<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عاطفه آقایی نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atefehaqaee</link>
        <description>یک معلم زبان انگلیسی عاشق زبان و ادبیات فارسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:36:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/57080/avatar/LuDQHy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عاطفه آقایی نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@atefehaqaee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راه هنرمند</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-axgeis0d6s16</link>
                <description>کتاب‌هایی برای توسعه فردیابتدای همه‌گیری کرونا بود . من خوش‌خوشان جلد دوم تاریخ تمدن رو شروع کرده بودم و وسطای جلدچهارم در جستجوی زمان از دست‌رفته بودم. پروست یه جورایی جهان‌بینی کل‌نگر من رو تحت‌تاثیرجزء‌نگری خودش قرار داده بود و داشتم دیدن و شنیدن رو بیشتر و بهتر تمرین می‌کردم که یهو کروناحس خوش‌خوشانم رو به‌هم ریخت. ترس، بی‌حوصلگی ، به‌هم خوردن نظم و ترتیب کارها باعث شد این‌دو تا کتاب رو رها کنم و به فکر یه راه‌حلی باشم . رفتم سراغ یوگا و مدیتیشن و در مسیر هم‌زمانی‌رویداد‌ها یه روز تو کتابام چشمم افتاد به یه کتابی که یادم نمی‌اومد من خریده‌باشمش و هیچوقت هم‌ ندیده بودمش . کتاب چاکرا درمانی از شلیلا شارامون و بودو . جی. باجینسکی ، نشر افکار وبرگردانِ رایمون شهابی . شروع کردم به خوندنش . مطالبش برام جالب بود به ویژه بخشی که مربوط‌به تقسیم سال‌های عمر براساس تمرکز روی چاکراها بود و من دقیقا در ابتدای سن تمرکز روی‌چاکرای چشم‌سوم بودم. کمی درباره‌ش بیشتر تحقیق کردم و با اینکه صد در صد بهش باور نداشتم‌ ولی برام جذاب شد . جالب بود که کتاب برای پاکسازی چاکراها و به جریان انداختن انرژی درون اون‌ها پیشنهاد‌هایی مثل توجه بیشتر و نگاه کردن به آسمون و گوش دادن به طبیعت رو داده بود و این باعث شد پیاده‌روی رو شروع کنم و شد عادت روزانه . بازهم در ادامه روند همزمانی رویدادها دوستی پیام داد که می‌خواد دوره یوگانیدرا رو به صورت آنلاین برگزار کنه . راستش اولش شک داشتم که اصلا حس و حال نیدرا و مدیتیشن‌های طولانی‌مدت رو تو این حس‌ و حال و وسط کرونا داشته باشم . ولی الان که دارم این گزارش رو می‌نویسم دوره‌های کامل یوگانیدرا رو که پنج دوره بود گذروندم و به همه‌ی دوستانم هم پیشنهاد دادم . کتابش رو هم خریدم و خوندم . هنر وانهادگی بر اساس کتاب یوگانیدرا نوشته سوامی ساتیاناندا و اقتباس و برگردان بدرالدین موسوی نسب زیرنظر جلال موسوی‌نسب(آناندا جیوتی) انتشارات فراروان.یه مت یوگا خریدم ، عودهای دست‌سازی رو که سال‌هاپیش از هندوستان خریده بودم پیدا کردم و شمع‌هایی که حیفم می‌اومد بسوزونمشون رو روشن کردم. حس خوبی بود هر هفته یه جلسه یوگانیدرای آنلاین ، اول حرکات سلام برخورشید و به جریان انداختن انرژی و بعد نیدرا با صدای مربی دوره دوست خوب و خوش‌صدای من از دوران انجمن کتاب ایران و روزگار اشتغال به صوتی کردن کتاب‌ها ، دنیا حیدری. نیدرا به ذهن و افکارم نظم داد و باعث شد عمیق‌تر و بهتر بخوابم . در رویاهام آگاهانه وارد بازی بشم و دنیای جدیدی رو تجربه کنم و دوباره و بعد از سال‌ها یوگا رو پی بگیرم و ادامه بدم.کتاب راه هنرمند و اما داستان رویدادهای هم‌زمان ادامه داشت و جذاب‌تر و جذاب‌تر می‌شد. تو یه صفحه معرفی کتاب راه هنرمند رو دیدم و حس کردم باید بگردم دنبالش. خلاصه گشتم و پیداش کردم. راه هنرمند (بازیابی خلاقیت) نوشته جولیا کامرون- فیلمنامه‌نویس و کارگردان مشهور - با ترجمه گیتی خوشدل از نشرپیکان. کتاب یه دوره تمرینیه شامل ١٢ هفته تمرین. دو تا تمرین تکرارشونده داره یکی نوشتن صفحات صبحگاهی و یکی ملاقات با هنرمند درون که معناش برای من بیشتر تنها و آگاهانه پیاده‌روی رفتن شد. من از بچگی می‌نوشتم البته بیشتر صفحات شبانگاهانه . همه‌چی شعر، داستان، دلنوشته،گزارش روزانه، خاطره. ولی سالها بود که این عادت نوشتن دیگه مرتب و همیشگی نبود . حتی وقتی بعد از چاپ شدن کتاب‌هام تصمیم گرفتم این وبلاگ رو بزنم که باعث بشه بیشتر بنویسم هم به نوشتن روزانه متعهد نموندم و بهانه‌ی بی‌وقتی و گم شدن تو روزمرگی‌ها این عادت رو کمرنگ کرد ولی الان می‌تونم با افتخار بگم که از ١٨ بهمن ٩٩ بدون حتی یک روز غفلت به نوشتن صفحات صبحگاهی متعهد موندم و این نوشتن مثل یک معجزه جاری در زندگی می‌مونه. کتاب رو خریده بودم و تمرین‌های فصل اول رو شروع کرده بودم که یه پیام دریافت کردم تو اینستاگرام از یه صفحه‌ای به نام زندگی ازنو again_and_again_life به این مضمون که ما می‌خوایم دوره راه هنرمند رو به صورت گروهی ورایگان برگزار کنیم اگر شما هم دوست دارین با ما همراه بشین. این رو می‌دونستم که خیلی ازصفحات مجازی این دوره رو به صورت آنلاین و با قیمت‌های نجومی برگزار می‌کنن و از طرفی به انرژی کار گروهی باور داشتم برای همین پاسخ مثبت دادم و دوره رو همراه با مربی خوش‌انرژی وبی‌نظیرش رویای زیبا ادامه دادم و الان وسط هفته یازدهم این دوره‌ی جذاب و شگفت‌انگیزم. تو گروه کلی دوستای خوش‌انرژی از سراسر نقاط ایران و جهان پیدا کردم و حضورشون باعث شد با تمام آشفتگی‌های دور و برم و کار و مشغولیات فراوان اشتیاق و انگیزه‌م به ادامه این دوره کم نشه و باتمام توان ادامه بدم. زندگی برام پررنگ‌تر و خوش‌رنگ‌تر شد. بعد از سال‌ها رفتم سراغ حس و حال کودکی ، مداد شمعی و آبرنگ خریدم و شروع کردم با رنگ‌ها بازی کردن. یه گلدون خریدم و هر روز رشدش رو دنبال کردم . به مراحل باز شدن هر برگ و قطره‌های آبی که از درون خاک و آوندهاش به نوک برگ‌هاش می‌رسید توجه کردم. خودم پروست شدم انگار . خیلی تغییرات جذاب در روح و روانم اتفاق افتاد . تو نوشتن صفحات صبحگاهی متوجه شدم که چقدر کمال‌گرا هستم و چقدر به هنرمنددرونم سخت گرفتم و جالب اینکه متوجه شدم مسبب این مرض کمال‌گرایی در من سرزنش نبوده بلکه تحسین‌ها و تشویق‌های بیش از اندازه بوده و من ناخودآگاه تلاش کردم همیشه خودم رو در قالب تصویرهایی که دیگران ساختن حفظ کنم و مثل یه نقاشی کلاسیک با مدادرنگی از خط بیرون نزنم. درحقیقت انگار تو این تمرین‌ها با خود واقعی‌م بعد از سال‌ها بی‌پرده و بدون سانسور روبرو شدم ونمی‌دونین چقدر لذت‌بخشه شناختن و وقت گذروندن بیشتر با موجود یگانه‌ای که همیشگی‌ترین همراه شما تو زندگیه و اون خودِ خودِ شما هستین. رویا مربی این دوره کلی کتاب‌های جذاب معرفی کرد مثل باشگاه پنج صبحی‌ها از رابین شارما که گروهی خوندیم و باعث شد من هر روز با یه برنامه مشخص برای ورزش و نوشتن و کتاب خوندن از خواب بیدار بشم . دو تا کتاب برای خوندن تو نوروز ١۴٠٠معرفی کرد. هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها از مارک منسن وخرده‌عادت‌ها از جیمز کلییر هردو از نشرمیلکان. هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها باعث شد من کمتر سخت بگیرم و ذهن و رفتار رهاتری داشته باشم و خرده‌عادت‌ها بهم کمک کرد کلی عادت خوب وارد زندگیم کنم و عادت‌های مخرب رو کنار بذارم. و الان هم چند هفته‌ای هست که کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید از جفری یانگ و ژانت کلوسکو / نشر ارجمند تو دوره معرفی شده که درباره طرح‌واره‌های شخصیتی یا همون تله‌هاست. کتابی که مطمئنم من رو می‌کوبه و از نو می‌سازه گرچه زمان می‌بره و مسیر رشد، سخت و دردناک و البته درانتها( البته که انتها نداره مسیر رشد و آگاهی)شگفت انگیزه .آره خلاصه این بود قصه من در دوران کرونا .تلاش کردم خیلی خلاصه و فشرده بگم ولی خب فکر کنم طولانی شد می‌خواستم هم معرفی کتاب‌هاباشه و هم اشتراک تجربیات ?٣ تا از این کتاب ها رو در رادیو معرفی کردم و فایل معرفی اون‌ها در پادکست راوک و در کانال تلگرامی چکاد chaqad هم موجوده . راه هنرمند رو هم تو همین هفته معرفی می‌کنم و تو صفحه اینستاگرام chaqadهم درباره معرفی دوره پست می‌ذارم . خیلی زیاد و شدید و اکید به همه پیشنهادمی‌کنم این دوره رو شرکت کنن و یا کتاب رو تهیه کنین و خودتون تمرین‌هاش رو انجام بدین .خیلی کیف می‌کنین قول می‌دم. ?عاطفه آقایی‌نژاد</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 08 May 2021 12:29:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی بازی اعداد نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tvzxzz2zmame</link>
