<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آسوده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@asoode</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:33:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85/avatar/Wm8rwK.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آسوده</title>
            <link>https://virgool.io/@asoode</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با شکست‌ها مثل دانشمندان رفتار کن</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86-jyaxycbovrxy</link>
                <description>وقتی یک دانشمند آزمایشی انجام میده، نتیجه کار می‌تونه هر چیزی باشه. گاهی اوقات نتیجه مثبته، و گاهی اوقات منفی. اما تمام نتایج یک نقطهٔ داده هستند. هر نتیجه‌ای یک داده‌ست که در نهایت می‌تونه منجر به رسیدن به جواب یا نتیجه بشه.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 00:22:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با کشیدن یک نخ سیگار سرطان نمی‌گیری</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%AE-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-x0ucka2mhszl</link>
                <description>ولی اگر هر روز و هر هفته سیگار بکشی شانس سرطان گرفتنت رو بیشتر می‌کنی.همین مقوله برای کارهایی که انجام میدیم هم صدق می‌کنه. یه کاری رو -هرچند کوچیک- هر روز و هر هفته انجام بده تا شانست در موفقیت تو اون کار بیشتر و بیشتر بشه.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Tue, 22 Oct 2019 12:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست‌هایی که گوش میدم و نظراتم درباره هرکدوم [مهر ۹۷]</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/my-favorite-podcast-in-2018-d9evbf4qhnyv</link>
                <description>پادکست، فایل‌های صوتی هستند که با استفاده از فید بر بستر اینترنت منتشر میشن. فرقش با رادیو اینه که نیازی به بسترهای پیچیده نداره و هرکس با داشتن دستگاهی که قابلیت ضبط صدا داره می‌تونه پادکست بسازه و اون رو به راحتی پخش کنه. همین سادگی تولید پادکست باعث میشه هرکسی بتونه صداش رو به گوش طیف زیادی از مخاطبان برسونه.شما می‌تونید با نصب کردن اپ مخصوص پادکست، مشترک اونا بشید و هرجایی، نشسته، ایستاده، پشت فرمون یا توی مترو بهشون گوش بدید. استفاده از اپلیکیشن مناسب اهمیت خیلی زیادی داره چون تاثیر مستقیمی روی تجربه شما میذاره. برای همین، اول این پست دو اپلیکیشن خوب پادکست رو معرفی می‌کنم و بعدش میرم سراغ معرفی کردن پادکست‌هایی که در حال حاضر گوش میدم.بهترین اپلیکیشن گوش دادن به پادکستاگر از اپلیکیشنی که الان دارید استفاده می‌کنید راضی هستید، می‌تونید این بخش رو رد کنید. اما پیشنهاد می‌کنم اگر استفاده نکردید، این دو اپلیکیشن رو حداقل یک بار تست کنید.برای آیفون و آیپد: Overcastبا اینکه به صورت پیشفرض برای اشتراک و گوش دادن پادکست اپلیکیشن مخصوصی روی سیستم عامل iOS، به نام Podcasts نصب هست، اما به نظر بنده اپ اورکست بهترین اپلیکیشن گوش دادن به پادکست روی آیفونه.تصاویر اپ OverCast⬇ دانلود اپلیکیشن OverCast برای iOSسایت ‌آی‌اپل‌سنتر، مطلب خوبی برای بررسی اپ اورکست داره که اگر بیشتر دوست دارید درباره قابلیت‌های این اپ بدونید پیشنهاد می‌کنم مطالعه‌اش کنید.برای اندروید: Podcast Addictفکر می‌کنم به اندازه موهای مفید و زائد بدن، برای اندروید اپلیکیشن پادکست وجود داره! اما از میون این همه اپ، من فکر می‌کنم Podcast Addict بهترین اپلیکیشن باشه. قابلیت‌های بسیار زیاد، امکان شخصی‌سازی کوچکترین عملکرد اپ و مهم‌تر از همه جستجوگر بسیار پیشرفته پادکست ادیکت باعث میشه یک بار استفاده کنید تا عاشقش بشید! بابا حتی امکان مشترک شدن به کانال‌ها و لیست‌های یوتوب هم در اون وجود داره!تصاویر اپ Podcast Addict⬇ دانلود اپلیکیشن Podcast Addict برای اندرویدکار کردن باهاش خیلی راحته، ولی یکی روی یوتوب ویدیو فارسی برای آموزش کار با پادکست ادیکت تهیه کرده که اگر نصب کردید و کار کردن باهاش گنگ بود، می‌تونید این ویدیو رو مشاهده کنید.شما چطور؟ چه اپی رو برای گوش دادن به پادکست ترجیح میدید؟و حالا ... پادکست‌هایی که گوش میدم، به ترتیب بیشترین علاقه به کمترین:۱. چنل‌بیدر هر اپیزود پادکست فارسی چنل‌بی گزارش یک ماجرای واقعی را به نقل از یک رسانه‌ی معتبر انگلیسی‌زبان رو برای شما تعریف می‌کنیم.چنل‌بی رو میشه آغازگر موج محبوبیت پادکست در ایران دونست، چون انقدر با کیفیت بود و داستان‌ها به زیبایی و جذابیت خاصی روایت می‌شد که از ریز و درشت و کوچک و بزرگ جذب گوش دادن به پادکست‌ شدند و بعد دوست داشتن این تجربه دوباره تکرار بشه و باعث شد مخاطبان پادکست فارسی‌زبان به طور چشم‌گیری افزایش پیدا کنه.پیشنهاد می‌کنم این پادکست رو از آخر به اول گوش کنید چون کیفیت قسمت‌های اول چندان خوب نیست و ممکنه زیاد جذب‌تون نکنه.چنل‌بی در آی‌تونز۲. استرینگ کستپادکستی درباره گوشه های عجیب و غریب علم!یکی از پادکست‌های قدیمی که هر قسمتش برخلاف اکثر پادکست‌های دیگه زمان کمتری -حدود ۲۰ دقیقه- داره اما تو همین زمان کم اطلاعات زیادی رو به زبون خیلی ساده بهمون منتقل میکنه.موسسین این پادکست قبلا یک یا دو پادکست ناموفق دیگه داشتن، اما دفعه سوم کارشون میگیره و کلی مخاطب جذب پادکست‌شون میشه. این نکته برام جالب بود از این جهت که منم یک بار برای تولید پادکست تلاش کرده بودم اما به قدری افتضاح بود که تو همون قسمت‌های اول رهاش کردم. اگر شما هم به ساخت پادکست فکر می‌کنید، بد نیست این نکته رو در نظر داشته باشید.استرینگ کست در آی‌تونز۳. دایجستپادکست دایجست مسائل نسبتاٌ پیچیده دنیای اطراف مارا به زبانی بسیار ساده و خودمانی برای شما تعریف میکند.دایجست خیلی بی‌سر و صدا کار خودش رو شروع کرد ولی از همون قسمت اول بسیار با کیفیت بود و منو طرفدار خودش کرد. خیلی از مسائل هستند که ما هر روز بهشون برمی‌خوریم، مثلا اینکه چرخه اقتصادی چطوری کار میکنه؟ یا وضعیت آب ایران چطوریه؟ یا چطوری وضعیت اقتصادی ونزوئلا انقدر فاکداپ شده؟فرشاد محمودی هم مثل ما درباره این مسائل کنجکاو میشه، میره تحقیق میکنه و میاد خیلی شسته رُفته اون موضوع رو به زبون ساده برامون میگه.دایجست در آی‌تونز۴. بی‌پلاسخلاصه‌ی شنیدنی کتاب‌های غیرداستانی.بی‌پلاس توسط علی بندری، همون شخصی که چنل‌بی (پادکست شماره ۱ این لیست) رو تولید میکنه، تهیه میشه. در هر قسمت از این پادکست کوتاه، خلاصه و چکیده یک کتاب غیر داستانی روایت میشه.بی‌پلاس جایگزین کتاب خوندن نیست و هدفش اینه که شما رو با موضوع اون کتاب آشنا کنه تا اگر کتابخون هستید، اون رو بگیرید و بخونید، و اگر هم کتابخون نیستید، حدوداً با موضوع اون کتاب آشنا بشید و از ایده‌ای که تو اون کتاب مطرح میشه بهره ببرید.بی‌پلاس در آی‌تونز۵. دیالوگهدف از ایجاد پادکست دیالوگ، گفتگو با متخصصان حرفه‌های مختلف، یادگیری از تجربیات آنها و بحث روی دیدگاه‌های متفاوت هست. در پادکست دیالوگ علاوه بر صحبت روی زمینه‌های کاری مختلف، درباره روتین‌ها، باور‌ها، فنون و کتاب‌های مورد علاقه مهمانان هم صحبت میکنیم.تو پادکست‌های خارجی خیلی مرسومه که عکس شخصی که اون پادکست رو میسازه روی جلد پادکست قرار بگیره. اولین باری که دیالوگ رو در کانال تلگرام تک‌رسا دیدیم یه حس خودشیفتگی نسبت به موسس این پادکست بهم دست داد. اولین بار بود همچین چیزی میدیدم. اما وقتی اولین قسمت این پادکست رو گوش دادم نظرم عوض شد.حامد تو هر قسمت از این پادکست (بغیر از قسمت دوم) با یکی از افراد موفقی که خودش میشناسه مصاحبه میکنه و درباره گذشته، حال و آینده‌شون ازشون سوال می‌پرسه. آشنایی با روتین‌های زندگی این افراد برام خیلی جالب بوده، و همچنین کتاب‌هایی که معرفی می‌کنند.نکته منفی این پادکست اینه که سوالات این پادکست جهت خیلی زیادی به سمت حوزه استارتاپ‌ها داره، و ممکنه برای بعضی افراد که به این حوزه علاقه ندارند جالب نباشه.دیالوگ در آی‌تونز۶. ناو کستبرای درک هویت انسان، در هر قسمت پادکست به موضوعی میپردازیم که شناخت ما رو از خودمون و اتفاقات اطرافمون رو گسترش بده. انسان شناسی (مردم شناسی)، انسان شناسی اجتماعی، انسان شناسی فرهنگی، انسان شناسی زبانی.این پادکست رو که شروع کردم به گوش دادن هیچ ایده‌ای نداشتم درباره چیه. خود راوی هم چیزی نمی‌گفت! ولی واقعا جالب بود. روشن، موسس این پادکست بر اساس کتاب Sapiens: A Brief History of Humankind نوشته یووال حریری میاد تاریخچه انسان رو روایت می‌کنه. منظور از انسان تمامی حیوانات تیره انسانیانه، از جمله آدمه.این کتاب واقعا کتاب شاهکاریه، از این جهت که ذهنیت «اشرف مخلوقات» بودن ما رو که خواسته یا ناخواسته داریم، قلقلک میده. و روایتی که در این پادکست براساس این کتاب شده واقعا زیبا و گیراست. پیشنهاد می‌کنم از دست ندید.ناوکست در آی‌تونز۷. پرگارWeekly roundtable in which our guests try to answer some of the challenging and controversial questions in modern society. From BBC World Service.من مدت‌های خیلی خیلی زیادی این پادکست رو در آی‌تونز می‌دیدم ولی هیچوقت گوشش ندادم، چون توضیحات این پادکست به انگلیسی نوشته شده بود و فکر می‌کردم زبان این پادکست انگلیسی باشه! تا اینکه دوستم، سارا در کنار چند پادکست دیگه از جمله رادیو دیو پیشنهاد داد گوشش کنم، و وقتی گوش دادم خوشم اومد.من هیچکدوم از برنامه‌های بی‌بی‌سی فارسی رو نمی‌بینم/گوش نمی‌کنم چون معتقدم برنامه‌هاشون کاملا جهت‌دار تولید میشه. اما این برنامه به دلیل وجود چند کارشناس که هرکدوم از جناح‌های مقابل هم هستند به دلم نشست. درسته که ممکنه مهمون‌های این برنامه هم جهت‌دار انتخاب شده باشن، اما مطالب و موضوعات مطرح شده تو این برنامه خوراکی برای فکر کردن بهم میده.پرگار در آی‌تونز۸. رادیو گیکرادیو گیک، رادیویی برای گیک ها. اخبار و بررسی های هفتگی در مورد تقاطع تکنولوژی و جامعه.اگر به تکنولوژی علاقه دارید، جادی تو این پادکست اخبار این حوزه رو با دیدی متفاوت براتون روایت می‌کنه.کیفیت این پادکست نسبت به پادکست‌های دیگه‌ای که گوش میکنم به شدت پایینه، مشخصه که جادی برای سناریوی این پادکست هیچ وقتی نمیذاره و صدای محیط و کلیک‌های ماوس راوی ممکنه دائم رو مخ‌تون بره. با شلختگی که براتون گفتم، احتمالا تولید این پادکست وقت زیادی ازشون نمی‌گیره ولی متاسفانه فاصله انتشارش از هفتگی به هر ماه و حتی چند ماه افزایش پیدا کرده.شاید بگید عجب رویی داره یارو! طرف داره وقت میذاره و رایگان پادکست تولید میکنه، ولی دو تا دلیل برای این توقعم دارم:۱. پادکست کمی با وبلاگ یا انواع محتوای دیجیتال دیگه فرق داره، بین شما و مخاطب یک رابطه ایجاد میشه و هرچی بیشتر مخاطب به شما گوش بده، وابستگی بیشتری به این رابطه اضافه میشه. چون حسی که مخاطب اون روز داشته، به اون قسمت از پادکست شما وصل میشه.همه ما با یه سری آهنگ خاطره داریم. وقتی می‌شنویم‌شون میریم تو اون حال و هوا. درسته؟ پادکست هم همین شکله. مثلا من زمانی با چنل‌بی آشنا شدم که تازه در محل کار جدیدم مشغول به کار شدم و واقعا حس خیلی خوبی داشتم. هر روز که میومدم سر کار تو راه چنل‌بی گوش میدادم. و الان که چنل‌بی گوش میدم، با اینکه از کارم متنفرم ولی همون حس خوبی رو ازش میگیرم که اون موقع می‌گیرفتم. (اصلا شاید برای همینه که با بی‌پلاس خیلی ارتباط برقرار نکردم :ی) ۲. وقتی شما کاری رو خوب می‌تونید انجام بدید ولی انجامش ندید، نسبت به خودتون و جامعه مسئولید. باید یه راهی براش پیدا کنید که انجامش بدید، بقیه‌اش بهانه‌اس! ۹. صداهای عامه پسنددر هر شماره از پادکست صداهای عامه‌پسند، یک آهنگ یا یک خواننده‌ی پرمخاطب را بهانه قرار می‌دهیم تا در مورد موضوعات مختلف صحبت کنیم. سعی‌مان این است که آهنگ‌ها و خواننده‌ها رنگ‌وبوی زیرزمینی داشته باشند.این پادکست نقطه مقابل پادکست کورونه (شماره ۱۱ این لیست) هرچقدر که آهنگ‌هایی که تو این پادکست مورد بررسی قرار می‌گیرن زیرزمینی و گاها خز و خیله، کورون موزیک‌های مطرح و باکیفیت رو مورد بررسی قرار میده. و من دقیقا همین نکته رو درباره این پادکست دوست دارم! :یعامه‌پسند در آی‌تونز۱۰. رادیو دالمگه این نیست هرکدوم تا آخر عمر یه تعداد محدودی واژه میتونیم بگیم و بنویسیم و تایپ کنیم؟ پس بهتر نیست از این واژه ها به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و کلماتمون را تا جایی که میشه با افراد بیشتری به اشتراک بذاریم؟ رادیو دال هم با همین ایده شکل گرفته: من که میشستم با دوستام گپ بزنم و ازشون راجع به کار، تحصیل و مهاجرت سوال بپرسم، خب چرا حرفها و تجربیات رو با بقیه به اشتراک نذارم؟گوش دادن به این پادکست رو زمانی شروع کردم که تصمیمم برای مهاجرت از ایران کمی جدی‌تر شد. توی هر قسمت راوی میاد با یکی از دوستانش که به وسیله ویزای تحصیلی از ایران مهاجرت کرده صحبت میکنه و از نحوه پذیرش گرفتن، شرایط زندگی، سختی‌ها و حال و هوای اونجا می‌پرسه.مشکل بزرگی که با این پادکست دارم اینه که تمام افرادی که باهاشون مصاحبه میشه ۱. با ویزای تحصیلی از ایران رفتن (البته من هنوز به آخر این پادکست نرسیدم، شاید جدیدا روال عوض شده) ۲. راوی فقط با دوستان خودش حرف میزنه، افرادی که تو یکی از بهترین دانشگاه‌های دولتی ایران تحصیل کردن و یه جورایی نخبه محسوب میشن. که خب من نیستم. چه باید بکنم منی که نخبه نیستم؟ منی که اسکلم؟تو این پادکست فرار مغزها رو به عینه شاهد خواهید بود، ممکنه یکم ناراحت کننده باشه گوش دادن بهش.دال در آی‌تونز۱۱. کُرُنپادکست کُرُن پادکستی درباره موسیقی ایرانما خیلی ساده به موسیقی گوش میدیم و ازش رد می‌شیم. وقتی این پادکست رو گوش بدید با ابعاد فنی و جالبی از موسیقی‌هایی آشنا می‌شید که قبلا بارها و بارها گوش دادید و متوجه نشدید و خیلی راحت از کنارش گذشتید.بعضی جاهای این پادکست یکم مباحث فنی میشه که حتی با توضیح دادن راوی هم بازم متوجه نمیشم :ی، ولی با این حال من رو زیاد اذیت نمی‌کنه.کُرُن در آی‌تونز۱۲. پاراتکپاراتک پادکستی به میزبانی امیر صادقپور و نیما دادگستر، با گفتگوهایی درباره رویدادها و روندهای تکنولوژی و فراتر از آن‌هاامیر صادق‌پور و نیما دادگستر، دوتا از قدیمی‌ترین گیک‌های ایران، تو دوتا استان مجزا که ۷۰۰ کیلومتر باهم فاصله داره، هر هفته اسکایپ می‌کنن و با هم درباره اتفاق‌هایی که تو دنیای تکنولوژی افتاده گپ میزنن.پادکست تم خیلی خودمونی داره و همینش خیلی جالبش کرده. دلیل اینکه زیاد با این پادکست ارتباط برقرار نکردم و جایگاه آخر رو توی لیستم داره، یکی بی‌کیفیت بودن صداش بوده و دومی که مهم‌تره، خودم آنچنان به این حوزه علاقه زیادی ندارم، یعنی اگر قسمت دیگه‌ای از یک پادکست دیگه رو نشنیده باشم، ترجیح میدم به جای پاراتک به اون گوش کنم.پاراتک در آی‌تونزحالا نوبت شماست!قصد ندارم بازارگرمی کنم که تعداد کامنت‌های این پست زیاد بشه، چون نه روی بازدید به من پولی پرداخت میشه و نه روی تعداد کامنت‌ها! اصلا در کل پولی در کار نیست :یموضوع اینه که، خودم تو خیلی از وبلاگ‌های خارجی، بخش کامنت‌ها برام پربارتر از مطلب اصلی بوده! چون همیشه در حال آپدیت شدنه و صد البته از زاویه دیدهای متفاوت‌تری نوشته میشن.به نظرم شما هم بیاید و پادکست‌هایی که گوش میدید رو تو بخش نظرات این پست یا به صورت مطلب جدا در وبلاگ‌تون یا ویرگول بنویسید و منتشر کنید. اگر لیست رو بر اساس علاقه‌تون به اون پادکست مرتب سازی کنید هم خیلی بهتره.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Thu, 18 Oct 2018 07:49:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری نقطه واقعی وسط اَشکال نامتعارف رو پیدا کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B4%DA%A9%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%D8%B1%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-oamb9alrpakm</link>
