<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احمد طحانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atahani</link>
        <description>میشه گفت توسعه‌دهنده!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:46:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/29/avatar/7ycrIh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احمد طحانی</title>
            <link>https://virgool.io/@atahani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیشنهاداتی به برنامه‌نویسان تازه‌کار</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/some-tricks-cqtosr9ox96c</link>
                <description>به مناسبت روز برنامه‌نویس، به دعوت داتین قصد دارم یک سری پیشنهاد به برنامه‌نویسان تازه‌کار داشته باشم، میخواهم به احمد ۱۳ سال پیش خط بدهم که برای پیشرفت شغلی‌ات چه نکاتی را باید در نظر داشته باشی.اول بگم که سبک این متن خیلی خودمونی خواهد بود، حتی ممکنه ازش لهجه اصفهانی رو هم دریافت کنین ?خوب یکم از خودم بگمقبل از دانشگاه (سال ۸۶) خیلی با برنامه‌نویسی آشنا نبودم و لذت نوشتن و ساختن چیزی رو حس نکرده بودم، پس میشه گفت شروع من با دنیای برنامه‌نویسی، اوایل سال ۸۷ بود.به جهت علاقه‌ام به مایکروسافت در آن زمان رفتم سراغ زبان سی‌شارپ و دات‌نت، که خوب انتخاب خیلی جالبی نبود (الان صدای اشخاصی که فن دات‌نت هستند در میاد?) کم کم لذت ساختن رو حس کردم و بعد از یک سال شروع کردم به ایده‌پردازی و اینکه خودم یه نفره استارتاپ هوا کنم! .....و هم اکنون در یک شرکت اروپایی به صورت ریموت به عنوان Backend Developer در حال توسعه و بهبود محصولی جذاب هستم.از آنجایی که تصویر خاصی ندارم برای کاور این پست، این عکس رو می‌گذارم ?مدتی هستش به صورت خوابیده کار میکنم، تجربه باحالی هستش ?چون داستان‌سرایی واسم سخته میخوام به صورت موردی یه سری پیشنهاد به برنامه‌نویسان تازه کار در این پست ارائه کنم، مثل چندتا توییت ?استارتاپ هوا کردنراستش رو بخواین به خاطر عملی کردن ایده‌ی ناب خودم در حوزه تجارت الکترونیک (تیکه به خودم) برنامه‌نویس شدم? فکر میکنم خیلی‌ها به همین دلیل برنامه‌نویسی رو شروع می‌کنند و عده‌ی خیلی کمی دقیقاً به اون چیزی که اول میخواستن رسیدن. شاید بشه گفت قسمت فنی یه ایده، ۲۰ درصد ماجرا هستش (بستگی به ایده داره) و بیشتر موضوع برمیگرده به بیزینس ماجرا و یه عالمه المان دیگه، پس شما اگه حتی بتونین قسمت فنی یه ایده رو به صورت کاملاً انفرادی هندل کنین در بهترین حالت ۲۰ درصد از کل رو پوشش دادین! من نمیگم سمت عملی کردن ایده‌های خودتون نرید، ولی با چشمان باز برید جلو ?پیشنهاد میکنم قبل از شروع کار بر روی ایده‌‌یتان، کتاب تست مامان رو بخونید و با چندین نفر مشورت کنین و صد البته دنبال همراه باشین، خیلی بعید هستش بتونین یه نفره به جایی برسین.واسه هر کاری ددلاین و برنامه داشته باشینداشتن ددلاین به شما کمک میکنه هزینه‌ی اقداماتی که انجام میدین رو سنجش کنید و از کمالگرایی شما جلوگیری میکنه. مثلاً میخواین یه ایده‌ی ناب استارتاپی رو به تنهایی عملی کنین، اگه ددلاین و برنامه نداشته باشین هی شاخه به شاخه میشین و در آخر کمال‌گرایی شما رو از پا درمیاره و هیچ موقع به چیزی که میخواین نمیرسین. داشتن ددلاین در هر کاری صادق هستش، از یادگیری یه زبان جدید بگیر تا عملی کردن یه ایده استارتاپی. مثلاً من واسه عملی کردن ایده استارتاپی خودم ددلاین خاصی نداشتم و به همین جهت رفتم سراغ یادگیری زبان Go و البته معماری مایکروسرویس? چرا ؟!‌ چون فکر میکردم این ایده حسابی مشتری پیدا خواهد کرد و باید سیستم جوابگوی این همه درخواست در ثانیه رو داشته باشه! (بماند که ایده به اجرا نرسید و یک مشتری هم پیدا نکرد ??)در دنیای تکنولوژی هیچ چیزی ته نداره، شما اگه قصد یادگیری زبانی رو داشته باشید میتونین دو سال وقت بگذارین و هی در اون عمیق بشین، ولی آیا این کار درستی هستش؟!حواستون به این نمودار باشهاحتمالا این نمودار رو بارها و بارها دیدین، ولی باز من میخوام یه نکته ازش بگم:تصویر از پست بلاگ  TechRasaبه نظرم این نمودار ربطی به تجربه کاری شخص نداره، و برای هر فیلد جدیدی میتونه تکرار بشه، مثلاً خوده من در یه موردی باز میتونم برم شروع نمودار، بعد توی قله دچار جوگیری بشم و دوباره سیکل رو طی کنم! پس همیشه در نظر داشتن‌اش واستون سودمند خواهد بود.به طور کلی نکته‌اش اینه، وقتی به قله رسیدین جوگیر نشین، وقتی هم به دره رسیدین دلسرد نشین! همه در درون خودشون می‌تونن درک کنند که در اون فیلد کجای این نمودار هستند.هر چه سریع تر جذب یک تیم بشویددر بیشتر موقعیت‌های خوب کاری مهارت Team work ذکر شده، چرا؟ چون بعضی‌ها گرچه برنامه‌نویس خوبی هستند ولی نمیتوانند توی تیم نقش بگیرین و با سایرین در تیم اثر گذار باشند.من به این جمله باور دارم که میگه &quot;انسان بنده‌ی عادت هستش&quot;َ، اگر شما مدت زمان زیادی رو به صورت انفردای کار کنی، تمایل‌ات برای کار گروهی کمتر خواهد شد و خیلی واست سخت خواهد بود که چطوری با همکارت ارتباط بگیری. از آن جایی که بیشتر ما دنبال موقعیت مهاجرت هستیم، پیشنهاد میکنم هر چه سریع‌تر جذب یک تیم بشوید، حتی شده کارآموزی!کتاب &gt;&gt;&gt;&gt;&gt; دوره‌آموزشی ویدیوییعمق اطلاعات در کتاب به مراتب بیشتر هستش، اگه اول راه هستید بهتره خودتون رو به کتاب عادت بدین تا ویدیو، چرا که کتاب شما را بیشتر تشویق میکنه تا شروع به کد زدن کنید تا ویدیو آموزشی. واسه خودم بارها شده کورس ویدیو آموزشی رو مثل سریال از اول دیدم تا ته، ولی هیچ موقع دست به کار نشدم ??‍♂️ این بدترین روش یادگیری هستش، چون چیزهایی که یاد گرفتین مثل الکل بعد از دو هفته از ذهنتون میپره و در بهترین حالت یه سری کلمه کلیدی واسه سرچ در آینده، به خاطر خواهید داشت.البته باید بگم ویدیو آموزشی که به صورت پروژه محور هستش میتونه حسابی به روند یادگیری شما کمک کنه، مخصوصاً وقتی که تازه با یه ابزار/زبان/فریم‌ورکی آشنا شدین، میتونین خیلی زیبا از اون طرف تقلید کنید و یاد بگیرید.روی هیچ چیزی تعصب نداشته باشید، تعصب شما رو کور میکنهیادم نمیره روز اول دانشگاه چندین ساعت با جدیت تمام با یکی از هم دوره‌ای‌هام بحث میکردم که لینوکس بهتره یا ویندوز ?سعی کنین همیشه اینو به خاطر داشته باشین هیچ چیزی مطلق/برتر نیست که بخواین روش تعصب داشته باشین، پشت بوجود آمدن هر زبان/تکنولوژی/فریم‌ورکی دلیلی بوده و حداقل چند ده هزار نفری ازش استفاده می‌کنن. پس اگه دلایل محکم نباشه آروم آروم از یادها میره و به تاریخ می‌پیونده، به همین سادگی. اینکه شما هر روز بیای بگی JS ? محض هستش، تاثیری در روند استفاده از اون نداره ? هر روز یه عده بهش امکانات جدید اضافه می‌کنند و از اون طرف TS میاد اوضاع رو واسه استفاده‌اش بهتر میکنه ?