<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اشکان رحمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ashkanRmk</link>
        <description>https://ashkaan.ir/blog     :)  اینجا مطالب بلاگم رو بازنشر میکنم
 | یک توسعه‌دهنده دیگر وب!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:52:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2486/avatar/8ROjyl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اشکان رحمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@ashkanRmk</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ثبت درخواست منتورشیپ/مشاوره برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/mentorship-wqiur4e2lkda</link>
                <description>اگر در ابتدای راه یادگیری برنامه‌نویسی هستین و به دنبال یک مسیر راه مطمئن برای ادامه کارتون و رسیدن به تخصص و کسب درآمد توی این حوزه هستین، میتونین در این صفحه برای منتورشیپ/مشاوره خصوصی، ثبت درخواست انجام بدین.اگر میخواین بیشتر از من بدونین، این صفحه رو یک سری بزنین.در ضمن من در مورد حواشی و چالش‌هاش شروع برنامه‌نویسی و مسیرراه های ورود به حوزه های مختلف ویدیوهای رایگان و عمومی مختلفی رو داخل کانال یوتوبم قرار میدم که بهتون کمک میکنه. پس حتمن قبل از ثبت درخواست مشاوره، ویدیوهارو یکبار کامل ببینید ممکن هستش اونجا جواب خیلی از سوالاتتون رو پیدا کنین.از طریق این لینک وارد فرم ارسال درخواست منتورینگ خصوصی بشین و روز و زمان دقیق جلسه رو تنظیم کنید.                                                                                   ثبت درخواستبعد از ثبت کامل فرم و تنظیم روز جلسه، از طریق ایمیل برای شما لینک جلسه به صورت آنلاین در پلتفرم Google Meet ارسال خواهد شد.پیج اینستاگرام: happy_developerآیدی تلگرام: ashkanRmkبازخورد تعدادی از بچه‌ها از مشاوره:مانی موثق – Mani.mgh[at]gmail.comمن آلمان زندگی می کنم و حدود یک سال و اندی پیش تصمیم گرفتم به صورت جدی برنامه نویسی رو شروع کنم . ابتدا مثل خیلی دیگر از دوستان اطلاعات کمی در مورد مسیر راه و انواع زبانها و غیره داشتم و کمی سردرگم بودم . با اشکان عزیز آشنا شدم و لطف کرد چند ساعت وقتش رو به من داد . به جرات می گم چندین ماه من جلو افتادم و خیلی از مواردی که اشکان به من رفرنس داد را شاید تا یک سال دیگه هم نمی تونستم رفرنس مناسبی براش پیدا کنم . خلاصه اینکه الان در یکی از شرکت های بزرگ برنامه نویسی در آلمان مشغول شدم و به شدت توصیه می کنم در ابتدای مسیر با یک فرد کاربلد مشاوره داشته باشید . این باعث می شه زمان زیادی از شما صرفه جویی بشه ، ممنون از شمارضا سلطانی – soltanireza1978[at]gmail.comمن رضا هستم و مدتی است که در آلمان زندگی می کنم. چندین سال قبل به صورت آماتور کمی برنامه نویسی خونده بودم و بعد از مهاجرتم به آلمان مجبور شدم در رشته ای غیر از کامپیوتر و برنامه نویسی کار کنم. اما حالا تصمیم دارم که دوباره برنامه نویسی رو شروع کنم ولی به شدت سردرگم بودم.برای پیدا کردن یک مشاور و راهنما ، از تمام دوستانم پرس و جو کردم تا بالاخره یکی از دوستانم که اون هم آلمان زندگی می کنه برام تعریف کرد که چطور با راهنمایی و مشاوره آفای اشکان رحمانی بعد از مدت کوتاهی تونسته توی یکی از معتبر ترین شرکت های نرم افزاری آلمان مشغول به کار بشه. امروز من یک جلسه مشاوره با ایشان داشتم. گفتگوی بسیار گرم و صمیمی و کاملا کاربردی داشتیم و به جرات میتونم بگم که الان دقیقا میدونم که توی مسیر برنامه نویسی چجوری باید حرکت کنم و چطور باید برنامه ریزی کنم.به امید موفقیت هرچه بیشتر برای ایشان و همه کسانی که در این مسیر قدم برمیدارند.محمد یوسفیان – aa.yosefiyan7[at]gmail.comاز وقتی که با تو حرف زدم ، هدفم رو مشخص تر شناختم . این باعث شد تا انگیزه بیشتری داشته باشم چون که تو آینده رو برام واضح تر کردی. همچنین برام مشخص شد که چه چیز هایی رو باید یاد بگیرم و روی چه چیز هایی باید تمرکزم رو بزارم ( و روی چه چیز هایی نزارم) . و این باعث شده که منظم تر مطالعه کنم  . همچنین مشاوره با تو باعث شد که توی انتخاب مسیر آکادمیک یا غیر آکادمیک اطلاعاتم بالاتر بره و بدونم کدوم برای من بهتره و دچار سردر گمی نشم و فکرم به این جور چیزا دیگه مشغول نباشه . درباره بازار کار هم با هم حرف زدیم و تو به من گفتی که چه چیز هایی باعث میشه شرکت ها سریعتر منو استخدام کنم و چه عواملی موثر است . در کل ده ها برابر پولی که دادم ، این وقت مشاوره ارزش داست ( اصلا نمیشه روش ارزش گذاشت). حتما به تازه کار ها و حتی متوسط ها توصیه می کنم با اشکان مشاوره داشته باشند . صد درصد بهشون کمک خواهد کرد.علی فریور – farivarali65[at]gmail.comاشکان عزیز من از پرتغال وقت مشاوره گرفتم و البته که جواب بعضی از سوالاتم رو از کانال یوتیوب شما گرفته بودم اما این جلسه خیلی نکته های ریز دیگه ای رو برای من روشن کرد و در مسیر برنامه نویسی دید بهتری پیدا کردم امیدوارم همیشه سلامت باشی.مهران نوعی قدم – mehrannoi5s[at]gmail.comبا آقای اشکان رحمانی عزیز جلسه مشاوره داشتم و اشکان جان خیلی خوب مثل یه دوست صمیمی به من کمک کردن و یه مثالی که میتونم بزنم از کمکاشون که ایشون با روحیه و انگیزه که بهم دادن و روش یاد گیری و مطالعه صحیح بهم یاد دادن میزان مطالعه روزانم خیلی بره بالاو خیلی ازشون ممنونم و من حتمن در مراحل بعد هم ایشون به عنوان اولین نفر برای کمک خاستن انتخاب میکنم ❤من ۵ ستاره از ۵ تا ستاره رو برای مشاوره ایشون میدم ?❤مژگان رضازاده – mozhgan.rezazadeh71[at]gmail.comمن تاریخ ۱۴۰۰/۰۵/۲۵ با شما مشاوره داشتم. تقریبا چیزی در مورد مسیر راه برنامه نویسی نمیدونستم و همان طور که خدمتتون عرض کردم رشته تحصیلی من مامایی بود و چهار سال در این زمینه کار کردم اما بنا به دلایلی از شغلم استعفا دادم و خواستم تا دیر نشده مسیر زندگیم عوض کنم و چه کاری بهتر از برنامه نویسی!و با پیج شما آشنا شدم و مطالب بسیار مفیدتون تو کانال یوتیوب دیدماما ترجیح دادم که حتما با خودتون به صورت مستقیم صحبت کنم و ازتون راهنمایی بگیرم.بسیار جلسه ی مفیدی بود و من برای ادامه مسیر کاملا تفهیم شدم که از کجا باید شروع کنم و چگونه در این مسیر قدم بردارم و به چه منابعی جهت self study  رجوع کنم و …قطعا نقش مهم این مشاوره در روند ادامه دادن به این مسیر را نمیتوان به هیچ عنوان نادیده گرفت درست مثل چراغی در تاریکی شب…ممنونم از راهنمایی های بی دریغ شما ، به امید آینده ایی روشن..عرفان نژادرضا – iamerfannezhadreza[at]gmail.comمن داشنجو هستم و به عنوان فردی که قبل از ورود به دانشگاه هم مدت زیادی در این حوزه مطالعه کرده میتونم بگم شیوه بیان شیوا و در عین حال ساده و قابل فهم آقای رحمانی باعث میشه چه فردی که ابتدای مسیر هست و چه فردی که تجربه قبلی داره با توجه به شرایط و موقعیت خودش بتونه از راهنمایی های ایشون به خوبی استفاده کنه و البته بسیار قابل توجه هست که ایشون علاوه بر مشاوره هایی که در جنبه فنی کار به شما میدن خیلی هم روی استفاده از مهارت هایی همچون مذاکره ، شبکه سازی و …. در زمینه کاری برنامه نویسی برای رشد موقعیتتون تاکید دارن و این چیزیه که کمتر کسی به صحبت هاش اضافه میکنهو بسیار حائز اهمیت هستشاگر فردی ابتدای مسیر باشه پای صحبت های ایشون که بشینه ذهنش خیلی ساختارمند تر میشهبسیار ممنونم از شما آقا اشکان عزیز و امیدوارممشاوره های بیشتری باهم داشته باشیم ?❤️نازنین احمدی – aseman.1998[at]gmail.comمن مدتی بود دنبال کسی بودم با تجربه و اطلاعات جامع داشته باشه ،بتونه کامل راهنماییم کنه .خیلی دید خوبی از مسیر انتخابی پیش رو بهم دادید .رفرنس ها و مواردی که فرمودید حتما پیگیری میکنم .بی نهایت ممنونم ?مصطفی جویا – joyaprogramer[at]gmail.comچند ماهی بود درمورد حوزه های مختلف برنامه نویسی جستجو های زیادی میکردم اما با مشاوره ای که با اشکان جان داشتم تصمیم گرفتم فرانت بزنم و علاوه بر رودمپ که مشخص کردیم و چندین منبع خوب برای یادگیری و مراجعه به رفرنس اصلی زبانها ی برنامه نویسی، در مورد اماده کردن رزومه هم صحبت های مفیدی داشتیم برای گرفتن کار ریموت در خارج کشور باید در لینکدین فعالیت داشت که اشکان جان بخوبی منو راهنمایی کردنو صادقانه گفتن که در این حوزه برای رسیدن به یک لول خوب (سینیور و درآمد بالا) نیازمند تلاش و زمان هست.مهدی استاد – me.ostad80[at]gmail.comاشکان جان، من هرچقدر از خوبی تایمی که باهم داشتیم کم گفتم. من بعد از جلسه منتورینگمون به آرامش کامل رسیدم و مسیری که باید برم برام خیلی روشن و شفاف شد. و هیچ موضوعی برام مبهم نموند. واقعا خداروشکر میکنم که شما هستید و ما رو راهنمایی میکنید. من قطعا در مراحل بعدی هم درخواست جلسه میدم تا بازم از تجربیات شما استفاده کنم. شما دقیقا مثل یه دوست خوب برای من بودید توی این جلسه و من واقعا از این هم صحبتی و استفاده از تجربیات شما لذت بردم ? من همیشه پیش دوستام از شما بهشون میگم و افتخار میکنم که با شما ارتباط دارم.مرسی که هستید❤️علی امینی – aliamini587[at]gmail.comسلام روزت بخیر، ممنونم از وقتی که دیروز برای من گذاشتیدخیلی حرف هایی که زده شد واسم مفید بود. دید کلی رو گرفتم و دیگه میدونم باید چجوری تجربه کنه و شروع کنمخلاصه که لطف بزرگی کردید??♥️نیلوفر وطن آرا – niloo.vatan.nv[at]gmail.comراستش اقای رحمانی من از وقتی با شما صحبت کردم خیلی امیدوارتر شدم مخصوصا ازنجایی که شما گفتین که اگر یه سایت انلاین‌شاپ بزنم و براتون بفرستم، شما لطف می‌کنین که من رو معرفی کنید ? و یک سایت برای جی‌اس معرفی کردین که خیلی خوبه و من بابتش بسیار ازتون ممنونم و ازون موقع من از اول شروع کردم و دارم میرم جلو…امیرحسین سعیدی – amirhoseinsaeedi[at]gmail.comواقعا جلسه ای که دو هفته پیش داشتیم واسم مفید بود و راه رو پیدا کردم و شروع کردم و از اون سردرگمی که این رو یاد بگیرم ، اونو یاد بگیرم خارج شدم و یه مسیر مشخص و واضح رو انتخاب کردم تا پیش ببرم و مهم تر این که ادامش بدم و هی نبینم بقیه چیکار میکنن تا منم اون کار رو کنم??دم شما گرم✋?سجاد جلیلیان – sajjadjlm1999[at]gmail.comمن یک مدتی بود که تکنولوژی‌ها و زبان های برنامه نویسی مختلف را کار کرده بودم ولی در هیچ کدام زمان موردنیازش را نگذاشتم و مدام مسیرمو عوض میکردم .با مشاوره ، آقای رحمانی ابتدا من را از بازار کار زبان های مختلف آگاه کردند و سپس به من برنامه برای مسیر راه مناسب خودم و رفرنس های مورد نیاز را دادند که باعث شد مسیرم آسان‌تر شود که بتوانم بهتر بر آن تمرکز کنم. به نظرم همه و در هر سطحی میتوانند از تجربیاتشان استفاده کنند.سحر همتی – hemnati.sanayetj[at]gmail.comسلام آقای رحمانی .خواستم ازتون تشکر کنم بابت مشاوره ای که با هم داشتیم یه سری نکاتی که بهم گفتید راهنمای خیلی خوبی بود برای من که ابتدای راه هستم .قطعا اگه میخواستم خودم تجربه و سعی و خطا کنم زماندو انرژی زیادی باید میزاشتم.بیشترین چیزی که دوست داشتم این بود که کمک میکنید که به صورت مستقل و بدون وابستگی برنامه نویسی رو شروع کنیم و تو مسیر رشد قرار بگیریم.?سروش پناهیان – sorush986[at]gmail.comجلسه منتورشیپ عالی بودواقعا ارزششو داشت از خیلی از اشتباهاتی که قرار بود در آینده انجام بدم پیشگیری شد? کلا یه مسیر دیگه رو به روم قرار گرفت برای برنامه نویسی و یه دید کاملا متفاوت گرفتم ممنون از وقتتون??امیر بکایی – amir.h.bokaei[at]gmail.comدر مورد این ملاقاتی که باهم داشتیم بهترین نکاتی که میتونم بگم اینه که :۱) اشکان جان نه به عنوان یه استاد بلکه به عنوان یه دوست خوب راهنمایی میکنه۲) واسه همه یه نسخه نمیده و با هم به یه جمع بندی خوب می رسین !۳) شاید بشه این ملاقات رو به چراغ قوه تشبیه کرد ( شاید خودت یه راهی بلد باشی ولی با این مشاوره راهتو دقیق میشناسی)۴) و مهمترین نکته “تونستم یه دوست خوب و همفکر پیدا کنم” ??صبا نوروزی – norozi.saba[at]gmail.comمشاوره با شما نگاهم رو به هدفم و همین طور برنامه نویسی کاملا عوض کردحقیقتش الان تازه به لزوم همراهی یک منتور متخصص در جلو بردن رودمپ هایی که هر فیلدی از برنامه نویسی داره پی بردمبه نظرم وقت خیلی زیادی میبره اگر هرکس بخواد بدون مشاوره خودش از رودمپ ها پیش بره و امکان گم شدن تو مسیر هم کاملا هستمن خیلی خوشحالم که تونستم با شما آشنا بشم و ازتون مشاوره بگیرمموفق و سلامت باشین ??آرمین دارابی – Armindarabimahboub[at]gmail.comمن برای مدتی مشکل بزرگ توی پیدا کردن راه درست برای رسیدن به چیزی که میخواستم داشتم و نمیدونستم باید کدوم راه رو انتخاب کنم تا بتونم در زمینه هوش مصنوعی پیشرفت کنم، صحبت با اشکان عزیز باعث شد تا حد خوبی road map مورد نظرمو پیدا کنم و دیدم رو به خیلی از مباحث تغییر دادن.بطورکلی جلسه مفید و کاربردی برای من بودامیرحسین امانی – amir.amani51[at]gmail.comواقعا عالی بود و بهترین مشاوره ای بود که از کسی گرفتم و اینکه شاید بگین کل سوالات تو کانال یوتوب هستش ولی همین که تونستم با یک فرد موفق و با پشتکار حرف بزنم خودش انگیزه ای برای شروع راه بودمهدی حسینیون – iammahdi6724[at]gmail.comمن یک مدت زیادی بود که درباره قدم بعدی در مسیر شغلیم مردد بودم و انتخاب قدم بعدی برام سخت و آینده این مسیر برام مهبم بود.به لطف جلسه مشاوره ای که با آقا اشکان عزیز داشتم، مسیر که در آینده باید طی کنم شفاف تر شد و قدم های بعدی این مسیر برام مشخص شد.بعلاوه این مشاوره باعث شد از مسیر مطمئن تر بشم و در نتیجه با انگیزه بیشتری این مسیر رو ادامه بدم.سبجان حسینی – sobhan.h121[at]gmail.comهمه چیز کامل و با توجه به شرایط من توضیح داده شد و جواب همه سوالاتم رو گرفتم و احتمالا در طی مسیر باز هم مزاحم‌تون بشم برای گرفتن راهنمایی های بیشتر ??</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 20:31:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکات کنکوری برای دورکاری بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/remote-works-g3jsheztuxhl</link>
