<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های fatemeh arnavaz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arnavaz</link>
        <description>آمدم زندگی کنم...کلمات مرا ربودند...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:32:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65483/avatar/CVxOME.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>fatemeh arnavaz</title>
            <link>https://virgool.io/@arnavaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مایکروسافت Clarity: آنچه کاربران در سایت شما انجام می‌دهند را با جزییات مشاهده کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/mydmcir/%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-zgpqbzyhc03a</link>
                <description>اگر صاحب یک کسب و کار آنلاین هستید یا مدیریت یک سایت را به عهده دارید، حتما از ابزارهای مختلفی برای رصد بازدیدکنندگان سایت خود استفاده می‌کنید. مایکروسافت کلاریتی یک ابزار تجزیه و تحلیل جدید و رایگان است که به تازگی برای درک بهتر رفتار بازدیدکنندگان استفاده می‌شود. این ابزار به ما نشان می‌دهد که کاربر با کدام بخش از سایت شما تعامل بیشتری دارد و کدام قسمت دور از دسترس او است. بنابراین اگر تصمیم به بهبود سایت خود دارید، پیشنهاد می‌کنم حتما از این ابزار استفاده کنید. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مایکروسافت Clarity ضبط عملکرد کاربر در سایت در عین رعایت حریم شخصی آن است.  https://www.aparat.com/v/HENsQ طراحی شده برای استفاده آسان در وب سایت شمامایکروسافت کلاریتی به گونه ای طراحی شده است که هر شخصی که سعی در بهبود تجربه کاربری سایت خود دارد بتواند از آن استفاده کند. این ابزار برای توسعه‌دهندگان Developers، مدیران سایت‌ها، کارشناسان دیجیتال مارکتینگ و مدیران کمپین‌های تبلیغاتی کارکردی عالی دارد و برای درک آن نیاز به داشتن اطلاعات فنی پیچیده‌ای نیست.  علاوه بر این هیچ تاثیری بر ترافیک سایت نگذاشته و می‌تواند تا 1.000.000 بازدید‌کننده در روز را بدون هزینه اضافی رصد کند. اگر می خواهید کاربران خود را بدون نیاز به تجزیه و تحلیل اقیانوس داده های فنی یک وب سایت درک کنید ، بدون شک به Clarity علاقه‌مند خواهید شد.با استفاده از Heatmap ببینید چه کلیک‌هایی توسط کاربران شما انجام می‌شود!نقشه‌های حرارتی یک روش تصویری برای بررسی تعداد زیادی از تعاملات کاربران را ارائه می دهند این تصاویر عموما به دو شکل هستند: نقشه کلیک و نقشه پیمایشی. نقشه های کلیک به شما می‌گویند چه محتوایی در صفحه شما برای کاربران مهم است، در حالی که نقشه های پیمایشی نشان می دهد که آیا کاربران شما موارد مهم را می بینند یا خیر؟ ماهیت کلی Heatmap به شما کمک می کند رفتارها و روندهای کاربر را ببینید و برقراری ارتباط با سایت را برای او آسان‌تر کنید.تصویر بالا نمونه ای از یک نقشه حرارتی از نوع کلیک است. نقشه های کلیک به شما می گویند که کاربران بیشتر با کدام بخش از سایت تعامل دارند. مناطقی که با رنگ قرمز مشخص شده اند بیشترین تعداد کلیک را داشته‌اند. این موارد باید با بخش‌هایی از سایت شما که می خواهید کاربران روی آن کلیک کنند ، همسو باشد و در غیر این صورت صفحه شما نیاز به یک بازنگری دارد.مکانیسم فیلترینگ این ابزار به شکلی است که می توانید برای نحوه ضبط رفتار کاربر از آن به راحتی استفاده کنید. این ویژگی به شما این امکان را می‌دهد تا در مورد انتخاب ضبط‌ها دقت بیشتری به خرج دهید. همچنین با استفاده از یادگیری ماشین Machine Learning برای کشف الگوهای جدید در ضبط‌های جلسه مانند &quot;کلیک‌های خشمگین&quot; rage clicks، &quot;کلیک‌های مرده&quot;dead clicks و &quot;پیمایش بیش از حد&quot; excessive scrolling استفاده شده است.&quot;کلیک خشمگین&quot; یک الگوی رفتاری است که در آن کاربر چندین بار روی بخشی از صفحه شما با تصور اینکه باید وارد صفحه دیگری شود،کلیک می کند اما اینطور نیست. این کلیک‌های تکراری می‌تواند شاخص خوبی برای قسمت‌های غیر بصری صفحه شما باشد یا به شما کمک کند تا مولفه‌های UI را که به درستی کار نمی‌کنند شناسایی کنید.برای مشاهده عملکرد وب سایت خود از داشبورد Insights استفاده کنیدکلاریتی هم مانند آنالیتیکس داشبوردی از معیارهای متفاوت برای ترافیک سایت را دارد. با یک نگاه خواهید دید که چه تعداد کاربر بر روی لینک‌های موجود کلیک می‌کنند یا چند نفر برای جستجوی چیزی که به راحتی نمی‌توانند پیدا کنند ، یک صفحه را به بالا و پایین حرکت می‌دهند. همچنین می‌توانید مواردی مانند اینکه چند خطای همزمان javascript در کلاینت‌های شما اتفاق می‌افتد یا مدت زمانی که کاربر به طور متوسط در مرور سایت شما صرف می‌کند ، مشاهده کنید.همین امروز رایگان ثبت نام کنید!به https://clarity.microsoft.com مراجعه کرده، javascript آن را به سایت خود اضافه کنید و آماده دیدن تحلیل‌های جذاب آن شوید. پیش از آن پیشنهاد می‌کنم ویدئوی آموزشی آن را به زبان فارسی هم ببینید. برای دیدن این ویدئوی آموزشی رایگان کافی است روی عبارت آموزش Microsoft Clarity کلیک کنید. این ویدئو تمام بخش‌های این ابزار را بررسی کرده و کارکرد آن را در یک سایت ایرانی هم آزموده است.</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Fri, 20 Nov 2020 21:10:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقبت هایی که برای لازک باید انجام بدیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-lssvpsbjaand</link>
                <description>شاید تا چندسال پیش عینک فقط وسیله ای برای بهبود بینایی بود ولی طی چند سال گذشته تعداد عاشقان عینک به حدی اضافه شد که فروش عینک با شیشه معمولی هم رونق گرفت.اما اگر از یه عینکی واقعی در مورد مشکلات عینکی بودن بپرسین مطمئن باشین اینقدر براتون از دردسرهای عینکی بودنش میگه که به قول شاعر &quot;وای اگر خواهد ببوسد عینکی را عینکی&quot;،اگرچه که ما عینکی ها در وصف مزایای عینکی بودن شعرها سرودیم و نثرها نوشتیم ولی از حق نگذریم چشمای بدون ویترین خیلی بهتره!با ما عینکی ها در نیوفتین،کافیه عینکمونو برداریم تا از دنیا محو بشین...یکی از راه‌هایی که میتونید عینک رو کنار بگذارید انواع عمل های عیوب انکساری چشم هست.در حال حاضر این عمل به روش های مختلف مثل لازیک،فمتو،PRK و ... داره انجام میشه و هرکدوم مزایا و معایب خودشون رو دارن که با توجه به شرایط شما،مرکزی که میخواین عمل رو انجام بدین و پزشکتون نوع عمل رو انتخاب میکنید.از اونجایی که قرار نیست توی این مطلب اطلاعات پزشکی رو مرور کنیم از توضیح این موارد میگذرم.برای منِ عمل کرده چه اتفاقی قراره بیفته؟قطعا توصیه های پزشکی رو موقع گرفتن نوبت عمل به شما میگن مثلا:یک هفته قبل از عمل لنز نذارید،دو روز قبل از عمل آرایش چشم انجام ندید،شب قبل از عمل و یا صبح صورتتون رو با شامپو بچه بشورید و برای بعد از عمل هم چند توصیه پزشکی دیگه دارین.