<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اشکان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ashkanaksha</link>
        <description>دانشجوی تکنولوژی معماری (طراح محسباتی)، ایده پرداز و محقق. علاقه مند به آینده پژوهی، علوم شناختی، سیستم های پیچیده و موسیقی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 06:49:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2850159/avatar/4EwBT2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اشکان</title>
            <link>https://virgool.io/@ashkanaksha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همه کاره هیچ کاره در قرن بیستم!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanaksha/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-rsb2gscy0bkl</link>
                <description>اگه دارید یک کتابی درباره فیزیک کوانتوم میخونین و بعد ازون ساز موسیقیتونو برمیدارین و درحالی که شروع به تمرین و نواختن میکنین برای کارهایی که قراره در محل کارتون روی پروژه ای انجام بدید فکر میکنین و برنامه ریزی میکنید، پس تبریک میگم بهتون! شما یک چندپتانسیلی یا چند رشته ای هستین!??چندین مسیر پیش رو چندین راه حل چندین ویژگی ... باید یکیو انتخاب کنم؟احتمال زیاد چیزهای زیادی هست که شما دوست دارین و در انجام اونها خوب هستین ولی بخاطر اینکه ازاین شاخه به اون شاخه میپرید اکثرا شمارو همه کاره ی هیچ کاره میشناسن، یا حتما همکاران سر کار یا دوستان و اشنایان بهتون گفتن برای متخصص شدن و به نتیجه رسیدن باید در یک رشته یا یک شاخه مشخص بمونی و تمرکزت رو روی یک چیز بزاری و برای ایجاد انگیزه و راهنمایی مثالهای متنوعی از افرادی اوردن که با تمرکز بر یک شاخه بسیار موفق بودن و همین مسئله عامل پیشرفت اونها بوده و در طول تاریخ هم همینطور بوده. در صورتی که این یک داستان سازی و فریب کاری ذهنی (self-deception) است که باعث چشم پوشی حقیقت شده و حتی بعضی آزمایش های عملی(Practical) و تجریبات افراد موفق این رو نشان داده که تمرکز بر روی یک شاخه حتی میتونه باعث از دست دادن فرصت هایی بشه که اگه دید بازتری داشتن و پذیرای اون بودن سریعتر به هدفشون میرسیدن.خطا کن، شکست بخور و دوباره شروع کن یا اینکه چند پتانسیلی باش؟ ازونجایی که از ترند ها، فضای مجازی و پلتفرمهایی که باهاشون به صورت روزمری کار میکنیم، کاملا میبینیم که در شرایط پیچیده ای داریم زندگی میکنیم، همانطور که در مقاله علوم پیچیدگی که اشاره کردم قرنی که الان هستیم دوره دست و پنجه نرم کردن با پیچیدگیها و چند شاخه ای هاست. جایی که سرعت رخداد اتفاق ها بسیار زیادتر و پیچیده تر شده و حتی نمیفهمیم خودمون داریم تصمیم میگیریم یا داره برامون اتفاق میفته! هر چقدر سعی میکنیم رخداد ها رو درک کنیم که بتونیم پیش بینیشون کنیم، شاهد اتفاق افتادن پدیده های ناگهانی ای هستیم که بسیار جلوتر از توانایی پیش بینی ما بودن. در میان این عدم قطعیتی که حتی برای آینده بسیار نزدیکِ ما وجود داره (منظورم زمان حاله!) میشه نتیجه گرفت که احتمال اینکه فرصت های ارزشمندِ بیشماری روبروی ما قرار بگیرن و بسیار راحت از دستمون در برن خیلی زیاده، ولی از طرفی دیگه اگه بتونیم ازشون استفاده کنیم در کنار پیشرفت، جایزه نظام کاپیتالیسمی (یعنی پول!) نسیبمون میشه. بسیاری از مردم، کسانی که ازین فرصتها استفاده میکنند رو خوش شانس میدونن. وکیوس سِنِکا « c. ۴ BC Lucius Annaeus Seneca» فیلسوف یونانی تعریف جالبی برای شانس داره میگه  شانس = زمانی که آمادگی ها با فرصت ها ملاقات میکنند.