<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Atefeh Mohib | عاطفه محیب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atefehmohib</link>
        <description>اینجام تا از سفر زندگیم بنویسم! این داستان: دغدغه ایران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:39:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/42465/avatar/rLze6W.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</title>
            <link>https://virgool.io/@atefehmohib</link>
        </image>

                    <item>
                <title>40 ساعت کار در هفته</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/40-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-dpjmmv8epxxt</link>
                <description>امروز وقتی پشت میز کارم نشستم بدون هیچ مناسبتی این سوال به ذهنم اومد:الان چند ساله داری مداوم کار میکنی؟ 10 سااااااله؛ یعنی تمام 20 سالگی ها + 3 سال از دهه چهارم زندگیم. درسته کار و حرفه یک عرصه عملیه که میتونم استعدادها و مهارتهامون رو توش استفاده کنیم و بهبود ببخشیم، اعتماد به نفس پیدا کنیم، ردپای مثبت توی دنیا به جا بذاریم و اثر گذار باشیم، دوستان و شبکه ارتباطی قوی بسازیم و با آدما تعامل کنیم، و در نهایت پول در بیاریم و خرج زندگی کردن کنیم. اما چیزهای زیادی رو هم از دست میدیم که شاید بعد بازنشستگی برامون رنگی نداشته باشه.گاهی باید از هیاهوی شهر بزنیم بیرون و ببینیم ما کجای داستانیم!+برای مثال سال 96 که رفتم مدرکم رو از دانشگاه بگیرم و خب مرخصی گرفته بودم فهمیدم که مدتهاست روز آفتابی رو توی خیابونا قدم نزدم!+یا سال 97 که میخواستم برای دوره یکساله فرهنگی به اندونزی برم، پر از استرس بودم که نکنه این یکسال از کارم عقب بیافتم و چیز مهمی از دست بدم. برعکس الان فکر میکنم اگر اون یکسال رو سفر نمیرفتم چه گنجی رو از دست داده بودم.+ وقتی کرونا شد و دو سال از خونه کار کردم و کنارش فرصت داشتم با خانواده بیشتر وقت بگذرونم یا کارهای مورد علاقه ام رو دنبال کنم و یا بیشتر ورزش کنم با خودم گفتم این سیستم سر کار رفتن حضوری چه زندگی ها رو تلف کرده.+من آدمهایی رو میشناسم که یا تنهایی یا با همسرشون دور دنیا سفر میکنن و از روش های خلاقانه پول در میارن. راستش خیلی متاسفم که چرا من و همسرم این جسارت رو نداشتیم که لااقل یکسال از زندگی مشترکمون رو ایرانگردی کنیم. شاید تا آخر عمر هم نتونیم ازین چارچوب فعلی بزنیم بیرون اما رویکردمون به زندگی فرق خواهد کرد.الان در 32 سالگی میگم، واقعا با کار نکردن مداوم و جدی چیز خاصی رو از دست نمیدیم. واقعیت اینه که همه ما یا نمیتونیم یا شانسش رو نداریم یا امکاناتش نیست که بخوایم یک کارآفرین یا بیزینس من/وومن بزرگ بشیم و پول پارو کنیم. پس چرا از زندگی معمولی مون لذت نبریم؟ چرا از اعماق چاه روزمرگی بیرون نزنیم؟ زندگی پر از تجربه های جور وا جوره؛ تجربه هایی که بیرون درهای شرکت ها و اداره هاست. پ ن : نمیخوام کلیشه ای با مساله برخورد کنم و همه چیز رو به سفر رفتن تقلیل بدم. شما بگین چه کارهایی دوست دارید انجام بدین تا زندگی تون غنی تر و معنادارتر بشه؟</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 13:11:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای نوشتن پیش از مردن</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-fk4epeq9cvhc</link>
                <description>در دو پست قبل در مورد جادوی کتاب خواندن برای شفا نوشتم اما گاهی در یک غم عمیق به سختی میتوان کلمات را ورق زد. آنجاست که نیاز داری در هر کلمه غرق شوی تا از دریای غم زنده بیرون بیایی.بخواهم دقیق‌تر بگویم، ما در 40 روز قبل عمیقا غمگین درگذشت یکی از عزیزانمان بودیم. حتی بیدار شدن و نشستن برای من دشوار بود چه برسد به کتاب خواندن. اما گه گاهی نوشتن به من کمک کرد درد دلم را بازگو کنم و قلبم سبک شود. پس شروع کردم برای خودم نوشتن و نوشتن. در کتاب پرنده به پرنده با جادوی نوشتن آشنا می‌شوید. من خوش شانس بودم که پیش از اتفاق ناگوار این کتاب را خوانده بودم و قلمم برای توصیف آنچه در دلم میگذشت روان‌تر شده بود. حال آمدم اینجا این کتاب را معرفی کنم تا چه اهل نوشتن هستید و چه از صفحه سفید فرار میکنید؛ با جادوی نوشتن آشنا شوید.شام آخر داوینچیحال برویم سراغ معرفی کتاب پرنده به پرنده. این کتاب نوشته خانم آن لاموت است و با زیر عنوان درس‌هایی چند درباره نوشتن و زندگی بهتر معرفی می‌شود. نویسنده کتاب را با مقدمه‌ای خانوادگی شروع کرده است و در طول کتاب نیز داستان‌ها و تجربه زیست نویسنده کتاب را از ژانر آموزشی خارج و به داستانی گیرا تبدیل می‌کند. البته انتظار می‌رود کسی که ادعای آموزش نویسندگی دارد بتواند کتاب آموزشی‌اش را به طرز متفاوتی به رشته تحریر در آورد. در بخش اول اسلوب پایه‌ای نوشتن مانند طرح، شخصیت، دیالوگ و ... به همراه نمونه تمرین‌های کاربردی شرح داده می‌شود. در بخش دوم، با کمک کلم بروکلی یاد میگیرید چارچوب ذهنی نوشتن را پیدا کنید. بخش سوم در مورد کمک گرفتن میگوید که قطعا هرکسی در هر مرحله زندگی و برای هر کاری به دیگران و ابزارها نیاز دارد. بخش چهارم اما آب پاکی را میریزد روی دستتان که نوشتن باید برای خود نوشتن باشد وگرنه به خیال چاپ کتاب باشید چیزی عایدتان نمی‌شود. در پایان باید بگویم که نویسنده دو کتاب با محوریت مرگ دارد که یکی را بخاطر مرگ پدرش و شرحی بر روزهای آخرش و دیگری را برای دوستش که به بیماری سختی مبتلا شده بود نوشته است. کی میداند! شاید واقعا میتوان با نوشتن بزرگترین جبر بشری یعنی مرگ را شکست داد.  </description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 01:13:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در تقویم گریگوری پاییز فصل آخر سال است</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jtya9nwo7d79</link>