                <description>کتاب شعر ٢١زندگی بازی اعداد نیست ولی می‌تواند به بازی عددها تبدیل شود و همچنان که تو رابازی می‌دهد، به آخر برسد و تو بمانی و هزار کار نکرده، تو بمانی و هزار راه نرفته، توبمانی و هزار ای کاش و افسوس و می‌خواستم بشوم و نشد ...زندگی کوتاهست، درست به کوتاهی آهی که به جای همه‌ی کارهای نکرده، همه‌ی راه‌های نرفته،همه‌ی قصه‌های ننوشته،همه‌ی حرف‌های نگفته‌ات می‌کشی وعبورمی‌کنی.و عبورمی‌کنی بی ردپایی، چرا که به جای گام گذاشتن در راهی که باید، ترسیده‌ای ازردپای کوتاه و ناقصت و تمام عمر ایستاده‌ای، ایستاده‌ای و قدم از قدم برنداشته‌ای،که نیفتی، که با انگشت اتهام نشانت ندهند.٢١بلند شو، در امتدادِ زندگی و وقت قدم نزن، قدم در راه بگذار، بگذار جای پایت رد بیاندازد روی تاریخ، روی زمان، روی بشریت، بگذار دست‌خطّت بماند یادگار برای آنان که باید؛هرچند کم، هرچند کوتاه، هرچند نا‌کامل.تأثیر بگذار بر دنیای اطرافت، بر هوای اطرافت، بر دوستانت.از روزها بگذر، از لحظه‌ها، از سال‌ها، از آدم‌ها، از صداها و رنگ‌ها، فراتر برو، بالاتر برو و خود را از ورای زمان‌ها و مکان‌ها بنگر.« یک نقطه در افلاک و یک حادثه در گیتیسَر نِه که به بادی بند، انسانی و این‌سانی »عاطفه آقایی‌نژادسفرها تو را به درِ باغِ ۴٠سالگی دارند می‌رسانند. سیبی از شاخه‌ی حیات بچین، گازبزن محکم، طعمش را بچش، هرچند گس، هرچند تلخ.از کتاب‌ها رد شو، از کلمات، از مفاهیم، از پیام‌ها، از خواندن‌ها، از نوشتن‌ها، از گفتن‌ها. رد شو از این مرزهای فرضی.« روز مبادا » همین امروز است، چترت را باز کن، زیر سقف آسمان، تا باران ببارد.« پرِ سیمرغ »را آتش بزن، تا چاره شود، تا سرگذشتِ بدِ تاریخ به سامان برسد.و « بادِ پاییز » بوزد و غمِ عشق چونان پیچکِ حزن‌آلودی به سراپای دلت بپیچد و دلت عاشق شود.فریاد بزن، بگذار طنین صدایت در تاریخ بماند، هرچند به قدر یک پلک برهم زدن،یک‌نقطه، یک لحظه. نترس از قضاوت، از نقص، از کم بودن، از کوتاهی. حتی اگر مصرعی کوتاه و ناتمامی و « تنت جفت نباشد به تنِ مصراعی ». تو مهره‌ی خودت را جابه‌جاکن، در روند بازی تأثیر بگذار، کم حتی.و بنویس از صدای رمه و دشت، از صدای زخمه‌ی ساز، از « پیچ پیچ نستعلیق » از« ۱۷سالگی » و عاشقی، از بوی جنگل و درخت و سبزی، از رنگ، از سادگی.از ساز، از آواز، از حافظ، از فروغ و سهراب. زندگیِ کوتاهت را زندگی کن. قبل از مرگت نمیر. این فرصت یک‌باره را غنمیت شمار و بلند شو و بچرخ، ساز بزن و برقص، بنویس و بخوان، فریاد بزن و مهربانی کن.زنده باش و خودت باش و تغییر کن و متحول شو و بگو و انجام بده.مقدمه‌ی کتاب شعر ٢١عاطفه آقایی‌نژاد</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 17:39:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-hhm57vfagvgx</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/ip1dxvorlp24-CTFlG.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۳,۰۲۰ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۶۴ مرتبه پسندیدند و  ۲۱ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۲۳ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱,۱۹۵ بار خوانده شدند و ۷۸,۳۷۶ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۱۰۷۴۵۲۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴,۴۲۷ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۱۰۷۴۵۲۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 17:18:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمیشن روح</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD-mdarwevucmes</link>
                <description>*بعد از دیدن انیمیشن Soul متوجه شدم کارگردانش یعنی پیت داکتر همون کارگردان Up و Inside out انیمیشن‌های مورد علاقه منه . Up رو وقتی دیدم تا مدت‌ها ذهنم رو قلقلک می‌داد و تصویر اون بادکنک‌های رنگی پس زمینه گوشی و لپتاپم بود. بعد وقتی Inside out رو دیدم شگفت زده شدم و اون رو برای بارها و بارها دیدن نگه داشتم. پرداختن به این ابعاد از روانشناسی در یک انیمیشن کودکانه بی‌نظیر بود و هست. Soul رو هم دوست داشتم ولی همچنان Inside out در بالای لیست نشسته. تصویرسازی خلاقانه مسائل روانشناختی در Inside out زیرپوستی و خوش‌پرداخت بود در حالیکه مفاهیم فلسفی در Soul خیلی گل‌دُرُشت و شعاری می‌خوره تو صورتت. ولی با همه این‌ها، Soul انیمیشنی‌ست که باید همه‌ی آدم‌بزرگ‌ها ببینن. مخصوصا ما آدم‌بزرگ‌هایی که فکر می‌کنیم برخلاف آدم‌هایی که بر اساس کلیشه‌ها و اصول و عرف جامعه و حتی گاهی ذهن خزنده ماقبل تاریخی زندگی رو گذاشتن رو دکمه Auto pilot و روزمرگی می‌کنند و گذران ، ما چارچوب کلیشه‌ها روشکستیم و مثل کارل کاراکتر پیرمرد انیمیشن Up کلی بادکنک رنگی به خونه‌مون بستیم و معلق میان زمین و هوا خوشحالیم از اینکه رویاهامون رو دنبال می‌کنیم . غافل از اینکه زندگی واقعی حتی رهاکردن کلیشه‌ها و اصول و فاصله گرفتن از جو جامعه مدرک‌زده و دویدن‌ها و نرسیدن‌ها هم نیست . وقتی به رویاها و آرزوهامون هم می‌رسیم می‌بینیم بازهم اون مزه‌ای رو نداره که تصور می‌کردیم.*انیمیشن Soul یه تلنگره به ذهن همه ما که در مسیر رسیدن به رویاها و خواسته‌هامون گاهی یادمون می‌ره زندگی کنیم . گاهی یادمون می‌ره نگاه کنیم ، لمس کنیم ، بچشیم ، ببوییم و بشنویم . به کجاچنین شتابان؟ درنگ کن . زندگی کن . زنده‌باش .و مرگ که سر هر پیچ زندگی منتظر ما نشسته و معلوم نیست کی و کجا به ما فرمان ایست بده. پس بهتره خودمون بایستیم و تماشا کنیم . قدری آهسته‌تر . قرار نیست آدم مشهور و بنام و صاحب مقام و منالی باشیم تا احساس خوشحالی کنیم قرار نیست پله‌های مدارک و مدارج و ترقی رو دوتا یکی طی کنیم که به اون بالابالاها برسیم قراره از مسیر لذت ببریم . رقص اون برگ پاییزی رو با باد تماشاکنیم . همون که هر پاییز می‌بینیم و نمی‌بینیم . همون که مشکاتیان دید و از دلش قطعه خزان رو بیرون آورد. اون ماهی سیاه کوچولوی ذهن بهرنگی که خلاف جهت رودخونه شنا کرد تا به اقیانوس برسه رویادتونه؟ مهم بود برسه یا نه ؟*خیلی جالب بود که دیدن رقص برگ پاییزی که از درخت پایین می‌افتاد در ذهن جو کاراکتر اصلی انیمیشن Soul هم باعث خلق یک آهنگ شد و در جایی دیگه از انیمیشن در مکالمه درخشان جو باخانوم نوازنده به داستان ماهی سیاه کوچولو اشاره شد انگار بند خلاقیت همه آدم‌ها ورای مکان وزمان به یک نقطه کیهانی وصله.چون نمی‌خوام داستان رو باز کنم و لو بدم فقط اشاره‌وار بگم که بخش مربوط به روح‌های گمشده عالی بود . همه ما باید به درون پوسته هیولاهای زشت و سیاه و ترسناکی که ما رو در برگرفتن بریم واون کودک زخم‌خورده و ترسیده از تحقیر‌ها و سرزنش‌ها رو بغل کنیم ، نوازش کنیم ، زخم‌هاش روالتیام ببخشیم تا اون هیولای تاریک نیست و نابود بشه و نجات پیدا کنیم.زندگی کوتاهه . خیلی کوتاه . زنده باشیم و هر لحظه رو زندگی کنیم .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 12:31:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برف</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A8%D8%B1%D9%81-rgpsaq27mksh</link>
                <description>عکس از مصطفی نودهبرف می‌بارد برف برف می‌بارد نرم برف می‌بارد ریز و سیاهی است مدام پشتِ این برف سپید و سیاهی است مدام پشت این برف سپید و سیاهی است مدام پشت این برف سپیدبرف می‌بارد برف می‌چکد بر در و بام می‌نشیند به سرِسبز درختان بلند بی‌صدا ، ناآرام خون نشسته‌است به روی در و بام سرخ و سبز است و سپید برف می‌کوبد بر ظلمتِ روز بی‌صدا ، ناآرام و گلی سرخ درون چمن باغچه پرپر شده است و سرِ سبز درختان چمن زیر این بارش یکریز و مدام خم شده‌است دوم دی‌ماه‌است ؟نه بهمن ماه است و زمان کج شده‌است و کشش‌های صدایی چون زوز‌ه‌ی باد لابه‌لای قد و بالای درختان نحیفِ جنگل می‌وزد ناآرام و سیاهی‌است مدام پشت این برف سپید که به سرخی زده‌است که قشنگ‌است ولی زیبا نیست که پیام‌آور صلح‌است ولی می‌جنگد که سپید است ولی آلوده عکس از مصطفی نودهایستاده‌است درخت زیر این بارشِ یکریز و مدام زیر پایش خون می‌جوشد از سینه‌‌ی خاکمی‌چکد از سرِ انگشتِ بلندش قطره‌ی برف ولی خون‌آلود در دلش می‌جوشد جورِ این چرخِ کبود ایستادیم همه به تماشا لبِ این پنجره‌ی برف‌آلود لب این پنجره‌ی خون‌آلود و سیاهی‌است مدام پشت این برف سپید و کلاغی سرِ بام ناله‌گون قارکنان می‌گوید و سیاهی‌است تمام و سیاهی‌است مدام و سیاهی است و سرخی‌ست که با نرمیِ برف می‌آمیزد سبز و سرخ است و سپید نه سیاهی است تمام  #عاطفه_آقایی_نژاد @chaqadphotos by @nodehphoto </description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 13:55:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حوصله‌سربر</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%B1-yrotpdyhdjwv</link>
