<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ODIN</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arsha86ansari</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:44:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1031722/avatar/w0XLLj.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ODIN</title>
            <link>https://virgool.io/@arsha86ansari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نسخه های فرعی سری بازی God of War</title>
                <link>https://virgool.io/@arsha86ansari/god-of-war-series-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B9%DB%8C-rzhte6c1ut2o</link>
                <description>در این قسمت مقاله سراغ قسمت های کمتر شناخته شده سری که توسط استودیو Ready at Dawn ساخته شده اند می رویم. که البته سانتا مونیکا نیز در ساخت آن دخیل بوده و به عنوان استودیوی کمکی به ردی ات داون کمک می کرده. که شامل god of war: ghost of sparta و god of war: chains of olympus می شوند. و به طور مختصر اطلاعاتی درباره آنها خواهیم داد.God of war : chains of olympus پوستر بازیدر سال 2008 استودیوی ردی ات داون  ( Ready at dawn ) به کمک استودیوی سانتا مونیکا در تاریخ 4 مارس برای psp عرضه کرد.که البته این بازی روی ps3 و ps2 نیز قابل بازی می باشد. ژانر بازی هم مانند سایر نسخه هک اند اسلش بود. جرارد مارینو آهنگ ساز ماهر و با تجربه سری این بار نیز برگشته تا با خلق قطعاتی مجددا خود را ثابت کند. این بازی تک نفره داستانی  با موتور Proprietary &quot;Ready At Dawn Engine&quot; 2.0 ساخته شده بود که به نظر من از موتور کینتیکا ضعیف تر عمل کرد. تیم نویسندگان این نسخه شامل Marianne keawczyk, Ru Weerasuriya, Marc Turndorf, Cory Baloge می شد. وقایع داستانی آن قبل از در میان قسمت اول جریان داشت. که در بخش داستان بیشتر در مورد آن توضیح خواهیم داد.داستان chains of olympus :داستان این نسخه در اواسط قسمت اول جریان دارد. جایی که چند سال از خدمت شبح اسپارتان به ایزدان می گذرد. و جای که هنوز خدای جنگ نشده است.اما پیمانش را با اریس شکسته است. کریتوس همچنان در حال گریز از خاطره های تلخ اش است. از جایی به جایی دیگر می رود و دستور های خدایان را اجرا می کند تا در نهایت آزادی اش را کسب کند. روزی آتنا به او دستور می دهد. تا از شهر آتیکا در برابر سپاهیان ایران محافظت کند. کریتوس با فرمانده ایرانیان وارد پیکار می شود. در نهایت او را زمین گیر کرده و جانش را میگیرد. سپس کریتوس به سراغ باسیلیسک می رود. یک هیولای عظیم که همراه سپاهیان ایران به آتیکا آمده است. (اینجا شما در قالب یک باس فایت باید با او روبرو شوید و او را شکست دهید.) بعد از کشتن باسیلیسک ناگهان در افق خورشید از آسمان سقوط می کند و تاریکی همه جا را فرا میگیرد. به کریتوس دستور داده می شود تا به سراغ هلیوس برود. در آنجا با آتنا روبرو می شود. و شبح اسپارتان همان خواسته همیشگی را به او می گوید و پاسخ منفی آتنا را دریافت می کند. ماموریت ای که آتنا به او می دهد پیدا کردن هلیوس و بازگرداندن آن به آسمان است. در ادامه راه کریتوس با ایوس روبرو می شود. او توضیح میدهد که اطلس ( یک تایتان ) از تارتاروس گریخته و برادر او ( هلیوس ) را دزدیده است. جستجوی شبح اسپارتان ادامه می یابد. و بعد کشتن بسیاری از نیرو های تاریکی و با خودش ایوس که به واسطه ناپدید شدن خورشید ضعیف شده است، روبرو می شود. ایوس با کریتوس قول می دهد که اگر برادرش را به آسمان برگرداند او نیز در رابطه با رهایی از کابوس هایش به او کمک خواهد کرد. ولی اگر هلیوس پیدا نشود عالم در تاریکی غرق خواهد شد. بنابراین انگیزه شبح اسپارتا افزایش یافته و به راهش ادامه می دهد. ناگهان صدای نواختن موسیقی دخترش را می شوند. کریتوس دخترش را صدا می زند. اما پاسخی دریافت نمی کند. بعد از کشتن دشمنان سوار اسب های هلیوس شده و به سوی مقصدی نا مشخص می رود. ناگهان در ناخود آگاهش صحنه مرگ همسر و دخترش یادش می آید. هنگامی که حواسش را جمع می کند می بیند در که اسب های هلیوس او را به جهان زیرین برده اند.در آنجا او کارون را ملاقات می کند. ( در گذشته کارون نیز همانند کریتوس برده خدایان بوده است.) سپس هر دو با یکدیگر به پیکار می پردازند و پیروز نبرد کارون است که کریتوس را به تارتاروس ( جهنم یونانیان ) می اندازد.کارون در کنار شبح اسپارتادر تارتاروس کریتوس دستکش زئوس که یک سلاح قدرتمند است یا پیدا می یابد و با استفاده از آن دشمنانش را نابود می کند. او متوجه می شود که در گذشته زئوس همه تایتان ها را در تارتاروس زندانی کرده. این در حالی است که اطلس با وجود زنجیر ها ی بسیار چگونه توانسته این جهنم بگریزد. سلاح جدید کریتوس به او در گریختن از تارتاروس یاری می رساند. در ادامه برای بار دوم شبح اسپارتان با کارون روبرو می شود اما این بار با کمک دستکش زئوس، کارون ناکام می مانده و مغلوب می شود. در ادامه راه کریتوس نور هلیوس توجه کریتوس را به خود جلب می کند. اون نیز همراه کشتی به سوی نور حرکت می کند.در آنجا کریتوس دختر خود را پیدا می کند و به دنبال او می رود که به معبد پرسفونه می رسد و مجدد با دشمنانش درگیر می شود. اما اثری از دخترش پیدا نمی کند.به ناچار راهش را ادامه داده تا به همسر هیدس، پرسفونه  بر می خورد. شبح اسپارتا شمشیر هایش را می کشد و سراغ دخترش را میگیرد. پرسفونه به او اطمنیان می دهد که حال دخترش خوب است. و سپس ماموریتش را به او یادآوری می کند. اما شبح اسپارتا پاسخ می دهد: من وفادارانه و خالصانه به آنان خدمت کردم ولی آنان چیزی که من می خواستم را به من ندادند و دیگر خسته شده ام. پرسفونهپرسفونه می گوید که همانند کریتوس فریب خورده و با هیدس ازدواج کرده که تا اخر عمرش محکوم به زندگی در این جهان نفرین شده است. و سپس دروازه را باز کرده و کریتوس را به سمت دخترش راهنمایی می کند.طولی نمی کشد که کریتوس می فهمد همه این ها توهم و رویا است و از پرسفونه فریب خورده است. اینجاست که پرسفونه اعتراف می کند: من بودم که اطلس را آزاد کردم! من می خواهم این دنیای وحشتناک را نابود کنم. ما با نابودی این دنیا به نسل انسان ها خاتمه خواهیم داد. و من نیز از ازدواج با هیدس رها خواهم شد. او مردی نبود که من می خواستم با او ازدواج کنم.اکنون کریتوس باید تصمیم بگیرد کنار دخترش در رویا بماند یا با مبارزه با پرسفونه بپردازد و جلوی نابودی دنیا رو بگیرد. اینجا کریتوس از دخترش که در حال گریه کردن است، دل می کند و به سلاحاش را بر می دارد تا نبرد خود را با همسر جهان زیرین، آغاز کند. پس از نبردی طولانی بالاخره شبح اسپارتا پرسفونه را شکست داده و جانش را میگرد. سپس سراغ اطلس رفته و او را مجدد زندانی می کند. در گفتگوی کوتاه اطلس به کریتوس می گوید: این ایزدان تو کجا هستند کریتوس؟ آیا آنها به تو کمک کردند؟ شبح اسپارتا این بار پاسخ می دهد: اکنون هدف خود را می دانم آنقدر به آنان خدمت خواهم کرد تا در نهایت به قول اشان عمل کند. اطلس پاسخ می دهد: روزی همدیگر را مجدد ملاقات خواهیم کرد و آن روز تا خواهی دید که این خدایان هیچ کاری در حق تو نکردند. کریتوس به سخنان اطلس اهمیت نمی دهد. و به دنبال هلیوس می رود و آن را از اسارت اطلس آزاد کرده و به آسمان باز می گرداند. سپس از خستگی زیاد به خواب می رود. بدون آنکه بداند چه سرنوشتی در انتظار اوست...داستان این نسخه فرعی اینجا تمام می شود در ادامه نسخه فرعی دیگری خواهیم پرداخت.God of War: Ghost of Spartaپوستر بازیدومین نسخه فرعی خدای جنگ چند ماه بعد از نسخه سوم آن برای ps3 و psp توسط استودیوی ردی ات داون ساخته و توسط سونی اینترتیمنت در تاریخ ۲ نوامبر ۲۰۱۰ منتشر شد. این بازی با رده سنی M یا همان +17 عرضه شد که اشاره به خشونت و خون ریزی دارد. این بازی فقط به صورت تکنفره قابل اجرا می باشد. ژانر و سبک بازی نیز هک اند اسلش و دارای المان های اکشن ادونچر می باشد. جراد مارینو آهنگ ساز با تجربه سری برای این نسخه نیز بازگشت و همراه مایک ریگان موسیقی های بازی رو نوشتند. نویسنده داستان این قسمت کوری بارولوگ برای این این نسخه نیز بازگشت. داستان این نسخه همچنان در یونان باستان و بین 2 قسمت اول و دوم جریان دارد که محوریت اصلی داستان نیز مربوط به برادر خود کریتوس می چرخد.داستان God of War: Ghost of Spartaهمان طور که بالاتر اشاره شد، داستان این نسخه از جایی شروع می شود که کریتوس بر تخت خدای جنگی نشسته است. شبح اسپارتا از آنجایی که به هدف خود، انتقام گیری رسیده بود و تصمیم گرفت تا به دنبال کار های دیگری که در گذشته نتوانسته بود آنها را انجام دهد. پیدا کردن برادرش دیموس. کریتوس راهش را آغاز می کند و سوار بر کشتی، به توصیه آتنا به سمت آتلانتیس و معبد پوسایدن حرکت می کند. پوسایدن به فرستادن امواج به شدت خطرناک می خواهد تا خدای جنگ را از مسیرش منحرف کند اما ناکام مانده و سپس یک هیولای به نام سیلا را به استقبال کریتوس می فرستد. اما شبح اسپارتا به این راحتی ها شکست نمی خورد. مبارزه این 2 خسارات زیادی وارد می کند. و در نهایت کشتی کریتوس در هم می شکند ولی او خود را به ساحل می رساند. مجدد خدای جنگ و سیلا با یکدیگر به نبرد می پردازند و در نهایت سیلا کشته می شود. کریتوس مادرش را در معبد پوسایدن پیدا می کند که نیمه جان است. او به پسرش می گوید که دیموس زنده است و باید او را پیدا کند.  لحظه که می خواهد اسم پدر کریتوس را در گوش اش بگوید، تبدیل به یک هیولا می شود. کریتوس به ناچار با او به مبارزه بپردازد.مبارزه شبح اسپارتان با هیولای مادرش بعد از شکست دادن او، مادرش از او تشکر می کند و می خواهد که برای پیدا کردن برادرش به اسپارتا برود. در راه با آزاد کردن یک تایتان به نام ترا کریتوس قدرت او را گرفته اما در آن نزدیکی آتش فشان فعال فوران می کند. و سبب نابودی آتلانتیس می شود. او راهش را به سمت اسپاراتا در پیش میگیرد. ناگهان جایی روی کوه سرباز اسپارتایی رو پیدا می کند که توسط دختر ثاناتوس، Erinys در حال شکنجه است. شبح اسپارتا سریع خود را به آن نقطه می رساند اما انریس زودتر از آن گریخته است. اسپارتان با افتخار می گوید که چیزی درباره او به انریس نگفته است. کریتوس می گوید : اسپارتان تا لحظه مرگ نیز با عزت و افتخار هستند. آن گاه سرباز جان داده. و کریتوس سمت راهش را ادامه داده تا به انریس برسد. آن 2 با یکدیگر وارد پیکار می شوند. اما در نهایت انریس شکست می خورد و پل را خراب می کند تا فرصت را برای فرار خویش فراهم کند. کریتوس با شمشیر هایش او را میگیرد. و در آسمان یک بال اش رو خراش می  دهد تا هر دو سقوط کنند. اینجا انریس نیمه جان است سعی می کند به کریتوس حمله کند. اما خدای جنگ با یک حرکت ماهرانه جان او را میگیرد. بعد از کشتن انریس، خدای جنگ مسیرش را به سمت اسپارتا ادامه می دهد تا به مقصد خویش برسد. او در آنجا به اشتباه یکی از زندانیان آنجا که وفادار به اریس است را آزاد می کند. آن فرد سریعا میگریزد. و با آزاد کردن شیری سعی در مانع کردن کریتوس شود. اما کریتوس در نهایت به او رسیده و او را از دم تیغ هاش می گذراند و کلید درب خروجی را برداشته و از آن مکان خارج شده و به معبد اریس میرسد با مورد جالبی رو میشود که گروهی از اسپارتان ها که دارند مجسمه کریتوس را جایگزین مجسمه اریس می کنند و از خدای جنگ جدید خود استقبال می کنند. پس از ورود شبح اسپارتا به معبد روح بچگی خودش را می یابد. آن روح به او حمله ور می شود. کریتوس مقاومت می کنه اما در نهایت چاره نمی یابد. و سر شبح را به دیوار کوبیده و خورد می کند. او کلید مورد نظر را برداشته و برمی گردد. او در میانه مسیر به یک اسپارتان وفادار برمی خورد. او یک نیزه و یک سپر را به او میدهد. خدای جنگ آنها را گرفته و به آتلانتیس بر می گردد. در حالی که پوسایدن دارد از شهر مورد علاقه اش دفاع می کند وارد شهر میشود و محل نگهداری برادرش میرساند. کریتوس او را آزاد می کند. اما برادرش از دست او خشمگین است و به او حمله می کند. در این سال های طولانی که کریتوس بدنبال انجام ماموریت های خدایان و کشتن اریس مشغول بود، دیموس برادرش در اینجا زندانی و حبس بوده است.