<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید ارشد حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arshadhoseini</link>
        <description>مشاور توسعه کسب و کار و اندکی کارآفرین. علاقه‌مند به حوزه های نوآوری، کارآفرینی فناورانه و هر آنچه در این اکوسیستم اتفاق می افتد. &quot;داستان خود را بنویسیم، قبل از آنکه دیگران آن را بنویسند.&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:49:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82385/avatar/BO9Bhu.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید ارشد حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@arshadhoseini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امان از سوگیری‌ها که دمار از روزگار هر تیم و گروهی در می‌آورد!</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/bias-iiy1qmsp8kty</link>
                <description>فرض کنید که مملکت حساب و کتابش از حال حاضر هم بیشتر به هم می خورد و گروهی با مراجعه به شما، علی‌رغم نداشتن تجربه، صلاحیت، شایستگی و هر آنچه که نیاز موقعیت شغلی است، پیشنهاد مدیریت شبکه ریلی مملکت را مطرح می‌کنند و شما نیز در کمال بی مسئولیتی و عدم توجه به ملزومات این فضا، قبول نموده و خدای ناکرده تعدادی از دوستان قدیمی خودتان را از همان روز اول و فی المجلس به استخدام آن سازمان بیچاره درمی‌آورید تا به قولی با طیب خاطر و اتکا به تیم مدیریتی خودتان، امورات سازمان را سامان بدهید.بگذریم که شما و تیم‌تان در آن حوزه نخواهید توانست کلمه سامان را حتی معنی کنید، اما به دلیل فشار انواع کارها و تعهدات عقب افتاده، وارد گود تصمیم گیری و اجرا خواهید شد. به عنوان تصمیم گیرنده این حوزه، اگر شامه‌ای از مدیریت داشته باشید، فورا وضعیت موجود را تا حد ممکن ارزیابی می‌کنید و این وضعیت را با دخل و خرج سازمان مقایسه می‌کنید. به اولویت دهی کارها می پردازید و به عنوان هر مدیری که مسئولیت یک زیرساخت را بر عهده دارید، توجهتان به تعمیر و نگهداری حتی بیشتر از سرمایه گذاری جلب می‌شود. چرا که به سادگی قابل درک است اگر مسیری به دلیل ضعف در نگهداری با مشکل مواجه شود، نه تنها به سرمایه گذاری مجدد نیاز است، بلکه حتی باعث قطع شدن شریان ارتباطی و مختل شدن شبکه خواهد شد. اگر یک مقدار باهوش باشید، کم کم می فهمید که مدیریت شبکه ریلی مذکور، کار سعی و خطا نیست و دوستانتان که از اول به عنوان چشم و گوش در سازمان قرار داده‌اید، جز منافع خودشان، توانایی فکر به چیز دیگری را به طور کل ندارند و وضعیت را از لنز خرد ناقص خودشان تحلیل می‌کنند. اگر ریزبین تر باشید دو هزاری‌تان می‌افتد که با داد و بیداد هم کار جلو نمی‌رود و تهدید و ارعاب کاری را جلو نمی‌برد. این شبکه ریلی، تمثیلی نسبتا ساده و مرتبط از شبکه عصبی و سیستم تصمیم گیری ماست. مایی که با هیچ تخصص و دانشی مسئولیت آن شبکه را بر عهده گرفته‌ایم، از بدو تولدمان این کار را با ذهن و روان‌مان کرده‌ و اتفاقا از تمامی رهنمودهای بیجای اطرافیان بیسواد تر از خودمان هم دقیقا مانند دوستان در سازمان استفاده کرده‌ایم و چیزی برای ادامه حرکت باقی نگذاشته‌ایم. در نتیجه این کارها، احتمالا همیشه هم فکر می‌کنیم حق با ماست و این نوع فکر کردن بی دلیل نیست.مهارت ها ذهنی، انواع محتواها، فعالیت های گروهی و نظام تصمیم گیری را نیز در حکم واگن‌هایی فرض کنید که داخل شبکه در حال عبور هستند. شما اگر شبکه را درست نگهداری نکرده باشید، واگن پر از طلا یا کاه باشد، فرقی نمی‌کند و نخواهد توانست حرکت کند. پس در واقع هر کاری که بخواهید انجام دهید، عامل محدود کننده توان، ظرفیت و آمادگی آن شبکه است. با این مقدمه نسبتا طولانی اما به زعم خودم شفاف، تعدادی از سوگیری های شناختی را معرفی می‌کنم که ما ناخودآگاه احتمال دارد به آنها دچار شویم. این سوگیری ها لازم است که با همان رویکرد نگهداری شبکه، شناسایی و رفع اثر شود، تا ناگهان فاجعه ای عظیم را خلق نکند. طبیعتا بنده متخصص این حوزه نیستم و بر اساس نیاز تیم ها در فضای نوآوری و کسب و کار، موارد را ارائه می‌کنم. لذا اگر علاقه‌مند بودید حتما مطالعات بیشتری در این حوزه داشته باشید:Outcome Bias: گرایش به ارزیابی یک تصمیم فقط بر اساس خروجی‌ها و در نظر نگرفتن محدودیت‌های زمان تصمیم گیریConfirmation Bias: گرایش به بررسی و دیدن عواملی که تفکر و فرض اولیه ما را ثابت می‌کنند و ندیدن عواملی که فرض های ما را به چالش می‌کشندHindsight Bias: گرایش به دانای کل بودن و دانستن همه چیز از همان اول، مخصوصا وقتی تصمیمات به مشکل می‌خورد؛ جمله &quot;من از اول هم می‌دانستم&quot; شاه بیت افراد با این سوگیری است.Belief Bias: گرایش تعلق به یک طرز فکر و پیروی از آن به جای بررسی شواهد و پیروی از عقل و منطقSelection Bias: گرایش به انتخاب از یک دسته یا گروه مشخص از افراد و یا گزینه ها و حذف تعدادی قابل توجه از نمونهCause effect Bias: گرایش و یا به بیان بهتر، جهل به داشتن روابط علت معلولی. فرد با این سوگیری پدیده های مختلف را علت و معلول همدیگر می‌داند در حالی که در اکثر مواقع یک پدیده دلیل به وجود آمدن پدیده دیگر نیست و صرفا در یک ظرف زمانی با هم اتفاق افتاده اند. تعدادی بیشتر از سوگیری هااین سوگیری ها اگر با دقت پایش نشود، هم در سطح فردی و هم برای تعامل با سایرین آسیب‌های جدی وارد می‌کند و غالبا با جملاتی همچون &quot;اینا حرف منو نمی‌فهمند&quot; زمینه اختلافات را تشدید می‌کند و انسان را در قضاوت و تصمیم گیری دچار خطای اساسی می‌کند. این خطاها به ویژه اگر در فضای کارآفرینی فعال هستید، ثمرات و تبعات جدی تری برای تان دارد، در نتیجه مثل مدیر بی تجربه اما باهوش داستانمان، به دنبال حل آن باشید.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Apr 2021 21:13:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه انداختن کار و کاسبی پول می خواهد و اتفاقا زیاد هم می خواهد</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-woyms7edwyqs</link>
                <description>حتما مشاهده کرده‌اید مشاوران، مبلغان، تحلیل گران، انگیزشی فروشان، روان شناسان زرد و ... افرادی که داد سخن سر می‌دهند و از شروع کسب و کار با پول یک ساندویچ حرف می‌زنند. از قهرمانان مختلف داستان هایی دارند و به شما می‌گویند چه نشسته‌اید و مانند فلان کس، به جای خرید لباس نو، پولت را سرمایه گذاری کن و کار و کاسبیت را شروع کن. بعد یک سری نمودار مزخرف برایتان نمایش می‌دهند و از رشد نمایی با چاشنی ریاضیات می‌گویند. انگار هر چیزی که ریاضی بیان کند حتما صحیح است و هر ادعای بیهوده‌ای با چهارتا مفهوم و مدل عددی بی ربط موجه می‌شود. این افراد از دو گروه خارج نیستند، یا عمیقا نادانند و یا شدیدا کلاه‌بردار! البته گروهی دیگر هم هستند که بدون تجربه، بازگو کننده تجارب و داستان های بقیه هستند، که البته این گروه مستقل نیستند و در یکی از دو گروه اول قرار دارند.اگر یادتان باشد، در دوران مدرسه، یک نوع استدلالی می‌خواندیم به نام استدلال استقرایی. این استدلال در واقع باطل، نتیجه گیری کلی بر مبنای تعدادی محدود از مشاهدات است. در این استدلال اگر مثلا 5 نفر اهل فلان شهر، یک صفتی داشته باشند، پس احتمالا تمام مردمان آن شهر همان صفت را دارند. احتمالا لازم نیست که در بلاهت این طرز فکر سخن گفت، اما باید هشدار داد که کشف آن در زندگی روزمره و در حرف‌های خودمان و دیگران اصلا کار آسانی نیست. کما اینکه ظاهری داستانی پیدا می‌کند و با جملاتی مثل &quot;تجربه میگه&quot;، &quot;یک دوست اهل فضلی تعریف می‌کرد&quot;، &quot;بر اساس نظر 5 مدیر برتر اقتصادی فلان خراب شده&quot; خیلی راحت در سیستم فکری ما ورود پیدا می‌کند و از آنجا که برای ارائه در جمع‌های دوستانه و فامیلی جذاب به نظر می‌رسد، از زبان ما بر خلاف ترجیح سیستم فکری و منطقی ما جاری می‌شود.