<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ashkan.allahyari</link>
        <description>مشاور برندینگ و بازاریابی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:12:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/235812/avatar/7hKXrh.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</title>
            <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رابطه میان برندها در یک پرتفولیو برند</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-e4szqyz3rxst</link>
                <description>دیدیم که مدیریت پرتفوی برند دربرگیرنده طراحی، آرایش و مدیریت چندین برند برای تأمین نیازهای مشتریان گوناگون است، به گونه‌ای که با حداقل ریسک، عایدی حاصل برای شرکت حداکثر شود (رجوع کنید به مقاله نگاهی به مدیریت پرتفولیو برند). همچنین می‌دانیم که در تدوین استراتژی پرتفولیو برند با هدف ایجاد شفافیت جایگاه تک تک برندها و خلق هم‌افزایی میان آنها در نظر گرفتن شش بعد ضروری است (رجوع کنید به مقاله ابعاد مدیریت پرتفولیو برند). یکی از مهم‌ترین این ابعاد تعیین ساختار پرتفولیو برند است.برندها در یک پرتفولیو برند در خلاْ به حیات خود ادامه نمی‌دهند، بلکه هر یک از آنها به شیوه‌های گوناگون با یکدیگر در ارتباط هستند. حال سوال کلیدی آن است که منطق روابط میان برندها در یک پرتفولیو برند چه باید باشد تا مبتنی بر آن، برای مخاطبان برند شفافیت (و نه پیچیدگی)‌ایجاد کرده، میان برندها هم‎افزایی ایجاد شود و هر یک نقش خود در راستای رسیدن به اهداف سازمان را ایفا کنند؟ در اینجا لازم است تا به انواع روابط میان برندها نگاهی داشته باشیم. چیزی که گاه بسیار سطحی و ساده‌انگاره به آن نگاه شود.به طور کلان چهار رویکرد و 9 روش برای تعریف رابطه برندها با یکدیگر وجود دارد. این چهار رویکرد را می‌توان از نظر شدت ارتباط و مشخص بودن روابط برای مخاطبان در طول یک طیف تجسم کرد. طیفی که در یکسر آن رابطه میان برندها به شدت منسجم است به گونه‌ای که تک تک برندها زیر چتر یک نام و برند منسجم هستند (Branded House). در انتهای دیگر ، برندهایی کاملاً مجزا قرار دارند که هیچ رابطه‌ای میان آنها برای مخاطبان بازنمایی نمی‌شود (House of Brands).استراتژی برندهای مستقل (House of Brands):رویکرد برندهای مستقل‌ اولین رویکرد‌ در تعریف رابطه میان برندهای یک پرتفولیو است. در این رویکرد مجموعه‌ای از برندهای مستقل وجود دارد که هر یک بر حیطه بازار-محصولی خاص متمرکز هستند، به گونه‌ای که رابطه میان برندها برای مخاطبان برند تا حد زیادی ناپیدا است. این رویکرد به شرکت این امکان را می‌دهد تا برای هر یک از برندها، در بازارهایی مشخص، موضعی شفاف مبتنی بر مزیت‌هایی شفاف (که عمدتاً مزیت‌های کارکردی هستند) را اتخاذ کند. همچنین این الگو به شرکت‌ها این امکان را می‌دهد تا بدون مرتبط ساختن تداعیات ذهنی نامرتبط یا نامطلوب به برند اصلی، بتوانند در حیطه‌های مختلف فعالیت، طبقات محصول (لاکچری، پریمیوم، کلاس قیمتی ارزان و ...) و بازارهای گوناگون فعالیت خود را گسترش دهند.این رویکرد در عمل به دو شیوه اجرایی بکار گرفته می‌شود:رابطه ناپیدا (Not- Connected): در این شیوه برای مخاطبان هیچگونه رابطه‌ای میان برندها بازنمایی نمی‌شود. در این خصوص می‌توان به Procter&amp;Gamble اشاره کرد که طیف گسترده‌ای برندها همچون Pampers، Tide، Crest و Oral-B دارد، در حالی که تعلق آنها به یک مجموعه برای مخاطبان آشکار نیستند.رویکرد برندهای تایید شده (Endorsed Brands):این رویکرد را می‌توان به عنوان دومین رویکرد در تعریف رابطه میان برندهای یک پرتفولیو دانست. در این رویکرد عموماً برند تایید کننده (Endorser Brand) در نقش یک سازمان ظاهر شده تا به مخاطبان برای تحقق تعهد و پیام برند تایید شده (Endorsed Brand) اطمینان خاطر بخشد. گاه ممکن است برند تایید کننده (Endorser Brand) در مقایسه با برند تایید شده (Endorsed Brand) نقش محرک (Driver Role) کمتری را در هدایت تصمیم‌خرید و رفتار مصرف‌کننده ایفا کند و گاه برعکس. هچنین در برخی مواقع برند تایید شده نقش انرژی‌بخشی یا مرتبط ساختن تداعیات برندی جدید به برند تایید کننده را ایفا می‌کنند.شیوه تایید کردن برند در تعیین رابطه میان برندها تعیین کننده است. در این خصوص سه شیوه اجرایی قابل تصور است:تایید نشانه‌ای (Token Endorser): در این شیوه استقلال برند تایید شده بسیار بالا بوده و برند تایید کننده به‌گونه‌ای نسبتاً پنهان‌تر برند مورد هدف را تایید می‌کند. به عنوان مثال می‌توان به با افزودن جملاتی همچون «a Sony company» در برخی از برندهای سونی، یا « All Maggi products benefit from Nestlé experience in producing quality foods all over the world» در پشت بسته‌های سوپ Maggi یا افزودن برخی از نشانه‌های بصری برند اصلی به برند تایید شده، بدون بیان رابطه مستقیم میان دو برند اشاره کرد (مانند استفاده از نشان قوچ Koc bank در برند Yapi Credi). این شیوه عمدتاً در شرکت‌هایی بکار گرفته می‌شود که در آن برند اصلی در حوزه‌های فعالیت گوناگونی فعالیت دارد.