حالا من میخوام در مورد مسائلی که معمولا جایی گفته نمیشه با شما صحبت کنم.اول از همه پیشنهاد میکنم روز قبل از عمل خیلی چشمتون رو خسته نکنید.(من قیمت ها رو هم براتون نوشتم که اگر میخواین عمل کنید بتونین یک برآورد هزینه هم داشته باشین - بهمن 1398)قبل از عمل فشار چشمتون و وضعیت چشم کامل بررسی میشه که ممکنه چند روز قبل از عمل و یا در همون روز عمل براتون چک کنن(هزینه اش در مراکز محتلف بین 250 تومان تا 400 تومان هست).احتمالا شنیدین این عمل خیلی کوتاهه حدود 10 دقیقه خود عمل طول میکشه ولی با کارهای قبلش که شامل بی حسی و شست و شوی چشم میشه و بعدش که چشم رو معاینه میکنن شما حدود 30 دقیقه در اتاق عمل هستین.چیزی که توی اتاق عمل باهاش مواجه میشید و ممکنه براتون ترسناک باشه اول از همه صدای دستگاهه که چیزی شبیه به بریدن فلز با لیزر هست و دوم بوی خیلی بدی که توی اتاق میپیچه،چون بالاخره لایه رویی چشم شما توسط یک لیزر سوزونده میشه و بویی شبیه به کز دادن رو می‌شنوین.(هزینه عمل بستگی به نوع اون داره و بین 3.500.000 تومان تا 7.000.000 تومان متغیره اما لازیک یا PRK که همه انجام میدن کمترین هزینه رو داره)طی عمل و یک ساعت بعد به خاطر بی‌حسی درد ندارین ولی بعد از این زمان دردی که سراغتون میاد کمی آزار دهنده است مثل اینکه توی چشمتون خرده شیشه ریخته باشن که دکتر به شما هم مسکن میده و هم قطره که درد چشمتون رو آروم میکنه و دو قطره دیگه هم برای التهاب و خشکی چشم به شما میدن(هزینه داروهای بعد از عمل برای مصرف دو هفته با توجه به ایرانی یا خارجی بودنش بین 150 هزار تومان تا 250هزار تومان متغیره و برای دفعات بعد این عدد تقریبا نصف میشه چون داروهاتون کمتر میشه،معمولا تا یک ماه بعد از عمل دارو دارین و بعد فقط اشک مصنوعی مصرف میکنید).با توجه به اینکه قرنیه تراشیده شده تا یک مدت باید از عینک آفتابی استفاده کنید.شاید شما یه عینک آفتابی خیلی زیبا و گرون قیمت داشته باشید اما پیشنهاد میکنم برای بعد از عمل و چند روز اول از خود عینک هایی که مرکز درمانی به شما میده استفاده کنید.به چند دلیل : شما بصورت دائم چند روز اول باید عینک داشته باشین و عینک های خودِ این مراکز بسیار سبک هستن و شما رو اذیت نمیکنن.حتی کمترین نور هم شما رو اذیت میکنه ولی این عینک ها به شکلی طراحی شدن که تماما چشم شما رو پوشش میده و ذره ای نور وارد چشم شما نمیشه.رنگ مشکی بیش از حدشون باعث میشه تا نور کمتری وارد چشم شما بشه.در ادامه مواردی رو میگم که به نظرم انجام دادنش خیلی میتونه کمکتون کنه تا راحت‌تر این عمل رو پشت سر بذارین،یادتون نره این عمل سخت نیست ولی مراقبت هاش زیاده!در حین عمل برای شما یک لنز به عنوان پانسمان میگذارن که معمولا سه یا چهار روز بعد از عمل برداشته میشه،قطعا دکتر لنز رو با دست برنمیداره و این کار رو با یک پنس تیز انجام میده،با دیدن پنس نترسید:)))اگر مثل من پرنور ترین اتاق متعلق به شماست قبل از عمل حتما پنجره هارو با یک پارچه ضخیم و ترجیحا تیره بپوشونید چون قطعا شب نمیتونید با عینک بخوابید و صبح نور از پنجره مستقیم توی چشمتون میزنه.معمولا دکتر ها میگن از روز سوم یا چهارم میتونین از خونه برید بیرون ولی سعی کنید تا دو هفته برای بیرون رفتن عجله نکنید چون نور واقعا اذیتتون میکنه.ترجیحا به افرادی که فکر میکنید برای ملاقات میان خونتون نگید چون شما باید چند روز اول رو در تاریکی بگذرونید و خب نمیشه در تاریکی از مهمون پذیرایی کرد :)))از قبل با خانواده صحبت کنید که یک هفته اول تمام چراغ های خونه باید خاموش باشه و کمی با شما مدارا کنن.چند روز اول سعی کنید غذای سبک مثل سوپ بخورید دلیلش رو خودتون بعدا متوجه میشید.همون لحظه که از اتاق عمل بیرون میاید دنیا براتون کاملا واضحه ولی بعد تار میشه،توقع نداشته باشید از روز اول بتونید کامل ببینید معمولا بینایی کامل بعد از یک ماه بدست میاد.یک هفته اول تحت هیچ شرایطی نمیتونید تلویزیون ببینید،به صفحه گوشی خیره بشید و یا با لپ تاپ کار کنید،برای اینکه حوصله تون سر نره پیشنهاد میکنم چندتا کتاب صوتی دانلود کنید و از بقیه بخواین براتون پخش کنن.در طول روز ممکنه بارها از چشمتون اشک بیاد و یا درد وحشتناکی داشته باشید که به خاطر خشک شدن چشم اتفاق میفته حتما از قطره اشک مصنوعیتون سروقت استفاده کنید و اون رو عقب نندازین.بعد از دو هفته دکتر داروهای شما رو عوض میکنه ولی اشک مصنوعیتون حذف نمیشه،توی بازار دو نوع اشک مصنوعی موجوده : آرتلاک یا آرتیپیک که در بسته بندی‌های یک بار مصرف برای یک روز تولید میشن و یکی اشک مصنوعی هایی که بسته بندی هاشون مثل قطره های چشم معمولی هستن.با توجه به اینکه عمل کردین حتما سعی کنید از آرتلاک یا آرتیپیک استفاده کنید چون اینها مواد نگه دارنده ندارن و برای چشم مشکلی ایجاد نمیکنه.اگر بیمه تکمیل درمان دارین و بیمه تون پوشش عیوب انکساری چشم رو داشته باشه شرکت بیمه هزینه عمل رو پرداخت میکنه،قطره هاتون اکثرا تحت پوشش بیمه نیستن و خود عمل هم در صورتی که نمره چشم 3 و بیشتر باشه تحت پوشش بیمه است.اینها مواردی بود که من شخصا بهشون برخوردم،اگر شما هم عمل کردین و موردی به نظرتون اومد خوشحال میشم برام کامنت بذارین تا بقیه هم تجریه شما رو بدونن.در نهایت این عمل شاید مراقبتش طولانی مدت باشه ولی واقعا اگر عینکی هستین پیشنهاد میکنم حتما انجامش بدین چون هیچ چیز مثل دیدن بارون بدون عینک لذت بخش نیست...</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 19:35:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری 14 روز توی خونه دووم بیاریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-14-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%88%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-qyiuey2jizwm</link>