داستان های موفقیت چندین میلیون و میلیارد دلاری یا تومانی (تفاوت فاحش آن دو بزرگوار را با بزرگی خودتان ببخشید)، در بهترین حالت و با فرض نقل داستان با کامل ترین جزئیات ممکن، یک مورد از هزاران و میلیون ها مدلی است که بیان می‌شود. یعنی حتی اگر بشود با پول یک ساندویچ یک کار و کاسبی راه انداخت، امکان موفقیت آن یک در چند صد هزار است و طبیعتا هر فرد عاقلی که به این مسئله نگاه کند، به هر دلیل احتمال می‌دهد که آن فرد خیلی خوش شانس نباشد. اما آن مبلغان داستان ما، به حدی این مسئله را در رنگ و لعاب می‌پیچند و از استدلال به ظاهر درست اما نارسای استقرایی استفاده می‌کنند، که تشخیص آن برای خیلی ها ممکن نیست.اما حتی اگر آن مثبت اندیشی دیوانه وار و احمقانه (به قول بعضی از دوستان جسارت کارآفرینانه!) را دارید و فکر می‌کنید آن یک نفر خوشبخت هستید، شما را به ادامه داستان دعوت می‌کنم. وقتی که از کلمه بخت استفاده می‌کنید، خیلی نظرات شدیدی در موردش معمولا می‌شنوید؛ از منتقدین آن و جزم اندیشان تا امیداوارن به شانس و منتظرین آن. کاملا به خودتان مربوط است که در کدام اردوگاه قرار دارید، اما احتمالا همچون خیلی دیگر از امورات اطراف ما (همین جمله، یکی از تله‌های استدلال استقرایی!!)، وضعیت نسبی است و چیزی مابین صفر تا صد است. واقعیت آن وجود پدیده‌ای به نام بخت یا Randomness است که تمام ابعاد زندگی ما را درنوردیده است. به دلیل همین عامل و تاثیرات متقابل آن است که یک مجموعه اقدامات کاملا مشابه، نتایج کاملا غیر مشابه را دارد. پس حتی اگر به قولی خیلی خوش شانس باشید و کد تقلب آن فرد را داشته باشید، شاید برای شما آن نتایج حاصل نشود.شروع کسب و کار همه چیز می‌خواهد، حتی چیزهایی که در ذهن تان نمی‌گنجد. از روابط قدیمی و سلام علیک با بچه محل قدیمی تا دسترسی به منابع مالی انسانی و ... حتی آن درصد کم که موفق شده اند با مبالغ خیلی کم، کسب و کاری موفق و پایدار خلق کنند، نقش این امورات را یا نمی‌دانند یا عمدا دسته کم می‌گیرند. اینکه پول نداشتند اما دوست قدیمی داشتند که حاضر بود مبالغ بالا ضمانت‌شان را بکند، کاملا از جنس پول و اساسا هیچ فرقی با آن ندارد. حتی آن درصد محدود، بدهکار و نا امید شده‌اند و با مدد مبالغ متعدد توانسته‌اند کارشان را ادامه دهند. باز تاکید می‌کنم که صف طویل سایر افراد کمتر موفق را که هیچ داستانی در هیچ جایی ندارند را در میان هم نظر بگیرید. افرادی که شما را با این شعارها می‌فریبند، دلیل‌شان می‌تواند یا جذب شما به این فضا به دلیل عملکرد شخصی خودشان و یا حتی منفعت مالی شخصی باشد. در گروه اول طرف نیک می داند که در صورت نتیجه ندادن می‌تواند تقصیر را گردن شما بیندازد و در گروه دوم نیز طرف با زبان بی زبانی می‌خواهد بگوید همین چندغاز کف جیب شما برای او کافیست و بعد از آن شما را به ناملایمت های بازار، تلاش بیشتر، به هرحال یه مقدار پول لازم است و ... حواله می‌دهد. دفعه بعد در جواب این افاضات، بگویید حتی یک ریال ندارید و با کار از من و سرمایه از شما، بسنجید که طرف شما چقدر با خودش رو راست است. اگر خواستید حرکتی شروع کنید، وضعیت جیب مبارک را هم در نظر بگیرید. مطمئن باشید از این کار ضرر نمی‌کنید.نوآوری و اختراع هم پول می خواهد! کلاه این شعارها هم سرتان نروددر نوشتن این مطلب، از جایی اقتباس صورت نگرفته است اما احساس می‌کنم خواندن دو کتاب زیر در شیرازه آن تاثیر داشته است:1- قوی سیاه، اندیشه ورزی پیرامون ریسک؛ نسیم نیکلاس طالب2- راهنمای تفکر نقادانه؛ استیو براون</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 22:35:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کسب و کار من یا مرام من است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/needcritics-ycbunsobgrmc</link>
                <description>من در طول روز زمان نسبتا زیادی را صرف گفت و شنود با آدم‌های مختلفی می‌کنم که همگی یک ایده، یک روش فکر و حداقل یک نظر دارند که دوست دارند در میان بگذارند. کاملا مستقل از زمان صرف شده برای تولید آن ایده و کامنت، همگی علاقه زاید الوصفی به اثبات حقانیت فکرشان دارند. انگار این فکر و ایده با ایشان متولد شده و اگر الف آن ب شود، کعبه هم کج می‌شود. شاید لازم باشد بگویم از طرف شنونده که در اینجا بنده هستم، بیش از 90 درصد حرفهای این بزرگواران نارسا، کم مایه و تکرار مکررات است. مشکلات و راه‌حلهایی است که قدمت ارائه آنها توسط بشر، اگر به چند قرن نرسد، حتما به چند دهه می‌رسد. چالش از اینجا شروع می‌شود که آیا باید در جواب نقد کرد، تایید کرد و یا با شمردن هزاران نقاط قوت فرد، یک اشاره‌ی بسیار کوچکی به عمق بلاهت، سادگی و یا کم اهمیت بودن فکر، ایده و نظرش کرد؟وقتی در کسوت مشاور فعالیت می‌کنید و به ویژه در ایران هستید، نقد هر چه کمتر باشد بهتر است! چرا؟ چون همه دوست دارند بشنوند که چقدر فوق العاده هستند و اگر شرایط و محیط نبود، چه شیر بیشه تدبیری بودند. شاید باورش قدری مشکل باشد، اما حتی کسانی که ژست انتقاد دوستی به خودشان می‌گیرند، از همه بیشتر از نقد بدشان می‌آید. کسی دنبال چکش کاری و اصلاح فکرش نیست و همه می‌خواهند تایید کارشان را از شما بگیرند. که اگر فردا روز به چالش جدی برخوردند، پیش خودشان رستگار باشند که فلان فرد هم همین را گفت. حتی اگر شما آن فکر را تایید نکنید و نقدی جدی بر آن وارد کنید، صورت مساله را پاک کرده و بلاخره در ثریا هم باشد فردی را پیدا می‌کنند که با فرمایشاتشان موافق باشد.وقتی در کسوت مشاور فعالیت نمی‌کنید، شرایط جالب تر است. شما نمی دانید کی و در چه شرایطی اجازه دارید نقد کنید. از دوستان و بستگان، تا افرادی که فقط از لحاظ سنی بزرگتر هستند، سیل حرفها و ادعا است که منتقل است و مانند جوبی که لجن را جابجا می‌کند، مولکول‌های هوا در حال حرکت هستند. متعدد افرادی هستند که سالیان سال است یک سری حرفهای سراسر اشتباه را تکرار می‌کنند، اما چون نقدی صورت نمی‌گیرد، این حرفهای اشتباه به باور فرد و اطرافیانش تبدیل می‌شود. در دنیای امروز، بشر عاقل! فهمیده است که دچار سو گیری است، قضاوت هایش جهت دار است، درگیر تناقضات می‌شود و به روال عادت می‌کند. فهمیده است که تک تک مان ذاتا به همکاری و همفکری با افرادی را دوست داریم، که اتفاقا خیلی شبیه مان هستند. و می‌توان گفت به اهمیت انتقاد پی برده‌اند. در شرکت داری جدای از انواع فرهنگ های کاری مترقی، به نقش هایی فکر کرده‌اند و حتی آنها را نامگذاری هم کرده‌اند. Devil&#x27;s Advocate (وکیل مدافع شیطان)، همین نقش آیه یاس را ایفا می کند و سخت ترین &quot;چرا&quot; و &quot;چگونه&quot; ها را می‌پرسد. حضور افرادی که نقادانه ایفای نقش کنند، لازمه‌ی هر تیمی است. اگر اطراف‌تان پر از افرادی است که فقط شما را حلوا حلوا می‌کنند، و از هوش و فراستتان مدام تعریف می‌کنند، ضمن ابراز تاسف عمیق برای کوته فکری‌تان در امر چینش اطرافیان، سریعا دست به کار شوید. با افرادی حشر و نشر داشته باشید که حتی نقد را بر جیب‌شان ترجیح می‌دهند، مقداری ایده‌آل گرا هستند، راحت قانع نمی‌شوند و در تعارفات عنوان گوینده گرفتار نمی‌شوند. طبیعتا این افراد مرامشان نقد است و شاید منتقد بودن را بر منتفع بودن ترجیح می‌دهند. </description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 22:18:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میراث‌مان بیشتر از آنی که فکرش را بکنیم، برایمان اهمیت دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/legacy-eimmiwscxj0k</link>