نام‌لینک شده (Linked Name): در این شیوه از تایید کردن، برند تایید کننده از طریق یک عنصر در نام، برند هدف را تایید می‌کند. این شیوه یک خانواده از برندهای تایید شده به صورت غیرمستقیم را ایجاد می‌کند. در این خصوص می‌توان به عبارت «Mac» یا «Mc» در نام برندهای متعلق به McDonald’s (همچون Big Mac، McFlurry و McMuffin) یا واژه «Nes» در نام برندهای Nestle (مانند Nescafe و Nesquik) اشاره کرد.تایید قدرتمند (Strong Endorser): در این شیوه برند تایید کننده به گونه‌ای آشکارا و برجسته برند هدف را تایید می‌کند. در این شیوه برند هدف نقش محرک (Driver Role) بیشتری خواهد داشت.رویکرد ساب‌برند (Sub-brands):سومین رویکرد در تعریف رابطه میان برندهای یک پرتفولیو رویکرد ساب‌برند است. در این رویکرد، برند اصلی همچنان حضور قوی در مقابل مخاطبان برند داشته اما توسط ساب‌برند تعدیل یا اصلاح می‌شود. از این‌رو ساب‌برند به برند اصلی کمک می‌کند تا بتواند با حیطه‌های محصول-بازار مورد هدف منطبق شود. همچنین در برخی مواقع ساب‌برند به برند اصلی کمک می‌کند تا به بازار سیگنالی مبنی بر تغییرات یا بهبودهای برجسته در محصول ارسال کند.این رویکرد بسته به میزان نقش محرکی (Driver Role) که برند اصلی و ساب‌برند در هدایت تصمیم خرید و رفتار مصرف‌کننده ایفا می‌کنند به دو شیوه قابل اجرا است:هدایت مشترک (The Sub brand As A Co-Driver): هنگامی که هم برند اصلی و هم ساب‌برند نقش محرک (Driver Role) نسبتاً یکسان یا تعیین کننده‌ای ایفا کنند در واقع از شیوه هدایت مشترک در ساب‌برندینگ استفاده کرده‌اند. به عنوان مثال می‌توان به Gillette Fusion اشاره کرد که هم برند Gillette و هم ساب‌برند Fusion تعیین کننده اصلی در ذهنیت و رفتار مصرف‌کننده هستند.برند اصلی با نقش محرک اصلی (The Master Brand As The Primary Driver): در این شیوه همچنان برند اصلی نقش محرک (Driver Role) را ایفا کرده و ساب‌برند آنرا برای حیطه محصول-بازار مربوطه منطبق و مرتبط می‌سازد. به عنوان مثال می‌توان به Toyota Camry و Toyota Corolla اشاره کرد که در آنها ساب‌برند نقشی فراتر از صرفا یک توصیفگر محصول یا خدمت را ایفا کرده و تصمیم‌خرید و تجربه مصرف را تعیین می‌کند.رویکرد خانه برند شده (Branded House):این استراتژی چهارمین رویکرد تعیین‌کننده رابطه میان برندهای یک پرتفولیو است. در این رویکرد برند اصلی به عنوان یک برند غالب در کلیه سطوح ظاهر شده و در مواقعی برای انطباق آن با حیطه‌های مختلف بازار-محصول با توصیف‌گرها استفاده می‌شود.این رویکرد به دو شیوه بکار گرفته می‌شود:برند با یک هویت یکپارچه (Same Identity): در این شوه برند اصلی در کلیه موارد مورد استفاده به با هویتی یکپارچه و یکسان به مخاطبان ارائه می‌شود. به عنوان مثال می‌توان به بسیاری از برندها همچون BMW اشاره کرد که در کلیه مدل‌ها یا حیطه‌های مختلف به‌گونه‌ای یکپارچه در معرض مخاطبان قرار می‌‎گیرد.برند با هویتی متفاوت (Different Identity): در این شوه برند با نام یکسان به همراه توصیف‌گرهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد اما ممکن است برند در هر حیطه فعالیت خود هویتی متمایز داشته باشد. به عنوان مثال می‌توان به برند Harvard در مجموعه دانشکده‌ها و حوزه انتشارات و ... اشاره داشت.در رابطه با تعیین روابط میان برندها در یک پرتفوی برند توجه به یک نکته ضروری است. در عمل ممکن است شرکت‌های بزرگی که دارای تعداد زیادی برند هستند از همه 4استراتژی و 9 رویکرد بیان شده استفاده می‌کنند. بنابراین کمتر شرکتی است که صرفاً یک روش را بکار بگیرد. اما نکته اینجاست که آنها تلاش می‌کنند یکی از رویکردها را به صورت غالب بکار برده و از دیگر رویکردها برای پاسخ به مسائل استراتژیک پیشرو استفاده کنند.</description>
                <category>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</category>
                <author>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</author>
                <pubDate>Mon, 27 Feb 2023 08:15:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند متمایز کننده و برند انرژی‌بخش در مدیریت پرتفولیو برند (دست‌نوشته ۳ از ۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%B3-%D8%A7%D8%B2-%DB%B4-iavb2qfgus5g</link>
