<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های asalsalmanpoor</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@asalsalmanipoor</link>
        <description>مربی هنر و خلاقیت کودک که یه دوره گرافیک خونده و الان دانشجو حقوقه عاشق شعر و فلسفه و مطالعس عینک مطالعه سیاهشو بدون بند زردش نمیخواد و حتما باید کنار یه لیوان بزرگ چایی باشه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 00:40:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55531/avatar/SDh9pq.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>asalsalmanpoor</title>
            <link>https://virgool.io/@asalsalmanipoor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رمان هویت یک جامعه1</title>
                <link>https://virgool.io/@asalsalmanipoor/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%871-rmqcjghv90g8</link>
                <description>همه چیز را همگان دانند ...
وقتی برای خرید به بیرون از خونه میریم بهترین مارکت های شهرو در نظر میگیریم و بهترین اجناس وخریداری میکنیم با شعار هرچقدر پول بدی همونقدر آش میگیری پس کالا هر چقدر گرون تر کیفیت بهتر و خب بار ها پیش اومده گول برند های ترک و فرانسه و ایتالیا رو خوردیم روی حرفم اینجاست که برای شکممون دنبال بهترین ها هستیم ،برای پوششمون دنبال بهترین ها هستیم و هر ایرانی یک من اونقدر ثروتنمند نیستم که کالای ارزون بخرم درون 
نمیخوام با کلیشه پس خوراک روح و فکرچی میشه جلوتون بشیم و عینک چند ضلعیم بزنم وژست بگیرم اما تیرمو صاف میزنم به پیشونی رمان خونا البته نه اونایی که واقعا رمان می خونن با اونایی کار دارم که 25تا کانال رمان تلگرامی و چندین پیج اینستاگرامی دنبال می کنند و خوشحال از بالا بردن سرانه مطالعه کشور پارت به پارت رمان هارو دنبال میکنن درود بر تو دلاور
رمان ها بخشی از هویت جوامع هستند رکن غیر قابل انکار باید بپذیریم که رمان ها به اندازه کتاب های سیاسی ،تاریخی،جامعه شناسی و روان شناسی نشان دهنده زیر ساخت های جوامع هستند با چاشنی فانتزی ها برای همه پسند تر شدن وقابل فهم تر شدن اما روند داستانی و فانتزی وبعضا اغراق آمیز اونها چیزی از ارزش هاشون کم نمیکنه شما وقتی رمان هایی مثل مادام بوواری یا بی نوایان می خونید کاملا به فضای شهر ها،بافت خیابان ها ، پوشش، مبلمان شهری،خوارک مردم،وضعیت اقتصادی مردم  طبقه بندی ها واقف هستید حتی بارش باران ها رمان ها بخشی از تاریخ هستند به زبان دیگر .
حالا با رمان های مجازی وآبدوخیاری تلگرامی طرف هستیم که مثل تمام داستا ن های عاشقانه امروزی شخصیت اول مرد داستان  یک مرد جوان سن بالا مجرد جذاب بداخلاق عصبی وخشن است(مرد جذاب بداخلاق -حرفه ای ترین روانی) دختر داستان هم که همان دختر ترکه ای با لب های قلوه ای جذاب چشم های رنگی (سیاه و قهوه ای هم رنگ حساب میشن!)موها لخت و#بلند(مرد ها موی بلنددوست دارند آخه) همان دختر های ترسو و مطیع که عاشق این پسر ها می شوند و بی محلی می بینند بعد با بی محلی کردن خودشون یهو طوفان به پا میشه (در افسانه ها بی محلی از جانب زن باعث جذب مرد می شود) مرد کشته مرده دختر مغرور میشه با جمله :دیگه مال منی دوس ندارم کسی خوشگلیاتو ببینه داستان تموم میشه و خانم خواننده اشک تو چشمهاش حلقه می بنده و به دنبال دوسپسر جذاب بد اخلاق سن بالا یا همون شوگر ددی اینستاگرام و بالا پایین میکنه .
