<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Atefeh Sharifan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atefeh.sharifan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:06:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2968267/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Atefeh Sharifan</title>
            <link>https://virgool.io/@atefeh.sharifan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلفن ابری نواتل یا تلینا</title>
                <link>https://virgool.io/@atefeh.sharifan/%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AA%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%A7-qjoiiy1xagm3</link>
                <description>چند وقت پیش برای خرید سیستم تلفن ابری سراغ شرکتی به نام تلینا رفتیم که خواستم تجربه ناموفقم با این شرکت رو با شما هم در میون بگذارم. برای کسانی که با سرویس تلفن ابری آشنایی ندارند (که البته بعید میدونم سراغ خواندن این مطلب اومده باشند) در یک توضیح خیلی کوتاه باید بگم که تلفن ابری می‌تونه همه امکانات سیستم تلفنی رو در اختیار قرار بده؛ ولی به‌جای اینکه در محل شرکت نصب بشه، روی اینترنت به شما واگذار می‌شه. پس نیاز به سخت‌افزارها و تجهیزات تقریباً از بین می‌ره و از سمت شرکت سرویس‌دهنده تأمین میشه. ممکنه این سرویس رو شما با اسم Hosted PBX یا کلاود هم بشناسید.بعد از اینکه سراغ تلفن ابری نواتل رفتیم به چند مشکل اصلی برخوردیم که باعث شد باهاش خداحافظی کنیم و سراغ یک شرکت دیگه بریم. بزرگ‌ترینش این بود که پلنی که ما تهیه کرده بودیم روی تلفن‌های سخت‌افزاری اصلاً قابل‌استفاده نبود. برای ما مهم بود که از IP Phoneاستفاده کنیم. دلیل اصلی هم که من شدیداً بهش معتقدم اینه که وقتی دستگاه تلفن زنگ نمی خوره طی تجربه امکان ازدست‌رفتن تماس‌ها خیلی بالا میره. ولی بااین‌وجود حتی روی همه سافت‌فون‌ها هم امکان استفاده وجود نداشت و فقط روی نرم افزار همون شرکت قابل‌استفاده بود که خب مشکلات خودش رو داره.مشکل بعدی که با تلفن ابری نواتل داشتیم این بود که خط تلفنی که روی این سرویس در اختیارمون قرار دادند به مالکیت خودمون درنیومد. به‌این‌ترتیب می‌تونستیم از این خط استفاده کنیم و مشکلی نداشت؛ ولی به اسم خودمون نبود و طبعاً قابلیت انتقال نداشت. درصورتی‌که سیستم تلفن ابری تلینا که بعد از نواتل سراغش رفتیم این خطوط رو به مالکیت شرکت درآورد. نمی دونم چرا نواتل این کار ساده رو انجام نمیده ولی برای ما مشکل‌ساز بود. البته اینجا باید بگم که پشتیبانی نواتل هم اصلاً مناسب نبود و خیلی پرچالش و فرسایشی بود. از یک شرکت خدماتی انتظار چنین پشتیبانی ضعیفی نمی‌رفت.و می‌رسیم به یکی از مهم‌ترین دلایل نارضایتی شخصی من و تیم IT که در مورد اینترنت بود. تلفن ابری نواتل روی همه سرویس‌های اینترنت جوابگو نیست و فقط تا جایی که یادمه روی یک ISP کار می‌کرد که فکر می‌کنم آسیاتک بود؛ ولی مطمئن نیستم. این مشکل رو هم مثل مواردی که بالا گفتم اصلاً با تلفن ابری تلینا نداشتیم و روی همه اینترنت‌ها قابل‌استفاده بدون هیچ مشکلی هست.این بود که قیمت پایین‌تر نواتل برای من باتوجه‌به مشکلاتی که داشت اصلاً مقرون‌به‌صرفه نبود و توی انتخاب شرکت بعدی وسواس بیشتری به خرج دادیم. الان چند ماهه از تلینا استفاده می‌کنیم و مشکل خاصی نداریم. البته از نظر من با یک تحقیق بهتر از اول می‌تونستیم بیشتر این مشکلات رو متوجه بشیم و مشکلات نواتل رو چند وقت نداشته باشیم. این شد که خواستم تجربه خودمون رو باهاتون در میون بگذارم که تجربه بهتری داشته باشید.</description>
                <category>Atefeh Sharifan</category>