ملاقات 2 برادردر پیکار این دو خدای جنگ به او ضربه نزده و فقط مقاومت می کند تا در نهایت دیموس او را به پایین پرت کند. کریتوس در نیمه هوشیاری تاناتوس را مشاهده می کند که دیموس را به لبه پرتگاه پرتاب می کند. شبح اسپارتان به سختی خود را به آنجا میرساند.  و به پایین پریده و به برادرش می رسد و او را نجات میدهد. دیموس، برادر خود را عفو می کند. خدای جنگ نیزه و سپری که قبلا از یک اسپارتان گرفته بود به او می دهد و هر دو به نبرد با ثاناتوس می روند. 2 برادر ثاناتوس رو در حالت عادی شکست می دهند اما سپس او به شکل یک هیولای بسیار عظیم در امده و کار را برای آنها سخت می کند. در اتفاقی ناگهانی خدای مرگ ( ثاناتوس ) با ضربه ای سهمگین دیموس را به زانو در آورده و جانش را میگیرد. شبح اسپارتان که بعد از کلی تلاش در چنین شرایطی برادرش را از دست داده نارحت است.  در این حال غضب او 2 چندان می شود و با تمام نیرو با ثاناتوس به پیکار می پردازد و او را مغلوب کرده و از دم تیغ میگذراند. کریتوس انتقامش را از ثاناتوس گرفته است اما درد از دست دادن برادرش همچنان در وجود او باقی مانده. او پیکر بی جان دیموس را با دستان خود دفن کرده، و نیزه و شمشیر را در مزار او قرار می دهد. در میان به طور ناگهانی خدای جنگ،به گورکنی که قبلا که او را مشاهده کرده بود ( در قسمت اول GOW وی کریتوس را از دنیای مردگان نجات داد.) برمی خورد. او میگوید بعد از کشته شدن خدای مرگ او تبدیل به مرگ شده است و مرگ را به المپ خواهد برد. و هرج و مرج او دنیا را فرا خواهد گرفت. شبح اسپارتا در ورودی المپ به آتنا برمی خورد که سعی در متوقف کردن او را دارد اما خدای حنگ پاسخ می دهد: ایزدان و المپ نشینان باید تاوان کار خود را بدهند... . و از دروازه خارج می شود. آتنا می گوید: مرا ببخش... برادر... .امیدوارم از این قسمت نیز لذت کافی را برده باشید. لطفا انتقادات و پیشنهادات خود را با من در میان بگذارید. در قسمت بعدی این سری مقاله سراغ God of War: Ascension خواهیم رفت. و در قسمت بعدی آن به دنیای نسخه های جدید مجموعه خواهیم رفت. </description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 17:55:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اساطیر نورس : پارت پایانی: قصه های شنیدنی</title>
                <link>https://virgool.io/@arsha86ansari/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-r6kj1jm5ny5j</link>
                <description>اساطیر نورس برعکس اساطیر یونان یا مصر بسیار تاریک یا جدی نیستند و داستان های جالب و حتی خنده دار را می توانیم بشنویم. برای مثال در یکی از داستان ها که در ادامه مقاله آن را می خوانید ثور عروس می شود! یا چگونه چکش ثور به وجود آمد? و از هم مهمتر رگناروک که بخش اعظمی از مقاله به طور کامل مربوط به آن خواهد بود. 1- ثور عروس می شود!این داستان از جایی شروع می شود که روزی خدای آذرخش از خواب برخواسته و در کمال تعجب میولنیر رو بغل خود نمی بیند. ثور از لوکی می خواهد که به دنیا ها مختلف برود و دنبال چکش اش برود. لوکی در یوتنهایم چکش ثور را پیدا می کند. و ثریم حاکم یوتنهایم به لوکی می گوید: ثور چقدر عوض شده است. اینجا لوکی متوجه می شود. که بینایی ثریم بسیار ضعیف است. ثریم می گوید به شرطی چکش ثور رو پس خواهد داد که فریا همسر اودین به همسری ثریم درآید. لوکی به آزگارد برمی گردد و داستان را برای خدایان تعریف می کند. ولی اودین قبول نمی کند. اما ثور که نمی توانست بدون چکش اش زندگی کند. از لوکی راه حل می خواهد. لوکی بعد از کمی تفکر پیشنهاد می کند که خود ثور لباس عروس بپوشد و به یوتنهایم برود. ثور در ابتدا مخالف می کند. اما سپس چاره نمی بیند و همراه لوکی که خود را شبیه کنیزی در آورده راهی یوتنهایم سرزمین ثریم می شود. ثور در لباس عروس کنار کنیزش ( لوکی )بعد از اینکه این 2 به یوتنهایم می رسند. ثریم جشن باشکوهی میگیرد. ثور در جشن به ثور عجیبی غذا می خورد که برای جاینت های یوتنهایم زنی چنین کاری را انجام دهد عجیب است. اما ثریم کیف می کند. هنگامی که قرار است این 2 به همسری یکدیگر درآیند و ثور دارد از خجالت آب می شود. لوکی سر رسیده و می گوید طبق رسم و رسوم خدایان باید ابتدا چکش را دریافت کنند و در نهایت عروس بدهند. ثریم قبول کرده و بعد از آوردن میولنیر ثور که بیشتر نمی تواند تحمل کند برخواسته و با چکش اش شروع به کشتن جاینت های یخی می کند.از این پس لوکی در هر مراسمی این قصه را برای خدایان تعریف می کند. تا به عنوان یک داستان همیشه مایه ننگ و خجالت ثور باشد.2- داستان ساخته شدن چکش ثوراگر قسمت اول مقاله را خوانده باشید می دانید همسر ثور سیف الهه باروری و کامیابی است که جزو زیباترین الهه های نورس است. و یکی از اصلی ترین دلایل زیبایی هایش. موهای بلند و بلوندش بیان شده. این داستان هم زیر سر لوکی است. لوکی موهای سیف را هنگامی که خواب بوده بریده. صبح ثور در ابتدا حتی همسر خود را نیز نمی شناسد. بعد از اینکه ماجرا رو می فهمد و به سراغ لوکی می رود. و او را تهدید می کند که اگر موهای همسرش را برنگرداند بد بلایی سرش می آورد.همسر ثور SIF الهه گندم و کامیابیلوکی که چاره نمی بیند. به نیداولیر سکونتگاه درف های می رود. او  می گوید که مسابقه بین درف ها صورت گرفته. بین شما و 2 درف براک و ایتری. او برای اینکه مسابقه را جذاب تر و نفس گیر تر کند به درف ها می گوید که براک و ایتری شما را مسخره می کنند و می گوید هرگز نمی توانید در مسابقه پیروز شود. لوکی می گوید سه چیز گرانبها بسازید که یکی از آن موهای بلند و زیبایی باشد. سپس لوکی نزد براک و ایتری می رود و به آنها نیز قضیه را تعریف می کند. اما لوکی به مشکل می خورد. چون براک و ایتری علاقه به شرکت در مسابقه ندارد. لوکی چاره نمی بیند و می گوید : من شرط می بندم آنها شما را شکست خواهد حتی حاضرم سر، سَرم هم شرط ببندم. براک و ایتری برای کله لوکی هک که شده قبول می کنند. Dwarfاز یه طرف لوکی می دانست که درف های نیداولیر حریف براک و ایتری نمی شوند. برای همین یک روز به کارگاه براک می رود در حالی که دارد چکشی به نام میولنیر می سازد تبدیل به مگس می شود و چشم براک را نیش می زند. و همین اتفاق سبب می شود تا دسته چکش کوتاه شود. لوکی خشنود به خانه بر می گردد. تا روز مسابقه برسد. داور های مسابقه اودین، ثور و فریر انتخاب می شوند. در ابتدا نوبت درف های نوالدیر هست که هنرشون رو به رخ ایزدان بکشند. آنها برای فریر یک کشتی بزرگ می سازند. که می تواند به به اندازه کوچک شود که در جیب جا شود و به هنگامی که به دریا انداخته شود بزرگ می شود. سپس برای اودین نیز نیره بزرگی می سازند که بسیار قدرتمند است.  و برای ثور هم موهای بلند و زیبایی که به متعلق به همسرش است. هدیه می دهند. سپس نوبت براک و ایتری می رسد. در ابتدا آنان برای فریر یک گرز هدیه می دهد که هرگز خسته نمی شود و در تاریک ترین مناطق به نورس آنجا را روشن می کند و از اسب هم سریع تر می دود.گراز فریر سپس به اودین گنجینه هدیه میدهند که باعث می شود هر روز گنج اشان افزایش پدیدا می کند. به عبارتی دیگر به خودکار به گنجشان افزوده می شود. و در آخر بزرگترین هدیه این 2 چکش ثور است. که او را به ثور می دهند. ثور نگاهی به پتکش می کند و می گوید: چکش خوبیه فقط یکم دستش کوتاه است. براک می گوید : این نکته رو کنار بگذارید خدای آذرخش میولنیر می تواند یک کوه را خرد کند و هر هنگام که شما اراده کنید در دستان اتان قرار میگیرد. ثور از میلونیر بسیار خوشش می آید و آن دو را تحسین می کند و سپس می گوید : به ترکیب قدرت آذرخش ام و این پتک هیچ کس حریف من نخواهد شد و می توانم تمام غول را ها نابود کنم. عملی که بعدا ثور انجام میدهد و تعداد زیادی از غول های یوتنهایم و تمام غول های مدیگارد را نابود می کند. سپس بعد از مدتی مشورت خدایان  همگی توافق می کنند که چکش ثور قوی ترین اسلحه در 9 قلمرو است.میولنیر  بنابراین جایزه به براک و ایتری تعلق میگیرد. لوکی ترسیده و براک نزد او می رود تا سرش را قطع کند. لوکی بعد از کمی فکر برای اینکه جانش را نجات دهد به براک می گوید. که او فقط سرش را شرط بسته بسته بود بنابراین هیچ آسیبی نباید به گردنش وارد شود. براک عصبانی شده و می گوید چجوری بدون آسیب زدن به گردنش سرت رو ببریم؟ لوکی گفت به من ربطی ندارد خودتان تصمیم بگیرید. براک خیلی عصبانی است و سراغ اودین می رود و ازش چاره می خواهد. اودین هم در جواب می گوید: تا شما باشید با خدای شرارات شرط نبندید. اما براک در آخر یک ضربه به سرش می زند. تا کمی خیالش راحت شود.رگناروک (RAGNOROK) :اگر کمی دقت می کردید می توانستید به مقداری طنز در 2 داستان قبلی پی ببرید. اما برعکس 2 داستان قبل این بار این قصه نه تنها طنزی در آن ندارد بله با داستان دارک ( تاریک) و خشن روبرو خواهیم بود.  حادثه تلخ که دنیا و خدایانش را به کام نابودی می کشاند.1- اولین نشانه رگناروک:بالدار رویین تناودین خدای خدایان می دانست که آغاز این اتفاق با مرگ فرزند عزیزش بالدار شروع خواهد شد. بنابراین فریا مادر وی، از تمام گیاهان، موجودات سوگند گرفت که به بالدر آسیب نرساند. بنابراین فرزندش رویین تن شد. اما فریا یک گیاه به خصوص رو فراموش کرده بود تا همین اتفاق سبب شود، این گیاه تبدیل به نقطه ضعف و تنها راه برای کشتن اش تبدیل شود. همانطور که حدس می زنید همیشه پای لوکی وسط است. خدای شرارت کنجکاو بود ببینید نقطه ضعف برادرش چیست؟ و چگونه کشته می شود. بنابراین روزی خود را به شکل بالدر در آوررد و نزد فریا را رفت و از او پرسید که آیا من نسبت به تمام گیان آسیب ناپذیر هستم؟ اینجا فریا که نمی داند این کسی که دارد با او سخن می گوید بالدار نیست به او اسم آن گیاه کم یاب و مکانش رو می گوید. لوکی که به خواسته  اش رسیده بود تیرهایی می سازد و به آن گیاه آغشته می سازد. می دانید که بالدار به دلیل رویین تن بودنش همیشه به عنوان تمرین تیراندازی استفاده می شد. روزی لوکی این تیر ها را به هود برادر نابینا بالدار می دهد. هود هم از همه جا بی خبر تیر را به قلب برادرش می زند. ناگهان بالدر بر زمین می افتد. همه خدایان متعجب و ترسیده به وی نگاه می کنند که دارد جان میدهد.  بالدار دارفانی را وداع می گوید.هود کنار جسد برادرش هرمود پیک اودین به هلهایم می رود و برادرش را در آنجا پیدا می کند. هرمود از هل می خواهد تا بالدار را به دنیای آنان بازگرداند. هل به یکی شرط قبول می کند که تمام دنیا برای او عزاداری کنند. این امر اجرا می شود و تمام مردمان دنیا و خدایان برای او عزاداری می کنند. اما این وسط خدای شرارات تنها کسی است که عزاداری نمی کند. تا بالدار برای همیشه در هلهایم بماند. 2- سه سال زمستان سختاودین می دانست که فیومبل وینتر نزدیک است. برای همین به مردم پیغام داد که خودشان را برای این حادثه آماده کنند. 3 سال زمستان وحشتناک در راه میدگارد بود. مردم آذوقه ها فراوان برای خود اماده کرده بودند که به خیال خودشان آماده بودند. اما سر انجام هنگامی که فیومبل وینتر آغاز گشت خانه ها زیر برف رفت. تقریبا سال اول به آرامی گذشت در سال دوم مردم به ناچار برای غذا به بیرون می رفتند که همه آنها خوراک گرگ ها می شدند. مردم کم کم از گرسنگی می مردند. در سال سوم کار به جایی کشید که انسان ها همدیگر رو می خوردند! دوست به دوست رحم نمی کرد. برادر به خواهر. بعد از پایان فیومبل وینتر تعداد کمی از مردم باقی ماندند. که در روز اول رگناروک به دست یورمونگاند نابود می شدند.3- آغاز فرجام گیتی بعد از به اتمام رسیدن فیمبول وینتر سه خروس مخصوص و بزرگ ظاهر می شوند و خبر رسیدن این اتفاق را به ترتیب به جاینت ها،مردگان و در آخر خود اودین می رسانند. سپس اودین به هایمدال علامت می دهد تا در شیپور عظیمش بدمد که هر جانداری در 9 قلمرو خود را آماده کند.دمیده شدن شیپور هایمدال اسکول ( اسکال ) و هاتی خورشید و ماه را می بلعند تا دنیا علاوه بر سرمای باقی مانده از فیمبول وینتر و به یک برزخ وحشتناک تبدیل شود. فنریر آزاد می شود. سورت خودش را آماده می کند. یورمونگاند زهرش را در میدگارد پخش می کند. و لوکی نیز آزاد شده و به همراه لشگری از مردگان راهی آزگارد می شوند. اما اولین لشگری که به آزگارد می رسد.  