<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های artean</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@artean</link>
        <description>میتونی رِت صدام کنی | زندگی نویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:17:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20567/avatar/3rSZq9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>artean</title>
            <link>https://virgool.io/@artean</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان عجیب Legion 5 و Nvidia رو اوبونتو :)</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-legion-5-%D9%88-nvidia-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-dpquybcgneql</link>
                <description>یکی از چالش های که هربار بهش میخوردم بعد نصب اوبونتو کنترل میزان نور صفحه بود که دهن منو سرویس میکرد تا درستش کنم و هربار به یه سازی باید میرقصدم؛ حتی اینبار مقالات و روش های قدیمی هم کار نمیکردن دیگه رو اوبونتوی 21 و دو روز منو درگیر خودش کرد.خب حالا مدل لپتاب من چی بود ؟Lenovo Legion 5 15ARH05  و مدل کارت گرافیک من Nvidia GEFORCE GTX 1650 بودحالا بعد از کلی مقالات مختلف و تغیر دادن کانفیگ کارت گرافیک و X11 هی باز به مشکل برمیخوردم و این لعنتی درست نمیشد.خلاصه اخر سر متوجه شدم که توی مرحله اول وقتی توی بایوس discrete mode ست شده باشه باید این حرکات رو انجام بدم.تو مرحله اول که ترمینال رو باز کنید و برید توی تنظیمات گراب که اینطوریه :sudo nano /etc/default/grubو حالا دنبال این خط بگردید.GRUB_CMDLINE_LINUX_DEFAULT=&amp;quotquiet splash&amp;quotو به این خط تغیرش بدید:GRUB_CMDLINE_LINUX=&amp;quotnvidia-drm.modeset=1 acpi_backlight=native nvidia.NVreg_RegistryDwords=EnableBrightnessControl=1&amp;quotو در مرحله اخر گراب رو با این دستور اپدیت کنید و بزنید ریستارت کنید و لذت ببرید :)sudo update-grubو اینم لینک منبعی که کار خودمو راه انداخت :)</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 12:53:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو روز گذشت ! اما راحت تر از آب خوردن</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-jxmy0pymyawm</link>
                <description>توی پست قبلی بود که گفتم میخوام از یه دوست خفن ولی ناباب دوری کنم :) پیش نوشت: هرچی که نوشتم ماله تجربه، تحقیق و ...ست. خودتونم یه ریسرچ بزنید بد نیستش بیشتر بدونی :)الان دو یا سه روز از تصمیم گذشته و میخوام حس و حالمو براتون توصیف کنم بگم اصلا دست کشیدن از سایکودلیک ها چیز خیلی سختی نیست و فقط یه توهم و دیوار ذهنیه که مدام به خودت میگی الان میچسبه و نیاز دارم و فکوس ندارم و ..؛ باور کن ۸۰ درصدش چرته و فقط ذهن بخاطر سامانه کناری اینا رو میگه.یه نکته ریز سوسکی:  در اصل ۴ روزه که با این رفیق نیمه رام کات کردم. میخوام یکم از کلمات واسه بیان حال و هوای این چند روزم بگم و یه نکته زیر:سایکودلیکا تاثیراتش برای هرکس یه جوریه! حتی هربار که های بشی بسته بود مود روز و خودت و ... تاثیراتش  فرق داره مثلا واسه یکی از دوستان وقتی که high میشد واسه خودش یه گذشته خیالی میساخت یا یکی دیگه فقط کره خوری میکرد یا اینکه یکی دیگه از دوستام خیلی حس یکی شدن با کائنات و ... رو میکرد . و حتی زمان ترک هم برای هرکس ترکش یه جوریه این چیزیه که من دیدم شایدم اصلا اشتباه بگم ولی این چیزیه که تجربه من میگه.