                <description>این مطلب در تاریخ 10 اسفند 98 نوشته شده و میتونید برای این ایام کرونا یا ایام عید استفاده کنید!(پیشاپیش بابت بهم ریختگی پاراگراف بندی اسامی فیلم ها پوزش میطلبم)این روزها همه درگیر کرونا هستیم و ترجیح بر اینه که توی خونه بمونیم ولی بزرگترین مشکلی که اغلب بعد از روز دوم بهش میرسیم اینه که بلد نیستیم توی خونه بمونیم و خسته میشیم به خصوص افرادی که عادت به بیرون رفتن دارن و حالا مجبورن وقتشونو توی خونه بگذرونن!این کارهای پیشنهادی منه و ممکنه خیلی از شما اونو قبول نکنید که طبیعیه :)))اول از همه سعی کنید یه برنامه ترکیبی داشته باشید که خسته نشید چون واقعا 14 روز زمان زیادیه و این یعنی میتونید عادت های خوب رو هم برای خودتون توی این دو هفته جا بندازید!یکی از این عادت های خوب سرمایه گذاری روی خودتون و یادگیری یه مهارت جدیده.به خاطر این شرایط خیلی از سایت های آموزشی تخفیف های مناسب گذاشتن و یا آموزش هاشون رو رایگان کردن.چندتا از سایت هایی میتونید توی خونه ازشون مهارت یاد بگیرید:https://eseminar.tv/              وبینارهای آموزشیhttps://faranesh.com/                                   فیلم های آموزشیhttps://faradars.org/                                     فیلم های آموزشیhttps://meysamkhadempour.com/                            آموزش فتوشاپhttps://motamem.org/                      محتوای آموزشیhttp://www.shabanali.com/                             محتوای آموزشی https://shahinkalantari.com/              نویسندگی،کانتنت و کپی رایتینگhttps://jadi.net/                                  برنامه نویسی _ با فیلتر شکن باز کنید.مطمئنا سایت های آموزشی دیگه هم هستن ولی اینها سایت هایی هستن که شخصا ازشون استفاده میکنم.سعی کنید توی برنامه شبانه تون نیم ساعت کتاب خوندن رو هم قرار بدین که عادت کنید به مطالعه.چون کتاب سلیقه است من اسم کتاب رو نمینویسم ولی بیشتر انتشاراتی ها فروش آنلاین دارن ولی چون این مطلب مخاطبش عموم افراد هست و بیشتر انتشاراتی ها تخصصی در یک حوزه کتاب چاپ میکنن فقط سایت شهرکتاب رو براتون میذارم :https://shahreketabonline.com/همونطور که قراره به فکر آموزشمون باشیم باید به فکر تفریحمون هم باشیم.حالا که خونه ایم بیاین بیخیال بازی های کامپیوتری و موبایل بشیم و یکم با خانواده تفریح کنیم.اگر توی خونه گیم بورد(بازی رومیزی) دارید که بهتر ولی اگر هم ندارید و دوست دارید تهیه کنید علاوه بر سایت دیجی کالا میتونید مستقیما از این سایت ها هم این بازی هارو بخرید:https://madamak.com/https://boardgameclub.ir/اگر هم علاقه ای به بازی ندارید و یا به نظرتون هزینه اش بالاست میتونید فیلم های مطرح جهان رو ببینید.پیشنهادم روی فیلم های خارجی هست چون هم باعث میشه زبانتون تقویت بشه(البته اگر زبان اصلی ببینید) و هم ذهنتون از این اوضاع پرت میشه و خیلی به شرایط حاضر فکر نمیکنید.این لیست پیشنهادی منه که البته شامل سریال نمیشه و توصیه میکنم با توجه به شرایط خانواده تون اول خودتون تنها ببینید بعد با خانواده ببینید :)))Eternal Sunshine of The Spotless Mind ⁦⁩Greenmile ⁦⁩The Green Book ⁦⁩Usual Suspects ⁦⁩Wolf of Wallstreet ⁦⁩The Departed ⁩Gangs of NewyorkLincoln ⁩Allied ⁦Drive ⁦Lions for Lambs upI Tonya ⁦⁩Apocalypse NowScent of a Woman ⁦⁩Scarface ⁦Blue Valentine Devil Advocate ⁦Grand Budapest Hotel ⁦⁩Godfather 1⁦⁩Godfather 2 ⁦⁩Godfather 3⁩Requiem for A DreamThe Aviator 2004The Place Beyond The Pines ⁦⁩Crazy Stupid Love ⁩First ManBlade Runner ⁦⁩A Star is BornInglorious Basterds ⁦⁩Django Unchained ⁦⁩The Hateful Eight ⁦⁩Mad Max Fury Road ⁦⁩The Favorite ⁦Vice ⁩American Hustle ⁦⁩The FighterRescue Dawn ⁦⁩The Big ShortSkyfallThere Will Be Blood ⁦⁩Dallas Buyers Club ⁦⁩John Wick 1 ⁦⁩John Wick 2 ⁦⁩John Wick 3 ⁦⁩LegendThe Trueman Show ⁦⁩Les Miserables ⁩A Beautiful Mind ⁦⁩The Founder ⁦⁩SilenceThe Lives of OthersFull Metal Jacket ⁦⁩Heat ⁦⁩Before SunriseBefore SunsetBefore MidnightOnce upon a time in AmericaDarkest HoursManchester by the SeaDonnie BrascoSerpicoLawlessThe Nice GuysBig FishThe Good,The Bad,The Ugly Once Upon a Time in Hollywood ⁦⁩Joker ⁩Lion King ⁩Alaidin ⁦IrishmanEl caminoOut of the FurnaceToy Story 1,2,3,4 Frozen 1Frozen 2Maleficent 1Maleficent 2Parasite ⁩The Master⁩You Were Never Really HereIntouchablesGoodfellasA Beautiful Day in Neighborhood 2019Marriage Story 2019Little Women 2019Jojo Rabit 2019 Carlitos WayTaxi DriverCasinoMeet Joe BlackHeadhunters 2011Midnight in Paris 2011Alita Battle AngelThe Lighthouse 20191917 2019Knives Out 2019 Ford vs Ferrari 2019Jumanji Next Level 2019No Time to Die 2020Uncut Gems 2019A Hidden Life 2019البته که فیلم سلیقه شخصیه ولی اینا اکثر فیلم های مطرح جهان هستن.در انتها ازتون خواهش میکنم به خاطر سلامت خودتون از خونه بیرون نرید و مایحتاج خودتون رو هم از طریق سایت های فروش آنلاین تهیه کنید.https://www.digikala.com/main/food-beverage/      سوپرمارکت دیجی کالاhttps://snapp.market/              سوپر مارکت اسنپhttps://sabziman.com/      خرید میوه و سبزی روزhttps://www.azki.com/              خرید بیمهhttps://bimito.com/                 خرید بیمهhttps://roombedivar.com/    خرید کاندومhttps://www.ninibazar.com/       وسایل نوزادhttps://mazbar.com/             فینگرفود و مزه :))https://mootanroo.com/      لوازم بهداشتی و آرایشیhttps://shiderstore.com/      داروخانه آنلاینhttps://www.koloun.com/        آرایشگاه در منزل بانوانhttps://achareh.ir/beauty               آرایشگاه در منزلحتما هر روز نیم ساعت ورزش سبک داشته باشید یا برقصید چون فعالیت نکردن هم دستگاه گوارشتون رو تنبل میکنه(اینو من نمیگم دکترا میگن) و هم این مدت که خونه هستین باعث اضافه وزنتون میشه.14 روز خوبی رو براتون آرزو دارم،تنتون سلامت.</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 12:01:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو هیچ حقی نداری!</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D8%AA%D9%88-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%AD%D9%82%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ciz3ddxf1rkp</link>
                <description>نامه سفارت تقریبا یک ساعت پیش دستم رسید،برای کیان معتمدی از طرف سفارت آلمان.جواب سفارت رو که خوندم توی این یک ساعت همه ی این چند سال از جلوی چشمم گذشت.راهی که اومدمو دوباره مرور کردم از همون چهارده سالگی که برای رفتن به هنرستان و خوندن رشته مکانیک خودرو کلی گریه کردم و پدرم با گفتن جمله ی هنرستان تورو خراب میکنه مجبورم کرد برم ریاضی بخونم.من عاشق ماشین بودم.عاشق اون قوس روی کاپوت که هیبت یه ماشینو چند برابر میکرد.عاشق چراغای کشیده ای که مثل چشم سورمه کشیده دلبری میکردن.صبح روزی که رفتم کنکور بدم داشتم به این فکر میکردم چند سال دیگه میتونم نقاشی هایی که روی دیوار اتاقم چسبوندم رو بفرستم شرکت های خودرو سازی؟جواب کنکور که اومد با کلی ذوق و شد روزنامه بدست پریدم توی خونه و داد کشیدم تهران مکانیک خودرو قبول شدم.هیچکس استقبال نکرد مادرم اصرار داشت برای سال بعد دوباره بخونم و یه رشته دیگه قبول بشم پدرم باهام حرف نمیزد ولی من تصمیمم رو گرفته بودم.اینجوری شد که برای خواهر کوچیکه شدم کیان مکانیکی!سال سوم دانشگاه که بودم با همسرم آشنا شدم.مهربون بود وقتی داشتم از آرزوهام براش میگفتم باهام ذوق میکرد،اون تنها آدم روی زمین بود که بهم ایمان داشت ولی خب ایمان داشتن و دوست داشتن برای ازدواج کافی نیست رضایت خانواده ها هم شرطه.