<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اشکان لایق‌نیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ashkanlt</link>
        <description>عاشق تجربم، دوست دارم طراحی، اجرا و خلق کنم. در زندگی سفر می‌کنم، در سفر زندگی. به ساخت سازه‌های اکو مثل ابرخشت و سازه‌های قابل حمل مثل کمپر و کاروان و... علاقه دارم. دنیارو از نگاهم می‌نویسم براتون.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 13:28:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/140207/avatar/l5bS2W.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اشکان لایق‌نیا</title>
            <link>https://virgool.io/@ashkanlt</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجارت برای مسافرت، توریسم تجاری چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanlt/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vzkzd2f8fttx</link>
                <description>در وهله اول لازمه اینو بدونیم که توریسم تجاری با سفر کاری فرق داره. سفر کاری سفری هست که برای یک ‌کاری، باید به محل خاصی سفر کنید؛ از طرفی دیگه، توریسم تجاری بیشتر به جنبه تفریح و کار همزمان می پردازه. در این مطلب که قسمتی از مجموعه «سفر شناسی است، این سبک سفرِ خیلی جذاب رو براتون توضیح میدم.سفر تجاری به زبان ساده یعنی چی؟ببینید رفقا، به ساده‌ترین شکل ممکن، وقتی شما در یک سفر، هم کار می‌کنید و هم اوقات فراغت دارید و تفریح می‌کنید، یعنی در یک سفر تجاری یا Business tourism هستید.البته انواع مختلفی از این نوع سفر وجود داره که در ادامه توضیح می‌دم. ولی مهم ترین ویژگی این سبک سفر اینه که شاید سفر کردن براتون مهم تر باشه تا کار کردن! یعنی شاید کارتون رو به خاطر سفرتون انجام بدید! نه این که به خاطر کار، مجبور به سفر کردن باشید (سفر کاری). البته این معنی ای هست که من از این سبک سفر دوست دارم که برداشت کنم. در یک تعریف کلی تر، اگر در سفر کاری به جنبه های تفریحی هم بپردازید، سفرتون تو دسته Business tourism قرار می گیره.انواع سفر تجاریسفر برای دیدن نمایشگاه‌های مخصوص به کار و...  + تفریح!سفر برای ملاقات با شرکای تجاری در شهر یا کشوری دیگه + تفریح!سفر به عنوان مشوقی برای کارمندان نمونه (همراه با کار روزانه و حقوق)و سبکی که ما بیشتر باهاش کار داریم، سفر و کار همزمان، برای یک فریلنسر یا آزادکار (با تمایلات جهانگردی!)یه سازمانی هست به اسم UNWTO (سازمان جهانی گردشگری) که دسته‌بندی های بالا رو انجام داده. ولی من به شخصه دوست دارم یه مفهوم شخصی سازی شده از این سبک رو براتون توضیح بدم که بیشتر شبیه به مفهوم کار در سفر است.یک قدم بزرگ برای رهاییمطمئنا خیلی از ماها مجبوریم که برای کارمون، تو شهر محل سکونتمون بمونیم. عملا فقط در تعطیلات می‌تونیم سفر بریم و دیگه خودتون با شلوغی‌های تعظیلات رحلت و عید نوروز و... آشنا هستید.اگر مجبور نبودید فقط تو تعطیلات برید سفر، آیا این ترافیک ها رو تحمل می کردید؟اگر کار ما جوری باشه که بتونیم با یک لپ‌تاپ انجامش بدیم، آیا نمی‌تونیم در حین سفر انجامش بدیم؟ داستان برای من از اینجا شروع شد که وقتی تصمیم گرفتم که مدت های طولانی در سفر زندگی کنم، به این فکر کردم که برای هزینش باید یه فکری بکنم. یا باید اول کلی پول درآرم ‌و بعد برم، یا باید در سفر کارامو پیش ببرم. البته من ترکیبی از هر دو راه رو انتخاب کردم. (فراهم کردن مقدمات لازم برای سفر های طولانی (قبل از شروع سفرها) + ایجاد کردن شغل هایی که بتونم در سفر انجام بدم)برای تبدیل شدن به یه مسافر حرفه‌ای، لازمه که این مطلب رو هم بخونید: برای سفر دور دنیا آماده شوید: سبک زندگی فعالکم کم به این فکر افتادم که تجار همیشه بیشتر از همه سفر می‌کردن. حالا عاشق سفر بودن که تاجر شده بودن، یا عاشق تجارت بودن که سفر می‌کردن خیلی مهم نیست. در حال حاضر، با وجود تکنولوژی، اینترنت و یه کمی خلاقیت، می‌تونید به راحتی از هر جایی کار‌ کنید، سفر کنید و زندگی. به به...سفر تجاری به چه شکل منو به زندگی دائمی در سفر نزدیک‌تر می‌کنه؟در ۲ الی ۳ سال اخیر، تلاشمو کردم که چندین کار کوچیک و بزرگ بتونم برای خودم راه بندازم که از راه دور بتونم انجامشون بدم. از تولید و پخش چند محصول گرفته تا کارهایی مثل تولید محتوا و... . حالا که این کارا کم‌کم داره رو روال می‌فته، در مرحله بعدی، می‌خوام چندین سفر برنامه‌ریزی کنم و در حین سفر، کار کنم. البته یه نکته ای که در نظر گرفتم، این بود که هر کاری که می کنم، در راستای علایقم باشه. حالا در ادامه این مقاله، بیشتر دربارش می گم.برنامت چیه؟برنامه من اینه که برای مثال در یک سفر ۶ ماهه، ماهی یک جای زیبا برای زندگی انتخاب کنم و در اونجا کار کنم.مثلا فرض کنید یک کلبه در شمال کشور پیدا کردم که برق داره و اینترنت خط هم آنتن میده. میرم اونجا، مثل حالت عادی از ۸ صبح تا ۴،۵ بعد از ظهر کار می‌کنم. در عوض، صبحونم رو‌ تو جنگل می‌خورم، ورزش صبحگاهیم رو تو جنگل انجام می‌دم، دوشم رو ‌زیر آبشار می‌گیرم. بعد از کار هم، می رم منطقه رو می‌گردم. ۲ روز آخر هفته هم که کلا عشق و حال!