<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احمدرضا سازگارنژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arsazegarnejad</link>
        <description>دانشجوی سیاستگذاری علم و فناوری و علاقه‌مند به همه چیز!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:07:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33115/avatar/78gFOa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احمدرضا سازگارنژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فناوری در اجماع لندن (London Consensus)</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86-london-consensus-hjmcdf8xynps</link>
                <description>روزنامه دنیای اقتصاد (سرمقاله) - ۱۱ آذر ۱۴۰۴اخیرا کتابی به نگارش آندره ولاسکو -استاد سیاستگذاری عمومی مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن- و تیم بزلی -استاد اقتصاد مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن- با عنوان «اجماع لندن: سیاستگذاری اقتصادی در قرن۲۱» توسط انتشارات مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (London School of Economics and Political Science) منتشر شد. اجماع لندن با نقد رویکردهای بنیادین و سیاست‌های اجماع واشنگتن در تلاش است تا رویکردی جدید به سیاستگذاری عمومی و اقتصادی ارائه دهد. اجماع لندن بر آن است تا تعادل از دست رفته میان دولت، بازار و جامعه را بازیابی کند.در این یادداشت کوتاه تلاش می‌کنم تا ابتدا اصول کلیدی اجماع لندن، سپس تفاوت‌های این پارادایم سیاستگذاری اقتصادی با اجماع واشنگتن را شرح دهم و در پایان دلالت‌های سیاستی‌ای را تشریح کنم که می‌توان از اجماع لندن برای سیاستگذاری فناوری در کشورهای در حال توسعه و به‌خصوص ایران برداشت کرد. اجماع لندن بر ۵ اصل استوار است. این اصول رویکردهایی هستند که باید در فرآیند سیاستگذاری عمومی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرند:اول، رفاه عمومی بر پول اولویت دارد. این اصل با نگاهی چندوجهی به انسان، رفاه و لذت بردن از زندگی را امری فراتر از میزان درآمد فرد در نظر می‌گیرد. هیچ تردیدی نیست که شرایط اقتصادی آحاد جامعه نقشی محوری در سعادتمندی و رفاه ایشان دارد؛ اما با این همه انسان چندبعدی نیازهای پیچیده‌تری دارد. همچنین باید به این موضوع توجه داشت که رفاه امری فرهنگی و منطقه‌ای است و درک عمومی از رفاه در نقاط مختلف جهان با یکدیگر متفاوت است. لذا این اصل، سیاستگذار را فرامی‌خواند تا بر اساس درک عمومی مردم همان کشور و منطقه از رفاه، اهداف سیاستی خود را برنامه‌ریزی کند.دوم، فراگیری رشد به اندازه خود رشد اهمیت دارد. رشد اقتصادی و چگونگی دستیابی به آن یکی از پرسش‌های قدیمی علم اقتصاد است. با وجود قدیمی‌ بودن و تلاش‌ دانشمندان بزرگی در این زمینه، اما معمای رشد هنوز ابعاد ناشناخته‌ای دارد و نوبل امسال اقتصاد نشان داد که رشد اقتصادی هنوز یکی از مهم‌ترین پرسش‌های علم اقتصاد است. این اصل بر این پایه استوار است که رشد فراگیری که بتواند زمینه‌ساز بهره‌مندی همه گروه‌های اجتماعی شود، باید در طراحی سیاست‌های عمومی و اقتصادی لحاظ شود. ایده‌ای که عنوان می‌کرد «بگذاریم کیک اقتصاد رشد کند و همه از آن بهره‌مند خواهند شد» در همه‌جا اجرایی نشده و بعضا زمینه‌ساز افزایش نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی شده است. این اصل لزوم بهره‌مندی متناسب آحاد جامعه از رشد اقتصادی را به‌عنوان یکی از محورهای کلیدی برنامه‌ریزی‌‌های اقتصادی مورد تاکید قرار داده است. سوم، دولت به‌عنوان ضامن و بیمه‌کننده تاب‌آوری اقتصادی. این اصل با در نظر گرفتن شوک‌های اقتصادی به‌عنوان ریسک‌های سیستماتیک و نه اتفاقات گذرا، نقش دولت را در تقویت تاب‌آوری اقتصادی برجسته می‌کند و دولت را به ایفای نقشی فعالانه‌تر در سیاستگذاری اقتصادی فرا می‌خواند. بدیهی است که این اصل در اقتصاد‌های دولتی کمتر مصداق دارد و معنی ایفای نقش فعالانه‌تر دولت، سیاستگذاری‌های فعالانه‌تر است نه بنگاه‌داری و کنترل اقتصادی.چهارم، سیاست خوب پیش‌زمینه اقتصاد خوب است. سیاستمدارها، نهادها و کیفیت حکمرانی اقتصادی، نقشی محوری در پیشبرد سیاست‌های اقتصادی دارند و تنها زمانی می‌توان از کارآیی سیاست‌ها اطمینان داشت که چارچوب سیاسی و نهادی یک کشور از آن پشتیبانی کنند. می‌توان استنباط کرد که سیاست اقتصادی خوب بدون پشتوانه سیاسی لازم، در نهایت بی‌فایده خواهد بود؛ چراکه سیاست و سیاستمداران نقشی برجسته در امور اقتصادی ایفا می‌کنند.پنجم، دولت توانمند، شرط لازم است. سیاست‌های اقتصادی باید توسط دولت‌ها برنامه‌ریزی و اجرا شوند. این سیاست‌ها باید با توان و ظرفیت دولت تطابق داشته ‌باشند. مثال بسیار ساده آن است که نمی‌توان از یک راننده فرمول یک انتظار داشت که پشت یک خودروی پژو بنشیند و در رالی مسابقه دهد. باید میان سیاست‌ها و مجریان آن تناسب وجود داشته باشد. به همین معنا همیشه بهترین سیاست اقتصادی، سیاستی است که توانایی پیاده‌سازی آن توسط اجرا‌کنندگان وجود داشته باشد نه آنکه از نظر تئوریک بهترین سیاست اقتصادی باشد.اجماع لندن با اشاره به این پنج اصل تلاش می‌کند تا با درس گرفتن از تجارب موفق و ناموفق اجماع واشنگتن، سیاستگذاری اقتصادی را برای قرن۲۱ متناسب‌سازی کند. اجماع لندن از چند جهت با اجماع واشنگتن تفاوت‌های کلیدی دارد:نخست، وضعیت اقتصادی جهان نسبت به ۳۵سال گذشته تفاوت‌های فراوانی کرده است و تجارب موفق و ناموفق فراوانی پدید آمده و نیازهای اقتصادی کشورها با گذشته متفاوت شده است. همین موضوع باعث شده‌ است تا پاسخ‌های یکپارچه و عمومی برای کل جهان، دیگر کارساز نباشد.دوم، اجماع لندن به جهت‌دهی کلی سیاست‌ها و در مقابل تاکید اجماع واشنگتن به خود سیاست‌ها اهمیت می‌دهد. به همین سبب، لازم است تا سیاستگذاران با درک جهت کلی سیاست‌های اقتصادی، سیاست‌های دقیق را بر اساس شرایط و بافتار متفاوت خود انتخاب کنند. به همین دلیل بخشی قابل‌توجهی از این کتاب، اشاره به سیاست‌های شکست‌خورده ‌است تا با کم‌کردن گزینه‌های پیش رو، به سیاستگذار برای انتخاب سیاست مناسب و کارآ کمک کند. سوم، اجماع لندن تمرکز خود را بر طرح سوال‌های دقیق‌تر و بهتر گذاشته، در مقابلِ اجماع واشنگتن که تمرکز کلیدی خود را بر طرح پاسخ‌ها (سیاست‌ها) قرار داده ‌بود. پرسیدن سوال درست و تطبیق سوال با شرایط خاص هر کشور کلید طراحی پاسخ‌های مناسب خواهد بود.چهارم، گذار از اجماع اقتصادی به اجماع در سطح اقتصاد سیاسی. یکی از کلیدی‌ترین محورهای تفاوت این دو نگاه، توجه ویژه اجماع لندن به نقش سیاست در پیشبرد سیاست‌های اقتصادی است، فلذا به اجماعی فراتر از اجماع نخبگان اقتصادی نیاز است و باید سیاستمداران و گروه‌های قدرتمند اقتصادی و حتی‌ کسب‌و‌کاری نیز نسبت به اجرا و پیاده‌سازی سیاست‌ها اقناع شده باشند. این موضوع به‌خصوص در کشورهای در حال توسعه که بعضا با نابرابری‌های شدید اقتصادی یا حکومت‌های غیردموکراتیک مواجهند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.حال، اجماع لندن چه درس‌هایی برای سیاستگذاری فناوری دارد؟اول، توسعه فناوری باید همه آحاد جامعه را شامل شود. فرهنگ قالب در توسعه فناوری و به‌خصوص فناوری‌هایی که در شرکت‌های استارت‌آپی توسعه پیدا می‌کنند، بیشتر بر تجاری‌سازی سریع برای اقشار پردرآمد یا طبقه متوسط تمرکز دارد؛ چراکه این افراد معمولا توانایی پرداخت برای بهره‌مندی از خدمات و محصولات را دارند. در این نگرش، ظرفیت بالایی وجود دارد تا اساسا هیچ‌وقت سیاستی یا محصولی برای اقشار کم‌برخوردار و حاشیه‌ای جامعه طراحی نشود و سیاست‌ها بیشتر برای افزایش شمول‌پذیری طراحی می‌شوند تا از اشکالات برآمده از پیاده‌سازی محصولات یا اجرای سیاست‌های توسعه‌ای قبلی جلوگیری کنند؛ به زبان ساده‌تر رویکرد این سیاست‌ها بیش از آنکه ایجابی باشد، سلبی است. برای مثال، اگر یک چت‌بات هوش مصنوعی صوتی برای زبان فارسی طراحی شود تا چه میزان توانایی شناسایی لهجه‌های گوناگون را دارد؟ به‌خصوص که این لهجه‌ها ممکن است ارزش اقتصادی چندانی برای توسعه‌دهندگان چت‌بات تولید نکنند.دوم، همان‌طور که در سیاستگذاری‌های اقتصادی باید به توان دولت توجه کرد، به همین میزان باید به توانمندی دولت در سیاستگذاری فناوری نیز اهمیت داد. یکی از رایج‌ترین بخش‌های هر پروژه سیاستی در ایران، مطالعات تطبیقی است که معمولا با کیفیت و دقت فراوانی انجام می‌شود و طیف گسترده‌ای از پیشنهادهای سیاستی را پیش روی سیاستگذار می‌گذارند. تعداد اندکی از این گزارش‌ها تلاش می‌کنند تا با مقایسه کشورها و ایران، راهکارها را مقایسه کنند و بهترین گزینه را پیشنهاد دهند. اما اجماع لندن از این نیز فراتر رفته است و هشدار می‌دهد که حتی این نیز کافی نیست و باید سنجید که آیا اساسا اجرای این سیاست در توان سیاستگذار و مجموعه تحت مدیریت وی قرار دارد یا نه؟سوم، اجماع اقتصاد سیاسی با شنیدن نظرات ذی‌نفعان متفاوت است. یکی از درس‌های کلیدی اجماع لندن برای سیاستگذاری، فرارفتن از صرف شنیدن (لحاظ کردن نظرات ذی‌نفعان) و بزرگ‌تر کردن دایره افرادی است که از یک سیاست تاثیر می‌پذیرند و ضرورت اقناع واقعی ایشان برای پیشبرد این سیاست‌هاست. این رویکرد فراتر از یک بده‌بستان سیاسی-سیاستی است. به این منظور، باید مجموعه افرادی که منافع و منابع ایشان درگیر سیاست(های) فناوری است، خود را بخشی از این سیاست بدانند و رویکرد ایشان صرفا کسب منافعی کوتاه‌مدت از آن و موافقت به آن دلیل نباشد. این اجماع اقتصاد سیاسی شرط لازم پایداری سیاست‌هاست.در این یادداشت کوتاه کوشیدم تا از زاویه نگرش خود و یافته‌هایم از مجموعه کتاب و جلسه معرفی اجماع لندن که امکان شرکت حضوری در آن را داشتم، بیان کنم. اجماع لندن، رویکردی جدید و فراگیرتر به مساله سیاستگذاری به‌طور عام و سیاستگذاری فناوری به‌طور خاص دارد. از آنجا که سیاستگذاری فناوری و اقتصادی به‌خصوص در عصر هوش مصنوعی و فناوری‌های داده‌محور به‌هم پیوند خورده، باید متخصصان سیاستگذاری هر دو بخش، گفت‌وگوهای جدی‌تری برقرار کنند و بکوشند رویکردهای نوین اجماع لندن را با توجه به اقتضائات زمانی و مکانی کشور خود، مورد مداقه قرار دهند.لینک اصلی: https://donya-e-eqtesad.com/بخش-سرمقاله-28/4233212-فناوری-در-اجماع-لندنی</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 17:18:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تکنولوژی به تنهایی راه‌حل بسیاری از مشکلات نهادی نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vdjiczs0xh9i</link>