                <description>جلد سوم رمان در جستجوی زمان از دست رفتهشگفتی داستان‌پردازی پروست در  جلد سوم درجستجوی زمان ازدست‌رفته که خود یک کتاب دوجلدی است تزریق حس موردنظر به روح و روان خواننده‌است. چنان‌که درباره سطحی‌بودن و حوصله‌سربر بودن محافل اشرافی که راوی در ابتدای کتاب شوقی وصف‌ناپذیر برای ورود به‌آن‌گونه مجالس دارد به جای نوشتن همین جمله که برخلاف تصور راوی در این محافل اتفاق فرهنگی و پر محتوایی نمی‌افتد و سطحی از اندیشمندی و شعور آنچنانکه موردنظر راویاست در آنها یافت نمی‌شود و بیش‌از آنکه مفید و حتی سرگرم‌کننده باشد پوچ و بی‌محتوا و خسته‌کننده و حوصله سربراست حدود ٢٠٠ صفحه درباره جزء به جزء آنچه در محفل گرمانت اتفاق می‌افتد می‌خوانید و همراه با راوی حوصله‌تان سر می‌رود و خسته می‌شوید و بعد عمیقا به پوچی و سطحی بودن محافلی که گاه شوق حضور در آنها را دارید پی‌می‌برید. شگفتی روایت پروست این است ؛شما کتاب نمی‌خوانید شما کلمه به کلمه کتاب را زندگی می‌کنید و همراه راوی به رشد فکری و تحول در جهان‌بینی خود می‌رسید.#درجستجوی_زمان_ازدست_رفته #مارسل_پروست #جلدسوم #طرف_گرمانت #طرف_گرمانت_۱ #طرف_گرمانت_۲ #مهدی_سحابی #نشر_مرکز #معرفی_کتاب #عاطفه_آقایی_نژاد </description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 19 Nov 2020 16:08:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخت‌خوان اما جذاب</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-odocvp2qjoix</link>
                <description>و اما جلد دوم ، در سایه دوشیزگان شکوفاهیچ‌کس مثل پروست نتونسته تک‌تک لحظه‌های روزمره زندگی رو از خواب و خوراک و قدم زدن و دیدن مناظر و آدم های گوناگون به این دقیقی ، باتمام جزییات و با توجه به تمام حواس به رشته تحریر دربیاره . احساسی مثل عشق یا حسادت یا تنفر که حتی توصیفش برای خود آدمی که درگیرشه سخته . در اواسط خوندن جلد دوم بعد از گاهی حرص خوردن و گاهی کلافه شدن و حس سرکوفتن به دیوار، تصمیم گرفتم هرزمان دلم خواست کتاب بخونم سراغ پروست نرم و فقط زمانی این کتاب خاص رو باز کنم که تمرکز بالا دارم و می تونم چندساعتی رو بدون حواس‌پرتی غرق دنیای پروست بشم . زمانی که گذاشتم موج های این دریای شورانگیز  منو درخودش بپیچه و بالا و پایین ببره دچار چنان لذتی شدم که از خوندن هیچ کتاب دیگه‌ای حس نکرده بودم.پروست به حواس و ذهن حجم میده . انگار موقع خوندنش و در تلاش برای درک مفهوم توصیف هاش ذهنت کش میاد و بزرگتر میشه . پروست استاد توصیف اون چیزهایی که در وصف نمی‌گنجه اون هم به گسترده‌ترین و جزيی ترین صورت و همین باعث می‌شه تو رو به درونی‌ترین ادراکاتت ببره. قیاس‌هایی می‌کنه عجیب و سخت‌باور اما قابل پذیرش، جذاب و ذهن‌پرور. خوندن این کتاب مثل بازیهای فکری باعث اتساع ذهن و پرورش اندیشه می‌شه و ذایقه حواس تو رو ناخودآگاه تغییر می ده مثل وقتی که یوگا رو شروع می‌کنی و دیگه خوردن خوراک و نوشاک غیرسالم رو دوست نداری . وقتی پروست می خونی دیگه هرفیلم و کتاب و موسیقی تو رو اقناع نمی‌کنه. وقتی کتاب رو می‌خوندم یه جاهایی واقعا کم میاوردم ذهنم بی توجه می‌خوند.بعد از خودم عصبانی می‌شدم حس همون سرکوبیدن به دیوار میومد به سراغم . برای همین متوجه شدم خوندن این کتاب زمان داره . کتاب سرگرمی نیست که هرزمان خواستی بخونیش . و برای منی که باسرعت و زیاد می‌خونم هم درس‌های زیادی داره. سرعتم رو کم می کنه  و حجم هربارخوندنم رو هم. به جاش تعمق زیاد لازم داره. ولی وقتی یهو اون اتفاق که باید میفته و پروست تو رو به دنیاش راه میده و تورو از لذت هایی که هوش دراختیارت میزاره بهره‌مند می‌کنه اون لحظه‌است که دوست داری همیشه درجهان پروست زندگی کنی و بعد کم کم به‌طور نامحسوس حتی وقتی هم که مشغول خوندن کتاب نیستی خودت رو در دنیای پروست می‌بینی باهمون توجه و همون آهستگی و همون ریزبینی. خیلی سخته مقابله با وسوسه بازگشت به ابتدای جمله ، به ابتدای خط ، به ابتدای پاراگراف و حتی به ابتدای کتاب چون کتاب فصل بندی نشده و تورو از لذت گذشت از هرفصل محروم می‌کنه. راستش هرچی بیشتر در این کتاب پیش می‌رم به تبحر مهدی سحابی، مترجم اثر بیشتر پی می‌برم . ترجمه این اثر مثل ترجمه شعر حافظ که هر کلمه استعاره‌ از چیزی دیگره و هر مصرع و بیت بطنی داره و تفسیری  به یک زبان دیگه بسیار دشوار و پیچیده است ولی مترجم به حق تونسته تمام این پیچیدگی‌ها رو منتقل کنه . گاهی از خوندن کلمه‌های زیبا و خوش آهنگی که هرگز جایی نخوندی ونشنیدی شگفت زده میشی. ترجمه بسیار هنرمندانه صورت گرفته. کلمات جادویی و به‌جا انتخاب شدن. و جملات اعجاب انگیزن. خوندن این کتاب مثل خوندن هیچ کتابی نیست . احساس می‌کنی داری قطعه‌ای رو برای اولین بار از روی نتی که بسیار درهم نوشته شده درمیاری و کشف می‌کنی . جمله های موسیقایی به سختی تکه تکه به جمله‌ها و پاسا‌ژهای بلند و نفس‌گیر بدل می‌شن.گاهی ناامید و گاهی عصبانی می‌شی ولی با تمام سختی لذتی گنگ در وجودت جریان داره.قطعه اونقدر بلنده که به پایان رسوندنش فکر نمی کنی ولی از هربخش اون محظوظ می‌شی. درحین خوندن کتاب ذهنیات خودت رو در توصیفات پروست درباره خود و ذهنیاتش پیدا می کنی. وقتی پروست می خونی حس می کنی اتفاق خاصی در دنیای تو در حال وقوعه . انگار ابعاد جهان تو جابه‌جا می‌شه. پروست مثل انیشتین و هاوکینز تورو به ابعاد دیگه ای رهنمون می‌شه  و کتابش همچون تحقق کاربردی ماشین زمان تسلاست.  و در آخر و کمی ادبی‌تر;دنیای پروست عمق دارد وعمق آن چون تالاب که آبش زیاد نیست پیدا نیست . هرچه پیشتر می‌روی آنرا عمیق‌تر می‌یابی و بی آنکه آن حد از عمق را انتظار داشته باشی ، درعمق بی انتهای آن غرق می‌شوی .و همچنان ادامه دارد . . . . . .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2020 17:08:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید رمان ۷ جلدی پروست را نخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%B7-%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-b16aadvbwnit</link>
                <description>جلد ۱:طرف خانه سواناین یک کتاب معمولی نیستزیرا وقتی آنرا بخوانیم دیگر آن آدم گذشته نخواهیم بود.مدت ها بود که درباره این رمان می‌شنیدم.  از زمانی هم که خوندن رمان‌ رو جدی‌تر گرفته بودم متوجه علاقه خودم به رمان‌های کلاسیک، قطور و به ویژه چند جلدی شده بودم و این کتاب با احتساب این معیارها یکی از بهترین‌ها بود ولی هیچوقت تصور این تجربه عجیب و متفاوت رو از خوندنش نداشتم.نمی‌دونم کی بود شاید دوسال پیش که اینترنتی خریدمش و با رسیدنش کلی ذوق کردم و چون همیشه مشغول خوندن کتابم گذاشتمش تو صف تا نوبتش بشه.چندتا کتاب رو تموم کردم و کتابای جدید خریدم و کتابای دیگه‌ای رو شروع کردم و پروست صدام نزد.می دونی چون من به این معتقدم که هرچیزی یه وقتی داره . مخصوصا خوندن هرکتابی اگه سروقتش نباشه اون اثری رو که باید نداره.آره دیگه داشتم از اینکه این رمان منو صدا کنه ناامید می‌شدم که یه دوستی تصمیم به خریدنش گرفت و منم تو خرید اینترنتیش کمکش کردم و اینجوری بود که پروست منو صدا زد.و ماجرای خوندن کتاب شروع شد.چقدر جذاب بود خوندنش اون اوایل. اواخر آذر پارسال بود که شروع کردم به خوندنش البته همزمان با چندین تا کتاب دیگه.القصه . . . (اگه کتاب رو نخونیدین می تونین با خیال راحت به خوندن باقی متن ادامه بدین چون داستان کتاب رو لو ندادم . اصلا به نظرم تو این کتاب داستان نیست که اهمیت داره بلکه سبک روایت و نگاه نویسنده‌ست که جذابه و خوندنی)وقتی شروع کردم به خوندن جلد اول رمان درجستجوی زمان از دست رفته و آهسته آهسته حس‌هام ، علاقه‌هام ، افکار و عادت‌هام دستخوش تغییر می‌شدن به دوستی گفتم احساس می‌کنم جهان من به قبل از خوندن این رمان و بعد از اون تقسیم بشه و اون دوست که خودش سالها پیش این رمان رو خونده بود با تایید این حرف گفت که خیلیا می‌گن کتابخونا هم به دو دسته تقسیم می‌شن : اونایی که این کتاب رو خوندن و اونایی که هنوز نخوندنش. البته با توجه به حجمش و سبک نوشتاریش از اون کتابایی نیست که بشه برای خوندن به هرکسی پیشنهاد داد . چندین و چند عدد دلیل می‌تونم براتون بیارم برای نخوندنش . ولی اگه . . .