<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Arya Fallah</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aryafallah</link>
        <description>من ترک شیرازی هستم،از ایل قشقایی،چشم در چشم طبیعت،جاری چون رودخانه،استوار چون کوه،دائم در سفر،عاشق طبیعت،رویای من گردشگری کشاورزی عشایری است، با ایل من همراه باش. تا در رنگ ها سفر کنی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 09:29:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2024932/avatar/aITlTn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Arya Fallah</title>
            <link>https://virgool.io/@aryafallah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همسفری با کوچ عشایری</title>
                <link>https://virgool.io/@aryafallah/%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-sc4ixi89cxfa</link>
                <description>با ایل من سفر کن من‌ فرزند عشایرم پدرم خورشید آسمان، مادرم چشمه ساری زلال از باران، خواهرم ماه، آی سانبرادرم زمین، کوه، کوهستان،فرزندان ایل، فرزندان آبی آسمان، زلالی باران و استواری کوهستانفرزندان ایل فرزندان خورشیدند، گوش به فرماندر سیاه چادر ی از عشق و محبت همچو برکه ایی از مهر و صداقت جوشان،افتخارم شاگردی چادری سفید که معلمم آموخت درس شفقت و شجاعت، بخشش و ایمان،آتش، به اجاق آنام برکت و نور می گسترد نوری فروزان،قصه کوچ، دل بستن به هزار قافله رنگارنگ، و دل کندل از چشمه ساری به نمچه نمچه برفی بوقت باریدن و نوای ساز و کرنا برای دل کندن و رفتن،می شنوی چه آسان است گفتنمیدانی چه جانکاه است، رفتنگاه کودکی گریان و مادری مضطرب و پریشانو لالایی مادرم، با اشک و آه سوزانبوی آب و تاروپود قالی و بگه و گلیم و عطر نانو هر از گاهی ناله نی و هی هی چوپانایل یورد ما می جوشد و نخروشدمی جوشد به مهرمی جوشد به محبتمی جوشد به عشق و صداقتمی خروشد به استواری، به ایستادگی، آتشی است به دامن دشمن آتشی فروزانفرزندان ایل فرزندان خورشیدند فرزندان ایران...آریا فلاح</description>
                <category>Arya Fallah</category>
                <author>Arya Fallah</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2024 18:55:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جایگاه گردشگری کشاورزی در توسعه روستایی</title>
                <link>https://virgool.io/@aryafallah/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-eu2b6lvxsb1t</link>
                <description>☆استاد آریا فلاح&quot;مدرس دروس مرتبط با صنعت گردشگری &quot;آریا فلاح دبیر گروه گردشگری کشاورزی پادشاه فارس آریا ☆جایگاه گردشگری کشاورزی و نقش آن در توسعه روستایییکی از راهبردهایی که برای تقویت نواحی روستایی مطرح میشود، توسعه گردشگری کشاورزی است.  در مناطقی که دارای پتانسیل لازم برای توسعه گردشگری را دارند میتوانند نقشی در اقتصاد ایران و توسعه روستایی داشته باشند. ویژگی های کشاورزی و تولید و عرضه محصولات ارگانیک آن به مصرف کنندگان می تواند با توجه به گوناگونی محیطی و مزیت های نسبی موجود در آن به عنوان یکی از عرصه های تنوع بخشی اقتصاد روستایی با رویکرد گردشگری مدنظر قرار گیرد.  جایگاه گردشگری کشاورزی در توسعه روستایی و اهداف آن، و انواع فعالیت های مرتبط با آن و مزایا و مشکلات بالقوه و نیز عوامل موثر بر آن بخاطر نوپا بودن آن  بایستی به چالش کشیده شود.  