگم!این مطلب رو جوان ها و نوجوان هایی که تا حالا مصاحبه کاری نکردن بخونن، چون شاید تجربیاتم به دردشون بخوره! (افرادی که مشکلات مشابه خودم داشتم رو زیاد دیدم!)و دومی هم اینکه با تجربه تر ها و بزرگترها هم بخونن، تا اگه چیزی به نظرشون اشتباه میومد، یا تجربه دیگه ای داشتن، آنها هم نظرشون رو بگن تا همه کنار هم استفاده کنیم :)خب...بریم سر اصل مطلب!من اولین بار آذرماه سال 97 ( وقتی که 20 سال و 2 ماهم بود!) قرار شد که برم و یک مصاحبه کاری داشته باشم در زمینه برنامه نویسی اندروید! حالا بماند که شرکت اصلا شرکت بزرگ و خاصی نبود و از طریق آشنایی معرفی شده بودم برای کار!اون روز من همونطور که گفتم یه پسر 20 سال و 2 ماهه بودم که تا قبل از اون هیچ محیط کاری رو از نزدیک ندیده بودم و سرم تو درس و کتاب و این حرفا...دروغ چرا! پسر سر به زیری هم بودم ( و شاید هستم) و مثل پسرای خوب رفتم و نشستم رو به روی مدیر دفتر! که البته این اولین اشتباه بزرگم بود! همون مظلوم بودن و آروم بودنم در برخورد اول، باعث شد مدیر شصتش خبر دار بشه که بی تجربه و حرف گوش کن به نظر میام و تا دلش میخواد میتونه برام بتازونه! البته منظورم این نیست که تمامی مدیران همچین خلق و خویی دارن، اما سعی کنید اینطوری نباشید، کار از محکم کاری عیب نمیکنه! پس اولین چیز...از وقتی از در رفتید داخل، اعتماد به نفس داشته باشید! البته منظورم اعتماد به نفس بیش از حد و از خودراضی نشان دادن هم نیست...اما خب...در حدی که آروم و مظلوم به نظر نیاید، لازمه که اعتماد به نفستون رو نشون بدید!خلاصه، از این مرحله با عدم موفقیت گذشتم و شروع کردیم به حرف زدن! اولش که شروع شد با چی بلدی و چی کارا کردی و این روال معمول همیشه مصاحبه ها، که این بخش همه چی عادی پیش رفت! سعی کردم صادق باشم و هرکاری در هر سطحی کردم، در همون سطح نشونش بدم و نه بزرگ نمایی کنم و نه توی پرزنت کردن کارم کوتاهی کنم! پیشنهادم اینه که شما هم صادق باشید...دقیقا همونی نشون بدین که هستین!بعد این حرفا حالا مدیر صحبت کرد و شرایط کار رو گفت! مهم نیست چی گفت...مهم اینه که من شده بودم عین کسی که باید بگه &quot;بله، شما درست میفرمایید!&quot;.( شاید این مشکل از شخصیت خودمم ناشی شده باشه...اما باور کنید خیلی آدم های دیگه هم دیدم که توی تجربه اولشون همچین مشکلی داشتن)انگار توی تجربه اول، آدم حس میکنه که اینجا جاییه که هرچی رئیس گفت بگه چشم و بره استخدام بشه! (البته بازم میگم، این مشکل برای همه صادق نیست اما شاید برای شما هم اتفاق بیافتد..) و خلاصه هرچی مدیر میگه قبول میکنی و بعدم قرارش رو میذاری که دیگه از فلان روز بری سر کار! اما این واقعا اشتباهه!! شما باید شرایطت، حقت، ویژگی هات و همه چیز رو در نظر بگیری، و اگه شرایط مدیر، متناسب با خواسته تو نبود، بگی نه! نمیتونم....! هیچی رو از دست ندادی، تازه تونستی از یه کاری که در آینده قرار نیست از انجامش آنچنان لذتی ببری، چون متناسب شرایطت نیست، دست بکشی! من این اتفاق توی شرکتی برام افتاد که اصلا جای بزرگی نبود! تازه با همه بزرگ نبودنش من باز هم نتونستم بگم نه و هرچی شد گفتم چشم! اما شما اینطور نباش...