<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اشکان اریس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ashkaneris</link>
        <description>به شدت علاقه مند به بازی های ویدیویی - بازی بهترین سرگرمی و بسیار آموزنده است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 11:41:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/245757/avatar/yTVkq7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اشکان اریس</title>
            <link>https://virgool.io/@ashkaneris</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی بازی Spider-Man: Miles Morales</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-spider-man-miles-morales-bybkqoaijopk</link>
                <description>نکات مثبت:+ زمین بازی ابرقهرمانی فوق العاده+ رهبری کاریزماتیک+ مبارزه رضایت بخش و حرکت در شهر با تارهانکات منفی:- یک تجربه بسیار کوتاه- فقط یک موضوع ماموریت خطیمن کمی با ارائه بازی Spider-Man: Miles Morales برای PS5 مخالفم. عالی است، باورنکردنی به نظر می‌رسد و در مدت زمان کوتاه خود، داستان رضایت‌بخشی را در خود جای می‌دهد. اما مختصر است، تا جایی که قرار دادن آن در جلو و مرکز خط تولید PS5 کمی نادرست به نظر می‌رسد. با وجود تمام مناظر بصری و لذت واقعی از دیدن مایلز به عنوان یک شخصیت، نمی‌توان از این واقعیت دور شد که احتمالاً قبل از پایان دانلود سایر بازی‌های ارائه شده برای PS5 در روز اول انتشار، تیتراژ پایانی بازی پخش می‌شود. بدیهی است که هیچ ایرادی در آن وجود ندارد - من همه طرفدار بازی های کوتاه هستم - فقط برای دیدن کمپین اصلی در چند شب آماده باشید. بدیهی است که اگر فعالیت‌های جانبی بیشتری انجام دهید، زمان بازی کمی طولانی‌تر می‌شود، اما با این وجود، در بهترین حالت به اندازه چند روز محتوا در اینجا وجود دارد، نه هفته‌ها. در حالی که سونی آن را با دیگر نسخه‌های توسعه‌دهنده مستقل بازی‌ها، مانند The Last of Us Left Behind و Uncharted&#x27;s Lost Legacy هم رده می‌داند، این DLC در مقایسه با آنها حس بسیار بیشتری دارد. افزونه بازی اصلی، به جای یک همراه.با این حال خوب است، اجازه دهید واضح تر بگویم، این بازی یک نمایش عالی از آنچه PS5 می تواند انجام دهد است. حتی قبل از شروع اکشن، در مقدمه - با مایلز در مترو - هپتیک جدید DualSense را با حس &quot;لعنتی هپتیک ها چقدر شبیه حرکات قطار است&quot; معرفی می کند!  در طول بازی، دسته DualSence از نظر فیزیکی ضرباتی را که با توانایی‌های Venom الکتریکی مایلز انجام می‌شود را به بازیکن منتقل می کند و بسیاری از احساسات قابل تشخیص را از طریق نوعی جادوی ارتعاشی بازسازی می‌کند. زمان بارگذاری یا عدم وجود آن نیز شگفت انگیز است. چه به سرعت در سراسر نقشه سفر کنید یا یک فضای داخلی را ترک کنید تا به بیرون بروید، آنی است و تنها تاخیر قابل توجه بازی دو ثانیه است که برای شروع از منوی PS5 طول می کشد. همچنین خلق نیویورک در یک روز برفی در سطحی تقریباً واقعی، باورنکردنی به نظر می رسد. لحظاتی در نیمه دوم بازی وجود دارد، زمانی که تندبادهای ملایمی شروع به وزیدن می‌کنند و ساختمان‌های دور در این آب و هوا محو می‌شوند، جایی که تنها چیزی که مشخص می‌کند این یک بازی است، پسر کوچکی است که در آنجا تاب می‌خورد.آن پسر کوچولو، مایلز، شخصیت فوق‌العاده‌ای هم هست: او ساده‌لوح اما مشتاق است، بسیار سخت در تلاش است تا به مقام خود عمل کند، اما دچار تردید و پرسش‌هایی شده است. او در حال حاضر توانایی های خود را دارد، اما همچنان در حال یادگیری طناب ها است در حالی که راه خود را هم به عنوان یک بزرگسال جوان و هم به عنوان یک ابرقهرمان جدید احساس می کند. مرگ اخیر پدرش به اندازه زندگی عنکبوتی جدیدش زندگی‌اش را متحول کرده است. در ابتدا یک خلاصه داستان عالی وجود دارد که بازی اصلی 2018 را کاملاً از دیدگاه مایلز بازخوانی می کند - واضح است که تمرکز زیادی روی از دست دادن پدرش دارد. با داستان پیت به عنوان یک داستان جانبی که به چگونگی تبدیل شدن او به یک مرد عنکبوتی جدید منجر می شود.در سراسر داستان، تمرکز بر بخش انسانی &quot;فوق بشر&quot; است. بازی اصلی به خوبی از روابط پیتر استفاده کرد تا در زمانی که داستان به آن نیاز داشت مقداری جرات و وزن عاطفی به آن اضافه کند. در اینجا همه چیز درباره یک بچه است که با زندگی خود سر و کار دارد، که ابرقهرمانی فقط بخشی از آن است. در افتتاحیه تاکید محکمی بر جامعه و خانواده دارد، مسئولیت‌ها، روابط و امیدهای او خارج از مرد عنکبوتی را روشن می‌کند، دومی فقط یک چیز دیگر است که او باید با آن دست و پنجه نرم کند. این کار در انتقال فشارهای جوانی بسیار عالی است: بار بی‌تجربه‌ای ناشی از تجربه همه چیز برای اولین بار و احساس اینکه اکنون باید همه چیز را حل کرد وگرنه یک فاجعه رخ می‌دهد. جوان بودن در بهترین زمان هضمش سنگین است و این به نوعی آن را به روشی باورپذیر هدایت می کند، حتی اگر در مورد بچه ای از بروکلین باشد که می تواند به دیوارها بچسبد. در اینجا افتخار کامل به بازیگر Nadji Jeter می‌رسد، که صدا، چهره و ضبط حرکات را ارائه داد، که در نقش مایلز عالی است و شخصیتی پر از اشتیاق و جذابیت را در حالی که امیدها و ترس‌های خود را برای آینده دنبال می‌کند خلق کرد.