                <description>برندها در در پرتفولیو برند بدون نقش نخواهند بود (رجوع کنید به مقاله ابعاد مدیریت پرتفولیو برند)  . این نقش ها هم از نگاه مخاطبان برند (نقش های تعریف محصول  -  Product-Defining Roles) و هم از منظر داخلی و مدیریتی (نقش در پرتفولیو  -Portfolio Role) تعیین می شوند. با نگاهی به طیف نقش های برند، در می  یابیم که توجه به دو نقش «برند انرژی بخش – Brand Energizer» و «برند  متمایز کننده – Brand Differentiator» و درک تفاوت های آنها حائز اهمیت  است.شرایط رقابتی برای بسیاری از برندها دشوار شده است. بسیاری از صنایع و حوزه‌های فعالیت با ظرفیت‌های مازاد، فشارهای قیمتی زیاد و کاهش سودآوری مواجه هستند. تک تک حوزه‌های فعالیت، یکی پس از دیگری به مرحله بلوغ رسیده و دیر یا زود نیازمند احیا مجدد می‌شوند. توسعه محصولات و خدمات نیز در بسیاری مواقع منجر به بهبود یا ارتقا واقعی یا قابل توجهی نمی‌شود. لذا با نگاهی منطقی، ممکن است بسیاری از برندها از دید مخاطبان کاملاً یکسان، بدون تمایز  و فاقد ارزش برای خبرسازی باشند. به عبارت دیگر برندها فاقد انرژی باشند. در یک چنین شرایطی یکی از اهداف برندینگ برای شرکت‌ها تلاش برای افزودن تمایز و انرژی خواهد بود.برند متمایز کننده – Brand Differentiator: خلق تمایز همواره مساله‌ اصلی در برندسازی است. با نگاهی به مدل معروف شرکت Young &amp; Rubicam با عنوان Brand Asset Valuator (BAV) نقش خلق تمایز در ساخت برندی قدرتمند کاملاً آشکار است. اگر برندها در خلق تمایز دچار مشکل شوند، بعد از مدتی تمام برندها برای مخاطبان یکسان خواهد شد و قیمت به عاملی اصلی برای انتخاب تبدیل خواهد شد. از این‌رو برخی از برندها در پرتفولیو برند به طور ویژه با هدف خلق تمایز ظهور پیدا می‌کنند. یک چنین برندهایی می‌توانند کاملاً تحت مدیریت شرکت بوده و یا به واسطه مشارکت با دیگر شرکت‌ها به پرتفولیو برند اضافه شوند.برند متمایز کننده عبارت است از برند یک فیچر (Feature)، اجزاء یا قطعاتی در محصول (Ingredient)، یک خدمت ویژه (Service) یا برنامه‌های تکمیلی یا حمایتی مشتریان (Program) که ایجاد کننده نقطه تمایز برای یک محصول یا خدمت باشد. از این‌رو این برندها شایسته مدیریت فعالانه در بازه زمانی خاصی خواهند بود. در ادامه برای درک بهتر مروری خواهیم داشت بر چند نمونه:فیچر برندد شده (A Branded Feature)  مانند BMW iDrive که دربرگیرنده یک داشبورد و مکانیزم تعاملی است که از طریق آن می‌توان بسیاری از سیستم‌های خودرو را کنترل کرد. همچنین می‌توان به تکنولوژی برندد شده Zoom Air در کفش‌های Nike اشاره کرد.اجزاء یا قطعات برندد شده (A Branded Ingredient) مانند برجسته‌سازی استفاده از پردازشگرهای Intel در لپ‌تاپ‌های Asus یا برجسته‌سازی بکارگیری تکنولوژی‌های صوتی دالبی (Dolby Digital) در برخی از سیستم‌های صوتی ارائه شده توسط Sony.خدمت برندد شده (A Branded Service) مانند American Express Platinum Card که به مخاطبان خدمات ویژه‌ای همچون سرویس‌های VIP فرودگاهی یا رزرو هتل و بلیط هواپیما و ... می‌دهد.برنامه‌های برندد شده (Branded Programs) مانند برنامه Harley-Davidson Ride Planner که به مخاطبان این برند کمک می‌کند تا برنامه‌های موتور سواری دسته جمعی را شناسایی و به آنها بپیوندند. همچنین بسیاری از برنامه‌های وفادارسازی برند در این گروه از برندها قرار می‌گیرند. به عنوان مثال می‌توان به Pampers Club اشاره کرد که که در ازای خرید محصولات پمپرز از فروشگاه‌های مختلف همچون آمازون و پرداخت از طریق QR Code آن، امتیازهایی قابل تبدیل به کوپن‌های تخفیف به مخاطبان داده می‌شود.برندمتمایز کننده لزوماً با نامگذاری یک فیچر خاص خلق نمی‌شود. بلکه این فیچر باید از نگاه مخاطبان برند معنادار، مرتبط با محصول یا خدمت بوده و از نگاه مشتری باعث ارتقا و تمایز محصول و خدمت برند نسبت به دیگر برندها شود. همچنین شایان توجه است که برند متمایز کننده باید بخشی از محصول یا خدمت ارائه شده توسط برند باشد.برند انرژی بخش – Brand Energizer: بسیاری از برندهای موفق از نگاه مخاطبان معتبر، امین، قابل اعتماد، در دسترس و گاه خلاق هستند. اما بسیاری از آنها اغلب با چالش این مواجه هستندکه قدیمی و از مد افتاده به نظر می‌رسند. در نتیجه ممکن است برای بخش‌هایی از بازار دیگر مناسب در نظر گرفته نشوند. این در حالی است که برندهای موفق باید سرزنده بوده و دارای انرژی باشند. از این‌رو چنین برندهایی به تزریق انرژی و سرزندگی نیاز دارند. یک چنین مسأله‌ای عمدتاً در رابطه با بخش‌های بازاری که متشکل از مخاطبان جوان‌تر هستند بیشتر به چشم می‌خورد.اگر برند انرژی خود را از دست بدهد، در بلند مدت اصطلاحا تبدیل به یک برند قبرستان (Graveyard Brand) می‌شود. یک چنین برندهایی دارای درجه بسیار پایینی از یادآوری برند کمک نشده (Unaided Brand Recall) و درجه بالایی از یادآوری برند کمک شده (Aided Brand Recall) دارند. به عبارت دیگر برندهای معروفی هستند که در هنگام تصمیم‌گیری مورد توجه قرار نمی‌گیرند.در تعریف برند انرژی‌بخش دربرگیرنده یک محصول (Product)، برنامه تشویقی (Promotion)، اسپانسرشیپ (Sponsorship)، سمبل یا کاراکتر (Symbol)، برنامه‌های تکمیلی (Programs) یا دیگر موارد (مانند برند مدیرعامل یا موسس، کاربردهای محصول یا خدمت و ...) که به برند مورد هدف انرژی می‌بخشد.برند یک محصول در نقش انرژی‌بخش (New Branded Products) مانند مدل خودروهای برند شده جدید Beatle که مجدد علاقه شدیدی به برند Volkswagen نزد مخاطبان ایجاد کرد.