الگوی مردان خشن وغیرتی به جامعه تزریق شد ماموریت موفقیت آمیز بود.
برخی از جامعه شناسان هند معتقدند خشونت ها و تجاوز ها در هند تاثیر پذیرفته از بالیوود است می دونید چرا ؟ دوتا فیلم هندی ببین عزیزم :/
این داستان ادامه دارد....</description>
                <category>asalsalmanpoor</category>
                <author>asalsalmanpoor</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 21:22:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا رو با کجا اشتباه گرفتی</title>
                <link>https://virgool.io/@asalsalmanipoor/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C-nsqcjl9tlxkf</link>
                <description>یار دبستانی من با من همراه منی چوب الف بر سر ما بغض من و آه منیاین روز ها یار دانشگاهی خیلی ها هستم خیلی هایی که شاید به خودشان زحمت یک فعالیت یا سوال ساده را ندهند شاید در آموزشگاه یا به قولی دانشگاه خیلی شاخی تحصیل نمیکنم اما من همیشه باید جوینده باشم و چه بسا برای جویندگی باید فریاد ها زد و از سکوت پرهیز کرد در طول چند سال اخیر به این نتیجه رسیده ام که نورچشمی بودن خیلی پست و حقیر است ولی باید بگوییم نور چشم یک بزرگوار شدن چه بسا باعث دلخوشی هم می شود داستان اینجا رو با کجا اشتباه گرفتی در ادامه یکی از این بی حوصلگی های پاییزی که خودم هم نمیدانم دلیلش چیست البته میندانم (یه چیزایی هست که نمیدونی ) به هر حال دنبال استاد بینوایی بودم که همیشه خدا سر کلاس هایش سر موقع حاضر بود و حتی یک بار به خاطر تاخیر ما در کلاسو بست و رفت از آموزش تا نگهبانی و معاون و رئیس سر زدم که گله کنم اما همه خیلی معتقد بودند که ساعت 12ظهر ساعت عبادت است ؛ من هم دستم از همه جا کوتاه کوله پشتی شل و ولم را که از یک حراجی با بهترین قیمت ممکن که در دلم به خودم می گویم احسنت به این خرید ،خریده ام قیمتش را هم بسیار می پسندم 20هزار تومان خلاصه که نشستم وسط حیاط مثل دانه شکر شدم کنار لانه مورچه همه کادر نگهبانی و اساتید آمدند که اینجا رو با کجا اشتباه گرفتی این حرکتا زشته بچه ای مگه این بغض لعنتی باز هم دست از سرم بر نداشت بغضم گرفت ولی با دیدن استاد که وارد محوطه شد فقط بلند شدم و گفتم من با جایی اشتباه نگرفتم کار زشت هم کار شماست که مارو از کار و زندگی انداختین .رفتم راهرو پر از آینه برایم خیلی سنگین بود در کلاس تمام مدت فکرم به این بود چرا انقدر میترسیم از مطالبه حق خودمان ،مگر ما انسان نیستیم ما باید مطالبه گر باشیم اولین چیزی که ما را از حیوانات جدا میکند شاید همین مطالبه گری ما باشد اما ما باید یاد بگیریم حرف بزنیم ؛این بغض ها نتیجه همان تو سری ها زمان مدرسه از مدیر و معاون است که حالا گریبان مرا گرفته و رها نمیکند یکی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟فکرم خیلی مشغوله این موضوع شده واقعا ما فرداییم فردایی که قراره انقدر تاریک و مسکوت باشه چجوری میخواد دعوت به شهامت کنه نسلی با اعتماد به نفس باشه و حرفی برای گفتن داشته باشه چقدر داریم به دنیای 1984نزدیک میشیم من سالهاست این کابوس و میبینم .ع.س</description>
                <category>asalsalmanpoor</category>
                <author>asalsalmanpoor</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2019 12:03:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تردید،عشق،انتظار</title>