زندگی مایلز به‌عنوان یک ابرقهرمان به شیوه‌ای مشابه زندگی پیتر پارکر، با شهری برای محافظت و جنایت‌هایی که باید با آن مبارزه کرد، پیش می‌رود. باز هم، مانند بازی گذشته، آزادی هیجان انگیزی برای رها شدن با این قدرت ها وجود دارد. شیرجه از یک آسمان خراش برای تاب خوردن در آخرین لحظه ممکن، که صداهای خیابان به سرعت شنیده می شود تا هرگز پیر نشوید. حتی در اینجا نیز شخصیت مایلز با انیمیشن‌های دوست‌داشتنی همراه می‌شود که گاهی اوقات در هوا می‌چرخد یا در هنگام فرود تعادلش کمی به هم میخورد و نشان می‌دهد که او هنوز چقدر در همه چیز جدید است.مبارزه تنها مکانیکی است که واقعاً بازنگری شده است، با قدرت‌های جدید Venom مایلز به او اجازه می‌دهد تا قدرت خود را با ضربه به زمین که اثر آن شعاعی رو پوشش می‌دهد آزاد کند، یا فاصله‌هایی را که می‌تواند دشمنان را به هوا پرتاب کند، در بر می‌گیرد. حول شارژ کردن و آزاد کردن توانایی ریتمی وجود دارد تأثیر آن را به حداکثر می‌رساند. همچنین استفاده از قدرت Venom تاکتیکی است، برخی مخالفان از تجهیزاتی استفاده می کنند که فقط با حملات Venom غیرفعال یا نابود می شوند. توانایی جدید مایز برای نامرئی شدن نیز سرگرم کننده است، اما در یک بازی با تأکید شدید بر مخفی کاری، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. شما بیشتر وقت خود را بدون دیده شدن می گذرانید و بین نقاط مرتفع برای گرفتن دشمنان بدون اینکه دیده شوید، می پرید. بنابراین ایده نامرئی شدن هرگز به طور معناداری به عنوان یک مکانیک استفاده نمی شود.همانطور که مبارزات لذت بخش و رضایت بخش است، همچنان بر کوتاهی بازی تأکید می کند. درختواره مهارت ها کوچک است و در حالی که تنها چهار ابزار در آن وجود دارد، فاقد هرگونه ارتقای واقعی با تاثیر زیاد در بازی است. همه آنها سرگرم کننده و کاربردی هستند، اما هرگز جادوی بداهه چیزهایی مانند trip mines یا web bombs را که در بازی قبلی وجود داشتند را به تصویر نمی کشند. کوتاه بودن داستان همچنین به این معنی است که گاهی اوقات احساس می‌کنید که قفل قابلیت های مایلز را سریع‌تر از توانایی‌تان در تسلط بر ضربات ترکیبی و سایر گزینه ها باز می‌کنید. حتی با انجام مراحل جانبی جنایات خیابانی و چالش‌های جانبی، فکر نمی‌کنم تقریباً تا آخر احساس کاملی نسبت به برخی توانایی‌ها و اثر متقابل داشته باشید، زیرا تعداد آنها برای تمرین کافی نیست، مگر اینکه مراحل قابل تکرار را تکرار کنید.در واقع هیچ موضوع ماموریت جانبی نیز وجود ندارد. یک خط داستانی اصلی، پایگاه‌های دشمن برای پاک کردن، چیزهایی برای جمع‌آوری، تکرار جنایات خیابانی و رویدادهای یک‌باره کمی ساختار یافته مانند کوبیدن یخ از روی جرثقیل برای جلوگیری از سقوط یا پیدا کردن یک ماشین دزدیده شده وجود دارد. چند ماموریت جانبی وجود دارد، اما آنها اکثراً تک‌هیت‌هایی هستند که با پیشرفت داستان باز می‌شوند - نه به این دلیل که به آنچه در حال رخ دادن است مربوط می‌شوند، بلکه بیشتر به فضاسازی برخی موارد و ماندگاری آنها تا پایان مربوط می‌شوند.داستان اصلی حداقل نشان می‌دهد که چقدر زمان دارد و اینکه حس یک بازی کامل را که مدت زمان آن به سختی دو رقمی می‌شود را به بازیکن منتقل می‌کند، واقعا تاثیر گذار است. در بازی چند قطعه موسیقی خوب و حتی لحظات روایت داستان بهتری وجود دارد. یکی از نگرانی‌های اولیه من این بود که همه چیز خیلی سریع پیش می‌رفت و نمی‌شد واقعاً به شخصیت‌ها اهمیت داد، اما به مرور این حس از بین رفت. وقتی بازی می‌خواهد واقعاً چیزی را احساس کنید، تمام دکمه‌های درست را می‌زند و من واقعاً در سطوح مختلف تحت تأثیر پایان قرار گرفتم. همچنین لحظه‌ای وجود دارد که به وضوح سعی می‌کند نسخه پلی‌استیشن «Leap of faith» از Into the Spider-Verse باشد. دقیقا به خوبی آن نیست، اما محشره &quot;!Hell Yeah&quot; و موجی از هیجان را زمانی که موسیقی و حال و هوا کاملاً با هم ترکیب می شوند، ارائه می‌دهد. همچنین اوج خود را با کنترل یکپارچه شما به پایان می‌رساند، و بر فراز شهر که هنوز در حال ساخت و ساز است اوج می‌گیرد.به طور کلی بررسی این بازی عجیب بود. من واقعاً از آن لذت بردم، اما به نظر می رسد به صورت اجمالی به شما هشدار می دهد، با توجه به اینکه این بازی به عنوان یکی از عنواین عرضه شده به همراه کنسول است. حتی اگر انتظار یک بازی کوچک «کامل» را داشتید، این کوچکتر است. این بازی نقش یک DLC عالی را بازی می کند، زیرا به وضوح یک DLC است، نه یک توسعه مستقل (stand-alone expansion). چیزهایی مانند Left Behind و Lost Legacy به این دلیل خوب از کار درآمدند که خطی بودند و به توسعه‌دهنده کنترل دقیقی بر سرعت و ضربات یک داستان واحد که چند ساعت طول می‌کشید را می‌دادند. در اینجا شما یک داستان عالی دارید، اما داستانی که در یک دنیای باز بزرگ اتفاق می افتد که چیزهای دیگری برای پر کردن آن بیش از حد معنادار است. داستان، شخصیت‌ها و اکشن همگی لذت‌بخش هستند، اما اگر جمعه شب PS5 جدید و براق خود را جعبه‌گشایی کنید و در آخر هفته این بازی را بازی کنید، احتمالاً قبل از دوشنبه به مرحله جمع کردن آیتم های بازی خواهید رسید، زیرا این تمام چیزی است که باقی مانده است. https://www.gamesradar.com</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 13:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی God of War Ragnarok</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-god-of-war-ragnarok-csd8t5jcznpc</link>
