<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا پورعابدین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arpourabedin</link>
        <description>من در این گوشه خودساخته‌ام؛ نون و ماستی دارم. روزگارم بد نیست. فعلا در حوزه مارکتینگ کار می‌کنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:36:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2779/avatar/gkXzGn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا پورعابدین</title>
            <link>https://virgool.io/@arpourabedin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه شد که نه سورپرایز دوست دارم؛ نه تبریک؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@arpourabedin/%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-tmyau3techcr</link>
                <description>از بیست سالگی، هر سال ده روز قبل سالگرد تولدم، پیام و تماس‌های تبریک تولد شروع می‌شد. من هم خیلی لذت می‌بردم از این توجه و محبتی که از آدم‌ها می‌دیدم. از یک هفته قبل تا یک هفته بعد از تاریخ اصلی، مراسمات سورپرایز با کیک تولد در محیط‌های مختلف کاری و دوستانه و خانوادگی اجرا می‌شد. بصورتی که در بعضی سال‌ها بین ۶ تا ۱۰ سورپرایز تولد با کیک و کادو برایم گرفته می‌شد.#37_14041001از خدا که پنهون نیست؛ از شما چه پنهون، خیلی حال می‌کردم. احساس غرور و خواستنی بودن می‌کردم. اصلا خودم باعث شده بودم که همه حواسشون به روز تولدم باشه. روز اصلی هم، خودم برای خودم تولد می‌گرفتم و رفقام رو دور هم جمع می‌کردم.اما خب، یه جایی از زندگیم، دیده ام که این تبریک‌ها و سورپرایزها، برای من مثل بیسکوییتی شده که من رو داره سیر می‌کنه و دیگه برای ناهار اصل کاری زندگیم، وقت و اولویت ندارم.یک جایی از خودم پرسیدم؟ این آدم‌هایی که توی لینکدین و اینستاگرام و تلگرام و پیامک و تماس تلفنی دارن بهم تبریک تولد می‌گن، واقعا با من صمیمی‌اند؟واقعا از همزیستی با من لذت می‌برند؟واقعا اگه جایی کمکی بخوام، به دادم می‌رسند؟راستش رو بخواید، جواب این سوال‌ها خیلی انرژی بخش و جذاب نبود. و من رو به فکر عمیقی فرو برد.به جای تبریک و سورپرایز و کادو تولد، چه چیزی دوست دارم؟جواب این سوال برای من ساده است. من دوست دارم آدم‌ها به جای تبریک تولد و کیک و کادو و سورپرایز، با هم سفر بروند، خوشگذرانی کنند، مهمانی بروند، از هم در غم و شادی حمایت کنند و همراه و پا به رکاب هم باشند.برای همین است که سال‌ها است که برای تولد کسانی که دوستشان دارم، اقدام خاصی نمی‌کنم. واقعیتش تاریخ تولد دقیق تک تکشان را حفظم، اما نه تبریک می‌گم نه کادو می‌خرم نه سورپرایز می‌کنم.در عوض سعی می‌کنم، دوستشون داشته باشم. بزم شادی و دورهمی جمعی جور کنم و کنار هم خوش بگذرونیم.در عوض سعی می‌کنم توی مسیر شغلی و سختی‌های اقتصادی و روانی، کاری کنم که پشتشون به بودنم گرم باشه.از وقت گذاشتن تا دلسوزی کردن تا مایه گذاشتن پول و اعتبار و تجربه، چیزهایی هستش که فکر می‌کنم باعث دلگرمی آدم‌ها می‌شه.راستش حالم از اون‌هایی که تبریک تولد و کادو و کیک و سورپرایز می‌کنند اما اگه بهشون بگی بیا با هم دو تایی بریم پیاده روی و با هم بگو بخند کنیم صد تا دلیل برای نیومدن دارند.راستش برام خیلی مهمه که با کیا می‌تونم برم سفر و تو کل مسیر حرفی برای گفتن و حالی برای خندیدن با هم داریم اما خیلی مهم نیست که طرف تولدم رو توی تلگرام یا زیر پست اینستاگرام تبریک گفته یا نه</description>
                <category>علیرضا پورعابدین</category>
                <author>علیرضا پورعابدین</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 14:32:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا من ADHD دارم؟ آیا من بیش‌فعالم؟ چگونه تمرکز و پرفورمنسم را بهبود دادم.</title>
                <link>https://virgool.io/@arpourabedin/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-adhd-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-ovmq8wzchyy5</link>
                <description>من رکورد گم کردن ۷ تا موبایل در طول ده روز رو دارم! موبایل می‌خریدم، گم می‌کردم؛ می‌رفتم علائدین یک دونه دیگه می‌خریدم و در کمتر از یک یا دو روز دوباره گم می‌شد و باز هم روز از نو؛ روزی از نو!من از وقتی یادم میاد همیشه چالش‌هایی به خاطر گم کردن دسته کلید و موبایل داشتم. همیشه یه سری اتفاقات و تصادف دردسرساز برام پیش می‌اومد. یه عالمه کار و هدف داشتم و همیشه در حال دویدن برای رسیدن به کارهام بودم و همیشه هم کارهام روی زمین بود و با اون همه تلاشی که می‌کردم؛ در نهایت نتایج خوبی به دست نمی‌آوردم.آیا من ADHD دارم؟جواب این سوال طبق جلسات تشخیصی که با چند متخصص داشتم برای شخص خودم کاملا مشخص است؛ نه! من دچار اختلال ADHD نیستم. پس چرا وقتی علائم «اختلال کم‌توجهی-بیش‌فعالی» را بررسی می‌کنم همه آن‌ها در من هست؟ پس چرا وسط کارها، حواسم به کارهای دیگه پرت می‌شه؟اینکه واژه‌ها و اصطلاحاتی مثل ADHD و OCD و پنیک اتک مثل نقل و نبات استفاده می‌شه دلیل بر این نیست که همه یک مشت آدم روانی  و پر از اختلال هستیم.وقتی به علایمی که برای ADHD در بین عموم مطرح می‌شود نگاه می‌کنم؛ متوجه می‌شم که عوارض طبیعی زندگی در قرن ۲۱ را به عنوان علائم ADHD مطرح می‌کنیم و بعد هم خودمان را دارای اختلال تشخیص می‌دیم و بعدش هم یه سری حق و حقوق برای خودمون به خاطر این تشخیص قائل می‌شیم و از عالم و آدم انتظار داریم که شعور داشته باشند و درک کنند که ما ADHD داریم!ما نمی‌تونیم روی یک سری چیز حوصله سر بر متمرکز بشیم. باید توی محیط کار یک سری کارهای هیجان انگیز با تنوع بالا به ما بدن. (چشم عباس آقا)عزیز دلم این‌ها اسمش ADHD نیست. این‌ها اعتیاد به دوپامین هستش! من و تو اگه ADHD داشتیم؛ نمی‌تونستیم رانندگی کنیم. من و تو که ساعت‌ها رانندگی می‌کنیم و می‌ریم سفر و توی راه صدا رو زیاد می‌کنیم و دیپ‌هاوس گوش می‌دیم؛ ADHD نداریم. بهتره بریم یه سرچ در مورد «دیتاکس دوپامین» توی گوگل بکنیم.