خانواده اش با ازدواجمون مخالف بودن.خانواده منم رضایت نداشتن.شده بودیم داستان شاهزاده و گدا،اختلاف طبقاتی و اجتماعی.نهایتا بعد از یک سال دوندگی با حکم دادگاه به جای رضایت پدرِ دختر باهم ازدواج کردیم.همسرم از ارث محروم شد و منم از خانواده طرد شدم.با پس اندازی که داشتیم یه خونه کوچیک اجاره کردیم.درسمون تموم شده بود.همسرم توی شرکت مشغول به کار شد منم توی واحد استاندارد ایران خودرو استخدام شدم ولی این اون چیزی نبود که میخواستم من عاشق طراحی ماشین بودم ولی توی ایران نه کلاس مناسبی براش پیدا میکردم نه برای کار کسی منو جدی میگرفت طرحامم که به واحد تولید و طراحی میفرستادم با پوزخند مدیر اونجا مواجه میشدم.تصمیم گرفتم توی چندتا کورس آنلاین آلمانی شرکت کنم.دو سال از زندگی مشترکمون گذشته بود و ما به زودی سه نفر میشدیم.همسرم بابت بچه ای که قرار بود بیاد خیلی خوشحال بود.دوست داشتم اسمش رو امید بذارم چون زمانی داشت پیشمون میومد که زندگیمون تازه جون گرفته بود و امیدمون چند برابر شده بود.اما همسرم با خنده میگفت بچه مال منه پس اسمشم من میذارم!در جواب چی میتونستم بگم؟فقط لبخند میزدم...اسمش شد پارسا!زندگیمون خیلی بهتر شده بود دوره های انلاین من تموم شده بود و طرح هامو برای چندتا مسابقه فرستاده بودم.یکیش برنده شد.تصمیم گرفتم از کارم استعفا بدم و وقت بیشتری برای کاری که دوست داشتم بذارم.پارسا تقریبا سه سالش شده بود و چون من خونه بودم نیازی به مهد کودک نمیدیدیم ولی با اصرار همسرم که بچه باید اجتماعی بزرگ بشه یه روز در هفته میبردتش مهدکودک.صبح خودش میبرد و عصر میاورد.بعدا به واسطه یکی از آشناها فهمیدم بهم دروغ میگفته و اون یه روز بچه رو میبرده پیش پدر و مادرش.نمیتونستم بهش حرفی بزنم چند سال از خانواده اش و رفاهی که ازش اومده بود بیرون دور شده بود و فکر میکردم شاید این بچه بتونه خانواده ها رو باهم آشتی بده.همه چیز داشت عالی پیش میرفت.شرکت BMW یه فراخوان برای طرح یه ماشین هیبریدی گذاشت.فراخوان شامل هشت مرحله بود و طی کردن این مراحل تقریبا یک سال طول میکشید.طرح مرحله به مرحله توی موارد مختلف بررسی میشد و اگر استانداردهای لازم رو داشت به مرحله بعد میرفت و در نهایت سه برنده برای تحصیل در آکادمی خود شرکت و استخدام به آلمان دعوت میشدن.من داشتم به آرزوهام میرسیدم ولی خب زندگی هیچوقت راهی که ما دوست داریم رو نمیره...جواب مرحله اول اومد و من با امتیاز بالا پذیرفته شده بودم.فکر میکردم تمام محدودیت هام،ناراحتی هام،پوزخند اطرافیان و هرچیزی که میتونست ناراحتم کنه تموم شده.تا اینکه یک ماه بعد همسرم توی تصادف فوت کرد.من بزرگترین حامی خودم رو از دست داده بودم.سه ماه بعد از فوتش یه برگه از دادگاه برای انحصار ورثه به دستم رسید.به خواست همسرم ما یه حساب بانکی مشترک داشتیم که همیشه واریز هارو همسرم انجام میداد،خونه ای که اجاره کرده بودیم قولنامه اش به اسم همسرم بود،تمام وسایلی که باهم خریده بودیم فاکتورهاش به اسم همسرم بود و از همه مهم تر...پارسا!!!پدر همسرم برای تمام اینها از دادگاه تقاضای انحصار ورثه کرده بود.هیچکاری نمیتونستم بکنم.قانونا من هیچ حقی نداشتم و دادگاه رای رو به نفع خانواده همسرم صادر کرد.پارسا رو از من گرفتن و به پدر بزرگش دادن اما بعد از چند روز مریض شد،دکتر تشخیص داده بود به خاطر افسردگیه.پدر همسرم اونو پیشم برگردوند و اجازه داد توی واحد زیر همکف خونشون زندگی کنیم ولی من هیچکاری نمیتونستم براش بکنم پارسا فقط داشت با من زندگی میکرد که البته اونم بیشتر مواقع خونه پدر بزرگش بود.حتی ثبت نام مدرسه اش هم طبق نظر پدربزرگش انجام میشد.تقریبا فراخوان BMW یادم رفته بود که یه روز تلفنم زنگ خورد.یکی پشت خط جیغ کشید:کیان مکانیکی اسمت توی فراخوان BMW دراومدهههههههه دوم شدیییییییییییییی....باورم نمیشد.سریع ایمیلمو چک کردم.برای کارهای رفتنم دو ماه بیشتر وقت نداشتم.مدارک خودم و پارسا رو فرداش به سفارت تحویل دادم.رفتم به خانواده ام سر زدم و هرکاری که لازم بود قبل از رفتن انجام بدم رو انجام دادم.حالا دو ماه گذشته،نامه سفارت دستمه بیشتر از صدبار خوندمش،انگار یه نفر داره توی گوشم زمزمه میکنه &quot;نه کیان،تو هیچ حقی توی این زندگی نداری&quot;دوباره جواب سفارت رو میخونم : &quot;سرکار خانم کیان معتمدی،با توجه به اینکه شما ولی قانونی فرزند خود آقای پارسا گودرزی نیستید ویزای ایشان برای خروج از کشور صادر نخواهد شد.در صورت تقاضا امکان صدور برای شما میسر خواهد بود.&quot;</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 21:58:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخواهم دوباره با کلمات آشتی کنم...</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-vdnfvbhdzhli</link>
                <description>کودک که بودم بر خلاف آنچه انتظار میرفت بهترین دوست من یک کتاب رنگ آمیزی بود با جلدی سبز رنگ که پیرمردی بی مویِ سر و با موی بالای لب برروی آن خودنمایی میکرد.کتاب تنها یک داستان داشت اما من هربار که شروع به خواندن میکردم بدون توجه به اصل داستان، ماجرا را برای یک شنونده فرضی تعریف میکردم و هربار پیرمرد بیچاره را به سراغ دردسری بزرگتر می فرستادم.اگر مهمان داشتیم برای بازارگرمی از جمله هم قصه بخوانید هم رنگ آمیزی کنید استفاده میکردم و او را پای داستان هایم می نشاندم.تعریفِ آن همه داستان از روی چند عکس برایم لذتی وصف نشدنی داشت و این شروع داستان گویی های من بود.تو دوران بچگی فکر میکردم اسمم اسم یک گله :))) ، یکی از علایقم شعر گفتن برای اسم ها بود.روزها میگذشت و من بیشتر عاشق داستان و آن کتاب سبز میشدم اما این داستان نبود که مرا جذب میکرد،بخش جذاب کتاب کلماتی بودند که من میتوانستم بدون محدودیت تا ساعتها در کنار هم بگذارم و از تغییر هرباره داستان لذت ببرم.من در همان کودکی شوق ساختن را چشیده بودم.من کلمات را پیدا میکردم و رویا ساخته میشد.سازه ای بلند،عظیم و فولادین از تمام آنچه که فکر میکنید قابل بیان است.من مولانا میخواندم و شیخ در سازه به سماع می ایستاد.کشکول را ورق میزدم و بهایی در کلاسش فریاد میزد،من حتی جنگ را با دزیره و ناپلئون از کنار ساختمانم عبور دادم و آن را سالم نگه داشتم، من مالکِ بی حد و مرز  کلمات بودم.فرمانروایی قدرتمند که به داشتن سرزمینش مغرور بود، برای بزرگتر شدنش میجنگید و برای فتح سرزمین های جدید جشن میگرفت.من عاشق کلمات بودم اما برای نگهداشتن آنها تلاشی نمیکردم و آنها را به هرکسی که ذره ای شوق برایم نشان میداد تقدیم میکردم.تا زمانی که کلمات از من دزدیده شد...من ماندم و یک سازه ی متروک و کلماتی که در صفحاتی غریبه جیغ میزدند...رهایش کردم...چند سال گذشت،با کلمات قهر کرده بودم.کتابی به کتابخانه ام اضافه نمیشد.روزنامه ها،هفته نامه ها و ماه نامه ها را تنها برروی پیشخوان دکه نگاه میکردم.