با توجه به سفرها و تجربیاتی که با حضور در مزارع کشاورزی و محیط های گردشگری داشته ام یکی از مهمترین راه حل ها برای کاستن از مشکلات گردشگری کشاورزی و افزودن بر مزایای بالقوه آن، &quot;مشارکت&quot; است. هم مشارکت در میان جوامع محلی و باغداران و مزرعه داران و هم مشارکت و سهیم شدن جوامع محلی در کنار مدیران و برنامه ریزان گردشگری... در همین راستا برای بسط تبادل نظر و تدوین طرح های توجیهی و آماده سازی زیر ساخت ها و تعین نوع کشت با توجه به اقلیم هر منطقه و تدوین یک چارچوب اساسی گردشگری، آماده مشارکت و تبادل نظر هستیم. ما در تشکل &quot;گردشگری کشاورزی پادشاه فارس آریا&quot; برای دست یافتن به اهداف بزرگ گردشگری کشاورزی و توسعه آن فرصت تحقیقات و مطالعات زیادی داشته ایم و آماده ارائه آن هستیم.برای &quot;مشارکت&quot; و ایجاد بستر مناسب با ما تماس بگیرید:09127667702aryafallah@yahoo.comکلمات کلیدی: گردشگری- گردشگری کشاورزی- توسعه روستایی- مشارکتکشاورزی نوین آریا - گردشگری کشاورزی پادشاه فارس آریا</description>
                <category>Arya Fallah</category>
                <author>Arya Fallah</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 09:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی وز°را</title>
                <link>https://virgool.io/@aryafallah/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%88%D8%B2%C2%B0%D8%B1%D8%A7-tg0ecfizk8u4</link>
                <description>داستان تمثیلی کوتاهآریا فلاحآخرین طلوع . آخرین غروب· شب رفتنی است و سپیده خواهد آمد عزیزم وزرا ،دیجم تمام آرزوی خود را در گوش وزرا تا دم دم آی صبح نجوا می کرد، وزرا نگاه می کرد، دم نمی زد و اشک می ریخت.آرام و بی قرار بود.از پنجره بیرون را نگاه کرد.سرخی شفق خبر از طلوع آفتاب می داد.تمام تیررس شفق سرخ شده بود و این سرخی با موجهای کوتاه دریا بازی می کرد.بالا و پائین می رفت و آمد.توافقی شکل نگرفت دیجم در نظر داشت که قبل از طلوع آفتاب حرکت کند.و این آرامش دریا و این کلبه ساحلی را رها کرده و به شهر نارهِت برود.وزرا اصرار داشت که غروب را در دل دریا تماشا کند و شب هنگام همراه دیجم راهی نارهت شود.اصرار دیجم به رفتن قبل از طلوع با اصرار به رفتن وزرا بعد از غروب در جدال بودند.همچون دو توده ابری که بر فراز دریای آرام بود.بادی خنک وزید.ابرها بر هم کوفتند.همچون دستان دیجم که برهم کوفته شد و رعدی که صدای دی جم بود در خانه پیچید:- من قبل از طلوع می روم .حرف من و حرف تو اینکه بعد از غروب بیایی.بنابراین تو به آرزویت رسیدی وزرا. مخالف با نظر من!در را کوبید بیرون رفت.وزرا سر از پنجره بیرون زد و چون مرغ دریایی به تلاطمی که در رفتار دیجم بود خیره ماند.گویی در گوش بادبخواهد حرفی بزند گفت:- این همه شتاب برای رفتن از پیش من. مقصد کجاست که سر بالا نمی گیری تا سرخی طلوع آفتاب را در کاسه چشمانم تماشا کنی .این چشمهایم برای تو خون میگرید.خدا نکند که چشمی دیگرمنتظر تو باشد در نارهت.غرش ماشین در کوچه پیچید دیجم چون دزدی گریخت.وزرا چون قویی تنها سر در خلوت خانه کشید.تردید سراپای وجودش را گرفته بود. دانه های شک و ابهام در تمامی امواج آرام دریا سوسو می زد و تبلور آن در آئینه اتاق شکل می گرفت که وزرا خیره به خود بود که نکند در چشمان دی جم پوست نحیف اش چروک شده و رنگ باخته باشد.زمزمه ای از لبانش گذشت .- خدا کند که کسی منتظرت نباشد دیجم.