چند منبع برای بررسی و مطالعه بیشترمن اول چند تا منبع مفید معرفی می‌کنم که به شکل مفید و جامعی موضوع رو از طریق اون‌ها بررسی کنید. بعد می‌رم و مدل خودم رو ترسیم می‌کنم و راهکارهای خودم رو هم مطرح می‌کنمسه اپیزود مفید و کاربردی برای شناخت و آگاهی از «مساله کمبود توجه و تمرکز»:۱- مسئله کمبود توجه و تمرکز | بخش اول | دکتر آذرخش مکری (یوتوب | کست‌باکس)۲- مسئله کمبود توجه و تمرکز | بخش دوم | دکتر آذرخش مکری (یوتوب | کست‌باکس)۳- مسئله کمبود توجه و تمرکز | بخش سوم | دکتر آذرخش مکری (یوتوب | کست‌باکس)خلاصه کتاب «تمرکز» در پادکست بی‌پلاس علی بندریاپیزود ۱۱ پادکست بی‌پلاس | خلاصه کتاب تمرکزدوره‌های صوتی محمدرضا شعبانعلی در وبسایت متمم پیرامون تمرکز و هدف‌گذازی۱- دوره صوتی «مدیریت توجه» محمدرضا شعبانعلی در وبسایت متمم۲- دوره صوتی «هدف گذاری» محمدرضا شعبانعلی در وبسایت متمم پلی لیست‌های کانال یوتوب بزرگراه توسط دکتر علی‌اصغر هنرمند۱- پلی لیست «سلامت و بهره‌وری» در کانال یوتوب بزرگراه۲- پلی لیست «تکنولوژی و بهره‌وری» در کانال یوتوب بزرگراه۳- پلی لیست «تکنیک GTD برای افزایش بهره‌وری» در کانال یوتوب بزرگراه۴- پلی لیست «مبانی استفاده از تقویم‌های الکترونیک» در کانال یوتوب بزرگراهمدل شخصی من برای مدیریت توجه و افزایش بهره‌وریساده است. من یک سر داشتم و هزار سودا! برای همین هم بود که ضریب خطای بالایی داشتم. چاره کار هم ساده بود. من باید تعداد زیادی از چیزهایی که انرژی صرفشون می‌کردم رو می‌ریختم دور. اون چیزهای معدودی که باقی مونده بود رو هم باید به شدت بهینه می‌کردم که با انرژی کمتری هندل بشن.در ادامه سعی می‌کنم به صورت تفکیک شده، توضیح بدم۱- در سطح اهداف کلان و دراز مدت: انرژی صرف کردن برای چندین آرزوی محال را متوقف کردم.من یک لیست بلند بالا از اهداف و آرزوها داشتم که فکر می‌کردم رسیدن به همه اون‌ها کاملا معقول و مقدوره. اما خب واقعیت اینه که من منابع لازم زمان، پول و پتانسیل بدنی، فیزیکی و محیطی برای رسیدن به همه این اهداف رو نداشتم. خصوصا که همه‌اش رو با هم می‌خواستم!من نمی‌تونم هم نوازنده بشم، هم یک دائم السفر ماجراجو، هم زبانم فول باشه. نمی‌شه هم برنامه نویس شد، هم نویسنده، هم فیلم‌ساز.سلبریتی شدن و سری توی سرا داشتن معمولا پیش‌نیازهایی داره که اگر محیط اون شرایط رو به من و شما نداده؛ بهتره کلا در حد یک آرزوی جذاب توی لیست آرزوهای خودمون نگهش داریم و به شکل عملیاتی براش انرژی نسوزونیم.پول دار شدن یک مفهوم نسبی هستش. تا یه حدی توسعه دسترسی به منابع مالی، مقدوره. از یه حدی بیشتر هم احتمال بالایی برای نمی‌شه قائل شد.من نمی‌تونم هم روزی ۸ ساعت کار کنم، هم تفریح کنم، هم ورزش کنم، هم در امور عام المنفعه نقش پر رنگی داشته باشم، هم با دوستام معاشرت کنم، هم از لحاظ سطح شیک پوشی، جزو شیک‌پوش‌های جذاب محسوب بشم!چون همه مهاجرت کردند؛ الزاما قرار نیست که برای من هم مقدور باشه. اگه هم مقدور باشه؛ الزاما قرار نیست انتخاب درستی باشه.بعضی از این چشم‌اندازها و اهداف کلاً برای طبقه اجتماعی کارگر (طبقه اجتماعی کارگر یعنی اون کسایی که اگه کار نکنند و درآمد نداشته باشند؛ ادامه زندگی استاندارد براشون با مشکل مواجه خواهد بود) در دسترس نیست. اصرار به پیگیری هر کدام از اون‌ها برای من، یعنی منابع محدودی که در اختیار دارم رو دارم خرد خرد می‌ریزیم توی چاه. مورچه چیه که کله پاچه‌اش باشه!از حدود ۲۵ سالگی بود که دونه دونه با این اهداف و آرزوها خداحافظی کردم. یک دونه یک دونه از توی کوله درآوردمشون و پرتشون کردم بیرون. کوله دونه دونه سبک شد و ذهن و روان من هم یواش یواش تکلیفش با خودش مشخص‌تر شد.۲- در سطح سبک‌زندگی، فرهنگ و روابط: هیچ چیز برای اونی که من می‌خواستم تنظیم نشده بود. خونه تکونی کردمفکر می‌کنم تیتر به اندازه کافی گویا هستش :) اما اگر بخوام یک توضیح مفید بهش اضافه کنم باید بگم که هر چیزی که قدرت کنترل و انتخاب من روی زندگیم رو تحت تاثیر منفی قرار می‌داد رو باید از زندگی خودم دور می‌کردم. و خب این کار خیلی خیلی سختی بود.من یک جایی متوجه شدم که من وقت و انرژیم رو دارم با آدم‌هایی می‌گذرونم که از معاشرت باهاشون لذت نمی‌برم. تفریحاتی می‌کنم که باب میلم نیست. سبک زندگی دارم که اصلا دوستش ندارم. تصمیماتی می‌گیرم که هم جهت با اهدافم نیست و خب معلومه که پر از خطا و خستگی خواهم بود و تمرکز کردن برام سخت خواهد بود.یکی از خطرناک‌ترین چیزهایی که ازش آسیب می‌دیدم و متوجهش هم نبودم «در عمل انجام شده قرار گرفتن» بود. یهو چشمم رو باز می‌کردم و می‌دیدم وسط داستانی گیر کردم که اصلا نمی‌خواستم درگیرش بشم. اصلا انتخاب من نبود. چی شد که یهو من تا گردن رفتن توی ماجرایی که اصلا بودجه‌ روحی و روانی براش در نظر نگرفته بودم؟!که هر چقدر می‌دویدم انگار که روی تردمیل بودم. دویدن و نرسیدن داشت روی عزت نفس من تاثیر منفی می‌گذاشت و همین چیزها باعث شده بود که آرامش از ذهن من رخت ببنده و من مونده بودم و یک ذهن پر از تشویش و اضطراب که تمرکز کردن براش سخت بود.چاره چی بود؟ چاره‌ای که من انتخاب کردم این بود که تصمیم گرفتم روال رو عوض کنم. من فقط به اندازه‌ای درگیر چیزی می‌شم که بتونم روی اون چیز کنترل داشته باشم و حق انتخاب و کنترلم محفوظ مونده باشه.اگر متوجه منظورم نشدید، بگذارید مثال بزنم تا موضوع کاملا شفاف بشه. من تعداد زیادی تماس تلفنی دارم. خودم هم دوست دارم که با آدم‌ها معاشرت کنم. اما یک جایی دیدم که تعداد زیادی از تماس‌ها به اسم احوال پرسی هستند اما در عمل دارن سرویس کاری از من می‌گیرند! فرآیندی که به هیچ عنوان من نمی‌خواستم درگیرش بشم! اصلا انتخاب من نبود.اصلا بودجه ذهنی و زمانی براش در نظر نگرفته بودم. از اون طرف هم این سرویس‌ها در دراز مدت توهم پایگاه اجتماعی قوی به من می‌داد. من داشتم با خوردن بیسکوییت سیر می‌شدم و یادم رفته بود که ناهار بخورم! این موضوع رو وقتی فهمیدم که یه نگاه به اطرافم انداختم و دیدم که اگه سرما بخورم یا ماشینم وسط خیابون بنزین تموم کنه؛ من هیچ کسی رو ندارم که بتونم ازش کمک بخوام و بیشتر به نتیجه رسیدم که همه اون انرژی که برای سرویس‌ دادن بدون کنتور صرف می‌کنم، باید متوقف بشه. چجوری؟ خیلی راه‌ها رو امتحان کردم. در نهایت مجبور شدم تماس‌های ورودی تلفتم رو فقط در شرایط خاص و رعایت دیسیپلین خاصی جواب بدم تا جلوی وقوع سناریوهای ناخواسته و هدر رفتن منابع ذهن و روحم رو بگیرم.یکی از هم‌دوره‌های دوره راهنمایی من حدود یک ساله، به من زنگ می‌زنه و وقتی با پیام ضبط شده «لطفا پیامک بدهید» روبه‌رو می‌شه، توی پیامک فحش می‌ده و می‌گه که باید جواب تلفنش رو بدم! بعد از یه مدت دوباره سروکله‌اش پیدا می‌شه و قربون صدقه می‌ره و می‌گه باید جواب تلفنش رو بدم! اما نمی‌گه با من چکار داره!خب بشر! من تروما دارم. من مثل اون مارگزیده‌ای هستم که از ریسمان سیاه‌و سفید می‌ترسه. جواب دادن به تلفن بارها و بارها باعث شده من وسط ماجرا ناخواسته قرار بگیرم. نوچ! من تا ندونم که چکاری با من داری؛ خودم رو وسط جریانی که معلوم نیست من رو به کدوم سمت و سو می‌خواد ببره؛ نمی‌اندازم.