از طرفی در اکثر نظامهای سیستماتیکِ اموزشی، بیشتر سعی بر این میشه که بچه ها کمتر به ویژگی چند پتانسیلی اهمیت بدن و تمرکز رو روی یک چیز بزارن که بتونن متخصص بشن و با همون تخصص نامیده بشن. مشخصه که اکثر نظامهای آموزشی کاملا بر طبق نظر آدام اسمیث (۵ ژوئن ۱۷۲۳ – ۱۷ ژوئیه ۱۷۹۰) پدر علم اقتصاد، روی تخصصی کار کردن انسان‌ها برای افزایش بازدهی و کیفیت کارها تمرکز میکنن.در مقاله ای که راث بریدج استوک (استاد دانشگاه) در سایت future capable بهش اشاره میکنه، اسمشو گذاشته اشخاصِ T شکل، چونکه بخاطر این سیستم آموزشی شکل T آموزش دیده ان، توضیح میده که این افراد در دیسیپلین (رشته) مشخصی، عمیق فعالیت می‌کنند و همچنین توانایی در همکاری با افراد از زمینه‌های مختلف رو دارند.  به نحوی خارج از محدوده مشخصی نمیتونن فعالیت کنن و باید توی رشته(دیسیپلین) خاصی عمیق بشن و همونو ادامه بدن. این ویژگی به دانش، همکاری و کار با افرادی که پس‌زمینه‌های متفاوت دارن کمک می‌کنه.شخصیت های T شکل - شکل 1وی در ادامه میگه که &quot;تحقیقات من با نوآوران موفق در رشته‌های مختلف نشان داده است که فعالیت در یک دیسیپلین و یک خط تنها به طور تقریبی همیشه کافی نیست. حرفه‌ای‌های بسیار موفق در قرن 21 بجای اینکه تنها در یک حوزه عمیق باشند و دانش و مهارت داشته باشند، مثل &quot;شکل کلید&quot; هستند، آنها چندین حوزه از توانمندی تخصصی را با درجات عمق مختلف دارند. آنها ممکن است در یک حوزه مشخص عمق بسیار بالایی از دانش و مهارت داشته باشند، اما همراه با آن در چندین دیسیپلین دیگر با عمق‌های متفاوت نیز دانش و مهارت دارند! این حوزه‌های تخصصی، به عنوان &#x27;دندانه‌ها&#x27;ی کلید می‌شوند.&quot;شخصیت های کلیدی شکل - شکل 2ایشون Ruth Bridgstock گفته بهترین دلیل برای وجود چندین حوزه تخصصی دوتا حالته : اولا اینه که میتونین توی کارهاتون بهتر عمل کنید چرا که این بهتون کمک می‌کنه که با افراد از زمینه‌ها و دانش‌های مختلف همکاری کنید و دانشتون رو به راحتی به دیگران منتقل کنید. دوم اینکه، داشتن دیدگاه‌ها و تخصص‌های متعدد به شما این امکانو می‌ده که به نوآوری و خلاقیت بیشتری تو کارهاتون برسید و مشکلات رو بهتر حل کنید. مثلاً یک دانشجوی زیست مولکولی با تجربه در بازی‌ سازی یا مدلسازی سه بعدی ممکنه راه‌حل‌های خیلی خلاقانه‌تری برای مسائل زیستی پیدا کنه. همچنین، اگر یک معمار به شیمی غیر آلی علاقه‌مند باشه یا یک مهندس عمران / فیزیکدان در طراحی یک تلسکوپ فضایی عمیق شرکت کنه، ایده‌های جالب و نوآورانه‌تری می‌تونه به وجود بیاره.در رابطه با نوع آوری که با دیسیپلین های ضد و نقیض شکل میگیره، جا داره اشاره کنم به فکت باحالی که از فیلسوف آلمانی هگل مطالعه کردم، یک تعریف جالبی برای به وجود آمدن یک ایده جدید یا به قول خودش سنتز ( Synthesis) داشته . اشاره کرده که همیشه تز + آنتی تز = سنتز . یعنی یک چیز جدید با در هم امیخته شدن یه ایده ای با ضد خودش هست شکل میگیره.سه تایی تز، آنتی تز، سنتز هگلیه الگوی خیلی ساده و ابتدایی برای به وجود اومدن ایده جدید! با ضد خودش ترکیبش کن :) حالا تصور کنید یک ادم چندپتانسیلی چند بار در حوزه ای که فعالیت میکنه ممکنه همزمان تز و آنتی تز رو داشته باشه؟ قاعدتا زیاد! و درنتیجه میتونیم سنتز هایی رو ازش انتظار داشته باشیم.به هرحال ما انسانیم و آدم موجودی پیچیده است. اینکه آدم روی یک چیز بتونه ثابت بمونه براش راحت نیست آدم پویاست و گاها ممکنه تغییر مسیر داشته باشه و این بخاطر محدودیت ها ، سازگاری و بقا است. بخاطر یه هدفی دست به انجام یک تلاش میزنه و بعد تغییر مسیر میده، پس خیلی ناممکنه که این سیستم پیچیده با مدیریت و کنترل مرکزی (باید و نباید و آموزش تخصصی شدن) کنترل بشه، بهتره به صورت خودسامانده باهاش برخورد بشه که بهتر خودش و پتانسیل هاشو نشون بده.تصویر ساخته شده توسط هوش مصنوعیچندپتانسیلی ها خطاهای کمتری توی تصمیم گیری دارن؟ در مقاله تصمیم گیری کوانتومی که دارم جمع آوری میکنم، به صورت مفصل توضیح میدم که چگونه میشه از ویژگی های ارزشمندی که علم کوانتوم اونهارو ثابت کرده برای تصمیم گیری بهینه و همزمان شکوفایی و رشد فردی با نگرش چندرشته ای استفاده کرد. جالبه که در کوانتوم میتونیم بفهمیم چطوری همزمان آنتی تز و تز با هم میتونن وجود داشته باشن و چقدر اتفاقای جالبی رو رقم بزنن!توجه داشته باشین که چند پتانسیلی با  منتال مالتی تسکینگ یا چندوظیفگی فرق داره، آدم هایی که چندتا کار رو انجام میدن و گاهی نیمه کاره رها میکنند و به نقطه بحرانی نرسیده ولش میکنند، بیشتر ازینکه یک ویژگی باشه یک نقطه ضعفه که بهتره کنترل بشه و با تمرکز و ایجاد عادت های روزمره جلوش رو بگیره.توی فیلم everything everywhere all at once یا همه چیز، همه جا ، به یک باره، یه جمله جالبی هست که میگه اگه هیچ چیز اهمیت نداشته باشه، تمام دردها و احساس گناهی که تو زندگیت حس‌شون کردی از بین می‌ره.من هم ادم چندپتانسیلی هستم، اگر همین الان کسی ازم بپرسه چه کاره ای؟ حرفه ات چیه؟ به سختی میتونم بگم دقیقا چیکار میکنم. مطمعنم امروز که از فعالیت توی طراحی و دیزاین محصول خوشم میاد فردا ممکنه یهو تغییر جهت بدم و وارد حوزه جدیدی بشم. منتها چیزی که تا الان از خودم فهمیدم اینه که همیشه وقتی حوزه ای که دارم فعالیت میکنم به نقطه بحران میرسه بازم ادامه میدم و باهاش دست و پنجه نرم میکنم، همیشه هم یه خلاقیتی توی کارم لحظه آخر اتفاق میفته و این خیلی باحاله! ، تلفیقی فکر میکنم و دنبال پیدا کردن روابط مشترک بین دیسیپلین های مختلف بودم ، تا الان هم خیلی نتایج و دست آورد های بزرگی رسیدم بالاخره همیشه یه جایی هست که دیسیپلین های گوناگون مثل نقاشی و نجوم و فیزیک و بیولوژی دارن یک حرف یکسان میزنن و اونجا نقطه جالبیه! مثل زمانی که عدم قطعیت مطرح شد که هم هایزنبرگ توی فیزیک بهش اشاره کرد هم پیکاسو توی سبک کوبیسمش.ممنون که تا اینجا همراهم بودین و مطالعه کردین. بینهایت خوشحال میشم اگه نظرات و پیشنهادات خودتون رو برام بنویسید.</description>
                <category>اشکان</category>
                <author>اشکان</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 22:15:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علوم پیچیدگی و تئوری سیستم های پیچیده به زبان ساده!!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanaksha/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-vqzw5vioxhmi</link>