ماه اول که تموم شد، ماهای دیگه هم به همین منوال. برای یکی‌ مثل من، این کار کم‌کم باعث می‌شه با این سبک زندگی بیشتر آشنا بشم‌ و بتونم چندین سال در سفر باشم ‌و کارمو هم بکنم.پیشنهادهایی برای کار در سفرمن قصد دارم تو این مطالب، بیشتر از چیزایی حرف بزنم که برای خودم معنی داره و کار می‌کنه، برای همین تو این بخش به کارایی که برای خودم جذابه می پردازم.تجارت (Trad)تجارت یا ترید، دو مدل کلی آنلاین و آفلاین داره. خوشبختانه یه مسافر آزاد، هم می تونه ترید آفلاین کنه و هم آنلاین. یکی از راهای تجارت آنلاین، دنیای کریپتوکارنسی هست که تو مقاله های بعدی دربارشون بیشتر توضیح میدم. ساده ترین راه تجارت آفلاین هم، خرید یک محصول بومی و با کیفیت از یه شهر یا کشور، و فروختنش در یک جای دیگست.کارای هنریمن مسافرای زیادی رو دیدم که هنرهایی دارند. برای مثال یکی موزیسین هست، یکی نقاش، یکی دکوراسیون داخلی بلده و.... کافیه در سفرتون، افرادی رو که به مهارت شما احتیاج دارن رو پیدا کنید. مثلا شاید اگر نوازنده خوبی باشید، بتونید چند شب اجرا داشته باشید (حالا چه تو خیابون (Busking) ، چه کافه و چه سالن). یه نقاش می تونه برای اقامتگاه های بومی اون شهر، نقاشی دیواری بکشه و خوشگلشون کنه و... کارای تکنولوژیکیکی از بهترین روش ها، کارهای تکنولوژیک هست. مثلا اگر می تونید سایت طراحی کنید، از سایت هایی که مخصوص فریلنسرهاست هم، می تونید کار بگیرید. البته تخصص های حوزه تکنولوژی انقدر زیاده که همش رو نمی تونم بگم. یه سر به پونیشا بزنید. این سایت برای فریلنسرهای ایرانی ساخته شده. داستان خودتونو بگیدیکی از راه های مورد علاقه من، اینه که داستان های سفرم رو برای کسایی که دوست دارن بشنون، تعریف کنم. حالا یکی از بهترین راه های این کار، بلاگ نویسیِ و یا تو اینستاگرام و... فعالیت داشته باشم. بعد از این که یکم شناخته بشید، می تونید از این راه پول هم در بیارید. البته یه نکته، به نظرم تا دغدغه ی نوشتن برای آدما رو ندارید، براشون ننویسید و محتوای الکی و بی هدف به اشتراک نذارید. به قولی، حرفی که از دل براید، به دل نشیند.هر کاری بلدید، هر کاری دوست داریدبه صورت خیلی کلی، احتمالا از کاری که دوست داشته باشید می تونید در سفر درآمد کسب کنید. فقط باید اون کار رو با شرایط سفر تطبیق بدید! به نظر من، اگر کسی عاشق سفر کردن باشه، به هر شکلی شرایطش رو فراهم می‌کنه، پس خلاقیتتون رو به کار بندازید و ببینید چیکار می‌تونید بکنید. یک نکته خیلی مهمیکی از نکات خیلی مهم، (همونطور که قبلا گفتم) اینه که کاری رو که برای سفر تجاری و یا تجارت سفری تون انتخاب می کنید، دوست داشته باشید. این کار، باید کاری باشه در راستای تقویت و استفاده از مهارت های مورد علاقتون. مثلا من به تکنولوژی بلاک چین علاقمند هستم و واقعا فکر می کنم در آینده، دنیا رو تغییر می ده. بلاک چین هم این امکان رو به من می ده که از راه دور و فقط با اینترنت کار کنم. پس روش وقت میذارم و تبدیلش می کنم به چیزی که در راستای هدف های شخصیم هستش. با اعتقاد به این که بلاک چین تا آخر عمرم به دردم می خوره، یاد وقت می ذارم تا یاد بگیرمش.نمونه های دیگه هم زیاده، مثل معماری. ما تو این پروژه (عکس پایین) داشتیم یه کاری رو که عاشقش بودیم، در سفر انجام می دادیم. ساخت این بنای ابرخشتی یکی از تجارب خیلی خوب بود. البته برای این کار پولی دریافت نکردیم، در عوض یک همزیستی خیلی جالب رو تجربه کردیم. ابرخشتچنتا پیشنهاد ویژهبرای شروع جهانگردی، اول لازمه که یه مدت تا می تونید انواع سفر رو تجربه کنید. در مرحله دوم، به فکر کار در سفر و سفر تجاری باشید. چون اول باید یاد بگیرید چجوری بکپکینگ یا کوله گردی کنید.یه نکته دیگه هم اینه: بعد از گذروندن این مراحل، می تونید کم کم به علایق دیگه تون هم برسید. یعنی مثلا ممکنه شما موسیقی را هم به شکل حرفه ای دنبال کنید. برای مثال، قرار نیست برای سفر و کار، موسیقی رو رها کنم، تازه قراره مسیر اصلی موسیقیایی شروع بشه. در نتیجه بعد از به ثبات رسوندن دو مرحله بالا، می تونم وقت کنم که روزی حداقل 2 ساعت جدی ساز بزنم. همینطوری کم کم آدم به این زندگی عادت می کنه.سعی کنید کل ابعاد زندگیتون رو تیتر وار بنویسید. یعنی چی؟ یعنی تمام مهارت ها، علایق، رویا ها، اهداف، روابط و... رو تو یک کاغذ بنویسید. اینجوری می تونید مهم ترین ابعادی از زندگیتون رو اولویت بندی کنید و به ترتیب براش در مراحل بعدی وقت بذارید.اگر شما چیزی درین رابطه به نظرتون می‌رسه، لطفا تو کامنت با من و بقیه در میون بذارید. شاید حرف شما، همون چیزی باشه که یکسری لازم دارن که بشنون. تا بعد رفقا‌.</description>
                <category>اشکان لایق‌نیا</category>
                <author>اشکان لایق‌نیا</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 06:34:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای سفر دور دنیا آماده شوید: سبک‌زندگی فعال</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanlt/active-lifestyle-voufz9ufkmxy</link>