                <description>اگر بخواهم روراست باشم، از بازی God of War Ragnarok کمی ترسیدم. اگر به خوبی نسخه سال 2018 نبود چه می شد؟ اگر [زمزمه] فقط... باشه؟ من آخرین بازی را دوست داشتم، اما توقع بسیار بالایی را ایجاد کرد، چیزی که Ragnarok تقریباً با نوک انگشتان آن را لمس کرد. این نسخه کاملاً به خوبی بازی قبلی نیست، اما لعنتی نزدیک است و با 90% خوبی قبل اجرا می‌شود، هنوز بهتر از بسیاری از عنوان های موجود است.واضح است God of War Ragnarok یک بازی فوق‌العاده است که در نهایت، لحظات احساسی سنگینی دارد، پازل‌های فوق‌العاده رضایت‌بخشی دارد و مبارزه‌ هایی که هرگز از لذتش کم نمی شود. تنها چیزی که ناامید کننده است، این است که توسعه‌دهنده سونی سانتا مونیکا (Sony Santa Monica) واقعاً نمی‌داند با نیمه اول تجربه بازی چه کند. پس از یک شروع فوق‌العاده احساسی (هشدار می‌دهم، اشک خواهید ریخت) چرخ‌ها برای مدتی بدون جهت مشخص می‌چرخند. همیشه کاری برای انجام دادن یا هدفی برای تعقیب وجود دارد، اما نوعی جرقه از دست رفته است و حرکتی که در نهایت شما را به پایان می‌رساند، مدتی زمان خواهد برد.نسخه سال 2018 پر از انرژی بود زیرا کریتوس و آترئوس با غم و اندوه و یکدیگر دست و پنجه نرم می‌کردند، دردهای فزاینده مسئولیت های پدری کریتوس و بزرگسالی رو به رشد آترئوس می تواند تقریباً هر لحظه را به یک تجربه عاطفی یا اصطکاک پر برخورد آرزوها تبدیل کند. کریتوس در بازی قبلی در طی یک رویداد کلیدی در یک صحنه معروف می‌گوید: «پیامدهایی وجود دارد...» و این موضوع در اینجا برای مدتی احساس نمی‌شود. این زوج کم و بیش به عنوان یک تیم کاربردی عمل می کنند و در حالی که راگناروک نزدیک به وقوع است، در ابتدا به نظر می رسد کمی تغییر کند و باعث می شود که آخرالزمان تحت اللفظی بیشتر شبیه یک مک گافین باشد تا شخصیت ها را در اطراف طرح حرکت دهد. در نتیجه، ساعات صرف شده در ابتدای بازی برای یافتن هرگونه حس وزن با مشکل مواجه می شود. («مک گافین» شیئی مفهومی و به‌طور کلی ابژه‌ای است که همه به دنبال آن می‌گردند و ماجرا بر اساس آن پیش می‌رود اما در  بسیاری مواقع سرانجام معلوم می‌شود که یا ابژه خیالی بوده یا اینکه اهمیت  چندانی نداشته‌است.)بازی God of War Ragnarok هنوز هم برای بازی عالی است، اما در 15 ساعت اول تقریباً احساس می‌کنید که دارید درجا می‌زنید. دراز بکشید و برای مدت زمانی بازی کنید. تقریباً هر کاری که در این مدت انجام می دهید اساساً آورده کمی برایتان دارد. در بهترین حالت، شما پیشرفت کوچکی خواهید کرد که به نظر نمی رسد برای مدت زمانی که صرف شده است، بازدهی کافی داشته باشد. بعد از نیم ساعتی که صرف جمع‌آوری میوه کردم، نمی‌دانستم که داستان چگونه به خود رگناروک می‌رسد و کم کم نگران شدم که به به آن نرسد.با این حال، هنگامی که عناصر خاصی در جای خود قرار می گیرند، می توانید احساس کنید که همه چیز به طور قابل لمسی هیجان انگیز تر می شود. گذشته از یک نقطه بحرانی به بعد، مثل این است که دوباره نسخه 2018 بازی بازگشته باشد. خط سیر و اتفاقات بازی باعث می‌شود که شما با صدای بلند نفس نفس بزنید، لحظاتی در گلویتان احساس بغض می کنید، احتمالاً مقداری اشک بیشتر و صحنه‌هایی که خود را در حافظه‌تان حک می‌کند. جایی که نیمه ابتدایی عمدتاً گفتگوی دوستانه در مورد بررسی اهداف بعدی است، ولی در نیمه پایانی احساس می‌شود که به طور متناوب به روده و قلب شما مشت می‌زنند تا زمانی که همه چیز تمام شود.کریتوس همچنان یکی از جالب‌ترین تغییر شخصیت‌ها در بازی‌های ویدیویی است و زمانی که تیتراژ منتشر شد، به گونه‌ای برای او خوشحال بودم که انتظارش را نداشتم. او بیشتر از شروع آهسته رنج می برد و گاهی اوقات حضورش به سختی حس می‌شود، اما هم او و هم آترئوس در نهایت به یک سفر به تمام معنا می روند. از بین این دو، این کریتوس است که دورتر سفر می کند. بدیهی است که من هیچ چیز را اسپویل نمی کنم، اما در پایان بازی نمی دانستم که آیا می خواهم دست مشت کرده ام را بالا بگیرم و بگویم &quot;!Yes&quot; یا فقط با عجله بروم و ریش بلند را در آغوش بگیرم.تقریباً همه شخصیت‌ها از زمانی که همه چیز از بین می‌رود و فیلمنامه به آن توجه بیشتری می‌کند، سود می‌برند. به عنوان مثال، به عنوان مثال، هرگز انتظار نداشتم که سیندری محبوبیت ثابتی داشته باشد. ثور یک مرد ناقص و یک شرور لایه لایه در قالب بالدر است. در حالی که، اودین تهدیدی دوست‌داشتنی و آرام را بیان می‌کند که خطر از آن چکه میکند و معمولاً هر چه دلپذیرتر باشد، بیشتر می‌شود. من کاملاً مطمئن نیستم که God of War Ragnarok تا چه اندازه با برخی از عناصر داستان که مرتبط با سوء استفاده، اعتیاد و سلامت روان است، برخورد می کند، اما این را به افرادی که تجربه و خرد بیشتری نسبت به من دارند واگذار می کنم.از نظر پیشرفت کلی و گیم‌پلی، God of War Ragnarok کمی تمرکز بیشتری نسبت به نسخه قبلی خود احساس می‌کند، اغلب با مسیرهای خطی و مستقیم‌تر به سمت اهداف اصلی که به شما با یک منطقه باز از ماموریت‌های جانبی برای کاوش پس از انجام شدن یک ماموریت مهم پاداش می‌دهد. پازل‌های بیشتری نیز وجود دارد، تقریباً هر دری نیاز به چرخاندن، سوزاندن یا به نوعی ضربه زدن دارد. اینها فقط سطح مناسبی از چالش هستند تا همیشه احساس رضایت کنید، اگرچه به نظر می رسد که مراحل اولیه یا برای زمان بازی هستند یا به اندازه کافی بزرگ نیستند که به درستی پازل ها را از هم جدا کنند. در ابتدا به سختی می توانید قدمی بردارید بدون اینکه مکانیزمی را در جایی فعال کنید.