آره ولی اگه خوندینش . اگه تونستین روش خوندنش رو کشف کنین . اگه تونستین وارد دنیای عجیب و بی‌نهایت پروست بشین دیگه دلتون می‌خواد کاش تعداد جلدای کتاب حتی بیشترم باشه و کتابا قطورتر .نمی‌دونم شایدم الان بعد خوندن دو جلد از این رمان خیلی زود باشه برای اظهار نظر.می‌خواستم این یادداشت رو بعد خوندن جلد اول بنویسم ولی هیجان نذاشت و جلد دوم رو شروع کردم و به دلایلی فکر می‌کردم جلد دوم رو شاید اصلا ادامه ندم . ولی تموم شد و الان دلم می‌خواد هرچه زودتر جلد سوم رو شروع کنم ولی اینبار تصمیم گرفتم اول کتابای دیگه‌ای که نصفه و نیمه خونده دورمه رو تموم کنم و دربارشون بنویسم و معرفی‌ کتاب هامو ضبط کنم و بعد تمام ذهنم رو تقدیم کنم به پروست .خوندن این کتاب مثل مراقبه می‌مونه . باید به هیچ‌چیز فکر نکنی و همه حواست رو بدی بهش .وقتی جلد اول رو شروع کردم فکر‌می‌کردم مثل کتابای دیگه می‌تونم اونرو باسرعت همیشگی و لذت بخونم . از مقدمه نسبتا طولانی کتاب که راجع به خود پروست بود شروع کردم .بعد احساس کردم یه جاهاییش داره داستان رو پیش از موقع لو میده برای همین مقدمه رو نصفه نیمه رها کردم و کتاب رو شروع کردم .کتاب رو تا جاییکه نویسنده لحظه پروستی رو تجربه می‌کنه یعنی همون لحظه‌ای که کیک مادلن رو توی یه دمنوش می‌زنه و بو و طعم اون یهو پرتش می‌کنه به یه جای دیگه خوندم و بعد انگار حس کردم دارم وارد دنیای عجیبی می شم که نویسنده ساخته وحس کردم نیاز دارم راجع به نویسنده و کتاب بیشتر بدونم ولی هرچه گشتم کمتر یافتم . یا کسی کتاب رو نخونده بود یا اونایی که خونده بودن درموردش چیزی ننوشته بودن  برای همین دوباره برگشتم به مقدمه و دوباره از اول و اینبار با دقت بیشتری خوندمش . ولی وقتی خواستم برگردم به ادامه متن کتاب احساس کردم به اندازه کافی بادقت نخوندمش و از خیلی توصیف ها سرسری رد شدم . برای همین دوباره از اول شروع کردم به خوندن . خیلی از جمله‌ها رو بارها و بارها می‌خوندم تا متوجه بشم . جمله ها اونقدر طولانی و نفس‌گیر بودن که گاهی نرسیده به آخرجمله سرنخ از دستم رها می‌شد. بعضی جمله‌ها رو بااینکه چندبار می‌خوندم بازم نمی فهمیدم . اول فکر کردم شاید ایراد از ترجمه است . مترجم کتاب مهدی سحابی بود . بعد متن مقدمه رو که با متن کتاب مقایسه کردم کمی شک کردم . ترجمه مقدمه خیلی مفهوم و روان بود . در چند جستجو متوجه شدم متن کتاب در زبان اصلی یعنی فرانسه هم نوآورانه و بدیعه و هرچه پیش رفتم به نبوغ و تبحر مترجم بیشتر ایمان آوردم .وقتی جلد اول رو می‌خوندم مدت ها به دنبال یه موتیف از ونتوی که راوی داستان شیفته شنیدنش شده بود بودم و چندی بعد متوجه شدم که فقط یه استعاره‌ست و واقعیت بیرونی نداره . ولی توصیف شگفت‌انگیز راوی از این موتیف و کارهای کلاسیک دیگه باعث شد به سراغ شنیدن سمفونی های دیگه برم و برای اولین بار با تمام حواس به اونها گوش بدم و لذت ببرم . لذت شنیدن موسیقی بتهوون و باخ و موتزارت و بیشتر شناختن اونها و حتی جستجو درباره نقاشان اون دوره و کار اونها همه اثرات این کتاب عجیبه.با اینکه نویسنده هرفرد و یا هر لحظه رو اونقدر طولانی و با آب و تاب توصیف می کنه که یه جاهایی ذهن آدم می‌پره و گاهی پروست رو مورد عنایت قرار می‌ده ولی بازم آدم حیفش میاد این همه شگفتی خلاقانه در کلام پروست و بعد در تبدیل هنرمندانه اونها در کلام مترجم رو سرسری ازشون رد شه . برای همین بعد از رسیدن به انتهای کتاب وقتی داشتم خلاصه داستان رو می‌خوندم هرجا احساس می کردم مطلب قید شده رو به خوبی به یاد نمیارم برمی گشتم و اونرو به طور کامل می‌خوندم و گاهی اونقدر غرق می‌شدم که خودم را درحال ادامه داستان و بازخوانی اون می‌یافتم.اگر شما هم این کتاب رو خوندین و یا دارن می‌خونین و یا حتی فقط دوست دارین که بخونین خوشحال می‌شم نظراتتون رو بخونم . ادامه دارد . . .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 20:20:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیکشنری بهترین معلم زبان دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-wf0bpszmrabv</link>
                <description>باید بگم تو تمام سالهایی که کلاس زبان می‌رفتم و حتی تو مدت زمان دوره‌ی دانشگاه هم هیچکس از اهمیت دیکشنری صحبتی نکرد. البته حالا که خوب فکر می‌کنم یه چیزایی داره یادم میاد . مثلا اولین دیکشنری عمرم رو از بابام هدیه گرفتم و برام از یکی از دوستاش تعریف کرد که قبل از رفتن به خارجه یه دیکشنری خریده بود و تلویحا از خرید دیکشنری به عنوان یکی از دلایل موفقیتش البته در رابطه با رفتن به خارجه نام می‌برد. روشی که بابام پیشنهاد می‌داد حفظ کردن لغات ضروری از روی دیکشنری بود . درسته، البته که بابام برام یه دیکشنری دوزبانه (که در سالهای بعد مخالف سرسخت استفاده از اون شدم ، حالا در پست‌های بعدی می‌گم چرا )برام خریده بود.واینکه اگه بازم خوبتر فکر کنم شاید یادم بیاد از چند تا از مدرسین موسسه شکوه که تو سالهای نوجوانی اونجا می‌رفتم که اول ترم ازمون می‌خواستن یه دیکشنری یه زبانه (که اینش باز خوب بود )بخریم و تا آخر ترم همراهمون تو کیفمون هی بیاریم و هی ببریم.اما یادم نمیاد یه بارهم که شده یکی از استادای دانشگاه  که اونجا آموزش زبان انگلیسی می‌خوندم حتی بعد از دیدن قیافه‌ی آویزون  ماها که هر دفعه برای دونستن تلفظ یک لغت دنبالشون راه میفتادیم دلش سوخته باشه و برای ما مزایا و روش استفاده از دیکشنری رو توضیح داده باشه . البته که بعدها متوجه شدم که اساتید محترم یا خودشون هم نمی‌دونستن دقیقا چه جوری می ‌شه از جناب مستطاب دیکشنری استفاده کنن که جای تعجبی نداره چون حتی تو دانشگاه و تو رشته‌ی زبان انگلیسی هم این مهم رو آموزش نمی‌دادن و یا اغلب این مورد رو به عنوان فوت کوزه‌گری به حساب می‌آوردن و قاعدتا ترجیح می‌دادن ما همچنان با نگاه‌هایی حیرت زده و تحسین آمیز از این همه هوش و نبوغ آنجانبان آویزان باشیم.خلاصه اینا رو گفتم که از خودم تعریف کنم و بگم که برعکس تمام مدرسین و اساتیدی که داشتم اینجانب بعد از اینکه در طول تدریس بالاخره به صورت خودآموز کارکردن با دیکشنری رو یاد گرفتم همیشه و تو تمام کلاسام یک جلسه رو به آموزش کار کردن با دیکشنری اختصاص دادم و اهمیت یادگیری و کارکردن با اون رو اونقدر گوشزد کردم که زبونم مو درآورد. آآآآآآآآ ببینین خب حالا قانع شدین که چقدر استفاده از دیکشنری مهمه یا بازم بگم . نه ؟پس بازم می‌گم.دیکشنری (البته از نوع یک زبانه‌اش یعنی انگلیسی به انگلیسی مثلا ، چون دیکشنری دوزبانه یا چند زبانه تنها در صورتی نیازه که شما بخواین ترجمه انجام بدین وگرنه اگر انگلیسی رو به قصد مکالمه و کاربردی دارین یاد می‌گیرین کلا فراموشش کنین) آره داشتم می‌گفتم دیکشنری تمام بخش ها‌ی مربوط به یک زبان یعنی گرامر ، لغت و تلفظ رو داره و اگر بلد باشین چه جوری ازش استفاده کنین تقریبا می‌تونین مستقل و به صورت خودآموز زبان بخونین. می‌تونین امتحان کنین : یه کلمه انتخاب کنین و بعد برای سریعتر پیدا کردنش تو دیکشنری از کلماتی که بالای صفحه نوشته شده کمک بگیرین .یکی از چیزایی که تو پیدا کردن سریع لغات کمکتون می‌کنه دونستن ترتیب حروف الفبا هست که با یکم تکرار و تمرین اتفاق میفته.البته این توضیحات مربوط به دیکشنری کاغذیه و گرنه توی دیکشنری های الکترونیک و اپ‌های موبایلی همین که کلمه رو تایپ کنین براتون پیداش می‌کنه . پیشنهاد من اینه که قبل از اینکه سراغ دیکشنری موبایل برین یه چند مدت با دیکشنری کاغذی کار کنین که اول یاد بگیرین کار با دیکشنری رو و بعد از روش حاضرآماده استفاده کنین.خوب کلمه رو که پیدا کردین معمولا اولین اطلاعات و باید بگم یکی از ضروری‌ترین و مهم‌ترین اطلاعاتی که دیکشنری بهتون می‌ده نحوه تلفظ صحیح اون کلمه هست که مخصوصا در زبان انگلیسی که معمولا بین شکل و تلفظ کلمات رابطه مستقیمی وجود نداره خیلی مهمه .خوب برای اینکه بتونین تلفظ کلمه رو درست بخونین تو دیکشنری های موبایلی که با یه کلیک می‌تونین تلفظ کلمه رو بشنوین ولی تو دیکشنری کاغذی جلوی هر کلمه همون کلمه رو با یه رسم الخط دیگه که در نگاه اول شبیه خط میخی به نظر میاد نوشته . خوب حالا می‌تونین در یه پروسه ماجراجویانه و هیجان‌انگیز از این رسم‌الخط رازگشایی کنین واما چگونه ؟