در کل میشه تعصب رو کنار گذاشت و به همه‌ی این تکنولوژی/زبان/... به دید ابزاری، واسه ✅ کردن تسک‌ها و البته ? در آرودن، نگاه کرد.زبان انگلیسیخیلی مشخص هستش که کل مطالب حوزه‌ی ما به انگلیسی کد گذاری شده و اگه مشکلی در درک مطلب داشته باشین نمی‌توانین از منابع به روز بهره ببرین، بهترین دوست شما هنگام کد زدن، گوگل هستش ? اگه به انگلیسی چیزی رو جستجو کنین مطمئناً به جواب خواهید رسید.در برنامه‌نویسی مثل هنرمندان رفتار نکنینقبل‌ترها در نظرم کد نوشتن، مثل ایجاد یک اثر هنری بود، ولی الان میگم کدی خوبه که در درجه اول خوانا باشه و تا جای ممکن magic ای نداشته باشه و در درجه دوم با Performance معقول کار کنه، همین ?پس مثل هنرمندان جوری کد ننویسید، که نفر بعدی نفهمه شما چی‌کار کردین، از مفاهیمی مثل abstraction سوءاستفاده نکنین.در سبک کد زدن و ساختار پروژه تقلید کنیدخودتون میدونین که دوباره چرخ رو اختراع کردن چقدر میتونه اشتباه باشه، وقتی در یک زبان/فریم‌ورکی تازه کار هستین بیشتر سعی کنین کدها و sample application های خوب گیت‌هاب رو مرور کنین، ببینید ساختار و سبک کد زدنشون چطوری هستش و ازشون تقلید کنید. با این کار پروژه‌ی شما برای سایرین چشم نوازتر خواهد بود و البته سعی و خطا نخواهید کرد تا به یک استایل مناسب برسید.به دنبال یک منتور باشیدبا وجود شبکه‌های اجتماعی پیدا کردن منتور خوب خیلی کار سختی نیست مخصوصاً در مراحل اولیه، افراد بسیاری هستند که به صورت رایگان حاضر هستند شما رو در مسیر شغلی‌یتان همراهی کنند، البته این رو در نظر داشته باشید که منتور قرار نیست مشکلی رو برای شما دیباگ کنه و یا مشکلات سیستم دیزاین شما رو حل کنه، منتور قراره در مسیر، یکم روشنایی ایجاد کنه که شما بتونین ایمن‌تر حرکت کنین.دنبال کار تیمی با چالش‌های فراوان باشیدبهترین تجربه‌ها در تیم‌هایی بوجود می‌آید که چالش‌های فنی زیادی داشته باشند، به دنبال شرکت‌هایی باشید که تعداد کاربران زیادی داشته باشند و یا در حال اسکیل باشند، میدونم پاس شدن فرآیند مصاحبه این شرکت‌ها ممکنه سخت باشه ولی ارزش اون رو قطعاً داره.گنجاندن ورزش در لایف استایلشما میتونین روزی ۸ ساعت کار کنین و فقط واسه موارد ضروری (دستشویی) از جاتون بلند بشین، بعد دوباره بعد از کار بشینین پای سریال/یوتیوب/وبگردی و خواب و دوباره روزتون رو به همین روش قبل ادامه بدین، کاری که خیلی از ماها میکنیم ?بعد از مدتی اگه به این روش زندگی کنین میفهمید که روز به روز ذهنتون خسته تر میشه چرا که تحرک نداشتین و به کوتاه نفس کشیدن عادت کردین، در این شرایط سطح اکسیژن خونتون میاد پایین و در اکثر مواقع ذهنتون شارپ نیست و یا زود خسته میشه. با ورزش کردن روزانه، میتوانین باگ این تحرک نداشتن رو حل کنین، طبق تجربه خودم ورزشی خوبه که ضربان قلبتون رو ببره بالا، مثل دویدن و یا رکاب‌زدن سریع.درسته سن یه عدد هستش، ولی مواظب روزمرگی باشیناینکه در چه سنی هستین و در کجای مسیر شغلی خود قرار دارید خیلی مهم نیست، مهم این هستش که دچار روزمرگی نشید، مثلاً برای سه سال در یک شرکتی گیر نکنید که بهترین نیروی اون خودتون باشین! در دنیای Tech اگر به دنبال پیشرفت شغلی/تکنیکی نباشید، آروم آروم از صفحه روزگار محو میشین و مجبور میشین در شرکت‌های سطح پایین روزها رو سپری کنین.دنبال عنوان نباشیدعناوین در رشته ما بشدت نسبی هستند، ممکنه شخصی ۱۴ سال تجربه کاری داشته باشه ولی در عمل خروجی به مراتب ضعیف‌تری از یه نفر با ۳ سال تجربه کاری داشته باشه، و یا کسی که به خودش میگه DevOps هستم هیچ دیدی از برنامه‌نویسی و دیتابیس نداشته باشه. پس زیاد دنبال این نباشید که به خودتون بگین من Senior هستم، کسی که رزومه شما رو میخونه تا حدود زیادی متوجه میشه که برای اون موقعیت میتونین گزینه‌ی مناسبی باشین یا نه.در کل عناوین شغلی در کار تیمی بعد از چند ماه کار، مشخص میشه و چیزی نیست که شما خودتون به خودتون برچسب بزنید، و صد البته کیفیت اون عناوین بر میگرده به سایز تیم و محصول اون شرکت، مثلاً شاید CTO یه تیم استارتاپی با یه Mid Level Developer در تیم بزرگ با محصول خوب برابری کنه.در آخر بگم که خوشحال میشم اگه نظری درباره این پست داشتین کامنت بگذارین ??</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Sep 2021 16:41:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دوچرخه‌سواری رو پیشنهاد میکنم؟ + چند تا نکته</title>
                <link>https://virgool.io/@atahani/bike-riding-etvehqpyubku</link>
                <description>بعد از مدت‌های بسیار واسه این حرکت زیبا شروع کردم به نوشتن، البته یکم هم ربط داره به اون قولی داره که دادم. ?جمعه پیش واسه خودم یه چالش گذاشتم که در طی این هفته ۱۲۰ کیلومتر رکاب بزنم، خیلی سخت نبود چون با دوچرخه جدید خیلی روان می‌توانم ۲۰ کیلومتر رو بدون خستگی خاصی رکاب بزنم! قبل از اینکه برم سراغ اینکه چرا چنین چالشی رو واسه خودم گذاشتم بگم که به دلیل آلودگی شدید هوا و البته گرفتگی کمر و توانستم به نصف این هدف برسم. حدود ۶۴ کیلومتر (می‌توانید منو در شبکه‌اجتماعی STARVA دنبال کنید.)چرا چالش؟طبق مشاهدات خودم به این نتیجه رسیدم که داشتن روتین (صبح یا عصر) خیلی می‌توانه به بهره‌وری ذهن کمک کنه، مخصوصاً الان که همگی ریموت کار می‌کنیم و تمایز قائل شدن بین کار و زندگی خیلی سخت شده، برای همین یه مدت بود بیشتر عصرها در یک زمان مشخص دوچرخه‌رو رو بقل میکردم و دو طبقه میامدم پایین و شروع  ... تعجب نکنید چرا که دوست خوبم همین‌جا توی اتاق خواب پارکه  ?مدلش جاینت تالون ۳ - ۲۰۱۹داشتن این روتین بهم کمک میکرد پایان روز وقتی با یک ذهن خسته روبه‌رو میشم خودم رو بسپارم به رکاب‌ زدن، چیزی که می‌توانست ذهنم رو به کلی رفرش کنه، دقیق از نظر علمی نمی‌توانم منبعی رو بیاورم ولی به نحوی ثابت شده که دوچرخه‌سواری در بهبود عملکرد مغز شما تاثیر چشم‌گیری داره. روزها بعد از ۸، ۹ ساعت کد/دیباگ/جلسه/چت/مطالعه با ذهنی خسته روبه‌رو میشدم، که حتی نمی‌توانست روی یک موضوع خاصی تمرکز کنه،‌ دیدین یه تایم‌هایی اینقدر ذهنتون خسته میشه که هی تمایل داره به یه جایی خیره بشه؟ در اون حالت واسه من رکاب زدن چاره‌ی کاره، به شدت می‌توان ضربان قلب شما رو ببر بالا و باعث بشه خون به سرعت جریان پیدا کنه در کنار اون ریه شما پر از اکسیژن (همراه با دود) میشه و همین باز به رفرش شدن مغزتون کمک میکنه،‌ و جالب اینکه در داخل شهر شما باید حسابی حواستون باشه، چون کسی خیلی حواسش به شمای دوچرخه‌سوار نیست، پس همین حواس جمعی باز مثل پازل حل کردن، مغزتون رو به چالش میکشه ? مثلاً چندین احتمال رو بررسی میکنی که آیا من می‌توانم از بین این ماشین‌ها برم و تصادف نکنم یا نه؟!  ? (این تیکه رو پاک کنین از ذهنتون تا بد‌آموزی نداشته باشه، من یکی عاشق این کارم چون هیجان انگیزه ?).