                <description>این کتاب، داستان تابستان و پاییز بعد از آن به روایت سه دختر دهه شصتی است که نسیم مرعشی به طرزی هنرمندانه،ساده و البته واقع‌گرایانه روایت می‌کند. در این برهه کوتاه، سه دخترِ داستان، کشاکشی را تجربه می‌کنند که برای اغلب ما آشناست: مهاجرت کردن یا ماندن، عشق یا تنهایی، سکوت کردن یا حرف زدن. در ادامه‌، کتاب را بیشتر بررسی می‌کنیم.پاییز در پاریسمهم‌ترین ویژگی کتاب جزییاتی هستند که به قدری ظریف توصیف شده‌اند که می‌توانید سر میز شام دست دراز کنید و برای خودتان میرزاقاسمی بکشید. در واقع مزیت داستان ایرانی این است که بخاطر وجود اشتراکات فرهنگی و جغرافیایی حس نزدیکی بیشتری می‌کنیم. اینگونه است که وقتی می‌خوانیم میرزاقاسمی می‌توانیم بوی بادمجان دودی و سیر را استشمام کنیم و بدمان نمی‌آید ناخنکی به آن بزنیم. شخصیت‌پردازی کتاب باورپذیر است. دخترها نه بدبخت و سیه‌روز و نه خوشبخت و بی‌نقص هستند. در واقع هریک درگیر گرهی می‌شوند که چون داستان به شیوه‌ی قهرمانانه روایت نشده است، مشخص نیست جان سالم به در می‌برند یا نه! من با خواندن کلمات و جملات این داستان، حس می‌کردم  نفر چهارم این جمع دوستانه هستم که دوستانم پیش من راز دل می‌کنند.دوست دارم در مورد اسم کتاب هم با شما صحبت کنم. &quot;پاییز فصل آخر سال است&quot; ممکن است برای ما که سال‌ها از تقویم شمسی استفاده کرده‌ایم حس آخرالزمانی و پایانی تراژیک را القا کند. اما وقتی به تقویم میلادی نگاهی بیندازیم پاییز به راستی فصل آخر سال است و گویی نویسنده خواسته با ما شوخی کوچکی بکند.  در پایان باید بگویم این کتاب نه فقط یک داستان که نوعی درمان است؛ با یک جراحی کوچک می‌تواند دختر ایرانی را  از گوشه انفعال و سرخوردگی خود خارج کند و با جهان واقعی‌اش روبه‌رو سازد؛ جهان انتخاب، ساختن و بودن‌. همچنین شاید شما به عنوان مخاطب (چه مرد چه زن) وقتی کتاب را به پایان رساندید، دوباره روی جلد را بخوانید و با خود بگویید &quot;بله... درست است...&quot;. این داستان لحن شما و نگاه شما را نیز تغییر خواهد داد. شاعر می‌گوید:گمان مبر که به پایان رسید کار مغان/ هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک استبگذارید به جنبه درمانی دیگری از کتاب هم اشاره کوتاهی کنم. شما می‌توانید با خواندن این کتاب (ترجیحا صوتی)، گوش دادن بدون قضاوت و همدلی را تمرین کنید (در پست‌های بعدی کتابی را در این خصوص معرفی خواهم کرد). چون از طرفی روایتی با جزییات فراوان می‌شنوید اما نمی‌توانید به گوینده توصیه بکنید دوست پسرش را بلاک کند و دیگر جوابش را ندهد!نقد کردن کتابی که جایزه جلال را برنده شده است و بیش از  50 بار تجدید چاپ شده است، کاری دشوار است. با سر زدن به گودریدز (goodreads) و بررسی امتیازات و نظرات مخاطبان متوجه شدم، آن دسته از خوانندگان که کتاب را دوست نداشته‌اند، داستان را بی سر و ته (به سبک اصغر فرهادی) و سطحی دانسته‌اند و گروهی آن را بسیار سیاه دیده‌اند. وقتی یک کتاب، برنده جایزه فلان را یدک می‌کشد در واقع توقع مخاطب را بالا برده و واکنش معمول این است که موجی از نظرات مخالف و مقایسه‌ها به سمت آن خواهد آمد. از شما مخاطب کتابخوان سپاسگزارم که مطلب مرا می‌خوانید. امیدوارم از خواندن کتاب پاییز فصل آخر سال است نیز لذت ببرید و مرا از نظرهایتان آگاه می‌کنید.پ ن : چندین سال پیاپی می‌خواستم این کتاب را بخوانم. چندین بار در نمایشگاه کتاب تا پای خرید رفتم. هر بار خواندم: &quot;پاییز فصل آخر سال است&quot; و ترسیدم نکند واقعا این داستان آخرش باشد و منصرف شدم. چند هفته قبل بالاخره مجبور شدم ماه‌ها و حتی یک سالی کتاب نخواندنم را با کتابی از قضا صوتی (با صدای بهناز جعفری) آغاز کنم و اینطوری پاییز شد فصل آخر کتاب نخواندنم.حال شما بگویید چه کتابی خواندید که انگیزه کتابخوانی را در شما شعله‌ور کرده است؟</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Fri, 23 Dec 2022 10:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی تولستوی روی مبل بنفش دروغ می گوید</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-wnr3ccdfutwf</link>