بهم بگو چیکار باهام داری؛ من ببینم اصلا تمایلی دارم توی اون مسیر قرار بگیرم یا نه. حق انتخاب و حق کنترل روی زندگی خودم رو نمی‌گذارم ازم بگیری. من انرژی و منابع زیادی ندارم که تو هم بیای یه گوشه‌اش رو ضایع کنی و بری. اگه قصد معاشرت و تفریح هم داری باید اول جزئیاتش معلوم بشه. من باید بتونم با کمترین صرف انرژی تشخیص بدم که جزئیاتش چیه؛ به روی چشم. انتخاب می‌کنم و خدمتت اطلاع می‌دم.۳- در سطح  زیرساخت، امکانات و محیط زندگی: تمرکز گرونه! پول‌هامون رو نباید تو چاه بریزیم. باید خرج تمرکز کنیم.نمی‌شه زیر بارون یک دوچرخه قدیمی رو رکاب بزنی تا برسی به مدرسه و مثل موش آب کشیده بری سر کلاس و تمرکز داشته باشی! تازه این سبک زنندگی مخاطرات زیاد دیگه‌ای رو هم به زندگی ما وارد خواهد کرد که همه اون‌ها ما رو از تمرکز دور می‌کنه.هر وقت ببینم که یکی از اطرافیانم بیشتر از توضیع نرمال دچار حادثه‌های عجیب و چالش‌های زیاد می‌شه، به یاد خودم می‌افتم و عمیقا معتقدم که شانس بروز حادثه و چالش رو ما خودمون با دست‌های خودمون بیشتر می‌کنیم. شاید مجبور باشیم؛ دنبال مقصر نیستم. اما معلومه که شما اگه مجبور بشی، از چاقو به چای پیچ‌گوشتی استفاده کنی داری خودت رو به خطر هم می‌اندازی و احتمال بروز حادثه هم خیلی زیاده.خب اگه دائما در حال باز آفرینی چنین شرایط پر خطری هستیم. با یک حساب کتاب سر انگشتی، بالاخره بعضی از این خطرات از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبدیل خواهند شد! موضوع پیچیده‌ای نیست.امکانات، زیرساخت،محیط و رفتار ما باید ما را به سمت آرامش و تمرکز هدایت کنه. نمی‌شه مدام برای خودمون دردسر درست کنیم یا احتمال بروز دردسر رو زیاد کنیم. بعد هم بشینیم مرثیه سرایی کنیم که وااااای؛ چرا هر چی بلا است سر من نازل می‌شه.راه حلش چیه؟ برای خودمون دردسر درست نکنیم؟ من کاری به شما ندارم. من سعی می‌کنم برای خودم دردسر درست نکنم. من دیگه به هر سفری نمی‌رم. سعی می‌کنم کمتر سفر برم اما جوری برنامه‌ریزی کنم که احتمال رسیدن به  آرامش و لذت و امنیت توی سفر برام بیشتر باشه.۴- در سطح تکنیک ها و اقدامات روزمره: تمرکز روی روتین‌سازی و افزایش بهره‌وری و جلوگیری از نویزهااین مغز برای تمرکز نیاز به زمان و استراحت داره. برای رسیدن به اوج غرقگی (حالت تچان) باید مثل پرستار دورش بگردی و ازش مراقب کنی تا یواش یواش به موضوع نزدیک بشه و به اوج درگیری با موضوع برسه!حالا که وقت کمه و اعمال زیاد؛ امور روزمره باید با کمترین اتلاف انرژی پیش بره.هر فرآیندی رو  که می‌شه به جای تصمیم و تفکر با دیسیپلین و پرنسیپل پیش برد، حتما براش یک دستورالعمل می‌سازم و طبق همون پیش می‌برم و اصلا دیگه ذهنم رو درگیر جزئیات نمی‌کنم.به طور مثال من همیشه یک کوله پشتی همراه خودم دارم که همه چیز رو توی اون می‌گذارم و دیگه به این فکر نمی‌کنم که چه چیزی همراه خودم آوردم و چه چیزی رو نیاوردم. هر چیزی که هست و نیست توی همون کوله است و اگه چیزی رو هم از داخل کوله بیارم بیرون، باید نزدیک خودش بمونه، چون وقت و انرژی و تمرکز لازم برای اینکه بگردم ببینم چی رو کجا گذاشتم رو ندارم.در مورد خیلی از چیزها چک لیست درست کردم و طبق همون چک لیست پیش‌ می‌رم. من کاری ندارم که اون چک لیست چطور می‌تونه بهتر بشه یا بررسی نمی‌کنم که آیا بهتر نیست به خاطر فیلان دلیل فعلا اون چک لیست رو بی‌خیال بشم. نه. یک چک لیست تا زمانی که نمره ۱۲ از ۲۰ می‌گیره به تغییرش فکر نمی‌کنم و با عمل بهش، مغزم رو برای کارهای مهم‌تری آزاد می‌کنم.نتیجه برای من چی شد؟من همون آدم هستم. همون آدمی که همیشه کلید و موبایل‌هام رو گم می‌کردم. همون آدمی که کلیه مدارک هویتی و مالکیتی زندگیش رو گم کرد و مجبور شد بره همه رو المثنی بگیره! همون آدمی که یه عالمه کار نیمه تموم داشت.اما با رعایت کردن همین‌ چیزهایی که توی این نوشته گفتم؛ اوضاعم خوبه. می‌تونید پرفورمنس و نتیجه رو از همکارهای نردیکم جویا بشید :)</description>
                <category>علیرضا پورعابدین</category>
                <author>علیرضا پورعابدین</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2024 19:30:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فضای کار اشتراکی پاتوق معتادان شده است!</title>
                <link>https://virgool.io/@arpourabedin/%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rsouzqwpc0q6</link>
                <description>اگر شما به شکل افراطی کار می‌کنید و در صورت دست کشیدن از فعالیت شغلی یا شخصی خود، احساس بدی دارید؛ به احتمال زیاد شما هم مثل من دچار «اعتیاد به کار» هستید!خبر خوبی که برای شما دارم این است که برای معتادان به کار هم پاتوق‌هایی وجود دارد که من و شما می‌توانیم در آن حسابی از زندگی و کار و جامعه لذت ببریم.در این مطلب می‌خواهم هم در مورد فضاهای کار اشتراکی و جزئیات آن بنویسم و هم در مورد مفهوم «اعتیاد به کار» توضیح دهم و در آخر هم نظرم را دربارهٔ اینکه چرا در فضای کار اشتراکی، راندمان و احساس رضایت افراد از زندگی بیشتر است را مطرح خواهم کرد.فضای کار اشتراکی یعنی چه و به چه درد می‌خورد؟به یک ساختمان که امکانات کار کردن و فعالیت‌های اداری در آن فراهم شده باشد و افراد بتوانند با پرداخت حق عضویت از امکانات به‌صورت اشتراکی استفاده کنند؛ فضای کار اشتراکی گفته می‌شود.به‌طور معمول هر فضای کار اشتراکی برای اعضای جامعه خودش، علاوه بر میز، صندلی و اینترنت امکانات دیگری را هم فراهم می‌کند. امکاناتی مثل یخچال، مایکروفر، چایی و وسایل بازی از جمله امکاناتی هستند که اعضای یک فضای کار مشترک می‌توانند با پرداخت حق عضویت از آنها به‌صورت اشتراکی بهره‌برداری کنند.اگر یک فضای کار اشتراکی (Coworking) را به عنوان محل استقرار خود برای انجام فعالیت‌های شغلی انتخاب کنید؛ خیالتان راحت خواهد بود که با پرداخت مبلغ بسیار معقولی، به امکانات زیادی دسترسی دارید و از طرفی بدون اینکه لازم باشد افراد جدیدی به تیم خود اضافه کنید؛ تنها هم نخواهید بود.انگیزه اصلی افراد برای استقرار در یک فضای کار اشتراکی، استفاده از امکانات و تجهیزات نیست. بلکه افراد با عضویت در یک فضای کار اشتراکی به دنبال گسترش روابط اجتماعی و پر کردن تنهایی‌های خود در هنگام کار هستند.چرا اجاره دفتر اختصاصی را برای خودم گزینه خوبی نمی‌دانم؟اگر شما به‌صورت انفرادی کار می‌کنید یا تیمی کمتر از ۶ نفر دارید؛ برای اجاره دفتر کار دردسرهای زیادی پیش رو خواهید داشت. پیدا کردن مکان و بستن قرارداد اجاره تازه اول دردسرهای شماست! از فردای روزی که دفتر را اجاره کنید تازه بدبختی‌هایتان شروع می‌شود!دردسر اول این است که باید برای دفتر خالی، مبلمان اداری بخرید و زیرساخت دفتر را برای کار آماده کنید. اینترنت، پرینتر، یخچال، مایکروفر و … تنها بخشی از اقلام مورد نیاز شماست که هزینه‌های خرید آن‌ها هم کم نخواهد بود.