با دوچرخه‌سواری عصر جوری ذهنم رفرش میشد که بعد از آن دوباره می‌رفتم پشت سیستم و یک ساعتی کار میکردم، واقعاً راضی بودم ولی خوب انسان یه جورایی همیشه هزینه و فایده در ذهنش شکل میگیره مخصوصاً اول کار! ... مثل صبح زود کوه رفتن، اولش خیلی سخته ولی بعدش میگی واووو چه خوب که انجامش دادم. واسه همین چنین چالشی رو گذاشتم که بهش عمل کنم!پس گفتیم رکاب زدن در کنار جنبه‌های مثبتی که داره مثل وزن کم کردن به رفرش شدن مغز شما کمک می‌کنه، پس اگه در طول روز مثل من برنامه‌نویس پشت میز نشین هستید حتماً امتحان کنید! تحرک داشتن لازمه سالم زیستن. {خیلی شعار گونه}راستی یادم رفت بگم از لحاظ تناسب اندام نیز حدود ۶ کیلوگرم لاغر شدم و الان می‌توانم از صافی شکمم لذت ببرم ? چه حسی از این بهتر؟ {نویسنده بسیار شو‌آف کننده‌است}در ادامه دلم میخواهد چندتا نکته مهم با شما درمیان بگذارم.مواظب دزدیده شدن دوچرخه باشید ?اگه دوچرخه‌ی شما زیاد توی چشم هستش (منظورم مجموع المان‌های قیمت، برند، نو بودن، رنگ جذاب) حتماً حتماً حتی واسه دو دقیقه هم که شده به جای مناسبی قفل کنید، و باز زیر چشمی حواستون بهش باشه، چون معمولاً اجزا دوچرخه‌های جدید با یک دسته راحت باز میشه، یه موقع شما بدنه رو قفل کردین یکی راحت زین و یا تایر رو باز میکنه و میره. اگه توانستین مثل ایشون قفل بزنید!از توییتر مدرس زبان فرانسه که دوچرخه خفنی هم دارهراستی دزدی داخل پارکینگ فوق‌العاده زیاد هستش، سد قفل‌های شلنگی خیلی راحت در عرض چند دقیقه توسط قیچی و یا اره آهن‌بر برداشته میشه، پس با خیال راحت دوچرخه‌تون رو داخل پارکینگ نگذارین، می‌توانین مثل من با خودتون بیارین اش داخل خانه.  ?باز شدن درب ماشین‌های پارک شده ?در هنگام دوچرخه‌سواری به شدت حواستون به باز شدن درب ماشین‌های پارک شده باشه،‌ حتی خالی و یا پر بودن ماشین‌های پارک شده رو رصد کنید، اگه دیدین کسی داخل ماشین هست یکم بیشتر ازش فاصله بگیرید، همزمان دست‌ها رو ببرید روی ترمز و آماده باشید، و باز با مشاهده متداول عقب سمت چپ خودتون رو در ذهنتون داشته باشید، که اگه درب ماشین مورد نظر باز شد آیا مکان مناسبی برای فرار دارید یا نه؟ این خیلی مهمه چرا که ممکنه شما از باز شدن درب ماشینی فرار میکنید به سمت چپ و بعد با یک ماشین دیگری تصادف می‌کنید! در آخر هیچ موقع انتظار رعایت از جانب رانندگان رو نداشته باشید! همیشه آماده باشید.گردش به راست ماشین‌ها، بدون راهنما ?میگم باز نمی‌توانید انتظار رعایت قانون از همه‌‌ی رانندگان محترم داشته باشید، خیلی از راننده‌ها بدون راهنما زدن یهو جلوی شما می‌پیچند! بارها واسه من این موقعیت پیش اومده و حتی یک بار تصادف کردم و دستم کمی زخمی شد!حالا چه طور می‌توانیم بهتر این مشکل رو مدیریت کنیم؟ مهم‌ترین نکته تشخص رفتار راننده هستش، مطمئناً یه ماشین نمی‌توانه با سرعت بالا مثلاً دنده سه بپیچه توی یه فرعی! اگه دیدین ماشینی نزدیک کوچه/فرعی سرعتش رو کم کرد، بیشتر مواظب باشید، دست‌ها روی ترمز و در این حین به سر راننده توجه کنید، اگه در حال صحبت‌کردن با بقل دستیش بود و یا کلش توی گوشی بود درجه احتیاط رو دو برابر کنید. بسته به نوع ماشین باز درجه احتیاط رو بیشتر یا کمتر کنید، مثلاً راننده یه پراید قدرت مانور و البته ریسک کمتری رو در رانندگی داره تا یه ماشین میلیاردی! ( اومدم بگم صد میلیونی دیدم پراید جزو اش میشه ?)شما می‌توانید الگویی برای رعایت مقررات باشید ?می‌توانید با رعایت مقررات مثلاً رد نشدن از چراغ قرمز الگویی باشید واسه بقیه، درسته درصد تاثیرگذاری کمه ولی صفر نیست، واسه رعایت کردن مقررات می‌توانید از رد نشدن چراغ قرمز در چهارراه‌های خلوت شروع کنید، و یا حتی به رانندگانی که مقررات رو رعایت نمی‌کنند در کمال آرامش و احترام تذکر بدهید. (سعی کنید بحث نکنید، تذکر بدهید و راه خودتان رو ادامه بدهید.)از کلاه ایمنی و دستکش مخصوص دوچرخه استفاده کنید ⛑می‌دونم در قدم اول خرید کلاه یکم لوکس به نظر میرسه ولی همیشه این نکته رو در نظر بگیرید اگه اتفاقی افتاد دیگه راه برگشتی وجود نداره! لازم نیست کلاه گرون قیمتی بگیرید، همین که کیفیت خوبی داشته باشه و سر شما رو اذیت نکنه عالیه. در کل رکاب زدن با کلاه و دستکش یه حس خیلی بهتری به آدم میده، حس حرفه‌ای بودن.  ?راستی گفتن نداره البته، همیشه یه گوشتون آزاد باشه تا صدای محیط رو بشنوید!  ? ⛔️این نکاتی بود که واسه ایمن رکاب زدن به ذهنم میرسید در ادامه چند تا نکته هم برای تازه‌کاران بگم که هنگام دوچرخه‌سواری مواظب زانو و دست‌هایشان باشند.ارتفاع زین را به درستی تنظیم کنید ?تشخیص اینکه ارتفاع زین کجا مناسبه یکم طولانیه و باید از آموزش تصویری استفاده کنید، و خودتان بارها چک کنید، پس ارجاع میدم به دیدن ویدیوی زیر  ?خیلی زیبا توضیح میده، ۴ دقیقه بیشتر نیست، سلامتی زانو و موثر رکاب زدن خیلی بیشتر از اینها ارزشمنده. ? https://youtu.be/6KIwILw693Q در هنگام دوچرخه‌سواری به مچ دستان فشار نیاورید ?تقریباً همه‌ی برنامه‌نویس‌ها با سندرم تونل کارپال آشنا هستند، گرفتی عصبی ناشی از فشار آوردن به مچ دست، متاسفانه اگه یه سری اصول رو رعایت نکنید، دوچرخه‌سواری می‌توانه باعث بشه مچ دست‌تان حتی بیشتر از کار با مجیک موس (موس غیر استاندارد اپل که اصلاً ارگونومیک نیست) به مچ‌تون آسیب بزنه!خوب چه باید کرد؟ طبق تجربه من و البته ویدیویی که در ادامه می‌گذارم، در درجه اول کل وزن بالا تنه‌ی خود را روی فرمان نیندازید، استایل بدن‌تان جوری باشه که دست‌هاتون آزاد باشه، یعنی عضلات ساعد دست منقبض نباشه، هر از گاهی دست‌تان را از روی فرمان بردارید یکم جابجا کنید، ترمزها رو جوری تنظیم کنید که با انگشتان دست‌تان هم راستا باشه.در آخر اگه مسیر خلوت باشه می‌توانید مدتی دست‌ولی رکاب بزنید، من یکی که عاشق این کارم ?راستی دیدن این ویدیو به شدت پیشنهاد میشه ? https://www.youtube.com/watch?v=F6Wa0sUEMyo یه نکته دیگه دوچرخه‌سواری با دوستان خیلی لذت بخشه، یا حتی آدم‌هایی که بار اول می‌بینید، اصولاً آدم‌ها هنگام دوچرخه‌سواری خودشون هستند، مغزشون یه جورایی درگیر میشه با رکاب زدن ... واسه همین صحبت‌کردن و آشنایی با دوستان یا افراد جدید توی این حالت خیلی جذابه ?اگه اصفهان هستین می‌توانید خیلی راحت یه دایرکت بدین توی توییتر تا یه تایمی ست کنیم واسه رکاب زدن و صحبت کردن.  ?</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Oct 2020 21:14:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسماند ذهنی</title>
                <link>https://virgool.io/Rastech-Blog/%D9%BE%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-wvfl9bhyxknf</link>