حس و حالمو بگم واست روز اول تقریبا یکم واسم سخت بود چون همیشه ساعت ۴ صب وقتی از خواب بیدار میشدم بدون اینکه اصلا صورتمو بشورم یا از تخت بیام پایین شبش یه پیپر میچوقیدم و اماده میکردم صب پاشم اتومات زیرش میزدم و فضانوردی بازی در میاوردم. و یکی از بدبختای این داستان من دوز بالای من بود و مصرف بیش از اندازه که باعث شد یه تایمی کامل فکوسم رو از دست بدم و واقعا یکم حس بدی داشتم نسبت به خودم و کارای که میکنم. خب نمیخوام یکم از موضوع دور بشم حالا ادامه.روز اول: تقریبا ساعت ۴ و نیم و ۵ از خواب بلند شدم و یکم حس نسخی عجیبی داشتم. یه بی قراری داشتم و مدام به خودم میگفتم نرو سمتش. حدودا تا ساعت ۸ کد زدم و زبان تمرین کردم و شعر نوشتم و ۸ م رفتم سمت شرکت. نسخیه کل روز باهام بود و نسبت به روزای دیگه یکم عصبی تر بودم یکم خشن تر بودم و یکم کنترل احساساتم واقعا دست خودم نبود. ولی در نهایت انقد یقه خودمو گرفتم که باید دوباره پارکور رو شروع کنم که بعد شرکت رفتم سمت باشگاه و یکم تمرین کردم وسط تمرین یه حس high بودن عجیبی بهم دست داد ولی اصلا یکم از تعادلمو از دست داده بودم. و یه چیزی که توی ذهنم اومد اونم این بود واقعا حافظه کوتاه مدتم به کل داغون شد تا یه تایمی. بعد اون حسه یه حس خستگی بی اندازه بهم دست داد و یه نسخی عجیب تر. حالا هرجوری شد برگشتم خونه و سعی کردم زود بخوابم ولی عجیب بود منی که ساعت ۱۰ یا ۱۱ میخوابیدم تا ۴ بیدار بودم و یهوی بار عجیب غریبی از احساسات دپرس کننده اومد توی روحم اصلا یه مود خیلی بدی داشتم و مدام ذهنم میگفت بکش فکوس کن و بشین پای موزیک یا شعر بنویس هرجوری شد احساساتم رو کنترل کردم و خوابیدم اینم از روز اول. روز دوم:روز دوم وقتی از خواب بیدار شدم یه تک رفتم سراغ میکروفنم و شروع کردم موزیک بستن و بعدش کد زدن و یکم ادیت تمرین کردن توی فتوشاپ سعی کردم نزارم اون حسه خیلی بهم دست بده که نسخم و ... | توی تایمی که توی شرکت بودم مدام شک های عصبی سمتم میومد حالت تهوع و سر درد کوفتی و دپرسی تخ***اتیک فقط داشتم تحمل میکردم و کد میزدم. بعد شرکتم با برادرم تقریبا تا میدون ازادی پیاده روی کردیم و سعی کردم برم پیش دوستام که خودمو یکم سرگرم کنم ولی یه چیزی واسم عجیب بود اصلا احساس میکردم کلا دوپامین توی بدنم نمونده مدام دپ بودم انگار دوباره توی دوره ای افسردگیم بودم و کلی افکار پوچ سمتم اومد ولی بازم سعی کردم خودمو با موزیک درست کردن و کتاب خوندن و تمرین زبان سرگرم کنم. نکته طلایی: تا میتونید چیزای گرم و شیرین بخورید معجزشو میبیند وقت کات کردن با این نارفیق :)  خب اینم حس و حال این دو روز من و فقط یه هدف از این سری پست ها دارم اونم اینکه واقعا بهتون کمک کنه و بدونید که واقعا راحته ترک کردن فقط نیاز داره که بخوای ! منم سعی میکنم هرچی که مفید باشه واستون بگم و بهتون بگم تنها نیستید! هروقتم هرکاری داشتید با من یا خواستید باهم کلی حرف بزنیم و حس تنهای نکنید میتونید به این ایمیلم یه تکست بدید و یه هنگاوت داشته باشیم :)</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 16:43:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه دوست خوب ولی ناباب ! ( ۶۰ روز دوری‌)</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/weedisabadfriend-n3wszpsnppaq</link>