غرش و رعدو برق کار ابرها را ساختند و جز زاری بر ابرها چاره ای نگذاشتند، باران بر دریا و ساحل و کلبه کوفت.شفق رنگ باخت و صبح بی آفتاب هویدا شد.اضطراب در کلام وزرا بود.- خدا کند که این باران، اشکهای مرا که از دیر وقت تاکنون بخاطرت جاریست را بیادت آورند دی جم. نکند و نیاید روزی که مرا صدا کنند تا تماشا کنم تو را با دیگری. قیامت اگر شود بهتر از چنین روز.ماهیگیران تورهای گسترده در دل دریا را از دریا بیرون کشیدند. روز با روزی ارزانی شده دریا به صیادان آغاز شد. لبهای ماهیان در حسرت دوباره امواج دریا به استغاثه بودند و التماس. و نگاه صیادان به تعداد آنها بود نه التماس و لبهای ماهیان.چوب حراج بر تک تک آنها زده شد و آن لبهای ملتمس هرگز بر امواج دریا بوسه نزدند.بوی پلو ماهی در خانه های آبادی پیچید.روز با طنازی، آفتاب را تا میانه کشاند. باد پیچید وابرها در هم رفتند و آمدند. وزرا بی هیچ آرامشی بارها بر شماره دی جم شماره گرفت. بی هیچ جوابی. زمان کار آفتاب را ساخته بود و حال به سرخی می کشاند که بی حضور آفتاب به مهمانی شب برود.دریا به آرامی صبح نبود. بی قرار بود. سرخی غروب را در خود می پیچاند و بر ساحل می کوفت و در مقابل چشمان وزرا همچون دلفین هایی به بازی کوچک بزرگ امواج در می آورد. وزرا کنار پنجره بی هیچ ابری اشک می ریخت.- دیجم تو شب را بر جاده راندی که صبح شود و باهم طلوع آفتاب تماشا کنیم بخاطر تو، ویک غروب بخاطر من. چه شد که رفتی و مرا با این غروب تنها گذاشتی ؟غروب آفتاب مثل همیشه نبود. آسمان بی هیچ ابر تیره ای، تیره و چشمان وزرا بی هیچ نجوایی اشک بار بود.ملودی تلفن وزرا بود که سکوت را شکست. وزرا چون عقابی به طرف گوشی پر کشید و چون پلنگی از فراز به پائین روی میز به صفحه گوشی خیره ماند ،تصویری از دو قلب پر طپش نشانه دیجم بود بر صفحه گوشی . وزرا ایستاد . خیره ماند . بی اعتنا به نشانه دیجم، چون صیادی از کنار صید پر التحاب گذشت وملودی را قطع کرد.دیگر بار ملودی به صدا در آمد.از اورتور که گذشت. به کلام ترانه ای رسید که بار ها و بارها دیجم برای وزرا آنرا زمزمه می کرد:با من بگو از عشق ای آخرین معشوقکه برای رسوایی دنبال بهونمبا بوسه ای آروم،خوابم را دزدیتو شدی تعبیر رویای شبونه امواژه واژه ترانه با قطره قطره امواج دریا در هم آمیخت با حرارت آفتاب داغ شد و تبخیر شد باران شد بارید بر صورت سرخ گون وزرا در این غروب دل انگیز. دل وزرا نرم شد وزرا آرام شد. چون مادری که طفلی را به آغوش می کشد، گوشی را برداشت به صورتش چسباند به نوازشی دکمه سبز را زد و به آرامشی غلت خورده در بغض گفت:- سلام دیجم!تمام وجودش گوش شنوا شده بود برای شنیدن صدای دیجم بغض امان نمی داد و مکث. صدای زنی در گوشی آمد:- سلام خانم. این شماره ای بود که در این گوشی چندین بار افتاده بود. بهمین خاطر من زنگ....بی هیچ اراده ای وزرا گوشی را در هوا رها کرد غلتید به زانویش خورد افتاد ولی صدا قطع نشد.- الو ...الو ...خانم قطع شد....وزرا چون ماری در خود می پیچید و چون ببری نره می زد و می غرید:- آه دیجم این چه صدایی بود که در گوشم پیچید؟.این چه دستی بود که توانسته به حریم من وارد بشه و این چه بازییه که تو با من کردی؟من کجا وایستادم. من؟!