                <author>Atefeh Sharifan</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 20:11:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش در ابتدای مدیریت فروش می‌دانستم که...</title>
                <link>https://virgool.io/@atefeh.sharifan/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%87-dvog2ybscllp</link>
                <description>در ابتدا می‌خواستم از تجربیات چندین سال مدیریت فروش خودم بنویسم، ولی منصفانه، دیدم که من مدیر فروش گوگل یا اپل نبوده‌ام که تجربیاتم در بازار کوچک ایران آن‌قدرها هم مفید باشد. هرچند که صادقانه در هرجایی که کار می‌کردم آن کسب‌وکار را بزرگ و مهم می‌دیدم و برایش گاهی کاسه داغ‌تر از آش هم می‌شدمJ اما تصمیم گرفتم بیشتر در مورد چیزهایی بنویسم که دوست داشتم قبل از اینکه وارد این کار شوم آنها را می‌دانستم. شاید مفیدتر باشد. نه؟اطلاعات CRM را جدی‌تر می‌گرفتم.اگر از ابتدا اهمیت و نقش CRM را می‌دانستم هر روز چک می‌کردم که تمام اعضای تیم فروش تمام مکالمات را بدون حتی یک روز تأخیر وارد می‌کنند یا نه. نه فقط بر اجرای آن که بر کیفیت ورود داده‌ها هم بیشتر تمرکز می‌کردم. این موضوع که به‌روزرسانی‌های تماس‌ها به شکلی معنادار و درست وارد شود به طرز عجیبی در زمان صرفه‌جویی می‌کند و کارایی را بالا می‌برد. جلسات روزانه با اعضای تیم را کوتاه و مفید می‌کند و گردش شغلی بین افراد را ساده‌تر می‌کند؛ چون همه افراد تیم همه چیز را به‌راحتی می‌بینند. مشتریان از تکرار چندباره موضوعات اصلاً خوشحال نمی‌شوند.زمان بیشتری را برای جذب نیرو می‌گذاشتم.واقعیت این بود که من وقتی نیاز به نیروی جدید داشتم، به طرز فشرده شروع به مصاحبه و جذب نیرو می‌کردم. این کار درستی نیست. به نظر من همیشه باید به دنبال نیروی فروش خوب بود. حقیقت این است که نیروهای فروش باانگیزه بزرگ‌ترین سرمایه شرکت‌ها هستند. پیداکردن نیروی کار فروش و بازاریابی که برنامه بلندمدت کاری داشته باشد و به صورت تخصصی کار را دنبال کند کار آسانی نیست که بتوان به‌سرعت انجام داد.با فعالیت‌های خارج کاری بین اعضای تیم اتحاد ایجاد می‌کردم.به دلیلی ماهیت کار فروش که غالباً به صورت پورسانتی و تارگت‌گذاری انجام می‌شود، متأسفانه امکان ایجاد رقابت‌های ناسالم در این تیم‌ها بیشتر از سایر گروه‌های کاری است. این رقابت در اصل قرار است به فروش بیشتر و منفعت مالی شرکت منتهی شود، ولی مسائل جانبی بسیاری را به دنبال دارد. به نظر من رقابت‌های ورزشی و تفریحی خارج از کشور می‌تواند به ایجاد اتحاد و کاهش تنش اعضای تیم بسیار کمک کند. انسجام تیم با شرکت در این رویدادهای منظم به وفاداری اعضای تیم هم کمک می‌کند. به نظر من این فقط کار منابع انسانی نیست، بلکه کار مدیر فروش هم هست.وقت خالی خودم را بیشتر می‌کردم.مدیریت فروش همراه با رفع بحران‌های متوالی و تصمیمات سریع است. باید به صورت مداوم اولویت‌بندی کرد و تشخیص داد که چطور می‌توان به فروش اعضای تیم کمک کرد. گاهی مشغله‌های زیاد کاری و شرکت در جلسات متوالی این فرصت را از من می‌گرفت. باید تا جایی که می‌توان کارهای جاری را به دیگران متحول کرد و انرژی لازم برای اولویت‌بندی‌ها و رفع چالش‌های تیم را ذخیره کرد. چابک بودن هنر یک تیم فروش موفق است.قصه‌گویی را زودتر تمرین می‌کردم.یک بخش مهم مدیریت فروش از نظر من قصه‌گوی خوب بودن است. هر شرکت پر از داستان‌هایی است که گفتن آنها برای مشتریان به فروش بهتر کمک می‌کند. کارشناسان فروش معمولاً فقط داستان فروش‌های خود را می‌دانند؛ ولی یک نفر باید همه داستان‌های شرکت را بداند و با هنر قصه‌گویی آنها را در جای مناسب تعریف کند. این هنر یک مدیر فروش است که اگر می‌دانستم زودتر سراغ آن می‌رفتم.