                <link>https://virgool.io/@asalsalmanipoor/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-nnm7l2jkbknn</link>
                <description>از اول داستان براتون میگم هیچ چیز تصادفی نیست و اگه روزی عاشق شدید و از خودتون پرسیدید چرا من یا هر فکری این شعرو بخونید :هر دو بر این باورند که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده چنین اطمینانی زیباست اما تردید زیبا تر است ...#ویسواوا_شیمورسکاابتدای داستان به یک عشق ملموس و ناگهانی اشاره دارد که خواننده را مجاب به پیگیری یک سر نخ عاطفی می کند عشق برای شخصیت اول مرد این داستان از یک مکالمه ساده که در محوریت یک سفر قرار دارد شروع می شود و عطش دست یافتن ؛ شعله ای بود بر خرمن عاشق شدنم ...قبل از مطالعه این کتاب در بازه زمانی سی و چند روزه که به لطف بی دقتی کتابفروشی که خرید اینترنتی کرده بودم نظرات کاربران و نقد های متفاوتی از این کتاب را خواندم ولی جرقه های مطالعه مجدد و کامل این کتاب را به دوش علاقه ای میگزارم که در ثانیه شکل گرفت و حالا نهال پرتقالی خوش عطر و بو شده و ای کاش محصول به دست یار برسید ؛ از حاشیه ها فرار کنیم خلاصه مطلب این که به چشم یک رمان فلسفی و عاشقانه به این کتاب نگاه شده ولی من شاید نظرم برای خودم متفاوت باشه به چه دلیل :ما با یک شخصیت عاشق که در حال انجام معادله های متعدد برای اینکه ببینه چقدر وجه تشابه دارن (احساس میکنم این متن تاثیر گرفته از متون میلان کوندرا باشه  با اون سبک نگاه به شخصیت زن ) یک داستان عاشقانه سرشار از خواستن سر شار از لحظات و روز های خوب و با هم بودن ها اما آمیخته شدن ها همیشه به ما نتیجه های روشنی نمیده و بعضا مارو به مردابی فرو میبره که خودمون حسش می کنیم اما دل کندن همیشه تلخه برای همه ؛باور ها بیس اصلی زندگی هر شخصی میتونه باشه اما به چه قیمتی :من در او زنی را یافتم که همه عمر سرسری در جستوجویش بودم ،موجودی که لبخندش ،چشمانش، طنزش،سلیقه اش در کتاب خواندن ،هیجان ها و هوشمندیش به گونه ای معجزه آسا با آرمان هاب من همسان بود .ما برای پرکردن بخشی از خلاء های وجودمون به دنبال نیمه گم شده میگردیم ولی کجای این پازل اومده که اون شخص باید دقیقا هم شکل ما باشه هر تکه پازل یک ورودی و خروجی مخصوص به خودش و گاها تکراری و داره و همین باعث زیباییش میشه اگه تمام قطعه ها یک شکل باشن که .... لیکن آیا همین ها کاف ینبود که مومنان بتوانند مذهب جدیدی را بنا کنند ؟</description>
                <category>asalsalmanpoor</category>
                <author>asalsalmanpoor</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 09:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه خبر از چهارشنبه های کتاب باز</title>
                <link>https://virgool.io/@asalsalmanipoor/%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-t4b51skbmmxv</link>
                <description>من همیشه دوست داشتم که یه متنقد باشم یا یه آدمی که سرش تو کتاباشه و بهتر بگم گم شده بین قفسه های کتاب و برای کتابخون شدن و کتابخون خوب و با کیفیت شدن خیلی راه رفتم خیلی جا ها سرخورده شدم ولی ادامه دادم برنامه کتاب باز برنامه محبوب خیلی از کتابخوناس که اسم برنامه دیشب ویکتور هوگو و منی که بی نوایان رو در حد فیلم دنبال کرده بودم به شدت مجاب شدم برم کتابشو بخونم .