                <description>روزنامه دنیای اقتصاد (سرمقاله) - ۹ شهریور ۱۴۰۴این روزها که متاسفانه کشور با طیف گسترده‌ای از ناترازی‌ها در حوزه آب، انرژی، محیط‌زیست و اقتصاد روبروست، فناوری به عنوان یکی از پاسخ‌های راهگشا به طور مداوم به عنوان عصای جادویی حل مسائل گوناگون پیشنهاد می‌شود. برای مثال، معاونت علمی ریاست جمهوری از دستیار مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی رونمایی کرده است که بناست دستیار وزرا در تصمیم‌گیری‌های عاجل‌شان باشد. گروهی دیگر از صاحب‌نظران، بر ضرورت بکارگیری فناوری‌های آب‌شیرین‌کن برای حل چالش‌های آب کشور از طریق شیرین‌سازی آب دریا و انتقال به مناطقی که با کمبود آب روبرو هستند تاکید دارند. این راهکارهای فناورانه پیشنهاد شده، البته می‌توانند در برخی موارد به مثابه مسکنی به عدم تشدید مسائل کمک کنند یا درمان‌های موضعی باشند، اما میان متخصصین مجرب هر حوزه‌ای اتفاق نظر وجود دارد که هیچکدام از این پاسخ‌های فناورانه مسائل بلند مدت را مرتفع نخواهند کرد. در این یادداشت کوتاه تلاش خواهم کرد تا این مسئله را بکاوم که چرا فناوری نمی‌تواند به تنهایی راه‌حل بسیاری از مشکلات باشد.تایاما در مقاله سال ۲۰۱۱ خود با عنوان «فناوری به عنوان آمپلی‌فایر در توسعه بین‌الملل» (Technology as Amplifier in International Development) بینشی عمیق درباره رابطه نهادها با فناوری ارائه می‌دهد. او در این مقاله ضمن برجسته‌سازی انواع روابطی که میان نهادها و فناوری برقرار است توضیح می‌دهد که به زعم وی فناوری‌ها اساسا نقش بازتاب‌دهنده نهادها را دارند، مشابه همان نقشی که دستگاه آمپلی‌فایر برای صوت انجام می‌دهد. تایاما بیان می‌کند که فناوری‌ها کارکردهای موجود نهادها را بازتولید و تقویت می‌کنند. برای مثال، اگر ساختاری در یک اداره دولتی وجود دارد که کارآمد نیست، با فناورانه کردن آن فرآیندهای ناکارا، مسائل نه تنها حل نمی‌شوند بلکه تشدید می‌شوند و ابعاد پیچیده‌تری نیز می‌یابند. یکی از گویاترین مثالها برای درک این موضوع در ایران، گسترش قارچی سامانه‌های دولتی تحت پرچم دولت الکترونیک است. به عنوان مثال، کسانی که تحصیل در چند دانشگاه مختلف در کشور را تجربه کرده باشند، گواهی می‌دهند که تجربه آنها از فرآیندهای آموزشی دانشگاه‌ها کاملا با هم متفاوت است. برای مثال دانشگاه تهران و شریف ممکن است از یک سامانه یا سامانه‌های بسیار شبیه به هم برای امور آموزشی استفاده کنند، اما تجربه دانشجویان و رضایت یا عدم رضایت آنان ممکن است کاملا در فرآیند مواجهه با این سامانه‌ها متفاوت باشد. این تفاوت تجربه می‌تواند دلایل گوناگونی داشته باشد، اما شاید کلیدی‌ترین دلیل آن تفاوت ساختار معاونت آموزشی در دو دانشگاه و سازوکارها، فرآیندها و نفرات موجود در دو ساختار است. همین موضوعی به خوبی در تنوع سامانه‌های دولت الکترونیک نیز قابل مشاهده است.چالش مشابهی در سطح کلانِ تصمیم‌گیری و سیاستگذاری برای حل مسائل کشور نیز وجود دارد. فناوری‌ها تنها در جایی کارا هستند که سازوکار نهادی‌‌ای که آن را بازتاب می‌دهند، کارایی لازم را داشته باشد. به خاطر دارم که حدود ۲ سال پیش، برای بحث پیرامون تحول دیجیتال در بخش کشاورزی اصفهان به همراه گروهی با کمیسیون مرتبط در اتاق بازرگانی اصفهان جلسه‌ای داشتیم. در این جلسه، یکی از شرکت‌های ارائه‌کننده محصولات هوش مصنوعی که از شرکت‌های موفق و قوی این حوزه بود، محصولی مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی ساخته بود که با کمک آن کشاورزان می‌توانستند با توجه به تغییرات آب‌‌و‌هوایی و بارش آسمانی و نحوه کوددهی، بازدهی کاشت محصولات را ارتقا دهند و در مصرف آب صرفه‌جویی کنند، موضوعی که برای استان اصفهان با توجه به تنش آبی بسیار بالا و معضلات اجتماعی ناشی از آن بسیار کلیدی و ضروری است. اما نتیجه بهره‌گیری از این محصول مطابق انتظار طراحان سیستم نبود. کشاورزان با استفاده از این محصول، بهره‌وری تولید خود را بالاتر بردند، آب کمتری مصرف کردند اما در عوض، از آب صرفه‌جویی شده برای افزایش سطح زیر کاشت بهره‌ بردند. وقتی از ایشان پرسیده شد چرا چنین کاری می‌کنید و چرا آب کمتری مصرف نمی‌کنید، پاسخ آنان این بود که این آب حق ماست و باید آن را مصرف کنیم. این مثال که قطعا قابل تعمیم به سایر استان‌های کشور نیست نشان می‌دهد که ساختارهای نهادی-اجتماعی چارچوب‌های رفتاری بکارگیران فناوری را شکل می‌دهند و پیشرفته‌ترین فناوری نیز در ساختار نهادی نامناسب نمی‌تواند دردی را دوا کند و حتی می‌تواند به بحرانی‌تر شدن مسئله دامن بزند. تصور کنید چه فاجعه‌ای رخ می‌دهد اگر افزایش بهره‌وری، انگیزه کشاورزان برای تولید بیشتر محصول از طریق افزایش مصرف آب را بالا ببرد.حال سوال کلیدی اینجاست که فناوری کجای منظومه حل مسئله قرار می‌گیرد؟ پاسخ به این سوال دشوار است چراکه فناوری‌ها در بستر‌های مختلف کارکردهای گوناگونی از خود بروز می‌دهند. اما آن چیزی که می‌توان از آن مطمئن بود این است که فناوری تنها می‌تواند بخش کوچکی از راه‌حل باشد. در عوض، طراحی فناوری بر اساس ساختار نهادی‌ای که در آن مورد استفاده قرار می‌گیرد احتمالا کلیدی‌ترین بعد حل مسئله با کمک فناوری است، جایی که این بینش باید نهادینه شده باشد که فناوری بازتاب‌دهنده و تقویت‌کننده ساختار نهادی حاکم است و نمی‌تواند مسیر تصمیم‌گیری را تغییر بنیادین دهد. بینشی که هم‌اکنون کمتر میان تصمیم‌گیران کشور قابل مشاهده است. اخیرا رئیس سازمان فناوری اطلاعات از سامانه‌ای برای اعلام قطعی و نظارت بر سامانه‌های دولتی رونمایی کرد. این اقدام یکی از بهرین نمونه‌های حل مسئله‌ای نهادی با کمک فناوری و اصرار برای حل مسائل برخواسته از آن باز هم با کمک فناوری است. حال پاسخ این سوال با مخاطب که آیا درحالیکه بروکراسی دولتی با ضعف‌های عمیق مواجه است و فرآیندهای سیاستگذاری دچار اختلال‌های جدی هستند، مسئله قیمت‌گذاری مکانیزم‌های انگیزشی و اقتصادی را از بین برده و تصمیم‌گیران کیفیت و خلاقیت لازم را برای تصمیم‌گیری را ندارند، آیا فناوری آب شیرین‌کن مسئله کمبود آب را حل می‌کند؟ یا دستیار هوش مصنوعی به وزرا برای اتخاد تصمیمات بهتر کمک می‌کند؟لینک اصلی: https://donya-e-eqtesad.com/بخش-سرمقاله-28/4208868-فناوری-ساختار-نهادی</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 17:14:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی در سالی که گذشت؛ هم‌اکنون کجاییم و به کجا می‌رویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-oq7gggoxiwtl</link>
                <description>روزنامه دنیای اقتصاد (سرمقاله) - ۲۸ فروردین ۱۴۰۴سال گذشته یکی از پرماجراترین سال‌های هوش مصنوعی از ابتدای پیدایش این فناوری در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی تا کنون بوده است. در سالی که گذشت هم‌آوردی‌های بین‌المللی پیرامون هوش مصنوعی از سطح فناوری و رقابت‌ شرکت‌ها فراتر رفت و ابعاد ژئوپولیتیکال پردامنه‌تری یافت. از معرفی کلان پروژه ۵۰۰ میلیارد دلاری استارگیت (Stargate) در آمریکا با محوریت شرکت ‌‌OpenAI گرفته تا نشست پاریس در فرانسه و اعلام سرمایه‌گذاری اتحادیه اروپا برای توسعه «کارخانه‌های هوش مصنوعی» و معرفی DeepSeek که نشان از قدرت فناورانه بالای شرکت‌های چینی در رقابت جهانی هوش مصنوعی است. در ایران نیز امسال شاید مهمترین سال فناوری هوش مصنوعی از ابتدای توجهات به این فناوری باشد. در این یادداشت کوتاه تلاش می‌کنم تا مروری بر سیاستگذاری‌های هوش مصنوعی ایران در یک سال اخیر داشته باشم و در پایان نقدی بر آنچه بر ما رفت و پیش‌بینی‌ای برای آینده‌ای که در پیش است ارائه دهم.در ادامه به پنج رویداد سیاستی مهم در یک سال گذشته اشاره خواهم کرد. این پنج رویداد کل واقعیت سیاستگذاری هوش مصنوعی ایران در سالی که گذشت نمی‌باشند اما به زعم نگارنده، نقاط کلیدی و اثرگذاری یک سال اخیر بوده‌اند:１.  سند ملی هوش مصنوعییکی از مهمترین رویدادها در سالی که گذشت رونمایی از سند ملی هوش مصنوعی ایران بود. این سند که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید، مسیر آینده ایران در هوش مصنوعی را طراحی و تصویر کرد. با رونمایی از این سند، نقدهای فراوان و سازنده‌ای توسط صاحبنظران دانشگاهی‌، کسب‌وکارها و شرکت‌های فعال در اکوسیستم هوش مصنوعی و حتی سایر نهادها و ارگان‌های دولتی به رویکرد کلی این سند مطرح و باعث شد تا مشروعیت و پذیرش عمومی این سند تا حدی مورد خدشه قرار گیرد. سندی که بنا بود برنامه جامع کشور برای حوزه هوش مصنوعی باشد هم‌اکنون کمتر مورد توجه و اشاره سیاستگذاران و فعالان اقتصادی هوش مصنوعی قرار دارد و نحوه نگارش ‌کلی‌گویانه آن این امکان را فراهم کرده تا تقریبا هر سیاستی را بتوان ذیل آن تعریف و توجیه کرد.２.  تاسیس سازمان ملی هوش مصنوعیمرکز ملی هوش مصنوعی که در اسفندماه سال ۱۴۰۲ با حکم رئیس ‌جمهور تاسیس شد، در تیر ماه سال ۱۴۰۳ همراه با تصویب سند ملی هوش مصنوعی، به سازمان ملی هوش مصنوعی تغییر نام داد و عهده‌دار فناوری هوش مصنوعی و ابعاد گوناگون آن در کشور شد. این سازمان که بنا بود با الگوگیری از ستاد نانو به عنوان یک ستاد فناوری‌محور، نقش هماهنگ‌کننده میان ارکانِ مختلف دولت، بخش خصوصی و دانشگاهی در کشور را داشته باشد، تا کنون موفق به تصویب اساسنامه خود نشده است. علی‌رغم رسمیت‌ یافتن و همه تلاش‌های ابتدایی این سازمان برای اثرگذاری بر اکوسیستم هوش مصنوعی با انعقاد تفام‌نامه‌های همکاری با ذینفعان مختلف، به علت عدم تصویب اساسنامه و مشخص نبودن بودجه و دایره اختیارات و فعالیت‌ها، هنوز کارکرد شفافی در اکوسیستم هوش مصنوعی کشور ندارد و این خطر وجود دارد که مشابه تجارب قبلی تبدیل به یک نهادسازی بی‌مورد مشابه سایر تجارب نهادی در کشور شود.３.  