هر روز با همه اعضای تیم یک جلسه کوچک چنددقیقه‌ای می‌گذاشتم.گاهی آن‌قدر سر کار درگیر می‌شدم که فرصت نمی‌کردم چالش‌های روزانه هرکدام از بچه‌های تیم را بپرسم. فردا هم چالش‌های خودش را دارد و گاهی ماجراهای دیروز فراموش می‌شوند. حل نمی‌شوند، فراموش می‌شوند. این به نفع تیم و در جهت فروش موفق نیست. این جلسات می‌تواند در حد چند دقیقه چای خوردن یا سیگارکشیدن باشد؛ ولی ضروری است.مشکلات را شخصاً حل نمی‌کردمدر ابتدا فکر می‌کردم که حل مستقیم مشکلات وظیفه من است. ولی این کار بیشتر از اینکه فایده داشته باشد ضرر دارد. این همان ماجرای ماهی دادن و ماهیگیری یاددادن است. اگر با راهنمایی شخص به سمت درست فکرکردن و طرح پرسش‌های درست در جهت پیداکردن راه‌حل به رفع مشکل کمک کنیم کار را درست انجام داده‌ایم. سرعت در فروش بسیار مهم است؛ ولی در بلندمدت این رویکرد سرعت کار را بالاتر می‌برد؛ چون اعضای تیم را مستقل‌تر می‌کند.خب، همان‌طور که می‌دانید رموز مدیریت فروش خیلی گسترده‌تر از موارد بالا است. مواردی که در اینجا گفتم چیزهایی است که حس کردم کمتر به آنها پرداخته شده و ممکن است فراموش شوند یا جدی گرفته نشوند؛ ولی از نظر من بسیار مهم هستند.من از آن دسته آدم‌هایی هستم که اصلاً دوست ندارم به گذشته برگردم. نه به کودکی، نه به دوره بسیار شیرین دانشجویی و نه به دیروز. ولی می‌دانم که اگر در ابتدای کارم این موارد را به صورت مستمر در مدیریت فروش به کار می‌گرفتم احتمالاً مدیر بهتری بودم. ولی پیش به‌سوی جلوJ</description>
                <category>Atefeh Sharifan</category>
                <author>Atefeh Sharifan</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2023 18:18:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین کتابی که خوانده‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-nsnxe3ioh6js</link>
                <description>خب اگر بخواهم از خودم تعریف کنم باید بگویم که من یک آدم کتاب‌خوان هستم و این عادتی است که به آن افتخار می‌کنم. گاهی از من می‌پرسیدند که بهترین کتابی که خوانده‌ام چیست و هیچ‌وقت نمی‌توانستم یک کتاب را انتخاب کنم.تا اینکه چند سال پیش یک سؤال جالب‌توجه من را جلب کرد و برای پاسخ‌دادن به آن زمانی فکر کردم و هنوز هم جوابم به این سؤال تغییری نکرده است. دوست دارید شما هم پرسش را بدانید؟ به شما می‌گویم؛ ولی دو تا قول به من بدهید. اول اینکه شما هم به جواب این سؤال فکر کنید، و دوم اینکه برای دیدن جواب من وقت بگذارید:)سؤال این بود: فرض کنید غارت‌گرانی شبیه به قوم مغول به تنها کتابخانه دنیا حمله کرده‌اند و می‌خواهند تمام کتاب‌های جهان را بسوزانند. شما می‌توانید تنها یک کتاب را در لباس خود قایم کنید و برای باقی مردم جهان از آن نگهداری کنید. آن یک کتاب چیست؟خب، برای شما هم به‌قدر من جالب بود؟ پس قول اول را عملی کنید تا برویم سراغ جواب من.کتابی که من در زیر پیراهن خود پنهان می‌کردم تا از دست نرود کتاب “I’m OK, You are OK” است که به فارسی &quot;مرحله آخر&quot; ترجمه شده است. این کتاب جلد دومی هم دارد که &quot;ماندن در مرحله آخر&quot; ترجمه شده است، ولی چاره چیست که من فقط می‌توانستم یک کتاب را نجات دهم. زیر پیراهن شما اندازه این کتاب جا دارد؟ساختار این کتاب چیست؟کتاب وضعیت آخر نوشته تامس هریس، برای افراد عادی نوشته شده، تا بتوانند رویکردهای ارائه‌شده را درک کنند و در زندگی به کار ببندند. پس خبری از اصطلاحات دشوار و پیچیده روان‌شناسی نیست. این کتاب بر تعاملات میان افراد تمرکز دارد و سه حالت شخصیتی مهم کودک، بزرگسال و والد را بررسی می‌کند. ۴ حالتی که از این تعاملات ساخته می‌شود عبارت‌اند از:۱- من خوب نیستم، تو خوبی۲- من خوب نیستم، تو خوب نیستی۳- من خوبم، تو خوب نیستی۴- من خوبم، تو خوبی.