                <description>یه رفیق خفنه ها ! باعث خیلی چیزا میشه اما خیلی چیزام ازت میگذره مثلا هوشیاری ، مثلا کنترل احساساتمثلا یکم نامردم هستش چون همش چشش دنبال پولته ! خب من سعی کردم با این رفیقم قطع رابطه کنم و توی ۶۰ روز یه چالش گذاشتم و میخوام هر روز از مراحل پاکسازی ذهن و روح و چطوری ارادمو قوی کنم بنویسم چون بنظرم الان تقریبا ۹۰ درصد نوجوانا درگیر این رفیق نابابن . من میخوام این ۶۰ روز هر روز از کارای که میکنم بنویسم در مورد خودم و شرایط زندگیم و شایدم کارای که میکنم ولی سعی میکنم جوری بنویسم که انگیزه بگیرید و با من این حرکت رو بزنید.بنظرم میتونه یه کمک خیلی خوبی باشه و زندگیتون رو از دست یه رفیق ناباب نجات بده !‌خب سرهمین که صبح این پست رو گذاشتم نمیدونم چی برای امروز بگم ولی میتونم بگم اولین کاری که این صبح کردم تصمیم قطع رابطه و ترک این رفیق نابابه !ولی یه نکته تا زمانی که واقعا از ته دلت نخوای که قطع رابطه کنی چیزی تغیر نمیکنه.اینم از #روز_اول پ.ن : الانی که این پست رو مینوسیم دو روزه که از تصمیم ریدن به این رفیق گرامیم میگذره :) شمام برینید بهش بی شعور کثافت :) </description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 08:40:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادوکسیکال مود</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/mood-tqngwbgm4smg</link>
                <description>توم مثل من درد داری میدونم . میدونم شبا لا به لای دود بودن چه حسی داره . طعم انقد دود کشیدن که دیگه حتی خنده روی لبت یاغی باشه چیه .میدونم منم یه روزی از این بی صاحب کده کوچ میکنم و میرم . همه اینا رو میدونم و دارم میخندم و ادامه میدم .توم مثل من شدی میدونم . میدونم که توم طعم آهن سرد و نمک گرم رو چشیدی . جنگ سرد و گرم قلبت رو چشیدی . میدونم توم روی پاهات هزار بار این خیابونارو به فکر کشیدی . میدونم هزار‌بار جلوی آینه طعم تحقیر رو چشیدی .چرا دیگه الان بریدی ؟ چرا که از عشق و غفلت و غم سیری ؟خیلی وقتا فکر میکنم دیگه باید کجا برم ؟ همینجا بمونم و بگم به تخ****مم و این نیز بگذرد ؟ یا سوسکی دسته زنجانی رو غلاف کنم روی اون گنده رگه و تمام.یا اینکه بشینم و یه جو**نت دیگه بزنم و توی ماتم کده بی مکان خودم رو سِحر کنم.ولی انتخاب من نبرده و خون ریزیه، خون سیاهی از غم و نفرت و کشتن قضاوت و حکمت .ولی لقه همه چی زندگی بکن . #مودی‌پارادوکسیکال‌مود‌‌ #چرتوپرت</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 14:34:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لوپ بین یه مشت توهم</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/%D9%84%D9%88%D9%BE-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-evqrmzlqadaw</link>