هرچقدرم شرکت بزرگ! اگه شرایطش به شرایطت نمیخوره و مورد آزار دهنده ای هست، حتما همون اول باهاش مخالفت کن و اگه توافقی بینتون نشد، حتما بیا بیرون! چون این چشم گفتن بعدا از هر نظری براتون مشکل و ناراحتی به وجود خواهد آوردپس حتما حتما، شرایط و حق و حقوق خودت رو در نظر بگیر! هیچ چیزو چشم پوشی نکن که بخوای بعدا به خودت بگی حالا یه کاریش میکنم! جمله &quot;حالا یه کاریش میکنم&quot; ممکنه بعدا آنچنان خوشحالی از شغلی که داری برات ایجاد نکنه!البته منظورم این نیست که اگه زیاده خواهی، زیاده خواه بمون! شما قبلا جایی کار نکردی و تجربه آنچنانی نداری، پس قطعا قرار نیست حقوق آنچنان بالایی داشته باشی و قطعا اون مدیر هم در حد یک نیروی کم تجربه میتونه درباره ات ریسک کنه! پس درباره خواسته هات زیاده خواه نباش...! فقط شرایط خودت و زندگیت و حق و حقوقی که داری رو کامل در نظر بگیر تا بعدا به مشکل نخوری!من خودم قرار شد چون بی تجربه ام 3 ماه کارآموز باشم و بعد از اون دیگه با حقوق استخدام بشم! این چیز بد و غیرمعقولی نیست، قبول...! اما جمله هایی مثل &quot;حالا فعلا بیا&quot;، &quot; حالا شما فعلا بیا کارآموزی کن تا بعد ببینیم چی میشه&quot; و .... این ها رو به هیچ وجه نپذیریذ و از همون اول سعی کنین حتی اگه کارآموزی هست، رسمی و با قرارداد و با برنامه مشخص عمل کنید! گرچه که این روزها همین قرارداد ها هم راحت نادیده گرفته میشن و حالا برو دنبال اینکه بتونی حقت رو بگیری.... اما باز هم قرارداد نوشتن با تمام شرایط و حقوقی که از نظر مادی و معنوی نیاز داری، خیلی میتونه بعدا بهتون کمک بکنه! پس اگه دیدید رئیس تون داره همه چی رو به آینده موکول میکنه، نپذیرید و ازش بخواید که از همین الان همه چیز رسمی باشه و به قول معروف از همین الان بدونیم با خودمون چند چندیم!سعی کنید همه چیز رو برای خودتون در نظر بگیرید! میدونم عقل هم همینو میگه و ممکنه با تجربه باشید  و بگید خب اینها که بدیهیه! اما باور کنید خیلی ها دفعه اول خیلی خیلی شرایطشون فرق میکنه و خیلی احساس ها و خیلی فکر های دیگه توی سرشون باعث میشه، همه چیز رو نادیده بگیرن!!خلاصه که من هم هنوز سن و سالم کمه و تازه یکسال هست که اینها رو تجربه کردم و قطعا خیلی چیزهای دیگه هست که هنوز نمیدونم! اما خب...در حدی که سرم خورده به سنگ و آگاه شدم، دوست داشتم شما رو هم آگاه کنم...چون توی هم سن و سال هام و افراد بی تجربه، خیلی ها رو دیدم که مثل خودم بودن و شکست خوردن! خوشحال میشم اگر شما با تجربه تر هستید، تجارب بیشترتون رو با ما به اشتراک بذارید و اگه مثل من از تجربه اولتون خاطره ای دارید برامون بگید!راستی...از اولین تجربه شغلی هم خاطره زیاد دارم! حالا به امید خدا یک بار هم اون رو براتون می نویسم! شاید یک آدم بی تجربه ای پیدا بشه که شرایط مشابه ای داره و به دردش بخوره :)مرسی از اینکه وقت گذاشتید و این مطلب رو خوندید ;)</description>
                <category>سیتکا</category>
                <author>سیتکا</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 23:40:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی مردم مهندس کامپیوتر را کلافه می کنند!</title>