فایده رمان خوندن اینه که شما یک سری اطلاعات تصویری به دست میارید ؛ بهتره بگم تو خط خیال ما یک سری وقایع نقش می بنده که ارزشش از هزاران فیلم درجه یک هم بیشتره چون شما بهترین کارگردان هستید و هزاران پلان طلایی تو ذهنتون میسازید با شخصیت هایی که شاید هیچ گریموری نتونه گریم هایی به خوبی گریم های خیال شما داشته باشه .از فواید رمان خوب خوندن میشه به این موضوع اشاره کرده که شما فقط به دنبال یک داستان به نام بی نوایان یا هر عنوان دیگه ای نیستید شما دارید یک مسیر طولانی از مطالعه که اشاره به رفتار شناسی در جامعه قرن 19 (اشاره به کتاب بی نوایان ) یا هر قرن دیگه ای ، با مطالعه رمان های خوب که به خوبی به شما یک خط خیال میده میتونید به این تصویر از شکل خیابان ها نوع پوشش و تمام جرئیات بشید مواردی که در برنامه ذکر شد :در کتاب بی نوایان به وضوح شکل پاریس قرن نوزده حتی شکل فاضلاب های اون دوره هم دیده میشه ،کتاب های بزرگ بخشی از تاریخ رو عنوان می کنن .در آخر میخوام بگم به خوراک کتابتون دقت کنید هر روز کتاب های جدید چاپ میشه و  ما فرصت محدودی داریم برای مطالعه تمام کتاب های خوب دنیا .کتاب های خوبی که معرفی شد :بی نوایان -ویکتور هوگوپر- ماتیسنزندگی من -عبدالله مستوفیغرور و تعصب -جین آستیناولیورتوئیستقاتلی که در آرزوی جایی در بهشت بود -یوناس یوناسون پ ن : ببخش تا بخشیده بشی</description>
                <category>asalsalmanpoor</category>
                <author>asalsalmanpoor</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 08:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بختک 11تیر</title>
                <link>https://virgool.io/@asalsalmanipoor/%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DA%A9-11%D8%AA%DB%8C%D8%B1-tqkk42anmwtp</link>
                <description>6:30 دقیقه سه شنبه 11تیر سال یک هزار و سیصد و نود هشت خورشیدی الان حدود یک ماهی میشه که مرد روزنامه فروش کنار بانک منتظر نمیمونه تا صاحب دکه بیاد و چوب ها و کیسه هارو از بین روزنامه ها بکشه بیرون و وارد دنیای کاغذ های نم کشیده که شامل روزنامه ها و مجله هایی میشه که تو این شهر غربت زده پر هیاهو بهشون اهمیت داده نمیشه کنار دکه روزنامه فروشی چند تا دست فروش هست اونا سیم شارژر ، میوه ، ماهی دمپایی پلاستیکی و خیلی چیزای دگ می فروشن در آمدشون خیلی بهتر از کار و کاسبی کاغذ  فروشه ولی دم عیدا کار کاسبی همه حسابی پر رونقه چون مردم میخوان با روزنامه باطله شیشه پاک کنن....اینارو نمیگم که بیام راجب کساد بودن بازار کتاب و روزنامه بگم نه اینارو میگم که برسم به این نقطه نقطه ای که من ساعت 6:30 دقیقه صبح راهم برای همیشه عوض شد و از یه کوچه دیگ میرم کوچه ای که همه کوچه ای که جلو خونه هاش هنوزم نایلون های آشغال پرت میشه بیرون ، ادما یاد نگرفتن بهت خیره نشن و خیلی چیزای دیگه .شاید ندیدن رونامه فروش و نخوردن دود کباب از کنار بانک و ندیدن پسر های نوجون که قبل مدرسه رفتن میرن یه گوشی و یه وینستون سیلور میسوزونن باعث شد من با بختک جدیدی آشنا بشم بختک افسردگی من هر روز باهاش رو به رو میشم و اونو همه جا می بینم : تو گالری عکسام ، جلوی آینه ، رو مانیتور،کنار دست خط هام ، کنار نقاشیام اون همه جا وایساده و داره بهم لبخند میزنه ....</description>
                <category>asalsalmanpoor</category>
                <author>asalsalmanpoor</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2019 09:20:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>