اعداد جای کلمات را برایم گرفته بود اما لذت ساختن برایم پر نمیشد.شب شعر و تئاترخوانی و جشن امضای کتاب هم دیگر برایم لذت گذشته را نداشت.البته دروغ چرا ؟ من از روی حسادتِ آنان که کلمه را داشتند و من نداشتم با آن روی زندگی قهر کرده بودم.من در حسرت داشتن کلمه با خودم قهر کرده بودم.با منِ ناتوانم که دوباره نتوانسته بود سرزمین محبوبش را بسازد.آنقدر این دعوای منِ لجباز و منِ ناتوان ادامه پیدا کرد تا زندگی خسته شد و آن که را باید در مسیر من گذاشت.دوستی بازیگر تئاتر،گوینده و نمایشنامه نویس و البته صبور.برای یکی از تئاترهایش پارتنر خوبی نداشت و به موقع سر تمرین حاضر نمیشد برای عقب نیفتادن کار دیالوگ ها را خطی با هم تمرین میکردیم و من معمولا در هنگام خواندن متن با کلمات بازی میکردم.از آنجایی هم که کارگردان عموما در پلاتو حضور داشت با تغییرات من موافقت میکرد و در نهایت کلمات من جایگزین متن اصلی میشد و روزنه امیدی در دل من جان میگرفت.کم کم برای بعضی از نمایش ها مجبور به نوشتن و ترمیم نمایشنامه شدیم و منِ عاشق کلمات دوباره مشغول نوشتن شد اما هنوز میترسید.بازی زندگی شروع شده بود،متن های اجرا در کنار نمایشنامه ها جای گرفت،نامه  های تشکر و قدردانی،کارت های دعوت مراسم دانشگاه و در نهایت سردبیری مجله سایسال دانشگاه.کارت دعوت جشن فارغ التحصیلیپس از فارغ التخصیلی از دانشگاه به واسطه شغلی که 4 سال به آن مشغول بودم وارد یک استارتاپ بیمه ای شدم پس از یک ماه با تصمیم مدیریت از سمت مدیر فنی بیمه های عمر به بخش محتوا منتقل شدم و شروع به نوشتن کردم.نوشتن آنقدر برایم جذاب بود که جای شغل اصلی ام را گرفت و من تبدیل به محتوانویس صنعت بیمه شده بودم اما هنوز جرات نوشتن های بزرگ را نداشتم،من دیگر آن دختر جسور 14 ساله نبودم که در مسابقات شعرخوانی شعر میخواند و برروی صحنه شعر سهراب را تغییر میداد.قدم هایم را کوچک برمیداشتم و در مقابل نوشتن های بیشتر و یادگیری حرفه ای تر آن مقاومت میکردم.تا روزی که همان دوست بازیگرم با بلیت یک رویداد به سراغم آمد&quot;دورهمی بازاریابان دیجیتال،تحلیل سایت پول تیکت&quot;سایت از سه منظر محتوا،شبکه های اجتماعی و سئو بررسی میشد.بعد از اتمام اولین بخش تصمیم خود را گرفته بودم من عاشق کلمات بودم و میخواستم بنویسم.شغلی که را 9 سال برای آن زحمت کشیده بودم کامل کنار گذاشتم.برای دوره ای که مطمئن بودم شانسی برای پذیرش ندارم پذیرفته شدم و این هم زمان با شغل جدیدم بود.زمانم برای هر دو کار مناسب نبود و باید انتخاب میکردم. شغل جدیدم را دوست داشتم اما با هر روزی که از دوره ام میگذشت احساس میکردم نوشتن برایم در اولیت است دوره آموزشی ام را بیشتر دوست داشتم حال روحم در کلاس بهتر بود و بدون ترس از اخراج برای شرکت در آن یک روز از کارم را تعطیل میکردم.هر آنچه میخواستم در آن سه ساعت بود؛زندگی،شجاعت و جسارتِ استادی که یک روز تصمیم گرفت با کلمات آشتی کند.در نهایت تسلیم کلمات شدم...این اولین نوشته من برای کلاس بازاریابی محتواست...این اولین قدم من برای پریدن از این ترس است...</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 17:08:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مانند یک دختر سوارکاری کن...</title>
                <link>https://virgool.io/contentfapub/%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86-phjcti43sbeg</link>
                <description>دانلود فیلم Ride Like a Girl 2019 سوارکاری مثل یک دخترژانر : درام،ورزشیکارگردان : ریچل گریفیتسمدت زمان : 1:38:00خلاصه فیلم : این فیلم داستان دختر ورزشکاری را به تصویر میکشد که تمام تلاشش را برای رسیدن به هدف خود کرد...هیچ حیوانی در هنگام ساختن این فیلم آسیب ندیده است.------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مطمئنا اگر نام این فیلم را جست و جو کنید تنها با عبارت  بالا مواجه خواهید شد اما این فیلم ورای این دو خط و تمام دوخط هایی است که میتوان برای یک فیلم نوشت.اگر بخواهیم خلاصه ای حقیقی از فیلم را منتشر کنیم بهتر است بگوییم میشل پین دختری استرالیایی بود که در خانواده ای سوارکار متولد شد.او میتوانست مانند سایر دختران یک زندگی عادی را در پیش بگیرد اما تصمیم گرفت مانند یک دختر سوارکاری کند!!!داستان برگرفته از زندگی حقیقی مشیل پین است با 9 خواهر و برادر که در یک اصطبل بزرگ می شوند.در بین آنها میشل برای رسیدن به آرزویش از همه مصمم‌تر است و با برادر کوچکترش که به بیماری سندرم دان مبتلاست رابطه بهتری دارد.فیلم در کنار واقعی بودنش اتفاقاتی خارج از انتظار شما را به تصویر میکشد و باعث میشود تا ذهنتان از کلیشه ها  دور شده و شاهد وقایعی باشد که به نظر ساخته ذهن نویسنده است.یک دختر برای رسیدن به آرزویش تا حد توان میجنگد و پس از یک آسیب جدی و شکستگی جمجه دوباره به مسابقات برمیگردد،یک پسر با سندروم دان در یک مانژ مشغول به کار میشود و یک اسب پس از شکستگی ستون فقرات در یک مسابقه بزرگ با سوارکاری عالی مقام اول را کسب میکند.کارگردان تا حدی برای نشان دادن واقعیت های رخ داده تلاش کرده است که حتی از استیو پین واقعی برای نقش آن استفاده میکند و این بدان معناست که داستان در زمان دوری اتفاق نیفتاده است.این فیلمی است که دقیقا شما را با تفاوت دو زندگی از جنس دختران آشنا خواهد کرد.میشل در کودکی مادر خود را از دست میدهد و در بین خواهران و برادرانی بزرگ میشود که اسب برای آنها معنایی متفاوت دارد و سوارکاری با غایت آرزوهایشان برابری می کند.اما میشل بر خلاف خواهرانش در آرزو کردن قدم فراتر میگذارد و جامی را طلب میکند که 150 سال در انحصار مردانی بوده که معتقدند هیچ دختری توانایی عبور از مرحله نیمه نهایی را نداشته و برای رسیدن به آن توانایی لازم را ندارد.کارگردان در نهایت زیرکی تمام محدودیت های یک دختر را به تصویر میکشد و تذکر میدهد که دختران برای رسیدن به یک جایگاه هم وزن مردان باید دو برابر تلاش کنند اما نصف امتیاز آنها را بدست آورند و در کنار آن نشان میدهد در دل همین محدودیت ها نیز امید و ایمان برای پیشرفت یافت می شود.از خانواده ای که گاها دست از حمایت میکشد تا مذهبیونی که از او تقاضای تحصیل و ازدواج و زندگی آرام دارند اما برای موفقیت او دست به انجیل می شوند.میشل آنقدر محو موفقیت در سوار کاریست  که حتی پس از اعلام ازدواج خواهرش و کنار کشیدن از پیست سوارکاری ابتدا به بخش دوم آن واکنش نشان میدهد و احتمالا در ذهن خود به این فکر میکند که آیا او نیز روزی به همین دلیل ممکن است از اهداف خود چشم پوشی کند؟بعضی وقتا سریع پیش رفتن اشتباهه و ممکنه باعت شکستت بشه!خواهران راهبه تمام دارایی خود را برای پیروزی میشل شرط بندی کردند و این یعنی ایمان محدودیت ها به میشل.