                <description>تو این مطلب قصد دارم درباره سبک زندگی ای حرف بزنم که از همین فردا می تونید شروعش کنید. این سبک زندگی که به اسم سبک زندگی فعال (Active lifestyle) شناخته می شه، شما رو از هر نظر ارتقا می ده و برای یک سفر بزرگ آماده می کنه.  البته به نظرم بهتره قبل از توضیح این سبک زندگی، مقدمه ای بنویسم که متوجه بشید چی شده که به این نتیجه رسیدم که برای سفر دور دنیا نیاز هست که این سبک زندگی رو داشته باشیم.سبک زندگی فعال، در یک نگاهاز کجا شروع شد؟شاید جهانگردی برای خیلی ها یک رویا باشه، از جمله خود من. از یه روزی به بعد به این نتیجه رسیدم که نمی خوام جهان گردی برام یک رویا باقی بمونه و واقعا می خوام به یک جهانگرد حرفه ای تبدیل بشم. می دونید، زندگی در سفر واقعا یک تجربه فوق العادست. اون موقع ها من ایده ای نداشتم که تو دنیای واقعی، چجوری باید جهانگرد بشم. از طرفی، آدم پولداری هم محسوب نمی شدم که بدونم می تونم رو پولم حساب کنم. در نتیجه خودم بودم و فکر و عملم.از کجا شروع کردم؟اولین چیزی که اون موقع به ذهنم رسید، این بود که باید تجربم رو تو سفر بالا ببرم. نمی خوام تو این مطلب وارد جزئیات تجارب سفرم بشم، فقط دراین حد بگم که سعی می کردم سبک های مختلف سفر رو تجربه کنم و خودم رو تو شرایط مختلف قرار بدم. بعضی جاها واقعا سخت بود، بعضی جاها ترسناک، بعضی جاها شدیدا لذت بخش و...یکی از فضاهای خوش فاز تو یکی از عجیب ترین سفرهابگذریم، بعد از این تجارب، یک دید کلی به سفر پیدا کردم و فهمیدم بیش از هر چیزی، برای رسیدن به رویای جهانگردی نیاز هست که خود سازی کنم. البته مسائل دیگه ای هم برای جهانگرد بودن هست که باید براشون برنامه ریزی کرد. مثل این که برای زندگی در سفر، نیاز هست یا پول کافی داشته باشید یا کارتون رو بتونید در سفر انجام بدید، که بعدا درباره این حوزه می نویسم.چجوری از همین حالا برای سفر دور دنیا آماده بشیمدر نگاه اول، جهانگردی موضوعی کاملا وابسته به پول به نظر می رسه. البته این نکته تا حد زیادی درسته، ولی نباید از توانایی های فردی ای که یک جهانگرد حرفه ای نیاز داره غافل شد. یک مثال می زنم:فرض کنید رویای اینو دارید که با یک لامبورگینی، توی یکی از معتبرترین پیست های جهان، مسابقه بدید. خوب اولین چیزی که به نظرتون می رسه اینه که پول خرید یک لامبورگینی رو از کجا بیارم؟ ولی آیا لازم نیست در وحله اول رانندگی بلد باشید؟ یک جهانگرد هم قبل از حرکت کردن، خیلی پیش نیاز ها رو باید پاس کنه.همونطور که اول مطلب گفتم، می خوام با سبک زندگی فعال (Active lifestyle) آشناتون کنم. این سبک زندگی شما رو از نظر جسمی و روحی قوی می کنه. چیزی که برای یک سفر طولانی حتما بهش نیاز خواهید داشت. در عین حال نیاز نیست کار و زندگیتون رو ول کنید. تو شهر خودتون، می تونید این سبک زندگی رو داشته باشید. به نظر من، اگر کسی از پس این سبک زندگی بر نیاد، بهتر فکر جهانگرد حرفه ای شدن رو از سرش بیرون کنه.جهانگردی انواع مختلفی داره، ولی وقتی می گیم جهانگرد حرفه ای، منظور کسی نیست که سفرش کلا خلاصه شده به هتل و سفر هوایی. حالا در آینده بیشتر درباره انواع سبک سفر می نویسم. زندگی فعال یا Active lifestyleاین سبک زندگی در واقع در مقابل زندگی کاملا شهری و ماشینی هست، در عین حال باهاش سازگاری داره. یعنی شما می تونید یک سبک زندگی طبیعی-ماشینی تلفیقی داشته باشید. زندگی ماشینی و کاملا شهری، توش انقدر تکرار و رکود هست که اگر آدم حواسش نباش، تبدیل می شه به یک موجود بی حال و همیشه خسته. یه آدمی که زندگیش خلاصه شده در کار (معمولا کاری که عاشقش نیست)، تلویزیون دیدن، پاساژ گردی، گاهی سینما و سالی یکی دو بار سفر تکراری به شمال. البته این زندگی شاید برای خیلی ها یه زندگی خوب باشه، ولی نه برای آدم ماجراجویی که رویای جهانگردی داره. ما تلاشمون اینه که تو این سبک زندگی، از این تکرار و رخوت و تنبلی فاصله بگیریم. خیلی ساده بگم، برای داشتن سبک زندگی فعال، باید به شکل های مختلفی فعالیت جسمی خودمون رو بیشتر کنیم. فعالیت هایی مثل پیاده روی، دوچرخه سواری، کوهنوردی، انواع ورزش های دیگه و... می تونه مارو به این سبک زندگی نزدیک کنه. من قصد ندارم انقدر ساده این سبک زندگی رو بیان کنم. یه مثال می زنم تا بیشتر متوجه بشید داستان از چه قراره.زندگی سینا قشنگ تره یا مینا؟ تو این مثال، دو نفر رو با شرایط مشابه در نظر می گیریم: سینا و مینا! سینا و مینا دوستای قدیمی هستن. دوتاشون معمار هستن و الان تو شرکتی در میدان ولیعصر کار می کنند. جالب اینجاست که این دوستای قدیمی، بچه محل هستن و جفتشون خونشون طرفای محله نارمک هست. یه روز سینا یه 206 خرید و یه سال بعد هم مینا که دلش ماشین می خواست، یه 207 خرید!وقتی سینا و مینا 17، 18 سالشون بود، رویای اینو داشتن که جهانگرد بشن. این رویا همین الان که 28 سالشونم شده، ته ذهنشون هست. ولی کار و بار و سبک زندگی شهری، فعلا باعث شده که تو شهر بمونن. تا اینجای ماجرا، زندگی این دوتا رفیق خیلی شبیه هم به نظر می رسه.