                <description> خیلی‌ها میگن نمیشه آیکن پلی رو وسط چین کنی چون وسط چین ِ فیزیکی، وسط چین بصری نیست. ولی در حقیقت فکر می‌کنم می‌تونیم، نکته‌اش اینجاست که باید نقطه مرکز دایره رو درست پیدا کنیم.وقتی تو نرم‌افزار طراحی یه مثلثی رو انتخاب می‌کنید، معمولا یه محدوده مربعی دورش مشخص میشه. نقطه مرکزی که نرم‌افزار اینجا در نظر میگیره در حقیقت مرکز مربعه، نه مرکز مثلث. اما نقطه مرکز مثلث، محل تلاقی عمود منصف‌هاییه که از هر رأس کشیده میشه.وقتی که نقطه وسط واقعی مثلث رو در نظر بگیریم و وسط دایره قرار بدیم مشکل حل میشه! هم از نظر فیزیکی و هم از نظر بصری مثلث وسط دایره قرار میگیره. اما چطوری نقطه وسط ِ اشکال بی قاعده رو به راحتی پیدا کنیم؟نقطه وسط یعنی فاصله بین طولانی‌ترین قسمت شکل که در حاشیه قرار داره تا وسط شکل. درست مثل مثال مثلث. پس کافیه پشت شکل یه دایره قرار بدیم و از نقطه‌هایی که تو حاشیه دایره قرار میگیرن به وسط دایره خط وسط کنیم.تفاوت بین نقطه وسط با استفاده از مربع و دایره رو ببینید.از این روش برای وسط چین کردن اشکال ناهمگون میشه استفاده کرد، استفاده از دایره برای پیدا کردن نقطه وسط خیلی بهتر از استفاده از مربعه، اما فقط بهتره، عالی و بی‌نقص نیست. میشه از چشم برای حرکت دادن و بی‌نقص کردنش استفاده کرد، اضافه کردن دایره یه روش ساده‌اس که این کار رو ساده‌تر کنه. نکته اصلی اینه که نقطه وسط واقعی شکل رو پیدا کنیم.مثلا تو این مثال روش بالا جواب نمیده، با چرخوندن فلش کاملا مشخص میشه که تو روش مربع و دایره، شکل ما وسط قرار نداره.مطلب بالا در انتشارات پروتوتایپ منتشر شده است، وبلاگ گروهی که مقالات و آموزش‌های فارسی درباره تجربه کاربری، کاربردپذیری و طراحی محصول منتشر می‌کنه. اگر شما هم مطلبی در این حوزه نوشتید، با ما تماس بگیرید تا در این انتشارات قرارش بدیم.منبع</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Mon, 27 Aug 2018 12:11:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۷ منبع جهت دریافت تصاویر وکتور رایگان</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/%DB%B1%DB%B7-%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%88%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-wgrhiuz1bua2</link>
                <description>از کجا می‌تونید تصاویر وکتور رایگان و بانمک پیدا کنید؟ این ۱۷ منبع ممکنه تو طراحی بعدی‌تون به کار بیاد.از تصاویر وکتور میشه تو طراحی رابط کاربری استفاده کرد تا حس زنده بودن بیشتری بهش بده. میشه تو صفحات فرود و صفحه‌های اصلی محصول ازشون استفاده کرد تا حس تازگی رو القا کنن.سایت unDrawکاترینا لمپیتسونی (Katerina Limpitsouni) یک سری تصاویر وکتور خارق العاده ساخته و اونا رو با مجوز MIT منتشر کرده. با این مجوز دیگه لازم نیست موقع استفاده از وکتورها به منبع‌شون اشاره کنید.طرح‌های باحال ایشون با فرمت SVG هم قابل دسترسه، این یعنی بدون افت کیفیت میشه در هر اندازه‌ای ازشون استفاده کرد.این تصویر سازی‌ها محبوبیت زیادی پیدا کرده، خصوصا ازش تو خبرنامه‌ها زیاد استفاده میشه. و می‌تونه گزینه خوبی جهت استفاده در محتوای مارکتینگ‌تون باشه.سایت Freepikاین سایت چیزی بالغ بر ۸۰۰.۰۰۰ تصویر سازی وکتور رایگان داره. تقریبا درباره هرچیزی که برای طراحی‌تون لازم دارید رو می‌تونید داخلش پیدا کنید. این سایت مثل موتور جستجوی فایل‌های تصویری عمل میکنه.فایل‌ها در فرمت‌های مختلف از جمله Ai، SVG یا EPS ارائه میشن. حتی طرح‌های زیادی با فرمت PSD هم داخلش وجود داره.سایت Pixabayپیکسل‌بی، یک موتور جستجوی فایل‌های تصویری دیگه‌اس، و هزاران فایل وکتور هم میزبانی میکنه. خوبی این سایت اینه که طرح‌های رایگان سایت‌های دیگه رو هم جمع آوری میکنه و تو نتایج به شما نمایش میده، برای همین پایگان داده کامل‌تری نسبت به جاهای دیگه داره.سایت Vector Stockاین سایت بیشتر از ۲۰۰.۰۰۰ تصویر وکتور رایگان رو در فرمت Ai، EPS، PDF و JPG میزبانی میکنه. تنها مشکلش اینه که تنها برای استفاده شخصی رایگانه و اگر بخواید تو کارهای تجاری ازشون استفاده کنید باید حق عضویت بپردازید که ممکنه کمی دستتون رو ببنده.سایت Flaticonاگر می‌خواید به بیشتر از یک میلیون آیکن مختلف دسترسی داشته باشید، سایت فلت‌آیکن بهترین گزینه شماست. تمامی آیکن‌ها توی این سایت گروه بندی شده تا بتونید راحت‌تر اونا رو مرور کنید.موضوعات مختلفی مثل مدیریت و استراتژی، دوستی، فروشگاه اینترنتی، مارکتینگ و SEO و... توش وجود داره.سایت Openclipartاین سایت خودش رو به عنوان بزرگترین مرجع اشتراک گذاری تصاویر، مستقیما توسط هنرمندی که اون تصویر رو ساخته معرفی میکنه. تمامی تصاویر این سایت کاملا رایگانه و می‌تونید ازش برای هر قصدی استفاده کنید.سایت Vector 4 Freeاین سایت یکم قدیمی‌تر از سایت‌های دیگه‌اس، آیکن‌ها و تصاویرش از نظر تعداد آنچنان زیاد نیستن، اما هنوز میشه داخلش آیکن‌های خوبی پیدا کرد. بعضی از آیکن‌های مرتبطش هم به صورت مجموعه گروه بندی شده. شما می‌تونید بر اساس جستجوی نام و یا تگ آیکن مورد نظرتون رو پیدا کنید.سایت Vecteezyاین سایت بیشتر از ۱۰۰.۰۰۰ تصویر ویکتور رایگان در خودش جا داده و به گفته خودشون بزرگترین جامعه اشتراک تصاویر رایگان وکتور در اینترنته. برعکس سایت‌های دیگه که توسط روبات می‌گرده و تصاویر رو به پایگاه داده خودشون اضافه می‌کنه، تمامی تصاویر داخل این سایت توسط خود شخص صاحب اثر در این سایت آپلود میشه.امکان ارسال نظر روی تصاویر این امکان رو میده تا هنرمندها بتونن به سریع‌ترین شکل ممکن روی کار خودشون بازخورد بگیرن و راحت‌تر پیشرفت کنن. اگر شما هم دنبال اشتراک گذاری رایگان تصاویری که ساختید هستید و می‌خواید با گرفتن بازخورد کیفیت کارتون رو بالاتر ببرید، این سایت می‌تونه گزینه خوبی باشه.سایت Brands of the Worldاین سایت بزرگترین مرجع دانلود لوگوهای شرکت‌های دنیاست، که این امکان رو میده با جستجوی نام برند، لوگوش رو در فرمت‌های مختلف از جمله وکتور دانلود کنید.اگر دنبال لوگوی شرکتی هستید که می‌خواید داخل لندینگ پیج، یا بخش اسپانسرها و... استفاده کنید، این سایت بهترین گزینهٔ شماست. و همچنین، اگر با برندی کار کردید و لوگوی وکتورشون رو دارید، می‌تونید با قرار دادنش داخل این سایت، دعای خیر کلی طراح ایرانی رو نسیب خودتون کنید.سایت Iconmonstrاین سایت علاوه بر امکان پیدا کردن هزاران آیکن منحصر به فرد، یک قابلیت جالب دیگه هم داره. اگر تو مجموعه‌ای دیدید آیکنی کمه، می‌تونید درخواست کنید تا اون آیکن رو بسازن و روی سایت قرار بدن. همچنین امکان رای گیری روی درخواست‌های مختلف آیکن هم وجود داره.امکان دانلود آیکن‌ها در فرمت‌های رایج، حتی PSD در این سایت وجود داره.سایت Pixedenاین سایت به یکی از بهترین مرجع‌های مورد نیاز طراح‌ها تبدیل شده. تمامی عناصر طراحی نوین رو می‌تونید توی این سایت پیدا و استفاده کنید. از تصاویر وکتور، المان‌های اینفوگرافیک، آیکن ... تا ماکت‌های گجت‌ها و چیزهای فیزیکی جهت ارائه هرچه بهتر طرح نهایی به مشتری.سایت Vector.Meاین سایت وکتورهای رایگان زیادی برای انتخاب و دانلود داره. کافیه کلمه کلیدی مورد نظرتون رو وارد کنید، کلید Enter رو بزنید و انقدر اسکرول کنید تا به نتیجه مطلوب برسید.امکان جستجو بین تصاویر وکتور، لوگو و آیکن وجود داره و بیش از ۲۸۰.۰۰۰ فایل با فرمت‌های Ai، EPS، SVG و CDR داخلش میزبانی میشه.سایت Pimp My Drawingداخل این سایت می‌تونید به رایگان به تصاویر وکتور آدم‌ها و مشغال و همچنین اشیاء دسترسی داشته باشید. فرمت این فایل‌ها Ai و DWG هستند.سایت Redditدرسته که ردیت جایی نیست که وقتی فایل وکتور لازم داشته باشید اونجا برید، این سایت شبکه اجتماعی اشتراک لینکه و یکی از پر بازدیدترین سایت‌های دنیاست. ردیت به صفحه اصلی اینترنت معروفه.اما اگر فایلی که دنبالش هستید رو جایی پیدا نکردید، با جستجو در ردیت ممکنه به هدف‌تون برسید، چون آدم‌های زیادی نتیجه کارهاشون رو خیلی وقت‌ها رایگان اینجا قرار میدن تا نظر بقیه رو درباره‌اش بپرسن.سایت Free Vectorاین سایت همه چیز رو داخل خودش داره. لوگو، وکتور، آیکن و موضوع بندی که جستجو کردن داخلش رو راحت‌تر میکنه. این سایت بیشتر از ۱۶.۰۰۰ فایل گرافیکی داره که می‌تونید از بین‌شون فایل مورد نظرتون رو انتخاب و دانلود کنید.سایت Streamline Emojiدنبال وکتور اموجی می‌گردید؟ این سایت می‌تونه بهتون کمک کنه. بیش از ۷۸۰ اموجی با فرمت وکتور داخل این سایت هست که می‌تونید با جستجو، اموجی مورد نظرتون رو پیدا کنید و یا تمامی آیکن‌ها رو در یک بسته دانلود کنید. این آیکن‌ها برای استفاده داخل لندینگ پیج، و یا آن‌بوردینگ اول اپ بسیار جالبه و می‌تونه کمی شخصیت به محصول‌تون اضافه کنه.منبع</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sun, 26 Aug 2018 17:29:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد بگیرید توجه‌تون رو مدیریت کنید، زمان‌تون خودش مدیریت میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/manage-attention-iyni6lsqb9xm</link>
                <description>یکی از عادت‌های کلیدی که در افراد موفق شاهدش هستم و مکررا اون رو دیدم، اینه که اونا به شکل بی‌رحمی توجه‌شون رو مدیریت می‌کنن.این روز‌ها چیزهایی که مایهٔ انحراف توجه و پرت شدن حواس‌مون هستند فراوانن و با دیجیتالی شدن همه چیز دائم در حال افزایش هستند. ذهن شما مثل تخمکه و آماده باور شدن، و هر پی‌ام، پوش نوتیفیکیشن، ایمیل، تماس، اسمس و … فرصتیه که یک حواس پرتی به ذهن‌تون دخول و اون رو مشغول خودش کنه.ما دوجین شبکه اجتماعی داریم که جوری قاطی زندگی روزمره‌مون شدن که استفاده ازشون مثل مسواک زدن برامون عادی شده. میلیون‌ها سایت وجود داره، از سرگرمی تا مقالات پورنوی فکری (مقالاتی مثل این، که باعث میشه ما احساس کنیم که داریم کار مفیدی انجام میدیم در صورتی که فقط استفاده کننده صرف هستیم). مواجه دائمی ما با محرک‌های دیجیتالی فراتر از اونی رفته که تکامل انسان انتظارش رو داشته.اگر یک روز تعطیل سری به مراکز خرید، سوپرمارکت و حتی رستوران و کافه بزنید، آدم‌های زیادی رو می‌بینید که خیلی عادی به صفحه‌های موبایل‌شون زل زدن.اگر با کسی شام رفته باشیم بیرون و اون شخص بره دستشویی، ما کرمکی می‌شیم که موبایل‌مون رو چک کنیم.اگر تو صف وایساده باشیم، به موبایل‌هامون زل می‌زدنیم.تو سینما، موقع پخش فیلم اکیپ‌هایی که برای دیدن فیلم اومدن، به هم دیگه مسیج میدن.این رفتارها انقدر برای ما عادی شده که دیگه به خودمون زحمت نمیدیم تا به پیامدهای منفی احتمالیش فکر کنیم. اما بعد از گفتگوهای متعدد با مربیان، روانشناسان و دانشمندان علوم اجتماعی، من کاملا متقاعد شدم که پرت شدن حواس‌مون ریشه در بسیاری از مشکلات شخصی و حرفه‌ای ما داره.۱. پرت شدن حواس، توانایی حضور در حال رو در شما می‌کشهذهنی که حواسش پرته، ذهنی نیست که در زمان حال فعالیت میکنه. ما گذشته رو نشخوار می‌کنیم و نگران آینده‌ایم. در نتیجه، اضطراب و دلواپسی‌مون بیش‌تر و بیش‌تر میشه. منابع حواس‌پرتی نه تنها باعث آسیب توانایی شناختی ما میشن، بلکه سلامت روانی‌مون رو هم تهدید می‌کنن.۲. پرت شدن حواس موجب افزایش نیاز ذهنی به دریافت دوپامین میشهمی‌دونستید اکثر اپ‌هایی که روزانه استفاده می‌کنید جوری طراحی شدن تا در مصرف کننده ایجاد عادت و حتی اعتیاد کنن؟ بهترین متخصصین روانشناسی رفتاری دنیا با توسعه دهنده‌های نرم‌افزار همکاری میکنن تا مطمئن بشن کاربرها بیش‌تر و بیش‌تر وقت صرف اون اپ کنن و بیشتر بهش اعتیاد پیدا کنن. تنها یکی از پیامدهای فرعی این کار افزایش ترشح دوپامینه. به ازای هر نوتیفیکیشن، چک کردن ایمیل، پیام رسان، یا مچ شدن تو یک اپ دوست‌یابی، شما کمی دوپامین دریافت می‌کنید.چون لذت این کار سریع از بین میره، لازمه که دائم برگردید تا بیشتر سر حال بیاید. اگر دوست دارید رضایت درونی و موفقیت بیشتری داشته باشید، اینایی که گفتیم رو خاموش کنید. وقتی خاموششون کنید کم‌کم شروع به توسعه رابطه‌ای خودآگاهانه و سنجیده با فناوری می‌کنید. شما کنترلش می‌کنید به جای اینکه اجازه بدید اون شما رو کنترل کنه.۳. ذهن شما هنگام پرت شدن، دچار عادت به مقایسه مفرط میکنهدر شبکه‌های اجتماعی، ما سعی می‌کنیم نسخه‌ای بی‌نقص از خودمون ارائه بدیم. اگر به عکس‌های چند هفته گذشته من در اینستاگرام نگاهی بندازید فکر می‌کنید من هیچ کار دیگه‌ای جز اسکی کردن، کتاب خوندن و لذت بردن از آب و هوای گرم جنوب کالیفورنیا ندارم. ما در شبکه‌های اجتماعی شروع به مقایسه زندگی خودمون با زندگی دیگران می‌کنیم. و در نتیجه این عمل، احساس رضایت نسبت به زندگی خودمون کاهش پیدا می‌کنه. تک تک روزهایی که شما فیدتون رو ورق می‌زنید:یکی رو می‌بینید که یه کار خفنی رو به سرانجام رسوندهکسی رو می‌بینید که تو رابطه‌ای هست که شما نداریدکسی رو پیدا می‌کنید که درآمد بیشتری نسبت به شما داره، یا مخاطب‌های بیشتری نسبت به شما دارهیکی رو می‌بینید که انگار تو تعطیلات خفنی به سر می‌بره، در حالی که شما تو پارتیشن‌تون گیر کردیدلیست همچنان ادامه داره. و صد البته، چیزی که نمی‌بینید اینه که شما گول ظاهرسازی‌ای رو خوردید که باعث شده حقیقت پشت ماجرا رو نبینید.مدتی قبل من با جاستین ماسک درباره روانشناسی ِ افراد رویاگرا مصاحبه کردم. خیلی از کارآفرین‌های جاه طلب جوان فکر می‌کنن که می‌خوان مثل ایلان ماسک باشن. اما همونطور که جاستین به من گفت «مردم واقعا نمی‌بینند که این دستاوردها به چه بهایی به دست میاد. هزینه اونا به معنای واقعی کلمه از دست دادن هر چیز دیگه‌ای توی زندگی شما هستند.»ما تمایل داریم اون چیزی که جلوی رومون هست رو ببینیم، بدون در نظر گرفتن تمام چیزهایی که از جلوی چشمای ما مخفیه. ما خودمون رو با هرکس و ناکسی مقایسه می‌کنیم و اینطوری کمک شایانی به بیشتر عذاب کشیدن و بی‌چارگی‌مون می‌کنیم.مقایسه کردن ممکنه شما رو ترقیب کنه آشغال‌هایی رو بخرید که بهشون نیاز ندارید تا افرادی رو تحت تاثیر قرار بدید که به هیج جاتون نیستن. کمتر مقایسه کنید و بیشتر خلق کنید.۴. حواس پرتی جلوی ارتباط گرفتن رو میگیرهوقتی با کسی هستیم، ولی حواسمون اینجا نیست، دائم داریم گوشی‌هامون رو چک می‌کنیم، در حقیقت ما اونجا نیستیم. روابط اجتماعی یکی از پیش نیازهای خوشبختی ماست، و حواس پرتی راه ارتباط برقرار کردن رو سد می‌کنه.وقتی دیت هستید سعی کنید گوشی‌تون رو خاموش کنید. شگفت زده می‌شید که این کار تو اون لحظه چقدر می‌تونه شما رو جذاب‌تر و موجه‌تر کنه.