اسپانسرشیپ‌های برندد شده (Branded Sponsorships) مانند اسپانسرشیپ آدیداس در مسابقات محلی بسکتبال سه نفره تحت عنوان Adidas Streetball Challenge.سمبل‌های به یادماندنی برندد شده (Memorable Branded Symbols) مانند مسکات Michelin man یا خرگوش برند Energizer.برنامه برندد شده (Branded Programs) مانند  Ronald McDonald House Charities که توسط McDonald’s پایه‌گذاری شده و هدف آن ایجاد، شناسایی و حمایت از برنامه‌های ارتقا سلامت بچه‌ها است.افراد یا مدیرعامل‌های برند شده (Branded CEOs) مانند بیل گیتس در برند ماکروسافت یا استیو جابز در برند اپل.در رابطه با برند انرژی‌بخش چند نکته حائز اهمیت است. اول اینکه خودِ برند انرژی‌بخش باید پرانرژی باشد. از اینرو در تعریف آن باید مشخص شود که در رابطه سوالات زیر می‌بایست کجای طیف قرار گیرد:جدید در مقابل قدیمیجوان در مقابل بالغ یا پیرجذاب در مقابل خسته‌کنندهپویا و پر حرکت در مقابل ایستا و بدون تغییرمعاصر در مقابل سنتیقاطع و فعال در مقابل منفعلدرگیر کننده در مقابل برندی مجزانکته دوم اینکه برند انرژی‌بخش باید به برند اصلی (Master Brand) مرتبط شود تا بتواند به آن انرژی بخشد. این در حالی است که (برخلاف برند متمایز کننده) بخشی از محصول یا خدمت ارائه شده توسط آن برند نیست و به صورت کارکردی به محصولات و خدمات مرتبط نمی‌شود. بلکه یک چنین ارتباطی ممکن است از طریق ساب‌برند (مانند Ronald McDonald’s House) و یا کنار هم قرار گرفتن آنها در طول زمان شکل بگیرد.</description>
                <category>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</category>
                <author>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</author>
                <pubDate>Thu, 02 Feb 2023 12:45:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابعاد مدیریت پرتفولیو برند (دست‌نوشته ۲ از ۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%B2-%D8%A7%D8%B2-%DB%B4-vwvskzb1iqtk</link>
                <description>با نگاهی به مدیریت پرتفوی برند (رجوع کنید به مقاله نگاهی به مدیریت پرتفولیو برند)‌ درمی یابیم که این مقوله دربرگیرنده طراحی، آرایش و مدیریت چندین برند برای تأمین نیازهای مشتریان گوناگون است، به گونه‌ای که با حداقل ریسک، عایدی حاصل برای شرکت حداکثر شود. در این راستا شفافیت نقش و جایگاه هر برند در ذهن مخاطبان هدف و همچنین در تک تک حلقه‌های ارزش آفرینی کسب و کار (مانند همکاران، شبکه توزیع و ...) ضروری است. حال سوال این است که استراتژی پرتفوی برند دارای چه ابعادی است و در تدوین آن باید چه جنبه‌هایی را مورد توجه قرار داد؟مبتنی بر گفته‌های دیوید آکر، توسعه استراتژی پرتفولیو برند شامل شش جنبه به شرح زیر است:۱. تعیین پرتفولیو برند (Brand Portfolio): پرتفولیو برند دربرگیرنده کلیه برندهایی است که می‌بایست در استراتژی مربوطه مدنظر قرار گیرند و نقش، جایگاه و ارتباط آنها با یکدیگر مشخص شود. بخشی از این برندها دربرگیرنده مجموعه برندهای تحت مالکیت شرکت بوده و شامل برند یا برندهای اصلی (Master Brands)، برندهای تأییدکننده (Endorser)، ساب‌برندها (Sub-brands)، برندهای متمایز‌کننده (Branded Differentiators)، کوبرندها (Co-Brands)، برندهای انرژی‌بخش (Branded Energizers)، برند شرکت (Corporate Brands) و دیگر عناصری هستند که هر کدام نقشی در ذهنیت‌سازی دارند. اما بخش دیگری از برندهای یک پرتفولیو ممکن است تحت مدیریت شرکت نبوده، اما به نحوی با برندهای شرکت مرتبط باشند. مانند برند اسپانسرشیپ‌ها، سمبل‌ها، افراد سرشناس مرتبط شده به برندها، کشورها یا منطقه‌های جغرافیایی و ... .۲. نقش‌های تعریف محصول (Product-Defining Roles): هرآنچه که به مخاطبان ارائه می‌شود می‌بایست توسط برند یا مجموعه‌ای از برندها برای مخاطبان قابل شناسایی شود. این جنبه از استراتژی پرتفولیو برند تعریف کننده نقش برندها از نگاه مشتری است. از این‌رو هر برند از نگاه مشتری دارای یکی از نقش‌های زیر است:برند اصلی (Master Brand): دربرگیرند برند اصلی است که محصول یا خدمت با آن در بازار معرفی می‌شود (مانند برند Toyota).برند تأیید کننده (Endorser Brand): برندی که از نگاه مشتری نمایانگر یک شرکت است که با اتکا به استراتژی، منابع، ارزش‌ها و تاریخچه آن اعتباربخش دیگر برندها است (مانند تایید شدن برند هتل‌های Courtyard  توسط Marriott).ساب‌برند (Sub-brand): برندی است که از نگاه مشتریان در بستر محصول-بازار مربوطه ذهنیت‌هایی را به برند اصلی اضافه کرده یا اصلاح می‌کند  (مانند ساب‌برند Carrera در برند Porsche Carrera).توصیفگر (Descriptor): دربرگیرنده عبارتی است که توصیفی از حیطه محصول-خدمت ارائه شده توسط برند اصلی را بازنمایی می‌کند (مانند عبارت Trains در برند Virgin Trains).برند محصول (Product Brand): ترکیبی از برند و ساب‌برند یا برند و توصیف‌گر است که با هم یک محصول بخصوصی را تعریف می‌کنند (مانند برند Toyota Corolla).