                <description>تولستوی و مبل بنفشداستان از یک اشتباه شروع شد. البته شاید شما بهش بگویید اشتباه، من میگویم جادو؛ جادوی کتابها. راستش این تنها چیز غیر منطقی است که بهش اعتقاد دارم. جادویی که بهش اعتقاد دارم این است که هیچ کتابی الکی سر راه ما قرار نمی‌گیرد و هر کتابی داستانی دارد که ممکن است مسیر ما را به کل تغییر دهد. بارها شده کتابی را بخرم و سال‌ها نخوانمش اما درست زمانی که به چنین کلماتی نیاز دارم از لای کتاب‌های کتابخانه بیافتد پایین جلوی پایم. این داستان هم داستان یکی از همین اتفاقات جادویی‌ست.هفته کتاب بود و می‌خواستم با تخفیف، چندتایی کتاب بخرم. سایت کتابفروشی را زیر و رو کرده بودم ولی هنوز سفارشم خیلی لاغر بود. یهو یاد کتابی روانکاوانه افتادم که در مورد مبل و این چیزها بود. سرچ کردم مبل... &quot;تولستوی و مبل بنفش&quot;، ظاهرش که خیلی جذاب بود؛ بهش می‌خورد خودش باشد. توضیحات کتاب را خواندم. در مورد زنی بود که خواهرش را از دست داده و شروع می‌کند به هر روز یک کتاب خواندن تا بتواند رنج خود را التیام بدهد. موضوع کتاب خوب بود اما ترسیدم به من در این برهه از زندگی کمکی نکند که هیچ حالم بدتر هم بشود. آخر من از این آدم‌ها هستم که خودم را می‌گذارم جای شخصیت کتاب یا فیلم و حتی وقتی خودش آنقدر ناراحت نشده من های های برایش گریه می‌کنم. این کتاب که حتی معرفی‌اش هم گریه دار بود و از خیرش گذشتم.جادو اما اتفاق افتاد. نه آن کتاب و نه هیچ کتاب روان‌شناسی، خودیاری یا داستان روانکاوانه را نخریدم و نخواندم اما ایده‌ کتاب‌درمانی مثل هوای تازه از لا‌به‌لای پرده غم‌ و رخوت راه خودش را باز کرد توی سرم. به کتابخانه‌ام نگاه کردم. به کتاب‌هایی که چندین سال بود نخوانده بودمشان. با خودم گفتم : من هم پروژه کتاب درمانی‌ام را شروع می‌کنم. ایده‌ها مثل سبزه عید با تابش اولین اشعه نور شروع به سبز شدن کردند. گفتم با کتابهایی که قبلا نخواندم شروع می‌کنم. بعد آنهایی که خواندم را مرور میکنم. پشت سر هم میخوانم؛ در خانه، اتوبوس، خیابان. بعد به ذهنم رسید در دفتر آبیم برای هر کتاب یک صفحه بنویسم که شاید بعدا به کارم بیاید. یاد کتاب‌های آموزش نوشتنم افتادم. تصمیم گرفتم با آن‌ها شروع کنم و بعد که هر کتاب را خواندم در دفتر آبیم و در ویرگول برای شما بنویسم. میبینید که سبزه عیدمان به جنگلی انبوه و زیبا تبدیل شده است. اگر هنوز نمی‌توانید قبول کنید کتاب بتواند درمان کند، باید بگویم ،در نتیجه تحقیقاتم، کتاب‌درمانی نه ایده یک نویسنده افسرده حال با خواهری مرده، بلکه دارویی باستانی است. یونانیان باستان به قدرت ادبیات ایمان داشتند و بر سردر کتابخانه‌های‌شان تابلویی نصب می‌کردند که رویش نوشته شده بود: «مکانی برای شفای روح». امروزه در سراسر جهان گروه‌های کتابخوانی با هدف شفا دادن آدم‌هایی که در مواجهه با مشکلات درب و داغان شدند تشکیل می‌شود. بچه کوچولوها هم با قفلی زدن روی کتاب قصه مورد علاقه‌شان راحتتر این جهان درهم برهم را هضم می‌کنند و چشمانشان را می‌بندند و می‌خوابند تا فردا صبح.شما هم به کتابخانه‌تان سری بزنید. کدام کتاب حالتان را خوب می‌کند؟ به ما بگویید.</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Sat, 17 Dec 2022 09:17:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخواست مشاوره: آیا ۲۹ سالگی دیر نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DB%B2%DB%B9-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-athwyzoocjfx</link>
                <description>سلام!عاطفه هستم و بیست و نه سال و چندماهمه و خیلی نگران سی‌ساله شدن هستم.مهندس کامپیوترم و حدود ۶-۷ ساله که کارمندم ولی دوست ندارم برای بقیه کار کنم و میخوام هرچه زودتر کسب‌وکار خودمو راه بندازم و حسابی حرفه‌ای و شناخته شده بشم. همیشه اقتصادی زندگی کردم اما سرمایه چندانی ندارم که خونه یا ماشین خودمو داشته باشم.با اینکه سفر خیلی دوس دارم اما فقط تعدادی از شهرهای ایران و اندونزی رو دیدم.یک گروه داوطلبانه با هدف تجهیز کتابخانه مدارس راه انداختم اما این روزا وقت نمی‌کنم بهش رسیدگی کنم و فقط خاطراتشو ورق میزنم.من عاشق نوشتنم اما از دوسال پیش تا حالا اینجا چیزی ننوشتم.راستی من خیلی دوس دارم رقص، کارهای هنری، چندین زبان بین المللی و ... رو یاد بگیرم.به نظرتون ۲۹ سالگی برای تغییر زندگی و رسیدن به اهدافم دیر نیست؟هدف گذاری زندگی هربار در شرایط استرس‌زایی در زندگیم قرار می‌گیرم مثلا کارم دچار تنش میشه یا کاری که واقعا دوست داشتم به نتیجه نمیرسه ازین حرفا به خودم میزنم. شاید بشه اسم این حالت رو بحران سی‌سالگی یا یجور سندرم ناکافی بودن دونست. معمولا واکنشم به این حالت، البته تا چند هفته قبل، این بود که یک برنامه عریض و طویل و بی نقص می‌نوشتم و تصمیم می‌گرفتم ازونجا به بعد به زندگی بی‌هدف و بی‌نتیجه خودم پایان بدم. خب میتونین حدس بزنید که نتیجه چی می‌شد؛ به لیست شکست‌ها و حسرت‌ها و عذاب وجدان‌هام چندتا چیز جدید اضافه می‌کردم. داستان از یکی دو هفته قبل یکم تغییر کرد. در حالیکه چند روزی غرق احساس عدم موفقیت در مسیر شغلیم بودم تصمیم گرفتم با دوستم مشورت کنم و از تجربیاتش بپرسم و البته چند روز بعدش با مشاور شرکت جلسه داشتم. مثل کسی که کشتی‌هاش غرق شده به دو نفرشون گفتم چقدر از کارم و مسیر شغلیم و زندگیم پشیمونم و اصلا همه چی اشتباهه و حالا چه خاکی به سرم کنم!؟ اونا به من نگفتن وای عزیزم تو خیلیم خوبی و ازین حرفا نزن و یا با بولدوزر از روم رد نشدن که آره واقعا خاک بر سرت بدبخت سی سالت شده و هیچی نشدی. اولش خوب گوش دادن و در مورد برنامه‌هام و تجربیات گذشته‌ام پرسیدن و بعد چندتا سوال ازم پرسیدن:چرا دوس داری این کارها رو انجام بدی؟آیا واقعا در مسیری که ترسیم کردی این کارا واجبه؟آیا حسی که داری درسته؟آیا ظرفیت و پتانسیل و زمان انجام دادن این کارها رو داری؟بعد این مکالمه‌ها فقط پیاده‌روی می‌تونست به مغزم کمک کنه روال همیشگی رو بذاره کنار و به روش جدیدی زندگی و موقعیت‌ها رو پردازش کنه. روی نیمکت پارک نشسته بودم و به همه این سوال‌ها فکر می‌کردم که خودم از خودم پرسیدم «اصلا روایتت از زندگیت درسته؟» اونجا بود که احساس سبکی کردم و از فرداش با آرامش بیشتری به کارهام ادامه دادم.سفر زندگیاین روزا هنوزم گاهی دچار استرس میشم. مثلا امروز که یک ساعت زیر نور آفتاب پاییزی دراز کشیده بودم و کتاب داستان مورد علاقه‌ام ( غول بزرگ مهربان نوشته رولد دال) رو به دو زبان میخوندم که دوباره اضطراب گرفتم و به خودم گفتم وای پس کی میخوای نویسنده بشی؟ کی توی کارت خفن بشی؟ تازه امروز ورزشم نکردی! اما اینبار نه برنامه‌ریزی کردم نه هدف‌گذاری؛ بلکه فقط داستانم رو دوباره نوشتم.من عاطفه هستم و ۲۹ تا تابستون رو دیدم. امیدوارم ۱۰۰ تا دیگش رو هم ببینم.روح من تشنه کشف کردن و ساختنه. همین باعث شد از بچگی عاشق خوندن و نوشتن باشم و جهان رو با کتاب‌ها سیر کنم. بزرگتر که شدم (در بیست تا سی‌سالگیم) سفر کردن رو شروع کردم. موفق شدم تنها سفر برم، چندماهی در یک کشور خارجی زندگی کنم، زبان انگلیسی و اندونزیایی یاد بگیرم و البته هنوز کلی برنامه برای سفرهای آینده دارم. یه روزی متوجه شدم دنیای کامپیوتر و نرم‌افزار رو هم دوست دارم. حدود ده سال پیش وارد دانشگاه شدم و خوشحالم بین ۱۰۰ تا انتخاب، مهندسی کامپیوتر قبول شدم. در ادامه‌اش و در زندگی کاریم به اکتشاف در دنیای برنامه‌نویسی، کسب‌وکارهای دیجیتال و نرم‌افزارهای پلتفرمی مشغول شدم و از بودن در تیم‌ها و کسب وکارها و حرفه‌های مختلف خیلی چیزا یاد گرفتم و البته تونستم بیشتر و بیشتر خودمو کشف کنم. حالا تحلیلگر اکوسیستم‌های کسب‌وکاری دیجیتال هستم و عاشق کارمم.اداره کردن زندگی و مستقل شدن ،چه برای آدما و چه بقیه جونورها، نقطه عطف مهمیه. مدیریت اقتصادی زندگی کاریه که من در این سالها پله پله یاد گرفتم؛ از حسابداری تا پس انداز و سرمایه‌گذاری. امروز از پس هزینه‌های شخصیم برمیام و بزودی با همسرم زندگی مستقلمون رو شروع می‌کنیم.بهتون گفتم من عاشق کتابم و بهترین سرگرمی کودکیم خوندن بود. حالا هروقت بتونم به بچه‌ها کتاب یا لذت کتاب خوندن رو هدیه می‌دم؛ حالا میخواد یک بچه باشه یا یک مدرسه بچه!من نویسنده حرفه‌ای یا معروفی نیستم اما همین حالا نشستم پشت میزم تا به اندازه ۵۰۰ کلمه نویسنده بشم. به قول موراکامی شاید کلمه‌ها مثل یک چشمه جوشان روی کاغذم فوران نزنه اما میتونم با قاشق اونقدر زمین رو بکنم تا به سرچشمه‌اش برسم.وقتی خیلی خوشحال یا غمگین باشم میرقصم یا یک غذای خوشمزه میپزم.</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 13:59:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف گذاری سال جدید را متوقف کنید؛ بیایید معنای زندگی را کشف کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-h0ossnodzlhu</link>
                <description>روز‌های آخر اسفند یک گوشه میشینیم و لیستی از اهداف و آرزوهای سال جدیدو آماده می‌کنیم؛ درآمد بیشتر، اندام بهتر، موفقیت‌های تحصیلی یا ارتقا شغلی. با خودمون می گیم: &quot;امسال حتما بهش می‌رسم!&quot;کتاب‌ها و همایش‌های موفقیت می‌گن که با تجسم و مثبت‌نگری میتونیم به همه آرزوهامون برسیم؛ ما هم آرزوهامونو لیست می‌کنیم و خودمونو تصور می‌کنیم که بهشون رسیدیم. اما به نظر می‌رسه فقط گرایش ذهنی مثبت برای اقدام کافی نیست! (میتونید نتیجه تحقیقی که در این خصوص انجام شده  در کتاب ایده عالی مستدام، صفحه ۳۰۵ بخونید). پس برای رسیدن به هدفهامون چی‌کار کنیم؟!تو سرمون چی می‌گذره؟!بیاین برگردیم به هدف گذاری سال قبل!یکی از اهداف مهم سالی که گذشتو به یاد بیارید؛ آیا مثل قبل خوشحالتون می‌کنه؟! برنامه ریزی رو یاتون هست؟!حالا کارهایی که برای رسیدن به هدف‌تون انجام دادینو جز به جز تجسم کنید؛ کجا به چالش برخوردین و کجا شانس آوردین؟! بالاخره به هدفتون رسیدین؟!اگه با خودتون می‌گین &quot;یادم نیست دیروز چی خوردم!&quot; حق دارین؛ درسته مغز ما ساختار پیچیده و خفنی داره اما نمیتونه جزئیات تمام سالو بازیابی کنه! مغز ما دفترچه تلفن نیست؛ مغز ما می‌تونه تصمیم بگیره تلفن زدن به چه کسی بهتره!خطر خطر! هدف گذاری سال جدید نزدیک است.Photo by Edu Lauton on Unsplashروشی نو به جای هدف گذاری سال جدیدمن هم مثل بیشتر آدما مراسم هدف گذاری سال جدید رو با شکوه تمام برگزار می‌کردم  و روش‌های مختلف برنامه ریزی برای رسیدن به هدفهام امتحان کردم اما راستش به خیلیاشون نرسیدم.اسفند سال گذشته (اسفند ۹۷) با روشی برای برنامه‌ریزی سالانه برای رسیدن به هدف‌ها آشنا شدم.سوده (برنامه‌نویس و فعال حقوق زنان) و زهرا (اگه اشتباه نکنم پژوهشگر و پزشک) در یک لایو اینستاگرام بولت ژورنال رو معرفی کردن و توضیح دادن که چطوری مدیریت زندگیو براشون آسون کرده و میتونن فعالیت‌های متنوع و مورد علاقه‌شونو دنبال کنن.