بعد از خرید و اسباب کشی و استقرار هر روز باید بخش بزرگی از وقت و انرژی خود را صرف تمیزکاری و نگهداری از محیط کنید. استخدام نیروی خدماتی علاوه بر اینکه برای شما هزینه نامعقولی دارد، یک دردسر جدید هم در پی خواهد داشت و آن هم مسئله‌ای به نام جذب و نگهداشت نیروی خدماتی است. اگر تا به حال تجربه چنین فرآیندی را داشته باشید به‌خوبی می‌دانید که مشکلات این فرایند بسیار بیشتر از چیزی است که در نگاه اول تصور می‌کنید.اگر شما برای مدتی بخواهید به مسافرت بروید؛ در شهر دیگری زندگی کنید یا برای همکاری جذب تیم دیگری شوید؛ دفتر کار شما مانع بزرگی بر سر راه تصمیمات شما خواهد بود و از طرفی پس دادن دفتر یا اجاره مجدد آن هم کار یک روز و دو روز نیست.دو ماه مانده به پایان قرارداد اجاره هم یک کابوس جدید به الباقی کابوس‌های زندگیتان اضافه می‌شود و آن هم اینکه آیا صاحب ملک محترم؛ برای سال آینده حاضر به تمدید قرارداد اجاره خواهد شد یا نه! اگر این لطف را بکند و درخواست تخلیه ملک را نداشته باشد؛ چقدر به مبلغ رهن و اجاره دفتر اضافه خواهد کرد؟!خلاصه که اجاره دفتر برای تیم‌های کوچک دردسرهای زیادی دارد که به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم. اگر انفرادی کار می‌کنید یا فریلنسر هستید این نکته را هم در نظر بگیرید که روزانه حداقل هشت ساعت تنها بودن در دراز مدت اگر شما را نکشد؛ به‌طور حتم دچار اختلالات شخصیتی خواهد کرد. :)اعتیاد به کار چیست و به چه کسانی معتاد به کار می‌گویند؟وقتی پای واژه اعتیاد به میان می‌آید همه به یاد حشیش و بنگ و تریاک می‌افتند اما واقعیت این است که اعتیاد به مواد مخدر فقط یکی از انواع اعتیادها است و ممکن است شما به چیزهای زیادی معتاد باشید اما خودتان از این واژه برای توضیح رفتار خود استفاده نکنید.اگر در نبود یک چیز شما کلافه می‌شوید و احساس ناخوشایندی به شما دست می‌دهد و برای به دست آوردن آن تلاش می‌کنید؛ شما به آن چیز معتاد هستید! تعارف هم ندارد. فرقی نمی‌کند آن چیز نوشابه باشد یا سیگار! شما معتاد هستید و بهتر است این حقیقت را بپذیرید.آیا من و شما دچار اعتیاد به کار شده‌ایم؟اگر چند روز پشت سر هم تعطیل باشید یا چند روز پروژه نداشته باشید کلافه می‌شوید؟ از زیر سنگ هم شده برای خود یک کار فراهم می‌کنید؟ احساس ناراحتی و پوچی می‌کنید؟ آیا همیشه یک عالم کار دارید و آرزو می‌کنید که ای کاش هر روز ۲۵ ساعت و هر هفته ۸ روز داشت تا بتوانید به کارهای خود برسید؟ آیا برای اینکه به تفریح بروید یا مسافرت کنید خیلی وقت است که فرصت پیدا نکرده‌اید؟اگر جواب شما به این سؤال‌ها مثبت باشد، باید به شما بگویم که خوشبختانه یا متأسفانه شما یک «معتاد به کار» هستید.خوشبختانه از این جهت که شما در واکنش به فشارهای روحی و روانی، به جای بسیاری از رفتارهای خطرناک مثل مصرف مواد مخدر، افسردگی یا قمار، کار کردن افراطی را انتخاب کرده‌اید و خب باید قبول کنیم که اعتیاد به کار اگرچه رفتار سالمی نیست، اما گزینه بهتری نسبت به سایر رفتارهای ناسالم است.متأسفانه هم از این جهت که شما در درازمدت متوجه ناسالمی رفتار خود نخواهید بود و به خاطر این رفتار ناسالم به خود و محیط خود لطمه خواهید زد. اما دلایل بسیار زیبا و سلحشورانه‌ای برای توجیه رفتار خود دارید که فرصت هر گونه انتقاد و بازنگری را از شما سلب خواهد کرد.حتی اگر روز هشتمی هم در هفته برای شما در نظر گرفته شود؛ شما با زبردستی تمام آن روز را هم با کار کردن و فعالیت‌های شغلی پر خواهید کرد.اعتیاد به کار چه دلایلی دارد؟من روانشناس نیستم و مطالعات روانشناسی عمیقی هم نداشته‌ام که بتوانم به آن‌ها ارجاع دهم. اما در مورد خودم و دلایلی که در درون خودم پیدا کردم می‌توانم صحبت کنم.اعتیاد به کارِ من، ریشه در فرهنگ و طبقهٔ اجتماعی من دارد. در فرهنگ و طبقهٔ اجتماعی که من در آن رشد کرده‌ام؛ بین «سختکوشی» و «ارزش» ترادف عمیقی وجود دارد. اینقدر نظام ارزشگذاری این فرهنگ «سختکوشی» را تمجید می‌کند که نهایتاً، من به افراط در تلاش و سختکوشی سوق پیدا کرده‌ام و از مرض تعادل خارج شده‌ام و به حدِ اختلال رسیده‌ام.از طرفی من با کار زیاد می‌توانم بسیاری از اضطراب‌های ذهنم را تسکین دهم. کار زیاد علاوه بر اینکه احتمال تأمین مالی و رفع نیازهای اولیه بقا را در ذهن من بیشتر می‌کند؛ این امکان را برای من فراهم می‌کند که ذهنم را از سوالات بی‌جواب به سمت مسائل قابل حل‌تری سوق دهم.انسان مدرن قرن بیست‌ویکم با مسائل روحی و ذهنی روبه‌رو است که درگیری ذهنی با آنها در درازمدت، بسیار فرساینده و عذاب آور است. با این اوصاف کار کردن و اعتیاد به کار می‌تواند درمان مطلوبی در کوتاه مدت برای من این بشر مدرن باشد.اختلاف طبقاتی، نبود عدالت در توزیع منابع، مشکلات اقتصادی، شوک‌های فرهنگی، عدم تأمین نیازهای اولیه روحی و جسمی، احساس ترد شدگی اجتماعی و شکست‌های عاطفی از جمله مسائلی هستند که من برای فرار از آنها به کار کردن افراطی و اعتیاد به کار رو می‌آورم.یکی دیگر از دلائل بروز «اعتیاد به کار» از نظر من می‌تواند تفاوت سبک زندگی با خانواده و فرار از همزیستی با آن‌ها باشد.چرا معتادین به کار در فضای کار اشتراکی، احساس و راندمان بهتری دارند؟فضای کار اشتراکی از صبح خروس‌خوان تا بوق سگ باز است! آشپزخانه و اتاق بازی هم دارد. حتی لازم نیست برای دیدار دوستان از ساختمان خارج شوید. نگران نباشید. همه دوستان شما همین‌جا هستند! اگر هم نباشند به بهانه‌های مختلف چند روز در ماه به شما سر خواهند زد. اگر دوستی هم قصد دیدار با شما را داشت می‌توانید به جای رفتن به کافی شاپ به داخل فضای کار اشتراکی دعوتش کنید! چه چیزی بهتر از این؟!اگر یک تخت‌خواب و یک دوش آب گرم هم فراهم می‌شد که دیگر نور علی نور می‌شد! اما خوشبختانه من تا الان فضای کار اشتراکی که امکانات اقامتی هم داشته باشد؛ ندیده‌ام.فضای کار اشتراکی برای یک معتاد به کار مثل بهشت است! اگر خودتان هم کاری نداشته باشید؛ بالاخره یک نفر پیدا می‌شود که برای شما کاری بتراشد. یا وقت شما را با معاشرت و گفتگو پر کند.چه چیزی بهتر از این می‌تواند برای یک معتاد به کار وجود داشته باشد؟ کار، معاشرت، غذا، تفریح، استراحت و حتی پیدا کردن دوست‌های جدید در کنار هم!فضای کار مشترک بهشت معتادین به کار است!حالا که هم درباره «فضای کار اشتراکی» حرف زدم و هم در مورد مفهوم «اعتیاد به کار» توضیح دادم؛‌ نوبت به حرف آخر من رسیده است.من از سال ۹۷ تا الان در فضاهای کار اشتراکی مختلفی کار کرده‌ام و تقریبا بیشتر وقت خودم را در این نوع از محیط‌ها بوده‌ام. تا جایی که امروز خودم را عضوی از خانواده فضای کار اشتراکی آبی‌سفید می‌دانم.فضای کار اشتراکی آبی سفید برای من اوج احساس تعلق را ایجاد کرده است. احساس تعلق خاطری که من به فضای کار اشتراکی آبی سفید دارم، یکی از عجیب‌ترین تلنگرها را به ذهن من زده است. تلنگری که موجب شد از خودم بپرسم، چرا من بیشتر وقت خودم را در آبی سفید سپری می‌کنم.چیزی که توجه من را به خود جلب کرده این است که آدم‌هایی که در فضاهای کار اشتراکی مستقر می‌شوند؛ اغلب اعتیاد به کار دارند! روزهای تعطیل هم به سر کار می‌آیند و آخر شب‌ها به زور باید آن‌ها را از میز کارشان جدا کرد!در این مطلب قصد ارائه راهکار ندارم. حتی نمی‌خواهم در خوبی یا بدی این پدیده قضاوتی بکنم. بلکه تنها قصدم این بود که بخشی از مشاهدات شخصی خودم را برون ریزی کنم.خوشحال می‌شوم اگر شما هم نظر خود را در این مورد با من در میان بگزارید.</description>