وقتی در حضور دوستان نزدیک‌تون هستید، گوشی رو خاموش کنید. عمق گفتگوهانون بسیار عمیق‌تر میشه.زمانی که صرف بچه‌هاتون می‌کنید، گوشی‌تون رو خاموش کنید. وقتی که با بچه‌های دوست‌هام معاشرت می‌کنم، اگر متوجه چیزی شده باشم اونم اینه که اونا بیش‌تر از هر چیزی به توجه نیاز دارن.تا اینجا ما درباره نقاط تاریک حواس پرتی صحبت کردیم، حالا بیاید با نگاهی مثبت، قدرتمند و سازنده بهش نگاه کنیم.شکوفایی و محافظت از توجه و تمرکزاگر یاد بگیرید که چطور توجه‌تون رو مدیریت کنید، زمان‌تون خود به خود مدیریت میشه، و مزیت رقابتی بزرگی رو نسبت به اکثر مردم به دست میارید. همونطور که کل نیوپورت در کتاب Deep Work گفته، توانایی تمرکز بر روی یک کار ذهنی برای مدت طولانی به سرانجام رسوندنش، معادل یک قدرت ماورا طبیعی توی قرن ۲۱امه. مدیریت کردن توجه‌تون شما رو در هر کاری پرکار می‌کنه، مثل نویسنده پرکار و خواننده حریص شدن.اگر افرادی که اعدا می‌کنن مشکل مدیریت زمان دارن، در واقع مشکل مدیریت توجه‌شون رو دارن. همون افرادی که از کمبود زمان گلایه می‌کنن روزانه چندین و چند بار توییت می‌کنن و دو جین استوری و عکس تو اینستاگرام می‌ذارن. ۱۰ دقیقه اینجا و اونجا بلاخره جمع میشه و زمان زیادی ازشون می‌گیره، تازه اگر به پاره شدن تمرکز بعد از هر ریپلای و کامنتی اشاره نکنیم.۱. پارادوکس واحد پولی توجهبهش اینطوری نگاه کنید. تصور کنید که توجه شما یه نوع وجه رایج بین المللیه. در طول روز می‌تونید اون رو خرج چیزهای گرون قیمت و یا ارزون قیمت کنید.عمیق کار کردن، مطالعه، نوشتن و دیگر فعالیت‌های بامعنی نیاز به صرف توجه بیشتری دارن، اما هزینه کمتری رو دستتون میذارن. (ارزان)در اون طرف صفحه، کارهای سطحی مثل توییت کردن یا ارسال تصویر به اینستاگرام نیاز کمتری به صرف توجه داره، اما هزینه‌اش براتون بیشتره. (گران)این پارادوکس عجیب و غریب توجه به عنوان یک واحد پولیه. هرچیزی که کمتر نیاز به صرف توجه و تمرکز شما داشته باشه، از نظر مزایای شناختی براتون پرهزینه میشه. هرچیزی که توجه بیشتری بخواد هزینه کمتری براش لازمه.منظور از مزایای شناختی، بدست آوردن دانش، فهم یا هر چیز ارزشمندی از طریق تفکر، تجربه، و حواسه.چیزهای کوچکی که ما مرتبا انجام‌شون میدیم، باعث تغییرات بزرگ در زندگی ما میشن. تمام اون حواس پرتی‌های کوچیک روی هم جمع و از نظر شناختی معادل ورزشکارهایی میشن که سیگار می‌شکند.مدیریت توجه یک مهارته. مثل هر مهارت دیگه‌ای با تمرین توسعه پیدا می‌کنه. حالا چطوری باید تمرین توجه کنیم؟ خوشبختانه تو زندگی روزمره‌مون فرصت‌های زیادی برای انجام این کار وجود داره.۲. روزتون رو بدون دستگاه‌های دیجیتالی شروع کنیدشروع کردن روزتون داخل اینترنت باعث صدمه زدن به مغز و شروع روز با استفاده از دستگاه‌های دیجیتالی باعث صدمه زدن به محدوده توجه شما میشه. برای همینه که من روزم رو با خودن کتاب‌های فیزیکی و نوشتن داخل دفترچه یاداشت کاغذی شروع می‌کنم. هیچکس دنیا رو با چک کردن ایمیل یا شبکه‌های اجتماعی تغییر نداده، پس چرا روزتون رو با این کار شروع می‌کنید.۳. روی فعالیت‌های ارزشمند خودتون تمرکز کنیدمهم نیست قصد سرانجام رسوندن چه کاری رو دارید، چه نوشتن یه کتاب باشه، تولید پول برای شرکتی که براش کار می‌کنید یا کم کردن وزن، تنها یه سری از فعالیت‌ها هستند که باعث میشه چرخ دهنده‌ها حرکت کنن. وقتی ما این فعالیت‌های مهم رو شناسایی نمی‌کنیم و راحت ازشون می‌گذریم، در نهایت فقط سرمون گرم میشه، اما فعالیت‌هامون پربار نمیشن. پربار بودن ربطی به میزان زمانی که روی کاری صرف می‌کنید نداره، بلکه رابطه مستقیمی با کیفیت زمانیه که صرف چیزی می‌کنید. و کیفیت اون زمان صرف شده رو تنها یک چیز مشخص می‌کنه، توانایی شما برای مدیریت کردن توجه‌تون. حرفه‌ای‌ها توجه‌شون رو مدیریت می‌کنن. آماتورها در مقابله با حواس پرتی‌ها شکست می‌خورن.۴. از چند وظیفگی و تعویض وظیفه اجتناب کنیدبارها و بارها این در این مورد هشدار داده شده. چندوظیفگی نه تنها بهره‌وری شما رو کاهش میده، بلکه باعث صدمه دیدن محدوده توجه شما هم میشه. متاسفانه اکثر مردم روی اراده خودشون برای جلوگیری از چندوظیفگی زیادی حساب می‌کنن، در صورتی که محیط تاثیر و قدرت خیلی بیشتری نسبت به اراده داره. بنابراین اگر دوجین تب باز دارید، یه مشت نوتیفیکیشن، و گوشی‌تون هم کنار دستتون توی اتاقه، دارید ناخودآگاه خودتون رو تبدیل به یک معلول ذهنی می‌کنید. ممکنه فکر کنید یه نیم نگاهی انداختن به اینباکس، یا فید اینستاگرام یا توییتر ضرری نداره.اون چک کردن‌های کوتاه باعث معرفی یک هدف جدید برای توجه شما میشه. و حتی بدتر، با دیدن پیغامی که فعلا نمی‌تونید درباره‌اش کاری انجام بدید (که اکثر مواقع همینطور هم هست)، مجبور می‌شید به کار اصلی‌تون برگردید در صورتی که کار ثانویه‌ای که دیدید رو بدون اینکه تموم کنید باز نگه داشتید– کل نیوپورتیک ساعت کار متمرکز انجام دادن، بیشتر از ۸ ساعت کاری که وسطش با وقفه مواجه میشه بازدهی داره.۵. تعطیل بشیدما اونقدر که باید به استراحت کردن اهمیت نمیدیم. در حقیقت به محض اینکه می‌خوایم استراحت کنیم، یا ایمیل چک می‌کنیم یا شبکه‌های اجتماعی، ما استراحت نمی‌کنیم.اگر میرید پیاده‌روی ولی تو راه همش دارید توییتر رو چک می‌کنید، ارزش پیاده‌روی رو پایین میارید. اگر به دل طبیعت زدید و قصد دارید با غرق کردن خودتون داخلش ازش انرژی بگیرید، و احساس کردید که نیاز هست این لحظه‌ها رو با عکس گرفتن و انتشار در اینستاگرام مستند کنید، مزایای و تاثیر بودن در طبیعت رو کاهش میدید.ذهن ناخودآگاه ما در طول زمان استراحت فعالیت زیادی می‌کنه. به همین دلیله که اکثر ما تو زیر دوش و یا دور از کار ایده‌های خوبی به ذهن‌مون میرسه.۶. شب قبل برای فردا برنامه ریزی کنیدوقتی شب قبل، برای فرداتون برنامه‌ریزی می‌کنید، نه تها باعث افزایش بهره‌وری‌تون میشد، بلکه از فرسودگی تصمیم گیری در روز بعد و زوال اراده هم جلوگیری می‌کنید. چون تمام ساعت روز یکسان نیستند و بازه تمرکز شما در ساعتی از روز بیشتر و کمتر میشه. برای همینه که پیشنهاد میشه ساعت‌های اول روز رو به انجام کارهایی که بیشترین تاثیر رو روی پروژه‌هاتون داره اختصاص بدید.۷. الویت‌های ضروری خودتون رو بدونیداگر قصد دارید توجه و تمرکزتون رو مدیریت کنید باید بتونید به هرچیزی که با الویت‌های شما همسو نیست نه بگید. همین یک مهارت، مدیریت توجه، مسیر زندگی‌تون رو جوری تغییر میده که با تمامی لایف هک‌هایی که تا به حال خوندید و انجام دادید برابری می‌کنه. همچنین ذخیره کردن توجه‌تون برای کارهایی که اهمیت بیشتری دارن باعث میشه شکوفاتر و خوشحال‌تر باشید. از همین امروز شروع کنید، متعجب میشید که بعضی چیزهای تو زندگی چقدر سریع می‌تونه تاثیر بذاره.برگرفته از Learn to Manage Your Attention and Managing Time Will Take Care of Itself نوشته سیرنواس رائواگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Tue, 24 Apr 2018 13:33:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شبکه‌های اجتماعی باعث غمگین شدن شما میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/social-media-makes-you-sad-pce0ykqrtpot</link>
                <description>در ۱۰ سال گذشته، یه چیزی مثل بختک افتاده روی زندگی‌های ما و سال به سال بدتر هم میشه چون به ندرت زیر سوال میره و خیلی سریع تو در زندگی‌های ما جا افتاده و همه روزه داریم ازش استفاده می‌کنیم. پیشنهاد کنار گذاشتنش به شدت مورد انتقاد قرار میگیره، چون نه تنها اصلی‌ترین فعالیت روزانه افراد رو تحت شعاع قرار میده، بلکه قسمت مهمی از هویت ما رو هم شامل میشه.شبکه‌های اجتماعی توسط حامیانش به عنوان «وصل کردن آدم‌های دنیا به یک دیگر» به شکل مثبتی تبلیغ میشه. افرادی مثل مارک زاکربرگ، کسی که مقصر اصلی بحران اجتماعی مدرنه.اینجا من به عمد از کلمه بحران استفاده کردم، بد نیست نگاهی به این حقایق بندازید:در آمریکا افراد بین ۱۶ تا ۶۴ ساله حدود ۲ ساعت در روز وقت‌شون رو صرف شبکه‌های اجتماعی می‌کنن.افراد بالغ آمریکایی در روز حدود ۲٫۶۱۷ بار روی صفحه گوشی‌شون تپ یا سوایپ می‌کنن.هشتاد و هفت درصد آدم‌ها با گوشی‌شون می‌خوابن یا وقتی بیدار میشن سریع ازش استفاده می‌کنن.تنها وجود گجت‌های خانه هوشمند باعث کاهش فعالیت‌های رفتاری میشه، حتی اگر خاموش باشن.محدوده توجه و تمرکز ما حدود ۸ ثانیه‌اس.میزان استفاده از شبکه‌های اجتماعی با میزان نارضایتی از زندگی رابطه مستقیم داره.یه لحظه همینجا دست نگه داریم. محدوده تمرکز شما ۸ ثانیه شده. هشت فاکینگ ثانیه! این حتا از میزان حافظه یه ماهی قرمز هم کمتره. یه ماهی قرمز لعنتی!و شما روزانه بیشتر از ۲ ساعت وقت صرف می‌کنید که خودتون رو ناراحت‌تر کنید.اعتیاد به عنوان چیزی که شما بهش وابسته هستید و ناخودآگاه بهش کشش پیدا می‌کنید تعریف میشه. آیا رابطه ما با شبکه‌های اجماعی چنین شکلی به خودش نگرفته؟گرفتن شبکه‌های اجتماعی از ما، بدون اغراق مثل اینه که الکل رو از یک الکلی بگیری.حتی راجر مک‌نیم، یکی از اولین سرمایه گذارهای گوگل و فیس‌بوک به شکل تمسخر آمیزی گفته:«فیسبوک و گوگل میگن ما چیزی رو به کاربرهامون میدیم که اونا می‌خوان … همین حرف رو کمپانی‌های تولید سیگار و فروشنده‌های مواد مخدر هم میزنن.»ایشون گفتن از نتیجه مسابقه‌ای که برای جلب کردن توجه ما بین شرکت‌ها ایجاد شده وحشت زده‌اس.سایمون سینک، نویسنده شهیر و سخنران انگیزشی حتی این سوال رو مطرح میکنه که آیا نباید برای مصرف شبکه‌های اجتماعی محدودیت سنی قائل بشیم؟ دوپامین هرمونیه که وقتی ترشح میشه ما احساس خوشحالی بهمون دست میده. دقیقا همون حسی که بعد از مصرف سیگار یا مشروب بهمون دست میده.اگر ما می‌دونستیم که شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و اینستاگرام اعتیاد آور هستند و باعث میشن که ذهن جوان‌ها و نوجوان‌های ما رو منحرف کنن، آیا بازم اجازه می‌دادیم که انقدر راحت و وسیع جزوی از فرهنگ‌مون بشن؟طراحی رفتاریبدترین اتفاقی که این وسط داره میوفته چیه؟ اینکه آزاد شدن دوپامین هنگام کار کردن با شبکه‌های اجتماعی عمدی انجام میشه. غول‌های شبکه‌های اجتماعی از روش‌های روانشناختی استفاده می‌کنن و ارتشی از طراحان بسیار متخصصی دارن تا این مکانیزم‌های اعتیاد آور رو کشف و توی نرم‌افزارهاشون پیاده سازی کنن.نور آیال، پدرخانوده طراحی رفتاری مدرن، توی کتابش به نام «Hooked» مشخص میکنه که چطوری میشه محصولاتی ساخت که برای کاربر ایجاد عادت کنن.به طور خلاصه، برای ایجاد یک عادت (کلمه‌ای دوستانه‌تر برای اعتیاد) کاربر باید در یک چرخه، شامل چهار مرحله قرار بگیره.۱. ماشه انگیزشی: کاربر باید به وسیله نشانه‌های بصری یا ذهنی از محصول استفاده کنه. دیدن آیکن اینستاگرام روی صفحه گوشی باعث میشه شما اپ رو باز کنید، با اینکه گوشی رو در آورده بودید که وضعیت آب و هوا رو ببینید. پوش نوتیفیکیشن‌ها یکی دیگه از ماشه‌هایی هستند که برای جلب توجه شما چکونده میشه.۲. عمل: باید یک عمل شفاف و بدون سختی وجود داشته باشه که کاربر راحت بتونه انجام بده تا به مرحله بعد برسه، که اون پاداشه.۳. پاداش: هدف مرحله ۲ و ۳ اینه که کاربر به سریع‌ترین شکل ممکن از استفاده محصول احساس خوشحالی کنه. که به وسیله نمایش محتوایی که باعث ترشح دوپامین میشه انجام میگیره. این کار می‌تونه از طریق القای حس اعتبار اجتماعی که از میزان لایک و کامنت‌ها میگیره به دست بیاد، یا اینکه دیدن پیامی که دوست‌تون براتون ارسال کرده.۴. سرمایه گذاری: برای تکمیل ساختار عادت و اطمینان از تکرار شدنش، کاربر باید حس کنه که روی اون محصول از طریق اختصاص زمانش سرمایه گذاری کرده تا بتونه بهش وابستگی پیدا کنه. دلیلش اینه که ما ناخوآگاه زمان بیشتری رو روی چیزی صرف می‌کنیم که قبلا میزان قابل توجی روش وقت گذاشتیم، بدون توجه به اینکه اون عمل حقیقتا ارزشی داره یا خیر.وقتی که کاربر این حلقه رو چندین بار طی کنه، یک عادت قدرتمندی درش شکل میگیره که خودش، خودش رو تقویت میکنه.این حلقه‌ها به خودی خود بد نیستن. اتفاقا اگر در جای درستی استفاده بشن خیلی هم می‌تونن در زندگی‌مون تغییرات مثبت ایجاد کنن. مثلا فرض کنید حلقه‌ای طراحی کنید که به شما کمک کنه عادت باشگاه رفتن رو قوی و قوی‌تر کنید.مشکل شبکه‌های اجتماعی اینه که ما زمانی ازشون استفاده می‌کنیم که ذهن‌مون در حالت منفی قرار داره، وقتی که حوصله‌مون سر رفته، یا تنها هستیم یا ناراحتیم. در نتیجه رفتاری در شبکه‌های اجتماعی انجام میدیم که خیلی سریع باعث بشه این احساسات منفی سرکوب بشه.به جای پرداختن به ریشه‌های ناراحتی‌مون، شبکه‌های اجتماعی راهی بسیار سریع برای سرحال اومدن‌مون پیش رومون میذارن (دوپامین) و بهمون اجازه میدن حواس‌مون رو پرت کنیم. این مشکل فجیعیه، چون نسلی رو پرورش داده که توانایی حل مسائل عاطفی رو ندارند. اگر حس تنهایی کنیم دیگه سراغ دوست‌مون نمیریم، به جاش اینستاگرام رو باز می‌کنیم تا ببینیم کسی بهمون دایرکت داده یا پست‌مون لایک خورده یا نه.شبکه‌های اجتماعی بطری‌های ما، مخدرهای ما، جوینت‌های هستن، اونا بهمون به اندازه کافی خوشحالی کوتاه مدت میدن تا بی‌خیال پیدا کردن راه حل برای پیدا کردن شادی دراز مدت باشیم.میگن حتی خود آیال -که متخصص طراحی این نوع سیستم‌هاست- در مقابل دسیسه کمپانی‌های شرور از خودش و خانواده‌اش محافظت می‌کنه. تو خونه‌شون اینترنت بغیر از ساعت‌های خاصی قطعه تا وسوسه استفاده ازش از بین بره. حتی یه سری قوانین هم وضع کردن، مثلا مطالعه آنلاین کتاب ممنوع، تا وسوسه نشن و یهو سر از استفاده تکنولوژی های اغوا کننده در بیارن.اگر یک رهبر فکری تو این حوزه اقدامات پیشگیرانه‌ای در مقابل شبکه‌های اجتماعی پیش میگیره، نشون میده که طراحی رفتاری چه قدرت و نفذوی می‌تونه روی ما داشته باشه، و اجتناب کردن ازش چقدر سخته.چیزهایی که گفته شد به این معنی نیست که باید استفاده از شبکه‌های اجتماعی رو به کل رها کنید. می‌تونید کنترل اوضاع رو با قرار دادن قوانین و تغییر در محیط به دست بگیرید، همونطوری که آیال و خیلی از افراد دیگه این کارو انجام میدن. میشه تهدید رو دید، درباره‌اش اطلاع داشت، و بعد بهترین راهکار برای اجتناب ازش رو انتخاب کرد.به دست گرفتن کنترل۱. افزایش آگاهیبرای اینکه واقعا با پوست و گوشت مشکل رو درک کنید، باید اعتیاد جامعه به شبکه‌های اجتماعی رو مشاهده کنید. دفعه بعدی که سوار مترو شدید یا داشتید قدم می‌زدید، برای ۱۵ دقیقه از گوشی‌تون استفاده نکنید و فقط مشاهده کنید که مردم چطوری با گوشی‌هاشون تعامل دارند (سعی کنید خیره نشید یا کریپی به نظر نرسید). ببینید چطور سریع بین تسک‌هاشون جا به جا میشن، ببینید چطوری وقتی حوصله‌شون سر میره حواس خودشون رو پرت میکنن. (نکته: سعی کنید موزیک یا پادکست گوش بدید تا اگر حوصله‌تون داشت سر میرفت سراغ گوشی‌تون نرید)۲. مسدود کننده شبکه‌های اجتماعی به مرورگرتون اضافه کنیدروی کامپیوتر خونه یا منزل، افزونه‌ای رو نصب کنید که شبکه‌های اجتماعی رو مسدود میکنه. این کار باعث میشه وقتی حوصله ذهن‌تون سر میره، یا نیاز به یکم استراحت دارید، و ناخودآگاه یکی از شبکه‌های اجتماعی رو باز می‌کنید جلوتون رو بگیره.