لشگری جاینت ها و موجودات یخی یوتنهایم  هستند.اسکول و هاتی به دنبال خورشید و ماهآنان یه روی پل آزگارد به سمت ایزدان هجوم می آورند. ناگهان هایمدال پل را قطع می کند و نصف لشگر دشمن سقوط می کنند. سربازان والهالا و خدیان جان تازه ای می گیرند و به ارتش یوتون ها هجوم می آورند. سرانجام این سپاه اودین هستند که پیروز میدان می شوند. اما این شادی دوامی ندارد. زیرا سورت به همراه هیولای آتشینش اش، لوکی به همراه لشگری از مردگان و همچین فنریر و یورمونگاند در راه هستند. اودین تصمیم میگرد تا سپاهش را چند بخش کند. ثور سراغ یورمونگاند می رود. تیر و هایمدال به سمت لگشر لوکی، فریر و خدایان ونیر هم به سوی سورت و لشگرش و در نهایت اودین هم به طرف دشمن دیرینه اش فنریر!4- نابودی خدایان و رلم هادر قسمتی که ارتش لوکی رسیده بود. هایمدال مقابل لوکی قرار میگیرد. این مبارزه بسیار به طول می انجامد  زیرا مهارت های هردو تقریبا یکسان بود در آخر هایمدال پیروز می شود اما پیروزی دوامی ندارد زیرا بدن هایمدال نیز رو به مرگ است. تا هایمدال هم آنجا جان خود را از دست دهد. تیر با گارم، سگ هل رو دررو می شود. گرچه گارم کشته می شود اما تیر همچون هایمدال بر اثر جراحت کشته می شود. در طرف دیگر میدان در مبارزه ای بزرگ بین 2 دشمن قسم خورده یعنی خدای آذرخش و اژدهای اژدهایان آغاز شده است. ثور در آخر یورمونگاند را زمین گیر می کند. تا امید تازه ای در ارتش خدایان دمیده شود. اما یورمونگاند از آنجا که یک مار/ اژدها است. پس یه کیسه زهر نیز دارد. طولی نمی کشد که این کیسه باز شده تا دور تا دور ثور پر از هوای سمی شود. بعد از چند دقیقه، دور ور ثور خلوت می شود. وی ناگهان روی زانو هایش می افتد و جان میدهد. اکنون نوبت جاینت هاست تا امیدوار شوند. 3 ایزد کشته شده اند.در طرفی اودین در حال مبارزه با فنریر است. Odin vs Fenrirبعد از مدتی نبرد فنریر در زمان مناسب پدر خدایان را بلیعده تا طرف خدایان از همیشه نا امید تر شوند. اما ویدار خدای انتقام فرزند اودین از آنجایی از کینه قدرت می گرفت اکنون در قوی ترین حالت خود قرار داشت او به فنریر حمله می کند. فنریر سعی می کند پسر اودین را همانند پدرش ببلعد . اما ویدار ابتدا فکش را شکسته و بعد با یک ضربه نهایی به زندگی اش خاتمه می دهد.ویدار و فنریر در آخرین سمت خدایان ونیر مقابل سورت و غول هایش قرار گرفته اند. شمشیر فریر تنها سلاحی است که توانایی کشتن سورت را دارد. گرچه وی در میدان مبارزه این شمشیر را ندارد. طولی نمی کشد که چند خدای ونیر مانند فریا، فریر و پدرشان نیورد توسط سورت کشته می شود. سپس سورت با شمشیرش درخت ایگدارسیل را نابود می کند تا رلم ها نیز از بروند در همان حادثه سورت نیز غرق می شود. 5- بعد از رگناروک میدگارد جدیداز آنجایی که خدایان پیشبینی این روز را می کردند. یک زن و شوهر را در تنه یک درخت نگهداری کردند تا نسل بشر را ادامه دهند. البته 6 ایزد نیز زنده می مانند که شامل ویدار و هرمود، مگنی و مودی ( فرزندان ثور ) می شود. بالدار و هود نیز از هلهایم به راحتی فرار کردند. زیرا دیگر گارم یا نگهبانی نبودند که مواظب باشند و همه سراغ خدایان رفته بودند. چکش ثور نیز به پسر ارشدش یعنی مگنی می رسد.  این 6 ایزد با تقسیم کردن مقام های مختلف دنیا جدیدی که جایگزین میدگارد شده اند را اداره می کنند. زیرا فقط همین رلم سالم مانده است. (گرچه بخش های زیادی اش نابود شده اند. ) دقیقا اسم این جهان مشخص نیست اما میدانیم که سکونتگاه تمام موجودات باقی مانده خواهد شد.مگنی بالای آسمان دنیا جدیداین آخرین قسمت از سری مقاله های میتولوژی نورس است.  امیدوارم از مقاله لذت برده باشید. لطفا انتقادات و پیشنهادات را با من در میان بگذارید. قسمت بعدی مقاله در مورد میتولوژی یونان خواهد بود. خواهشمندم بدون نوشتن منبع از روی مقاله استفاده نکنید.</description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Thu, 23 Sep 2021 18:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>God of war 3 : آتش انتقام</title>
                <link>https://virgool.io/The-world-of-art/god-of-war-3-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-pxt8cnmudtnd</link>
                <description>در این قسمت سراغ عنوان خدای جنگ 3، یکی از برترین هک اند اسلش های تاریخ رفتیم. همانند قسمت قبل قرار است در ابتدا اطلاعاتی را در اختیار شما مخاطب گرامی قرار دهم. و در ادامه مثل همیشه سراغ داستان زیبای این نسخه برویم.. این قسمت دارای تصاویر بیشتری است که چند والپیر نیز در این مقاله جا داده ام. پس با من همراه باشید.همانند نسخه های قبل سانتا مونیکا استودیوی سازنده بازی در کنار ناشر سونی این بازی را 16 مارس سال 2010 برای ps3 عرضه شد. بعد ها به صورت ریمستر روی ps4 در دسترس قرار گرفت. وقایع داستانی آن دقیقا بعد از نسخه دوم روایت می شود. قبل از اسخت کوری بارلوگ از سانتا مونیکا جدا شد. تا نویسندگی بازی کامل به Marianne keawczyk واگذار شود. آهنگساز کارکشته سری یعنی جرارد مارینو مجددا بازگشت و این بار قوی تر از گذشته با 24 ترک موسیقی، حماسی بودن این نسخه را به اوج رساند.  پیشنهاد می کنم این قطعات را گوش بدهید تا منظورم را بهتر متوجه شوید. وظیفه تهیه کنندگی بازی به دوش steve caterson قرار گرفت و  Stig Asmussen بازی را کرگردانی کرد. داستان نسخه سوم ( اسپویلر ) : داستان این نسخه دقیقا بعد از نسخه دوم روایت می شود. جایی که خدای جنگ سابق به کمک تایتان در حال حمله به المپ است. زئوس و دیگر خدایان نگاهی به پایین انداخته و کریتوس را بر پشت گایا می بینند.gaia مادر زمین کریتوس شمشیر المپ را به زمین می گذارد و رو به خدای خدایان می گوید : پسرت بازگشته و این بار همراه خودش نابودی المپ را آورده در بالا هلیوس سوار بر ارابه هایش به سراغ تایتان ها می رود. هرمس ( پیک زئوس ) با سرعت به پایین رفته و هیدس با زنجیر هاش به پایین می رود. در این حال هرکول لشکریانی را برای کریتوس فرستاده اما خدای جنگ خشمگین تر از ان است که چنین چیز کوچکی صد راهش شود او درون بدن گایا رفته تا اینکه پوسایدن وارد عمل شده و اولین تایتان را به پایین دره پرتاب می کند. او با ساخت چند هیولای دریایی به نام Hippocampi گایا را گیر می اندازد.کریتوس تمام هیولاها شکست داده و گایا را آزاد می کند. در این حین پوسایدن، خدای دریاها خودش وارد عمل می شود.  poseidon خدای دریاهاپوسایدن و کریتوس وارد نبردی سخت می شوند در آخر کریتوس با کمک مشت گایا به سوی پوسایدن پرتاب می شود تا او را از زره اش بیرون بکشد. و محکم او را به صخره پرتاب می کند. اینجاست که پوسایدن خون آلود متوجه قدرت او می شود. پوسایدن می خواهد کریتوس را از این کارش منصرف کند. اما ناکام می ماند. پوسایدن خطاب به او می گوید که مهم نیست چند ایزد دیگر بمیرند روزی یکی جلوی تو را خواهد گرفت و کریتوس در اخرین جمله اش به او می گوید آنها نیز خواهند مرد... . سپس پوسایدن را زیر مشت می گیرد. خدای دریاها در اخرین نفس هایش می خواهد به سمت دریا سینه خیز فرار کند اما فرشته مرگ او رسیده و فرو کردن اگنشتانش در چشمان او به زندگی یک ایزد دیگر برای همیشه خاتمه می دهد.خدای جنگ کار پوسایدن را تمام می کند.بعد کریتوس همراه گایا به نوک المپ می رسند و با کریتوس با زئوس دیدار می کند. زئوس با کمک اذرخشی کریتوس را به پایین دره پرتاب می کند. گایا لبه صخره را گرفته و کریتوس نیز گایا را گرفته اینجاست که گایا می گوید این جنگ تو نیست کریتوس و او را به پایین دره پرتاب می کند. کریتوس به رودخانه ای در دنیای مرگ سقوط کرده و بخاطر نیروی رودخانه بیشتر قدرت هایش را از دست می دهد. او ضعیف از رودخانه بیرون می آید. چند دقیقه بعد صدای آشنایی می شنود. آتنا را می بیند که بخاطر فداکاری به حالت جدیدی از وجود دست یافته. او بلید آف کیاس را گرفته و آنها را به بلید آف اگزایل تغییر می دهد. و یه قدرت عطا می کند. کریتوس که از تغییر جبهه آتنا متعجب شده از او می پرسد دیروز طرف زئوس بودی ولی امروز بر علیه او هستی. اتنا می گوید او لیاقت فرمانروایی ندارد. و بعد از مدتی می رود.آتنا و دادن شمشیر های جدید به شبح اسپارتان کریتوس مسیرش را در دنیای مرگ ادامه می دهد. او با هفتاستوس ( خدای آهنگری ) روبرو می شود. هفتاستوس در مورد المپ به اطلاعاتی می دهد و کریتوس بعد از مدتی مسیرش را ادامه می دهد. او به مجسمه هیدس بر می خورد و با شکستن او وارد آن می شود. کریتوس وارد اتاقی تاریک شده. و اینجا صدای هیدس خدای مرگ را می شنود. هیدس به او یاد آوری می کند. که چقدر خون ریزی به او بدهکار است. از برادرش پوسایدن و برادر زاده اش اتنا گرفته تا همسر عزیزش ( مربوط به نسخه chinas of olampoys می شود. ) ناگهان هیدس از پشت سرش حمله کرده و سعی در تسخیر روح کریتوس دارد. اما کریتوس مقاومت کرده و بین آنان نبردی سخت و طولانی آغاز می شود.Hades خدای جهان زیرین کریتوس سعی می کند تا کلاهش را از او جدا کند اما هیدس مقاوت کرده در نهایت سلاح های این 2 گیر کرده و زمین باز می شود. اینجا کریتوس کمی به مشکل می خورد. اما در نهایت کریتوس سلاح را به سقف چسبانده و با زدن چندین ضربه پیاپی به او در نهایت او به حفره زمین می اندازد. و سلاح های او را از آن خود می کند. و سپس با موجوداتی در ان اطراف مبارزه کرده هیدس بدون کلاه این بار از زمین بیرون آمده و کریتوس با گیج کردن او در نهایت روحش را وارد بدن خود می کند تا بتواند در رودخانه دنیای مرگ به راحتی شنا کند. بعد از مرگ هیدس تمام ارواحی که در جهان زیرین ( آندر ورلد ) بودند آزاد می شوند. کریتوس نزد هفاتسوس ( خدای آهنگری) باز می گردد. و خبر مرگ خدای جهان مردگان را می دهد. هفتاستوس به او می گوید برای عبور از دروازه نیز به روح یک ایزد دارد. که البته کریتوس آن را در اختیار دارد. ناگهان هفتاستوس سفره دلش را باز می کرده و می گوید در گذشته هنرمندی بزرگ بوده. با افرودایتیی ازدواج کرده و مورد تحسین مادر و پدرش هرا و زئوس بوده است. بعد از مرگ اریس، زئوس تبدیل به یک شیطان دیگر شد. و دخترش پاندورا را از او گرفته تا دنیاش تیره و تار شود.هفتاستوس در حال صحبت با کریتوس هفتاستوس در ادامه صحبتش از او می خواهد که پاندورا را پیدا کرده و نزد او بارگزداند. اما کریتوس اعتنایی نمی کند و آندرورلد خارج می شود. او در ادامه به گایا بر می خورد. گایا از او کمک می خواهد اما کریتوس حرف گایا را تکرار کرده و می گوید : این جنگ من است نه تو و گایا را به پایین المپ پرتاب می کند.شبح اسپارتان در ادامه راه  ارابه ها هلیوس ( خدای خورشید ) را می بیند که در حال جنگ با یک تایتان به نام Perses می باشد. او پرسس کمک می کند تا هلیوس را بگیرد و بعد پرسس هلیوس را به گوشه ای پرتاب می کند. او به سراغ هلیوس می رود. و چند دیو و نگهبان اطراف آنجا را سلاخی می کند. سپس سراغ خدای خورشید رفته. هلیوس سعی در منع کردن کریتوس دارد. او می گوید : من بخاطر نجات جانم به تو مدیونم( اشاره به نسخه زنجیر های المپوس ) . قول می دهم جبران کنم.  هلیوس با قدرت نور سعی می کند تا جلوی اسپارتان را بگیرد. اما کریتوس مقاوت کرده و او را لگد مال می کند. سپس کنار می کشد و از او می خواهد تا او را نکشد. اما کریتوس اعتنا نکرده و سر هلیوس را با دو دست از سرش جدا می کند.صحنه تاریخی مرگ خدای خورشید به دست خدای جنگ سر هلیوس در دستان کریتوس بعد از مرگ هلیوس خورشید برای همیشه خاموش می شود. تا یونان از این به بعد روشنایی به خود نبیند. و کریتوس از سر هلیوس برای فانوس در مکان های تاریک استفاده می کند. در ادامه راه کریتوس با هرمس، پیک زئوس رو برو می شود. هرمس شروع به تمسخر کریتوس می کند. کریتوس نیز خشمگین شده ولی هرمس که به خدای سرعت نیز معروف است از دست او در می رود. کریتوس دنبال می رود. او در راه جعبه پاندورا را پیدا می کند که درون شعله المپ قرار گرفته. اتنا برگشته و به او میگوید این همان جعبه است که یکبار گشودی اکنون نیز توانایی کشتن ایزد هنوز در آن است ولی ابتدا باید کلیدی که شعله را خاموش می کند. یعنی پاندورا. آـنا توضیح می دهد که زئوس تمام پلیدی ها از جمله حرص، نفرت، ترس درون جعبه ای که هفیستوس ساخته بود قرار گرفت. وقتی تو اریس را کشتی از این نیرو ها استفاده کردی و همین سبب شد تا ترس تمام وجود زئوس را فرا بگیرد. و بعد آتنا، کریتوس را ترک می کند. Athena  الهه خردکریتوس بعد از رفتن به طبقات بالایی بار دیگر با  هرمس روبرو می شود. کریتوس به تعقیب هرمس می پردازد. بعد از مدتی پیک زئوس از روی طنابی روی مجسمه اتنا رفته. اینجا کریتوس با استفاده از منجیقی سنگی را به سمت مجسمه آتنا پرتاب کرده و خود او نیز روی آن رفته. بعد از اثابت سنگ هرمس جا می خورد.