                <category>علیرضا پورعابدین</category>
                <author>علیرضا پورعابدین</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 17:18:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسر شدن، آری یا خیر؟ مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/blue-white/who-is-freelancer-and-what-is-freelancing-erxq98t1tis5</link>
                <description>دنیای شغلی ما دیگر به دو قطب رئیس و کارمند محدود نیست و شیوه‌های جدیدتری به انواع فرمت‌های شغلی اضافه شده‌ که یکی از آن‌ها فریلنسری یا همان انجام خدمات پروژه‌ای به صورت ریموت و دورکاری است.در این مقاله قصد دارم دربارهٔ فریلنسر بودن، مزایا و و معایب آن و همچنین راه‌کارهای رفع مشکلات فیریلنسرها صحبت کنم.فریلنسر عکاس ایرانیفریلنسر کیست و چه فرقی با دورکاری دارد؟اگر بخواهیم واژه فریلنسر را ترجمه کنیم به دو واژه «کارمزدی» و «آزادکار» برخورد خواهیم کرد.در مورد عبارت «آزادکار» باید بگویم بیشتر از آنکه به درد ترجمه مفهوم فریلنسر بخورد؛ ساخته شده تا در جمع‌های شبانه در کنار «کش لقمه» و «دراز آویز زینتی» اسباب خنده حاضرین را فراهم کند!اما اگر بتوانیم واژه «کارمزدی» را به عنوان یک ترجمه درست قبول کنیم؛ تعاریف ما طبق پاراگراف بعدی شکل خواهد گرفت.به کسی که به صورت پروژه‌ای، دورکار و موقت همکاری را شروع می‌کند و موظف است در زمان مشخصی، خدمات مشخصی با دستاوردهای مشخصی به کارفرما تحویل دهد؛ فریلنسر می‌گویند.فریلنسر بعد از پایان پروژه مجبور به ادامه همکاری نیست؛ می‌تواند در یک زمان، چند پروژه را در دست اجرا داشته باشد و به جز تحویل پروژه مورد توافق، مسئولیتی در قبال سایر فعالیت‌های کارفرما ندارد.از طرفی کارفرما هم در یک همکاری فریلنسری، الزامی به فراهم کردن تجهیزات سخت‌افزاری برای فریلنسر ندارد؛ مجبور به تأمین بیمه نیست و هزینه‌ای برای نگهداشت نیروی انسانی متحمل نمی‌شود.البته تمامی این موارد ممکن است با توافق کارفرما و فریلنسر در یک پروژه همکاری کارمزدی تغییر کند. اما اگر شخصی با کارفرما صرفاً به صورت دورکار همکاری کند و حقوق خود را بر اساس زمان انجام کار یا زمان سپری شده دریافت کند؛ این همکاری در چهارچوب فعالیت فریلنسینگ نمی‌گنجد! بلکه بهتر است بگوییم: شخص به صورت دورکار مشغول کارمندی است.فعالیت به‌صورت فریلنسینگ چه مزایایی دارد؟فیرلنسرها آزادی عملی بیشتری دارند. مجبور به حضور در یک مکان خاص نیستند. مشکلات زندگی کارمندی از جمله فشار سلسه‌مراتب را تجربه نمی‌کنند و فرصت بیشتری برای گسترش کسب‌وکار خود دارند.یک فریلنسر با هزینه کمتری نسبت به یک آژانس، شرکت یا تیم می‌تواند فعالیت‌های خود را گسترش دهد و در نتیجه آن به درآمد بالاتری برسد.از طرفی موانع و چهارچوب‌هایی که جلوی رشد کارمندان را می‌گیرد نیز بر سر راه فریلنسرها قرار نیست.دردسرها و مشکلات فریلنسینگ چیست؟همان‌طور که در توضیح مفهوم فریلنسینگ گفتم؛ فریلنسرها حمایت چندانی از جانب کارفرما ندارند و کلیه هزینه‌های اجرای پروژه را باید از طریق کارمزدی که دریافت می‌کنند پوشش دهند.محاسبه همه این هزینه‌ها و پوشش آن در بودجه‌بندی پروژه‌ کار آسانی نیست و حتی می‌توان گفت در نظر گرفتن همه آنها غیرممکن است!مزایای کارمندی در مقابل چالش‌های فریلنسینگکارمندان علاوه بر پول مزایای دیگری هم از کارفرما دریافت می‌کنندیک کسب‌وکار علاوه بر پول، مزایای دیگری هم برای کارمندان خود فراهم می‌کند. اینترنت، لپ‌تاپ، تجهیزات مورد نیاز و مکان کار از جمله این مزیت‌ها هستند. اما این مزایا به‌طور پیش‌فرض در اختیار فریلنسرها و پروژه‌های کارمزدی نیست.حتی در بعضی از شرکت‌ها و کسب‌وکارها مزایای دیگری هم برای کارمندان فراهم می‌شود. برای مثال می‌توان از ایجاد بستر رضایت از جایگاه اجتماعی، آموزش، ارتقا توانایی‌ها، فرصت تعامل، ارتباطات و تفریح با اجتماع همکاران نام برد.برآورده کردن این نیازها در دنیای فریلنسینگ به عهده خود فریلنسرها است.کارمندان امنیت شغلی و مالی دارندیک کارمند در قبال همه محدودیت‌ها و فشارهایی که ممکن است در چهارچوب همکاری کارمندی متحمل بشود؛ امنیت شغلی دریافت می‌کند. این یعنی کارمندان تا پایان قرارداد خود تا حد زیادی اطمینان دارند که جایگاه شغلی و منبع درآمد آنها دچار مشکل نخواهد شد.تعطیلات، مرخصی، بیماری یا هر اختلال دیگری در فرایند انجام کار، اگرچه برای کارفرما هزینه دارد اما این هزینه‌ها به کارمند منتقل نخواهد شد.این در حالی است که فریلنسرها اگر به هر دلیل موجه و غیر موجهی کار نکنند؛ درآمدی هم نخواهند داشت! فیریلنسرها در صورتی که مدتی نتوانند پروژه‌ای برای اجرا جذب کنند؛ هزینه بیکاری خود را باید از جیب خود متحمل شوند.بازاریابی و مذاکره با کارفرماها یکی از بزرگترین چالش‌های فریلنسینگفرایند جذب و تحویل پروژه بر عهده خود فریلنسرها است. در حالی که اغلب ما بیشترین منابع لازم برای یک پروژه در مرحله اجرای پروژه محاسبه می‌کنیم. تجربه به من نشان داده‌است که تبلیغات، جذب مخاطب، تبدیل مخاطب به درخواست‌کننده خدمات و مذاکرات اولیه با کارفرما، منابع بسیار قابل توجهی را مصرف می‌کند که در محاسبات ذهنی ما دچار فراموشی می‌شود.در حین انجام پروژه نیز لازم است تا به‌طور مداوم، کارفرما در جریان فرایند قرار بدهیم و بعد از تکمیل نیز تعاملات پایانی برای اخذ تأیید از کارفرما و وصول مطالبات مالی شروع می‌شود.این فرایندها در ابتدای شروع فعالیت فریلنسینگ توسط افراد نادیده گرفته می‌شود اما به اظهار بسیاری از فریلنسرها، بزرگترین مشکل در مسیر فریلنسینگ همین موضوع است.منظور من این است که فریلنسرها علاوه بر اجرای پروژه هم مذاکرات اولیه با کارفرما را باید انجام دهند؛ هم در طول پروژه به خرده فرمایشات عالیجنابان پاسخگو باشند و هم پس از تحویل پروژه برای دریافت پول خود، کفش آهنی بپوشند!