همانطور که داستان شروع می‌شود و معنی‌دارتر می‌شود، کارهایی که باید انجام دهید کمی کمتر می‌شود و محیط های بازی که قفل آن را باز می‌کنید، دامنه را گسترش می‌دهد. همه محیط ها نسبتاً مستقل هستند، اما در کنار هم قرار می گیرند، از قلمروها عبور می کنند، تا مجموعه ای دلپذیر از مأموریت های جانبی ارائه دهند. ارواحی که به کمک نیاز دارند، صندوق های نورنیر برای باز کردن، مبارزه ها و هیولاهایی برای شکست دادن و غیره. مناطق قبلی را می توان خیلی سریع پاک کرد و به ندرت یک مرحله جانبی پیدا می کنید که بیش از چند دقیقه طول بکشد، اما زمانی که داستان را به پایان می رسانید، کمک های سخاوتمندانه ای برای ادامه آن وجود دارد. به‌ویژه یک منطقه با فضای شبیه به پایان بازی و سطح پیچیدگی و لایه‌بندی بسیار فراتر از بقیه، که باز شدن آن زمان می‌برد. من داستان بازی را در حدود 35 ساعت به پایان رساندم، با مقدار مناسبی از گشت و گذار و مراحل جانبی و اکنون حدود 45 تا 50 ساعت بعد، هنوز در حال کاوش و یافتن چیزهای جدید هستم.بدیهی است که در حین بررسی همه این موارد، مبارزات زیادی وجود دارد، حتی زمانی که Ragnarok سیستم‌های ساده‌تری را معرفی می‌کند، همچنان مبارزات سنگین و تاثیرگذار هستند. هسته اصلی مبارزه همچنان در حال تعادل است، ضربات یخی تبر Leviathan کریتوس بر روی به ضجه درآوردن دشمنان تکی تمرکز دارد، در حالی که جهنم آتشین Blades of Chaos او همه چیز در اطراف شما را می سوزاند. سیستم جادویی که در بازی قبلی به شما امکان می‌داد که قابلیت هایی را به تجهیزات خود اضافه کنید، اکنون به یک طلسم منتقل شده است که می‌تواند 9 جادو در خود جای دهد. هر کدام از آنها موارد مختلفی مانند سلامتی، قدرت ضربات و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما به عنوان بخشی از یک سه گانه است، با تطبیق دو یا سه جادو با هم،قابلیت های متفاوتی را ایجاد می کند. مدیریت ترکیب تجهیزات و قابلت ها در Ragnarok بسیار ساده‌تر است، به‌ویژه اینکه ست زره‌های مختلف با وضوح بیشتری روی قدرت ضربات (Damage)، پایین آوردن زمان آماده سازی قدرت ها (Cooldowns)، جادو (Runic) و سایر موارد کلیدی تمرکز دارند.من در خصوص God of War Ragnarok تجربه دوگانه ای دارم. یک شروع آرام وجود دارد که حس این را منتقل میکند که زمان بازی را لفت می‌هد - هنوز خوب است اما عمیق نیست - که منجر به پایانی سنگین می‌شود که هر ذره با نسخه قبلی خود برابری می‌کند. اما علیرغم اینکه احساس می کنید یک داستان 15 ساعته برای پر کردن یک بازی 30 ساعته است، God of War Ragnarok هنوز هم به راحتی یکی از بهترین بازی های PS5 است. حتی زمانی که بازی کمی ضعیف به نظر می‌رسد، این تا حد زیادی به دلیل مقایسه آن با نسخه قبلی است، با حفظ همان سطح از جلا و سرگرمی، حتی زمانی که احساس می‌کنید داستان بازی در حال پر کردن زمان است. هنگامی که زمان بازی به 11 ساعت برسد، بالاخره می توانید تغییر را در آن احساس کنید و در پایان به طور کلی حس تپش قلب باورنکردنی و رضایت بخشی وجود دارد.https://www.gamesradar.com</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jun 2023 14:33:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی The Last of Us Part II - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-the-last-of-us-part-ii-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-ablbaf87rvle</link>
                <description>البته ناگفته نماند که The Last of Us Part 2 بهترین عنوان استودیو پلی استیشن تا به حال به نظر می رسد و احتمالاً از نظر بصری تأثیرگذارترین بازی ای است که تا به امروز در PS4 دیده ایم. وقتی نور خورشید از میان جنگل‌های سرخس می‌سوزد و به آرامی در برابر نسیم خش‌خش می‌کند، یا افق سیاتل که در رنگ‌های غروب سرخ می‌سوزد، منظره محسور کننده و بسیار زیبایی است و شما چاره‌ای ندارید جز اینکه از قسمت Photo Mode در بازی برای عکاسی از این مناظر شگفت انگیز استفاده کنید.مبارزات به سبک چریکی  Last of Us نیز به طور مشابه برای تشدید تنش وحشتناک و ترسناکی که هر درگیری را فرا می گیرد، پیچیده شده است. این تا حد زیادی به لطف برخی از پیشرفته‌ترین هوش مصنوعی دشمنانی است که تا به حال شانس مقابله با آنها را داشته‌اید، که مانند هر چیز دیگری در قسمت دوم The Last of Us، به طور آزاردهنده‌ای ظاهر و رفتار واقعی دارند. دشمنان یکدیگر را با نام صدا می زنند، استراتژی های اصلاح شده ای را در واکنش به رفتار شما اتخاذ می کنند، و ابزارهای جدیدی مانند سگ های شکاری را برای بو کشیدن الی در محل هایی که مخفی شده، به کار می گیرند. خوشبختانه، الی راحت‌تر از جوئل می‌تواند بین مخفی کاری و نبرد آزاد شناور شود و می‌تواند از رشد بیش از حد گیاهان دهه آخرالزمانی به عنوان پوشش طبیعی استفاده کند، یا بین شکاف‌های کوچک مانور دهد تا از دشمنان فرار کند و به دیگران حمله کند.هنگامی که تقریبا مطمئن هستید که گرفتار می شوید، مبارزات به تیراندازی درهم و برهم، استفاده از مواد منفجره و ضربات فیزیکی منجر می شود. اینجاست که همه چیز استرس‌زا می‌شود، به‌ویژه زمانی که نبرد در فاصله نزدیک رخ می‌دهد و تصویر تهوع‌آور The Last of Us از خشونت خام اجازه نمی‌دهد تا شما را به سنگینی بار اعمالتان را بپذیرید، فریادهای دردناک، ضربات مرگ بار، صدای خرد شدن گردن قربانیان تا مدتها پس از کشتن آنها حافظه شما را آزار می دهد.در همین حال، تکامل  آلوده‌شدگان در The Last of Us باعث شده آنها وحشتناک‌تر از همیشه باشند. اکنون هر زمان که صدای کلیکرها به گوشتان برسد، برای ایجاد لرز در چهار ستون بدنتان کافی است، اما فقط صبر کنید تا ناله های غم انگیز بمب های سمی متحرک که در بازی به آنها Shamblers می گویند را بشنوید، یا خود را در تاریکی اتاق با… ببینید. خوب، بگذاریم بقیه چیزها را خودتان کشف کنید.