ولی یک سال پیش، مینا تصمیم گرفت که بیشتر از این، از رویای جهانگرد شدن دور نشه. مینا داشت از ماتریکس تهران بیدار می شد... مینا که به خاطر کارش، مجبور بود روزی حدودا 8 ساعت پشت میز بشینه و 3 ساعت رانندگی کنه. یعنی عملا 11 ساعت در طول 24 ساعت روی یه صندلی نشسته بود، حدودا 8 ساعت هم می خوابید. عملا 19 ساعت از روزش رو هیچ فعالیت بدنی ای نمی کرد.مینا می دید که روز به روز داره توانایی های بدنیش رو بیشتر از دست میده. از طرفی هم روحیه‌ش به همین دلایل داشت خراب می شد، تا این که به یه مطلبی تو اینترنت برخورد کرد. یه مقاله با عنوان &quot;برای سفر دور دنیا آماده شوید: سبک زندگی فعال&quot;! مینا بعد از خوندن این مطلب، زندگیش متحول شد.جنبش &quot;پارک کن و پدال بزن&quot; (park and pedal)مینا بعد از خوندن این مطلب، با یه جنبش به اسم &quot;پارک کن و پدال بزن&quot; (park and pedal) آشنا شد. خیلی براش جالب بود. مینا قبلا به این فکر کرده بود که اگر محل کارش به خونشون نزدیک بود، می تونست با دوچرخه بره سر کار. ولی هیچوقت محل کارش نزدیک خونش نبود و با ماشینش می رفت تا محل کارش. مینا تاحالا هیچوقت به این فکر نکرده بود که می تونه تا یه جایی رو با ماشین بره، ماشین رو پارک کنه و ادامه مسیر رو با دوچرخه بره!جنبش پارک کن و پدال بزن برای آدمایی مثل مینا ساخته شده. کافیه دوچرخه رو با باربند مخصوص دوچرخه، ببندین به صندوق عقب ماشینتون. با ماشین تا نزدیکی محل کارتون برین و ماشین رو پارک کنید. دوچرختونو بردارید و تا محل کارتون پدال بزنید. یا تو شهرایی مثل تهران، می تونید از دوچرخه های اشتراکی مثل بیدود استفاده کنید. موقع برگشتن از سر کار هم، دوباره دوچرختون رو برمی دارید و تا ماشینتون پدال می زنید و بعد، با ماشینتون تشریفتونو می برید خونه یا هرجای دیگه.طبیعتِ اطرافِ شهر گردی!مینا نه تنها این کار رو کرد، بلکه نکته های دیگه ای که توی مقاله بهش اشاره شده بود رو هم عملی کرد. تو مقاله نوشته بود که نیازی نیست از اول سفر های طولانی برید. کافیه یک روز تعطیل در هفته، کوله‌تون رو بردارید و برید کوه. مینا ازون به بعد هر هفته، یک سفر کوتاه به طبیعت اطراف تهران داره. دربند و درکه و دارآباد هیچوقت انقدر زیبا به نظرش نرسیده بود.روزی 5 دقیقه ورزش نکنی زشته!به همین سادگییک نکته دیگه توی مقاله، به ورزش های خیلی کوتاه 5 دقیقه ای، بعد از بیدار شدن از خواب اشاره داشت. کافیه بعد از بیدار شدن از خواب، 5 دقیقه ورزش کنید (هر ورزشی که دوست دارید)، دوش بگیرید و صبحانتون رو میل کنید. مینا واقعا هیجان زده شده بود. اینجوری مینا هم می تونست تو کارش پیشرفت بهتری کنه هم از کرختی و یکنواختی زندگی شهری خلاص می شد. تازه، بدنش رو برای یک سفر ماجراجویانه طولانی هم آماده می کرد. عملا این تغییرات نه چندان بزرگ، مینا رو چند پله به جهانگرد شدن نزدیک تر کرده بود.مقایسه کنید!حالا وقت اینه که این دو رفیق قدیمی رو با هم مقایسه کنیم.زندگی سینابعد از 10 سالسینا وقتی از خواب بیدار می شه، خودش رو به سختی می رسونه به دستشویی. یه آبی به سر صورتش می زنه و میاد تو آشپزخونه، یه چایی یا کافی میکس با بیسکوییت می خوره. لباساش رو می پوشه و میره تو ماشینش. بعد از کلی ترافیک، میرسه به سر کارش. تا شب می شینه پشت میز و دوباره با ماشینش بر می گرده خونه. شام می خوره (حالا هرچی باشه خیلی فرقی نمی کنه)، تلویزیون می بینه، با موبایلش ور می ره و می خوابه. فردا هم به همین شکل.پنج شنبه جمعه ها هم یا استراحت می کنه، یا با دوستاش می ره سینما و رستوران.فکر این که هیچوقت قرار نیست به رویای جهانگرد شدن جامه عمل بپوشونه، رو اعصابشه. زندگی مینااز طرفی مینا، بعد از بیدار شدن از خواب، اول از همه یه موسیقی می ذاره و با یه ویدیو از یوتیوب، 5 دقیقه ورزش سبک می کنه. میره دوش می گیره و میاد یه صبحانه سالم می خوره. لباس مناسب دوچرخه سواری می پوشه و میره تو ماشینش. بعد از رسیدن به نزدیکی محل کارش، ماشین رو پارک می کنه  و با دوچرخه میره و بعد از پایان کار، با دوچرخه تا ماشین برمیگرده. میاد خونه و یه شام ساده و سالم می پزه و می خوره.پنج شنبه جمعه ها هم یه روز استراحت می کنه و یه روز می ره کوه و طبیعت. مینا تو خرج کردن پولاش حواسش جمع هست و می خواد تا 5 سال بعد، جهانگردی رو به صورت حرفه ای شروع کنه. تفاوت سبک زندگی این دو نفر، چه چیزی به ما یاد می ده؟</description>
                <category>اشکان لایق‌نیا</category>
                <author>اشکان لایق‌نیا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 16:26:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودشناسی، تجربه شخصی از یک معمای اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanlt/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-pz2o6dgqxuar</link>