هرمس، پیک زئوس و خدای سرعتاو که کریتوس را دست کم گرفته بود اکنون باید از دست بگریزد. بعد از آنکه کریتوس هرمس را پیدا می کند. هرمس از او می خواهد که او را نکشد. او قصد فرار کردن دارد اما ضربات پیاپی کریتوس به او امان نمی دهد. هرمس خسته یه گوش می شیند. شبح اسپارتان نگاهی به پاهای او می اندازد. و تصمیم میگیرد تا راهش را سریعتر کند. و در حرکتی سریع یک پای هرمس را جدا می کند. و با قدم های کوچیک به سمت او می رود تا پای دوم را نیز قطع کند.لحظات اخر عمر هرمس  بعد از مرگ هرمس بیماری ها از بدن او آزاد شده و در جهان پخش می شود در این حین کریتوس چکمه های هرمس را پوشیده تا راه را برای رسیدن به بالای المپ تسریع ببخشد. خدای جنگ به میدانی می رسد. کریتوس با هرا دیدار می کند در حالی که مست است با شبح اسپارتان صحبت می کند. همسر زئوس می گوید بعد از کشتن اریس زئوس دچار ترس و بیم شد. در میان هرکول پسر نیز وارد می شود. کریتوس به برادرش می گوید که این نبرد آنان نیست. اما هرکول به او می گوید که تو پسر مورد علاقه زئوس بودی و در پایان صحبتشان به کریتوس می گوید که به عنوان سیزدهمین خان اش او را نابود خواهد کرد و روی تخت خدای جنگ خواهد نشست. بعد از مدتی چند نگهبان با کریتوس درگیر می شود. اما به راحتی کریتوس همه آنها را شکست داده و برادرش را به مبارزه می طلبد. سپس هرکول وارد میدان شده تا این 2 به پیکار با یکدیگر بپردازند.هرکول برادر کریتوسهرکول قصد دارد تا با استفاده از ضرباتی سنگین او را زمین گیر کند اما کریتوس از ضربات جا خالی داده و در فرصتی مناسب او را به تیغه های خاردار کوبیده و کلاهش را از او جدا می کند. در ادامه هرکول با ضربه سنگین به کریتوس سبب سرگیجه کریتوس می شود. و از بهوش آمدن کریتوس، برادرش را در حالی می یابدکه  قدرتش را به رخ هرا می کشد. کریتوس از فرصت استفاده کرده و یکی از دستکش های آهنی او را ازش گرفته.و به او ضربه می زند. و با گرفتن 2 ومین دستکش ضربه سنگین به او وارد م یکند. هرکول میدان را بلند کرده و سعی می کند تا کریتوس را به پایین بیندازد اما کریتوس مقاوت کرده و میدان را روی هرکول می اندازد و با دستکش های اهنی سرش را زیر مشت می گیرد.سپس میدان خراب شده . و هر 2 به درون آب سقوط می کنند. کریتوس بدن بی جان هرکول را بیرون انداخته و راهش را ادامه می دهد. پس از گذر از افرودایتی، کریتوس نزد هفاستوس باز می گردد. در صحبت هایش هفتاستوس، راز جالبی را پیدا می کند. هفتاستوس توضیح می دهد. که وقتی جعبه را ساختم کلیدی نیز برای او ساختم. کلیدی که جان و روح داشته باشد. وقتی زئوس نزد من آمد تا جعبه را ببرد در مورد پاندورا به او توضیح ندادم. و به او گفتم که پشت تایتان کرونوس قرار دهد. ولی وقتی تو جعبه را باز کردی. تا اریس را بکشی. غلط بودن حرف من ثابت شد. زئوس نزد من بازگشت و آنقدر مرا شکنجه داد تا بالاخره کلید واقعی جعبه یعنی پاندوا را به گفتم و او نیز آن را برد.کریتوس گفت که دنبال انتقام از زئوس است. هفاستوس با زیرکی می گوید بله... التبه خوش حال می شوم به تو کمک کنم. به تارتاروس برو و سنگی را برایم بیاور تا سلاحی بی نظیر برات بسازم. سپس کریتوس راهی شده و مجددا وارد آندرورلد می شود. در آنجا در حالی که دارد دنبال سنگ می گردد. زمین به لرزه می افتد . و ناگهان کرونوس پدر برزگ خود را می بیند. کرونوس که بخاطر مرگ گایا از دست او دلخور می باشد بنابراین سعی در از بین بردن او دارد. اما کریتوس مقاوت می کند و روی دست می شنید تا آرام جلوتر برود تا او را نابود کند.مقایسه اندازه کریتوس و پدر بزرگش کرونوسبعد از کمی جنگ کرونوس می بیند که نمی تواند از پس شبح اسپارتان بر آید. سعی می کند تا او را قورت دهد او موفق می شود ولی پس از مدت بدن به لرزه می افتد ناگهان بدنش باز می شود و کریتوس خون آلود از روده اش به همراه سنگی که دنبالش بود بیرون می آید. سپس به سمت سر او پیشروی می کند. و با فرو کردن سنگی بزرگی در چانه اش ضربه مهلکی به او وارد می می کند. کرونوس از او التماس می کند تا او را نکشد. اما کریتوس با فرو کردن بلید آف المپوس در سرش، به زندگی اش خاتمه می دهد.cronos تایتانکریتوس خشمگین نزد هفتاستوس باز می گردد. و سپس سنگ را به او می دهد.  چند دقیقه بعد سلاح آماده می شود. هنگامی که کریتوس می خواهد سلاح را از او بگیرد در تله او می افتد و برق او را گرفته. زیرا هفاستوس سعی داشت تا مانع رسیدن کریتوس به دختر عزیزش پاندورا شود. کریتوس به سختی خود را آزاد می کند و از همان منبع برق استفاده کرده تا هفتاستوس را به قتل برساند و در نهایت، تیغه را درون شکمش فرو می کند. کریتوس در ادامه راه به هرا  بر می خورد. هرا بسیار از دست او عصبانی است. زیرا کریتوس یونان را تبدیل  به جهنم کرده است.خشکی های زیادی زیر آب رفته اند. خورشید برای همیشه از ناپدید شده. و هر بازمانده ای جز خدایان به بیماری مبتلا شده است.Hera همسر خدای خدایان و الهه گیاهانکریتوس با حل کردن پازلی راه خروج از باغ را پیدا می کند( شما به عنوان گیمر در این مرحله باید پازل را حل کنید). در این حال هرا به سمت او حمله کرده و به سینه اش مشت می زند. اما کریتوس او را به گوشه ای پرتاب می کند. هرا به کریتوس می گوید : با فاحشه ی کوچکی که به او پاندورا می گویی موفق باشی ! کریتوس خشمگین شده و به سوی هرا حمله کرده و با یک دست گردن او را شکسته تا به زندگی اش پایان دهد. بعد از مرگ همسر زئوس تمام گیاهان از بین می روند تا وضع یونان وخیم تر از همیشه شود. کریتوس به جستجوش در مورد پاندورا وارد هزارتو می شود. در راه ملکه عقرب ها سد راه او می شود. پس از نبردی کریتوس او را نیز با فرو کردن دم زهر دار عقرب در خودش از بین می برد.خدای جنگ در برابر ملکه عقرب هاوی سنگی به نام هوریاس را در انجا پیدا می کند. ناگهان صدایی از اتنا می شوند که به او می گوید کلید حل هزارتو همین سنگ است. در ادامه راه او با ددلس مواجه می شود. ابتدا ددلس فکر می کند او فرزندش ایکاروس است. زیرا صورت کریتوس در سایه مشخص نیست. ددلس بخش پایانی کلید حل معما را به او می گوید. کریتوس با روشی که پیدا کرده بود معما هزارتو را حل کرده و بالاخره پاندورا رو پیدا کرده که بیهوش روی زمین افتاده است.  pandora دختر خدای آهنگری  پس از بهوش آمدن پاندورا آنها مسیر خروج از هزار تو را در پیش میگیرند. پاندورا در مورد قدرت امید با او صحبت می کند. اما کریتوس می گوید که امید فقط برای انسان های ضعیف است.آنها مسیرشان را ادامه می دهند. پاندورا توضیح می دهد زنجیر هایی که در آندرورلد قرار دارد که اگر قطع شود هزارتو به بالای المپ می رود. کریتوس همین کار رو انجام داده ولی ناگهان پاندورا به خبر می دهد که زئوس اینجاست. کریتوس به سرعت به سمت پاندورا بازگشته و در کماب تعجب او را نزد آتنا می یابد. پس از آن که کریتوس مطمئن می ود پاندورا سالم است. هزارتو را بالا کشیده تا به جعبه پاندورا برسد. در آنجا پاندورا قصد دارد تا به سمت شعله جعبه برود. اما کریتوس که حس فرزندی نسبت به پاندورا دارد نمی خواهد تا این اتفاق بیفتد. اما پاندورا اصرار دارد. کریتوس دست او را گرفته ناگهان پاندورا در می رود و به بدن عظیم زئوس بر می خورد.پاندورا در دستان زئوس زئوس گردن پاندورا را گرفته. کریتوس زئوس را تهدید می کند. زئوس پاندورا را به گوشه پرتاب کرده. اینجاست که بار دیگر پدر و پسر مقابل یکدیگر قرا می گیرند. پس از مدت نبرد کریتوس ستونی را روی سر زئوس خراب کرده و  سمت پاندورا می رود. پاندوا به سمت شعله رفته اما کریتوس دست او را گرفته و مانع اینکارش می شود. زئوس از زیر سنگ ها بیرون آمده می گوید : کریتوس نگذار به شعله برود. اما پاندورا اصرار دارد تا کاری که بخاطر آن به دنیا امده انجام شود. اینجا زئوس جمله ای می گوید: او را همانند خانواده ات ناامید نکن.  اینجا کریتوس از کوره در می رود. و پاندورا را ول کرده و سمت زئوس حمله ور می شود. پس از مرگ پاندورا شعله دور جعبه با انفجاری مهیب از بین می رود. کریتوس آرام آرام سمت جعبه می رود و می گوید : قدرت کشتن یک خدا... سپس جعبه را باز کرده تا در کمال ناباوری جعبه خالی باشد. اینجا زئوس به ریش کریتوس می خندد و تا شبح اسپارتان چهره ای خشمگین در هم بگیرد. و زئوس نیز از مهلکه بگریزد.چهره خشمگین شبح اسپارتانکریتوس خشمگین به دنبال پدرش می رود. کریتوس اکنون می خواهد تا انتقامش را بگیرد. پدر و پسر نبرد را آغاز می کنند. زمانی نگذشته که بود که گایا وارد می شود. او در کمال تعجب زنده است. گایا فریاد می زند. : پدر و پسر با هم بمیرید!سکانسی که که میدان جنگ پدر و پسر در دستان گایا می باشد. گایا قصد دارد تا میدان رو با دستانش خورد کند. اما هر 2 به دورن بدن گایا می روند. کریتوس به قلب گایا می رسد و با دستکش آهنی که از هرکول گرفته به قلب گایا آسیب می زند. گایا درد می کشد. در این حین زئوس وارد می شود. و با دیگر این 2 در مصاف یکدگیر قرار گرفته اینجا کریتوس با استفاده از شمشیر المپ پدرش را به قلب گایا بچسباند و انتقام جویی اش بالاخره تمام شود.ناگهان انفجاری مهیب رخ می دهد. کریتوس بهوش می آید. او زئوس را در حالی که روی زمین افتاده و شمشیر المپ درون بدنش است می رود و آن را بر می دارد و می رود ناگهان روح زئوس از بدنش بیرون امده و کریتوس را میگیرد و می گوید خودم تو را به وجود آوردم و خودم نیز تو را از بین می برم. اینجا تمام اسلحه های کریتوس از جمله دستکش آهنی و شمشیر های هیدس می شکند. در این حال کریتوس به ضمیر ناخودآگاهش می رود. و خود را درون تاریکی می یابد او همسر و فرزند خود را می بیند. دخترش می گوید : مادر من ترسیده ام. همسرش می گوید : پدرت ما را نجات خواهد در این حین آن به دست کریتوس کشته می شوند. کریتوس در ضمیر ناخودآگاهشکریتوس سعی می کند گوش هایش را بگیرد اما باز صدا را می شنود. کریتوس می گوید انها که در اسپارتان بودند. و سپس با صداییی بلند فریاد می زند اریییییس!!! او راهش را ادامه می دهد تا به پاندورا بر می خورد. پاندورا تدیل به اتشی آبی می شود. و کریتوس با فانوس از آن استفاده کرده و مسیرش را ادامه می دهد. در راه به آتنا می رسد در حالی که به دست کریتوس کشته می شود. در ادامه راه پاندورا را مجددا ملاقات می کند که به او می گوید امید نیرویی بسیار قوی است. امید چیزی است که وقتی همه چیزت را از دست داده ای به تو کمک شایانی می کند. اینجا کریتوس خودش را در حالی می بیند که از لبه پرتگاه خودش را پایین می اندازد. او ابتدا فانوس را پایین انداخته و سپس همین کار را انجام می دهد. در راه به رودخانه می افتد صدای پاندورا را می شنود که از او کمک می خواهد اما زئوس به او می گوید ساکت باش. کریتوس به سمت شعله پاندورا سریع شنا می کند. او جعبه پاندورا را بار دیگر باز می کند اما این بار جعبه خالی نیست... تا ناگهان بهوش می آید. او سریعا خودش را آزاد می کند. روح زئوس به درون بدنش باز می گردد ( اینجا دوربین بازی اول شخص می شود. ) شبح اسپارتان نگاه به بلید آف اگزایل می کند و آنها را محکم به زمین کوبیده تا با مشت هایش به استقبال پدرش برود.کریتوس انقدر به زئوس مشت می زند تا بالاخره زئوس کشته شود و قدرت خدایی اش در سرتاسر جهان پخش شود. کریتوس نگاهی به اطرافش می کند. دنیا غرق در هرج و مرج و بیماری شده است. در این آتنا باز می گردد. و به او می گوید : تو کارت رو خوب انجام دادی اسپارتان. حالا باید دنیا پیام مرا بشنود.پخش شدن نیرویی خدایی زئوس  کریتوس به آتنا می گوید : نمی بینی دنیا غرق در هرج و مرج شده. - اگر می خواهی بروی باید ابتدا قدرت درون جعبه را به من بدهی. - جعبه خالی بود- اشتباه می کنی می توانم آن را در چشمانت ببنیم. متوجه نیستی زئوس شر و پلیدی را درون جعبه گذاشت من ترسیده ام که روزی این قدرت آزاد شود و قدرت امید را درون جعبه دیگر قرار دادم.