<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های arya stark</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@arya-stark</link>
        <description>a girl has no name</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:30:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/494190/avatar/MsXcQW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>arya stark</title>
            <link>https://virgool.io/@arya-stark</link>
        </image>

                    <item>
                <title>واگویه های یک ذهن دردمند</title>
                <link>https://virgool.io/@arya-stark/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-apgqlbfpubvu</link>
                <description>بعد از حدودا سه سال دوری از نوشتن ، ای کاش میتوانستم با خبرهای خوش و لذت بخش به سوی متن برگردم ولی آدمی همواره چیزی نبوده است غیر از اندوه های مداوم و خوشی های کوتاه ...گاهی حرف زدن یا درد و دل با آدمی دیگر ، نه تنها دردی از تو دوا نمی کند بلکه دردی جدید به نام &quot;ناکامی در یافتن گوشی شنوا و قلبی همدرد&quot; به مجموعه لایتناهی دردهایت اضافه می کند.بعد از تراپی هم دردی به نام &quot;وای چقد گرون بود...&quot; با درد قبلی ترکیب می شود ...در نهایت تو می مانی و راه فرارت از جنگ های بی پایان مغزی ، و این شاید درست ترین تعبیر از مفهوم نوشتن برای من باشد ، راه فراری از ذهن و کشمکش های آن . البته فرار برای عملی است که بتوانی واقعا از یک مخمصه یا آدم یا چیزی راحت شوی و آن را پشت سرت جا بگذاری ولی مگر ادمی می تواند از ذهن خودش فرار کند؟ می شود مغزت را در طاقچه اتاق بگذاری و بروی در جنگل یا دریا چند نفس عمیق بکشی و برگردی و دوباره مغزت را در سرت قرار دهی؟یا اصلا مثل کامپیوتر دکمه پاور و آف دارد که بتوانی خاموش ش کنی و هروقت لازم بود روشن ش کنی؟فرار هم بی نتیجه است در جایی که آدمی خودش مصبب دردهایش است و در جای دیگر به دنبال درمان ...اما قضیه انجا شدت می گیرد که درد پذیرفته می شود که دیگر به دنبال درمانی نمی گردی، خواه درد و اندوهی شیرین باشد مانند عشق یا دردی جانکاه و تلخ مانند ناتوانی ...ناتوانی تنها جسمی نیست ، گاهی این ناتوانی از ذهنی می آید که نمی توانی شرایط را تغییر دهی و باز هم ذهنت دست از رویا نمی کشد ، زمانی که هرچه در چنته داری برای رسیدن می گذاری و در آخر تنها نرسیدن عایدت می شود.رویاهای کودکی و نوجوانی ت در جوانی تعبیر نمی شوند اگرچه همه تلاشت را کرده ای و در جوانی با خودت فکر می کنی انتهای ان همه رویا و تلاش به کجا رسید که باز اصرار دوباره به اغاز فصلی جدید از رویاها و ارزوها داری؟از هرچه وحشت و تنفر داشتی به سرت آمده ، اگر قرار است ان همه دویدن برای راهی باشد برعکس انچه همه عمر خواسته ای ، پس برای چه بازهم بر این راه پر از مانع و بی فایده اصرار داری؟این واگویه های ذهنی است که از هیچ در کودکی خودش را به هیچ در جوانی رسانده ، که قرار بوده با دست های خالی و بی تکیه گاه راهی به سوی آینده پر از نور خودش بسازد اما حال در میانه راه چیزی بجز تلی از آوار و تاریکی در انتهای راه نمی بیند...اگرها و ای کاش ها رمقی برای یافتن جوانه امیدی دیگر باقی نمی گذارند ، با دست هایی خالی و چشم هایی کم سو در میانه راه به درخت روزگاه تکیه داده ای و با خود می اندیشی ایا ارزش ان همه بی خوابی و گریه و دویدن فقط همین بود؟راه را اشتباه امده ای یا مقصدی اشتباه انتخاب کرده ای ؟فی القصه، اصلا مقصود این نوشته ، سرایت ناامیدی نبوده و نیست ، ولی گاهی برای همان ذهن مریض راهی بجز بازگو کردن دردهایش نمی یابد هرچند اندک، بی ساختار و بی مخاطببه امید بازگشت پر از دلخوشی و لبخند </description>
                <category>arya stark</category>
                <author>arya stark</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 18:23:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا آریا شجریان با آریا ترامپ یکسان است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@arya-stark/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-disgtotque2u</link>