                <link>https://virgool.io/enline/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%81%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-gl0nfe5blbuy</link>
                <description>مهندسی کامپیوتر، رشته ای که خودم الان ترم پنجمی هست که دارم در اون تحصیل میکنم! رشته ای که چیز دیگری است و مردم چیز دیگری فکر می کنند!احتمالا اگر شما هم رشته ای من باشید، چیزهایی که خواهم گفت را خوب درک خواهید کرد. شاید اصلا داغتان تازه شود :)) اما واقعا داستانی را که یک مهندس کامپیوتر در جامعه با مردمی که قالبا چیزی از این رشته نمیدانند دارد، جالب است! داستانی که اگر هم رشته ای من باشید حرف دل است، اگر هم رشته ای نباشید اما آگاه باشید شاید برایتان یک طنز باشد، و اگر از همان آدم هایی باشید که دیدشان به این رشته اشتباه است، امیدوارم حداقل کمی مفید باشد تا از دیدگاه خودتون نسبت به این رشته کوتاه بیایید!اول از همه لازم بگم که اصلا منظور حرف هایم این نیست که از مهندس کامپیوتر فقط و فقط در حد دروس دانشگاهی انتظار داشته باشید! اتفاقا خودم اصلا موافق این نیستم! مهندس کامپیوتر باید غیر از دروسی که میخواند مطالعه داشته باشد و زشته که مهندس کامپیوتر باشی و اما حتی فرق رم و هارد رو ندونی (دیده شده که برخی حتی این را هم نمیدانند)  اما دیگه واقعا هم گاهی آنقدر دید جامعه نسبت به مهندس کامپیوتر عجیب است، که واقعا من یکی را که حسابی کلافه می کند! اجازه بدید این کلافگی ها را به سه قسمت تقسیم کنمقبل از انتخاب رشته و ورود به دانشگاهاینجا راستش اگر  آدم خودش هم خیلی هنوز دیدی از مهندسی کامپیوتر نداشته باشه اذیت نمیشه و بعدا که یادش میاد آزار دهنده است، اگه هم که آشنا باشید که همان موقع هاست که شاید سر به دیوار بکوبید!یادم میاد عزیزی قبل از اینکه من انتخاب رشته کنم ازم پرسید چه رشته ای میخوای بری؟ و گفتم کامپیوتر!  خیلی با ژست و طوری که انگار خیلی اطلاعات بالایی در این زمینه  دارند فرمودند که: من به شخصه اصلا کامپیوتر را به عنوان رشته قبول ندارم! چون همه کامپیوتر را بلدند!!!!!!! یکی نبود بگه، آقا!! مگه رشته کامپیوتر میخوان کار کردن با کامپیوتر رو به شما یاد بدن؟ لابد انتظاری که دارید اینه که جلسه اول درس مبانی استاد میاد میگه: خب بچه ها! اینی که میبینید اسمش کامپیوتره! این دکمه رو که فشار بدید روشن میشه، بعد ویندوز میاد بالا! حالا ویندوز یه دکمه داره اسمش استارته و ....!!قبول،همه کارکردن با کامپیوتر را بلدند! اما آیا همه میدونن پشت این کارکردن چی هست؟ آیا همه بلند یک برنامه کامپیوتری را بسازند؟ آن هم نه خیلی خفن! اصلا یک برنامه بنویسن توش hello world چاپ کنه! آیا همین کوچکترین کار را همه بلدند؟از همین جا به همه بچه های دبیرستانی و کنکوری هم که توی ذهنشون انتخاب مهندسی کامپیوتر را دارند بگم، به خدا قسم نه قراره اینجا کسی کار کردن با ویندوز بهتون یاد بده، نه فوتوشاپ و نه هیچ چیز این شکلی!