گزارش شاخص‌های هوش مصنوعی ایرانگزارش شاخص‌های هوش مصنوعی در آذر سال گذشته توسط مرکز استراتژی و تحول هوش مصنوعی دانشگاه شریف رونمایی شد. این گزارش به بررسی داده‌محور وضعیت ایران در ابعاد گوناگون فناوری هوش مصنوعی پرداخت. بر اساس یافته‌های این گزارش، ایران در حال حاضر از نظر علمی پس از عربستان در جایگاه دوم منطقه قرار دارد و با ادامه روند فعلی در ۲-۳ سال آینده به جایگاه سوم منطقه سقوط خواهد کرد. این یافته کلیدی خلاف درک عمومی از وضعیت علمی هوش مصنوعی در کشور است. همچنین بر اساس یافته‌های این گزارش، ایران در کاربردی‌سازی فناوری حداقل ۷ سال از میانگین کشورهای جهان فاصله دارد. از نظر حجم بازار، با احتساب نرخ‌های حقیقی، این بازار از سال ۱۳۹۶ با شیب اندکی کوچک شده است. شاید کلیدی‌ترین مزیت ایران در حال حاضر، ظرفیت بالای توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی است که ایران پس از ترکیه در جایگاه دوم منطقه قرار دارد. همچنین ایران از نظر سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی با اختلاف آخرین کشور منطقه در نمونه مورد بررسی است و دسترسی ایران به زیرساخت‌های پردازشی به‌روز نیز با محدودیت‌های جدی مواجه است. مهمترین کارکرد این گزارش در سالی که گذشت، کمک به سیاستگذاری داده‌محور با شناخت وضعیت فعلی در زمینه هوش مصنوعی بوده است.  ４.  آزمایشگاه ملی هوش مصنوعیآزمایشگاه هوش مصنوعی به عنوان فضایی برای توسعه فناوری‌های پایه و کلیدی با رویکردی کاملا علمی در قالب تفاهم‌نامه سازمان ملی هوش مصنوعی و دانشگاه تهران تاسیس شده است. بر اساس این تفاهم‌نامه، در قالب قرارداد BOT ده ساله، سازمان ملّی هوش مصنوعی ایران علاوه بر تعهدات عادی، بخشی از سهام این آزمایشگاه را به دانشگاه تهران و دانشکدگان فنی واگذار خواهد کرد. همچنین بر اساس مصاحبه‌های مسئولین مرتبط می‌توان برداشت کرد زیرساخت پردازشی با کیفیت یکی از رکن‌های اساسی و مزیت‌های کلیدی آزمایشگاه ملی هوش مصنوعی خواهدبود که به پژوهشگران امکان توسعه علمی لبه فناوری را می‌دهد و می‌تواند عقب‌ماندگی‌های علمی در حوزه هوش مصنوعی را جبران کند و فضایی برای همکاری‌های بین‌المللی نیز فراهم آورد.５.  پروژه سکوی ملی هوش مصنوعیشاید کلیدی‌ترین اقدام عملیاتی در سالی که گذشت، کلان پروژه سکوی ملی هوش مصنوعی با حمایت معاونت علمی و فناوری و با اجرای گروهی از اساتید و پژوهشگران هوش مصنوعی دانشگاه صنعتی شریف بوده است. مشابه بسیاری از پروژه‌ها در کشور، هنوز مستندی از طراحی فنی یا چرایی نیاز به این پروژه منتشر نشده است و ارزیابی عملکرد آن برای متخصصین هوش مصنوعی در حال حاضر تقریبا ناممکن است. بر اساس مصاحبه‌های مطرح شده توسط مسئولین پروژه و دکتر افشین معاون علمی و فناوری ریاست جمهوری، قرار است این سکو به بستری برای شرکت‌های داخلی تبدیل شود تا بدون نیاز به فناوری‌های خارجی بتوانند تمامی نیازهای فناورانه و پایه‌ای خود را از طریق این سکو در قالب APIها مرتفع سازند. مسئولین پروژه و معاونت علمی معتقدند که با عملیاتی‌سازی این سکو در پایان سال ۱۴۰۴ (نسخه دمو این محصول ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ رونمایی شد)، حجم بازار هوش مصنوعی در ایران به ۴۰ هزار میلیاردتومان خواهد رسید و ۲۰۰۰ شرکت می‌توانند از خدمات آن بهره‌مند شوند.نقدی بر سیاست‌های کلان هوش مصنوعی در سالی که گذشتبه نظر می‌رسد در حال حاضر سه خطر جدی آینده سیاستگذاری هوش مصنوعی در ایران را تهدید می‌کند. نخست، درک فنی-ابزاری (Techno-Rational/Instrumental) از هوش مصنوعی و درک مدرنیزاسیونی (Modernization) نسبت به مفهوم توسعه یکی از مسائل اصلی است. این نگرش نسبت به فناوری به وضوح در توسعه هوش مصنوعی در دانشگاه یا آزمایشگاهی مستقر در دانشگاه بواسطه اساتید به عنوان متخصصان فنی قابل مشاهده است. این نگرش به فناوری، ابعاد اقتصادی-اجتماعی توسعه هوش مصنوعی و ضرورت توسعه آن در بستر ساختارهای محلی و سیستم نهادی را نادیده می‌گیرد یا ارزشی حداقلی برای آن قائل است. از سوی دیگر، نگرش مدرنیزاسیون، فناوری را به عنوان ابزاری خنثی برای توسعه اقتصادی و افزایش بهره‌وری در نظر می‌گیرد. ترکیب این دو نگرش به فناوری و توسعه، فرآیند توسعه فناورانه را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند. علی رغم آنکه دهه‌هاست ادبیات سیاستگذاری علم و فناوری در دنیا از این نگرش‌های ساده‌انگارانه نسبت به توسعه فناوری عبور کرده ولی ظاهرا این نگاه مهندسی‌محور به توسعه، هنوز با قوت در سیاست‌های کلان کشور پابرجاست.عامل دوم، سردرگمی سیاستی و رقابت نهادی میان معاونت علمی و سازمان ملی هوش مصنوعی است. بر این اساس، در حال حاضر تکلیف سیاستگذاری هوش مصنوعی در کشور مشخص نبوده و ظاهرا نهادهای رقیب از طریق فعالیت‌های گوناگون، به عنوان مثال تعریف پروژه‌های یا انعقاد تفاهم‌نامه‌ها به دنبال ایجاد مشروعیت نهادی و سیاسی برای سازمان متبوع خود هستند. این آشفتگی، عملا باعث تخریب منابع متقابل و سردرگمی تمامی اجزای اکوسیستم هوش مصنوعی در کشور شده است.مشکل اساسی سوم، نگرش خودکفایی فناوری است، به این معنی که ما باید تمامی چرخ‌های فناوری را به گونه‌ای از نو اختراع کنیم که هیچ نیازی به خارج نداشته باشیم. این نگرش به خوبی در هر دو پروژه آزمایشگاه ملی هوش مصنوعی و سکوی ملی هوش مصنوعی هویداست. توسعه فناوری، بخصوص فناوری‌های عمومی چندمنظوره (General Purpose Technology) مانند هوش مصنوعی بدون ارتباطات بالای بین‌المللی، تقریبا محال است و تا کنون حتی یک نمونه موفق و پایدار در سطح جهان مشاهده نشده است. این حوزه، حوزه‌ای است که تنها می‌توان با پا گذاشتن روی شانه‌ بزرگان به توسعه معنادار در آن دست یافت.آینده هوش مصنوعی در ایرانمجموع سیاست‌های اجرا شده در سال گذشته و رویکردهایی که برای پیاده‌سازی این سیاست‌ها در نظر گرفته شده در کنار مشکلات ساختاری موجود در کشور، لازم می‌دارد که یک هشدار کلیدی به سیاستگذاران نسبت به وضعیت سیاستگذاری هوش مصنوعی و ادامه یافتن برنامه‌هایی که تا کنون پی گرفته‌ شده، داده شود: عصر قرار گرفتن در بازی توسعه فناوری هوش مصنوعی (AI Development) به اتمام رسیده است و برندگان و بازندگان آن کمابیش مشخص شده‌اند (۲۰۲۰-۲۰۲۵) و عصر بکارگیری و نفوذ فناوری هوش مصنوعی (AI Adoption) در کسب‌وکارها، اقتصاد و جامعه تازه آغاز شده است (۲۰۲۵-۲۰۳۰). اگر سیاستگذاران ما قصد ادامه دادن به برنامه‌ها و سیاست‌های فعلی را داشته باشند، در حال هم‌آوردی در فاز اول رقابت هوش مصنوعی یعنی بازی توسعه هوش مصنوعی هستند که بی‌تردید منجر به عقب‌ماندگی بیشتر فناورانه کشور خواهدشد، چرا که در حال حاضر محدودیت ظرفیت‌ سرمایه‌گذاری، تحریم‌ها، مهاجرت نیروی کار و کاهش شدید نقل و انتقالات علمی و فناوری عملا امکان اتخاذ چنین مسیری به عنوان fast-follower را نمی‌دهد. فلذا پیشنهاد می‌شود تا سیاستگذاران علم و فناوری، بخصوص معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و سازمان ملی هوش مصنوعی، با بهره‌گیری از تجارب بین‌المللی و درک وضعیت حقیقی هوش مصنوعی در جهان، شناخت واقعی و نه شعاری ظرفیت‌ها و موقعیت کشور، فرمان سیاستگذاری را با چرخشی معنادار به سمت ایجاد مزیت و مهارت در بکارگیری فناوری هوش مصنوعی ببرند و از صرف بی‌دلیل و بی‌بازگشت منابع اندک توسعه فناوری کشور در ایجاد فناوری‌های پایه هوش مصنوعی به شدت بپرهیزند.لینک اصلی: https://donya-e-eqtesad.com/بخش-سرمقاله-28/4171631-هوش-مصنوعی-چالش-ها-فرصت-ها</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 17:13:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان جدید، نهادهای جدید، جهانی‏‏‌سازی نوین</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8F%E2%80%8F-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-ekwrftdggle8</link>
                <description>روزنامه دنیای اقتصاد - ۱۳ بهمن ۱۴۰۳در آخرین ماه‌‌‌های سال ۲۰۲۴ میلادی نشستی پیرامون بررسی و معرفی کتاب «جهان جدید، قوانین جدید: همکاری جهانی در دنیای رقابت‌‌‌های ژئوپلیتیک» (New World New Rules - Global Cooperation in a World of Geopolitical Rivalries) که توسط جورج پاپاکونستانتینو (George Papaconstantinou)، وزیر سابق فایننس یونان و ژان پیسانی-فری (Jean Pisani-Ferry) استاد اقتصاد دانشگاه سیانس‌‌‌پو (Sciences Po) به رشته تحریر آمده و توسط انتشارات دانشگاه کلمبیا به چاپ رسیده است، برگزار شد. در این نشست، ضمن بررسی این کتاب مهم، نکاتی بسیار ارزشمند پیرامون وضعیت حال جهان و آینده پیش‌رو مطرح شد و از زوایای گوناگون، وضعیت بغرنج و شکننده کنونی حکمرانی جهانی به بحث گذاشته شد. در این یادداشت کوتاه تلاش می‌‌‌کنم خلاصه‌‌‌ای از مطالب کلیدی عنوان‌شده در این نشست را به اشتراک بگذارم.کتاب «جهان جدید، قوانین جدید: همکاری جهانی در دنیای رقابت‌‌‌های ژئوپلیتیک» به بررسی چارچوب‌‌‌ها و ساختارهای حکمرانی جهانی در حوزه‌‌‌هایی مانند تغییرات اقلیمی، سلامت جهانی، تجارت و رقابت، بانکداری و فایننس، مالیات، مهاجرت و اقتصاد دیجیتال و حکمرانی فناوری می‌‌‌پردازد. این کتاب با ارزیابی انتقادی تجارب موجود در هر یک از این حوزه‌ها از گذشته تاکنون مدعی است که در حال حاضر، ساختارهای حکمرانی موجود در جهان که عمدتا با حمایت و پشتیبانی آمریکا تاسیس و مستقر شده‌‌‌اند، دیگر کارآیی سابق را در حل مسائل فزاینده، پیچیده و چندبعدی دنیای جدید ندارند.علاوه‌‌‌براین، آمریکا به‌عنوان ستون خیمه نظم بین‌المللی موجود پس از جنگ جهانی دوم از ایفای این نقش خسته شده و به دنبال آن است تا مسوولیت کمتری در قبال تعهدات فعلی خود بپذیرد؛ موردی که در رفتارها، گفتارها و سیاست‌‌‌های دونالد ترامپ، رئیس‌‌‌جمهور جدید آمریکا در مواجهه و برخورد با نهادهای بین‌المللی، کنوانسیون‌‌‌های بین‌المللی و ناتو به‌روشنی قابل مشاهده است. به‌طور خلاصه، آمریکا دیگر تمایلی ندارد تا به کشورهای مختلف، به‌خصوص کشورهای اروپایی سواری مجانی دهد و علاقه‌‌‌مند است تا از موقعیت مرکزی نظم جهانی کنار رود. از طرف دیگر، چین به‌رغم همه پیشرفت‌‌‌های شگفت‌‌‌انگیز چند دهه اخیر، نه علاقه‌ای به ایفای نقش جهانی به‌عنوان مرکز نظم بین‌المللی دارد و نه سیستم سیاسی و حکمرانی آن ظرفیت جهانی‌شدن به‌خصوص در کشورهای دموکراتیک را دارد.به همین سبب، یک خلأ بزرگ پدید آمده که آینده حکمرانی و نظام جهانی را با ابهام‌‌‌های فراوان مواجه کرده است. در این میان، به‌واسطه پدید آمدن مسائل جهانی جدید، نیاز به حکمرانی بین‌المللی به‌شدت در حال افزایش است؛ مسائلی مانند چندپارگی جهانی در زمینه تجارت، داده و فناوری؛ محبوب نبودن نظام لیبرال برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه و جهان سوم و جنگ‌‌‌های منطقه‌‌‌ای و بین‌المللی، بیش از پیش نشانگر تقاضای شدید و رو به رشد به یک نظام حکمرانی جدید است.