                <description>دو هفته پیش خواندن کتاب کار عمیق را شروع کردم و چون جذاب بود یک هفته‌ای خواندمش، کتاب فوق‌‌العادست مخصوصاً واسه ماهایی که به نوعی کارگران دانشی محسوب میشیم یعنی در طول روز باید با ذهنی آزاد و آروم کارهایی از جنس نوآوری داشته باشیم، مثلاً این تیکه کد رو چطور بنویسم که اصول SOLID رو رعایت کنه و یا چطور می‌توانم از render شدن بی‌مورد فلان کامپوننت ری‌اکت جلوگیری کنم? در این کتاب به مفهومی به نام پسماند ذهنی اشاره شد که واسم خیلی جالب بود چرا که در زندگی روزمره بارها بهش رسیده بودم، در این پست می‌خواهم پسماند ذهنی را در قالب یک مثال توضیح بدهم و بعد از آن، از یک سری راه حل کاربری صحبت کنیم تا بتوانیم پسماند ذهنی رو به نحو بهتری مدیریت کنیم.پسماند ؟ زباله؟به نظر یکی از بهترین تشبیهات ذهن انسان میتونه تخته وایت‌برد باشه ?http://teachers-pet.squarespace.com گرفته شده از وب سایت
شما اول صبح از خواب بیدار میشید صبحانه می‌خورید و احتمالاً‌ در این حین مثل من با گوشی یه چرخی می‌زنید در تلگرام و شبکه‌های اجتماعی، بعد از اون میرین سرکار و در اولین قدم لیست وظایف‌تون رو چک می‌کنید و با صدای بلند درونی میگین فلان تسک و فلان تسک رو باید انجام بدم، بریم به سراغشون. (‌امیدوارم که همیشه با انرژی روز رو شروع کنید) ?حالا بیاین در همین عادت روزانه‌ی صبح دو سناریو متفاوتی را بررسی کنیم، اول روز توییتر رو باز می‌کنید اتفاقات خوبی افتاده (احتمال این موضوع در این چند ماهه تقریباً صفر بوده) بعد یه توییتی که دیشب گذاشته بودین حسابی لایک گرفته و یه عالمه از دوستان هم تشکر کردن و غیره، از اون طرف تلگرام رو باز می‌کنید می‌بینید که یک دوست صمیمی گفته عصر بریم پیاده‌روی ?( به به چی از این بهتر ) یه سری دوپامین واقعی میگیریم و با انرژی بالا میریم سراغ تسک‌های روزانه.فردای آن روز شما صبح توییتر رو باز می‌کنید یه سری توییت از اتفاقات بد جامعه می‌خوانید، در لحظه اعصابتون خورد میشه، یه سریش رو لایک و ریتوییت می‌زنید، خودتان درباره‌اش توییت می‌کنید و بعد میرین سراغ تسک‌های روزانه، در اون حالت صد در صد با سطح انرژی پایین‌تر و ذهنی خسته‌تر کارتون رو شروع می‌کنید و بعد در مواقع استراحت نیز توییتر رو چک می‌کنید چرا که توییت کردین و می‌خواین واکنش بقیه رو ببینید!حالا بیاین بریم سراغ تشبیه ذهنمون به تخته وایت‌برد، در حالت ایده‌آل شما اول صبح با ذهنی به قول معروف Sharp از خواب پا میشین، دائماً‌ اطلاعاتی را به سوی آن شلیک می‌کنید، در ظاهر فکر می‌کنید تاثیر خاصی نداره ولی در عمل دارین روی اون تخته وایت‌برد تقریباً‌ خالی و سفید، اول صبح حسابی می‌نویسید و بعد با نیروی اراده که محدود نیز هست پاک می‌کنید، در این بین ممکنه یه سری از اطلاعات با ماژیک معمولی روی تخته نوشته بشن و پاک کردن اون حتی با صرف نیروی اراده به سادگی امکان پذیر نباشد و تا پایان روز روی تخته‌ی ما باقی بماند. در عمل به اثر به جای مانده از آن ماژیک‌ها می‌گیم پسماند ذهنی، که در ذهن ما بوجود آماده و عملکرد ذهنی ما را از حالت ایده‌آل خارج می‌کند. حالا چرا بهش می‌گیم پسماند چون در بیشتر مواقع فکر کردن بهش خوشایند نیست و درگیری ذهنی که ایجاد کرده‌اند باعث می‌شود نتوانیم با تمام قوای خود روی مطلبی تمرکز کنیم و در نتیجه کارایی ما را به سرعت تحت تاثیر قرار می‌دهد.اگه یکم به زندگی روزمره خومان فکر کنیم مثال‌های زیادی شبیه به موردی که گفتیم پیدا می‌کنید،‌ به عنوان مثال شما اول روز سر موضوعی با همکارتان بحث می‌کنید و تا آخر روز درگیری ذهنی برایتان ایجاد می‌شود یا درگیر مسائل احساسی می‌شوید و قسمت بزرگی از آن تخته سفید را از دست می‌دهید.آیا راه حلی داره ؟بله، ولی نه به صورت جامع، ما نمی‌توانیم از بوجود آمدن خیلی از پسماند‌های ذهنی خود جلوگیری کنیم، مثلاً شما عاشق رفتار و افکار یه نفر می‌شوید یا به صورت موقت مشکل شخصی/خانوادگی پیدا می‌کنید که قسمت بزرگی از ذهنتان رو درگیر می‌کند، قطعاً برای چنین موضوعاتی ارائه راه حل سخته و در بیشتر مواقع زمان، بهترین راه حل ممکن هستش. اگه از چنین مواردی چشم پوشی کنیم، سهم زیادی از پسماند ذهنی توسط عادات روزنامه ما تولید می‌شوند که در ادامه راه‌حل‌هایی برای جلوگیری از این موارد ارائه می‌دهیم.عادت‌هایی که می‌تواند پسماند ذهنی ما را کاهش بدهد ?این قسمت یکم حالت نصیحت وار به خودش میگیره، خودم اولین کسی هستم که باید به این موارد عمل کنه ?یک ساعت اول صبح و یک ساعت آخر شب از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیرید، به شخصه بهش رسیدم که اگه اول روز توییتر چک کنم در طول روز بیشتر وسوسه می‌شوم که باز برم سراغ توییتر، خیلی تاثیر گذاره، حتماً یک هفته‌ای امتحانش کنید.برای صبح یک روتین متداول تعریف کنید، مثلاً می‌توانید تخت‌تان رو مرتب کنید یا چند صفحه‌ای کتاب بخوانید. انجام دادن این روتین برای ذهن شما الگویی تعریف می‌کند که باعث میشه به موارد کم اهمیت پراکنده کمتر فکر کنید که نتیجه‌ی اون میشه کاهش تولید پسماند ذهنی.قبل از اینکه ذهنتان خسته بشود به خودتان استراحت بدین، خیلی وقت‌ها بدون استراحت ساعت‌ها حتی از صندلی خودمان تکان نمی‌خوریم تا یک مسئله‌ای را حل کنیم، و بعد از اون با ذهنی کاملاً خسته‌ مواجه می‌شویم که فقط قادر است کارهای سطحی، مثل نوشتن داکیومنت انجام دهد، در این حالت بازیابی ذهن، زمانی طولانی می‌طلب که معمولاً‌ در حین استراحت یک سری پسماند ذهنی جدید نیز اضافه می‌شود.از تکنیک پومودورو برای کار و استراحت استفاده کنید،‌ شاید در اولین اقدام ۲۵ دقیقه تمرکز بدون حواس‌پرتی ماموریتی ناممکن به نظر برسد ولی تمرین چنین روشی می‌تواند بسیار لذت بخش باشد، بعد از هر ۲۵ دقیقه خود را ملزم به استراحت کنید حتی اگر وسط کد نوشتن باشید! باور کنید بعد از زمان استراحت راه‌حل‌هایی به مراتب بهتر به ذهنتان خواهد رسید چرا که ناخودآگاه شما که به تمام تجربه و اطلاعات شما دسترسی داره خیلی اتوماتیک وار فعال می‌شود و به احتمال خیلی زیاد راه‌حل مناسبی را پیدا خواهد کرد.سعی کنید در زمان استراحت ذهتان را آزاد کنید و به هیچ چیزی فکر نکنید حتی به هیچ، مطمئناً خیلی سخته ولی میشه امتحان کرد و نتیجه خوبی گرفت، اگه شما در زمان استراحت کوتاه (در تکنیک پومودورو ۵ دقیقه) توییتر چک کنید باز یک سری پسماند ذهنی برایتان ایجاد می‌شود و در عمل ذهن شما استراحتی نکرده است ولی اگه ذهنتان را آزاد کنید مثلاً ۵ دقیقه از صندلی خودتان بلند بشید یکم حرکات نرمشی برای مچ دست بکنید و به بیرون و یا سقف نگاه کنید?قبل از شروع کار اگر پسماند ذهنی دارید آن‌ها را در یک جای امن بنویسید، خیلی از ماها ممکنه درگیرهایی ذهنی/احساسی/شخص/خانوادگی داشته باشیم که دائماً افکار مرتبط با آن روی ذهنمان رژه میرن، مطمئناً مقابله با آن‌ها تقریباً ناممکن است، برای کاهش این پسماند‌های ذهنی می‌توانید به صورت تیتر وار روی کاغذ و یا Dropbox Paper بنویسید و جلوی هر کدام نیز بنویسید که شما در قبال آن موضوع چه کاری می‌توانید انجام بدهید، یعنی وضعیت موضوع و مسئولیت شما بابت آن را بنویسید. این طوری درصد زیادی از این پسماند ذهنی را یک جایی تخلیه کردین و گفتین به خودتان که در وقت مناسب بهت رسیدگی می‌کنم، الان وقت کار هستش و من رو تنها بگذار ?