                <description>یکی از اتفاقاتی که کرونا توی دنیا و ایران با خودش آورد، موجی از یک فرهنگ یا سیستم بعضن قدیمی بود که بیشتر توی صنعت IT و نرم‌افزار ازش استفاده میشد. اونم چیزی نیست جز سیستم ریموت یا دورکاری. با اومدن کرونا این فرهنگ مجدد توی شرکت‌های دنیا و حتا ایرانی ترند شد. دلیل اصلیشم حفظ سلامت کارمندا بود و به خاطر رعایت پروتکل‌های بهداشتی، مجبور به استفاده از این سیستم شدن. توی این مطلب میخوام به عنوان کسی که چندین سال ریموت کار کرده از تجربیاتم بگم.ما توی پی‌پینگ از ابتدا با فرهنگ دورکاری و تعاملاتش آشنا بودیم، دلیل بزرگش هم داشتن دو دفتر جدا توی تهران و مشهد هست که باعث شده بود ترس ما از کنار هم نبودن بریزه. برای همین ما نیروهای مختلفی از شیراز، سبزوار، آمل، گلبهار، مشهد و تهران کنار هم جمع شده بودیم و با هم کار میکردیم.کرونا باعث شد که همین دفتر تهران و مشهد هم عملن بی کاربرد بشه و همه اعضا به شکل ریموت کارشون رو ادامه بدن. اوایل کرونا اکثر شرکت‌ها واسه شوآف هم که شده بود توی PRهاشون میزدن که ما داریم ریموت میشیم و این حرکت براشون ابزار مارکتینگ شده بود. اما یک مدت بعد چالش‌های خیلی زیادی که تو حوزه‌های مختلف کاری، منابع انسانی و مدیریتی واسشون به وجود اومد همه برگشتن سر خونه اول.الان با گذشت بیشتر از یک سال از ماجرای کرونا، شرکت‌های کمتری به ریموت بودن اصولی و واقعی موندگار شدن و حتا تمام پروسه آنبوردینگ و ورود یک شخص رو هم به صورت ریموت دارن میبرن جلو. اکثرن توی آگهی شغلی میزنن ریموت اما باید حتمن ساکن تهران باشی. یکی از شرکت‌هایی که سر همین داستان کرونا تصمیم گرفت کلن پروسه جذب و استخدامش رو به صورت متمرکز از تهران برداره و از بقیه شهرهای ایران هم به صورت ریموت نیرو میگیره، داتین هست.برای یک شرکتی توی ابعاد داتین این حرکت بزرگی محسوب میشه و قطعن به دنبالش شرکت‌های مطرح دیگه هم شروع به جذب نیرو و استعدادهای خوب توی شهر‌های دیگه میکنن.حالا با تمام این حرفا چجوری ریموت کار کنیم که بهترین بازدهی رو داشته باشیم؟برای من که به شخصه آدم برون‌گرایی هستم و باید مدام با همکارام توی محل کار در حال صحبت و چلنج باشم و از همین کار انرژی میگیرم، دورکاری به شدت برام سخت بود. اوایل دورکاری، چون هنوز گرمی و نفهمیدی ? همه چی اوکیه و حتا پروداکتیویتیم چندین برابر شده بود.روزانه بجای ۸ ساعت داشتم ۱۲، ۱۳ ساعت کار میکردم. بعد از یک هفته به شکل افتضاحی دچار Burn out یا همون کارزدگی شدم و به طور چشمگیری راندمان کاریم به صفر نزدیک شد :))راه حل کارزده نشدن توی ریموت این هستش که دقیقن مشابه وقتایی که سرکار میرفتین، باید طبق یک زمانبندی خاص فقط کار کنین. بعد از تموم شدن تایم کاری دیگه تحت هیچ شرایطی سراغ کار نریم. (البته اگر مدل کاریمون جوری نیست که همیشه آنکال باشیم) این حرکت به مدیریت زمان آزاد شما خیلی کمک میکنه و دیگه هر وقت که بیکار هستین سراغ کار کردن نمیرین و کارتون مشابه قبل منظم میشه.مورد بعدی اینکه توی خونه حتمن یک اتاق خاص یا یک فضای خاص رو برای کار کردن اختصاص بدین. توی همون فضایی که بازی میکنین و فیلم میبینین و استراحت میکنین، کار نکنین. جدا کردن فضای کار از فضای خونه و استراحت یکی از مهمترین کارهایی هست که باید انجام بدین و بعد از مدتی تاثیرش رو توی تایم های استراحتتون میبینین. ذهنتون میفهمه الان داخل فضای کار هستین و متمرکزتر میشین و وقتی هم نیستین بدون استرس فقط استراحت میکنین و ذهنتون از درگیری‌های کاری آزاد میشه. وقتی توی فضای کارتون هستین دیگه بقیه اعضای خانواده باید فکر کنن شما خونه نیستین و هی مزاحم شما نشن.یک اتفاق بعدی که باید حواستون بهش باشه، اینکه رابطه خودتون رو با دوستاتون و همکارای شرکتتون قطع نکنین و فقط به همون پیام‌های کاری گروه‌های اسلک و تلگرامی اکتفا نکنین. حتمن جدای از فضای کاری با دوستاتون و همکاراتون اسکایپ و تماس تصویری برین و حال و احوال بکنین تا اون رابطه دوستی قدیمی تازه بشه. چون بعد از مدتی ارتباطاتتون با بقیه فقط در حد توضیح تسک و سوالات و جواب‌های کاری میشه و دیگه اون رابطه انسانی پشتش نیست و کم کم از کار کردن دلسرد میشین و حس تنها بودن توی فضای کار بهتون دست میده. بازی‌های گروهی مثل مافیا رو حتمن دست جمعی انجام بدین که خیلی جوابه ?توی مدت ریموت به خاطر حذف اون مسیر رفت و آمد و همون پیاده‌روی حداقلی که داشتین، دیگه کم کم میبینین دردهای کمر و لگن و مچ دست و همه جا شروع میشه. ورزش کردن رو اصلن فراموش نکنین و حتمن یک تایمی رو در روز اختصاص بدین به انجام ورزش‌های کششی و هوازی. توی یوتوب پر هستش از workoutهای مخصوص توی خونه که هر کسی میتونه اون تمرینات رو انجام بده. از این اپلیکیشن‌های ترکینگ ورزشی نصب کنین و تایم های ورزشتون رو توش ثبت کنین تا انگیزه‌ای باشه برای انجام اون تمرینات.شکل ریموت کار کردن به خاطر حذف شدن تایم‌های پرت الکی که مجبور بودین توی مترو و تاکسی و خیابون هدر بدین، الان دیگه نیستن. پس بهترین فرصت هست که از این تایم‌های اضافه بهترین استفاده رو ببرین. برای این تایم‌های اضافه که واستون بوجود اومده هدف‌گذاری بکنین. از کم کردن وزن گرفته تا دیدن یک دوره آموزشی که همیشه دنبال یک وقت آزاد بودین که ببینیدش یا اون کتاب غیرکاری که همیشه میخواستین بخونین و فرصت نمیشد یا اون فیلم جذابی که همیشه میخواستین ببینین و نمیشد یا حرف زدن بیشتر با خانواده و گرم گرفتن بیشتر با اونا یا انجام یک سایدپروجکت برای خودتون تا خییلی کارهای دیگه که هر کسی واسه خودش داره و میتونه انجام بده.مثلن خود من اون اوایل کرونا و دورکاری کاملمون، شروع کردم به درست کردن یک سری ویدیو درباره برنامه‌نویسی و آپلود کردن اون‌ها داخل یوتوب و سعی کردم توی هر ویدیو از تجربیات خودم تو زمینه برنامه‌نویسی حرف بزنم و به کسایی که میخوان تازه وارد فضای برنامه‌نویسی و مهندسی نرم‌افزار میشن کمک کنم. دوست داشتین شما هم (از اینجا +) یک سری به کانالم بزنین.یک نکته خیلی مهم دیگه که باید حواستون بهش باشه، فضای کاریتون هستش. از مانیتور، میز و صندلیتون حتمن باید مناسب کار باشه. تا قبل از این استفاده زیاد خاصی شاید از این تجهیزاتتون نمیکردین اما الان تایم زیادی از روزتون قراره روی این صندلی بشینین و به اون مانیتور نگاه کنین. پس حواستون باشه که این تجهیزات مناسب کار کردن طولانی مدت هستن و از لحاظ ارگونومیک وضعیت مناسبی دارن و توی طولانی مدت باعث آسیب دیدن کمر، گردن و مچ دستاتون نشه که جبرانش واقعن سخته…با تمام این حرف‌ها حداقل برای من شکل ریموت کار کردن، حالت ایده‌آل کاریم نیست و دوست دارم هر چند وقت یبار مدتی هم حضوری برم دفتر و اونجا به صورت حضوری کار کنم. مخصوصن اگر تازه به تیم اضافه شدین قطعن همگام شدن با بقیه هم تیمی هاتون یکی از چالش‌های اصلیتون هست. چون شما توی فضای شرکت نیستین و اون جو رو درک نمیکنین برای همین ممکن هست فرهنگ قالب توی شرکت رو کامل درک نکنین و توی ارتباطاتتون با بقیه هم تیمی‌هاتون و البته متوجه شدن ویژن شرکت مسیری که داره پیش میره، رشدش و مشکلاتش رو در جریان نباشین و به مشکل بخورین. پس شما باید خیلی بیشتر برای این همگام شدن تلاش کنین. البته که بخش بزرگی از این داستان وظیفه شرکت هست که باید فرآیندهای منظمی برای بوجود نیومدن این مشکل فراهم کنه اما تاثیر خود ما هم کم نیست…در نهایت امیدوارم توی دوران دورکاریتون بیشترین بازدهی رو داشته باشین و شاد و خوشحال به کارتون ادامه بدین. اگر هم از این تیپ محتواها خوشتون میاد من به صورت ویدیویی درباره موضوعات مختلف دنیای مهندسی نرم افزار و برنامه‌نویسی داخل کانال یوتوبم (اینجا +) صحبت میکنم و خوشحال میشم اونجا هم منو دنبال کنین ✌️?</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 21:56:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-ev8hbbsgfytx</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/vpr8u0dfu3e4-R0acn.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۷,۴۳۲ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۱۹۴ مرتبه پسندیدند و  ۱۱۸ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۰۰ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۲۶,۵۴۱ بار خوانده شدند و ۳,۵۲۴,۲۵۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۴۸۳۱۷۱۶۵ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۱۲,۷۳۹ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۴۸۳۱۷۱۶۵ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Mar 2021 13:50:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعالسازی گیتهاب اسپانسر و امکان دونیت ریالی در پروژه های متن باز</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/github-spnser-esv5llgh7d0e</link>
                <description>بعد از برداشتن تحریم های تکنولوژی توسط گیتهاب برای ایرانیان و فعال شدن تمام بخش های تجاری خاص که تا قبل از اون به خاطر تحریم بودن ایرانی ها امکان استفاده ازشون نبود، یک ویژگی خیلی جذاب هم این بین فعال شد که اکثرن ازش خبر ندارن!اون هم امکان دونیت (حمایت مالی) برای مخازن پروژه های متن باز هست.توی این پست قصد دارم راحت ترین روش برای فعالسازی امکان دونیت یا حمایت مالی به صورت ریالی برای پروژه های متن باز خودتون رو معرفی کنم.یکی از ساده ترین روش های فعالسازی این قابلیت توی ایران، استفاده از پرداخت پی‌پینگ هستش. برای این کار هم اول نیاز هستش که داخل پی پینگ اکانت داشته باشین. اگر ندارین از اینجا به صورت رایگان برای خودتون یک اکانت بسازین.با ساخت اکانت پی پینگ علاوه بر داشتن کلی امکانات برای پیاده سازی فرآیند پرداختتون از صفر تا صد برای کسب و کار یا شخص خودتون میتونین از مزایای حمایت مالی گیتهاب هم استفاده کنین.برای اینکه بفهمین داشتن یک اکانت پی پینگ توی کسب و کارتون یا اگر فریلنسر هستین و پروژه از کارفرما میگیرین چجوری میتونه بهتون کمک کنه یک سری به این لینک بزنین.خب حالا که اکانت پی پینگ خودتون رو ساختین و اطلاعاتتون تایید شد و درگاه پرداخت اختصاصی از طرف شاپرک هم براتون سفارش داده شد، میریم که گیتهاب اسپانسر رو فعال کنیم.حالا وارد دشبورد حساب کاربریتون از این لینک بشین و بخش سرویس ها رو انتخاب کنین. از اونجا روی گزینه فعال سازی حمایت مالی گیتهاب کلیک کنین.از پنجره باز شده روی دریافت فایل کلیک کنین و فایل zip دانلود شده رو از حالت فشرده خارج کنین. پوشه موجود با نام github.  رو در مسیر اصلی (Root) پروژه خودتون در گیتهاب Push کنین.و تمام! :)با یک رفرش روی مخزن پروژه توی گیتهاب دکمه Github Sponser رو بالای صفحه میبینین و افراد مایل به حمایت مالی، با کلیک روی اون دکمه وارد صفحه پرداخت شخصی شما میشن و میتونن هر مبلغی که تمایل دارن رو به شما دونیت کنن.توی ویدیوی زیر این فرآیند رو یکبار انجام دادم و احتمالن بتونه بهتون کمک کنه. https://aparat.com/v/bo691 نمونه این دکمه حمایت مالی رو داخل گیتهاب میتونین از اینجا ببینین.هر سوالی توی هر مرحله از فعالسازی دکمه گیتهاب اسپانسر (همون حمایت مالی گیتهاب) یا پروسه فعالسازی اکانت براتون بوجود اومد، از طریق چت پشتیبانی پی پینگ اعلام کنین یا همین زیر واسم کامنت کنین که اگر کمکی از دستم برمیومد براتون انجام بدم.امیدوارم این اتفاق باعث ترویج فرهنگ دونیت برای پروژه های اوپن سورس ایرانی داخل گیتهاب بشه.پیشنهاد میکنم شما هم اگر از ابزار و یا کتابخانه اوپن سورس ایرانی استفاده میکنین، در حد توان خودتون به توسعه دهنده اون ابزار دونیت کنین.</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 01:21:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کارآموز بودن تا کارآموز گرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/internship-twifzba9m4mq</link>
                <description>توی این نوشته میخوام به صورت خلاصه روندی که از ابتدای راهم و کارآموزی برنامه نویسی طی کردم تا الان که مسئولیت چند تا کارآموز رو به عهده دارم بنویسم. توی این مدت چه اتفاقاتی افتاد، چه چیزهایی یادگرفتم و در کل چه چالش‌هایی رو تجربه کردم. در بین حرفام من خیلی از صحبت‌ها رو اشاره نکردم و لینک دادم به مطالبی که قبلن در موردشون تو همین بلاگ نوشتم. پس پیشنهاد میکنم حتمن مطالبی رو که لینک کردم هم بخونین.من از سال ۹۴ با برنامه‌نویسی به طور ویژه آشنا شدم و از همون اول به خاطر علاقه‌ای که داشتم خیلی زیاد روش وقت میزاشتم. اون تایم به واسطه دانشگاه بیشتر درگیر زبان سی‌پلاس‌پلاس بودم (اینجا بیشتر درباره اش نوشتم). ولی به خاطر نبودن جایی که بتونم مسیر درست رو انتخاب کنم و تنوع و پیچیدگی زیادی که حوزه‌های مختلف برنامه‌نویسی داشتن نمیدونستم دارم چیکار میکنم. بعد از مدتی کار با این زبان و یادگیری مباحث شی‌گرایی و انجام پروژه‌های مختلف دانشجویی، با سرچ و جستجو زیاد به فریمورک Qt رسیدم که باهاش میشد اپلیکیشن دسکتاپ نوشت و به برنامه‌های سی‌پلاس‌پلاسی یک GUI داد.(البته امکانات زیاد دیگه‌ایم داره)بعد از اون با پرس و جو از دوستانی که یکم بیشتر توی این کار تخصص داشتن با زبان جاوا آشنا شدم و رفتم سمت برنامه‌نویسی اندروید. این فیلد رو یکم بیشتر عمیق شدم و مدتی پروژه‌های فریلنسی میگرفتم و دو سه تا پروژه خوب باهاش زدم که درآمدی هم به نسبت ازش داشتم. حتا به واسطه آشنایی یکی از نزدیکام، تونستم یک پروژه اپلیکیشن اندرویدی برای آموزش و پرورش(واحد تربیت مدرسین) بزنم و برای اون زمان واسم موفقیت بزرگی محسوب میشد. یک مدت کوتاهی هم داخل یک شرکتی برای کاراموزی رفتم ولی به خاطر مناسب نبودن شرایط اون شرکت خیلی سریع بیرون اومدم.در نهایت بعد از حدود یکسالی فهمیدم این حوزه هم اون چیزی نیست که من دنبالشم و اینجا در موردش بیشتر نوشتم. البته این ما بین هم بعضی از دروس تخصصی دانشگاه که خیلی دوستشون داشتم رو واسشون وقت میزاشتم تا عمیق یادبگیرمشون. دروسی مثل ساختمان داده‌ها، طراحی الگوریتم، سیستم عامل، نظریه ماشین‌ها، هوش محاسباتی، هوش مصنوعی و سعی میکردم پروژه‌های عملی این دروس رو به کاملترین شکل ممکن بزنم. همین باعث شد تا با زبان پایتون آشنا بشم و کلی از پروژه‌های دانشگاهیم رو با این زبان بزنم. اینجا بیشتر درباره اینکه چی شد پایتون رو یادگرفتم نوشتم. اون تایم پروژه‌های درسی اساتید دیگه رو هم برای کسایی که میخواستن میزدم و برام بهانه‌ای برای بیشتر تمرین کردن بود و البته نیمچه درآمدی هم داشتم. یک لیست مختصری از پروژه‌هایی که اون تایم زدم رو اینجا گذاشتم.همینطور که باز میچرخیدم دنبال اینکه چی یادبگیرم، از طرف سازمان فنی و حرفه‌ای یک همایشی میخواست برگزار بشه با عنوان آینده وب، که تصمیم گرفتم شرکت کنم. اون همایش باعث شد من با دنیای وب و آیندش و تکنولوژی‌هاش آشنا بشم و یک دید کلی نسبت به این حوزه پیدا کنم و انگیزه‌ای شدش که استارت یادگیری این حوزه رو بزنم. من و یکی دیگه از دوستام تصمیم گرفتیم باهم شروع کنیم به خوندن رفرنس‌های مختلف و یادگیری html, css و جاوااسکریپت. هر چی سایت انگلیسی و فارسی که دستمون میرسید میخوندیم و کلی کورس ویدیویی هم دانلود کردیم و نشستیم خوندن، دیدن و انجام پروژه‌ها و تمرین‌هایی که توی اون کورس‌ها گفته میشد.توی حدود سه ماه، تونستیم تا حد خوبی به این مباحث پایه‌ای مسلط بشیم. روزی حدود دو سه ساعت وقت میزاشتیم و دیگه دروس دانشگاه رو فقط واسه پاسی میخوندم و هدفم چیز دیگه‌ای شده بودش. همین دونفری خوندن رقابتی و مرور مطالب خونده شده باهمدیگه، کمک بزرگی بودش تا سریع‌تر بتونیم جلو بریم. jQuery و بوت‌استرپ رو یاد گرفته بودیم و بعدش با مفهوم SPAها آشنا شدیم و دیدیم که باید روی این حوزه سوییچ کنیم. پس بعد از سرچ در مورد تکنولوژی‌های مختلف این حوزه رفتیم سراغ Angular و متمرکز اون رو استارت زدیم و چندتا پروژه تمرینی صفر تا صد هم برای خودمون زدیم.حالا وقتش رسیده بود یک زبان سمت سرور برای وب رو یادبگیرم. با پرس و جوی زیاد و علاقه خودم، تصمیم گرفتم سی‌شارپ والبته فریمورک ASP.NET رو یاد بگیرم. باز با همون روش سرچ توی منابع اینترنتی و البته دوره‌های پروژه محور رایگان اینترنتی به زبان انگلیسی تونستم سطح خوبی از مطالب رو یادبگیرم و پروژه‌های نمونه زیادی واسه خودم زدم.همین موقع‌ها بود که یکی از دوستان رو دیدم رو لپ تابش یک سیستم‌عامل دیگه‌ای داره و اون لینوکس بود. اونجا منم خیلی کنجکاو شدم که لینوکس چیه و منم ازش استفاده کنم و از حال و هوای سیستم‌عاملش، فوق العاده سبک بودن و قابلیت کاستوم کردن خیلی زیادش خوشم اومد! به صورت دوال‌بوت کنار ویندوز اونم نصب کردم و سعی کردم کار کردن باهاش رو یاد بگیرم و با زبان Bash هم کمی کار کنم و روش مسلط بشم. دیگه برای برنامه‌نویسی همش میرفتم روی لینوکس و دیگه کار به جایی رسید که کلن ویندوزم رو پاک کردم و کلن فقط لینوکس داشتم.اون موقع من ASP.NET MVC یاد گرفته بودم و دیدم مایکروسافت نسخه جدیدی از این فریمورک رو به اسم ASP.NET Core منتشر کرده  که خب تحول بزرگی هم برای مایکروسافت و هم برای این فریمورک بود که قابلیت‌های خیلی زیادی رو اضافه کرده بود که من توی یک ارائه‌ای در رابطه با این فریمورک جدید مایکروسافت صحبت کردم که اسلایدهاش رو اینجا میتونین ببینین تا با امکاناتش بیشتر آشنا بشین.