شرکت Naughty Dog به‌طور غیرمنتظره‌ای به سمت طرف ترسناک سبک بازی  ترسناک/ بقای (survival horror) خود متمایل می‌شود و عامل ترس را به روش‌هایی تقویت کرده که به یک انداره شما را شگفت‌زده‌ کرده، تحت تأثیر قرار داده و باعث ایجاد حس ترس در شما می‌شود. احتمالاً حتی عادت‌دارترین بازیکنان با دیدن سگ شکاری دست‌هایشان می‌لرزد. خوشبختانه، الی انتخاب های زیادی در اختیار دارد تا همیشه دو قدم جلوتر از مهاجمینش بماند. ابزارهای ساختنی جدید، از تیرهای تیر کمان انفجاری گرفته تا مین‌های قابل حمل، جنگ‌های بداهه را با فرصت‌های بیشتری برای آسیب‌ رساندن به دشمنان زینت می‌دهند. درختواره مهارت (مهارت ها با پیدا کردن مکمل‌ها و مجلات Hobbyist در سرتاسر سیاتل باز می‌شوند) به بازیکنان اختیار بیشتری برای گرفتن تصمیمات سخت ارائه می‌کنند که کجا به بهترین نحو منابع را استفاده کنیم.میز کار اسلحه‌ها نیز بازگشته‌اند و با جزئیات فوق‌العاده‌ای رندر شده‌اند. در قسمت دوم بازی، انبار سلاح‌های گرم با تعدادی اضافات جدید شگفت‌انگیز گسترش پیدا کرده که در اینجا آنها را اسپویل نمی‌کنم. با این اوصاف، همه این ویژگی ها  باعث افزایش لمس مبارزات با سلاح که از  ناتی داگ انتظار میرفت می‌شود. همیشه در هنگام اصابت گلوله شلیک شده به هدف، حس تاثیرگذاری زیادی به بازیکن منتقل می شود، اما هرگز آنقدر قابل اعتماد نیست که شما را تنها با اتکا به آن از نقطه A به B برساند.همه این سیستم‌ها و مکانیک‌ها در The Last of Us Part 2 به‌طور یکپارچه با هم کار می‌کنند، مانند چرخ دنده‌ها در ساعتی که با دیدی متمایز و منحصربه‌فرد محصور شده‌اند و تجربه‌ای را تداعی می‌کنند که هرگز چیزی کمتر از یک شاهکار مثال زدنی از طراحی بی‌عیب و نقص در بازی احساس نمی‌شود.اگر یک مورد در قسمت دوم The Last of Us وجود داشته باشد که شاید ایراد دارد، آن گم شدن گاه به گاه در میان نیزارهای جاه طلبی خودش است. مانند Uncharted 4، مقیاس طرح Naughty Dog می‌تواند عادت به بازنویسی خود کند و به دلیل نیاز به گره زدن هر رشته داستان یا تأکید بر یک نکته موضوعی که ساعت‌ها پیش مطرح شده بود، شتاب خود را از دست بدهد.این انحراف از نقطه کانونی داستان در بهترین حالت، نادر است و چیزی از  تاثیر داستان بازی که یک افسانه  فوق‌العاده قدرتمند است را کاهش نمی‌دهد، اما ساختار لایه‌بندی و پرستیژ به سبک تلویزیونی بازی، گاهی اوقات تا حدی فراگیر می‌شود. در همین راستا، اگر پایان The Last of Us به دلایل درستی بحث‌برانگیز بود، قسمت 2 با درایت توطئه گرایانه‌ای همراه نیست، اگرچه هیچ کاری برای خنثی کردن طنین سفر منتهی به صحنه نهایی بازی انجام نمی‌دهد.اما هیچ شاهکاری کامل نیست و The Last of Us Part 2 کاملاً یک شاهکار است، شک نکنید. چیزهای بیشتری در مورد این بازی وجود دارد که من بی صبرانه میخواهم که آن را ستایش کنم، اما واقعا نمی توانم چیزی فراتر از آنچه قبلاً نشان داده شده است اسپویل کنم. جسورانه، سازش ناپذیر و بر خلاف هر چیزی که در مدت طولانی بازی کرده ام، Naughty Dog پیشرفته ترین ماجراجویی تعاملی خود را خلق کرده است.بازی The Last of Us Part 2 نه تنها وجود خود را به‌عنوان دنباله‌ای که اکثرا فکر نمی‌کردند ضروری باشد، توجیه می‌کند و ویژگی‌های همیشگی نسخه قبلی خود را تکمیل و ارتقا می دهد، بلکه به عنوان یک هیولای کاملاً متفاوت که دندان‌های نیش خود را حمل می‌کند و به همان قدرت گاز می‌گیرد، با اطمینان از نسخه قبل جدا می‌شود. دستاوردی ماندگار که چیزی کمتر از خارق‌العاده نیست و بازی‌ای است که برای دهه‌های آینده به آن نگاه خواهیم کرد.https://www.gamesradar.com</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 14:07:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی The Last of Us Part II - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-the-last-of-us-part-ii-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-wvi8jn204qiz</link>
                <description>بازی The Last of Us 2 من را درگیر کرده است. این آخرین چیزی است که وقتی به رختخواب رفته ام به آن فکر می کنم و اولین چیزی است که وقتی از خواب بیدار می شوم وارد سرم می شود. من کل سکانس ها را در ذهنم زنده کرده ام، از طراحی بدیع آنها شگفت زده شده ام و به این فکر کرده ام که چه کاری می توانستم متفاوت انجام دهم. بسیاری از صحنه‌های فراموش‌نشدنی آن چنان در مغزم سوخته‌اند که گویی خاطرات واقعی هستند، آن‌قدر در طنین‌های شدید و احساسی‌شان تداعی‌کننده هستند که اکنون در بیشتر رویاهای من حضوری منظم دارند، نه به کابوس‌های من. من ساعت‌ها برای پردازش هر چیزی که بازی کرده‌ام، کنار آمدن با داستان فشرده آن صرف کرده ام و دنبال کشف راه‌های جدید قدردانی از هنر آن بوده‌ام. چیزی که می‌خواهم بگویم این است که The Last of Us Part 2 استثنایی است و احتمالاً بهترین بازی من در این نسل است.این بررسی کاملاً بدون اسپویلر است، بنابراین من در مورد جزئیات داستان خارج از آنچه Naughty Dog قبلاً نشان داده است صحبت نمی کنم.اگر The Last of Us در سال 2013 یک سفر جاده ای بود که به داستانی پیچیده تبدیل شد، قسمت دوم The Last of Us قطعه وسترن انتقامی آن است. داستان پنج سال پس از وقایع اودیسه پان-آمریکایی او با جوئل، یک اپیزود آغازین غم انگیز غیرقابل توصیف، الی را در یک جنگ صلیبی برای تعقیب کسانی که مسئول جنایتی به ظاهر نابخشودنی هستند، رها می کند. این تعقیب، قهرمان نوجوان ما را از مراتع روستایی شهرستان جکسون دور می کند و به اعماق رشد شهری سیاتل می برد، شهری که نوع بسیار متفاوتی از فروپاشی اجتماعی را نسبت به شهر بستون در بازی تجربه کرده و بنابراین تهدیدات منحصر به فرد خود را برای زنده ماندن الی دارد.