                <description>از موقعی که شروع کردم به بهتر شناختن خودم، فهمیدم که خودشناسی یه مسئله خیلی مهم هست تو زندگی. همون اوایل داستان بود که متوجه شدم که خودشناسی صرفا با عمیق شدن در دنیای درونی خودم به دست نمیاد.از اون روزا حداقل 17،18 سال می گذره. و تازه امشب قطعات یه پازلی تو ذهنم به هم متصل شد و باعث شد دلم بخواد دربارش بنویسم.اون موقع شاید هنوز نمی دونستم چیزی که بهش می گم &#x27;خود&#x27; یا &#x27;من&#x27; (تصورم از شخصیتم) یه تصویر هست از بازخوردهای محیط نسبت به من و من نسبت به محیط. راحت تر بگم، اگر آدمای دیگه و کلا محیطی که توش زندگی می کنم وجود نداشتن یا متفاوت از چیزی که الان هست بودن، من هم وجود نداشتم یا متفاوت از چیزی که الان هستم، بودم.یه نقاشی که 8 سال پیش کشیدمجوامع کوچیک، ولی موثرتو سن کم، به واسطه علاقه شخصی و پشتیبانی پدر مادر، کلاس دف نوازی ثبت نام کردم. همین الان تو ذهنم اومد که علاقه شخصیم هم از محیط آمده بود. یه بار تو فرهنگسرای اشراق یه دف نوازی دیده بودم و ابهتش گرفته بودم. حالا بگذریم، تجربه چندین ساله اون کلاس موسیقی و دوستایی که اونجا پیدا کردم، باعث شد خودمو خیلی بهتر بشناسم.تو اون کلاس همه سن آدمی بود. من تقریبا کوچیک ترین شاگرد بودم و 12 یا 13 سال سن داشتم و بعضی ها بودن که مثلا 40 سالشون بود. الان که فکر می کنم می بینم این باعث شد اولین دوستای جدی من، از خودم بزرگتر باشن. اون موقع ها این رو یه نکته مثبت می دونستم، چون رفاقت با اون آدما و یه سری تجربه در زندگی شخصیم باعث شده بود که از هم سن و سال هام بزرگ تر به نظر برسم و بیشتر بفهمم.14 سالگیاز طرفی این باعث تنهایی هم بود، یعنی کم کم ارتباط برقرار کردن با همسن و سال هام برام سخت تر می شد ، چون اونا به نظرم بچه تر از من بودن و حرفامون خیلی مشترک نبود. تو این شرایط یه مسئله دیگه ای هم که پیش اومد این بود که من نمی تونستم با آدم های بزرگ تر از خودم هم کاملا راحت باشم، چون فکر می کردم اونا بزرگترن، پس بیشتر میفهمن، پس من باید حواسم بیشتر به رفتارم باشه.یکم که بزرگتر شدم، بیشتر دوست داشتم که با هم سنام اون دوره رو تجربه می کردم و جای بزرگی، بچگی می کردم. چیزی که آرومم می کرد این بود که یکم که بزرگ تر بشم و مثلا 20-30 سالم بشه، دیگه هم سنام هم آدمای بزرگی هستن و می تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم و تا حد زیادی این اتفاق افتاد.جالب اینجاست که هنوز هم دوستای نزدیکم، 5 سال به بالا ازم بزرگترن و من بعضی وقتا دوست دارم با هم سن و سالای خودم بیشتر رفاقت کنم تا بزرگ تر ها، ولی نمی دونم چرا از یه فاصله ای معمولا نمی تونم نزدیکتر بشم.حرفای بالا، اینو نشون میده که آدم خودش رو در موقعیت های اجتماعی و در مقابل محیط میشناسه. اگر دلم می خواد خودم رو بیشتر بشناسم، باید آدم تجربه گرایی باشم.در بتن ماجرا به این مفهوم می رسیم: خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منمگر تو تویی و من منم  من نه منم نه من منمهمزیستی با دوستای خوبیه چیزی که به من تو خودشناسی همیشه خیلی کمک می کنه، همزیستی طولانی با دوستان خوب است. یعنی مثلا وقتی یه سفر طولانی با چند تا از دوستام میرم و با اونها زندگی می کنم (به عبارتی تجربه زیست با اون ها رو به دست میارم)، خیلی عمیق تر دوستام رو می شناسی، در نتیجه خیلی عمیق تر خودت رو می شناسم.یکی از تجربه هایی که تو این همزیستی های طولانی پیدا کردم، اینه که آدمایی که خیلی بیشتر از بقیه شبیه به ما هستند و تبدیل به دوستای نزدیکمون می شن هم، ضعف های مختص به خودشونو دارن. در عین حال ما هم قطعا ضعف های خودمون رو داریم و اونها متوجه این هستن.با این که من این رو می دونستم، اوایل این تجربه وقتی در برابر یکی از این ضعف ها یا اخلاق های به ظاهر بد قرار می گرفتم، واقعا تعجب می کردم و وجهه ای که از اون آدم به عنوان یک آدم درست و حسابی تو ذهنم بود، از بین می رفت. یکم که این تجربه همزیستی طولانی تر شد، خیلی بهتر درک کردم که قرار نیست آدم ها اون چیزی باشن که ما تصور می کنیم باید باشن و اون انتظارات و قضاوت های ما نسبت به اون آدم هست که باعث می شه وقتی چیزی رو می بینیم که انتظار نداریم، شکه بشیم.بعضا چیز هایی که برای ما توی روابط اجتماعی اذیت کنندس، ممکنه برای خود اون فرد نقطه قوت شخصیتش باشه.مثلا من یه دوست عزیزی دارم که آدم هوشیاری و حواسش به همه چیز هست. خودش هم درین باره حس خوبی داره و من هم خیلی جاها این حواس جمعش رو یه خصوصیت خوب می دونم. در عین حال در روابط اجتماعی این خصوصیت بعضا باعث می شه این حس بهم دست بده که همه حرکاتم زیر نظر هستش و باید حواسم به رفتارم بیشتر از همیشه جمع باشه و این اذیتم می کنه. این دوست من آدم با تجربه ای هم هست و سنشم از من بیشتره، برای همین، ترکیب تجربش و حواس جمعیش، باعث توقعاتش نسبت به من می شه و ترکیب توقعات و زیر نظر بودن، حس خوبی به من نمی ده.با این تجربه ای که با این دوست داشتم، به این نتیجه رسیدم که قطعا رفتار هایی در من هم هست که به نظر خودم نقطه قوت هستش، ولی شاید در روابط اجتماعیم، دیگران رو اذیت کنه. مثلا من خودم رو آدم ایده پردازی می دونم و واقعا از ایده پردازی لذت می برم و در مورد ایده ها هیجان زده می شم. این باعث می شه بعضی وقتا با آب و تاب درباره یه ایده منبر برم تو جمع دوستا. قطعا خیلی وقتا اون ایده، جذابیتش برای من خیلی بیشتر از بقیس، و این ایده پردازی، یه چیز کسل کننده می شه واسه آدمای دیگه.