در نهایت سریع سوییچ کردم رو این فریمورک، چون چیزی بود که تازه چند ماهی از انتشار جهانیش میگذشت و افراد زیادی نبودن که به این فریمورک مسلط باشن و میدونستم اگر من از الان روش وقت بزارم میتونم بعدها از بقیه خیلی جلوتر باشم. تعدادی پروژه تمرینی برای خودم با این فریمورک زدم و اون موقع بود که تصمیم گرفتم حالا کم کم باید وارد یک شرکت بشم و کارآموزی کنم.من خیلی دوست داشتم با ASP.NET Core کار کنم اما تقریبن تمام شرکت‌‌ها از نسخه‌های قدیمی این فریمورک استفاده میکردن و درخواست‌ها برای MVC یا حتا Web Form بودش. اما بازم رزومه میدادم چون چاره دیگه‌ای نبود. شرکت‌های زیادی برای مصاحبه رفتم اما هر کدوم به دلایلی نشد که برم! یکی تست شخصیت ازم گرفت و گفتش تو به درد برنامه‌نویسی نمیخوری :)) یکی دیگه ازم سفته میخواست، یکی اینقدر تکنولوژی‌های مورد استفادش عتیقه بود که فایده نداشت و خیلیاشونم معلوم بود که این شرکت آینده‌ای نداره و محیط رشد مناسبی برای من نداره. خلاصه بعد از کلی چرخیدن توی استارتاپ‌ها و شرکت‌های مختلف و تجربه کار پاره‌وقت توی اون‌ها، از شدت داغون بودن محیط‌کاری و سطح کار و همینطور تکنولوژی‌های مورد استفادشون، تصمیم گرفتم که کلن تا تموم نشدن دانشگاه وارد هیچکدومشون نشم و بعد از گرفتن لیسانسم ترجیحن برم تهران.اواخر آذرماه ۹۶ بود که خیلی اتفاقی دیدم یک شرکتی که قبلن هم از محصول رقیبش استفاده کرده بودم درخواست نیرو توی سایت جابینجا داده اونم با تکنولوژی ASP.NET Core! خیلی ذوق زده شدم چون همون چیزی بود که دوست داشتم و همیشه هم وقتی از محصول مشابهشون استفاده میکردم با خودم میگفتم چقدر پیاده‌سازی همچین چیزی خفنه و کی میشه منم بتونم همچین چیزی رو بزنم.اون شرکت PayPing - پی پینگ بود.در رابطه با حواشی چجوری وارد شدنم به پی‌پینگ اینجا یک مطلب نوشتم که شاید براتون جالب باشه :))مطلب بالا رو اگر بخونین تا حدی از فضای شرکت گفتم، با اینکه من یک فرد کاملن بی‌تجربه توی این حوزه جدید بودم و اصلن با حال و هوای یک محصول توی این ابعاد آشنایی نداشتم اما با تمام وجودم سعی کردم خودم رو برسونم و هر چیزی که لازم بود و نبود رو یاد بگیرم :))اون تایم پی‌پینگ به تازگی جذب سرمایه راند جدیدش رو انجام داده بود و به دنبال scale کردن بود و من جز اولین نفراتی بودم که قصد داشتن به تیم اصلیشون (۶ - ۷ نفره) اضافه کنن. هنوز دفتر جدیدشون رو نگرفته بودن و من مجبور بودم برای هماهنگی و تحویل پروژه‌ها و اینکه کلن با کلیت محصول آشنا بشم، روزانه ۳ -۴ ساعت خونه سعید مشهدی که اون زمان هم مدیرعامل پی‌پینگ بود و هم مدیرفنی برم تا واسم از پروژه‌ها بگه و بهم تحویلشون بده.خیلی سریع دفتر جدیدشون رو داخل کوثر گرفتن و ما اونجا منتقل شدیم. بچه‌های فنی ریموت دیگه از مازندران، شیراز، گناباد و تهران هم اومده بودن دفتر مشهد و همه باهم اونجا کار میکردیم. رسیده بودیم به ایام تعطیلات عید و من و کل تیم روزی بالای ۱۲ساعت کار میکردیم تا نسخه جدید پی‌پینگ که به صورت کامل بازنویسی شده بود رو بالا بیاریم و من به دلیل حجم و فشار کاری بالا، اون تایم روزانه به اندازه ۶ماه کورس و آموزشگاه مطلب جدید یادمیگرفتم و داشتم با دنیای جدیدی آشنا میشدم.به دلیل فضای خوبی که تیم و همینطور برخورد خوبی که سعید مشهدی داشت، هیچوقت کم تجربه بودن خودم رو طی کار حس نمیکردم و مدام با من در سطح خودم مینشستیم و مفاهیم رو دونه دونه واسم باز میکرد و باقیش رو میسپرد به خودم که برم دنبالش. مسئولیت‌های مختلفی رو به عهده من میزاشت و با اینکه من هنوز در سطح اون مسئولیت نبودم اما بهم اعتماد میکرد و تسک‌هارو واگذار میکرد. همین داستان باعث میشد تا من چندین برابر برای یادگیری وقت بزارم و مدام هر روز سعی کنم خودم رو بیشتر آماده کنم.خیلی زود افراد جدیدی اعم از افراد باتجربه‌تر و افراد جونیور به تیم اضافه شدن و تیم بزرگ‌تر شد. اون زمان من هم دیگه تا حدی خودم رو رسونده بودم و کم نمیاوردم. تا حدی که توی یک سری موارد با افراد با تجربه‌تر بحث و گفتگو میکردم و چالش‌های جالبی داشتیم که باز باعث هم‌افزایی و یادگیری بیشتر برای من بود.اون زمان من هر تسکی توی شرکت بود رو سریع قبول میکردم و بهم اعتماد میشد و زورم رو میزدم تا انجام بدم. مهم نبود مال چه حوزه‌ای بود، مهم این بود که الان تسک هست و دنیایی مطلب جدید برای من که یاد بگیرمشون و تجربه کنم. از برنامه‌نویسی اندروید با Java تا اسکریپت‌نویسی bash، کانفیگ کردن docker compose، نوشتن برنامه‌های دم دستی کوچیک با python، نوشتن فرانت پروژه‌ها با React و خلاصه هر استک و چیزی که بود رو تجربه میکردم. البته همیشه ۸۰درصد از روزم روی تخصص اصلیم یعنی بکند با NET Core. میگذشت.اون ایام تمرکز کل تیم روی این بود که پروژه legacy و قدیمی پی‌پینگ که به صورت monolithic نوشته شده بود رو بیاریم روی معماری micro-service و به طور کامل بازنویسی و ریفکتور بکنیم و البته فرانت جدید رو هم با React بزنیم و همینطور از زیرساخت ابری استفاده کنیم و کل پروژه‌ها dockerize بشن.این اتفاق نیازمندی‌های خیلی زیادی اعم از فنی و غیرفنی داشت. از پیدا کردن یک سرویس‌دهنده درست حسابی PaaS در ایران تا انتخاب دیتابیس مناسب، پروتکل‌های ارتباطی بین سرویس‌ها، استک مناسب برای فرانت، آماده سازی محیط test و staging، ابزار مناسب برای object storage، تقسیم بندی تسک‌ها روی هر پروژه، فریمورک مناسب برای مدیریت هر سرویس و پروژه، چگونگی ارتباط بین تیمی و بدون اغراق هزاران مشکل که برای هر کدوم زمان گذاشتیم و با تجربه کردن راه‌حل ‌های مختلف موجود در ایران و دنیا به بهترین سلوشن که بیشترین انطباق رو با پی‌پینگ داشت به یک راه‌حل جامع رسیدیم و البته این سیکل همین الان هم مدام در حال بهبود مستمر هستش.ایام به شدت جذاب، پرفشار و البته پر استرسی بود که لحظه لحظه‌ش درس‌های بزرگی چه از نظر فنی و چه غیرفنی و اصطلاحن soft skill برای من داشت و کل تیم مدام در حال یادگیری و رشد بود و خودش رو مدام بهبود میداد و هیچ ترسی از تغییر و اصلاح نداشت و اگر معلوم میشد یک روند یا فرآیندی اشتباه هست خیلی سریع شناسایی میشد و دنبال راه‌حل برای رفعش میگشتیم.در نهایت بعد از چندین ماه کار فشرده، یک روز ساعت ۴ صبح اومدیم شرکت و سرویس هارو بردیم روی پروداکشن و با تمام سختی‌ها و تجربیات جذاب و حتا تلخ نسخه جدید پی‌پینگ روی پروداکشن رفت و به دست کاربرها رسید.اولین تست پرداخت واقعی روی پروداکشنبعد از اون اتفاقات زیادی مثل نمایشگاه الکامپ و ارائه سرویس‌های جدیدمون رو داشتیم که خب گفتنشون ممکن این متن رو خیلی طولانی و خسته کننده بکنه.پی‌پینگ دوتا دفتر داره، یکی تهران که شامل تیم مارکتینگ، فروش، پشتیبانی و دیزاین میشه و یکی هم مشهد که شامل تیم فنی (فرانت اند، بکند، زیرساخت) هستش و البته تعدادی از بچه‌های فنیمون هم به صورت ریموت باهامون همکاری میکنن. برای همین از ابتدا ما با کار ریموت آشنا شدیم و با فرآیندهای مدیریت کردنش خیلی درگیر بودیم و مدام جلسات اسکایپی یکی از پایه ثابت‌های ما بود. در حال حاضر که این نوشته رو دارم مینویسم ما در مجموع داخل پی‌‌پینگ بالای ۳۰ نفر هستیم که به صورت فول‌تایم از نقاط مختلف ایران داریم باهم کار میکنیم.اون ایام من دانشگاه هم میرفتم و هر روز که کلاس نداشتم، شرکت بودم و زمان امتحانات هر ترم به شدت برنامه‌هام شلوغ میشد و واقعن مدیریتشون سخت میشد. تصمیم گرفتم واحدهای کمتری بردارم و هر درس رو هم با استادش صحبت میکردم که اگر امکانش هست توی کلاسا حضور نداشته باشم و فقط برای امتحانات بیام. بعضیاشون قبول میکردن و بعضیا هم نه! تا جایی که نقش دانشگاه واسم به شدت کمرنگ شد و منجر به نوشتن مطلبی در رابطه با تجربیات دانشگاهم و نقشش توی روند حرفه‌ای کارم شد که اینجا میتونین بخونیدش.تا امروز که این نوشته رو مینویسم بیشتر از ۳سال هستش که توی پی‌پینگ مشغول به کارم و روزانه برام چالش‌های متنوعی توی زمینه‌های مختلف کاری ایجاد شده که سعی کردم ازشون بهترین استفاده رو توی رشد شخصی خودم چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ مسائل غیرکاری داشته باشم.یکی از ویژگی‌های مهم پی‌پینگ، تیم به شدت همراه، منسجم و دلسوزش هست که فارغ از هرگونه مسائل جانبی تنها دغدغه روزانشون رشد خودشون و به دنبالش رشد پی‌پینگ هست. پی‌پینگ در این ایام که حداقل من خودم شاهدش بودم به دلیل نبودن قانون‌گذاری درست توی حوزه فینتک و کلن استارتاپ‌های پلتفرمی بارها فیلتر شد و تمام نمودارهای رشدمون به صفر رسید. ولی باز مجدد از صفر استارت زد و همه چی رو دوباره شروع کردیم.الان شرکت یک تغییری در ساختار مدیریتیش داده و توی مرحله بعدی scale هست و علاوه بر اضافه شدن کلی آدم خفن و متخصص جدید، تعدادی کارآموز توی واحدهای مختلف گرفتیم که مسئولیت تعدادی از اونها با من هست. وقتی به گذشته نه چندان دور خودم نگاه میکنم واقعن مسیر پرچالشی رو طی کردم و جرقه نوشتن این پست رو توی ذهنم ایجاد کرد که حداقل یک رودمپی باشه برای کسانی که میخوان به تازگی این مسیر رو شروع کنن و ممکن هست با این اتفاقات رو به رو بشن.اتفاقات این سال‌ها خیلی بیشتر از این متنی بود که من نوشتم و فقط قصدم اشاره‌ای بود به مسیری که خودم طی این سال‌ها تجربه کردم و امیدوارم برای شما هم جالب و کمک‌کننده بوده باشه. در همین راستا دارم ویدیوهایی رو هم برای کسانی که میخوان تازه برنامه‌نویسی رو شروع کنن اما با چالش‌های مختلفش آشنا نیستن و سردرگم هستن تولید میکنم که از اینجا میتونین کانال یوتوبم رو ببینین.در نهایت این مسیر برای من هم هنوز توی اول راه خودش هست و شاید بشه گفت قدم اول رو تازه برداشتم و در حال تلاش برای رسیدن به قدم‌های بعدی توی مسیر کاری و زندگی شخصی خودم هستم.</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jan 2021 14:08:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیست بهترین کانال‌های یوتیوب فارسی زبان</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/best-persian-youtubers-hrgdsbubgimf</link>
                <description>بی شک میشه گفت یکی از بهترین منابع اینترنتی برای یادگیری هر چیزی توی دنیا، یوتوب هستش. YouTube که تلفظ درستش یوتوبه، دومین موتور جستجو قدرتمند توی دنیا هستش که تقریبن هر تیپ محتوایی توش پیدا میشه که البته این پلتفرم به شدت نسبت به قوانین کپی‌رایت حساسه و نظارت شدیدی توی این حوزه انجام میده. برای همین کپی کاری توش نزدیک به صفره و اگر کسی بدون ذکر منبع کامل اون محتوا رو کپی کنه، کانالش از این پلتفرم حذف میشه و این یک آسودگی خاطری به تولیدکننده محتوا میده.متاسفانه به دلیل فیلترینگِ یوتوب توی ایران، فعالیت متخصصین مختلف توی این پلتفرم هنوز خیلی کمرنگ هستش و محتوای تخصصی و با کیفیت به زبان فارسی خیلی کم توش پیدا میشه و مخاطبین زیادی هم ندارن چون مردم هنوز با این پلتفرمِ فوق‌العاده آشنا نیستن.به همین علت تصمیم گرفتیم لیستی از بهترین کانال‌های یوتوبرهای فارسی زبان رو جمع‌آوری کنیم تا بقیه هم راحت‌تر بهشون دسترسی داشته باشن. توی این مسیر به دلیل انتشار این لیست توی فضای اوپن‌سورس گیتهاب، تعداد خیلی زیادی از دوستان سعی در تکمیل این لیست داشتن که همینجا از همشون بابت این همکاری تشکر میکنم.این نکته رو بگم که این لیست شامل کانال‌هایی که توسط یک ارگان دولتی، یک خبرگزاری، شبکه تلویزیونی یا کانال‌های موزیک تولید شدن نیستش و فقط شامل کانال‌هایی که اصطلاحا توسط یک یوتوبر مستقل به زبان فارسی تولید شدن میشه.پس خواهش میکنم موقع پیشنهاد دادن کانال جدید حتمن حتمن به این نکته‌ها توجه داشته باشین که شامل شرایط این لیست بشه.در نهایت برای پیشنهاد کانال جدید، صرفا نام کانال و آدرس وب‌سایتش رو داخل فایل json مربوط به موضوع اون داخل پوشه subjects اضافه کنین و یک pull request ایجاد کنین.فایل‌های json مربوط به موضوعات کانال‌هالیست داخل گیتهاب به صورت خود کار از روی اطلاعات فایلی که گفته شد، بازسازی میشه و هر بار بر اساس نام کانال مرتب میشه.در نهایت این هم آدرس ریپو مربوطه داخل گیتهاب، امیدوارم واستون مفید باشه ? :https://github.com/SamaneYaghoobi/awesome-persian-youtubersپ.ن: عنوان این پست به قصد یوتیوب نوشته شده تا موقع سرچ راحت‌تر پیدا بشه وگرنه اصلش یوتوب هستش ?</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 21:17:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در ۳۰ روز برنامه‌نویس شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/30days-mi9pifz3yj5w</link>
                <description>کامل‌ترین کتاب خودآموز روش برنامه‌نویس شدن در کوتاه‌ترین زمان…رازها و میانبرهای گفته نشده...سلام دوستان...من روی یک پکیجی کار کردم حدود ۵ سالی هستشبا عنوان «چگونه در ۳۰ روز برنامه‌نویس شویم؟»به رایگان داخل بلاگم قرار دادمشخوشحال میشم بخونین و نظرتونو بگین ✌?برای دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه کنید:https://ashkaan.ir/30days</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2020 13:19:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روشی برای موثرتر بودن در زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/effective-ogm15vtirvp6</link>