پیرامون کتاب، نکات بسیار مهمی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. یکی از نکات مهم مورد اشاره این بود که به‌رغم هشدارهای فراوان درباره افول جهانی‌‌‌سازی که توسط بسیاری از نهاد‌‌‌های بین‌المللی و اساتید اقتصاد و سیاست داده می‌شود، به نظر می‌رسد این حقیقت که جهان بر پایه تجارت شکل گرفته و این موضوع مزایا و مواهب فراوانی برای کشورهای در حال توسعه داشته، تغییرناپذیر است و شاهد تغییر ساختار و مدل جهانی‌‌‌سازی خواهیم بود تا افول جهانی‌‌‌سازی. به‌طور ساده، تجارت در بستر جهانی‌‌‌سازی، فراهم آورنده کالای ارزان برای عموم مردم است و نه مردم جهان و نه سیاستمداران علاقه‌‌‌مند به از دست رفتن چنین موهبتی نیستند. به همین سبب نمی‌‌‌توان از میان رفتن یا کمرنگ شدن جهانی‌‌‌سازی را سناریویی جدی در آینده نزدیک و میان‌‌‌مدت قلمداد کرد و پرسش اصلی باید این باشد که نظم جدید جهانی‌‌‌سازی و تجارت چگونه خواهد بود.نکته مهم اشاره‌شده دیگر در این نشست، کاهش جدی اهمیت و اثرگذاری نهادهای بین‌المللی مانند بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و سایر سازمان‌های بین‌المللی است. این نهادها که وظیفه مهمی برای کمک‌‌‌های علمی-فناورانه و تامین مالی کشورهای در حال توسعه داشتند، هم‌‌‌اکنون با کارکردهای خود فاصله معناداری گرفته‌‌‌اند؛ به شکلی که نقش کشورهای جایگزین نسبت به این نهادها از اهمیت بالاتری برخوردار است. برای مثال پروژه Belt and Road Initiative (BRI) چین یکی از جایگزین‌‌‌های مهم و قوی‌‌‌ نظام تامین مالی مبتنی بر نهادهای بین‌المللی با هدف توسعه زیرساخت‌‌‌ها و افزایش ارتباطات تجاری و اقتصادی است.حال در چنین شرایطی که در جهان، سایه ناآرامی‌‌‌های اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی فراوانی بر چهره کشورهای مختلف سایه ‌‌‌افکنده است، چه می‌‌‌توان کرد؟نخست، می‌‌‌توان از ظرفیت کنونی نهادهای بین‌المللی برای ارتقای سهم کشورهای در حال توسعه بهره برد. برخی تغییرات کوچک در فرآیندها و قوانین می‌‌‌توانند به‌شدت اعتبار و کارکردهای نهاد‌‌‌های‌‌‌ بین‌المللی را ارتقا دهند. هم‌‌‌اکنون رئیس بانک جهانی توسط آمریکا و رئیس صندوق بین‌المللی پول توسط اتحادیه اروپا انتخاب می‌‌‌شوند. نیاز است تا سهم و نقش کشورهای در حال توسعه که هم‌‌‌اکنون سهم قابل‌توجهی از اقتصاد دنیا را به خود اختصاص داده‌‌‌اند ارتقا یابد و مشارکت این کشورها در تصمیم‌گیری‌‌‌های اساسی این نهاد تثبیت شود. شاید کوچک‌ترین اقدام این باشد که انتخاب رئیس این دو مجموعه و تدوین سیاست‌‌‌ها و خط‌‌‌مشی‌‌‌های کلان آنها با مشارکت کشورهای در حال توسعه انجام پذیرد.دوم، باید روش‌های حل مساله در دنیای جدید تغییرات بنیادینی کنند. در حال حاضر برای حل یک مساله جهانی، فرآیند به این شکل است که شما یک مساله را پیدا می‌‌‌کنید، سپس یک نهاد بین‌المللی برای آن تاسیس می‌‌‌کنید، در ۱۷۰کشور دنیا شعبه می‌‌‌زنید، قوانین جهانی برای حل یا کنترل آن تعیین می‌‌‌کنید و در نهایت از ۱۷۰کشور می‌‌‌خواهید تا از آنها پیروی کنند. این مدل دیگر کارکرد سابق را ندارد. جایگزین مناسب این مدل، حل مسائل جهانی با همکاری و مشارکت ذی‌نفعان اصلی و بزرگ است. برای مثال، در موضوع حفاظت از تنوع زیستی و مسائل اقلیمی، برزیل کشور مهمی است. در حوزه اقتصادی، چین کشور مهمی است و به همین ترتیب، برای هر مساله جهانی، کشور یا مجموعه کشورهایی اهمیت بالاتری دارند. نیاز است تا این بازیگران در تصمیم‌گیری‌‌‌های کلیدی مشارکت کنند و نقش جدی‌‌‌تری در طراحی سیاست‌‌‌ها و پیاده‌سازی آنها داشته باشند.سوم، نیاز است تا آمریکا و چین بر مسائل جهانی مشترک همکاری کنند. سابقه تاریخی نشان داده است که این همکاری در زمان شوروری و آمریکا برای حل مسائل پیرامون انرژی هسته‌‌‌ای و رقابت‌‌‌های تسلیحاتی موفق و کارآ بوده است و می‌‌‌توان با الگوگیری از این تجارب، مسائلی مانند حکمرانی هوش مصنوعی را که محل دغدغه هر دو کشور باشد یافت و بر سر آنها همکاری‌‌‌های مشترک تعریف کرد. به این شکل، نقش هر دو کشور در بهبود شرایط حکمرانی جهانی موثرتر خواهد بود.لینک اصلی: https://donya-e-eqtesad.com/بخش-یادداشت-68/4149783-جهان-جدید-نهادهای-جدید-جهانی-سازی-نوین</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 17:06:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ضرورت مخالفت اصحاب دانشگاه در برابر اینترنت طبقاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D8%AF%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-hskjhmvykgrf</link>
                <description>روزنامه شرق - ۱۰ تیر ۱۴۰۲هفته‌هاست که بحث اینترنت طبقاتی از سوی مسئولان ارشد دولتی و اجرائی در وزارت علوم، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری و قرارگرفتن آن در اختیار استادان دانشگاه و دانشجویان مطرح شده است و هنوز شاهد هیچ مخالفت جدی به این موضوع از سوی دانشگاهیان نبوده‌ایم. در این یادداشت کوتاه تلاش خواهد شد تا به دو مورد از خطرات مهم پیش‌روی نهاد دانشگاه در صورت استفاده از این اینترنت پرداخته شود. پیش از آغاز، لازم است تا توضیحی مختصر درباره عبارت «اینترنت طبقاتی» داده شود. از اینترنت طبقاتی در گفتمان رسمی دولتمردان، تحت نام‌هایی مانند اینترنت ویژه استادان یا اینترنت حرفه‌ای یاد می‌شود. منظور آن است که به دلیل نیازهای تحقیقاتی علمی یا حرفه‌ای گروه‌های خاص، برای پیشبرد بهتر و تسهیل کار آنان، امکان ویژه‌ای به ایشان داده شود تا به سایت‌هایی که در داخل کشور فیلتر هستند، دسترسی داشته باشند. در ادامه با در نظر داشتن این معنی از اینترنت طبقاتی، به دو مورد از اساسی‌ترین مخاطراتی که استفاده از آن برای دانشگاهیان در پی دارد، اشاره خواهد شد.اول: پیوندخوردن منافع دانشگاه با سیستم فیلترینگاعطای امتیاز ویژه و رانت‌مانند اینترنت طبقاتی به اهالی دانشگاه به این معناست که دانشگاهیان این امکان را دارند تا بر اساس نیازشان به سایت‌هایی که در داخل به دلایلی فیلتر هستند، بدون محدودیت دسترسی داشته باشند. این اتفاق زمینه‌ساز پیوندخوردن منافع دانشگاهیان با سیستم فیلترینگ، دریافت یک رانت اجتماعی مهم و تبدیل‌شدن به ذی‌نفعی است که نقشی جدی در مطالبه‌های اجتماعی داشته است. دانشگاه همواره و همیشه یکی از کانون‌های اصلی تحول‌خواهی در جامعه ایرانی در 80 سال اخیر بوده است. از پیش از کودتای 28 مرداد تا‌کنون، دانشگاه همواره تلاش کرده است تا زبان مطالبات و خواست‌های عمومی مردم باشد و از موقعیت اجتماعی خود برای بازتاب‌دادن صدای ایشان استفاده کند. با بهره‌گرفتن از اینترنت طبقاتی این امکان به‌طور جدی از دانشگاه ستانده خواهد شد. دقیقا در نقطه‌ای که نهاد دانشگاه باید پیوند خود با عموم جامعه را حفظ و تقویت کرده و صدای انتقاد خود علیه فیلترینگ گسترده اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را بلند کند (که البته کرده است)، در صورت حرکت‌کردن در مسیر خلاف و استفاده از این امتیاز ویژه، نشان می‌دهد که دیگر در ادامه مسیر همراه مردم نخواهد بود و بیشتر تمرکز خود را بر خواسته‌های صنفی قرار داده و به دنبال آن است تا نیازهای درونی دانشگاه را که امروزه گرفتاری‌های فراوان دارد، برطرف کند. این اتفاق سبب می‌شود که دانشگاه عملا امکان نقد خود به بسیاری از مسائل و مشکلات اجتماعی را از دست بدهد. احساس خطر آنجا جدی می‌شود که در شرایط کنونی نه‌تنها استادان دانشگاه، بلکه دانشجویان نیز درباره این موضوع احساس خطر نکرده و از تبعات پردامنه و خطرناک آن ظاهرا بی‌اطلاع به نظر می‌رسند! دانشجویان به‌عنوان نزدیک‌ترین قشر به خواسته‌های اجتماعی در نهاد دانشگاه باید نسبت به این موضوع به‌شدت حساس بوده و با این موقعیت خاص برخوردی مطالبه‌گرانه و انتقادی داشته باشند.دوم: انتظارات اجتماعی از نقش دانشگاه و زیر سؤال رفتن منزلت دانشگاههمان‌طور که در بخش قبلی نیز به آن اشاره شد، دانشگاه به‌عنوان یک گروه مرجع اجتماعی همواره محل توجه آحاد جامعه بوده است. پذیرش استفاده از اینترنت طبقاتی و بی‌تفاوت‌بودن درباره استفاده و پذیرش آن، سبب بی‌اعتمادی شدید جامعه نسبت به نهاد دانشگاه خواهد شد و وجهه و شخصیت اجتماعی دانشگاه به‌شدت تخریب خواهد شد. از ابتدای طرح اینترنت طبقاتی تاکنون گروه‌های نبستا کوچکی از استادان دانشگاه یا دانشجویان به اینترنت طبقاتی اعتراض کرده و اعلام کرده‌اند که از آن استفاده نخواهند کرد که در صورت خاموش‌ماندن صدای نقد در دانشگاه، فرایند استحاله و از بین رفتن هویت دانشگاه تشدید شده، جامعه از دانشگاه بیشتر فاصله گرفته و در دغدغه‌های صرفا علمی-پژوهشی خود سرگردان خواهد شد که این روند از دست رفتن مرجعیت یکی از گروه‌های مهم اجتماعی را باعث خواهد شد و به ظرفیت‌های سرمایه اجتماعی بیش‌از‌پیش آسیب خواهد زد. به نظر می‌رسد در چنین شرایطی، نیاز به یک تلاش گسترده مدنی دانشگاهی از سوی استادان دانشگاه در کنار دانشجویان به‌عنوان صاحبان واقعی محیط دانشگاه احساس می‌شود. این مخالفت در برابر پذیرفتن استفاده از اینترنت طبقاتی و درخواست همگانی برای استفاده‌نکردن از آن، ضمن آنکه کم‌هزینه‌ترین روش مخالفت با اینترنت طبقاتی است، این پیام مهم را به جامعه نیز مخابره می‌کند که با وجود همه فشارهایی که این روزها بر دانشگاه وارد می‌شود، دانشگاه هنوز روح و هویت خود را زنده نگه داشته و برای حل مسائل و مشکلات کشور و صدای مردم بودن، آماده هرگونه همکاری است.</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 16:59:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به چه روایتی از هوش مصنوعی نیاز داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-swhsy8r9cmz8</link>