یه مثال دیگه، من خودمو آدم ایده عال گرایی می دونم. این ایده آل گرایی خیلی وقتا خوبه. مثلا وقتی می خوای یه چیزی طراحی کنی، با دید ایده عالیستی می تونی به همه چیز خوب فکر کنی و کاربردی ترین چیز رو طراحی کنی. در عین حال خیلی وقتا باعث می شه قبل از انجام یه کاری، انقدر به جزئیاتش فکر کنم که چجوری خوب انجامش بدم، که کاره به نظرم خیلی سخت و زیاد بیاد و کلا ازش بترسم نرم سراغش!می دونید، ما نمی تونیم خودمون نباشیم، چون عذاب آوره. از طرفی باید بتونیم خودمون رو اصلاح کنیم. این اصلاح کردن به این معنیه که مثلا من تمرین کنم که یه تعادلی بین ایده عال گرایی و انجام کار ها در حد توانم ایجاد کنم. یا مثلا در مورد ایده هام، جایی که به نظرم در حوصله جمع نمی گنجه، حرف بزنم. یا مثلا آدم ها رو خیلی بدون نقطه ضعف نبینم که وقتی یه نقطه ضعف طبیعی در اون آدم می بینم، الکی تصویر خوبش رو خراب کنم تو ذهنم.یه چیزی که قطعیه، اینه که هیچکس کامل نیست. حتی اگر از نظر خودش کامل باشه، از نظر دیگران کامل نیست. در نتیجه،  بهترین راهکار به نظر من اینه که آدما بعد از درک کردن این مفهوم، بتونن بشینن حرفاشونو با هم بزنن. از هم انتقاد کنن و خوبیای هم رو هم به هم بگن. از هم کینه به دل نگیرن، بر اساس پیش داوری هاشون آدما رو تفسیر نکنن. به خودشون و بقیه فرصت اشتباه کردن و رشد کردن بدن. با هم قهر نکنن.حرف آخرمن عاشق سفرم. زندگی رو سفر می دونم. سفر برای همیشه پر از تجربه بوده. من باید بتونم با آدما حرف بزنم و باهاشون تعامل متمدنانه داشته باشم تا بتونم سفر کنم. تو سبک سفری که من دوست دارم، با آدمای خیلی زیادی برخورد می کنم، در نتیجه اگر نتونم با آدما تعامل عاقلانه داشته باشم، هم خودم اذیت می شم و هم دیگران رو اذیت می کنم. در نتیجه بیاید با هم رک و راست باشیم و حرف بزنیم.</description>
                <category>اشکان لایق‌نیا</category>
                <author>اشکان لایق‌نیا</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 19:12:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خونه‌مون سفر کنیم! آشنایی با ماشین‌های سفری</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanlt/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-o51geki4jh2p</link>
                <description>دم عید شده و خیلیا به فکر یه سفر کرونایی-آخرزمانی (تو مایه‌های فیلمای هالیوودی انقراض نسل بشر) با رفقا یا خانواده هستن! یه سری احتمالا با ماشین شخصی‌شون می‌رن شمال، خیلیای دیگه با اتوبوس، قطار و هواپیما میرن یه جایی رو می‌گردن. البته باید همین اول بگم لطفا رعایت کنید و سفر نرید، حتی عید دیدنی رفتن هم ریسکِ. عاشقان سفر و طبیعتیه قشری از جامعه، به عنوان عاشقان سفر و طبیعت، به شکل‌های متفاوتی سفر می‌کنند. مثلا بعضی وقت‌ها هیچهایک می‌کنند، بعضی وقتا سوار قطار می‌شن، هواپیما یا هر چیز دیگه‌ای. در واقع هر کار دیگه‌ای ممکنه بکنن. برای این آدما، سفر کردن و تجربه کردن زندگی به این واسطه، یک میل شدید هست که واقعا کنترلش سختِ. معمولا این آدما درک عمیقی از طبیعت دارن و می‌‌تونن مدت زیادی رو حتی به تنهایی در طبیعت و سفر بگذرونن. این آدما در هر فرصتی سفر می‌کنند و اصلا زندگی رو تو سفر کردن می‌بینن.چندسالی می‌شه که فهمیدم سفر برای من سرفا اون چیزی نیست که تو تعطیلات و مرخصی برم. اگر درگیر شهر می‌شم، می‌دونم که موقتیِ و در تدارک شرایط بهتر برای سفر‌های بهتر هستم. وقتی خیلی عاشق سفری، زندگی رو سفر می‌بینی. ازین لحاظ که اگر بخوای سفر زیاد کنی، کارا و زندگیتو باید در حرکت و سفر انجام بدی. البته من دوست دارم فکر کنم سفر و زندگی از نظر مفهومی هم خیلی شبیه به هم هستن.بهترِ بریم سر اصل مطلب.ماشین‌های مخصوص سفر تو سفر‌های طولانی، احتمال زیاد به این مشکل بر می‌خورید که وسایل زندگی کردنتون کامل نیست. در این مواقع دوست دارید زود برگردید خونه و بگید هیچ جا خونه آدم نمی‌شه. با این مقدم، برسیم به این که یکی از بهترین راه‌ها برای سفر‌های طولانی و یا در سفر زندگی کردن، استفاده از وسایل نقلیه‌ای هست که مخصوص این کار ساخته شدن. مثل انواع کمپر (Camper)، کاروان (Caravan) و موتورهوم (Motor-home) .A class motor-homeکمپر چیه؟کمپر یکی از محبوب‌ترین ماشین‌های مخصوص سفر و زندگیِ در حرکت است. کمپر ماشینی هستش (معمولا ون) که قسمت پشتی اون به فضایی برای زندگی تبدیل شده. تو این ماشین‌ها، معمولا قسمت صندلی راننده و صندلی کناری، راه به کابین پشتی نداره، همچنین کابین پشتی و قسمت جلوی ماشین یا به شکل ون یک‌تکه هستن و یا مثل وانت از هم جدا هستن، ولی روی یک شاسی سوار شدن. کارخانه‌ها و کارگاه‌های مختلف، کمپر‌های آماده تولید می‌کنن، البته خیلی از افراد علاقه‌مند، خودشون کمپرشون رو طراحی می‌کنن و میسازن. البته اگه علاقه‌مند به ساخت یک کمپر مخصوص خودتون  هستید، ولی تخصص و وقت کافی رو ندارید، می‌تونید به کارگاه‌هایی که به صورت اختصاصی کمپر و کاروان رو براتون طراحی می‌کنن و می‌سازن مراجعه کنید.