                <description>این نوشته خلاصه و برداشت آزادی از کتاب «۷ عادت مردمان موثر» اثر استیفان کاوی هستش که به شدت میتونه انگیزه بخش باشه مخصوصن تو این شرایط قرنطینه ?پیشنهاد میکنم بعد از خوندن این مطلب حتمن خود کتاب رو هم مطالعه کنین.اینکه جنگ می‌شود یا نهدلار بالا می‌رود یا پایینفلانی من رو دوست دارد یا نهتعدیل نیرو خواهیم داشت یا نهمجوز میگیریم یا نهبهم ویزا میدن یا نهو …همگی در حلقه نگرانی ما قرار دارند، چون ما قدرت انتخاب یا تغییری در آنها نداریم.زندگی ما دو تا حلقه اصلی داره:حلقه نفوذحلقه نگرانیاین غذا رو بخورم یا نهاین کتاب رو بخونم یا نهورزش کنم یا نهاون مهارت رو یاد بگیرم یا نهفلانی رو دوست داشته باشم یا نههمگی در حلقه نفوذ ما قرار دارن، چون انتخاب ۱۰۰ درصدی نسبت بهشون داریم.حلقه نفوذ: جایی است که تمام تصمیمات و اتفاقات تحت نفوذ کامل و ۱۰۰ درصدی خود ما است.حلقه نگرانی: جایی است که اتفاقات و رخدادهایش تحت کنترل ما نیست.در هر لحظه از زندگیت از خودت بپرس;مشغول چی هستی؟کار و فکری که صد در صد تحت کنترل تو هست (حلقه نفوذ) یا کار و فکری که صد در صد تحت کنترل تو نیست (حلقه نگرانی).انسان‌هایی که حالشون خوب است، انرژی خودشون رو در حلقه نفوذ متمرکز میکنند.انسان‌هایی که معمولن مضطرب هستن و منتظر، انرژی خودشون رو در حلقه نگرانی متمرکز می‌کنند.مثلن شما فکر میکنید که آینده ایران چی میشه…فکر میکنید آیا در مصاحبه سفارت قبول میشید …فکر میکنید آیا کسی که باهاش در گذشته رابطه داشتم، آیا الان به من فکر میکنه …فکر میکنید که چطوری خواهید مرد …فکر میکنید چرا فلانی با من اینطوری برخورد کرد …در تمام مدت که مشغول به فکر کردن در این حوزه‌ها هستید، شما فقط مشغول انجام دادن یک کار هستید; تولید نگرانی و مصرف انرژی در جایی که قدرت و انتخابی ندارید.چه کتابی رو بخونمچه ورزشی رو انجام بدمچه غذایی رو بخورمچه کاری رو انجام بدمچه مهارتی رو یاد بگیرمچه فیلمی ببینمبا چه کسی دوستی کنمچه مسافرتی برموقتی به این‌ها فکر میکنید، در واقع متمرکز در حلقه نفوذ خودتون هستید و برای همین رشد میکنید و حال خوب رو تجربه میکنید.وقتی یک نفر در صحبت‌هاش و یا تصمیم‌های زندگیش از دیگران و جامعه و حکومت صحبت میکنه، یعنی در حلقه نگرانی زندگی گرفتار شده.بزرگترین رسالت رسانه‌ها اینه که ما رو در حلقه نگرانی به گروگان بگیرن.ما هر روز مقدار محدودی از انزژی در اختیار داریم، انرژی ما میره به جایی که بهش تمرکز داریم. پس به جای حلقه نگرانی به حلقه نفوذ تمرکز کنیم، چون اگر درگیر و متمرکز بر نگرانی ‌ها باشیم، دیگه انرژی لازم برای تمرکز و رشد توی حلقه نفوذ نخواهیم داشت.و به همین راحتی ما جهان سوم رو شکل خواهیم داد…جایی که در مورد همه جهان حرف میزنن، اما در هیچ جای جهان نفوذ و اثری ندارن.خیلی وقت‌ها، ما با همراهی رسانه‌هاو با تمرکز به روی چیزهایی که تحت کنترل ما نیستند، حلقه نگرانی خودمون رو چنان گسترش میدیم که حتا دامنه حلقه نفوذ ما رو اشغال میکنه و در واقع ما به یک زندگی واکنشی دچار میشیم.یک مثال بسیار معروف در این حوزه آتش گرفتن و سوختن آزمایشگاه میلیون دلاری ادیسون هست. وقتی این اتفاق میفته، ادیسون یک صندلی میذاره و به نظاره میشینه.در حالیکه تمام اطرافیانش در نگرانی و اضطراب هستن، اون شروع میکنه در مورد اینکه چقدر شعله‌ها زیبا هستن و هر رنگ این شعله‌ها حاصل سوختن چه ماده‌ای هستصحبت میکنه.در این مثال، آتش‌سوزی غیرقابل کنترل، حلقه نگرانی است و آنالیز زیبایی شعله‌ها حلقه نفوذ هستش و ادیسون در جایی که نفوذ و تخصص صد در صد داره تمرکز میکنه و خب همه میدونیم که در مدت زمان کمی بعد از این حادثه آزمایشگاهی به مراتب مجهزتر و تخصصی‌تر رو تجربه میکنه.بدون شک تصمیمات حکومت ها، اتفاقات جهان اطرافمان و رفتار دیگران در زتدگی ما تاثیر گذار هستش اما موضوع اینه که نباید انرژی و تمرکز ما در این حلقه نگرانی به گروگان گرفته بشه.اگر قرار باشه در زندگی و جهان اطراف ما تغییر و رشدی حاصل بشه، بدون شک حاصل تمرکز ما به روی حلقه نفوذ ما خواهد بود.ما غمگین میشم…چاق میشیم…بیمار میشیم…بی پول میشیم…بی سواد میشیم…چون زندگی در حلقه نگرانی رو انتخاب میکنیم.برای قدرت بخشیدن به حلقه نفوذ خودتون، از اخبار فاصله بگیرین.در تمام عمرتون شنیدن کدوم خبر براتون فایده داشته؟!از آدم‌هایی با فرکانس غر زدن و ناله کردن، آدم‌هایی که مسئولیت زندگی خودشون رو قبول نمیکنن، آدم‌هایی که در زندگی شون، همیشه یکی دیگه مقصر هست، به سرعت از همه این‌ها فاصله بگیرید.به این ترتیب شما هم زندگی شادتر و موثرتری رو تجربه میکنین. در نهایت به گفته آلبرت اینشتین،به هنگام رویارویی با مشکلات اساسی، نمیتوانیم از همان سطح تفکری که آن مشکلات را به وجود آوردیم، حلشان کنیم.اگر از این مطلب خوشتون اومد با دوستاتون هم به اشتراک بذارینش تا اونا هم ازش استفاده بکنن ?</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 19:59:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک تغییر مسیر هیجان‌انگیز!</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/instagram-tfriwlrtxcmx</link>
                <description>@happy_developerاز بهمن ۹۵ استارت زدم به نوشتن داخل همین بلاگ که الان داخلش هستید ولی یک چند وقتی به خاطر مشغله زیاد کاری و درس‌های دانشگاه نرسیدم مطلب جدیدی بنویسم. ولی الان یک تصمیم جدید گرفتم که هم بیشتر هم‌سو با علاقم هستش و هم بیشتر به خواننده‌های بلاگ میتونه احتمالن کمک بکنه.حس خوبی داره وقتی تجربیاتی که حین کسب مهارت‌های مخنلف و موقعیت‌های مختلف بدست میاری رو با بقیه به اشتراک بذاری تا شاید اگر اون‌ها هم یک روزی توی موقعیت مشابه تو قرار گرفتن، حرفای تو بتونه یک کمک هر چند کوچیکی بهشون بکنه.این حس خیلی بهم چسبیده و دوست دارم بهتر ادامش بدم :))پیشنهاد میکنم هر کسی تو هر زمینه‌ای در حال کسب تجربه هستش، اونا رو با بقیه به اشتراک بذاره…قراره واسه شروع یک سری ویدیو ضبط کنم که توشون در مورد اتفاقاتی که واسم توی دنیای نرم‌افزار و برنامه‌نویسی میفته رو با بقیه به اشتراک بذارم, دقیقن همون روال بلاگ اما به صورت ویدیویی و تکمیل‌تر…اگر علاقه‌مند به حوزه نرم‌افزار و برنامه‌نویسی هستین و تا حالا بلاگم رو ندیدین یک سری به مطالبش بزنین و نظراتتون رو بهم بگین و اینکه تو چه موضوعاتی بیشتر ترجیح میدین من حرف بزنم؟؟این رو هم بگم که من مدرس و یا مشاور و این حرفا نیستم و خودم رو تازه اول کار میدونم هنوز ? صرفن میخوام هر چی تو این مسیر یاد میگیرم و میرم جلو بتونم به بقیه رفقا هم کمک کنم راحت‌تر پا بذارن توی این مسیر و باهمدیگه هم‌مسیر شیم …راستی آیدی پیج:  happy_developerدمتونم گرم ^_^¦¦¦?</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 13:27:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب دیوار اطرافیان</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/friends-wall-bihseohmdpbo</link>
                <description>بعد از یک مدت نسبتن طولانی دور بودن از نوشتن،‌ یک مسئله‌ای ذهنم رو درگیر کرد و اومدم چند خطی در موردش بنویسم و باهاتون به اشتراک بذارم. موضوع این مطلب از چرخیدن توی شبکه‌های اجتماعی به ذهنم رسید اونم وقتی که امروز صبح پاشدم و داشتم توی اینستاگرام چرخ میزدم که خیلی یهویی یک پیجی دیدم متعلق به شخصی که داخلش مطالبی کاملن مخالف عقاید من بود و به شدت من رو به فکر انداخت.فالوویینگ های خودم رو یک مروری کردم و دیدم هر کدوم از دوستانم مرتبط با دورانی از زندگی من هستن که تحت تاثیر یک جو خاص، سبک زندگی خاص و حتا یک چهارچوب فکری خاص متعلق به خودشون هستن. همین الان هم هنوز با همون فرمون دارن جلو میرن :)تو دید اول تغییراتِ عجیب غریبِ فکری خودم رو تونستم توی یک نگاه بفهمم و نکته خیلی مهمتر اینکه آرزوها، هدف‌ها و حتا گاهی شوآف‌هام چقدر متفاوت بودن و تغییر کردن. تمام این موارد هم به خاطر تغییر اطرافیان من بود. این که میگن هر انسانی تعریفش خلاصه‌ای از سه نفر از نزدیک‌ترین آدم‌های دورش هست تا حدی درسته…(استثنائاتی وجود داره)یکی از بدی‌های ذاتی شبکه‌های اجتماعی از نظر من همین کانالیزه شدن توسط اطرافیان هستش، به این معنی که مدام در معرض تفکرات و علایق همسو با خودت هستی و همش همون افرادِ همیشه موافق با خودت رو میبینی و دنبال میکنی. این باعث میشه همیشه حس کنی بی‌شک داری راهت رو درست میری و همش سعی میکنی خودت رو بیشتر و بیشتر شبیه اونا کنی. دغدغه‌ها و آرزوهای اون افراد میشه دغدغه‌ها و آرزوهای تو.این باعث میشه که اصطلاحن دیواری از اون عقاید دورت تشکیل بشه و هیچوقت با خودت نگی که هستن کسانی که جور دیگه‌ای فکر و زندگی میکنن و این تو رو داخل یک لوپ بینهایت میندازه و باعث میشه هیچوقت نتونی شخصیت درونی خودت رو توسعه بدی و به جنبه‌های مختلف خودت رسیدگی کنی و اون‌ها رو توسعه و پرورش بدی و یا حتا اصلاح کنی.همیشه پشنهاد میشه که از همه تیپ شخصیت توی کانکشن‌های خودمون داشته باشیم. این کار باعث میشه بتونیم با سبک‌های فکری مختلف آشنا بشیم و راحت‌تر درکشون بکنیم. یک مثال واقعی از بلندکردن دیوار آدم‌های همفکر و همسطح دورمون میتونه همین باشه که میگن واسه ارزیابی ایده‌های بیزینسی توی ذهنت از اطرافیانت کمک نگیر و ازشون نپرس که آیا ایده من خوب هست یا نه؟! این بدترین نوع سوال ممکن هستش، چون قطعن ازش تعریف میکنن و میگن عالیه. دلیلش هم اینه چون اون آدم‌ها هم مثل شما فکر میکنن و زاویه دید متفاوتی ندارن و یا دوست ندارن که شما رو ناراحت بکنن.در این رابطه توی کتاب تستِ مامان که از اینجا (+) میتونین بخرینش کامل توضیح داده شده و مثال‌های خیلی جالبی از این روال رو توضیح داده و گفته همه افرادی که دورتون هستن دارن بهتون دروغ میگن ? مثلن پرسیدن اینکه آیا این ایده من خوبه؟! از مامانتون یک کار اشتباه هستش چون اون شما رو دوست داره و نمیخواد حرفش باعث بشه شما ناراحت بشین و البته روش‌هاییم یاد میده که چجوری همین سوالات رو مطرح کنیم که حتا همین آدم‌ها هم نتونن بهتون دروغ بگن و بهترین جواب رو بهتون بدن.واقعیت اینه که همیشه بهتره آدم‌هایی دورمون باشن تا مدام بی‌رحمانه به نقد تفکرات و ذهنیت‌های ما نسبت به همه چیز بپردازن چون تمام این موارد نسبیه و کاملن وابسته به زمان و شرایط همون لحظه هستش… ممکنه سال دیگه هیچ شباهتی به آدمی که الان هستیم نداشته باشیم.چند تا از مثال‌های واقعی روزمره که معمولن باهاش درگیریم رو در ادامه میگم تا بیشتر بتونم منظورمو شفاف بکنم…برای مثال در شبکه‌های اجتماعی، شما یک ورزشکار با سابقه هستین و مدام از افتخارات ورزشی و تمرینات سختتون فیلم میگیرین و توی پلتفرم‌های مختلف پست میکنیدشون و به همین روال از اونجایی که تمام دوستان شما هم توی همین حوزه فعالیت میکنن، اون افراد هم هر روز کلیپ هایی از تمرینات سختشون پست میکنن و بعد مدتی میبینین تمام اطراف شما پر شده از افرادی که دارن مدام ورزش میکنن و به هیچ چیز دیگه‌ای تو زندگیشون اهمیت نمیدن. شما فکر میکنین بهترین روش زندگی یعنی ورزش قهرمانی انجام دادن و تمام آرزوها و اهداف زندگیتون رو بر همون مبنا میچینین. این وسط فقط کافیه یکی دونفر هم از همین مسیر به موفقیت‌هایی رسیده باشن، همین کافیه تا با الگو قراردادن اون‌ها تمام فکر و ذهن شما بشه بیشتر ورزش کردن و اصلن به این فکر نکنین که این دنیا جنبه‌های دیگه‌ای هم برای تجربه کردن داره و ازشون غافل هستین…مثال بعدی: شما دانشجو هستین و از قضا دانشجوی درس‌خونی هم هستین و نمرات خوبی میگیرین، این باعث شده تا با افرادی دوست بشین که همه درس‌خون هستن و در دانشگاه مثلن حل تمرین همه درس‌ها شدن. شما هم مدام دارین تلاش میکنین با اون افراد رقابت بکنین و نمرات بهتری بگیرین و همینطور آینده زندگی خودتون رو هم روی درس خوندن میبندین. به یک جایی میرسین که کارشناسی تموم شده و با بهترین نمرات فارغ‌التحصیل شدین و خب برنامه بعدی؟! دوباره درس خوندن و گرفتن کارشناسی ارشد و همینطور باز بعدش گرفتن دکترا و خب بعدش؟! اینجاست که تازه یادمون میفته تمام این مدت فقط داشتیم درس میخوندیم و هیچ برنامه‌ریزی اصولی روی بازار کار آینده رشتمون نداشتیم و نهایتش به همون تدریس مشغول میشیم. اینجا (+) قبلن در این باره بیشتر نوشتم…مثال بعدی: شما به تازگی با فضای اکوسیستم استارتاپی آشنا شدین و شنیدین که بیل گیتس و استیو جابز ترک تحصیل کردن، پس از فرداش تصمیم میگیرین بی هیچ دلیل منطقی دیگه دانشگاه نرین و استارتاپ خودتون رو راه‌اندازی بکنین و مدام توی گروه‌های تلگرامی مرتبط با استارتاپ‌ها عضو میشین و نظرات استادانه پیرامون هر موضوع با ربط و بی ربط میدین و یک سره دارین جلسات و همایش‌های مرتبط با استارتاپ‌ها رو دنبال میکنین. هر روز هفته از این ایونت به ایونت بعدی و کارتون در طول هفته شده ایونت شرکت کردن و فقط حرف زدن و حرف شنیدن بدون هیچ عملی…مدل دیگه حالت بالا هم میشه افرادی که یک ایده دست هشتم به ذهنشون رسیده و فکر میکنن تنها شخص در دنیا هستن که دارن به این ایده فکر میکنن و قراره اونا با پیاده‌سازی این ایده دنیا رو تکون بدن. مشکل اساسی این دسته از افراد هم باز همون دیوار اطرافیانشون هست، به این شکل که کسی نیست (یا نمیخوان باشه) که بی‌رحمانه و جدی اون ایده رو نقد کنه و بگه این کار به این دلایل قطعن ( یا احتمالن) شکست میخوره. در واقع یکی از بزرگترین مهارت‌های یک شخصی که میخواد استارتاپ بزنه همین هستش که بتونه زود شکست بخوره ? به این معنی که باید سریع بفهمه که سرنوشتش چی میشه؟! اگر قراره ۴ سال بعد شکست بخوره بهتره توی همون ماه ۴ام شکست بخوره تا هزینه کمتری بپردازه و بره سراغ ایده بعدی…مثال‌های مشابه بالا بسیار زیاد میتونین پیدا کنین، اما حرف من چی بود؟!در نهایت خلاصه مطلب این هستش که در دایره اطرافیان و دوستان خودمون سعی کنیم تا میتونیم تنوع تیپ‌های شخصیتی متفاوت، الگوهای سبک زندگی متفاوت رو داشته باشیم تا بتونیم با ترکیب اون‌ها بهترین مسیر رو برای زندگی خودمون بسازیم.همیشه خلاقیت و نوآوری توی تلاقی چند علم و رفتار متفاوته… توی اکثر حوزه‌ها، عقاید و چهارچوب‌های فکری متفاوت یک دید کلی داشته باشیم و در یک حوزه متخصص و عمیق شویم…اینجوری میتونیم برای خودمون یک سبک زندگی چندوجهی که همیشه پر از چالش‌های جدید هست رو رقم بزنیم و از زندگی کردن و تمام سختیاش لذت ببریم :)</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2019 13:30:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-r8aapg6i1iv7</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۱۲ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۱۱۲ مرتبه لایک شدند و ۲۰ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۴۵ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۵,۹۷۵ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۳۲۸,۳۳۱ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۴۱۰۴ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/vpr8u0dfu3e4-7mES.mp4 </description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2019 00:23:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز تموم شد و هیچکار نکردم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/time-management-awuzbznwryl4</link>
                <description>احتمالا تا حالا خیلی شده که به آخر شب رسیدین و با خودتون گفتین کل روز تموم شد و من هیچکار نکردم و یا خیلی اوقات از زیاد بودن کاراتون اینقدر سردرگم میشین که به هیچکدومشون نمیرسین و باز فقط شما میمونین و انبوهی از کارهای انجام نشده!توی این پست قصدم اینه از تجربیات شخصی خودم که تو این حوزه تست کردم و جواب گرفتم با چاشنی یک سری از صحبت‌های افراد صاحب‌نظر قاطی کنم و یک ترکیب مناسبی برای برنامه‌ریزی و مدیریت زمان ارائه بدم.این رو هم بگم که این روش‌ها و تکنیک‌هایی که در ادامه میگم صرفا روش جواب گرفته برای من هستش و ممکن هست که لازم باشه شما تا حدی برای خودتون شخصی‌سازیش بکنید و اینکه نویسنده این مطلب خودش رو اصلا آدم منظمی نمیدونه :)خب بریم سراغ اصل مطلب،‌ خیلی اوقات شده برای برنامه‌ریزی کارها در طول روز احساس کنین وقت کم میارین و ۲۴ساعت خیلی زود در طول روز تموم میشه. توی این شرایط همیشه اولین انگشت اتهام میره سمت میزان تایم خوابیدن! میگیم اگر من کمتر بخوابم بیشتر به کارهام میرسم.اما به نظر من این یک باور غلط هستش. کسی که میانگین حدود ۶ تا ۸ ساعت از شبانه‌روز رو میخوابه،‌اگر نتونه ۱۶، ۱۷ ساعت باقی‌مونده روزش رو مدیریت بکنه مطمعنا توی ۲۲، ۲۳ ساعت هم نمیتونه تمام کارهاش رو انجام بده. (البته دوستانی که در شبانه‌روز ۱۱، ۱۲ ساعت میخوابن یک فکری به حال خودشون وردارن :)) )خیلی اوقاتِ دیگه شده میگیم اگر فلان چیز تموم بشه دیگه ذهن من باز میشه و به کارام میتونم راحت برسم. مثلا اگر فارغ‌التحصیل بشم دیگه میشینم پای زبانم و قوی میکنمش. اگر این تسک‌های فورس شرکت تموم بشن دیگه میشینم پای پروژه شخصی خودم و تمومش میکنم یا اگر این ایام امتحانا تموم بشن دیگه میرم فلان زبان‌برنامه‌نویسی رو شروع می‌کنم و هزاران اگر دیگه…راستش حقیقت اینه که هیچوقت اون روز خوب نمیاد!در واقع مطمئن باشید شما هیچوقت صددرصد آمادگی و حس و حال لازم برای انجام یک کار مهم و بزرگ رو ندارین، چون ذهن برای انجام کارهای سخت، بی‌نهایت توجیه و دلیل میاره که عقب بندازشون و یا به شما بفهمونه الان وقت مناسبش نیست و بزار بعدا. همیشه شرایطی پیش‌میاد که قابل پیش‌بینی نیستند و اوضاع همیشه اونجوری که شما دوست دارید نیست…اما راهش چیه؟ تنها راه عملی این هستش که به محض اینکه شما فکر میکنین که باید فلان کار بزرگ و سخت رو انجام بدین هرچه سریع‌تر پروسه برنامه‌ریزیش رو شروع کنین و استارت انجام دادنش رو بزنین، حتی در داغون‌ترین و بی‌حال‌ترین شرایط موجودی که دارین با وجود تمام توجیهاتی که اطرافتون هستن مثل امتحانات پیش‌رو، تسک‌های عقب‌افتاده شرکت،‌ مهمونی فامیلی، سرماخوردگی و بی‌نهایت دلیل دیگه. توی این لحظه فقط شروع کنین و به شروع کردنش فکر کنین و نه کیفیت و یا نتیجه کار.