                <description>&quot;روزی آخرین نفری که ما را می‌شناسد هم خواهد مُرد و نام و یاد ما به کلی فراموش می‌شود.&quot; بدون هیچ رقیبی، این جمله تکان دهنده‌ترین چیزی بوده که در قالب جملات کوتاه، تاثیرگذار و یا با هر عنوان دیگری در سالیان اخیر شنیدم. فکر می‌کنم همین الان که این جمله را خواندید، رعشه‌ای بر تمام تن و بدن‌تان مهمان شده باشد و این درگیری که شاید از جنس فلسفه وجودی است، تا چند روز هم به سادگی دست از سرتان برندارد. شاید مهم تر از روابط، سرمایه، تحصیلات و هر نماد ظاهری موفقیت دیگری، چیزی که برایمان اهمیت دارد؛ ردی است که از خودمان بر این جهان می‌گذاریم. گویا همه ما در تکاپوی آنیم که بمانیم، که بیشتر بمانیم، که در دلها و یادها جا خوش کنیم و بر مرزهای احساس و عواطف اطرافیان و مردممان پرواز کنیم. تولستوی هم در جنگ و صلحش می‌گوید: &quot;بشر به هر کثافتی عادت می‌کند&quot;. اما صورت صحیح‌تر آن شاید، یک &quot;به جز فراموش شدن&quot; کم دارد. این دغدغه و میل، شاید برعکس بسیاری از نیازهای دیگر، خیلی تابع طبقه اجتماعی نیست، نیاز مازلو نمی‌شناسد و در دل همه ماها جست و خیزهایی دارد. همین میل است تلاش‌های بشر را از نقاشی روی دیواره‌های غار تا تلاش برای معرفی شدن و شناخته شدن سامان می‌دهد. همه ماها ته دلمان دوست نداریم فراموش بشویم و شاید اضطراب فراموش شدن بسیار بیشتر از اضطراب نبودن باشد. به قولی وقتی که فراموش نشدی، پس حتما هستی.در این دوران کرونا، این حس ویرانگر فراموش شدن بر اعماق وجودمان نشست. اینکه چقدر ساده نیست و نابود می‌شویم و احتمالا حتی از یک یادبود ساده هم بی بهره می‌مانیم. چه بسیار انسانهایی که با وجود حضورشان در قلب مردمان سرزمین‌شان، خیلی غریبانه رفتند و فراموش‌شدن شان ناخودآگاه چند سال از رد و خاطره‌هایشان سبقت گرفت. همین علاقه به نوشتن، پدید آوردن، تولید کردن و تعامل کردن در تار و پود این مکانیزم است که معنی پیدا می‌کند. همین تکاپو، با هم زندگی کردن، ورزش کردن، یاد گرفتن، یاد دادن؛ همین روایتگری، داستان گفتن، شرح و ثبت وقایع برای یک غریبه و صدها همینِ دیگر، ریشه در آن میراث‌مان دارد که شاید گاهی ناخودآگاهمان دزدکی تصویرش می‌کند و از قد و بالایمان حز می‌برد. ما جزو خوشبخت‌ترین نسل‌های بشریم! چرا که اگر در زمانه‌ای هبوط کرده‌ایم که درگیر انواع بحران‌ها و ناملایمات هستیم، اما اَبزار اِبراز وجود داریم. میخی داریم که می‌توانیم صفحه تاریخ را با آن بخراشیم. صدایی داریم که بدون محاسبات شیخ بهایی می‌توانیم آن را جاودانه کنیم. قلمی داریم که خودمان می‌توانیم به بهترین شکل خودمان را با آن معرفی کنیم و بدون آنکه سعدی و خیام زمانه باشیم، تجربه بی همتایمان را از زندگی بنگاریم.در این بزنگاه تاریخ، این معجزه‌های هزاره سوم، از اینترنت گرفته تا گوشی‌ای که روایت حاضر را می‌نگارد، پناهگاهی بود برای فراموش کردن فراموشی و پلی بود به سوی ارتباط با دغدغه‌های افرادی که غریب اما آشنا هستند. هر ابزاری که ما را در ذهن اطرافیان‌مان ماندگارتر کند، رفیق روزهای سخت ما می‌شود. دوستی می‌شود که سبک زندگی‌مان را به نرمی هدایت می‌کند، حریف تمرینی می‌شود که امتیاز ما را به بقیه نشان دهد. از همه مهم تر، ما را به خودمان بهتر معرفی می‌کند و می‌شناساند، ثبت می‌کند و یاد و خاطره‌ی ما را نگه می‌دارد. حداقل می‌توانیم خوشحال باشیم در این دوران شانس زندگی را داشته‌ایم و بلاخره شاید آخرین نفری که ما را می‌شناسد هیچ وقت نمیرد :)</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 03:09:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شناگر ماهر شدن بدون لخت شدن امکان ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/what-it-takes-tnxjtm7vevft</link>
                <description>ما به دلیل فرهنگ و یا هر عامل شناخته شده و ناشناخته دیگری، ترجیح می دهیم همه چیز را در لفافه بگوییم و از رُک گویی فاصله می گیریم. خیلی مواقع در جواب افرادی که از ما راهنمایی می خواهند و مشخصا دچار سردرگمی هستند، به حدی محافظه کارانه عمل می کنیم و قضیه را اصطلاحا می پیچانیم، که نه خودمان چیزی می فهمیم و نه آن جویای علم بدشانس که دست بر قضا با ما نشست و برخاست پیدا کرده است.وقتی لازم است بگوییم دوست عزیز نه، نکن، خیلی ملایم می گوییم که بعدا هم مسئولیتی نپذیریم. خیلی مواقع بر پاشنه همین در می چرخیم و درست اشاره و تاکید نمی کنیم که این کار و فعالیت، حتما یک ظرفیت اجرایی دارد که باید این ظرفیت پر شود تا کار به نتیجه برسد (اگر متوجه نشدید بذارید به حساب همان ادبیات در لفافه و ناواضح گویی!). برای مثال تبدیل شدن به شناگری ماهر، تمرین و استمرار نیاز دارد که این تمرین ها تا طرف به خود را به آب نزند و در آن محیط قرار نگیرد، یک پاپاسی ارزش ندارد. خیلی وقت ها که نمی شود، هر چند که فرافکنی کنیم و زمین و زمان را مقصر بدانیم، دلیلش همین علاقه ما به اینرسی، تمرین نامتناسب با مهارتی که می خواهیم بیاموزیم و همچنین راهنماهای غیر رک گو است. گویی خودمان هم می دانیم آنگونه باید و شاید مرد عمل نیستیم و فقط کاری می کنیم که کاری کرده باشیم. تمام کننده نیستیم و قبل از حرکت، تابلوی ورود ممنوع را خودمان داخل بقچه مان می گذاریم که هر موقع لازم شد تنی به آب بزنیم و شنا را واقعا یاد بگیریم، آن تابلو را سریع نصب کنیم و با نشان دادن آن به اطرافیان، تاییدیه مسدود بودن راه را هم از آنها بگیریم.به عنوان کسی که خیلی چیزها را شروع کرده و به اتمام نرسانده، متاسفانه لازم است اقرار کنم که اکثریت آن کارهای نا تمام، نه به دلیل قیمت ارز و عدم ثبات اقتصاد کلان (البته اصلا قصدم نیست این فاجعه‌ی عادی شده را نادیده بگیرم)، که به دلیل ضعف شخصی و خیلی مواقع سرمایه گذاری بسیار ناقص وقت و توانم بوده است. ممانعتی که باعث می شود ضمن دیدن دریا، از درآوردن لباسها که مانع حرکت داخل آب هستند خودداری کنیم و به جای تنی به آب زدن، به فکر توجیه چرایی نشد کارها بگردیم.اگر خواننده این مطلب هستید و حوصله کردید تا اینجا بخوانید، و مخصوصا اگر در بازه سنی 20 تا 30 سال هستید و سریال فرندز Friends  را ندیده‌اید، همین جا نصف به علاوه یک کارهایتان را متوقف کنید و آن 10 فصل سریال را ببینید (اگر هم دیده‌اید که از این انطباق لذت ببرید!). طبیعتا این مجموعه به عنوان سریالی کمدی، ربطی به مطلب حاضر ندارد، اما یک قسمت آن تداعی کننده موضوع حاضر است. یکی از شخصیت های اصلی سریال به نام راس، در یکی از قسمت ها به دنبال تلاطمات زندگی، در فکر نقل مکان است که بعد از جستجویی طولانی، تنها مکان مناسب را پیدا می کند. در این مکان فردی ساکن است که شخصیت های داستان به او &quot;مرد لخت زشت&quot; (Ugly Naked Guy) می گویند و این اشراف اطلاعاتی را از طریق تسلط آپارتمانشان بر آپارتمان این شخص بدست آورده‌اند. این فرد می تواند مستاجر بعدی را تایید کند و عملا راس برای اجاره آن خانه، باید وی را راضی کند. در سکانس بعدی راس با خوشحالی وارد آپارتمان دوستانش می شود و مغرورانه اعلام می کند حرکتی زده است و تمامی رقبا و متقاضی آن آپارتمان را نیست و نابود کرده است. وقتی از پنجره نگاه می‌کند، می بیند تمام متقاضیان و مستاجران دیگر از همان سبد شیرینی وی ارسال کرده‌اند و اتفاقا هدایای دیگری نیز فرستاده‌اند. در سکانس بعدی، دوستانش که از پنجره‌شان نگاه می‌کنند مرد لخت زشت را می‌بینند که همراه دوست لخت زشت خود در حال چایی خوردن هستند. احتمالا درست حدس زدید! راس آنجا نشسته است و دارد با زبان طرف، کار خودش را جلو می‌برد (انتظارات خودتان را بالا نبرید، چرا که سریال کاملا خانوادگی است!).اگر می خواهید کاری را شروع کنید، برآورد کنید تا کجا می‌خواهید جلو بروید. اگر فقط بر هوشتان تاکید می‌کنید و نهایتا یک بسته شیرینی قرار است بفرستید، همان شروع نکنید بهتر است. البته این موضوع بیان کننده قبول ریسک‌های بی منطق نیست، اما اگر حاضر نیستید آن چایی کذایی را بخورید، خودتان و اطرافیان تان را درگیر کارهای ناتمام‌تان نکنید و صرفا به تماشای یک شنای خوب اکتفا کنید.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 00:19:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلال‌ها، ضرورت و عامل توسعه جامعه یا سوداگران بدبختی ملت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/dealers-ins-and-outs-h4tkn2pyik4k</link>