تو همه‌ی دیکشنری‌های دنیا معمولا داخل جلد یا آخرش یه جدولی داره که همه‌ی این اشکال رو در دو بخش حروف صدادار و بی صدا نوشته و یه کلید واژه یعنی یه کلمه آسون که همه می‌تونن بخونن رو جلوشون نوشته و اون حرف موردنظر رو پررنگتر نوشته که بتونین اون شکل رو بخونین.هرچقدر این پروسه رازگشایی رو بیشتر انجام بدین نیازتون به مراجعه به این جدول کمتر و کمتر می‌شه چون کم کم دیگه شکل این کلمات تو ذهنتون می‌مونه .توی دیکشنری‌ها معمولا اول تلفظ بریتانیایی کلمه و بعد تلفظ امریکایی کلمه رو براتون نوشته . تو دیکشنری های موبایلی هم دو تا آیکون صدا داره که مشخصه.تو همون رسم الخط کدگذاری شده نشانه های دیگه‌ای هم هست که بخش بندی کلمه یا اینکه در هنگام گفتن روی کدوم بخش کلمه باید تاکید کنیم رو نوشته که چون زیادی دیگه تخصصی می‌شه فعلا ازش می‌گذریم.بعد از اون جلوی کلمه نقشی که درجمله می‌گیره نوشته شده یعنی اینکه فعل هست یا اسم یا صفت یا قید که هر کدوم اینها هم یه نشانه دارن که اگه به صفحات نخستین هر دیکشنری مراجعه کنین این نشانه‌ها رو براتون نوشته وخب دونستن نقش کلمات برای استفاده از اونها درجمله خیلی مهمه .تازه بعد از اون هم نشانه ها و اطلاعات دیگه‌ای بهتون می‌ده راجع به نقش‌های مختلف کلمه مثلا اگه اسمه قابل شمارش هست یا نه اگه فعله مفعول می‌خواد یا نه وکلی از این اطلاعات جالب‌انگیز.وخب اینجاست که می رسیم به بخش معنی کلمه وحالا بماند که از مزیت‌های استفاده از دیکشنری یک زبانه یکیش همینه که برای یافتن معنای یه کلمه کلی کلمه دیگه می‌خونین و یاد می‌گیرین .ومهم تر از معنی مثال هایی هست که در توضیح معنی میاد که نه تنها باعث می‌شه شما معنی کلمه رو بهتر متوجه بشین بلکه به شما می‌گه که اون کلمه رو چه جوری می‌تونین تو جمله به کار ببرین و در واقع نحوه استفاده از اون کلمه رو نشونتون می‌ده .ولی به همینجا ختم نمی‌شه و در ادامه مثال ها شما با معانی مختلف اون کلمه و همچنین اصطلاحاتی که با اون کلمه ساخته می‌شه آشنا می‌شین.خلاصه که هرچی از دیکشنری جان بگم کم گفتم . اینا فقط گوشه ای از مزایای استفاده از دیکشنری بود که در طول زمان دو کلاسم وقتی شاگردام درحال امتحان دادن بودن براتون نوشتم . امیدوارم مفید باشه و شما رو به استفاده از این معلم خوش اخلاق و همه چیز دان ترغیب کرده باشه.حتما استفاده از دیکشنری رو به صورت حرفه‌ای شروع کنین و اگه پرسشی هم داشتین پایین همین پست بپرسین .خوب من برم برگه‌ها رو جمع کنم . اگر در فاصله‌ای که من سرم تو لپتاپ بوده تقلب کرده باشن هم که تقصیر شماست.;)          </description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 15:32:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درویش خان</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%A7%D9%86-nup0ryklgjad</link>
                <description>من قمرم . تک دختر غلامحسین خان. پدربزرگم حاج بشیر طالقانی لقب درویش خان را روی پدرم گذاشت . وقتی پدرم کوچک بود همراه پدربزرگم به مراسم درویشان در باغ ظهیرالدوله می رفتند و ساز می نواختند. همان باغی که حالا آرامگاه ابدی او شده.مادرم بدرالسادات دختر سورچی شعاع السلطنه ، شازده قجری بود. پدرم در مجلسی به همراه عارف قزوینی ساز می زد که شعاع السلطنه خوشش آمد و دستور داد پدرم مطرب خاصه در باغ او در شیراز باشد. این شد که پدرم از تهران به شیراز آمد و در باغ شعاع السلطنه در اتاق انتهای باغ ساکن شد. گرچه به دستور شازده قجری حق نداشت برای کسی غیر او ساز بزند ولی گاهی که یواشکی برای خدمه ساز می نواخت نوای سازش همه را جادو می کرد و همینگونه دل مادرم بدرالسادات را هم برد. البته که پیش از آن خودش به جادوی چشمان بدرالسادات گرفتار شده بود. زندگی پدرو مادر به سختی و در تنگدستی می گذشت و برای همین درویش خان تصمیم گرفت خارج از باغ شغلی پیدا کند. ابتدا به خاطر علاقه اش به گیاهان در چند خانه به باغبانی مشغول شد ولی بعد که صاحبان آن خانه ها او را شناختند به اصرار از  او خواستند که به فرزندانشان ساز بیاموزد . همه چیز خوب پیش می رفت که شازده قجری خبردار شد و از خشم دستور به قطع انگشتان دست پدر داد که کمال الملک یکی از دوستان شازده و از عاشقان موسیقی وساطت کرد و درویش خان بخشیده شد. پسر همین کمال الملک ، ابوالحسن صبا ، بعدها شاگرد پدر شد.سالها بعد هم که به دلیل تغییراتی در اوضاع مملکت شازده قجری پس از خلع از مقام دوباره به جایگاه خود بازگشت و دستور به همراهی دوباره پدر داد ، درویش خان از بیچارگی به سفارت انگلیس پناهنده شد و از شر شعاع السطنه خلاصی یافت.گرچه درویش خان در تمام عمر با فقر و تنگدستی دست به گریبان بود و به دلیل مخالفت زهاد با موسیقی و ساز بارها سازش را زمین زده و شکستند اما هیچگاه علاقه اش به موسیقی و نواختن ساز کاستی نگرفت.درهمان اوضاع دوبار به فرنگ رفت و صفحه موسیقی ضبط کرد. و اما یک شب بارانی که از استودیو ضبط موسیقی برمی گشت و از برخورد صاحب استودیو که دو نوازنده پیانو را بدون اجازه و بدون قید در قرارداد به پروژه اضافه کرده بود و باعث شده بود صدای تار درویش خان به وضوح شنیده نشود ، خشمگین بود درشکه حامل او با اتوموبیلی تصادف کرد و درویش خان از داخل درشکه به بیرون پرتاب شد و نوای جادویی سازش برای همیشه خاموش شد.آری این خلاصه کوتاهی بود از زندگی پربار درویش خان نوازنده چیره دست تار وسه تار که ترنم موسیقی زیبایش با ترانه های عارف و ملک الشعرای بهار هنوز هم در گوشمان طنین انداز است. اگر خواستین از درویش خان بیشتر بدونین دو تا کتاب بهتون معرفی می کنم. یکی جلد اول از کتاب &quot;سرگذشت موسیقی ایران&quot; تالیف روح الله خالقی و یکی هم کتابی که اخیرا خوندم از حسن هدایت به نام درویش خان با زیر عنوان &quot;یک رمان عاشقانه درباره موسیقی&quot; که بهانه ای شد برای نوشتن این چند خط. حسن هدایت در واقع زندگی درویش خان رو به صورت داستانی که راوی اون قمر دختر درویش خان هست نوشته . البته که من جاهای دیگه چیزای متفاوتی در مورد درویش خان خوندم ولی متن بالا اقتباسی آزاد از کتاب حسن هدایت هست. حالا بیاین تصنیف&quot; ز من نگارم &quot;نوشته‌ی بهار  با آهنگسازی درویش خان رو که حتما با صدای استاد شجریان شنیدین با هم زمزمه کنیم . . .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2020 15:00:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین انگلیسی فکر کردن فاز دوم وسوم</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%88%D8%B3%D9%88%D9%85-jfbx50nxvx9m</link>
                <description>درود دوستان امیدوارم که فاز اول رو خوب تمرین کرده باشین و حالا سر کلاس انگلیسی یا هر وقت که تصمیم می گیرین انگلیسی فکر کنین ذهنتون مثل یه بچه خوب و سر به راه به حرفتون گوش بده و بگه چشم.تو فاز اول تمرین کردیم که به هر وسیله ای که نگاه می کنیم یا هر مفهومی که تو ذهنمون هست کلمه اش به انگلیسی به ذهنمون بیاد.حالا تو فاز دوم وقت جمله سازیه . از همین حالا شروع کنین . هر وقت و هر کجا که یادتون اومد انگلیسی فکر کردن رو تمرین کنین ،سریع به این فکرکنین که چه کاری دارین انجام می دین و همونو به انگلیسی در ذهنتون بسازین .یا مثلا شبه و می خواین بخوابین به برنامه های فرداتون فکر کنین و تو ذهنتون به انگلیسی بگین که قراره چه کارهایی انجام بدین . یا به روزی که گذروندین فکر کنین و بگین چه کارهایی کردین ، کجاها رفتین . درحد جملات کوتاه و مختصر. تاکید می کنم اول فارسیشو نسازین که بعد ترجمه اش کنینا . همون اول انگلیسیشو بگین . آفرین .یادتون باشه مهم نیست اگه جمله هایی که می سازین از نظر دستوری یا به کار بردن لغت ها ایراد داشته باشه چون شما زبان تمرین نمی کنین دارین ذهنتون رو برای انگلیسی فکر کردن شرطی می کنین . البته که این کار برای تقویت زبانتون هم بسی تاثیرگذاره .نذارین ذهنتون متوقف بشه . هر وقت به کلمه ای می رسین که انگلیسیشو نمی دونین به جاش یه جمله توضیحی بسازین . مثلا می خواین بگین فلانی همکارمه ولی کلمه‌ی انگلیسیشو بلد نیستین . می تونین بگین من وفلانی تو یک اداره کار می کنیم یا عنوان شغلیتون رو بگین و بعد اضافه کنین اون فرد هم همین عنوان رو داره . نذارین ذهنتون به توقف شرطی بشه .examples ;we are colleaguesorwe work at the same schoolorshe is a teacher,I am a teacher too.پس هر وقت به کلمه ها یا مفاهیم ناآشنا رسیدین ، کلمه هایی رو که نمی دونین توضیح بدین . جمله هاتون رو ساده تر کنین ولی توقف نکنین . البته که بعدش می تونین با یه جستجوی ساده کلمه موردنظرتون رو پیدا کنین و برای دفعه بعدی به کار ببرین .و اما فاز سوموقتی چند هفته ای جمله سازی به انگلیسی رو بعد از فاز اول که کلمه بود تمرین کردین ، می تونین برین سراغ پاراگراف.حالا به یه سفری که رفتین یا کتابی که خوندین یا فیلمی که دیدین فکر کنین و تو ذهنتون انگار که می خواین برای کسی تعریفش کنین دوره اش کنین . و انقد به این کار ادامه بدین که خواب انگلیسی ببینین .;)چرا که نه ؟اگه روزی فقط ۵ دقیقه انگلیسی فکر کنین انگار یک ساعت به انگلیسی حرف زدین . پس خیلی مفید و تاثیرگذاره .خوب ، از همین حالا شروع کنین و بعد بیاین برام بگین چه کردین و به کجاها رسیدین .آفرین .پست بعدی در مورد کار کردن با دیکشنریه . از دستش ندین . تا زود.</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 04 Oct 2019 22:30:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین انگلیسی فکر کردن فاز اول</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-ezw0vtzm4v3y</link>