                <description>قطعا تا حالا به حرکت کردن مورچه ها در قالب یک گروه دقت کردید ولی آیا متوجه شدید که چطوری انقدر دقیق و هدفمند دارن کار میکنن؟ یا اینکه چطوری تریولون ها نورون توی مغز ما چیزی فوق العاده پیچیده مثل ذهن رو به وجود می آورند؟ یا حتی خارج از بیولوژی در یک دیسیپلین دیگه مثل اقتصاد، چگونه میشه دقیقا فهمید که الآن روی چی سرمایه گذاری کنم سود میکنم؟ آینده یک کشور در ده سال آینده چطوری خواهد شد؟ و ... هوش جمعی مورچه ها یا swarm intelligence یک نمونه از عملکرد سیستم های پیچیدهاین مثالها همه میتونن نشان از یک سیستم پیچیده باشن ولی برای درک و تشخیص بهتر انها اول باید بتونیم بفهمیم  تعریف واضح سیستم های پیچیده چیه؟اگر از متخصصان علوم پیچیدگی و دانش آموختگان علوم سیستم های پیچیده بپرسید که  پیچیدگی واقعا چیه؟ ممکنه از درهم تنیدگی کوانتومی و آنتروپی در فیزیک مثال بزنن و در آخر جوابی که به شما میدن اینه که &quot; واقعا نمیدونم چیه!&quot;. اولین و ساده ترین تعریفی که از سیستم های پیچیده وجود داره اینه که یک نوعی از سیستم هستند که از اجزای خیلی زیاد ساخته شدن. ولی مسلما این تعریف، تعریفِ جامعی برای اینکه واقعا بشه این سیستم هارو فهمید نیست. پس اگه قابل میدونین با من در این مقاله کوتاه همراه باشید تا یکم علمی تر بررسیش کنیم.تا میانه قرن بیستم بسیاری از دانمشندان متوجه شده بودند که نمیشه و نمیتوان پدیده های پیچیده ای مثل  وضعیت اب و هوا، رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع، رشد و تاثیرات فناوری و شبکه های ارتباطی مدرن و..  رو به یک رشته علمی واحد محدود کرد، بلکه برای فهمیدن آنها به یک فهم چند رشته ای (interdisciplinary) نیاز داریم، که مبتنی بر بنیان های علمیِ خاصی باشه، پس نشستن یه سری بنیان های علمی تعریف کردن که منجر به به وجود آمدن یه سری علوم چند رشته ای شد که اخرین انها علمی به اسم سیستم های پیچیده بود. در کتاب سیری در نظریه پیچیدگی اثر ملانی میچر، اینطور گفته شده که سیستم های پیچیده مجموعه های بزرگ با اجزای ساده ای هستند که از اجزای انها رفتار خیلی پیچیده سر میزند و با تقلیل گرایی (reductionism) نمیتوان آنهارا باز تعریف کرد چرا که در این مجموعه ها &quot;کل چیزی بیشتر از مجموعه اجزایش است&quot;.پس ازونجا که با یک علم چندرشته ای طرفیم و خیلی کمتر به زبون ساده و تئوری بیان شده، سعی کردم تعریفی خوانا و قابل فهم برای اون پیدا کنم که بین تعاریف مختلفی که تا الان ازش شده مشترک ترین و قابل قبول ترین باشه. لازم به ذکره بیشتر این مطالب از دانش جناب دکتر حسین مدنیِ انسان شناس و جناب عباس کریمیِ فیزیکدان جمع آوری و گرداوری شده. پس در تعریف سیستم های پیچیده به زبان ساده داریم :سیستم های پیچیده یک گونه خاصی از سیستم اند که از عناصری تشکیل شده اند که با هم در ارتباط اند. این عناصر درهم تنیده اند و دارای یک ساختار یکپارچه  integrated  هستند. میشه گفت این ساختار یکپارچه بخاطر در ارتباطی اجزا و برهمکنش بین اجزا به وجود می آید. هر چقدر این برهمکنش بین اجزا بیشتر بشه و سرعت آن بالا تر بره سیستم به آستانه پیچیدگی خودش میرسه و در این لحظه است که فرآیند پدیدارگی یا Emergence در آن اتفاق میفته!برای مثال تعداد زیادی سلول که یک جاندار زنده رو درست میکنن. (مانند گونه انسانهای هوموساپینس که 200 هزار سال پیش پدیدار شدند.) یا میلیاردها سلول عصبی در مغز که آگاهی و هوش رو ایجاد میکنند. (یعنی هوش میتواند یک پدیدارگی باشد).