قبل شروع  کار و یا هر سیکل پومودورو یک روتین کوچک و به یاد ماندنی ایجاد کنید، این به شما کمک می‌کنه که در دراز مدت الگوی شروع کار در مغز ایجاد بشود و ذهن شما آماده‌تر کار را شروع می‌کنه، مثلاً با خودتان میگین &quot;بریم که بریم&quot; یا یه بشکن بزنید و کار رو شروع کنید.بعد از اتمام کار یک فرصت کوتاهی را بگذارید برای گزارش نویسی و اینکه چه کارهایی باید برای فردا انجام بدهید، با این کار کمک می‌کنید که پرونده آن تسک‌ها تا روز بعدی در ذهنتان بسته بشود و دیگر بعد از ساعت کاری به آن فکر نکنید، این طوری فردا با ذهنی آزاد به سراغ کارها می‌روید در عین حال می‌دانید که باید از کجا شروع کنید. (‌اگه توسعه‌دهنده هستید خیلی راحت می‌توانید برای تسک‌ها Comment و ToDO بنویسید).حدالامکان هنگام کار موسیقی گوش ندین (و یا اگر گوش می‌دهید آهنگ تکراری گوش بدین)، هر چه قدر هم شما مالتی تسک باشید باز در ذهن شما context switching انجام می‌گیره، مثلاً اگر شما با یک آهنگی خاطره داشته باشید و وسط کار بهش گوش بدین مطمئناً آن خاطره در ذهن شما خود نمایی خواهد کرد و تمرکز شما را از بین خواهد برد. می‌دونم در open office ها به خاطر عوامل حواس پرتی (حالا می‌توانه از صبحت‌کردن کاری باشه تا صدای فن و تایپ کردن همکارتان ?‍♂️) ناچاریم دائماً موسیقی گوش بدهیم، که به نظرم می‌توانیم باگ این موضوع را با آهنگ‌های تکراری بگیریم، وقتی شما آهنگی که دها و یا صدها بار شنیده‌اید را برای ذهنتان پخش کنید، بدون برانگیختگی توجه شما، مقابل نویز محیط می‌ایستد و مانند طبل زن در تیم قایق‌رانی یک ریتم منظمی را در ذهن شما ایجاد می‌کند که خود باعث تمرکز می‌شود!رفتن به شبکه‌های اجتماعی را در طول روز محدود کنیم، درسته افرادی که دوست داریم و تا حدودی مثل خودمان فکر می‌کنند را در شبکه‌های اجتماعی فالو می‌کنیم ولی باز هر موقع که به توییتر می‌رویم نمی‌دانیم که چی چیزی در انتظار ماست چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه که بخواهد ذهن ما رو با خودش درگیر کنه، پس بهتره چرخیدن‌های آنلاین را بگذاریم برای عصر که از کار دست کشیده‌ایم.</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 16:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کمپین دوستی با کد شکست خورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atahani/dostibacode-tm7actlksedw</link>
                <description>مهر ماه سال ۹۵ یک حرکتی در ذهنم شکل گرفت و در قالب پستی معرفی‌اش کردم، هدف از این کمپین یا بهتره بهش بگیم حرکت، این بود که بیایم درباره برنامه‌نویسی ویدیوهایی را برای تازه‌کاران تولید کنیم، مثلاً بگیم چه طوری می‌توانیم شروع کنیم به یادگیری زبان جاوااسکریپت و بعد یک سری منابع شسته و رفته پایین ویدیو لیست کنیم و در قالب یک پست در دوستی‌ با کد منتشر کنیم.در کل هدف این بود که آداب خاصی نداشته باشه، یعنی کسی که می‌خواد در این حرکت محتویی تولید کنه نیاز نباشه اسلاید درست کنه و یا فیلم گرفته شده را به صورت حرفه‌ای ویرایش کنه.اسم این حرکت رو دوستی با کد گذاشتم و بعد از مدتی برای آن یک وب‌سایت استاتیک به کمک gohugo روی گیت‌هاب منتشر کردم. خیلی راحت جلو رفت، دوستان در توییتر فیدبک خوبی نشان دادند و حتی بعضی‌ها هم گفتند که دوست دارند در این حرکت شرکت کنند.خودم در طول چند ماه اول چهار ویدیو منتشر کردم و یک دوستی هم زحمت کشید و یک ویدیو با عنوان سرنخ‌هایی برای یادگیری گیت منتشر کرد.در این دنیا همیشه بهتر هستش یک کار جدیدی را با یک هزینه پایین شروع کنیم و بعد ببینیم که آیا می‌گیره یا نه، دقیق مثل یک ایده استارتاپی. منم برای این حرکت هزینه‌‌ای صرف نکردم، یه دامین .ir و صرف یکم وقت که خوب از اون کار لذت بردم ? در ادامه قصد دارم از دلایل نگرفتن این حرکت بگم.چرا نگرفت؟مهم‌ترین دلیل این بود که درست کردن ویدیو کاری نسبتاً سختی هستش!و دلیل بعدی اینکه اصلاً یک نفر هم بیاد ویدیویی درست کنه چرا در چنین وب‌سایتی منتشر کنه؟! چه سودی برای اون شخص داره؟ چرا در وبلاگ خودش منتشر نکنه؟ یا حتی این فکر به وجود میاد که اگه محتوی در چنین وب‌سایتی منتشر بشود، ممکن هستش بعداً شخص به وجود آورده این حرکت احمد طحانی ازش سودآوری کنه!راستش اصلاً به این دو موضوع فکر نکرده بودم تا اینکه دوستی با تجربه این دلایل را گفت و منم بدجور قانع شدم.?خلاصه اینکه مصرف کننده‌ها خیلی راضی بودند و فیدبک‌های خوبی می‌دادند ولی تولید کننده‌ای وجود نداشت.بعد از این چی میشه؟ادامه می‌دهم / بدهیم ?راستش دامین دوستی‌باکد دیگه داره منقضی میشه و منم قصد تمدیدش را ندارم چرا که آینده‌ای برای این حرکت نمی‌بینم.ولی بعد از این در آینده نزدیک قصد دارم که ویدیوهایی با این سبک در کانال یوتیوب خودم منتشر کنم و همین جا در ویرگول به همراه منابع و توضیحات منتشر کنم.راستی پیشنهاد می‌کنم حتماً Software Talks را دنبال کنید. حرکت خیلی خوبی شکل گرفته ? خوبه که همه‌ی ما در حد توان و فرصتی که داریم در جامعه خودمان فعال باشیم و خیلی هم صفر/صدی نباشیم، مثلاً اگر شما ماهی یک مطلب/ویدیو منتشر کنید در سال ۱۲ مطلب به وب اضافه خواهد شد و تاثیرگذار خواهیم بود. ?در آخر اگه دوست داشتین این پست را با عنوان چرا باید به عنوان یک توسعه دهنده در وب فعال باشیم بخوانید. خیلی بی‌ارتباط با این پست نیست.</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Sep 2018 19:34:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توییتر، خوب ? بد ?، تغییر استفاده</title>
                <link>https://virgool.io/@atahani/twitter-pros-and-cons-zrjzhyapd8fq</link>