                <description>نکته : اگه می خواین بدونین ماجرا از چه قراره اول پست قبلی ( ای کسانی که می خواهید انگلیسی حرف بزنید چرا فارسی فکر می کنید ) رو تو همین صفحه بخونین .خوب باشه . . .می گم .آرامش خودتون رو حفظ کنین عزیزان .اول اینکه شما که نمی خواین مترجم بشین ، می خواین ؟‌پس چه اصراری دارین معنی دقیق هر کلمه رو به فارسی بدونین ؟تازه بر فرض مثال هم که معنی کلمه رو به فارسی می دونین ، نمی تونین ازش استفاده کنین که ، وقتی ندونین نقشش تو جمله چیه ، یعنی اسمه ، فعله ، صفته ، قیده ، چیه ، یا با چه حرف اضافه ای میاد ؟ کجای جمله میاد ؟ برای بیان چه مفهومی استفاده می شه ؟پس یکم وسوسه هاتون رو کنترل کنین و به جای چک کردن کلمات تو دیکشنری دو زبانه یعنی فارسی - انگلیسی یا بالعکس ، از این به بعد کلمات رو تو دیکشنری یک زبانه یعنی انگلیسی به انگلیسی چک کنین .وای اگه بدونین دیکشنری بهترین معلم دنیاست و اگه کار باهاش رو یاد بگیرین می شه بهترین معلمتون. تازه همیشه هم همراهتونه . درسم نمی پرسه . امتحانم نمی گیره . ( یادآوری کنین یه پست در مورد کارکردن با دیکشنری بذارم )و اما نکته بعد اینکه، هیچوقت حرف هایی که می شنوین یا مطالبی که می خونین رو برای اینکه کامل درک کنین به فارسی تو ذهنتون ترجمه نکنین . سعی کنین به انگلیسی متوجه بشین حتی حدودی . همینکه اصل مطلب رو بگیرین کافیه در قدم های اول .نکته بعدی ، بی مقدمه حرف بزنین یا بنویسین . به ذهنتون اجازه و زمان فکر کردن به فارسی و بعد ترجمه رو ندین .وقتی حرف می زنین فقط به رسوندن منظورتون فکر کنین . در سطوح ابتدایی و متوسطه‌ی زبان ، درست حرف زدن به اندازه روان حرف زدن مهم نیست.این جمله رو یادتون باشه تا زمانی که به روان و راحت حرف زدن نرسیدین، تولید ۲۰ تا جمله‌ی اشتباه ارزشش از گفتن ۲‌ تا جمله‌ی درست بیشتره .و اما نکته آخر . انگلیسی فکر کردن رو تمرین کنین . ذهن شما مثل یه بچه می مونه . یه بچه لجباز و تا حدی تنبل.شما وقتی سر کلاس انگلیسی هستین یا زمانی که می خواین به انگلیسی حرف بزنین یا بنویسین ، بهش پیام می دین که شیفت کنه روی یک زبان دیگه ولی اون بچه تخس و ناقلا می گه نمی خواد و به فارسی فکر کردن ادامه می ده . حالا اذیتش نکنین زیاد . کم کم و با حوصله تربیتش کنین .اول از لغت شروع کنین .الان چند ثانیه به اطرافتون نگاه کنین . سعی کنین وسایلی که اطرافتون می بینین رو به انگلیسی تو ذهنتون نام ببرید. با وسایلی که اسمشون رو نمی دونین کار نداشته باشین . فقط اونایی که بلدین . من سکوت می کنم . شروع کنین....خوب ، چی شد؟ اسامی همون اول به انگلیسی میان؟ یعنی وقتی به پنجره نگاه می کنین کلمه‌ی window تو ذهنتون شکل می گیره؟یا اول فارسیش میاد به ذهنتون و با فاصله ،کلمه به انگلیسی میاد؟خوب خیلی از شاگردها می گن بستگی به اون کلمه داره . اگه کلمه براشون خیلی کاربردی و آشنا نباشه اتفاق دومی میفته . ولی بهرحال این آزمایش کوچولو نشون می ده که ذهن شما به انگلیسی فکر کردن عادت داره یا نه .خوب حالا تمرین .از امروز به مدت یک هفته هر وقت یه زمان آزاد کوچولو‌ی چند ثانیه ای داشتین ، انگلیسی فکر کردن رو تمرین کنین.مثلا تو خونه تو آشپزخونه نشستین منتظر ناهار یا تو هال نشستین منتظر سریال مورد علاقتون ، یا سر چهارراه منتظرین چراغ سبز شه ، یا قدم زنان دارین می رین خونه ( منظورم اینه که این کار زمانی ازتون نمی گیره و می تونین از وقتای پرتتون استفاده بهینه ببرین )آره ، خلاصه هر جا که هستین به اطرافتون نگاه کنین و نام وسایلی که می بینید رو به انگلیسی تو ذهنتون بگین . یادتون باشه این یه تمرین برای شرطی کردن ذهنه . نمی خوایم لغت انگلیسی تمرین کنیم پس فقط روی چیزایی که بلدین تمرکز کنین . اگه چشمتون افتاد به چیزی که اسمش رو نمی دونین رهاش کنین و اگه دوست داشتین بعدا وقتی تمرینتون تموم شد برین معنیش رو چک کنین .خوب این فاز اول این تمرینه . سعی کنین ۵-۶ بار در هر روز هر وقت یادتون اومد انجامش بدین . خیلی کوتاه درحد چند ثانیه. ذهنتون رو خسته نکنین.یادتون باشه با ذهنتون با مهربونی رفتار کنین که بچه خوبی بشه و وقتی بهش پیام می دین که می خواین انگلیسی فکر کنین به حرفتون گوش بده و بگه چشم.و اینکه ذهن افراد مختلف برای شرطی شدن به مدت زمان متفاوتی نیاز داره یعنی ممکنه بیشتر از یک هفته زمان ببره برای کسی یا کمتر.و اینکه این روشیه که خودم بهش رسیدم، چون بنا بر تجربه متوجه شدم رایج ترین مشکل زبان آموزا همینه و در طول ۱۷ سال معلم زبان بودن بارها در کلاسهای مختلف و با شاگردهای متفاوت امتحان شده و تضمینی جواب می ده پس با خیال راحت تمرین کنین . خوب از همین لحظه می تونین شروع کنین. بعد هر وقت دیگه ذهنتون بچه خوب و حرف گوش کنی شد برام بگین که بریم سراغ فاز بعدی.Good Luck ;D</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 12:49:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کسانی که می خواهید انگلیسی حرف بزنید چرا فارسی فکر می کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-s5ngxm4knawf</link>
                <description>سالهاست دارین کلاس زبان می رین ؟‌ مدتهاست دارین زبان تمرین می کنین ؟‌ کلی لغت حفظ کردین ؟‌ روی ساختارها و دستور زبان و تلفظ کار کردین ، ولی تا میاین شروع به صحبت کنین گیر می کنین ؟‌کلمه ها به فارسی تو ذهنتون ردیف می شن ، جمله ها درست در نمیان و بعد یه پروسه‌ی سنگین و عذاب‌آور تو ذهنتون شروع می شه .‌“ ترجمه “حرفهایی که می شنوین رو به فارسی ترجمه می کنین که بفهمین و حرفایی که می خواین بزنین رو به فارسی تو ذهنتون ردیف کردین و همزمان دارین به انگلیسی ترجمه می کنین .بعد هی متوقف میشین ، کلمه کم میارین ، کلمه ها درست تو جمله چیده نمیشن .چقدر شاگردها که بعد از سالها زبان خوندن و پاس کردن همه‌ی ترم‌های موسسات ، مقاله‌هاشون از طرف موسسات و دانشگاه‌های خارجی برگشت میخوره. بعد که می خونی ، می بینی مشکل مقاله اینه که فارسیه . کاملا فارسی نوشته شده و بعد ترجمه تحت اللفظی و کلمه به کلمه شده به انگلیسی . برای یک انگلیسی زبان کاملا نامفهومه و برای یک فارسی زبان در صورتی مفهومه که اونم همونجوری فکر کنه .می دونین جدای تمام این مشکلات و اختلال در یادگیری و برقراری ارتباط ، این پروسه چقدر برای ذهن سنگینه و به بدن فشار میاره ؟یه داستانی هست در مورد قذافی ، نمی دونم تا چه حد صحت داره ولی در هر صورت تمثیل خوبیه برای نشون دادن فشاری که ترجمه‌ی همزمان به بدن وارد می کنه . می گن این دیکتاتور سابق لیبی ، وقتی برای سخنرانی به سازمان ملل رفته بوده ، فکش زیادی گرم می شه و از وقتی که باید سخنرانی می کرده، بیشتر حرف می زنه. بهش می گن مثلا یه ربع شده ، مترجمت رو عوض کن . اونم می گه نه من به کسی برای ترجمه‌ی حرفام اعتماد ندارم و ادامه می ده . می گن بعد از ۲۰ دقیقه یا نیم ساعت مترجم بخت برگشته غش می کنه و میفته.حالا فهمیدین با این کار که برای بعضیا یه جور راه فرار از روش درست یادگیری زبانه ، چه فشاری به بدن و ذهنتون وارد می کنین .حالا یا علتش عدم آگاهیه یا راه درستش رو نمی دونین یا هم که تنبلی می کنین که از راه اصولی و درست زبان رو یاد بگیرین .ولی نکنید این کارو . . .فکر کنین تمام لغات و ساختارها و دستور زبان و هرچی که تا امروز یاد گرفتین مثل جریان آب یک رودخونه است و فارسی فکر کردن شما مثل یک سنگ بزرگ سر راه این رودخونه نشسته و جریان آب رو سد کرده .حالا به این فکر کنین که اگه بشه این سنگ رو از سر راه رودخونه بردارین و اون جریان آب راه بیفته چی می شه .آماده این ؟Let ’s go  . . .کجا ؟ یکم اشتیاق نشون بدین تا من منم مشتاق بشم پست بعدی رو بنویسم براتون .چون خیلی طولانی میشه برای خوانندگان عصر ساندویچی.پس تا زود  . . .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 20:20:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی شد که بلاگر شدم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-f2ic5uppyt3o</link>