برند چتری (Umbrella Brand): بیان‌کننده برندی است که مجموعه‌ای از محصولات-خدمات و برندهای دیگر را به صورت یک بسته و مجموعه برند شده برای مخاطبان بازنمایی می‌کند (مانند Microsoft Office  که مجموعه‌ای از برند محصولاتی مانند Microsoft Office Word, Microsoft Office Excel و ... را ارائه می‌کند).برند متمایز کننده (Branded Differentiators): دربرگیرنده یک برند اصلی یا ساب‌برند است که یک فیچر، قابلیت، قطعه یا تکنولوژی، خدمت یا برنامه‌ای ترویجی را برجسته می‌کند. هدف یک چنین برندی تلاش برای متمایز کردن هرچه بیشتر برند اصلی است (مانند تکنولوژی برندد شده Zoom Air در کفش‌های Nike).اتحاد برند‌ها (Brand Alliances) و کوبرندینگ (Co-Branding): اتحاد برند دربرگیرنده دو یا چند برند از شرکت‌های مختلف است که با یکدیگر در برنامه‌های استراتژیک و اجرایی برندینگ یا کوبرندینگ شرکت می‌کنند. در این میان کوبرندینگ اشاره به برندهایی از شرکت‌های مختلف دارند که با یکدیگر ترکیب شده و محصول یا خدمتی خاص را ارائه می‌دهند به گونه‌ای که هر یک از برندها نقش تعیین کننده‌ای در انتخاب برند دارند (مانند Apple Watch Nike).۳. حیطه برند (Brand Scope): هر برندی در ذهن مخاطبان خود بازتاب دهنده این است که در چه طبقات محصول و در چه بازارهایی فعالیت می‌کند. به طبقه محصول و بازارهایی که برند در آن فعالیت می‌کند حیطه برند گفته می‌شود. برخی از برند‌ها (مانند برند Steak Sauce) حیطه محدودی در ذهن مخاطبان دارند در حالی که دیگر برندها ممکن است حیطه گسترده‌ای را در ذهن مخاطبان تداعی کرده باشند (مانند Samsung‌ که در ذهن مخاطبان حیطه گسترده‌ای چون فعالیت در عرصه های‌تک، محصولات الکترونیک و لوازم منزل را دارد). در تعیین حیطه برند و در نتیجه مشخص کردن بخش مهمی از استراتژی پرتفولیو برند، باید هم وضعیت کنونی و هم مسیر حرکت آتی برند در نظر گرفته شود.۴. نقش در پرتفولیو (Portfolio Role): نقش در پرتفولیو بیان‌کننده نگاهی داخلی و مدیریتی به نقش تک تک برندها در پرتفولیو برند است. هنگامی که مجموعه برندها به عنوان یک پرتفولیو مدیریت می‌شوند، نمی‌توان نگاهی منفرد و مجزا به برندها داشت بلکه هر برند از نظر مدیریتی و داخلی می‌بایست نقشی روشن در تحقق اهداف شرکت داشته باشد.متناسب با این نقش است که میزان منابع قابل تخصیص به هر برند مشخص می‌شوند.  از این‌رو هر برند از نگاه داخلی و مدیریتی دارای یکی از نقش‌های زیر است:برند استراتژیک (Strategic Brand): برندی است که از نظر استراتژیک برای یک سازمان مهم است. برند استراتژیک برندی است که باید تمام سازمان برای موفقیت آن تلاش کنند. بنابراین می‌بایست منابع لازم برای تحقق موفقیت آن مهیا و تخصیص داده شود. برند استراتژيک ممکن است برندی باشد که هم اکنون درآمد زیادی را برای شرکت مهیا می‌کند و همچنان آینده‌ای قابل رشد را برای آن قابل تصور است. یا می‌تواند برندی باشد که در حال حاضر درآمد قابل توجهی ندارد، اما در آینده فرصت‌های درخشانی پیشرو آن قرار دارد. و یا برندی که به طور غیرمستقیم تأثیر زیادی بر درآمد و فروش دیگر برندها دارد.برند انرژی بخش (Brand Energizer): دربرگیرنده برند محصول، پروموشن، اسپانسرشیپ، سمبل، برنامه یا هر آنچیز دیگری است که به برند مورد هدف انرژی بخشیده و باعث ارتقا آن می‌شود. برخلاف برند متمایز کننده، برند انرژی بخش می‌تواند فراتر از محصول یا کارکرد آن باشد.برند تاثیرگذار (Silver Bullet Brands): برندهای انرژی‌بخش و متمایز کننده می‌توانند متناسب با میزان تأثیر آنها بر برند هدف اولویت‌بندی شوند. به برندهایی با بالاترین میزان اهمیت و اولویت برند تاثیرگذار گفته می‌شود. به عبارت دیگر برندها با این نقش بیشترین تأثیر را در تغییر یا حمایت از تصویر برند هدف دارند.برند فلنکر (Flanker Brands): گاهی شرکت‌ها توسط برندهای رقیب مورد تهاجم قرار می‌گیرند. این در حالی است که ممکن است پاسخ مستقیم به رقیب توسط برند اصلی ممکن نباشد. یا برند اصلی را با ریسک مواجه کند (مانند ضرورت ارائه یک محصول ارزان قیمت توسط شرکتی که برندهای لوکس ارائه می‌کند). بنابراین ممکن است برندی جدید صرفاْ با هدف به چالش کشیدن برند رقیب به بازار ارائه شود (مانند Tab Clear که توسط کوکاکولا مستقیم برای مقابله با برند Pepsi Clear ارائه شده است).گاو شیرده (Cash Cow Brands): برندهای استراتژیک، فلنکر و تاثیرگذار برای موفقیت نیازمند منابع هستند. اما ممکن است در عمل خود این برندها نتوانند منابع مالی خود را به خوبی تأمین کنند. از اینرو نیازمند تأمین منابع مورد نیاز از دیگر برندها هستند. برند گاو شیرده برندی است که در شرایط کنونی دارای منابع مالی و درآمد قابل توجه اما رو به کاهش است. از اینرو نیازی به سرمایه‌گذاری بیشتر نداشته و در نتیجه می‌توان از منابع مالی آن برای دیگر برندها مهم استفاده کرد.