                <description>روزنامه شرق - ۲۹ خرداد ۱۴۰۲در ماه‌های اخیر، هوش مصنوعی، هوش از سر سیاست‌گذاران، فعالان حوزه فناوری اطلاعات، کارآفرینان و همه فعالان بخش خصوصی در سراسر جهان برده است. بخش مهمی از اخبار و تحلیل‌های روزانه به تبعات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی توسعه فناوری هوش مصنوعی و اثرات شگرف، ناپیدا و غیرقابل پیش‌بینی آن در ابعاد مختلف زندگی آحاد مردم جامعه می‌پردازند. در هر نقطه‌ای از جهان، پیرامون هوش مصنوعی قرائتی منحصربه‌فرد بر تحلیل‌ها سایه افکنده و تحلیلگران حوزه هوش مصنوعی با آن عینک چشم به تحولات روزمره پیرامون این فناوری عمومی و چندمنظوره دارند. در کشورهای اروپایی این روزها بحث‌های داغی پیرامون مخاطرات توسعه هوش مصنوعی در جریان است و محافل علمی و دانشگاهی به‌طور قابل توجهی، تمرکز خود را در جهت حکمرانی بر هوش مصنوعی (AI Governance) قرار داده‌اند. اتحادیه اروپا به عنوان مهم‌ترین بازیگر عرصه قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری در اروپا نیز با این دغدغه‌ها همراه بوده و در پی آن است تا این فناوری را تحت سیطره و سلطه حکمرانی خود درآورد. اینکه موفق خواهد شد یا نه و آیا اساسا چنین رویکردی می‌تواند درست باشد یا خیر محل بحث این یادداشت کوتاه نیست. از سوی دیگر، آمریکا هوش مصنوعی را در رقابت با چین تحلیل و تفسیر می‌کند. قرائت رایج در فضای رسانه‌ای و سیاست‌گذاری آمریکا، حفظ برتری آمریکا در این فناوری استراتژیک بوده و محافل علمی و تحقیقاتی در آمریکا بر چگونگی پیشی‌گرفتن یا عقب‌نیفتادن از چین در هوش مصنوعی متمرکزند. همین فضای سیاست‌گذاری حاکم و دغدغه ملی، در فضای رسانه‌ای نیز متبلور شده و طبعا ذهنیت مردم را شکل می‌دهد. در آمریکا بسیاری نیز نگران مخاطرات و ریسک‌های هوش مصنوعی‌اند اما همه اینها پس از مسئله رقابت همه‌جانبه اقتصادی و فناورانه آمریکا با چین محل بحث است. چین از سمت دیگر، هوش مصنوعی را فناوری‌ای راهبردی می‌داند که با کمک آن می‌تواند رشد اقتصادی بلندمدت خود را تضمین کرده و با آن برنده جنگ سرد جدید با آمریکا شود. از نظر چین، برنده رقابت هوش مصنوعی، می‌تواند تفوقی استراتژیک از نظر فناوری بر سایر کشورهای جهان پیدا کند و به همین سبب سال‌هاست که سرمایه‌گذاری‌های عظیم و بلندمدت بر این فناوری را آغاز کرده و با تقسیم کار ملی مناسب، درصدد نوسازی صنایع خود به مدد هوش مصنوعی و افزایش رقابت‌پذیری اقتصادی خود در عرصه بین‌المللی به‌ویژه در حوزه اقتصاد دیجیتال است. در کنار این نگرش، چین توسعه کاربردهای نظامی-امنیتی را نیز برای یافتن قدرت برابر با آمریکا در این حوزه جزء اهداف راهبری خود قرار داده است. دقیقا مشابه همین فضای سیاست‌گذاری را می‌توان در فضای رسانه‌ای و آکادمیک چین نیز مشاهده کرد. تمرکز افکار عمومی در چین و جهت‌دهندگان آن به‌طور قابل توجهی به کاربردهای هوش مصنوعی متمرکز است و محافل علمی مشتاقانه راه‌های برتری‌یافتن فناورانه بر آمریکا در نوآوری هوش مصنوعی را دنبال می‌کنند. اینها مثال‌های شناخته‌شده در سطح بین‌المللی هستند که تقریبا اکثر فعالان حوزه فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی کمابیش از آن اطلاع دارند. نسبت متقابل بین جهت‌گیری رسانه‌ای و فضای افکار عمومی در این کشورها با هدف ملی این کشورها در حوزه سیاست‌گذاری هوش مصنوعی قابل مشاهده است و این دو به‌طور متقابل یکدیگر را اصلاح و تقویت می‌کنند. سایر کشورهای جهان نیز کمابیش با همین روند پیش می‌روند. کشور ما نیز در سال‌های اخیر توجه ویژه‌ای، حداقل در کلام سیاست‌گذاران کلان، به مسئله سیاست‌گذاری هوش مصنوعی نشان داده‌ است. هرچند پس از سال‌ها هنوز هیچ سند ملی هوش مصنوعی که بیانگر نگرش کشور ایران به این فناوری باشد منتشر نشده است، اما فعالان بخش خصوصی تلاش کرده‌اند محصولات خود را در این بازار عرضه کرده و آرام‌آرام راه انتشار و نفوذ فناوری را فراهم کنند. مسئله کمی ‌نگران‌کننده در این میان، فضای رسانه‌ای و افکار عمومی پیرامون هوش مصنوعی است. در نبود یک گفتمان ملی درباره چگونگی نگاه به فناوری هوش مصنوعی و بعضا انتظارات نابجا از قابلیت‌های این فناوری و حتی توصیه به کاربردهای غیراخلاقی (شناسایی افراد بدون حجاب از طریق فناوری‌های تشخیص چهره) از این فناوری که گاهی از زبان مسئولان دولتی یا نمایندگان مجلس نیز بیرون می‌آید، فعالان رسانه‌ای را سرگردان کرده است و باعث شده ایشان بیش از پیش مصرف‌کننده گفتمان‌های بین‌المللی پیرامون هوش مصنوعی با محوریت اتحادیه اروپا و آمریکا باشند. بدیهی است که اخبار رسانه‌های اروپایی و آمریکایی در ایران بیشتر دنبال شده و طرفداران پرتعدادی دارد اما این موضوع در زمینه هوش مصنوعی باعث ایجاد یک سوگیری ذهنی (بایاس) شدید نسبت به هوش مصنوعی شده است که این پیش‌داوری‌ها خود را در مقالات این فعالان نشان می‌دهد. در هفته‌های اخیر، تعداد قابل توجهی از مقالات، یادداشت‌های تلگرامی، توییت‌ها و... درباره مخاطرات و ریسک‌های هوش مصنوعی به رشته نگارش درآمده که تناسب اندکی با وضعیت فعلی هوش مصنوعی در کشور دارد. اظهارات نادرست برخی از مسئولان، فعالان حوزه رسانه را که همواره دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی والایی داشته‌اند، به کاربردهای گسترده این فناوری به‌شدت حساس کرده و این موضوع در کنار سوگیری‌های ذهنی نسبت به محتواهای مطالعه‌شده در رسانه‌های خارجی سبب شده است که محتواهای تولیدشده در داخل به سمت تمرکز بر مخاطراتِ گسترش و توسعه کاربردهای هوش مصنوعی جهت‌دهی شوند.</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 16:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه مختصری از کتاب &quot;دالان باریک&quot; اثر دارون عجم‌اوغلو</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B9%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%BA%D9%84%D9%88-azohh81j3qim</link>
                <description>دالان باریکفصل اول :ما باید بین دو نوع روش برای اداره جامعه انتخاب کنیم یا لویاتان هابز یا هنجارها و قواعد و رسومات زندگی ، اولی در کشورهایی مثل چین سبب فاجعه شده و دومی در اکثر کشور های آفریقایی سبب فاجعه گردیده است.همچنین آنارشی مساوی هرج‌و‌مرج نیست بلکی بی‌همجاری یا نبود فرمان منظور نظر است.فصل دوم :در این فصل بررسی می‌کنه که چجوری ساختار نهادی و همچنین توانمد‌سازی جامعه و مردم میتونه یک لویاتان محدود بوجود بیاره و سیر این داستان رو در یونان و آمریکا مرحله به مرحله بررسی می‌کند. نقش رشد توانمندی‌های جامعه در این مسیر بسیار مهم است.در ادامه انواع دولت را تقسیم می‌کند:1. لویاتان در بند : آمریکا2. لویاتان مستبد : چین3. لویاتان غائب : لبنان و قوم تیو و ..بیان می‌کند که  خیلی وقت‌ها کشور ها بین لویاتان مستبد و لویاتان غائب دومی رو انتخاب می‌کنند و علت ترس از اتفاق افتادن لویاتان مستبد است.(یه ایراد بهش وارد است و آن هم اینکه نقش دخالت‌های خارجی را نمی‌بیند. فکر میکند این شکل‌گیری جریان سیاسی در کشور‌ها و اینکه دولت چگونه طراحی بشوند، وابسته است فقط به داخل کشور‌ها و رابطه میان مردم و دولت آن کشورها در حالیکه نیروهای خارجی مخصوصا در خاورمیانه بسیار تاثیرگذارند.)همچنین از این بحث میکند که ظرفیت لویاتان مستبد کمتر از لویاتان در بند هست و آمریکا و چین رو مقایسه میکنه و افتضاحی که در نمونه آموزش و پرورش هست و همچنین فساد گسترده.فصل سوم:در این فصل بررسی می‌کند دین اسلام را و نحوه حکومت پیامبر اسلام را یک لویاتان مستبد می‌نامد. اینکه چگونه یک نفر می‌تواند باعث ایجاد تعادل بین‌ دعوتهای اقوام و جامعه گردد. در اینجا فلسفه ابن خلدون رو به میان می‌آورد و نشان می‌دهد که چطور یک لوایاتان مستبد در نهایت باعث نابودی می‌شود و اقتصاد را از بین می‌برد. مثلا از طریق افزایش مالیات و نبودن تخریب خلاق. اینها کلیدی هستند و این را روشی تاریخی می‌بیند که دائما اتفاق می‌افتاد.فصل چهارم:این فصل مطلب جدید و مهم خاصی نداشت.فصل پنجم:در این فصل بررسی می‌کند که چگونه یک لویاتان در بند که توسط خود مردم توسعه پیدا کرده است می‌تواند باعث رشد و نمو جامعه و همچنین رشد عدالت و رشد افراد فقیر از قبل تجارت و غیره شود. حکومت‌های کوچک در ایتالیا رو بیشتر مثال این مورد می‌داند.فصل ششم:قیچی‌ اروپایی که باعث شد اروپا به دوران رونق اقتصادی و لویاتان دربند وارد بشه ، دو تیغه داشت:1. تسخیر اروپا در قرن پنجم به دست جوامع قبیله‌ای سازمان یافته دموکراتیک مبتنی بر انجمن‌ها و هنجارهای تصمیم‌گیری مبنی بر رضایت طرفین2. میراث عناصر حیاتی نهادهای سیاسی و دولتی جذب شده از امپراتوری روم و کلیسای مسیحیتوی این بخش و در بخش نهادها و انجمن‌ها مسئله این است که قدرت دست مردم است و قانون ملاک است. پایبندی به قانون انگار وجود لویاتان در بند را تحکیم می‌کند و این میتواند از قدرتمندی گروه‌های مختلف جامعه ناشی شود. یعنی چون گروه‌های مختلف قدرتمندی وجود دارد در جامعه هیچگاه یک گروه نمی‌تواند مطلقا بر گروه دیگر پیروز شود. این را در فرانسه شارلمانی و همچنین بروکراسی امپراتوری مقدس روم و سپس انگلستان متحد بررسی می‌کند.انگلستان را مورد بررسی بیشتر قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه در سیر فرآیند تاریخی نهادهای این جامعه شکل گرفته و مردم قدرتمند شدند و در واقع در دالان قرار گرفتند. مجموعه‌ای از جنگ و صلح و درگیری‌های داخلی و طاعون موید این ماجرا بودند.یک مسئله مهم این است که دو تیغ این قیچی هر دو باید باشند وگرنه یا حکومت لویاتان مستبد میشود مانند امپراتوری روم شرقی یا ظرفیت دولت‌سازی ندارد مانند ایسلند.این سیر تاریخی سالهای بسیاری طول میکشد و در اروپا نقش انجمن‌ها و پارلمان‌ها به عنوان نهادهای کلیدی این ماجرا بسیار با اهمیت است.فصل هفتم:در این فصل چین را بررسی می‌کند. در تاریخ چین دو دیدگاه مهم سیاسی وجود دارد:1. دیدگاه کنفسیوس که مبتنی بر سیاستی اخلاقی‌تر است2. دیدگاه شانگ‌یانگ تحت عنوان لگالیسم در آن یک دولت کنترلی بسیار قوی مستقر است که ارتش بزرگ و بروکراسی بسیار دقیق برای کنترل جامعه دارد.هر دوی این نظام‌ها حق مردم را در نظر نمی‌گیرند و به آن باور ندارند تنها تفاوت‌هایی در شیوه حکمرانی اخلاقی دارند و تاریخ چین همواره بین این دو دیدگاه در رفت و آمد است. مثلا می‌توان دوران دنگ شیائوپنگ و سال ۱۹۷۸ به بعد را کنفسیوسی در نظر گرفت. مسئله زمین و اصلاحات ارضی همواره مسئله‌ای مهم و کلیدی در چین بوده است.در دیدگاه لگالیسم و کنترل سخت آن در دوران قدیم حتی از تعداد خانوار در یک روستا هم مطلع بودند.به سبب این نظام‌های لویاتان مستبد که مطلقا مردم را در نظر نمی‌گرفت، چین همواره با آشوب‌ها و اعتراضات فراوان روبرو بوده است.در چین و بر اساس تفکر شانگ‌بانگ بیش از آنکه عدالت مسئله باشد، مجازات مسئله بود و حتی وزارت‌خانه‌ای با آن نام داشتند.