از شگفتی های این فیلم نکاتی است که در تمام طول فیلم به شما نشان داده می شود و چنان تلخ است که باعث می شود تا شما نیز برای موفقیت میشل لحظه شماری کنید تا پاداش تمام سختی های خود را دریافت کند ،چرا که میشل را در لحظاتی از زندگی خود تصور میکنید که ممکن است به خاطر جنسیت،قومیت و یا تفاوت های خود از انجام کارهایی که دوست داشتید انجام دهید منع شده اید و میخواهید با این شخصیت انتقام خود را از زندگی بگیرید.در طول فیلم گاها حتی آنقدر توقع شکست دارید که هر لحظه منتظر اتفاقی بدتر برای شخصیت اول داستان هستید و از زنده ماندن پدر میشل در میانه ی داستان هم تعجب میکنید.پدری که یکی از دخترهایش را در پیست مسابقه از دست داده و به همین دلیل با سوارکاری میشل مخالفت میکند اما در نهایت نمیتواند در برابر دختری که از کودکی رویای جام ملبورن را در سر داشته مقاومت کند و از او میخواهد تا برای رسیدن به آرزویش بجنگد.درست است که فیلم نشان دهنده یک داستان در استرالیاست اما مطمئنا در هر کجای این کره خاکی که آن را به نمایش بگذارید در انتهای داستان میتوانید دختران گریانی را ببینید که از شوق پیروزی میشل به وجد آمده اند و در سکوت پس از فیلم در ذهن خود به دنبال میشل درونشان میگردند.دختری که با وجود تحقیر ها و محدودیت های موجود در یک جامعه مدرن توانست آنچه را که لایق خود میدانست به دست آورد.میشل نماینده تمام دخترانی است که برای اهداف خود میجنگند دخترانی که بارها جمله &quot;چون تو یک دختری&quot; را با مغز استخوان حس کرده اند...حتی اگر استخوان سالمی در بدن نداشته باشند...حتی اگر سالها در حسرت انعکاس تصویر خود بافتن موهایشان را تمرین کنند...تنها چیزی که مهمه فرصت هاییه که به خودت میدی ...ناگهان یه جا برات باز میشه،خدا باهات صحبت میکنه و بهتره که به صداش گوش کنی چون مسیر سریعتر از اینکه بتونی اسمتو بگی بسته میشه...میشل پین و استیوی پین در اکران فیلم</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2020 00:22:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدان خر</title>
                <link>https://virgool.io/contentfapub/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1-otth27agzruz</link>
                <description>&quot;... - خونه شما کجاست؟+ امیریه-امیریه کجاست؟+نزدیک میدون خر...&quot;این اولین استفاده ی جدی من از کلمه میدان خر بود.میدانی که حر بودنش به واسطه یک ضمه بالای ح و  سواد نارس من تبدیل به خر شد و تمام شان و منزلت میدان را زیر سوال برد.میدانی نزدیک میدان مشق سربازان که صدای مارش صبحگاهی آن خواب را از چشم اهالی میگرفت.کوچک که بودم خواندن را پیش از مدرسه رفتن یادگرفتم و عادت داشتم تمام تابلوهای سطح شهر را با همان سواد بخوانم.میدان منیریه...میدان ولیعصر...میدان جهاد...میدان خر...بعد از یکی دوبار ارائه سواد نارسم متوجه شدم که آن نقطه کوچک آبی رنگ روی تابلو یک ضمه سالخورده و فرتوت است که سالهاست نحوه خواندن اسم میدان را به دوش میکشد.بعد از چند بار گفتن و خندیدن دیگران تصمیم گرفتم میدان را طور دیگری صدا کنم چون هنوز فکر میکردم من که واقعا آن لکه را از نزدیک ندیدم تا متوجه شوم نقطه است یا ضمه؟شاید هم نقطه ای بود که گوشه ی سمت چپش بی رنگ شده و دیگران اشتباه میکردند.با کمی نگاه و تجزیه تحلیل مجسمه میانه ی میدان تصمیم گرفتم در شرح مکان موردنظر از میدانی با مجسمه مردی در حال کشتن تمساح استفاده کنم.سالها میدان حربرای من میدان مردِ تمساح کش بود و نام دیگری نداشت.برای دوستانم از آن آب هویج فروشی کهنه ی ضلع شمال شرقی میدان میگفتم و برای دادن نشانی از لفظ&quot; میدانی که در میانه اش یک مرد در حال کشتن تمساح است&quot;استفاده میکردم.یک آب هویج فروشی قدیمی دو در دو که تنها با یک پارچ برایت آب هویج میریخت که آن را هم از یک بشکه بزرگ آبی رنگ پر میکرد یعنی حتی جایی برای گذاشتن دستگاه آب میوه گیری هم نداشت اما در روزهای سرد و گرم سال شاهد مردمانی بود که برای نوشیدن همان یک لیوان بصورت ایستاده، نه تنها خودشان در صف می ایستادند بلکه ماشین هایشان هم ترافیک سازان خیابان منتهی به میدان میشد.همان میدانی که من سالها با آن تمساح زشت و کریه میشناختم که البته... از شما چه پنهان تمساح هم نبود حتی!!!این را زمانی که با دوست معمارم در میان جمع شهرسازان نشسته بودم متوجه شدم.آن هیبت سیاه و ترسناک نه تنها تمساح نبود بلکه اژدهایی بود که توسط گرشاسب کشته میشد و سالها در میانه ی میدان جا خوش کرده بود.این دومین ظلم من به آن میدان پر ابهت و قدیمی بود،آنجا بود که گفتم تو هم تصور کن یک ضمه بالای ح قرار دارد و نام میدان را حر بخوان چه فرقی میکند مهم این است تو میدانی این میدان چه دارد و چه ندارد.یک اب هویج فروشی قدیمی،یک گل فروشی معروف و گرشاسب و اژدهایش...سالها این میدان برای من و اهالی محل همان میدان حر با ساختمان های قدیمی اش بود تا زمانی که ساخت و سازی عظیم در پایین میدان شروع شد.بنایی ناهماهنگ با سنتِ محل ،به عظمتِ ساختمان پست مجاورش.روزها میگذشت و این تغییر برای تمام اهالی به مسئله بزرگی تبدیل شده بود اما به طرز عجیبی ساختمان هویتی از خود نداشت بلکه برای همه ما ساختمان در حال ساخت پایین تر از میدان حر بود.تصور میکردیم پس از اتمام آن پروژه عظیم نام ساختمان برروی حر سایه بیندازد و پس از آن برای دادنِ نشانی از نام آن ساختمان استفاده کنیم.نمیدانم این میدان چه هویتی برای همه ما داشت که برای نشانی دادن بیشتر ساختمان های آن محل حر را ملاک قرار میدادیم.اما بعد از اتمام ساخت آن بنای عظیم هم برای معرفی آن از جمله &quot; آن ساختمان بزرگ پایین میدان حر&quot; استفاده میکردیم و نام میدان باز هم ماند.نام ساختمان چه بود؟از شما چه پنهان دو کلمه بزرگ بالای ساختمان نصب شده بود،آنقدر بزرگ که حتی میتوانستی از طبقه دهم آن ساختمانِ تقاطع 16 آذر و بلوار کشاورز نامش را بخوانی و هر زمان کسی از تو آدرس خانه ات را پرسید بگویی آن تابلوی قرمز رنگ بزرگ را میبینی؟صد قدم پایین تر بروی خانه ماست.اما در ادامه باید به سوال های بعد هم پاسخ میدادی!آنجا دقیقا کجاست؟منظورم این است دقیقا کدام خیابان و کدام محله است؟جواب هم که مشخص بود...پایین تر از میدان حر!چه بود این حر که سایه اش همه جا سنگینی میکرد؟شاید به خاطر سرگذشت آن بود که هیچ چیز نمیتوانست با آن مقابله کند.این میدان علاوه بر آن ساختمان بلند و آب هویج فروشی قدیمی ومیدان مشق سربازان شاهد اتفاقات دیگری هم بود که تناسبی با نام آن ندارد.مثلا جهانگیر خان صور اسرافیل آخرین نفس های خود را در همین میدان کشیده و یا اولین مجلس در همین باغ به خاک نشسته است،ملک المتکلمین نیز در همین میدان برای همیشه به سکوت نشست.مردمی که به راهپیمایی میروند هم از این میدان عبور میکنند و راه رسیدن به انقلاب از این مسیر میگذرد.تصور کنید همین میدان به ظاهر کوچک در میانه ی چه عظمت هایی قرار گرفته و آن مرد با اژدهای نگون بختش شاهد تمام این داستان ها بوده اند.واقعا حر تا کی حر می ماند؟از همه این ساختمان ها و رنگ ها و عظمت ها که بگذریم آن میدان هنوز برای منِ بیست و هشت سال زندگی کرده در آنجا،همان میدان خرِ شش سالگی است.با همان تمساح ترسناک در میانه.اگر هنوز از من بپرسی خانه ات کجاست ترجیح من همان پاسخ است.نه به خاطر آن ضمه چروکیده ی بالای ح جیمی بلکه به خاطر خود همان میدان.خانه ما در میدان خر است...</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 23:25:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک مدرس معروف هستم!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-qevzgp3gvcbe</link>