فریلنسرها چگونه پروژه جذب می‌کنند؟اگر بخواهم کانال‌های جذب پروژه برای فیرلنسرها را فهرست کنم؛ باید بگویم من این کانال‌ها را می‌شناسم:عضویت در سایت‌ها و پلتفرم‌های فیرلنسینگ مثل freelancer.com, fiverr.com و upwork.comتقویت برند شخصی از طریق شبکه‌های اجتماعیگسترش روابط اجتماعی حضوری که از طریق شرکت در رویدادها هم ممکن خواهد بود! (برای این کار راهکارهای زیادی وجود دارد که دست و پای اینجانب برای ذکر بعضی از آن‌ها بسته است)تعامل و برقراری رابطه پارتنرشیپ با همکاران و تیم‌های همکارفیرلنسرها کجا کار می‌کنند؟فریلنسینگ پر از آزادی و پر از تعهد است. فریلنسرها باید شرایطی را برای خود فراهم کنند که بتوانند در دراز مدت از آن لذت ببرند و به تعهدات خود نیز عمل کنند.همه از فریلنسری همچین چیزی رو انتظار دارند!فیرلنسرها می‌توانند هر جا که مایل هستند کار کنند. اما تصویر یک مسافر همیشه در جاده که گاهی در یک کلبه جنگلی است و گاهی در یک خانه بومگردی لش کرده است؛ آنچنان با واقعیت مطابق ندارد.فریلنسرها همانقدر که آزادی عمل دارند؛ مسئولیت هم دارند و باید وقت و انرژی خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که بتوانند جواب‌گوی تعهدات خود به کارفرماها باشند.به‌طور معمول با توجه به نوع شخصیت هر فرد، فریلنسرها یا در خانه کار می‌کنند یا عضویت در یک فضای کار اشتراکی را برای خود فراهم می‌کنند تا بتوانند با استفاده از خدمات میز اشتراکی یا میز ثابت یک فضای کار مشترک، با کمترین هزینه یک محیط پویا و خلاق را برای خود فراهم کنند.فضای کار اشتراکی بهشت فریلنسرها است و فریلنسرها پادشاهان فضاهای کار اشتراک هستند.فضای کار اشتراکی بخش بزرگی از چالش‌های فعالیت فریلنسینگ را حل می‌کند. فریلنسرها علاوه بر میز اشتراکی برای کار، اینترنت پرسرعت و اجاره اتاق جلسه می‌توانند روابط شغلی و اجتماعی خود را نیز تأمین کنند و از فرصت‌های موجود در فضای کار اشتراکی لذت ببرند.من سال‌هاست که فریلنسر هستم و از سال ۹۷ در فضای کار اشتراکی فعالیت می‌کنم. عضویت در یک فضای کار اشتراکی امکاناتی را در اختیار من قرار داده که ایجاد آن‌ها برای من کار ساده‌ای نیست. اتاق جلسه، اتاق بازی  و دسترسی به افراد فعال در اکوسیستم استارتاپی مزایایی هستند که عضویت در یک فضای کار اشتراکی مثل آبی سفید اصفهان در اختیار من قرار داده است.چیزی که ما در مورد فریلنسرها تصور می‌کنیم (توی رخت‌خواب) و واقعیت زندگی یک فریلنسر (خیلی شلوغ)هر که طاووس خواهد جور هندستان کشد!به عنوان آخرین بخش از این مقاله توصیه می‌کنم قبل از آنکه تصمیم ورود به فعالیت فریلنسینگ را بگیرید؛ با خودتان صادق باشید. مزایا و معایب این سبک از فعالیت را بررسی کنید و در نهایت در مورد اینکه آیا روحیات شما با این شیوه همکاری سازگار است یا خیر تصمیم بگیرید.برای بسیاری از افراد، فریلنسر بودن حکایت «آواز دهل شنیدن از دور خوش است» را دارد. زیرا که فعالیت فریلنسینگ نیازمندی‌های روحی خاص خود را دارد و برای کسانی که فاقد این ویژگی‌ها هستند؛ گزینه مناسبی محسوب نمی‌شود.اما اگر ماجراجو و خود پیش برنده هستید و طیف وسیعی از مهارت‌های نرم و اجرایی را در خود پرورش داده‌اید. زندگی فریلنسری می‌تواند زندگی هیجان‌انگیزی برای شما باشد.</description>
                <category>علیرضا پورعابدین</category>
                <author>علیرضا پورعابدین</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 11:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی آرامش، در انتظار امید</title>
                <link>https://virgool.io/@arpourabedin/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-az0ux1ekc7gn</link>
                <description>هر روز خبر نگران‌کننده تازه‌ای به گوش می‌رسد! این روزها عادت کرده‌ایم که هر روز ممکن است اتفاق جدیدی مسیر زندگی ما را زیر و رو کند. خبرهای مختلفی که هیچ نقشی در وقوع یا عدم وقوع آنها نداشته‌ایم. از بحران نرخ ارز گرفته تا انهدام هواپیمای مسافربری توسط پدافند خودی خبرهایی است که آرامش ما را به هم می‌ریزد. خبرهایی که در ظاهر بخش طبیعی و جدا نشدنی از سیاست و جامعه ما شده‌اند.اما سوال اینجاست که آیا وقوع این همه بحران روحی و روانی برای زندگی بشر قرن ۲۱ طبیعی و غیر و قابل اجتناب است؟ تاثیر این بحران‌های روحی بر کسب و کار، اقتصاد و امید به زندگی ما چقدر است؟ آیا انسان‌های هم دوره ما در کشورهای توسعه یافته هم مثل ما باید هر روز با بحران دست و پنجه نرم کنند؟ما بچه‌های جنگیمهنوز هم زمانی را به یاد دارم که تمام نقاشی‌هایی که در کلاس نقاشی دوران دبستان می‌کشدم شامل تانک و اسلحه و تفنگ بود. من و هم سن‌های من اواخر جنگ ایران و عراق به دنیا آمده بودیم. اما با گذشت چند سال از پایان جنگ، هنوز هم نقاشی‌هایمان پر بود از روایت جنگ! جنگی که برای ما مایه افتخار بود.در حال حاضر وقتی به دوران دبستان خودم در سال‌های میانی دهه هفتاد شمسی نگاه می‌کنم، متعجب می‌شوم و سوالی ذهنم را مشغول می‌کند. واقعا چرا باید بچه‌های دبستانی آن روزها، رویای جنگ در سر داشته باشند. هیچ تصویر زیباتری نبود که در ذهن من و هم نسل‌هایم شکل بگیرد تا بتوانیم روی برگه‌های سفید دفتر نقاشی بکشیم؟بارها به این سوال فکر کرده‌ام و در برای جواب به سوالم به خاطرات مادرم رجوع می‌کنم. خاطرات مادر از دورانی که من را ۶ ماهه باردار بود و هر لحظه آماده بود با شنیدن صدای آژیر خطر به سمت پناهگاه حرکت کند. انگار نه انگار که این صدای آژیر خطر، مقدمه‌ای برای شکلیک موشک است. موشکی که شاید به خانه ما برخورد کند و شاید خانه همسایه ما را به آغوش مرگ بکشد.بله، دیگر تعجب نخواهم کرد. دیگر از این همه جنگ طلبی در وجود کودکانه خودم تعجب نخواهم کرد. من زیر موشک باران بزرگ شده‌ام و طبیعی است که در ناخودآگاه خودم به یادآوری آن شرایط تمایل داشته باشم.ما «نان» نداشتیم اما در عوض «آرمان» داشتیمنوجوانی من در کنار همه شیطنت‌ها و بازی‌گوشی‌ها از ایدئولوژی و آرمان‌خواهی پر بود. اینکه از دار دنیا چه چیزهایی دارم مهم نبود. حتی مهم نبود که در آینده چه چیزهایی را به دست می‌آورم. تنها چیز مهم در ذهن من «آرمان» و «ایدئولوژی» من بود. ایدئولوژی که می‌شد با آن ساعت‌ها احساس غرور کرد و با پای پیاده و دست‌های بسته تمام قله‌های جهان را به همراه آن فتح کرد.ایدئولوژی که به من یاد داده بود. حرفی که فکر می‌کنم درست است را با صدای بلند بزنم. حتی اگر نتایج بدی برای من داشته باشد.  آرمانی که هزینه های زیادی داشت. اما در عوض نئشگی مرغوبی را هم نصیب من می‌کرد.