[یک نکته جالب تاریخی: سلسله کینگ وقتی بر سر کار آمد برای اینکه مردم را شکل خود و به نوعی آنها را مطیع و کنترل کند، دستور داد تا مردم جلوی موهای خود را بتراشند و بسیاری را برای عدم این‌کار تنبیه و شکنجه کرد و بسیاری را نیز کشت. رضاشاه نیز کارهایی از این دست کرد ، دیکتاتورها به صورت عجیبی یک شکل‌اند.]در ادامه این سیر تاریخی را بررسی می‌کند تا به حزب کمونیست برسد که در واقع امتداد همان ساختار است و هیچ افقی از آزادی و دموکراسی نیز در آن متصور نیست. آزادی به سبک چینی همراه با نظارت بسیار شدید در قالب دوربین و نظارت افراد و یک سیستم رتبه‌بندی اعتباری اجتماعی است.فصل هشتم:در این فصل به سراغ هند می‌رود. جایی که در آن جامعه از ۴ طبقه و یک طبقه پست تشکیل شده و جامعه کاملا کاستی است. مطلقا همبستگی اجتماعی وجود ندارد و نهادهای جامعه در کنار خانواده‌ها با استفاده از ابزار خشونت تلاش می‌کنند تا این نظام را کنترل کنند. مطلقا معنا ندارد که یک نفر بتواند کاست خود را تغییر دهد و حدود و شغل‌های هر کاست مشخص شده است و نمی‌تواند از آن عبور کند. بسیاری از این قوانین ریشه های تاریخی دارند و جزئی از فرهنگ هند هستند. در این نظام عملا کارآفرینی اجتماعی وجود ندارد و ملکه سرخ در آن مرده است و لذا امکان هیچ همبستگی اجتماعی در آن متصور نیست.۴ کاست عبارتند از : برهمن ( طبقه مذهبی )، کشارتیا (نظامی‌ها ) ، وایشیا (طبقه کشاورز و تاجر و تولید کننده ) و شودرها ( خدمتکاران) + طبقه فوق پست دالیت‌ها.همچنین یک نظام جاجمانی بزرگ وجود دارد که سلسله مراتب خدمات و شغل‌ها و پرداختی‌های گروه‌های مختلف را مشخص می‌کند و نظام اقتصادی از آن بیرون نمی‌شود. این نظام دارای یک سیستم اقتصادی نابرابر است و اساسا برای این نابرابری طراحی شده است. یعنی تلاش می‌کند تا نا برابری را تثبیت کند و به آن دامن بزند و به شدت به نفع طبقات بالا می‌باشد.نکته دیگر در مورد هند این است که این کشور یکی از تاریخی‌ترین و بزرگ‌ترین دموکراسی‌های دنیا را با سابقه ۲۵۰۰ساله دارد. شوراهای دهکده‌ها که نقش اساسی در اداره دهکده‌ها دارند و همچنین نظام کاملا مشخص انتخاباتی دارند و سالهاست پابرجا هستند اما به دلیل وجود نظام کاستی این نظام نتوانسته باعث توانمندسازی دولت در هند شود و دولت همچنان ظرفیت بسیاری پایینی دارد و این دموکراسی نیز نتواسنته نقش خود را ایفا کند. و اصل اشکال در این نظام کاستی که است که اجازه رشد را نمی‌دهد.فصل نهم:در این فصل نمونه سوئیس به عنوان کشوری که سایه جنگ منجر به ایجاد یک دولت قوی شد بررسی میشود. در این نمونه، مردم سوئیس برای مقابله در برابر امپراتوری هابسبورگ دست به تشکیل یک دولت و قانون اساسی قوی زدند و خودشان نیز نیروی جنگاور این نظام بودند. البته ساختار انجمنی و فدرالی نیز در میان بسیار کمک‌کننده بود.اما پروس نمونه کشوری است که سایه جنگ در آن تبدیل به یک لویاتان مستبد میشود برخلاف سوئیس که یک لویاتان در بند بود.کشوری مانند روسیه ابتدا در این مسیر قرار گرفت اما به دلیل نبودن حضور مردم در صحنه و هنچنین نبود منافع خصوصی عملا نتوانست وارد دالان شود. همچنین حضور قدرتمند سرویس اطلاعاتی در روسیه و کنترل جامعه این امکان را عملا گرفته است. همچنین فساد گسترده در بین مقامات و خصوصی‌سازی از طریق مقاصد سیاسی و برای انتخابا‌ت‌ها نیز عامل مهمی است.همچنین در کشورهایی که از روسیه مستقل شدند نیز تفاوت جدی وجود داشت. در لهستان بدلیل وجود ساختارهای محدود‌کننده از سمت جامعه، لویاتان در بند شد اما در تاجیکستان دولت بسیارتضعیف شد و یک دولت خیلی ضعیف که توانایی ارائه خدمت به مردم را نداشت بر سر کار آمد و منجر به جنگ داخلی شد.در آمریکای مرکزی نیز اتفاقی مشابه در جریان بود و آن تفاوت بین سرنوشت گواتمالا و کارستاریکا بود که اولی دچار یک نظام به شدت فاسد و طبقه‌محور و همچنین دولت ضعیف بود که مهمترین دلیل آن وجود قوانین کار اجباری و عدم وجود امنیت مالکیت بود، در حالیکه کارستاریکا کشور همسایه، دچار رشد شد. این کشور البته موفق به توسعه جامعه خود بر اساس اقتصاد صادرات بر محور قهوه شد که نتیجه آن یک کشور دارای نظرم سیاسی لویاتان دربند شد و انتخابات در آن کشور معنا پیدا کرد.فصل دهم:در این فصل بحث میشود که لویاتان در بند آمریکایی چه ویژگی‌هایی دارد و چگونه شکل گرفت. از این بحث شروع میکند که ساختار قانون اساسی آمریکا و دولت‌های فدرالی و نقش نخبگان و از طرف دیگر در سمت مردم باعث شده است تا هر کدام از این گروه‌ها اختیارات و امتیازاتی را به دست آورند. مثلا منشور حقوق شهروندی برای مردم بود که البته داستان‌های شهر فرگوسن خود نشان داد که چقدر این قوانین و امتیازات مخصوصا در سمت مردم شکننده است. سپس از این صحبت شد که اقتضائات ریاست آمریکا بر جهان و پلیس جهانی بودن سبب شده است تا سرویس‌های نظامی و امنیتی و اطلاعاتی آمریکا بسیار فراتر از یک نظام در بند و پاسخگو به مردم ظاهر شوند و اتفاقاتی همچون جنگ سرد سبب شده است تا میزان پاسخگویی آنها به مردم هر چه بیشتر کاهش پیدا کند و کمتر تحت نظارت مردم باشد. از سمت دیگر در هنگام تصویب قانون اساسی در آمریکا افرادی همچون جفرسون که خود از بزرگترین برده‌داران بودند قوانین حقوق انسانی را تصویب کردند. این گروه فکر نمیکرد که روزی قرار باشد این حقوق در اختیار سیاه‌پوستان به این نحو گسترده قرار گیرد و انگار از نظر زیرساخت قانونی در آمریکا نوعی تبعیض تدارک دیده شده است.یکی از مواردی که بسیار کمک کرد تا این لویاتان دربند به ماند مدل مالی مشارکت عمومی خصوصی بود و سبب شد تا دولت همواره دربند باشد و نیاز مالی‌اش را با کمک بخش خصوصی مرتفع کند.این مشارکت عمومی - خصوصی جنبه‌های غیر مالی هم داشت. مواردی از قبیل قوه‌قضائیه و آموزش نیز به این مدل اضافه شدند و سبب شدند تا دولت‌های محلی و دولت‌های فدرال و دولت مرکزی همه با هم قوی شوند و یکی بر دیگران فائق نباشد. این مهم سبب شد تا ایجاد طرفیت در دولتها بالا برود و بتوانند ظرفیت‌های رشد و توسعه را هر چه بیشتر افزایش دهند.در ادامه بحث میشود که این مشارکت عمومی خصوصی در زمینه بیمه تامین اجتماعی و حقوق بازنشستگی تبدیل به شکست میشود و بیمه‌ها را شرکت‌های خصوصی ارائه می‌دهند با یارانه‌های سنگین دولتی و این دست دولت را برای مخارج متنوعی از قبیل جنگ بیشتر باز می‌گذارد.مشارکت عمومی-خصوصی همچنین موجب گسترش انواع نابرابری‌ها شده است. مشکلات مختلفی در این فصل در مورد رنگین‌پوستان شرح داده شده است که چگونه قوانین مختلف باعث ضعیف نگه‌داشته شدن آنها و همچنین توسعه فقر در بین آنها شده است. مشارکت عمومی-خصوصی در بسیاری از موارد منجر به افزایش ثروت برای قشر ثروتمند جامعه میشود و کمتر منافع آن به اقشار کم‌درآمد جامعه میرسد.در ادامه به این بحث پرداخته میشود که این مشارکت‌های عمومی/خصوصی در نهادهای امنیتی و نظامی و ارتشی کاملا تبدیل به یک موضوع خطرناک و خطر علیه امنیت دموکراسی در آمریکا شده است و قوانین اساسی آمریکا نیز دولت‌ها را به حفظ این موضوع و حفظ تامین اجتماعی مناسب به‌دغدغه کرده است.فصل یازدهم:در این فضل سخن از لویاتان کاغذی به میان می‌آید. این نوع حکومت حاضر است و غائب نیست اما هیچکدام از توانمندی‌های لوایاتان‌های دربند و مستبد را ندارد و در واقع دولتی بدون ظرفیت با بورورکراسی بزرگ است. در آن جامعه ناتوان است اما قدرت سرکوب نیز دارد.دو دلیل برای این نوع لویاتان وجود دارد:1. تاثیر بسیج : در این فرآیند قوی کردن ممکن است مردم علیه دولت بسیج شوند و تبدیل به تهدید شوند و آزادی نخبگان سیاسی از آنها گرفته شود.2. ترس از اینکه دیگر نتوانند جایگاه‌ها را نفرات خود بدهند و عقلانی سازی و امکان دادن به کارشناسان موجب‌میشود اطاعت ساختار از ایشان کم شود.سپس به موضوع دولت کلمبیا می‌پردازد. مثال ساخت جاده‌ای ببن دو شهر مطرح میشود که دهه‌ها طول میکشد تا کامل شود و هیچکدام از دولت‌ها عزم لازم برای اجرای آنرا نداشتند. اوضاع ارتباطی بین مناطق مختلف بسیار بد است و ارتباطات اجتماعی در حداقل ممکن میباشد. در این کشور قوانین بر اساس چند شهر بزرگ نوشته و دولت عملا به بقیه کشور کاری ندارد. همین سبب ایجاد دولت‌های کوچک شبه نظامی درون آن نیز شد.فصل دوازدهم: فرزندان عبدالوهابدر این فصل بررسی میکنه که چگونه استبداد دینی در جهان اسلام منجر به یک حکومت خشن و مستبد میشود. بیشتر مباحث آن برای اهل خاورمیانه تکراری و سطحی است.فصل سیزدهم:در این فصل به سراغ آلمان در زمان بین دو جنگ جهانی میرود و می‌خواهد بررسی کند که وقتی کشوری در دالان است، چگونه ممکن است از دالان خارج‌شود. این‌ مثال را برای آلمان میزند و آن را بررسی میکند. یکی از علت‌ها شوک‌های اقتصادی و سیاسی مانند رکود بزرگ است و علت دیگر باریک بودن دالان و اینکه جریانهای مختلف تحمل گفت‌و‌گو و مکالمه با هم رو نداشته باشند که مصداق اون تضعیف مجلس در آلمان و پس از مدتی عملا انحلال اون در زمان هیتلر بود.عوامل مهمی که آلمان را از این دالان خارج کرد :1. قطبیت زیاد میان دولت و جامعه که سازش جناح‌های مختلف را غیر ممکن می‌سازد.2. ناتوانی نهادها برای مهار و حل منازعات و شوک‌های اقتصادی3. بخش مشخصی از جامعه که ترس از دست دادن کنترل وضعیت کشور را دارنددر ادامه موضوع شیلی و ریاست جمهوری آلنده مطرح میشود. وی تلاش میکند تا سلسله‌ای از اصلاحات ارضی و غیره را اجرا کند که عمیقا نخبگان کشور را به واکنش وا می‌دارد و این واکنش عملا تبدیل به یک کودتای نظامی میشود و درگیری ها به حدی بالا می‌رود که کشور را از دالان خارج میکند. این نتیجه افراط گرایی دولتی در هر سطح حاکمیت و قانون‌گذاری است. (البته این یک روایت آمریکایی است)یکی دیگر از مصادیقی که می‌تواند دولتها را از دالان خارج کند دولت‌های پوپولیست هستند. ایشان با دغدغه مردم رای می‌گیرند اما به شدت علیه مردم عمل میکنند.مورد سومی که در بالا ذکر شد را میتوان در انجمن‌های شهرهای ایتالیایی دید که چگونه عدم اعتماد به رئسا در بین مردم یا نخبگان منجر به خروج از دالان و استبداد شد.پس از آن بیان می‌کند که وجود و نخبگان و همچنین نهادهای اجتماعی قدرتمند با مشارکت بین‌المللی مثل مثال آلمان و شیلی میتواند منجر به بازگشت دوباره آنها به دالان شود.در ادامه به این پرسش می‌پردازد که آیا چنین اتفاقی و از دالان خارج شدنی نمیتواند برای ایالات متحد ترامپ هم تکرار شود ؟