                <description>اگر مقدور باشد، همه دوست دارند داخل آن سبد باشندهر جا درشکه اقتصاد لنگ می‌زند، سیل بد و بیراه است که روانه تخت سینه‌ی واسطه‌گرها و یا به بیان عمومی تر و همگام با مقادیری تحقیر، دلال‌ها می‌شود.از نقل کشوری و لشکری تا خرده بحث‌های سخیف جمع‌های فامیلی و خانوادگی، این دلال‌ها هستند که اقتصاد مملکت را به گل نشانده‌اند و چنان بلایی سرش آورده‌اند که نای بلند شدن و حرکت ندارد. سیاست‌گذار بی عملی و ضعف خود را در قبای تقبیح دلالان پنهان می‌کند و بقیه جامعه با نگاه تحقیر توام با حسرت و البته حسادت، محکوم می‌کنند و با این کار پز شرافت و درستکاری می‌دهند. این طرز فکر، بی هیچ گونه تعارفی فرافکنانه و معیوب است. چرا که به سندرم قدیمی اشتباه گرفتن معلول به جای علت گرفتار است. اگر اقتصاد و نظام ‌های تولید و توزیعش کارکرد مطلوبی داشته باشند و سیاست‌گذار دید و عملکرد روشنی داشته باشد، چنین موقعیت‌های دلال خیزی یا پیش نمی‌آید و یا بسیار محدود و با اثرات جزیی اتفاق می‌افتد. به نحوی دست مشهور اما نامرئی بازار تا حد زیادی این عدم تعادل را تعدیل می‌کند و زمینه را برای انجام بهینه تبادل و خلق معاملات دو سر برد فراهم می‌کند.قضاوت در مورد پیشه‌ی دلالان محترم با خواننده، اما اگر می‌خواهیم اقتصاد و اجزای آن را در حد کلان یک مملکت تحلیل کنیم (که این نیز از تخصص‌، تجربه و دانش نگارنده خارج است)، نمی‌شود با چشم بسته سیبل اتهامات را به سمت یک گروه از بازیگران اقتصاد گرفت، حتی اگر آن گروه بسیار نامحبوب باشند.تا اینجای بحث می‌پذیرم که از ارائه‌ی تعریفی سر راست از دلال و دلالی طفره رفته‌ام و همچنین می‌پذیرم که کار زیاد ساده‌ای هم نیست. لذا می‌خواهم به تعریف نسبتا پیش پا افتاده‌ی ”هر کسی که سودش در رد و بدل کالا/خدمات و پس و پیش کردن زمان و نحوه معامله است“ اکتفا کنم. البته در رسا بودن و جامعیت و مانعیت این تعریف، بنده‌ی نگارنده هیچ ادعایی ندارم اما به نقش کار راه بنداز آن در این بحث امیدوارم.اگر یکبار دیگر به همین تعریف دقت کنیم، شاید با یک دیدگاه دیگری نیز به این پدیده نگاه کنیم. نگاهی که لزوما مبتنی نه بر تقبیح باشد و نه تشویق. نگاهی که ابزارها را ابزار می‌بیند و رسالتی ذاتی برای اجزای ذاتا بی‌طرف قائل نیست. نگاهی که می‌پذیرد همه چیزها به خودی خود خوب یا بد نیستند و این پیرامون و محیط است که رنگ آن ها را شکل می‌دهد و ارزش آن مشخص می‌کند.مثلا استارت آپ‌های در حوزه عظیم خدمات، قریب به اتفاق در همین تعریف دلال می‌گنجند که البته به دلیل کاهش بار معنایی منفی‌، واسطه و پلتفرم و امثالهم خطاب می‌شوند. بازیگرانی که لزوما خون مشتریـــها و جامعه‌شان را در شیشه نمی‌کنند که به وضوح می‌بینیم اتفاقا مورد تشویق همه، حداقل در لفظ و ظاهر هستند و به عنوان شریان‌های حیاتی برای خلق و باز توزیع ثروت به آنها نگاه می‌شود.دلالی مثبت!هر قدر بر نگاه مبتنی بر تقبیح ایراد و اشکال وارد است، شاید به همان اندازه بر دیدگاه مبتنی بر تشویق وارد باشد. این که دلال‌های محترم در کدام دسته قرار دارند، باعث توزیع و خلق ثروت می‌شوند و یا اختلاف طبقاتی را تشدید می‌کنند، مختصاتش نه در خیرخواهی گروه اول و نه در بد ذاتی گروه دوم است. مختصات این پدیده‌ها در عملکرد سیستم اقتصاد کشور است که اساسا اجازه بهره‌برداری‌های بدون ریسک را به عده‌ای می‌دهد و وقتی که در یک اقتصاد &quot;free riding&quot; در سطح کلان ممکن باشد، همه به همان دلالان سودجو و بی‌وجدانی تبدیل می‌شوند که شاید همه ما در طول زندگی‌مان آنها را تقبیح و نفرین کرده‌ باشیم. در این جا لازم است اعتراف کنم زمانی که از الان بی‌سوادتر بودم، در گروه نفرین کنندگان عضویت فعالی داشتم.اقتصاد، سیاست و حتی اخلاق با ایدئولوژی فرق دارد. هیچ چیزی در آنها مطلق یا سیاه و سفید نیست. وای به حال جامعه‌ای ( منظور از جامعه فقط مردم و زندگی روزمره‌شان طبیعتا نیست و سایر مصداق‌ها را خودتان در نظر بگیرید) که بدون تفکر برای هر پدیده‌ای حکم صادر کند و در یک کلام مثلا بخواهد تکلیف خونخوار بودن دلالان و یا قهرمان بودن‌شان را مشخص کند.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Oct 2020 16:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا هر چه با سواد تر باشیم، احترام کمتری برای تخصص گرایی قائل هستیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/respect-other-specliasts-tdrim6g1rlxm</link>
                <description>مدتها قبل کتابی خواندم با عنوان فارسی &quot;فقر احمق می‌کند&quot; و در موضوع جالب و جذاب اقتصاد رفتاری. این کتاب به حدی شیرین است که هر خلاصه‌ای بر آن نوشتن، در حق مفاهیم، محتوا و مثالهای کتاب ظلمی آشکار است. اما فقط می‌خواهم از یک جمله آن که در قسمت پایانی کتاب نوشته شده است وام بگیرم که بیان می‌کند:به همان نسبت که جزیره دانشمان بزرگ می شود، ساحل غفلتمان نیز وسعت می یابد.سالیان سال است که اقتصاددانان از پارادایم شیفتی صحبت می‌کنند که در مسیر توسعه اقتصادی انسان به وجود آمده است. بشری که در ابتدا همه کاره بود و به نحوی جوابگوی تمام نیازهای خویش بود، به بشر امروزی تبدیل شد که پاسخ به هر نیازش را از جایی تامین می‌کند و آن را به دست متخصصی سپرده است. واضح است که این وضعیت، باعث ایجاد رفاه قابل توجهی نسبت به دوران قبل شده است. خیلی از ما ها که شاید کار و فعالیت‌مان در حوزه نیازهای اساسی بشر نیست، شاید حتی هر از گاهی در مفید بودن کاری که انجام می‌دهیم و زمانی که صرف می‌کنیم دچار شک و تردید شویم. به هر حال این رویکرد نه تنها در انتهای مسیر خودش نیست بلکه با ظهور فناوری‌های جدید ابعاد تازه‌تری به خود گرفته است و در داخل تخصص‌های قدیمی‌تر، شاخه‌های بیشماری از تخصص‌هایی جدید نیز ایجاد شده است.اگر جزو جمعیت متخصص دنیا باشیم، طبیعی به نظر می‌رسد اگر تخصص‌گرایی را تشویق و تحسین کنیم و از آن به عنوان نقطه تلاقی علم و تکنولوژی با افتخار نام ببریم. اما گویا واقعیت چیز دیگری است و چاقوی داستان ما می‌خواهد دسته خودش را ببرد. هر اندازه که در دنیای متخصصین حضور داشته باشیم، احتمالا به تخصص‌های دیگر نگاه سطح پایینی خواهیم داشت و به نحوی دنیای آنها را ساده‌تر از دنیای پر رمز و راز تخصص خود به حساب می‌آوریم. هر کدام از افراد جامعه متخصص، به دلیل صرف زمان طولانی در راه کسب تخصص و کاربست آن، از شمولیت نگاه علمی و ابزاری به تخصص خود عبور کنند، به مثابه یک ایدئولوژی به آن بنگرند که گویا تمام مشکلات را با می‌شود با آن عینک و با استفاده از آن ابزار دید و رفع کرد.برای مثال کافی است مواجهه بعدی خودتان با یک وکیل، پزشک و یا مدیر مالی را به دقت زیر نظر داشته باشید. کما اینکه انتظار دارید این افراد روش علمی را بدانند و به متواضع بودن ذات علم در مقابل دنیای ناشناخته‌ها واقف باشند؛ احتمالا با یک نگاه از بالا به پایین از طرفشان موجه می‌شوید که حتی اگر اپسیلون تحسینی نسبت به شما و تخصص‌تان در آن وجود داشته باشد؛ تحسین دسته دومی است که از جنس تحسین هم صنف‌هایشان و صد البته کارهای خودشان نیست. انگار می‌خواهند به شما نشان دهند تخصصی که آنها کسب کرده‌اند بسیار مهم است و اگر همت کنند در یک دهم زمانی که شما صرف کرده‌اید، می‌توانند تخصص شما را هم به مجموعه مهارت‌هایشان اضافه کنند.