<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عاطفه نامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atefe.nami8637</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 11:10:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>عاطفه نامی</title>
            <link>https://virgool.io/@atefe.nami8637</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: نخل و نارنج</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC-lhxpn675qlpj</link>
                <description>اگر اهل سفری خیالی به گذشته‌ها هستید و از تصور زیستن در روزگاری پیش از خودتان لذت می‌برید؛ زندگی‌نامه بهترین کتابی است که شما را در این سفر همراهی می‌کند.وحید یامین پور نویسنده یکی از همین کتاب‌های جذاب است. با خواندن اولین جمله‌های کتاب خودتان را در کوچه‌های خونگرم و آجری دزفول حس می‌کنید؛ در حالیکه بوی نارنج‌های تازه‌رسیده و خنکای سایه نخل‌های تنومند روحتان را جلا می‌دهد. خانه شیخ در یکی از این کوچه‌ها است؛ کنار همین نخل‌ها و نارنج‌ها ...حتی خیال زندگی در چنین خانه‌ای آرامشی عجیب به ذهنتان می‌دهد. انگار همه چیز را رها کرده‌اید و بی هیچ نگرانی غرق در واژه‌های کتاب شده‌اید؛ خانه‌ای در اطراف بقعه متبرکه حضرت سبز قبا، از فرزندان امام کاظم. اولین صفحه‌های کتاب درمورد تولد شیخ انصاری در 18 ذی‌الحجه، عید غدیر سال 1214 هجری قمری است. برای به دنیا آمدن فرزند در این روز مبارک، او را مرتضی نامیدند. نسب شیخ به جابربن عبدالله انصاری از صحابه پیامبر می‌رسد. پدرش، محمدامین از علمای پرهیزکار و مادرش، دختر شیخ یعقوب است که به شمس‌الدین انصاری می‌رسد. مادر، شب قبل از تولد مرتضی، امام صادق را در خواب می‌بیند که قرآن نفیسی به او هدیه می‌دهد. محمدامین خوابش را به دنیا آوردن فرزندی صالح تعبیر می‌کند. کودکی مرتضی میان کوچه‌های آجری، گنبدهای کلاه درویشی، مساجد طاق جناغی و در کنار ابراهیم، دوستی که حالا ساکن خانقاه شده و مسلک او درویشی است؛ می‌گذرد. مرتضی در بیست سالگی با پدرش به عراق سفر می‌کند؛ مورد توجه علامه مجاهد قرار می‌گیرد و به خواست او در کربلا می‌ماند. چهار سال در محضر علامه مجاهد و شریف‌العلما کسب علم می‌کند. بر اثر حمله والی بغداد به کربلا یک ‌سالی رابه ایران برمی‌گردد و برای بار دوم، دو سال دیگر به کربلا می‌رود. یک سال را در نجف از کلاس درس شیخ موسی کاشف‌الغطا بهره می‌برد. بعد از برگشت به ایران، سه یا چهار سال نزد عالم بزرگ، ملا احمد نراقی، شاگردی می‌کند و در اصفهان به دیدار حجت‌الاسلام شفتی می‌رود. در سال 1249 دوباره وارد نجف می‌شود و پای درس کاشف‌الغطا به مقامات بلند علمی دست‌ می‌یابد. نویسنده همه این سفرها را با بیانی داستانی و سرشار از توصیفات حیرت‌انگیز به رشته تحریر در می‌آورد. قناعت و خضوع شیخ در میان مردمان زبانزد است؛ جایی از کتاب وقتی در حرم امام حسین برای خداحافظی با پدر و آغاز تنها زندگی کردن آماده می‌شود؛ به پدرش می‌گوید: من فقر را در هجرت انتخاب کرده‌ام و می‌دانم برای یک مهاجر، سبک‌بال بودن بهترین نصرت است. در قسمت‌های مختلف کتاب افکار متفاوت یک فقیه و یک درویش که در کودکی دوستان هم بوده‌اند؛ یعنی مرتضی و ابراهیم، برایتان درگیری‌های ذهنی دلچسب و تأمل‌برانگیزی خواهد داشت. داستان شیخ، قصه مسافری همیشگی‌ست؛ تاب ماندن ندارد و برای ایستادن زاده نشده است. وصفی که نویسنده از احوالات مرتضی بیان می‌کند شنیدنی و مثال‌زدنی است. در سفری هم که به اصفهان دارد برادرش او را همراهی می‌کند و گفتگوهای بسیاری بین آنها شکل می‌گیرد که تک تک جملاتش شما را به خیالی شیرین و افکاری پخته و عمیق دعوت می‌کند. https://taaghche.com/book/70061/%D9%86%D8%AE%D9%84-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC </description>