                <description>همیشه معروف و مشهور بودن یکی از بزرگ ترین آرزوهای هر انسانی بوده و هست. ویژگی ذاتی برتر بودن که از ابتدای نسل بشریت با رییس قبیله بودن شکل گرفت و با پادشاهی و امپراطوری تقویت شد.اما با گذشت زمان شکل های مختلفی به خودش گرفت و روش های معروف شدن تغییر کرد!اما چرا معروف شدن اینقدر مهمه؟؟؟ جوابش خیلی ساده است...پول...امکانات...روابط...و خیلی مزیت های دیگه که همراه با شهرت کنار شما می ایسته و شما رو قوی تر از بقیه میکنه. چی باعث معروف شدن یک نفر میشه؟در بسیاری از مواقع شهرت یک نفر برگرفته از عملکرد اون شخصه مثلا معماری که طرح های خلاقانه و بکری داره یا معلمی که روش های جدیدی برای تدریس ارائه میده.ولی روش های دیگه ای هم برای معروف شدن هست که خیلی راحت تر از کسب یک هنر ، دانش و ارائه اونه!!! کافیه یک هفته تحقیق کنید و ببینید اطلاعات مردم توی کدوم حوزه کمه،ابزار های کدوم کار رو نمیشناسن و یا چه نوع ظاهری رو میپسندن.یکی از روش های معروف شدن در یک سال اخیر مربی و منتور شدنه که البته منظور ما مربی هایی بدون دانش کافی هستن.مربی هایی که با نمایش های قشنگ میتونن به آسونی درآمدهای کلان داشته باشن و از عدم آگاهی دیگران سو استفاده کنن.اما در این صورت برای یک مربی شدن به چه چیزهایی نیاز دارین؟؟؟اول از همه لازمه ببینید چه دانشی در حال حاضر جدید تر از همه است و سطح آگاهی مردم در اون کمتره به عنوان مثال میتونیم حوزه دیجیتال رو مثال بزنیم که مدرس های دیجیتال مارکتینگ فراوانی این روزها به این صنعت لطف دارن و صرفا اطلاعات الگوریتم ها قدیمی اینستاگرام رو تحت عنوان دیجیتال مارکتینگ میفروشن.دوم چندتا رویداد بزرگ پیدا کنید که به اون حوزه مربوط باشه خیلی از افراد نمیدونن که میتونن به صورت رایگان و یا با پرداخت یک هزینه کم برای تهیه بلیت در این رویداد ها حضور داشته باشن  پس شما میتونین در این رویداد ها شرکت کنین و عکس بلیت خودتون رو تحت عنوان دعوت نامه منتشر کنید با این عنوان مسئول اون رویداد شما رو به صورت ویژه دعوت کرده.سوم حتما در رویداد ها با افراد معروف اون صنعت عکس بگیرید،در عکس خیلی صمیمی بایستید و طوری وانمود کنید که دوستان گرمابه و گلستان همدیگه هستین! البته لازم به ذکره که نباید عکس ها رو در یک محیط بگیرید حتما در نقاط مختلف رویداد با افراد مختلف عکس بگیرید که بتونید در زمان های مختلف منتشر کنید تا طرفداران شما فکر کنن دائما در حال معاشرت با افراد مهم هستید.چهارم مطالعه تنها سه کتاب و یادگیری چند اصطلاح انگلیسی مربوط به اون حوزه کافیه،مردم عاشق کلماتی هستن که معنیشو نمیدونن و مطمئنا دنبال معنی اون نمیرن پس دائما میتونین از همون کلمات استفاده کنید!پنجم چند اکانت مختلف در اینستاگرام درست کنید و هر چند وقت یک بار با اونها از خودتون با لفظ استاد تقدیر و تشکر کنید.ششم حتما چند مرید داشته باشید تا در جلسات شما شرکت کنن،به هنگام برگزاری رویداد اولین نفرها ثبت نام کنن که رویداد پر شرکت کننده تری داشته باشید ، در تلگرام و اینستاگرام دائما به شما پیام بدن تا اسکرین شات بگیرید و در استوری های خودتون از موفقیت شاگردانتون کولاک به پا کنید.و در انتها در هر تمام مراحل پوشیدن کت شلوار و کراوات رو فراموش نکنید و خودتون رو خیلی شلوغ و پر برنامه نشون بدید.اگر خوب عمل کنید شما کمتر از 6 ماه تبدیل به یک مدرس ، استاد و پدر اون حوزه میشید.به راحتی میتونید از عدم آگاهی دیگران کسب درآمد کنید و بعد از یک سال در همون اینستاگرام کنار یک پورشه اجاره ای عکس بگیرید و با تیتر چگونه یک شبه میلیاردر شدم درآمد خودتون رو بیشتر کنید!!! شاید این مطلب به نظر طنز و سطحی بیاد اما متاسفانه در حال حاضر با فاجعه همچین اشخاصی مواجه هستیم و خیلی از افراد رو میبینیم که نه تنها سرمایه شون رو بابت کلاس های این افراد از دست میدن بلکه دانشی رو از اونها میگیرن که یا غلطه و یا تاریخ انقضای اون گذشته و دیگه کاربردی نداره.لطفا قبل از اعتماد کردن به شخص و هزینه کردن باورهاتون برای اون فرد به سابقه افراد و مدارک رسمی اعتماد کنید!سعی کنید دوره هارو در موسسه های معتبر بگذرونید و حداقل از افراد بزرگ اون حوزه پیگیر بشید.لطفا شما مدرس بعدی با این روش نباشید!!!!</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 23:09:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصادره بیمه های عمر و سرمایه گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-t4jfr6hmjsuy</link>
                <description>اگه فکر میکنی داری ورشکست میشی همه چیتو نقد کن بیمه عمر بخر نمیتونن مصادره اش کنن!!این جمله رو شخصا بارها شنیدم و اعتراف میکنم که خودمم حتی چندبار گفتم که قابل مصادره نیست،ولی یه وکیل باهوش همیشه میدونه شرایط رو چطور به نفع خودش تغییر بده.حالا این جمله که قابل مصادره نیست از کجا اومده اصلا؟وقتی پای قانون و شرایط حقوقی وسط باشه کلمات هم مهم میشن.قابل مصادره نبودن بیمه عمر و سرمایه گذاری از ماده 24 قانون بیمه برداشت شده امااااااا توی اون قانون نوشته که سرمایه فوتی که برای ورثه یا ذی نفع میمونه قابل مصادره نیست و در مورد زمان حیات شخص هیچ صحبتی نکرده.ماده 24 قانون بیمه مقرر میکند : وجه بیمه عمر که باید بعد از فوت پرداخته شود،به ورثه قانونی متوفی پرداخته می شود مگر اینکه در موقع عقد بیمه یا بعد از آن در سند بیمه قید دیگری شده باشد،که در این صورت وجه بیمه متعلق به کسی خواهد بود که در سند بیمه اسم برده شده است.چیزهایی که اینجا برای قانون مهم میشه : خود شخص ذی نفع در هنگام حیات بیمه است و سرمایه برای خودشه،اسمش سرمایه گذاریه،حتی اگر از صندوق برداشت کرد پوشش ها همچنان پا برجاست و شخص به هیچ مشکلی نمیخوره.باید توجه کنید که تمام اینها به وکیل و قاضی پرونده بستگی داره که تصمیم بگیره آیا سرمایه بیمه نامه مصادره بشه و یا اون پول معنی سرمایه گذاری نمیده و قابل مصادره نیست.</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 12:52:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بیمه عمر چه چیزهایی نداریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-pnr4m5fct0pd</link>
                <description>