                <description>خوب امروز درست یکماه از ویرگولی شدن من می گذره و وقتش رسیده یکم از خودم و از وبلاگر شدنم براتون بگم .سالها سال پیش، وقتی احساس می کردم یکسری مفاهیم و تعریف های کاربردی که برای من به علت تحصیل و تجربه در رشته تخصصیم( آموزش زبان انگلیسی )یک امر بدیهیه، برای عده ای از زبان آموزان و افراد دیگه گاهی گیج کننده و دور از دسترسه و یا اطلاعاتی که من به سبب علاقه به حوزه ای خاص و مطالعه در اون معنا به راحتی درک و تحلیل می کنم ،برای خیلی ها به مثابه شکستن شاخ غول می مونه ،تصمیم گرفتم که وبلاگر بشم و هرآنچه مفید می دونم رو به اشتراک بذارم ولی خوب این تصمیم هم قاتی کلی تصمیم دیگه فراموش شد و به حسرت ها و یه روزی می خواستم ها پیوست. حتی چندسال پیش با فراگیر شدن استفاده از شبکه های اجتماعی یک کانال راه انداختم که اونجا دانایی رو انتشار بدم ولی بازم فقط مطالب مفیدی که جایی می دیدم و چند خط از کتاب هایی که می خوندم وگاهی ترجمه یک متن جذاب و خوندنی رو کپی پیست می کردم و تنها چیز بکر و اصیلی که تو کانال منتشر می شد شعرهای قدیمیم و هر از گاهی هم شعرهای جدیدی بود که می گفتم . مطالب کانالم بیشتر صوتی بود تا خوندنی . اول سری کامل صدسال تنهایی رو که چند سال پیشش برای سایت انجمن کتاب ایران صوتی کرده بودم به اشتراک گذاشتم و بعدش کتاب دمیان و بعد سفرنامه ناصرخسرو و ایران و جهان از نگاه شاهنامه که این دو تای آخری رو برای انجمن دانشجویان نابینا صوتی کردم و بعد به صوتی کردن هر از چندگاه داستانی کوتاه یا دکلمه شعری رضایت دادم و همونم دیگه تعطیل شد.اما بعد سالها وقتی بالاخره دست از کمال گرایی برداشتم و تصمیم گرفتم کتاب شعرم رو منتشر کنم و ذهنم رو از دست کارهای نکرده خلاص کنم و به دنبال اون کتاب های کودک و نوجوان رو که سالها بهش فکر کرده بودم رو بنویسم با یک انتشارات خیلی خوب به نام انتشارات مولفین طلایی آشنا شدم و بعد در یک همایش که از طرف مولفین طلایی برگزار شد با یک نویسنده تمام وقت به نام شاهین کلانتری آشنا شدم .دوباره پس از سالها دوری از نوشتن شوق نوشتن در من بیدار شد و بنا به سفارشات و درس های شاهین کلانتری تصمیم گرفتم بنویسم و درحال خوندن مطالب جذاب سایتش درباره وبلاگ نویسی بودم که یک جمله اش که در جواب کامنت یکی از اعضا که ازش درمورد وبلاگ نویسی سئوال پرسیده بود تکونم داد . شاهین بعد از پاسخ به سئوال اون فرد نوشته بود فقط زودتر شروع کن . همین بود . کاری که باید می کردم . به جای فکر کردن به چه جوری و چرا و حالا بذار تایپ ۱۰ انگشتی رو تمرین کنم و هزار اما و اگر دیگه .صفحه مرورگر رو باز کردم و چون چند روزی بود که در مورد بهترین سایت برای ساختن وبلاگ تحقیق می کردم ویرگول رو باز کردم و یه حساب کاربری ساختم و در برابر پرسش های این ذهن کمال گرای عزیز هم دائم می گفتم کم کم، صبر کن ،لازم نیست از اول همه چی عالی و بی نقص باشه .همون روز هم یه سایت عالی و بی نظیر برای یادگیری و تمرین تایپ ۱۰ انگشتی پیدا کردم که کار کردن و انجام درساش مثل یه بازی لذت بخش و هیجان انگیز بود و چند روزه منو راه انداخت .(سامانه هوشمند آموزش تایپ تایپو )انجام هر کاری به روش درست و اصولی اون خیلی حس خوبی داره. ترم اول دانشگاه یه واحد تایپ داشتیم البته که به انگلیسی و با ماشین تایپ های قدیمی که من عاشقشون شدم . عاشق اون صدای دل انگیز کلیدها موقع تایپ . یادم نیست چی شد یا چرا من دیگه کلاسا رو ادامه ندادم و اون واحد رو مجبور شدم چند ترم بعد بردارم که البته ماشین تایپ های سبز و مشکی جذاب جاشون رو داده بودن به کامپیوترهای سفید و خاکستری یغر و زشت و کلیدها هم دیگه اون بلندی و اون صدای دلنواز رو نداشتن و تنها کاری که می کردیم بازی با یه نرم افزار آموزش تایپ بود که تو یه فلاپی دیسک ریخته بودن و میزان ضعف وقدرت انگشت های دو دست رو در تایپ نشون می داد . البته که درس رو با نمره خوبی قبول شدم ولی دیگه تایپ اونقدرها انجام ندادم و بعدها هم هر موقع نیاز می شد با یک دست یا اگه با دو دست با انگشت های مختلف وبه صورت پراکنده تایپ می کردم .بله و اینگونه بود که من که سالها نوشته بودم وخونده بودم بالاخره تصمیم گرفتم یه وبلاگر تمام وقت بشم و تا به اینجای کار خیلی هم خشنود و راضی ام.</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2019 13:02:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیلتس آکادمیک می خوای یا جنرال ؟‌</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-%D8%A2%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84-dj1lou2ijz5q</link>
                <description>خوب قرار بود براتون از تفاوت های آیلتس جنرال و آکادمیک بگم. خوب اول باید ببینین شما به کدومش نیاز دارین؟ اگه برای مهاجرت می خواین آیلتس بگیرین قراره برای مهاجرت تحصیلی اقدام کنین یا مهاجرت شغلی ، مسلمه که برای مهاجرت تحصیلی به آیلتس آکادمیک احتیاج دارین و برای مهاجرت کاری به آیلتس جنرال . خوب نکته اول اینه که طرز نمره دهی در این دو آزمون متفاوته و نکته بعد اینه که تفاوت اساسی آیلتس جنرال با آیلتس آکادمیک بیشتر تو بخش امتحان های خواندن (یا همون درک مطلب )و نوشتاری دیده می شه.متن هایی که در امتحان آکادمیک میاد از مجلات و ژورنالهای تخصصی انگلیسی گرفته می شه در حالیکه متون آیلتس جنرال از مجلات و ژورنالهای عمومی انگلیسی انتخاب می شن . در مورد امتحان نوشتاری هم فقط یکی از امتحاناتش تفاوت مشخصی داره . اگه یادتون باشه تو مطالب قبل گفتیم که در این بخش دو تا متن باید بنویسیم . حالا ما منظور نظرمون اون متن ۱۵۰ کلمه ای و کوتاهتره . تو آیلتس آکادمیک به ما یک شکل خاص مثل یه چارت یا دیاگرام یا جدول میدن که اون رو توضیح بدیم ولی تو آیلتس جنرال ازمون می خوان یه نامه بنویسیم ، یه نامه تشکر مثلا . درحقیقت نمره آیلتس آکادمیک نشون میده شما چقدر برای تحصیل در یک دانشگاه در یک کشور دیگه به زبان  انگلیسی آمادگی دارین ، در صورتیکه نمره آیلتس جنرال توانایی شما برای زندگی و کار در یه کشور دیگه رو تایید می کنه . حالا شما بر اساس هدفتون به کدوم یکی از این دو نیاز دارین ؟‌</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 05 Aug 2019 17:42:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خواندن یا کتاب شنیدن ؟ مسئله این است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kjbez9znkjge</link>
                <description>وی علاقه عجیبی به خواندن کتاب های کودکان و نوجوانان داردمن هنوزم بر این باورم که هیچ چیز جای حس و حال شگفت انگیز به دست گرفتن کتاب کاغذی رو نمی گیره و هیچ کتاب الکترونیکی بوی خوش عطر لابلای صفحات کاغذ رو نمی ده و هیچ کتاب گویایی ، صدای جادویی نویسنده رو در ناخودآگاه روحت زمزمه نمی کنه .اما ، می تونم بگم من عاشق کتاب و دونستنم و کتاب رو و اصولا دانایی رو در هر شکلی و با هر وسیله ای که عرضه بشه دوست دارم .استفاده از شکل های مختلف کتاب به زمان مطالعه ام حجم می ده و ناممکن ها رو ممکن می کنه ، مثلا در طول این چند هفته اخیر در حالیکه در طول روز هر زمان که می تونستم مشغول خوندن کتاب No friend but the mountains بهروز بوچانی بودم و جاهایی که کتاب همراهم نبود به کتاب های الکترونیکی داخل گوشی و لپ تاپم ناخنک می زدم ، شب ها که چشمام برای کتاب خوندن خسته بودن به کتاب صوتی ابله اثر داستایوفسکی گوش می دادم و اینجوری می تونستم همزمان چند کتاب رو به روحم تزریق کنم .خوب این عالی نیست ؟من در طول چند هفته کتاب دو جلدی و ۱۰۰۰ صفحه ای و جذاب ابله رو در حالت افقی و با چشمان بسته شنیدم و کلی به داستایوفسکی جان درود فرستادم .الان چند سالیه که از تعصب شدیدم نسبت به کتاب کاغذی دست برداشتم و علاوه بر اینکه خودم کلی کتاب و داستان و شعر رو صوتی کردم به کلی کتاب و داستان و پادکست جذاب هم گوش دادم .