کمپر کلاسیک و معروف فولکس واگنامکانات کمپر‌ها1.آشپزخانه همراه با انواع امکانات مورد نیاز شما2.دستشویی و حمام3.سیستم سرمایشی و گرمایشی4.میز و صندلی5.محل خواب6.آب‌گرم‌کن7.فضای ذخیره سازی وسایل و خوراکی‌ها8.سایبان بیرونی و چادر سقفی یا متصل به ماشین9.سیستم صوتی و تصویری10.نورپردازی و…با توجه به نیاز و بودجه، می‌شه این امکانات رو حذف و یا اضافه کرد.کاروان چیه؟کاروان یک کابین جداگانه از ماشین هستش که به وسیله‌ی یه ماشین کشیده می‌شه. انواع کاروان از سایز کوچیک تا بزرگ تو دنیا استفاده می‌شه. شما می‌تونید یه مدل کوچیک رو با ماشین شهریتون بکشید و برای حمل نمونه‌های بزرگ‌تر اون، نیاز به یک کشنده قوی‌تر دارید، مثل یک وانت قوی.کاروان مدل اشکییکی از مزیت‌هایی که به نظرم کاروان‌ها نسبت به کمپر‌ها دارن، اینه که شما می‌تونید کاروان رو یک جا پارک کنید (مثلا تو یه مکانی با نمای ظبیعت زیبا) و با ماشین‌تون که معمولا یا وانت هستش یا آفرود و یا خودروهای کوچیک دیگه، برید شهر رو بگردید. امکانات کاروان‌ها هم مثل کمپر‌ها هستش، هر کسی می‌تونه نیاز‌هاش متفاوت باشه در سفر، و می‌تونه از بین مدل های مختلف، بهترین گزینه رو انتخاب کنه. البته یکی مثل من، شدیدا علاقه داره که کاروانش رو خودش بر اساس سلیقه و نیازش، طراحی کنه و بسازِ.موتورهوم یا (Motor-home) چیه؟یکی دیگه از دسته‌های ماشین‌های سفری، Motor-home ها هستد. این ماشین‌ها که بزرگ‌تر از کمپرها و کاروان‌ها هستن، معمولا روی شاسی یک اتوبوس یا تریلی سوار می‌شن و انواع امکانات رو تو خودشون دارند. البته به نظر من این ماشین‌ها به دلیل ابعاد بزرگشون، خیلی هم کاربردی نیستن، حداقل برای ما تو ایران.انواع لاکچری و جدید این ماشین هم وجود داره که حتی از خونه‌های اکثرمون هم پر امکانات‌ترِ و هم طراحی داخلش بهترِ. مثلا تو نمونه زیر، صاحب این  Motor-home ترجیح داده ماشین محبوبش رو تو سفر همراه خودش ببره.در آینده بیشتر درباره‌ی انواع این ماشین‌ها، طراحی و ساختشون می‌گم. اگر علاقه‌مند به سفر، کمپر و... هستید، می‌تونید این اکانت‌های اینستاگرام و تلگرام رو که خودم ادارشون می‌کنم و توشون می‌نویسم دنبال کنید.تلگرام: از زبان یک مسافر آزاداینستاگرام: 3a_Camper‌ و Backpacking_trip_ o3a_Camper &amp; Backpacking_trip_</description>
                <category>اشکان لایق‌نیا</category>
                <author>اشکان لایق‌نیا</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 14:45:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان، سفر، طبیعت و تجربه بیدار شدن از ماتریکسِ تهران!</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanlt/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D9%90-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-jwqxuchbqyte</link>
                <description>STOP ALL WAYدیشب با یکی از دوستان، تو خیابون انقلاب راه می‌رفتیم. رفتیم داروخانه یه الکلی چیزی بخریم، دم باجه نوشته بود فعلا هیچ گونه مایع ضدعفونی کننده‌ای نداریم. جالبه، ویروس کرونا میاد، وزارت بهداشت میگه مراقب باشید و ضدعفونی کنید و...، بعد تو داروخونه‌ میدون فردوسی، هیچ ضدعفونی کننده‌ای ندارن! بگذریم، بیخیال شدیم و به راهمون ادامه دادیم. وسطای پل چوبی بود که عرض پیاده‌رو یک نفره شد و مجبور شدیم مثل مرغ و جوجش تو یه خط حرکت کنیم. ازون طرف یک آمبولانس با عجله داشت حرکت می‌کرد و آژیر می‌کشید. آمبولانس انقدر صدا و سرعتش برای اون محیط زیاد بود که ممکن بود در راه رسوندن مریضش به بیمارستان، چنتا زخمی و کشته بده. پیرمرد‌های معتاد و خموده‌ی فویل به دست، با چشم‌های وحشت‌زده به همه‌چیز نگاهای سریع می‌کردن. ما هم همینطور. با استرس به این محیط ماشینیِ وحشی نگاه می‌کردیم. اونجا بود که به خودم گفتم: رفیق، واقعا اینجا چیکار می‌کنی؟ چه چیز جذابی تورو تو تهران نگه داشته؟ و یادم اومد که مثل همیشه بعد از یه دوره سفر، شهر گیرم انداخته تو خودش و باید سری کارامو ریست و راست کنم، برم به زندگیم برسم!کویر مرنجاباز زبان یک مسافر آزادسال‌ها تو زندگیم احساس می‌کردم یک گمشده‌ای وجود داره که نمی‌دونستم چیه. حدودا 20 سالم بود که فهمیدم سفر‌ کردن داره معنای جدیدی برام پیدا می‌کنه. انگار سفر همون گمشدم بود. سفر نه به عنوان یه تفریح کوتاه، به‌ عنوان یه روش زندگی. نه به عنوان یه توریست، به عنوان یه آدمی که دوست داره آزادانه زندگی، تجربه و حرکت کنه.سفر باعث شد بفهمم تجربه زیستی که تو تهران تا اون سن داشتم، متفاوت از چیزی بوده که واقعا نیاز جسم، ذهن و روحم بوده.فهمیدم چیزی که به عنوان زندگی می‌شناختم، فقط در تهران به این شکل تعریف شده. خیلی بهتر از قبل درک کردم که کل زندگی اون چیز و اون جایی نیست که ما توش به دنیا میایم. زندگی کردن، یعنی تجربه‌ی زیستن!