من جزییاتی فراتر از این را فاش نمی‌کنم، اما کافی است بگویم آنچه که به عنوان یک داستان نسبتاً ساده از مجازات شروع می‌شود، به چیزی بسیار پیچیده‌تر، شگفت‌انگیزتر و شوم‌تر تبدیل می‌شود. مانند بازی اصلی، Naughty Dog با حیله‌گری از تعامل رسانه‌اش با اطمینانی استادانه بهره‌برداری می‌کند و بازیکنان را مجبور می‌کند تا با تمام ناراحتی و اندوهی که به همراه دارد، به هر اقدامی که به عنوان الی انجام می‌دهند، نگاهی سرد و سخت بیندازند.کمپین داستانی 25 ساعته بازی، پر از لحظه های شوکه کننده است و به همان اندازه صحنه های آرام و متفکرانه و مهیبی دارد که استودیو به آن مشهور است، که بسیاری از آنها برای به جا گذاشتن یک بغض در گلو کافی هستند حال شما را بر روی کاناپه خراب می کند. The Last of Us Part 2 به عنوان تاملی بر خط باریک بین عدالت و انتقام، و فرو رفتن ناراحت کننده در سایه های تاریک تر روان انسان، در به تصویر کشیدن خشونت، پوچ گرایی و ابهام اخلاق در دنیایی بدون قوانین نابخشودنی است.با این حال، در قلب همه چیز، الی قرار دارد که بار دیگر توسط اشلی جانسون با گرمی و انسانیت باورنکردنی ساخته شده است، در این نوع عملکرد که ما هنوز در مورد آن سال ها بعد صحبت خواهیم کرد. به تصویر کشیدن پیچیدگی رنج بر روی صفحه نمایش آسان نیست، اما مالکیت جانسون بر شخصیت الی در تمام این فیلم‌ها چیزی جز جوایز ارزشمند نیست، به کمک فناوری پیشرفته انیمیشن‌سازی صورت Naughty Dog، که اجازه می‌دهد حتی کوچک‌ترین تغییر در زبان بدن، هزار لغت صحبت کند.الی توسط  بازیگرانی به همان اندازه جذاب احاطه شده است، با اضافه شدن‌ بازیگران جدیدی مانند دینا از شانون وودوارد، جسی استفن چانگ و بسیاری دیگر که به سرعت ثابت می‌کنند که بازیگران بازی از چهره‌های آشنا هستند. تروی بیکر برخی از بهترین صحنه‌های قسمت 2 را در نقش جوئل می‌دزدد و جنبه‌های جدیدی از شخصیت را به ما نشان می‌دهد که رابطه‌ای را که در طول بازی اول با او ایجاد کردیم، غنی‌تر و پیچیده‌تر می‌کند. اگر فکر می کردید صحنه زرافه The Last of Us اشک آور است، پسر آیا این دنباله گنجینه هایی برای شما دارد؟داستان The Last of Us Part 2 از نظر مقیاس بزرگ و نکات ظریف پیچیده است، و همین را می توان در مورد دنیای آن نیز گفت. Naughty Dog پارامترهای طراحی بازی خطی خود را گسترش داده است تا محیط‌هایی را ایجاد کند که همیشه بخشی از چیزی بزرگتر از شما به نظر می‌رسند، با این حال هنوز با جزئیات دست‌ساز که معمولاً فقط برای تجربه‌های تک‌نفره با ساختار فشرده‌تر در نظر گرفته شده است.می‌توانید ساعت‌ها روی درزهای دیجیتالی هر ساختمان، جنگل و غار نگاه کنید، نه فقط به خاطر میل به جمع‌آوری ضایعات دست‌ساز به اندازه‌ای که الی می‌تواند حمل کند، بلکه برای جذب فضا و لذت بردن از جزئیات سفارشی Naughty Dog. کار دستی هر مکانی داستانی دارد، پنجره‌ای به دنیایی که الی هرگز نمی‌شناخت، و هم به دنیایی که او بیش از حد با آن آشناست، همگی از طریق مصنوعات ماهرانه، سرنخ‌های اکتشافی، و لحظات ارگانیک هوشمندانه ابداع شده‌ای که هر فضا را زنده می‌کند، روایت می‌شود.طراحی محیطی Naughty Dog همچنان به آرامی شما را در مسیر بحرانی بازی راهنمایی می‌کند، حتی تاکید بیشتر بر کاوش دارد، به گونه‌ای که هرگز احساس اجبار نکنید و یا شما را از وهم بیرون بکشد. حس سرعت و جریانی که بازی به آن تأکید می‌کند، بی‌عیب و نقص است، هر مأموریت شبیه یک تابلوی نقاشی قابل پخش است که با سرعتی ساخته می‌شود و اوج می‌گیرد که همیشه غیرقابل پیش‌بینی و قانع‌کننده است.این به این کمک می‌کند که الی اکنون می‌تواند بسیار با مهارت‌تر از جوئل حرکت کند، پنجره‌ها را بشکند، از دیوارها پایین بیاید و از ارتفاعات مخاطره‌آمیز بپرد تا وارد مناطقی شود که قبلاً غیرقابل دسترس بود، و به Naughty Dog اجازه می‌دهد تا بازیکنان را با پازل‌های محیطی متنوع‌تر به چالش بکشد که نبرد را غنی‌تر می‌کند. در رویکرد اختراع شده Naughty Dog مکانیک‌های گیم‌پلی جدید به سختی ایده‌های بدیعی برای رشته بازی‌های ویدیویی نیستند، اما در The Last of Us Part 2 با همان سطح دقت و مهارت مانند سایرین به کار گرفته شده‌اند و همگی در کنار هم کار می‌کنند تا حسی متمایز از مکان را تداعی کنند. https://www.gamesradar.com</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 17:43:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Horizon Zero Dawn - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-horizon-zero-dawn-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-s0vutnw9rx2v</link>
                <description>Horizon Zero Downجاخالی دادن بین دشمنان، چرخیدن به اطراف، و پریدن برای وارد آوردن یک ضربه مهلک، در حین کشیدن و هدف گیری کمان در حالت آهسته هرگز قدیمی نمی شود. هیچ قدرت ماورایی واقعی برای نمایش وجود ندارد، مگر اینکه این واقعیت را در نظر بگیرید که فوکوس Aloy می تواند نقاط ضعف دشمن را مشخص کند. با این وجود، هنگامی که کنترل‌ها به ناخودآگاه شما نفوذ می‌کنند، نمایش‌های قهرمانانه حیله‌گری، قدرت و نترسی، به Aloy قابلیت مافوق بشری می‌بخشد. شما می‌توانید از تاکتیک‌های مخفی کاری اولیه استفاده کنید و به دشمنان حمله کنید، اما وقتی به درستی مسلح هستید، به سختی دلیل قانع‌کننده‌ای وجود دارد که لذت درگیری‌های رو در رو Zero Dawn را از خود سلب کنید.