کنجکاو شدین که بدونین بولت ژورنال چیه؟!Photo by Angelina Litvin on Unsplash بولت ژورنال چیه؟بولت ژورنال دفتر برنامه‌ریزی آماده، سررسید، تقویم یا چک لیست کارها نیست.بولت ژورنال یک متدولوژیه برای افزایش بهره‌وری فردی که در دل خودش گنج ارزشمندی داره؛ در لحظه زندگی کردن.بولت ژورنال به ما کمک می‌کنه: پای اهدافمون بمونیم و برنامه هرروزمونو بر این اساس بچینیم.کارهایی انجام بدیم که بافایده و معناداره و البته راستای تلاش‌های قبلیمونه.برای هدف گذاری سال جدید (بعدی) اطلاعات کافی از موفقیت‌ها و شکست‌هامون داشته باشیم.چطوری بولت ژورنال بسازیم؟در عصر تکنولوژی بولت ژورنال یکم از مد افتاده به نظر میاد؛ یک دفتر سفید ساده و یک خودکار.دفتر بولت ژورنال بهتره سبک و ساده باشه تا به راحتی حمل بشه و هر چی دلتون خواست توش بکشین.تعداد صفحات بولت ژورنال رو هم باید با توجه به نیازتون تخمین بزنید.اینجا بهتون مهم‌ترین بخش‌های بولت ژورنال رو پیشنهاد میدم که خیلی در تخمین زدن تعداد صفحات بهتون کمک می‌کنه.مهم‌ترین بخش‌های بولت ژورنالفهرست‌ها: مشخصه؛ برای راحت‌تر پیدا کردن صفحه‌های مورد نظرتونتقویم و رویداد (سالانه، ماهانه و روزانه): برای ثبت اتفاقات مهم سالانه و ماهانه و ثبت برنامه‌ی روزاهداف (سالانه، ماهانه و هفتگی): برای ثبت اهداف و چشم انداز سال و ریزترش برای هر ماه و هفته.عادت‌سازها: برای ثبت و رهگیری انجام یک کار به تکرار؛ مثل مطالعه یا ورزش کردن یا آب نوشیدن.یادداشت‌ها و مطالب مهم: حتما گاهی پیش میاد یک جمله خوب بشنوین یا بخواین فیلمی رو بعدا تماشا کنید؛ این بخش برای همین طراحی شده که مطالب مهمو نگهداری کنه.لیست‌ها و مجموعه‌ها: اگر اهل سفر باشین حتما لیستی از مناطق دیدنی دارین، اگر اهل کتاب خوندن باشین مجموعه‌ای از کلمات و عبارت‌های جالب؛ بهتر نیست جای امنی براشون در نظر بگیرید؟حالا وقتشه دفتر بولت ژورنال خودتونو بخرین!داستان بولت ژورنال منبعد از لایو سوده و زهرا چندتا برگه برداشتم و یک نمونه کوچیک بولت ژورنال درست کردم. به سرعت دستم اومد بولت ژورنال من باید چه شکلی باشه و بعد دفتر مناسبی خریدم. دفتری که توی کیفم جا میشد، جلد پلاستیکی و ضدآب داشت، تعداد صفحاتش کافی بود و بعدا متوجه شدم برگه‌ها با یک علامت رنگی به چهار بخش تقسیم شدن!حالا یک سال از اون روز می‌گذره و خوشحالم که می‌تونم داستان تجربه خوبی که با بولت ژورنال داشتم با شما به اشتراک بذارم؛ تجربه خوب هدف گذاری و برنامه ریزی بدون شکست.داستانی که برای هرکسی که دنبال معنی زندگیه و با بولت ژورنال آشنا میشه اتفاق میافته؛داستان جادویی کشف معنای زندگی.داستان شکل‌گیری بولت ژورنالخالق بولت ژورنال، رایدر کارول یک طراح و نویسنده نیویورکیه که وقتی بچه بوده تشخیص دادن اختلال یادگیری و تمرکز داره.رایدر کارول بعد از سال‌ها آزمون و خطا تونسته متدولوژی بولت ژورنال رو طراحی کنه.یکی از دوستانش پیشنهاد می‌کنه متدولوژیو به دنیا معرفی کنه؛ روشی که حالا آدمای زیادی در دنیا ازش استفاده می‌کنن.برای نوشتن این مطلب از این منابع استفاده شده است:وبسایت رسمی بولت ژورنالکتاب ایده عالی مستدام، چیپ هیث و دن هیث، انتشارات آریانا قلمحالا نوبت شماست!اگر پیش از این از بولت ژورنال استفاده کردین تجربه‌ی شخصیتونو کامنت کنید.تازه با این روش آشنا شدین؟ شما هم کامنت بذارین که چرا دوس دارین ازین روش بیشتر بدونین؟!منتظر پست بعدی باشین؛ میخوایم با هم یک بولت ژورنال بسازیم!Photo by Messala Ciulla on Unsplash  </description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 18:47:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرسه فریلنس</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3-fok4cxzxj8hg</link>
                <description>بیشتر کودکان اولین قدم‌های خود را بین ۹ تا ۱۲ ماهگی برمی‌دارند (بعضی این شیرین کاری را نگه می دارند برای روز تولد 1 سالگیشان که تمام فامیل جمع هستند و دوربین ها به سمتشان است). بخش مشترک داستان همه بچه ها این است که یک روز دستش را از همه جا رها می کند و چند ثانیه روی پاهایش می ایستد و بعد تالاپ می افتند و پخش زمین می شود و ادامه ماجرا! می توان گفت سیستم قدم برداشتن بارها بارها در طول زندگی تکرار می شود و داستان فریلنسر شدن من هم ازین قرار است.خودم هستم! عاطفه محیب، مرداد 1398، دورهمی سفر کردنپارسال همین موقع ها برای سفری یکساله به جنوب شرق آسیا آماده می شدم. بالاخره زمان خداحافظی با زندگی کارمندی رسید (دورکاری و استفاده از پلتفرم های آنلاین هم خیلی باب دل شرکتی که در آن کار می کردم نبود). کار ثابت نداشتن خیلی سخت بود؛ کارمندی واقعا اعتیاد آور است! اما کم کم مزه آزادی را چشیدم و به مذاقم خوش آمد و عزمم را جزم کردم فریلنسری را شروع کنم.چندماه اول دوره های آنلاین شرکت کردم، رزومه ام را آپدیت کردم و به دوست و آشنا سپردم که در زمینه تولید محتوا می خواهم دورکاری کنم. نتیجه بشدت مایوس کننده بود!تولید محتوا یا ترجمه تخصصی فقط 10 هزار تومان!