این سه مورد مثال‌‌های رایجی از دریای اعتماد به صنف‌های (همان اعتماد به نفس از نوع گروهی‌اش البته) موجود در جامعه که البته مختص به این سه گروه نیست و مصداق های فراوانی در اقشار دیگر نیز دارد.در یک بررسی اجمالی به نظر می‌رسد یکی از ریشه‌های این ندیدن بقیه و مهارت‌هایشان، در عدم ارتباط موثر و کافی باشد. گویی هر کدام از این تخصص‌ها در جزیره‌ای به سر می‌برند، فقط با افراد نزدیک خودشان ارتباط دارند و دید تافته جدا بافته هر روز بیشتر از دیروز تقویت می‌شود. وقتی که از این دیدگاه به مسئله تخصص نگاه کنیم، فقط افراد و اشخاص در مقابل این روند مسئول نیستند و ساخت جامعه هم باید راه‌حل‌هایی برای آن بیاندیشد.نمی‌شود که تحولات بشر را فقط از منظر فواید حاصل از اقدامات بررسی کرد و نگاه جامعی به هزینه‌های آن نداشت. شاید بشر در نقطه‌ای قرار دارد که لازم است تخصص‌گرایی را باز تعریف کند و در کنار رفتن به ژرفای تخصص‌های متفاوت، چشم‌انداز کلی آن را نگاه کند و با همکاری سایر حوزه ها به فکر حل مشکلات جدید و پیچیده بشر باشد.هر تخصصی که داریم لازم است درک کنیم سایر تخصص‌های موجود در جامعه هم در جواب به یک سری از نیازهای جامعه شکل گرفته استو وظیفه ما نه ارزش‌گذاری این تخصص‌ها بلکه استفاده و شکل‌دهی حداکثر همکاری‌ها، برای تامین رفاه و رشد جامعه است.شاید بتوانیم ادعا کنیم فردی واقعا متخصص است که ضمن بهره‌مندی از دانش تخصصی، تواضع واقعی و گوش شنوا نسبت به سایر متخصص‌ها داشته باشد. و اتفاقا دست نیاز به سوی آنها دراز کند تا دوباره و صدباره چرخ اختراع نشود.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 11:04:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه خود را رهبر و مدیر می دانند، حتی اگر یک روز تجربه و یک جو دانش نداشته باشند</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/none-leaders-wzahby6l2fwp</link>
                <description>خود قوی پنداری های این روزهایک تصویر قدیمی از یک پروژه‌ی شهری وجود دارد (طبیعتا کندن آسفالت معابر) که متاسفانه من پیدایش نکردم و در آن تصویر هیئتی از کارکنان با لباس فرم دور محل پروژه را حلقه کرده‌اند و انگار در حال تفکر در مورد چگونگی انجام کار هستند. آن وسط فقط یک نفر در حال کندن زمین است و یک تنه در حال جلو بردن جبهه کار است. با الهام از محیط کار در ایران و احتمالا کشورهای ایران گونه، فرد خلاقی اقدام به اضافه کردن عناوین شغلی، به صورت حباب در کنار تصویر این افراد کرده است. افراد ذکر شده ظاهرا بیکار در عکس، عناوین پر زرق و برقی همچون مدیر عملیات، مدیر پروژه، مدیر نیروی انسانی، مدیر لجستیک و ... دارند که اگر تصویر در یکی دو سال اخیر دستکاری میشد، دهها مدل پست و عنوان مدیریتی مارکتینگ، دیجیتال مارکتینگ، محتوا و امثالهم نیز به آن اضافه میشد. آن تنها نیروی در حال کار بخت برگشته نیز، با عبارت ساده &quot;جاسم&quot; معرفی شده بود.ویرایش: با مساعدت دوستان پیدا شدسری که بچرخانیم در دنیای امروز کمتر و کمتر جاسم می بینیم و افراد متعددی را می توانیم رصد کنیم که در حال مصادره فعالیت‌های جاسم ها هستند. به ظاهر در دنیای امروز امکان پیشرفت بر مبنای شایستگی! فراهم است و شرکت ها همگی ادعای فرهنگ سازمانی بسیار پویا را با خود یدک می کشند. اما در واقع جاسم ها در زیر فشار کاری له شده‌اند و مدیران ارشد بیشتر وقت‌شان را در جلسات طولانی، بی هدف و صد البته سرشار از اسلایدهای زیبا، نمودارهای مثلا با اهمیت و داده‌های به ظاهر واقعی می گذرانند.در سایه این طرز فکر، گویا علاقه و اشتیاق تبدیل شدن به جاسم قصه ما، هر روز بیشتر از منظومه اهداف جوانان فراری می‌شود. در حالی که تبدیل شدن مادرزادی به مدیر ارشد و یا به اصطلاح این روزها مدیر C-Level از فراگیری هر مهارت فنی و نرمی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.اینکه مکافات های این نگاه چگونه باعث ایجاد جو منفی، رقابت‌‌های بی معنی و خفه کردن خلاقیت می شود؛ همچنین دیدگاهی بسیار کم ارزش به جاسم شدن به عنوان نیروی کاری، کلیدی و جزئی نگر را ترویج می کند، هم بدیهی است و هم هدف این بحث نیست. اما اجازه بدهید در تائید صحبت‌های نسبتا طولانی بالا، داستان کوچکی برایتان روایت کنم.من در سال تحصیلی اخیر، یعنی سال 98-99 و در ایام کرونا درس مبانی کارآفرینی را برای تعدادی از دانشجویان دانشکده مهندسی به روش بسیار نارسای مجازی، ارائه کردم. اگر تعریف و تمجیدهای از خود و همچنین ابراز خوشحالی کلیشه‌ای از داشتن این چنین فرصت ها را کلا کنار بگذارم و از ذکر فوق العاده و متفاوت بودن خودم (که حقیقتا بسیار عملکرد معمولی داشتم!) نیز بگذرم؛ سعی کردم به ویژه در امتحان پایانی، نحوه نسبتا جدیدی از ارزیابی و طراحی سوال را ارائه بدهم و طبیعتا آن را به عنوان تجربه‌ای جدید هم برای خودم و هم برای دانشجویانم طرح کنم.در یکی از سوالات امتحان، به جای پرسش‌های بی ثمری همچون کارآفرین کیست و صفاتش کدام است و چگونه در بین 100 نفر ایشان را به سادگی شناسایی کنیم، سراغ پرسش شخصی تری رفتم و پرسیدم چه صفاتی دارید که فکر می کنید اگر کارآفرین شدید می‌توانید روی آنها حساب کنید و چه نقاط ضعفی را باید پوشش بدهید. این سوال همان سوال کارآفرین چیست و کیست است که با یک تغییر جزئی، نظام فکری دوستان را متلاشی کرده بود و اتفاقا پرسشی ضروری بود، چرا که این روزها به هر کسی می‌گویید برنامه‌ات برای آینده چه فُرمتی دارد، کارآفرین شدن در شعار، در حد کرونا به یک اپیدمی تبدیل شده است.در جواب پرسش فوق پیچیده مطرح شده که با اختصاص 3 نمره، مرزهای ارفاق و امتحان ساده را جابجا کرده بود، کمتر از تعداد انگشتان یک دست از یک کلاس چند ده نفری، اساسا به موضوع زشتی! به نام نقطه ضعف ورود کرده بودند و بقیه هیچ موردی برای آن مطرح نکردند. فاجعه در جواب نقاط قوت بود که اگر یک لحظه امتحان درس کارشناسی را فراموش می‌کردید، از کشف این مدیران تراز بالا و حضور در آن حلقه بدون شک به خودتان افتخار می‌کردید. پر استناد ترین نقطه قوت هم احتمالا قابل حدس زدن است، توانایی رهبری! با توجیه یکبار رزرو مینی‌بوس برای اردوی 2 ساعته دانشگاه و نماینده کلاس شدن در یکی از کلاس‌های یکی از ترم‌ها. دریغ از اشاره‌ای جزئی به مسئولیت پذیری، همراهی و همفکری و سایر صفات منتسب به رهبر.در اینکه این توانایی بسیار اهمیت بالایی دارد و می تواند زمینه ساز رشد جامعه باشد، من شکی ندارم، اما باید قبول کنیم کمیاب است و برای پرورش آن باید از مسیر جاسم داستان ما شروع کرد و اطلاق صفتی مادرزادی به آن، جفایی است در حق رهبران واقعی.تصور بی تجربه ها از مزایای رهبر بودن! شاید حجم بالای مدیران یک شبه که به وفور در بخش دولتی و جدیدا در بخش خصوصی پیدا شده است، رمقی برای یادگیری و طی کردن فرآیند طاقت فرسا و منطقی پیشرفت باقی نگذاشته است. وضعیت این طور باشد در آینده‌ای نزدیک یا باید رهبر به جهان صادر کنیم یا اینکه این رهبران کوچک با ورود به بازار سرمایه، انتقام خونینی از من و شما با ایفای نقش رهبری در آنجا خواهند گرفت :) از جاسم شدن شروع کنیم ولی نگذاریم هیچ مدیر طویل العنوانی دست رنج ما را به نام خود سند بزند. </description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 12:52:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر کسب و کاری دارید، با کرونا چگونه باید گلاویز شوید؟ (23 مورد پیشنهادی صاحب نظران)</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-23-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%86-hudustfovanq</link>