در حالی که دویدن در اطراف میدان نبرد و نبرد با طیف وسیعی از پرتابه ها، زمان بسیار خوبی را برای شما به ارمغان می آورد، متأسفانه مبارزه تن به تن تاثیر کمتری دارد. تنها گزینه شما حملات نیزه ای سبک یا سنگین است و هنگام مبارزه در داخل خانه، احتمال برخورد شما با دیوار بیشتر از هدف مورد نظرتان است. علاوه بر این، در جایی که دشمنان نیزه دار می توانند حملات دریافتی را مسدود کنند، شما نمی توانید ا نیزه استفاده کنید و تکیه بر حملات با نیزه، شما را در حالت ضعف قرار می دهد. اما شما هرگز مجبور به مبازه تن به تن نمی‌شوید، و همیشه می‌توانید با ترکیبی از مانورهای فرار و سلاح‌های پرتابه به جنگ برگردید.هنگامی که کنترل‌ها به ناخودآگاه شما نفوذ می‌کنند، نمایش‌های قهرمانانه حیله‌گری، قدرت و نترسی، به Aloy قابلیت مافوق بشری می‌بخشد.برای جذاب نگه داشتن مبارزات در طول ده ها ساعت، در ابتدا دشمنان رباتیک را میتوان  با سرعتی خوشحال کننده از بین برد و  زمانی که بر دشمنان کم چالش تر مسلط شوید، جانوران کمی بزرگتر و پیچیده تر روبرویتان قرار می‌گیرند. ممکن است در ابتدا با ربات های کوچک دوپا و همچنین  اسب‌ها و گاوهای نر رباتیک روبرو شوید و در نهایت با کروکودیل‌های زره‌دار وحشی، ربات‌های شبیه پلنگ با قابلیت پنهان‌سازی و خرچنگ‌های دشمن غول‌پیکر درگیر می‌شوید. در پایان بازی، با وجود جثه نسبتاً کوچک خود، می‌توانید با اطمینان کامل در مقابل یک T-Rex رباتیک بزرگ وارد نبرد شوید.یک شکارچی موثر در Zero Dawn نیاز به یک بخش اجرا و یک بخش دانش دارد - یعنی درک اینکه دشمنان چه توانایی هایی دارند و چه قسمت هایی از بدن آنها آسیب پذیرتر است. نقاط آسیب پذیر روی قسمتی از بدن دشمنان که با استفاده از قبلیت فکوس Aloy نمایان می شوند، می درخش. برخی مواقع لازم است یک زره را از بین ببرد تا اندام آسیب پذیر ربات را آشکار شود. همچنین می توان دشمنان را خلع سلاح کرد و از سلاح هایشان علیه آنها استفاده کرد. سلاح‌های استاندارد شما به اندازه کافی مؤثر هستند، اما هیچ چیز بهتر از اتمام نبرد با یک توپ لیزری عظیمی که از طریق مبارزه زیرکانه به دست آورده‌اید، نیست.نقشه Zero Dawn عمدتاً طبیعت وحشی است، اما سکونتگاه های قبیله ای را به راحتی می توان یافت. اکثر آنها ساده هستند - فقط چند کلبه و یک فروشگاه - اما تعداد انگشت شماری از پادشاهی های کوچک، جمعیت قابل توجهی از بازرگانان و جستجوگران را ارائه می دهند. در بهترین حالت، مراحل جانبی معمولی شما را با انگیزه‌های داستانی به سمت طبیعت گسترده سوق می‌دهند، اما معمولاً می‌بینید کسی که مرحله جانبی را به شما ارائه می کند، شخصیتی جالب‌تر از معنای نهایی هدف دارد. با داستان قوی و تاثیر زیاد تصمیم گیری ها در مراحل اصلی، داستان های فرعی Zero Dawn به سادگی نمی توانند با داستان اصلی رقابت کنند. در حالی که نبرد در خط مقدم Zero Dawn قرار دارد، شما معمولاً هر منبعی را که از نقطه A به نقطه B می‌روید جمع‌آوری می‌کنید. گیاهان و تکه‌های حیوانات و روبات‌ها به طور یکسان برای ساخت مهمات و تله‌های Aloy، ارتقای فضای آیتم ها و تهیه معجون های سلامتی، ضروری هستند. فروش اقلام یک فرآیند دردناک است، زیرا هیچ راهی برای مرتب کردن موجودی شما وجود ندارد. شما باید در یک شبکه گالری با حداکثر 100 نماد، پیمایش کنید و جزئیات را به صورت دستی بخوانید تا تعیین کنید چه چیزی را نگه دارید و چه چیزی را بفروشید. برای بازی‌ای که می‌تواند سیستم‌های پیچیده را در زمان کوتاه و با سرعت زیاد مدیریت کند، عجیب است که چیزی به به سادگی مدیریت موجودی را در اولویت قرار نداده اند.مجموعه‌ای از مصنوعات کمیاب برای یافتن در طبیعت وجود دارد، اگرچه پاداش‌های مادی که برای جمع‌آوری یک مجموعه کامل و مبادله آن با یک تاجر دریافت می‌کنید، کمی ناامیدکننده است. تعداد انگشت شماری از سازه های بیگانه مانند در زمین جاسازی شده اند، و در قلب هر یک از این سیاه چال های پیچیده و اخروی، دستگاهی وجود دارد که به شما قدرت هک دسته خاصی از حیوانات روباتیک را می دهد. برخی از ربات ها به سادگی در کنار شما می جنگند یا در صورت هک شدن شما را تنها می گذارند، اما تعدادی از آنها به شما اجازه می دهند بر روی پشت خود سوار شوید. مسلماً، این گزینه محدود است - نه، شما نمی‌توانید سوار ربات T-Rex شوید - اما این یکی از استدلال‌های مکانیک مخفیانه بازی است، زیرا شما فقط می‌توانید یک ربات را با حرکت مخفیانه به سمت آن هک کنید.این اولین جدایی از سری Killzone برای توسعه‌دهنده Guerrilla Games است، و اگرچه ممکن است فکر کنید تیم با خارج شدن از منطقه راحتی FPS خود برای ایجاد یک بازی اکشن جهان باز سوم شخص ریسک کرده است، هرگز آن را نمی‌دانید که این اولین رودئوی آنها بود. برای هر نقص جزئی، عنصری از عظمت وجود دارد که میل شما را برای ادامه مبارزه و کاوش در دنیای زیبا و خطرناک Zero Dawn شارژ می کند. Guerrilla Games یکی از بهترین بازی‌های جهان باز این نسل را ارائه کرده است و اعتبار تیم خود را در این فرآیند بازتعریف کرده است.https://www.gamespot.com</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 12:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Horizon Zero Dawn - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-horizon-zero-dawn-ssuwmd5l0oge</link>