۳. اپ‌های شبکه‌های اجتماعی رو پاک کنیدهمین الان اپ‌های اینستاگرام و فیسبوک رو از گوشی‌تون حذف کنید. ببینید بعد از ۲ هفته چه حسی دارید. اگر به این نتیجه رسیدید که این اپ‌ها واقعا باعث خوشحالی‌تون میشدن دوباره دانلودشون کنید. با این حال، با پاک کردنشون باید حس آرامش بیشتر، حضور در لحظه (خصوصا وقتی با دیگران هستید) و توانایی تمرکز بیشتری بهتون بده.۴. همه نوتیفیکیشن‌ها رو خاموش کنیدوارد بخش تنظیمات بشید و تمامی نوتیفیکیشن‌هاتون رو خاموش کنید. اگر فکر می‌کنید این کار زیاده رویه، به جان خودم نیست. اگر کسی به یک دلیل اضطراری بهتون نیاز داشته باشه، بهتون تماس میگیره، نه اینکه رو تلگرام پی‌ام بده (دیگران در تعامل با شما کم‌کم عادت می‌کنن). بعد از دو هفته ببینید چقدر بهره‌وری‌تون بیشتر شده و آروم‌تر شدید.نکته: من تمام این چهار راهکار رو انجام دادم، اما خاموش کردن نوتیفیکیشن‌ها بهترین ولی سخت‌ترین‌شون بود، چون ما متوسط روزانه ۶۳.۵ نوتیف در روز دریافت می‌کنیم. اگر می‌خواید فقط یکی از راهکارها رو انجام بدید، پس لطفا خاموش کردن نوتیف‌ها رو انتخاب کنید، و حتما حداقل دو هفته ادامه‌اش بدید. گرچه طبق تحقیقات گفته میشه ۶۶ روز لازمه تا یک عادت ۹۵٪ به شکل خودکار در ما شکل بگیره (منبع)، اما دو هفته زمان کافیه‌ایه تا از نظر احساسی تغییرات عادت‌هاتون رو حس کنید.مدل درآمدی فعلی: هرجایی که پول تبلیغات اونجا باشهخیلی مهمه که این واقعیت رو بپذیریم که غول‌های شبکه‌های اجتماعی دارن عمدا از ابزارهای روانشناختی بسیار قوی‌ای برای دستکاری ما استفاده می‌کنن تا توجه ما رو به محصولات‌شون حفظ کنند.ترستیان هریس، توی تد تاکش این موضوع رو خیلی موثر روشن میکنه. این کارمند سابق ۳۳ ساله، الان یکی از منتقدین جدی تو زمینه فناوری اطلاعاته:«همه ما به این سیستم چسبیدیم. همه ذهن ما می‌تونه دزدیده بشه. اونقدری که فکر می‌کنیم توی انتخاب کردن آزاد نیستیم»بعید میرسه فقدان اخلاق در طراحی محصول حالا حالاها مورد توجه قرار بگیره، چون تمامی غول‌های شبکه‌های اجتماعی به درآمد حاصل از تبلیغات وابسته هستند. هرچقدر شما زمان بیشتری رو داخل یک محصول باشید، تبلیغات بیشتری می‌بینید و این درآمد بیشتری برای اون شرکت ایجاد میکنه.اگرچه افرادی مثل مارک زاکربرگ نیت بدی ندارند، اونا به خودشون اومدن و دیدن وسط مبارزه‌ای با سایر محصولات بازار هستند و مجبورن به هر روشی توجه ما رو بیشتر به محصول خودشون جلب کنن. گسترش و افزایش سود دهی اونا، به قیمت سلامتی و خوشی ما تموم میشه.جالب توجه اینه که بعضی از پیشگامان طراحی رفتاری از نتیجه کار خودشون پیشمونن. برایتر، طراح کشیدن پایین صفحه برای رفرش شدن فید (که با الهام گرفتن از اسلات ماشین‌های کازینو طراحی شده) میگه:«من ساعت‌ها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها رو صرف فکر کردن به این کردم که آیا کاری که من انجام دادم تاثیر مثبتی بر جامعه و بشریت داشته»حتی آیال، که نویسنده فعالی در این زمینه‌اس، به نظر میرسه که قبول داره نظریه ساخت عادتش به طور موثری توسط غول‌های شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته.نتیجه گیریشبکه‌های اجتماعی هستند و قراره حالا حالاها هم باقی بمونن. احتمالا شاهد تغییر تدریجی به طراحی اخلاقی محصولات باشیم، اما وقتی غول‌های شبکه اجتماعی به توجه ما بیشتر و بیشتر نیاز دارن، این تغییر به این زودی‌ها اتفاق نمیوفته. افکار عمومی هیچ علاقه‌ای به فشار آوردن برای تغییر این طراحی‌ها ندارن و به نظر میرسه دولت اصلا تو باغ نیست و نمی‌دونه چنین مشکلی وجود داره و یا اینکه علاقه‌ای به مداخله نداره.با گسترش سال به سال استفاده از شبکه‌های اجتماعی، زمانش که فرا میرسه که خودمون کنترل رو به دست بگیریم و بگیم «دیگه بسه»؟اگر شما طراح محصول هستید، فارغ از صنعتی که در اون مشغولید، وقتشه که باستید و از خودتون بپرسید:کاری که الان می‌کنم اخلاقیه؟ آیا واقعا من و همکارانم داریم کاری انجام میدیم که به دیگران کمک می‌کنه؟برگرفته از مطلب Why Social Media Makes you Sad &amp;amp;amp;amp;amp; UX Designers are to Blame نوشته هنری لاتاماگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 31 Mar 2018 13:53:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش عملی برای الهام گرفتن و ایده‌مند بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/forced-inspiration-oq694vhmoumf</link>
                <description>ما همیشه منتظریم تا ایده‌ای بهمون الهام بشه. منتظریم تا ایده رنگ کردن اثر هنری‌مون بهمون الهام بشه، منتظریم تا ایده کار خفن بعدی‌مون بهمون الهام بشه یا ایده مارکتینگی که منتظرش هستیم بهمون الهام بشه. کلا نشستیم یه گوشه منتظریم بهمون الهام بشه.هنوز هم خودمم گاهی این کارو می‌کنم، مثل اسکلی که این همه سال از انتظار کشیدن برای نزول الهام درس نگرفته.انتظار و گشتن به دنبال ایده یه رویای رومانتیک بیش نیست. اینکه دست به چیزی نزنم، ذهنم رو درگیر نکنم و یه گوشه منتظر باشم تا یهو ایده‌ای به ذهنم وحی بشه تا مشکلاتی که الان پیش روم هستند رو حل کنه، یه وعده توخالیه.الهامات یکم شبیه عشق می‌مونن. دنبال عشق بی‌نقص بودن مثل دنبال ایده بی‌نقص گشتنه. هرچقدر سخت‌تر تلاش کنی، بیشتر طول می‌کشه تا به دستش بیاری. در صورتی که این چیزا کلا شانسیه.شاید با خودتون بگید شانسی بودنش عادلانه نیست، چون بعضی‌ها خوش شناس و بعضی‌ها بدشانس‌تر از بقیه هستن. برای من شانس بیشتر تبدیل به یک نوع نگرش و شیوه کار شده.درسته که شما کنترلی روی شانس یا الهاماتتون ندارید، اما قطعا می‌تونید شرایط رو جوری بهبود ببخشید که احتمال بروز شانس و الهاماتتون بیشتر بشه.اگر می‌خوایم برای رفع یک مشکل یا خلق چیزی الهام بگیریم، اول از همه باید دست از دنبال الهامات گشتن برداریم. ممکنه به نظر عقلانی نیاد خصوصا مواقعی که تحت فشار ددلاین‌ها هستیم و باید سریع کارها رو جمع و جور کنیم، و فرصتی برای فکر نکردن به کارهایی که باید درباره‌شون فکر کنیم نداریم.بیاید تصور کنیم الهامات تو الگوهای تصادفی برای ما اتفاق میوفته، مثل توی مثالی که پایین آوردم. وقتی زور میزنیم که ایده‌ای از خودمون تولید کنیم (بخش ۱) راه من به صورت خطی و باریکه، و شانس اینکه یهو ایده‌ای به ذهنم برسه خیلی کمه. ممکنه تا ابد ادامه پیدا کنه.اگر به خودم برای ایده‌مند شدن فشار وارد نکنم می‌بینیم که مسیرم بیشتر طبیعی و تصادفیه (بخش ۲). در این حالت ممکنه برم قدم بزنم، یا فیلم ببینم، کتاب بخونم یا اینکه شروع کنم به کار کردن. مهم نیست چی کار می‌کنم، ولی اتفاقی که میوفته اینه که خودم رو تو مقعیت‌هایی قرار میدم که احتمال برخورد با اون دایره‌های کوچک الهامات بیشتر میشه.نکته‌اش اینه که همین حالا دست به انجام کاری بزنید. مهم اینه که سریع دست به کار بشید حتی اگر ایده‌ای ندارید که می‌خواید چی کار کنید و به کدوم سمت قراره برید. ایده‌ها زمانی به ذهن‌تون میرسن که در حرکت هستید، نه وقتی که بی‌حرکت یک جا منفعل نشستید.پابلو پیکاسو قبلا گفته«الهامات وجود دارن، ولی باید مشغول کار باشیم تا سراغ‌مون بیان»این موضوع جالبیه، چون دقیقا بر خلاف تصور ماست که میگه اول ایده‌ای داشته باشیم بعد روش کار کنیم. ولی این تصور حقیقت نداره، حقیقت دقیقا برعکس چیزیه که ما فکر می‌کنیم.پس دفعه بعدی که گفتید «الان حس نمی‌کنم ایده‌ای داشته باشم» دیگه می‌دونید چطوری مشکل رو رفع کنید. دست به کار بشید و ایده خودتون رو شکل بدید.برگرفته از مطلب The Inspiration Lie، نوشته توبایاس ون اشنایدراگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 17 Mar 2018 01:15:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادی‌گرایی باعث خوشبختی ما نمیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/materialism-unhappiness-ghc7rznqckda</link>
                <description>شما آدم مادی‌گرایی هستید؟ یعنی تو زندگی‌تون به چیزهایی مثل پول، لوازم لاکچری، گجت‌های گرون قیمت، خونه، ماشین و … اهمیت زیادی میدید؟یک شخص مادی‌گرا کسیه که با چیزهایی که مالک‌شون هست رابطه احساسی برقرار می‌کنه، خصوصا لوازم لاکچری و گرون قیمت، و اون‌ها رو مساوی با خوشبختی و کمال در زندگی می‌دونه. مادیات از نظر احساسی روی افراد مادی‌گرا تاثیر میذاره، به جای اینکه جنبه کاربردی اون شی انگیزه مالکیتش باشه، حس و جایگاه اجتماعی که با داشتن اون چیز به شخص القا میشه، انگیزه اصلی شخصه.اگر به این گروه تعلق داری، شاید بد نباشه درباره‌اش تجدید نظر کنی؛ آیا مالکیت، باعث میشه ما تو زندگی احساس خوشبختی کنیم؟ یا اینکه وقت و هزینه‌ای که صرف این تجملات کردیم باعث شده فرصت رویارویی با خوشبختی واقعی رو از دست بدیم؟اینجا یک سری دلایل بنیادی برای اینکه مادی‌گرا نباشیم رو لیست کردیم:۱. چیزهای مادی نماد اشتباهی از خوشبختیهاگر با دقت به دلایل تمایل‌مون به مادیات نگاه کنیم، متوجه می‌شیم که باورهای اشتباهی که حول و محور اونا برای ما جا افتاده، دلیل تمایل‌مون به مادیاته. ما  فکر می‌کنیم اونا رابطی بین ما و زندگی ایده آل‌مون هستند، تا بیشتر خوشحال باشیم، تا میزان رضایت از زندگی‌مون رو افزایش بدن، اعتماد به نفسمون رو بیشتر کنن، تا حس ارزشمندتر بودن بهمون بدن، تا بیشتر جذاب به نظر بیایم و … ما به مادیات به چشم ابزارهایی نگاه می‌کنیم که کیفیت و تجربه زندگی‌مون رو بهبود می‌بخشن. به نظر میرسه مادیات مشکلات ما رو حل میکنن یا تاثیرشون رو کاهش میدن. خرید کردن و پیشرفت مادی جزئی از فرهنگ و پیش ذهنیت ما شده و برای ما نماد امید، خرسندی و خوشبختیه. اما، این نمادها چیزی نیستن جز مصنوعات ساخته دست بشریت.۲. مادیات موندگار نیستناون چیز خفنی که تازه خریدی و از داشتنش خوشحالی، زیاد موندگار نیست. حتی اگر به سختی ازش مراقبت کنی یه روزی خراب میشه، از مد میوفته و یا علاقه‌ات رو نسبت بهش از دست میدی. در مقایسه با هزینه کردن برای کسب تجربه، مادیات نقش خیلی کمتری تو پربار و بامعنا کردن سفر زندگی دارن. یادگیری موضوعی جدید، سفر رفتن، قبول ریسکِ انجام کاری خلاف روال زندگی و … همگی می‌تونن مسیر زیبایی رو ایجاد کنن که بعد از پایانش، نسخه بهتری از ما رو تحویل‌مون میدن.۳. مادیات حواس شما رو از چیزهایی که واقعا اهمیت دارن پرت میکنهدنبال کردن مادیات باعث میشه به مهم‌ترین مسئله زندگی توجه نکنیم: دنبال کردن اهداف‌مون. مادی‌گرایی ما رو تو دستیابی به اهداف‌مون بی‌صبر و طاقت میکنه چون دنبال کردن اهداف نیاز به تعهد، صبر و آینده‌نگری داره، اما تهیه کردن وسایلی که باعث میشه گذرا حس خوبی داشته باشیم به صورت آنی و با زحمت خیلی کمتری اتفاق میوفته.راه حل چیه؟شاید اولین راهکاری که به ذهن‌تون برسه این باشه که از شر تمام مادیاتی که تو زندگی‌تون دارید راحت بشید. اما این کار نشون دهنده اینه که مادیات همچنان ذهن‌تون رو درگیر خودش میکنه، در غیر این صورت با خوندن این متن احتمالا راحت ازش می‌گذشتید. کسی که دنیای درونش رو به شکل درستی پرورش داده، مادیات رو خنثی می‌بینه.باید به این درک برسید که چیزهایی که مالکش هستید، تعیین کننده شخصیت شما نیستند. اشیاء ابزارهایی برای راحت شدن زندگی ما هستند، هر چیز مادی باید کاربردی باشه و به یک هدف بزرگ‌ترِ زندگی شخص خدمت کنه. مالکیت یک مفهومه که برای ایجاد نظم در جامعه ایجاد شده و هیچ معنی عمیق دیگه‌ای نداره. هویت‌تون رو از چیزهایی که مالک‌شون هستید جدا کنید.متن بالا، ترجمه آزادی بود از مطلب Materialism Won’t Lead You To Happiness. Here’s Why! هست.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Fri, 09 Mar 2018 19:22:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه اجاق گاز چهار شعله: ناپایداری تعادل بین کار و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/the-four-burners-theory-lphtienpgj5j</link>
                <description>مشکل تعادل بین کار و زندگی رو میشه از زاویه دید «نظریه اجاق گاز چهار شعله» نگاه کرد. اولین بار این مفهوم اینطوری برای من شرح داده شد:فرض کن زندگیت یک اجاق گاز با با چهار شعله اس. هر شعله نماد یک چهارم از زندگی شماست.شعله اول نمایانگر خانواده شما.شعله دوم دوستان شما هستند.شعله سوم سلامت شماست.چهارمین شعله، نمایانگر شغل شماست.نظریه اجاق گاز چهار شعله میگه «برای موفق شدن شما لازمه که یکی از شعله‌ها رو خاموش کنید. و برای اینکه خیلی موفق باشید باید دو تا از این شعله‌ها رو خاموش نگه دارید.»اجاق گاز اثر Andrew Rosek در دریبلسه راه نگرش به این چهار شعلهاولین عکس‌العمل من به نظریه اجاق گاز چهار شعله این بود که یه جوری اون رو دور بزنم. برام سوال بود که «امکانش هست با وجود روشن بودن هر چهار شعله، من بازم موفق باشم؟»ممکنه بتونم دو تا از شعله‌ها رو با هم ادغام کنم. «چی میشه اگر شعله خانواده و دوستان رو با هم ترکیب کنم؟»شاید بتونم سلامت و شغل رو با هم ترکیب کنم. «شنیدم تمام روز نشستن برای بدن خیلی ضرر داره. چی میشه اگر میز بلند بگیرم و ایستاده کار کنم؟» البته ممکنه پیش خودتون بگید اینکه فکر کنم میز ایستاده بگیرم تا بیشتر سالم باشم مثل اینکه که با هشتگ زدن و توییت کردن فکر کنم دارم اعتراض مدنی  می‌کنم.خیلی زود متوجه شدم که دلیل این پیچوندن‌ها این بوده که نمی‌خواستم با مشکل اصلی رو به رو بشم: زندگی پر از دادن و گرفتنه. اگر می‌خوای توی شغل و زندگی خانوادگیت شکوفا بشی، دوستان و سلامتیت باید کمی قربانی بشن. اگر می‌خوای سالم و سلامت باشی و همچنین پدر یا مادر نمونه باشی، باید در خصوص بلند پروازی‌های شغلیت کمی تجدید نظر کنی. صد البته که امکانش هست وقتت رو بین این چهار شعله به صورت یکسان تقسیم کنی، ولی این واقعیت رو باید قبول کنی که هیچ وقت توی هیچ کدوم از این حوزه‌ها نمی‌تونی به پتانسیل کاملت برسی.اساسا ما باید انتخاب کنیم. ترجیح میدی نامتوازن زندگی کنی ولی توی یکی از این حوزه‌ها به تعالی برسی؟ یا ترجیحت اینه که زندگی متوازنی داشته باشی ولی تو هیچ کدوم از این چهار ربع، به بالاترین پتانسیل خودت نرسی؟بهترین راه برای مدیریت کردن مشکل توازن بین کار و زندگی چیه؟ من جواب قطعی براش ندارم، اما این‌ها سه دیدگاهی هست که من نسبت به نظریه اجاق گاز چهار شعله دارم.گزینه ۱: برون سپاری کردن شعله‌هاما قسمت‌های کوچیک زندگی‌مون رو همیشه برون سپاری می‌کنیم. غذا از بیرون می‌خریم تا مجبور نباشیم خودمون غذا بپزیم. ماشین رو می‌بریم تعمیرگاه یا کارواش تا خودمون ماشین رو تعمیر نکنیم یا نشوریمش. یا اسنپ می‌گیریم تا مجبور نباشیم خودمون رانندگی کنیم.برون سپاری کردن بعضی از کارهای زندگی‌تون به شما این امکان رو میده زمان بخرید و اون رو جای دیگه‌ای هزینه کنید. امکانش هست این ایده رو روی یکی از این چهار شعله اجرا کنید و روی سه شعله دیگه تمرکز بیشتری داشته باشید؟مثلا شغل بهترین مثاله. برای خیلی از مردم شغل بزرگترین شغله روی اجاق‌شونه. اینجا جاییه که بیشترین زمان رو روش میذارن و آخرین شعله‌ایه که خاموش میشه. روی کاغذ خیلی از کارآفرین‌ها و صاحبین مشاغل کار کردن رو برون سپاری میکنن. با استخدام کردن افرادی که براشون و به جاشون کار کنن.پدر و مادر بودن هم یک مثال دیگه‌اس. والدین شاغل معمولا مجبور میشن شعله خانواده رو با سپردن بچه‌ها به مهدکودک و مدرسه روشن نگه دارن. به نظر میرسه راه مناسبی نباشه، ولی با این کار، والدین با پرداخت هزینه شعله خانواده رو روشن نگه میدارن در حالی که زمانش رو جای دیگه خرج می‌کنن.