فصل چهاردم:در این فصل به این موضوع می‌پردازد که چگونه می‌توان کشوری که از دالان خارج است را به داخل دالان بازگرداند، سه عامل را کلیدی می‌داند:1. توانایی تشکیل ائتلاف‌هایی که حامی اینگونه گذارها باشند2. محل توازن فعلی بین قدرت دولت و جامعه نسبت به دالان3. شکل دالاندر این مسیر دو کشور را مثال می‌زند. اول به سراغ آفریقای جنوبی می‌رود که در آن یک دولت قوی وجود دارد و یک جامعه ضعیف. مهمترین برنامه کنگره ملی آفریقا حفظ توان دولت و تقویت جامعه و مردم سیاهپوست بود و از این طریق خود را وارد دالان کرد. تجربه دیگر ژاپن است. این کشور شرایطی شبیه آفریقای جنوی را داشت. با این تفاوت که قشر مسلط بروکرات‌ها و ارتشی‌ها بودند. اما بعد از جنگ به رهبری کیشی که خود از موافقان‌ جنگ با آمریکا بود و از وزارای دولت و ۳ سال نیز در زندان بود مجددا خود را بازسازی کرد. کیشی ۲ دوره نیز نخست وزیر بود و شینزو آبه نوه اوست. کیشی به جای اینکه قدرت را در اختیار ارتش قرار دهد به صورت آرام این قدرت را در اختیار بوروکرات‌های جامعه قرارداد. البته این مسیر بر پایه قفس آهنین است و این اجازه‌ها از سمت دولت اعطا میشد و از لحاظ اخلاقی مبهم است.نمونه دیگر کشور ترکیه است که تلاش کرد وارد این مسیر بشود اما به دلیل عدم افزایش قدرت جامعه وارد این فضا نشد و با دولت بسیار قدرتمند اردوغان مواجه شده است. اگر لویاتان کشوری کاغذی باشد نیاز است که هم دولت و هم جامعه تقویت شوند این مکانیزم از طریق نظارت مردم بر دولت امکان‌پذیر است. اگر دولت ضعیف باشد ما نیازمند توانمدسازی دولت و اگر دولت قوی باشد نیازمند توانمندسازی جامعه هستیم.در ادامه بحث‌ می‌شود که چگونه می‌توان دالان را عریض‌تر‌ کرد. نقش‌ نهادهای بین‌المللی بررسی می‌شود که تاثیرات مثبتی داشته‌اند اما تاثیرات منفی آنها گسترده‌تر بوده و باعث شده این دالان در بسیاری از کشورها بسته‌تر شود.فصل پانزدهم :در این فصل بررسی می‌شود که دولت‌های در دالان نیز می‌توانند سیاست‌های گوناگونی داشته باشند و خود طیفی را تشکیل دهند. مقایسه آمریکا و سوئد. همچنین کلان‌ روندهای جدیدی که جهان را و کار را شکل می‌دهند، اتوماسیون و جهانی‌سازی هستند.یکی دیگر از مواردی که مقررات‌زدایی باعث آن شده، افزایش نابرابری است. و مهمترین مثال آن صنایع مالی است که مقررات زدایی در آن نابرابری در حقوق کارگران و کارمندان و ... رو چندین برابر کرده است.در ادامه بررسی می‌شود که دولت‌ها در کارهای یکسان به سبب تفاوت‌هایشان رویکردهای مختلف دارد. و مردم نیز واکنش‌های متفاوت دارند. این مورد بستگی به اعتماد بین دولت و مردم است. مثال آن دسترسی بالا به حریم شخصی افراد بین دانمارک و آمریکاست که کردم دانمارک به کشورشان اعتماد دارند و آمریکایی‌ها ندارند. و این به دلیل رفتارهای خود نهادهای دولتی است.همچنین در ادامه روی این موضوع تاکید شده است که آزادی‌های فردی و گسترش آنها می‌تواند بسیار موثر باشد. آزادی فردا را نباید صرفا در آزادی دین و .. خلاصه کرد بلکه توانمندی و آزادی مالی هم بسیار مهم است.</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Fri, 21 Aug 2020 21:45:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «ذهن و بازار»</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-vvvuaihbhyqk</link>
                <description>کتاب «ذهن‌و‌بازار» نوشته جری مولر استاد معروف تاریخ و  برنده جوایز گوناگونی‌ ‌است. این کتاب سیر تاریخی بازار و اندیشه  سرمایه‌داری در اروپای مدرن را مورد بررسی قرار داده‌است. روش کتاب بررسی  مفاهیم مرتبط با بازار و سرمایه‌داری از طریق بررسی سیر اندیشمندانی است که  درباره آن موضوع سخن گفته‌اند. او ابتدا کتاب را با آدام اسمیت شروع  ‌میکند ، اندیشه‌های وبر، هگل، مارکس و شومپیتر را می‌شکافد و کتاب را با  هایک به پایان می‌برد. اساسا فهمیدن سخنان این دست اندیشمندان اصلی از دل  تحلیل سخنان ایشان بدون رجوع به اصل کتابها و نوشته‌هایشان کاری است نشدنی،  اما فهمیدن زمینه‌ و سیر تاریخی مطرح کردن آن نظرها و اندیشه‌ها کاری است  که کتاب «ذهن‌ و‌ بازار» در آن کوشیده است و نسبتا هم موفق بوده. برای من  که اندکی با اندیشه برخی از این صاحبان‌اندیشه آشنا بودم، فهمیدن زمینه‌  تاریخی، فرهنگی و اجتماعی گفته‌هایشان بسیار ارزشمند بود. اندیشه‌های ایشان  حول مفاهیم سرمایه‌داری و مخصوصا بازار بیان شده و تلاش شده تا دلیل بیان  آن اندیشه‌ها از منظرگاه تاریخی و فرهنگی و اجتماعی اروپا در قرون ۱۷،۱۸،۱۹  و اروپا و آمریکا در قرن ۲۰ موشکافانه مورد بررسی قرار گیرد. کتاب نثری روان دارد، و خواندن آن بدون شناخت از اندیشه‌های صاحب‌نظران اشاره شده در کتاب، فایده خواندن کتاب را به شدت کاهش می‌دهد.</description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 19:56:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه‌های قدیمی شیراز</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-hv5aaxeymtwk</link>
                <description>  خانه های قدیمی شیراز در زندگی شیرازی‌ها دو عنصر همواره وجود دارد: آب، سبزی. این دو عنصر در شئون مختلف زیست احالی شیراز حضوری پررنگ دارند. مثلا شیرازی ها بسیار به رفتن باغها ، پارک‌ها و مکانهای جنگلی علاقه دارند. در حقیقت به آن نیاز روحی و روانی دارند. عناصری که در اندیشه آنها باعث جریان و روان بودن زندگی‌اند. این دو انسان را سر ذوق می‌آورند. شاید بتوان این دو را به نوعی عناصر زندگی بخش این جهان دانست، چیزهایی که روح انسانی را آرام و دیده‌اش را سراسر لذت وسرور میکنند. جای تعجب نیست که این ردپا را میتوان به راحتی در اشعار حافظ و سعدی پیدا کرد.  با این مقدمه کوتاه می‌رویم سراغ اصل مطلب. ابتدا از روح و روان خانه‌های شیراز برایتان بگویم. شیرازی‌ها عمیقا به این اعتقاد دارند که مهمان حبیب خداست. این رو دوگونه میتوان تفسیر کرد. یکی اینکه اساسا از آمدن مهمان خوشحال میشوند و علاقه‌مندند تا با داشته های خود از میهمانان خود به بهترین نحو پذیرایی کنند. مهمانی دادن برایشان کار سختی نیست و با آن آسان برخورد میکنند. شیرازی ها اکثرا در مهمانی‌ها به یک رنگ غذا اعتقاد دارند. مثلا اگر قرار است مهمانی به خانه آنها بیاید فرضا یک خورشت برایش درست میکنند و دیگر سراغ غذاهای جانبی دیگر نمیروند. به همین سبب معمولا مهمانی ها را ساده میگیرند و ساده برگزار میکنند در عین اینکه به بهترین نحو از مهمانان خود پذیرایی میکنند. لذا مهمانی گرفتن یا دادن آن کار سختی نیست و با علاقه آنرا انجام میدهند. اما تفسیر دوم این است که به دنبال بهانه هستند تا به مهمانی بروند یا مهمانی را به خانه خود دعوت کنند. این کمی با قبلی متفاوت است. تقریبا در شیراز نمیشود که هفته‌ای بگذرد و دید و بازدید با دوستان یا اقوام صورت نپذیرد. به همین سبب شیرازی‌ها را مهمان نواز می‌دانند. یعنی دعوت از مهمان یا به مهمانی رفتن جزوی از آداب و رسوم زندگی ایشان است، بدون آن انگار بخشی مهم از هویت ایشان از بین رفته است و همین است که همواره آنها را سرزنده و شاد و سرحال نگه‌دارد. جنبه های دیگر این مهمان نوازی را بعدا بیشتر خواهم گفت ولی توضیح بیشتر درباره آن ما را از اصل مطلب دور میکند. حالا برویم سراغ خود معماری و ساخت خانه‌ها. اگر خانه را مستطیلی فرض کنیم معمولا دوضلع کوچکتر آن یکی پنج‌دری و دیگری نیز مطبخ است. دو ضلع طولانی‌تر دیگر این مستطیل را معمولا اتاق‌ها تشکیل میدهند. یا در آینده که فرزندان خانه ازدواج کرده وصاحب زن و فرزند شدند، در اتاق های آن زندگی میکنند. معمولا خانه‌ها به راحتی ظرفیت زندگی 12-13 نفر را داشته است، مخصوصا خانه‌هایی که از حد متوسط نیز بالاتر بوده‌اند. پنج‌دری معمولا نقش سالن پذیرایی را در خانه هایی قدیمی داشته است. مکانی بوده است تا از میهمانان در آن پذیرایی شود و وعده‌های روزانه اهل منزل نیز در آنجا صرف میشده است. اصطلاح ‌پنج‌دری نیز از این می‌آید که عرض آن بزرگتر از اتاق‌های عادی بوده و لذا دری که پنج شیشه جداگانه داشته و با چوب هایی قوس دار از هم جدا میشده‌اند در جلوی آن اتاق وجود داشته است. معمولا این شیشه‌های با رنگکاری و آینه کاری تزیینات زیبایی میشده اند. در خانه‌های اعیانی‌تر روی چوب‎‌ها نیزپر بوده است از معرق کاری‌های زیبا و دلفریب و دیوارها نیز معمولا مقرنس کاری میشده‌اند. در زیر این طبقه از خانه که البته با 5-6 تا 10-11 پله از سطح جدا میشده‌است ، زیرزمین بوده است. در زیرزمین معمولا برخی اسباب و اساسیه و مهمتر از آن مایحتاج سال خونه نگهداری میشده است. دورتادور خانه معمولا زیرزمین بوده و در این زیرزمین‌ها انواع موادغذایی مانند: برنج ، روغن ، پیاز ، ترشیجات و بسیاری چیز های دیگر نگهداری میشده‌اند. برخی اوقات خانه‌هایی که در داخل خانه حمام داشته‌اند، اگر در سطح عادی زمین حمام قرار نداشته آن را در زیرزمین جاسازی میکرده‌اند. یکی دیگر از استفاده‌های مهم زیرزمین در ایام تابستان بوده است. در اوقات روز که هوا بسیار گرم‌ میشده‌است، اهالی خانه به زیرمین که خنک‌تر بوده است میرفته‌اند تا از گرمای تابستان فرار کنند. حالا برویم سراغ حیاط خانه‌ها. معمولا در وسط این مستطیل حیاط قرار داشته است. در حیاط معمولا در وسط آن حوض و در دو سمت آن باغچه قرار داشته است. در باغچه‌ها معمولا درختانی می‌کاشتند تا بتوانند با توجه به فصل از ثمردهی آن استفاده کنند. در اطراف بخش‌های مختلف آن معمولا تختهایی برای نشستن بزرگترهای خانه قرار می‌دادند. حیاط محل بازی بچه‌ها و بسیاری کارهای عادی زنان خانه‌دار مانند شستن لباس‌ها و ظرفها و میوه‌ها و همچنین مکانی بوده است که در طول روز اکثر افراد خانه برای استفاده از مزیت نور در آن می‌نشسته‌اند. اینها کلیت روحی و فیزیکی خانه‌های شیرازند. جزئیات بیشتری میتوان گفت، که شاید این متن را بیش از حدی که باید طولانی کند ولی اینها در کل ذهنیتی که باید را نسبت به ساختار خانه‌های شیراز در اختیار مخاطب قرار میدهد. </description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Mon, 25 Mar 2019 17:11:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد رفتگان</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-oktv2kualqyl</link>