                <description>در رفتن از راه‌رو ها بخاطر شنیدن پژواکی از صدای ناشناس ، دیدن سیما های که زاده دست تو نیستن . گم کردن کنترل احساسات . شک به آینه ! ، گم شدن میان دنیای رنگی تر از بی رنگی ها . گهگداری هم جنون بی پایان تحت کنترل بودن . همه اینای که گفتم به میگرده به یه ویروسی روحی به اسم اسکیزوفرنی ، نمیدونی اصلا چطوری این ویروس به جونت میفته ولی میدونم یهوی ریشه کنت میکنه . خیلیم سخت نیست بخوای ریشتو دوباره به آب برسونی ولی باید قبلش از کلی دام های رد بشی که وجود نداره ! ، گاهی اوقات وقتی فکر میکنم اسکیزوفرنی یه واسطه ایه که سورئال زندگی کردم . همه چی فراتر از واقعیت و در چهارچوب رویا ، گاهی ترسناک ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ، گاهی هم ندانستن در قالب رویا . این ویروس یک نکته مثبت داره که اونم اینه که هیچوقت حس تنهای نمیکنم چون همیشه یکی از گوشه اتاق ، زیر تخت ، پشت سر باهام حرف میزنه و وقتی از کل اجتماع خودمو کندم اون بغلم میکنه !</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Fri, 20 Nov 2020 13:27:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خفگی در خود</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/%D8%AE%D9%81%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-zuh1bu52stwp</link>
                <description>این روزا بیشتر ساکتم ، بیشتر گوشه گیریم ، بیشتر سکون دارم،بیشتر کار میکنم.این روزا فقط بلدم منتظر عشق باشم توی زندگیم که شاید اتفاق بیوفته :)این روزا حتی هوا هم تو ریه هام سنگینی میکنه.این روزا هرچند بار فکر پریدن از اتوبوس زندگی به سرم میزنه اما رو به رو آینه به خودم سیلی میزنم میگم مهم نیست هرچی سخت باشه من میتونم.خیلی سخته که خودتو به بی دردی بزنی و ی روپوش تن کنی که زخمای زیر روپوش معلوم نباشه.خیلی سخته که پرحرف باشی و پردرد و نهایت و پرقدرت ترین فریادت به سکوت ختم شه.همه اینا سخته اما کی میفهمه انقدی که دارم زجه میزنم انقدی که تو زمان گم شدم و با هر عقربه ساعت کلی نیش خوردم ،سخته وقتی احساس میکنی جایی هستی که بهش تعلق نداری و مثل لباس فرمیوقتی احساس میکنی مُرده ای و له شدی ریز این ازحام جمعیت.وقتی خسته میشی از هر نوع نصیحت و هرنوع حرفی،وقتی تنها دلخوشیت میشه دیدن خنده یکی که در آینده میاد و تو رو عاشق میکنه :)دلم میخواد تو این شرایط یکی باشه از ته دل بغلم کنه و بگه باهمیم نگران نباش ! آرامشه خاصی میده مگه نه!!!!!!اما هرچندم تو این مرداب غرق باشم رویاهامو به لاشی به اسم ناامیدی نمیدمنمیزارم آرزوهام از دستم برن نمیزارم نه.هرچند این روزا تو خودم خفه شدمهرچند تو این سن حس پدر بودن کردم :]هرچند که خسته شدم اما من بازم میتونمبه راحتی خودمو وا نمیدم به سیاهیی مطلقچون من ی بار شانس نفس کیشدن دارمپس ماه تاریکی شبم میشم و دلخوش میشم به نیش خندای لای به لای افکار :)</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Thu, 07 Nov 2019 23:56:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیت ی هیولای دوست داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/whaticantlearngit-cgcanaiq6ymd</link>