ملودی گوشی خشم وزرا را برید و امانش نداد. وزرا چون افتاده در چاهی به گوشی چنگ زد. صدای همان زن دوباره آمد:- از من نه رنجید. به این آدرسی که می دهیم بیایید. شاید چیز جالبی نبینید. ولی بیایید. خواهش می کنم. نارهت خیابان هفتم شیرجت، کوچه نارامج، پلاک 40اگر شهاب خطی از نور می کشد تا برود. وزرا خطی از جیغ کشید و رفت . چون مار کویری در ماسه زار خیال خود دانه های وهم و توهم را در هم می زد و می رفت. باران نبود که بر شیشه ماشین وزرا می کوفت . هزار هزار مهر شک و تردید بود که بر گمان وزرا کوفته می شد. رعد از خجالت نره های وزرا در لایه لایه ای هزار توی ابرها مخفی می شد و برق آسمانی در آیینه چشمان وزرا چون فانوسی سوسو زن می ماند و این احتراق ماشین نبود که هوا را می شکافت و پیش می رفت بلکه آه جگر سوز وزرا بود که بخار بر شیشه ها را آورده بود و رنگ توصیف را بر کاغذ می شست.آفتاب رفت و داغ زیبایی اش در دل دریا نشست. تاریکی و پیچ در پیچ جاده و چراغ ها که چشمان وزرا را نشانه رفته بودند و باران که به لجاجت می بارید. هیچ ،هیچ کدام همراهان خوبی در این سفر برای وزرا نبودند.شب به نیمه رسید و راه به آخر . نارهت و مردمانش خواب بودند.خیابان هفتم شیرجت ،کوچه نارامج و پلاک چهلم که منزل نیست. جایی برای قرار نیست. چه چیزی برای این ملاقات در این هنگامه شب که پایان آن است فراهم است ؟ آن زن که بود که مرا بدین جا کشاند ؟ چه دستی پنهان،حقیقتی را آشکار خواهد کرد؟ آنچه که دیدنش جالب نیست چیست؟ و هزار سؤال دیگر... بی انکه برلب جاری شود همچون صاعقه ای بر دل وزرا می گذشت .- به من زنگ زدند و این آدرس را دادند.اینجا...وزرا با تمام وجودش کنجکاو بود. پیرمرد کشیک حرف وزرا را برید:- مستقیم،دست چپ،اتاق چهل و هفت.وزرا همچو اجل معلق پر کشید و اتاق چهل و هفت را روبروی خود دید.- سلام. من وزرا هستم. به شماره من زنگ زدید. اینجا کجاست؟زنی در هیبت پرستار جلو آمد. دستهای وزرا را گرفت. وزرا در دل حرف دل را راند:- این دستهای گرم چه پیام سردی را دارد؟ واین نگاه محبت آمیز چرا می خواهد آرامم کند؟پرستار وزرا را با خود به انتها راهرو برد. ایستاد. نگاه کرد. رفت و کشاند.- آرام باشید. امیدوارم اشتباه باشد. پرستار گفت.وزرا در چشمان پرستار خیره شد. دست بر شانه اش گذاشت. گفت:- اگر اشتباه باشد.چی!چه چیزی باید اشتباه باشد؟پرستار جلوی در اتاق ایستاد.- خواهش می کنم آرام باشید. ما یک مصدوم داریم. بدون هویت! شماره شما در گوشی بود. بهتر دانستیم به شما اطلاع بدهیم. آخرین تماس یا بهتر بگم تماسهای شما. ... به ما کمک می کنید؟چشمان وزرا از میان پلکهای خسته اش بیرون زدند. در اتاق باز شد. در اتاقی تو در توی دیگری باز شد. پارچه ای از روی آرمیده ای کنار زدند. سرخی آخرین طلوع در نگاه آخرین غروب در هم آمیخت و واژه واژه ترانه ها در ملودی آخرین تماس، حقیقتی از عشق را تفسیر می کرد. که همواره دیجم بر گوش وزرا نجوا می کرد.- با من بگو از عشق ای آخرین معشوق!در این ضیافت سکوت . فقط دی جم بود که خشم آواز وزرا را در آنسوی ماورا می شنید. لبهای وزرا بهم دوخته بودند. چشمان وزرا مات و مبهوت بر پیکره دی جم به التماس که برخیزد . پرستار بر دو میهمان و میزبان خود خیره مانده وگیج هر رازو رمزی بود .وزرا آرام فرود آمد. همچو کبوتری که بر بام آشنایی می نشیند. در کنار دیجم نشست. تمام آرزوی خود را در گوش دیجم تا دم دم آی صبح نجوا کرد. دیجم، نگاه نکرد، دم نزد و اشک نریخت. آرام بود. آرام. سرخی شفق خبر از طلوع آفتاب می داد که شب رفتنی است و سپیده خواهد آمد .تمام تیر رس شفق سرخ شده بود.سرخ.آرزوی وزراآخرین طلوعآخرین غروبآریا فلاح?</description>
                <category>Arya Fallah</category>