ما دیگر «آرمان» هم نداشتیم اما در عوض تا دلتان بخواهد «بحران» داشتیمدوران نوجوانی به زودی سپری شد و من در اوایل دهه نود شمسی در میانه جوانی در حالی کاخ آرزوهای خودم را ساخته و پرداخته بودم که تحمل همه سختی‌ها و ناملایمات به ذوق تحقق آن کاخ آرزو‌ها برایم ساده بود. تا اینکه اولین شوک روانی را به طور واقعی تجربه کردم.تحریم‌های آمریکا علیه ایران، در پی بی‌نتیجه ماندن مذاکرات هسته‌ای ایران با قدرت‌های جهانی وارد فاز جدیدی شد. من خیلی نمی‌فهمد دقیقا چه اتفاقی افتاده است. اما افزایش قیمت ارز را می‌توانستم دقیقا متوجه بشوم. نرخ ارز و طلا به صورت لحظه‌ای بالا می‌رفت. اما من و هم نسل‌های من فقط می‌توانستیم نگاه کنیم.در عرض یک سال نرخ عرض چهار برابر شد. اما من و هم نسل‌های من به اندازه همان یک سال هم کاری از دستمان ساخته نبود. کاخ آرزو‌ها هر لحظه دورتر و دورتر می‌شد و ما هر لحظه ناامید و ناامیدتردر طول این سال‌ها بحران بخش جدایی نشدنی از زندگی ما بوده است. هر بار هم که به آرامش دلخوش کرده‌ایم، طوفانی این پیام را برای ما آورده است که این دریا قصد آرامش ندارد. بی‌خود دلخوش نباشید.از سال ۹۲ تا ۹۶ اوضاع جامعه‌ای که من در آن زندگی می‌کردم، اندکی رنگ آرامش گرفت. اما انگار که ما در زندگی سهمیه بحران داریم و در صورتی که سهم امروزمان از بحران را دریافت نکنیم، باید فردا اصل و سود سهممان از بحران را با هم پذیرا باشیم!سال ۹۷ چنان بحران ارزی را تجربه کردیم که بحران ارزی سال ۹۱ برایمان تبدیل به شوخی شده بود! هر سال دریغ ار پارسال! هر چقدر سن من بالاتر می‌رفت، یاد می‌گرفتم که باید بادبان‌ها را محکم‌تر بکشم و خود را بیشتر برای طوفان آماده کنم. اما هر چقدر ما بادبان‌ها را محکم‌‌تر می‌کشیدیم، طوفان بحران هم شدیدتر سیلی به صورت ما می‌زد.بالاخره سال ۹۷ به هر طریقی که می‌شد با سیلی صورتمان را سرخ نگه داشتیم به امید اینکه شاید در آینده بتوان رویاهایمان را بسازیم.ما به سال ۹۸ چشم امید داشتیمبا تثبیت قیمت دلار روی کلاس ۱۲ هزار تومان در سال ۹۸، جامعه داشت از لحاظ روانی خود را ریکاوری می‌‌کرد که آبان ۹۸ از راه رسید.هنوز از خواب بیدار نشده بودیم که خبر افزایش سه برابری قیمت بنزین منتشر شد. تا ظهر نشده قبل از آنکه با شوک قیمت بنزین کنار بیاییم. تمام اتوبون‌های تهران در اثر درگیری خیابانی قفل شدند و قبل از آنکه بتوانیم تحلیلی بر اوضاع خودمان و جامعه داشته باشیم حوالی ساعت ۶ بعدازظهر اختلالات اینترنت شروع شد و حدود ساعت ۹ شب رسماً دیگر به چیزی به نام اینترنت دسترسی نداشتیم.یک هفتهٔ تمام در اوج خشم و ناامیدی، بستر اینترنت این مملکت تبدیل به یک شوخی مضحک شده بود.کسب‌وکارهایی که امید خودشان رو به رونق تجارت الکترونیک دوخته بودند. حالا علاوه بر زیان‌هایی که در اثر قطعی اینترنت باید تحمل می‌کردند دست به گریبان نگرانی دائمی شدن قطعی اینترنت هم بودند.یک هفته پر اضطراب گذشت تا اینترنت خانگی وصل شد. اما هنوز اینترنت موبایل ها قطع بود. حتی بعد از ۱۵ روز پرفشار که وضعیت اتصال اینترنت ایران تقریباً به حالت قبلی برگشته بود. انگیزه‌ای برای کار در دل اهالی اکوسیستم کسب‌وکارهای آنلاین در ایران نمانده بود. قطعی اینترنت شوک بزرگی برای امید و انگیزه ما بود.بسیاری از جوان‌های کاربلد پاسپورت به دست برای مهاجرت اقدام کردند و تعداد زیادی از آنها هم در مدت کوتاهی موفق به مهاجرت از ایران شدند. دانش و تجربه‌ای که به همراه این جوانان از ایران رفت، حاصل سالها آزمون و خطا و انرژی بود. دانش و تجربه‌ای که بازآفرینی آن نیازمند زمان و منابع بسیار زیادی است.جامعه ما در حال کنار آمدن با کابوس اینترانت ملی بود که دی‌ماه ۹۸ از راه رسید و دوباره خبرهای شوک برانگیز، یکی پس از دیگری بر سر ما آوار می‌شدند.حمله تروریستی آمریکا به فرمانده نظامی سپاه قدس ایران، وضعیت روانی جامعه رو دوباره ملتهب کرد. فضای روانی جامعه ایران کاملا احساسی و بهم ریخته بود. در چنین اتمسفری خبر انهدام هواپیمای مسافربری هواپیمایی اکراین توسط پدافند هوایی ایران جامعه ایران را در یاس فلسفی کامل فرو برد.در هر کدام از این بحران‌ها، رویدادها و همایش‌ها لغو می‌شدند و به تعویق می‌افتادند. بخش بزرگی از کمپین‌های رسانه‌ای استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای آنلاین لغو یا با شکست مواجه شدند.این بحران‌های روانی از چند جهت به کسب‌وکارهای آنلاین آسیب می‌زد. از طرفی اعضای تیم‌ها، روحیه و انگیزه خود را برای ادامه فعالیت از دست می‌دادند و از طرفی زیان مستقیم به کسب‌وکارها وارد می‌شد.در حالت عادی هم ریسکی که یک کسب‌وکار باید تحمل کند قابل توجیه نیست چه رسد به وقتی که هر روز خبری تازه، کلیه معادلات را یکباره بر هم می‌زند.ما دیگر هیچ چیز نداشتیم، حتی راهکاری برای مقابله با کرونا!تا اینجای کار فقط بخشی از بحران‌های جامعه ایران را در این مطلب ذکر کرده‌ام. از سیل و زلزله و قتل و اختلاص به جهت آنکه تاثیر روانی کمتری بر کل جامعه به جا گذاشته‌اند، چشم پوشی می‌کنم.بعد از این‌همه بحران و شوک روحی و روانی، نوبت یه شیوع ویروس کرونا شد!اسفند ۹۸ آخرین ماه از این سال پر بحران قرار بود با بوی عیدی و بوی توت همراه باشد که ناگهان ویروس کرونا از چین به ایران سرایت کرد و تا لحظه نگارش این متن در حدود انگشتان دو دست، از میان ایرانیان جان‌باخته داشته است.در عرض ۲۴ ساعت اولیه شیوع این بیماری در ایران، جامعه کاملا وحشت زذه و ملتهب است. کلیه دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی تعطیل‌شده است. بازی‌های فوتبال لیگ برتر به تعویق افتاده و کلیه رویدادها و همایش‌ها هم لغو شده‌اند.ما از ترس ابتلا به کرونا در خانه محبوس شده‌ایم و حتی دیگر نگران کسب‌وکار نیمه‌جانمان در این اقتصاد بحران زده هم نیستیم.ما آرامش می‌خواهیم، دلمان برای امید تنگ شده است!در دوران پر از هیجان نوجوانی و در اوج آرمان‌خواهی‌های ایدولوژیک، مصاحبه‌ای از آقای علی شمخوانی را در تلویزیون حکومتی ایران تماشا می‌کردم که در مورد روزهای قبل از اشغال خرم‌شهر به دست نیروی ارتش بعث عراق توضیح می‌داد.شمخوانی در آن مصاحبه توضیح می‌داد که ۳۴ روز، مردم خرمشهر خانه‌های خودشان را تبدیل به سنگر کرده بودند و بدون هیچ پشتیبانی نظامی، توانسته بودند جلوی سقوط خرمشهر را بگیرند. روز سی‌وچهارم شمخوانی نامه‌ای می‌نویسد و به مسئولین نظامی توضیح می‌دهد که اگر تجهیزات و کمکی به ما نرسانید دیگر توان حفظ خرمشهر را نداریم.شمخوانی در آن نامه می‌نویسد ما خرمشهر را بدون هیچ تجهیزاتی، ۳۴ روز نگه داشتیم. امروز هم اگه فقط ۳۴ فشنگ به دست ما برسانید، ۳۴ روز دیگر هم نگه می‌داریم. اما با این شرایط ما دیگر توان ایستادگی نداریم.امروز هم در روزهای پایانی سال ۱۳۹۸ خورشیدی، دلم می‌خواهد نامه‌ای بنویسم و بگویم ما آینده و جوانی خودمان را بدون هیچ امید و انگیزه‌ای با این جامعه و این کشور گره زده‌ایم. اگر روزنه‌ای از آرامش و امید ببینیم باز هم تلاش خواهیم کرد. باز هم لبخند خواهیم زد. اما اگر با همین شرایط ادامه دهیم، دیگر توان ایستادگی نداریم. </description>