                <description>در دوران کرونا، علاوه بر مطالب و محتواهای مربوط به نحوه انتقال، ابعاد بیماری و باید و نبایدهای در مورد کنترل آن؛ مطالب متعددی نیز در مورد مدیریت کسب و کار در این شرایط نوشته شد. مطالبی که به نظر می‌رسید نویسندگان آن حداقل 4 پاندمیک مانند کرونا را زیسته اند و تجربه واقعی از بایدها و نبایدهای آن دارند. واضح است که درون این مطالب، مطلب زرد، قلم فرسایی بیهوده و تلقی های صرفا شخصی کم نیست. در این مطلب سعی شده است مواردی که پر استناد تر و از منابع مختلفی است تجمیع شود، باشد که به کار آید:1- حتما به فکر برنامه ریزی باشید و نتایج آن را به صراحت اعلام کنید2- از حاشیه رفتن بپرهیزید، رُک باشید و به جای صحبت های طولانی، سعی کنید شنونده خوبی باشید.3- انتظار بحرانی طولانی مدت و عمق بخشیدن به رکود تورمی را داشته و با خوش خیالی با موضوع برخورد نکنید.4- به فکر همکاری و ادغام با شرکت های مشابه و یا ترکیب محصولات و تشکیل سبد محصول باشید، تا بتوانید با قیمتی پایین تر، نیازهای مشتریان را به وسیله ترکیب کردن پاسخ دهید.5- در صورت امکان با قیمت های محسوس پایین تر به شرط دریافت پیش پرداخت قابل قبول، فعالیت های جدید آغاز کنید.6- حداقل یک نفر را برای رصد اعلام نیازهای فناورانه که توسط نهادهای دولتی منتشر می شود، اختصاص دهید.7- از اقدامات تان در این دوران به خوبی مستندسازی کنید، بازخوردها را بسنجید و امتیازاتی را به آنها بدهید. زیرا هم امکان برگشت بحران وجود دارد و هم نوع مواجه شما با بحران، کاربردهای زیادی برای دنیای بعد از کرونا دارد (البته اگر چنین دنیایی وجود داشته باشد!).8-  در مورد کارکنان: همدلی را تقویت کنید، تعدیل نیرو را فورا به کار نبرید، کارها را به پروژه های کوچک تر بشکنید، به تعداد ساعت کار حضور حساس نباشید، فعالیت های جمعی همچون کتابخوانی، بررسی فیلم و حتی نهار کاری البته همگی از راه دور و بدون نیاز به حضور فیزیکی طراحی کنید، برای اطمینان از حفظ منابع مالی با کمک خود کارکنان از بیمه بیکاری شان استفاده کرده و پرداخت را بر عهده بیمه واگذار کنید و این سیکل را برای هر تعداد از کارکنان که لازم شد، ادامه دهید. 9- از روش 4DX (Four disciplines to execute) که توسط استاد فقید حوزه نوآوری، کلیتون ام کریستنسن پیشنهاد شده است، استفاده کنید: 9-1: روی مهم ترین چیزها تمرکز کنید9-2: فرآیند را به جای نتایج ارزیابی کنید9-3: تابلوی امتیاز طراحی کنید9-4: هماهنگی و پاسخگو بودن را تقویت کنید.10- میزان تعهدات خود به مشتریان تان را مرور کنید و آزمایشهایی در مورد کاهش این تعهدات انجام داده و در صورت عدم اعتراض مشتریان، آن موارد را به تمام مشتریان تعمیم بدهید.11- برای این دوران، KPI مخصوص به این دوران را طراحی کنید و از تیم تان مطالبه کنید. 12- ارتباطاتتان را عمق ببخشید، حتی اگر از کسی متنفر هستید و این فرد امکان کمک به شما را دارد، دست همکاری به سویش دراز کنید و از شکستن غرورتان ابایی نداشته باشید؛ در جنگ برای بقا غرور و پرستیژ ساختگی دیناری نمی ارزد.18- اگر دورکاری را در نظر دارید، به فکر تجهیزات آن باشید و اگر نیروهایتان را حضوری می خواهید، حتما اول خودتان را قانع کنید که حضور تک تک افراد لازم و اجتناب ناپذیر است، سپس سعی در توضیح آن برای همه داشته باشید (به نحوی که همکارتان بتواند خانواده اش را با این توضیحات برای حضور فیزیکی در سر کار، قانع کند)19- اگر دورکاری را انتخاب کردید، همه ارتباط ها را از یک پلتفرم انجام ندهید و در تمام ساعات شبانه روز انتظار پاسخ گویی نداشته باشید. برای مثال، از واتس اپ هم برای احوالپرسی هم ارسال مدارک و هم جلسات کاری استفاده نکرده و نسبت به نیاز خود، این موارد را تفکیک کنید.20- از برون سپاری کارهایتان برای کاهش هزینه، کاهش فشار کاری در زمان ضرب الاجل ها و همچنین به عنوان مسئولیتی اجتماعی غافل نشوید.21- اگر منابع کافی در اختیار دارید، از آنها برای کمک به کمپین ها و موسسات معتبر به جهت تامین مایحتاج بیمارستان ها و خانوارهای نیازمند استفاده کنید. هر کار مثبتی در این زمینه انجام دهید، در حافظه بلند مدت کارکنان، مشتریان و جامعه تان خواهد ماند و به اعتبار شما می افزاید.22- یک صندوق وجوه ضروری برای خود و کارکنان با سپرده گذاری مبالغ کم اما سریع در تخصیص ایجاد کنید.23- از تصمیم گیری فرار نکنید. با تصمیم نگرفتن نشان می دهید که شرایط فعلی مطلوب است و چالشی وجود ندارد. تاثیرات بهمن وار آن، در آینده کمر کسب و کارتان را خم می کند.این موارد واضح است که تمام و کمال نیست و چالش ها را به صورت دقیق پوشش نمی دهد. همچنین تمامی آنها برای یک بنگاه مطرح نیست و سطح بنگاه و وضعیت آن، مواردی اساسی در مورد تصمیم گیری در شرایط بحران است. واقعیت این است، فرق مدیر با مدیرنما در شرایط سخت مشخص می شود. شرایط خوب را هر کسی و حتی هر چیزی می تواند مدیریت کند.  </description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 22:01:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر انتقادی، مهارتی برای تمام فصول و ضرورتی برای جهان بحران زده امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/critical-thinking-uttvjhe1bgnu</link>
                <description>هر صفحه ای از تاریخ را که باز کنید، با داستان‌هایی مواجه می­ شوید که در آن رییس و مرئوس یا پادشاه و رعیتی موضوع اصلی و یا جانبی هستند و پیرامون این نقش ها، حکایت­ ها شکل می­ گیرند. این حکایت­ ها از جملاتی مانند امر، امر مُطاع سلطان است و هرچه بزرگ­تر بگوید همان است و .... سرشار است. قبله­ عالم به سلامت باد نیز آغازگر نصف به علاوه یک گفتگوهای نه تنها افراد و مردم عادی، بلکه حتی وزرا و اُمرا و به قولی خواص است. این فرهنگ بزرگ سالاری و اطاعت از وی در هر شرایطی، به هر دلیلی باشد، به احتمال قطع به یقین مضرات بیشتری نسبت به فواید، به خصوص در جهان اکنون دارد. آزادی فکر و اندیشه را سلب می ­کند و فردیت فرد را در مقابل شخصی با مقام بالاتر نادیده می­ گیرد. طبیعتا کسی که آزادی فکر و اندیشه ندارد، آزادی در عمل هم برای وی قابل تعریف نیست.جالب است بدانیم که این اطاعت کامل و ساری و جاری دیدن افکار و منش بزرگ­ترها، در زندگی سایر فرهنگ­ها تا این حد شدید نمود پیدا نکرده است و در جایی مانند اروپا حداقل 5، 6 قرن است که تضعیف شده است و اندیشه آزاد مبتنی بر شواهد و پژوهش، جایگزین تصورات ازلی از جهان شده است. حتی در قرون دورتر، پادشاهان اروپایی قدرت مطلقه ­ای نداشتند و در واقع فقط در لفظ قبله­ عالم بودند. مشخص نیست که تاثیر این سابقه­ فرهنگی و تاریخی است و یا سایر موارد، که از منظر تفکر و اندیشه در تراز قابل قبولی قرار نداریم و عموما به جای تفکر عمیق، ناشر و حامل تفکرات سطحی سایر افراد هستیم. عادتی که شاید از قدیم مانده است؛ هرچند که سیستم زندگی­مان از گذشته فاصله گرفته است.هر نمونه راهنمای توسعه­ فردی در قرن اخیر را که بررسی نمایید با لیستی ازپیشنهادات مواجه می ­شوید. در این لیست مهارت­های جدیدی وجود دارد که در دوران قدیم و در آن ساختار، نه تنها مهم نبودند بلکه احتمال داشت سرصاحب مهارت را بر باد بدهد. مهارت­هایی هم­چون تفکر انتقادی، تفکر خلاقانه، همکاری و ارتباطات شیرازه­ بسیاری از مهارت­های پیشنهادی را در راهنماها شامل می­شود.مهارت تفکر انتقادی، نقطه­ مقابل تائید از راه دور و بدون چون و چرا است. مخالف سرسخت تائید نظرات و افکار به دلیل موجه بودن گوینده­ آن است. با روال­ها و عادات سر سازگاری ندارد. پیمان برادری با هیچ نظام فکری نبسته است و به محض آموزش آن، آموزندگان این مهارت را برای آموزگار خود به دردسری قابل توجه تبدیل می­کند که همه­ چارچوب­ها را زیر سوال می ­برند.واقعیت این است که دنیای امروز بسیار پویا است و قدرت تاثیرگذاری در دستان افرادی کاملا جدید نسبت به طبقه صاحبان اندیشیده در دوران قبل است و مهارت تفکر انتقادی، هم علت و هم احتمالا معلول این تغییر پارادایم در نظام فکری و به تبع آن نظام اجتماعی و تجاری است.