                <description>دارالرحمهشادی‌الله  شاید عجیب باشد که اولین داستان یک سفرنامه از قبرستان آن آغاز شود، اما دارالحمه و شادی‌الله داستان دیگری دارند ویژگی‌های متمایز کننده آنها این اجازه را می‌دهد.همیشه از کودکیمان می‌گفتند رفتگان در انتظارند تا به آنها سربزنیم. چشم انتظارند، دوست دارند بیاییم تا فاتحه‌ای برایشان بخوانیم. یادشان را زنده داریم، قبورشان را با آب جلا دهیم. امروز به دارالرحمه رفتیم. دارالرحمه در شیراز یکی از آرامگاه های بزرگ شهر است. همانند بهشت زهرا در تهران. هر گاه با اقوام و خانواده به آنجا سری می‌زنیم ، پر است از خاطراتی که از زبان بزرگترها یا حتی در دل و ذهن خود آدم بازگو میشوند. گاهی افراد اینجا حرف‌های عجیبی می‌زنند. جملاتی می‌گویند که آشکار است این‌جهانی نیست، از این دنیا نیست. از پلیدی‌های این جهانی لکه‌ای ندارد. می‌گویند تا آن گفته در پس حافظه ما بماند، برای روزی که دوباره به آن خاطره رجوع کنیم. دارالرحمه فضایی آشنا و صمیمی دارد، برای منی که خیلی رابطه‌ام با قبرستانها خوب نیست، دارالرحمه انگار مامن آرامش است. در آنجا ترسی نیست، وهمی نیست، همه رفتگان انگار با لبانی خندان و با چشمانی پر امید انتظار حضور ما را می‌کشند. فضایش از گله و شکایت خالی است، صدای ناله از بازماندگان بر آسمان نمی‌رود. همه می‌آیند با دوستان و آشنایان در کنار رفتگانشان می‌نشینند ، گل می‌گویند و گل می‌شنوند. از خاطرات می‌گویند، چشمها بعضی اوقات تر میشوند، اما انگار اشک شوق است. آدم میتواند راحت آنجا بنشیند و اطراف را تماشا کند، پرندگان آواز میخوانند و فضای سبز آن چشمان را به خود می‌خواند. در سرتاسر آن جوی‌های آب جاری است و صدای آواز بلبلان با رمیدن آب ، همزمان گوش را می‌نواز‌ند. انگار نشسته‌ای در باغی سرسبز و پر از گل و سبزه و همراه با خانواده داری یک روز خاطره‌ساز را می‌آفرینی. دارالرحمه از شهر جدا نیست، خود شهر است. امروز که دارالرحمه را عبور میکردیم، ابتدا بر سر مزار «عمو وحید» رفتیم. عمو وحید ، عموی واقعی من نیست، اما انقدر صمیمی و مهربان بود که او را «عمو» صدا میکردم. یکی از ماندگارترین هدایای زندگی‌ام را از عمو وحید گرفته بودم. حافظی معطر که هر بار آن را می‌گشایم رایحه‌ای مست کننده دارد. پس از آن سری به پدربزرگ‌ام زدم. پدربزرگ پدری‌ام پیش از ازدواج پدر و مادرم از دنیا رفته بود، اما به اندازه یک پدربزرگ واقعی از او خاطره شنیده‌ام و انگار با او زندگی کرده‌ام و همان حس صمیمیت را با ایشان نیز دارم. در دارالرحمه هر کسی خاطره‌ای دارد، کسی هست که او را با اینجا پیوند می‌زند. قبرستان ها در هر شهری تقریبا همان‌ جایی است که همه شهروندان آن شهر حداقلی از تعلق را به آن دارند. نه تنها به خاطر اقوام و آشنایانی که در آنجا آرمیده‌اند بلکه خاطره‌های اجتماعی و تاریخی یک مردم نیز در آنجا آرمیده است. آدم انگار می‌رود ، سبک می‌شود، و باز می‌گردد برای ادامه زندگی. خفتگان آن آرمیده‌اند اما نرفته‌اند، هنوز کمک حال‌اند. امروز باباجون(لفظی که ما با آن پدربزرگمان را خطاب قرار می‌دهیم) به مادر و خاله‌ام‌حرف عجیبی میزدند، میگفتند :”حواستون به منم باشه” جمله برای من جمله آسانی نبود ولی در معنای آن نماندم.پس از آن به شادی‌الله( اسم صحیح‌اش: شاه‌داعی الی الله است) رفتیم. آنجا نیز فضایی مشابه دارالرحمه داشت. با آنکه افرادی بسیار با حزن و اندوه و ناله با در خاک‌رفتگانشان خلوت کرده بودند، اما فضایی آرام‌بخش داشت. میشد ساعت‌ها نشست و چشم به اطراف دوخت. در آنجا مامان‌جون آرمیده است. عکسی از شادی‌الله در بالاتر گذاشته‌ام که روایتگر همان توصیفات بالاست. پ.ن: در کلمات شیرازی ، چشم وقتی &quot;تر&quot; می‌شود، یعنی از اشک خیس شده است. </description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Fri, 22 Mar 2019 09:45:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیرازنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@arsazegarnejad/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-dz4aurxnodic</link>
                <description>مسجد نصیرالملک - شیراز  سفر چیست و چرا سفر میکنیم ؟ سخن گفتن از چیستی سفر کار آسانی نیست. سیر تغییرات و تطور معنای سفر میتواند مطالعه‌ای جالب و خواندنی باشد. سفر را می‌توان راهی را برای هدفی پیمودن معنا نمود. در مقابل فلسفه‌هایی که سفر را برای سفر می‌خواهند و نفس سفر را امری ارزشمند و معنابخش می‌دانند که درباره آن خواهم گفت ، اکثرا افراد برای هدفی معین و مشخص سفر می‌کنند. برخی سفر می‌کنند تا از لذتی متنعم گردند. برخی برای کار و تجارت و بازرگانی سفر میکنند. سفر را اینگونه می‌بییند که در سفری چیزی را به دست می‌آورند که در مکانی که در آن ساکن هستند از آن بهره‌مند نمی‌گردند یا نمیتوانند آن را به دست آورند. در این دیدگاه سفری ابزاری است برای بدست آوردن چیزی که آنرا نداریم یا باور داریم با تغییر شرایط مکانی‌مان میتوانیم آن را تصاحب کنیم. سفر در ذات خود معنایی تعالی‌بخش  دارد چه از دیدگاه مادی چه از دیدگاه معنوی. سفر میتواند باعث تازگی روح شود، نیروی آن را دارد تا تجاربی ارزشمند و خاطراتی ماندنی را رقم بزند و نقش خاطره‌سازی آن را نباید کوچک شمرد. سفر جایی است که بسیاری از ما می‌آییم تا خاطراتی بسازیم و از طرق مختلف آنها را ثبت کنیم. اندکی از آن مینویسند، تعداد بیشتری عکس و فیلم می‌گیرند و افرادی نیز با فراهم آوردن یادگارها و سوغاتی‌هایی، خاطره‌سازی را پی‌ می‌گیرند. سفر گاهی برای آن است که از دلزدگی‌های زندگی عادی‌مان هرچند برای مدتی کوتاه جدا باشیم. گروهی اندکی نیز هستند که فلسفه سفر برای سفر و ارزشمندی سفر به ما هو سفر را دارند. توجه به این اندیشه و طرز فکر این گروه از افراد بسیار با اهمیت است. در دیدگاه ایشان سفر کاری نیست که انجام می‌دهیم تا از لذتی یا منفعتی مادی یا معنوی برخوردار شویم، بلکه سفر در دل خود یک روح سرگردان گریزپا دارد که مایل است تا دنیایی که پیش از آن نمیشناختیم به ما بشناساند، همانند یک کتاب جدید که ورق میزنیم یا صحبتی که با یک فرد میکنیم، رمان خواندن حسی شبیه سفر کردن اما سفری ذهنی و انتزاعی را برای ما تداعی میکند. سفر دوست دارد ما را از وضع فعلی‌ای که در آن گرفتاریم ، حتی برای اندک لحظاتی کوتاه، از زندگی روتین‌مان جدا کند و با چالش‌هایی جدید مواجه کند. بسیاری از ما عادت داریم که کل سفر خود را برنامه‌ریزی میکنیم. از ابتدا مقصد را با مشورت و بررسی اطرافیان یا این روزها از طریق شبکه های اجتماعی فراگیر انتخاب میکنیم ، سپس بلیت قطار یا هواپیما را تهیه میکنیم. پس از آن برای اقامت خود برنامه‌ریزی میکنیم، بسته به میزان توقفمان در مقصد ، مکانی را برای ساکن‌شدن اجاره یا پیدا میکنیم. همه‌ی مراحل را برنامه‌ریزی و زمان‌بندی میکنیم. میدانیم در مدتی که در مقصد خود هستیم قرار است چند جا را بازدید کنیم ، قبلا پرسیدیم الزامات هر کدام چیست و چه مقدار قرار است از ما زمان بگیرد، حتی مبتنی بر نمره‌ای که از افراد پیش از ما گرفته‌اند میتوانیم لذتی که از بازدید آنجا خواهیم برد را نیز حدس بزنیم. با خود می‌گوییم فردا فلان‌جا را خواهیم دید و می‌دانیم که حتما به ما خوش خواهد گذشت و از همه مهمتر طبق انتظار ذهنی‌مان ، واقعا هم بر ما خوش میگذرد، چراکه ذهن خود را برای آن آماده کرده‌ایم و هر اتفاق هرچند ناگوار برای ما بیفتد آن را از شیرینی های سفر و جذابیت های آن قلمداد میکنیم، درواقع همه چیز برمیگردد به اینکه تصور و ذهنیت ما از سفری که می‌خواهیم برویم چگونه است و انتظارات ما چه چیزهایی است. این فرآیند در سفر بیشتر ماها یک روند تکراری است. حالا بیایم و داستان سفر را به نحوی دیگر ببینیم. سفر در نقش یک رهایی‌بخش از نظم‌های تکراری جهانی که زندگی شهری برایمان پدید آورده ، جایی که برای داشتن یک زندگی عادی و سالم باید برنامه ریزی و نظم از مهمترین ارکان زندگی‌مان باشد. اما می‌توان سفر را بدون برنامه‌ریزی رفت. نه اینکه به مقدمات فکر نکرد اما آماده اتفاقات گوناگون بود، تجربه های جدید را با آغوش باز پذیرفت. سفر نقطه آغازی است برای تغییر چراکه اگر با این شیوه جدیدی به سفر نگریسته شود، حالا سفر می‌تواند عنصری معناساز باشد، تجارب جدید که با شکستن ساختار‌های پیشین حاصل شده حالا می‌تواند نگرش به زندگی را تغییر دهد ، می‌تواند روش‌های جدید زندگی و تفکر را پیش پای ما بنهد و ما را آماده تغییرات جدی‌تر در زندگی شخصی و خانودگی‌مان کند. تجارب حاصل از سفر حالا برای رفتارهای آینده ما، نقش کلیدی دارند. در این باره مثال‌های فراوانی میتوان زد، که من اطمینان دارم هر کدام از ما از این تجارب کم نداریم و لازم به زدن مثال های اضافی نیست. خلاصه آنکه این تجربیات جدید میتوانند راههای جدیدی را به روی ما باز کنند که تا پیش از آن به آنها ننگریسته بودیم. مثلا در سفرنامه حاج‌سیاح به فرنگ که کتابی است بسیار خواندنی، شما در دل داستان سفرنامه این شخص با سوم و آداب زندگی ملل مختلفی آشنا میشوید و مثلا در می‌یابید که وقتی از نفوذ زبان فارسی در سده های گذشته سخن می‌گوییم دقیقا تا چه عمقی از جامعه آن دوران این زبان کارکرد داشته است. و اینها مطالبی نیست که بتوان هر روزه در این دنیای شلوغ پیدا کرد و با گوشت و پوست و استخوان حس کرد. لذا به نظرم نوشتن سفرنامه و به اشتراک گذاشتن تجربیات حاصل از آن بسیار بسیار با اهمیت است و حتی میوان آن را وظیفه فردی که سفری را انجام داده قلمداد کردف وظیفه‌ای که به بار دانش یک جامعه خواهد افزود و انتقال تجربیات را ممکن خواهد کرد. تجارب یک جامعه قطعا یکی از مهمترین سرمایه‌های آن جامعه است که این روزها آن‌طور که باید به آن توجه نمیشود. معمولا سفرنامه‌ها را افرادی می‌نویسند که بار نخست است با جایی آشنا می‌شوند، اما برای من که متولد شیراز هستم و هر سال بارها به شیراز می‌آیم ، شاید غریب باشد تا از شهر خودم که تعلق خاطرم به آن بی‌نهایت است، بنویسم. اما تلاشی است تا شناخت چند ساله‌ام از شیراز را بنگارم، برای من تفاوت‌های شیراز و تهران مشهود است و در درون به خوبی آن را درک میکنم. در این سفرنامه تلاش میکنم تا شیراز را از آن جنبه بنمایانم که شاید کمتر تکراری باشد. البته این صرفا تلاشی است و موفقیت آن را باید به قضاوت خوانندگان نهاد.چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر همه روستایند و شیراز شهر </description>
                <category>احمدرضا سازگارنژاد</category>
                <author>احمدرضا سازگارنژاد</author>
                <pubDate>Thu, 21 Mar 2019 11:35:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>