پس ما در یک سو ما با یک سیستم یکپارچه کار داریم در یک سوی دیگر با اجزای آن.برهم کنش بین اجزا؟ یعنی چه؟ چون سیستم های پیچیده قبل از هر چیزی یه &quot;سیستم&quot; هستن بهتره یه گریزی بزنیم به تعریف سیستم که یه مجموعه ایه که عناصرش با هم در ارتباط اند(connection)، مثل چرخدنده های ساعت. ساز و کارشون هم اینجوریه که یه ورودی میگیره و یه خروجی میده بیرون. خروجیش هم کاملا قابل پیش بینیه. عناصر و اجزا هم ساده هستند و قدرت تصمیم گیری ندارن. منتها توی سیستم های پیچیده هر کدوم از عناصر چون خودمختارن علاوه بر اینکه با هم در ارتباطن با هم برهم کنش یا interaction هم دارن، درواقع این بر همکنش ها هستند که میتونن عامل پیچیدگی سیستم باشن چون خروجیش یه اتفاق غیر قابل پیش بینینیه و چون کل خیلی پیچیده تر از مجموعه اجزاش هست، اگه ورودی ای به این سیستم بدیم باس نتیجه رو مشاهده کنیم ببینیم چی قراره پدید بیاد! توی کتاب میلانی میچر برهم کنش رو اینجوری تعریف کرده (برگرفته از pdfترجمه شده این سایته) : &quot;سـیستمهای پیچیده اغلب بر اساس تعدادِ اجزای زیادی کـه بـه شیوه های مختلـف بـا یکدیگر، و در صـورت امکان، بـا محیـط برهمکنـش میکنند شناختــه میشوند.ایــن اجزا، شبکه هایی از برهمکنشهـا را تشکیـل میدهنـد کـه گاهی برخـی از اجزا، در بسـیاری از برهمکنشهـا دخیل هســـتند. برهمکنشهـــا میتوانند اطلاعات جدیدی را تولیــد کننــد کــه مطالعــه اجزا به تنهایی یـا پیشبینی کامـل آینده آنها را دشوار کنند. عالوه بر ایـن، اجزای تشکیـل دهنده یک سـیستم میتواننـد خود سیستمهای جدیدی باشنــــد کــــه منجــــر بــــه سیستمهایی از ســیستمهای به هم وابســته شوند. بزرگترین  چالـش علـم پیچیدگـی نـه تنها دیدن اجزا و ارتباطات آنهـا اسـت بلکـه درک ایـن مسئله  اسـت کـه چگونـه ایـن ارتباطات باعـث پدید آمدن یک کل میشوند.&quot;مثال : - میلیاردها سلول عصبی در حال برهمکنش  در مغز انساندر مقاله ای که در سایت موسسه هاوا  درباره پبچیدگی گذاشته شده گفته شده که در زبان اروپایی مترادف کلمه پیچیده، کلمه ای مانند (Complex) از پیشوند (COM) به معناى “با هم” و ریشه لاتین PLECTER به معناى “پیچ خوردن و چین خوردگى” مشتق شده است. بریم یکم توی تعریف بهتر این سیستم ها درگیر بشیم و چندتا از ویژگی های مهمشو با هم بررسی کنیم : 1- اجزای سیستم های پیچیده که معمولا ایجنت (agent) نامیده میشن یک خود مختاری (autonomy) دارند و مجموع اجزا در کنار همدیگر یک سازش با محیط دارند(adaptation) پس یک پویایی یا دینامیک دارند که داینامیک آنها در جهت بقاست.2- در سیستم های غیر پیچیده ما یک کنترل مرکزی داریم درصورتی که در سیستم های پیچیده به جای کنترل مرکزی دارای خودساماندهی هستیم. خود ساماندهی یا self organization به این معنیه که هیج کنترل کننده مرکزی یا خارجی وجود نداره و در این صورت کنترل یک سیستم خودسامانده تا حدی بین اجزا اون توزیع میشه و از طریق برهمکنشهای آنها کامل میشه. میشه گفت هوش جمعی، یه پدیدارگیه که با خودساماندهی زیاد در یک حالت بحرانی اتفاق افتاده. مثل رفتارهای اجتماعی ماهی ها یا حرکت جمعی پردندگان. پس واضحه که در یک سیستم پیچیده نمیشه کنترلگر اون رو پیدا کرد و تمامی اجزا دارن خودشون رو در یک حالت پایداری کنترل میکنن و این یک کنترل جمعیه!3- در این سیستمها اجزا به هم وابسته هستند و یک رفتار وابسته دارند پس به هم پیوستگی (interconnected) و وابستگی متقابل(interdependency) جزو ویژگی های این سیستم است.4- یک ویژگی بزرگ که از سیستمهای پیچیده نتیجه میشود، وجود تنوع رفتار های اجزای سیستم و تطابق است. دو ویژگی diversity به معنی تنوع و همچنین heterogeneity به معنی ناهمگونی در آنها دیده میشود.