                <description>بیش از ۸ سالی هست که در توییتر هستم، البته از ابتدا فعال نبودم و یه جورایی میشه گفت ۴ سالی هست که معتادش شدم !اجازه بدهید اول از خوبی‌هاش بگم و بعد هم بدی‌هاش را لیست کنم، مطمئناً این لیست برای افراد مختلف متفاوت خواهد بود !! ( این موارد در کیس خودم هستش )July 20, 2018 ( https://twitter.com/atahani )خوبی‌های توییترپیدا کردن دوستان خوب و باحالدر طول این چند سال اخیر از طریق توییتر یه عالمه دوست خوب پیدا کردم، نمی‌توانم اسم ببرم چون تعدادشون خیلی زیاد میشه ? خوشبختانه تعداد زیادی از آن‌ها را در همایش کدرکانف پیش رو، خواهم دید?شاید تنها خوبی توییتر، که نمیشه راحت جایگزینی برایش داشت همین دوستان خوب باشه ?دیده شدن به عنوان یک متخصصتوییتر جایی هست برای دیده شدن، هر فردی می‌تواند با یک توییت جنجالی ریتوییت و فیو ( لایک ) بگیرد، برای یک برنامه‌نویس هم جای جالبی هستش، اگه تعداد قابل توجهی فالور داشته باشید توییت شما به خوبی دیده خواهد شد، شما یک پست بلاگ می‌نویسید و توییت می‌کنید، در کمتر از چند ساعت ده‌ها خواننده پیدا خواهید کرد، چی بهتر از این ?فرصت همکاری جدیدوقتی به عنوان یک متخصص در توییتر دیده بشوید فرصت‌های خوب همکاری به سمت شما خواهد آمد، که البته خیلی از‌ آنها صرفاً استارتاپی خواهد بود ( ما یک ایده خفن داریم و احتیاج داریم به توسعه‌دهنده ?) در این چند سال اخیر پیشنهاد‌های خوب زیادی گرفتم که یکی از آن‌ها منجر به همکاری با یک تیم عالی و حرفه‌‌ای شد.البته باید بگم که پیشنهاد‌های شغلی فقط از طریق توییتر نیست، به واسطه‌ی همان تولید محتوای‌ آموزشی از طریق ایمیل شخصی هم چندین پیشنهاد همکاری تاحالا دریافت کردم. در کل میشه گفت مزیت خیلی خاصی نیست، شما وقتی دنبال کار باشید در وب‌سایت‌های مربوطه خواهید گشت و رزومه می‌فرستید ? در کل دریافت پیشنهاد شغلی این تیپی، بیشتر کمک می‌کنه تا اعتماد به نفستان بالا برود ?گرفتن اطلاعات خوب به صورت تصادفیبیشتر کسانی که فالو می‌کنم توسعه‌دهنده هستند، بعضی وقت‌ها اطلاعات خوبی را توییت می‌کنند که در زمینه‌ی کاری و زندگی شخصی برایم سودمند بوده. البته شاید بشه گفت چنین اطلاعاتی را میشه از طرق دیگری بدست آورد?شادی و حس خوبخیلی مواقع از موفقیت‌های دوستان توییتری شاد میشم و یه توییت می‌توانه روزم را بسازه.بدی‌های توییتردرگیری ذهنیپارسال بعد از بستن اکانت اینستاگرام حدود چند ماه از توییتر فاصله گرفتم، تجربه جالبی بود، ذهن آزادتری داشتم، به ندرت کابوس‌ می‌دیدم و صبح‌ها حس خیلی خوبی داشتم، شاید باوراتان نشه ولی بارها شده یکی از دوستان توییتری که تابحال به صورت فیزیکی ندیده‌ام نقش اصلی رویای شبانه‌ام بوده است و دقیقاً همانند تیپ شخصیتی که از خودشان در توییتر ساخته‌اند در خوابم رفتار کرده‌اند.در کل استفاده روزانه‌ از توییتر رابطه مستقیم داره با کابوس و خواب‌های نامربوط ام. ?خستگی ذهنینمی‌دونم به Context Switching ذهنی اعتقاد دارید یا نه ؟! در شبکه‌های اجتماعی این مورد در هر چند میلی ثانیه رخ می‌دهد، شما با سرعت نسبتاً بالا اسکرول می‌کنید و توییت‌ها را می‌خوانید، در حالتی که ممکنه تمام کلمات را حتی نخوانید!‌ بر اساس فرد، زبان توییت، تصویر و حتی ایموجی‌ها تصمیم می‌گیرید رد کنید یا دقیق آن توییت را بخوانید. در این حالت ذهن شما در مدت زمان کوتاهی بین چند صد موضوع مختلف سوئیچ می‌کند، بله مغز انسان چنین کاری را می‌تواند انجام بدهد ولی به چه قیمتی؟اعتیاد به دوپامین و برهم زدن سطح شیمیایی مغزاول بگم که متخصص نرون نیستم! ولی به این مباحث علاقه دارم و ده‌ها ویدیو درباره‌ی این موضوعات دیدم.احتمالاً تاکنون درباره دوپامین و بحث اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی مطلب و یا ویدیو دیده‌اید، پیشنهاد می‌کنم این ویدیو را ببینید تا دقیق متوجه بشوید که شبکه‌های اجتماعی و دوپامین چه تاثیری به ذهن می‌گذارد. این که توییتر ممکنه اعتیاد ایجاد کنه بر کسی پوشیده نیست. مورد دیگه‌ که قابل توجه، بحث حافظه هست.تا جایی که می‌دانم مغز انسان براساس یک سری امواج و مواد شیمیایی کار می‌کند، مثلاً خیلی از افرادی که بیماری میگرن دارند به غذاهای خاصی آلرژی دارند که در صورت خوردن آن، در کمتر از چند ساعت سردردهای بدی می‌گیرند. طبق تحقیقات بسیاری که شده یادگیری فوق‌العاده به مد و احساس شما وابسته است، چنین فرمولی را در فرآیند یادگیری داریم.اطلاعات + احساسات = ذخیره‌سازی در حافظه‌ی دراز مدتبرای اثبات این رابطه فقط کافیه به زمان‌هایی فکر کنید که حس خیلی خوب و یا بدی داشتید و خاطره‌ای از آن زمان را به یاد بیاورید! در بیشتر موارد خواهید دید که یک تصویر خیلی دقیق و واضح با جزئیات بسیار از آن رویداد در ذهنتان خواهید داشت!شبکه‌های اجتماعی به صورتی طراحی شده‌اند که همیشه برای شما یک مطلب غیر قابل پیش‌بینی با سرعت بالا را فرآهم می‌کند و همین خصوصیت در کنار موارد دیگه باعث می‌شود ما به آن اعتیاد پیدا کنیم، در این شکی نیست که با خواندن توییت‌ها در هر ثانیه شما حس‌های خوب، بد و حتی تنفر دریافت خواهید کرد. که در کل این حس‌ها در اثر همان تغییرات شیمیایی پدیدار می‌شوند، و به صورت همزمان اطلاعاتی را هم دریافت می‌کنید، نتیجه‌ی این امر می‌شود ذخیره‌سازی یک سری اطلاعات به درد نخور در حافظه‌ی دزار مدت! در این لحظه حدود ۴۰۷ اکانت را در توییتر فالو می‌کنم و می‌توانم درباره هر اکانت حدود ۵ دقیقه صحبت کنم. ? ( قطعاً منظورم یک سری اکانت محدودی هست که به صورت روزانه در توییتر فعال هستند! ) در اصل ما با سرعت بالا سطح شیمیایی مغز خودمان را بر هم می‌زنیم.یک سوال می‌توانیم از خودمان بپرسیم، تاحالا چند بار شده با حس و انرژی خوب توییتر را باز کرده‌ایم و بعد از چند دقیقه حس و حالتان به حالت خیلی بدی نزول پیدا کرده؟و جالب اینکه وقتی سطح شیمیایی مغز (‌احساساتمان) به هم می‌ریزد دیگر در ادامه‌ی روز بازدهی خوبی نخواهیم داشت، برای همین هست که توصیه می‌کنند سعی کنید حداقل ۲ ساعت بعد از بیدار شدن به سراغ شبکه‌های اجتماعی بروید و همچنین ۲ ساعت قبل از خواب از شبکه‌های اجتماعی دوری کنید تا این مشکلات به حداقل برسد.در کل اگه بخواهم خلاصه بگم الان یه عالمه اطلاعات متنوع از زندگی شغلی و شخصی دوستان توییتری دارم که ممکنه تا سال‌ها به یاد داشته باشم ولی یک تکنیک و یا متدی که ۶ ماه پیش یاد گرفتم را از یاد برده‌ام ( فقط به خاطر اینکه بعضی از توییت‌ها احساسات ما را برانگیخته می‌کند، اطلاعات با ضرب محکم‌تری در حافظه‌ی ما ثبت می‌شود.)عدم انتخاب در نوع محتویتلویزیون نماد رسانه‌ای است، که شما در اینکه چه برنامه‌ای ببینید نقش کمی دارید، تصور کنید بعد از یک روز کاری، خسته روبروی تلویزیون می‌نشینید و مجبور خواهید بود برنامه‌هایی که در انتخاب آن نقشی نداشته‌اید را ببینید. مدیران شبکه‌های تلویزیونی تصمیم می‌گیرند که شما چه تصویری را ببنید.در مقابل یوتیوب و یا نتفلیکس به وجود آمده‌اند که به شما حق انتخاب بدهند و شما حتی می‌توانید ویدیوی مربوطه را سریع جلو بزنید و اگر مطابق با میلتان نبود با یک کلیک آن را ببندید.حالا بیایم سراغ توییتر و سایر شبکه‌های اجتماعی، شما یک سری افراد را براساس دوستی‌های فیزیکی، آشنایی و یا حرفه‌ای فالو می‌کنید. شما در اینجا بیشتر انتظار دارید درباره حرفه‌ی شغلی خودشان که به شما مربوط می‌شود توییت ببینید، تا توییت‌های خبرنگاری و کوتِ توییت فیک بقیه. در کل براتون بگم که با وجود قابلیت Muted Words توییتر و همچنین Mute کردن اکانت‌های مختلف باز ممکنه شما توییتر را باز کنید و عکس لخت یه دختر به ظاهر روشن فکر را ببینید ? یا اینکه بعد از چند دقیقه متوجه بشی که ژانر امروز فلان چیز هستش و قراره کل تایم‌لاین دربارش توییت کنند، باید پنجره‌ی تنظیمات Muted Words همیشه باز باشه و شما روزی دو سه تا کلمه کلیدی بهش اضافه کنی تا یکم تایم‌لاین تمیزتری داشته باشید.