ممکنه این سوال پیش بیاد زندگی با تجربه زیستن چه فرقی می‌کنه. خیلی ساده بگم، تفاوتش مثل دیدن و نگاه کردن، یا شنیدن و گوش کردن می‌مونه. ما خیلی چیزا می‌شنویم. از صدای آمبولانس گرفته تا خیلی چیزای دیگه، ولی انتخاب می‌کنیم که به چی گوش بدیم. یا خیلی چیزا رو می‌بینیم، ولی به یک تابلو نقاشی، نگاه می‌کنیم. زندگی کردن چیزیه که به جبر (چون به دنیا اومدیم) مجبوریم انجام بدیم، ولی تجربه زیستن، تجربه کردن اون زندگیه که دوست داریم زندگیش کنیم.باداب سورتبازیابیِ انسانتو سفر تجربه کردم که ما آدما واقعا فقط خودمون رو جدا از طبیعت تصور می‌کنیم، ولی در حقیقت کاملا متصلیم. فهمیدم شهر به واسطه ابزار‌های قدرتمندش، زندگی قلابی‌ای رو به من به عنوان حقیقت زندگی خورونده. فهمیدم که علایقی دارم که تا اون روز نمی‌دونستم. می‌دونید چیه، نمی‌خوام پرگویی کنم، فقط اینو بگم که گمشده من، سفر نبود، خودم بودم. با این که همیشه تلاش کرده بودم که خودشناسی کنم، ولی انقدر توسط زندگی ماشینی، بعد انسانیم سرکوب شده بود که حقیقتا سفر باعث شد انسانم رو بازیابی کنم. راستشو بخواید داستان خودمون رو تو این دنیای شلوغ، خیلی شبیه به فیلم ماتریکس می‌بینم. خیابون‌های بی‌ سر و ته که می‌تونی توشون انقدر بری که از پا در بیای. توی یه رویای نه چندان شیرین، رویایی ساختگی از زندگی. زندگی صنعتی، زندگی که تو توش اگه ۳۰ سال هم کار کنی، بجز پول، چیزی به دست نمیاری. تازه پولی که در میاری، یک هزارم تلاشی که کردی هم نیست (یا تلاشی که کردی یک هزارم پولی که در میاری هم نیست). ارزش‌هایی که در زندگی صنعتی تعریف شدن، ارزش‌های انسانی نیست، ارزش‌های ماشینیِ. تهران انار ندارد، ولی نارمک که دارد!خیلی دیگه نمی‌خوام این پست رو طولانی کنم. فقط فک کنم بهتره یه جمع بندی بکنم. با توجه به فاز و شخصیتی که من دارم، از یه سنی ترجیح دادم از زندگی شهری دور بشم و بیشتر به طبیعت نزدیک باشم. در عین حال، همین حالا هم وقتی برم یه مدت طولانی تو یه جای آروم بمونم، دلم برای شهر، شلوغیاش، کافه‌هاش، خیابوناش، محلمون و رفقا تنگ می‌شه، بالاخره من تو تهران به دنیا اومدم و بزرگ شدم.ولی فهمیدم که دلم نمی‌خواد از تهران برم سفر به طبیعت، دلم می‌خواد از طبیعت، بعضی وقتا سفر بیام تهران یا شهر کلا. یه چیز دیگه این که درک می‌کنم که خیلی از آدما این دید رو ندارن نسبت به شهرای شلوغ و از زندگی در شهر لذت می‌برن. این رو کاملا درک می‌کنم. در عین حال من اینجا تجربه زیست خودم رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم که بیشتر همدیگرو بشناسیم. در آینده بیشتر گپ می‌زنیم، باهام در ارتباط باشید. فعلا رفقا.</description>
                <category>اشکان لایق‌نیا</category>
                <author>اشکان لایق‌نیا</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 08:47:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر، از سُکون تا حرکت</title>
                <link>https://virgool.io/@ashkanlt/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%8F%DA%A9%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-gcdp8illuj0x</link>
                <description>سفر برامون به چه معناست؟ برای من که سفر صرفا تماشای غروب خورشید زیبا نیست.سعدیِ عزیز بیش از نیم قرن پیش گفت: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی سفر کردن روی روح، ذهن و بدنمون تاثیر زیادی داره. من چنتاشو که به نظرم رسید، اینجا نوشتم.1. خلاقيت: تجربه زیستن در مکان و فرهنگی جدید، تجارب و اطلاعاتی تازه به ما می‌ده که باعث خلاقيت‌های بيشتری تو زندگیمون می‌شه.2. اعتماد: هرچی بیشتر با انسان‌های متفاوت و در محیط‌های متفاوت زیست کنیم، حس اعتماد به ديگران و جهان اطراف هم در ما بیشتر می‌شه.3. حل مسائل: سفر ذهنمون رو به سوی راه‌حل‌های بيشتری باز می‌کنه.4. تواضع: دیدن زمین و آسمان پهناور، ما را متواضع تر می‌کند.5. پذیرش و سازگاری: سفر پرِ از تجربه‌های تازه. پذیرش این شرایط تازه در سفر به ما یاد می‌ده که زندگی رو با آغوش باز بپذیریم و جاهایی که نیاز هست، با محیطمون سازگار بشیم.6. هوشیاری: سفر کردن حواسمون رو تقويت می‌کنه. به گفته محققان، چهل ثانيه‌ تماشای منظره‌‌ای طبیعی، تمرکز و عملکردمون در فعاليت بعدی رو تقويت می‌کنه.7. خودشناسی و خودسازی: اگر نیاز به خود‌شناسی و خودسازی بیشتر حس می‌کنیم، یکی از بهترین راه‌ها برای ارضاء این حس، سفر کردن است.8. شجاعت: هرچی بیشتر سفر کنیم، ترس و وسواس کمتری نسبت به محیط خواهیم داشت.9. شادی: حتی انتظار برای رفتن به سفری که در پیش داریم برامون هیجان‌انگیز و شادی‌زاست. چه برسه به خود سفر...10. موفقیت کاری و مالی: افرادی که سفر می‌کنند به دلیل‌ این که توانایی حل مشکل بیشتر و ارتباطات اجتماعی بهتر و بهینه تری دارن، در کارشون موفق‌ترند.11. صبوری: چيزای کوچیکی که در لحظه آزارمون می‌ده، احتمالا در طولانی مدت باعث تبلور توانایی‌هامون می‌شه. بدشانسی، انتظار و گاهی از دست دادن باعث صبور شدنمون می‌شه.</description>
                <category>اشکان لایق‌نیا</category>
                <author>اشکان لایق‌نیا</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 03:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>