<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Khaloo_chahvarzi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arshinolk</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2005270/avatar/gRy8KT.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Khaloo_chahvarzi</title>
            <link>https://virgool.io/@arshinolk</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پایان انتظار 40 ساله مادر چاهورزی</title>
                <link>https://virgool.io/@arshinolk/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-40-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-lhkim9vt2qfd</link>
                <description>شهید عبدالرحیم رفیعی|چاهورز یوسف گمشده باز آید به شهر چاهورز ... بعد از ۴۰ سال دوری مادر مهربان از فرزند  که چشم انتظار و فراغت پایان یافت  باخبر شدیم که شهید مفقود الاثر عبدالرحیم رفیعی پیدا شده و شهر چاهورز و شهرستان لامرد نورانی خواهد شد. مادر شهید عبدالرحیم رفیعی همسر شهید حسین رفیعی پس از شهادت همسرش غم زیادی بر دوش کشید ، اما رنج انتظار برگشتن پسرش خیلی سخت بود.چهل سال درب خانه خود را نبست که شاید روزی پسرش برگردد، مدتی بعد گفتند شهید شده است اما مادرش باز هم درب را نبست و منتظر برگشتن پیکر پاک فرزند شهیدش شد ، امروز پس از چهل سال انتظار پیکر مطهر شهید عبدالرحیم رفیعی در شلمچه توسط گردان حضرت رسول شهرستان لامرد پیدا شد.۴۰ سال مادر شهید میگفت در خانه ام باز بود🖤 |چاهورز|لامرد|فارس|شهید|شهیدعبدالرحیم رفیعی     |شهر چاهورز|بخش چاهورز|شهرستان لامرد|استان فارس</description>
                <category>Khaloo_chahvarzi</category>
                <author>Khaloo_chahvarzi</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2025 15:55:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیست سال امانت داری بهزاد و آمنه|چاهورز</title>
                <link>https://virgool.io/@arshinolk/%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87%DA%86%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%B2-rudvw1fkskiu</link>
                <description>بیست سال امانت داری بهزاد و آمنه *💠بیست سال امانتداری بهزاد و آمنه.💠*امانتداری در بین مردمان دیار چاه ورز قدمتی به وسعت تاریخ دارد .اما امانتداری آقای بهزاد هاشمی و همسر محترمشان آمنه درتبسم با شروع سال تحصیلی 1403_1404بیست ساله شد..عادت هر ساله ی خانواده هاشمی (مانند خیلی از خانواده های سخاوتمند چاه ورزی) جا دادن به معلمان خانم غیر بومی ای بود که برای تدریس به روستای چاه ورز می آمدند ، روستایی بدون امکانات حداقلی ، در دوردست های تنهایی.در دهمین سال میزبانی از معلمان متفاوتی که به این خانه می آمدند خانواده هاشمی میزبان خانم کریمی بودند ،او اهل داراب استان فارس بود ، مهربان و باسخاوت ، دو دختر به نام های زهرا و زهره داشت که آقای هاشمی را عمو و خانم درتبسم را خاله صدا می کردند .مهربانی عجیبی بین این خانم معلم و خانواده هاشمی پا گرفت ، اما تابستان شده بود و تعطیلات همیشگی مدارس. جرس کاروان خانم کریمی عزم داراب کرد تا بغض سنگینی در جای جای خانه سرک بکشد ، لحظه خداحافظی مثل همیشه سخت بود و خانم کریمی باید خاطرات ، اسباب و وسایلش را در میان دیوارهای کاهگلی چاه ورز جا می گذاشت تا با شروع مهر به چاه ورز برگردد تا در مودت عهدی تازه تر ببندند.اما ماه مهر آمد و خانم کریمی دیگر بازنگشت ، حکم بر ماندن این معلم خوش اخلاق در شهر خودش داراب خورده بود ولی قول آمدنش هنوز بر در و دیوار خانه هاشمی نقش بسته بود .جمعه بود و صدای گنجشکان بازیگوش داخل حیاط خواب صبحگاهی را لبریز فریادی زیبا می کرد در میان این هیاهو زنگ تلفن خانه به صدا درآمد ، خانم کریمی بود با صدایی پر از عشق ،جویای حال و احوال اهالی خانه شد و آمنه خانم نیز با سلامی گرم صدایش را بر دیده ی منت نهاد ،سلام و احوال پرسی ها که به پایان رسید خانم کریمی وعده داد که به دنبال وسایلش بیاید .روزها پشت سر هم می آمدند و غزل شاد و یا غمگینشان را می خواندند و می رفتند ، ولی خبری از خانم معلم قصه ی ما نشد ، تمام آدرسی که خانواده هاشمی از این خانم معلم داشتند تنها یک شماره تلفن بود که متاسفانه هربار که زنگ می زدند تماسی برقرار نمی شد و شاید از شبکه خارج شده بود و از خود خانم کریمی هم خبری نبود که‌ نبود .و این قصه انتظار بیش از بیست سال به طول انجامیده است و بهزاد و آمنه پس از  سال  ها چشم انتظار آمدن خانم کریمی بلاخره  با انتشار این مطلب در اینستا، اورا یافتند تا امانت بیست ساله اش را به او تحویل دهند و‌به اسرار خانم کریمی وسایلش به نیازمندان بخشیده شد.</description>
                <category>Khaloo_chahvarzi</category>
                <author>Khaloo_chahvarzi</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2025 18:34:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتتاح دومدرسه در چاهورز</title>
                <link>https://virgool.io/@arshinolk/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%B2-zhlry1j1lned</link>
                <description>به گزارش چاهورز خبر دو مدرسه در شهر چاهورز در تاریخ چهارشنبه 7 دی ماه‌ ۱۴۰۱ با حضور رییس آموزش و پرورش استان فارس و نماینده مردم شهرستان لامرد و مهر دکتر موسوی و دیگر مسولان شهرستان لامرد و چاهورز افتتاح گردید.مکان حضور و افتتاح مدرسه شهید دستغیب چاهورز.تصاویری از مراسم افتتاحیه|چاهورز|شهر چاهورزتصاویری از مراسم افتتاحیه|چاهورز|شهر چاهورزتصاویری  از مراسم افتتاحیه  تصاویری از مراسم افتتاحیه|چاهورز|شهر چاهورزتصاویری  از مراسم افتتاحیه  چاهورز خبر |شهر چاهورز|بخش چاهورز|مدارس چاهورز|افتتاحیه مدارس چاهورز|مسجد النبی چاهورز|چاه چاهورز|مدرسه راهنمایی چاهورز|خبر گزاری چاهورز|مردم چاهورز|نخل دوسر چاهورز|دبیرستان چاهورز </description>
                <category>Khaloo_chahvarzi</category>
                <author>Khaloo_chahvarzi</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 15:01:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>