- گفتم جعبه خالی بود و پاندورا بیهورده قربانی شد تا من انتقامم را بگیرم.- وقتی تو اریس را کشتی نیروی پلیدی سر تا سر جهان را فرا گرفت و خدایان را آلوده کرد. سپس وقتی زئوس پیروزی تو در برابر اریس را دید ترس وجودش را فرا گرفت. اما من اشتباه می کردم... قدرتی که تو اکنون داری مال من است. اکنون آن را به من بده. - من به تو هیچ دینی ندارم تا به وظیفه ام عمل کنم- من به تو کمک کردم تا زئوس را بکشی من آن قدرت را به تو دادم!- همه چیز تمام شده. انتقام من الان تمام می شود. ( My vengeance ends now )کریتوس شمشیر المپ را در دستانش میگیرد. آتنا ترسیده. خدای جنگ شمشیر را بر عکس کرده و در دل خود فرو می کند. تا قدرت امید سرتاسر جهان پخش شده و با هرج و مرج مبارزه کند. اتنا آشفته شده.لحظه مرگ شبح اسپارتانسپس نزد او می رود و می گوید : نا امیدم کردی اسپارتان. کریتوس نیخندی تلخ به او می زند. آتنا شمشیر را از بدن او در آورده و می رود. اینجاست که کریتوس بی جان را زمین افتاده و آرام دارفانی را وداع می گوید.داستان این نسخه اینجا به پایان می رسد. البته پس تیتراژ پایان شما سکانسی را می بیند که کریتوس در آن مکان نیست و ردی خونی دنبال می شود که به سمت دره می رود.امیدوارم از این مقاله نهایت لذت را برده باشید.  بخاطر طولانی شدن مقاله در ابتدا قصد داشتم بخش حقایق نیز اضافه کنم اما مقاله طولانی شد و این بخش را حذف کردم. به زودی مقاله ای با هیمن موضوع حقایق سری خواهم رفت. لطفا انتقادات و پیشنهادات را با من در میان بگذارید. </description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 00:55:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اساطیر نورس پارت 2 : غول ها و دنیاهای مختلف</title>
                <link>https://virgool.io/The-world-of-art/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-2-%D8%BA%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-as6q2ary6fnd</link>
                <description>یورمونگاند و فنریر که بودند؟ این 9 قلمرو که می گویند چیست؟در قسمت قبل خدایان نورس را به شما معرفی کردیم. اما در این قسمت دشمنان اصلی خدایان که همیشه به ازگارد حمله می کردند و اکثر مواقع نیز ناکام می ماندد. همین جاینت های یوتنهایم و موسپلهایم و نیفلهایم بودند، که روز رگناروک خدایان را نابود کردند. بیاید با چند مورد از آنها بیشتر آشنا شویم.یومونگاند یا ورلد سرپنت داستان رو با فرزند لوکی که احتمالا همه شما آن را می شناسید شروع می کنیم. می دانید این مار دورتا دور میدگارد پیچیده است. زمانی که خدایان از یوتنهایم داشتند به آزگارد می رفتند در راه زمانی که در میدگارد بودند ناگهان یورمونگاند به قدری بزرگ شد که آنان توانایی حمل وی را نداشتند. بنابراین همانجا در میدگارد او را رها کردند. و وی به قدری بزرگ شد که در سرتاسر دنیا پیچیده است.یورمونگاند به هر اندازه ای که می خواهد می تواند دریاید. مادر وی آنگروبودا نام دارد.او در روز رگناروک تمام میدگارد را با خاک یکسان خواهد کرد. وی در همان روز به دست ثور کشته می شود.فنریر گرگ عظیم الجثهپسر ارشد لوکی فنریر و برادر یومونگاند و هل بزرگترین گرگ در افسانه های نورس به شمار می رود. وی به قدری نیرومند بود که هیچ زنجیری قادر به نگهداری نبود بنابراین درف ها از ابریشم طنابی ساختند که بتواند او را نگه دارد. فقط تیر شجاعت آن را داشت که به او غذا بدهد بنابراین فنریر و تیر تبدیل به دوستانی خوبی شدند. فنریر از اودین کینه به دل میگیرد و می گوید اگر آنان وی را به زنجیر نمی بستند. تبدیل به دشمن خدایان نمی شد. جالب است بدانید خدایان نیز از فنریر هراس داشتند. جثه بسیار بزرگش و قیافه ترسناکش این امر را ثابت می کرد.اسکول و هاتی skoll and hatiاسکول و هاتی فرزندان فنریر و نوه های لوکی محسوب می شوند. متاسفانه اطلاعاتی زیادی از آنان در دسترس نیست. اما می دانیم که این 2 در روز رگناروک خورشید و ماه را می بلعند. ( هاتی ماه و اسکول خورشید را ) اسکول مونث و هاتی مذکر است. این 2 تلاش زیادی برای گرفتن ماه و خورشید از همان دوران کودکی می کردند اما سرانجام این اتفاق در روز رگناروک رخ می هد. پس از زندانی شدن فنریر این 2 نیز توسط اودین نگهداری می شدند.سورت surt وحشتناک ترین هیولای اسکاندیناویsurt حاکم موسپلهایمشاید گمان می کردید.بیشترین خرابی در روز رگناروک به دست یومونگاند و فنریر رقم می خورد. اگر اینگونه فکر می کردید سخت در اشتباه بودید. این سورت حاکم سرزمینی غرق در آتش به نام موسپلهایم است که در روز رگناروک بیشترین خرابی را به بار می آورد. او فرمانروای تمام اهریمن های آتش است. او شمشیری دارد که می تواند همه چیز را با خاک یکسان کند و از لحاظ قدرت با میولنیر ( چکش ثور ) برابری می کند. وی با کمک همین شمشیر در روز رگناروک درخت جهان را نابود کرده و آزگارد و ونهایم ( سرزمین سابق خدایان ونیر ) را نیز به آتش می کشد. یکبار او به تنهایی به آزگارد یورش آورد. اما سرانجام اودین و ثور با نهایت تلاش او را به موسپهایم بازگرداند. سورت در روز رگناروگ فریر خدای صلح را از پای در می آورد. تنها وسیله ای که می تواند سورت را از پای در اورد. شمشیر فریر است که در روز رگناروک آن را در اختیار نداشت.هل Hel فرمانروای هلهایم ( دنیای مردگان )سومین فرزند لوکی و خواهر یومونگاند و فنریر هل نام دارد. او علاوه بر هل هایم بر نیفلهایم نیز حکمرانی می کند. هنگامی که او را از یوتنهایم به آزگارد آوردند اودین متوجه شد که بسیار شبیه افراد مرده به نظر می رسد. و به مردگان نیز علاقه دارد بنابراین او را به سرزمین مردگان فرستاد. هل نیز ملکه آن جا شد. و بعد ها قدرت حکمرانی به سرزمین مه آلود نیفلهایم را نیز به دست آورد. در اساطیر او با چهره ای نصف انسان و نصف دیگر مرده ترسیم شده است. یکی از جالب ترین اطلاعات در دسترس او در مورد وسایل اش است. طبق منابع موجود، تخت او &quot;مریضی&quot; نام دارد. چاقوی اش &quot;خشکسالی&quot; و بشقابش &quot;گرسنگی&quot; می نامند. پرده های خانه اش &quot;بیچارگی&quot; نام دارد. اما هل موجودی پلیدی به حساب نمی آید. و فقط ظاهری ترسناک دارد. او در رگناروک نقش مهمی نداشت و فقط لشگریان اش را عازم آنجا کرده بود. اطلاعاتی از مرگ او در دسترس نیست ولی گمان می رود که بعد از رگناروک به عنوان فرمانروا همچنان بر هلهایم حکومت می کند. البته در بعضی منابع آمده که بالدار و هود، هل را کشته اند و از هلهایم در روز رگناروک فرار کرده اند. همچنین هل دارای یک سگ وحشی به نام گارم می باشد که اجازه خروج کسی از هلهایم را نمی دهد.نیدهاگ Nidhogg اژدهای شیطان صفتاین اژدهای وحشتناک در دنیای زیرین و در نیفلهایم زندگی می کند. او ریشه ها درخت جهان را می خورد. او یک سنجاب و یک عقاب دارد که به دنیا های مختلف سفر می کنند. و اخبار را به نیدهاگ می دهند. اطلاعاتی از مرگ او در دسترس نیست. و اتفاقاتی که در رگناروگ برای وی افتاد. اما گمان می رود که در رگناروک به دست تیر کشته می شود.درخت ایگدراسیل بسیاری از موجودات مختلف و جالب نورس را در مقاله بالا مانند اسب هشت پای اودین و یا &quot;دراگر یک روح نامیرا در زیر آب را در مقاله نیاوردم و سعی کردم مقاله آنچنان طولانی نشود. در ادامه به صورت خلاصه 9 قلمرو نورس را به شما معرفی می کنم. آزگارد Asgard سرزمین خدایانرهبر : اودینمحل زندگی : خدایان آسیر ( خدایان ونیر نیز بعد از جنگ به آزگارد آمدند. )منطقه در درخت دنیا : شمالی ترین و بالاترین نقطهمکان های مشهور : تالار والهالا، تالار فولک‎ونگر، رنگین کمان بیفروست احتمالا همه شما به خوبی این منطقه را می شناسید. آزگارد همان سرزمین باشکوه و با عظمتی است که تالار هایی همچون والهالا در آن می درخشند. مکانی که اودین، ثور و سایر ایزدان در آن زندگی می کنند. رنگین کمان ها و آبشار ها زیبا چشم ها به خود خیره می کنند. و موجوداتی به ظاهری عجیب در آن جا خوش کرده اند. تالار والهالا برای افرادی است که با شهامت و ایثار در جنگ جان خود را از دست می دهد و فولکونگر برای جنگجویانی است در جنگ جان خود را از دست می دهند اما آنچنان با افتخار نمی میرند. پل رنگین کمان بیفروست نیز متعلق به هایمدال است که مواظب است فردی دیگری وارد آزگارد نشود. ونهایم Vanaheim سرزمینی دلنشین حاکم : فریرمحل زندگی : خدایان ونیر ( سابق )منطقه در درخت دنیا : شمال غربی مکان های مشهور : خانه فریا و خانه فریر ونهایم از لحاظ زیبایی دست کمی از آزگارد ندارد.با این تفاوت که به اندازه آزگارد در آن برج و تالار وجود ندارد. همچنان درخت های سرسبز و گل های رنگارنگ در منطقه به طور انبوه یافت  می شوند. می توان دریاهایی عمیق و وسیع را در آن مشاهده کرد. زیرا نیورد نیز در ابتدا در این مکان زندگی می کرده است. و وجود دریا های فراوان برای خدای دریا ها واجب بوده است. گرچه ونیر ها بعد زا جنگ با آسیر ها به آزگارد آمدند اما فریر همچونان از این منطقه مراقبت می کرد و حاکم آن بود.الفهایم Alfheim سرزمین الف های روشناییحاکم : فریرمحل زندگی : الف های روشنایی ( سفید )منطقه در درخت دنیا : غرب و متمایل به شمال ( شاید بتوان آن را میانی حساب کرد این همان الف هایی هستند که در کتاب و فیلم ها ارباب حلقه ها دیده اید. تالکین از نورس الهام گرفته است و آن را در کتاب های شاهکارش آورده است. الف های روشنایی از بزرگ ترین افسون گران 9 قلمرو هستند.و توسط فریر نیز رهبری می شود. جالب است بدانید خواهر فریر یعنی فریا علاقه زیادی به این نژاد دارد. الف های موجوادتی پرخاشگر یا جنگ طلب نیستند و به قول خودمان سرشان در لاک خودشان است و البته به خدایان نیز کمک می کنند. از جمله نبرد رگناروک که طرف خدایان بودند.اسوارتالف هایم Svartalfaheim سرزمین الف های سیاهحاکم : (خاصی ندارد ولی یک الف تاریک حکمرانی در این بخش را بر عهده گرفته است.)محل زندگی : الف های تاریکی ( سیاه )منطقه در درخت دنیا : شمال شرقی این منطقه بسیار منطقه تاریکی و غم انگیز است. و تاریک ترین منطقه در شمال درخت دنیا به شمار می رود. بنابراین تبدیل به شکونتگاه این الف های تاریک شده است. آنان توانایی تحمل نور خورشید را ندارند و در اثر نور خورشید تبدیل به سنگ می شوند. خورشید نیز در منطقه پشت ابرها پنهان شده است. میدگارد Midgard سرزمین انسان هاحاکم : اودین و هایمدالمحل زندگی : انسان ها ( واکینگ ها )منطقه در درخت دنیا : میانی مکان های مشهور : سرزمین واکینگ ها، دریای ورلد سرپنت و...میدگارد سرزمین انسان های فانی است. واکینگ ها به باور خود در این سرزمین زندگی می کردند. در فیلم های مارول نیز به عنوان سیاره زمین معرفی شده است.  در کل اگر شما از یونان یا مصر یا سرزمین دیگری راهی نورس شوید به میدگارد خواهید رسید. مار یورمونگاند نیز در این سرزمین زندگی می کند. زمانی که ثور یمیر یک جاینت بسیار عظیم را کشت. اودین میدگارد را با کمک اجزای بدن او مانند پوست و گوشت و مو خلق کرد. و هایمدال نیز بشریت را خلق کرد. و در کل خدایان میدگارد را خلق کردند. این در کتاب ها و باور های اهالی آن منطقه در زمان نورس آمده. همان طور که اشاره شد میدگارد در مرکز درخت دنیا قرار دارد. بنابراین الف ها، دروف ها، جاینت ها و اژدها در این سرزمین در حال رفت و آمد هستند. اما نابودی میدگارد نیز در روز رگناروک به دست یورمونگاند رقم خواهد خورد.هلهایم Helheim سرزمین مردگان حاکم : هلمحل زندگی : موجودات مرده محل در درخت دنیا : جنوبمکان های مشهور : خانه هل، دوازه ورودیهل هایم مکانی ترسناک و مرموز است. که اگر مُرده ای وارد آن شود دیگر اجازه خروج نخواهد داشت. زیرا گارم سگ عظیم الجثه ای اجازه خروج به فردی نمی دهد. همانطور که اشاره کردم هل در مکان حکمرانی می کند. این سرزمین سرد است و مردگان نیز بایست سرمای آن را تحمل کنند. اگر انسانی از بیماری جان خود را از دست دهد به هلهایم منتقل می شود. هلهایم به علت موقعیت مکانی خود سفر کردن به سرزمین های شمالی را غیرممکن می سازد. نیفلهایم Niflheim سرزمین شیاطینحاکم : هل محل زندگی : اژدهای نیدهاگ، شیاطین، انسان های پلید مکان در درخت دنیا : جنوبی ترین نقطه نزدیک هلهایم نیفلهایم سرزمینی بسیار تاریک و غرق در مه است. همچنین این منطقه کنار هلهایم قرار دارد. و سرزمین دوم هل به شمار می رود. و سردترین نقطه 9 قلمرو به شمار می رود. به طوری که انسان های پلید و شیطانی به این منطقه منتقل می شوند. تا عذابی بسیار وحشتناک در انتظار آنان باشد. به نوعی جهنم به شمار می ورد. شیاطین نیز در آن ارواح را مورد شکنجه قرار می دهند. بلاهای وحشتناکی سر آنان می آوردند. نیدهاگ در ریشه آن زندگی می کند و محافظ این منطقه به حساب می آید.