خوبی برون سپاری اینه که شما می‌تونید شعله رو روشن نگه دارید در حالی که زمان رو دارید صرف یک شعله دیگه می‌کنید، البته حدف کردن خودتون از معامله بدی‌هایی هم داره. اکثر کارآفرین‌ها، هنرمندها، و افراد خلاقی که می‌شناسم اگر شعله شغل رو خاموش کنن و کاری نداشته باشن که باهاش سر و کله بزنن حوصله‌شون سر میره و حس بی‌هدفی بهشون دست میده. یا والدین معمولا ترجیح میدن خودشون با بچه‌هاشون وقت بگذرونن به جای اینکه بذارنشون مهدکودک.برون سپاری باعث میشه شعله اجاق شما روشن بمونه، ولی به طریق با معنی و درستی روشن نگهش میداره؟گزینه ۲: به آغوش کشیدن محدودیت‌هااین نظریه جنبه‌های دست نخورده ما رو زیر ذره بین می‌بره. باعث میشه به خودمون بگیم «اگر بیشتر زمان داشتیم، می‌تونستیم خیلی بیشتر پول در بیاریم، یا ورزش کردن رو شروع می‌کردیم یا وقت بیشتری تو خونه و با خانواده می‌گذروندیم.»یکی از راه‌های حل کردن این مشکل اینه که تمرکزمون رو از آرزوی زمان بیشتر داشتن، به افزایش بهره‌وری زمانی که داریم تغییر بدیم. به زبان ساده‌تر، محدودیت‌هامون رو بپذیریم. سوالی که با این کار جایگزین میشه اینه که «با وجود این محدودیت‌ها، چطوری می‌تونم بیشتر تاثیر گذار باشم؟»برای مثال:فرض کنیم من فقط از ۹ تا ۵ می‌تونم کار کنم، چطوری میشه بیشترین پول ممکن رو در بیارم؟با فرض اینکه فقط ۱۵ دقیقه در روز زمان دارم، چطوری می‌تونم نوشتن کتابم رو تموم کنم؟اگر بتونم فقط هفته‌ای ۳ ساعت برای ورزش کردن زمان بذارم، بهترین راه برای روی فرم اومدن بدنم چیه؟این نوع سوالات تمرکزتون رو به سمت چیزی مثبت‌تر جلب می‌کنه (بیرون کشیدن بهترین خروجی ممکن از چیزی که فعلا در دسترس هست) به جای این روی چیزی منفی متمرکز باشید (نگرانی از اینکه هیچوقت زمان کافی نداشته باشم). بنابراین، محدودیت‌هایی که به درستی وضع شده باشن در حقیقت می‌تونن کارایی‌تون ور افزایش بدن.و صد البته بدی‌هایی در این نوع نگرش وجود داره. قبول محدودیت‌های موجود یعنی قبول فعالیت با انرژی کمتر از حد معمول. درسته که راه‌های زیادی برای «هوشمند کار کردن، به جای سخت کار کردن» وجود داره اما قطعا اگر روی چیزی یک هفته زمان بذارید خروجی خیلی بهتری خواهد داشت تا اینکه یک ساعت براش وقت صرف کنید. هرچقدر که روی هر شعله بیشتر زمان بذارید، شاهد بهبود بیشتر در اون حوزه هستید.گزینه ۳: فصل‌های زندگیراه سوم مدیریت کردن چهار شعله زندگی‌تون اینه که اون‌ها رو به فصل‌های مختلف تقسیم کنید. چی میشه اگر به جای تلاش برای پیدا کردن توازن کار و زندگی، زندگی‌تون رو به فصل‌هایی تقسیم کنید که در اون روی یک بخش خاص تمرکز کرده باشید؟اهمیت شعله‌ها ممکنه در طول زندگی تغییر کنه. وقتی که در دهه ۲۰ یا ۳۰ زندگی هستید بچه ندارید، پس راحت‌تره که فیلد ورزشی‌ای رو دنبال کنید و یا به بلند پروازی‌های شغلی بپردازید. اینطوری شعله سلامتی و شغل در بیشترین حالت خودشون می‌سوزن. چند سال بعد که تشکیل خانواده دادید، شعله سلامتی کمتر میشه و شعله خانواده گاز بیشتری رو به خودش اختصاص میده. چند دهه که میگذره دوستی‌های قدیمی‌تون رو احیا می‌کنید یا اون ایده کسب و کاری که همیشه تو ذهن‌تون بوده رو شروع می‌کنید.لازم نیست رویاهاتون رو برای همیشه فراموش کنید، اما زندگی خیلی کم اجازه میده که تمام شعله‌های اجاق‌تون در آن واحد با هم روشن باشن. ممکنه لازم باشه برای این فصل بی‌خیال چیزی بشید. به قول Nathan Barry «با تمام وجود به هدفی که دارید متعهد باشید – فقط برای یک فصل.»تو پنج سال گذشته، من تو فصل کارآفرینی بودم. تونستم یک کسب و کار موفق راه بندازم، اما این کار هزینه‌های خودش رو هم داشت. شعله دوستان رو تا آخرین حالت خودش کم کردم و شعله خانواده نصفه نیمه روشن بوده.شما الان توی چه فصلی هستید؟توازن بین کار و زندگی: شما کدوم شعله رو خاموش کردید؟نظریه اجاق چهار شعله یک حقیقت در زندگی‌مون رو به ما نشون میده: هیچکس دوست نداره بهش بگن که نمی‌تونه همه چیز رو با هم داشته باشه، ولی همه ما محدودیت‌هایی در زمان و انرژی‌مون داریم. هر تصمیمی یک هزینه‌ای داره.کدوم شعله رو حاضرید خاموش کنید؟متن بالا ترجمه آزادی بود از The Downside of Work-Life Balance نوشته James Clear.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jan 2018 16:41:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازوکارهای دفاعی ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/defence-mechanisms-rnmqrqubx2ms</link>
                <description>عکس از Brunel Johnson در Unsplashخیلی اتفاقی به این نکته برخوردم که ذهن ما ناخودآگاه از خودش در مقابل مسائل روانی دفاع میکنه! به این روش‌های ذهن که تو شرایط اضطراب آور بروز پیدا می‌کنه، مکانیزم دفاعی‌ ذهن میگن.مثلا وقتی که باورهای ما زیر سوال بره، یا وقتی که تعریفی که از خودمون داریم و من ِ درون‌مون تهدید بشه، یا زمانی که مجبوریم از کنج راحتیمون خاریج بشیم، این مکانیزم فعال میشه. این مکانیزم گاهی خوبه، و گاهی بد. در این مطلب قصد دارم مکانیزم‌های مخربی که تا به حال باهاشون رو به رو شدم رو لیست کنم. چون این واکنش ناخودآگاهه، خیلی وقت‌ها خودمون هم از فعال شدن‌شون با خبر نیستیم، نگاهی هرچند گذار به لیست زیر شاید باعث بشه خودآگاه‌تر نسبت به این مکانیزم‌ها واکنش نشون بدیم.کمال طلبیخیلی وقت‌ها به جای اینکه کاری رو شروع کنیم، به خودمون می‌گیم که نتیجه نهایی باید بدون نقص باشه، برای همین انجام کار رو به تعویق می‌اندازیم و دائم در حال یاد گیری و آماده شدن هستیم تا شروع خیلی خوب و خارق العاده‌ای داشته باشیم.این اتفاق هیچ وقت نمیوفته، و ما کم‌کم دلسرد میشیم و هیچ وقت شروع نمی‌کنیم. ذهن می‌دونه دست زدن به هر کاری باعث میشه ما از کنج راحتی‌مون بیرون بیایم و با شرایط جدید رو به رو بشیم که عوارض جانبی‌ش ایجاد استرسه. هرچقدر اون کار بزرگ‌تر و سخت‌تر باشه، استرس ما بیشتر میشه. بنابراین ذهن سعی می‌کنه با کمالگرایی انجام اون کار رو به تعویق بندازه، و یا تا حد زیادی میزان استرس رو کاهش بده.شاید بهتر باشه به روش کایزن عمل کنیم، که روی برداشتن قدم‌های پیوسته، موثر، اما کوچک تمرکز داره.تعللیکی از معمول‌ترین مکانیزم‌هاست، که ذهن برای فرار از استرس شخص رو مجاب می‌کنه تا انجام کار رو به زمان دیگه‌ای موکول کنه. این کار دائم و به صورت متوالی انجام میشه تا در نتیجه گذشت زمان شخص یا دلسرد میشه یا دیگه انجام دادن اون کار فایده‌ای نداره.برای جلوگیری از تعلل، کتاب‌ها و مقالات زیادی وجود داره، که وجه مشترک تمام‌شون ایجاد عادت انجام کارها، در لحظه حال هست، حتی قسمت کوچکی از اون. الویت بندی کارها به دلیل ایجاد ددلاین و بار حساسیت به هر فعالیت می‌تونه خیلی مفید باشه.خیال پردازیما انسان‌ها قوه تخیل خیلی قوی‌ای داریم، ممکنه شما هم در طول روز خودتون رو مشغول خیال‌پردازی درباره چیزهای مختلف ببینید. پولدار بودن، مشهور بودن، خوشبخت بودن و… اما در حقیقت خیال پردازی یکی از مکانیزم‌های دفاعی ذهن، برای پرت کردن حواس ماست. اینطوری دیگه در حال زندگی نمی‌کنیم، و کارهایی که باید انجام بدیم، و یا مشکلاتی که باید باهاشون سر و کله بزنیم دیگه برامون ایجاد استرس نمی‌کنه.با نظارت دائم روی افکارمون، و تمرین بسیار، و همچنین مدیتیشن کردن می‌شه خیال پردازی رو تا حد خیلی زیادی کاهش داد.ذهن میمون‌واروقتی برای فکر کردن به موضوعی سعی می‌کنیم تمرکز کنیم، ناخودآگاه ذهن ما از موضوعی به موضوع دیگه‌ای پرش می‌کنه. جوری که تمرکز کافی برای به نتیجه رسیدن درباره هیچ کدوم از موضوعات ایجاد نمیشه. فکر کردن به برخی از موضوعات[مثل چه کار کردم که همسرم از من ناراحت شده] ایجاد استرس می‌کنه و ادامه فکر کردن، شدت استرس رو افزایش میده. ذهن از این مکانیزم برای کاهش استرس استفاده می‌کنه.فراموشی و انکاروقتی ما باعث وقوع اتفاق ناگواری میشیم، فکر کردن و نتیجه گیری درباره نحوه عملکرد ما، تاثیرات محیطی و نقش اطرافیان، از این جهت که باعث میشه در آینده دوباره مرتکب اون اشتباه نشیم بسیار مهمه، اما ذهن به دلیل اینکه فکر کردن به اتفاقات ناگوار باعث ایجاد استرس میشه، به کل سعی در فراموشی واقعه می‌کنه. در برخی موارد حادتر حتی شخص ممکنه اون اتفاق ناگوار رو انکار کنه.فرافکنیدر شرایط سخت، شخص به جای تحلیل و عمل، دیگران رو مسئول مشکلات خودش می‌دونه و اون‌ها رو سرزنش میکنه. معمولا شخص سعی می‌کنه صفات و رفتارهای بد خودش رو به دیگران نسب بده، با این کار صفات بد از خودش دور میشه و باعث کاهش استرس میشه.توجیه عقلیممکنه برای شما هم خیلی اتفاق افتاده باشه که به جای قبول اشتباه و سعی کردن در راه جبران اون، ساعت‌ها برای خودتون یا دیگران توجیهات عقلی و منطقی بیارید. این کار توسط ذهن برای عقلانی نشون دادن عملکرد اشتباه شما صورت میگیره تا استرس ایجاد شده قدرت تخریب کمتری پیدا کنه.بازگشتدر این مکانیزم دفاعی، وقتی شرایط حال استرس‌زا باشه، ذهن سعی می‌کنه به گذشته برگرده، زمانی‌هایی که استرس کمتری رو تجربه می‌کرده یا مسئولیت‌هاش نسبت به زمان حال، کمتر بوده.گوشه گیریبه دلایل مختلف، از جمله عدم رضایت شخصی یا اعتماد به نفس، ذهن برای کاهش اضطراب شخص رو گوشه‌گیر و از جمع و جامعه دور می‌کنه.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2017 22:28:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبا ایده عزیز، لطفی به خودت و بقیه بکن، آپارات رو هم مثل کلوب تعطیل کن</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/%D8%B5%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%A8%DA%A9%D9%86-%D8%A2%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%86-kbrhby45w4qu</link>
                <description>آپارات قادر به پردازش اکثر ویدیوها نیستدو سه سال پیش که هر روز یک تد تاک می‌دیدم، تصمیم گرفتم برای دسترسی راحت‌تر دوستام این ویدیوها رو تو آپارات آپلود کنم.عدم امکان ساخت کانال زیر مجموعه یک حساب کاربریتو یوتوب میشه زیر مجموعه یک حساب کاربری چندین کانال ایجاد کرد. اولین مشکلی که تو آپارات بهش برخوردم این بود که مجبور بودم یه حساب کاربری دیگه برای تد تاک‌ها ایجاد کنم.ایمپورت از یوتوب درست کار نمی‌کنهخیلی وقت‌ها ویدیوهایی که از یوتوب ایمپورت می‌کنم رو آپارات نمی‌تونه پردازش کنه و میگه مجدد آپلود کنید. وقتی ویدیو رو پاک می‌کنم و لینک رو مجدد برای ایمپورت ثبت میکنم میگه لینک تکراریه!اگر ویدیوی یوتوب بالای ۳۰ دقیقه باشه، آپارات در کل نمی‌تونه پردازشش کنه.آپارات فقط کیفیت ۷۲۰ رو پشتیبانی میکنه. یعنی اگر ویدیوی ۱۰۸۰ـی رو ایمپورت کنید ۷۲۰ نمایش میده. قشنگی ماجرا اینجاست که اگر بالاترین کیفیت یه ویدیو تو یوتوب ۷۲۰ باشه، توی آپارات ۴۸۰ ایمپورت میشه.نمایش دائم ارور ۷۰۴اگر بخوایم از کامپیوتر ویدیو رو آپلود کنیم، جدا از سرعت بسیار کند آپلودش، دائم خطای ۷۰۴ نمایش داده میشه. هفته گذشته که برای مجموعه‌ای سعی در آپلود ویدیوهایی که براشون آماده کرده بودم داشتم، حدود ۳ گیگ از ترافیکم فقط برای همین ارور حروم شد!آخرسر ویدیو رو فشرده کردم با حجم کمتر از ۲۰ مگابایت آپلود کردم، که بدون مشکل آپلود شد. مثلکه با حجم و کیفیت بالا مشکل دارن کلا.محدودیت ۱.۵ گیگابایتیوقتی شما از ویدیوهای HD پشتیبانی می‌کنی، این محدودیت حجم یکم غیر واقعیه.درضمن، ویدیوهای با حجم بالا یکی در میون ارور ۷۰۴ نمایش میده، یا میگه غیر قابل پردازش. اگر دوباره همون فایل رو آپلود کنی بدون مشکل ارسال میشه.روی ویدیوهای حجیم بگیر نگیر داره.صف آپلود وجود ندارهاگر بخوایم چندتا ویدیو آپلود کنیم، این امکان در آپارات وجود نداره. باید دونه دونه صبر کنیم تا آپلود یکی تموم بشه، تا بریم سراغ ویدیوی بعدیامکان Resume آپلود مشکل دارهچند بار اینترنت حین آپلود قطع و وصل شد، یا کامپیوتر استندبای شد و آپلود قطع شد. آپارات مثلا قابلیت Resume آپلود رو داره. ولی ۱۰۰ درصد بعد از ادامه آپلود، خطای ۷۰۶ نمایش داده میشه.حتما باید منتظر بمونی و اون دکمه لعنتی ارسال رو فشار بدینمی‌تونی ویدیو رو بزنی آپلود بشه و بری. باید پشت سیستم بشینی بالا سر آپارات، منتظر بشی تا آپلود تموم بشه، تمام فیلدهای الزامی رو پر کنی، و در آخر دکمه ارسال روبزنی.اگر دکمه رو نزنی هیچ اتفاقی نمیوفته. اگر حواست نباشه و کامپیوتر استندبای بشه و اینترنت قطع بشه ارور ۷۰۴ میگیری. این در صورتیه که یوتوب و ویمئو و سرویس‌های مشابه همه انتشار یا پیشنویس خودکار پس از آپلود دارن. حذف دائم ویدیوهای تد!نمونه‌ای از پوشش نامناسب، از نظر آپاراتدائم ویدیوها به دلایل مختلف حذف میشد. اکثرا به دلیل پوشش نامناسب بود یا مغایرت با قوانین سایت. زیرنویس میذاشتم ویدیو رو حذف میکردن :))برای ویدیوها وقت میذاشتم، تایتل رو فارسی می‌کردم، زیرنویس فارسی رو جدا دانلود می‌کردم و روی آپارات قرار میدادم. ولی ویدیو چند ساعت بعد حذف میشد!بعدا فهمیدم وقتی زیرنویس اضافه می‌کنم، ویدیو میره تو لیست تایید آپارات، اونا هم ویدیو رو نگاه می‌کردن و بعد از تحریک شدن حذفش میکردن!ویدیو فقط توی یک پلی‌لیست قرار میگیرهیک ویدیو دارید که مایلید در چندین پلی‌لیست مختلف قرارش بدید؟ شما خیلی بی‌جا کردید ^_^قرار دادن واترمارک زیر ویدیوها به همراه محدودیت در آپلوداگر ویدیویی قبلا توسط کاربر دیگه‌ای آپلود شده باشه (حتی فایلش رو از داخل کامپیوتر آپلود کنید) آپارات بعد از آپلود شدن به شما لینک ویدیوی کاربر قبلی رو نمایش میده و نمی‌ذاره ویدیو رو بفرستید.اون ویدیو به درد من نمی‌خوره، چون زیرش واترمارک کانال کاربر دیگه‌ای خورده، و بدتر از اون، معمولا توی قسمت توضیحات ویدیو، تبلیغ سایت خودشون رو اضافه میکنن.اصلا کاربر به چه حقی زیر ویدیویی که خودش صاحب اثر نیست واترمارک اضافه می‌کنه؟ که میرسیم به مشکل بعدی:عدم امکان تعیین پروانه حق تکثیرمن ویدیویی ساختم که قصد دارم با مجوز CC-BY-NC-SA منتشرش کنم. به زبون ساده، اگر از ویدیوم استفاده میشه یا جایی بازنشر میشه، ازم نام ببرن، سر و تهش رو نزنن، چیزی بهش اضافه نکنن، و توی کارهای تجاری‌شون ازش استفاده نکنن.توقع میره بزرگترین سایت اشتراک ویدیوی ایرانی به این موضوع اهمیت بده و سعی کنه توی جامعه جا بیوفته.اگر کاری ارزش انجام دادن داره، ارزش این رو هم داره که درست انجامش بدیم.بعد از آپلود ۵۵۵ ویدیو که ۱۴۰٫۰۰۰ بار توسط کاربران آپارات مشاهده شده، دیگه اون کانال رو آپدیت نمی‌کنم. همچنان ویدیوهای تد با زیرنویس فارسی از اینجا قابل دسترس هستند.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Mon, 30 Oct 2017 09:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت محدودیت‌ها: استراتژی عجیب دکتر زوس که باعث خلق بهترین اثرش شد</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/dr-seuss-yssyq2ufugpn</link>