                <author>Arya Fallah</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2023 08:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردشگری کشاورزی عشایری Nomadic agritourism</title>
                <link>https://virgool.io/@aryafallah/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C-nomadic-agricultural-tourism-zqyswzje9j2x</link>
                <description>گردشگری کشاورزی عشایری پادشاه فارس آریا #agritourism_fars_king_aryaگردشگری کشاورزی پادشاه فارس آریا:آریا فلاح:مدرس دروس مرتبط با هتلداری و توریسمگردشگری کشاورزی عشایریNomadic agritourismو نقش آن در توسعه صنعت گردشگریآنچه که من اعتقاد راسخ به آن دارم اینکه؛ کوچ نشینی کهن ترین شیوه زیست بشر است که پا برجا بودن آن تا عصر حاضر از بزرگ ترین جاذبه های این شیوه معیشت است. باید ها و نباید ها و دیدنیهای زندگی کوچ نشینی می تواند جذابیت های بسیاری برای گردشگران داخلی و خارجی داشته باشد و به صنعت گردشگری کشور کمک کند. از طرفی دیگر صنعت سبز گردشگری هم برای بقا خود میبایست به این رویکرد توجه بیشتری کند. در این میان گردشگری عشایری ابزاری مناسب برای احیای نواحی عشایری و توسعه گردشگری در یک منطقه میباشد. یکی از جاذبه های بسیار مهم در مناطق عشایر جاذبه های گردشگری میباشد که می تواند در توانمند سازی مناطق عشایری نقش به سزایی داشته باشد.ویژگی های فرهنگی ایل قشقایی بی شک یکی از مهمترین جاذبه های گردشگری در جذب گردشگران مختلف ایرانی و خارجی است که آداب و رسوم، موسیقی و صنایع دستی (قالی، گبه، گلیم) از جمله این ویژگی‌ها میباشد. هدف من به صدا در آوردن زنگ &quot; نقش گردشگری عشایری&quot; در توسعه صنعت گردشگری است و از طرفی احیای گردشگری کشاورزی نیز لازم و ملزوم بودن این حرکت پویا را قوت می‌بخشد. و همچنین معرفی جاذبه ها و قابلیت های گردشگری عشایر قشقایی با استفاده از روش توصیفی_تحلیلی می تواند چراغ راه را روشن تر کند. من خود ترک شیرازی و از تبار ایل قشقایی هستم. با تمام وجود خود این مسائل مرتبط با گردشگری را دیده و چشیده و تجربه کرده ام. نتیجه سفرهای من نشان میدهد که گردشگری عشایری با وجود داشتن پتانسیل های فراوان باعث اشتغالزایی وکارآفرینی، توسعه گردشگری هنری و همچنین حفظ و اشاعه هنرهای سنتی میشود اما این عشایر به رغم برخورداری ازجاذبه های متنوع به دلیل کمبود زیر ساخت ها، ضعف تبلیغات و کمبود مالی را به عنوان موانع اساسی در راه رسیدن به هدف مورد نظردارد که نیازمند بازنگری و ارائه سیاست های مناسب در جهت رفع محدودیت ها و استفاده از مزیت های موجود می باشد.ما در تلاش هستیم تا در یک مزرعه مناسب برای نمونه یک اقدامی شایسته و بایسته انجام دهیم به همین منظور تمامی دارندگان ملک های وسیع کشاورزی را دعوت به همکاری و تبادل ایده و اجرای آن دعوت می نماییم.گردشگری کشاورزی پادشاه فارس آریا با تمام قوت و امکانات آماده همکاری می‌باشد. جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره های:0917757823309127667702 تماس حاصل فرمائید.کلید واژه ها: استاد آریا فلاح دبیر گروه کشاورزی نوین آریا . گردشگری کشاورزی پادشاه فارس آریاگردشگری عشایری . عشایر ایل قشقایی. ترک شیرازی. صنعت گردشگری</description>
                <category>Arya Fallah</category>
                <author>Arya Fallah</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jan 2023 18:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>