استفاده ناصحیح از حس کنجکاویاز بچگی کنجکاو بودم. اکثر جمعه‌ها وقتی ساکت بودم همه یه جورایی نگرانم می‌شدند، چرا که در این حالت داشتم ساعت، ضبط صوت یا اسباب‌بازی را با آچار و پیچ گوشتی باز می‌کردم ? چون همیشه کنجکاو بودم ببینم توش چیه و چه طوری کار می‌کنه. الان هم هنوز کنجکاو هستم که ببینم یه سرویس چه‌طوری نوشته شد ?در همین توییتر هم، کنجکاوی ( به نوعی دیگه هم میشه گفت فضولی ) ام در سطح بالا ایست. کی داره واسه کی هوایی می‌زنه، بین کارمندهای شرکت‌ فلانی دعوا شده و غیره، این فضولی‌ها باعث میشه که بری و ریپلای‌ها را بخوانی و وقت‌ات را تلف کنی? در کل براتون بگم که میشه از این حس کنجکاوی در راه‌های دیگری استفاده کرد، تا بحث‌ها و دعواهای توییتری ?نهادینه شدنِ یک سری عادت‌های بدخیلی وقت‌ها شده در حالت حضوری سوتفاهم‌هایی بین دو دوست اتفاق میافته، زبان شیرین فارسی پر از ایهام و کنایه‌ است. قالب توییت‌ها به صورت متنی هستش و این سوتفاهم‌ها خیلی راحت می‌تواند در فضای توییتر رخ بدهد. در ثانی ما هیچ موقع نمی‌توانیم دقیق و صریح یک مطلبی را در ۲۸۰ کارکتر مطرح کنیم، در واقع یک توییت دریچه‌ی کوچکی از یک اتفاق و مسئله‌ای هستش که ما در قالب ۲۸۰ کارکتر منتشر می‌کنیم. در چنین شرایطی برای بعضی از توییت‌ها قضاوت‌هایی رخ میدهد. ذهن انسان عاشق ساختن عادت هستش چون پروسه‌ی عادت را با هزینه‌ی کمتری هندل می‌کند، مثل رانندگی و یا کارهای اتوماتیک دیگه.به شخصه فکر می‌کنم یک سری عادت بد مثل قضاوت کردن و نتیجه‌گیری سریع در وجودم بیشتر تقویت شده ?این موارد را با وجودم احساس کردم، به احتمال خیلی زیاد درباره شما صادق نیست و شما مشکلی با شبکه‌های اجتماعی و توییتر ندارید، خوشحال باشید و از آن‌ها لذت ببرید. ?راه حل منخوبی‌ها و بدی‌ها را خیلی سبک و سنگین کردم و به این نتیجه رسیدم که فعالیتم را در توییتر محدود بکنم به انتشار لینک پست بلاگ، دوره‌ی آموزشی و کارهایی که می‌کنم، یعنی مثل یک RSS فید باهاش برخورد کنم، هفته‌ای یک بار اگر یک محتوایی داشتم، لینک‌ آن را توییت کنم. پس عملاً دیگر در توییتر فعالیت روزانه نخواهم داشت.مهم‌ترین چیزی که از دست می‌دهم بی‌خبری از دوستان است، که برای حل این موضوع سعی می‌کنم هر سال در همایش‌های محبوب برنامه‌نویسان شرکت کنم یا چند ماه یک بار بهشون ایمیل بزنم و حال و احوالی بکنم.?شاید بگین این کار خیلی خودخواهیست که بیای همه را آنفالو کنی و این تیپی از توییتر استفاده کنی، ولی خوب چاره‌ای نیست این کار بهتر از بستن اکانت هستش،‌ شاید دوستانی باشند که بخواهند ماهی چند توییت لینک پست بلاگ یا ویدیو آموزشی از احمد طحانی دریافت کنند. ? (‌ الان واسه خودم نوشابه باز کردم ).در آخر از همه‌ی فالورها بابت همه توییت‌های بد و نامربوطی که داشتم معذرت می‌خواهم، آخر هفته‌ها دایرکت را چک می‌کنم ? همیشه می‌توانید با یک ایمیل باهم دیگه در ارتباط باشیم. ?</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jul 2018 15:29:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من در کار ریموت</title>
                <link>https://virgool.io/Freelancing/my-experience-with-remote-working-aqadbjejoivh</link>
                <description>امروز در توییتر از کار کردن به صورت ریموت نالیدم. منشن‌های خوبی گرفتم و بعضی از دوستان از تجربه‌های خودشون گفتن.اول از همه بگم که این نوشته صرفاً تجربه شخصی من در کار کردن به صورت ریموت هستش، این تجربه بر می‌گرده به شرایط فردی و محیطی من که شاید بشه یه چیزهایی رو فهمید.در این دنیا هیچ چیز بدون هزینه نیست، شما به عنوان یک کارمند فول‌تایم که صبح بیدار میشین و میرین سر کار یک سری هزینه‌هایی باید بدین مثل: ترافیک، دود، سروکله زدن با سایرین و چیزهای دیگه. در این سمت ریموت کار کردن یک قسمت زیادی از این بدی‌ها رو نداره ولی در عوض هزینه‌های دیگه‌ای رو برای شخص به همراه داره. در ادامه این هزینه‌ها رو در موارد زیر توضیح میدم.محیطعکس آرشیو - میز کار الان مرتب نبود ?می‌توان گفت محیط مهترین عامل در رضایت در کار ریموت هستش. اجازه بدین از محیط زندگی خودم بگم.من در یک خانواده ۴ نفری خیلی صمیمی در یک آپارتمان ۱۶۰ متری مرکز اصفهان زندگی می‌کنم، اصولاً در اتاق خوابم کار می‌کنم، این محیط خیلی صمیمی به طرزی هستش که به غیر از صبح‌ها که فقط پدرم تنها صبحانه می‌خوره، بقیه وعده‌های غذایی و یا عصرانه در کنار هم هستیم، اغلب اوقات باهمدیگه فیلم می‌بینیم و حتی خیلی از شب‌ها درباره مسائل مختلف اجتماعی، دینی، عرفانی، سیاسی و تکنولوژی تا ساعت ۲ بامداد بحث می‌کنیم. مثلاً جالب هست که بدانید مادر من تفاوت بک‌اند و فرانت‌اند رو به خوبی درک می‌کنه! ? در این محیط خیلی سخته که شما در ساعات غیر کاری ( ۷صبح - ۵ عصر ) و یا روزهای تعطیل کار کنید، چون کل خانواده در حال استراحت هستند و تو توی اتاق نشتی و باید تسک‌ها رو تمام کنی. از آن طرف باز چون صبح‌ها هیچ نیروی محرکه‌ای نیست که از خواب بیدارت کنه خیلی سخت می‌توانی از خواب عزیز دست بکشی. در کل براتون بگم که اگه در خانه تنها نیستید کار ریموت چالش‌ها زیادی داره. ?تیپ شخصیتیمن آدم برون گرایی هستم، تاحالا تست روانشناسی ندادم ولی خیلی راحت میشه این رو فهمید از آن جایی که انرژیم رو از بقیه میگیرم، همیشه دوست دارم حرف بزنم، بیرون برم و مردم رو ببینم. یعنی وقتی با همکارم صحبت می‌کنم تا چند ساعت شارژ هستم ?به نظرم کار ریموت بیشتر واسه آدم‌هایی خوبه که تنهایی رو دوست دارند و یه جورایی بیشتر درون‌گرا هستند.مدیریت ساعات کاریمن از تکنیک Pomodoro استفاده می‌کنم و اصولاً تایم ۲۵ دقیقه‌ای اون رو بدون حواس پرتی رعایت می‌کنم ولی وقتی تایم استراحت میشه بیشتر مواقع به دلیل حواس پرتی‌های زیاد در بیرون اتاق زمان استراحت بیشتر از ۵ دقیقه طول خواهد کشید، یک ساعت کار رو دو تا ۲۵ دقیقه حساب می‌کنم که بدون هیچ گونه کار دیگه‌ای باشه! یعنی در هر ساعت ۱۰ دقیقه استراحت میشه و ۵۰ دقیقه فیکس تمرکز روی کار، توی این شرایط شما باید خیلی تلاش بکنی تا بتوانی ۱۲ تا Pomodoro ثبت کنی تا بشه ۶ ساعت کار. این که این روش آیا درست هست یا نه بحث دیگه‌ای هستش، به شخصه جور دیگه‌ای نمی‌توانم عمل کنم چون هر زمانی ممکنه یک کاری پیش بیاد مثلاً باید بری بیرون فلان چیز رو بخری یا کاری پیش میاد که باید بهش رسیدگی کنی.در چنین شرایطی اگه شما از نظر ذهنی در مد خوبی نباشید کار نمی‌کنید چون تمرکز وجود نداره، ولی در شرایط کار معمولی و حضوری شخص اگه در مد خوبی نباشه کارایی آن روزش پایین می‌آید ولی حقوق آن روز را دارد. ?در کل مدیریت و بالانس بین ساعات کاری و استراحت خیلی سخته، یعنی واقعاً شخصی که می‌توانه چنین مدیریتی رو انجام بده قابل ستودن هستش.