شما قراره بفهمین کامپیوترها چگونه کار میکنن، یادبگیرین چجوری خودتون یه برنامه بنویسین، یا بعدا بتونین سخت افزاری بسازید یا هزار و یک کار دیگه که بسته به گرایش و تخصصتون بتونید انجام بدید! به قول اون دوستمون کار با کامپیوتر رو همه بلدند، پس کسی قرار نیست کار با ویندوز به شما یاد بده!اگرچه که خیلی خیلی توصیه میکنم حتما خودتون خارج از برنامه درسی خیلی چیزها را خودآموز یاد بگیرید، چون واقعا خوب هست که به عنوان یک کامپیوتری، آن ها را بلد باشید، اما خواهشا فکر نکنین داخل دانشگاه قراره کار با فوتوشاپ و اکسل و... یاد بگیرید!شما در رشته کامپیوتر چیز هایی را یاد خواهید گرفت که مراتب خیلی جذاب تر از یادگیری نرم افزار های معروف هست! پس این حرف ها که متاسفانه خیلی زیاد قراره بشنوید رو اصلا جدی نگیرید!  این حرف ها را آدم های بی اطلاع می زنند! یادم میاد یکی دیگه هم بهم گفت: کامپیوتر رو که خودت بلدی، برو یه رشته که حداقل یه چیز جدید یاد بگیری!!!! پوووففففففففف!!!!!....حین تحصیل در مقطع کارشناسینمیدونم چرا همه انتظار دارند که حتی دانشجوی ترم یک و دو کامپیوتر دیگه تمام مشکلات نرم افزاری، سخت افزاری و ... اون ها رو حل کنه! و نمیدونم چرا همه انقدر فکر میکنن ما هکریم!!!بارها و بارها شده دوستانی که میگن: فلان اکانت اینستاگرام رو اگه آی دی بدم میتونی برام هک کنی؟ آقا مگه من هکرم؟!!! بعدم با این سیستم که شما که میگی پس این همه دانشجوی کامپیوتر هرسال داریم، هرکی 10 تا اکانت هم هک کنه کل اینستاگرام رو هک کردیم رفت که!دیگه براتون بگم که....تلگرامم بالا نمیاد چیکار کنم؟ کامپیوترم کیبوردش قطع شده چیکار کنم؟ حتی در برخی موارد: ماهواره خونمون کانالش رفته میتونی بیای درست کنی؟!!!!! و هزاران هزار توقعات عجیب و غریب که چرا اصلا..؟؟!! آخرشم اگه خیلی مهربون باشی و بری سعی کنی کانال های تلویزیونی مورد علاقه شان رو بتونن ببینن و نتونی میگن: نا سلامتی مهندس کامپیوتری....پس به شما چی یاد میدن؟ :|خلاصه که سوال کامپیوتری داشتید بپرسید، ما هم که بخیل نیستیم که! به شخصه همه سعی ام رو برای کمک میکنم، اما دیگه هک اکانت اینستاگرام رو کجای دلم بذارم ... :|پس از فارغ التحصیلی ( یا ارشد میخونید یا مشغول کار هستید)دیگه وقتی از دانشجوی ترم یک و دو کارشناسی، انتظاره خوره کامپیوتر بودن دارند، وای به حال اون شخصی که تخصصی هم گرفت و درسش تمام شد!شاید باورتون نشه، یکبار یک شخص نا آشنا رو توی محیط دانشگاه دیدم! ازم پرسید اساتید کامپیوتر اتاقشان کجاست؟ منم گفتم مثلا فلان جا! بعد چند دقیقه دیدم سرگردان توی راهرو دانشکده میچرخه! خودش اومد جلو و گفت: یک استادی که بتونه مشکل من رو حل کنه میشناسی؟ گفتم مشکلتون چیه؟ گفت عکس های تلگرامم پاک شده میخوام ببینم چطوری برشون گردونم؟!!!!!! خدا رو شکر از رفتن پیش استاد منصرفش کردم و خودم سعی کردم راهنماییش کنم و بخیر گذشت ... :))البته این رو هم بگم، خیلی وقت ها کلا مادر پدرها و بزرگ ترها، مشکلات موبایلی و کامپیوتریشون رو کلا از جوونای اطرافشون میپرسن و خب فکرشون اینه که جوونا با این چیزا کار میکنن و بلدن! این افراد مخاطب من نیستن...این ها هرچه بپرسن و نپرسن حق دارن و به شخصه از کمک بهشون لذت می برم! مخاطب این حرف ها بیشتر اونی بود که هک اینستاگرام و موارد مشابه میخواست و دلیلش هم برای این درخواست این بود که تو مهندس کامپیوتری و باید بتونی.....! خلاصه این هم از این! نمیدونم منظورم رو میفهمید یا تعبیر دیگه ای از حرفام میکنید!! صرفا حرف هایی بود که سر دلم مونده بود و خواسته بگم :) امیدوارم لذت برده باشین!</description>