موسپلهایم Muspelheim سرزمینی آتشینحاکم : سورت محل زندگی : اهریمن های اتش و غول های آتشمکان در درخت دنیا : جنوب غربی مکان های مشهور : آتش فشانی عظیمموسپلهایم بر عکس نیفلهایم گرمترین نقطه نورس است. فقط کافی است بدانید که گویا روی یک آتش فشانی فعال قرار گرفته اید که مواد مذاب از زمین آن بیرون می آید و در دره های آن آتش زبانه می کشد. بجای رودخانه آب رودخانه مذاب در آن وجود دارد. بجای پرنده های خوش صدا، غول هایی از جنس آتش در آن نعره می کشند. و کابوس این منطقه غولی به نام سورت است. که به خوبی با آن آشنایی دارید. که چقدر وحشتناک است.   یوتنهایم Jotunheim سرزمین غول ها حاکم : ثریممکان زندگی : غول ها و غول های یخیمکان در درخت دنیا : شرقی متمایل به جنوب ( شاید بتوان آن را میانی حساب کرد )مکان های مشهور : قلعه ثریمیوتونهایم مانند هل هایم و نیفلهایم سرزمینی پوشیده از برف و یخ است. جاینت های یخی در آن زندگی می کند. گرچه ثور با میولنیر تعداد زیادی از آنان را نابودی کرده ولی هنوز ثریم و فرزندانش در آن زندگی می کنند. قلعه ثریم بر فراز توتنهایم بسیار مرتفع است به طوری که با چشم آن را نمی توان دید و باید از ابرها بالاتر رفت. یورمونگاند و فنریر و خواهرشان هل در ابتدا در این منطقه زندگی می کردند. که بعدها خدایان آنان را از منطقه به سرزمین های دیگر منتقل کردند. حتی خود لوکی نیز در این سرزمین متولد شده است.امیدوارم از این قسمت نیز نهایت لذت را برده باشید. در قسمت سوم چند داستانی شنیدنی را برای شما بازگو می کنم و در نهایت به طور مفصل رگناروک را شرح خواهم داد. لطفا انتقادات و پیشنهادات را با من در میان بگذارید.</description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 15:55:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اساطیر نورس ( پارت 1 ) معرفی خدایان</title>
                <link>https://virgool.io/@arsha86ansari/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-1-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-xpafvyzkcvhm</link>
                <description>اساطیر اسکاندیناوی چه کسانی بودند؟داستان را از جایی شروع می کنیم که روزی ODIN 9 روز خودش را از درخت دنیا بدون آب و غذا اویزان کرد. تا بتواند به تمام دانش های جهان دست یابد.وی مسیرش را از میدگارد به آزگارد رساند تا به چشمه ای برسد. که فردی به نام میمیر نزدیک آن نشسته بود و با جامی از آن می نوشید. اودین می دانست که هر فردی از آن  بنوشد. به تمام اتفاقات در گذشته حال و آینده خبردار خواهد شد. اودین از میمیر درخواست کرد تا جامی از آن ماده به او بدهد. میمیر به او گفت خوردن از این چشمه به راحتی امکان پذیر نیست و باید چیز ارزشمدی را اهدا کند. سپس میمیر پیشنهاد می دهد که یک چشم اش را بدهد. اودین نیز قبول می کند. و یک چشمش را به او می دهد. سپس میمیر نیز به وعده اش عمل می کند جامی را پر از مایع درون چشمه را به او داده و اودین نیز جام را نوشیده که  ناگهان از تمام حوادث مهم دنیا، در گذشته، حال و آینده با خبر شود همچنین او رگناروک فرجام خدایان نورس را نیز می بیند. و تصمیم میگیرد اکنون که هزاران سال با آن فاصله دارند. سریعتر از آن پیشگیری کند.اودین ODIN پدر خدایان و خدای جنگمقاله را با اودین خدای جنگ شروع می کنیم. در افسانه ها به این ایزد همتای زئوس در یونان محسوب می شود. زمانی که او 9 روز از درخت دنیا آویزان شد قادر شد با مردگان گفتگو کند و قدرتی هایی را در این زمنیه کسب کند. برای همین خدای مرگ به القاب او اضافه شد. در یکسری از منابع اودین به عنوان خدای جنگ معرفی شده و در سایر منابع Tyr پسر او را به عنوان خدای جنگ معرفی می کنند. . و سومین لقبی که به او نسبت داده می شود خدای خرد به حساب می آید همانطور که در بالا اشاره کردیم بعد از 9 روز آویزان ماندن به تمام دانش های دنیا دست یافت. و تبدیل به ایزد خرد شد. البته هر کدام از این لقب های بعدا با آمدن ایزدان دیگر به آنان داده شد. میمیر تبدیل به خدای خرد شد و هل نیز تبدیل به خدای مرگ و دنیای مردگان. از مهمترین فرزندان اودین می شود به تیر، ثور و بالدار اشاره کرد. اودین همسری یه نام فریگ دارد. که ارزش بسیار بالایی در آزگارد و خدایان دارد. یکی از بزرگترین تالار های آزادگارد، والهالا نام دارد. طبق قانونی که اودین برپا کرده، هر انسانی که با شکوه و  با ایثار در جنگ کشته شود بعد از مرگش به این تالار خواهد آمد تا در روز رگناروک به سپاهیان دشمن بجنگد. در تصویر بالا 2 کلاغ را می بیند که هوگین و مونین نام دارد. این وظیفه خبر رسانی از گوشه و کنار دنیا به صاحبشان را دارند. همچنین اودین یک نیزه قدرتمند دارد که توسط درف ها ساخته شده است و سلاح اصلی وی محسوب می شود.2- ثور THOR خدای آذرخش نمونه از تفاوت فاحش ثور مارول و ثور در اساطیردر ابتدا بگویم این ثوری که قرار ما در باره آن حرف بزنیم با ثوری که در فیلم ها و کمیک های مارول دیده اید از زمین تا آسمان فرق دارد.( برای نمونه به تصویر بالا نگاه کنید ) بنابراین آن داده ها را کنار بگذارید تا بخش هایی از مقاله براتان مبهم نشود. ثور بعد از پدر خود قوی ترین ایزد در نورس معرفی می شود. Thor پتکی به نام میولنیر دارد که زمانی که پرتاب می شود می تواند حتی یک کوه را خورد کند و هر کجا که باشد هنگامی که صاحبش یعنی ثور اراده کند آن هنگام نزد صاحبش باز خواهد گشت و در دست او قرار میگیرد. همچینین این سلاح قوی ترین اسلحه در کل 9 قلمرو به شمار می رود. mjolnir پتک ثور  واکینگ ها اعتقاد داشتند که زمانی که آذرخشی که در آسمان ایجاد می شود ثور چکش معروف خود یعنی میولنیر را پرتاب کرده و هنگامی که صدای بعد از آذرخش می آید ثور نعره کشیده است. و هنگامی که صاعقه به فردی اثابت می کند حاکی از آن است که خدای آذرخش از دست او خشمگین بوده است. مادر خدای آذرخش یورد است. وی همسر دوم اودین و یک جاینت به شمار می رود. خدای رعد همسری به نام سیف دارد و الهه باروری و کامیابی در نورس به حساب به شمار می رود همچنین  جزو زیباترین الهه های آزگارد به حساب می آید.  ثور 3 فرزند از یک جاینت به نام یارسنکاسا دارد. که 2 پسر به نام های مگنی و مودی و دختری به نام ثرورد را شامل می شود. جالب است بدانید که محبوبیت ثور در آن زمان از پدر خود نیز فراتر رفته بود. لوکی Loki خدای شرارتخدای شرارت در نورس، فرزند خونی اودین به حساب نمی آید. مادر و پدر او هر 2 جاینت بوده اند. ولی او در آزگارد بزرگ شده است. لوکی شخصیت پردازی جالبی دارد از حقه های سنگین او گرفته تا شیطنت هایش. لوکی بسیار باهوش است و همین هوش اش او را از مصیبت های زیادی نجات داده است. سه فرزند معروف وی شامل یومونگاند یا ورلد سرپنت یا مار جهان، فنریر گرگ عظیم الجثه و هل الهه مرگ و دنیای مردگان که هر کدام از مهمترین موسس های رگناروک بودند. همسر او سگین نام دارد که در حالی که وی توسط خدایان زندانی شده بود و ماری عظیم الجثه زهرش را روی او میریخت. کاسیه روی او گذاشت تا زهر مار به او آسیب نزد. و شبانه روز از او مراقبت می کرد. اما لحظاتی که زهش روی می چکید. چنان نعره ای می زد که صدایش تا فرسنگ ها دورتر شنیده می شد. جالب است اسب هشت پای اودین که قابلیت پرواز نیز دارد فرزند لوکی است و گفته می شود اگر کسی این حقیقت را به اودین بگوید لوکی پوستش را خواهد کند و بدنش را می سوزاند!بالدار Balder خدای نور خدای نور یکی از صلح طلب ترین خدایان آزگارد است. او فرزند اودین و فریگ است. او با نانا ازدواج کرد و آنان صاحب فرزندی به نام فورستی شدند که به عنوان خدای عدالت نیز شناخته می شود. بالدار نسبت به برادران دیگرش و سایر ایزدان ضعیف تر است. جالب است بدانید که اولین نشانه رگناروک مرگ بالدار است بنابراین مادر او که عاشق فرزندش بود از تمام گیاهان موجودات انسان ها و آیندگان تعهد گرفت که به آن آسیب نزند. بنابراین تبدیل به یک خدای رویین تن شد.  اما فریگ یک گیاه را فراموش کرد. آن ماده تبدیل به نقطه ضعف بالدار شد. و تنها ماده ای بود که می توانست به او آسیب بزند. در قسمت های بعدی مقاله در مورد رگناروک و مرگ وی نیز توضیحاتی ارائه خواهیم داد.تیر TYR خدای شجاعت و خدای جنگاولین پسر فریگ و اودین، تیر که به عنوان خدای شجاعت شناخته می شود در بعضی منابع آن را به عنوان خدای جنگ معرفی می کنند. که تعداد کمی دارند و همان اودین به عنوان خدای جنگ شناخته می شود. البته    واکینگ ها نیز تیر را به عنوان خدای جنگ پرستش می کردند. داستان قطع شدن دست تیر چیست؟  فنریر گرگ عظیم الجثه وقتی از یوتنهایم به آزگارد آمد. هیچ زنجیری قادر به نگهداری ان نبود. خدایان به درف ها دستور دادند زنجیری محکم بسازند که بتواند او را نگه دارد. زمانی که خواستند فنریر را به زنجیر ببند. فنریر حدس می زد انان می خواهند به او کلک بزنند بنابراین خواست یکی از ایزدان دست خود را در دهانش بگذارند. اینجا خدای شجاعت برخاسته و دست خود را در دهان فنریر می گذارد. و در نهایت فنریر وقتی که متوجه می شود نمی تواند حرکت کند دست تیر را از جا می کند. بنابراین او در همه جا به یک دست به تصویر کشیده شده است.نیورد Njord خدای دریاهانیورد در نورس همتای پوسایدن در یونان محسوب می شود اما البته نیورد مانند پوسایدن ذات کثیفی نداشت و خدایی صلح طلب بود. نیورد 2 فرزند به نام های فریر و فریا دارد. فریا الهه عشق و فریر خدای صلح محسوب می شود. همسر او اسکادی نام داشت هر چند این 2 هرگز نتوانستند با یکدیگر کنار بیایند 2 فرزند مهم او یعنی فریر و فریا که جزو ایزدان مهم نورس محسوب می شوند حاصل رابطه این 2 خدا هستند. نیورد محافظ دریا بود و نیروهای شیطانی درون دریا را می راند.هایمدال Heimdall خدای بشریتهایمدال ایزد منحصر به فردی به حساب می آید. او همیشه مانع ورود غول های یوتنهایم و الف های سیاه را که از سرزمین های دیگر می امدند می شد. چشم های او مورچه ای که هزاران فرسنگ دورتر از ماست را می بیند. گوش های او صدای رشد گیاهان را می شوند. وی قادر بود با زمان کوتاهی استراحت کردن زمان زیادی را بیدار بماند و محافظ آزگارد باشد. جالب ترین و عجیب ترین نکته ای که درباره وی وجود دارد این است که او توسط 9 دوشیزه متولد شده و پدر ندارد ( :I ) هایمدال خالق انسان هاست و جنگویان، روستایی ها و برده ها رو او خلق کرده است. بنابراین خدای انسان ها به حساب می آید. طبق گفته افسانه ها دندان هایش مانند خورشید می درخشند. بنابراین خدای روشنایی نیز به او نسبت داده می شود. هایمدال شیپوری نیز دارد که به وسیله او به اودین و سایر ایزدان خبر می رساند. و یا دروازه آزگارد را باز می کند.فریا freya الهه عشق و زیبایی این 2 خواهر برادر هر 2 مانند پدر خویش ایزد های صلح طلب به شمار می رفتند. فریا به عنوان زیباترین و خوش رو ترین ایزد نورس به حساب می آید. وی در حدی زیبا بود اگر می گریست اشک هایش تبدیل به طلا می شد. فریا جنگ جویان با افتخار را بعد از مرگ تا والهالا همراهی می کرد. فریا عاشق موسیقی بود و علاقه زیادی نسبت به گل ها و گیاهان داشت. وی همچنین علاقه زیادی به نژاد الف ها داشت.فریر fryer خدای صلحفریر به عنوان خدای صلح شناخته می شود. وی همیشه از جنگ پرهیز می کرد. و آوردن سلاح در معابدش ممنوع بود. یکی دیگر از وظایف وی رهبری الف ها ها روشنایی بود که در الف هایم زندگی می کردند. فریر یک گراز بسیار زیبا داشت که توسط درف ها ساخته شده بود. از اسب سریعتر می دوید. هرگز خسته نمی شد و موهای طلایی اش مکان ها تاریک را روشن می کرد. همچنین یک کشتی نیز داشت که می توانستد به قدری کوچک شود که در جیب جا شود و هر هنگام که فریر بخواهد می تواند آن را به دریا بیندازد و بزرگ شود و از آن استفاده کند.ویدار vidar خدای انتقام و هرمود پیک خدایانخدای انتقامبخاطر اطلاعات کمی که از این 2 در دسترس هست تصمیم گرفتم در یک بخش هر 2 را بیاورم. ویدار فرزند اودین به حساب می آید.  خدای انتقام در روز رگناروک فنریر را به عنوان انتقام گیری خون پدرش می کشد.او وارد دهان فنریر شده و فکش را میشکند.هرمود پیک و پیام رسان خدایان محسوب می شود او پسر فریگ و اودین محسوب می شود. همتای هرمس در یونان به حساب می آید. همرود مانند سایر برادرانش بسیار شجوع و جسور بود. او چوب دستی به نام گامبتاین داشت و از آن استفاده می کرد.میمیر Mimir خدای دانش و خردمیمیر یکی از بهترین دوستان اودین محسوب می شود. اودین همیشه از وی به عنوان یک مشاور استفاده می کرد زمانی که جنگ میان خدایان آسیر( اودین و ثور و بالدار و تیر ...) و ونیر ( فریر و فریا و نیورد و... ) جریان داشت. هر کدام برای برقراری صلح برای یکدیگر گروگان می فرستاند. اودین میمیر را نزد انان فرستاد. و ونیر ها نیز سر میمیر را برای او فرستادند. اودین که نمی خواست مشاور دانا خود را از دست بدهد با دادن گیاهان فراوان و دارو های زیاد به سر او جان بخشید و همچنان از دانش و مشاوره هایش استفاده کرد. جالب بدانید که میمیر از سرزمین های اسکاتلند و سلتیک آمده است و اهل اسکاندیناوی نیست. وی در سرزمین جن ها و پری بوده است.در قسمت بعدی با جاینت های معروف دنیای نورس مانند یورمونگاند و فنریر بیشتر آشنا خواهیم شد. لطفا انتقادات و پیشنهادات را با من در میان بگذارید.</description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 22:09:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>God of war 2 : خشم کریتوس</title>