( توجه داشته باشید که خیلی نمیشه به معنی فارسی بعضی واژه های عملی استناد کرد بخاطر همین سعی کنین بیشتر به واژه اصلیش توجه کنین.)5- تکامل و یادگیری از دیگر ویژگی های این سیستم است، در این سیستم ها همیشه فرایند تکامل از طریق یادگیری اتفاق میفتد، سیستم برای اینکه شانس بقای خودش رو افزایش بده به اجزا اجازه میده تنوع داشته باشند و در اینجا یک مکانیسم فیدبک داریم که این به سیستم یاد میده که از طریق حذف کردن تکامل پیدا کنه چیجوری؟ سیستم از طریق مکانیسم فیدبک رفتارهایی رو که به نظرش رفتار های بهتری برای فرایند تطبیق و سازگاری است رو انتخاب میکنه که محصول آن انتخاب طبیعی یا natural selection است. پس سیستم یاد میگیره که چه رفتارهایی مناسبن که بتونه با نگه داشتن اونها زنده بمونه و تکامل پیدا کنه.پس تا اینجا به صورت کلی میشه گفت ما در سیستم های پیچیده یک سری اجزایی داریم که مستقل و خودمختار هستند و با هم برهمکنش دارند، وقتی این اجزا تطبیق پیدا میکنند یک پویایی در سیستم شکل میگیره که همزمان هم به بقای سیستم کمک می‌کنه هم به خود سیستم اجازه میده که در درون خودش دامنه متنوعی از رفتار ها شکل بگیره، در اینجا سیستم از طریق انتخاب طبیعی و یادگیری (با مکانیسم بازخورد یا feedback) بعضی رفتار ها رو حذف میکنه و بعضی رو نگه میداره و همینجوریه که تکامل پیدا میکنه. یاد ازمایشی از ماریو سیگمان نویسنده کتاب زندگی پنهان ذهن افتادم که سوالی رو مطرح کرده بود تحت عنوان اینکه &quot;برج ایفل چند متره؟&quot; و حاضرین رو در چند گروه پنج نفره و چند نفره، تقسیم کرد که به اون پاسخ بدن. چیزی که جالب بود این بود که گروه ها به صورت خود به خودی اون کسی که جواب خیلی پرت میده رو حذف میکردن و هر چی تعداد بیشتر بود جواب نزدیکتر بود. البته بهتره توجه داشته باشین که گروه با سیستم فرق میکنه و این  ممکنه گاهی باعث اشتباه بشه. در گروه آدم ها اگه برهم کنشی بین اجزا وجود نداشته باشه نمیشه اون رو یک سیستم دونست.جا داره اشاره کنم که  یک ویژگی منحصر به فرد سیستم های پیچیده اینه که از الگوهای یکسانی پیروی میکنند و اگر قوانین یکسانی بین اونها پیدا کنید میتونین این قوعد رو به سیستم پیچیده دیگه تعمیم بدید. یعنی این شکلی به راحتی میشه خیلی ساده مثلا با فهمیدن رفتارهای نورون های عصبی مغز اونهارو به عملکرد های مختلفی مثل درک نوسان های مالی در بازار سهام و ... تعمیم داد و همون شکلی رفتار اونهارو پیش بینی کرد.خوب به صورت کلی تا اینجا میشه گفت که برهمکنش بین اجزا ، پدیدارگی ، دینامیک و پویایی، خودساماندهی ، سازگاری و تطبیق از بزرگترین مسائلی هستند که ظاهرا در این سیستم ها وجود دارد.در ادامه با مطالعه بیشتر متوجه شدم سیستم های پیچیده متشکل از این چند تئوری اند که در زیر آورده شده،  اگه علاقه مند بودید میتونین جداگانه هر کدوم رو مطالعه کنید:Self organization TheoryChaos TheoryNetwork TheoryAdaptive system Theoryممنون که تا اینجا همراهم بودین. بینهایت خوشحال میشم اگه نظرات و پیشنهادات خودتون رو برام بنویسید</description>