                <description>تصویر به نام ‌Dr. Seuss Landscape توسط Nathaniel Watson خلق شده (منبع)تو سال ۱۹۶۰ دو نفر یک شرطی با هم بستن.مبلغ شرط فقط ۵۰ دلار بود اما مردم زیادی از نتیجه حاصل شده استفاده کردند.نفر اول بنت سرف، موسس انتشارات راندوم هاوس بود. و نفر دوم تئودور گایزل بود که احتمالا ایشون رو با اسم مستعار دکتر زوس بشناسید. سرف به دکتر زوس گفت که شرط می‌بندم نتونی یک کتاب سرگرم کننده کودکان بنویسی که برای نوشتنش فقط از ۵۰ کلمه مختلف استفاده شده باشه.دکتر زوس شرط رو قبول کرد و برنده شد. نتیجه کتابی به نام «تخم‌مرغ‌ها و گوشت ران سبز» شد که بیشتر از ۲۰۰ میلیون نسخه فروخت، که پرفروش‌ترین کتاب دکتر زوس و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک دنیا شد.اولش شاید فکر کنید که این اتفاق شانسی بوده. یه نویسنده با استعداد نشسته با ۵۰ تا کلمه مختلف بازی کرده و آخرش هم یهو شانسکی اثرش مورد توجه قرار گرفته. اما در واقع درس‌های خیلی بیشتری از این داستان میشه یاد گرفت که به ما تو خلاقیت و چسبیدن به عادت‌های خوب کمک می‌کنه.قدرت محدودیت‌هاچیزی که دکتر زوس از این شرط بندی یاد گرفت، قدرت نهفته در محدودیت‌ها بود.قرار دادن محدودیت برای خودتون – می‌خواد زمان محدودی که برای ورزش کردن اختصاص میدید باشه، یا سرمایه اولیه‌ای که برای کسب و کارتون کنار می‌گذارید، یا تعداد کلماتی که می‌تونید برای نوشتن کتاب‌تون استفاده کنید – معمولا نتیجه بهتری نسبت به باز گذاشتن دستتون برای استفاده از منابع رو میده.در حقیقت، دکتر زوس متوجه شدن قرار دادن محدودیت انقدر می‌تونه مفید باشه که این استراتژی رو روی بقیه کتاب‌هاش هم اعمال کرد. مثلا برای نوشتن کتاب «گربه داخل کلاه» فقط از فهرست لغات آخر کتاب چهارم ابتدایی استفاده کرد.طبق تجربه خودم، متوجه شدم که محدودیت‌ها باعث میشه نتیجه بهتری تو سلامت، شغل، و در کل زندگی گرفت. متوجه شدم که دو دلیل اصلی برای این اتفاق وجود داره.۱. محدودیت‌ها الهام بخش خلاقیت شما هستنداگر شما ۱۵۰ سانت قد داشته باشید و بسکتبال بازی کنید، نسبت به کسی که ۲ متر قد داره، راه و روش‌های خلاقانه‌تری پیدا می‌کنید تا بتونید توپ رو وارد سبد کنید.اگر یه بچه یک ساله داشته باشید که تمام وقتتون رو به خودش اختصاص داده، راه‌های خلاقانه‌تری پیدا می‌کنید که در حین انجام کارهای خونه، ورزش هم کنید.اگر عکاسی باشید که فقط یک لنز دارید، راه‌های خلاقانه‌تری پیدا می‌کنید تا از زیبایی موضوع‌تون عکس برداری کنید، تا اینکه کلی لنز و تجهیزات مختلف داشته باشد.محدودیت‌ها شما رو مجبور می‌کنن تا راه حل پیدا کنید. محدودیت‌های شما منبع الهام خلاقیت‌های شما هستند.۲. محدودیت‌ها شما رو مجبور به انجام دادن کاری می‌کننمحدودیت زمانی باعث شده که بعضی از بهترین آثارم رو خلق کنم. این خیلی توی نوشتنم نمود پیدا میکنه. هر دوشنبه و چهارشنبه، من مطلب جدیدی می‌نویسم و منتشر می‌کنم – حتی اگر مهمل باشه.این محدودیت باعث شده من بعضی از بهترین آثارم رو تو شرایط غیرمحتمل تولید کنم. زمانی که توی ماشین روی صندلی مسافر نشسته بودم تا به ویرجینیای غربی برم یک مقاله نوشتم. وقتی که به دیدن خانواده‌ام برای جشن چهارم جولای رفته بودم، مقاله نوشتم. وقتی که تمام روز دائم در حال ورود و خروج از فرودگاه‌ها بودم مقاله نوشتم.بدون زمان بندی‌هام (محدودیت‌هام)، نوشتن این مقالات رو به یک روز دیگه تعویق می‌انداختم. یا هیچوقت زمان مناسبی برای نوشتن‌شون پیدا نمی‌کردم. محدودیت باعث میشه شما یه کاری رو به سرانجام برسونید و گشادی نکنید. همین باعث شده که معتقد باشم افراد حرفه‌ای برای انجام کارهاشون زمان بندی و برنامه ریزی می‌کنن، در صورتی که آماتورها منتظر میشینن تا حسش بیاد و اون کار رو انجام بدن.چه محدودیت‌هایی برای خودتون قائل هستید؟ چه زمان‌بندی‌ای برای رسیدن به هدف‌تون دارید؟محدودیت‌ها دشمن شما نیستندخیلی وقت‌ها ما زمان زیادی صرف غر زدن درباره چیزهایی می‌کنیم که از ما مضایقه شده.«من اصلا وقت نمی‌کنم برم باشگاه ثبت نام کنم ورزش کنم»«من هیچوقت پول کافی برای شروع یه کسب و کار رو ندارم و نداشتم»«رژیم‌ام، نمی‌تونم این غذای خوب بخورم، زندگی بهم زهر مار شده»ولی محدودیت‌ها دشمن ما نیستند. هر هنرمندی یک سری ابزار محدودی داره که باید باهاش کار کنه. هر ورزشکاری مقدار محدودی مهارت داره که با همون باید تمرین کنه و بهتر بشه. تمام کارآفرین‌های دنیا مقدار محدودی منابع دارن که باید باهاش سر کنن. زمانی که محدودیت خودت رو شناختی، تازه می‌تونی شروع کنی ازشون استفاده کنی.اندازه بوم نقاشی شمادکتر زوس فقط اجازه داشت از ۵۰ کلمه استفاده کنه. این سایز بوم نقاشی اون بوده. وظیفه‌اش این بوده که ببینه با این تعداد کلمات چه نقاشی‌ای می‌تونه بکشه.به من و شما هم محدودیت‌های مشابهی اعمال شده.در روز فقط ۳۰ دقیقه وقت دارید تا ورزش کنید؟ مشکلی نیست. این اندازه بوم شماست. کار شما اینه که ببینید چطوری میشه اون ۳۰ دقیقه رو تبدیل به یک شاهکار هنری کنید.فقط یک ربع وقت دارید که بنویسید؟ اندازه بوم شما همین قدره، کاریش نمیشه کرد. بیاید ببینید چطوری میشه تو یک ربع، یک پاراگراف ادبی زیبا نوشت.فقط ۱۰۰ دلار برای شروع کسب و کارتون دارید؟ خیلی هم عالی. بوم شما فعلا همین قدره. پس باید با هر مشتری بلقوه که حرف میزنید جوری متقاعدش کنید که به یک متشری دائم تبدیل بشه.تو دستور رژیم‌تون فقط می‌تونید غذاهای گیاهی بخورید؟ بوم شما همین‌قدرکیه. برید ببینید چه دستور غذاهای گیاهی هستند که از صد تا غذای فست‌فود و ناسالم خوشمزه‌ترن.نویسنده‌های زیادی پیدا میشن که اگر بهشون بگی با ۵۰ تا کلمه یک کتاب بنویس، شاکی میشن. ولی فقط یک نویسنده تصمیم گرفت به جاش این ابزار رو بگیره و ازش برای خلق یک شاهکار هنری استفاده کنه.همه ما محدودیت‌هایی تو زندگی‌مون داریم. محدودیت‌ها فقط اندازه بوم نقاشی ما رو تعیین می‌کنند. چیزی که روش نقاشی میشه دیگه بستگی به شما داره.متن بالا ترجمه آزاد The Weird Strategy Dr. Seuss Used to Create His Greatest Work نوشته جیمز کلیر بود.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 28 Oct 2017 02:05:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروانه کرییتیو کامنز به زبان ساده</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/creative-commons-simply-explained-kv3fzn7jay4l</link>
                <description>کرییتیو کامنز یک نوع پروانه حق تکثیره که به فردی که اثری رو خلق می‌کنه اجازه میده تا با انتشار اثرش تحت این پروانه، از نظر حقوقی روی نحوه تکثیر، تغییر یا استفاده از اثرش کنترل داشته باشه.فرض کنید شما یک قطعه موسیقی خلق کردید و رایگان در اختیار مردم قرار دادید، و تا زمانی که اسم خالق اثر ذکر بشه، مشکلی ندارید که از موسیقی شما در تولید آثار دیگه استفاده بشه. کرییتیو کامنز این امکان رو میده که به یک زمان مشترک، قابل فهم برای انسان و ماشین، و همچنین امکان پیگیری قانونی در صورت رعایت نکردن پروانه، این مطلب رو به مردم انتقال بدید.برای کسب اطلاعات بیشتر درباره خود پروانه کرییتیو کامنز می‌تونید گوگل کنید یا به صفحه کرییتیو کامنز در ویکی‌پدیا مراجعه کنید. در این مطلب قصد دارم فقط با مثال بالا، نوع پروانه و آیکن‌هایی که برای اون‌ها در نظر گرفته شده رو معرفی کنم.انواع پروانه در کرییتیو کامنزبرگردیم به مثال. فرض کنید من قطعه موسیقی تولید کردم و می‌خوام مردم در خصوص نحوه تکثیر اثر بنده یه سری چیزها رو رعایت کنن:مالکیت عمومی: من از حقوقم در قبال این اثر چشم پوشی میکنممردم می‌تونن آزادانه از موسیقی من استفاده کنند، حتی بدون ذکر نام من. مثلا اون رو میکس کنن یا توی اثر خودشون (چه رایگان و چه تجاری) استفاده کنن.این نوع پروانه با ۰ (صفر) یا C خط خورده نمایش داده میشه:ذکر نام صاحب اثر: تا زمانی من رو به عنوان صاحب اثر معرفی می‌کنید، هرجور که مایل هستید از اثرم استفاده کنیدتا زمانی که اعلام میشه این اثر توسط من خلق شده، دیگران می‌تونن از این اثر هرجور که مایل هستند استفاده کنند. مثلا اگر از این موسیقی در یک ویدیو استفاده کردید، تو لیست اسامی تولید کنندگان از من به عنوان کسی که این موسیقی رو خلق کرده نام ببرید.به این نوع پروانه Attribution گفته میشه و با BY نمایش داده میشه:عدم تغییر در محتوای اثردر صورت انتشار اثر من، هیچ تغییری توی اون نباید صورت بگیره. مثلا اگر من کتابی می‌نویسم، دیگران حق ندارن توی متن کتاب دخل و تصرف کنند.به این نوع پروانه No Derivatives گفته میشه و با = (مساوی) نمایش داده میشه:انتشار با پروانه یکساندیگران در صورت استفاده از اثرم و خلق اثر جدید، باید اثر تولید شده رو با همین پروانه منتشر کنن. مثلا اگر موسیقی من رو میکس می‌کنید، حق ندارید اون رو بفروشید و باید به صورت رایگان با همین پروانه در دسترس عموم قرارش بدید.به این نوع پروانه Share Alike گفته میشه و با علامت فلش برگشتی به شکل C برعکس نمایش داده میشه:فقط جهت استفاده در آثار غیر تجاریدیگران حق استفاده از اثر بنده رو در آثار تجاری ندارند. مثلا موسیقیم رو نمیشه در ویدیویی که تنها از طریق پرداخت هزینه قابل مشاهده هست استفاده کنند.به این نوع پروانه Non-Commercial گفته میشه و با علامت $ یا € یا ¥ که روش خط کشیده شده نمایش میدن:ترکیب پروانه‌های بالامعمولا پروانه‌های کرییتو کامنزی که در بالا معرفی شد به تنهایی استفاده نمیشن. تولید کنندگان اثر با توجه به نیازشون می‌تونن چند اجازه‌نامه رو با هم ترکیب کنند تا به پروانه کرییتو کامنز مورد نظر برسند.مثلا اگر من بخوام موقع استفاده از اثرم، از من یاد بشه، توی کارهای تجاری ازش استفاده نشه و همچنین اثر جدیدی که خلق میشه با همین پروانه در دسترس دیگران قرار بگیره؛ نتیجه چنین چیزی میشه:با استفاده از صفحه مرحله به مرحله‌ای که در سایت کرییتیو کامنز هست می‌تونید به راحتی مجوز مورد نظر رو ایجاد کنید.ساختار لایه‌ای کرییتو کامنزنکته خیلی جالب و مهم در کرییتو کامنز اینه که ساختار این پروانه طوری طراحی شده که هم توسط انسان و هم توسط ماشین قابل خوندن باشه، و همچنین در کشورهای توسعه یافته، در صورت نقض پروانه امکان پیگرد قانونی توسط یک وکیل به راحتی وجود داشته باشه.خونده شدن پروانه توسط ماشین از این جهت مهمه که موتورهای جستجو امکان فهرست کردن منابعی که تحت پروانه کرییتو کامنز منتشر میشن رو خواهند داشت، و مردم می‌تونن بر اساس نوع پروانه نسب نمایش نتایج جستجو اقدام کنند.برای مثال امکان جستجو آثار بر اساس پروانه در سایت کرییتیو کامنز وجود داره. همچنین بخش جستجوی پیشرفته تصاویر گوگل امکان تعیین نوع استفاده از اثر (انواع پروانه کرییتو کامنز به زبان ساده) رو به کاربر میده.برای دریافت کد قابل درک برای ماشین به صفحه مرحله به مرحله‌ای که در سایت کرییتیو کامنز مراجعه کنید و بخش کمک به دیگران برای نسبت دادن به شما رو پر کنید و کد HTML دریافت شده رو در صفحه‌ای که اثر رو در اون منتشر می‌کنید قرار بدید.خیلی از سایت‌هایی که منبع انتشار آثار هنرمندان خلاق هستند، مثل یوتوب، ویمئو، فلیکر، ویکی‌پدیا و … به صورت پیش‌فرض امکان تعیین نوع پروانه انتشار رو به کاربر میدن.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2017 15:33:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۰ تناقض زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/paradoxes-that-are-true-zggmfpfpdwlh</link>
                <description>نقاشی معروف موریس کرنلس اشردر زندگی خیلی شده که ما تلاش می‌کنیم تا به نتیجه‌ای برسیم، ولی هرچه تلاش بیشتری می‌کنیم، نتیجه عکس میگیریم. در زیر لیست ۲۰ تناقضی که در زندگی بیشتر از همه رخ میده نوشته شده که گاهی مرور کردنش بد نیست.۱. هر چقدر بیشتر از خصلتی در دیگران متنفر باشیم، احتمالش بیشتره که اون خصیصه در ما وجود داره که می‌خوایم پنهانش کنیم. کارل یونگ معتقد بود که خصلت‌های دیگران که تحمل‌شون برای ما سخته، بازتابی از بخش‌هایی از خودمونه که سعی در انکارش داریم. فروید به این پدیده «فرافکنی» می‌گفت. تو جامعه عموما بهش «عوضی بودن» میگن. برای مثال خانمی که از اندام و وزنش راضی نیست، چاقی افراد رو به بدترین شکل به روشون میاره. یا شخصی که نمی‌تونه درآمد بالایی داشته باشه، صفات بدی رو به افراد پولدار ربط میده.۲. افرادی که نمی‌تونن به دیگران اعتماد کنن، قابل اعتماد نیستند. افرادی که توی روابطشون متزلزل هستند، بیشتر احتمال داره که رابطه رو به گند بکشن. میشه بهش سندروم ویل هانتینگ خوب [۱] گفت، اما یکی از راه‌های جلوگیری از آسیب دیدن، اینه که اول از همه به دیگران آسیب برسونی.۳. هرچقدر بیشتر سعی کنید دیگران رو تحت تاثیر قرار بدید، کمتر تحت تاثیر قرار میگیرن. هیچکس افرادی که خیلی تلاش می‌کنن که تو چشم باشن، بزرگنمایی می‌کنند یا شوآف می‌کنند رو دوست نداره.۴. هرچقدر بیشتر شکست بخوری، احتمال موفقیتت بیشتر میشه. ــــــــــ جای خالی رو با یک نقل قول از افراد مشهور پر کنید. ادیسون بیشتر از ۱۰٫۰۰۰ نمونه اولیه ساخت تا درآخر تونست لامپ رو اختراع کنه. مایکل جوردن از تیم بسکتبال دبیرستانشون اخراج شد. موفقیت از بهبود پیدا کردن حاصل میشه، و بهبود پیدا کردن از شکست خوردن. هیچ راه میان بری هم براش وجود نداره.۵. هرچقدر بیشتر انجام کاری بترسونتت، احتمالا بیشتر لازمه که اون کار رو انجام بدی. به استثنای فعالیت‌هایی که جان‌تون رو به خطر می‌اندازه یا برای سلامتی‌تون مضر هست، واکنش جنگ یا گریز تو شرایطی اتفاق می افتد که ما با آسیب‌هایی که در گذشته باهاشون مواجه شدیم رو به رو میشیم یا تو ذهن‌مون فردی که آرزوش رو داریم باشیم رو متصور میشیم. برای مثال صحبت کردن با یک فرد جذاب، مصاحبه برای شغل جدید، صحبت کردن تو جمع، شروع یک کسب و کار، بیان دیدگاه بحث برانگیز، به شکل دردناکی با کسی روراست بودن و … انجام این نوع کارها باعث بروز ترس در شما میشه، و باید ایجاد ترس کنه، چون احتمال ریسک بالایی داره ولی کاریه که باید انجام بشه.۶. هرچقدر بیشتر از مرگ بترسید، کمتر از زندگی لذت می‌برید. یا به قول یکی از نقل قول‌های مورد علاقه‌ام «زندگی به نسبت شجاعت شما گسترده یا کوچک میشه».۷. هرچقدر بیشتر یاد میگیری، بیشتر متوجه میشی که کمتر می‌دونی. هر بار که موفق به درک موضوعی میشید، باعث ایجاد سوالات بیشتری نسبت به پاسخ‌هایی که گرفتید میشه.۸. هرچقدر کمتر به دیگران اهمیت بدید، از اون طرف به خودتون کمتر اهمیت میدید. می‌دونم احتمالا این جمله با تصوراتی که از یک آدم عوضی ِ خود محور دارید متناقض باشه. اما آدم‌ها با دیگر آدم‌ها همونطوری رفتار می‌کنن که با خودشون رفتار می‌کنن. ممکنه از بیرون مشخص نباشه، اما افرادی نسبت به آدم‌های اطرافشون بی‌رحم هستند، به خودشون هم رحم نمی‌کنن.۹. هرچقدر که با آدم‌های بیشتری ارتباط بگیریم، احساس انزوای بیشتری می‌کنیم. علی رغم اینکه نسل ما بیشتر از هر زمانی دائم در حال ارتباط با یکدیگر هست، تحقیقات نشون میده میزان تنهایی و افسردگی نسب به دهه‌های گذشته افزایش پیدا کرده.۱۰. هرچقدر بیشتر از شکست بترسی، بیشتر شکست می‌خوری. اطلاعات بیشتر: پیش‌گویی محقق‌کننده۱۱. هرچقدر برای رسیدن به چیزی سخت‌تر تلاش کنی، رسیدن به اون چیز هم سخت‌تر به نظر میرسه. وقتی توقع داریم یه کاری سخت باشه، معمولا ناخودآگاه باعث میشیم اون کار سخت‌تر بشه. برای مثال من برای سال‌ها فکر می‌کردم که حرف زدن با یک غریبه یک کار غیر عادیه و در نتیجه سختیه، در نتیجه زمان زیادی رو صرف چیدن استراتژی و تحقیق درباره اینکه چطور سر صحبت رو غریبه‌ها باز کنم کردم. چیزی که اون موقع نمی‌دونستم این بود که تمام چیزی که لازم داشتم یک «سلام» و بعدش مطرح کردن یک سوال ساده بوده؛ اینطوری ۹۰٪ راه رو رفتم. ولی چون حس می‌کردم کار سختیه، بنابراین برای خودم سختش کرده بودم.