می دانستم آدم تولید محتوای 1000 کلمه در 15 دقیقه نیستم و پیشنهادهای کاری اینچنین را رد می کردم ( البته به این راحتی ها نبود و خیلی با خودم سر و کله میزدم).اغلب زمان زیادی داشتم که به خواندن و نوشتن می گذشت! سفرنامه ام را به تفضیل در اینستاگرام می نوشتم و داستان دیگران را می خواندم و گاهی تبلیغات به نویسنده سفر نیازمندیم! را رد می کردم تا به کار خودم برسم!یک روز بر ترسم غلبه کردم و رزومه ام را برای یکی از سایتهای نویسندگی فرستادم. در زمان کوتاهی ایمیل پذیرشم را دریافت کردم. لبریز از خوشحالی، غرور و ترس بودم ( اگر به یاد می آوردم اولین باری که روی پاهایم ایستادم چه حسی داشتم شاید بی شباهت به هم نبودند). بعد از برون ریزی احساسات باید مراحلی را طی می کردم تا واجد عضویت در کلاب نویسندگان شوم. با ترس و لرز پیش می رفتم و مراحل را تیک میزدم تا به مرحله انتشار اولین مقاله به زبانی غیر زبان مادریم رسید . ترس فلجم کرده بود و نمی توانستم هیچ چیزی بنویسم. دوستم پیشنهاد کرد کتاب به دیگر سخن جومپا لاهیری را بخوانم. معجزه رخ داد! فردا صبحش بی وقفه در مورد اولین سفر تنهاییم در اندونزی نوشتم. وقتی نوشتن 1000 کلمه تمام شد شگفت زده به خودم نگاه کردم. بالاخره انجامش دادی! اتصال حساب پی پال به حساب بانکی به یک گره کور تبدیل شده بود که با یک ضربه شمشیر باز شد و شیرین ترین بخش ماجرا یعنی دریافت اولین پاداش نوشتن (به انگلیسی) به کمک دوست اندونزیاییم محقق شد (دقیقا وقتی در ایستگاه قطار قهوه میخوردیم و منتظر بودیم گیت باز شود و من خداحافظی کنم و برگردم به شهرم!)دل و جرات پیدا کرده بودم و کارهای دیگری را هم پذیرفتم. لابه لای سفرهایم برای سایت آشپزی دستور پخت غذاهای اندونزیایی مینوشتم و به طور جدی به نوشتن سفرنامه ام فکر می کردم. و برای فروش یکسری صنایع دستی دنبال یک کانال خوب می گشتم.فریلنسر شدن چالش های زیادی داشت و من هنوز خوان اول را رد کرده بودم و باید خیلی چیزها یاد می گرفتم. یادداشتهای کوچکی کنار گوشه توییتر می نوشتم،از مدیریت زمان و پول گرفته تا چطور دل کارفرما را بدست بیاوریم! این کار کمک می کرد پروسه یادگیری لذت بخش تر شود ( هنوز هم می نویسم و تقریبا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد مگر شما نگاهی بهشان بیندازید :).تازه به وطن برگشته بودم که دوستم پیشنهاد داد نگاهی به کلاس های فنی حرفه ای بیندازم! دوره مدیریت سئو، دقیقا همان چیزی که لازم داشتم، که کمکم کرد از یک مخمصه بزرگ یعنی مخاطب نداشتن بیرون بیایم و پافشاری استادمان بر انجام تمرین زیاد در قالب یک وبلاگ باعث شد ایده آل گرایی را کنار بگذارم، بنویسم، ترجمه کنم، گاهی جمع آوری و بازآفرینی کنم یا حتی کپی کنم (نشان به آن نشان که وقتی جلسه اول قرار شد در طی نیم ساعت نام وبلاگمان را انتخاب کنیم احساس می کردم استخوانهایم دارد میشکند!).از روزی که کارمندی را رها کردم یکسال می گذرد و در شرف پیوستن به یک مجموعه بزرگ هستم! اما برای دوباره کارمند شدن هدف مهمی دارم! هدفم یاد گرفتن راه و رسم کار سیستمی و سازمانی، بهبود مهارت های کار تیمی و پویا نگه داشتن شبکه ارتباطیم است و قطعا دنبال بیمه بازنشستگی نیستم!می دانم هنوز فریلنسر راست قامتی نشدم که گام هایش را پی در پی برمی دارد اما می دانم درها همه بازند و راه ها انتظارم را می کشند. من مزه برداشتن اولین قدم را چشیده ام (و البته مزه زمین خوردن را) و بیخیال مسابقه ماراتن نمی شوم!شما هم فریلنسر هستید؟ خیلی مشتاقم داستاتنان را بدانم. اگر داستانتان را نوشتید در بخش کامنتها باخبرم کنید.شاد و آزاد باشید</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Sun, 11 Aug 2019 01:25:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت شنبه (آخر اول: گوگل، پادشاه پرسشها)</title>
                <link>https://virgool.io/@atefehmohib/7shanbee1-a4s6avsardfx</link>
                <description>Art of Larry Caveneyهفت شنبه ( مجله کسب و کار، تکنولوژی و توسعه فردی-حرفه ای) قرار است آخر هفته ها منتشر شود، تنها زمانی که میتوانیم با خیال راحت بنشینیم و ببینیم در دنیا چه خبر است! بیایید این آخر هفته در دنیای سوال پرسیدن سرکی بکشیم.پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است ، کتاب کوچکی سقراط مسلک است که هر آنچه بدیهی میپنداریم از تیغ پرسش رد می کند. تمام قراردادهای زندگی را زیر و رو می کند و یک گوشه ایستاده و لبخند می زند و می گوید نبینم به مغز انباشته از جوابت بنازی! به کارش بیانداز و سوال درست بپرس! خلاصه که با خواندن این کتاب حسابی به دردسر می افتید. مثلا یک روز در خیابان از مردم میپرسید ببخشید در دنیای شما ساعت چند است؟ و پرت می شوی به 50 سال قبل یا ناگهان از پاریس سر در می آوری، نیمه شب در پاریس و شروعی عاشقانه... البته سوال ها و پاسخ ها همیشه اینقدر هیجان انگیز نیستند. پانته آ وزیری در صفحه اینستاگرامش نوشته مثلا در محل کار میخواهید یک گزارش بنویسید. نتیجه بهتری می گیرید اگر خودتان هرچه فکر می کنید به بهترین نحوی که میتوانید روی کاغذ بیاورید و بعد برای نظرخواهی پیش رئیس یا همکار ببرید یا اینکه بپرسید &quot;میخوام اینارو بنویسم خوبه؟&quot; یا بدتر از آن بپرسید &quot;چی بنویسم؟