حتما شما هم بارها تبلیغات بیمه های عمر و سرمایه گذاری،بازنشستگی زودهنگام،بیمه زنان خانه دار،تامین آتیه کودکان و ... رو شنیدید.این بیمه ها علاوه بر این که خدمات خیلی خوبی دارن و داشتنش برای هرکسی واجبه اما متاسفانه بعضی مواقع به خاطر بعضی سوءتفاهم ها خدمات این بیمه رو اشتباه متوجه میشیم!!پس قبل از تهیه این بیمه حتما تحقیق کنید که آیا این بیمه انتظارات شما رو برآورده میکنه؟سه تا از مهم ترین تصوراتی که افراد موقع تهیه بیمه نامه دارن و بعدا متوجه میشن که اشتباه کردن شامل این موارد میشه :دفترچه بیمه :بیمه های عمر دفترچه بیمه ندارن!!!اگرچه بعضی از دفاتر این بیمه هارو با طرح بیمه تکمیلی هم تبلیغ میکنن اما باید بدونین این بیمه نامه شامل پوشش های امراض خاص (5 بیماری در بعضی از شرکت های بیمه،21 بیماری در شرکت بیمه کارآفرین و 30 بیماری در شرکت بیمه سامان) مثل سکته قلبی،سکته مغزی،عمل قلب باز،پیوند اعضای اصلی بدن و انواع سرطان و ... ،پوشش هزینه پزشکی بر اثر حادثه و بعضی شرکت های بیمه جراحی و بستری در بیمارستان هم دارن اما توجه کنید دفترچه بیمه ای ندارن که بتونید باهاش آزمایش خون بدین یا برای سرماخوردگی استفاده کنید.بازنشستگی های نجومی زود هنگام : سالیانه 1 میلیون تومان پرداخت کنید و 10 سال بعد ماهیانه 10 میلیون تومان از شرکت بیمه دریافت کنید!جمله قشنگیه ولی متاسفانه فقط قشنگه...این عدد شاید در بعضی مواقع امکان پذیر باشه اما در بیشتر مواقع نیست.بیمه تامین اجتماعی : درسته که این بیمه با عنوان بازنشستگی تبلیغ میشه و کاراییش هم تقریبا شبیه هست ولی این دو کاملا از هم جدا هستند و حتی امکان تجمیع سابقه بیمه عمر با بیمه تامین اجتماعی نیست.در نهایت باید بگم درسته که این بیمه طرح مناسبیه و داشتنش از ضروریاته اما اگر برای هر کدوم از این سه مورد میخواین این بیمه رو تهیه کنید بهتون پیشنهاد میکنیم این کار رو انجام ندین و یک مشاوره درست بگیرین.امیدوارم همیشه بهترین هارو داشته باشید.</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 23:16:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قراره توی بیمه عمر چی داشته باشیم؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arnavaz/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%DA%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-nc4zpaiaaglr</link>
                <description>بیمه های عمر و سرمایه گذاری بیمه های بلند مدت بین 5 تا 30 سال هستند که شخص با مبلغ دلخواه خود آن را تهیه می نماید به عنوان مثال میتوان یک بیمه نامه 10 ساله با پرداخت سالیانه 5 میلیون تومان داشت.اولین نکته در بیمه های عمر و سرمایه گذاری این است که شخص بیشترین سود را در زمان حیات خود داشته باشد.این سود می تواند هم از نظر مالی باشد و هم از نظر پوشش های بیمه ای.فرض میکنیم آقای سعید پاک نیت قصد تهیه ی یک بیمه نامه ی عمر و سرمایه گذاری داشته باشد.او برای کسب اطلاعات و تحقیق به اینترنت مراجعه میکند.تقریبا تمام شرکت ها شرایط یکسان دارند و تفاوت در برخی جزییات پرداختی و پوشش هاست.آقا سعید با توجه به نیازها و انتظارات خود شرکت بیمه ای خود را پیدا کرده و اقدام به تهیه آن میکند و پس از مشاوره ، حق بیمه سالیانه 5 میلیون تومانی را پرداخت می نماید.اما برای این پول چه اتفاقی خواهد افتاد؟(ادامه متن به صورت داستان خواهد بود...)آقا سعید بیمه عمری می شود...در ابتدا یادآوری میکنیم که این پول در ازای ارائه ی پوشش های بیمه ای برای آقا سعید است.خب و اما اتفاقات اون 5 میلیون تومن؟اول از همه شرکت بیمه بخشی از اون رو میده به بیمه مرکزی برای حمایت و پشتیبانی بیمه نامه ی آقا سعید که اگر هر اتفاقی برای شرکت بیمه افتاد بیمه مرکزی پشتیبان بیمه ی آقا سعید باشه و این برای همه ی شرکت های بیمه هست.مابقی پول هم دست خود شرکت بیمه است که باهاش توی بازار های مادر مثل مس،نفت،پتروشیمی و ... سرمایه گذاری میکنه.حالا بخش هیجان انگیزش کجاست؟؟؟این حق بیمه ها سوخت نمیشه بلکه دوباره به آقا سعید برمیگرده اونم با سودش .بیمه ی مرکزی شرکت های بیمه رو موظف میکنه دو سال اول 16درصد 2 سال دوم 13 درصد و مابقی سالها 10 درصد تضمین شده به آقا سعید سود بدن البته بعضی شرکت ها مثل بیمه سامان با مجوز بیمه مرکزی سود متفاوتی رو پرداخت میکنن.یک بخشی هم از پول دست خود شرکت بیمه بود که باهاش کار کرده و اونم باز به آقا سعید یه سود بیشتری میده یعنی در کل آقا سعید سالیانه حدود 20  درصد سود میگیره وشاید هم بیشتر مثلا بیمه سامان ده سال گذشته میانگین 23 درصد سود داده ولی توجه کن که این فقط یه بیمه است و قرار نیست جای بانک رو بگیره!!! (آقا سعید پس از شنیدن این موضوع : اوه چه خفن)از همه مهم تر اینکه این سود مرکب هست یعنی به سود هم دوباره سود تعلق میگیره. (آقا سعید : ساچ اِ واووووو)همونطور که گفتیم آقا سعید پول رو داد که بهش پوشش بیمه هم بدن.حالا این پوشش ها چیه؟*پوشش امراض خاص: چند تا بیماری داریم که متاسفانه خیلی هزینه هاش بالاست که یا بیمه های تکمیلی خیلی پوشش نمیدن و یا بعضیا هم که اصلا تکمیلی ندارن (انواع سرطان ، پیوند اعضای اصلی بدن ، عمل قلب باز ، سکته قلبی و سکته مغزی) البته توجه کنید که توی بعضی شرکت ها برای 30 بیماری این پول پرداخت میشه!*پوشش از کار افتادگی و نقص عضو : اگر اونی که بیمه نامه رو تهیه کرده خدای نکرده از کار افتاده بشه بیمه نامه اش فسخ نمیشه شرکت بیمه حق بیمه هاشو به جاش پرداخت میکنه و بهش مستمری و غرامت هم داده میشه.(آقا سعید : چه خوب یکی جامون پول میده)*پوشش هزینه پزشکی بر اثر حادثه : اگه شخص دچار حادثه شد مثلا از پله افتاد،تصادف کرد یا هرچیز دیگه شرکت بیمه بخشی از هزینه بیمارستان رو پرداخت میکنه یادت باشه این تنها پوششیه که هر سال میشه پرداخت بشه که البته اینو بعضی از شرکت های بیمه دارن نه همشون.*پوشش فوت (طبیعی،بر اثر حادثه،بر اثر بلایای طبیعی) : اگر خدای نکرده شخصیکه که بیمه نامه رو تهیه کرده فوت کنه شرکت بیمه مبلغ قابل توجهی به خانواده اش یا اون شخصی که خودش مشخص کرده پرداخت میکنه تا خانواده اش از نظر مالی توی فشار نیفتن و زیر بار قرض و منت کسی نرن.تازه کلی ویژگی های خفن تر هم داره مثلا هر زمان که بخوای میتونی بیمه رو فسخ کنی،میتونی بدون ضامن و وثیقه وام بگیری،معاف از قانون ارثه،معاف از قانون مالیاته وکلییییییییییی چیزای دیگه(همچنان آقا سعید : میخوااااااااااااااااااام)خب آقا سعید حالا که بیمه رو تهیه کردی اگر باز سوالی داری میتونی با مشاورای ما تماس بگیری حتی اگه بیمه ی دیگه ای هم داری مشاورای ما بهت کمک میکنن!امیدوارم ازش خوب استفاده کنی بازم به ما سر بزن ...مطلب بعدیمون در مورد اینه که بیمه عمر چه چیزایی نداشته باشیم...</description>
                <category>fatemeh arnavaz</category>
                <author>fatemeh arnavaz</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 12:29:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>