۱۲. هرچقدر چیزی در دسترس‌تر باشه، به همون میزان کمتر بهش نیاز پیدا می‌کنیم. انسان‌ها شدیدا دچار جهت‌گیری به سمت کمبودها هستند. ما ناخودآگاه فرض می‌کنیم چیزهایی که کمیاب هستند ارزشمندند و چیزهایی که فراوان هستند، ارزشمند نیستند. این مورد اصلا درست نیست.۱۳. بهترین راه برای اینکه با کسی باشیم، اینه که نیازی نداشته باشیم با کسی باشیم. حقیقت امر اینه که اگر وقتی که تنها هستیم خوشحال نباشیم، وقتی با کسی هستیم هم خوشحال نخواهیم بود. وقتی روی خودمون، پیشرفتمون، و انجام کارهایی که باعث میشه خوشحال باشیم سرمایه گذاری کنیم، اون شخصی که باید در کنارمون باشه خودش پیداش میشه.۱۴. هرچقدر بیشتر درباره نقص‌ها و خطاهای خودتون صادقانه رفتار کنید، مردم بیشتر فکر می‌کنن که شما بی‌عیب و نقص هستید. وقتی با نقص‌ها و آسیب پذیری خودتون کنار بیاید و بدونید که اونقدرها هم عالی و کامل نیستید، مردم شما رو آدم کامل و بی‌نقصی می‌دونن.۱۵. هرچقدر بیشتر سعی کنید کسی رو به خودتون نزدیک نگه دارید، بیشتر باعث میشید که ازتون دور بشه. زمانی که یک رفتار در روابط انسانی تبدیل به یک وظیفه بشه، معنی خودش رو از دست میده. اگر شما همسرتون رو مجبور کنید که آخر هفته‌ها همیشه با شما باشه، معنی با هم بودن از بین میره و این در کنار هم بودن تنها تبدیل به یک وظیفه میشه.۱۶. هرچقدر بیشتر با شخصی بحث کنید، احتمال اینکه متقاعد بشه کمتر میشه. دلیلش هم اینه که اکثر بحث‌ها ذاتا احساسی هستند و از درک یا ارزش‌های شخصی طرف نشات می‌گیرن. بنابراین، در بحث و گفتگو هر شخص احساسی عمل می‌کنه و به جای اینکه منطقی با داده‌هایی که مطرح میشه سر و کله بزنن، از باورهاشون دفاع میکنن.۱۷. هرچقدر تعداد گزینه‌های پیش رو بیشتر باشه، شما از انتخابی که کردید کمتر راضی خواهید بود. همون نظریه قدیمی تناقض انتخاب. تحقیقات نشون داده هرچقدر که گزینه‌های بیشتری برای انتخاب به ما ارائه بشه، ما به همون اندازه توقع‌مون بالاتر میره و از انتخابی که می‌کنیم ناراضی‌تر میشیم. این تدتاک رو ببینید: https://www.ted.com/talks/barry_schwartz_on_the_paradox_of_choice?language=fa ۱۸. هرچقدر شخصی بیشتر مطمئن باشه که چیزی رو بلده، یا حق با اونه، احتمال اینکه حالیش باشه کمتره. ارتباط مستقیمی بین باز بودن ذهن شخص برای ایده‌ها و راه حل‌های جدید و میزان دانشش توی اون موضوع وجود داره. به قول برتراند راسل «مشکل دنیا اینه که آدم‌های احمق تا فیها خالدون‌شون مطمئنن در صورتی که آدم‌های باهوش پر از شک هستند.»۱۹. تنها چیزی که می‌تونیم ۱۰۰ درصد بهش یقین داشته باشیم، اینه که «هیچ چیز صد در صد قابل یقین نیست».۲۰. تنها ثابت زندگی «تغییر»ـه. یکی از اون جمله‌هایی که معنی خاصی نداره. ولی حقیقت داره. تغییر اجتناب ناپذیره، هرچقدر سعی کنید که جلوی تغییر چیزی رو بگیرید، ولی باز هم تغییر میکنه.[۱] سندروم ویل هانتینگ خوب، به افرادی اشاره داره که معمولا از استعدادهای خوبی برخوردار هستند، اما منتظرن که دیگران وارد زندگی‌شون بشن و زندگی اونا رو متحول کنن. دائم از خودشون می‌پرسن که چرا زندگی من انقدر سخته؟ پس من کی خوشبخت میشم؟ چرا من نمی‌تونم چیزی رو که دوست دارم داشته باشم؟ اونا به جای حرکت به سمت رسیدن به خواسته‌هاشون دائم از خودشون این چراها رو می‌پرسن، و توقع دارن که دیگران هم باهاشون همدردی کنن.متن بالا ترجمه آزاد مطلبی در بلاگ مارک منسون بود، که می‌تونید از اینجا مطلب اصلی رو به نام ۲۰ پارادوکسی که واقعی هستند رو مطالعه کنید.پانویس: این مطلب رو اولین بار تو حساب کاربری prplmood در اینستاگرام به انگلیسی خوندم، ممنون از صاحب‌شون که در پاسخ به دایرکت‌ام لینک منبع رو برام ارسال کردند.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2017 14:39:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه خرید من از سایت مدیسه</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/modiseh-buying-experience-neclx8wsxomw</link>
                <description>من به خوش پوشی اهمیت میدم، اما بزرگترین مشکلم اینه که تحمل خرید از مغازه‌های لباس فروشی رو ندارم. تنوع زیاد کالاها جلوی چشمام باعث میشه سردرگم بشم، شلوغی مغازه کلافه ام میکنه و بدتر از اون، هیچ خوش ندارم وقتی دارم دنبال لباس مورد علاقه‌ام میگردم فروشنده سمج پشت سرم راه بیوفته و دائم بگه «این جنش خیلی خوبه، من حتی برای عمه ام از همینا بردم خیلی راضیه!»اینه که مدتی هست فروشگاه‌های لباس آنلاین رو تست می‌کنم. پنجشنبه به دلیل کمپین ارسال رایگان سفارش‌های بالای ۵۰ هزار تومن، فرصت خوبی پیش اومد که فروشگاه مدیسه رو تست کنم.راهنمای سایز بندی کجاست؟اولین نقطه ضعف مدیسه این بود که هیچگونه راهنمای سایزبندی توی سایت‌شون پیدا نمیشه. در صورتی که قبلا تجربه خرید از بایکس رو داشتم، صفحه‌ای جداگانه برای رهنمای سایزبندی تمامی محصولات داشتند و داخل صفحه هر محصول کامل روی تصویر سایز لباس رو نمایش میدادن.اما تو مدیسه خبری از راهنما نیست. تنها جایی که تونستم چیزی درباره سایز پیدا کنم، راهنمای سایز ۴۰ بود که تو بخش توضیحات محصول نوشته شده بود. جایی که آدم هیچ انتظارش رو نداره.تنها راهنمایی که درباره سایز لباس می‌تونید تو مدیسه پیدا کنید، تو بخش توضیحات محصولبه نظرم برای کاربرانی که قصد خرید آنلاین لباس رو دارند، مهم‌ترین اطلاعاتی که باید در اختیارشون قرار بگیره، سایزبندی هر کالاست. جوری که هرکس تنها با داشتن ابزار متر تو خونه بتونه تست کنه که این لباس اندازه‌اش هست یا نه. من اطلاعی نداشتم چه سایزی رو باید انتخاب کنم و حتی با کلی سرچ کردن هم به جواب درستی نرسیدم.عدم پوشش دهی کامل تهرانمن در منطقه‌ای کمی بالاتر از شهر ری زندگی می‌کنم. قبل از ثبت سفارش با پشتیبانی تماس گرفتم تا مطمئن بشم به تمامی مناطق ۲۲ گانه تهران ارسال دارند یا خیر. پشتیبانی نگفتند که به منطقه شما ارسال نداریم اما گفتند خیلی طول میکشه!یکی از مشکلاتی که همیشه باهاش رو به رو هستم، عدم پوشش دهی کامل شهر تهرانه. هر جوری حساب کنید، شهر ری، جزو مناطق ۲۲ گانه تهران هست و وقتی میگید «ارسال اکسپرس به تمامی نقاط تهران» نمی‌تونید اون مناطقی که کمتر ازش سفارش میگیرید رو حذف کنید.بنده علارقم میلم مجبور شدم آدرس محل کارم رو بدم.زمان بندی ارسال نامناسببعد از ثبت سفارش، منتظر بودم ساعت دریافت سفارش رو انتخاب کنم. اما سایت بهم گفت که شما رو از زمان ارسال مطلع خواهیم کرد. توقع داشتم مثل دیجیکالا امکان انتخاب روز و ساعت دریافت سفارش رو بتونم انتخاب کنم. ولی مثلکه چاره‌ای نیست و سیستم باید برای این موضوع تصمیم بگیره.پس فرداش، شنبه صبح اسمس اومد که یکشنبه ۹ تا ۱۲ صبح به دستتون میرسه، اگر می‌خواید ساعتش رو تغییر بدید به این شماره تماس بگیرید! خیلی ببخشید ولی موقع خرید از یک فروشگاه اینترنتی، من نه دوست دارم درباره جزئیاتش با کسی صحبت کنم نه دوست دارم تو لیست طولانی کال سنتر شرکتی منتظر بمونم! توقع دارم بتونم هنگام ثبت سفارش بگم چه روز و چه ساعتی این سفارش رو به دست من برسونید.پیامک دریافتی از مدیسهمعمولا زود شرکت نمیرم، ولی صبح یکشنبه سعی کردم زودتر برم شرکت که خلالی تو تحویل سفارشات‌شون ایجاد نشه. تو تاکسی بودم که از مدیسه تماس گرفتند «ما با مشکل فنی مواجه شدیم، اشکال نداره ۱۲ تا ۲ براتون ارسال کنیم؟» گفتم نه مشکلی نداره. فقط کاش زودتر زنگ میزدن که من بیشتر می‌خوابیدم.تا ساعت ۲ منتظر شدم و خبری نشد. با پشتیبانی تماس گرفتم، بعد از دریافت شماره سفارش گفتند که این سفارش ۱۲ تا ۴ به دست شما میرسه.من تا ساعت پنج بعد از ظهر صبر اما خبری از پیک مدیسه نشد. جهت پیگیری باهاشون تماس گرفتم که پشتیبانی رفت روی پیغام گیر و گفت ساعت کاری ما تموم شده، لطفا پیام بگذارید تا در اسرع وقت مشکل‌تون رو حل کنیم :|من رفتم نزدیک شرکت دنبال کار اداری، که ساعت ۶:۲۰ پیک مدیسه تماس گرفت که اومدم سفارش رو تحویل بدم نیستید! گفتم نزدیک هستم، بیا سر چهار راه بهم تحویل بده :)) تجربه جالبی بود که وسط چهار راه میون رفت آمد کلی آدم و ماشین سفارشم رو تحیل گرفتم و کارت کشیدم. ساعت دریافت سفارش تو رسید کارت خوان مشخص هست:رسید دستگاه کارت خوان، ساعت ۱۸:۲۷:۰۰توقع داشتم روند ارسال سفارش با نظم خیلی بیشتری انجام بشه. میشه این راه حل رو پیشنهاد داد: اگر پیک موتوری استخدام مدیسه هست، از طریق نصب اپلیکیشن روی گوشی هر راننده می‌تونید اطلاعات دقیق اینکه الان کجا هستند و کدوم سفارش رو دارند حمل میکنند رو داشته باشید. این اطلاعات رو هم حتی میشه به مشتری نشون داد. که پیک الان روی نقشه کجاست و حدودا چقدر دیگه جهت تحویل سفارش به مشتری میرسه.متاسفانه لباس اندازه ام نبودوقتی رسیدم خونه، متاسفانه لباس اندازه ام نبود. ولی خوشبختانه مدیسه تا ۸ روز سفارشات رو گارانتی بازگشت رایگان کرده.این مشکل تا حدی تقصیر خودم بود که سایزم رو نمی‌دونستم (چون تا قبل از این فروشنده نگاه میکرد و سایز رو میگفت و معمولا روی شلوار سایز رو نمی‌نویسن) و هم تا حدی تقصر مدیسه که راهنمای کامل‌تری برای سایز بندی ارائه نکرده بود. شک داشتم، گشتم تو سایت‌شون ولی چیزی پیدا نکردم.صفحه درخواست بازگشت کالابازگشت کالابه همراه شماره کارتم، درخواست بازگشت کالا دادم. دو روز بعد برای دریافت کالا مراجعه کردند، دو روز بعد هم مبلغ رو به کارتم واریز کردند و از طریق پیامک بهم اطلاع رسانی کردند.بروز رسانی (۲۸ مهر ۹۶): اون زمان که این مطلب رو نوشتم هدفم تخریب مدیسه نبود، قصدم انتقال تجربه به دوستانم و ارائه فیدبک به مدیسه بود.اما با گذشت چند ماه از تجربه بد خریدم از مدیسه و نوشتن این مطلب، همچنان از دیگران می‌شنوم که این سایت به همین روال داره کارش رو ادامه میده! وقتی بلد نیستی کاری رو درست انجام بدی، جمع کن دوست من :) برو همون ماشین‌هات رو وارد کن، چایی‌هات رو بفروش. کی مجبورت کرده فروشگاه اینترنتی بزنی و مردم رو حرص بدی؟با خوندن مطلب تجربه اولین خرید مستقیم از ایزی‌پز از آرمان طاهریان، تصمیم گرفتم این مطلب رو که اولین بار در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۹۶ در بلاگم منشتر کرده بودم، اینجا هم منتشر کنم.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2017 15:16:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر برای مدت زیادی از ریسک و انجام کارهای سخت اجتناب کنیم چی میشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87%D8%9F-hzhcu8hguhxx</link>
                <description>خودم که یادم نمیاد. از بچگی همین بودم، تلاش میکردم بدون پیچیدگی زندگی کنم. مثل آنتن تلوزیون برفکی، به چیزی دست نمی‌زدم که نکنه اوضاع پیچیده بشه. ولی نتیجه منفیش رو وقتی سنم بالاتر رفت متوجه شدم.چی میشه اگر از انجام کارهای سخت اجتناب کنیم؟ اگر خطر نکنیم و دست به کارهای جدید نزنیم؟ برای خودمون چالش جدید ایجاد نکنیم؟ نتیجه‌اش اینه که به زندگی بدون پیچیدگی عادت می‌کنیم؛ تا اینجاش مشکلی نیست، مشکلات از وقتی که «عادت» و «ترس» وارد ماجرا میشن شروع میشه.وقتی اتفاق غیر منتظره‌ای برامون میوفته، ترس برمون میداره، چون برای مدت زیادی از حل کردن چالش‌های زندگی دور بودیم. به زندگی روتین و بدون پیچیدگی عادت کردیم و برای خودمون منطقه اطمینانی درست کردیم که بیرون اومدن ازش خیلی سخته.برای شکستن این عادت و مقابله باهاش، مدتی هست که دارم سعی میکنم به این عادتم غلبه کنم، سعی میکنم هر ماه حداقل یک کاری که برام سخته رو انجام بدم. آخرین باری که چنین کاری کردید کی بود؟خطر کنیم، یکم دردسر لازمهٔ زندگیه.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2017 22:23:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من فیلم، رمان و موزیک عاشقانه رو از زندگیم حذف کردم</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-vvhiotgn2hv9</link>
                <description>مدت زیادی هست که نه فیلم عاشقانه نگاه می‌کنم، نه داستانی در این موضوع میخونم و از وقتی که یادم میاد هیچوقت فن موزیک‌های عاشقانه نبودم.چرا؟ چون افکار ما نتیجه ورودی‌هایی هست که ما اجازه میدیم به ذهن‌مون وارد بشن. افرادی که اطراف‌مون هستند رو در نظر بگیریم. اونی که میگه دنیا داره به سمت تباهی میره همونیه که اخبار زیاد می‌خونه. اونی که کاسب بهتریه، بیشتر وقتش رو تو محل کسب‌ش می‌گذرونه یا در این زمینه دائما از دیگران یاد میگیره، و… اونی که شکست عشقی بیشتری می‌خوره همونیه که رمان و فیلم عاشقانه بیشتر نگاه میکنه!امروز داشتم ویدیو زیر رو نگاه میکردم: https://www.youtube.com/watch?v=jJ6K_f7oSdg تو این ویدیو میگه برداشت و ایده‌ای که مردم از عشق دارن تو قرن ۱۹ام میلادی با ظهور رومانتیکسیزم شکل گرفته و کاملا غلطه.ما چشم باز کردیم و کلی داده غلط درباره اینکه عشق چیه و وقتی عاشق باشی چه حس جادویی بهت دست میده به خورد ما داده شده. از اون به بعد فکر می‌کنیم که اون بیرون یه نیمهٔ گمشده از ما وجود داره که اگر بتونیم پیداش کنیم زندگی‌مون از این رو به اون رو میشه. کسی که ما رو با تمام مشکلات‌مون بخواد و همینی که هستیم رو با تمام وجود بخواد. حالا می‌تونیم با خیال راحت بهش تکیه کنیم، مشکلات‌مون رو بدون اینکه پیش داوری کنه بهش بگیم و تا آخر عمرمون که مرگ ما رو از هم جدا کنه یه حس جادویی نسب به هم داشته باشیم.ما با این پیش ذهنیت با دیگران آشنا میشیم و وقتی این چیزها رو توی اون رابطه پیدا نمی‌کنیم، جدا میشیم و دوباره دنبال نیمه گمشده‌مون میگردیم. دنبال یه آدم کامل و بی‌نقص. اما حقیقت اینه که همهٔ آدم‌ها کاستی‌هایی دارن، همه تا یه سطحی دیوانگی دارن، یکی زیاد یکی کم. تا به حال شده با یکی برای مدتی دوست باشید و خواسته یا ناخواسته اذیتتون نکنه؟موضوع اینه که هر رابطه‌ای واسه خودش یه رمان عاشقانه‌اس. هرکس باید دنبال این باشه که با دست‌های خودش -بدون پیش ذهنیت از اینکه عشق واقعی و رمانتیک چه شکلیه- رمان‌ش رو بنویسه و عشق رو جوری که واقعا تو زندگی واقعی، با شرایط جامعه‌ای که توش زندگی می‌کنه و اخلاقیات خودش و طرف مقابلش خلق کنه.ممکنه نتونسته باشم خوب حق مطلب رو ادا کنم اما تو ویدیوی بالا خیلی خوب این مسئله رو ریشه یابی میکنه و براش راه حل میده. مثلا میگه توی یه رابطه با همدیگه جوری رفتار کنید که با یه بچه هفت-هشت ساله رفتار میکنید، قشنگ حوصله به خرج بدید و مشکل رو پیدا کنید. یا قبل از شروع یک رابطه این رو کاملا درک کنید که خودتون دیوانگی دارید و شخص مقابل‌تون هم دچار دیوانگی‌های خودشه. یا اینکه اگر از چیزی ناراحت هستید نگید نیازی به گفتن نیست، اون اگر واقعا منو دوست داشته باشه می‌فهمه مشکل من چیه! باید مشکلاتتون رو از اعماق‌تون بشکافید، بیارید بیرون و خیلی واضع درمیون بگذارید.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2017 18:34:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری مخارج شخصی‌مون رو مدیریت کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/how-to-manage-your-money-cbskp8pr7pu7</link>