&quot;. بیایید این دو رویکرد را همین امشب با مطرح کردن دو سوال &quot;شام چی میخواین؟ &quot; و &quot;شام پلو گوشت میخواین یا خورش کاری؟&quot; ارزیابی کنیم (اگر تا حالا مسئول آشپزی خانه نبودید اعلام کنید شام امشب با شما!).اگر کسی دم دستتان نیست که سوال پیچش کنید به سراغ دنیای وب بروید. هزاران سایت سوال و جواب هست که افراد سوالاتشان را در آنجا مطرح می کنند و افرادی داوطلبانه و با خلوص نیت پاسخ می دهند. یکی از پلتفرمهای سوال و جواب فارسی جوابکو است که توسط سیاوش محمودیان راه اندازی شد. شاید خالی از لطف نباشد نگاهی به سوال های مطرح شده بیاندازید. سوالهای پر تکرار نشانه های مهمی هستند! وقتی سطح سوال ما از پرسیدن ساعت و شام مورد علاقه بالاتر برود شاید لازم باشد سراغ پیر خرمندی برویم. چند روز پیش در وبلاگم مطلبی در مورد الگوریتم جدید گوگل منتشر کردم، که نشان می دهد گوگل به جوان عاقل و بالغی تبدیل شده است و به مسائل با دیدگاه اگر آنگاه پاسخ نمی دهد. البته لازم است ما هم زبان تکنولوژی، این جوان پرشور، را یاد بگیریم. متمم از سواد دیجیتال به طور مفصل گفته است.به واژه ها و اصطلاحات مرتبط با تکنولوژی دیجیتال حساس باشیم و در مواردی که آنها را به صورت مکرر می‌شنویم، برای درک مفهوم دقیق آنها بکوشیم. گاهی هم سوال ها و مسائلی داریم که ترجیح می دهیم فقط از گوگل بپرسیم، حتی اگر زبانمان را نفهمد یا پاسخ درستی نداشته باشد. این رو راستی ما با گوگل، پاشنه آشیل حضورمان در فضای دیجیتال است. پادکست بی پلاس با بررسی کتاب همه دروغ می گویند، به ما نشان می دهد چطور دیتای موجود از سابقه جستجو در وب توسط آدم های سراسر دنیا واقعیتهای مهمی را بر ملا ساخته است، واقعیتهایی خلاف آنچه تصور می کردیم. پ ن: داخل متن به منبع مطالب لینک داده شده است. خالی از لطف نیست سری بزنید و مطالب را کامل بخوانید.اگر هفت شنبه را خواندید، نظر و پیشنهادی دارید یا مایلید هفت شنبه را در صندوق پستیتان دریافت کنید، لطفا به من ایمیل بزنید. atefehmohib@gmail.com .آخر هفته خوبی داشته باشید.</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2019 11:03:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در سفر یادداشت برداری و خاطره نویسی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/kenargoosheh/why-take-note-during-travel-euvjwwgvzh70</link>
                <description>Ship museum, Borobudur temple, Indonesia   می دانید که کریستف کلمب، دریانورد بزرگ و کاشف قاره آمریکا هیچ وقت نفهمید قاره جدیدی را کشف کرده است! وی تا پایان عمرش نه یک بار که چهار بار به امریکا سفر کرد و فکر می­کرد مسیر جدیدی به آسیا پیدا کرده است. با این اوصاف نظرتان در مورد سفر با آقای کلمب چیست؟ به نظر هیجان انگیز است اما چطور به دردسر نیافتیم؟ فعلا یک دفترچه و قلم گوشه کوله تان قایم کنید تا بهتان بگویم! قبل از سفر کمی تحقیق کنید! مقصد مورد نظر را در گوگل سرچ کنید، موقعیت مکانی و نکات مهم و کلی را در دفترچه یادداشت کنید. سپس به سراغ اطلاعات جزئی تر بروید و با افرادی که قبلا سفر کرده اند یا آنجا زندگی می کنند صحبت کنید، وبلاگهای سفر را بخوانید یا یادداشت های قبلی خود را مرور کنید. اطلاعات جمع آوری شده، در مورد مکان های دیدنی، مکان های مناسب اسکان، هزینه های حمل و نقل، غذاهای خوشمزه و رستوران های خوب را به طور خلاصه بنویسید. پس از جمع آوری اطلاعات میتوانید برنامه ریزی و تخمینی از هزینه ها داشته باشید.باید هشدار بدهم اگر یادداشت برداری را پشت گوش بیاندازید امکان دارد از قاره کشف نشده دیگری سر در بیاورید! البته در تحقیق زیاده روی نکنید! ناسلامتی همسفر کریستف کلمب هستید و قرار است سفری هیجانی و اکتشافی را از تجربه کنید! یادداشت برداری در طول سفردر حین سفر گه گاه دفترچه را از جیبتان در بیاورید و یادداشت های مختصر و مفید بنویسید. در مورد هزینه ها، مکانهایی که دیدن کردید و دیدگاهتان، تصمیم های درست و نادرست، اکتشافات و نکات جالب مثل یک یک کافی شاپ زیبا، یک مراسم جالب یا معماری متفاوت در خانه ها و....شاید با خودتان بگویید من که نویسنده نیستم! نوشتن به چه کارم می آید؟! به نظر من سفر یک کتاب است پر از آموزه های جدید که متاسفانه ممکن است مثل درس و کتاب های مدرسه فراموش شود اما این یادداشت ها درست سر به زنگاه به کمک مان خواهند امد. با کمک این یادداشت ها می توانید به دیگران کمک کنید تا سفر بهتری داشته باشند یا برای سفرهای بعدی خودتان بهتر برنامه ریزی کنید. لطفا در یادداشت برداری هم زیاده روی نکنید! علاوه بر این که دفترتان هنوز به نصف سفر نرسیده تمام می شود، کریستف کلمب هم دوست ندارد زمانی که باید پارو بزنیم تا به سمت جلو حرکت کنیم، شما سرتان توی دفتر و کتاب باشد! شما که دوست ندارید وسط اقیانوس هلاک شوید!آینده را بنویسید! همیشه صفحه آخر دفترتان را بگذارید برای رویا پردازی و هرزمان عکسی دیدید، سفرنامه ای خواندید، مسافری را ملاقات کردید و داستان سرزمینی زیبا را شنیدید که ضربان قلبتان را بالا برد در ان صفحه یادداشت کنید.و در آخر، از همین جا از دفترچه یادداشتم متشکرم که در سفرها همراهم بود و هست اما باید بگویم دفترچه فقط دفترچه است؛اگر در پی رویایتان از ناکجا آباد سر در آوردید نترسید و ناشناخته ها را دنبال کنید! سفر واقعی کتاب راهنما ندارد!راستی اگر از سفر با کریستف کلمب خسته شدید و دوست دارید تنها سفر کنید این مطلب را بخوانید. چرا تنها سفر کنیم؟</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2019 23:54:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تنها سفر کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/kenargoosheh/why-solo-travel-is-great-cke20ys0pfuc</link>