۵. ساختار پرتفولیو برند (Brand Portfolio Structure): برندها در پورتفولیو برند با یکدیگر در ارتباط هستند. اما این ارتباط نیازمند ساختاری منطقی است تا از این طریق بتوان برای مخاطبان برند سادگی و شفافیت را به ارمغان آورد و میان برندهای شرکت هم‌افزایی ایجاد کرد. چهارالگوی کلان برای برقراری ارتباط میان برندها قابل تصور هستند:برندهای مستقل (House of Brands): بیان کننده شیوه‌ای از سازمان‌دهی پرتفولیو برند است که در آن هر یک از برندها به گونه‌ای مستقل و بدون بازنمایی ارتباط با یکدیگر برندسازی شده و هر یک تلاش می‌کنند به گونه‌ای مجزا حداکثر تأثیر را در بازار خود داشته باشند.برندهای تایید شده (Endorsed Brands): در این الگو برند تایید‌شده، برندی مستقل با پیام و جایگاهی مجزا است که توسط برند شرکت با هدف اطمینان بخشی به آن تایید می‌شود.ساب‌برندها (Sub-brands): در این الگو برندی فرعی به برند اصلی اضافه شده و از این طریق با اضافه کردن یا تغییر تداعی ذهنی خاصی، برند مورد هدف را اصلاح می‌کند.برند یکپارچه (Branded House): در این الگو یک برند اصلی وجود دارد که در کلیه سطوح شرکت و برندسازی به عنوان محرک اصلی قرار گرفته و به مخاطبان ارائه می‌شود. گاه ممکن است این برند در برخی مواقع با توصیفگرهایی همراه باشد که نقشی تعیین کننده در انتخاب مشتریان ندارند.۶. گرافیک‌های پرتفولیو (Portfolio Graphics): دربرگیرنده الگوهای هویت بصری است که تک تک برندها و رابطه میان آنها را آشکار می‌کند. یکی از نقش‌های کلیدی گرافیک‌های برند بازنمایی میزان محرک بودن برند* و تأثیرگذاری آن در هدایت تصمیم‌گیری مخاطبان است. همچنین گرافیک ارتباط یا عدم ارتباط و شدت رابطه میان برندها را نمایش می‌دهد. در آخر گرافیک‌های پرتفولیو می‌تواند ساختار پرتفولیو برند را به مخاطبان بیرونی و درونی نمایش داده و شفافیت لازم را ایجاد کند.* نقش محرک (Driver Role): بیان کننده درجه‌ای از توان برند در هدایت تصمیم‌خرید و توصیف تجربه استفاده از برند است. به عنوان مثال در انتخاب خودرو Toyota Corolla برند تویوتا نقش محرک بیشتری را نسبت به Corolla ‌ایفا می‌کند و مخاطبان عمدتا تجربه خرید خود برای دیگران را در قالب برند تویوتا و کمتر توسط برند Corolla توصیف می‌کنند.در نهایت کلیه ابعاد استراتزی پرتفولیوی برند در کنار یکدیگر می‌بایست در راستای رسیدن شده به اهداف زیر همسو شوند:- ایجاد هم‌افزایی میان برندها- افزایش توان برند در گسترش بازارهای خود: به این معنا که برند بیشترین تأثیر را در بازار داشته و بتواند با الگوهای مختلف از فرصت‌های مختلف در طبقه محصولات یا بازارهای گوناگون بهره‌مند شود- حفظ سازگار بودن برند با بازار و ایجاد انعطاف برای برند به منظور انطباق با تغییرات و الزامات تحمیل شده- توسعه و ارتقا قدرت برند- ایجاد شفافیت در خصوص چیستی برند و حیطه فعالیت هر یک در بازار</description>
                <category>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</category>
                <author>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 16:22:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به مدیریت پرتفولیو برند (دست‌نوشته ۱ از ۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%81%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%B1-%D8%A7%D8%B2-%DB%B4-xstlmgy1tk9f</link>
                <description>اگر فعالیت رو به گسترشی دارید، دیر یا زود دچار سردرگمی می‌شوید.نستله یکی از بزرگترین شرکت‌های فعال در حوزه مواد غذایی و نوشدنی در جهان است و دارای طیف گسترده‌ای از برندهای آشنا و ناآشنا همچون Nescafe، Coffee mate، Nespresso، Nestea، Nesquik، Kit Kat، Smarties، After Eight، Pure Lifeدر طبقات محصول گوناگونی چون قهوه فوری، شکلات، آب معدنی و ... است. کوکاکولای نام آشنا هم دارای طیف گسترده‌ای از برندهاست؛ مانند Fanta، Sprite، Dasani، Diet Coke، Schweppes و ... . Johnson and Johnson‌ هم علاوه بر برند معروف شامپو و شوینده، با طیف گسترده‌ای از برندها در صنایع گوناگونی همچون دارو و ابزار آلات پزشکی  فعالیت دارد.اما چگونه این شرکت‌های معروف با محصولات و نام‌های تجاری مختلفی بازارهای کاملا متفاوتی را تسخیر می‌کنند بدون اینکه انسجام درونی و هویت یکپارچه‌شان را از دست بدهند و مخاطب را سردرگم کنند؟ به نظر می‌رسد راه‌حلی که مدیران این برندهای جهانی برای برون‌رفت از مخاطرات پی‌گرفته‌اند متعهد بودن به عنصر شفافیت در استراتژی برند است. شفافیت در موضع و جایگاه برند (Brand Position) و پیامی که برند به مخاطبان هدف خود ارسال می‌کند (Brand Message).اما در بسیاری از شرکت‌ها به‌رغم اهمیت بالای این مفهوم، به دلیل افزایش محصولات، خدمات، چندگانگی در ابزارهای مورد هدف، تنوع رقبا در حال رقابت با برند، کانال‌های توزیع چندگانه و گاه پیچیده و بسیاری دلایل دیگر، شفافیت با مشکل مواجه می‌شود. به عبارت ساده‌تر، با رشد شرکت یا پیچیده‌تر‌شدن شرایط و بستر برندها، شرکت‌ها مجبور به حضور و فعالیت در بازارهای مختلف و ورود به طبقه‌های محصول گوناگون هستند. در مواجه با این وضعیت سوال‌های گوناگونی پیش‌روی مدیریت برند خواهد بود که چنانچه پاسخ شفاف و منسجمی به آنها داده نشود، شرکت با هرج و مرجی بزرگ مواجه خواهد شد. سوالاتی همچون اینکه «آیا باید با یک نام و برند یکسان در همه این بازارها فعالیت کنند؟» یا «نام و برندی مجزا را برگزینند؟» یا «می‌توان ترکیبی از این دو را برگزید؟». «تکلیف نام‌گذاری محصولات چه می‌شود؟» «کدام محصولات تحت چه برندی به بازار ارائه شوند؟» «کجاها محصولات و خدماتی با برندی دیگر به بازار می‌بایست ارائه کرد؟» و ...