                <category>اشکان</category>
                <author>اشکان</author>
                <pubDate>Wed, 30 Aug 2023 04:32:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت با مغز ما چه میکند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanaksha/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-mjshg6k5iyrn</link>
                <description>نیکولاس کار (به انگلیسی Nicholas G.carr  متولد 1959)  ، نویسنده ، جورنالیست آمریکایی در کتاب خود The shallows که درباره همین عنوان &quot;اینترنت با مغز ما چه میکند؟&quot; مینویسد : گشت و گذار مفرط و بدون هدف و نتیجه در وب مستلزم شکل بسیار مفرطی از چندوظیفگی ذهنی یا منتال مالتی تسکینگ است.لازم به ذکره مالتی تسکینگ به صورت خیلی ساده به انجام هم‌زمان بیش از یک کار گفته می‌شه. نیکولاس کار در ادامه میگه : این اتفاق نه تنها باعث میشود که حجم عظیمی از اطلاعات بسیار زیادی وارد حافظه میان مدت ما شود بلکه هزینه های تغییر مسیر دادن را هم به کارکردهای شناختی ما تحمیل میکند. یعنی هر بار که توجهمان را به چیز دیگری معطوف میکنیم مغزمان باید دوباره خودش را جهت دهی کند و این فرایند هزینه و انرژی اضافه ای روی منابع ذهنی ما میگذارد. او نتیجه میگیرد که به تدریج مرور، جایگزین مطالعه، میشود و در دراز مدت قدرت تمرکز و پردازش آگاهانه اطلاعات در مغز کاهش میابد. نیکولاس کار در بخش های انتهایی کتابش (به اسم The big switch یا تغییر بزرگ که در سال 2008 منتشر شده)، انتقاد هایی به گوگل کرد و اشاره کرد که گوگل با ایجاد موتور جست و جو قدرتمندش باعث شده زندگی بشر به سمت گوگلیزه شدن بره . یعنی اگه سوالی مطرح میشه یا چالشی به وجود میاد مردم اول ازینکه به راه حل فکر کنن و مغزشون رو وادار کنن که انرژی به خرج بده ، ترجیح میدن اول گوگل کنند و اون مطلب رو جست و جو کنند! پس مغز گوگلیزه شده تشنه سرچه و این در زمینه پرورش فرزندان در عصر جدید بسیار تاثیرگذار خواهد بود.نکته بسیار جالبش برام از فصل دهم و  فصل یازدهم(آخرین فصل) کتابش بود که به مسائل مهمی اشاره میکنه که بنده به صورت خلاصه در شش بخش برای شما قرار دادم :اول : پیش بینی میکنه که تا سال 2040 هوش مصنوعی ، هوش بیولوژیکی را از بین میبرد و رابطه بسیار نزدیکی بین مغز و کامپیوتر خواهیم داشت، به طوری که با مثال زدن از موسسان گوگل، سرگئی برین و بری پیچ به این مسئله اشاره میکنه که گنده های گوگل در حال انجام تحقیقات روی جوش دادن تکنولوژی به مغز انسان هستند، مانند پروژه HALL 9000 و ظاهرا میخوان با پرداختن به موتور جست و جو، مغز رو بهبود ببخشند تا بیشتر دنیارو بفهمند و به هوش مصنوعی برسند. دوم : به این اشاره میکنه که انسان اراده و اختیار داره، ولی ماشین ها نه . بنابراین ماشین نمیتونه به صورت خودجوش عمل کنه یا با ابهام مقابله کنه. با این حال مردم در حال تبدیل شدن به یک کامپیوتر جهانی هستند.سوم : بسیاری از مصرف کنندگان در فهمیدن آگاهانه بودن انتخابشون کاملا منفعل هستند، بدین معنی که نمیتونن متوجه بشن که ایا با آگاهی خودشون انتخاب کردن یا تحت تاثیر مواردی که مشاهده کردن این اتفاق افتاده. برای من به شخصه این خیلی جالب و حائز اهمیت بود، چرا که در تئوری سیستم های پیچیده مسئله ای به اسم پدیدارگی یا Emergancy داریم که مستقیما به این اشاره میشه که تصمیم برای ما اتفاق میفته. در کتاب تفکر سریع و کند، دنیل کانمن از این داستان به عنوان تفکر شهودی و احساسی یاد میکنه . که  این همپوشانی اطلاعات از دیسیپلین های مختلف هست پس خیلی اهمیت بالایی داره.