به محض شروع کردن و شیرجه زدن تو دل کار میبینین کم کم داره اون حس جادویی بهتون القا میشه و شرایط جوری میشه که همیشه منتظرش بودین.خب حالا چجوری میشه برای کارها برنامه‌ریزی قابل انجام کرد؟!جواب این سوال رو احتمالا اینور اونور خیلی شنیدید و متدها و روش‌های فراوونی براش وجود داره،‌ اما من روش‌هایی که حداقل خودم بعد از کلی آزمون و خطای مختلف بهش رسیدم رو در ادامه میگم.این روش‌ها رو در دو نوع مختلف میخوام بگم:برنامه ریزی سریع برای برنامه‌های ناگهانی در طول روز و یا روزهای خیلی روتین و عادی که شاید در کل، سه یا چهار تا کار مهم داشته باشین.برنامه ریزی برای روزهای نسبتا شلوغ با حجم کاری زیاد و یا ایام تعطیلی ( به ویژه تعطیلی‌های پشت هم که آفت سر موقع به سرانجام رسیدن کارها هست).خب در مورد نوع اول که برای روز‌های خیلی روتین و عادی که حجم کاری سبک هست باید بگم که اولین نکته اعتماد نکردن به ذهنتون هستش.یعنی این که شما نباید رو حافظه خودتون حساب باز کنین و بگین این سه تا کار که چیزی نیستش یادم میمونه که باید انجام بدمشون. این اتفاق بزرگترین اشتباه هستش، چون حتی به صورت ناخودآگاه اون کارها از اول روز تا لحظه‌ای که قراره انجام بشن مدام گوشه ذهنتون درگیری ایجاد میکنه و حتی اگر خودتون هم نخواین بخشی از تمرکزتون صرف نگهداری اون میشه و اگر تعدادشون بالا بره همش توی طول روز حس میکنین خیلی کار دارین و تمام کاراتون مونده و هنوز هیچ‌کاری نکردین و مدام حس ناامیدی و فلاکت بهتون القا میشه.در صورتی‌ که با وارد کردن اون‌ها روی کاغذ، در لحظه از ذهنتون پاک میشن و فضای درگیر شده توسط اونا آزاد میشه و در طول روز هم با یک نگاه به اون لیست میبینین که اونقدرها هم از برنامه عقب نیستین و اونقدرها هم کار رو سرتون نریخته و اون حس تلنبار شدن کارها که به خاطر درگیر شدن بیش از حد ذهنتون و در نتیجه از دست دادن تمرکزتون شده بود رو دیگه ندارین و با بهترین کیفیت کاراتون رو انجام میدین.من خودم به‌جای نوشتن رو کاغذ از اپلیکیشن موبایل Google Keep استفاده میکنم، چون اولا با حساب گوگلم سینک هستش و روی سیستم هم بهش دسترسی دارم و دوما از لحاظ UX‌ خیلی بهینه و ساده طراحی شده و شما رو درگیر حواشی نمیکنه و فقط کافیه داخلش برنامه‌هاتون رو در ساده‌ترین شکل ممکن بدون هیچ مورد اضافی دیگه وارد کنین. نرم‌افزارهای مشابه دیگه مثل Wunderlist هم هستش که دقیقا همین موارد رو براتون فراهم میکنه. این دو اپلیکیشن رو از اینجا(+) و اینجا(+) میتونید دانلود کنید.موردی که توی این نوع برنامه‌ریزی باید بهش حواستون باشه اینه که نباید توی این مرحله، برنامه نوشتن رو برای خودتون یک کار سخت بکنین و کلی از تایمتون صرف نوشتنش بشه چون همین مورد باعث میشه در آینده برنامه نوشتن رو خیلی زود بذارین کنار و به روال عادی قدیم برگردین.پس برنامه نوشتن نباید از خودِ انجامِ اون کار بیشتر طول بکشه!خب حالا میریم سراغ روش بعدی که توی اون قراره برای روز‌های نسبتا شلوغمون برنامه‌ریزی انجام بدیم و کیفیت انجامشون واسمون خیلی مهمه و همینطور دوست داریم از انجامشون لذت ببریم!توی این روش، من میخوام از یک فریمورک مدیریت پروژه نرم‌افزاری به اسم اسکرام (Scrum) استفاده بکنم و از قوانین اون برای برنامه‌ریزی کارهای روزانمون استفاده کنم. از اونجایی که زندگی شخصی هر کس و در واقع هر روزی که شروع میکنیم رو هم میشه بهش به عنوان یک پروژه نگاه کرد، پس استفاده از روش‌های مدیریت پروژه برای برنامه‌ریزی کارهای شخصی قطعا میتونه خیلی کمک بکنه.این فریمورک در قالب قوانینی ساده، انجام کارهای زیاد رو برای تیم‌های سه‌نفره یا بیشتر مدیریت میکنه. اما ما اینجا با کمی دستکاری و حذف بعضی از قوانین، برای یک نفر و اون هم برای یک روز کاری استفاده می‌کنیم. اگر توی این مسیر یک نفر دیگه هم کنارتون باشه و دونفری این کار رو انجام بدین تاحد خیلی زیادی تاثیرش بیشتره اما تک نفره هم کاملا جواب میده و مشکلی پیش نمیاد.خب بریم سراغ اصل مطلب، اول باید داخل سایت Trello از اینجا (+) ثبت‌نام بکنین و بعد یک Board ایجاد کنین. ترلو رو پیشنهاد دادم چون از باقی نرم‌افزارهای مشابهش ساده‌تر، حرفه‌ای تر و یادگیریش آسون‌تره. مشابه‌های ایرانی و خارجی زیادی مثل Jira، Taskulu و … هستن که من باز پیشنهادم ترلو هستش. برای راحتی اپلیکیشن موبایلشم میتونین دانلود کنین و از اون استفاده بکنین.طبق تصویر زیر باید برای خودتون و یا هم‌گروهیتون سه تا لیست به اسم‌های: To Do, Doing, Done بسازین.همونطور که از اسمشون هم معلومه در لیست ToDo تمام کارهایی که قرار هستش در اون روز انجام بدین رو به عنوان Card‌ وارد کنین. اگر گروهی دارین این کار رو انجام میدین با بردن پوینتر ماوس رو اون کارت و زدن دکمه Space اون کارت به شما assign میشه و معلوم میشه این کار مربوط به شماست.به محض شروع انجام هر کاری اون کارت مربوطه رو به لیست Doing‌ انتقال بدین و بعد از اتمام اون هم به لیست Done منتقلش کنین. حالا شاید بگین این انتقال دادنا برای چیه؟! بر حسب تجربه‌ای که من دارم وقتی شما میخواین یک کاری رو استارت بزنین و قبلش میاین اون کار رو به لیست Doing منتقل میدین، مغزتون عملا خودشون رو آماده انجام اون کار میکنه و اگر حین اون کار جدیدی پیش بیاد حتی‌الامکان سعی میکنین اون رو انجام ندین و جلوی عواملی که باعث حواس‌پرتیتون میشه رو میگیرین. در ضمن این افسانه رو هم فراموش کنین که انسان میتونه همزمان چند کار رو انجام بده (خانم و آقا هم نداره!) مغز انسان هم مثل CPU‌ در هر Thread‌ اجراییش، باید یک process رو انجام بده و انجام موازی چند فعالیت باهمدیگه باعث میشه به شدت راندمان کاری شما کاهش پیدا بکنه و عملا هیچکدوم از کارها با نتیجه مطلوب و کیفیت مناسب خروجی نداشته باشن.در حقیقت وقتی شما اون فعالیت خاص رو داخل لیست Doing قرار میدین، به مغزتون دستور میدین که ۱۰۰درصد تمرکزش رو جمعِ اون کار بکنه و این باعث افزایش راندمان کاری‌تون میشه. در مرحله بعد دلیل اینکه وقتی کارتون تموم میشه باید اون رو از لیست Doing‌ به Done‌ منتقل کنین این هستش که با انجام این کار در واقع شما دارین به خودتون پاداش میدین! انجام این کار باعث ترشح دوپامین توی بدنتون میشه و از به اتمام رسوندن اون کار حس رضایت‌بخشی بهتون دست میده. :)شاید ساده به نظر بیاد اما همین انتقال دادن ساده کارت مثل دیدن لایک شدن پستتون توی اینستاگرام باعث ترشح دوپامین میشه و انگیزه‌ای میشه برای تموم کردن باقی کارهاتون. هر چقدر اون کار سنگین‌تر باشه این انتقال، حس بهتری میده  مثل اینکه دیدن کامنت روی پست اینستاگرام حس بهتری نسبت به لایک خالی داره!نکته بعدی که باید حواستون باشه اینه که تا میتونین برنامه‌هاتون رو ریز ریز وارد کنین و نذارین توی مغزتون بمونه. منظور از این کار سخت کردن پروسه برنامه‌ریزی نیست! مثلا قرار نیست بگیم از ساعت فلان تا ساعت فلان برم آب بخورم بعد قراره ۱۵ دقیقه تلویزیون نگاه کنم بعد یک پیام به دوستم بدم ازش بابت مهمونی تشکر کنم و … اینجوری هر وقت میخواین به دوستتون پیام بدین هی میگین بزار یک تایمی که حوصلش باشه یک پیام خوب بدم… در نهایت هم اینقدر اینو عقب میندازینش تا میبینین تمام کارهاتون رو انجام دادین و فقط همین مونده. آخرشم از بی‌حوصلگی یک متن بیخودی مینویسین و واسش میفرستین :)ولی اگر شما هم مثل من آدم فراموش کاری هستین و نوشتن همین کارهای ریز هم باعث آزاد شدن بخش زیادی از مموری مغزتون میشه این کار رو بکنین، اما حواستون باشه خودتون رو خیلی زیاد کنترل نکنین و صرفا اون کار رو بنویسین. توی برنامه‌ریزی شما نیاز دارین اصلا یکی دو روز در هفته رو به هیچ عنوان واسش هیچ برنامه‌ای نریزین و اجازه استراحت به خودتون بدین. کنترل زیادی از حد، باعث خستگی شما میشه و بجای اینکه باعث منظم‌تر شدن کارهاتون بشه و بهتون حس آرامش بده، بدتر حس اضطراب میده و همه چی پیچیده‌تر میشه تا حدی که به کل برنامه‌نوشتن رو میذارین کنار.مثال خیلی سادشم افرادی هستن که تصمیم به رژیم لاغری میگیرن و هر روز کالری به کالری هر چیزی که میخورن رو یادداشت میکنن و  خیلی مراقب خوردنشون هستند. اما توی یک مهمونی یهو به خودش میگه این همه من خودمو کنترل کردم همین دوساعت رو بیخیال شم و بخورم. همون دوساعت فاتحه کل برنامه‌های قبلش رو میخونه. اغلب این افراد همیشه شکایت دارن چرا لاغر نمیشن و اتفاقا خیلیاشونم به نسبت قبل گاها چاق‌تر هم میشن :)پس مراقب برنامه‌ریزی جوگیرانه و افراطی باشید، شاید همون اولش حس خوبی بهتون دست بده و بگین دیگه چقدر همه چیزم طبق برنامه شده… حتی مقدار زمان آب خوردن هر روزتون هم آمارشو دارین اما بعده یک هفته از همه چیز بیزار میشین.نکته بعدی که باید حواستون باشه این هستش که نباید از هر سمتی خودتون رو در معرض برنامه‌هاتون قرار بدین، تا گوشیتون رو در میارین یک نوت روش زدین، توی سیستم برنامه نوشتین، روی کاغذ نوشتین، روی استیکر نوشتین زدین رو لپ‌تابتون و هزارجای دیگه. اگر قرار هست برنامه‌ریزی کنین، سعی کنید که فقط از یک پلت‌فرم استفاده کنین. این باعث میشه دوباره اون حس آرامش ازتون گرفته نشه و حس نکنین انبوهی از کار دورتونو گرفته و روی هم تلنبار شده.در نهایت این شما هستین که باید یک قراری با خودتون بذارین و به برنامه‌هاتون عمل کنین. هیچ روش و هیچکسی نمیتونه شما رو مجبور به انجام کارها بکنه. پس اگر تصمیم به برنامه‌ریزی کردین و احساس متفاوتی داشتین و یک مقدار سخت بود, یادتون باشه برای رسیدن به اهداف بزرگ و حرفه‌ای شدن تو حوزه‌ای که هستید, نیاز به یک سبک زندگی حرفه‌ای دارین و باید با زندگی یک انسان معمولی با اهداف معمولی متفاوت باشه… پس قوی باشین…شما چطور برای کارهاتون برنامه‌ریزی میکنین؟!</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Dec 2018 11:29:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مهندسی کامپیوتر و چرا نه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/computer-science-llu1tr8dl2y7</link>
                <description>توی این پست قصد دارم نظرات شخصیم و تجربیات چهارسالم رو در مورد رشته مهندسی کامپیوتر، خوبی‌ها و بدی‌هاش و در کل این که برای چه کسانی میتونه خوب باشه و برای چه کسانی بد رو بگم. همینطور چه روش‌هایی برای طی کردن دوره لیسانس این رشته وجود داره و هر کدوم چه اهدافی رو برای خودشون دنبال میکنن و برای رسیدن به اون اهداف باید از چه مسیری گذشت.این مطلب بازنشر مطلب اصلی داخل بلاگ خودم هستش که میتونین از اینجا(+) بهش سر بزنین :)این مطلب به درد چه کسانی میخوره؟!تازه در حین انتخاب رشته هستین و دارین در مورد رشته‌های مهندسی تحقیق میکنین و یکی از گزینه‌هاتون مهندسی کامپیوتر هستش.این رشته رو انتخاب کردین و ترم‌های اول دوم هستین و سردرگمین و نمیدونین قراره چی بشه.وسطای این رشته هستین و هنوز هدف و راه خودتون رو پیدا نکردین.اگر جز سه دسته بالا هستین، این مطلب ممکنه اطلاعات خوبی رو بهتون بده. اگرم نیستین بازم مطلب رو بخونین و نکات جدیدی رو بهش اضافه کنین تا شامل طیف وسیع‌تری از تجربیات بشه…قبلش هم این نکته رو بگم که این مطلب صرفن نظرات و تجربیات شخصیم هستش و نه یک دستورالعمل ثابت برای همه افراد و البته کمی طولانی ?من قبل دانشگاه به دلایل زیادی درس خوندن اولویت اولم نبود و همیشه درگیر مسابقات و تمرینات ژیمناستیک و کارهای حاشیه‌ای دیگه بودم اما تصمیم داشتم با ورود به دانشگاه و خوندن رشته مورد علاقه‌ام (مهندسی کامپیوتر) همه چیز رو عوض کنم و بچسبم به درس و با قدرت ادامش بدم.همین کار رو هم کردم و ترم‌‌های اول و دوم معدلم بالای ۱۹ بودش اما نهایتن به این نتیجه رسیدم که این مسیری نیست که من همیشه دنبالش بودم. از صبح برم دانشگاه بعد بشینم تمرین‌هارو انجام بدم و خودم رو برای امتحانا آماده کنم و روزی حداقل یکی دوساعت وقت بزارم روشون. من دنبال خلق ایده‌هام بودم، یک چیزی تولید کنم، بتونم یک ابزاری بسازم برای رفع نیاز مردم، اما این مسیر هیچ شباهتی بهش نداشت.قبل از ورود به دانشگاه بیشتر کارهای گرافیکی انجام می‌دادم و همینطور المپیاد کامپیوتر هم تا مرحله کشوری شرکت کرده بودم اما هیچی از برنامه‌نویسی و دنیای توسعه و مهندسی نرم‌افزار نمیدونستم. توی اون تایم هیچکس تعریف مشخصی از مسیر برنامه‌نویس شدن یا هر تخصص دیگه‌ای تو حوزه‌های مختلف دنیای آی‌تی نمی‌داد و همه چیز توی یک‌سری مسائل تئوری خلاصه شده بودن و کد زدن‌های الگوریتمیک و پروژه‌های دانشجویی سطحی با یک زبانی مثل سی‌پلاس‌پلاس که حتا همون رو هم درست آموزش نمی‌دادند.دانشگاه بدی هم نبودم، بین دانشگاه‌های غیرانتفایی توی ایران رتبه اول رو داره و هر سال پنج شش تا رتبه تک‌رقمی تو ارشد، اما محیط‌های آکادمیک دانشگاهی ما خاصیتشون اینه که جوری شما رو هدایت میکنن که از شما یک استاد دیگه بسازن تا توی یک دانشگاه دیگه درس بدین! روال همینه. یعنی اگر بخواین توی این سیستم به شما فرد موفق بگن باید مباحث عمومن قدیمی علوم کامپیوتر رو به شکل کاملن تئوری مسلط بشین و نمره بیست بگیرین. در بهترین حالت این از شما یک فرد مسلط به دانسته‌های از رده خارجی میکنه که با قطعیت بیش از ۹۰ درصدشون توی دنیای واقعی کاربردی ندارن و یا ۳۰ سال پیش داشتند. اما به شما تبریک میگم، شما حل تمرین ترم بعد شدید!از نظر من این یک سیر باطل هستش که اگر به خودتون نیاین و هدف مشخصی برای مسیرتون معین نکنید در نهایت مشابه خیلی از دوستانی میشین که در حال فارغ‌التحصیلی هستن، اما خب یک خط کد واسه پروژه پایان‌نامه‌شون نمیتونن بزنن و هیچی از دنیای مهندسی کامپیوتر نمیدونن و گیر کردن.اما حالا نکته مهم اینجاست که اگر شما هدف استاد دانشگاه شدن دارین، هدف مهاجرت تحصیلی و بورسیه شدن و یا تحصیل در مقطع ارشد توی یک دانشگاه خوب دارین، دقیقن باید همین روال گفته شده بالا رو طی کنید. اگر قصد اپلای کردن و مهاجرت تحصیلی دارین احتمالن ادامه مطالب زیاد بدردتون نخوره اما بازم بد نیست نگاهی بهشون بندازین، حداقل برای دورانی که تحصیلتون تموم شد و برنامه‌های بعدش.راستی یک چیزی تو پرانتز بگم :)) من تصمیم گرفتم یک پیج توی اینستاگرام بزنم و اونجا در مورد همین موضوعات بلاگم به صورت مفصل‌تر و ویدیویی مطلب بزارم. خوشحال میشم اونجا منو دنبال کنین و اگر سوالی دارین همونجا بپرسین تا راحت‌تر بتونم جواب بدم :) آیدی پیج: happy_developerبرای مسیر استاد دانشگاه و هیئت علمی شدن باید حواستون باشه که در حال حاضر دانشگاه‌ها دیگه برای پذیرشِ چیزی به عنوان عضو هیئت علمی ظرفیت ندارن و فقط اساتید حق‌التدریس با حقوق ساعتی میگیرن که در عمل باید تقریبن تمام طول هفته از هشت صبح تا هشت شب در انواع و اقسام دانشگاه‌های دولتی(با شرایط و رزومه خاص!)، غیرانتفایی و آزاد کلاس بردارین و با همه نوع قشر دانشجو سر و کله بزنین و همین مباحث منسوخ شده رو دوباره تدریس کنین تا در ماه چیزی حدود ۲ تا ۳ میلیون تومان درآمد داشته باشین. (در بهترین حالت که رزومه درسی شمارو اون دانشگاه قبول کنه و اجازه تدریس بده و اون تعداد واحد هم در طول ترم به شما داده بشه و البته اونم در سن ۲۶ سالگی برای آقایون که سربازی هم رفتن که بازم بهترین حالتِ سنش رو گفتم).یک مورد خیلی کوتاه بگم که من دوستانی دارم که با ۱۸ سال سن درحال حاضر توی شرکت‌های مختلفی به صورت ریموت و نیمه‌وقت مشغول به کار(برنامه‌نویسی) هستن و ماهانه ۴میلیون تومان در سال ۹۶ میگیرن(بدون احتساب  پروژه‌های فریلنسری).