                <description>solo, Indonesia  چرا تنها سفر کنیم؟+ تنها سفر میکنی؟-بله من تنها سفر میکنم!این مکالمه را برای خودتان تکرار کنید. چه حسی دارید اگر آن مسافر تنها شما باشید؟ ترس، غرور، تنهایی یا رهایی. ممکن است در سفر تک نفره تمام این حس ها را تجربه کنید. اگر هنوز مردد هستید یا سفر تنهایی را کسالت بار، خطرناک یا بی فایده می دانید، من به شما می گویم چرا همین حالا سفر تنهایی خود را شروع کنید.  اولین سفر تنهایی من سفری ناگهانی و چهار روزه به شیراز زیبا در فصل اردیبشهت بود. صبح تصمیم گرفتم، برنامه ریزی کردم و حدود ساعت 12 شب به شیراز رسیدم و خودم را با تاکسی به محل اقامتی که رزرو کرده بودم رساندم. قبل از سفر حسابی می ترسیدم و مادرم به شدت نگران بود. اما در طی آن چهار روز دوستانی پیدا کردم، از مردم شهر پرس و جو کردم، نقشه گوگل به کمکم آمد و حسابی در شهر گردش کردم و سفر شیراز شد بهترین سفر زندگی من.در این سفر دوستان جدیدی  پیدا کردم که قدم زدن در شیراز زیبا را برای من لذت بخش تر کردند. من در این سفر فهمیدم چقدر پیدا کردن دوستان جدید برایم هیجان انگیز است. بعد از آن همیشه سعی کردم خجالت را کنار بگذارم و با لبخند سلام کنم! در اوقات تنهایی هم، من که پیش از این حتی تنهایی پیاده روی رفتن را هم دوست نداشتم ، چگونه لذت بردن از تنهایی را یاد گرفتم.در این چهار روز با چالش های ناگهانی هم روبه رو شدم که هنوز هم در حل کردنشان مشکل دارم اما می توانم بگویم قوی تر و مسلط تر شدم. مهمترین مساله شاید این است که دختری که تنها سفر کند هنوز به رسمیت شناخته نشده است! اما اگر پلیس سوال پیچتان کرد بهترین کار شفافیت و راستگویی و آرامش است. این هم درس آخر در مسیر بازگشت از شیراز. خیالتان راحت باشد که سفر داخل ایران خیلی پر چالش نیست و نهایتا با اتوبوس به خانه برمی گردید.   خب حالا نقشه گوگل را باز کنید و نگاهی بیندازید! رویای سفر به کدام کشور را دارید؟ دور است یا نزدیک؟ توی آسیاست یا باید به قاره دیگری پرواز کنید؟ دوست دارید حتما یک همراه داشته باشید؟ چه کسی بهتر از خودتان؟اواخر تابستان سال 97 برای یک دوره آموزشی راهی اندونزی شدم. هفته آخر چند نفری با تعجب از من پرسیدند یعنی خانواده همراهت نمی آیند تا مستقر شوی؟ و من تا همین امروز به همه گفتم من تنها سفر میکنم. میتوانم بگویم از 6 ماه قبل از سفر و تمام مدت اقامت در اندونزی برای من یک دانشگاه تمام عیار بود. هرروز چیزهای جدید آموختم، چالش های جدید برخوردم و تصمیم های بزرگ گرفتم. می توانم بگویم به اندازه ده سال زندگی کردم و بدون این سفر دور و دیر زندگیم تا چندسال آینده هیچ تغییر چشم گیری نمی کرد.در اندونزی سعی کردم با مردم محلی ارتباط برقرار کنم و سبک و سیاق زندگی در اندونزی را یاد بگیرم. کمی زبانشان را یاد گرفتم. با خیابان ها و بازارهای محلی و کافه ها آشنا شدم و کم کم آماده شدم به شهرهای دیگر سفر کنم. من آدم سفرهای توریستی نبودم و با کمک دوست کوله گردم در سایت کوچسرفینگ ثبت نام کردم. حدود یکماه بعد از ثبت نام حتی به سراغش نرفتم چون بشدت میترسیدم. اما بالاخره برای شرکت در یک فستیوال، اولین درخواستم را فرستادم و مهربان ترین و بهترین میزبان دنیا را پیدا کردم.حالا بعد از گوگل، کوچسرفینگ بهترین دوست من، مسافر تنها، است. کوچسرفینگ به من کمک کرد دوستان بیشتری پیدا کنم که همه عشق سفر بودند و مشوق و کمک رسان من شدند برای سفرهای طولانی تر و گاهی بی برنامه! بعد از هر سفر به اینکه چطور کمتر خرج کنم، چطور مشکلات را پیش بینی کنم، چطور کوله سبک تری ببندم و ... فکر میکردم. این سوالها و چالش ها حتی زندگی یکجا نشینی من را تحت تاثیر قرار داد و من را پخته تر و برای تجربه های جدید شجاع تر کرد.سفر درهای جدیدی را هم به روی من باز کرد. من حتی فکر هم نمی کردم کوله گرد و نویسنده سفر بشوم اما امروز تصویر من از آینده با این دو گره خورده است! وقتی سفر می کنم دوست دارم بنویسم و وقتی مینویسم دوست دارم بیشتر سفر کنم.سفر تنهایی همیشه گل و بلبل نیست. بعضی وقتها اگر ازت بپرسند&quot; تنهایی سفر میکنی؟&quot; شاید بغض کنی و اشک توی چشمهایت جمع شود اما خیلی زود فراموش می کنی. چون در سفر است که حس می کنی کل جهان خانه توست و حس میکنی چقدر زنده هستی.  Dieng, central Java, Indonesia</description>
                <category>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</category>
                <author>Atefeh Mohib | عاطفه محیب</author>
                <pubDate>Tue, 07 May 2019 20:22:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>