                <category>علیرضا پورعابدین</category>
                <author>علیرضا پورعابدین</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2020 16:38:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلگرام تحت فشار دادگاه عالی روسیه برای افشا اطلاعات کاربران است</title>
                <link>https://virgool.io/@arpourabedin/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%AD%D8%AA-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fr83odkkkz8m</link>
                <description>پیام رسان تلگرام، امروز بیش از صد ملیون کاربر فعال دارد. اغلب کاربران تلگرام را ماربرانی از کشورهای ایران، تاجیکستان و روسیه تشکیل داده اند. با افزایش ضریب نفوذ پیام رسان تلگرام در این کشورها، از طرفی بازار تبلیغات در تلگرام داغ و داغتر شده و از طرفی فشارهای حاکمیتی برای دسترسی به اطلاعات خصوصی کاربران افزایش میابد.دادگاه عالی روسیه تحت فشار دستگاه امنیتی این کشور، ادامه فعالیت تلگرام را مشروط به افشای اطلاعات کاربران کرده است! دادگاه عالی روسیه با صدور رای تلگرام را مجبور کرده است تا کلیدهای رمزگذاری این پیام رسان را در اختیار مقامات امنیتی روسیه قرار دهد. در صورتی که تلگرام طبق این رای عمل نکند احتمال دارد دسترسی به تلگرام طی پانرده روز آینده مسدود شود.پاسخ پاول دورف به رای دادگاه عالی روسیهپاول دورف به عنوان بنیانگذار و رئیس سرویس پیام رسان تلگرام مدتها است که در مقابل فشار دستگاه های امنیتی برای افشا اطلاعت کاربران مقابله می‌کند. از جمله این فشار ها، پرونده آژانس امنیت ملی روسیه (FSB) بر علیه تلگرام، در دادگاه هالی روسیه است.این دادگاه در آخرین تصمیم خود با صدور رای از تلگرام خواسته است تا کلید رمزگشایی اطلاعات کاربران تلگرام را در اختیار آزانس امنیت ملی روسیه قرار دهد. بهانه آزانس امنیت ملی روسیه برای این درخواست، جلوگیری از اقدامات تروریستی بر بستر تلگرام بوده است.در تاره ترین واکنش‌ها نسبت به این رای دادگاه عالی روسیه، پال دروف بنیانگذار تلگرام در توییتر خود اعلام کرد:تهدید به مسدود کردن تلگرام در صورت عدم تسلیم داده‌های خصوصی کاربران راه به جایی نخواهد برد. تلگرام بر اعتقاد به آزادی و حریم خصوصی پای‌بند می‌ماند.با نگاهی به سابقه پاول دروف و سیاست‌های کمپانی تحت مدیریتش یعنی تلگرام انتظاری جز این را هم نخواهیم داشت.تلگرام در طول دوران حیاتش همیشه سعی بر این داشته که با ارائه یک سرویس امن، نظر علاقه مندان به حریم آزادی خصوصی و آزادی بیان را به خود جلب کند.البته همین آزادی بیان و امنیت در اطلاعات باعث شده تا برهه هایی از زمان تلگرام به ابزاری برای ابراز عقیده گروه‌های تروریستی مثل داعش و القاعده تبدیل شود.آیا تلگرام امن ترین پیام رسان دنیا است؟تلگرام کلیه اطلاعات تبادل شده بر بستر خود را رمزنگاری می‌کند. این رمز نگاری باعث می‌شود افراد و حکومت ها نتوانند با شنود داده‌ها در میانه راه به اطلاعات کاربران دسترسی داشته باشند. اما نکته‌ای که کمتر به آن توجه می‌شود این است که رمز نگاری اطلاعات کاربران تلگرام بر روی سرورهای این سرکت اتفاق می‌افتند و از لحاظ تئوری دسترسی به سرورها و کلید رمز گشایی اطلاعات بر روی سرورهای تلگرام باعث افشای اطلاعات کاربران خواهد شد.در خوش بینانه ترین حالت ممکن باید بپذیریم که حداقل کارمندان تلگرام، امکان دسترسی به اطلاعات ما را خواهند داشت و البته با توجه به اینکه تلگرام تا قبل از جذب سرمایه برای پول مجازی خود درآمد رسمی نداشت، تردیدهایی برای تحلیل بزرگ داده ها توسط تلگرام وجود دارد.این در حالی است که پیام رسان‌هایی مقل واتس‌اپ و سیگنال اطلاعات مبادله شده در میان کاربران خود را در نقطه آغاز و پایان رمزنگاری می‌کنند. معنای این موضوه این است که کلید رمز نگاری در واتس‌اپ و سیگنال بر روی سرورهای این پیام رسان ها وجود ندارد و امکان دسترسی به اطلاعات کاربر حتی برای بالاترین رده‌های این کمپانی ها هم وجود ندارد.البته در پیام رسان تلگرام شما می‌توانید با ایجاد یک چت امن یا به اصطلاح سکرت چت (Secret Chat) نوع تبادل اطلاعات با کاربر خاصی را از حالت رمزنگاری بر روی سرورهای تلگرام تغییر داده و به جالت رمزنگاری نقطه به نقطه تبدیل کنیدآیا تلگرام در ایران و روسیه مسدود خواهد شد؟در چند روز گذشته خبرها حکایت از عظم حکومت های ایران و روسیه برای مسدود کردن تلگرام داشت. دادگاه عالی روسیه در رای خود بر علیه تلگرام اعلام کرد تلگرام موظف است کلید رمزنگاری سرورهای خود را در اختیار آژانس امنیت ملی روسیه قرار دهد. از طرفی خبرهایی مبنی بر مسدودیت تلگرام در سال ۹۷ به صورت زمانبندی شده به گوش می‌رسید.در صورتی که تلگرام به رای دادگاه عالی روسیه همل نکند به احتمال زیاد در روسیه مسدود خواهد شد. همانطور که شبکه اجتماعی لینکدین دچار این مشکلات شده بود.دستگاه‌های حاکمیتی ایران هم بسیار نگران نفوذ تلگرام در بین کاربران ایرانی هستند. تا جایی که هر روز در رسانه‌های حکومتی و اظهارنظر مسئولان در جال شنیدن هشدار نسبت به خطرات ناشی از نفوذ تلگرام در بین کاربران ایرانی هستیم.با نگاهی به الگوی رفتاری کشور چین و اظهار نظر مسئولان ایران، متوجه می‌شویم که دستگاه حاکمیت ایران، قصد دارد الگویی مشابه کشور چین را اجرا کند.در چین موتور جستگوگر، شبکه اجتماعی و پیام رسان های بومی و زیر نظر حاکمیت، جایگزین گوگل و فیسبوک و واتس‌آپ شده اند. مسئولان ایرانی هم در اظهار نظرهای خود به شدن از این ایده حمایت می‌کنند اما نفوذ زیاد تلگرام در بین کاربران ایرانی، تا کنون جلوی مسدودیت این پیام رسان را گرفته است.باید دید در نبرد بین تمایل کاربران و مسئولان ایرانی کدامیک پیروز خواهند شد!پیشنهاد می‌کنم مطلب فیلتر تلگرام و پیام رسان های ایرانی (پیام رسان سروش) را که قبلا در وبلاگ ادسنسور منتشر کرده بودیم را مطالعه کنید.شما  تا چه حد به امنیت و حریم خصوصی اهمیت می‌دهید؟ آیا حاضر هستید اطلاعات شخصی خود را بر روی پیام رسانی که زیر نظر حاکمیت فعالیت می‌کند تبادل کنید. نظرات خود را با ما درمیان بگذارید</description>
                <category>علیرضا پورعابدین</category>
                <author>علیرضا پورعابدین</author>
                <pubDate>Sat, 07 Apr 2018 17:36:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>