برای مورد قبلیم که گفتم نمونه عینی این مثال، اعضای هیئت علمی دانشگاه خود ما هستن که با مدرک فوق‌لیسانس سال ۶۴ هنوز توی این پست هستند اون هم بدون انجام هیچ پروژه تحقیقاتی و یا ارائه مقاله جدیدی از خودشون. تنها دلیلشم داشتن سهام از دانشگاه هستش و رابطه! از طرف دیگه‌ای ما شخصی رو داریم که رتبه ۴ کنکور ارشد شده و بورس مقطع دکترا از شریف که درخواست تدریس داده و تنها یکی دو کد درس ۳واحدی به عنوان حق‌التدریسی بهش داده بودن ?دسته دیگه‌ای از دوستان تا ترم‌های دوم سوم اصلن اطلاعی از آینده رشتشون ندارن و نمیدونن که کلن قراره چی بشه و یا خیلی دیگه از بچه‌ها هستن که با دنیای عظیمی از تکنولوژی‌های مختلف روبه‌رو میشن و نمیدونن چیو انتخاب بکنن و وقت و انرژیشون رو روی چی سرمایه‌گذاری بکنن. پیشنهاد من به این دوستان مطالعه توی حوزه‌های موجود در دنیای آی‌تی هستش و اینکه سعی کنن خیلی زود علاقه خودشون رو پیدا بکنن و سریع برن توی مسیرش. با خودشون فکر کنن که میخوان برنامه‌نویس بشن، توی حوزه شبکه کار بکنند و یا زمینه طراحی گرافیکی و UI رو انتخاب کنن که خب من سعی کردم برای حوزه برنامه‌نویس شدن یک مسیر راهی رو تا حدی مشخص کنم که میتونین از اینجا(+) یک راهشو بخونین و البته برای آشنایی و شناخت نسبی به حوزه‌های مختلف برنامه‌نویسی هم اینجا(+) یک مطلبی نوشتم که خوندنشون میتونه کمک کنه. در ادامش هم نگاهی به این(+) پست بندازین تا با اصطلاحات رایج این حوزه بیشتر آشنا بشین تا از این مرحله به بعد بتونین راحت‌تر خودتون سرچ کنین و توی یک سری لغات گنده گم نشین.از این حرف‌ها اینجوری برداشت نکنید که دانشگاه جای مزخرفی هستش و کلن درس خوندن توی این رشته فایده‌ای نداره! بلکه باید بهتون بگم برعکس… مقطع لیسانس دوره خیلی مناسبی هستش برای یادگیری یک‌سری مباحث بنیادین و اصولی مثل ساختمان داده‌ها، طراحی الگوریتم و هوش مصنوعی. این موضوعات مباحث پایه‌ای و همینطور ثابت در تمام دوران‌ها هستش. برای همین تا میتونید روی این موضوعات وقت بذارین و با دقت و انگیزه روشون عمیق بشید. چون در آینده حرف اصلی رو برنامه‌نویسی میزنه که بتونه از الگوریتم سردربیاره و تحلیلش بکنه.دنیا دنیای هوش‌مصنوعی و یادگیری ماشین هستش و تمام برنامه‌ها و وب‌اپلیکیشن‌ها به این سمت دارن پیش میرن و در واقع این موضوعات از حوزه‌های ترند روز دنیا هستند و به شدت بازارکار جهانی خوبی داره.بیشتر از این در مورد انصراف دادن و اینکه چرا دانشگاه رو رها نمی‌کنم(حداقل دوره لیسانس) نمینویسم، چون صدرا اینجا(+) خیلی کامل و جامع دلایل خوبی رو آورده و همینطور جادی اینجا(+) در مورد اینکه اگر به دانشگاه برمی‌گشت نکات جالبی رو گفته که پیشنهاد میکنم حتمن حتمن یک سری بهشون بزنید.تا اینجا بیشتر در مورد کسانی حرف زدیم که در حال حاضر مشغول به تحصیل توی رشته مهندسی کامپیوتر هستن، از اینجا روی صحبتمون میره سمت کسانی که در حال انتخاب رشته هستند و از روی شنیده‌ها قصد دارن بیان کامپیوتر…یک آمار خیلی معروفی که معمولن هر چندوقت یکبار توی شبکه‌های اجتماعی دست به دست میشه، آمار تعداد بیکاران فارغ‌التحصیل از رشته‌های مختلف هستش که خب همیشه با اقتدار، فارغ‌التحصیلان رشته مهندسی کامپیوتر صدرنشین هستن. اما چرا؟! شاید میشه گفت یکی از دلایلی که این پست رو نوشتم برای پاسخ به همین سوال هست.یکی از بزرگترین دلایل این قضیه بی‌مهارتی و بی‌تخصص بودن فارغ‌التحصیلان این رشته هستش. یعنی با جرئت میتونم بگم که از هر ۱۰ نفر فارغ‌التحصیل این رشته چیزی حدود ۷نفر هیچ تخصصی از هیچکدوم از شاخه‌های مهندسی کامپیوتر ندارن و فقط دروس رو پشت همدیگه پاس کردن و رسیدن به تهش… این اعدادی که گفتم یک آمار تجربی بود که شاهد این قضیه هم تعداد پیام‌هایی هستش که در آخر هر ترم برای زدن پروژه‌های درسی میگیرم و همینطور افرادی که دربه‌در برای زدن پروژه فارغ‌التحصیلیشون دنبال افراد مختلف هستند. (راستی قبل اینکه این تیپ پیام‌هارو بدین یک سری به اینجا (+) بزنین شاید پروژتونو پیدا کردین ? )بازار کار رشته مهندسی کامپیوتر به شدت به مهارت و تخصص شخص ارتباط داره و متاسفانه این مهارت هارو در هیچ درس دانشگاهی پیدا نمی‌کنید و به همین دلیل اگر کسی صرفن دروس این رشته رو پاس کرده باشه و امید به پیدا کردن کار مرتبط با رشتش داشته باشه، هیچوقت به نتیجه نمیرسه و بیکار میمونه و یا مشغول به یک کار بی‌ربط میشه و تمام اون ۴ سال از عمرش رو بیهوده هدر داده!نکته جالبی که میخوام بگم اینه که شاید رشته مهندسی‌کامپیوتر و به‌ویژه برنامه‌نویسی بیشترین آمار جذب نیرو با حقوق‌ و مزایای بسیار مناسب رو داره که برای اثبات این حرف میتونین سری به اینجا(+) بزنین و آگهی‌های استخدام برنامه‌نویس در شرکت‌های مختلف رو ببینید. اما مشکلی که این شرکت‌ها دارن نبود نیروی متخصص و فنی هستش. بعضی از این آگهی‌ها برای مدت ۶ماه تا یکسال در این سایت هستند و هنوز شخص مناسب که مهارت‌های مرتبط با اون موقعیت شغلی داشته باشه رو پیدا نکردن.اگر فکر میکنید که مهندسی کامپیوتر رشته ساده‌ای هستش و فقط برای گرفتن یک مدرک لیسانس میخواین درس بخونید پیشنهادم اینه اصلن این رشته رو انتخاب نکنید. چون به هیچ‌وجه ساده نیست و رشته‌های ساده‌تری برای اینکار وجود دارن.توی ذهنتون اگر به شبکه، انیمیشن، گرافیک، امنیت و هک، برنامه‌نویسی وب و موبایل فکر میکنید و دنبال این موارد توی رشته کامپیوتر هستید باز هم در اشتباهید… چون هیچکدوم از موارد بالا رو توی دانشگاه به شما آموزش نخواهند داد.همینطور اگر دنبال یادگیری کارهای روزمره مثل کار با آفیس، فوتوشاپ و این چیزا هستید دوره‌های ICDL بیشتر از رشته دانشگاهی کامپیوتر به‌دردتون میخوره و البته اگر حوصله یادگیری مفاهیم جدید و سخت رو ندارین هم سمت این حوزه نیاین…تمام موارد بالا رو گفتم تا درک بهتری از فضای این رشته، آیندش و بازار کارش ارائه داده باشم و در نهایت تصمیم‌گیری و انتخاب مسیر با خود شماست.این رو هم بدونید که برای رسیدن به موفقیت به اندازه تمام انسان‌های روی کره‌زمین راه وجود داره و هیچ دستورالعمل مشخص و تضمینی برای موفقیت وجود نداره.در آخر هم تاکید می‌کنم که حتمن حتمن مطالبی که به این پست لینک شدند رو یک سری بزنین و مطالعه بکنیدشون. چون تقریبن خیلی از مطالب رو به خاطر اینکه قبلن توی اون لینک‌ها مفصل توضیح داده شدن رو اینجا بازگو نکردم و همه اونها مکمل این پست هستند.اگر هم تجربیات مشابه و یا متضاد مطالب گفته شده رو دارید، خیلی خوشحال میشم تا نظرات شما رو هم بشنوم و چیزای بیشتری یادبگیرم…این مطلب بازنشر مطلب اصلی داخل بلاگ خودم هستش که برای خوندن مطالب مرتبط با این حوزه میتونین از اینجا(+) بهش سر بزنین :)با آرزوی موفقیت برای هممون...پ.ن ۱: حتمن کامنت‌ها رو هم بخونین :) اونجا خیلی سوالای دیگه جواب داده شدن...پ.ن ۲: کامنت های جدید رو متاسفانه نمیرسم جواب بدم، اگر سوالی دارین داخل پیج اینستام happy_developer دایرکت بدین...</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jun 2018 19:17:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال ۹۷، ادامه یک ماجراجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-ddqkpli6modg</link>
                <description>حدود یک سال از راه‌اندازی وبلاگم میگذره و الان که یاد نوشتن اولین پستم میفتم فاصله عجیب غریب خودمو با چیزی که قبلن بودم، حس می‌کنم. اصلن یکی از بزرگترین دلایلی که اینجا رو راه انداختم همین داستان بودش.حالا تصمیم گرفتم تجربیاتی که تو سال گذشته پیدا کردم رو اینجا بنویسم تا سال آینده باز خودمو ارزیابی بکنم و شاید هم به درد کسایی که تازه میخوان به طور حرفه‌ای این مسیر رو شروع کنن مناسب باشه.تقریبن از اواخر سال ۹۵ تصمیم گرفتم که به طور جدی حوزه کاریمو تغییر بدم و بیام روی توسعه برنامه های وب. این تصمیم رو وقتی گرفتم که مدتی برنامه‌نویسی اندروید رو به صورت نیتیو (جاوا) انجام میدادم و بعد از مدتی به دلایل مختلف مثل طولانی بودن زمان توسعه‌ی پروژه‌های اندرویدی، دست‌مزد به نسبت کم و سر و کله زدن‌های الکی با ابزارهای توسعش و چیزای دیه … دیدم این نوع از توسعه‌ی برنامه‌ها چیزی نیست که من دنبالش باشم و بهش علاقه داشته باشم.نکته‌ای که برنامه‌نویسی اندروید داره اینه که شیب یادگیری این پلت‌فرم اولش خیلی سریع هستش و با آموزش خیلی کم شما میتونین به راحتی برنامه‌های نسبتن خوبی رو تولید کنین و فکر میکنین همه چیزِ اندروید رو یادگرفتین اما از یکجایی که قراره شما به عنوان یک دولوپر به اصطلاح سِنیور کار کنین و دست‌مزد های اون پوزیشن شغلی رو بگیرین همه چیز تغییر میکنه و با یک سری مفاهیم عجیبُ غریب و گنگ با شیب یادگیری بسیار کند مواجه میشین که خب من به شخصه اون مفاهیم رو موردعلاقه‌ی خودم ندیدم.این در حالی هستش که در حال حاضر کمپانی‌های مختلف برای پروژه‌های موبایلیِ خودشون نیاز به نسخه برنامه موردنظر روی هر دو سیستم‌عامل اندروید و iOS دارن و اینکه بیان یک دولوپر اندروید و یک دولوپر iOS جدا استخدام کنن و به هرکدوم هم دست‌مزد یک برنامه‌نویس ارشد رو بدن یک حرکت گرون و کمیابی هست و ترجیح میدن یک نفر رو بیارن و بعد یک تایم مشخص و با نصف اون هزینه، پروژه رو توی هر دو سیستم‌عامل با خروجی نسبتن مطلوب تحویل بگیرن.نکته بعدی اینکه اگر هم شرکت یا استارتاپی قصد انجام پروژه‌های موبایلیش به صورت جداگونه روی دو سیستم‌عامل داشته باشه و همینطور بودجه‌اش رو هم داشته باشه، افراد با سابقه‌تر خیلی زیادی توی صف هستند که چندین ساله دارن توی این حوزه کار میکنن.با این اوصاف، وقت گذاشتن و تبدیل شدن به یک سنیور دولوپر اندروید کار توجیه‌پذیری برای من نبود. (البته که این دلایل شخصی من هستند و نه یک نسخه عمومی برای همه)اینم بگم که این اولین تغییر حوزه کاریم نبوده و تقریبن هر کاری رو توی زمینه نرم‌افزاری، از طراحی، برنامه‌نویسی اندروید، برنامه‌نویسی تحت دسکتاپ و … انجام دادم تا علاقه اصلیِ خودمو بلاخره پیدا کردم و پیشنهادم هم همین هستش که حداقل برای یکبار هم که شده حوزه‌های مختلف رو تست کنین، چون ممکنه جزو علاقه‌مندی‌هاتون باشه و خودتون بی‌خبر باشین و صرفن به حرف این و اون و مطالب داخل نت اکتفا نکنین!مطلب بعدی اینکه خیلیا میپرسن کدوم حوزه درآمدش بیشتره؟! بازارکار بهتری داره؟!این سوال هیچ جواب مشخصی نداره و اینطوری بگم که اگر شما در هر حوزه‌ای سِنیور بشین، براتون موقعیت شغلی مناسب با دست‌مزد مناسب هستش. تنها دلیل انتخاب یک حوزه، باید علاقه شما به اون حوزه باشه و نه هیچ چیز دیگه‌ای.پس اگر جایی دیدین کسی از برتری فریمورک یا زبان برنامه‌نویسی یا حوزه‌ی کاری داره حرف میزنه بدونین هنوز اول کاره و تخصص لازم توی این حوزه رو نداره.خلاصه بعد از تمام این اتفاقات و تحلیل‌ها من تصمیم گرفتم برم سمت وب. برای شروع، طبق قاعدش با html ,css, کمی جاوااسکریپت, BootStrap و JQuery شروع کردم و به صورت پروژه محور جلو رفتم. بعد از این، از اونجایی که هدفم بک‌اند بود، زمان انتخاب یک زبان برنامه‌نویسی و فریمورک سمت سرور بودش …رودمپ برای مسیر فرانت‌اند دولوپر شدن چیز دیگه‌ای هستش! از اینجا میتونین رودمپ هر دو مسیر رو به صورت جامع ببینین.با کلی سر و کله زدن با برنامه‌نویس‌های سابقه‌دار، دوستان، اینترنت، بنچ‌مارک‌ها، بررسی بازارکار، بررسی سابقه‌ی برنامه‌نویسی خودم، علاقم، آینده اون زبان و فریمورک در ۵ سال بعد و تست کردن خیلی از معروفاشون، تصمیم گرفتم که به صورت جدی روی ASP.NET Core با زبان سی‌شارپ تمرکز کنم. از اینجا میتونین اسلاید ارائه‌ام در مورد این فریمورکِ جوونِ مایکروسافت رو ببینین.برای شروع این داستان، اول باید ASP.NET MVC رو یاد میگرفتم. با استفاده از داکیومنت جامع خود مایکروسافت، دوره‌های یودمی و لیندا شروع به یادگیری پروژه‌محور این فریمورک کردم و در کنارش هم تکنولوژی‌های مرتبط باهاش مثل Linq, Entity Framework, … رو یاد گرفتم و در نهایت دیتابیس‌های مختلف مثل  SqlLite, Sql Server, PostgreSql  رو به طور جدی‌تر روشون متمرکز شدم. حالا نوبت این شده بود که روی خود ASP.NET Core سوییچ کنم و ویژگی‌های جدیدشو یاد بگیرم.این کار رو هم دوباره با استفاده از داکیومنت جامع خود مایکروسافت و دوره‌های یودمی و لیندا انجام دادم و در کنارش هم سعی کردم یک آشنایی نسبی با فریمورک جاوااسکریپتی سمت کلاینت انگولار پیدا کنم که گریزی هم به سمت فرانت‌اند زده باشم. البته در حال حاضر به خاطر پروژه‌های شرکتی بیشتر درگیر ریکت شدم ?برای آشنایی کلی با ویژگی‌های فریورک انگولار و مقایسش با سایر فریمورک‌ها میتونین به این اسلاید یک سری بزنین.پیشنهاد دیگه من اینه که اگر قصد یادگیری هر فریمورکی رو دارین، قطعن در اولین گام هیچ منبعی به اندازه داکیومنت خود اون فریمورک کامل، معتبر و جامع نیست. نکته بعدی اینکه خیلیا میپرسن منابع فارسی چیا هستش؟! باید بگم خوشبختانه یا متاسفانه اکثر این فریمورک‌ها تولیدات بسیار جدیدی هستند و تقریبن هر ماه تغییرات زیادی میکنن، پس مقالات ترجمه شده قطعن چند دست قدیمی‌تر و گاهن اشتباه هستند و بهترین راه‌حل، اول تقویت زبان انگلیسی و بعدم فقط استفاده از منابع سرچشمه هستش.خلاصه در نهایت الان بسیار از تصمیمی که گرفتم راضیم و همه چیز همونطور که پیش‌بینی میکردم جلو داره میره.برنامه‌هایی که در حال حاضر برای سال ۹۷ در نظر گرفتم و نیاز هست که روشون مسلط بشم رو اگر بخوام خیلی تیتروار و خلاصه بگم شامل کار کردن با دیتابیس‌های no-sql مثل MongoDb و … ، انجام و نوشتن Unit testing و Integration test و کلن مقوله CI یا Continuous Integration ، عمیق‌تر شدن روی Docker و انجام پروژه‌های اسکیل‌پذیر با اون، کار با ORM های دیگه مثل Dapper, … و Identity Server و احتمالن موارد دیگه که موقع نیاز به این لیست اضافه میشن!سال ۹۶، سال خیلی خوبی واسم بود و تقریبن هر هفته با هفته قبلم قابل قیاس نبود و این برام خیلی خوشحال‌کننده هستش. امیدوارم سال جدید هم به همین شکل برم جلو و اتفاقات خوبی واسه هممون بیفته مرسی که تا اینجای مطلبو خوندین و باهام همراه بودین.</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 17:32:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرکتی اوپن‌سورس از نوع دانشگاهی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%BE%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-jyq8xxzmiq9l</link>