برخلاف بسیاری از مهارت­ها که ویژه سن و سال خاصی است و کاربرد آن هم در تمامی مراحل زندگی بسیار پررنگ نیست، مهارت تفکر انتقادی کاربرد مستقیم و ویژه ­ای حتی در مباحث روزانه و ارتقا کیفیت آن دارد. کاربست و توسعه آن به سبکی از زندگی منجر می­شود که بسترساز فراگیری سوادهایی هم­چون سواد رسانه­ ای، سواد اجتماعی و ..... خواهد شد. تفکر انتقادی، نگرش منفعل و یا فعال بودن به ظاهر( تکرار نظرات و افکار سایرین و انتشار آن در هر جایی که ممکن است) را تضعیف می­ کند و باعث می­ شود که فرد نه تنها به معلولها نیاندیشد، بلکه عوامل را نیز درست ببیند. شاید افراد و گروه­هایی علاقه نداشته باشند که اطرافیان­شان با فراگیری این دست از مهارت ­ها، چالش­ هایی را برای­شان درست کنند و به نوعی سلطه­ فکری خود را حفظ کنند. اما لازم به ذکر است جهان امروز با محافظه ­کاری به شدت درافتاده است و بزرگان امروز کسانی نیستند که امر می ­کنند؛ بلکه کسانی هستند که خوب گوش می ­دهند و از نظریات متفاوت اطرافیان و جامعه­ ذینفعشان به خوبی استقبال می­کنند.شاید نقطه اول شروع توسعه­ مهارت تفکر انتقادی، رویکرد همراه با عدم قطعیت به جهان باشد. این که افراد جامعه به جای سوال، همه تحلیل دارند و جواب، نشان از ضعف شدید این مهارت است. این که همه برای شرایط اقتصادی و اجتماعی، برای مدیریت زندگی و تقریبا تمام چالش ­های روزمره به جای پرسش، جواب دارند و آن را قطعی نیز می­دانند، همان تفکر قدیم و تکرار افکار و اندیشه‌های سایرین است. کافی است دفعه­ بعد که در تاکسی سوار شدید و یا در حالی که در یک صف منتظر هستید، بپرسید که چرا وضع اقتصاد این طور است؟ به جرات می­توان گفت حتی کسی نخواهد پرسید که مگر چطور است و منظورتان به صورت دقیق چیست؟ همه تحلیل‌های مختلف و غیر مرتبط را با هم ترکیب می ­کنند و جلوی شما به صورت ویترینی نمایش می‌دهند. دریغ از آن که یک فرد حتی سعی کند درست گوش بدهد و سپس با سوالات متعدد سعی در واکاوی سوال کند (البته انتظار تفکر عمیق در محل‌های مذکور خیالی باطل است اما متاسفانه این انتظار برای حتی دانشگاه‌ها هم به انتظاری غیر واقعی تبدیل شده است). همین ضعف است که افراد می پندارند می توانند جواب همه موارد را با خرد رایج و حافظه‌ی شخصی و یا نهایتا یک مطلب در فلان شبکه اجتماعی، ارائه کنند و ابدا عبارت هایی مانند نمی دانم و باید بررسی کنم نه تنها گفته نمی شود، بلکه طرفدار هم ندارد.سوال بپرسیم، چالش ایجاد کنیم، انتهای مساله و یا کار را ببینیم و سپس رو به عقب نگاه کنیم. به جای ادعاها و گفتارها شواهد را ببینیم، فرض­ها را به جای حکم‌ها اشتباه­ نگیریم، تفاوت فرضیه و نظریه را درک کنیم، قبول کنیم هیچ فردی همیشه نمی­تواند انتقادی فکر کند و همچنین همیشه نمی تواند درست بگوید، رویکردها را شک گرایانه بنگریم و شاید به طور خلاصه باید گفت که با کیفیت بالاتر و بهتری گوش بدهیم و مرتب فرضیات را زیر سوال ببریم.این مهارت نیازی به ابزار فیزیکی، مدارس مدرن، امکانات پیچیده و زمان نیاز ندارد. شروع کنید که امروز اولین روز از ادامه زندگی شماست.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 22:40:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر بعد از کرونا  کسب و کار خود را به راحتی تعطیل کرده‌اید و بدون مشکل در حال دورکاری هستید، یا واقعا بیکارید یا به دیار باقی شتافته‌اید!</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/out-of-job-by-corona-mstvsohfarfy</link>
                <description>اگرچه هنوز در کوران کرونا هستیم و ابعاد احتمالی آن در همه زمینه‌ها برایمان تا حد زیادی نامشخص است، می‌بینیم و می‌شنویم که اشخاص، خانوارها، بنگاهها و کسب و کارها، جامعه و دولت طیف متنوعی از برخوردها را با این مسئله دارند.  تفاوت دیدگاه در نحوه برخورد در بین اعضای خانواده تا بدنه دولت مشهود است و به قول انشای جوانان دهه ۶۰، پر بیراه نیست اگر بگوییم هر کسی ساز خود را می‌زند. یکی از همان سازها (شما بخوانید رویکرد، نگرش و ...) نحوه برخورد با کرونا در مقیاس و چارچوب محیط کاری است‌‌. ورای اینکه نوع کسب و کار چیست و ابعادش چگونه است، با تقریب خوبی می‌توان ادعا کرد حتی یک فرد و یا واحد صنفی و شرکتی وجود ندارد که به این مسئله بی‌تفاوت باشد و تحلیلی برای خود از مسئله نداشته باشد. متعدد افراد انکار کننده مسئله را شاهدیم، اما کسی که به این بحران اصلا فکر نکند و آن را در حد و اندازه دغدغه‌هایش نبیند، وجود خارجی ندارد. پس در این طیف، طبیعی است که از رشد میزان ساعت کار در مدت بحران اخیر تا تعطیل شدن موقت اما کامل کسب و کار (بخوانید پایین کشیدن کرکره برای همیشه) را داشته باشیم. مابین این دو سر طیف، حالتهایی معتدل‌تر چون کم کردن ساعت کار، رفت و آمد اختصاصی و استرلیزه! پرسنل به محل کار، کار کردن ضمن انجام انواع ضد عفونی و تست‌های مختلف، کار از راه دور و یا از سمت دیگر عدم توقف و حتی افزایش ساعات کار، با رمز هر که درد دهد درمان دهد، را شاهد باشیم. (فکر کنم قبلا هر که دندان دهد، نان دهد بود، اما در این شلوغی هر چیزی را می‌شود گفت و زیاد هم نگران منابع و مصارفش نبود!!).اگر یادمان باشد که در ایران زندگی می‌کنیم (یا نظاره‌گر گذر عمر هستیم)، که البته با توجه انتظارات اروپایی و کانادایی گونه عجیب مردم از دولت همچون مدیریت صحیح و کارآمد بحران، پاسخگویی و اطلاع‌رسانی دقیق، صداقت در گفتار، اعمال قرنطینه‌های احتمالی، فدا نکردن جان ارزشمند کادر درمان و معرفی برنامه‌های حمایتی برای اقشار ضعیف و ... زیاد به یاد داشتن زندگی در ایران مشهود نیست، اما لاجرم باید قبول کنیم که در ابعاد اقتصادی و اجتماعی این مملکت در حال زیستن هستیم. باید بپذیریم چارچوب‌ها و قواعد فضای خرد و کلان این کشور چه دلمان بخواهد و چه نخواهد در مورد ساکنان آن جاری و ساری است‌‌. در مملکتی که هنوز بسیاری از کسب و کارها سنتی‌اند، بهره‌وری به طرز محسوسی پایین است، سرمایه‌گذاری اتفاق نمی‌افتد، کسب و کارهای کوچک و متوسط درست شکل نگرفته و گذار به اقتصادی مدرن، دیجیتال و نوآور راهی دراز در پیش دارد، بحث و بررسی کرونا هم متاسفانه و الزاما در این فضا اتفاق می‌افتد. برای مثال چند وب‌سایت و صفحات متعدد فروش آنلاین، جایگزین بازار سنتی نخواهد شد. زنجیره تامین کالاها، براحتی متحول نمی‌شود و ترجیح مشتریان از برخورد مستقیم و رو در رو به سامانه‌های مدیریت مشتریان منتقل نمی‌شود. شبکه توزیع با چند کلیک و فرستادن پهپاد به داد بحران ایجاد شده به واسطه کرونا نخواهد رسید و برای ما با سابقه نسبتا ضعیف کار تیمی و گروهی (با توجه عوامل متعدد از جمله فرهنگ و تایید علما و زعمای عرصه)، امکان دورکاری اگر شوخی نباشد زیاد کاربردی نیست و چیزی هم نیست که یک شبه به پیشرفت‌های شگرفی دست پیدا کرد و اصل کار کردن بیشتر به محاق فرو می‌رود. اقتصاد ایران، هنوز اقتصاد به قول معروف کف بازار است و وجود چند پلتفرم آنلاین هرچند خوشایند و مایه‌ امید است، اما حداقل در میان مدت چشم انداز مناسب و قابل اتکایی از تغییر پارادیم سنتی به مدرن به دست نمی‌دهد.موانع گذار به اقتصادی مدرن و شرکتی متعدد و ریشه‌ای است و از توان و سرمایه جامعه و حاکمیت خارج است. چه بسا حتی نیروی کار با این سطح از مهارت و با این ترجیح‌ها اصلا علاقه‌ای به گذار نداشته باشد و منافع خود را در حفظ شرایط موجود ببیند. با این اوصاف اگر در این بحران با پیچیدگی‌های نه چندان قابل توجه، توانستید کسب و کار خودتان را به خانه منتقل کنید (آنهایی که قبلا خانگی بودند بحث دیگری لازم دارند)، از راه دور هماهنگ شوید و کار کنید، از راه دور کسب و کار خود را مدیریت کنید و یا در شدید‌ترین حالت کسب و کار خود را تعطیل کنید، می‌توان گفت که اساسا فعالیت بسیار ضروری و نیازی واقعی را هدف قرار نمی‌دهید. در نتیجه می‌توان متاسفانه قدوم شما را به زمره بیکاران خیر مقدم عرض کرد. بیکارانی که قبل از بحران هم نسبتا بیکار بودند، کار خاصی انجام نمی‌دادند و با برخورد اولین موج بحران، وضعیت‌شان نمایان شد. همچنین بیکارانی که با طولانی شدن زمان این بحران (که به نظر حتمی است)، کل ساختار کسب و کارشان به هم خورده و از تغییرات الگوهای تقاضا در بازار و عملا عدم نیاز آتی مشتریان به آن محصول و خدمات، جایگاه خود را از دست می‌دهند. تغییراتی که در صورت تبدیل کرونا از بحران به یک مهمان دائمی و مخرب، یقینا اجتناب ناپذیر خواهد بود . به جای اصرار بر روندهای پیش، سعی کنیم در این فضای جدید اما کوچک‌تر و کم رونق‌‌تر، مسیر جدیدی را برای رشد و حفظ موقعیت طراحی و یا امتحان کنیم. امیدوارم که این بحران به سرعت تمام شود و به نقطه‌ای نرسیم که مانند سربازان جنگی، به حال مرده‌ها غبطه بخوریم، چرا که از غم‌های بیشمار رها شدند.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 19:16:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر هر چه می کنید خلاقیت شما شکوفا نمی شود، شاید مقصر فقط خودتان نیستید.</title>