اینجوری برای کلی آدم که یا با خوندن میونه ای ندارن یا وقتش رو ندارن و یا دسترسی به اون کتاب ندارن و یا حتی شرایط خوندن کتاب رو ندارن این امکان به وجود میاد که بتونن به شکل دیگه ای با اون کتاب ارتباط برقرار کنن.مثلا خیلی از کتابا برای نابینایان صوتی شده چون همه کتابا که نسخه بریل ندارن .خلاصه اگه مثل من عاشق کتاب و دونستن باشین فرقی نمی کنه کجا باشین و به چه طریقی بتونین کسب دانش کنین .مثلا همین دیشب داشتم مطالب کانال شاهین کلانتری رو چک می کردم که دیدم یه کتاب به اشتراک گذاشته همونجا رفتم سراغ کتاب و خوندمش . کتابی ۴۰ صفحه ای از ناهید عبدی که در مورد نوشتن بود و به رایگان در اینترنت به اشتراک گذاشته بود .http://shahinkalantari.com http://nahidabdi.com/یا بین زمان ناهار تا زمانی که بخوام حاضر شم برم موسسه نیم ساعت وقت دارم که اونو می ذارم برای خوندن بخش هایی از یه کتاب کم حجم مثل کتاب شعر یا کتاب های آموزشی و در حال حاضر تو این وقتا کتاب جذاب در قلمرو سعدی رو دارم می خونم که باعث می شه به سختی از جام بلندشم و برم کلاس.اینجوریه که وقتی خیلی از اطرافیان برای کتاب نخوندن کلی عذر و بهونه میارن و یکی از معمول ترین اون بهونه ها گرفتار بودن و وقت کافی نداشتنه باور نمی کنم .شما چی آیا ؟ کتاب می خونین یا گوش می دین ؟یا شمام کیلو کیلو عذر و بهونه دارین ؟کدومش؟</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2019 22:15:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت امتحان</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-jhak0mcirph5</link>
                <description>نترسید نلرزیدسر جلسه امتحان آیلتس چه اتفاقی می افته ؟وقتی از شاگردام می پرسم به نظرتون مدت زمان امتحان آیلتس چه مدتیه بیشترین زمانی رو که براش تصور می کنن یک ساعته و بعد از دونستن جواب درست شگفت زده می شن و تا حدودی نگران که خسته بشن و تمرکزشون رو از دست بدن که اونم تکنیک های خاص خودشو داره .ولی بذارین اول براتون بگم که قراره سر جلسه امتحان چه اتفاقاتی بیفته.بله زیبارویان من . جونم براتون بگه که امتحان آیلتس مثل امتحان کنکور چند ساعتی طول می کشه . یعنی وقتی شما تشریف می برید سر جلسه امتحان اول امتحان شنیداری دارین . برگه پرسش نامه رو بهتون می دن و بعد به مدت نیم ساعت به ۴ بخش مختلف از یک فایل شنیداری گوش می دین و به ۴۰ تا سئوال پرسش نامه پاسخ می دین . بعد از اون نوبت امتحان خواندن که در واقع همون درک مطلب هست می رسه . یک ساعت وقت دارین ۴۰ تا سئوال بر اساس متن های انگلیسی رو که در پرسش نامه هست پاسخ بدین که تعداد این متن ها در امتحان عمومی و آکادمیک آیلتس متفاوته و حتی نوع متون هم در این دو نوع امتحان فرق می کنه .بعد از اون معمولا یه استراحت کوتاه دارین و بعد برگه های پرسش نامه نوشتن رو دریافت می کنین و یک ساعت وقت دارین که ۲تا متن بنویسین که یکی از اونها مثل همون انشای خودمونه و یکی دیگه باز هم بسته به این که آیلتس عمومی امتحان می دین یا آکادمیک فرق می کنه . و اما آخرین بخش امتحان که مصاحبه است و همون روز یا چند روز دیگه توسط یک ممتحن به صورت تک نفره انجام می شه . البته صدای شما برای نمره دادن توسط یک ممتحن دیگه ضبط می شه . در بخش مصاحبه که ۱۱ تا ۱۴ دقیقه زمان می بره شما باید به پرسش های ممتحن در سه بخش مختلف پاسخ بدین که اونام هر کدوم داستان خودشونو دارن که در پست های آینده براتون می نویسم.حالا فکر کنم این سئوال براتون پیش اومده که تفاوت آیلتس آکادمیک و جنرال چیه ؟ نه ؟پس لطفا مطالب بعدی وبلاگ رو دنبال کنین. تا زود .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2019 17:14:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی آیلتس ۱۰داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%DA%A9%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-%DB%B1%DB%B0%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-qpl0mzdfo0mr</link>
                <description>Such a wowگفته بودم براتون که یکی از شاگردام اومده بود پز منو به همکلاسیش بده گفته بود معلم ما آیلتس ۱۰ داره . با این حساب من نه فقط در ایران که در کل کائنات تنها تنابنده ای هستم که آیلتس ۱۰ دارم چون بالاترین نمره آیلتس ۹ هست. بله نازنینان در امتحان آیلتس شما در هر مهارت یک نمره بین ۰ تا۹ می گیرین که میانگین این نمرات می شه نمره آیلتس شما . البته که صفر به این معناست که شما برای امتحان ثبت نام کردین ولی سرجلسه حاضر نشدین . یعنی اگر فقط سرجلسه حضور پیدا کنین و نام زیباتون رو روی برگه امتحانی بنویسین یک نمره رو گرفتین!و اما این نمرات سطح زبان انگلیسی شما رو در ۴ مهارت شنیداری , درک مطلب , نوشتاری وگفتاری نشون می ده . هرچقدر لغات بیشتر و متنوع تری به کار ببرین و مهارت خودتون رو در استفاده از ساختارهای دستوری مختلف نشون بدین و تمام این مطالب رو با تلفظ درست بیان کنین و یا در بخش نوشتاری با املای درست بنویسین نمره بالاتری خواهید گرفت.سعی کردم به ساده ترین صورت و کاملا خلاصه و کوتاه توضیح بدم .اگر خواستین می تونیم به جزئیات بیشتری بپردازیم .  در پست بعدی به این که سر جلسه آیلتس چه اتفاقی می افته می پردازم. البته نه انقد رسمی و خشک . مثل همیشه بسیار ساده و تا حد امکان خوشمزه .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2019 13:57:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیلتس یک مدرک یا یک امتحان ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-ybhzsznzgp7g</link>
                <description>خیلی از افراد فکر می کنن آیلتس یه مدرکه که بعد از پایان دوره های زبان باید دریافت کنن اما در واقع آیلتس تنها یه امتحانه.یک امتحان که سطح زبان انگلیسی شما رو مشخص می کنه .در واقع کلمه آیلتس IELTS از پنج حرف تشکیل شده و هر کدوم از این حرف ها مخفف یک کلمه کامل هستن . I مخفف International به معنای بین المللی و جهانی E مخفف English به معنای انگلیسی L مخفف Language به معنای زبان T مخفف Test به معنای امتحان و S مخفف System به همون معنا. آخیش !حالا می تونین یک نفس راحت بکشین که فهمیدین آیلتس بالاخره چیه . پس آیلتس می شه یک سیستم امتحانی بین المللی که سطح زبان انگلیسی شما رو مشخص می کنه .اما چه جوری ؟اگه خواستین بدونین پست بعدی رو از دست ندین . اگر هم سئوالی داشتین تو کامنت ها بپرسین.</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2019 11:09:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیلتس چیه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehaqaee/%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D9%87-jhpxzs6a7y5y</link>
                <description> در تمام سالهای تدریسم هیچ وقت هیچ کس این سئوال رو ازم نپرسیده ولی سئوالای دیگه ای که پرسیده نشون داده جواب این پرسش رو نمی دونسته. سالها پیش تو مؤسسه روزای جمعه امتحان آیلتس برگزار می کردیم و هزینه کمی هم بابتش می گرفتیم . چند هفته ای که گذشت من احساس کردم خیلی از افرادی که برای امتحان مراجعه می کنند هیچ آشنایی و درکی از آیلتس ندارند. برای همین تصمیم گرفتم روزهای پنجشنبه کلاسهای رایگان آشنایی با آیلتس برگزار کنم . در طول چندین هفته ای که کلاسهای آشنایی با آیلتس برگزار می شد تعداد مراجعه کنندگان برای امتحان آیلتس در روز جمعه کاهش چشم گیری داشت . یعنی من در واقع به ضرر مؤسسه کار کرده بودم ولی خوب چون در جهت آگاهی گامی برداشته بودم به خودم می بالیدم . ولی این داستان همچنان ادامه داره . چه بسیار افرادی که برای کلاسهای خصوصی آیلتس به من مراجعه می کنند و بعد از چندین جلسه که متوجه می شن آیلتس چیه و به چه درد می خوره تازه می فهمن اشتباهی اومدن . یا خیلی از شاگردام تو دوره های پیشرفته زبان ازم می پرسن وقتی دوره های مؤسسه رو تموم کنن بهشون مدرک آیلتس می دن یا نه؟ یادمه یکی از شاگردام برای اینکه از من تعریف کنه به همکلاسیای دیگه اش که جای دیگه ای کلاس زبان می رفتن گفته بود خانوم آقایی آیلتس ۱۰ داره . اگه دوست داشتین به این تعریف ناشیانه کلی بخندین پستهای  بعدی رو درباره آیلتس حتما بخونین.اگه پرسشی داشتین تو کامنت بپرسین .</description>
                <category>عاطفه آقایی نژاد</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2019 16:24:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>