چهارم : حریم شخصی یا privacy تا موقعی برای افراد محدودیت داشته باشد حریم شخصی است ولی اگه محدودیتی وجود نداشته باشد و بین همه پخش باشد، آیا حریم شخصی معنایی دارد؟پنجم  : مغز اولین تجربه دنیای غیر فیزیکی رو دارد و کاملا با یک کلیک به آنچه میخواهیم میرسیم، برای رسیدن به صفحه 20 اصلا نیازی به گذر از صفه 19 یا 18 نیست یا برای فیلم هم همینطور و خوب همین محدودیت های فیزیکی بشر در طول قرن ها مغز آنرا شکل داده (آگاهی و ادراک ما به صورت سلسله مراتبی سریعتر اتفاق میفتد)،پس تنها برای نسل آنالوگ (analog) قابل درک است و نسل دیجیتالی یا Generation z نیاز به باز تعریف دارد.ششم  : در حدود 100 سال پیش یک جهش بزرگی در کل جهان با قدرت الکتریسیته اتفاق افتاد، در حدی که خود ما نیز به فکر تولید برق برای راه اندازی ماشین های خود بودیم، تا زمانی که شبکه (network) باعث شد اون قدرت بین بقیه پخش بشه مثل به وجود آمدن پروتکل اینترنت و شبکه اینترنت. در نتیجه این بخش به این میرسه که اینترنت یک Computing platform یا پلتفرم محاسباتی است تا Information platform یا پلتفرم اطلاعات.در کل به صورت خلاصه مغز ما سخت افزاریه که ذهن ما نرم افزارشه، قبل از اینکه ما بتونیم خودمونو کنترل کنیم مغزمون مارو کنترل میکنه و این روند ادامه داره و پر از خطاهای شناختی و اتفاق هایی هست که ما رو گمراه میکنه. پس بهتره با اختیار و آگاهی بیشتر از مطالبی که در اختیارمون هست استفاده کنیم تا همزمان مغزمون هم ورزش بدیم. بسیار زیادی از خستگی های روزمره و خوابالودگی ها و خمیازه کشیدن ها حاصل خستگی مغز و ذهنمون هستند بدین معنی که مغز انرژی زیادی صرف چرخیدن و پریدن خرج کرده و این میتونه از تهدیدهایی باشه که توی قرن ما زیاد باهاش دست و پنجه نرم میکنیم و بهتره با آگاهی بیشتر بهش انتخاب کنیم.این مقاله به صورت خلاصه 1. استفاده از اینترنت و فعالیت‌های مکرر در آن ممکن است به مفهوم &quot;منتال مالتی تسکینگ&quot; منجر شود. این به معنای انجام همزمان بیش از یک کار و تفریق توجه بین فعالیت‌ها در مغز است.2. استفاده بیش از حد از اینترنت و گوگل به مشکلاتی مانند کاهش توانایی تمرکز و پردازش آگاهانه اطلاعات در مغز انسان ایجاد می‌کند. این ممکن است باعث افزایش هزینه‌ها و انرژی مصرفی مغز در تغییر مسیر دادن توجه شود.3. نیکولاس کار تاکید می‌کند که با پیشرفت هوش مصنوعی تا سال 2040، ارتباطات نزدیکی بین مغز انسان و کامپیوتر برقرار خواهد شد. این امر ممکن است منجر به تغییرات عمده‌ای در تفکر و رفتار انسان‌ها شود.4. حریم شخصی و افزایش دسترسی به اطلاعات ممکن است منجر به مسائلی مانند از دست دادن حریم شخصی و تصمیم‌گیری‌های ناخودآگاه توسط افراد شود.5. نویسنده به این اشاره می‌کند که اینترنت از یک پلتفرم محاسباتی به پلتفرم اطلاعات تبدیل شده است و تغییرات مهمی در رویکرد انسان‌ها به اطلاعات و دنیای اطلاعاتی ایجاد کرده است.</description>
                <category>اشکان</category>
                <author>اشکان</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 19:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>