                <description>بازی Horizon Zero Dawn از نظر بصری یک بازی جذاب با محیط‌های طبیعی غنی و کوه‌های پوشیده از برف برای پیاده‌گردی است، که اگر مشخصات رایانه شخصی مناسبی داشته باشید، می‌توانند بهتر از آنچه در PS4 و PS4 Pro دیده می‌شوند به نظر برسند. با توجه به تراکم برخی شهرها یا روستاها، یا هرج و مرج در برخی سناریوهای جنگی، نرخ فریم می تواند کاهش قابل توجهی داشته باشد و آن را به یک بازی نسبتاً سخت تبدیل کند، اما ممکن است گاهی اوقات به طور قابل توجهی دچار لگ شود و عملکردی ناسازگار داشته باشد.برخی از اشکالات تأثیرگذار بر بازی در تجربه من نیز وجود داشته است. مکانیک تمرکز  به شما امکان می دهد بزرگنمایی کرده و زمان را آهسته کنید تا با دقت کمان خود را نشانه بگیرید. اینها مکانیک های کلیدی هستند که در بسیاری از موقعیت های جنگی بازی مفید هستند، اما در حال حاضر به درستی کار نمی کنند. با این حال، یک پچ یک روزه برای انتشار در این هفته برنامه ریزی شده است.به طور کلی، Horizon Zero Dawn می‌تواند یک بازی اکشن جهان باز جذاب باشد. در ساختن دنیای خود تمام تلاش خود را می‌کند و یک سیستم جنگی عالی را ایجاد می‌کند که بر هدف‌گیری دقیق و پیشی گرفتن از دشمنان با ابزارها و سلاح‌های فراوان خود متکی است. هرچند از نظر فنی نیاز به کار دارد.جامعه ای با گذشته مه آلود و آینده ای نامشخص واقعاً از دست رفته است. این واقعیت برای ساکنان دنیای Horizon Zero Dawn است. تقریباً 1000 سال پس از امروز، جوامع قبیله ای زندگی بدوی دارند، احاطه شده توسط فسیل های مرموز با فناوری پیشرفته قدیمی ها - میراث شکسته دنیای واقعی ما، نتیجه پیشرفت تکنولوژی در حال غوطه ور شدن است. حیوانات کوچکی مانند خرگوش و گراز هنوز در وحشی پرسه می زنند، اما در رد پای جانوران مکانیکی حیرت انگیزی که غالباً در جنگل های انبوه قدم می زنند و در بالای کوه های برفی کمین می کنند. در ابتدا مشخص نیست که جهان چگونه به آشفتگی ختم شد، اما آلوی، یک طرد شده یتیم که یک دستگاه ارتباطی و تجزیه و تحلیل پیشرفته را پیدا می کند، کلید کشف این اسرار را در دست دارد. با استفاده از ابزار تازه یافته او - معروف به فوکوس - می توانید از مصنوعات فنی استفاده کنید و اطلاعاتی در مورد گذشته جمع آوری کنید. در حالی که باز شدن داستان کامل سقوط جهان مدتی طول می کشد، اما افشاگری های جذابی که در نهایت کشف می کنید بیشتر از جبران زمان صرف شده برای پیمایش در سیاست قبیله ای نه چندان جذاب در نیمه اول بازی است. مضامین دوئل طبیعت و فناوری در آلوی وجود دارد که با پذیرش فناوری در زندگی بدوی خود برای همیشه تغییر می کند. او در طول سفرش به طرق مختلف متحول می‌شود، و شگفت‌انگیز است که وقتی همه چیز گفته می‌شود و انجام می‌شود، به گذشته نگاه می‌کنیم و نه تنها به چالش‌های فوق‌العاده‌ای که بر آن‌ها غلبه کرده‌اید، بلکه در مورد میزان اعتماد و بلوغ آلوی در این فرآیند نیز فکر می‌کنیم.اما مهم نیست که داستان شما را به کجا می برد، مبارزه در کانون توجه قرار دارد. محیط‌های پیچیده جهان مملو از جانوران برقی و فرقه‌های جنگ‌جو است، و هیجان آشکار کنترل آلوی در میان دشمنان خشمگین، هیجانی تقریباً دائمی است. این هیجان تا حدی ناشی از توانایی Aloy برای جهش ماهرانه از مسیر آسیب و بازگشت مستقیم به عمل است، اما زرادخانه سلاح و مهمات او اجزای خاصی هستند که به شما این توانایی را می‌دهند که هیولاهای رباتیک عظیم Zero Dawn را با قدرت و سبک سرنگون کنید. شما با یک تیر و کمان ساده شروع می‌کنید، اما در نهایت با تیرکمان‌هایی که مواد منفجره را پرتاب می‌کنند، و مجموعه‌ای از تله‌ها که می‌توانند دشمنان ناآگاه را غافلگیر یا منقبض کنند، دسترسی پیدا می‌کنید. شعبده بازی با این ابزارها در میانه مبارزه با  اسلحه هایی که با فشردن آنالوگ سمت راست باز می شود و زمان را کاهش می دهد تا لحظه ای برای برنامه ریزی در اختیار شما قرار دهد، آسان می شود. انجام  آن ساده است و هرگز مجبور نیستید زمانی که به دنبال سلاح انتخابی خود هستید خود را در معرض خطر زیادی قرار دهید. شما هنوز هم می توانید بدوید، جاخالی دهید و در حین دسترسی به اسلحه ها بپرید.https://www.gamespot.com</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 21:12:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>The Last Of US: Part II بازی قرن</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkaneris/the-last-of-us-part-ii-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-pubxfnbckoo8</link>
                <description>قبل از هر چیزی، در صورتی که بازی The Last Of Us Part II را انجام نداده اید، این مطلب را نخوانید.پیشنهاد می کنم حتما قبل از انجام این بازی حتما نسخه 1 بازی را انجام دهید یا حداقل ویدیوی بازی را تماشا کنید. داستان بازی در مورد یک شیوع یک بیماری در جهان است که افراد را به زامبی تبدیل می کند. این بیماری از نوعی قارچ نشات گرفته و برای انتقال به فرد دیگر، فرد باید توسط یکی از این موجودات گاز گرفته شود.داستان نسخه اول جدا از دنیای تاریک و آخر زمانی اش، در مورد عشق است. عشق یک پدر به یک دختر که او را به جای دختر از دست داده اش می‌بیند. هر چقدر داستان پیش می رود رابطه میان آنها قوی تر و عمیق تر می شود.اما در نسخه دوم این دنیای تاریک، با کشته شدن جوئل (پدر) در جلوی چشمان الی (دختر) تاریک تر می شود. داستان در نسخه دوم حول محور انتقام می چرخد، انتقام قتل پدر.گرافیگ بازی نسبت نسخه اول، بسیار چشم نواز تر و محیط ها پهناورتر شده است. طراحی شخصیت ها که از لحاظ گرافیک و چه از لحاظ فیزیک حرکتی، بسیار خوب کار شده است.</description>
                <category>اشکان اریس</category>
                <author>اشکان اریس</author>
                <pubDate>Mon, 10 Aug 2020 12:49:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>