                <description>همیشه ایام امتحانات برای من و البته خیلیا، بهترین تایم برای یادگیری و تجربه کردن ابزار و فریمورک‌های مختلف حوزه برنامه‌نویسی بوده و هست. توی یکی از همین روزا وسط امتحانات به شدت مزخرف، ایده‌ای به ذهنم اومد و گفتم پیادش کنم.اغلب اوقات به ایام امتحانات پایان‌ترم دانشگاه که نزدیک می‌شدم، افراد مختلف از همه‌جا، تلگرام پیام میدادن که فلان پروژه‌ی فلان درسو مینویسین؟! هزینش چقدر میشه؟! اکثر اون پروژه‌ها هم معمولن با یک سرچ ۱۵ ثانیه‌ای میشد توی نت پیداش کرد.اولین سوالی که پیش میاد اینه که یک دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر چرا بلد نیست یک سرچ ساده توی گوگل بزنه؟! دومین سوال اینه که با اینکه رشته ما جزو معدود رشته‌هایی هستش که شبیه نقاشی کشیدن و ساز زدنه، یعنی اگر کسی بلد نباشه مداد بگیره دستشو یک طرحی روی کاغذ بزنه چطور میتونه به خودش بگه نقاش یا نهایتن بعد ۴ سال لیسانس نقاشیو بگیره؟ با این‌حال وقتی کسی که کامپیوتر میخونه و از پس این پروژه‌های آبکی دانشجویی برنمیاد چطور میتونه توقع اینو داشته باشه که بعد از گرفتن لیسانسش توی یک حوزه مرتبط با رشتش استخدام و مشغول کار بشه؟؟ پس خواهش میشه از دوستانی که تنها نیاز به گرفتن یک برگه کاغذ به اسم مدرک تحصیلی دارن، این رشته رو انتخاب نکنن و خروجی‌های این رشته رو اینقدر بی‌سواد جلوه ندن.همونطور که شاید شماهم دیده باشین، میگن بیشترین بیکاری بین فارغ‌التحصیلان رشته کامپیوتر هستش و خب دلیلشم معلومه. به بخشیش اشاره کردم که انگشت اتهامش سمت ما هست، البته که یقینن سیستم مریض آموزشی ما و همینطور داشتن اساتید بی‌تجربه و گاهن بی‌سواد بی‌تاثیر نیست،‌ اما یکی از بزرگترین قابلیت‌های رشته ما اصطلاحن سِلف‌اِستادی (Self-Study) جلو بردن اون هستش. یعنی به راحتی شما میتونین هر مبحثی توی حوزه کامپیوتر و برنامه‌نویسی رو از اینترنت براش کورس‌های مختلف آموزشی تو قالب کتاب، متن و فیلم پیدا کنین. پس بازم نتیجه کار به خودمون مربوط میشه و کسی قرار نیست اینجا دل بسوزونه.حالا این همه غر زدم که تهش بگم یکم بیشتر به فکر آینده خودمون باشیم… اگر ریچ‌کیدزین و باباتون از الان توی شرکتش یک میز گذاشته کنار و یا میخواین بعد از گرفتن مدرکتون برین و توی یک حوزه دیگه کار کنین و یا قصد این رو دارین تا ابد درس بخونین و بشین یکی از همین اساتیدی که بالا بهشون اشاره کردم، شما مخاطب حرف من نیستین. حرفم با کسانی هستش که رویای تاثیرگذار بودن توی عصر تکنولوژی رو دارن، میخوان با استفاده از مهارتشون نیازی از مردم رو رفع کنن و خلاصه میخوان از خودشون تاثیری مثبت توی جامعشون باقی بذارن.اصلن هدفم از نوشتن این پست چیز دیگه‌ای بودش ? داشتم میگفتم … همیشه پایان‌ترم که میشه یک عده خاص پروژه‌های دانشجویی رو با رقم‌های نجومی میفروشن (دیدم که میگم!) و طرف مقابل هم هیچ زحمتی در قبال نوشتن سورس‌کد پروژه نمیکنه. نهایتش دیدم که نیم‌ساعت قبل از ارائه‌هاشون بعضی از قسمتای مهم کد رو حفظ میکنن تا جلوی استاد کم نیارن (که ۹۷ درصد استاد فهمیده!) .ایده این هستش که تعدادی از پروژه‌های روتین دروس مهمی که در طول دوره کارشناسی انجام دادمشون رو به صورت عمومی قرار بدم تا اون دسته از دوستانی که قصد تهیه کدها رو دارن حداقل با زحمت و هزینه کمتری بهشون برسن. هدف دیگه اینه که اگر پروژه مشابهی بود هم بتونن از بخشی از کدها به عنوان کمک توی برنامه خودشون استفاده کنن و پروژشون تکمیل بشه. و اگر هم کسی هستین که صفر تا صد پروژه رو خودتون زدین باز هم خوندن سورس‌کد نوشته شده توسط بقیه بهتون کمک میکنه تا با روش‌های مختلف و الگوریتم‌های متفاوت آشنا بشین. پس عملن خوندنشون برای هر تیپ دانشجویی خالی از لطف نیست.به دلیل تست نشدن تمام کدها و اغلب عجله‌ای نوشتنشون، احتمالن داخل کدها ممکنه اشتباهاتی پیدا بشه. اگر مشکلی دیدین و یا پیشنهادی برای بهتر شدنشون دارین حتمن بهم خبر بدین. صمیمانه ازتون ممنونم. ?برای دسترسی راحت‌تر به کدهای قرارداده شده در گیتهاب، میتونین به این لینک سر بزنین:ashkanam.ir/uni_projects</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 17:30:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌نویسی اندروید, جذاب‌تر از قبل</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A8%D9%84-kmj63ko1plki</link>
                <description>اگر تابحال برنامه‌نویسی اندروید کرده باشین جدیدن خیلی اسم کاتلین رو باید شنیده باشین. توی این پست قصد دارم در مورد این زبان برنامه‌نویسی یکم بیشتر حرف بزنیم.این مطلب به خاطر داشتن نمونه کد در محیط ویرگول خوب نمایش داده نمیشود. برای مشاهده کامل نوشته به آدرس نوشته در بلاگم مراجعه کنین.http://ashkanam.ir/blog/introduction_to_kotlin/کاتلین (Kotlin) یک زبان برنامه‌نویسی اپن سورس هستش که کمپانی محبوب Jetbrains و خالق IntelliJ اونو ساختش، همون کمپانی که IDE های محبوبی مثل phpstorm, data grip, pycharm ,… و البته خود اندرویداستودیو رو ساخته، این‌بار با ساخت زبانی جدید و سطح بالا از سال ۲۰۱۱ قدم بزرگ و تحول تازه‌ای تو حوزه برنامه‌نویسی ایجاد کرد. این زبان به اصطلاح Statically Typed هست که به واسطه همین ویژگی، میشه با این زبان برای ماشین مجازی جاوا(JVM)، مرورگرها و البته اندروید برنامه‌نویسی کرد.اهمیت این زبان از وقتی شروع شد که امسال در کنفرانس گوگل۲۰۱۷ I/O که هر سال ۲۷ام اردیبهشت‌ماه برگزار میشه، این زبان رو به عنوان یکی از زبان‌های رسمی اندروید در کنار جاوا و سی‌پلاس‌پلاس معرفی کرد و نظر تمام توسعه‌دهنده‌های سراسر دنیا رو به خودش جلب کرد.در حال حاضر تا قبل از انتشار رسمی نسخه۳ اندروید‌استودیو میتونین از پلاگین کاتلین(+) توی اندروید‌استودیو استفاده کنین و یا کامپایلر این زبان رو به صورت مستقل نصب کنین و از طریق ترمینال برنامه‌هاتونو کامپایل و اجرا کنین. البته میتونین نسخه Preview اندرویداستودیو۳ رو هم دانلود(+) کنین و قابلیت‌‌های بسیار ویژه اضافه شده بهش رو تست کنین.یکی از جالب‌ترین ویژگی‌های کاتلین، تبدیل مستقیم کدهای جاوا به این زبان، اونم فقط با یک کلیک بدون تغییر سورس کد اصلی هستش که واقعن هیجان‌انگیزه و کاملن با java سازگاری داره و میتونین در کنارهمدیگه توی توسعه برنامه‌های اندرویدیتون ازش استفاده کنین. برای مقایسه کامل‌تر بین Java و Kotlin به اینجا (+) یک سر بزنین.دیگه خبری از خطای Null Reference Exception نیست! هر خط کدی که شامل این خطا باشه کلن کاتلین کامپایل نمیکنش.خبر دیگه اینکه گذاشتن سمی‌کولون در آخر هر خط کد اختیاریه. ?در ادامه میخوایم به صورت عملی چند نمونه از سینتکس کد کاتلین رو ببینیم تا به شیرینی و سادگی ولی در عین‌حال کاربردی و حرفه‌ای بودنش پی ببریم.JavaString firstName = &quot;Ashkan&quot;;
String lastName = &quot;Rahmani&quot;;
String message = &quot;My name is: &quot; + firstName + &quot; &quot; + lastName;Kotlinval firstName = &quot;Ashkan&quot;
val lastName = &quot;Rahmani&quot;
val message = &quot;My name is: $firstName $lastName&quot;Javaint getScore(int value) 
{
 // logic here
  return 2 * value;
 }Kotlinfun getScore(value: Int): Int = 2 * valueدر ادامه یکی از جذاب‌ترین و کاربردی‌ترین ویژگی‌های کاتلین رو میبینیم که در زبان ساده‌ای مثل پایتون هم دیده نمیشه!Javaint score = // some score;
String grade;
switch (score) 
{ 
    case 10: case 9: 
        grade = &quot;Excellent&quot;; 
        break; 
    case 8: case 7: case 6: 
        grade = &quot;Good&quot;; 
        break; 
    case 5: case 4: 
        grade = &quot;Ok&quot;; 
        break; 
    case 3: case 2: case 1: 
        grade = &quot;Fail&quot;; 
        break; 
    default: 
        grade = &quot;Fail&quot;; }و حالا در  !Kotlin :var score = // some score
var grade = when (score)
 { ۹, ۱۰ -&gt; &quot;Excellent&quot; in 6..8 -&gt; &quot;Good&quot; ۴, ۵ -&gt; &quot;Ok&quot; in 1..3 -&gt; &quot;Fail&quot; else -&gt; &quot;Fail&quot;}یک مثال جذاب دیگه از کاربرد when در Kotlin :fun main(args: Array&lt;String&gt;) 
{ cases(&quot;Hello&quot;) cases(1) cases(0L) cases(MyClass()) cases(&quot;hello&quot;)} 
    fun cases(obj: Any) 
    { when (obj) 
    { ۱ -&gt; println(&quot;One&quot;) &quot;Hello&quot; -&gt; println(&quot;Greeting&quot;) is Long -&gt; println(&quot;Long&quot;) !is                     String -&gt; println(&quot;Not a string&quot;) else -&gt; println(&quot;Unknown&quot;) 
    }
} 
class MyClass() {}همونطور که در کد بالا میبینید به ورودی when هر مقداری مثل انواع مختلف داده‌ها، شی از کلاس‌ها میشه داد!!!توی قطعه کد پایین هم میبینیم که حتا when مثله یک تابع عمل میکنه و مقداری رو return میکنه:fun main(args: Array&lt;String&gt;) 
{ val language = if (args.size == 0) &quot;EN&quot; else args[0] println(when (language) { &quot;EN&quot; -&gt; &quot;Hello!&quot; &quot;FR&quot; -&gt; &quot;Salut!&quot; &quot;IT&quot; -&gt; &quot;Ciao!&quot; else -&gt; &quot;Sorry, I can&#039;t greet you in $language yet&quot; })}یک نگاهی هم به ساختار کنترلی حلقه‌ها در کاتلین بندازیم:Javafor (int i = 1; i &lt;= 10 ; i++) { } for (int i = 1; i &lt; 10 ; i++) { } for (int i = 10; i &gt;= 0 ; i--) { } for (int i = 1; i &lt;= 10 ; i+=2) { } for (int i = 10; i &gt;= 0 ; i-=2) { } for (String item : collection) { } for (Map.Entry&lt;String, String&gt; entry: map.entrySet()) { }Kotlinfor (i in 1..10) { } for (i in 1 until 10) { } for (i in 10 downTo 0) { } for (i in 1..10 step 2) {} for (i in 10 downTo 1 step 2) {} for (item in collection) {} for ((key, value) in map) {}به نظرم واسه نشون دادن سادگی و روانی این زبان همین چند مثال کافی باشه اما اگر بازم میخواین ادامه تفاوت‌های بین Java و Kotlin رو ببینین به اینجا (+) یک سر بزنین.قطعن مطالعه و مسلط شدن به این زبان برای توسعه‌دهنده‌های اندروید شاید بشه گفت واجب باشه چون هر لحظه ممکنه گوگل به طور کامل Kotlin رو جایگزین Java بکنه و این مطلب رو از علاقه کمپانی‌های بزرگی مثل Uber, Trello, Pinterest, Evernote, Coursera, … و جذبشون به سمت این زبان و پیشرفت سریع و حمایت رسمی گوگل از این زبان میشه فهمید.برای تست و کامپایل آنلاین و خوندن مثال‌های کاتلین حتمن به اینجا (+) یک سر بزنین. اگرم میخواین کامپایلر مستقل کاتلین رو داشته باشین و با هر ادیتور دلخواه کدتون رو بزنین و از طریق ترمینال کامپایل و اجرا کنین، دستور زیر رو توی ترمینال وارد کنین:curl -s https://get.sdkman.io | bashو بعد هم دستور زیر رو وارد کنین:sdk install kotlinحالا کامپایلر Kotlin به طور کامل نصب شد و اولین برنامه خودتون رو به صورت زیر بنویسین و کامپایل کنین:fun main(args: Array&lt;String&gt;) { println(&quot;Hello, World!&quot;)}این قطعه کد رو با نام hello.kt ذخیره کنین و با استفاده از دستور زیر کامپایل کنین:kotlinc hello.kt -include-runtime -d hello.jarآپشن -include-runtime در واقع کتابخانه‌های اجرایی کاتلین رو وارد فایل کرده و کد قابل اجرا, به صورت مستقل میشه. آپشن -d هم برای تعیین نام یا کلاس کامپایل شده.jar هستش.در نهایت با وارد کردن دستور زیر کد کامپایل شده خودتون رو اجرا کنین: java -jar hello.jarتبریک میگم! اولین برنامه  Kotlin خودتون رو اجرا کردین. امیدوارم این پست برای شروع مفید باشه و در ادامه برای مطالعه بیشتر و تخصصی حتمن به داکیومنت‌های خود Kotlin از اینجا (+) سر بزنین.</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 17:28:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبانی به شیرینی عید!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-ynddzv8n8wbk</link>
                <description>به نظرم یکی از جذاب‌ترین کارایی که یک برنامه نویس تو ایام تعطیلی و بیکاریش و بخصوص تعطیلات عید میتونه انجام بده, یادگیری یک زبان برنامه‌نویسی جدیده.این مطلب به خاطر داشتن نمونه کد در محیط ویرگول خوب نمایش داده نمیشود. برای مشاهده کامل نوشته به آدرس نوشته در بلاگم مراجعه کنین.http://ashkanam.ir/blog/sweet_python/منم چند وقتی بود دنبال یک فرصت مناسب میگشتم تا با خیال راحت بشینم و اطلاعاتمو در مورد یکی از شیرین‌ترین زبان‌های موجود یعنی پایتون تکمیل کنم.توی این پست میخوام در مورد پایتون یکم بنویسم, اما قطعن نمیخوام مثله بقیه جاها شروع کنم و از تاریخچه بگم و کی خلقش کرده و اینجور حرفا … این چیزا با یک سرچ ساده توی نت پیدا میشن.پایتون که یک زبان متن‌بازه (Open Source) , میشه گفت جزو معدود زبان‌هایی هست که برای خلق و توسعش از یک فلسفه و ایدئولوژیک خاصی پیروی میکنه و همیشه سعی میکنه خودشو توی همون مسیر نگه داره. واسه همین یک سری جذابیت‌های خاصی داره که جای دیگه کمتر میبینین. مثلن اعتقاد به خوانایی و سادگی هر چه بیشتر کد, نزدیک کردنش به زبان انسان, ساختار قابل فهم و بدون پیچیدگی, پرهیز از تکرار کردن بیخود کد و اینکه برای هر کاری سعی کرده فقط یک راه حل بزاره و برنامه‌نویس رو با متدها و توابع اضافه و بی‌کاربرد گیج نکنه.با این زبان و دنیای عظیم کتابخونه‌ها و فریم‌ورک‌هایی که واسش نوشته شده تقریبن میتونین تو هر حوزه ای که دوست داشتین ازش باقدرت استفاده کنین. اگه بخوام به چند نمونه از پرکاربردترین‌ها و معروف‌تریناش اشاره کنم میشه به:اتصال چندسکویی PyQt برای طراحی رابط‌کاربری و برنامه های تحت دسکتاپ(لینوکس-ویندوز-مک) – جایگزین خوبی برای PyGTK, wxpython, Tkinterفریم‌ورک Kivy برای اپلیکیشن های موبایلی (Android-ios-windows-mac-Raspberry Pi)فریم‌ورک Flask, Django برای توسعه برنامه های تحت وبکتابخانه NumPy , SciPy برای داده‌کاوی و یادگیری‌ماشین و کارهای آماری با داده‌های بزرگ (توی این زمینه کتابخانه‌های مشتق‌شده قوی زیادی هستن)کتابخانه Matplotlib برای مصورسازی داده‌ها و رسم گراف و نمودار برای داده‌های بزرگ (توی این زمینه هم کتابخانه‌های مشتق‌شده قوی زیادی هستن)کتابخانه Panda3D برای ساخت بازی های سه بعدی و pygame برای بازی‌های دوبعدیاشاره کرد.اینارو گفتم تا ببینین که این زبان چه طیف وسیع و بزرگی از دنیای برنامه‌نویسی رو شامل میشه و با مسلط شدن بهش تقریبن یک آچارفرانسه همه کاره میشین.حالا برای اینکه یکم کاربردی‌تر با فلسفه این زبان مفسریه (+) شیرین, بیشتر آشنا بشین یک چندتا مثال عملی توی کد میزنم تا به چشمتون جذابیت رو ببینین.اینجا یک مثال برای swap کردن مقادیر دومتغییر رو میبینین:1234a = 5b = 10a, b = b, aprint(a, b) #Output Print a = 10 , b = 5اینم یک کد دیگه که توی اون قدرت حلقه‌های پایتون رو میبینین:123456789101112131415161718192021people = [&#039;Jonas&#039;, &#039;Julio&#039;, &#039;Mike&#039;, &#039;Mez&#039;]ages = [25, 30, 31, 39]nationalities = [&#039;Belgium&#039;, &#039;Spain&#039;, &#039;England&#039;, &#039;Bangladesh&#039;]for person, age, nationality in zip(people, ages, nationalities): print(person, age, nationality)&quot;&quot;&quot;#Output :Jonas 25 BelgiumJulio 30 SpainMike 31 EnglandMez 39 Bangladesh&quot;&quot;&quot;for position, person in enumerate(people): print(position, person)&quot;&quot;&quot;#Output :۰ Jonas۱ Julio۲ Mike۳ Mez&quot;&quot;&quot;با این چندخط کد زیر هم به راحتی یک آرایه رو مرتب، برعکس کرده و در آخرم چاپشون میکنه:1234elements = [22, 333, 0, -22, 1000]view = reversed(sorted(elements))for element in view: print(element)با این چندخط کد ساده زیر هم یک رشته رو وارون میکنیم و چاپ میکنیمش:1234myString = &quot;Ashkanam.ir&quot;myString_Reverse = myString[::-1]print(myString_Reverse)# Output: ri.manakhsAاینجاهم اول شکل ساده دستور شرطی توی پایتون رو میبینین:123456age = 15if age &lt; 18: print(&quot;kid&quot;)else: print(&quot;adult&quot;)# Output: kidکه میشه همین دستور رو به شکل زیر بنویسم و تقریبن شده یک متن انگلیسی ?123age = 15print(&#039;kid&#039; if age &lt; 18 else &#039;adult&#039;)# Output: kidتمام این حرفارو زدیم تا تهش به این نتیجه برسیم که اگر تاحالا سمت این زبان نرفتین, حتمن یک تست بزنین … خودش دیگه شمارو میکشونه تا تهش. واسه شروع هم منابع خوب فارسی کم نیست و باز هم با یک سرچ ساده توی نت به سایت‌ها, ویدئوها و کتابای جالبی هم به زبان فارسی و هم انگلیسی دست پیدا میکنین.البته حتمن دقت کنین که آموزش‌هایی که دارین از روش جلو میرین منطبق با نسخه ۳ پایتون باشه. یکسری تفاوت‌های جزئی(کلی :)) ) با نسخه‌های قبلیش داره که برای شروع زیاد مهم نیستن و قطعن بهینه‌تر و کاملتر شده اما خب هنوز خیلی از کتابخانه‌های نوشته شده, از نسخه۳ پشتیبانی نمیکنن. این نکته رو حتمن باید قبل از استارت‌زدن برای پروژه‌های بزرگ دقت کنین که بعدش به مشکل نخورین و البته یکی دیگه از اون اصول جالب پایتون اینه که میگه اگر دیدین کدتون داره کار میکنه و اتفاقی نیفتاد, ولش کنین و نیازی نیس با نسخه خاصی منطبقش کنین ?این زبان هم مثه خیلی از زبان‌های دیگه براش IDE های زیادی هست که بسته به کاربرد و سلیقه کاربر میشه ازشون استفاده کرد اما در نهایت پیشنهادم برای IDE این زبان که برای شروع بسیار مناسبه و باهاش به راحتی میتونین از فریم ورک‌ها و کتابخانه‌های مختلف این زبان استفاده کنین, PyCharm هستش که متاسفانه پولیه, اما با ایمیل دانشجویی بهتون لایسنس رایگان یکساله میده ?اگرم از لینوکس استفاده میکنین که پایتون از اول روش نصب هست, ولی بازم PyCharm پیشنهاد میشه.پ.ن: شاید بگین اون عکس بالای پست چه ربطی به پایتون داره؟! اما کاملن مرتبطه. اون افرادی که بالا میبینین بازیگرای سریال کمدی Monty Python’s Flying Circus هستن که آقای راسوم(Guido Van Rossum) به دلیل علاقش به این سریال اسم پایتون رو انتخاب کرده و لوگوی پایتون که عکس یک مار پایتون هست, در واقع هیچ ربطی به فلسفه اسمش نداره :))</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 17:25:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعاریف خودمونیه یک سری اصطلاحات فنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D9%86%DB%8C-cxzqtus6crr1</link>