پاسخ این مسأله در استراتژی پرتفولیو برند (Brand Portfolio Strategy) نهفته است.استراتژی پرتفولیو برند چیست؟استراتژی پرتفولیو برند عبارت است از طراحی، آرایش و مدیریت چندین برند به عنوان مجموعه‌ای از دارایی‌های هماهنگ شده برای تأمین نیازهای مشتریان گوناگون در بازار، به گونه‌ای که با حداقل ریسک، عایدی حاصل برای شرکت حداکثر شود. استراتژی پرتفولیو برند با هدف پوشش جامع بازار، تعداد بهینه برندهای تحت مدیریت یک شرکت را مشخص کرده و نقش و حیطه فعالیت هر برند را تعریف می‌کند. همچنین استراتژی پرتفولیو برند رابطه میان برند‌ها در یک سیستم منسجم و مرتبط را تعیین می‌کند. اینگونه است که به شرکت‌ها این امکان را می‌دهد تا یک معماری برند استراتژیک، منطقی و کارا را طراحی کرده و در عین پیچیدگی، شفافیت جایگاه و پیام استراتژیک هر برند را حفظ کند.دلایل اهمیت تدوین استراتژی پرتفولیو برنددر رابطه با ضرورت تدوین استراتژی پرتفولیو برند دلایل گوناگونی را می‌توان برشمرد:استراتژی پرتفوی برند نقش همه برندها در کنار یکدیگر را به گونه‌ای شفاف مشخص کرده و از این طریق این امکان را به مدیریت می‌دهد تا میان آنها سینرژی ایجاد کند. از این‌رو یکی از نقش‌های کلیدی مدیریت پرتفوی برند، تعیین حیطه و نقش برندها با هدف بهبود هم‌افزایی و همکاری میان آنها است.بدون در نظر گرفته برندها به عنوان یک پرتفولیو ممکن است برندهای کنونی دارای درآمد زیاد، صرف نظر از پتانسیل آنها در آینده بیشترین منابع مالی، مدیریتی، نیروی انسانی و ... را دریافت کنند و فرصتی برای برندهای جدید دارای پتانسیل باقی نماند. این در حالی است که تعریف و در نظر گرفته نقش هر برند به عنوان یک عضوی از یک پرتفولیو این اطمینان را می‌دهد که برندها بتوانند متناسب با نقش خود در تحقق اهداف شرکت به منابع مورد نیاز دسترسی پیدا کنند.درک دیدگاه، ابزارها و متدهای مدیریت پرتفولیو برند به شرکت‌ها این امکان را می‌دهد تا با استراتژی مناسب‌تری به سوی حل چالش‌های رقابتی -همچون خلق و حفظ مزیت رقابتی، ورود به بازارهای رده بالا (Premium Market) یا رده پایین (Value Market) و ... بروند.بسیاری از شرکت‌ها در مقاطعی از زمان نیاز دارند تا برای رشد شرکت در حوزه‌هایی فراتر از حوزه کنونی، مشغول به فعالت شوند. چنین اقداماتی شرکت را با چالش‌ها و ریسک‌هایی مواجه می‌کند. استراتژی پرتفولیو برند به شرکت کمک می‌کند تا در عین به حداقل رساندن ریسک، شرکت را در استفاده حداکثری از این فرصت‌ها تجهیز کند.گسترش محصولات و خدمات و ورود به حوزه‌های جدید می‌توند منجر به سردرگمی مشتریان و حتی همکاران و کانال‌های توزیع شود. استراتژ ی پرتفولیو برند به برطرف‌شدن چنین چالش‌هایی کمک می‌کند.</description>
                <category>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</category>
                <author>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jan 2023 09:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس خوبی نسبت بهش نداشتم. نمی‌دونم چرا !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari/%D8%AD%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%B4-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-v0kpb8sdwlnc</link>
                <description>خیلی وقت بود که برای خودم چیزی نخریده بودم. گفتم برم بیرون، یه دوری بزنم، یه نگاهی به مغازه‌ها بندازم، بلکه یکم روحیه‌ام عوض بشه.رفتم پالادیوم. توی ویترین مغازه، یک لباس به نظرم قشنگ و خوب اومد ....پامو گذاشتم تو مغازه، سلام دادم و گفتم این لباس چنده؟مغازه‌دار بهم گفت که اون لباس Abercrombie &amp; fitch است و قیمتش رو هم بهم گفت.نسبت به برندش خیلی هم گرون نبود ولی.....ولی کلاً حس خوبی نسبت بهش و خرید از اونجا نداشتم.نمی‌دونم چرا، ولی فقط و فقط حس خوبی نداشتمبیخیال خرید شدماحساسات (Emotions) پدیده خیلی پیچیده‌ایه. سال‌ها و سال‌هاست که بهش از جنبه‌های مختلف پرداخت شده و هنوزم که هنوزه دیدگاه‌های جدیدی در حال ظهور هستند که بعضی از آنها خط بطلانی بر بسیاری از یافته‌های قبلی می‌کشند.اما این سوال همچنان پابرجاست.واقعاً احساسات چیه؟؟؟ چرا من از اون مغازه و از اون لباس حس خوبی نداشتم، بدون اینکه حتی بتونم دلیلش رو بفهمم؟ حتی اگر هم دلیلش رو بدونم، برام به زبان آوردنش سخته.به طور ساده می‌تونیم احساسات رو یک رویداد ذهنی بکارگیری همزمان منابع ذهنی و جسمی برای تطبیق یافتن با یک محرک (داخلی یا بیرونی) دونست. محرکی که ذهن به صورت ناخودآگاه اونو در اون لحظه موافق یا مخالف «نیازها»، «اهداف» و «ارزش‌های فردی» ارزیابی کرده. شدت موافق یا مخالف بودنش اونقدر بوده که ذهن به صورت ناخودآگاه تصمیم‌گرفته که بهش واکنش نشون بده و سعی کنه خودش رو با اون تطبیق بده و یا کنترلش کنه.