                <description>در کودکی هایم گاهی مسئولیت تحویل و تعویض رمان های امانتی کتابخانه توسط خواهرم به من سپرده می‌شد. در آن زمان برای شیطنت و آزار ، چندصفحه اخر کتاب را می‌خواندم و این میشد دست آویزی برای باج گیری از خواهرم ;)چندسال بعد که حدودا 12 13 ساله بودم کتاب و به خصوص رمان خواندن راه گریزی شد برای فرار از مشکلات و راه عبوری برای رسیدن به دنیای تخیل.در حالی که در خانه بودی روحت و ذهنت در عمق داستان ها و حوادث انان غرق میشد...آز انجا علاقه من به کتاب هر روز بیشتر و بیشتر شد و گه گاهی بقول اساتید، دست به قلم هم میشدم و احوالاتم را به کاغذ می کشیدم...کتاب خواندن ، یک سرگرمی بی دردسر، کم خرج و بدون حاشیه در شرایط زندگی آن موقع من حساب میشد ، یعنی دقیقا تکه سرگرمی پازل ان موقع فقط با کتاب پر می شدحال سوالی که پیش می اید اگر من در شرایط دیگری بودم هم به کتاب پناه میبردم؟اگر خانواده متمولی داشتم که به اسب سواری، مسافرت های لاکچری و ... علاقه مند بودند یا اگر در بین ماشین های روز دنیا میچرخیدم چه؟!یا اگر خانواده ما اهل هنر ، موسیقی ، ورزش و ... بودند من بازهم به کتاب و نوشتن روی می اوردم؟!کمی فراتر برویم اگر در قاره ای دیگر به دنیا می امدم چه علایق و توانایی هایی داشتم؟!آیا آریا استارک با  آریا شجریان ، آریا ترامپ ، آریا سونگ جو  یا یک آریا ، زاده قبایل افریقا یکسان است؟! تصور کنید هرکدام از ما خانواده ، جامعه یا محیط متفاوت تری نسبت به اکنون مان داشتیم چه تغییراتی در علایق و توانایی هایمان ایجاد می شد؟!پس کلمه و معنای &quot;استعداد&quot; کجا قرار می گیرد؟!استعداد را معمولا برای یک توانایی به کار میگیریم که از روز اول و بدو تولد در فرد وجود دارد و شخص هیچ دخل و تصرفی در ان ندارد ، اگر قرار به بودنش باشد همیشه هست وگرنه که هیچ وقت به وجود نمی اید ...به نظر من  این تعریف اشتباه است و اساسا کلمه &quot;استعداد&quot; به مفهوم بالا که در ذهن اکثر ما تثبیت شده ، غلط است. استعدادی که ما از ان حرف میزنیم چیزی نیس جز توانایی و علاقه  که 99درصدش را محیط و شرایط اطراف ما تعیین می کنند  و از ابتدای زندگی تا حتی دوران جوانی در کسب این توانایی ها و علاقه ها، آنچنان اختیاری نداریم چون ریشه اصلی آن در کودکی ، دوران اوج بی اختیاری و سرگردانی فرد، شکل می گیرد ...خوشحال میشم نظر شما رو بدونم ! :)</description>
                <category>arya stark</category>
                <author>arya stark</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 09:43:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آریا استارک ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@arya-stark/why-arya-stark-bxhvmqynevth</link>
                <description>کمتر کسی هس که با دنیای نغمه آتش و خون مارتین و اولین سریال اون game of thrones  آشنا نباشه ...شما هم دلتون تنگ شده؟! :/ من هنوزم باروم نمیشه چندین سال از اخرین فصل و اخرین اپیزود این شاهکار می گذره هرچند به خاطر پایان بندی شوکه کننده ، خیلی ازماها خداحافظی خوبی با این سریال نداشتیم اما به نظرم این از عمق دلتنگی و علاقه ما کم نمی کنه ...تحلیل و بررسی های خیلی دقیقی از این سریال هس که کاری با اونش نداریم اما به نظرمن برای فهمیدن عمق محبوبیت و تاثیر یک سریال باید به ذهن مخاطب استراحت داد که هیجان اتفاقات جدید سریال و نظرات دور و برش رو خوب بشنوه و ببینه ، برا خودش تحلیل شخصی کنه و در نهایت به یک جمع بندی مثبت یا منفی برسه .اما بعد چندسال برگردی بهش بگی فلانی الان نظرت چیه؟!  هنوزم اتفاقات ، دیالوگ ها ، ... از اون سریال (یا فیلم) رو به یاد میاره؟!وگرنه صرف اینکه ک در ی برحه زمانی ک همه جا حرف از ی سریال هس و ما هم موج سواری میکینم ، نمیشه اسممون رو طرفدار گذاشت؟!!