                <description>یه مدت بود اصلا هرکاری میکردم گیت رو یاد نمیگرفتم بنظرتون شاید خیلی خنده دار باشه یا بگید این چه خنگه!!!! (هرچند الان گفتید ??) اما بلخره یاد گرفتم و مشکلم رو پیدا کردم که کجا بود و چرا اصلا یاد نمیگرفتم تو ادامه براتون کامل میگم نداشتن درکی صحیح از گیتبله زمانی که شما درک و توصیف دقیقی از چیزی رو نداشته باشید باید بدونید واقعا در پروسه یادگیری به مشکل برمیخورید و واقعا هم خیلی شما رو ازار میده منو که خیلی ازار داد بقیه رو که نمیدونم اما راه حل بعد از کلی سرچ و تحقیق و جستجو به دوتا کرش کورس(دوره کوتاه و مفید) رسیدم که اولیش مربوط به جادی بود که خیلی خوب و رون و باحال و فان گیت رو درس میداد و واقعا عالی بود اینم لینکش که استفاده کنید راستی دورش رایگانه ، دوره دومی که بهش برخوردم و دوست خوب خودم ارسطو عباسی رکورد کرده بود که واقعا مفهوم گیت رو برام جا انداخت و ارسطو هم دورشو رایگان ریلیز کرده و اینم لینکیش کلیک کنید حالشو ببرید??کاربرد گیت واقعا من از اول آدم های بودم که نمیدونستم اصلا به چه دردیم میخوره چرا باید ورژن بندی کرد و همیشه میگفتم :‌خیلی راحت میتونم دسته بندی کنم فایل هام رو و همیشه پوشه بندی کنم : البته تا زمانی که به مشکل خوردم و بخاطرش پروژه ۸۰۰۰هزار خط کدی که اسمش Taskiبود به ی باگ خیلی بزرگ برخورد و بعدش بمبببببپس واقعا بدونید گیت تو هر زمینه ای کاربرد داره اصلا از شمایی که دارید یک مقاله مینویسید تا برنامه نویسی که برنامه توسعه میده و .... همه انسان های که سرکارشون با کامپیوتره پس بنظرم دونستن گیت مذیت حساب میشه در اولیت قرار نداشتن گیتهمیشه میگفتم بعد از انجام این کار میرم یاد میگیرم بعد انجام و بعد از این هفته میرم یاد میگیرم انقد از اولیت هام دورش کردم گیت رو که واقعا یادم رفت اصلا باید یه چیزی به اسم گیت یاد بگیرم :(نتیجهاین موضوعاتی بود که باعث میشد من هی تو ی زمانی گیت رو یاد نگرفتم :/ و الان خوشحالم که دارم یاد میگیرم و امیدوارم که شما بهینه و کاربردی گیت رو یاد بگیرید حالا مزاحم نشید دارم   گیت  یاد میگیرم??شما رو به دست (اول خودتون بعد‌) گیت میسپارم ???</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2019 18:27:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصب عمو دارت بر روی ویندوز دوست نداشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D8%B9%D9%85%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-ygdbqlb1zbwb</link>
                <description>همینطوری که میدونید گوگل تو این چند سال یک زبان برنامه نویسی به اسم دارت معرفی کرد که ورژن اول با شکست روبه‌رو شد ولی ورژن دوم تا الان خیلی خوب بوده و کلی فریمورک و امکانات خوب و باحال داره اگه نمیدونید مثل من که دارت چیه یه سرچ کوچیک بدک نیست ??برای نصب دارت اول لازمه وی پی ان گرامی رو روشن کنید یا سرویس شکن استفاده کنید بعد از اینجا دارت اتوماتیک دانلود میشه .بعد از دانلود فایل رو به یک درایو ببرید و یک پوشه به اسم dart بسازید بعد محتوایی که داخل فایل زیپ هست رو اکسترکت کنید حالا ادرس پوشه رو کپی کنید و داخل متغیرهای سیستمی قرار بدید به این صورت :‌بعد وارد پوشه bin بشید و ادرس رو کپی کنید و الان در سیستمون سرچ کنید edit the system environment variablesحالا بر روی جای که توی تصویر قرمز کردم کلیک کنید حالا بر روی گزینه pathکلیک کنید و در زیر گزینه edit رو بزنید و با چنین صفحه ای برخواهید خورد و الان بر روی گزینه new و آدرس خود را کپی کنید در اون جای که خود سیستم مشخص کرده .حالا دارت نصب شد ? بریم یه تست کنیم من یک اسکریپت ساده سلام ویرگول مینویسم :‌void main(){    print( &quot;Hello Virgool :)&quot; );}و اینم تست ما : خب دارت بر روی سیستم نصب شده و یک نکته ای رو باید بگم که فرمت فایل های دارت با .dartهستش امیدوارم لذت برده باشید تا یک مقاله کوتاه دیگه شما رو به خودتون میسپارم ?❤</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2019 10:20:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید تو عمق ناامیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/hopeindeep-hujblysfyjqo</link>