برای همینه که وقتی یه احساسی در ما ایجاد می‌شه، می‌تونیم با اطمینان بگیم که ذهن به هر دلیلی، به صورت ناخودآگاه یک رویداد یا محرکی رو شناسایی کرده که با «نیازها»، «اهداف» و «ارزش‌های ما» به گونه‌ای مرتبط بوده و ذهن اون محرک رو شایسته واکنش نشون دادن دونسته.حالا سوال بعدی پیش میادذهن به صورت ناخودآگاه چطوری تصمیم می‌گیره که به محرکی پاسخ بده و محرکی دیگر نه؟؟؟اهمیت یک محرک یا رویداد در معنای اون قرار داره. معنا از منظر رفتاری.یعنی اینکه ذهن اون محرک رو ارزیابی می‌کنه و عواقب اون محرک رو پیش‌بینی می‌کنه. بنابراین متناسب با اون عواقبی که پیش‌بینی کرده، تصمیم می‌گیره که آیا واکنش نشون بده یا نه.اگر بله، چطوری باید واکنش نشون بده؟ که نتیجه اش همون احساساتیه می‌شه که بروز می‌کنه تا به فرد حالت آماده باش بده.اما مغز چطوری این عواقب رو پیش‌بینی می‌کنه؟همه و همه نشأت گرفته از تجارب قبلی و قوانین استدلالی است که مغز در ناخودآگاهش نگه می‌داره و استدلال می‌کنه. بنابراین مغز مدام محرک‌ها و رویدادها را با تجارب قبلی انطباق می‌دهد و اگر الگوهای مشابهی پیدا کنه، مبتنی بر اون عواقبش رو هم پیش‌بینی می‌کنه و اون داستان‌های بروز احساسات اتفاق می‌افته.مثلاً اگر شما تجربه خیلی خوبی از دکتر رفتن نداشته باشید، هر موقع و هرکجا که یک فرد با روپوش سفید بلند ببنید حس بدی بهتون دست می‌ده. بدون اینکه آگاهانه از علتش آگاه باشید.و اما سوال آخرحالا به عنوان یک «استراتژیست برند» چطوری بتونیم احساسات ناشی از برند رو مدیریت کنیم.اول از همه باید حالت انگیزشی (Motivational State) مخاطبان هدفمون را بفهمیم. یعنی از «نیازها»، «اهداف» و «ارزش‌ها» به طور عمیق آگاه بشیم. در اینجا روش‌های تحقیق بسیاری وجود داره که می‌تونه به شناخت اینها کمک کنه.دوماً باید احساسی که می‌خواهیم به برندمون مرتبط کنیم را و در بستر «نیازها»، «اهداف» و «ارزش‌های» مخاطبان هدفمون به خوبی تعریف کنیم و مشخص کنیم که چه پیامدهایی اگر در ذهن مخاطبان پیش‌بینی بشه، یک چنین احساساتی بروز می‌کنه.پس از این می‌تونیم بهتر حدس بزنیم که چه محرک‌هایی در ذهن ناخودآگاه اونا، باعث پیش‌بینی چنین پیامدهایی می‌شه و در نتیجه باعث بروز اون احساسات مورد هدف می‌شه.مثلاً موزیک به سبکی خاص، نورپردازی رنگی، طرز صحبت مغازه‌دار، رنگ، شعار، فونت، دکور مغازه و .... .همه و همه محرک‌هایی هستند که می‌تونن پیامدی دلنشین رو در ذهن برآورد کند و در نتیجه احساسی دلنشینی رو در القا کنند.حالا اگه مجدد برگردم به اون مغازه، می‌تونم بهتر بفهمم که چرا حس خوبی نداشتم.شاید مغازه دار طوری حرف زده که قبلاً کسی با یک چنین صحبت‌هایی سرم کلاه گذاشته و حس بدی پیدا کرده بودم (مغزم اونو به طور ناخودآگاه پیش‌بینی کرده و با زبان احساسات بهم پیامدش رو هشدار داده)شاید نورپردازی مغازه طوری بوده که من قبلاً (بدون اینکه ازش آگاه باشم) در یک بیمارستان با کلی خاطرات بد باهاش مواجه بودم.شاید موزیکی که در مغازه داشت پخش می‌شد، شبیه موزیکی بود که من قبلاً باهاش کلی خاطرات بد داشتمو ....</description>
                <category>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</category>
                <author>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</author>
                <pubDate>Fri, 25 Dec 2020 15:50:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیتا، ایده های بهتری داره!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkan.allahyari/%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-pxkncmgx4r4j</link>
                <description>دیروز عصر روی مبل دراز کشیدمکمی خسته بودم. موبایل تو دستم ..........یهو متوجه تیک تیک ساعت روی دیوار شدم.بیش از یک ساعته که توی اکسپلورر اینستاگرام دارم می چرخم،بدون اینکه بفمم ....بدون اینکه خسته بشم ....چطوری اینقدر دقیق محتواهایی رو به من نشون می ده که دقیقاً می خام؟چطوری برای تک تک همه کاربرهاش اینقدر به طور شخصی سازه شده محتوا نشون می ده؟ تعداد کاربرهاش خیلی خیلی زیاده (حداقل توی Google Paly که بیش از 1 میلیارد نصب داره، iOSو نسخه دسک تاپ و ... رو هم بهش اضافه کنیم، این عدد خیلی بالاتر می ره)چطوری می شه از یک چنین ترفندهایی توی بازاریابی کسب و کار استفاده کرد؟چطوری می شه ....؟چطوری می شه....؟اصلا چه کارهایی می شه انجام داد؟توصیه می کنم یه نگاهی به مقاله نادر نقوی بندازید. برای من که خیلی آموزنده بود.https://vrgl.ir/JjaQ0</description>
                <category>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</category>
                <author>اشکان الهیاری | Ashkan Allahyari</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 07:12:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>