                <category>عاطفه نامی</category>
                <author>عاطفه نامی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 20:24:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هشت کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-h0wxublpbrsa</link>
                <description>به سراغ من اگر می‌آیید؛ نرم و آهسته بیایید. مبادا که ترک بردارد؛ چینی نازک تنهایی من...51 ساله بود که سهراب آسمان‌ها شد. شاعری که نقاشی‌هایش شعر می‌گفتند و شعرهایش نقش می‌زدند. متولد ماه مهر، مهربانی در واژه‌هایش جاری‌ست. چترها را باید بست؛ زیر باران باید رفت. زبان مهر و محبت همه را به خود جذب می‌کند و شاعری می‌شوی که شعرهایت را به زبان‌های بسیاری از جمله، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه کرده‌اند. هشت کتاب حاصل هشت مجموعه شعری از شاعرانگی‌های ذهن زیبای سهراب است که نخستین مجموعه آن به نام مرگ رنگ در سال 1330 منتشر شد. وقتی در سال 1332 تحصیلاتش را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد؛ دومین مجموعه اشعارش یعنی زندگی خواب‌ها به کتابفروشی‌ها رسید. سهراب، شاعر و نقاشی جستجوگر بود. تنهایی را دوست داشت. فروتنی از صفات او بود. در عین حال کمال‌طلبی بخشی از وجودش و دید انسانی و عمیق او در هر چیزی گسترده بود. اشعار او تصویرسازی‌های جذاب و منحصربفردی دارد. از آنجا که به فرهنگ مشرق زمین علاقمند بوده و سفرهایی به هند، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت؛ آموخته‌های او از فلسفه در مجموعه حجم سبز سبکی نو ایجاد کرد. او برای آفرینش آثارش، تنهایی قریه چنار و سکوت کویرهای کاشان را انتخاب کرد. شعر سهراب پر از صمیمیت و تصاویر بکر و تازه است که با زبانی نرم و لطیف، خیال را نوازش می‌کند. از شعرهای بیشتر شناخته شده او می‌توان نشانی، صدای پای آب و مسافر را نام برد. همه چیز برای سهراب زنده است؛ روح و احساس دارد. دید عارفانه او به زندگی و جستجوی خداوند در طبیعت، شاخصه‌ی شعرهایش است. مرگ رنگ، زندگی خواب‌ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز و ما هیچ، ما نگاه هشت مجموعه شعر اوست که در هشت کتاب جاودانه شده است. وقتی اشعار سهراب را می‌خوانی، انگار خودت شاعر آنها بوده‌ای. مثل اینکه کسی از درون تو آگاه است و با خواندن این شهرها، آگاهی درونی را به تو یادآوری می‌کند. با خودت تنها می‌شوی و از انرژی زلالی که در نوشته‌ها موج زند به وجد می‌آیی. هر بار که این شعرها را بخوانی دریچه‌ای نو به رویت باز می‌شود و ذهنت را به کنکاش فرامی‌خواند. هیچ وقت خسته‌کننده نمی‌شوند؛ گویی در لحظه‌ی اکنون با شاعر همراه شده و خودت را از زبان او می‌سرایی. در شعر سهراب واژه‌ها زندگی می‌کنند؛ یک زندگی ابدی. اینجا بهشت است و هیچ چیز بدی وجود ندارد. حتی اگر چنین نباشد با خود می‌گویی قایقی خواهم ساخت. خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب... سطحی‌ترین موضوع هم در شعر نیمایی سهراب عمق پیدا می‌کند. زاویه دید او به عناصر شما را هم به چالش می‌کشد و درونتان غوغایی به پا می‌شود. شعر که تمام شود تازه می‌فهمید ساعت‌ها در دشت خیال‌انگیزی با شاعر همراه و مسافر ذهن زیبای او شده‌اید. اگر در طبیعت شعر می‌خوانید؛ بی‌شک عطر و طعم واژه‌ها را هم چشیده‌اید. پاکی و ژرفای شعر سهراب شما را مثل کودکی کنجکاو با خود به هر کجا که بخواهد می‌برد و چه جایی زیباتر از خیالی شاعرانه؟ https://taaghche.com/book/11471/%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B6%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87 </description>
                <category>عاطفه نامی</category>
                <author>عاطفه نامی</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 23:16:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>