                <description>توی زندگی آدم ها همیشه یک بازه زمانی وجود داره که فکر میکنی توی یک خلا هستی که امید تو آن معنی نداره و همیشه دچار ناامیدی و یأس میشی و همیشه فکر منفی تو ذهنت میاد انگاری  هیچ راه حرکتی نداری وقتی توی یک جمعی هستی احساس تنهای میکنی وقتی کارهای که دوست داری میکنی ولی حس وحالت رو خوب نمیکنه یعنی دیگه مٌردی ولی فقط نفس میکشی ، این اوج این حالت لعنتیه .دائم دلت گریه میخواد ولی همش میخندی ،عادیه چون انقد توی این خلا رفتی که چیز دیگه ای رو نمیتونی حس کنی . انگار بت شدم ولی خود اصلیم تو بتم گم شده . انگاری توی یک مسیرم که تنهای تنهام تو این جاده که اخرش معلوم نیست کجاست ،فقط ارزو میکنی از این جاده بیای بیرون ،دوست داری از جاده بیای بیرون ولی دور برگردونی نیست  تو این شرایط حتی نه عشقی میتونه حالتو خوب کنه نه موزیکی نه حتی گردش نه بهترین رفیقت واقعا خیلی سخته برات . اما من توی این خلا هنوز امید داشتم به دیدن یک قاصدک بعد از جستن زیاد دنبال این قاصدک یک حس خوب در من پدید اومد و یک روشنایی احساس کردم . وقتشه که این بت رو بشکنم وقتشه خودم رو آزاد کنم و یک قاصدک شوم چون دیگر قاصدکی قابل دیدن نی :) همیشه سعی کن ادامه بدی برات مهم نباشه،تنها باش من به این کلمه یکم حساس بودم ولی فهمیدم فقط خودم میتونم تو این راه باشم تَش کسی پیشت نی !!(لفظ لاتی پُر کردیم??) و تنها کلمه دیگه ای میتونم بگم اینه کسی تا ته راه باهات نی ،کسی همیشه پایت نی!!!!! مگه کسی که واقعا عاشقت باشه :)</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jan 2019 14:05:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب کن ، حق انتخاب با توهه!!</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/select-qgb2kmupussb</link>
                <description>درود،وقتتون بخیر حالتون خوبه ؟؟؟ انشالله خوب باشه(که خوبه ?) ،خیلی دلم میخواست یکم درمورد انتخاب کردن باهاتون حرف بزنم چون یکی از مشکلات ما انسان ها در انتخاب درسته پس بزن بریم که کلی حرف واسه گفتن دارم (شما‌:‌ عه دوباره شروع شد :/ ) .بزار اینطوری شروع کنم : حدود ۲ سال پیش بود من به دنیای لعنتی و شگفت انگیزه کامپیوتر علاقمند شده  بودم و خیلی حال میکردم و تمام دنیای من شده بود این کامپیوتر ،درحدی بهش عادت کرده بودم که حتی بیرونم نمیرفتم که ی چرخی بزنم مگه با اجبارررررر ?،هیچی دیگه حدود ۱۰ ماهی گذشت و من کلا فهمیدم یک چیز به اسم برنامه نویسی داریم و این عادت(یا بهتره بگم اعتیاد) تبدیل به عِشق کرد ولی نکته اصلی این بود که کلا تا ی مدتی خانوادم مخالفت میکردند و میگفتا چرته این چیزا برو پزشکی بخون کم کمش یک پرستار میشی (یعنی اونا میخواستن به جای من انتخاب کنند) ، منم همیشه با هزار تا‌دلیل و.... از خودم دفاع میکردم(چون اون چیزی بود که من انتخاب کردم) و دراخرم بهشون ثابت کردم این انتخابه منِ و اگه بزاری من احترام قائل هستن باید به انتخاب های که میکننم احترام بزارن :) .