                <category>سیتکا</category>
                <author>سیتکا</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 23:08:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگیزه بازگشت به گذشته!</title>
                <link>https://virgool.io/@armineftekharii77/%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-aafjlicoenx4</link>
                <description>یادش بخیر...حدود سال 90 - 91 بود که با یکی دوتا از دوستان وبلاگ نویسی رو شروع کردیم و از اونجایی که عاشق فوتبال بودیم و البته عاشق تیم بارسلونا (و همچنان هم هستیم!) یک وبلاگ خبری ویژه بارسلونا زدیم و هر روز میرفتیم از سایت های ورزشی خارجی اخبار رو ترجمه می کردیم و توی وبلاگ میذاشتیماین روند دو سالی ادامه داشت و حسابی کارمون گرفته بود..جوری که آمار بازدید روزانه مون حدود 2هزار بازدید شده بود و کلی نظر می گرفتیم و حتی خیلی ها تقاضای نویسندگی میدادن و خلاصه کلی پیشرفت کرده بودیم. تا اینکه کم کم سایه سنگین درس ها و کنکور و این داستان ها، من و دوستانم رو از صحنه وبلاگ نویسی  دور کرد... و بعدش هم که دیگه با رونق گرفتن تلگرام و اینستاگرام، اکثریت به سمت این شبکه های اجتماعی رفتند و دیگه آنچنان کسی نبود که وبلاگ رو به این شبکه ها ترجیح بده و خب با این شرایط، دیگه واقعا هیچوقت انگیزه برگشتن به این کار رو نداشتم. کاری که یک زمان واقعا عاشقش بودم!حدود دو ماه پیش بود، به واسطه علاقه و کار در زمینه برنامه نویسی با ویرگول آشنا شدم و هر روز بیشتر از دیروز درگیر مقالات، توصیه ها، تجربه ها و گاها دل نوشته هایی شدم که توی ویرگول اون ها رو میخونم و از خوندنشون لذت می برم! و امروز، دوباره انگیزه بازگشت به وبلاگ نویسی در من ایجاد شده، چون ویرگول جایی که مخاطبانش، حداقل اگر درگیر شبکه های اجتماعی شدند اما تمام دنیای مجازی را محدود به تلگرام و اینستاگرام و توئیتر نکردند و هنوزم میشه در کنارشون نوشت و خوند و لذت بردالبته خب، دیگه شاید خبری از خبرگذاری بارسلونا برایم نباشه، اما از امروز میخوام درباره علایقم، مثل برنامه نویسی و تکنولوژی و کامپیوتر و البته فوتبال، دوباره شروع کنم به نوشتن! کاری که همیشه یک علاقه و یک سرگرمی و حال خوب برای من بوده! امیدوارم بتونیم کنار هم، از این با هم بودن لذت ببریم و دوستان خوبی از بین شمایی که این مطلب رو میخونید پیدا کنم!</description>
                <category>سیتکا</category>
                <author>سیتکا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Sep 2019 22:33:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>