                <link>https://virgool.io/@arsha86ansari/god-of-war-2-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B3-qn3iohnw4xad</link>
                <description>در قسمت دوم مقاله سراغ نسخه 2007 یعنی خدای جنگ 2 رفتم. همانند قسمت قبلی در ابتدا نکاتی مربوط به این نسخه و در قسمت دوم سراغ داستان، و در بخش پایانی فکت ها جالبی را به شما نشان خواهم داد.در 25 اکتبر 2007 بود که این بازی که توسط همان استودیو سانتا مونیکا ساخته شده بود. به وسیله شرکت سونی باری کنسول ps2 منتشر شد همانند نسخه قبل این بازی برای ps3 و ps vita با بهبود هایی عرضه شد. کارگردان این نسخه کوری بارلوگ که در قسمت اول نیز نقش مهمی داشت و کارگردان اصلی نسخه 2018 نیز بود. این عنوان هک اند اسلش به اعتقاد بخش زیادی از گیمر ها از جمله خودم بهترین نسخه سری و بهترین هک اند اسلش تاریخ محسوب می شود. این قسمت از همه لحاظ نسخه بهبود یافته نسخه اول حساب می شود. باس فایت ها پیشرفت قابل توجه ای داشتند. و پازل ها هم جذاب تر شدند. آهنگ ساز این نسخه همامند نسخه اول جراد مارینو بود که با استفاده تجربه قبلی خود قطعاتی را خلق کرد که اوج که نقطه حماسی را نشان می دادند. پیشنهاد می کنم حتما این قطعات را گوش بدهید. ژانر بازی همانند نسخه اول هک اند اسلش بود. المان های پلتفرمر کمی بیشتر شده بود، و همچنان یک بازی کاملا تک نفره بود. رده سنی این نسخه فرق آنچانی با نسخه قبلی نداشت. تقریبا همه جا در جه آن را R یا +18 می دانستند. موتور بازی نیز ثابت مانده بود. صفحه آغازینداستان نسخه دوم ( اسپویلر ) :بعد از اینکه کریتوس بر تخت سلطنت نشست. با سپاه اسپارتان شروع به نابودی و فتح کردن کرد. روزی در حال حمله به شهری آتنا نزد او آمد و به او هشدار داد. کریتوس جدی نگرفت. در همان روز کریتوس با جثه بزرگ شروع به تخریب کرد. ناگهان پرنده ای روی او نشست و قدرت او را گرفت و به مجسمه کلاسوس داد. کریتوس کوچک تر شد و بعد شروع به مبارزه با مجسمه کرد. این باس فایت یکی از خاطره انگیز ترین باس فایت های گاد آف وار برای من است.باس فایت نخست سپس کریتوس قدرت خود را به رخ می کشد. در این حال غفلت کریتوس سبب شد تا دست بزرگ مجسمه بر روی سر کریتوس فرود آورد. هویت پرنده فاش می شود.او همان زئوس است. خدای جنگ در حالی که نیمه جان بود و همه زره هایش خورد شده بود نزد او رفت. زئوس به او گفت به من خدمت کن. اما کریتوس قبول نکرد. سپس کریتوس که نیمه جان با زئوس وارد نبرد شد و در نهایت این زئوس بود که شمشیر المپیوس را در دل کریتوس فرو کرد و به زندگی او خاتمه  داد. و سپس با قدرت شمشیر المپ کل سپاهیان اسپارتان را از بین برد.لحظه مرگ کریتوس به دست زئوسکریتوس در دنیای مرگ سپس خاطره ای از زن و بچه خود می بیند سپس اریس و در نهایت گایا مادر زمین که یک تایتان است را می بیند. گایا به او می گوید که او اکنون نباید بمیرد.باید به سراغ خواهران سرنوشت برود تا سرنوشت اس را تغییر دهد. و انتقامش را نیز از خدای خدایان یعنی زئوس بگیرد. سپس کریتوس در راه سقوط با کمک شمشیر هایش خود را بیرون می کشد و یک سرباز اسپارتان را پیدا می کند او به کریتوس می یگوید که تمام سپاهیان از بین رفته اند. کریتوس به او دستور می دهد تا سپاهی دیگر جمع کند. سپس به کمک پگاسوس اسبی بالدار راه را در پیش میگیرد. پگاسوس اسب بالداردر راه او به یک تایتان به نام تایفون بر می خورد. تایفون پگاسوس را اسیر می کند. کریتوس تایفون را می کشد. و تیرکمانی که در چشم او قرار داشته را بر میدارد. در راه او به فردی بر می خورد که آتش را از خدایان به مردم هدیه داده. زئوس خشمگین از این کار او را جاودان کرده و دست پای او را بسته تا هر روز پرندگان از دل و روده او تغذیه کنند و فردا نیز دوباره بدن او درست شود. و روزی نو و روزی  از نو. او پروموتر نام دارد. پروموتر از او می خواهد تا راحتش کند. کریتوس نیز همین کار را انجام می دهد.و او را در آتش می سوازند. خاکستر پروموتر به کریتوس قدرتی می دهد تا بتواند پگاسوس را آزاد کرده و راه خویش را ادامه دهد. کریتوس در راه خود به جزیره ای رسیده و محافظان آن را از پای در می آورد. در ادامه مسیر سگی سه سر را کشته و بازو بندی از ته حلق او بیرون کشیده . کریتوس از بازوبند استفاده کرده تا بتواند ضربات دشمن را بهتر دفع کند. در ادامه به فردی بر می خورد که قبلا او را در مسابقات شکست داده. او کریتوس را به تمسخر گرفته و او به مسابقه دیگر دعوت می کند. اکنون این کریتوس است که او را به طوری وحشیانه سلاخی کرده و سر او را به وسیله درب خورد می کند. کریتوس در ادامه راهش متوجه می شود که سه نفر دیگر به غیر از او دارند سراغ خواهران سرنوشت می روند تا سرنوشت خود را تغییر دهند. این افراد شامل :  ایکاروس برای نجات پیدا کردن از جنون ، آلریک فرمانده بربر ها برای نجات از مرگ خود و  پرسیوس برای نجات دادن همسرش می شوند. و کریتوس نیز باید ابتدا انها را متوقف کند. زیرا فقط یک نفر می  تواند خواهران سرنوشت را ببیند. برای همین کریتوس در نبردی با دشمن قدیمی یعنی آلریک او را زمین گیر کرده و در نهایت چکش گرز مانندش را از او گرفته و حریفش را با خاک یکسان می کند.فرمانده بربر ها ( آلریک ) در برابر شبح اسپارتان ( کریتوس )بعد پرسیوس را نیز شکست داده تا دشمن دوم او به تیغه میخکوب شود. کریتوس نیز سپر او را برداشته تا در ادامه قوی تر از قبل به سراغ دشمن سوم برود. اما این بار ایکاروس همراه کریتوس به درون دره ای سقوط می کنند. در راه سقوط کریتوس با مشت هایش به حریفش امان نداده و در نهایت بال هایش از او می گیرد تا بتواند فرار کند. و ایکاروس نیز به جهان زیرین یعنی دنیای مرگ می رود.خدای جنگ در برابر ایکاروسدر ادامه راه کریتوس به تایتانی به نام اطلس برمی خورد. اطلس که از او خوشش نمیاد سعی در از بین بردن او دارد ( اطلس یک تایتان است که باید زمین را تا آخر عمر خود روی شانه هایش نگه دارد. ) کریتوس به او قول می دهد که اگر کمکش کند تا زئوس را از بین ببرد. به او کمک می کند تا مجبور نباشد تا آخر عمر چنین مصیبتی را تحمل کند. اطلس قبول کرده و شبح اسپارتان را با دستانش روی زمین آورده سپس کریتوس ققنوسی را از مواد مذاب آزاد کرده تا به راهش را ادامه می دهد. او برای باز کردن در خروجی وارد اتاقی تاریک می شود. او با شروع با مبارزه با سربازی که هویت اش مشخص نیست می کند. سپس او را به بیرون از اتاقو درون روشنایی پرتاب می کند. در این حال این 2 هویت یکدیگر را می فهمند این همان سرباز اسپارتان بوده که کریتوس به او دستور جمع آوری سپاه را داده بود. کریتوس در حالی که از کشتن او پشیمان است از او که نیمه جان است. می پرسد. پس چرا سپاهیان را جمع نکردی؟ سرباز در حال مرگ می گوید که زئوس اسپارتان را از بین برده است. اینجا است که خشم کریتوس شدت می گیرد. و برای کشتن زئوس بسیار مصمم تر می شود. در این حال کراکن یک هیولای عظیم الحثه از فرصت استفاده کرده به کریتوس حمله می کند و او را در دستان خود قرار می دهد.کراکن در برابر کریتوس ( باس فایت )کریتوس بعد از آزاد شدن از دستان او شروع به قطع کردن دستان کراکن می کند. سر او را با استفاده از پل نصف کرده و کار او را یکسره می کند. سپس شبح اسپارتا موفق می شود تا ققنوس را به حرکت در آورد و مسیرش را ادامه دهد. اینجاست که وارد ساختمانی شده و اولین خواهر سرنوشت یعنی لاکسیس را ملاقات می کند. لاکسیس که ترسیده می گوید من سرنوشت تو را این گونه نوشتم که به اینجا بیایی و به دست من کشته شوی. کریتوس که می خواست ابتدا بدون خشونتی سرنوشت اش را تغییر دهد. اکنون شمشیر هایش را در آورده نبردش را با لاکسیس آغاز می کند. اینجاست که لاکسیس می فهمد تنهایی از پس خدای جنگ بر نمی آید. خواهر دیگرش یعنی آتروپوس را فرا خوانده تا به او در نبرد با شبح اسپارتان کمک کند. آتروپوس او را به زمان جنگ با اریس برده و می خواهد تا نگذارد کریتوس اریس را بکشد. اما کریتوس با دلاوری جلوی او را گرفته و مانع این کار او می شود. اتروپوس نیز توانایی شکست او را ندارد و تصمیم می گیرد تا با کمک لاکسیس 2 بر 1 کار او را تمام کنند. لاکسیس و آتروپوس می خواهند از آینه های سرنوشت استفاده کرده تا شبح اسپارتان را بکشند. اما کریتوس از آینه ها استفاده کرده و هر 2 خواهر را به دنیای مرگ می فرستد. اکنون نوبت خواهر سوم رسیده که کلاتو نام دارد. بعد از مدتی نبرد خدای جنگ با کمک تیغه ای کار او را یکسره می کند.مرگ کلاتو به دست خدای جنگاکنون شبح اسپارتان قدرت تغییر سرنوشت را دارد. او به دورانی که زئوس در حال کشتنش باز می گردد. زئوس از دیدن او معتجب می شود و کریتوس در حواب به او می گوید که خواهران سرنوشت مرده اند. اینجاست که این 2 وارد یک نبرد حماسی می شوند. ابتدا زئوس بسیار بزرگ شده و سپس با قدرت آذرخش خود شروع به جنگ می کند. اما در ابتدا این کریتوس است که زئوس را شکست می دهد و ضربه مهلک به او وارد می کند. بنابراین زئوس به اندازه کریتوس کوچک شده و اکنون بخش دوم نبرد آنان ادامه پیدا می کند. کریتوس با خراب کردن ستون ها و سنگ ها بزرگی سعی در نابودی او دارد. اما زئوس خدای خدایان است و به آسانی زمین گیر نمی شود. بنابراین شبح اسپارتان با یک نیرنگ وی را فریب می دهد. او شمشیر المپ رها می کند و پشت به زئوس نشسته و دستهایش را بالا گرفته و به زئوس می گوید که او از زندگی خسته شده می خواهد او رهایش کند. زئوس نیز فریب خورده در این حال کریتوس از فرصت استفاده کرده و با بلید آف کیاس را در دل او فرو  کرده سپس با کمک هر 2 بلید آف کیاس او را به دیوار میخکوب می کند. و شمشیر المپ را برداشته تا به زندگی خدای خدایان برای همیشه پایان دهد.فرصت انتقام برای کریتوس بعد از فرو کردن شمشیر المپ در دل زئوس در حالی که دیگر فرصتی برای زئوس باقی نمانده ناگهان آتنا از راه رسیده و جلوی کریتوس را می گیرد زئوس زخمی و نیمه جان می خواد از مهلکه بگریزد و کریتوس به او حمله می کند این بار دختر او قربانی پدر خود می شود و آتنا نیز کشته می شود. و زئوس فرصت فرار پیدا کرده می گریزد. در این حال که کریتوس از آتنا می پرسد چرا این کار را کرده است. آتنا حقیقتی بزرگی را قبل از مرگش به او گفته که باعث تعحبش می شود. الهه خرد به او گفته که زئوس پدرش است. آتنا از او می خواهد که المپ را نابود نکند. کریتوس با شنیدن این که بعد از سال ها هویت پدرش را بالاخره فهمیده باز از انتقام گیری منصرف نشده و می گوید که او فقط زئوس رو می خواهد و آتنا نیز به او می یگوید که زئوس یعنی المپ. کریتوس که فهمیده پدرش بدی هایی زیادی در حق او کرده. در نهایت کریتوس می گوید که او پدری نداشته و ندارد.  