                <description>توی این نوشته سعی شده یک سری  اصطلاحات فنی رو به صورت خودمونی و یا همون (Informal) تعریف کنیم. این پست بیشتر مناسب افرادیه که به تازگی وارد دنیای برنامه نویسی شدن و با کلی اصطلاح و کلمات جدید روبه‌رو شدن، امیدوارم کمکشون بکنه.قطعن اولین چیزی که در ابتدای ورود به دنیای برنامه‌نویسی با اون مواجه میشین چیزی هست به اسم زبان‌های برنامه‌نویسی، که قبلن در مورد تقسیم بندیشون طبق حوزه‌های تجاری موجود، اینجا (+) مطلبی نوشتم که پیشنهاد میشه قبل خوندن این پست یک سر بهش بزنین.یادگیری زبان برنامه‌نویسی اولین قدم در دنیای توسعه‌دهندگی هستش و باید بعد از یادگیری اون به سمت بخش‌های دیگه‌ای رفت که در ادامه میگم.خب حالا به فرض شما یک زبان مثلن php یا java رو به طور خاص یادگرفتین. مرحله بعد، یادگیری مفاهیم کلی برنامه‌نویسی هستش که تقریبن اصول یکسانی بین همه زبان‌های موجود دارن، مخصوصن زبان‌هایی که از یک خانواده هستند مثل زبان‌های خانواده C که طیف بزرگی از زبان‌ها رو شامل میشه. مفاهیمی مثل: تفکر شی‌گرایی در برنامه‌نویسی، ساختمان داده‌ها، اصول طراحی الگوریتم، ساختارهای کنترلی و خیلی چیزهای دیگه.بعد از گذروندن دو مرحله بالا و یادگیری یک زبان به صورت Pure، حالا وارد مرحله بعدی یعنی یادگیری یک فریم‌ورک مرتبط با اون زبان میشیم.حالا لازمه که اول بدونیم اصلن فریم‌ورک چی هست؟!فریم‌ورک (Framework) به چهارچوب یا قالبی میگن که برنامه‌نویس رو ملزم به رعایت یک سری قوانین خاص در نوشتن برنامش میکنه و با کتابخانه‌ها، کلاس‌ها، متدها و توابع مفید از پیش نوشته‌شده آماده‌ای که داره، نوشتن برنامه رو برای توسعه‌دهنده خیلی راحت‌تر میکنه و از نوشتن کدهای تکراری جلوگیری می‌کنه و اکثر عملیات رو خودش در پشت‌زمینه برای برنامه‌نویس انجام میده. برای مثال از فریم ورک های متداولی که توی زبان #C هست میشه به Microsoft ASP.net Frame Work 2, 3, 3.5, 4, 4.5 و در زبان PHP میشه به Zend FrameWork , Cake PHP ,Codeigniter, Laravel و در Java هم میشه به Hibernate, Spring, Struts و غیره اشاره کرد.همین‌طور که گفته‌شد فریم‌ورک چیزی مجزا از زبان نیست و فقط مجموعه ای از دستورات آماده هستش که توی موقعیت ها و برای مقاصد مختلف، به آسونی و بدون نوشتن کدهای اصلی قابل استفاده هستن. البته اینم باید گفت که استفاده از فریم‌ورک بسته به موقعیت و نیاز اون پروژه هستش و ممکنه خیلی وقتا استفاده از فریم‌ورک برای پروژه‌ای خاص کاره غیرضروری یا اشتباهی باشه.یک نکته اینجا هست، اونم اینه که نباید مفهوم فریم‌ورک با پلت‌فرم(Platform) رو باهمدیگه اشتباه گرفت. پلت‌فرم در واقع به بستری گفته میشه که برنامه‌های نوشته شده برای یک وسیله خاص روی اون اجرا میشه. این بستر شامل یک‌سری ملزومات سخت افزاری (مثل نوع سیستم و CPU) و هم نرم افزاری (مثل سیستم عامل) هستش. مثل پلتفرم ویندوز xp 64 bit، پلتفرم ویندوز ۸، پلتفرم ویندوز موبایل، پلتفرم لینوکس، پلتفرم اندروید، پلتفرم جاوا، پلتفرم PC، پلتفرم XBOX و…حالا قراره با یک زبان روی یک فریم‌ورک خاص تحت پلت‌فرم موردنظر برنامه‌ای بنویسیم، اما با چه ابزاری؟!اینجا با دو اصطلاح دیگه آشنا میشیم. اولین دسته از ابزارها برای کدنویسی Text Editorها هستند. این ابزارها با دادن امکاناتی مقدماتی, زمینه رو برای نوشتن برنامه‌‌ فراهم میکنن. محبوبتریناشون Sublime Text, Atom, VS Code, … هستند. بعضی از این ابزارها با پلاگین‌هایی که دارن امکانات بیشتری از یک Text Editor ساده دراختیار برنامه‌نویس‌ها قرار میدن.اما این وسط یک سری ابزارهای قدرتمندتری به‌نام محیط‌های مجتمع توسعه ( IDE – Integrated Development Environment)  داریم. این ابزارها چیزی فراتر از یک ویرایشگر متن ساده هستن، بلکه شامل ویرایشگر کد برنامه(Code Editor)، کامپایلر(Compiler)، دیباگر(Debugger) و در نهایت رابط گرافیکی یا GUI هستند که به برنامه‌‌نویس کمک میکنه تا بدون دغدغه به موارد حاشیه‌ای به راحتی کد رو به صورت خام یا تحت فریم ورک خاصی نوشته، اجرا و خطاگیری کنه و صرفن روی اصل کدزنی تمرکز کنه. مثل محیط Microsoft Visual Studio, Android Studio, PHP Storm, Data Grip, …به نظرم خوب  میاد که یک اشاره کوچیکی هم به روند اجرای یک برنامه توی سیستم بکنیم. قطعه کد نوشته شده توسط برنامه‌‌نویس، بسته به نوع زبان که کامپایلری یا مفسری هست، کامپایل(Compile) یا تفسیر(Interpret) و طی روندی تبدیل به کد اسمبلی میشه. بعد از اون قطعه کد اسمبلی تولید شده، توسط اسمبلر(Assembler) به زبان ماشین(Machine Code) تبدیل شده و مستقیم روی سخت افزار اجرا میشه. این بحث خودش نیاز به تعریف و معرفی ابزارها و مفاهیم دیگه‌ای هست که توی حوزه این پست نیست و در آینده در موردش مینویسم.همون‌طور که دیدیم همه این ابزارها در راستای کمک به راحتی برنامه‌نویس‌ها هستند و انتخاب هر کدوم از این ابزارها در جای مناسبش باعث سرعت توی روند تولید یک برنامه میشه.</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 16:27:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیب هنر، هیجان و ورزش!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanRmk/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-a2fony00iqme</link>
                <description>همونطور که قبلن گفته بودم قرار شد که یک پست در مورد ژیمناستیک بنویسم و یکم با این ورزش زیبا آشناتون کنم …این رشته ورزشی که توی ایران کمتر توجهی بهش میشه در موردش ممکنه حرف‌های مختلف زیادی شنیده باشین مثل این‌که میگن مادر تمام رشته هاست و …کلی حرف دیگه که سعی کردم توی این پست توضیحشون بدم.ورزش ژیمناستیک طبق تقسیم بندی فدراسیون جهانی (FIG) شامل هفت زیر شاخه بزرگ میشه:ژیمناستیک هنری آقایانژیمناستیک هنری بانوانایروبیک ژیمناستیکژیمناستیک ریتمیک فردی/گروهیترامپولینتامبولینگآکروباتیک ژیمناستیکدر ایران ژیمناستیک هنری آقایان، ایروبیک ژیمناستیک و ترامپولین عملن رسمی هستند و توش فعالیت میشه. زیرشاخه های دیگه این رشته هم کم و بیش افرادی هستند که توشون حرفه‌ای فعالیت میکنن اما خب حمایت خاصی متاسفانه از طرف فدراسیون صورت نمیگیره.خب حالا توی این پست قراره در مورد اولین، قدیمی‌ترین و بزرگترین زیرشاخه ژیمناستیک یعنی ژیمناستیک هنری (Artistic Gymnastic) صحبت کنیم.اکثر عموم مردم هم این رشته رو با این زیرشاخه میشناسن. ژیمناستیک هنری خودش شامل شش وسیله یا اسباب میشه.در واقع میشه اینجوری گفت که از تلفیق شش رشته ورزشی کاملن متفاوت و مختلف یک رشته جدید به نام ژیمناستیک هنری ساختن، که در هیچ رشته‌ای نمونه مشابه نداریم …در بعضی رشته ها ماده‌های مختلف ورزشی داریم اما همه در راستای یک ورزش هستند و کاملن مرتبط. برای مثال در رشته شنا ۴ ماده شنای آزاد، کرال پشت، قورباغه و شنای پروانه داریم، همونطور که میبینین همه این‌ها از لحاظ ساختاری شنا هستند و در یک راستا، اما در ژیمناستیک شش اسباب آن هیچگونه ارتباطی از لحاظ ساختاری،فنی و درگیری آناتومی عضلات باهم ندارند و به صورت ۱۰۰درصد از هم جدا هستند و یک ژیمناست در سطح قهرمانی موظف به اجرای حرکاتش توی هر شش اسباب هست و همین اتفاق از ژیمناستیک یک ابر ورزش(SuperSport) میسازه.اسباب‌های (Apparatus) ژیمناستیک هنری آقایان شامل موارد زیر میشه:حرکات زمینی (Floor)خرک‌حلقه (Pommel Horse)دارحلقه (Rings)پرش‌خرک (Vault)پارالل (Parallel Bras)بارفیکس (Horizontal Bar)در قسمت بانوان این شش اسباب تبدیل به چهار اسباب میشه به شکل زیر:حرکات زمینیپارالل ناهمسانپرش‌خرکچوب‌موازنهحالا برای اینکه از لحاظ تصویری هم با این وسایل آشنا بشین و یک سری حرکات اجراشده ببینین به لینک زیر برین و کلیپ رو مشاهده کنین:http://www.aparat.com/v/DGX9Vهر کدوم از اسباب بالا روی یک‌ سری عضلات خاصی از بدن متمرکز هستن و از لحاظ بیومکانیکی هم سبک خاص خودشونو دارن و در مجموع شش وسیله به طور کامل و تخصصی تمام سه بخش بالاتنه، میان‌تنه و پایین تنه رو درگیر میکنه و همچنین تمام فاکتورهای آمادگی جسمانی از جمله: استقامت، سرعت، انعطاف، چابکی و سیستم هوازی بدن به طور ویژه تقویت میشن.همین امر باعث میشه ژیمناستیک مادر تمام ورزش‌ها و به نوعی دروازه ورود به هر رشته ورزشی بشه.چون هر رشته ای که به یک فاکتور بدنی خاصی نیاز داشته باشه، قبلن در ژیمناستیک به طور تخصصی و ویژه اون فاکتور تقویت شده.پیاده‌سازی این سیستم روی بدن یک فرد امکان‌پذیر نیست، مگه از سن خیلی پایین شروع به انجام این رشته زیرنظر مربی‌ متخصص بکنه. به همین دلیل برای شروع قهرمانی ژیمناستیک حداکثر سن پیشنهادی ۸ سال هستش و سن مناسب برای شروع، ۵ سالگیه و بعد از اون تقریبن میشه گفت قهرمانی ژیمناستیک چیزه غیرممکنی به نظرمیاد.حرکات توی این رشته به ترتیب آسونی به سختی از A تا G نامگذاری شدن و در هروسیله چیزی حدود ۱۰ حرکت برتر و باارزش ژیمناست محاسبه میشه. داوری این ابر ورزش هم بهمون نسبت پیچیدگی وسایل و حرکاتش، بسیار سخته و توضیحش توی این نوشته یکم خسته‌کننده میشه. اما همین‌قدر بگم که حتا ۵درجه خم شدن زانو یا هر مفصلی و یا لرزش پا و دست توی حرکات میتونه یک ژیمناست رو از قهرمانی روی سکو نفر اول به نفر چهارم مسابقات تبدیل کنه! … و همه چیزدر صدم ثانیه انجام میشه و کوچکترین تردید و شک حین انجام حرکت میتونه باعث آسیب سخت و جدی یا حتی مرگ اون فرد بشه …به همین دلیل خیلی از ژیمناست‌ها روش های سقوط از وسایل رو یادمیگیرن، چون ممکنه یک ژیمناست در طول یک شب تمرین عادی، نزدیک به صدبار با بخش‌های مختلف بدن از ارتفاع‌های متفاوت بخوره زمین ?نکته هیجان‌انگیز دیگه این ورزش اینه که وقتی کسی به عنوان بیننده، برنامه یک ژیمناست رو روی یک وسیله میبینه شاید بیشتر از ۲ تا ۳ دقیقه بیشتر طول نکشه و هر حرکتش در صدم ثانیه انجام میشه، اما خوده ژیمناست برای یادگیری هر حرکت، شاید سال‌ها هر شب مستمر تمرین کرده و در نهایت هرکدوم از اون حرکات رو در قالب یک برنامه اجرا میکنه و چیدن زحمات چندین ساله درکنار هم و نمایششون در یک دقیقه یکی از لذت‌بخش ترین کارهای دنیاست :))در نهایت باید بگم یادگیری ژیمناستیک حداقل برای بچه‌های زیر ۱۰ سال یک امر واجبه اما قهرمانی کار کردنش، یک عشق و دیوانگیه محض( به خصوص در ایران).بعدن در مورد جنبه‌های مختلف این ورزش بیشتر می‌نویسم … به نظرم برای آشنایی کافی باشه </description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 16:25:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفع مشکل Mount کردن درایورها در لینوکس</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-mount-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-toxovhighwfr</link>
                <description>اکثر اوقات افرادی که از سیستم عامل گنو/لینوکس در کنار ویندوزشون استفاده میکنن(مثه من ? )، درگیر یک Error مسخره موقع Mount کردن درایو های ویندوزیشون که با فرمت NTFS هستش میشن.یک نمونه از متن این Error پایین آوردم:Error mounting /dev/sda2 at /media/smn/2E26BB2626BAEDC9: Command-line `mount -t “ntfs” -o “uhelper=udisks2,nodev,nosuid,uid=1000,gid=1000” “/dev/sda2” “/media/smn/2E26BB2626BAEDC9″‘ exited with non-zero exit status 14: Windows is hibernated, refused to mount.
Failed to mount ‘/dev/sda2’: Operation not permitted
The NTFS partition is in an unsafe state. Please resume and shutdown
Windows fully (no hibernation or fast restarting), or mount the volume
read-only with the ‘ro’ mount option.خب حالا اول یک مرور کنیم که اصلن چرا ما همچین پیغام خطایی میبینیم؟!دلیلش بودن ویژگی خاصی در سیستم‌عامل‌های ویندوز ۸ و ۱۰ به نام Fast StartUp هستش. مایکروسافت این ویژگی رو به سیستم‌عامل های جدید خودش اضافه کرد تا مدت زمان بوت شدن سیستم رو کاهش بده.توی حالت عادی خاموش شدن سیستم بدون این ویژگی، تنها اتفاقی که میفته برق از تک‌تک اجزا سیستم مثل CPU, RAM, CD-Rom و Hard Disk گرفته میشه و تمام. اما با این ویژگی هنگام خاموش شدن، اطلاعات سیستمی مثل محتوای ثبات‌ها و بخشی از متادیتا هایی که شامل وضعیت پارتیشن‌های Mount شده هست در داخل فایلی ذخیره میشن و این اتفاق باعث سریعتر شدن زمان بوت سیستم میشه.حالا زمانی که شما در لینوکس می‌خواین درایوی رو Mount کنین، نیاز هستش که سیستم‌عامل دوباره اون متادیتا هارو بازنویسی مخصوص لینوکس بکنه و از اونجایی که این اطلاعات دارای سطح دسترسی Protected هستند این اتفاق نمیفته و اون پیغام خطا رو میبنیم.حالا میریم سراغ راه‌حل های رفع این مشکل …اولین راه‌حل و در واقع راه‌حل همیشگی برای این مشکل، غیرفعال کردن قابلیت Fast StartUp در سیستم‌عامل ویندوز هست.برای انجام این کار مراحل زیر رو دنبال کنین:Control Panel &gt; Hardware and Sound &gt; Power Options &gt; System Setting &gt; Choose what the power buttons doTurn on fast startup تیک این گزینه رو بردارین …روش بعدی و سریع حل این مشکل در خود لینوکس به این شکل هستش که اول ترمینال رو باز میکنین و به ازای هر درایوی که این مشکل رو داره دستور زیر رو وارد میکنین:sudo ntfsfix /dev/sdXYکه در دستور بالا منظور از XY شماره درایو موردنظر هست که از خط دوم پیغام خطا قابل تشخیصه و اونو جایگزین XY میکنین.برای مثال:sudo ntfsfix /dev/sda5در ضمن ابزار ntfsfix به طور پیش‌فرض نصب شده هست.با این روش ها دیگه از شر این Error خلاص میشین .. ?پ.ن: اگر حوصله زدن این دستور رو برای هر درایو ندارین از اینجا (+) اسکریپت رو دانلود کنین و فقط درگ کنینش توی محیط ترمینال و بعدم اینتر، پسورد سیستم رو بزنین و … تمام! …</description>
                <category>اشکان رحمانی</category>
                <author>اشکان رحمانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Apr 2018 16:23:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>