مثلا این دیالوگ سانسا رو من هیچ وقت فراموش نمیکنم &quot;جمله هایی که قبل از اما میان بی معنی و اعتبارن&quot;یا اریا بعد از قتل عام خاندان فری میگه &quot;برو به همه بگو که شمال فراموش نمی کنه&quot;  the north remembersبی اغراق میشه به اندازه ده سال با دیالوگ ها و بازی های بی نظیر این سریال خاطره بازی کرد ....(من واقعا عشق می کنم باهاش) برسیم به هدف اصلی این مطلب ، شخصیت موردعلاقه تون تو این سریال کیه ؟!جان اسنو ، دنریس تارگرین ، سرسی لنیستر ، تیریون لنیستر ، سانسا استارک ، لیتل فینگر ، اریا استارک و .........(ی لیست به تعداد پیامبران الهی میشه ساخت !!!)هرکدوم از این اسامی یک سیر تکاملی رو در طول سریال داشتن و میدونم خیلی سخته از بین این همه شخصیت گوناگون و بی بدیل که تو خیلی از موقعیتا با کارهاشون یا انتخاب هاشون مارو شگفت زده کردن ، یکی رو انتخاب کنیم.اما بیاین ی نگاه مهربون تری به نفر اخر لیست بالا داشته باشیم : آریا استارکدختری که در کودکی پدر و مادرش اصرار داشتن اون اداب و رسوم رو یاد بگیره، به ی خانم متشخص تبدیل بشه و درنهایت به ازدواج مردی اصیل از اشراف وستروس دربیاد اما شاید ند استارک زیاد به این فرضیه خوشبین نبود که با دیدن مهارت تیراندازی اریا تصمیم گرفت اون شمشیرزنی رو یاد بگیره ...با اتفاقاتی که میفته اریا به معنای واقعی کلمه تنها میشه ... انقد تنها که برعکس خواهرش سانسا حتی دشمنی م نداره که بهش صدمه بزنه چون هویت ش پنهان مونده ....خودش مونده و خودش .... راهای زیادی رو میره تا بفهمه مسیر و هدفش کدومه و درنهایت میرسه به فرقه هزارچهره “a girl has no name”یک تودو لیست میسازه و یکی یکی سراغ کسایی میره که به هرنحوی به خودش و خانواده ش ضربه زدن...و شیرمادر و نان پدر حلالت دختر ، قتل عام خاندان فری قشنگ حجم سنگین غم عروسی خونین رو شست برد.به اغوش گرم خانواده برمی گرده و اونجا میفهمه این چندسال به بقیه م زیاد خوش نگذشته و در شب طولانی با کشتن نایت کینگ منجی عالم وستروس میشه ...نقطه عطف داستان اریا برمیگرده به حمله دنریس به کینگز لندینگ . با لمس ویرانی ها و شهر خاکستری فهمید قدرت هیولایی هس که فرشته ها رو هم تبدیل به شیطان میکنه پس گف بیخیال قدرت ، بیا بریم دنیا رو بگردیم ...ریشه علاقه و احترام به خیلی از افراد ، حس همزادپنداری هس که در درون ما ایجاد میشه . خیلی موقعا ادما سرگذشت مشابه و درد مشترک دارن و برعکس بعضی ادما سمبل ارزوها و کارهای انجام نداده ما هسن .پس اونا رو شبیه خودمون میدونیم یا دوست داریم شبیه اونا بشیم ....به همین دلیل هس که من اریا استارک رو دوس دارم . شخصیتی فوق العاده با حداقل اشتباهات ممکن که ی تنه برا چیزایی که میخاست جنگید و در اخرم رفت دنبال چیزی که دوست داشتبرای ما هم خانواده و جامعه ی سناریو نوشتن و ما مجبوریم که نقش اول سناریوشون باشیم ، راهای نرفته اونا رو بریم و ارزوهای براورده نشده شون رو به دست بیاریم  ....اگر هم بخایم با این سناریو مخالفت کنیم باید تنهایی با کلی مشکل و دردسر بجنگیماز اون طرف تو ی دنیا عجیب و غریب با کلی ادم مختلف گیر افتادیم و تنهایی باید راهمون رو پیدا کنیم یا بسازیمش... با ادمایی که هیچ وقت نمیشه شناختشون ، سروکله بزنیم و برا پیش بردن کارمون هم مجبوریم در مقابل خیلیا ماسک بزنیم تا شبیه خودشون بشیم یا  حداقل شبیه خودمون نباشیم ...شاید بگین ادما تک شخصیتی هسن ولی من این حرف رو قبول ندارم شما اگر مهربون و صادق باشین نمیتونین با ی ادم مکار و سواستفاده گر هم، همچنان مهربون رفتار کنینما ادما مجبوریم به اینکه در موقعیت های زندگی و در برابر ادمای مختلف انتخابای سخت داشته باشیم و تغییر روش بدیم ، نمیشه با همه یجور رفتار کرد...و چقد خوبه که برا تودو لیست مون بجنگیم و با دستای خالی یکی یکی شون تیک رو بزنیم . در اخرم بریم ی گوشه دنیا و از این همه راهی که اومدیم لذت ببریم بیخیال تقی و نقی و شمسی کوره ...شما شخصیت موردعلاقه تون کی هس؟! خوشحال میشم نظرات تون رو با من درمیون بذارین ...</description>
                <category>arya stark</category>
                <author>arya stark</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 18:11:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>