                <link>https://virgool.io/@arshadhoseini/who-to-blame-eolrszhnrq0b</link>
                <description>از دوران بچگي آمار قتل و كشتار در آمريكاي فلان و بهمان، مخصوصا آمار انواع و اقسام تيراندازي ها كه از صدا و سيما پخش مي شد، من را بسيار متاثر و اندوهگين مي كرد. ابدا دليل آزادي سلاح در آن بلاد کفر برايم مشخص نبود. چه روزها و شبهايي كه به فکر شهروندان فلك زده و تحت ظلم و ستم آن كشور سر به بالين نهادم. مدت ها گذشت تا فهميدم اين آمار سازي نه از سر واقعيت، بلكه بيشتر از سر حسادت بوده و پس از آن تصميم گرفتم به اين داستان ها كلا اهمیتی ندهم. اما اين قضيه آزادي سلاح، كماكان براي من سوال بود و اين دفعه به عكس از اين چنين جامعه اي در اين سطح، قبول چنين قانوني برايم قابل هضم نبود. بماند داستان هاي مربوط به لابي ها و تاثيرگذاري هايشان، كه پيچ هر راديو را باز كني نَقل و نُقل محافل است و جواب سر راست و دم دست يك سري دوستان، به هر مساله و چالش در آمريكاست.تا اینجای بحث حق مي دهم اگر به ارتباط ضعيف و حتي ناچيز عنوان با مقدمه مطلب فكر كنيد و معترض باشيد. اما صبر كنيد كه سود و منفعت زياد در صبر است (فعالان بازار سرمايه اكثرا با اين قضيه همدل اند، اما بیشتر برای بقیه تجویزش می کنند!).به عنوان كسي كه هميشه معتقد بوده ام رشد و توسعه فردي زمينه دروني دارد و عوامل خارجي تاثيرشان بيشتر تسهيل گر است تا شكوفاگر، بيان و تاييد چالش هاي محيطي حتي در حد كلمات و عبارات نيز تا حدودي برايم دشوار است. در این موضوع و از عنفوان کودکی به دلیل تاثیرگذاری عوامل مختلف ، خلاقیت شروع به پرورش و رشد می‌کند و یا تحت سرکوب و نابودی قرار می‌گیرد.الان که بیشتر دقت می کنم، شاید انتظار خلاق بودن و جوشش چشمه های خلاقیت از ما، قدری غیرمنطقی و حتی ظالمانه باشد. وقتی در شرایطی زندگی می کنیم که ابعاد زندگی ما با قوانین و عرف های مختلف مین‌گذاری شده است، انتظار متفاوت اندیشیدن و خارج از چارچوب فکر کردن، اگر غیر ممکن نباشد، استثنا است و عمومیت ندارد.همان کشور فلان و بهمان که در موردش صحبت شد، خلاقیت و راه حل خلاقانه برای مثال در حوزه هایی چون علم، فناوری، کسب و کار، تجارت و ... به ویژه حوزه تجاری سازی فناوری را قبضه کرده است. یک سیلیکون ولی ساخته است که هر کشور دیگری دست به الگوبرداری از محیط و ظاهر آن می زند، چیزی بیشتر از یک پارک فناوری زیبا اما بی محتوا با چند شرکت خوشحال عایدش نمی شود.ملتی که حتی از مالکیت سلاح منع نمی شود، در چارچوب ملک و زمین خود تقریبا هر کاری دلش میخواهد انجام می دهد، ساکنان غیر انگلیسی زبان با تشکیل محلات و گروههای خود حتی مجبور به یادگیری زبان رایج مملکت نیستند، هر بد و بیراهی که شما در خلوت اتاق خوابتان برای آدم های مضر اطرافتان در ذهن دارید اما بیانش نمی کنید، آنها چند برابرش را در رسانه‌هایشان به مسئولین اجرایی و سیاست گذاری مملکت البته با ذکر نام تحویل می دهند؛ قدری عجیب است اگر در چارچوب فکر کند و در چارچوب بماند. چرا که اساسا آزادی فردی وی مانع قرارگرفتن در چارچوب شده است. این است می بینیم که شهروندان این کشور از فناوری های سطح بالا تا خرده فروشی و لبنیاتی خلاقیت های درخور توجهی از خود نشان می دهند.پُتکِ &quot;نکن زشت است&quot; و &quot;مردم چه می گویند&quot; مزید بر پُتک قوانین شده است و دو بال فرهنگ و سیاست، نَفَسِ متفاوت بودن در کشور ما را بریده است. اگر قائل باشیم که خلاقیت اساسا در در دو ساحت فردی و گروهی نمود پیدا می کند و در نبود خلاقیت، حتی کارهای گروهی شبیه فعالیت دو ماشین است، در واقع بدون تقویت خلاقیت فردی، نباید انتظار پیچیده ای نه از کار گروهی و نه از میزان خلاقیت گروه داشته باشیم.کسی که در درون خود خلاق نیست، خلاقیت خود را پرورش نداده و از همه مهمتر، اعتماد به نفس در خلاقیت ندارد (چون ادعای آن را دارد، اما نمود واقعی برای اثبات ادعا حتی برای وجدان خویش نمی یابد)، کاملا طبیعی است اگر در ساختار گروه خلاق نباشد و اتفاقا هر روند غیر برنامه ریزی شده ای، درمانده و پریشانش کند.90 درصد کارهای گروهی!در دنیای امروز بر خلاف تصورمان از جهانی شدن، یکپارچگی و همسان شدن جوامع، هنوز زمینه یا Context، نقش بسیار جدی ایفا می کند و ما، ابناء بشر دقیقا به این دلیل که از مسیر، جامعه و پیرامون مستقل نیستیم، نمی توانیم به این مسئله کم اهمیت نگاه کنیم. واقعیت این است که ساختار جامعه ما خلاق پرور نیست و بسیار علاقه دارد برای هر فعالیت ریز و درشت شهروندانش زونکن زونکن آیین نامه، ممنوعیت و انواع فیلتر مصوب کند. اینکه آیا این قوانین و آیین نامه ها اجرا می شود یا نه بحثی است و این که آیا می توانند همچون پُتک مذکور فعالیت فعالان را فلج سازند، بحثی است کاملا متفاوت.در هر مقامی که هستید و دفعه بعدی که از خلاقیت صحبت کردید، پیشنهاد می کنم صرفا نتایج را نگاه نکنید، بررسی انسانی داشته باشید و انتظارات رشد ماشینی و نتیجه گرفتن بدون پرورش را نداشته باشید. اگر خلاق نیستیم و حتی در توسعه آن مانده‌ایم، در برقراری حداقل هایش هم احساس درماندگی می کنیم، کل تقصیر را متوجه فرد نکنیم و البته از پیشرفت های اندک هم نا امید نشویم.تعریف اتوپیایی به نام آمریکا و دیستوپیایی به نام خاورمیانه، ابدا هدف این مطلب نیست و این کشور برای رسیدن به این ساختار، حتما هزینه هایی داده و دچار مشکلات و چالش های خودش است. اما همان طور که در قسمت سی و هشت پادکست کانال بی، بحث می شود که طرف در خانه و ملک شخصی اش یک باغ وحش کامل دارد و کلکسیونی از شیر و ببر و امثالهم نگهداری می کند، اما حتی پلیس تا زمانی که مزاحمتی برای کسی ایجاد نشده، اقدامی انجام نمی دهد؛ به عکس در جامعه ما هر کاری به طوماری از اجازه در ساحت اجتماعی و در ساحت قانونی به مجوزات متعدد نیاز دارد در حالی که در آن جامعه ذکر شده اصل بر آزادی فردی و حداکثر نمودن آن است.این ثبات و آرامش در همه چیز، حتی چیزی مانند حفظ دکوراسیون خانه و محیط کار که اغلب به آن عشق می ورزیم، سابقه طولانی تاریخی و سیاسی اجتماعی دارد. یک شبه خلاق نمی شویم، صاحب اقتصاد خلاق و دانش بنیان نمی شویم و صد البته با سرکوفت زدن، تمسخر و مقایسه های بی پایه افراد و گروهها با جوامع خلاق، نخواهیم توانست ذره ای چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس گروه و جامعه در راستای پرورش خلاقیت حرکت کنیم.</description>
                <category>سید ارشد حسینی</category>
                <author>سید ارشد حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 22:24:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>