                <description>هر سال، پایان سال که نزدیک میشه، برمی‌گردم به عقب نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم اون همه حقوق کدوم گوری رفته دقیقا؟ چرا نتونستم درست و حسابی پس انداز کنم؟ روی چی هزینه کردم که الان هیچی ندارم؟ وقتی این سوال چند بار برام تکرار شد، سعی کردم تحقیق کنم و از دوستام بپرسم که چطور هزینه‌های شخصی‌شون رو مدیریت می‌کنند.مطلب پایین چکیده کوچکی از چیزهاییه که تا الان تونستم یاد بگیرم. مدیریت درآمد و خارج همیشه کار سختی بوده و برای شخص تا شخص دیگه فرق داره. سعی کنید فرایند پایین رو برای خودتون تغییر و شخصی‌سازی کنید تا بهترین نتیجه رو بگیرید، و اگر روش خاصی دارید که تو مدیریت مخارج‌تون بهتون کمک می‌کنه، لطفاً در بخش نظرات با بقیه خوانندگان این مطلب درمیون بگذارید.برای یک ماه، تمام مخارج‌تون رو ثبت کنیدبرای اینکه دستتون بیاد چقدر، روی چه چیزهایی هزینه می‌کنید؛ برای یک ماهِ تمام مخارج‌تون رو یاداشت کنید. می‌تونید از دفترچه یاداشت کوچکی که همیشه همراه‌تون هست، از برنامه نوت روی گوشی، فایل اکسل که هر شب پرش می‌کنید و یا هر چیز دیگه‌ای استفاده کنید. فقط متعهد باشید که کامل، تمام پولی که از حساب و جیب‌تون خرج می‌کنید رو یاداشت کنید.نمونه یاداشت مخارج روزانهبودجه بندی کنیدبعد از اینکه یک ماه، تمام مخارج‌تون رو نوشتید، حالا باید دسته‌های مختلف رو با هم جمع بزنید. هزینه‌های یک ماه تاکسی، یک ماه تنقلات، یک ماه غذا و…حالا می‌تونید با اطلاعاتی که از عادت‌های خرجی کردن‌تون به دست آوردید، برای ماه بعد بودجه بندی کنید. حقوق که گرفتید تمام هزینه‌ها رو کنار بذارید و باقی مونده رو انتقال بدید به حساب پس انداز.بودجه‌ها رو به صورت هفتگی از کارتتون بکشید و نقدی خرج کنید. نقدی خرج کردن، دردش از کارت کشیدن یا پرداخت آنلاین بیشتره!مثلا من هفته‌ای ۵۰ تومن هزینه تاکسیم میشه، ۵ تومن هزینه مترو، ۳۰ تومن هزینه غذا و ۱۵ تومن هزینه کافه. اول هفته صد تومن پول میکشم و میذارم تو کیفم و تا آخر هفته حق ندارم هیچ پول دیگه‌ای از کارت بکشم.یه راه حل دیگهاینه که وقتی حقوق گرفتید، نصفش رو انتقال بدید به حساب پس انداز. هزینه‌های رفت و آمد رو دست بالا بگیرید و ازش کم کنید. باقی مونده رو به دو بخش تقسیم کنید، خریدهای خرد و خریدهای کلان. به دیاگرام زیر توجه کنید که براش یه مثال هم بزنم:دیاگرام مدیریت مخارجفرض کنید من ۱.۲۰۰.۰۰۰ تومن حقوق میگیرم. همون اول ۶۰۰ هزار تومن رو انتقال میدم به حساب پس انداز، و ۶۰۰ تومن میمونه برای خرجی. هزینه رفت و آمد ام میشه روزی پنج تومن ولی من دست بالا  روزی ۱۰ تومن براش کنار میذارم. میشه ۳۰۰ تومن. با باقی مونده اش می‌تونم کافه یا رستوران برم، حساب اسنپ ام رو شارژ کنم، خوراکی بخرم یا… این هزینه‌ها رو به تعداد هفته‌های ماه تقسیم میکنم و اول هفته به صورت نقدی از کارت دریافتش میکنم.۳۰۰ هزار تومن باقی مونده میشه ۲ تا حساب، برای خریدهای زیر ۱۰۰ تومن مثل شارژ اینترنت و خریدهای بالا ۲۰۰ تومن مثل لباس.وقتی ماه تموم شد، هرچقدر که تو مستطیل‌های بالا پول باقی مونده باشه و خرج نشده باشه، میتونه انتقال داده بشه به یکی از حساب‌های دیگه. مثلا اگر من بخوام لباسی بخرم که ۳۰۰ تومنه، دو ماه هیچ خریدی با مستطیل‌های قرمز انجام نمیدم تا به حد نصاب ۶۰۰ تومن برسه.نمودار بالا به احتمال زیاد برای شما فرق داره. ممکنه شما کرایه خونه، قسط، هزینه‌های ماشین یا خرج‌های دیگه داشته باشید. نمودار رو به نفع خودتون تغییر بدید تا پاسخگوی نیازتون باشه.پس انداز داشته باشیدحتما پس انداز داشته باشید. حساب جداگانه ای درست کنید که بلند مدت باشه یا اینکه کارت نداشته باشه تا وسوسه نشید دائم به پس اندازتون دست بزنید. پس اندازها می‌تونن در آینده برای مصارف اضطرارى یا خریدهای بزرگ به کمک‌تون بیان.با کم شروع کنید و کم کم میزانی که هر ماه برای پس انداز کنار میذارید رو افزایش بدید.پول‌تون رو درست خرج کنیدبعد از بودجه بندی نیاز به ثبت مخارج، زیاد محسوس نیست اما سعی کنید به ثبت کردن مخارج روزانه‌تون عادت کنید. تا زمانی که چیزی رو اندازه گیری و رصد نکنید، نمی‌تونید کنترلش کنید. برای همین به ثبت درآمد و مخارج‌تون ادامه بدید تا بتونید متوجه بشید پول‌تون صرف چه چیزهایی میشه و چطوری می‌تونید هزینه‌ها رو کمتر کنید.چیزی رو که میشه قرض گرفت، نخرید. وقتی می‌تونید ساعت ۱۰ با دوستاتون خدافظی کنید تا به مترو برسید، نگذارید دیر بشه تا مجبور بشید اسنپ بگیرید. وقتی می‌تونید از خونه ناهار ببرید، دائم غذای بیرون رو نخورید، با دوستانی بیشتر خوش گذرونی کنید که درآمدی هم سطح شما داشته باشند، سعی کنید کاری کنید که پس اندازتون براتون پول ساز بشه، کسی تا به حال از پوشیدن لباس غیر برند نمرده، وقتی چیزی رو می‌خرید از خودتون بپرسید ازش تو یک سال آینده استفاده می‌کنید یا نه، وسایلی رو که دیگه استفاده نمی‌کنید یا بفروشید یا هدیه بدید به کسی که از استفاده میکنه.از اپ‌های مدیریت مخارج کمک بگیریداپ‌های زیادی هستند که کار ثبت و نمایش درآمد، مخارج و بودجه بندی رو براتون انجام میدن. مدتی سعی کردم با هرکدوم از این اپ‌ها کار کنم، و فقط دو تا از اپ‌ها نتیجه بخش بودند:کیف پول شخصی نیوُاین نرم‌افزار روی اندروید و وب قابل دسترسیه.کیف پول محکاین اپ با قیمت ۱۰ هزار تومن، بهترین گزینه برای سیستم عامل آی‌اواس هست. همچنین امان نصب و استفاده رویاندروید و گوشی‌های جاوا هم وجود داره.پانویس: ممنون از مرثا، رکسانا، پارسا و پرهام که با راهنماییشون تونستم مخارجم رو مدیریت کنم و متن بالا رو بنویسم.اگر مطلب بالا براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2017 19:52:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برندسازی شخصی؛ چرا و چطوری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@asoode/personal-branding-d1xelsmilxmj</link>
                <description>برندسازی شخصی برای افراد فعال در زمینه فناوری اطلاعات خیلی مهمه؛ چون تو این فیلد، بیشتر به جای اینکه ازمون رزومه بخوان، از دیگران درباره ما می‌پرسدن و یا ما رو گوگل می‌کنن. پس باید کاری کنیم که بهتر تخصص و قابلیت‌هامون رو بشناسن.برند سازی شخصی برای هرکس متفاوته. در یک مقیاس بزرگ بخوایم ببینیم، یک هنرمند باید تلاش کنه که با برند سازی، مردم بیشتر کارهاش رو ببیند، با سبک کارهاش آشنا بشن و سعی کنه مخاطب‌های هدفش بیشتر بشن، ولی برای یک مهندس نرم‌افزار هدف می‌تونه این باشه که در جامعه IT و صنعتی که در اون کار میکنه برای خودش اعتبار ایجاد کنه.زمانی که در صنعت‌های بزرگ، مثل IT دقیق‌‌تر بشیم، قطعا هدف هر متخصص با متخصص دیگه، فرق خواهد کرد. کاری که توسعه دهنده‌های Front-end با توسعه دهنده‌های ‌Back-end برای برند سازی شخصی باید انجام بدن فرق میکنه و حتی باز هم نزدیکتر بشیم هدف هر شخص با شخص دیگه توی برندینگ متفاوت و شخصی‌تر میشه.به همین دلیل، در این مطلب فقط به پایه‌های شروع برند سازی شخصی می‌پردازیم، و اگر به این کار علاقه دارید، ادامهٔ راه رو باید خودتون دقیق‌تر بشید و با برنامه ریزی جلو برید.برند شخصی چیه؟برند شخصی، یعنی فعالیت‌هایی که باعث میشه وقتی شخصی اسم شما رو می‌شنوه یا از نزدیک ملاقات‌تون می‌کنه از قبل درباره شما بدونه. تجارب و اطلاعاتی که از طریق جستجوی وب، گفتگو، محتوایی که در وب تولید کردید، کنفرانس‌هایی که شرکت کردید یا سخنرانی کردید، تعملاتی که در شبکه‌های اجتماعی دارید و حتی نحوه جواب دادن به ایمیل‌هاتون؛ خرد خرد جمع میشن و برند شخصی شما رو می‌سازن.قبل از اینترنت، برند شخصی شامل چیزهایی بود که از نزدیک یک شخص می‌تونست از خودش به دیگران القا کنه. مثل نحوه تعامل حرفه‌ای، نحوه پوشش، نحوه صحبت کردن و یا نظراتی که دیگران درباره اش داشتند.اما بعد از اینترنت تمام ردهایی که ما از خودمون در وب به جای میگذاریم در کنار هم برند شخصی ما رو می‌سازن. چیزهایی مثل گوگل کردن اسممون توسط شخص دیگه، فعالیت‌های شبکه‌های اجتماعی‌مون، تعملاتمون تو ایمیل‌ها، وبلاگ یا سایت شخصی‌مون، و فعالیت‌مون تو گیت‌هاب، دریبل و…شرکت‌ها به این دلیل برند سازی میکنن تا تفاوت و نقاط قوت‌شون رو نسبت به شرکت‌های رقیب مشخص و ملموس کنن و ارزش واقعیش رو نمایش بدن. اصلا منظورم تبلیغات دروغی نیست. منظورم ارزش واقعی ای هست که یک برند مثلکنونیکال به جامعه ارائه میکنه.این تعریف برای درباره آدم‌ها هم صدق می‌کنه. ما برای این برند سازی شخصی می‌کنیم تا مهارت‌ها و قابلیت‌های خاصی که داریم رو مشخص و ملموس کنیم تا دیگران از ارزش واقعی ما با خبر بشن. مثل حسی که بعد از شنیدن اسم ریچارد استالمن به ما دست میده.ما برند سازی می‌کنیم تا کم کم به دیگران نشون بدیم که ما کی هستیم، چی کار می کنیم و کجا کار می‌کنیم.برای برندسازی شخصی باید از این سه قدم شروع کنیم:قدم اول: وقتی که مردم اسم شما رو می‌شوند دوست دارید چه چیزی تو ذهن‌شون بیاد؟برای شروع باید به این سوال جواب بدید. وقتی که کسی اسم شما رو می‌شنوه، دوست دارید چه چیزی تو ذهن‌شون از شما ترسیم بشه؟ دوست دارید مردم نسبت به شما چه حسی داشته باشند و درباره شما چی بگن؟وقتی به این سوال جواب بدید، می‌تونید هدف از برند سازی شخصی‌تون رو متوجه بشید و باقی مراحل رو بر پایه این پاسخ پیش ببرید. تا زمانی که ندونید دوست دارید تو چه موردی دیگران شما رو بشناسن، نمی‌تونید به درستی برند سازی کنید.اگر مواردی که به ذهن‌تون میاد، چیزی نیست که الان هستید، مشکلی نیست. خودتون رو دوباره اختراع کنید! به این سوال جواب بدید و با مهندسی معکوس روش کار کنید.اگر نمی‌دونید از کجا شروع کنید، به بازخوردهایی که تو یک سال گذشته از دیگران گرفتید فکر کنید. به این رجوع کنید که دیگران تحت تاثیر چه مهارتی از شما قرار گرفتند.قدم دوم: ایجاد اعتباربعد از مشخص کردن هدف، برای خودتون اعتبار ایجاد کنید.هر فعالیتی که فکر می‌کنید باعث افزایش اعتبار شما بین دیگران میشه رو انجام بدید.یکی از بهترین راه‌های افزایش اعتبار، تولید محواست. مقلا وقتی مقاله آنلاینی رو می‌خونید اون رو به همراه نظرتون توی شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید. فقط لینک رو به همراه تایتل پست نکنید. حتما نظرتون رو هم بنویسید. اینطوری دیگران هم ایده‌ای دارند که چه چیزی رو باهاشون به اشتراک گذاشتید و هم می‌فهمند که تو این مورد شما صاحب نظر هستید.بلاگ داشته باشید. به طور مداوم درباره چیزهایی که در حوزه تخصص‌تون می دونید و یاد میگیرید اونجا بنویسید. تجربیاتتون رو با دیگران به اشتراک بگذارید. برای توسعه دهنده‌ها این کار خیلی می‌تونه آسون باشه؛ شما در طول روز به مشکلاتی توی کار و یا کد زدن بر می‌خورید که حل‌شون می‌کنید. این‌ها رو مستند کنید و توی بلاگ‌تون بنویسید. اینطوری با یک تیر دو نشون می‌زنید، هم مطالب شما رو دیگران می‌بینن که باعث افزایش اعتبار شما میشه، و هم اگر دوباره به اون مشکل برخوردید و یادتون نبود که چطوری حلش کردید، می‌تونید به مطلبی که نوشته بودید رجوع کنید. حتی مواقعی که دوستان‌تون به این مشکل برخوردند، می‌تونید لینک مطلبی که نوشتید رو براشون ارسال کنید.یکی از خوبی‌های دیگه بلاگ نوشتن اینه که چون مطلب شما مستند میشه و همه می‌تونن اون رو ببینن، برای نوشتن هر مطلب مجبور میشید توی اون موضوع عمیق بشید و تحقیق کنید.مهم نیست چند بار در هفته وبلاگ‌تون آپدیت میشه. مهم اینه که فاصله بین ارسال مطالب‌تون منظم باشه. اگر قرار بر این شد که هفته‌ای ۲ بار وبلاگ شما آپدیت بشه، حتما آپدیتش کنید.تو کنفرانس‌ها و گردهمایی‌ها شرکت کنید. شبکه سازی کنید. این کار باعث میشه که شما شناخته‌تر بشید. با آدم‌های جدید آشنا بشید، چیزهای جدید یاد بگیرید و افراد متخصص حوزه خودتون رو از نزدیک ببینید.سعی کنید تو همایش‌ها ارائه داشته باشید. ارائه دادن و سخنرانی کردن اعتبار شما رو به شکل خارق العاده‌ای افزایش میده.کلاس‌های آموزشی رایگان برگزار کنید. می‌تونه خیلی بزرگ، مثل برگزاری کلاس آنلاین باشه، یا متوسط مثل برگزاری کارگاه، یا اینکه خیلی کوچیک، داخل شرکت خودتون یک کلاس برگزار کنید و به همکارهاتون چیزهایی که بلدید رو یاد بدید.به نحوه جواب دادن به دیگران تو شبکه‌های اجتماعی، سرویس‌های چت و جواب‌های ایمیل‌تون دقت کنید. می‌تونید برید جواب‌هایی که چند ماه قبل ارسال کردید رو بخونید تا متوجه بشید لحن‌تون نیاز به بازنگری داره یا نه. امضاهای ایمیل‌هاتون رو بازنگری کنید، یه امضای خوب باید شامل اطلاعات اضافی از شما باشه. مثل لینک شبکه‌های اجتماعی، لینک بلاگ، یا حتی شماره تماس.درباره افرادی که تو حوزه شما معتبر هستند تحقیق کنید. ببینید چه کار می‌کنند. چه قابلیت‌های کلیدی دارند و چه مطالبی منتشر می‌کنن. وقتی اسم‌شون رو گوگل می‌کنید چه نتایجی رو نمایش میده؟ در کل چه چیزی باعث شده که اونا به این اعتباری که الان دارند برسن؟قدم سوم: هویتتا به حال اسم خودتون رو گوگل کردید؟ به چه لینک‌هایی برمیخورید؟تو بهترین حالت، باید سایت یا وبلاگ‌تون صدر نتایج قرار بگیره، بعدش لینکدین و باقی شبکه‌های اجتماعی و ردهایی که از اسم شما در وب باقی مونده. شبکه‌های اجتماعی که توشون فعال نیستید رو حذف کنید.بهتره برای خودتون سایت ایجاد کنید. کسی که وارد سایت شما میشه باید متوجه بشه که شما کی هستید، چه کاری انجام میدید و کار شما نسبت به دیگران چه ارزش خاص و تفاوتی داره. بخش درباره ما داشته باشید، نمونه کارهاتون رو به نمایش بگذارید و در کنارش وبلاگ‌تون هم به راه باشه. راه‌های تماس باهاتون رو معرفی کنید و هر خلاقیتی که فکر می‌کنید خوبه رو به وبسایتتون اضافه کنید.بیوگرافی که تو شبکه‌های اجتماعی، بلاگ یا وبسایتتون نوشتید رو بازنگری کنید. کسی که بیو شما رو می‌خونه باید دقیق بفهمه شما کی هستید و چه کاری انجام میدید.آواتاری که استفاده می‌کنید، تو همه جا یکی باشه یا تقریبا شبیه باشه و استایل شخصی‌تون رو الغا کنه. بهتره که از تصویر چهره خودتون استفاده کنید.سعی کنید تو امضای ایمیل، وبلاگ، شبکه‌های اجتماعی و… تخصص‌تون رو بعد از اسم‌تون اضافه کنید؛ مثلا حمید معصومی نژاد، خبرنگار واحد مرکزی خبر، رمیک قدم به عقب: شوآف نکنید!این روزها خیلی از متخصص‌ها با شوآف کردن تونستن اعتبار کاذب برای خودشون ایجاد کنند.شوآف یعنی یه حرکتی رو در جهت خودنمایی انجام بدی تا دیگران رو تحت تاثیر قرار بدی. شوآف با پرسونال برندینگ کاملا فرق داره. توی شوآف کردن شخص از چیزی که نداره مایه میذاره. ولی تو برندینگ شخص قابلیت‌هایی که داره رو معرفی میکنه و زاویه دید تخصصی‌ش رو با دیگران به اشتراک می‌گذاره.شوآف نکنید. شوآف خیلی بده. افرادی که متخصص باشن سریع می‌فهمن که شما از تخصص کافی برخوردار نیستید، و به بقیه میگن و افرادی که متخصص نباشند هم کم کم متوجه میشن که پوشالی هستید.مطلب بالا رو اولین بار ۳۰ اردیبهشت ۹۵ در همایش گنو/لینوکس و نرم افزار های آزاد + جشن انتشار اوبونتو ۱۶.۰۴ ارائه دادم و در تاریخ ۲۰ مهر ۹۵ در بلاگ امین آسوده منتشرش کردم. اگر این مطلب براتون جالب بود؛ لطفا دکمه قلب قرمز ❤️ پایین رو فشار بدید. با این کار خوندن این مطلب به افراد بیشتری پیشنهاد میشه.همچنین می‌تونید بنده رو در ویرگول دنبال کنید تا از طریق بخش «نوشته‌های دوستان» راحت‌تر به نوشته‌های جدیدم دسترسی داشته باشید.</description>
                <category>آسوده</category>
                <author>آسوده</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2017 06:11:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>