خب چرا اصلا من این داستان رو گفتم ؟؟‌، اگه خوب خونده باشی متوجه میشی که من خودم انتخاب کردم راهی که میخوام برم !! تمامممممممم ، هیچ وقت نزار کسی بجای تو انتخاب کنه هیچ وقت نزارکسی به جای تو تصمیم بگیره ،توانسانی و قابلیت تغیر هرچیزی رو داری پس باید خودت برای خودت تصمیم بگیری ،انتخاب کن چی میخوای یک زندگی خوب که خودت بانیش هستی یا یک زندگی متوسط که انتخابش با دیگران بود کدوم ؟؟؟ واقعا میدونم انتخاب کردن خیلی سخته و برای بعضی از انتخاب ها مجبوری از بهترین و دوست داشتنی ترین چیزی که داری بگذری حتی خانواده!!!!? ولی فکرکن وقتی راهتو خودت انتخاب کردی و موفق شدی برگ برنده ماله تو میشه و تو میشی برنده این رولت روسی(ی نوع بازی سرچ کنید )? ،اون وقته که همه بهت افتخار میکنند و ستایشت میکند به اون لحظه فکر کن . حالا میخوای یک آدم ترسوی بی هدف باشی که دیگران افکار مزخرفشون روی تو تزریق کنند و برات انتخاب کنند?!!!! یا نه خودت راه خودتو انتخاب کنی و برای همیشه در ذهن دیگران جاوید شی این انتخاب باتوه ،حق انتخاب داری کدوم باشی .حالا فکر کن و انتخاب کن که کدوم یکی از اونایی :))))‌نویسنده :‌ئارتین</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Fri, 02 Nov 2018 22:24:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگیزه بگیر از هرچی که بشه</title>
                <link>https://virgool.io/@artean/getmotiveoutofeverything-e4bwtee0cb25</link>
                <description>روزتون بخیر حالتون خوبه ؟؟؟، من ئارتینم(شما: خب به من چه?) ی ویرگولی جدید حاوی انرژی ئارتینی?  ،خب بگذریم دلم خواست یک شروع انگیزشی داشته باشم بخاطر همین تصمیم گرفتم یکم باهاتون حرف بزنم . مسولیت زندگیتان را به عهده بگیرید.این را بدانید،فقط شما هستید که میتوانید خودتان را به جایی که میخواهید برسانید،&quot; نه هیچکس دیگری” لِس براون نقل قول ? رو ببین ،یکم فکرکن، تو مسئول این زندگی هستش نه شخص دیگه فهمیدی ؟ حالا که فهمیدی افتخارکن که خالقت بهت اعتماد داشته و شما رو به این دنیا معرفی کرده درحالی که دائم درحال ناله و ناامیدی هستی !!!یکم روشن بین تر باش  ببین بخاطر چی خلق شدی!! دلیل خلقت رو با عقل به دست بیار نه با احساسچرا یکم بیشتر به زندگی نگاه نمیکنی؟؟؟ چرا یکم بیشتر تلاش نمیکنی ؟؟(شما : تلاش زیاد کردم جواب نداده?) ، خب نتیجه رو نمیشه درجا دید!!!! پس ناامید نشو انگیزه بگیر از هرچی که بشه ? حتی از ی خنده تحقیرآمیزم انگیزه بگیر ، بزار بهت ی چیزی رو بگم رفیق :‌ایا تو میتونی بدونه هیچ انگیزه ای در مسابقات دو برنده بشی‌؟؟؟؟ خودت جواب خودت رو بده انقدم بدبین نباش نسبت به دنیا چون این بدبینی کار دستت میده ازما گفتا بود خلاصه همیشه موفق باشید و امیدوارم این چنددقیقه که وقت گذاشتین این مطلب رو خوندید یک تحولی در شما ایجاد شده باشه :)))نویسنده : ئارتینکپی بدونه اسم ناشر آزاد :)))))‌</description>
                <category>artean</category>
                <author>artean</author>
                <pubDate>Thu, 01 Nov 2018 22:46:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>