آتنا در آخرین جمله اش از کریتوس می خواهد تا جان پدرش را نگیرد. و در نهایت خاکستر او نیز که زنگی سبز دارد پخش می شود.جان دادن آتنا در دستان کریتوسکریتوس مژده می دهد که فرجام خدایان نزدیک است. در این حال او که قدرت کنترل کردن زمان را در دست دارد. به زمانی که جنگ بین تایتان ها و ایزدان جریان داشت. ( در دوران جوانی خدایان از جمله زئوس آنها با تایتان ها جنگیده و آنها را شکست داده و بر تخت سلطنت می نشیشند. و تایتان ها به خدمت خدایان در می آیند. ) او همه تایتان ها از جمله گایا را راضی کرده که به زمان او بیایند. زیرا انها اکنون نمی توانند خداین را شکست دهند. ولی در زمان او اریس و آتنا مرده اند. و زئوس نیز ضعیف شده. گایا نیز قبول کرده و خدای جنگ با کمک تایتان ها به المپ لشکرکشی می کنند. در حالی که زئوس همراه با دیگر خدایان در حال برگزاری جلسه هستند المپ به لرزه می افتد زئوس به نگاه به بیرون متوجه حضور تایتان ها و کریتوس می شود. کریتوس شمشیر را به سوی زئوس گرفته و به او می گوید. پسرت بازگشته و همراهش نابودی آلمپ را آورده. و داستان قسمت دوم نیز اینجا به پایان می رسد.حقایق :1- عرضه روی ps2  جالب است بدانید که این بازی زمانی عرضه شد که چند ماه از عرضه ps3 می گذشت و در نسل هفتم بودیم. اما سونی این بازی را برای ps2 عرضه کرد. شاید این مورد عجیب به نظر برسد. اما این دلیل به خاطر این بود که Ps3 شروع چندان موفقی نداشت و ps2 بیش از 100 میلیون نفر در سرتاسر دنیا به حساب می آمد و موفق تاریخ کنسول نسل پیش بود و برترین کنسول شرکت سونی تا به آن زمان بود. پس عرضه ان روی ps2 روی فروش آن تاثیر به سه زایی داشت. البته این بازی سال بعد یعنی 2008 به صورت کالکشن همراه با قسمت اول به صورت ارتقا یافته برای ps3 منتشر شد.2- عرضه در ماه مارس   جالب است بدانید که این نسخه و نسخه های زیادی از این سری در ماه مارچ ( مارس ) عرضه شده اند. اما دلیل آن چیست؟ رومیان باستان خدایی به همین نام داشت که اتفاقا هم خدای جنگ آنان بود. البته مارس اسم سیاره مریخ نیز هست. (خدایان رومیان و یونانی ها خدایان مشترک زیادی دارند. که اصلیت آنها به یونان بر می گردد.) البته نسخه 2018 نیز در ابتدا قرار بود در همین ماه عرضه شود که البته تاخیر خورد.مخدای جنگ اساطیر روم باستان3- گرافیک ارتقا یافته بازی در حالت مخفیجالب است بدانید که اگر در اول بازی قبل از اولین کاتسین به ترتیب کلید های L1, L2, L3 و دایره و در نهیات مربع را فشار دهید. گرافیک بازی ارتقا پیدا می کند و به صورت 480*488 اجرا می شود. که البته در آن زمان به حالت HD معروف شده بود. هنوز هم دلیل این راز مخفی را کسی نمی داند.4- همکاری جیمز بارلوگ در بخش نویسندگانپدر کوری بارلوگ یعنی جیمز بارلوگ در ساخت بازی دخیل بوده و جزو تیم نویسندگان بوده است. او که کتاب نسخه 2018 را نیز نوشته است. در ان زمان بخش های زیادی از بازی را نویسندگی کرده است از جلمه پایانی حماسی که طرفدار ها را به انتظار قسمت سوم می نشانند.جیمز بارلوگ ( پدر کوری بارلوگ )5- بیشترین تعداد باس فایت در سری این نسخه با داشتن 14 عدد باس فایت پرچمدار بیشترین باس فایت در سری است که البته هر کدام از این باس ها بسیار حماسی هستند. از زئوس و کراکن گرفته تا مجسمه کلوسوس و خواهران سرنوشت. همه و همه کیفیت بالایی دارند و یکی از نقاط قوت اصلی این قسمت به شمار می روند. بعد از آن نسخه سوم با 9 باس فایت در رتبه دوم قرا رمیگیرد.نمونه ای جند باس بازیامیدوارم از قسمت دوم مقاله لذت برده باشید به زودی قسمت سوم نیز منتشر خواهد شد. نظرات رو با من در میان بزارید. خوشحال میشم که همچنین انتقادات و پیشنهادات را در بخش کامنت ها مطرح کنید.</description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jul 2021 13:58:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>God of war 2005  : شبحی از اسپارتا</title>
                <link>https://virgool.io/The-world-of-art/god-of-war-2005-%D8%B4%D8%A8%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7-c1c9s93opyfs</link>
                <description>در سال 2005 استودیو سانتا مونیکا بازی به نام GOD OF WAR یا خدای حنگ را خلق کرد. این بازی برای کنسول Play station 2 خلق و توسط SONY interactive entertainment در تاریخ 22 مارس منتشر شد. گرچه بعد این بازی برای کنسول های PS3 و PS VITA نیز پورت شد.  کارگردان این بازی دیوید جفی در کنار کوری بارلوگ بودند. داستان بازی بر محوریت شخصیتی به نام کریتوس بود و خدایان یونانی نیز در این بازی حضور داشتند.  بازی با استقبال خوبی از سوی طرفدار مواجه شد و بیش از 4.6 میلیون دلار فروش جهانی داشت که توانست مقدمه ساخت نسخه بعدی را فراهم کند. ژانر بازی هک اند اسلش ( hack and slash ) و داری المان های اکشن- ماجراجویی (action-adventure) بود. در جه سنی این بازی +17 و دارای خشونت بسیار می باشد و به سنین پایین پیشنهاد نمی شود.Marianne Krawczyk داستان قسمت اول رو نوشت. آهنگ ساز این بازی  جردا مارینو بود. او با خلق 23 ترک مورد تحسین همگان قرار گرفت. این بازی با موتور کینتیکا ساخته شد. توجه داشته باشید که این بازی فقط دارای بخش داستانی است و فقط به صورت تک نفره اجرا می شود. اولین نسخه GOD OF WAKratos عکسی از داستان نسخه اول ( اسپویلر ) :داستان بازی همان طور که اشاره شد با محوریت شخصیتی به نام کریتوس جریان دارد. او اهل شهر اسپارتا است. وی با جنگ های فراوان و پیروزی ها متعدد تبدیل به فرمانده سپاه اسپارتان ها تبدیل می شود. روزی لشکری از بربر ها به سمت اسپارتا لشکر کشی می کنند. کریتوس نیز این نبرد را همچون سایر نبرد های خود می بینید. و با لشکری عظیم به سمت بربر ها می رود. اما کریتوس خبر نداشت که این سپاه بسیار بسیار عظیم تر از سپاه اوست. بنابر این لشکریان اسپارتان سلاخی می شود. فرمانده بربر ها با چکشی بالای سر کریتوس قرار گرفته تا جان او را نیز بگیرد، کریتوس که از مرگ هراس داشت. با صدایی بلند فریاد زد: اریس! ( خدای جنگ اساطیر یونان). اریس از آسمان ها پایین می آید.کریتوس روح خود رو به اریس معامله می کند و در ازای اش می خواهد که زنده بماند. اریس نیز می پذیرد. بعد زنجیر هایی داغ به دور دست کریتوس بسته می شود. تا او هرگز عهد خود را فراموش نکند. و بعد اریس شمشیر های آشوب ( blades of chaos ) را به او هدیه می کند.شمشیر های آشوب یا بلیدز آف کیاس کریتوس به میدان جنگ باز می گردد و سر پادشاه بربر ها را با شمشیر هایش قطع می کند. از این به بعد کریتوس به فرمان بردار خدای جنگ تبدیل می شود. به دستور او روستا و شهر های زیادی را تسخیر و مردمانش را سلاخی می کند. در این حین هنگام حمله کریتوس به یک روستای دیگر  به صورت غیر عمد زن و دختر خود را می کشد. کاری که باعث می شود تا اخر عمر خودش را نبخشد و کابوس هایش باعث شود تا یک شب خواب راحت نداشته باشد. اریس زن و بچه او را از اسپارتا به اینجا اورده بود. تا خود او آنها را بکشد. خاکستر زن و بچه او با بدنش می چشبد و رنگ پوستش سفید مثل یک روح می شود. تا اخر عمرش این گناهش را فراموش نکند. سپس کریتوس عهد خود را با اریس می شکند و همین سبب می شود تا نتیجه سختی در انتظارش باشد. ( داستان بازی god of war ascension  یا خدای جنگ معراج داستان کریتوس است که باید حافظه خود را بدست آورد و فیوری ها را بکشد تا بتواند مجدد آزاد شود.) آتنا، بردار اریس و دختر زئوس، خدای خدایان تصمیم می گیرد تا از کریتوس استفاده کند تا بردار خود که دارد آتن را تسخیر می کند شکست دهد. و انتقام کریتوس نیز سبب مصمم تر شدن شبح اسپارتان برای کشتن او باشد.  ( طبق قانونی که زئوس ساخته، یک خدا نمی تواند با یک خدای دیگر بجنگد و او را شکست دهد.  فقط یک انسان فانی توانایی چنین کاری دارد) که کریتوس بهترین گزینه برای این کار است. زیرا اراده قوی دارد و از لحاظ رزمی نیز بسیار ماهر است. اما چنین کاری برای کریتوس آسان نیست. و نیاز به قدرت دارد. آتنا توضیح میدهد که نیاز به جعبه پاندورا دارد که قدرت کافی برای یک انسان را دارد تا یک خدا را از پا در بیاورد. او بر پشت یک تایتان به نام کرونوس در بیابان است. اریس خدای جنگ و پسر زئوسآتنا الهه خرد و دختر زئوس پس از آنکه کریتوس به پشت کرونوس می رسد و با کشتن چند هارپی وارد معبد می شود. متوجه می شود که جعبه آنجا نیست و قبلا توسط اریس جا بجا شده. و همین سبب می شود تا کریتوس دوباره مسیر طولانی را در پیش بگیرد. او با کمک آتنا بالاخره جعبه را پیدا می کند. آتنا به وی تبریک می گوید. اریس نیز که در آتن در حال جنگ است خبر دار می شود و تخته سنگی را از روی زمین بر می دارد و با نیروی خود به سمت شبح اسپارتان پرتاب کرده و او را به دیوار میخکوب می کند. کریتوس نیز آخرین تلاش های خود را می کند تا فرار کند. اما هارپی ها جعبه را جابجا کرده و او به دنیای مرگ سقوط می کند. در راه سقوط کریتوس به ناخدا کشتی بر می خورد که سنگی را گرفته. کریتوس زمانی که به داخل بدن  هایدرا رفته بود توانایی نجات او را داشت. ولی این کار را نکرد. او  در دنیای مرگ بدن ناخدا را گرفته و از او استفاده کرده و از تخته سنگ بالا می رود. و ناخدا را رها می کند تا بمیرد.این بار فردی عجیب و مرموز که نام کریتوس را از قبل می دانسته او را از دنیای مرگ بیرون می کشد. کریتوس با کمک او به دنیای واقعی بر می گردد و با دیگر تلاش خود را می کند. او با کمک دیگر خدایان راهی شهر آتن که غرق در جنگ شده می رود و اریس را در حال که جعبه را در دست گرفته و با پدرش حرف می زند پیدا می کند. اریس که در غرور و قدرت غرق شده نگاهی به کریتوس می اندازد و می گوید: این همه قدرت بود زئوس ؟یک انسان فانی ؟ ... در این حال اسپارتان از این فرصت استفاده می کند. و با قدرت خشم زئوس که قبلا به او اهدا شده،جعبه را از دستان اریس آزاد کرده و به نزدیکی جعبه می رود و در آن را می گشاید. این بار دیگر او قدرت یک خدا را دارد. قدرتی که می تواند یک خدا را از پای در آورد. او به اندازه اریس بزرگ شده. و اکنون فقط انتقام جویی کریتوس رسیده است. پس از نبردی طولانی اریس کم می آورد و تصمیم می گیرد. با استفاده از توهم کریتوس شکستش دهد. اریس بلید آف کیاس را از کریتوس گرفته و  همسر و دختر کریتوس را قرار داده و چند نمونه از خود کریتوس را به سمت همسر و دخترش راهی می کند. کریتوس مقاوت می کند. و تمام آنها را می کشد. این بار کریتوس آزاد شده و شمشیری را پیدا کرده و نبرد  ادامه پیدا می کند. و اریس نیز مغلوب می شود.جنگ بین کریتوس و اریسخدای جنگ خطاب به شبح اسپارتان می گوید که دلیل اینکه همسر و دختر او را جابجا کرده این بوده که می خواسته تنها نقظ ضعف کریتوس از بین برود.و او به جنجگوی تمام عیار تبدیل شود. کریتوس پاسخ می دهد : تو موفق شدی. سپس کریتوس شمشیر را در دل اریس فرو کرده و جان او را می گیرد.لحظه مرگ اریسسپس کریتوس نزد آتنا بر می گردد. و به او می گوید چرا هنوز کابوس هایش تمام نشده است. آتنا در جواب می گوید اکنون خدایان گناهان او را بخشیده اند. ولی راه حلی برای کابوس های او ندارند. کریتوس نا امیدانه حرکت می کند. زیرا اکنون زندگی او بی هدف شده. شبح اسپارتان تصمیم می گیرد.  تا خود را از کوه به دریا پایین بیندازد تا برای همیشه به کابوس هایش پایان دهد. ناگهان آتنا کریتوس را بیرون می کشد و می گوید که اکنون اریس مرده تخت فرمانروای خدای جنگ خالی است و چه کسی بهتر از تو کریتوس؟ کریتوس می پذیرد و تبدیل به خدای جنگ جدید می شود.امیدوارم از مقاله من لذت کافی را برده باشید در قسمت بعدی به سراغ نسخه دوم و سپس سوم خواهیم رفت. در  ادامه نسخه فرعی را معرفی و در قسمت پایانی سراغ خدای جنگ 4 خواهیم رفت که به احتمال زیاد دارای 2 پارت خواهد بود. با لایک و کامنت از من حمایت کنید. </description>
                <category>ODIN</category>
                <author>ODIN</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 18:35:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>