ساختارهای اصلی کتاب عبارت‌اند از:ساختار والد که در آن شخص هزاران خاطره از دیگران را ثبت کرده است که از دوران کودکی به او گفته‌اند که خوب نیست.ساختار کودک که در آن فرد از دوران کودکی، تجربیات درونی خود را از هر چیزی که دیده، احساس کرده، شنیده و درک کرده، ثبت نموده است.ساختار بزرگسال که اعتبار دریافت‌های والدین را آزمایش می‌کند و داده‌های کودک را به‌روزرسانی می‌کند تا حالات عاطفی را متعادل کند، بنابراین به سمت باور من خوبم - تو خوبی حرکت می‌کند.از طریق بزرگسال، کودک می‌تواند به تشخیص تفاوت بین زندگی به‌گونه‌ای که والدین به او نشان داده‌اند (والد)، زندگی همان‌طور که او آن را احساس، آرزو یا خیال‌پردازی می‌کند (کودک) و زندگی آن‌طور که او آن را درک می‌کند (بزرگسال) بپردازد.یکی دیگر از موارد جالب این کتاب توجه است که به این نکته دارد که اساساً سه چیز باعث می‌شود افراد تصمیم به تغییر بگیرند:- به‌اندازه کافی صدمه دیده‌اند.- دچار خستگی و ناامیدی تدریجی شده‌اند.- چیزی به آنها هیجان تغییر داده است.این کتاب بسیار واقع‌بینانه است؛ زیرا ما را با این واقعیت روبرو می‌کند که مسئول اتفاقاتی هستیم که بدون توجه به آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، در آینده رخ می‎دهد. علاوه بر این، افراد را قادر می‌سازد تا تغییر کنند، خودکنترلی و خود هدایتی را بسازند و واقعیت آزادی انتخاب را کشف کنند.بهترین کتابی که خوانده‌امچرا منحصربه‌فرد است؟چیزی که در این کتاب من را بسیار جذب کرد تجزیه و تحلیل‌هایی بود که ذهن را به گذشته معطوف می‌کرد و به درک بهتر این موضوع کمک می‌کرد که چرا باورهای اصلی من در مورد خودم، دیگران و جهان اطرافم ساخته شده است. درواقع این کتاب با دیدی روانکاوانه به واکاوی و تغییر ذهنیت و رفتار منجر می‌شود که بسیار جالب و هیجان‌انگیز است.از نظر من وضعیت آخر کتابی تفکربرانگیز و امیدبخش در این مورد است که چگونه رویکردهای تحلیلی می‌تواند زندگی و روابط ما را بهبود بخشد است.در روانکاوی، تحلیلگر قهرمان است، ولی در رویکرد این کتاب، قهرمان کسی است که به دنبال تغییر است.همه از خواندن این کتاب لذت می‌برند؟چیزی که من فکر می‌کنم این است که خواندن این کتاب برای همه بسیار مفید است. حتی من که چند  این کتاب را خوانده‌ام هنوز خواندن آن را برای خودم مفید می‌دانم. اگر از افرادی هستید که برای شما هم مانند من جذاب است که به بررسی این موضوع بپردازید که چرا باورهای عمیقی در مورد خود و دیگران ایجاد کرده‌اید و به تکرار اشتباهات روابط خود ادامه می‌دهید، احتمالاً از این کتاب بسیار لذت خواهید برد.کتاب وضعیت آخر حدود 55 سال پیش نوشته شده است؛ ولی همچنان دیدی مدرن دارد. ولی اگر بعضی چیزها در این کتاب برای شما آزاردهنده به نظر رسید به‌خاطر همین مدت زمانی است که از نوشتن آن گذشته است. مثلاً چند اشاره که در مورد هم‌جنس‌گرایی وجود داشت ابتدا برای من دور از توقع بود، ولی وقتی به یاد آوردم که زمان نگارش این کتاب هنوز گرایشات هم‌جنس‌گرایانه از فهرست بیماری‌های روانی انجمن روانپزشکی حذف نشده بود، آزاردهندگی آن برایم از بین رفت.خب قول دومی که به من دادید به‌خاطر می‌آورید؟ پس به سراغ آن بروید و از خواندنش لذت ببرید. اگر هم می‌خواهید کتاب را از من قرض بگیرید، کامنت بگذارید تا با هم هماهنگ کنیم.</description>
                <category>Atefeh Sharifan</category>
                <author>Atefeh Sharifan</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 20:42:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>