راه‌حل‌هایی که ارائه میشهیک سری راه‌حل واسه این موضوع وجود داره، بعضی از دوستانم با بودجه شخصی خودشان یک دفتر کار کرایه کرده‌اند و هر روز صبح دقیق مثل کارمند‌های معمولی میرن سرکار. دو تا مسئله وجود داره یکی اینکه باید پول اضافه‌تری پرداخت کنید، دوم اینکه باز در آن‌ جا تنها هستید و فقط بحث مدیریت ساعات کاری و حواس‌پرتی برطرف میشه. یک مشکل دیگه اینکه سخته همیشه بخواهیم با یک لپ‌تاپ کار کنیم، مانیتور اضافه و کیبورد و موس در آن دفتر باید داشته باشیم تا بتوانیم راحت کد بزنیم.بعضی از دوستان میگن خیلی خوبه بریم به coworking space ها، آنجا هم مشکلات خودش رو دارد، تنها نیستید ولی در عوض حسابی حواستون پرت میشه، بحث تجهیزات اضافه هم کاملاً منتفی میشه.در پایان اینکه هیچ چیز در این دنیا بدون هزینه نیست، ولی خودم به شخصه کار تمام وقت حضوری رو به ریموت ترجیح میدم. همه‌چیز بستگی به شرایط فرد و محیط داره، نمیتوان یک نسخه برای همه پیچید.</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Sun, 27 May 2018 23:59:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید به عنوان یک توسعه دهنده در وب فعال باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atahani/as-a-developer-publish-something-ykn7uh5wndy6</link>
                <description>اول از همه بگم که از آخرین پست بلاگ اینجانب حدود ۲۶ ماه می‌گذره! از آخرین دوره‌ی آموزشی هم حدود نه ماهی می‌گذره. پس یه جورایی این پست بلاگ واسه خودم هستش.?بگذارید اول داستان شغلی خودم رو تعریف کنم، بعد از خدمت اجباری در فکر و خیال پیاده سازی ایده‌ی خودم بودم، تب استارتاپ بدجوری داغ بود. در طی این سه سال اشتباهات زیادی کردم. از کمال‌گرایی در محصول بگیر تا نسنجیدن نیاز کاربران. از این بحث که بگذریم در طی این سال‌ها با زبان‌های برنامه‌نویسی مختلف و تکنیک‌های جدیدی آشنا شدم. کار کردن روی ایده‌های استارتاپی از این لحاظ خوب نیست که اگر موفق نشد (به احتمال خیلی زیاد) شما نمونه‌ کاری که داشتید رو از دست خواهید داد. مثلاً شما در رزومه بنویسید من در فلان استارتاپ بودم الان هم دیگه هیچ اثری ازش نیست، اگه شخص مصاحبه کننده خوشبین باشه با توجه به توضیحات شما می‌توانه از تجربیات شما آگاهی پیدا کنه. منم شرایطی شبیه به این رو داشتم به همین دلیل مرداد پارسال تصمیم گرفتم یک نمونه پروژه با Reactjs بنویسم، پروژه‌ای که هر آن چیزی که یادگرفته بودم در آن لحاظ شده باشه، بعد از نوشتن آن یک دوره‌ی آموزشی از نحوه‌ی توسعه آن تهیه کردم که خوب اولین دوره غیر رایگانم بود. خیلی جالب هست که بدانید از طریق همان دوره/نمونه کد چندین پیشنهاد شغلی خوب دریافت کردم.تصویر صرفاً تزئینی هستش، اولین چیزی که پیدا کردم این بود?خوب حالا بریم سر عنوان این پست، چرا باید در وب فعال باشیم؟ منظور از این فعالیت چی هستش؟ تصور کنید شما وظیفه دارید با یک نفر مصاحبه فنی انجام بدهید به عنوان مصاحبه کننده از فرد متقاضی فقط یک رزومه دارید که در آن فقط یک لینک وجود دارد و آن هم ایمیل هستش ? در این شرایط شما هیچ گونه ایده‌ای نخواهید داشت، منتظر می‌مانید که به صورت تلفنی و یا حضوری سوالاتی را مطرح کنید، در این شرایط شما باید با کلی سوال شخص متقاضی رو قضاوت کنید که آیا توانایی/تجربه‌ی لازم را دارد یا نه؟ بعضی از شرکت‌های بزرگ یک سری Task کوچک برای شخص متقاضی تعریف می‌کنند مثلاً به شخص می‌گویند یک REST API با هر زبان و فریمورکی که دوست داری بنویس! در این شرایط خیلی راحت می‌توان تشخصی داد که آیا کارجو موارد بدیهی رو رعایت می‌کند یا نه! این شرایط ایده آل هستش و برای تیم‌های کوچک و یا ریموت خیلی امکان پذیر نیست.در این شرایط شما به عنوان یک توسعه‌دهنده می‌توانید تجربیات خودتان را در قالب پست بلاگ، نمونه پروژه و یا ویدیو آموزشی به اشتراک بگذارید، چنین کاری نه تنها مراحل مصاحبه شما را راحت‌تر می‌کند بلکه می‌تواند در صورت تداوم برای شما یک برند شخصی در قالب یک سری روابط انسانی ایجاد کند. در این شرایط این شما نیستید که به دنبال موقعیت جدید می‌گردید، موقعیت شغلی خوب و جدید به شما پیشنهاد خواهد شد! فقط کافی هستش که در توییتر بگین من دنبال کار می‌گردم.?بیشتر شرکت‌های نرم‌افزاری ایران روی پروژه‌های متن باز کار نمی‌کنند و شما نمی‌توانید کدهای خودتان را به صورت متن‌باز در گیت‌هاب منتشر نمایید، ولی این شما را محدود نمی‌کند که روی پروژه‌های متن‌باز دیگر و یا شخصی کار نکنید. اگر من با زبان Go کار کرده باشم و حتی تجربه توسعه یک Microservice بر پایه GRPC داشته باشم شخص مصاحبه کننده خیلی سخت می‌تواند متقاعد بشود که من چنین تجربه‌ای را داشتم چرا که گفته‌ام در استارتاپ شخصی خودم چنین سرویسی را توسعه داده‌ام. ولی اگر یک پست بلاگ یا نمونه پروژه از این سرویس منتشر کنم، در مصاحبه فنی خیلی راحت می‌توانم شخص مورد نظر را به آن پروژه/پست‌بلاگ ارجاع بدهم در این شرایط مصاحبه‌کننده می‌تواند بفهمد که آیا درست مفاهیم و چالش‌ها را شناخته‌ام یا نه!اگه بخواهیم رو راست باشیم تولید محتوا به هر نحوی سختی‌های خودش رو دارد، اغلب ما افراد کمال‌گرایی هستیم که خیلی سخت یک پست بلاگ می‌نویسیم چرا که از انتقاد دیگران می‌ترسیم و یا فکر می‌کنیم این‌قدر مطلب و یا کدمان خوب نیست که منتشرش بکنیم!در ادامه یک سری توصیه آورده‌ام.صبور باشید، انتظار نداشته باشید سریع از تولید محتوا جواب بگیرید.خیلی به فیدبک‌های مفنی توجه نکنید، همیشه افرادی هستند که با نظرات شخصی شما موافق نیستند مخصوصاً در فضای فارسی.آموزش دادن یک قسمت از فرآیند یادگیری هست، مطمناً زمانی که شما مطلبی را آموزش می‌دهید به صورت عمیق‌تری یاد میگیرید و همچنین بعداً سوالاتی از شما پرسیده خواهد شد که می‌تواند تجربه‌ی شما را بالا ببرد. پیشنهاد می‌کنم این ویدیو را ببینید.صفر صدی نباشید،‌تصور کنید شما یک وضعیت ایده‌آل در نظر می‌گیرید که هر هفته یک پست بلاگ بنویسید در این شرایط سختی این کار بر انجام دادن آن در ذهن شما بزرگتر می‌شود. خیلی معقول یک تصمیمی بگیرید. خیلی آرام ولی متداوم پست بلاگ بنویسید این طوری عذاب وجدان نمی‌گیرید که ای وای الان دو ماهه که یک مطلب هم ننوشتم! مثلاً اگه من ماهی یک پست بلاگ می‌نوشتم الان ۲۶ تا پست بلاگ نوشته شده بود.?اگر ایده‌ای برای پروژه‌ای متن‌باز ندارید، پروژه‌های زیادی در گیت‌هاب وجود دارند که شما می‌توانید روی آن مشارکت داشته باشید.این چیزهایی بود که الان به ذهنم رسید، کمال‌گرایی رو گذاشتم کنار و پست رو منتشر کردم، مطمئن‌ هستم که این متن مشکلات زیاد داره. ?</description>
                <category>احمد طحانی</category>
                <author>احمد طحانی</author>
                <pubDate>Sun, 20 May 2018 23:07:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>